رمانتیسم

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۱ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۳۰ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

موضوع مرتبط ندارد - مدخل مرتبط ندارد - پرسش مرتبط ندارد

مقدمه

واژه رمانتیسم[۱] در لغت به معنای تصور یا خیال احساسی، گرایش به سوی عشق یا دیدگاه‌های احساسی و عاطفی و سبک متمایز یا عاطفی مکتب رمانتیک در هنر، ادبیات و موسیقی آمده است[۲]. در میان مکتب‌های «ادبی و فکری» اروپایی، مکتب رمانتیسم اهمیت خاصی دارد و در ایران تصور نسبتاً رایجی هست که بر اساس آن این اصطلاح عمدتاً برای دلالت بر آثار ادبی احساساتی و پر اشک و آه به کار می‌رود، ولی واقعیت، این است که رمانتیسم نهضتی جهانی است که علاوه بر جنبه ادبی ابعاد متنوع هنری، فکری و فلسفی، اجتماعی و تاریخی دارد و از بسیاری جهات سرفصل فرهنگ و اندیشه عصر جدید و ریشه اصلی بسیاری از گرایش‌ها و مکتب‌های دو قرن اخیر در سطح جهان به شمار می‌رود و بدون شناخت این نهضت عظیم، نمی‌توان اندیشه مفهوم رمانتیسم در تاریخ ادبی و فرهنگ عصر جدید را شناخت. جنبش رمانتیسم جنبشی اساساً اروپایی است که هر چند در سال‌های پایانی قرن هیجدهم شکل گرفته و قبل از نیمه اول قرن نوزدهم افول کرده اما اثر پایداری بر فرهنگ دوره‌های بعد نهاده است. محققان اروپایی همواره به بررسی ابعاد گوناگون این جنبش توجه خاصی داشته‌اند و مرتباً آثار گوناگونی به زبان‌های اروپایی درباره این مباحث منتشر می‌شود[۳]. تأثیر رمانتیسم بر دین‌پژوهی نیز انکارناپذیر است. و در این مقاله به بررسی این تأثیرات پرداخته شده است.[۴]

عوامل زمینه‌ساز ظهور رمانتیسم

در سده هیجدهم، که به قرن عقل‌گرایی[۵] و روشنگری[۶] مشهور است، ضرباتی سهمگین بر پیکره باورهای دینی مسیحیت وارد شد و عقل گرایان در هرگونه باور غیرعقلی تردید کردند. هیوم[۷] به مخالفت با معجزات پرداخت؛ کانت[۸] ادله توماس اکوایناس[۹] درباره اثبات خدا را بی‌ارزش دانست و با دیدگاه ناقدانه‌اش اعتبار الهیات طبیعی را فروریخت و امکان تبیین باورهای دینی با استدلال عقلی و فلسفی را کنار زد و با اخراج دین از قلمرو عقل نظری، آن را به عقل عملی محدود کرد، تا اینکه در قرن‌های ۱۸ و ۱۹ نبرد تأملات فلسفی و استدلال‌های خشک و بی‌روح، ضعیف و بستر تولد مکتبی جدید به نام رمانتیسم فراهم آمد.

این نهضت، که واکنشی فراروی عصر روشنگری و تکیه کامل بر عقل بود، در آلمان هویدا شد و آنچه جایگزین عقل شد؛ احساس، تخیل، عشق و اشتیاق بود. شلایر ماخر[۱۰] برای نجات دین از دست عقل‌گرایانی که با عقل خود توان توجیه گزاره‌های دینی را نداشتند، تکیه‌گاه دین را به نهان‌خانه قلب مؤمن انتقال داد و به زعم خویش اساس دین را از آسیب، دور و خیال خود را از پرسش‌های پرتوان آسوده کرد. کانت نیز باورهای مذهبی را تابع حوزه اخلاق شمرد که خود، پیوندی ژرف با عواطف و احساسات دارد. این رویکرد احساسی به جریان خروشانی تبدیل شد که عصر فکری بدیعی را پدید آورد. از خصایص بارز این دوران تأکید بر جایگاه هنر در معرفت انسان است. رمانتیک‌ها، مدعی بودند که می‌توان به مدد عواطف و احساسات ناشناختنی‌ها را فهمید[۱۱]. یکی از آسیب‌های جدی که از طریق رمانتیسم و آموزه‌های آن بر پیکره مسیحیت وارد آمد، این بود که دین به مظاهر هنری مثل مجسمه‌سازی و نقاشی و... محدود شد؛ به گونه‌ای که هرقدر نمادهای مذهبی مانند نقاشی‌های کلیساها و مجسمه‌های مسیح(ع) و مریم(س) مبتذل‌تر می‌بود، هنری‌تر و در نتیجه، دینی‌تر تلقی می‌شد که این، خود افولی عمیق در مسیحیت به شمار می‌رود و آثار آن را هنوز در کلیساها و نمادهای مذهبی مسیحیت به وفور می‌بینیم.

به هر حال، ظهور این مکتب، موجب تحول در مطالعات دینی شد و حاصل این دگرگونی، پیدایش مباحث نو و مختلفی در دین‌پژوهی بود[۱۲]. از مباحثی که به سبب رمانتیسم در حوزه دین‌پژوهی مطرح شد می‌توان به بحث تجربه‌گرایی دینی، هرمنوتیک و پلورالیسم و عرفان (کشف و شهود)، اشاره کرد. رمانتیسم و تجربه دینی[۱۳]: به طور قطع می‌توان یکی از عوامل زمینه‌ساز تجربه‌گرایی دینی را ظهور مکتب رمانتیسم دانست. زمانی که تب عقل‌گرایی افراطی که بسیاری از اندیشمندان آن عصر بدان می‌پرداختند، شدت یافت و گزاره‌های اساسی مسیحیت همچون اثبات وجود خدا، تثلیت و... غیربرهانی و غیرعقلانی شمرده شد و همچنین با تعارض یافتن علم با تعداد پرشماری از آموزه‌های کلیسا عملاً آموزه‌های مسیحیت در حال به چالش کشیده‌شدن بود[۱۴]. در چنین شرایطی، نهضت «احساس‌گرایی رمانتیک» ظهور کرد. در این نهضت با تأکید بر احساسات، عواطف و امور ذوقی، از مطلق‌انگاری عقل انتقاد می‌شد و احساس‌گرایان با وجود تأکید کانت بر ناشناختنی‌بودن «بودها»، اظهار داشتند که به مدد عواطف و احساسات می‌توان به ناگفته‌ها و ناشناخته‌ها دست یافت. ظهور این جنبش زمینه‌ای مناسب برای تأکید بر عنصر احساسی و عاطفی دین نیز شد. شلایر ماخر، روح این مکتب را به دین تعمیم داد و بر این اساس، قلب دین را «تجربه دینی» معرفی کرد[۱۵]. بنابراین، شکست عقل‌گرایی افراطی و الهیات طبیعی (عقلی) متکلمان مسیحی را به این سو سوق داد که گوهر دین باید امری غیر از استدلال‌ها کلامی باشد[۱۶]؛ شلایر ماخر بر احساسات و عواطف دینی پای می‌فشرد و از آموزه‌ها و استدلال‌های دینی که صرفاً به شیوه عقلانی عرضه می‌شوند، نفرت داشت. او معتقد بود، که احساس وابستگی مطلق، اصل و اساس دین است و این آموزه‌ها و ادله، حیات و اعتبار تجربه را به خطر می‌اندازند. وی در کتاب اول خود به نام «درباره دین» دو ادعا دارد:

  1. اساس دین، احساس اتحاد با بی‌نهایت کل است.
  2. منشأ این احساس خداست.

شلایر ماخر در کتاب دومش، یعنی «ایمان مسیحی»، اساس تجربه دینی را احساس وابستگی مطلق به قدرتی فراتر از جهان می‌داند و از این احساس، محدودیت خود، وابستگی و وجود قدرتی فراتر از جهان نتیجه می‌شود[۱۷]. یکی از کسانی که سنت فکری شلایر ماخر را ادامه داد، شرق‌شناس آلمانی، ردولف اتو[۱۸] بود. اتو بیشتر بر جنبه عرفانی دین تأکید می‌ورزید و در کتاب مشهور «مفهوم امر قدسی» می‌خواست آشکار کند که گوهر مسیحیت، زیر مباحث عقلانی انباشته شده و در هاله‌ای از ابهامات فرو رفته و بحث‌های کلامی و اخلاقی و جنبه عقلانیت مسیحیت سبب شده است که گوهر اصلی آن به فراموشی سپرده شود و گوهر دین را باید در جنبه غیرعقلانی آن جُست که از مقوله احساسات و عواطف است[۱۹]. اتو به وجود سه نوع احساس در برابر خداوند معتقد بود:

  1. احساس وابستگی و تعلق: ما خود را به وجود خدا وابسته می‌یاییم و در برابر او احساس نیستی می‌کنیم؛
  2. احساس خوف یا خشیت دینی در برابر وجود هیبت‌انگیز الهی: ما هنگام دیدن خدا و کسب بصیرت درباره وی به لرزه می‌افتیم؛
  3. احساس شوق و مجذوبیت در برابر خدا: احساس شوق به خدا جزئی از وجود ماست[۲۰].

با توجه به مطالب گفته‌شده می‌توان گفت، تکیه بر تجربه درونی، یکی از جنبه‌های نهضت رمانتیسم بر ضد عصر روشنگری است.[۲۱]

رمانتیسم و هرمنوتیک[۲۲]

شلایر ماخر ناچار بود برای تبیین نظریه خود درباره تجربه دینی به تفسیر متون مقدس، توجه و اصول و قواعد تفسیر را پی‌ریزی کند و به این دلیل وی را پدر علم قواعد و مبانی تفسیر (هرمنوتیک) خوانده‌اند؛ چنانکه پدر بحث تجربه دینی نیز شمرده می‌شود[۲۳]. او معتقد است، نباید تجربه دینی را بر اساس مفاهیم موجود در زبان تبیین کرد، بلکه باید زبان و مفاهیم آن را با ارجاع به تجربه توضیح داد. پس، ابتدا تجربه دینی، واقع و این تجربه که از نوع عواطف و احساسات است، در نشانه‌ها و رمزهای مقدس و شعایر و اعمال دینی ظاهر می‌شود. در این مرحله، جای تأمل و اندیشه‌ورزی نیست و آن، نوعی واکنش طبیعی در برابر احساس است و با رشد افراد و فرهنگ‌ها، مردم به تدریج به تأمل در حالات نفسی و ذهنی خویش می‌پردازند. این تأملات کم‌کم به بار می‌نشیند و محصول آن در زبان و آموزه‌های دینی ظاهر می‌شود. در این مرحله، شلایر ماخر برای تفسیر متون دینی از هرمنوتیک رمانتیک بهره می‌گیرد. وی در روش هرمنوتیکی خود زبان دین را عاطفی و ابرازی و آن را در برابر پرسش‌های انتقادی و جستجوی عقلانی، ایمن از هرگونه نقد و آسیب و بی‌نیاز از هر توجیهی می‌داند[۲۴].

وی با اثرپذیری از تفکر رمانتیک و برخلاف عقل‌گرایان معتقد شد که اطمینان نداشتن به فهم یکدیگر اجتناب‌ناپذیر است و به بدفهمی به صورت یک مسأله عمومی توجه کرد؛ چراکه توصیف تجارب دینی که از سنخ عواطف و احساسات هستند، امری بسیار مشکل و یا محال است. به همین دلیل، اصل را بر بدفهمی قرار داد. به بیان دیگر، در هرمنوتیک رمانتیک، برخلاف هرمنوتیک کلاسیک، فهم متن امری سهل و طبیعی محسوب نمی‌شود، بلکه بدفهمی، امری عادی و طبیعی به حساب می‌آید. گرچه در این مکتب نیز، چون مکتب هرمنوتیک کلاسیک، دستیابی به حقیقت و فهم عینی، یعنی ادراک مطابق با واقع ممکن دانسته می‌شود، اما نقصان و بدفهمی نیز از نظر دور داشته نمی‌شود[۲۵]. شلایر ماخر هیچ‌گاه این اطمینان‌نداشتن را فرع بر تاریخی‌بودن فهم و مشروط‌بودن آن به عصر خویش قرار نمی‌داد و مشکل تاریخی‌گروی به ندرت او را به خود مشغول می‌کرد. او بیشتر در جستجوی یافتن راهی بود که فرد را از خطر ابتلا به بدفهمی برهاند[۲۶] و به همین منظور، روش هرمنوتیکی رمانتیک را پایه‌گذاری کرد. بنابراین، ظهور و پیدایش احساس‌گروی رمانتیک یکی از زمینه‌های مناسب برای پیدایش شیوه تفسیر احساساتی در کتاب مقدس بود[۲۷].[۲۸]

رمانتیسم و پلورالیسم دینی[۲۹]

شلایر ماخر با اثر‌پذیری از تفکر رمانتیسم و برای احیای دین مسیحی با تبیین نظریه تجربه دینی و قائل‌شدن ماهیت احساسی و عاطفی برای آن و معرفی آن با عنوان گوهر دین، به گونه‌ای به تکثرگرایی دینی قائل شد[۳۰]؛ چراکه تجارب دینی به تعداد افراد بشر، متعدد و مختلف و هرکدام برای شخص تجربه‌گر دارای اعتبار است.

از نظر وی دین طبیعی یا عقلی محصول تأملاتی فلسفی است که حیات و پویایی ادیان معتبر را ندارد. و «دین» امری «عمومی» نیست، بلکه واقعیتی فردی، زنده و عینی است. او یهودیت، مسیحیت و اسلام را ادیان فردی، زنده و عینی می‌داند. به اعتقاد او «دین» باید خود را در ادیان مختلف به فردیت برساند[۳۱] و وی بر آن است که عصاره تمام ادیان «تجارب دینی» است که برای دین‌داران در لحظه‌هایی خاص و حساس رخ می‌دهد. بر این اساس، حلقه وصل واحدی میان ادیان دیده می‌شود و همین ملاک، حقیقت واحدی است که در تمام ادیان وجود دارد. از این رو، باید کثرت حقیقت در تمام ادیان را به رسمیت شناخت[۳۲]. باید گفت، این تبیین شلایر ماخر از دین و تجربه دینی، عیناً پلورالیسم و تکثرگرایی دینی را بیان می‌کند؛ آن هم تکثری به تعداد تمام افراد تجربه‌گر. بنابراین، می‌توان یکی از زمینه‌های ایجاد بحث پلورالیسم را ظهور مکتب رمانتیسم دانست[۳۳].[۳۴]

رمانتیسم و عرفان

تفکر رمانتیک هم به طور مستقیم و هم به طور غیرمستقیم و به‌واسطه رمانتیسم ادبی بر عرفان اثر گذارده است، ولی تأثیر مستقیم تفکر رمانتیک بر عرفان با ظهور متفکرانی بود که عقل محدود انسان را برای درک حقائق، ناتوان می‌دیدند؛ افرادی مثل شرق‌شناس آلمانی، ردولف اتو که بیشتر بر جنبه عرفانی دین تأکید می‌ورزید. نمونه‌ای دیگر از این متفکران، برگسون[۳۵] است. وی معتقد است، عقل، که پیروان فلسفه‌های جزمی و تعقلی عموماً آن را بر درک و فهم حقیقت قادر می‌دانند، قدرت درک حقیقت را ندارد و وجود آن برای انسان از وجود غریزه برای جانوران ارزنده‌تر و سودمندتر نیست. بنابراین، برگسون قدرت عقل را که فلاسفه درباره آن بسیار مبالغه کرده و عقاید و آرای خود را بر آن بنا نهاده‌اند، در هم می‌شکند و از راه اشراق و مکاشفت، زبونی و نارسایی عقل را در درک حقیقت باز می‌نماید. این شیوه، اشراق و الهامی است که او برای دریافت حقیقت توصیه می‌کند، در واقع، در اندیشه صاحب‌نظران بی‌اثر نبوده است[۳۶].

از جلوه‌های دیگر تأثیر رمانتیسم بر عرفان و کشف و شهود تأثیر به کمک رمانتیسم ادبی است. چنانکه می‌دانیم، یکی از بارزترین جلوه‌های رمانتیسم، در حوزه ادبیات بود. در نهضت رمانتیک در ادبیات بر محدودیت‌های علم تأکید می‌شد و تلاش می‌شد به جنبه‌هایی از تجربه پرداخته شود که در اصالت عقل روشنگری به غفلت برگزار شده بود. پیروان این مکتب این اندیشه را مطرح کرده بودند که شهودگرایی و خیال‌اندیشی هم به اندازه عقل مهم‌اند و گفته می‌شد که شاعر درباره زیبایی و حیات درونی طبیعت، که قابل تحلیل علمی نیست حساس است و انسان همان‌قدر که عقل یا ذهن دارد، احساسات و عاطفه، دل و جان نیز دارد[۳۷]. ادبیات شکل‌گرفته از این دیدگاه با تأثیری محسوس بر ادبیات عرفانی، نقش بسزایی در تعالی و ارتقای جایگاه عرفان داشته است و برخی عرفا با اثر‌پذیری از رمانتیسم ادبی، بسان سایر رمانتیک‌ها با پرهیز از گزاره‌های تحلیلی، علمی و عقلی و پررنگ کردن نقش احساسات و عواطف، به بیان تجارب عرفانی خود و دیگران پرداخته‌اند.

نقد و بررسی: واضح است که افراط و تفریط در هر امری باعث خروج از مدار تعادل و گرفتارشدن در دام نتایج دور از واقع می‌شود؛ به ویژه اگر این افراط و تفریط درباره امور تعیین‌کننده و مهمی چون مباحث دینی و دین‌پژوهی باشد، که در تعیین سعادت دنیا و آخرت انسان تأثیر منفی و جبران‌ناپذیر چراکه دین، برنامه سعادت دنیا و آخرت انسان است و چنان‌که دیدیم، عقل‌گرایی افراطی و رمانتیسم، هر یک در سویی راه افراط در پیش گرفته‌اند. در واقع، افراط در عقل‌مداری دوران مدرنیسم و نبود توجه کافی به ابعاد عاطفی و احساسی سبب رویش نگرش‌های رمانتیک و نفی عقل‌گرایی و رویکردهای پسامدون شد. دلیل پشت‌کردن به مدرنیسم و روی آوردن به پسامدرنیسم، مشکلات فلسفی نگرش مدرنیسم در تکیه بر عقل بود؛ در حالی که راه صواب، توجه مناسب و متعادل به هر دو بُعد عقل و احساس و در نظرگرفتن رابطه آنها با معرفت‌شناسی و معناشناسی است[۳۸].[۳۹]

منابع

پانویس

  1. Romanticism
  2. The Oxford English Dictionary، volume. 14، P. 66.
  3. جعفری، مسعود، مفهوم رمانتیسیسم، ص۲.
  4. متقی‌فر، سعید، مقاله «رمانتیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۹۶.
  5. Rationalism
  6. Enlightenment
  7. David Hume (1711-1776).
  8. Immanuel Kant (1724-1804).
  9. Saint Thomas Aquinas (1225-1274).
  10. friedrich schleinmacher (1768-1834).
  11. ساجدی، ابوالفضل، وحی و تجربه دینی، ص۱۱۲.
  12. عباسی، ولی‌الله، درآمدی بر دین‌شناسی و شاخه‌های آن، ص۲۱.
  13. Religious Experience.
  14. شریفی‌نیا، محمدحسین، ماجرای تجربه دینی، ص۶.
  15. فعالی، محمدتقی، تجربه‌گرایی دینی و قرائت‌پذیری، ص۴۱.
  16. قائمی‌نیا، علی‌رضا، تجربه دینی، مدرنیته و پست‌مدرنیسم، ص۱۲۷.
  17. صادقی، هادی، دین و تجربه، ص۲۲۶.
  18. Rudolf Otto (1869-1937).
  19. قائمی‌نیا، علی‌رضا، تجربه دینی در جهان جدید، ص۲۵.
  20. ساجدی، ابوالفضل، وحی و تجربه دینی، ص۱۱۵.
  21. متقی‌فر، سعید، مقاله «رمانتیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۹۷.
  22. Hermeneutics.
  23. صادقی، هادی، دین و تجربه، ص۲۳۳.
  24. ر.ک: صادقی، هادی، دین و تجربه، ص۲۲۶-۲۳۳.
  25. عباسی، ولی الله، نقدی بر قرائت‌پذیری دین، ص۳۲۵.
  26. واعظی، احمد، هرمنوتیک به مثابه بنیانی برای علوم و فرهنگ انسانی، ص۷۸.
  27. فعالی، محمدتقی، تفسیر متون مقدس در دو نگاه، ص۸۰
  28. متقی‌فر، سعید، مقاله «رمانتیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۹۹.
  29. Religious pluralism.
  30. حسینی، سیدحسن، بحثی تطبیقی پیرامون بررسی ریشه‌ها، پیش‌زمینه‌ها و خاستگاه نظریه تکثرگرایی دینی در مسیحیت و اسلام، ص۲۷.
  31. قنبری، حسن، مسیحیت و مدرنیته به روایت هانس کونگ، ص۹۸.
  32. فعالی، محمدتقی، تجربه‌گرایی دینی و قرائت‌پذیری، ص۴۸.
  33. معموری، علی، دیدگاه‌های گوناگون در تفسیر و تحلیل وحی، ص۱۰۳.
  34. متقی‌فر، سعید، مقاله «رمانتیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۰۰.
  35. Honri Bergson.
  36. زرین‌کوب، عبدالحسین، فلسفه و هنر، ص۱۲۱.
  37. ربانی گلپایگانی، علی، مدرنیته و عقلانیت، ص۵۲.
  38. ساجدی، ابوالفضل، وحی و تجربه دینی، ص۱۲۳.
  39. متقی‌فر، سعید، مقاله «رمانتیسم»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۴۰۱.