شخصیت امام هادی
برداشتهایی از شخصیت حضرت امام هادی(ع)
هنگامی که کلمات دانشمندان و بزرگان مسلمان در رابطه با شخصیت حضرت امام ابو الحسن علی بن محمّد هادی(ع) را از نظر میگذرانیم، تنها یک تصویر در برابر چشمان ما نقش میبندد و آن اینکه دوستان و دشمنان، همه آن حضرت را بزرگ داشته و همه مسلمانان بر بزرگواری و جلالت قدر آن حضرت اجماع و اتّفاق کردهاند. اینک بعضی از برداشتهای علما و بزرگان که معاصر آن حضرت بودهاند، همچنین دانشمندان و مورّخانی که بعد از آن حضرت میزیسته و در رابطه با شخصیت منحصر بهفرد آن حضرت نظر داده و نظر آنها به دست ما رسیده است توجّه نمائید:
- در نامهای که متوکل عبّاسی به امام هادی(ع) نوشته است چنین آمده: بسم الله الرّحمن الرّحیم، امّا بعد: امیر المؤمنین متوکل قدر تو را میشناسد و رعایت خویشاوندی تو را نموده و حقّ تو را بر خود واجب میداند وی همواره و در همه کارها در رابطه با تو و اهل بیت تو آن میکند که به صلاح حال تو و اهل بیت تو بوده، سربلندی تو و خاندانت در آن تثبیت گردد و امنیت و برکت بر تو و آنان داخل گردد، او همه این کارها را برای جلب رضایت خداوند و بهجای آوردن آنچه را که خداوند در رابطه تو و خاندانت بر او واجب کرده است به انجام میرساند. آنگاه در پایاننامه اینگونه آمده است: امیر المؤمنین مشتاق دیدن تو میباشد و خوش میدارد که از نزدیک با تو دیداری تازه کند و با نگاه کردن به چهره میمون و مبارکت تیمّن بجوید[۱].
- یحیی بن هرثمه - همان کسی که متوکل او را برای بردن امام(ع) از مدینه به سامرا فرستاده بود- گوید: من برای انجام این مأموریت به شهر مدینه رفتم. هنگامی که وارد شهر مدینه شدم مردم شهر که متوجه مأموریت من در رابطه با امام هادی(ع) شده بودند و میترسیدند در این سفر چشمزخم و گزندی به آن حضرت برسد، ضجّه و ناله عظیمی سر دادند، بدانسان که تا آنزمان مردم چنین ضجّه و نالهای در شهر نشنیده بودند تو گویی که همه دنیا به جوش و خروش آمده بود؛ چراکه آن حضرت همواره ملازم مسجد و محراب بوده همیشه به اهل شهر مدینه نیکویی روا میداشت و هیچگاه به سمت دنیا و زخارف آن میل و رغبت از خود نشان نمیداد، من منزل آن حضرت را بازرسی کردم. امّا جز کتابهای قرآن، دعا، و کتابهای علمی چیزی در آن نیافتم. اینجا بود که آن حضرت در نظرم بسیار بزرگ آمد و از آن پس خود شخصا خدمتگزاری آن حضرت را به عهده گرفتم و با او بسیار خوب برخورد نمودم، هنگامی که به بغداد وارد شدیم ابتدا به نزد اسحاق طاهری که والی بغداد بود رفتم. وی به من گفت: ای یحیی، این مرد فرزند رسول خدا(ص) میباشد، و تو خود متوکل را خوب میشناسی، و میدانی که اگر متوکل را بر ضدّ این مرد تحریک کنی او را خواهد کشت، و در این صورت رسول خدا(ص) در روز قیامت دشمن تو خواهد بود، در پاسخ او گفتم: به خدا سوگند که من در برخورد با این مرد جز نیکویی از او چیزی ندیدهام[۲].
- ابو عبدالله جنیدی گوید: به خداوند متعال سوگند که او امام هادی(ع) بهترین فرد از میان مردمان روی زمین و بافضیلتترین مخلوق خداوند متعال است[۳].
- یزداد طبیب گوید: اگر از میان مخلوقات خدا یک نفر پیدا شود که علم غیب بداند، همانا که او امام هادی(ع) است[۴].
- ابن شهر آشوب گوید: امام هادی(ع) خوشروترین و راستگوترین مردم بود. هنگامی که آن حضرت را از نزدیک میدیدی ملاحت او در میان مردم بینظیر و هنگامی که از دور با او معاشرت میکردی، فضل و کمالش در میان جامعه بیبدیل بود، چون سکوت میکرد هیبت و وقار از وی میبارید و چون زبان به سخن میگشود، شکوه و جلالش نمودار میگردید، وی از خاندان رسالت و امامت و محلّ استقرار وصایت و جانشینی پیامبر بود. وی شاخهای از درخت تناور نبوّت بود، برافراشته و پسندیده، و میوهای از درخت رسالت چیده و برگزیده[۵].
- کمال الدین محمد بن طلحه شافعی گوید: از میان مناقب بیشمار آن حضرت منقبتی است که همچون درّ و گوشواره در گوش مردمان جای گرفته و گوش جان مردمان همچون درّی گرانبها در صدف آن را دربرگرفته است، که خود شاهدی است بر این مطلب که حضرت ابو الحسن امام هادی(ع) موصوف به گرانسنگترین اوصاف، بوده و از باشرافتترین شاخههای درخت نبوّت نازل گردیده است[۶].
- احمد بن محمد بن ابی بکر بن خلکان گوید: ابو الحسن علی هادی فرزند محمّد جواد فرزند علی رضا(ع) یکی از ائمّه دوازدهگانه است، کسانی در نزد متوکل عبّاسی از او بدگویی کرده، گفتند شیعیان وی برایش اسلحه، نامه، و اسناد دیگری میفرستند که در خانه او موجود است و او را برانگیختهاند تا در طلب حکومت برآید. متوکل نیز عدّهای از مأموران ترک تبار خود را به سمت آن حضرت فرستاد. آنان شبانه و ناگهانی به منزل آن حضرت حمله کردند. امّا تنها صحنهای که با آن روبرو شدند این بود: آنان امام هادی را در اتاقی دربسته یافتند درحالیکه جبّهای مویین بر تن و پارچهای پشمین بر سر داشته، رو به قبله آیاتی از قرآن کریم را که متضمّن وعده و وعید الهی است زیر لب ترنّم میکرد. و در زیر پایش فرشی جز سنگریزه و شن نبود[۷].
- عبدالله بن اسعد یافعی گوید: ابو الحسن علی هادی فرزند محمّد الجواد فرزند علی رضا فرزند موسی کاظم فرزند جعفر صادق، علوی حسینی، چهل سال زندگی کرد. وی مردی متعبّد و فقیهی پیشوا بود[۸].
- حافظ عمادالدین اسماعیل بن عمر بن کثیر گوید: و امّا ابو الحسن علی هادی فرزند محمّد جواد فرزند علی رضا فرزند موسی کاظم فرزند جعفر صادق فرزند محمّد باقر فرزند علی زین العابدین فرزند حسین شهید فرزند علی بن ابی طالب، یکی از پیشوایان دوازدهگانه است. وی پدر حسن بن علی عسکری است، او مردی عابد و زاهد بود که متوکل وی را به سامرا منتقل کرد. او بیش از بیست سال و چند ماه در آن شهر سکونت گزید و در سال ۲۵۴ ه.ق در همان شهر از دنیا رفت. گفتهاند که بدگویان به متوکل عبّاسی خبر دادند که در منزل آن حضرت نامههای بسیاری از مردم و سلاحهای زیادی وجود دارد، متوکل گروهی از سربازان خود را به سمت آن حضرت فرستاد. آنان وی را این گونه یافتند که: روبروی قبله نشسته، جبّهای از پشم بر تن دارد و بر روی فرشی از خاک نشسته است. سربازان، آن حضرت را با همین حالت دستگیر کرده و به نزد متوکل عبّاسی بردند...[۹].
- محمد سراجالدین رفاعی گوید: امام علی هادی فرزند امام محمّد جواد میباشد، لقب او نقی، عالم، فقیه، امیر، دلیل، عسکری، و نجیب است. او در سال ۲۱۲ ه. ق در شهر مدینه دیده به جهان گشود، و در روز دوشنبه سوّم ماه رجب سال ۲۵۴ ه. ق در زمان خلافت معتزّ عبّاسی بهواسطه سمّ به شهادت رسیده و به دیدار معبود شتافت. وی دارای پنج فرزند میباشد: امام حسن عسکری، حسین، محمّد، جعفر و عایشه، و امام حسن عسکری همان کسی است که فرزندش صاحب سرداب مقدّس، حجّت منتظر، ولی خداوند، محمّد مهدی میباشد[۱۰].
- احمد بن حجر هیثمی گوید: علی عسکری به این دلیل عسکری نامیده شد که گروهی از جانب حکومت وقت مأمور شدند تا او را از مدینه پیامبر به سامرا آورده در آنجا ساکن کنند منطقهای که در آنزمان عسکر نامیده میشد و بدینجهت امام هادی(ع) به لقب عسکری ملقّب گردید. وی از نظر دانش و سخاوت میراثدار پدر بزرگوار خویش بود[۱۱].
- احمد بن یوسف بن احمد دمشقی قرمانی گوید: فصل نهم از کتاب من درباره خاندان بردباری، دانش و نیکوکاری است، امام علی بن محمّد هادی در مدینه زاده شد و مادرش کنیزی امّ ولد بود، کنیه مبارکش ابو الحسن و لقبش هادی و متوکل بود. رنگ چهرهاش گندمگون و نقش انگشتری او «اللَّهُ رَبِّي وَ عِصْمَتِي مِنْ خَلْقِهِ» بود. و امّا مناقب او بسیار گرانبها و اوصافش بسیار شریف است[۱۲].
- عبدالله شبراوی شافعی گوید: دهمین امام از پیشوایان علی هادی است، وی در ماه رجب سال ۲۱۴ در مدینه زاده شد و دارای کرامات بسیار میباشد[۱۳].
- محمد امین سویدی بغدادی گوید: او در مدینه زاده شد و کنیهاش ابو الحسن، لقبش هادی، و رنگ چهرهاش گندمگون بود. نقش انگشتری او «اللَّهُ رَبِّي وَ هُوَ عِصْمَتِي مِنْ خَلْقِهِ» بود و فضایل و مناقبش بسیار است[۱۴].
- مؤمن شبلنجی گوید: و مناقب او بسیار است، در صواعق چنین آمده است که: ابو الحسن عسکری وارث علم و سخاوت پدر بزرگوار خود بوده است، همچنین در کتاب حیاة الحیوان آمده است: او را عسکری نامیدهاند؛ چراکه متوکل در اثر بسیاری بدگویی بدگویان از آن حضرت او را از مدینه احضار کرده و در شهر سامرّا ساکن گردانید[۱۵].
- محمد امین غالب طویل گوید: وی بسیار خوشاخلاق بود. تا جایی که هیچکس شکی در مقام عصمت او نداشت. امّا خلیفه عبّاسی متوکل از ترس اینکه مقامات آن حضرت موجب به خطر افتادن خلافتش شود به حرف بدگویان و سعایتکنندگان که به او میگفتند: امام هادی(ع) در خانه خود اسلحه و لوازم آمادگی برای قیام را جمعآوری نموده و مدّعی خلافت است گوش فرا داده و در آنوقت سپاهیان ترک تبار خود را به سمت آن حضرت گسیل داشت. آنان شبانه به خانه آن حضرت حمله کردند. متوکل از این جهت سپاهیان ترک تبار را برای این مأموریت انتخاب کرده بود که به سپاهیان عرب تبار مسلمان اعتماد نداشت؛ چراکه میدانست آنان کسی را که برای خلافت شایستهتر است میشناسند. امّا ترک تباران تازه مسلمانانی بودند که به مسائل پیچیده عالم اسلام آشنایی نداشتند. آنان یارویاور چشم و گوشبسته خلفای عبّاسی بودند. هم آنان که به ازدواج با دختران ترک تبار عادت کرده بودند. نظامیان ترک تبار شبانگاه به خانه امام هادی(ع) رسیدند. آنان آن حضرت را اینگونه یافتند که بر فرش خاک نشسته و ردائی از پشم به خود پیچیده و مشغول خواندن قرآن است. آنان همه زوایا و گوشههای خانه آن حضرت را تفتیش نموده سپس آن حضرت را دستگیر کرده به نزد خلیفه برده و جریان را به او گفتند. آنان برای خلیفه تعریف کردند که آن حضرت را در چه مقامی از زهد یافتند و اینکه در خانه او هیچچیز از سلاح و سازوبرگ جنگ پیدا نکردهاند[۱۶].
- سید عبد الوهاب بدری گوید: امام هادی(ع) در شهر سامرا در مجالس مردم میگشت و همواره مصیبتدیدگان را دلداری داده، نیازمندان را یاری رسانده به گدایان و مساکین ترحّم مینمود. وی با یتیمان مهربانی کرده، شبانگاهان به در خانه بیوهگان و ناتوانان رفته، کیسههای درهم و دینار را که در دامن جامه خود حمل میکرد به آنان میداد و میگفت: ﴿لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا﴾[۱۷]. آن حضرت روزها به کار و فعّالیت مشغول میشد. وی در زیر اشعه سوزان آفتاب ایستاده در مزرعه خود به کار کشاورزی مشغول میگشت تا آنجا که عرق تمام بدن آن حضرت راتر میکرد و چون سیاهی شب آشکار میشد به سمت پروردگار خود توجّه کرده، در حال رکوع و سجود و خشوع برای پروردگار خویش درمیآمد و پیشانی تابناک خود را بر روی سنگ و شن زمین قرار میداد، و دعای مشهور خود را زیر لب زمزمه میکرد که: «إِلَهِي مُسِيءٌ قَدْ وَرَدَ، وَ فَقِيرٌ قَدْ قَصَدَ، لَا تُخَيِّبْ مَسْعَاهُ وَ ارْحَمْهُ وَ اغْفِرْ لَهُ خَطَأَهُ»؛ پروردگارا، گنهکاری به در خانهات وارد شده، و فقیری قصد در خانهات کرده. پروردگارا گامهایی که به سوی تو برداشته ناامید نگردان، بر وی رحمت آور و گناهانش را بر او ببخشای[۱۸].
- خیرالدین زرکلی گوید: ابو الحسن عسکری علی، ملقّب به هادی فرزند محمّد جواد فرزند علی رضا فرزند موسی بن جعفر، حسینی طالبی، دهمین امام از پیشوایان دوازدهگانه و یکی از پرهیزگاران و صلحا زمان بوده است. وی در شهر مدینه به دنیا آمد. کسانی در نزد متوکل عبّاسی از او بدگوئی کردند و وی آن حضرت را به بغداد احضار کرده، سپس در سامرا تبعید نمود[۱۹].
- «دوایت- ام- رونالدسون» پس از اینکه به تفصیل درباره آن حضرت به بحث پرداخته گوید: بسیاری از مردم از مناطقی مانند عراق، ایران و مصر، که شیعه آل محمّد در آن زیاد بود برای کسب علم و دانش آهنگ دیدار آن حضرت میکردند[۲۰].
- فضل الله بن روزبهان شافعی گوید: خداوندا سلام و درود بفرست بر امام دهم، مقتدای زندگان و مردگان، سرور حاضران و غایبان، آن کس که از مقدّمات علوم به نتیجه وصایت و امامت رسیده است، شمشیر خشمگین و خروشان بر گردن هر مخالف و دشمن، پناهگاه همه پناهآورندگان در مصائب و دشمنیها، برطرفکننده تشنگی از جگرهای سوخته، آنکس که دوستان و دشمنان به کمال فضیلتش شهادت داده و در روز ندا دادن منادی یعنی روز قیامت پناهگاه دوستان و موالیان خویش میباشد، ابو الحسن علی نقی هادی، فرزند محمّد شهید، آنکس که با مکر دشمنان به شهادت رسید و در سُرَّ مَنْ رَأَى به خاک سپرده گردید[۲۱].[۲۲]
منابع
پانویس
- ↑ اصول کافى، ج۱، ص۵۰۲؛ الفصول المهمّه، ص۲۶۵.
- ↑ تذکرة الخواص، ص۲۰۲.
- ↑ مآثر الکبرى، ج۳، ص۹۶.
- ↑ بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۶۱.
- ↑ مناقب، ج۴، ص۴۳۲.
- ↑ مطالب السّؤول، ص۸۸.
- ↑ وفیات الاعیان، ج۲، ص۴۳۵.
- ↑ مرآت الجنان، ج۲، ص۱۶۰.
- ↑ البدایة و النهایة، ج۱۱، ص۱۵.
- ↑ صحاح الاخبار، ص۵۶.
- ↑ الصّواعق المحرقه، ص۲۰۵.
- ↑ اخبار الدّول، ص۱۱۷.
- ↑ الاتحاف بحبّ الاشراف، ص۱۷۶.
- ↑ صبائک الذّهب، ص۵۷.
- ↑ نور الابصار، ص۱۴۹.
- ↑ تاریخ العلویین، ص۱۶۷.
- ↑ «نه پاداشی از شما خواهانیم و نه سپاسی» سوره انسان، آیه ۹.
- ↑ سیرة الامام علىّ الهادى(ع)، ص۵۹.
- ↑ الاعلام، ج۵، ص۱۴۰.
- ↑ عقیدة الشّیعه، ص۲۱۵.
- ↑ وسیلة الخادم الى المخدوم، صلوات الامام الهادى(ع).
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت، ج۱۲، ص ۱۹.