آداب جهاد در معارف و سیره نبوی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

توصیه‌های پیامبر(ص) در هنگام اعزام نیرو

رسول خدا(ص) در زمان اعزام یک فرمانده برای عملیات در منطقه‌ای خاص، اول توصیه‌های لازم را به وی می‌کرد که مبادا به مردم ستم کند و بی‌جهت افراد را بکشد یا دست به کارهای غیرمنطقی و مخالف با ارزش‌های دینی بزند. ابوحمزه ثمالی از امام صادق(ع) نقل می‌کند که روش رسول خدا(ص) این‌گونه بود که هرگاه تصمیم داشت گروهی را اعزام کند، آنان را می‌خواست و در برابر خود می‌نشاند، سپس این‌گونه به آنان توصیه می‌کرد: «سِيرُوا بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ لَا تَغُلُّوا وَ لَا تُمَثِّلُوا وَ لَا تَغْدِرُوا وَ لَا تَقْتُلُوا شَيْخاً فَانِياً وَ لَا صَبِيّاً وَ لَا امْرَأَةً وَ لَا تَقْطَعُوا شَجَراً إِلَّا أَنْ تُضْطَرُّوا إِلَيْهَا»[۱]: «به نام خدا، برای خدا و در راه خدا و برابر با مذهب رسول خدا(ص) سیر و حرکت کنید. غلول و خیانت نکنید، دشمنانتان را مثله نکنید (اعضای آنان را قطعه‌قطعه ننمایید) و نیرنگ نکنید و مردان پیر و کودک و زنی را نکشید و درختی را قطع نکنید مگر اینکه مجبور شوید».

در روایت مسعدة بن صدقه امام صادق(ع) می‌فرماید: وقتی رسول خدا(ص) گروهی را اعزام می‌نمود، اول نکاتی را به فرمانده توصیه می‌کرد و او را نسبت به خودش و جمع همراه وی، به تقوای الهی توصیه می‌کرد[۲]؛ سپس به جمع افراد اعزامی این‌گونه می‌فرمود: جهاد کنید برای خدا و در راه خدا بجنگید با کسی که به خدا کافر است و فریب ندهید، خیانت نکنید، مثله ننمایید و بچه و نه کسی را که در جای بلندی گرفتار شده است نکشید، و نخل‌ها را به آتش نکشید و کسی را در آب غرق نکنید و درخت‌های میوه را قطع نکنید و زراعت‌ها را به آتش نکشید؛ زیرا شما نمی‌‌دانید شاید به آن نیازمند شوید و حیواناتی را که دارای گوشت حلال هستند نکشید، مگر در موردی که چاره‌ای از خوردن آنها نیست[۳].

مشابه این توصیه‌ها در روایتی دیگر که محمد بن حمران و جمیل بن دراج از امام صادق(ع) نقل کرده‌اند، آمده است[۴]. این نکته‌ها دستورهای بسیار مهمی است؛ سفارش‌هایی دربارۀ افراد ضعیف حاضر در جنگ و افرادی که کاری با جنگ ندارند، دقت در تعهدها و اینکه افراد را با فریب از پای در نیاورند، توجه به اینکه درباره غنایم خیانت نکنند و به کشته‌شدگان بی‌‌‌احترامی ننمایند و اعضای آنان را قطع نکنند؛ سفارش‌هایی دربارۀ حیوانات، محیط زیست و حفظ درخت‌ها و زراعت‌ها و اینکه دقت کافی در این مسائل داشته باشند.

علامه مجلسی در شرح این حدیث می‌نویسد: بخشی از آنچه نهی شده راجع به درختان، در صورتی است که ضرورتی پیش نیاید و در صورت ضرورت اشکال ندارد، آن گونه که رسول خدا(ص) دربارۀ نخل‌های بنی‌‌‌‌‌‌‌نضیر انجام داد[۵]. این نکته در خبر دیگری از پیامبر(ص) نقل شده است که فرمود: «وَ لَا تَقْطَعُوا شَجَرَةً إِلَّا أَنْ تُضْطَرُّوا إِلَيْهَا»[۶]: و درختی را قطع نکنید مگر اینکه مجبور به قطع آن شوید». امیرالمؤمنین(ع) نیز توصیه‌های مشابهی دارد. در بخشی از آن توصیه‌ها به مجاهدان صحنه نبرد چنین می‌خوانیم: کشته‌ای را مُثله نکنید و هرگاه به اقامتگاه مردان قومی رسیدید، پنهان‌ها را آشکار نکنید و وارد خانه‌ای نشوید و چیزی از اموال آنان را نگیرید، مگر آنچه در میان لشکرشان بیابید و زنان را با آزار تحریک نکنید، گرچه به ناموس شما بی‌حرمتی کنند و[فرماندهان و شایستگان شما را فحش دهند؛ زیرا آنان دارای قوا و روح و عقل ضعیفی هستند و ما به‌تحقیق مأمور شده‌ایم از آنان دست بداریم درحالی‌که مشرک بودند[۷].

امیرالمؤمنین(ع) به سخنی که می‌گفت عمل می‌کرد. در پایان جنگ جمل هنگامی که حضرت به منزل عایشه می‌رفت، وقتی جمعی از زنان بصره حضرت را دیدند ندا سر دادند: ای کشنده دوستان؛ حضرت به سخن آنان اعتنا نکرد و به جایی رفت که عایشه در آنجا بود[۸].

صفیه، دختر حارث ثقفی زن عبدالله بن خلف خزاعی، بعد از جنگ جمل وقتی چشمش به حضرت افتاد فریاد زد: ای کسی که دوستان را می‌کشی و جماعت را متفرق می‌کنی؛ حضرت فرمود: من تو را سرزنش نمی‌‌کنم اگر با من دشمنی کنی؛ زیرا جدت را در روز جنگ بدر کشتم و عمویت را روز احد و الان همسرت را و اگر من کشندۀ دوستان بودم، کسانی را که در این خانه‌ها پناه گرفته‌اند، می‌کشتم. خانه را تفتیش کردند؛ مروان و عبدالله بن زبیر در آن بودند[۹].[۱۰]

آداب جنگ در اسلام

در اسلام، جنگ تشریع شده است تا مسلمانان، نظام‌های سیاسی را که در برابر اسلام قد علم می‌کنند و مردم را از گردن‌نهادن به آن باز می‌دارند و با تعقیب، زندانی و شکنجه‌کردن، کسانی را که به این دین بگروند، مجازات می‌کنند، نابود سازند. خداوند متعال فرموده است: ﴿وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ[۱۱].

از همین‌رو، پیامبر اکرم(ص) دعوت‌گرانی را به میان مردم می‌فرستاد تا آنان را به اسلام فراخوانند تا با پذیرفتن آنچه به آن دعوتشان کرده و دست‌کشیدن از آنچه از آن نهی‌شان نموده، رستگار شوند. اما اگر از پذیرش دعوت اسلام و گردن‌نهادن به آن سر باز می‌زدند، مسلمانان به نبردشان می‌رفتند. البته جنگ مسلمانان با آنان، بر پایه کینه‌توزی و انتقام‌جویی نبود بلکه آداب و احکامی داشت که از جمله موارد زیر است:

تفکیک غیرنظامیان از نظامیان

سنت گفتاری و رفتاری پیامبر(ص) که سیره نبوی نیز بخشی از آن است، از کشتن کسانی چون زنان، کودکان، کهن‌سالان و صومعه‌نشینان را که از عرصه نبرد دورند، منع کرده است.

اما اگر زنی در جنگ با مسلمانان مشارکت کرد، کشتن او جایز است. در غزوه بنی‌قریظه، زنی یهودی با انداختن سنگی بزرگ از بالای یکی از دژهای یهودیان بر سر یکی از صحابیان او را شهید کرد. حضرت فرمان داد او را گردن بزنند[۱۲].

همچنین اگر پیرمردی که توان جنگیدن ندارد، تجربه‌ها و نظرهایش را در اختیار دشمنان اسلام قرار دهد، از نیروهای نظامی دشمن به شمار می‌آید و کشته می‌شود.

در غزوه حنین، «درید بن صمه» که ۱۸۰ساله بود، لشکر هوازن را همراهی می‌کرد و در امور جنگی به آنان مشاوره می‌داد. او به سبب آنکه مالک بن عوف، زنان، فرزندان و چهارپایان را همراهش ساخته بود به وی اعتراض کرد و از او خواست آنها را بازگرداند. همچنین با مالک در انتخاب اردوگاه لشکر مشرکان همکاری کرد. از همین‌رو، رسول خدا(ص) قتل او را تأیید کرد؛ زیرا وقتی زبیر بن عوام، او را به هلاکت رساند، حضرت اعتراضی نفرمود[۱۳].

درعین‌حال، پیامبر(ص) با خالد بن ولید که زنی را بدون شرکت در جنگ، کشته بود، برخورد کرد و کسی را به سویش فرستاد تا وی را از ارتکاب چنین اعمالی باز دارد. فرستاده حضرت به او پیام داد: «رسول خدا(ص) تو را از کشتن کودکان و زنان و خدمتکاران نهی فرموده است».

احمد در مسند خود با سندش از اسود بن سریع روایت کرده است: «در غزوه حنین پیامبر(ص) سریه‌ای را به نبرد مشرکان فرستاد که آنان شماری از کودکان را نیز کشتند. هنگامی که نزد حضرت بازگشتند، به آنها فرمودند: «چرا کودکان آنان را کشتید؟»

گفتند: «ای رسول خدا! چون فرزندان مشرکان بودند». فرمود: «آیا جز این است که بهترین‌های شما نیز فرزندان مشرکانند؟ سوگند به آنکه جان محمد در دست اوست، هیچ مولودی جز با فطرتی الهی زاده نمی‌شود، تا وقتی که زبان بگشاید»[۱۴].

احمد در روایتی دیگر از اسود بن سریع، پاسخ حضرت را به‌گونه‌ای دیگر نیز نقل کرده است: فرزندان مشرکان را نکشید؛ فرزندان مشرکان را نکشید. هر مولودی که زاده می‌شود، فطرتی الهی دارد تا آنگاه که زبان بگشاید. پس پدر و مادرش او را یهودی یا نصرانی می‌سازند»[۱۵].

مردان دینی نصرانی و دیگر نصرانیانی که فقط عبادت می‌کنند و با ارائه کمک فکری یا غیر آن، در جنگ مشارکت نمی‌کنند نیز، شامل این نهی می‌شوند. حضرت، به‌ صراحت از کشتن آنان در جنگ، نهی فرموده است: «کودکان و صومعه‌نشینان را نکشید»[۱۶].

از سفارش‌های حضرت به سپاهیان اسلام هنگام رهسپار شدن برای نبرد، آن بود: «مردمانی را خواهید یافت که خود را در صومعه‌ها محبوس ساخته‌اند و می‌پندارند برای خداوند چنین کرده‌اند. آنان را با آنچه خود را برای آن محبوس ساخته‌اند، به حالشان رها کنید»[۱۷].

اجتناب از پیمان‌شکنی

از دیگر آداب جنگ در اسلام آن است که مسلمانان نباید با دشمنانی که با آنان پیمان بسته و صلح کرده‌اند، پیمان‌شکنی کنند؛ زیرا پیمان‌شکنی، خصلتی ناپسند است که خداوند آن را برای بندگان مؤمنش خوش نمی‌دارد؛ از همین‌رو آن را که در واقع خیانت است، بر آنان حرام نمود و فرمود: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ[۱۸].

پیمان‌شکنی از ویژگی‌های منافقان است که پیامبر(ص) مؤمنان را از آن بری دانسته است. حضرت فرموده است منافق سه نشانه دارد که یکی از آنها پیمان خود را شکستن است؛ اما مؤمن، به پیمان خویش وفادار است.

در سنت نبوی نیز آمده است: حضرت، مسلمانان را از پیمان‌شکنی بر حذر می‌داشت و هرگاه مسلمانان را در قالب سریه یا سپاهی به جنگ می‌فرستاد، به آنان سفارش می‌کرد: «پیمان نشکنید»[۱۹].

چون اسلام، پیروان خود را از پیمان‌شکنی خود با کافران بر حذر داشته است، حتی اگر حاکم یا فرمانده مسلمان، احساس کند کافران در پی خیانت و پیمان‌شکنی هستند، باز هم مجاز به پیمان‌شکنی نیست؛ بلکه در چنین شرایطی باید نخست پیمان خود و آنان را ملغی سازد و سپس با آنها بجنگد. خدای متعال فرموده است: ﴿وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاءٍ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ[۲۰].

فقه قضایی اسلام، رفتارهای پیمان‌شکنانه را باطل نمی‌شمرد و هیچ‌گونه اثر یا نتیجه مترتب بر آنها را نمی‌پذیرد. پس نتایج ناشی از این‌گونه رفتارها، باطل است.

نمونه‌ای از این مسئله در تاریخ قضای اسلامی، در عهد تابعان و در زمان عمر بن عبدالعزیز به چشم می‌خورد.

بلاذری، (درگذشته ۲۷۹ درباره این بخش از فقه قضایی اسلام می‌نویسد: «ابوعبید و دیگران، بیان کرده‌اند. پس از به خلافت رسیدن عمر بن عبدالعزیز، گروهی از مردمان سمرقند نزدش آمده و به او عرضه داشتند که قتیبه، با پیمان‌شکنی، به شهرشان وارد شده و مسلمانان را در آن جای داده است. عمر، به کارگزار خود نامه نوشت که برایشان یک قاضی معین کند تا به شکایتشان برسد؛ آن‌گاه اگر قاضی به خروج مسلمانان از آن شهر حکم کرد، آنان باید شهر را ترک گویند. کارگزار عمر، «جمیع بن حاضر بادی» را قاضی کرد.

او حکم کرد مسلمانان باید شهر را ترک گفته و عادلانه، پیمان خود را با اهل سمرقند، لغو کنند. اما چون مردمان سمرقند، نمی‌خواستند با آنان بجنگند، حضور آنان را در شهرشان پذیرفتند و مسلمانان در آن باقی ماندند»[۲۱].

سپاه اسلام، زیر نظر دستگاه اجرایی حکومت اسلامی بود که عمر بن عبدالعزیز در رأس آن قرار داشت. مردمان سمرقند، از دستگاه اجرایی حکومت اسلامی که نماینده آن فرمانده منصوب عمر بن عبدالعزیز یعنی «قتیبه» بود، شکایت کردند. در چنین شرایطی، باید طرفی مستقل، میان مدعی و مدعی‌علیه، حکم می‌نمود. این‌طرف مستقل، دستگاه قضا بود و حکمی که صادر می‌نمود، برای همگان، حتی دستگاه اجرایی حکومت اسلامی، الزام‌آور بود.

حکمی که قاضی صادر کرد، به نفع اهل سمرقند و بر ضد دستگاه اجرایی حکومت اسلامی بود؛ اما مردمان سمرقند، خود از حقی که دستگاه قضای حکومت اسلامی برای آنان به رسمیت شناخته بود، دست کشیدند.

عدالت فراگیر اسلامی، بی‌هیچ جانب‌داری یا ستمی، با دوستان و دشمنان، یکسان تعامل می‌کند: ﴿وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى[۲۲].[۲۳]

مُثله نکردن

اسلام، مثله‌کردن کشته‌شدگان لشکر دشمن را حرام دانسته است. مثله، نشانه تهی بودن از احساسات و عواطف، و رفتاری غیرانسانی است که فطرت‌ها و سرشت‌های سالم از آن نفرت دارند.

بریدن گوش، در آوردن چشم، شکستن سر، قطع‌کردن دست‌ها، پاها و زبان، بریدن بینی و شکافتن شکم کشته‌شدگان، رفتار زشتی است که اسلام از آن نهی کرده است و مسلمانان را از ارتکاب آن حتی درحالی‌که دشمنان با کشته‌شدگان مسلمانان چنین کنند، بر حذر داشته است؛ به همین دلیل، هرگاه رسول خدا(ص) سپاهیان]] [[مسلمان را روانه نبردی می‌ساخت، آنان را از مثله‌کردن نهی می‌فرمود.

ابن عباس روایت می‌کند: هرگاه رسول خدا سربازانش را به نبردی می‌فرستاد، به آنان می‌فرمود: «با نام خدا به راه افتید تا در راه خدا با آنان که به او کفر ورزیده‌اند، بجنگید. پیمان نشکنید؛ خیانت نورزید و مثله نکنید»[۲۴].

در غزوة اُحُد، مشرکان، پیکر حمزه را به وحشیانه‌ترین شکل مُثله کردند. آنان بینی‌اش را بریدند، شکمش را شکافتند و جگرش را بیرون کشیدند و هند، همسر ابوسفیان فرمانده آن روز مشرکان، آن را جوید! آنان با بسیاری دیگر از کشته‌های مسلمانان نیز چنین کردند؛ شکم‌های آنان را دریدند، بینی‌هایشان را قطع کردند، گوش‌هایشان را بریدند و حتی آلت تناسلی برخی را قطع کردند[۲۵].

به‌رغم آنکه پس از اُحُد، مسلمانان بر مشرکان غالب آمدند، اما احدی از آنان را مُثله نکردند، بلکه پیامبر(ص) قاتل حمزه و کسانی که او را مُثله کرده بودند عفو فرمود. چنان‌که ابن اسحاق از سمرة بن جندب روایت کرده است، حضرت همواره مسلمانان را از مُثله و خیانت‌کردن نهی می‌فرمود. سمره نقل کرده است: «پیامبر در هر جایگاهی که حضور می‌یافت، پیش از ترک‌گفتن آن، ما را به صدقه دادن فرمان می‌داد و از مُثله‌کردن نهی می‌کرد»[۲۶].[۲۷]

تجاوزنکردن به منازل مسکونی

از دیگر آداب اسلام برای جنگ، محافظت از منازل مسکونی مردم است حتی اگر آنان دشمنانی باشند که ضد مسلمانان دست به سلاح می‌برند. علت این امر آن است که در این خانه‌ها کودکان، زنان، پیران، خدمتکاران و مردان غیر جنگجو حضور دارند که در هیچ شرایطی نباید با ویران شدن خانه‌هایشان از پناه‌گرفتن در آن، محروم شوند.

تأسف‌بار است که یهودیان در سرزمین‌های اشغال شده فلسطین، به مردم عادی حمله می‌کنند و حرمت منازل آنها را زیر پا می‌گذارند. گاهی نیز برای انتقام‌گرفتن از مجاهدان فلسطینی، به منازل آنان حمله می‌برند و فرزندان، زنان، پدران و مادران و آشنایان آنها را، از خانه‌ها بیرون می‌کنند. سپس برای ترساندن مردم، خانه‌ها را ویران می‌کنند. در چنین شرایطی، هیچ‌کس در برابر رفتارهای آنان ایستادگی نمی‌کند تا متجاوزان را از ویران‌سازی منازل شهروندان فلسطینی بازدارد!

سر زدن رفتاری چنین از یهودیان دور از انتظار نیست؛ زیرا خلق‌وخویشان تجاوزگری است و شریعت تحریف‌شده‌شان، آنان را به ویران ساختن منازل و کشتار شهروندان اعم از کودکان، پیران و زنان برای انتقام گرفتن از نیروهای مقاومت، امر می‌کند. در کتاب‌های آنان به فرماندهان و سربازانشان فرمان داده‌اند: «هرگاه به سرزمینی وارد شدی، کسی را در آن زنده مگذار».

اما اسلام از ویران کردن چنین بناهایی، حتی در صورت تعلق آن به دشمنان حربی، نهی فرموده است. از این‌رو، در کتاب الفتح‌الربانی بابی با عنوان زیر به چشم می‌خورد: «باب نهی از مُثله‌کردن، سوزاندن قطع درختان و ویران کردن بناها، مگر در صورت نیاز یا مصلحت»[۲۸].

اما اگر بناها یا ساخته‌ها، بت‌های مورد پرستش باشند، ویران کردن آنها واجب است؛ چنان‌که پیامبر(ص) به جریر بن عبدالله فرمان داد «ذوالخلصه»، از بت‌های جاهلیان، را ویران سازد و آن را به آتش بکشد. این بت در خانه‌ای مشهور به «کعبة الیمانیة»، واقع شده بود. جریر بن عبدالله در سریه‌ای بااستعداد صد و هفتاد سوار، به طرفش روانه شد و آن را به آتش کشید. سپس پیکی را نزد حضرت فرستاد. او به حضرت عرض کرد: «سوگند به کسی که تو را به حق بر انگیخت، زمانی بازگشتم که آن بت همچون شتر گر به ماده آتش‌زای قطران آغشته بود»[۲۹].

کتاب‌های سیره نقل کرده‌اند: پیامبر(ص) برخی خانه‌های بنی‌نضیر را ویران ساخت و شماری از نخل‌هایشان را به آتش کشید. هدف حضرت از این کار آن بود که امید و انگیزه بنی‌نضیر را برای ماندن در مدینه از میان ببرد و با تضعیف توان روانی‌شان، آنان را وادارد که بدون جنگی که به کشته‌شدن بسیاری از آنان و غیر آنان بینجامد، تسلیم شوند[۳۰].[۳۱]

تجاوزنکردن به مزارع و باغ‌ها

اسلام با واجب ساختن جنگ بر ضد نظام‌های سیاسی مستبدی که آزادی مردمان خود را برای برگزیدن اعتقاد و آیینی که صلاح دنیا و آخرتشان را در پی دارد، سلب می‌کنند، تنها به دنبال آزاد ساختن آنان و دفاع از منافع و حقوق مشروع‌شان بوده است. پس از گذر از این مرحله و سرنگونی نظام‌های طاغوتی، اسلام، مسئول رشد اقتصادی و مالی مردم و بهبود وضع معیشتی‌شان خواهد بود. در این مرحله، اسلام به یاری نیازمندان می‌شتابد و زندگی آزادانه و شرافتمندانه‌ای برایشان فراهم خواهد کرد. در این حال، کشتزارها، باغستان‌ها و درختان میوه از منابع درآمدزایی حکومت اسلامی، و به تعبیر امروزی، بخشی از «ثروت ملی» آن جامعه خواهد بود و هدف اسلام، حفظ این ثروت و افزایش آن است نه ازمیان‌بردن آن.

بر همین اساس، اسلام پیروان خود را از نابود ساختن خودسرانه یا انتقام‌جویانه کشتزارها و درختان هنگام نبرد، بازداشته است.

ثوبان، غلام رسول خدا(ص)، نقل می‌کند که حضرت فرمود: «هر کس در جنگ، کودک یا سال‌خورده‌ای را بکشد، یا نخلی را به آتش بکشد، یا درختی باردِه را قطع نماید و یا گوسفندی را به طمع پوست آن، ذبح کند، در حالی از جهاد باز می‌گردد که بهره‌ای نخواهد داشت»[۳۲].

در مختصر بلوغ الامانی آمده است: «مقصود حضرت از بی‌بهره بودن، آن نیست که فرد در حالی باز می‌گردد که ثوابی نبرده و مستحق کیفری نیز نیست، بلکه منظور آن است که در حالی باز می‌گردد که به سبب ارتکاب رفتاری خلاف فرمان شرع مقدس، بار سنگینی از گناه بر دوش دارد»[۳۳].

بخشی از سفارش‌های ابوبکر به سپاه اسامه که پیامبر(ص) فرمان آماده‌سازی و روانه‌شدن آن به محل شهادت پدر اسامه یعنی سرزمین موته را صادر فرمود، چنین بود: «خیانت نورزید؛ پیمان نشکنید؛ مُثله نکنید؛ کودکان سال‌خوردگان و زنان را نکشید؛ نخل‌ها را قطع نکنید و نسوزانید و درختان بارآور را قطع نسازید»[۳۴].

اشاره به این نکته نیز ضرورت دارد که در اسلام، اصل آن است که در جنگ‌ها آسیبی به کشتزارها و درختان وارد نشود، مگر ضرورت‌های نبرد، اقتضا کند. در غزوة بنی‌نضیر، هنگامی که مسلمانان آنان را محاصره کرده بودند، پیامبر اسلام(ص) فرمان داد اصله‌هایی از نخل‌های بنی‌نضیر را قطع کنند. خداوند متعال نیز این اقدام را تأیید فرمود: ﴿مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيُخْزِيَ الْفَاسِقِينَ[۳۵].

هدف پیامبر(ص) از این کار، خشمگین ساختن، تحقیر، ترساندن و ناامید کردن بنی‌نضیر و واداری آنان به تسلیم‌شدن بود.

پس می‌توان از ماجرای قطع نخل‌های بنی‌نضیر این درس را استنباط کرد که قطع درختان در جنگ، با وجود نیاز یا ضرورتی که منافع مسلمانان آن را اقتضا می‌کند، مانند تسریع در تحقق پیروزی، ناامید کردن دشمنان از مقاومت و به تسلیم واداشتن آنان برای پیشگیری از خون‌ریزی، جایز است[۳۶].[۳۷]

تعرض نکردن به چارپایان دشمن و نابود نساختن آنها برای انتقام‌جویی یا به سبب رفتارهای خودسرانه

خداوند متعال چارپایانی چون شتر، گاو و گوسفند را آفرید تا انسان‌ها از آنها بهره گیرند. از همین‌رو، مسلمانان را از کشتن و ذبح‌کردن آنها جز برای بهره‌گرفتن از گوشت آنها یا صدقه دادن آنها، باز داشته است.

در سفارش‌های ابوبکر به سپاه اسامه آمده است: «درختان باردِه را قطع نکنید و گوسفندان، گاوها و شتران را جز برای تناول از گوشتشان ذبح نکنید»[۳۸].[۳۹]

زیر پا نگذاشتن حق و سهم رزمندگان از غنایم

اسلام، غنیمت را تعریف کرده و مشخص ساخته است که چه کسانی از غنایم بهره می‌برند. همچنین رزمندگان را از بر گرفتن چیزی از غنایم پیش از تقسیم‌شدن آن، بازداشته و آن را حرام و نوعی خیانت شمرده است. خدای متعال می‌فرماید: ﴿وَمَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ[۴۰].

محمد بن اسماعیل بخاری، با سند خود از ابوهریره روایت کرده است: «پس از فتح خیبر، چیزی از طلاها و نقره‌ها را غنیمت نگرفتیم. آنچه به غنیمت گرفتیم، شامل گاوها، شترها، اسباب و اثاث و محصول باغ‌های یهودیان بود. آن‌گاه با رسول خدا(ص) راه افتادیم تا به «وادی‌القری» رسیدیم. در آن هنگام، غلامی همراه حضرت بود که «مدعم» نام داشت و کسی از بنی‌ضباب او را به حضرت، هدیه کرده بود. وقتی غلام در حال بر زمین نهادن پالان شتر حضرت بود، ناگهان مورد اصابت تیری قرار گرفت که مشخص نبود از کدام سو و توسط چه کسی رها شده است. او با اصابت همین تیر، کشته شد. مردم گفتند: «شهادت، گوارایش باد».

حضرت فرمود: «آری؛ سوگند به کسی که جانم در دست اوست، ردایی را که او در خیبر برداشت، پیش از تقسیم‌شدن آن جزو غنایم بود؛ بی‌شک آتش، ردای او را در بر خواهد گرفت». هنگامی که حضرت(ص) این سخن را بیان فرمود، مردی با یک یا دو بند کفش پیش آمد و گفت: «این چیزی است که من از غنایم برداشته‌ام». حضرت فرمود: «این یک یا دو بند از آتش جهنم است»[۴۱].

ابن حجر در توضیح تعبیر «بی‌شک آتش، ردای او را در بر خواهد گرفت» می‌نویسد: احتمال دارد این تعبیر، حقیقی باشد؛ یعنی آن ردا، به پاره‌ای آتش تبدیل شود و فرد با آن عذاب شود. همچنین ممکن است منظور آن باشد که آن ردا، سبب عذاب‌شدن با آتش باشد. مسئله بند کفش نیز همین‌گونه است[۴۲].

ابولبید نیز نقل کرده است: «با عبدالرحمان بن سمره به سرزمین کابل حمله کردیم؛ سربازان مسلمان، غنایمی به دست آوردند و آنها را به غارت بردند. عبدالرحمان، کسی را فرمان داد تا ندا دهد همه سربازان گرد آیند. وقتی جمع شدند، عبدالرحمان به آنان گفت: از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: «کسی که چیزی از غنایم را به غارت ببرد، از ما نیست. پس بازگردانید هر آنچه را از غنایم برداشته‌اید».

آنان چنین کردند و سپس عبدالرحمان، غنایم را یکسان میان آنها تقسیم کرد»[۴۳]. همچنین نقل کرده‌اند: معاویه از عبادة بن صامت، درباره مردی سؤال کرد که پیش از تقسیم غنایم، از پیامبر(ص) عقالی (پای‌بند حیوان) خواسته بود. عباده در پاسخ معاویه گفت: حضرت به آن مرد فرمود: «غنایم را واگذار تا تقسیم شوند».

«عتاب» نیز که حاضر بود به او گفت: «صبر کن تا غنایم تقسیم شوند؛ آن‌گاه اگر خواستی عقالی از غنایم به تو می‌دهیم و اگر خواستی، ریسمانی به تو می‌دهیم»[۴۴]. از «حنش صنعانی» نیز نقل شده است: «همراه با رویفع بن ثابت انصاری، به «جربه» یکی از قریه‌های مغرب حمله بردیم. او در اجتماع ما گفت: «ای مردم! من تنها همان چیزی را به شما می‌گویم که از رسول خدا(ص) شنیده‌ام. حضرت در روز حنین، در میان ما فرمود: «برای کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، حلال نیست که با زنان آبستن از دیگران هم‌بستر شود... و چیزی از غنایم را پیش از تقسیم‌شدن آن بفروشد و مرکبی از غنایم مسلمانان را سوار شود و هنگامی که از فرط بهره‌کشی ضعیف شد آن را بازگرداند و نیز لباسی از غنایم مسلمانان بر تن کند و هرگاه کهنه شد، آن را بازگرداند»[۴۵].

از این روایات تاریخی می‌توان استنباط کرد که تملک، بهره‌برداری یا فروش چیزی از غنایم، پیش از تقسیم‌کردن آن، حرام است. به این دلیل که غنایم، پیش از تقسیم‌شدن، متعلق به همه است؛ از همین‌رو، هیچ‌کس مجاز نیست با روش عاریت گرفتن و یا تصاحب‌کردن، در آن تصرف کند. اگر فردی چنین کند، تصرف او ظلم و تعدّی خواهد بود؛ زیرا این کار، تجاوز به حقوق دیگران و ظلم به آنان است[۴۶].

منابع

پانویس

  1. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۷؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۱۳۸.
  2. «أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي خَاصَّةِ نَفْسِهِ ثُمَّ فِي أَصْحَابِهِ عَامَّةً».
  3. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۹؛ ج۹، ص۴۱۳ (چ دارالحدیث)؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۱۳۸: «اغْزُ بِسْمِ اللَّهِ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قَاتِلُوا مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ وَ لَا تَغْدِرُوا وَ لَا تَغُلُّوا وَ تُمَثِّلُوا وَ لَا تَقْتُلُوا وَلِيداً وَ لَا مُتَبَتِّلًا فِي شَاهِقٍ وَ لَا تُحْرِقُوا النَّخْلَ وَ لَا تُغْرِقُوهُ بِالْمَاءِ وَ لَا تَقْطَعُوا شَجَرَةً مُثْمِرَةً وَ لَا تُحْرِقُوا زَرْعاً لِأَنَّكُمْ لَا تَدْرُونَ لَعَلَّكُمْ تَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ وَ لَا تَعْقِرُوا مِنَ الْبَهَائِمِ مِمَّا يُؤْكَلُ لَحْمُهُ إِلَّا مَا لَا بُدَّ لَكُمْ مِنْ أَكْلِهِ».
  4. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۰؛ احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج۲، ص۳۵۵؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۱۳۹.
  5. محمدباقر مجلسی، ملاذ الأخیار فی فهم تهذیب الأخبار، ج‌۹، ص‌۳۶۶.
  6. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص‌۳۰.
  7. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص‌۳۹: «وَ لَا تُمَثِّلُوا بِقَتِيلٍ وَ إِذَا وَصَلْتُمْ إِلَى رِجَالِ الْقَوْمِ فَلَا تَهْتِكُوا سِتْراً وَ لَا تَدْخُلُوا دَاراً وَ لَا تَأْخُذُوا شَيْئاً مِنْ أَمْوَالِهِمْ إِلَّا مَا وَجَدْتُمْ فِي عَسْكَرِهِمْ وَ لَا تُهَيِّجُوا امْرَأَةً بِأَذًى وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَكُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَرَاءَكُمْ وَ صُلَحَاءَكُمْ فَإِنَّهُنَّ ضِعَافُ الْقُوَى وَ الْأَنْفُسِ وَ الْعُقُولِ وَ قَدْ كُنَّا نُؤْمَرُ بِالْكَفِّ عَنْهُنَّ وَ هُنَّ مُشْرِكَاتٌ».
  8. فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۱۱۱؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۲، ص۲۷۲.
  9. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج۲، ص۲۶۲؛ ابن‌أبی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۵، ص۱۰۵؛ شیخ مفید، الإختصاص، ص۳۶۷؛ محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۱، ص۳۱۰.
  10. ذاکری، علی اکبر، سیره نظامی معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه، ص ۵۲.
  11. «و با آنان نبرد کنید تا آشوبی بر جا نماند و دین، یکجا از آن خداوند باشد» سوره انفال، آیه ۳۹.
  12. آن صحابی، خلاد بن سوید بود که زیر دیوار یکی از دژهای یهودیان ایستاده بود. آن زن پس از دستگیرشدن، به ارتکاب این کار، اعتراف کرد. (سیره نبوی ابن هشام، ج۳، ص١۴٧؛ سنن بیهقی، ج۹، ص۸۲، عیون الاثر، ج۲، ص۱۰۱.)
  13. شرح المواهب اللدنیة، ج۳، ص٢٣.
  14. الفتح الربانی، ج١۴، ص۶۵.
  15. الفتح الربانی، ج١۴، ص۶۴-۶۵.
  16. الفتح الربانی، ج١۴، ص۶۵.
  17. ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۲۷۹.
  18. «خداوند خیانتکاران را دوست نمی‌دارد» سوره انفال، آیه ۵۸.
  19. الفتح الربانی، ج١۴، ص۶۵.
  20. «و اگر از گروهی بیم خیانتی (در پیمان) داری به گونه برابر (پیمانشان را) به سوی آنها بیفکن که خداوند خیانتکاران را دوست نمی‌دارد» سوره انفال، آیه ۵۸.
  21. فتوح البلدان، ص۴١١.
  22. «و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیک‌تر است» سوره مائده، آیه ۸.
  23. ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۲۸۱.
  24. الفتح الربانی، ج١۴، ص۶۵.
  25. غزوة احد، ص١٠۴.
  26. سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۹۷. سهیلی در «الروض الانف» (نسخه چاپ شده با سیره ابن هشام) در (ج۳، ص۱۷۸) آورده است: «این روایت، حدیث صحیحی در باب نهی از مثله‌کردن است».
  27. ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۲۸۳.
  28. الفتح الربانی، ج١۴، ص۶۴. متأسفانه مؤلف محترم برای گفتهٔ خود، مستندی جز نام یک کتاب فقهی نیاورده است.
  29. الفتح الربانی، ج١۴، ص۶٧.
  30. نک: الصراع مع الیهود، ج۱، ص١٧۵-١٧۶.
  31. ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۲۸۴.
  32. الفتح الربانی، ج١۴، ص۶۶.
  33. مختصر بلوغ الامانی علی هامش الفتح الربانی، ج١۴، ص۶۶.
  34. ثلة من الاولین، ص۴٢، به نقل از الکامل فی التاریخ، ج۲، ص٣٣۵.
  35. «هر درخت خرمایی که بریدید یا بر ریشه‌های آن وانهادید به اذن خداوند بود و (چنین کرد) تا نافرمانان را خوار گرداند» سوره حشر، آیه ۵.
  36. الصراع مع الیهود، ج۱، ص١٧۶.
  37. ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۲۸۶.
  38. ثلة من الاولین، ص۴٢؛ به نقل از: الکامل فی التاریخ، ج۲، ص٣٣۵.
  39. ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۲۸۷.
  40. «و هر کس خیانت کند در رستخیز آنچه را خیانت ورزیده است، (با خود) خواهد آورد» سوره آل عمران، آیه ۱۶۱.
  41. صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۷، ص۴٨٧-۴٨٨).
  42. فتح الباری، ج۷، ص۴٨٩.
  43. الفتح الربانی، ج١۴، ص٧٠.
  44. الفتح الربانی، ج١۴، ص٧٠.
  45. الفتح الربانی، ج١۴، ص۷۰-۷۱.
  46. ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۲۸۸.