اسارت در معارف و سیره نبوی
اسیر کردن و احکام اسیران
اسلام اسیر کردن نیروهای دشمن را آخرین مرحله جنگ شمرده است. پیشتر از این مرحله، سربازان سپاه اسلام، تا حد امکان تلفات جانی بر نیروهای دشمن وارد میکنند تا با درهم شکستن توان نظامی و روحی آنان، به تسلیمشدن در برابر سپاه اسلام، وادارشان کنند.
این امر، تأثیر روحی عمیقی بر همپیمانان دشمن خواهد داشت؛ در قرآن کریم میخوانیم: ﴿فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ﴾[۱]. این آیه به مسلمانان فرمان میدهد هرگاه کسی از آنان در هر جنگی بر کسی از دشمنان غالب آمد، ساده رهایش نسازد، بلکه او را گردن بزند تا در دلهای دیگر نیروهای دشمن و نیز همپیمانانی که از آنان حمایت یا به پیمانشکنی و خیانت تشویقشان میکنند، ترس و وحشت حاکم گردد.
غزوه بدر، نخستین رویارویی مستقیم جبهه ایمان با جبهه کفر بود که در آن بهرغم پیروزی مسلمانان بر دشمن، خداوند متعال آنان را به سبب رفتارشان سرزنش کرد. این نکوهش به آن دلیل بود که مسلمانان بهجای کشتن نیروهای دشمن، که سرمستانه و برای بهرخکشیدن توان و هیمنه خود بر ضد مسلمانان به میدان نبرد آمده بودند، آنان را اسیر کردند. حالآنکه شایسته بود تاحدامکان از لشکر دشمن تلفات جانی بگیرند تا قدرتشان درهمشکسته شود؛ تاب ایستادگی را از دست بدهند؛ بیاعتبار گردند و در نهایت توان راهاندازی جنگی دیگر را نداشته باشند.
سعد، بزرگ قبیله اوس، در غزوه بدر، وظیفه حفاظت از حضرت را که در اتاقی چوبی استقرار یافته بود، بر عهده داشت. او از جمله کسانی بود که بیش از رغبت از آنکه به اسیر کردن نیروهای دشمن، خواهان کشتن آنان بود. به همین دلیل، وقتی مسلمانان مشغول اسیر کردن مشرکان بودند، آثار نارضایی در چهرهاش نمایان شده بود. در همین حال، حضرت به او فرمود: «ای سعد! گویی از آنچه مسلمانان میکنند راضی نیستی؟» پاسخ داد: «آری، ای رسول خدا! این نخستین نبردی است که خداوند میان ما و آنان واقع ساخته است. به اعتقاد من، کشتن مشرکان از زنده نگاهداشتن و اسیر کردنشان بهتر است»[۲].
مسلمانان فرصت دیگری نیز برای کشتن مشرکان و نابودکردن قدرت و هیمنه آنان داشتند و آن پس از اسیر ساختنشان بود. عمر بن خطاب و عبدالله بن رواحه همین دیدگاه را مطرح میکردند؛ اما پیشنهادشان مبنی بر کشتن مشرکان، نتیجهای نداشت و در نهایت اسیران به جهت اصرار بیشتر مسلمانان، با دریافت فدیه آزاد شدند. ولی پس از این واقعه، خداوند به سبب همین کار، مسلمانان را نکوهید: ﴿مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ * لَوْلَا كِتَابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾[۳].[۴]
در پی نازلشدن این آیه، اشک از دیدگان حضرت سرازیر شد. ابوبکر نیز همراه او گریست. درحالیکه آن دو میگریستند، عمر بن خطاب بر آنان گذر کرد و گفت: «ای رسول خدا! به من بگو که برای چه گریه میکنید تا من نیز با شما بگریم یا برای گریه شما، حالت گریه (تباکی) به خود بگیرم». حضرت فرمود: «گریه من به سبب چیزی است که بر سر یارانت از جهت دریافت فدیه و سَربها آمده است؛ چراکه نزول عذاب نزدیک شده بود؛ نزدیکتر از این درخت»[۵].
از آنچه گذشت، روشن میشود در اسلام، اسیر ساختن دشمنان، پس از واردساختن تلفات جانی سنگین به نیروهای آنان انجام میپذیرد. اکنون باید دید که پس از اسیرگیری دشمنان، چگونه باید با آنان رفتار کرد و سرانجامشان چیست؟
بررسی سیره رسول خدا(ص) و غزوههای او روشن میسازد که حضرت، مسلمانان را سفارش کرد تا پیش از آنکه درباره اسیران حکم شود و آن حکم اجرا گردد، با آنان نیکو رفتار شود، شکنجه نشوند، غذا و آب از آنان منع نشود و مُثله نشوند. حضرت هنگامی که مسلمانان در بدر، هفتاد مشرک را اسیر ساختند به یارانش فرمود: «با اسیران نیکرفتاری کنید»[۶]. ابن هشام در سیره خود از ابو عزیز، برادر مصعب بن عمیر، که در بدر پرچمدار مشرکان بود و در همان جنگ اسیر شد، نقل کرده است: «همراه گروهی از انصار بودم که مرا از بدر آورده بودند. هنگام غذاخوردن، بر اثر سفارش حضرت به آنان درباره خوشرفتاری با ما، خود به خوردن خرما بسنده کرده و به من نان میدادند. هرکدام از آنان که تکه نانی در دست داشت، آن را به من میداد. من که از این کارشان شرمسار میشدم، آن را به آنها باز میگرداندم اما انصار حاضر نمیشدند تناول کنند و آن را به من باز میگردانند»[۷].
در ماجرای فتح مکه، هنگامی که مسلمانان، ابوسفیان بن حرب را پیش از وارد شدنشان به مکه اسیر ساختند، به نیکی با او رفتار کردند. عباس، او را بر استر رسول خدا(ص) سوار نمود و از حضرت برای او امان خواست. حضرت نیز امانش داد. مسلمانان هم رفتاری بسیار نیکو با او داشتند و حضرت زمینه مشاهده سپاه اسلام را برای او فراهم کرد.
پیامبر(ص) یاران خود را منع کرده بود که حتی با کسانی که حکم قتل آنان را صادر فرموده بود، بدرفتاری کنند. کسی از مسلمانان، برای دستگیرکردن «نیاش» یهودی بهسوی او رفته بود اما وی در مقابل آن مسلمان ایستادگی کرد. مسلمان در آن حال او را بر زمین زد و ضربهای به بینیاش وارد ساخت که خوندماغ شد. پیامبر(ص) وقتی او را در آن حال دید و به مسلمانی که چنین کرده بود، گفت: «چرا چنین کردی؟ با اسیران خوشرفتاری کنید، آنان را آب و غذا دهید و برایشان گرمای خورشید را بر داغی شمشیر نیفزایید». مسلمانان نیز چنین کردند[۸].
احکام اسلام درباره اسیران نیز از خلال سیره پیامبر(ص) روشن میشود. حضرت، گاهی اسیران را آزاد میساخت، گاه برای آزادیشان فدیه میگرفت، زمانی به بردگی میگرفتشان و بعضیاوقات فرمان قتلشان را صادر میکرد.
در غزوه بدر، حضرت از اکثر اسیران فدیه گرفت و آزادشان کرد. گروه اندکی را نیز که فقیر بودند و توان پرداخت فدیه نداشتند، بدون دریافت چیزی آزاد کرد. فدیه برخی را بهجای مال، ارائه خدمتی به جامعه اسلامی قرار داد. او اسیرانی را که توان پرداخت فدیه نداشتند ولی خواندن و نوشتن میدانستند، مکلف میکرد هر یک به ده نوجوان مسلمان، خواندن و نوشتن بیاموزد؛ سپس آزادی خود را به دست آورد.
احمد با سند خود از عبدالله بن عباس روایت کرده است: «گروهی از اسیران بدر، توان مالی نداشتند. حضرت فدیه آنان را آموزش خواندن و نوشتن به فرزندان انصار قرار داد. روزی نوجوانی با گریه نزد مادرش آمد. مادرش پرسید: «چه شده است؟» پاسخ داد: «معلمم مرا زده است». گفتم: «ملعون به سبب کینه بدر چنین کرده است. دیگر نزدش نرو»[۹]. ابن کثیر درباره این روایت گفته است: «این حدیث را فقط احمد نقل کرده است. این روایت طبق شرط شیخین برای قبول خبر صحیح است»[۱۰].
یکی از شیوههای آزادسازی اسیران نیز تبادل آنان بود. یکی از اسیران بدر، عمرو بن ابی سفیان بود. چون ابوسفیان حاضر نشده بود که فدیه چهارهزار درهمی را برای آزادیاش بپردازد، وی در مدینه محبوس مانده بود تا سعد بن نعمان، از صحابیان حضرت، برای عمره گزاردن به مکه رفت. ابوسفیان در مکه او را دستگیر کرد و بهتلافی حبس عمرو، او را زندانی کرد. نزدیکان سعد، نزد حضرت رفتند و او را از آنچه برای سعد رخ داده بود آگاه ساختند و از پیامبر خواستند عمرو بن ابیسفیان را آزاد سازد تا او نیز سعد را رها کند. حضرت این پیشنهاد را پذیرفت و عمرو را آزاد کرد و او را نزد ابوسفیان فرستاد. ابوسفیان نیز سعد را آزاد کرد»[۱۱]. پیامبر(ص) برخی اسیران بدر را نیز بدون دریافت فدیه آزاد کرد. یکی از آنان ابوالعاص بن ربیع بود که البته زینب، فدیه او را فرستاده بود. مطلب بن حنطب و ابو عزه نیز اینگونه آزاد شدند. ابوعزه، شاعری بود که نامش عمرو بن عبدالله بن عثمان بن اهیب بن حذافة بن حجج بود. او مردی فقیر و عیالوار بود و برای آزادی خود به حضرت متوسل شده و گفته بود: «ای رسول خدا! تو از حال و روزم، وضع مرا میدانی. مردی نیازمند و عیالدارم. بر من منتگذار و آزادم نما».
حضرت، التماس او را پذیرفت و با این شرط که پس از آزادی هرگز بر ضد پیامبر اسلام با کسی همکاری نکند آزادش کرد[۱۲]. اما ابو عزه پس از آزادشدن، عهدش را زیر پا نهاد و در اُحُد حاضر شد تا با مسلمانان بجنگد. او در اُحُد، مشرکان را به جنگ با مسلمانان ترغیب و تشویق میکرد. وی در این جنگ نیز اسیر یاران پیامبر(ص) شد. اینبار حضرت بیدرنگ فرمان قتل او را صادر فرمودند. ابوعزه به پیامبر(ص) گفت: «ای رسول! از من در گذر». فرمودند: «به خدا سوگند دیگر به مکه نخواهی رسید تا بر ریش خود دست بکشی و بگویی من دو بار محمد را فریفتم! ای زبیر! او را گردن بزن». زبیر، فرمان حضرت را اجرا کرد[۱۳].
یکی دیگر از اسیران اُحُد که حضرت فرمان قتل او را صادر فرمود، معاویة بن مغیرة بن ابی العاص بود که سه روز پس از اسارت، کشته شد[۱۴]. در غزوه احزاب، پس از آنکه حضرت علی(ع) عمرو بن عبدود عامری را به هلاکت رساند، مشرکان کسی را نزد حضرت فرستادند تا جنازهاش را با پرداخت دههزار درهم بازپس گیرند. حضرت به آن فرستاده فرمود: «جنازه او، مال شما. ما برای جنازهها پولی نمیگیریم»[۱۵].
ابن کثیر، در سیره خود از احمد نقل کرده که: ابن عباس گفته است: «مسلمانان، مردی از مشرکان را کشتند. مشرکان برای گرفتن جنازهاش پولی به مسلمانان پرداختند. حضرت به مسلمانان فرمود: «پول را به آنان برگردانید. جنازه و دیه آن هلاک شده، ناپاک و پلید است». بدین ترتیب، حضرت آن پول را نپذیرفت»[۱۶].
بیهقی در السنن الکبری از ابن عباس روایت کرده است در جنگ احزاب، مردی از مشرکان کشته شد. آنان کسی را نزد حضرت فرستادند و پیام دادند جنازهاش را به ما بازگردان تا دوازده هزار در هم در قبال آن به تو بدهیم. حضرت فرمود: «نه در جنازه او خیری هست و نه در پولی که برایش پرداخت شود»[۱۷].
در غزوه بنیقریظه، سعد بن معاذ حکم کرد که مردان جنگی بنیقریظه گردن زده شوند؛ زنان و فرزندانشان اسیر شوند و داراییهای آنان به غنیمت برده شود. پیامبر اکرم(ص) ضمن پذیرفتن حکم سعد، این نکته را نیز بیان فرمود که حکم سعد با حکم خداوند مطابقت دارد.
حضرت برای اجرای حکم سعد، دستور داد مردان بنیقریظه را در خانه یکی از انصار گردآورند و زنان را در خانهای دیگر. سپس فرمان داد گودالی در بازار مدینه حفر شود. آنگاه یهودیان را دستهدسته به محل آن گودال میآوردند و گردن میزدند و بر جنازه آنان خاک میریختند تا تمام آنان کشته شدند. ابن عباس نقل میکند: شمار مردان جنگی کشته شده یهودی در آن روز، به هفتصد و پنجاه تن میرسید[۱۸].
نکته دیگر آنکه: حضرت، زنان و فرزندان آنان را به بردگی گرفت. آنچه بر این گفته شهادت میدهد، این است که مسلمانان، آنان را فروختند و چنانکه میدانیم، تنها بردگان خریدوفروش میشوند. حضرت یکپنجم آنان را به سعد بن عباده سپرد و او با فروختن آنان مقادیری سلاح و شماری اسب خرید. گروهی دیگر را نیز با سعد بن زید، به «نجد» روانه ساخت. او نیز با فروختن آنان، مقداری سلاح خریداری کرد[۱۹].
در غزوه حدیبیه، مسلمانان هشتاد جنگجو را اسیر کردند که حضرت آنان را بدون دریافت فدیه آزاد کرد. در کتاب التاج الجامع للاصول فی احادیث الرسول[۲۰] از انس بن مالک روایت شده که هنگام نماز صبح با استفاده از تاریکی، هشتاد تن از مشرکان برای کشتن حضرت از کوه «تنعیم» بهسوی مسلمانان سرازیر شدند اما به دست مسلمانان اسیر شدند. حضرت آنان را آزاد کرد و در پس آن، این آیه نازل شد: ﴿وَهُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا﴾[۲۱]. این روایت را ترمذی و مسلم نیز نقل کردهاند.
پیامبر(ص) در غزوه خیبر، صفیه را به بردگی گرفت. سپس او را آزاد و با او ازدواج کرد. محمد بن اسماعیل بخاری با سند خود از انس بن مالک روایت کرده است: «پیامبر(ص) صفیه را اسیر گرفت؛ سپس آزادش کرد و به نکاح خود در آورد. ثابت از انس پرسید: «مهر او چه بود». او گفت: «مهرش خودش بود؛ از اینرو حضرت او را آزاد کرد»[۲۲].
در غزوه فتح مکه، پیامبر(ص) شماری از مکیان را مهدور الدم اعلام کرد و فرمان داد مسلمانان آنان را حتی اگر به پرده کعبه آویخته باشند، بکشند. شماری از آنان کشته شدند؛ از جمله، ابن خطل که علی بن ابیطالب(ع) وی را درحالیکه خود را به پرده کعبه آویخته بود، کشت.
در غزوه حنین پیامبر(ص) اسیران هوازن را میان رزمندگان سپاه اسلام تقسیم کرد. هنگامی که فرستادگان هوازن نزد او آمدند و درخواست کردند که اسیران قبیلهشان به آنان بازگردانده شوند، حضرت فرمود: «اسیرانی را که برای من و خاندان عبدالمطلباند، به شما باز میگردانم اما درباره دیگر اسیران، هنگامی که نماز ظهر را با مسلمانها بهجا آوردم، به آنها بگویید: ما رسول خدا را نزد مسلمانان و مسلمانان را نزد رسول خدا درباره فرزندان و زنانمان شفیع میگردانیم». آنگاه من میگویم: «اسیرانی را که برای من و خاندان عبدالمطلباند، به شما باز میگردانم». سپس از دیگران نیز میخواهم که چنین کنند».
هنگامی که پیامبر از نماز ظهر با مسلمانان فارغ شد، نمایندگان هوازن برخاستند و طبق فرمان پیامبر گفتند: «ما رسول خدا را نزد مسلمانان، و مسلمانان را نزد رسول خدا شفیع میگردانیم». پیامبر فرمود: «اسیرانی را که از آن من و خاندان عبدالمطلباند، به شما بخشیدم». مهاجران نیز گفتند: «اسیرانی که از آن ماست، همه را به رسول خدا واگذاردیم».
انصار نیز گفتند: «اسیرانی که از آن ماست همه را به رسول خدا بخشیدیم». ولی «اقرع بن حابس» گفت: «ولی من و بنیتمیم چنین نمیکنیم». حضرت فرمود: «هر کس از شما که نمیخواهد از حق خود از این اسیران، چشم بپوشد، در ازای آزاد ساختن هر اسیر، شش شتر از نخستین غنیمتی که به دست میآوریم، میگیرد»[۲۳].
تصمیمگیری نهایی درباره اسیران، در دست رهبر جامعه اسلامی است و او یکی از احکام چهارگانه[۲۴] را درباره آنان اجرا میکند و نباید در هیچ شرایطی حکمی غیر از احکام معیّن را بر آنان جاری سازد. رهبر جامعه اسلامی در اتخاذ این تصمیم، مصالح عمومی مسلمانان را در نظر میگیرد و براساس آن حکم میکند. این چهار حکم عبارتاند از:
- کشتن: دانستیم که حضرت، برخی اسیران بدر و اُحُد را کشت.
- آزادکردن بدون دریافت فدیه: این مورد درباره بعضی اسیران بدر اجرا شد.
- آزادکردن با دریافت فدیه یا با تبادل اسیران: حضرت در بدر و نیز در دیگر جنگها آن را درباره برخی اسیران عملی کرد.
- برده ساختن: این حکم نیز درباره اسیران بنیقریظه و حنین اجرا شد.
در این بخش باید به این نکته هم اشاره کرد که اسلام تا امروز، به بردگی گرفتن را حرام نساخته است. هیچ عبارتی در قرآن کریم و سنت پیامبر(ص) وجود ندارد که مستقیم یا غیرمستقیم، بهنوعی به حرمت بردهگیری در اسلام دلالت کند. بلکه، عباراتی در قرآن کریم و سنت نبوی وجود دارد که با دلالتهای گوناگون و در رأس آنها، دلالت عبارت، بر حلال بودن برده گرفتن دلالت دارند. در سوره مؤمنون آمده است: ﴿وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ * إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ * فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ﴾[۲۵].
بر اساس این آیه مسلمان برای اطفای شهوت خود تنها مجاز به ازدواج یا کام گرفتن از کنیزان است. آیاتی که درباره برده گرفتن سخن گفتهاند، بسیارند و ما در این مجال در پی برشماری تمام آنها نیستیم.
سنت گفتاری و رفتاری پیامبر(ص) و عمل صحابیان نیز بر حلال بودن برده ساختن و بردهداری دلالت میکند. چنانکه حضرت و صحابیانش در غزوههای بنیقریظه و حنین، اسیران دشمن را به بردگی گرفتند. مسلمانان نیز قرنها به خریدوفروش بردگان میپرداختند، بیآنکه کسی بر آنان خُرده بگیرد. حتی در بسیاری از ابواب فقهی، مانند قصاص، عبادات، زکات و معاملات مسائلی به بردگان اختصاص دارد.
امروزه پذیرش این حکم برای برخی مسلمانان سنگین و سخت است و اگر نزد آنان از این احکام سخن به میان بیاید، در دفاع از آن توجیهاتی میبافند و پا را از متون دینی فراتر میگذارند. به اعتقاد من، این رفتار درست و پسندیده نیست. مسلمانان هرگز نباید از دین و احکام خود خجل باشند. حال چه اندیشه بشری حکمت و فلسفه آن احکام را دریابد و چه به این فهم نایل نشود.
مردم، نباید درباره احکام شرعی، حکم کنند و اصولاً چنین حقی برای آنان متصور نیست بلکه این خداست که با شرع و دین خود، احکامی را برای مردم وضع مینماید. از او درباره رفتارش پرسش نمیشود اما از مردم درباره عملکردشان پرسیده میشود. بهعلاوه تمام انسانها گرفتار نقص هستند، پس چگونه موجوداتی ناقص در پی یافتن اشتباههای خداوند کامل! برمیآیند که هیچکس چون او نیست و همو شنونده و بیناست.
هر چه را که اسلام حرام ساخته، به سبب مفسدهای بود، که گاهی انسان میتواند به شناخت این مفسده نایل شود و گاهی چنین نمیشود؛ لذا باید توجه داشت که اگر انسان در برههای از زمان، در فهمیدن این مفسده ناکام ماند، به معنای نادرست بودن آن حکم نیست بلکه ناکامی انسان در فهم مفسدهها و اسباب، نشان از جهل و ناآگاهی او دارد.
همچنین هرچه را که اسلام، مباح دانسته، با درنظرگرفتن مصلحتی برای مردم بوده است که آنان گاهی این مصلحت را در مییابند و گاهی به آن نمیرسند. در هر دو حال، حکم الهی درست و پابرجاست و جهل آدمی به مصلحت لحاظ شده در آن، تأثیری بر آن نخواهد داشت.
اسلام، استفاده از شیوههای ظالمانه در بردهگیری را منع و تحریم کرده است؛ مثلاً: به بردگی گرفتن بدهکار ناتوان از بازپرداخت بدهی یا سرقت کودکان و برده ساختن و فروش آنان را جایز ندانسته است. اما برده ساختن اسیران جنگی را که از دوران رسول خدا(ص) وجود داشته و هیچ تصریحی در کتاب و سنت مبنی بر منع آن وارد نشده است، میپذیرد.
از سوی دیگر، اسلام کفاره بسیاری از گناهان مانند ظهار، سوگند، نذر، شکستن حرمت رمضان و قتل غیرعمد را آزاد ساختن بردگان قرار داده است و به این شیوه، شماری از بردگان آزاد میشوند.
اما تشویق اسلام به این کار، به معنای آن نیست که اسلام، اساساً برده گرفتن را حرام کرده است. برخی پژوهشگران معاصر، در گفتارها و نوشتارهای خود میکوشند چنین وانمود کنند که اسلام بردهداری را حرام ساخته است و در شریعت اسلامی هیچ دلیلی بر جواز آن وجود ندارد. اینان با طرح دیدگاههایی چنین در پی آن هستند که مردم یا دشمنان دین را که تمام هدفشان طرح شبههها و ادعاهای بیاساس و برخاسته از دشمنی و کینهتوزی با اسلام و پیامبر آن است، راضی و قانع سازند؛ اما بهواقع گفتهها و نوشتههای آنان، به هیچ وجه مبتنی بر پژوهشهای علمی و روشمند نیست.
اگرچه اسلام و منطق آن، چنان نیرومند است که نیازمند دفاع مدافعان از آن نیست، انگیزههای دینی که گروهی را به دفاع از آموزههای اسلامی سوق میدهد، ارزشمند و محترم است؛ ولی باید توجه کرد که اینگونه کوششها باید در چارچوبهای احکام شرعی استنباط شده از کتاب و سنت جای گیرد، نه آنکه از حدود آن فراتر رود و با مبالغه و پوشاندن حقیقت آموزههای اسلامی به سرپوش نهادن بر احکام شرعی اسلام و نفی آنها بپردازد[۲۶].[۲۷]
منابع
پانویس
- ↑ «پس چون در جنگ بر آنان دست یافتی با (تار و مار کردن) آنها، کسانی را که در پس ایشانند پراکنده ساز! باشد که در یاد گیرند» سوره انفال، آیه ۵۷.
- ↑ سیره نبوی ابن هشام، ج۱، ص۶۲۸.
- ↑ «بر هیچ پیامبری روا نیست که اسیرانی داشته باشد تا (آنگاه که) در (سر) زمین (خویش دشمن را) از توان بیندازد؛ (شما از گرفتن اسیر) کالای ناپایدار این جهان را میخواهید و خداوند جهان واپسین را (برای شما) میخواهد و خداوند پیروزمندی فرزانه است * اگر در آنچه گرفتهاید نوشتهای از خداوند، از پیش نبود، به یقین عذابی سترگ به شما میرسید» سوره انفال، آیه ۶۷-۶۸.
- ↑ باید یاد آورد که توبیخ در این آیه متوجه مسلمانانی است که در اندیشه دنیا و گرفتن اسیر و دریافت سَربها از آنها بودند و گرنه رسول خدا(ص) نه دستوری برای گرفتن اسیر داده بود و نه تمایلی به دریافت سَربها داشت، بلکه بهاصرار مسلمانها پذیرفت. و شگفت اینکه حدود نیمی از هفتاد کشته مشرکان به دست امیر مؤمنان(ع) هلاک شده بودند اما آن حضرت هیچ اسیری نگرفته بود.
- ↑ صحیح مسلم (شرح النووی، ج۱۲، ص۸۶-۸۷).
- ↑ فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج۱، ص۵۰۲. سبکی درباره این حدیث گفته است: «طبرانی این حدیث را از ابو عزیز روایت کرده و سندش حسن است». صاحب فیض القدیر نیز نوشته است: «هیثمی گفته که سند این حدیث، حَسَن است».
- ↑ سیره نبوی ابن هشام، ج۱، ص۶۴۵.
- ↑ نک: امتاع الاسماع، ج۱، ص٢۴٩؛ شرح المواهب اللدنیة، ج۲، ص۱۳۲.
- ↑ سیره نبوی ابن کثیر، ج۲، ص۵۱۲؛ الفتح الربانی، ج١۴، ص۱۰۱؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۲.
- ↑ سیره نبوی ابن کثیر، ج۲، ص۵۱۲.
- ↑ سیره نبوی ابن هشام، ج۱، ص۶۵٠-۶۵١.
- ↑ سیره نبوی ابن هشام، ج۱، ص۶۵٩-۶۶٠.
- ↑ نک: سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص١٠۴.
- ↑ غزوه اُحُد، ص١۴٧؛ نک: سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۱۰۵.
- ↑ سیره نبوی ابن کثیر، ج۲، ص۲۰۵؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص٢٣۴؛ احکام القرآن ابن عربی، ج۳، ص١۵٠٠.
- ↑ سیره نبوی ابن هشام، ج۳، ص۲۰۵؛ نک: سمط النجوم العوالی، ج۲، ص۱۳۱؛ سیره نبوی دحلان، ج۲، ص۵.
- ↑ السنن الکبری، ج۹، ص۱۳۲؛ نک: سنن ترمذی، ج۴، ص٢١۴، شماره ١٧١۵.
- ↑ نک: امتاع الاسماع، ج۱، ص٢۴٩؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص١۴۶؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۲۳۹.
- ↑ نک: امتاع الاسماع، ج۱، ص۲۵۱؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص٢۴۵.
- ↑ التاج الجامع للاصول فی احادیث الرسول، ج۴، ص٢٣٧-٢٣٨.
- ↑ «و اوست که پس از آنکه شما را بر آنان پیروز گردانید دست آنان را از شما و دست شما را از آنان در دل مکّه، کوتاه کرد و خداوند به آنچه میکنید بیناست» سوره فتح، آیه ۲۴.
- ↑ نک: الصراع مع الیهود، ج۲، ص١٠٢-١٠۴.
- ↑ سیره نبوی ابن هشام شرح ابوذر خشنی، ج۴، ص١٨۴-١٨۵. ابن اسحاق راویان این حدیث را برشمرده و به شنیدن آن تصدیق کرده است؛ نک: السنن الکبری، ج۹، ص٧۵.
- ↑ این چهار حکم درباره اسیران محل بحث و گفتوگو است؛ زیرا در آیه شریفه ﴿إِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً﴾ «از آن پس یا منّت بگذارید (و آزادشان کنید) و یا سربها بگیرید» سوره محمد، آیه ۴ تنها به دو حکم آزادکردن با منت و فدیه گرفتن اشاره شده است و قول مشهور میان فقهای شیعه، اختیار امام میان سه حکم است و مورد چهارم یعنی قتل را نپذیرفتهاند. برای آگاهی بیشتر، نک: «قوانین و مقررات جنگ و صلح در اسلام» تهیه شده در پژوهشکده تحقیقات اسلامی (پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق(ع))، ص٢٣۴-٢۶٠.
- ↑ «و آنان که پاکدامنند * جز با همسران خویش یا کنیزهاشان که اینان نکوهیده نیستند * پس کسانی که بیش از این بخواهند تجاوزکارند» سوره مؤمنون، آیه ۵-۷.
- ↑ اصل مطلب مؤلف محترم درباره احکام اسلام، درست است و جای خدشه نیست اما در مصداق بردهداری محل تأمل است؛ زیرا قرآن مجید دستوری برای بردهگیری اسیران صادر نکرده و فقط به آزادکردن آنها با منت و دریافت فدیه پرداخته است. درعینحال بردهداری را در آن عصر که در همهجا شایع بود الغا نکرده است، گرچه روشهای فراوانی برای آزادی آنها مقرر نموده، که مجموع اینها میتواند نشانه این باشد که در آن زمان مصلحت جوامع حتی بردگان اجازه نمیداده است که حکم بردگی یکباره لغو شود. اما آیا اسلام در مثل عصر کنونی که مسئله بردگی از بین رفته است، باز هم حکم برده گرفتن را برقرار میداند! بسیار بعید است و اقامه دلیل بر آن مشکل؛ و چهبسا انحصار حکم اسیر در قرآن کریم به دو مورد و بیاننکردن حکم سوم، اشاره به موقت بودن احکام بردگی باشد. برای آگاهی بیشتر، نک: قوانین و مقررات جنگ و صلح در اسلام، ص٢٣٣-٢۶١.
- ↑ ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۲۶۷-۲۷۸.