استقامت در عرفان اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

استقامت بر اخلاص در شریعت

استقامت در عرفان قرآنی، اوج ایستادگی و قیام استقلالی در مظهریت خدای سبحان است. در حقیقت، استقامت در عرفان قرآنی همان شناخت و درک علمی و عملی این معنا است که تنها مقوم ذات هر موجودی خدای غنی حمیدی است که هویت وجودی آن موجود را معنا می‌بخشد. خدایی که با تجلی‌اش فقر وجودی هر موجودی را به غنایی ستوده می‌رساند[۱] تا اجازه دهد مستقل از دیگری بر پا بیایستد و استقلالی را در مقام مظهریت تجربه کند؛ به طوری که نیازی به ستون و تکیه‌گاه غیر از برون نداشته باشد؛ زیرا این مظهریت استقلالی در درون اتفاق می‌افتد و انسان فقیر به جایی می‌رسد که دیگر با ظهور خدای غنی حمید، فقر وجودی و هویتی برای وی معنا نخواهد داشت؛ زیرا آن معیت عمومی[۲] با فعلیت‌یابی اسمای الهی در چارچوب شریعت اسلام و عبادت تقوایی خالص، به معیتی فراتر رسیده و انسان مخلص، مظهر اسمای کمالی الهی شده است. از این‌رو فقر وجودی و هویتی او به مظهریت به غنایی می‌رسد که دیگر نیازی به دیگری برای قیام ندارد؛ چراکه مقوم ذات او در این مقام، ذات الهی غنی حمید است که در وجود سالک تجلی کرده است.

از نظر قرآن، وظیفه و تکلیف هر انسانی آن است تا با بهره‌گیری از شریعت اسلام به معبودی توجه یابد که ایشان را به استقامت می‌رساند. این معبود کسی جز خدای یکتا و یگانه نیست که احد و واحد است. خداوند درباره این وظیفه انسان در مسیر کسب استقامت از خدا ی یکتا و یگانه می‌فرماید: ﴿أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ[۳]. سالک باید استقامت را از ذات خدایی دارای فردیت و وحدانیت بجوید که در مقاله الوهیت معبودی یگانه است تا این‌گونه از تشتت و تفرقه رهایی یافته خود از درون به عنوان مظهر توحید و تفرید الهی نیازی به غیر نداشته باشد و مقوم استقامت و ایستادگی استقلال او همان ذات الهی باشد. در حقیقت اگر کسی به این شخص نگاه کند در مقام مظهریت فنایی، بقای او را به خدا و خدا را در بقای او متجلی ببیند. به سخن دیگر، ناظر بیرونی وقتی به سالک در مقام استقامت می‌نگرد، جز مظهریت خدایی یکتا و یگانه را نبیند. پس در مقام فنا یا بقای بعد فنا، قتل و رمی را به خدا نسبت دهد هر چند از مظهر به ظاهر ظهور کرده است: ﴿فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى[۴].

البته این زمانی رخ می‌دهد که انسان سالک متوجه ربوبیت و پروردگاری الهی شود و ربوبیت الهی در او ظهور کند و همه هستی او را بپروراند. اینجاست که خدای سبحان به عنوان مقوم ذات ظهور می‌کند و شخص از درون به قوام و قیام می‌رسد. نتیجه این ظهور خدای سبحان در سالک، رهایی از فقر وجودی و کسب مظهریت استقلالی و استقامتی است. در این حالت نزول دایمی فرشتگان به عنوان اسباب فیض الهی بر او امری طبیعی است، به طوری که دیگر حزن نسبت به گذشته و خوف نسبت به آینده معنا و مفهومی ندارد. خدا می‌فرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ * أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ[۵]. همچنین خدا می‌فرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ * نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ * نُزُلًا مِنْ غَفُورٍ رَحِيمٍ[۶].

با نگاهی به این آیات می‌توان دریافت سالک در مقام استقامت به جایی می‌رسد که دیگر احوالات گوناگونی تأثیر در او نمی‌گذارد؛ زیرا حقایق هستی را چنان‌که هست درک و فهم می‌کند و همه چیز را به ربوبیت الهی مستند می‌سازد که به حکمت کلی و مصلحت انسانی در درون و بیرون تحقق می‌یابد. از این‌رو با تمام وجود به درک این آیات الهی می‌رسد که خدا در آیات ۲۲ و ۲۳ سوره حدید از مصائب تبیین کرده و فرموده است: ﴿مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ * لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ[۷].[۸]

استقامت بر محور اخلاص در مدار شریعت

از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، رسیدن به مقام استقامت تنها از راه اخلاصی است که در چارچوب شریعت اسلام تحقق می‌یابد؛ زیرا هر گامی بیرون از شریعت و سبک زندگی آن به معنای خروج از صراط مستقیم است که اخلاص را مخدوش و انسان را از جاده بیرون رانده و سقوط و هبوط را برایش رقم می‌زند. اخلاص در اصطلاح فقهی و اخلاق اسلامی، به معنای پاک کردن نیت از غیر خدا و انجام دادن عمل تنها برای خدا است که از شرایط صحت و قبولی اعمال عبادی است. اخلاص از نظر قرآن، حالت بلکه ملکه و مقوم باطنی انسان است که در آن جز خدا نیست و هر چه غیر است در آن دل راه ندارد و از آن تبری و برائت می‌جوید[۹]. این‌گونه است که توحید در همه ابعاد از توحید عبادی و ذاتی و صفاتی و فعلی و مانند آنها در همه هستی سالک جریان دارد و همه دین را خالص و خلص برای خدا قرار می‌دهد و جز خدای یکتا و یگانه شریکی را نمی‌پذیرد و همه هستی را مظاهر اسمای الهی می‌داند. البته کلمه اخلاص از ریشه خلص به معنای پیراستن از آمیختگی و برگزیدن است[۱۰]؛ خالص، کالایی را گویند که با چیزی ممزوج و مخلوط نباشد و معنایی نزدیک به «صافی» دارد با این تفاوت که صافی به جنسی که از همان ابتدا با چیزی آمیخته نبوده اطلاق می‌شود؛ ولی خالص، جنسی است که پس از امتزاج با چیز دیگر، خواه پست‌تر باشد یا نه، پاک، و ناخالصی آن زدوده شود[۱۱].

اما حقیقت اخلاص از منظر قرآن، سرّی است الهی که تنها در قلب بندگان محبوب الهی قرار می‌گیرد[۱۲]. از این روست که خداوند پیامبران محبوب و بزرگ خویش را با این صفت ستوده است[۱۳] و اخلاص را سبب عدم سلطه شیطان معرفی می‌کند[۱۴]. در آیات قرآنی برای بیان این مفهوم از اخلاص افزون بر واژه «اخلص» و مشتقات آن همچنین از واژه‌ها و اصطلاحاتی چون ﴿يُرِيدُونَ وَجْهَهُ، ﴿اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللَّهِ، ﴿أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ، ﴿نَصَحُوا لِلَّهِ، ﴿لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَهًا، ﴿ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ، ﴿لِوَجْهِ اللَّهِ، ﴿قُرُبَاتٍ عِنْدَ اللَّهِ، ﴿للَّهِ، ﴿ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ، ﴿إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ، ﴿اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ و مانند آنها استفاده شده است.

اخلاص زمانی در آدمی شکل می‌گیرد که انسان ایمان به خدا و آخرت[۱۵]، مالکیت و ربوبیت مطلق[۱۶] داشته باشد. در این حالت ممکن است شخص به طمع بهشت یا ترس از دوزخ یا محبت خود خدا، اعمال و افکار خودش را برای خدا خالص گرداند[۱۷].

از نظر قرآن اعمال زمانی ارزشمند می‌شود که بر پایه اخلاص انجام شود[۱۸]؛ زیرا این‌گونه است که عملی مورد رضایت و قبولی خدا قرار می‌گیرد[۱۹] و انسان در مسیری مطمئن و استوار و محکم گام بر می‌دارد[۲۰].

کسی که برای کسب کرامت در دنیا و یا امور دیگر عملی را انجام می‌دهد؛ اگر براین باور باشد که چون خدا تنها حقیقت هستی و غنی حمید است و دیگر امور تنها اسباب الهی و در خدمت اوست، این عمل او مقبول خواهد بود؛ زیرا از خلوص و اخلاص برخوردار است؛ اما این نهایت سقف اخلاص نیست؛ بلکه انسان باید هر کاری را تنها «لوجه الله» به‌جا آورد، نه از باب طمع و خوف تا آن اوج اخلاص را درک کند و از آثار و برکات آن بهره مند شود[۲۱]. خدا به پیامبرش فرمان می‌دهد تا بنده مخلص خدا باشد: ﴿قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّينَ[۲۲]. این اخلاص باید در همه زندگی از فلسفه و سبک زندگی خود را نشان دهد و درخواست‌های انسانی از خدا نیز باید در همین چارچوب شریعت و آیین آن مخلصانه انجام شود تا تأثیرگذار باشد: ﴿وَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ[۲۳]. مهم‌ترین تجلی اخلاص را باید در عبادت انسان برای خدا جست؛ چنان‌که قرآن می‌‌فرماید: ﴿قُلِ اللَّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصًا لَهُ دِينِي[۲۴].

حذیفة بن یمان می‌گوید: از پیامبر اکرم(ص) معنای اخلاص را پرسیدم. حضرت فرمود: من از جبرئیل و او از خدا سؤال کرد. خدای سبحان نیز فرمود: اخلاص سرّی است از اسرار من که در دل محبوب خود قرار می‌دهم. همچنین از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است: «إِنَّ لِكُلِّ حَقٍّ حَقيقَةً وَ مَا بَلَغَ عَبْدٌ حَقِيقَةَ الْإِخْلَاصِ حَتَّى لَا يُحِبَّ أَنْ يُحْمَدَ عَلَى شَيْءٍ مِنْ عَمَلِهِ»[۲۵]؛ به‌درستی که برای هر حقی حقیقتی است و انسان به حقیقت اخلاص نمی‌رسد، مگر اینکه تمجید و ستایش مردم را (بر کارهای خود) دوست نداشته باشد». و از امام صادق(ع) روایت است: انسان بنده خالص نمی‌شود، مگر اینکه تعریف و تمجید و تکذیب او از طرف مردم در نظرش یکسان باشد؛ چون می‌داند که تعریف و تکذیب آنها واقعیت را تغییر نمی‌دهد. پس خوشحال نباش به تعریف کسی؛ چراکه تمجید، مقام انسان را در نزد خدا زیاد نمی‌کند و بی‌نیازش نمی‌سازد از آنچه برایش مقدر گردیده است.

البته در کتاب‌های اسلامی برای اخلاص مراتبی ذکر کرده‌اند از جمله آنها می‌‌توان به مراتب زیر اشاره کرد:

  1. مرتبه اول: پاکسازی عمل است - چه عمل قلبی یا عمل ظاهری - از شبهه رضای مخلوق و جلب قلوب آنها، چه برای خوش‌آمدگویی آنها یا برای جلب منفعت یا برای غیر آن.
  2. مرتبه دوم: پاکسازی عمل است از به دست آوردن منافع دنیایی هرچند که انگیزه و مشوق آن عنایت الهی باشد تا به این واسطه عنایت فرماید. مثل خواندن نماز شب برای توسعه روزی و به جا آوردن نماز اول ماه (مثلاً) برای سلامت از آفات آن ماه و دیگر مقاصد دنیوی.
  3. مرتبه سوم: پاکسازی عمل است از اینکه به خاطر بهشت‌های جسمانی و حورالعین و قصرها و امثال آن از لذات جسمانی، اعمال عبادی خویش را انجام دهد.
  4. مرتبه چهارم: آن است که عمل را تصفیه کند از ترس عقاب و عذاب‌های جسمانی که وعده داده شده است. البته در نظر اهل معرفت فرق می‌کند که انسان عملی را از ترس حدود و تعزیرات دنیایی یا ترس عذاب آخرتی یا برای رسیدن به زنان دنیایی یا به دست آوردن زنان بهشتی انجام دهد؛ زیرا هیچ یک برای خدا نیست؛ ناگفته نماند مطابق قواعد فقهیه عمل با این نیات از مرحله بطلان صوری خارج می‌شود؛ ولی در بازار اهل معرفت این متاع ارزشی ندارد. امیرمؤمنان امام علی(ع) می‌‌فرماید: «مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا شَوْقاً إِلَى جَنَّتِكَ»[۲۶]؛ «تو را به سبب خوف و ترس از آتش و یا اشتیاق به بهشت خودت عبادت و پرستش نکردم».
  5. مرتبه پنجم: پاکسازی عمل است از رسیدن به لذات روحی همیشگی و خود را در جرگه ملائکه وارد کردن، این درجه نیز گرچه درجه بزرگ و مقصد عالی و مهمی است، ولی از منظر عارفان واقعی این مرتبه نیز دارای نقصان بوده و سالک آن نیز در زمره کاسبین به شمار می‌‌رود.
  6. مرتبه ششم: پاکسازی آن است از ترس عدم دستیابی به این لذات و محروم شدن از این سعادت‌ها.
  7. مرتبه هفتم: پاکسازی عمل است از اینکه به خاطر بهشت لقاء الهی عمل کند و این مرتبه از مهم‌ترین اهداف اهل معرفت و سالکان کوی دوست است.

و نوع مردم از دستیابی به آن ناتوانند و کمتر کسی از اهل معرفت به این سعادت می‌‌رسند، البته این مرتبه درجه نهایی عروج آنان نیست، بلکه از مقامات معمولی آنها به شمار می‌‌رود. و پس از این مرتبه، مراتب دیگری است که از حدود خلوص خارج بوده، بیان آن مراتب از حوصله این جا خارج است[۲۷]. با نگاهی به آنچه گفته شد دانسته می‌شود که انسان برای رسیدن به مقام استقامت باید اعمال خالصانه خود را در چارچوب شریعت اسلام به جا آورد تا بتواند به مقامی برسد که مظهر اسما و صفات الهی شود و این‌گونه به قوام و استقامتی دست یابد که مظهر خدای غنی حمید است.

از نظر قرآن، ایمان[۲۸]، رجا و امید به خدا[۲۹]، اعمال عبادی چون تهجد شبانه[۳۰]، توکل[۳۱] و مانند آنها نقش اساسی در تحقق استقامت واقعی و حقیقی در انسان سالک الی الله دارد. البته در همین حال انسان سالک باید مواظب و مراقب باشد که در دام شیطان[۳۲] و دنیاطلبی نفسانی[۳۳] نیافتد که مهم‌ترین مانع در سر راه استقامت اوست. از نظر قرآن، استقامت واقعی در درون با تحولاتی انجام می‌‌شود که اعمال صالح مبتنی بر شریعت آن را ایجاد می‌کند. این‌گونه است که علم قرآنی و عمل مبتنی بر آن می‌‌توان انسان را به مظهریت خدای غنی حمید برساند و خدای سبحان مقوم ذات او شود و او را به مقام استقامت رساند و از فقر رهایی بخشد. این‌گونه است که ستون فقرات هستی او را خدای غنی حمید شکل می‌دهد و دیگر نیازی به ستون بیرونی نیست. این مظهریت استقامتی موجب استقلال از غیر خدا می‌شود و سالک فانی در خدا و باقی به او می‌‌ماند. پس در مقام جمع الجمع در نمی‌آید و از هر گونه تفرقه رهایی می‌‌یابد.[۳۴]

مراتب استقامت از نظر عرفان

خواجه عبدالله انصاری درباره استقامت می‌نویسد: وَ الِاسْتِقامَةُ رُوحٌ تُحْيَى بِهَا الْأَحْوَالُ كَمَا تَرْبُو لِلْعَامَّةِ عَلَيْهَا الْأَعْمَالُ وَ هِيَ بَرْزَخٌ بَيْنَ أَوْهَادِ التَّفَرُّقِ وَ رَوَابِي الْجَمْعِ؛ «استقامت روحی است که بدان احوال زنده می‌شود و کل احوال و حالات او جان و قوتی می‌گیرد؛ همان‌طوری که برای توده مردم با استقامت اعمال ایشان رشد و بالندگی می‌یابد». پس اگر برای سالکین الی الله احوالات درونی‌شان مستقیم می‌‌شود، برای توده و عامه مردم هم اعمال صالح آنها درست می‌شود؛ چون توده مردم با احوال و درون و قلب کاری ندارند، بلکه آنان تنها به همین خیرات و اعمال ظاهر مشغول هستند. پس تنها استقامت اعمالی دارند، نه احیای احوالی. استقامت برای اهل سلوک یک نوع برزخ است. پس همان‌طوری که فاصله بین دنیا و آخرت را برزخ می‌گویند، اینجا هم استقامت، یک فاصله بین تفرق و جمع است؛ زیرا سالک وقتی سیر و سلوک را شروع می‌کند، اهل تفرق است و وقتی به پایان راه می‌رسد اهل جمع است؛ پس در ابتدا پراکندگی فکر و ذهن و دل در او جلوه دارد اما در انتهای راه کارش به مقام جمع می‌‌رسد، حواس او جمع می‌شود و برنامه‌ها و کارهای او فقط برای خدا صورت می‌گیرد. مقام استقامت در مراتب سیر و سلوک همان مقام برزخی بین حالت تفرق و حالت جمع کرده است؛ یعنی وقتی سالک در این راه قدم‌هایش را مستقیم و پایدار و استوار بردارد کم‌کم تفرق‌های فکری او سر از جمع درآورده و چنین حالتی برایش پیش نمی‌آید. پس نه در تفرقه دنیا است و نه در آخرت جمع، بلکه در برزخ میان آن دو قرار دارد.

این حالات استقامت دارای درجات سه‌گانه‌ای است: وَ هِيَ عَلَى ثَلَاثِ دَرَجَاتٍ که شامل: استقامت بر جد و جهد روی افعال و نیات؛ استقامت احوالی و استقامت ترکی است. استقامت جد و جهدی بدین معناست: الاِسْتِقامَةُ عَلَى الاِجْتِهَادِ فِي الاِقْتِصَادِ لَا عَادِيًا رَسْمَ الْعِلْمِ، وَ لَا مُتَجَوِّزًا حَدَّ الْإِخْلَاصِ وَ لَا مُخَالِفًا نَهْجَ السُّنَّةِ: استقامت سالک در ابتدای این راه این است که تلاش و مجاهدت مستمر کند، اما در کنار این مجاهدت مراقب باشد که خود را از افراط و تفریط حفظ کند و حالت اعتدال و اقتصاد و میانه‌روی در پیش بگیرد و در این راه استقامت کند. پس مبتدئین در این راه، باید تلاش کنند که خود را از افراط‌ها و تفریط‌هایی که برایشان پیش می‌آید، حفظ کنند. پس برای حفظ حالت اعتدال باید براساس علم شریعت عمل کند و از حدود اخلاص نگذرد و مخالف سنت الهی و نبوی نرود. وَ الدَّرَجَةُ الثّانِيَةُ: اِسْتِقامَةُ الْأَحْوَالِ وَ هِيَ شُهُودُ الْحَقيقَةِ لَا كَسْبًا، وَ رَفْضُ الدَّعْوَى لَا عِلْمًا، وَ الْبَقَاءُ مَعَ نُورِ الْيَقَظَةِ لَا تَحَفُّظًا؛ مرتبه دوم از مراتب استقامت این است که سالک، احوال درونی و قلبی خود را مستقیم و معتدل کند و گرفتار افراط و تفریط نشود. استقامت احوال یعنی سالک بتواند حقایق را شهود کند در حالی که این شهود حقایق، امری لدنی و نوری به عنایت الهی است، نه کسبی؛ پس فکر نکنیم که با درس و مدرسه و کتاب و مانند آنها می‌‌توانیم آن را کسب کنیم. این راه رفتنی است و کشف حقایق در باطن است. دیگر آن‌که سالک ادعاهای درون خود را به کلی از بین برده باشد. این رفض نیز عملی است نه علمی. و دیگر آن‌که با نور یقظه و بیداری باقی باشد نه براساس محافظت شخصی.

الدَّرَجَةُ الثّالِثَةُ: الاِسْتِقَامَةُ بِتَرْكِ رُؤْيَةِ الاِسْتِقَامَةِ، وَ بِالْغَيْبَةِ عَنْ تَطَلُّبِ الاِسْتِقَامَةِ، بِشُهُودِ إِقَامَةِ الْحَقِّ وَ تَقْوِيمِهِ عَزَّ اسْمُهُ؛ درجه سوم از استقامت، همان استقامتی است که با ترک خود استقامت همراه و دیگر طلب و خواسته‌ای برایش نمی‌ماند، از خواسته‌های خود غیبت کرده و از آن عوالم بیرون نمی‌آید. گرفتار مستی یا اغماء می‌‌شود، از خود بیخود شده و بر زمین می‌افتد. وقتی سالک به مرتبه‌ای از معانی روحی و عرفانی، و به جایگاهی برسد که فقط حق را ببیند و به مرتبه شهود برسد و اقامت حق را در باطن خود رؤیت کند. ببیند حق‌تعالی در خانه دلش جا گرفته است و هم تقویم؛ یعنی ببیند خداوند دارد به او قوت و افاضه می‌دهد. خداست که او را قائم کرده است، خداست که او را مستقیم کرده است. فقط او را ببیند نه خودش را. در این مرتبه اسم عزیز بر او تجلی می‌کند و نام خدا برایش عزیز باشد[۳۵]. اصولاً وقتی اسم عزیز در شخص تجلی کرد و نام «هوالعزیز» را در خود ظاهر دید، به مقام کمال الانقطاع دست یافته است؛ چنان‌که امیرمؤمنان امام علی(ع) می‌‌فرماید: «إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّى تَخِرَقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ»[۳۶]؛ «الهی وارستگی از هر چیز و وابستگی و پیوستگی کامل به آستانت را موهبتم فرما و دیدگان دل ما را به فروغ نظر به خود، روشن ساز، تا دیدگان دل ما حجاب‌های نور را بدرد و به معدن عظمت واصل شود و جانهای ما به قداست عزت آویخته شود».[۳۷]

منابع

پانویس

  1. ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ «ای مردم! شما نیازمندان درگاه خداوند هستید و خداوند است که بی‌نیاز ستوده است» سوره فاطر، آیه ۱۵.
  2. ﴿هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ «اوست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا یافت؛ آنچه به زمین درون می‌رود یا از آن برون می‌آید و آنچه از آسمان فرود می‌آید یا به آن فرا می‌رود می‌داند و هر جا باشید او با شماست و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست» سوره حدید، آیه ۴.
  3. «خدای شما خدایی یگانه است پس به او رو آورید» سوره فصلت، آیه ۶.
  4. «پس شما آنان را نکشتید که خداوند آنان را کشت، و چون تیر افکندی تو نیفکندی بلکه خداوند افکند» سوره انفال، آیه ۱۷.
  5. «آنان که گفتند: پروردگار ما خداوند است سپس پایداری کردند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌گردند * آنان به پاداش آنچه انجام می‌دادند بهشتی‌اند در حالی که در آن جاودانند» سوره احقاف، آیه ۱۳-۱۴.
  6. «فرشتگان بر آنان که گفتند: پروردگار ما خداوند است سپس پایداری کردند، فرود می‌آیند که نهراسید و اندوهناک نباشید و شما را به بهشتی که وعده می‌دادند مژده باد! * ما دوستان شما در این جهان و در جهان واپسینیم و در آنجا هر چه دلتان بخواهد هست و هر چه درخواست کنید دارید * به پذیرایی از سوی آمرزنده‌ای بخشاینده» سوره فصلت، آیه ۳۰-۳۲.
  7. «هیچ گزندی در زمین و به جان‌هایتان نمی‌رسد مگر پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابی (آمده) است؛ این بر خداوند آسان است * تا بر آنچه از دست شما رفت دریغ نخورید و بر آنچه به شما دهد شادی نکنید و خداوند هیچ خود پسند خویشتن ستایی را دوست نمی‌دارد» سوره حدید، آیه ۲۲-۲۳.
  8. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۵۷.
  9. ر.ک: مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ذیل واژه خلص.
  10. لسان العرب، ذیل واژه خلص.
  11. مفردات الفاظ قرآن کریم، ص۳۹۲؛ مجمع البحرین، ج۶، ص۱۶۹.
  12. مجمع البیان، ج۱-۲، ص۴۰۹.
  13. ﴿وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا «و در این کتاب از موسی یاد کن که ناب و فرستاده‌ای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۱.
  14. ﴿إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ «بجز از میان آنان بندگان نابت را» سوره ص، آیه ۸۳.
  15. ﴿وَمِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَيَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ قُرُبَاتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلَا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَيُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ «و برخی از تازیان بیابان‌نشین به خداوند و روز بازپسین ایمان دارند و آنچه هزینه می‌کنند مایه نزدیکی (خود) نزد خداوند و دعاهای خیر پیامبر می‌شمارند؛ آگاه باشید که این مایه نزدیکی آنهاست؛ به زودی خداوند آنان را در (کنف) بخشایش خود در می‌آورد که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۹۹.
  16. ﴿قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ «بگو: بی‌گمان نمازم و نیایشم و زندگیم و مرگم از آن خداوند پروردگار جهانیان است» سوره انعام، آیه ۱۶۲؛ ﴿وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ «و من از شما برای این (پیامبری) پاداشی نمی‌خواهم، پاداش من جز با پروردگار جهانیان نیست» سوره شعراء، آیه ۱۰۹ و ۱۲۷؛ و آیات دیگر.
  17. ﴿وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا * إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا «و خوراک را با دوست داشتنش به بینوا و یتیم و اسیر می‌دهند * (با خود می‌گویند:) شما را تنها برای خشنودی خداوند خوراک می‌دهیم، نه پاداشی از شما خواهانیم و نه سپاسی * بی‌گمان ما از پروردگارمان، روزی که تیره و بسیار سخت است می‌هراسیم» سوره انسان، آیه ۸-۱۰؛ ﴿وَالَّذِينَ كَسَبُوا السَّيِّئَاتِ جَزَاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِهَا وَتَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ مَا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ كَأَنَّمَا أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعًا مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِمًا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ «و کیفر هر بدی (برای) آنان که بدی کنند، همانند آنست و (غبار) خواری (چهره) آنها را می‌پوشاند؛ در برابر خداوند هیچ پناهی ندارند گویی چهره‌های آنان را با پاره‌هایی از شب تاریک پوشانده‌اند، آنان دوزخیند، آنها در آن جاودانند» سوره یونس، آیه ۲۷؛ ﴿وَيَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالًا إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَلَكِنِّي أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ «و ای قوم من! برای آن (پیامبری خود) از شما مالی نمی‌خواهم، پاداش من جز بر (عهده) خداوند نیست و من کسانی را که ایمان آورده‌اند (از خود) نمی‌رانم، بی‌گمان آنان به لقای پروردگار خویش خواهند رسید اما من شما را قومی می‌بینم که نادانی می‌ورزید» سوره هود، آیه ۲۹؛ ﴿يَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي أَفَلَا تَعْقِلُونَ «ای قوم من! در برابر آن (رسالت) از شما پاداشی نمی‌خواهم؛ پاداش من جز بر (عهده) آن کس که مرا آفریده است نیست پس آیا خرد نمی‌ورزید؟» سوره هود، آیه ۵۱؛ ﴿فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يَحْيَى وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَيَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا وَكَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ «آنگاه او را پاسخ گفتیم و یحیی را به او بخشیدیم و همسرش را برای او شایسته گرداندیم زیرا آنان به کارهای نیک می‌شتافتند و ما را به امید و بیم می‌خواندند و در برابر ما فروتن بودند» سوره انبیاء، آیه ۹۰؛ و آیات دیگر.
  18. ﴿وَلَا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ «و کسانی را که پروردگارشان را در سپیده‌دمان و در پایان روز در پی به دست آوردن خشنودی وی می‌خوانند از خود مران، نه هیچ از حساب آنان بر گردن تو و نه هیچ از حساب تو بر گردن آنهاست تا برانیشان و از ستمگران گردی» سوره انعام، آیه ۵۲؛ ﴿بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ «آری، آن کسان که روی (دل) خویش به (سوی) خداوند نهند در حالی که نکوکار باشند، بی‌گمان پاداش آنان نزد پروردگارشان است. و بیمی نخواهند داشت و اندوهگین نمی‌شوند» سوره بقره، آیه ۱۱۲.
  19. ﴿لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا «به راستی خداوند از مؤمنان خشنود شد هنگامی که با تو در زیر آن درخت بیعت می‌کردند پس آنچه در دل داشتند معلوم داشت، از این رو آرامش را بر آنها فرو فرستاد و به پیروزی زودرسی پاداششان داد» سوره فتح، آیه ۱۸.
  20. ﴿وَمَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى وَإِلَى اللَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ «و هر که روی (دل) خویش به سوی خداوند نهد و نکوکار باشد بی‌گمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است و سرانجام کارها با خداوند است» سوره لقمان، آیه ۲۲.
  21. ﴿إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا * عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًا * يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا * وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا * إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا * فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِكَ الْيَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا * وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيرًا «نیکان از پیاله‌ای می‌نوشند که آمیخته به بوی خوش است * از چشمه‌ای که بندگان خداوند از آن می‌آشامند آن را به خواست خود روان می‌سازند * به پیمان خود وفا می‌کنند و از روزی می‌هراسند که شرّ آن همه‌گیر است * و خوراک را با دوست داشتنش به بینوا و یتیم و اسیر می‌دهند * (با خود می‌گویند:) شما را تنها برای خشنودی خداوند خوراک می‌دهیم، نه پاداشی از شما خواهانیم و نه سپاسی * بی‌گمان ما از پروردگارمان، روزی که تیره و بسیار سخت است می‌هراسیم * پس خدا آنان را از شرّ آن روز نگاه می‌دارد و به آنان شادابی و شادمانی می‌نمایاند * و به آنان برای شکیبی که ورزیده‌اند بهشت و (پوشاک) پرنیان پاداش می‌دهد» سوره انسان، آیه ۵-۱۲.
  22. «بگو: من فرمان یافته‌ام که خداوند را در حالی که دین (خویش) را برای او ناب می‌دارم بپرستم» سوره زمر، آیه ۱۱.
  23. «و او را در حالی که دین را برای وی ناب می‌سازید بخوانید» سوره اعراف، آیه ۲۹.
  24. «بگو: خداوند را در حالی که دینم را برای او ناب می‌دارم، می‌پرستم» سوره زمر، آیه ۱۴.
  25. روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، فتال نیشابوری، ج۲، ص۴۱۴؛ عدة الداعی، ابن فهد حلی، ص۲۱۷؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۶۹، ص۳۰۴.
  26. نهج الحق و کشف الصدق، حلی، ص۲۴۸.
  27. آداب الصلاة، ص۱۶۴-۱۶۶.
  28. ﴿وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ «و سستی نورزید و اندوهگین مباشید که اگر مؤمن باشید شما برترید» سوره آل عمران، آیه ۱۳۹.
  29. ﴿وَلَا تَهِنُوا فِي ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمُونَ وَتَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لَا يَرْجُونَ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا «و در پیجویی گروه (مشرکان) سست نشوید، اگر شما (در پیکار با آنها) به رنج افتاده‌اید آنان نیز چون شما به رنج افتاده‌اند و شما به خداوند امیدی دارید که آنان ندارند و خداوند دانایی فرزانه است» سوره نساء، آیه ۱۰۴.
  30. سوره مزمل، آیه ۱-۱۰.
  31. ﴿الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ * الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ «کسانی که به (فراخوان) خداوند و پیامبر پس از آسیب دیدن پاسخ گفتند، برای کسانی از آنان که نیکی و پرهیزگاری ورزیده‌اند پاداشی سترگ خواهد بود * کسانی که مردم به آنان گفتند: مردم در برابر شما هم‌داستان شده‌اند، از آنها پروا کنید! اما بر ایمانشان افزود و گفتند: خداوند ما را بس و او کارسازی نیکوست» سوره آل عمران، آیه ۱۷۲-۱۷۳.
  32. ﴿إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا وَلَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ «بی‌گمان شیطان آنان را که در روز برخورد آن دو گروه (به دشمن) پشت کردند با برخی کارها که کرده بودند از راه به در برد و البته خداوند از آنان در گذشت؛ به راستی خداوند آمرزنده‌ای بردبار است» سوره آل عمران، آیه ۱۵۵.
  33. ﴿وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَعَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا أَرَاكُمْ مَا تُحِبُّونَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيَا وَمِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنْكُمْ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ «و به راستی خداوند به وعده خود وفا کرد که (در جنگ احد) به اذن وی آنان را از میان برداشتید؛ تا اینکه سست شدید و در کار (خود) به کشمکش افتادید و پس از آنکه آنچه را دوست می‌داشتید به شما نمایاند سرکشی کردید؛ برخی از شما این جهان را و برخی جهان واپسین را می‌خواستید؛ سپس شما را از (دنبال کردن) آنان روگردان کرد تا بیازمایدتان؛ و از شما در گذشت و خداوند به مؤمنان بخشش دارد» سوره آل عمران، آیه ۱۵۲.
  34. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۶۰.
  35. منازل السائرین، باب ۲۶ منزل استقامت.
  36. مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.
  37. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۶۵.