استقامت در معارف و سیره علوی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

پایداری و استقامت در امور

اهداف بلند نشانه همت والا، ارزش و تعالی انسان است اما باید دانست که هدف هرچقدر ارزشمندتر باشد برای رسیدن به آن دشواری‌های بیشتری وجود دارد.

بی‌شک پیاده کردن احکام اسلامی و برپایی حق و عدالت هدفی والا و ارزشمند است. به همین ترتیب یک مدیر جامعه اسلامی برای تحقق این اهداف متعالی با مشکلات فراوانی روبرو خواهد بود و آنچه می‌تواند او را در راه رسیدن به اهداف متعالی‌اش یاری دهد پایداری و استقامت در امور است: «بِالصَّبْرِ تُدْرَكُ مَعَالِي الْأُمُورِ»[۱]؛ «با استقامت و پایداری است که می‌توان به اهداف بلند دسترسی پیدا کرد».

هر راه حقی مشکلاتی دارد که باید با صبر و پایداری آنها را تحمل کرد تا شیرینی برپایی حق و عدالت را بتوان چشید.

به دلیل مقاصد بزرگ انبیاء عظام، همه آنها در راه رسیدن به اهدافشان با مشکلات و دشواری‌های عدیده‌ای مواجه می‌شدند. اما با صبر و پایداری مشکلات را پشت سر گذاشته و بر دشواری‌ها پیروز می‌شدند. خداوند پیامبر اکرم(ص) را نیز امر به استقامت می‌کند: ﴿فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ[۲].

قرآن رمز موفقیت را در صبر و پایداری می‌داند: ﴿وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ بِمَا صَبَرُوا[۳]؛ ﴿إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفًا[۴].

پیامبر اکرم(ص) نیز با وجود همه مشکلات و مصائبی که برای او به وجود آوردند استقامت کرد و همین پایداری حضرت موجب شد تا سرانجام بر مشرکین غلبه کند.

بصره نقطه حساس کشور اسلامی تحت رهبری و امارت امیرمؤمنان علی(ع) بود، و از نظر استراتژیکی، پل ارتباطی نقاط مختلف به مرکز حکومت به شمار می‌آمد. معاویه که همواره بر توسعه‌طلبی خود می‌افزود، این بار عبدالله بن حضرمی را با جمعی فرستاد، تا بصره را تحت پرچم معاویه درآورد.

در آن وقت «زیاد بن عبید» استاندار علی(ع) در بصره بود، ابن حضرمی به بصره رفت و بر دودمان تمیم وارد شد و با ترفندهای عجیب خود افرادی را گول زد و کم‌کم کار به جایی رسید که اکثر مردم بصره با او بیعت کردند، و هوادار معاویه شدند.

شخصی به نام «اعین بن ضبیعه»، به پیشنهاد خود، از امام علی(ع) خواست تا به بصره رود، و غائله ابن حضرمی را تمام کند. او به بصره رفت، ولی مخالفان در کمین او قرار گرفتند و او را در بسترش کشتند.

زیاد استاندار علی(ع) در ضمن نامه‌ای، جریان بصره را برای امام علی(ع) گزارش داد، و از امام درخواست کرد که «جاریه بن قدامه» را برای جلوگیری از شر «ابن حضرمی» به بصره بفرستند؛ زیرا جاریه، شخصی مصمم و شجاع بود و در میان بستگانش، نفوذ خوبی داشت.

امام، جاریه بن قدامه را به بصره فرستاد، سرانجام توسط جاریه، ابن حضرمی در خانه‌اش محاصره شد و به قتل رسید[۵].

امام علی(ع) برای آمادگی سپاه خود، در رابطه با نجات و آزاد‌سازی بصره، از دست دشمن سخنرانی کرد که خلاصه‌اش این است: «ما در حضور پیامبر(ص) آن‌چنان مخلصانه فداکاری می‌کردیم که حتی حاضر بودیم پدران و فرزندان، برادران و عموهای خود را ایثار کنیم، و روزبه‌روز بر ایمان و تسلیم ما در برابر فرمان رسول خدا(ص) و افزوده می‌شد و هر لحظه در این راه ثابت‌قدم‌تر می‌شدیم و گاهی ما بر دشمن پیروز می‌شدیم و گاهی دشمن بر ما... «فَلَمَّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَا أَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْكَبْتَ، وَ أَنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْرَ...»[۶]؛ «وقتی که خداوند اخلاص و راستی ما را دید، ذلت و نکبت را بر دشمنان ما نازل کرد و ما را پیروز نمود تا آنجا که اسلام در سرزمین‌ها، گسترش و استقرار یافت».

امام علی(ع) با این سخن اعلام کرد که اصحاب فداکار پیامبر(ص) را الگو قرار دهید، و در پایان برای اینکه افراد بی‌تفاوت و مسامحه‌کار را، از خواب غفلت بیدار کند فرمود: «به جانم سوگند اگر ما در نبرد با دشمنان مثل شما بودیم، نه پایه دین، استوار می‌شد و نه شاخه‌ای از درخت دین، سبز می‌گردید»[۷].

هم‌چنان که علی(ع) بیان داشت یکی از دلایل عمده موفقیت پیامبر(ص) و پایداری حضرت و یارانش در راه حق بود.

گرچه بسیاری از یاران رسول اکرم(ص) در کنار حضرت با پایداری و استقامت خویش صفحات زرینی از تاریخ اسلام را به یادگار گذاشتند اما آن‌که چون نگینی در این میان می‌درخشد سردار فداکار اسلام علی(ع) است. صحنه‌های فراوانی در تاریخ صدر اسلام اتفاق افتاد که بسیاری پیامبر را تنها گذاشتند و اگر نبود پایداری علی(ع) چه‌بسا شکست‌های تلخی نصیب مسلمانان می‌شد.

یکی از نمونه‌های بارز پایداری و استقامت علی(ع) در کنار پیامبر جنگ احد است. علی(ع) می‌فرماید: «در روز جنگ احد که مردم از اطراف رسول خدا(ص) پراکنده گشتند. من آن روز به قدری برای آن حضرت ناراحت و پریشان گشتم که سابقه نداشت. حال من مانند حال کسی بود که بر جان خود تسلط و اختیاری ندارد. پیش روی حضرت با دشمنان مهاجم می‌جنگیدم و آنها را از اطراف وی پراکنده می‌ساختم، تا اینکه پس از گذشت لحظاتی به عقب بازگشتم تا از حال رسول خدا(ص) خبری بگیرم. اما هرچه جویا شدم خبری نیافتم (نگران شدم) با خود گفتم: پیامبر خدا(ص) به کجا ممکن است رفته باشد؟! احتمال فرار که در حق وی منتفی است، احتمال شهادت هم در بین نیست چون حضرت اگر شهید شده بود باید در میان کشته‌ها دیده می‌شد.

سپس راهی جز این باقی نمانده که او را به سوی آسمان‌ها برده باشند و ما را از نعمت وجود او محروم کرده باشند. علی(ع) می‌فرماید: از شدت ناراحتی غلاف شمشیرم را شکستم و با خود گفتم: «حال که چنین است به تلافی فقدان وجود نازنین پیامبر(ص) چندان نبرد خواهم کرد تا کشته شوم».

آنگاه خود را به دریای دشمن زدم و آنان را از هر سو پراکنده ساختم. با فرار دشمن محوطه‌ای جلوی من باز شد ناگهان دیدم که رسول خدا(ص) با حال ضعف و بیهوشی نقش بر زمین افتاده است. (معلوم شد که آن حضرت در تمام این مدت زیر دست و پای دشمن بوده است) به جانب او رفتم و سرش را در دامن گرفتم و نگاهی به من کرد و فرمود: علی! مردم چه کردند؟ گفتم: به دشمن پشت کردند و کافر شدند و شما را به آنان تسلیم کردند و خود گریختند. در این بین پیامبر خدا(ص) متوجه حمله گروهی از سپاه دشمن شد که قصد داشتند غافلگیرانه به او یورش ببرند؛ لذا فرمود: علی! آنان را از من دور کن[۸] من به جانب آنها حمله کردم و جمعشان را متفرق ساختم که هر یک از آنها به سویی گریختند سپس پیامبر(ص) فرمود: علی! آیا صدای رضوان را که در آسمان در مدح و ستایش تو سخن می‌گوید، نمی‌شنوی؟ او هم‌اینک بانگ برداشته و می‌گوید: شمشیری جز شمشیر علی نیست و جوانمردی جز علی نیست»[۹].

علی(ع) در جنگ احد شصت و یک زخم برداشت، پیامبر(ص) دستور داد تا ام سلمه و ام عطیه به معالجه جراحات آن حضرت بپردازند. چیزی نگذشت که آنها با نگرانی به خدمت پیامبر(ص) رسیده و عرض کردند که وضع بدن علی طوری است که ما هر زخمی را می‌بندیم دیگری باز می‌شود و زخم‌های تن او آن‌چنان زیاد و خطرناک است که ما از حیات او نگرانیم. پیامبر اسلام(ص) با جمعی از مسلمانان به عنوان عیادت به منزل علی(ع) وارد شدند درحالی‌که بدن او یک‌پارچه زخم و جراحت بود. پیامبر(ص) با دست مبارک خود بدن او را مسح می‌کرد و می‌فرمود «کسی که در راه خدا این‌چنین زخم‌هایی ببیند آخرین درجه مسؤولیت خود را انجام داده است». و زخم‌هایی که پیامبر دست روی آنها می‌کشید به زودی التیام می‌یافت. علی(ع) در این هنگام گفت: «الحمدلله که با این همه فرار نکردم و پشت به دشمن ننمودم»[۱۰].

چنان‌که دیدیم پایمردی و استقامت امیرمؤمنان سبب شد تا جان رسول خدا در امان بماند. از صحنه‌های دیگری که پایداری حضرت امیر(ع) باعث شد تا سپاه اسلام از شکستی سهمگین مصون بماند جنگ حنین است.

در این جنگ نیز پایمردی علی(ع) سبب شد تا علی‌رغم فرار مسلمانان و از هم پاشیدگی سپاه اسلام جان پیامبر در امان بماند. علی(ع) با زیرکی خاصی شجاعان هوازن را به قتل رسانید و بدین ترتیب موجب از هم پاشیدگی سپاه آنان را فراهم کرد و در نهایت اگر پایمردی‌های علی(ع) نمی‌بود معلوم نبود که در این جنگ چه بر سر مسلمانان می‌آمد و سرنوشت اسلام به کجا می‌انجامید.

پس از پیامبر نیز با وجودی که امام مصائب فراوانی را متحمل شد اما با صبر و استقامت همه آنها را به خاطر حفظ مصالح اسلام و مسلمین تحمل کرد. «علی(ع) در بین اصحاب خود بعد از جنگ نهروان در مسجد کوفه نشسته بود که در پاسخ به سؤال یک یهودی فرمودند: «ای برادر یهودی کسی که پس از پیغمبر برای امر خلافت مسلمین بپاخواست همه روزه وقتی که مرا می‌دید از من عذر خواهی می‌کرد و برخلاف آن‌چه که حق مرا غصب کرده و بیعت مرا شکسته بود با من رفتار می‌کرد و از من حلالیت می‌خواست... من با خود می‌گفتم خلافت چند روزه او می‌گذرد و سپس حقی که خداوند برای من ایجاد نموده به آسانی به من بازمی‌گردد. در مطالبه حق خویش نزاعی به راه نینداختم تا یک وقت یکی به صدای من جواب مثبت دهد و دیگری پاسخ منفی و در نتیجه کار به منازعه و گفت‌وگو و مشاجره بینجامد جمعی از خواص اصحاب پیامبر(ص) را که به خوبی می‌شناختم و خیرخواه خدا و رسول(ص) و قرآن و اسلام بودند، پنهان و آشکار نزد من در رفت‌وآمد بودند و مرا دعوت می‌کردند که حق خود را بازپس‌گیرم و آمادگی خودشان را برای فداکاری در راه ادای بیعتی که از من به گردن آنها بود اعلام می‌کردند ولی من می‌گفتم آرام باشید و اندکی صبر کنید شاید خداوند بدون جنگ و خونریزی و به آسانی حق از دست رفته مرا به من بازگرداند... .

چون عمر زمامدار اولی (ابوبکر) به سر رسید و مرگش فرا رسید زمام امور را پس از خود به دست رفیقش (عمر بن خطاب) سپرد، او هم مانند گذشته، گرفتاری دیگری برای من شد و دوباره حقی که خداوند برای من قرار داده بود از من گرفته شد، باز اصحاب پیامبر(ص) که بعضی از آنان هم‌اکنون زنده‌اند و بعضی مرده گرداگرد من جمع شدند و همان را گفتند که در جریان قبلی گفته بودند من نیز از گفتار پیشین خود تعدی نکردم و آنان را به صبر و آرامش و یقین دعوت کردم؛ چراکه می‌ترسیدم مبادا اجتماع مردم تباه شود آن اجتماعی که رسول خدا(ص) با سیاستی عمیق آن را تشکیل داده بود... مسلم یک چنین اجتماعی را که رسول خدا با خون دل فراهم آورد من از همه سزاوارتر بودم که نگذارم از هم بپاشد و به راهی نکشانم که روی نجات نبیند و تا پایان عمر گرفتار باشند و من اگر آن روز خود را داوطلب خلافت می‌کردم و مردم را به یاری خویش می‌خواندم، مردم درباره من یکی از دو کار را می‌کردند: یا پیروی از من می‌کردند و با مخالفین من می‌جنگیدند که اگر عده‌شان کم بود طبعاً کشته می‌شدند و یا مردم از یاری من سر باز می‌زدند که آن وقت به واسطه این سر باز زدن و تقصیر در یاری از ولایت من و خودداری از اطاعت من کافر می‌شدند.

ای برادر یهودی؛ دیدم چاره‌ای نیست جز اینکه جام‌های غم و اندوه را سر کشم و آه‌های سرد را در قفس سینه نگهدارم و دامن صبر و شکیب از دست ندهم تا موقعی که خداوند گشایشی عطا فرماید یا هرطور که صلاح می‌داند دادرسی فرماید. سپس علی(ع) رو به اصحاب خود کرد و فرمود: آیا چنین نبود، همه آنان گفتند: چرا یا امیرالمؤمنین»[۱۱].

پس از پایان ۲۵ سال خانه‌نشینی حضرت و با شروع خلافت ظاهری مشکلات حضرت امیر(ع) بیشتر شد. بسیاری از مشکلاتی که حضرت امیر در این دوران متحمل شد ناشی از سست عنصری دوستان حضرت بود. همچنین پاره‌ای از مشکلات به دلیل طمع‌ورزی و زیاده‌طلبی دوستان سابق حضرت به وجود آمد. امام علی(ع) در همه مصائب صبر را پیشه کرد و با پایداری و استقامت در امور، بحران‌ها را اداره کرد.

ابن ابی‌الحدید، دانشمند معروف اهل تسنن در شرح این خطبه[۱۲] می‌گوید: بسیاری از محدثین و تاریخ‌نویسان نقل کرده‌اند که امام علی(ع) فرمود: بین من و پیامبر چنین گفت‌وگو شد: آن حضرت به من فرمود: «خداوند جهاد با مفتونین (در فتنه فرورفتگان) را بر تو مقرر داشته همان‌گونه که جهاد با مشرکان را بر من مقرر نمود».

گفتم: «ای رسول خدا این فتنه چیست که جهاد در آن بر من مقرر شده؟!» فرمود: «مربوط به جمعیتی است که به یکتایی خدا و رسالت من، گواهی می‌دهند، ولی مخالف سنت من هستند». گفتم: «ای رسول خدا! با اینکه آنها گواهی به یکتایی خدا و رسالت تو می‌دهند، بر چه اساسی با آنها جنگ کنم؟» فرمود: «به خاطر بدعت‌هایی که در دین پدید می‌آورند و با امر (من) مخالفت می‌نمایند». گفتم: «ای رسول خدا! تو قبلاً به من وعده شهادت داده‌ای از خداوند بخواه که آن را در رکاب تو قرار دهد (دلم می‌خواهد در آستان تو و در محضر تو به شهادت برسم) و آن را تأخیر نیندازد».

فرمود: «بنابراین، چه کسی با «ناکثین» (بیعت‌شکنان جنگ‌افروز) و «قاسطین» (معاویه و هوادارانش) و «مارقین» (خوارج) جنگ کند؟!، ولی (هم‌اکنون نیز) به تو وعده شهادت می‌دهم، و به‌زودی شهادت، نصیب می‌شود، بر فرق سرت ضربتی می‌زنند. و محاسنت را به خون سرت رنگین می‌نمایند، در این صورت صبر تو چگونه خواهد بود؟!»

گفتم: «ای رسول خدا! اینجا جای صبر نیست، بلکه جای شکر و سپاس است». فرمود: «آری این حوادث برای تو پیش می‌آید، برای آن آماده باش،؛ چراکه تو را آماج کین و خشم خود قرار خواهند داد».

علی(ع) با وجود همه ناملایماتی که می‌رسید اما استوار و مقاوم حتی یک قدم از اصول و آرمان‌هایی که بدان معتقد بود عقب نمی‌نشست و با دشمن سازش نمی‌کرد. و فتنه‌ها را یکی پس از دیگری نابود می‌ساخت. آن حضرت به کارگزاران خویش نیز توصیه می‌کرد تا در برابر مشکلاتی که پیش می‌آید مقاوم و استوار باشند و تسلیم دشمن نشوند.

«قثم بن عباس، پسرعموی امیرمؤمنان علی(ع) بود و از اصحاب نزدیک رسول خدا(ص) به‌شمار می‌آمد و شبیه آن حضرت بود، وقتی علی(ع) زمام امور را به دست گرفت، او را فرماندار مکه نمود و تا هنگام شهادت علی(ع) فرماندار مکه بود»[۱۳].

معاویه دشمن شماره یک علی(ع) توطئه مخفیانه‌ای را طرح کرد و آن این بود که در موسم حج، گروهی از شام به مکه بروند و در مکه با شایعه پراکنی و دروغ‌سازی مردم را بر ضد علی(ع) بشورانند و بین مردم رواج دهند که علی(ع) یا قاتل عثمان است و یا از او حمایت نکرده است و هر کدام از این دو باشد، شایستگی برای خلافت ندارد، و از سوی دیگر نیکی‌های ساختگی و دروغین معاویه را شایع کنند[۱۴].

مامورین مخفی اطلاعاتی علی(ع) که در شام بودند، جریان را به علی(ع) گزارش دادند، آن حضرت بی‌درنگ نامه‌ای برای «قثم» نوشت و جریان را به او گزارش داد. در آن نامه آمده: اما بعد: مامور اطلاعاتی من از شام گزارش داده که گروهی از مردم شام به سوی مکه فرستاده شده‌اند، گروهی کوردل و گنگ و ناشنوا تا در موسم حج، ذهن مردم را تیره کنند و باطل را با حق مشوب نمایند. آنها دین به دنیا فروشانی هستند که اطاعت مخلوق را در برابر فرمان خدا، برگزیده‌اند و از پستان دنیا شیر می‌دوشند و از مجازات آخرت غافلند... بنابراین آن‌چه حزم و تدبیر اقتضا می‌کند و آن‌چه از امکانات در اختیار داری، قیام و حرکت بر ضد آنها کن، قیامی عاقلانه و خیرخواهانه (با توجه به احترام مکه) و در عین حال جدی و خنثی کننده توطئه دشمن! «وَ لَا تَكُنْ عِنْدَ النَّعْمَاءِ بَطِراً وَ لَا عِنْدَ الْبَأْسَاءِ فَشِلًا»[۱۵]؛ «از آن افراد نباش، که هنگام رفاه و نعمت مغرور و خوشحال‌اند و هنگام ناراحتی و سختی سست و زبون می‌باشند حتما اقدام جدی کن».

امام در این نامه از او می‌خواهد که در برابر دشمن پایداری کند و استقامت بورزد. در موارد دیگری نیز امام(ع) با ارسال نامه کارگزاران خود را به پایداری و استقامت ترغیب می‌کند.

علی(ع) در برابر زیاده‌خواهی‌های معاویه نیز سخت پایداری کرد و با وجود سرسختی معاویه در جنگ با حضرت امیر آن حضرت هرگز عقب ننشست.

«روزی در جنگ صفین معاویه دید که یک نفر در مقابل لشکر او به تنهایی می‌جنگد، رو به عمروعاص کرد و گفت: «این شجاع قوی‌دل کیست که این‌گونه مبارزه می‌کند؟» عمروعاص: «این یا عبدالله بن عباس است یا علی بن ابی طالب، حیدر کرار». معاویه: «چگونه می‌توان تشخیص داد که کدام یک از آنها هستند». عمروعاص: «اگرچه ابن عباس مرد شجاعی است ولی نمی‌تواند در برابر سپاهی مقاومت کند؛ لذا اگر روی گردانید، او ابن عباس است ولی اگر ثابت و پا برجا ماند و جنگید و عقب نرفت بدان که او همان علی بن ابی طالب(ع) است. که اگر تمام اعراب به مقابله با او برخیزند او روی خود را برنمی‌گرداند، چه برسد به سپاه تو».

آن‌گاه معاویه برای آزمایش فرمان حمله عمومی سپاه خود را صادر کرد، اما دید آن جنگجو با شجاعت بی‌همتای خود هم‌چون کوهی آهنین در جای خود ثابت و استوار مانده است و یک یک سپاهیان او را به هلاکت می‌رساند. آن‌گاه به این طریق علی(ع) را شناسایی کرد و فوراً دستور عقب‌نشینی سپاه را صادر کرد»[۱۶]. می‌بینیم آن‌چنان علی(ع) مشهور به پایمردی است که دشمنان با این وصف او را شناسایی می‌کنند.

هم‌چنان که دیدیم پایداری و استقامت یکی از ویژگی‌های عمده مدیریت علوی است. پایداری امام در دوران حیات رسول اکرم و در مقابل مشرکین، پایداری امام در برابر ناکثین و قاسطین و مارقین، پایداری و صبر امام در دوران خانه‌نشینی، پایداری امام در برابر فشارهایی که برای دست برداشتن از سیاست‌های عدالت‌طلبانه حضرت می‌شد، همه و همه بیانگر این ویژگی مهم در مدیریت حضرت امیر(ع) می‌باشد و نشان می‌دهد که چگونه یک مدیر جامعه اسلامی می‌بایست در مقابل مشکلات و فشارها، استوار و پایدار مانده و از اهداف اصولی خویش دست برندارد.

مدیر علوی می‌داند که اقتضای اهداف مقدسی که دنبال می‌کند فشارها و مشکلاتی است که در برابر او یکی پس از دیگری به وجود می‌آیند او به خوبی می‌داند که این مشکلات گرچه در ابتدا تهدید به شمار می‌روند اما صبر و استقامت در برابر آنها فرصتی است تا مدیر در آن به رشد و تعالی برسد و خود را به الگوی انسان کامل نزدیک‌تر سازد. همچنین صبر و استقامت او نصرت الهی را جلب می‌کند و او را در معرض نسیم رحمت الهی قرار می‌دهد.

﴿إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ[۱۷].

همچنان که در رسیدن به اهداف معنوی سازمان صبر و استقامت لازم است دستیابی به هر یک از اهداف مادی سازمان نیز به تناسب خویش نیازمند پایداری و استقامت در امور است. سازمان‌های موفق در زمینه‌های مختلف هر یک دورانی از مشکلات و نابسامانی‌ها را پشت سر گذارده‌اند و هیچ‌یک از موفقیت‌های آنها یک شبه به دست نیامده است. تجربه نیز نشان داده است که هرچه اهداف سازمان ارزشمندتر باشد صبر و استقامت بیشتری لازم است. و اساساً آنچه این اهداف را ارزشمندتر کرده است زحماتی است که در برای رسیدن به آنها متحمل شده‌اند. طلا و جواهرات از آن‌رو ارزشمند است که برای دستیابی به آن باید رنج‌های فراوان کشید.

ازاین‌رو مدیران شایسته این واقعیت را درک کرده‌اند که دستیابی به اهداف ارزشمند مادی یا معنوی پایداری بیشتری نیاز دارد و آنها نیز خود را برای چنین شرایطی از پیش آماده کرده‌اند و تلاش می‌کنند تا با تدبیر و بردباری سازمان را اداره کرده و موانع را پشت سر گذارند[۱۸].

منابع

پانویس

  1. واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص۱۸۸؛ آمدی، غررالحکم و دررالکلم، حدیث ۱۰۰۵۹.
  2. «بنابراین شکیبا باش همان‌گونه که پیامبران اولوا العزم شکیبایی ورزیدند» سوره احقاف، آیه ۳۵.
  3. «و سخن نیکوی پروردگارت درباره بنی اسرائیل به خاطر شکیبی که ورزیدند راست آمد» سوره اعراف، آیه ۱۳۷.
  4. «اگر از شما بیست تن شکیبا باشند بر دویست تن پیروز می‌گردند و اگر از شما صد تن باشند بر هزار تن از کافران پیروز می‌شوند» سوره انفال، آیه ۶۵.
  5. ماجرای ابن‌حضرمی و سرانجام قتل او به‌طور مشروح در شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج۴، از صفحه ۴ تا صفحه ۵۳ آمده است.
  6. نهج‌البلاغه، خطبه ۵۶؛ ثقفی، ابرهیم بن محمد، الغارات، ج۲، ص۳۷۳.
  7. نهج‌البلاغه، خطبه ۵۶.
  8. ابن ابی‌الحدید می‌نویسد: آن دسته‌ای که هجوم آوردند بالغ بر پنجاه نفر بود و علی(ع) درحالی‌که پیاده بود، همه آنها را متفرق ساخت؛ اما آنها این کار را بارها تکرار کردند و علی(ع) هر بار به دفاع از پیامبر(ص) می‌پرداخت.
  9. اربلی، کشف الغمه، ج۱، ص۱۹۴.
  10. طبرسی، امین الاسلام، مجمع البیان، تحقیق لجنه من العلماء، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، الطبعه الاولی، ۱۴۱۵ه‍.ق، ج۲، ص۴۰۹.
  11. شیخ الصدوق، ابن بابویه، الخصال، تصحیح علی‌اکبر غفاری، جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه، قم، ١۴٠٣ه.ق، ص۳۶۶-۳۸۳.
  12. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۵۶.
  13. ابن اثیر، اسدالغابه، ج۴، ص۱۹۷.
  14. ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۶، ص۱۳۹.
  15. نهج‌البلاغه، نامه ۳۳.
  16. رمزی اوحدی، محمدرضا، هزار و یک داستان از زندگانی امام علی(ع)، انتشارات سعید نوین، قم، چاپ دوم، ۱۳۷۹، ص۳۹۰.
  17. «فرشتگان بر آنان که گفتند: پروردگار ما خداوند است سپس پایداری کردند، فرود می‌آیند که نهراسید و اندوهناک نباشید و شما را به بهشتی که وعده می‌دادند مژده باد!» سوره فصلت، آیه ۳۰.
  18. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۱۱۴-۱۲۷.