اصول راهبرد‌ی اقتصادی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

آیا معیشت اقتصادی معصومان‌(ع) در مقام اجرا از یک سیاست و اصول کلی که چشم‌انداز مالی آنان را در تولید و مصرف تعیین کرده باشد، پیروی می‌کرد یا تابع عملکردهای روزانه بود؟ با واکاوی منابع در این باره می‌توان گفت معیشت اقتصادی ایشان همانند امور دیگر، به اقتضای وضعیتِ زمانی و مکانی از برنامه‌های اصولی جدا نبود و مقصود از آن در اینجا، مجموعۀ برنامه‌ها و اقدام‌های سازمان‌یافته برای معیشت مالی است که می‌توان از آنها به اصول راهبردی تعبیر کرد.

گفتنی است اصل اقتصادی‌بودن هر یک از این امور به این معنا نیست که این کارها باید از حکومت و حاکمان سر زند تا تأثیرگذار باشد؛ بلکه این سخن به آن معناست که افراد جامعه‌ای کوچک یا بزرگ، اگر بخواهند آرامش و تناسب اقتصادی داشته باشند، لازم است این اصول را رعایت کنند و به صورت فرهنگ رایج درآورند. اگر جامعه‌ای به این اصول توجه نکند، اینها از اصول‌بودن خارج نمی‌شوند، بلکه افراد آن جامعه آسیب می‌بینند. معصومان(ع) با توجه به محیطی که در آن می‌زیستند و با لحاظ وضع زمانی و موقعیت اجتماعی و تأثیری که بر دیگران داشتند، در این راستا گام بر می‌داشتند و با ارائه اصول راهبردی بر فرهنگِ معیشت تأثیر می‌گذاشتند و از آن، آسیب‌زدایی می‌کردند که در اینجا می‌توان به نمونه‌هایی از آنها اشاره کرد:

تلاش پیگیر

فعالیت پیگیر اقتصادی برای تأمین هزینۀ زندگی - که رده‌های متفاوتی دارد - اصلی عقلایی و مورد تأکید آموزه‌های دینی است و به فرمودۀ امام صادق(ع) فرد بیکار منفورترین مردم نزد خداست[۱] و پیامبر(ص) دربارۀ شخص بی‌شغل و حرفه می‌فرمود «از چشمم افتاد»[۲] و کار اقتصادی امیرمؤمنان(ع) آویزۀ گوش همگان است[۳] و پیش‌تر درباره این اصل مطالبی گفته شد[۴].[۵]

داشتن بنیۀ اقتصادی

داشتن منبع درآمد اقتصادی از اموری است که تلاش اقتصادی، مبتنی بر آن است و این، امری است که خرد آدمی آن را درک می‌کند و عقلای عالَم بر آن تأکید دارند و در آموز‌های دینی نیز بر آن تأکید شده است. بر پایۀ روایت معتبر[۶] مردی که از امام صادق(ع) درخواست قرض داشت، امام از منبع درآمدش مانند محصول زراعی، سود تجاری یا آب و ملکی که بتواند قرضش را ادا کند، پرسید[۷]. این پرسش امام بر این نکته دلالت دارد که آدمی در ادارۀ زندگی و قرض‌گیری برای آن، باید بنیۀ اقتصادی داشته باشد تا بتواند از این راه استقلال اقتصادی خود را حفظ کند و از پس نیازهایش بر‌آید[۸].

سرمایه‌گذاری مولِّد

راه اصلی پویایی زندگی، تولیدِ درآمد حلال و کوشش برای آن است که اصل عقلایی و تجربه بشری به آن گواهی می‌دهند و آموزه‌های دین نیز بر آن تأکید دارند و تفصیل آن خواهد آمد[۹].[۱۰]

تهیه و حفظ زیرساخت‌های تولید

تهیه و حفظ سرمایه‌های زیربنایی ـ که به آن سرمایۀ ثابت گویند ـ از قبیل خانه، زمین و باغ از اصول اقتصادی است که چرخۀ زندگی و تأمین درآمد اصلی به آن بستگی دارد. فروش آنها جز برای تبدیل به احسن یا ضرورت شدید، به هیچ وجه روا نیست؛ چنان‌که در روایات فراوان از معصومان‌(ع) بر آن تأکید شده است. پیامبر(ص) فروش مسکن بدون جایگزینی آن به مسکنی دیگر را مایۀ بی‌برکتی و نابودی بهایش دانسته است[۱۱] و امامان باقر و صادق(ع) فروش آب و ملک و مزرعه و باغ بدون جایگزینی آنها به آب و ملک و مزرعه و باغی دیگر را نابودی قیمت آن خوانده‌اند[۱۲]؛ حتی امام صادق(ع) در خطابی به مصادف، تهیه و حفظ سرمایه‌های زیربنایی را به لحاظ روانی مایۀ آرامش آدمی و خانوادۀ او دانسته است؛ تا جایی که آسان‌کنندۀ تحمّل سختی‌های زندگی، حتی تحمّل مرگ شمرده است[۱۳]؛ ازاین‌رو برابر نقل ابن‌ابی‌عمیر در صورتی که بدهکار حتی راهی برای پرداختن بدهی خود نداشته باشد، نباید مسکن خود را بفروشد و این کار مورد سرزنش امام صادق(ع) است. آن حضرت فرمود: بدهکار را برای پرداختن بدهی، از خانه‌ای که در آن به دنیا آمده، بیرون نمی‌کنند[۱۴].[۱۵]

تنوع سرمایه‌گذاری

امروزه در امور اقتصادی، موضوع «تنوع منابع درآمد و سرمایه‌گذاری» از اصول اقتصادی شمرده می‌شود که افراد و دولت‌ها بر آن تأکید دارند و مقصود این است که آدمی بهره‌آوری اموالش را در یک جا یا یک زمان یا یک رشته متمرکز نکند؛ بلکه آنها را به تناسب موقعیت در مکان‌ها یا زمان‌ها یا گونه‌های متفاوت سودمند کند و این ضرب‌المثل که «همۀ تخم مرغ‌هایت را در یک سبد نگذار» نزد مردم رایج است. این کار از اصول و شیوه‌هایی است که با لحاظ سود و زیانش در سیرۀ اقتصادی معصومان‌(ع) جای داشت و در این اثر بررسی می‌شود[۱۶] که آنان منابع درآمدی متنوعی داشتند و به کارهایی از قبیل کشاورزی، دامداری، باغداری و تجارت می‌پرداختند.

به روایت معتبر[۱۷] امام کاظم(ع)، پدرش امام صادق(ع) در بهره‌آوری اموال، به شیوۀ غیرمتمرکز عمل می‌کرد. اموالی در جاهای مختلف داشت و به بهره‌آوری آنها می‌پرداخت. روزی مردی نزد او آمد و به صورتی خیرخواهانه گفت: چرا اموالت را پراکندی؟ اگر آنها را متمرکز کنی، هزینه‌های تولید و نگهداری آنها کمتر و سودشان فزون‌تر خواهد بود. امام در پاسخ فرمود: پراکندن آنها به این جهت است که اگر به بخشی از آن، آسیبی رسد، بخش دیگر سالم بماند و البته سود سرمایه یکجا گرد آیند[۱۸].

این پیش‌بینی و پیشگیری امام نسبت به آسیب‌های مالی از راه بهره‌آوری غیرمتمرکز و تنوع منابع درآمد، یکی از نمونه‌های اصول معیشت اقتصادی آن حضرت است که در آن دوره کارایی داشت و می‌تواند در بسیاری از دوره‌های زندگی اثرگذار باشد؛ هرچند ممکن است در برخی زمان‌ها و مکان‌ها به اقتضای شروط و موقعیت‌ها، تدبیر دیگری تأثیر داشته باشد، آنچه در این عمل حضرت مشاهده می‌شود، اصل تدبیر و چاره‌اندیشی است که به تعبیر امام رضا(ع) باید این اصل در کسب و کار آدمی برجسته باشد[۱۹].[۲۰]

پرهیز از رکود سرمایه

پرهیز از رکود سرمایه به این معناست که به‌کارگیری سرمایه موجود برای بهره‌دهی بیشتر و سودرسانی به دیگران از اصول معیشت اقتصادی است که مورد تأکید آموزه‌های دینی است و معصومان‌(ع) نیز بر آن توصیه داشتند و به آن عمل می‌کردند؛ به دیگرسخن آن گرامیان با تولید سرمایه موافق بودند؛ ولی با کنزکردن و بهره‌نبردن از آن، مخالف بودند و با پرهیز از آن، به منع دیگران می‌پرداختند[۲۱]؛ برای نمونه امام صادق(ع) مبلغ ۱۷۰۰ دینار به عنوان سرمایه به یکی از یارانش به نام «عذافر» پرداخت و او را به رشد و سرمایه‌گذاری وا داشت و فرمود: «دوست دارم خدا مرا در پی دستیابی به فوایدش ببیند». عذافر در این سرمایه‌گذاری، به مبلغ یکصد دینار سود به دست آورد و نزد آن حضرت برد و حضرتش با خوشحالی فرمود: «آن را بر سرمایۀ پیشین بیفزای»[۲۲].[۲۳]

اصلِ سحرخیزی در کار یا اقدام به‌موقع

پرداختن به کار در بامدادان و اصلِ سحرخیزی از قواعد عملیاتی اقتصادی شمرده می‌شود. به فرمودۀ پیامبر(ص) کار صبحگاهی موجب دستیابی آسان به نیازمندی‌ها[۲۴] و سبب برکت و افزایش همۀ نعمت‌ها به‌ویژه روزی است[۲۵]؛ چنان‌که امیرمؤمنان‌(ع) «سحرخیزی در انجام‌دادن کار و در پی روزی‌رفتن را مایۀ افزایش آن»[۲۶] و «سبب دوام و ادامۀ زندگی دانسته است»[۲۷] و آن را برای تأمین معاش فرزندان و خانواده کمتر از سحرخیزی در راه خدا ندانسته است[۲۸]. امام صادق(ع) نیز بر جدیت و تلاش برای روزی و کسب حلال در صبحگاهان (پس از نماز صبح) تأکید و توصیه کرده، افزودند: «در این صورت خدا روزی‌تان دهد و در کسب آن، یاری‌تان رساند». ایشان در حالی بر این مطلب تأکید کرده که فرمود: «به شما جز آنچه خود بر آنیم فرمان ندهیم»[۲۹]. این روایت‌ها درواقع به نوعی ظرفیت‌سنجی و به یکی از اصول اقتصادی و معیار‌های مؤثر در این باره توجه داده‌اند؛ چراکه غالب مردم با استراحت شبانه، تجدید قوا کرده، با آمادگی جسمی و روحی به تلاش صبحگاهی می‌پردازند؛ از سوی دیگر بر اثر فضای آرام و عدم ازدحام افراد و گروه‌ها، موانع فعالیت‌ها کاهش می‌یابد. چه بسا وضعیتِ جابجایی سیاره‌های منظومه شمسی هم تأثیرگذار باشد[۳۰] - که این نکته به علم نجوم مربوط است - درنتیجه بهره‌وری صبحگاهی می‌تواند بهره‌وری کارآمد[۳۱] و سودمند‌تر از فرصت‌های دیگر باشد. این معیار و ویژگی اگر در زمان دیگری هم وجود داشته باشد، مشمول این احادیث خواهد بود و در این فرض از این اصل می‌توان با تعبیر «اقدام به موقع» نام برد[۳۲].

تعیین نرخ دستمزد پیش از کار

«نرخ دستمزد» به مجموع پولی گفته می‌شود که کارفرما بر اساس قرارداد منعقده، در برابر خدماتی که از کارگر تحویل می‌گیرد، به وی می‌پردازد[۳۳]. تعیین این نرخ برای انجام‌دادن هر کاری لازم است؛ چون به اقتضای طبیعی، نیروی کار در انتظار کارمزد بیشتر و کارفرما نیز در پی بازده بیشتر است. ایجاد فضای رضایتمندی در محیط کار، شرط لازمِ موفقیت‌های کاری و بازده بیشتر است که عدم تعیین آن، نارضایتی و پیامد‌های ناشی از آن را در بر دارد. در دوران کنونی و در علم اقتصاد، برای تعیین نرخ، مبانی و عواملی مانند ارزش آفریده[۳۴]، عرضه و تقاضا، وضعیت اشتغال، نگرشِ روانی نیروی کار، رقابت ناکامل در بازارهای محصول و نیروی کار، قدرت اتحادیه‌های تجاریِ مربوط و مداخلات دولت را بیان می‌کنند[۳۵] که این فرایند علمی در دوران معصومان‌(ع) مطرح نبوده و آنان با علم به این واقعیت‌ها و بدون نام‌بردن از آنها، به بیان اصل این نکته‌ها پرداخته و آنها را به صورت اصل و راهکاری ساده بازگو کرده‌اند. به فرموده امام صادق(ع)، پیامبر(ص) مردم را از به‌کارگیری کارگر پیش از تعیین نرخ دستمزد نهی کرده است[۳۶]. خود امام صادق(ع) نیز افراد را از این کار باز داشته است[۳۷] و امام رضا(ع) هم بر همین شیوه بود. به روایت معتبر[۳۸]سلیمان بن جعفر جعفری، وی آن حضرت را برای انجام‌دادن کاری همراهی می‌کرد، در پایان آن، امام فرمان داد که شب نزدش بماند، سلیمان اجابت کرد. آن گرامی پس از ورود به منزل، غلامانش را در حال ساخت و ساز اسطبل حیوانات مشاهده کرد که در میان آنان سیاه‌پوستی که از آنها نبود، مشغول کار بود. از وضعش پرسید. پاسخ دادند: با ما همکاری می‌کند و ما نیز چیزی به وی می‌پردازیم. آن حضرت پرسید: نرخ دستمزدش را معین کردید؟ پاسخ دادند: خیر، هرچه به او بپردازیم، راضی است. امام رضا(ع) درحالی‌که به‌شدت آزرده شده بود، به تأدیب آنان پرداخت. سلیمان از علت نگرانی پرسید؟ آن حضرت پاسخ داد: «بار‌ها اینان را از به‌کارگیری کارگر بدون تعیین نرخ دستمزد منع کردم». آن‌گاه دربارۀ پیامد ترکِ این کار چنین فرمود: «بدانید هر که بدون قرارداد و تعیین نرخ دستمزد، برای شما کاری انجام دهد، اگر مزدش را سه برابر هم بپردازی، به گمانش حق او را نپرداختی و اگر با نرخ ازپیش‌تعیین‌شده مزدش دهی، از شما تشکر می‌کند و اگر بیفزایید، قدرشناسی کرده، می‌گوید بر مزدش افزودی»[۳۹].

این رفتار امام رضا(ع) دربارۀ تعیین نرخ دستمزد پیش از کار که در کلام پیامبر و امام صادق(ع) نیز مورد تأکید قرار گرفت، نمونه‌ای از اصول مدیریت و تدبیر (برنامه‌ریزی) نیکوی معاش و ایجاد فضای رضایتمندی در محیط کار و بازداری از نگرشِ روانی نیروی کار است که نقش مبنایی در تولید دارد[۴۰].

نصب کارگزار مالی و نظارت بر فضای کار

این کار بهره‌گیری از تخصص و تعهد افراد در امور مربوط است که در این باره می‌توان به نامه امام رضا(ع) به دوستانش در خصوص جمع‌آوری خمس مثال زد[۴۱]؛ چنان‌که به اقدام امام جواد(ع) در نصب عبدالله بن مساور برای تصدی امور مالی فرزندانش در موقعیت فقدان آن گرامی نیز می‌توان مثال آورد[۴۲]. این نصب متصدیان مالی از دو امام در دو موقعیت متفاوت، با نظارتی که از سوی خود و خانواده بر آنان داشتند، از اصول راهبردی مدیریت صحیح آنان در تأمین درآمد در وضع ویژه است که با این کار، وضعیت موجود را پشت سر می‌گذاشتند. با نگاهی وسیع‌تر به این برنامه می‌توان نهاد وکالت در سیرۀ امامان را از نمونه‌های این اصل دانست که در معیشت مالی امامان متأخر نقشی ویژه داشت و در این باره پژوهش‌هایی انجام یافته[۴۳] و این نوشتار در پی آن نیست.

نصب متصدیان مالی از یک سو می‌تواند در ردیف راهکارهای مناسب درآمد و مصرف جای گیرد؛ ولی به لحاظ اینکه از اصول مدیریت صحیح شمرده می‌شود و مدیریت صحیح هم برای درآمد و مصرف جنبۀ پایه‌ای دارد، نصب متصدیان هم می‌تواند در این ردیف به شمار آید[۴۴].

سود به‌اندازه و جلب رضایت مشتری

افراد در داد و ستد و سودگیری از آن، یکسان نیستند و به صورت‌های منصفانه یا بی‌انصافی سود می‌گیرند. در اینکه سود منصفانه چقدر است، می‌تواند به لحاظ شرایط زمانی و مکانی، نوع کالا، جنس کار و عوامل دیگر متفاوت باشد که جای تحقیق آن در علم اقتصاد است. آنچه در اینجا مورد تأکید است، توجه و عملکرد معصومان‌(ع) نسبت به سودگیری معقول در داد و ستدهاست که به عنوان اصل اقتصادی در معیشت آنان عملی بود. در این باره می‌توان به اندازۀ سودگیری امام باقر(ع) یا امام صادق(ع) در تجارتی مثال آورد. بر پایۀ نقل معتبر[۴۵] کالایی را از مصر برای امام باقر یا امام صادق(ع) آوردند و آن حضرت آن را نزد تاجرانی به فروش گذاشت. آنها با تعیین درصد سود معامله، گفتند: برای هر ده‌هزار درهم، دو‌هزار درهم سود می‌دهیم. امام(ع) پذیرفت و فرمود: «پس این کالا را به دوازده هزار درهم به شما می‌فروشم و آنان نیز خریدند»[۴۶]. برابر این روایت، فروشنده و مشتری به سود تا بیست درصد راضی شدند که سودی معقول و منصفانه بود.

بر پایۀ نقلی دیگر امام صادق(ع) به پیشکار مالی خود، مصادف، مبلغ هزار دینار پرداخت و او را همراه بازرگانان، برای سفر تجاری به مصر فرستاد[۴۷] و او در این تجارت سود دو برابر گرفت که امام آن را نپذیرفته و از این گونه سودگیری نیز نهی کرده است. تفصیل این بحث خواهد آمد[۴۸].[۴۹]

آینده‌نگری

تأمین هزینۀ ضروری سالیانه و توجه به آینده از اصول صحیح اقتصادی و معیشت شمرده می‌شود که نقش آن در آرامش و سلامت روانی و درنتیجه در سلامت جسمی برجسته است. در این باره چند گزارش وجود دارد و می‌توان از آنها نتیجه گرفت که این روش، در وضعیت عادی، در زندگی همۀ معصومان‌(ع) اجرایی و عملی بود. این گزارش‌ها به ترتیب چنین‌اند:

  1. از امام صادق(ع) پرسیدند آیا پیامبر(ص) هزینۀ جاری و روزمرّۀ خانواده را پیشاپیش تهیه می‌کرد و آنان از آن باخبر بودند؟ امام پاسخ داد بلی، چون جان آدمی با آگاهی از هزینۀ جاری خود، به آن قانع شده و با آسایشی که می‌یابد، با سلامت زندگی می‌کند[۵۰]؛ به این جهت از پیامبر نقل شده است: از ما نیست کسی که خدا به او توسعه داده و او برخانواده‌اش سخت می‌گیرد[۵۱].
  2. در گزارش ستایش‌گرانۀ امام صادق(ع) از سیرۀ سلمان فارسی در این خصوص آمده است که او با تدبیر خود، هزینۀ سالیانۀ زندگی را از درآمدش جدا می‌کرد تا درآمد سال بعد فرا رسد[۵۲]. آن حضرت در ادامۀ همین روایت، در پاسخ معترضان به سبک زندگی او - که سبکی همانند سلمان داشت - چنین گفت: «آدمی با نداشتن هزینه‌های جاری و روزمره، دغدغۀ خاطر دارد، حتی در اطاعت حق، کندی و کوتاهی می‌کند؛ ولی تهیۀ آن، آسایش زندگی و آرامش روحی در پی دارد». بیان این اصل و معیار کلّی برای تدبیر معیشت، نشان می‌دهد که این روش، در وضعیت عادی در زندگی امام صادق(ع) اجرایی و عملی بود.
  3. از امام رضا(ع) دربارۀ امام باقر و صادق(ع) نیز به مفاد روایت یادشده با دو سند معتبر[۵۳] نقل شده که شیوۀ آنان در تأمین مخارج زندگی این بود که با نیاز به مخارج جاری، نخست بودجۀ آن را تهیه می‌کردند، سپس به تأمین نیاز‌ها و هزینه‌های سرمایه‌ای می‌پرداختند و افزودند: آدمی با تأمین خوراک سالش، خاطرش از تحمل بار زندگی آسوده و سبک‌بار می‌شود[۵۴].
  4. معمر بن خلاد از امام رضا(ع) دربارۀ پس‌انداز سالیانۀ هزینۀ جاری پرسید. امام پاسخ داد «من انجام می‌دهم». راوی افزود: مقصود امام این بود که وی هزینۀ جاری یکساله را یک‌جا تهیه می‌کرد[۵۵]. این نمونه‌ها حکایت از آن دارد که این سیره و روش در زندگی همۀ معصومان‌(ع) در حالی رواج داشت که وضعیت عادی بوده و به دیگران نیز این امکان را می‌داد بتوانند مخارج جاری سالیانه را پس‌انداز کنند؛ ولی در وضعیت غیرعادی جز این، رفتار می‌کردند که در گزینۀ بعدی به آن اشاره می‌شود.

همان‌گونه‌که در آغاز عنوان «اصول راهبردی» اشاره شده است، معنای اصل اقتصادی‌بودن، این نیست که چنین کاری در صورتی تأثیرگذار است که از حاکمان سر زند، والا تأثیری ندارد؛ بلکه به این معناست که رعایت این اصول، در امور اقتصادی هر جامعه‌ای، مایۀ تناسب اقتصادی و آرامش افراد آن جامعه است و اگر جامعه‌ای به این اصول توجه نکند، اینها از اصول‌بودن خارج نمی‌شوند، بلکه افراد آن جامعه آسیب می‌بینند. معصومان‌(ع) با توجه به این نکته و با عنایت به شرایط زمانی و موقعیت اجتماعی و تأثیری که بر دیگران داشتند، در این راستا گام بر می‌داشتند[۵۶].

توزیع منصفانه

افراد جامعه در تهیۀ مواد ضروری جاری و روزانۀ زندگی همانند اعضای یک پیکر، به‌هم‌پیوسته و تأثیر‌گذار و تأثیرپذیر‌ند. فراوانی و کمبود کالا در بازار، در نرخ تورم و آسانی و دشواری تأمین نیازمندی‌های همگان نقش محوری دارد. معصومان‌(ع) در وضعیت غیرعادی و کمبود کالا که دیگران در تهیۀ مواد ضروری جاری و روزانۀ زندگی در تنگنا به سر می‌بردند، به توزیع منصفانه توجه ویژه داشتند؛ وضعیتی که اگر به آن توجه مناسب و بهنگام نشود، علاوه بر دشواری‌هایی که برای برخی از افراد پدید می‌آورد، تورم عمومی را در پی خواهد داشت و آسیب آن همگانی است. آن بزرگواران با مدیریت صحیح معاش خود در چنین وضعیتی، کالاهای تولیدی خود را که عموم به آن نیاز داشتند، توزیع کرده و خودشان در تهیۀ آنها همانند دیگران رفتار می‌کردند؛ حتی مواد تغذیه‌ای خود را - که کفاف یک سال را هم نمی‌داد - به اقتضای وضعیت، در اختیار مردم قرار می‌دادند و همسان با آنان عمل می‌کردند و در تبیین رفتار خود، این کار را مدیریت نیکوی معاش می‌دانستند. این کار در روایات فقهی نیز با عنوان «مواسات با مردم به وقت نیاز شدید» مستحب دانسته شده است[۵۷].

گفتنی است توزیع منصفانه، هم اثر اخلاقی - روانی دارد که علاوه بر کمک به نیازمندان و کم‌درآمدها، آرامش روانی فرد و دیگران را در پی دارد و از آن، به همسانی با مردم تعبیر می‌شود و هم اثر اقتصادی دارد که یکی از آنها بازدارندگی از تورم عمومی است. این‌گونه رفتار اگر از فردی صورت پذیرد که در جایگاه امامتِ بخشی از افراد جامعه جای دارد و نزد دیگران نیز مورد توجه است، تأثیر فزاینده دارد و چه بسا دیگرافراد را به چنین اقدامی وا دارد و تورم‌زدایی را افزایش دهد؛ برای نمونه در یکی از سال‌های حیات امام صادق(ع) نرخ گندم و نان در مدینه به گونه‌ای افزایش یافته بود که همگان نگران تأمین خوراکشان بودند؛ حتی افراد متمکن هم، با آمیختن آرد گندم و جو و درهم‌کردن جنس خوب و بد، زندگی را مدیریت می‌کردند[۵۸]. امام صادق(ع) که به تعبیر خودش وضع مالی خوبی داشت و می‌توانست در سطحی بالاتر از دیگران زندگی کند[۵۹] - به مُعَتِّب، متصدّی امور مالی خود، گفت: تورّم در مدینه بالاست، چقدر گندم پس‌انداز کرده‌ایم؟ پاسخ داد: محصولِ جمع‌آوری شده را به اندازه خوراک چند ماه پس‌انداز کرده‌ایم. امام با تأکید بر عرضه آن به بازار، به عذر مُعَتِّب مبنی بر اینکه گندم در مدینه نایاب است و با فروختن آن به مشکل بر می‌خوریم، توجه نکرد و بر فروش آن اصرار ورزید. مُعَتِّب با فروش آن، نتیجه را به امام گزارش داد. آن حضرت فرمود: «اکنون آرد و نان منزلم را روزانه و مخلوط از گندم و جو بخر بی‌آنکه تفاوتی با دیگران داشته باشد، خدا می‌داند من به جهت توانایی مالی که دارم، می‌توانم برای خانواده‌ام بهترین نان گندم را تهیه کنم، ولی چنین نمی‌کنم؛ چون می‌خواهم مدیریت نیکوی معاش را رعایت کرده باشم و خدا مرا در این حال ببیند»[۶۰]. افزون بر آنکه امام خوش نداشت در این مدت، در وضعیت خوش اقتصادی به سر برد و مردم از آن جهت در رنج باشند[۶۱]. امام کاظم(ع) نیز در فرمانی به مُعَتِّب، مشابه همین مطلب را دربارۀ میوۀ نوبری که در حالت رایج، در بازار کم و گران است، اظهار داشتند[۶۲].[۶۳]

برنامه در مصرف شخصی

معیشت از دو بخش درآمد و مصرف تشکیل شده که مدیریت هر دو بخش، از ضرورت‌های زندگی است. همان‌گونه‌که در تعریف مدیریت گفته شد، مدیریت، انضباطی است که در آن، بر مؤلفه‌هایی از جمله برنامه‌ریزی، هدایت و نظارت بر آن تأکید می‌شود. مدیریت در مصرف، استاندارد‌سازی مصرف است که با داشتن برنامۀ مصرفی، قابل اجرا خواهد بود. این نکته از اصول اساسی در معیشت اقتصادی است که آموزه‌های دینی بر آن تأکید دارد. این برنامه‌ریزی می‌تواند به تناسب وضعیت، صورت‌های متفاوتی داشته باشد که «اندازه‌گیری مواد مورد نیاز در هر کاری از جمله در تغذیه» و «سهمیه‌بندی و واگذاری سهام هر فردی به او» در مورد سهام‌دهی، دو نمونۀ آن است. امام صادق(ع) در مورد پخت و پز، فرمول «اندازه‌گیری مواد تغذیه» را توصیه کرد و فرمود: اندازه‌گیری مایۀ برکت است[۶۴] و در پاسخ پرسشی دربارۀ نیازمندی‌های مصرفی خانواده و سهام‌دهی آن، ضمن برشماری آنها، بر استاندارد‌سازی مصرف از راه اصل «برنامه در مصرف» و داشتن فرمول‌هایی مانند «هزینه‌کردن یک روز در میانِ برخی کالاها»، «مصرف سه روز در میان برخی مواد مصرفی» و «سهمیه‌بندی و واگذاری سهام هر فردی به او» تأکید کرده و آن را به همگان توصیه نموده و افزوده است: «من این برنامه را در زندگی خود نیز اجرا می‌کنم» تا هر کسی به تناسب خود آن را هزینه کند[۶۵]؛ چنان‌که امام رضا(ع) از راهبردهای اصولی مدیریت هزینۀ زندگی و برنامه‌داشتن در مصرف را به این امر دانسته که مؤمن در زمستان - که فصل سرماست و به گرمایش بیشتری نیاز هست - برای تأمین هزینۀ گرمایش از دیگرهزینه‌ها بکاهد[۶۶]. این کارها علاوه بر سامان‌دهی مصرف و بازداری از هزینه‌های بیهوده، مایۀ آرامش و رضایت عمومی خانواده است[۶۷].

معیارمندی هزینه‌های غیرشخصی

امام صادق(ع) معیار قرض‌دهی را توان قرض‌گیرنده در پرداخت دَین با داشتن بنیۀ مالی ذکر کرده است[۶۸] و در مورد کمک به نیازمندان، برخی از معیارهای آن را ناتوانی همه‌جانبه نیازمند در رفع نیاز[۶۹] از یک سو و پرهیز از بخشش بی‌اندازه - به‌گونه‌ای که بخششِ به ناتوان، مایه نیاز خود بخشنده نشود - از سوی دیگر دانسته و به آن عمل کرده است[۷۰].[۷۱]

تولید شغل برای دیگران

در دورانی که اسیران جنگ‌ها به صورت برده به درون جامعه اسلامی راه می‌یافتند و علی‌رغم ناسازگاری برده‌داری با فرهنگ اسلام، این افراد به‌ناچار باید برده می‌ماندند، چون رهایی آنان در جامعه به صورت بیکار، مایۀ فساد اجتماعی بود و از سوی دیگر کاری مناسب آنان هم وجود نداشت، ناگزیر به صورت برده در اختیار افراد قرار می‌گرفتند. امامان به انگیزۀ تربیت آنان و فراهم‌آوردن عرصۀ زندگی مستقل برای آنان، آنها را در کنار خود به کار و تولید وا می‌داشتند و ضمن تربیت اسلامی و آموزش حرفه به آنان، بن مایۀ زندگی را در اختیارشان می‌گذاشتند و برای آنان تولید شغل می‌کردند. امیرمؤمنان(ع) با به‌کارگیری تعدادی از این افراد مانند ابانیزر، رَباح، جُبیر زُریق و... در باغ‌ها و مزرعه‌های خود، در دورۀ باروری این مزرعه‌ها، بخشی از آنها را به این افراد واگذار و آنان را به زندگی جدید وارد کرده‌اند[۷۲]؛ افزون بر آنکه برخی از افراد به نام نیروی کار در کنار زندگی معصومان، همکاری داشته و درآمدی داشتند؛ برای نمونه می‌توان از عذافر[۷۳]، مصادف[۷۴] و معتِّب[۷۵] در زندگی دو امام صادق و کاظم(ع) نام برد[۷۶].

مدارا و گشاده‌رویی

این اصل از اصول توصیه‌شدۀ در معیشت است که در قول و فعل معصومان(ع) جای داشت[۷۷]؛ چه مدارای افراد با یکدیگر باشد یا مدارای با دیگر موجودات و یا مدارای در امور مالی و هزینه‌ای زندگی که از راه مصرف به‌اندازه و بدون ریخت و پاش قابل اجراست. هر یک از اینها سبب توسعۀ رزق است[۷۸]؛ چراکه مدارای با مردم، مایۀ دوستی و توجه آنان به آدمی[۷۹] و در پی آن، سودمندی گوناگون از جمله سود اقتصادی است[۸۰]. مدارای در معیشت هم، سامان‌یابی مصرف و دوری از هزینه‌های بیهوده است. مدارا با دیگرمخلوقات خدا محبت الهی را در پی دارد؛ به همین جهت توسعۀ بی‌حساب هزینه‌ها، تبذیر (بریز و بپاش) دانسته شده و از آن مذمت شده است[۸۱] و اشاره شده که مال آدمی با مصرفِ با حساب و به‌اندازه ماندگار و با هزینه‌های بی‌حساب نابودشدنی است.

امام صادق(ع) بازار‌خرید مالی خود[۸۲] را برای خریدن چیزی به بازار فرستاد و او را از خریدن کالای کسی که در تنگنای زندگی است، بازداشت و فرمود: در این معامله برکتی نیست[۸۳]؛ چراکه فروشندۀ ابزارِ مورد نیازِ زندگی با اینکه به آن نیاز دارد، از سر ناچاری آن را به فروش می‌گذارد؛ پس نباید چنین مالی را از دستش درآورد. این‌گونه مدارا با مردم و توجه به حفظ قوام زندگی و فرونپاشیدن ابزار معیشت آنان از اصول کسب و معیشت مالی در سیرۀ معصومان است.

اینها نمونه‌هایی از اصول راهبردی معصومان‌(ع) در معیشت است که با به‌کارگیری خردمندانۀ آنها، فعالیت‌های اقتصادی را پی می‌گرفتند[۸۴].

منابع

پانویس

  1. سعید بن عبدالله راوندی، قصص الأنبیاء، ص‌۱۶۳، فصل فی مناجاة موسی؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۸۴، ص۱۵۸ (به نقل از جعفر بن احمد قمی در کتاب الغایات‌) («أَبْغَضُ الْخَلْقِ إِلَى اللَّهِ جِيفَةٌ بِاللَّيْلِ بَطَّالٌ بِالنَّهَارِ»).
  2. تاج‌الدین محمد بن محمد شعیری، جامع الأخبار، ص۱۳۹؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۳، ص۱۱ («... كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِذَا نَظَرَ إِلَى الرَّجُلِ فَأَعْجَبَهُ قَالَ: لَهُ حِرْفَةٌ؟ فَإِنْ قَالُوا لَا، قَالَ: سَقَطَ مِنْ عَيْنِي»).
  3. ر.ک: فصل سوم، عنوان «زراعت امیرمؤمنان(ع)».
  4. ر.ک: عنوان «کار و تلاش».
  5. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۵۵.
  6. محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۶، ص۱۱. سند روایت حسن است.
  7. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۳، ص۵۰۱، ح‌۱۴ («... جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَقَالَ لَهُ: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، قَرْضٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ، فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): إِلَى غَلَّةٍ تُدْرَكُ؟ فَقَالَ الرَّجُلُ: لَا وَ اللَّهِ. قَالَ: فَإِلَى تِجَارَةٍ تُؤَبُّ؟ قَالَ: لَا وَ اللَّهِ. قَالَ: فَإِلَى عُقْدَةٍ تُبَاعُ؟ فَقَالَ: لَا وَ اللَّهِ. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): فَأَنْتَ مِمَّنْ جَعَلَ اللَّهُ لَهُ فِي أَمْوَالِنَا حَقّاً...»).
  8. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۵۶.
  9. ر.ک: فصل سوم «عنوان تولید و بهره‌آوری مال».
  10. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۵۷.
  11. ابن‌ابی‌جمهور احسائی، عوالی اللئالی فی الاحادیث الدینیه، ج‌۱، ص‌۱۰۸، ح‌۵؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۳، ص۲۹۵، ح‌۱۵۳۹۹ - ۱۱ («... عَنْ حُذَيْفَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ بَاعَ دَاراً فَلَمْ يَجْعَلْ ثَمَنَهَا فِي مِثْلِهَا لَمْ يُبَارَكْ لَهُ فِي ثَمَنِهَا أَوْ قَالَ لَمْ يُبَارَكْ لَهُ فِيهَا»).
  12. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۹۲، ح۳، ۴، ۶، ۷ و ۸؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۷۰، ح۳۶۴۴؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۳۸۷، ح۲۷۶؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۷۰، ح۲۲۰۱۳ («... قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): مَكْتُوبٌ فِي التَّوْرَاةِ أَنَّهُ مَنْ بَاعَ أَرْضاً وَ مَاءً فَلَمْ يَضَعْ ثَمَنَهُ فِي أَرْضٍ وَ مَاءٍ ذَهَبَ ثَمَنُهُ مَحْقاً»). محمد بن علی صدوق، الخصال، ج۱، ص۲۴۶، ح۸۰؛ همو، معانی الاخبار، ص۱۹۶، ح۳ («... نِعْمَ الشَّيْ‏ءُ النَّخْلُ مَنْ بَاعَهُ فَإِنَّمَا ثَمَنُهُ بِمَنْزِلَةِ رَمَادٍ عَلَى رَأْسِ شَاهِقٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ إِلَّا أَنْ يُخْلِفَ مَكَانَهَا...»).
  13. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۹۲، ح۵ («... قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) لِمُصَادِفٍ مَوْلَاهُ: اتَّخِذْ عُقْدَةً أَوْ ضَيْعَةً، فَإِنَّ الرَّجُلَ إِذَا نَزَلَتْ بِهِ النَّازِلَةُ أَوِ الْمُصِيبَةُ فَذَكَرَ أَنَّ وَرَاءَ ظَهْرِهِ مَا يُقِيمُ عِيَالَهُ كَانَ أَسْخَى لِنَفْسِهِ»).
  14. محمد بن علی صدوق، علل الشرائع، ج۲، ص۵۲۹، ح‌۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۳۴۱، ح‌۲۳۸۰۵ («... لَا يُخْرَجُ الرَّجُلُ مِنْ مَسْقَطِ رَأْسِهِ بِالدَّيْنِ»).
  15. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۵۷.
  16. ر.ک: فصل سوم، عنوان «راه‌های تولید و درآمد».
  17. محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۴۱، سند روایت صحیح است.
  18. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۹۱، ح‌۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۶۹، ح‌۲۲۰۱۰ («... إِنَّ رَجُلًا أَتَى جَعْفَراً(ع) شَبِيهاً بِالْمُسْتَنْصِحِ لَهُ، فَقَالَ لَهُ: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، كَيْفَ صِرْتَ اتَّخَذْتَ الْأَمْوَالَ قِطَعاً مُتَفَرِّقَةً وَ لَوْ كَانَتْ فِي مَوْضِعٍ وَاحِدٍ كَانَتْ أَيْسَرَ لِمَئُونَتِهَا وَ أَعْظَمَ لِمَنْفَعَتِهَا؟ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): اتَّخَذْتُهَا مُتَفَرِّقَةً، فَإِنْ أَصَابَ هَذَا الْمَالَ شَيْ‏ءٌ سَلِمَ هَذَا الْمَالُ وَ الصُّرَّةُ تُجْمَعُ بِهَذَا كُلِّهِ»).
  19. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۰۷، ح۱۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۳۴، ح۲۱۸۴ («... عَنْ أَبِي الْحَسَنِ(ع) قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: حِيلَةُ الرَّجُلِ فِي بَابِ مَكْسَبِهِ»). سند روایت به گفته مجلسی ضعیف است (مرآة العقول، ج۱۹، ص۴۲۰)؛ ولی محتوایش با عقل و نقل معتبر هماهنگ است. (ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۷، ح۴) به تعبیر مجلسی موثق کالصحیح است (مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۶).
  20. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۵۸.
  21. محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۷۰ («... مَا يُخَلِّفُ الرَّجُلُ شَيْئاً أَشَدَّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَالِ الصَّامِتِ. قَالَ: قُلْتُ لَهُ: كَيْفَ يَصْنَعُ؟ قَالَ: يَضَعُهُ فِي الْحَائِطِ وَ الْبُسْتَانِ وَ الدَّارِ»).
  22. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۷۶، ح۱۲ و ۱۶؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۳۲۷ («أَعْطَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) أَبِي أَلْفاً وَ سَبْعَمِائَةِ دِينَارٍ فَقَالَ لَهُ: اتَّجِرْ بِهَا...»). به گفته مجلسی (مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۰) سند حدیث نزد مشهور با بودن سهل بن زیاد در آن ضعیف است؛ ولی مجلسی سهل بن زیاد را معتبر می‌داند و در این سند پس از او علی بن اسباط و محمد بن عذافر جای دارند که اینان نیز نزد رجالیان معتبرند (محمد بن علی اردبیلی، جامع الرواة، ج۱، ص۵۵۴ و ج۲، ص۱۴۸).
  23. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۶۰.
  24. محمد بن علی صدوق، الخصال، ج۲، ص۹۳ - ۹۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۱۳۹، ح‌۱۵۸۷۸.
  25. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۳، ص۳۱۸ («الْبُكُورُ مُبَارَكٌ يَزِيدُ فِي جَمِيعِ النِّعَمِ خُصُوصاً فِي الرِّزْقِ...»).
  26. محمد بن علی صدوق، معانی الأخبار، ص۱۲۴، ح۴۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۳۴۸، ح۲۰۷۰۴.
  27. محمد بن علی صدوق، عیون الاخبار الرضا، ج۲، ص۳۸، ح۵۰؛ همو، کتاب من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۵۵۵، ح‌۴۹۰۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۶۱، ح‌۵۹۱۴.
  28. ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، ج۲، ص۱۵، ح۴۵ («... مَا غَدْوَةُ أَحَدِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَعْظَمَ مِنْ غَدْوَتِهِ يَطْلُبُ لِوُلْدِهِ وَ عِيَالِهِ مَا يُصْلِحُهُمْ»).
  29. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۸ - ۷۹، ح‌۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ج۲۲، ح‌۲۱۸۷۹.
  30. عبدالله جوادی آملی، مفاتیح الحیاة، ص۷۶۱ (پیدایش زمان، محصول وقوع کره زمین به‌طورخاص در قبال کره دیگر از منظومه سپهری است و در این وضع ستاره‌های ثابت و سیار موقعیّت‌های ویژه داشته و دارند و اثرگذاری و اثرپذیری این مجموعه منسجم نسبت به یکدیگر کاملاً محتمل است؛ چنان‌که نسبت آنها با همه اشخاص و اشیا و افعال یکسان نبوده و نیست؛ به همین جهت ممکن است برخی کارها از بعضی اشخاص در ارتباط با برخی از اشیا کارآمد بوده و نسبت به اشخاص یا اشیای دیگر ناکارآمد باشد؛ پس اگر دلیل نقلی معتبر دربارۀ برخی از امور یادشده وارد شد، نمی‌توان آن را رد کرد، بلکه محتوای آن به‌اجمال - نه کلّی و همه‌جانبه - پذیرفته است؛ چون پذیرفتن یا نپذیرفتن کلّی و همه‌جانبه در این امور برهانی ندارد. البته تأثیرگذاری منظومه شمسی در این گونه مباحث، به عنوان سبب اعدادی و زمینه‌سازی است نه سبب لازم و فاعلی؛ زیرا مؤثر حقیقی فقط خداست).
  31. بهره‌وری کارآمد دو ویژگی دارد: ۱. کاهش هزینه و زمان به همراه افزایش کیفیت؛ ۲. اصلاح روش و مقررات یا ساختار (ر.ک: آیین‌نامه ارزشیابی کارکنان دفتر تبلیغات، ص۳، سال۱۳۹۲).
  32. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۶۱.
  33. جک هاروی، اقتصاد جدید، ص۳۹۷.
  34. احمدعلی یوسفی، «پول جدید از دیدگاه اندیشمندان»، ص۱۳۲-۱۳۳.
  35. جک هاروی، اقتصاد جدید، ص۴۰۱.
  36. محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۸؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۲۱۲، ح۱۳ («وَ نَهَى أَنْ يُسْتَعْمَلَ أَجِيرٌ حَتَّى يُعْلَمَ مَا أُجْرَتُهُ»).
  37. محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۲۱۲، ح۱۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۱۰۵، ح۲۴۲۴۸ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلَا يَسْتَعْمِلَنَّ أَجِيراً حَتَّى يُعْلِمَ مَا أَجْرُهُ...»). سند روایت به جهت مسعده ضعیف است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۸۸)؛ ولی به لحاظ محتوا با روایت صحیح سلیمان بن جعفر هماهنگ است.
  38. به گفته مجلسی (مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۸۶) سند روایت صحیح است.
  39. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۸۸ - ۲۸۹، ح‌۱؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۲۱۲، ح۱۴ («... كُنْتُ مَعَ الرِّضَا(ع)... فَانْطَلَقْتُ مَعَهُ فَدَخَلَ إِلَى دَارِهِ مَعَ الْمُعَتِّبِ فَنَظَرَ إِلَى غِلْمَانِهِ يَعْمَلُونَ بِالطِّينِ أَوَارِيَ الدَّوَابِّ وَ غَيْرَ ذَلِكَ وَ إِذاً مَعَهُمْ أَسْوَدُ لَيْسَ مِنْهُمْ، فَقَالَ: مَا هَذَا الرَّجُلُ مَعَكُمْ؟ فَقَالُوا: يُعَاوِنُنَا وَ نُعْطِيهِ شَيْئاً. قَالَ: قَاطَعْتُمُوهُ عَلَى أُجْرَتِهِ؟ فَقَالُوا: لَا، هُوَ يَرْضَى مِنَّا بِمَا نُعْطِيهِ، فَأَقْبَلَ عَلَيْهِمْ يَضْرِبُهُمْ بِالسَّوْطِ وَ غَضِبَ لِذَلِكَ غَضَباً شَدِيداً. فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، لِمَ تُدْخِلُ عَلَى نَفْسِكَ؟ فَقَالَ: إِنِّي قَدْ نَهَيْتُهُمْ عَنْ مِثْلِ هَذَا غَيْرَ مَرَّةٍ أَنْ يَعْمَلَ مَعَهُمْ أَحَدٌ حَتَّى يُقَاطِعُوهُ أُجْرَتَهُ، وَ اعْلَمْ أَنَّهُ مَا مِنْ أَحَدٍ يَعْمَلُ لَكَ شَيْئاً بِغَيْرِ مُقَاطَعَةٍ ثُمَّ زِدْتَهُ لِذَلِكَ الشَّيْ‏ءِ ثَلَاثَةَ أَضْعَافٍ عَلَى أُجْرَتِهِ إِلَّا ظَنَّ أَنَّكَ قَدْ نَقَصْتَهُ أُجْرَتَهُ، وَ إِذَا قَاطَعْتَهُ ثُمَّ أَعْطَيْتَهُ أُجْرَتَهُ حَمِدَكَ عَلَى الْوَفَاءِ فَإِنْ زِدْتَهُ حَبَّةً عَرَفَ ذَلِكَ لَكَ وَ رَأَى أَنَّكَ قَدْ زِدْتَهُ...»).
  40. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۶۲.
  41. محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۴۲، ح۱۶۵۲ («وَ فِي تَوْقِيعَاتِ الرِّضَا(ع) إِلَى إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَمَذَانِيِّ إِنَّ الْخُمُسَ بَعْدَ الْمَئُونَةِ»).
  42. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۲۵، ح۳.
  43. ر.ک: محمدرضا جباری، سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه(ع).
  44. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۶۵.
  45. به گفته مجلسی در مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۱۵) سند روایت حسن است؛ چنان‌که سند روایت شیخ طوسی از حلبی نیز معتبر است.
  46. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۱۹۷، ح‌۲، (با سند معتبر) («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: قُدِّمَ لِأَبِي(ع) مَتَاعٌ مِنْ مِصْرٍ فَصَنَعَ طَعَاماً، وَ دَعَا لَهُ التُّجَّارَ فَقَالُوا: إِنَّا نَأْخُذُهُ مِنْكَ بِدَهْ دَوَازْدَهْ، فَقَالَ لَهُمْ أَبِي: وَ كَمْ يَكُونُ ذَلِكَ؟ قَالُوا: فِي عَشَرَةِ آلَافٍ، أَلْفَيْنِ. فَقَالَ لَهُمْ أَبِي: إِنِّي أَبِيعُكُمْ هَذَا الْمَتَاعَ بِاثْنَيْ عَشَرَ أَلْفاً. فَبَاعَهُمْ مُسَاوَمَةً»). محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۲۱۶، ح۳۸۰۰؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۵۴، ح۳۴ (با سند معتبر) ({{متن حدیث|فَقَالَ لَهُمْ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع)...).
  47. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص‌۱۶۱، ح۱؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۱۳، ح۵۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۲۱، ح‌۲۲۸۹۷.
  48. ر.ک: عنوان «محصول زراعی».
  49. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۶۶.
  50. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۱۲، ح۷ («... أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع)، سُئِلَ: أَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَقُوتُ عِيَالَهُ قُوتاً مَعْرُوفاً؟ قَالَ: نَعَمْ، إِنَّ النَّفْسَ إِذَا عَرَفَتْ قُوتَهَا قَنِعَتْ بِهِ وَ نَبَتَ عَلَيْهِ اللَّحْمُ»).
  51. سلیمان بن احمد اللخمی طبرانی، معجم الأوسط، ج۷، ص۵۰۵؛ ابن‌ابی‌جمهور احسائی، عوالی اللئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۱، ص۲۵۵، ح۱۵ («لَيْسَ مِنَّا مَنْ وَسَّعَ اللَّهُ عَلَيْهِ ثُمَّ قَتَّرَ عَلَى عِيَالِهِ»).
  52. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۶۸، ح‌۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص‌۴۳۵، ح‌۲۲۹۲۹؛ ابن‌شعبه حرانی، تحف العقول عن آل‌الرسول، ص۳۵۱، ح۲۰۶ («... سَلْمَانُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَكَانَ إِذَا أَخَذَ عَطَاهُ رَفَعَ مِنْهُ قُوتَهُ لِسَنَتِهِ حَتَّى يَحْضُرَ عَطَاؤُهُ مِنْ قَابِلٍ. فَقِيلَ لَهُ: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَنْتَ فِي زُهْدِكَ تَصْنَعُ هَذَا وَ أَنْتَ لَا تَدْرِي لَعَلَّكَ تَمُوتُ الْيَوْمَ أَوْ غَداً، فَكَانَ جَوَابَهُ أَنْ قَالَ: مَا لَكُمْ لَا تَرْجُونَ لِيَ الْبَقَاءَ كَمَا خِفْتُمْ عَلَيَّ الْفَنَاءَ أَ مَا عَلِمْتُمْ يَا جَهَلَةُ! أَنَّ النَّفْسَ قَدْ تَلْتَاثُ عَلَى صَاحِبِهَا إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهَا مِنَ الْعَيْشِ مَا يَعْتَمِدُ عَلَيْهِ فَإِذَا هِيَ أَحْرَزَتْ مَعِيشَتَهَا اطْمَأَنَّتْ»). سند روایت معتبر است.
  53. این روایت را کلینی و شیخ حر عاملی نقل کرده‌اند. در سند کلینی (الکافی، ج۵، ص۸۹، ح۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۳۴، ح۲۲۹۲۷)، حسن بن جهم حضور دارد که مجلسی از این سند به حَسَنٌ كَالصَّحِيحِ تعبیر کرده است (مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۸). سند دیگر آنکه به گزارش حر عاملی (وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۳۵، ح۲۲۹۳۰) از قرب الإسناد است و از احمد بن محمد بن أبی‌نصر نقل کرده نیز معتبر است (محمد بن حسن طوسی، رجال، ص۳۵۱، ش۵۱۹۷ - ۵۱۹۸).
  54. این مطلب در دو روایت آمده که عبارت «آدمی با تأمین خوراک سالیانه‌اش، از تحمل بار زندگی آسوده‌خاطر می‌شود» در روایت نخست به امام رضا(ع) نسبت دارد و در روایت دوم، نقل وی از دو امام باقر و صادق(ع) شمرده شده است: ۱. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۹، ح۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۳۴، ح۲۲۹۲۷ («... إِنَّ الْإِنْسَانَ إِذَا أَدْخَلَ طَعَامَ سَنَةٍ خَفَّ ظَهْرُهُ وَ اسْتَرَاحَ وَ كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ وَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) لَا يَشْتَرِيَانِ عُقْدَةً حَتَّى يُحْرَزَ إِطْعَامُ سَنَتِهِمَا»)؛ ۲. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱، ص۴۳۵، ح۲۲۹۳۰ («... عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) أَنَّهُ سَمِعَهُ يَقُولُ: كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ وَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) لَا يَشْتَرِيَانِ عُقْدَةً حَتَّى يُدْخِلَا طَعَامَ السَّنَةِ...»). در پاورقی قبلی گفته شده که سند این دو روایت، معتبر است.
  55. محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۶۷، ح۶۲۰ («... وَ سَأَلَ مُعَمَّرُ بْنُ خَلَّادٍ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) عَنْ حَبْسِ الطَّعَامِ سَنَةً فَقَالَ: أَنَا أَفْعَلُهُ. - يَعْنِي بِذَلِكَ إِحْرَازَ الْقُوتِ -»).
  56. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۶۷.
  57. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۳۶، بَابُ اسْتِحْبَابِ مُوَاسَاةِ النَّاسِ عِنْدَ شِدَّةِ ضَرُورَتِهِمْ....
  58. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۶۶، ح‌۱؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج‌۷، ص‌۱۶۰، ح۱۴ (با سند معتبر) («... قَالَ: أَصَابَ أَهْلَ الْمَدِينَةِ قَحْطٌ حَتَّى أَقْبَلَ الرَّجُلُ الْمُوسِرُ يَخْلِطُ الْحِنْطَةَ بِالشَّعِيرِ وَ يَأْكُلُهُ وَ يَشْتَرِي بِبَعْضِ الطَّعَامِ...»).
  59. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۳۷، ح۲۲۹۳۲ («... قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع):... فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ أَنِّي وَاجِدٌ أَنْ أُطْعِمَهُمُ الْحِنْطَةَ عَلَى وَجْهِهَا...»).
  60. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۳۷، ح۲۲۹۳۲ («عَنْ مُعَتِّبٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): وَ قَدْ يَزِيدُ السِّعْرُ بِالْمَدِينَةِ كَمْ عِنْدَنَا مِنْ طَعَامٍ؟ قَالَ: قُلْتُ: عِنْدَنَا مَا يَكْفِينَا أَشْهُراً كَثِيرَةً، قَالَ: أَخْرِجْهُ وَ بِعْهُ. قَالَ: قُلْتُ لَهُ: وَ لَيْسَ بِالْمَدِينَةِ طَعَامٌ، قَالَ: بِعْهُ، فَلَمَّا بِعْتُهُ، قَالَ: اشْتَرِ مَعَ النَّاسِ يَوْماً بِيَوْمٍ، وَ قَالَ: يَا مُعَتِّبُ! اجْعَلْ قُوتَ عِيَالِي نِصْفاً شَعِيراً وَ نِصْفاً حِنْطَةً؛ فَإِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ أَنِّي وَاجِدٌ أَنْ أُطْعِمَهُمُ الْحِنْطَةَ عَلَى وَجْهِهَا، وَ لَكِنَّنِي أَحْبَبْتُ أَنْ يَرَانِيَ اللَّهُ قَدْ أَحْسَنْتُ تَقْدِيرَ الْمَعِيشَةِ»).
  61. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۶۶، ح‌۱؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۱۶۰، ح۱۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۳۶، ح۲۲۹۳۱ («... فَإِنَّا نَكْرَهُ أَنْ نَأْكُلَ جَيِّداً وَ يَأْكُلَ النَّاسُ رَدِيئاً») سند روایت معتبر است.
  62. محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۱۶۱، ح۱۶‌؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۳۷، ح۲۲۹۳۳ («... عَنْ مُعَتِّبٍ قَالَ: كَانَ أَبُو الْحَسَنِ(ع) يَأْمُرُنَا إِذَا أَدْرَكَتِ الثَّمَرَةُ أَنْ نُخْرِجَهَا فَنَبِيعَهَا وَ نَشْتَرِيَ مَعَ الْمُسْلِمِينَ يَوْماً بِيَوْمٍ»).
  63. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۷۰.
  64. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص‌۱۶۷، ح۳ («... عَنْ مِسْمَعٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): يَا أَبَا سَيَّارٍ، إِذَا أَرَادَتِ الْخَادِمَةُ أَنْ تَعْمَلَ الطَّعَامَ فَمُرْهَا فَلْتَكِلْهُ فَإِنَّ الْبَرَكَةَ فِيمَا كِيلَ»). هرچند سند روایت ضعیف است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۵۸)؛ ولی محتوای آن با روایات معتبر در این باره هماهنگ است.
  65. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۵۱۱، ح۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۵۱۳، ح۲۷۷۲۷ («... قُلْتُ: فَالدُّهْنُ؟ قَالَ: غِبّاً يَوْمٌ وَ يَوْمٌ لَا، قُلْتُ: فَاللَّحْمُ؟ قَالَ: فِي كُلِّ ثَلَاثَةٍ فَيَكُونُ فِي الشَّهْرِ عَشْرَ مَرَّاتٍ لَا أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ، قُلْتُ: فَالصِّبْغُ؟ قَالَ: وَ الصِّبْغُ فِي كُلِّ سِتَّةِ أَشْهُرٍ وَ يَكْسُوهَا فِي كُلِّ سَنَةٍ أَرْبَعَةَ أَثْوَابٍ؛ ثَوْبَيْنِ لِلشِّتَاءِ وَ ثَوْبَيْنِ لِلصَّيْفِ وَ لَا يَنْبَغِي أَنْ يُفْقِرَ بَيْتَهُ مِنْ ثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ؛ دُهْنِ الرَّأْسِ وَ الْخَلِّ وَ الزَّيْتِ، وَ يَقُوتُهُنَّ بِالْمُدِّ، فَإِنِّي أَقُوتُ بِهِ نَفْسِي وَ عِيَالِي، وَ لْيُقَدِّرْ لِكُلِّ إِنْسَانٍ مِنْهُمْ قُوتَهُ فَإِنْ شَاءَ أَكَلَهُ وَ إِنْ شَاءَ وَهَبَهُ وَ إِنْ شَاءَ تَصَدَّقَ بِهِ...»). سند مرسل است.
  66. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۱۳، ح۱۴ («... يَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يَنْقُصَ مِنْ قُوتِ عِيَالِهِ فِي الشِّتَاءِ وَ يَزِيدَ فِي وَقُودِهِمْ»‌) سند معتبر است.
  67. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۳۰۷.
  68. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۵۰۱، ح۱۴؛ سند روایت حسن است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۶، ص۱۱) («إِلَى غَلَّةٍ تُدْرَكُ...»).
  69. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۵۰۱، ح۱۴.
  70. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۵۱۰، ح۱، سند روایت معتبر است؛ چون اعتبار علی بن ابراهیم تا حماد پذیرفته است، حسین بن مختار نیز معتبر است (ر.ک: سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج‌۶، ص۸۶- ۸۸، ش۳۶۴۳)؛ چنان‌که ولید بن صبیح نیز ثقه است (احمد بن علی نجاشی، رجال، ش۱۱۶۱).
  71. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۳۰۷.
  72. ابن‌شبّه، تاریخ المدینه المنوره، ج۱، ص۲۲۵؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۰ -۵۱، ح۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۹، ص۱۴۶، ح۵۵ و ص۱۴۸، ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۹، ص۱۹۹، ح۱۰؛ این موضوع در ضمن تولید منایع درآمد در ینبع و جاهای دیگر و اختصاص بخشی از آنها به این افراد، قسمتی از آنها به وقف و پاره‌ای از آنها به فرزندان انجام یافته است.
  73. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۷۶، ح۱۲ و ۱۶؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۳۲۷.
  74. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۵۶۶، ح۵؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۴۷، ح۱۶۶۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۲۰۲، ح۱۱۸۴۰.
  75. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ۵، ص۱۶۶، ح۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۳۷، ح۲۲۹۳۲ - ۲۲۹۳۳.
  76. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۳۰۷.
  77. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۴، ص۱۷۴، ح۸ («... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): حُسْنُ الْخُلُقِ... تَعْمُرُ الدِّيَارَ، وَ لَوْ كَانَ الْقَوْمُ فُجَّاراً»).
  78. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۲۹، ح‌۲ («... إِنَّ الْبَرَكَةَ أَسْرَعُ إِلَى الْبَيْتِ الَّذِي يُمْتَارُ مِنْهُ الْمَعْرُوفُ مِنَ الشَّفْرَةِ فِي سَنَامِ الْبَعِيرِ أَوْ مِنَ السَّيْلِ إِلَى مُنْتَهَاهُ»).
  79. عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۴۴۹، ش۱۰۳۲۸ («مَنْ بَذَلَ مَعْرُوفَهُ مَالَتْ إِلَيْهِ الْقُلُوبُ»).
  80. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۲، ص۱۰۰ («... الْبِرُّ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ يَعْمُرَانِ الدِّيَارَ...»).
  81. ﴿وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا * إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ «و هیچ‌گونه فراخ‌رفتاری مورز * که فراخ رفتاران یاران شیطانند» سوره اسراء، آیه ۲۶-۲۷.
  82. به گفته نجاشی (رجال، ش۱۱۶۱) ابوالعباس ولید بن صَبِیح کوفی، از یاران و راویان معتبر امام صادق(ع) شمرده می‌شد. او بر پایه همین روایت کلینی و صدوق، برخی کارها از جمله بازار خرید آن حضرت را انجام می‌داد.
  83. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۵۷؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ۱۶۴ («... يَا وَلِيدُ لَا تَشْتَرِ لِي مِنْ مُحَارَفٍ شَيْئاً فَإِنَّ خُلْطَتَهُ لَا بَرَكَةَ فِيهَا»). به گفته مجلسی، سند روایت صحیح است (مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۴۴).
  84. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۳۰۷.