بنی امیه در معارف و سیره امام باقر
امام باقر(ع) و بیان ظلمهای بنیامیه
تاریخ سیاه و تاریک خلفای ظالم و ستمگریها و نیرنگهای آنها جهت تصدی خلافت و ظلمهایی که بر اهلبیت پیامبر(ص) روا داشتند، دل هر انسان آزاده را به درد میآورد. مظالمی که قریش در آغاز بعثت بر پیامبر رحمت و یاران قلیلش روا داشتند، تا حوادثی که در عصر وفات ایشان بر امیرالمؤمنین رفت و فجایعی که در ۲۵ سال بایکوت سیاسی علی(ع) بر خاندان پیامبر گذشت، تا دوران ۶ ماهه خلافت امام مجتبی(ع) و حادثه تلخ آتش بس که به حضرتش تحمیل شد و فعالیت گسترده فرهنگی و تبلیغاتی معاویه بر جامعیت سرزمینهای اسلامی و تمرکز این حملات بر علیزدایی و مبارزه با اهلبیت و بعد از آن، حادثه تلخ کربلا و آتش زدن گلستان توحید با باغبان امامت و... اوراق تکان دهنده نیم قرن اول تاریخ اسلام است.
امام باقر(ع) که شاهد و ناظر بر بخشی از این تاریخ بوده و مغز استخوانش از بعضی فجایع دوران اموی و مروانی سوخته، گاهی که مجالی برای بیان آن مظالم پیش میآمد برای اصحاب سِرّ خود مطالبی را بیان میفرمود. روایت مفصلی از امام باقر(ع) دربارۀ تحلیل اوضاع سیاسی شیعه و فشار خلفا از آغاز تا زمان آن حضرت این گونه نقل شده: ما اهل بیت از ستم قریش و صف بندی آنان در مقابلمان چهها کشیدیم و شیعیان و دوستان ما از مردم چهها کشیدند. زمانی که رسول خدا(ص) رحلت کرد اعلان فرمود: که ما به مردم از خودشان اولیتریم اما قریش به کمک یکدیگر این حق را از محور آن خارج کردند.
آنان برای رسیدن به حکومت با حق و اولویت ما به حکومت استدلال کردند ولی حق ما را تصاحب نمودند. آنگاه حکومت در میان قریش دست به دست گردید تا اینکه دوباره به ما اهل بیت(ع) بازگشت، ولی مردم بیعت ما را شکستند و علیه ما جنگ به پا کردند، به طوری که امیرالمؤمنین(ع) تا هنگامی که به درجه رفیع شهادت نائل آمد در فراز و نشیب قرار گرفته بود و سپس با فرزندش امام حسن(ع) بیعت کرده و وعده وفاداری به او دادند، اما به او نیز خیانت ورزیدند پس از آن ما به طور مداوم مورد تحقیر و قهر و ستم قرار گرفتیم و از شهر و خانهمان رانده و از حقوقمان محروم شدیم و مورد قتل و تهدید قرار گرفتیم، به طوری که امنیت جانی از خود و پیروان ما به طور کلی سلب شد و دروغگویان و منکران حق، به خاطر دروغ و انکارشان زمینه را مساعد و در سراسر کشور اسلامی به وسیله دروغ و انکارشان به سردمداران جور و ستم و قضات و کاردانان آنان تقرب جسته و شروع به جعل روایت و احادیث دروغ و انتشار آن نمودند.
آنها از زبان ما چیزهایی روایت کردند که نه بر زبان ما جاری شده بود و نه به محتوای آنها عمل کرده بودیم، با این کار میخواستند ما را میان مردم منفور کرده و تخم عداوت و کینه ما را در دل آنان بکارند. این سیاستی بود که پس از وفات امام حسن(ع) در زمان معاویه با شدت هر چه تمامتر دنبال میشد، به دنبال این تبلیغات مسموم بود که همه جا به کشتار شیعیان پرداخته و با کوچکترین سوءظنی دستها و پاهای آنها را میبریدند، کسانی که به دوستی و پیروی از ما معروف بودند راهی زندانها شدند، اموالشان به غارت رفت و خانههایشان ویران شد.
این رویه تا روزگار عبیدالله بن زیاد، روز به روز به شدت خود میافزود تا آنکه حجاج در کوفه روی کار آمد، او با انواع شکنجه به کشتار شیعیان پرداخت و آنان را با هر سوء ظنی و هر اتهامی دستگیر میکرد.
عرصه بر پیروان ما چنان تنگ شد و کار به جایی رسید که اگر کسی را با صفت زندیق یا کافر وصف میکردند برایش بهتر از آن بود که او را شیعه امیرالمؤمنین بخوانند، تا جایی که کسانی که به خیر و صلاح معروف بودند و شاید هم واقعاً اشخاص پرهیزگار و راستگویی بودند، احادیثی شگفتانگیز در زمینه برتری برخی از حکام گذشته روایت کردند، چیزهایی که نه خدا چیزی از آنها آفریده بود و نه چیزی از آنها به وقوع پیوسته بود. راویان بعدی حقانیت این مطالب را باور داشتند؛ زیرا این نوع مطالب به کسانی نسبت داده شده بود که به کذب و کم تقوایی معروف نبودند[۱].
از منهال بن عمرو روایت شده گوید: با امام باقر(ع) نشسته بودم که مردی نزد آن حضرت آمد و سلام کرد و پاسخش داد و آن مرد گفت: حال شما چطور است؟ آن حضرت که گویی سینهاش از مشکلات زمان سنگین شده بود به او فرمود: آیا وقت آن نرسیده که بدانید حال ما چگونه است؟ همانا مثل ما در این امت نمونه بنیاسرائیل شده است که فرعونیان پسرانشان را سر میبریدند و زنانشان را (برای خدمت) زنده نگه میداشتند، هان اینان (بنیامیه) پسران ما را سر میبرند و زنان ما را زنده نگه میدارند، عرب میپندارد بر عجم برتری دارند، عجم گفتند: چرا؟ گفتند: چون محمد(ص) از ما است و از نژاد عرب میباشد، عجیمها گفتند: راست گفتید، قریش پنداشتند بر دیگر قبایل عرب برتری دارند، گفتند: چرا؟ گفتند: چون محمد(ص) از قریش است، آنها گفتند: راست گفتید.
اگر آنها این منطقشان راست باشد و فضیلت عرب و قریش بر دیگران به خاطر این باشد که پیامبر اکرم(ص) از میان ایشان برخاسته است، پس ما اهلبیت رسالت، باید برتر مردم باشیم چون از نژاد محمد(ص) و خاندان او و خاصان و عترت او هستیم و دیگری در این باره با ما شریک نیست. آن مرد گفت: به خدا من شما خاندان را دوست دارم، امام فرمود: پس آماده بلا و سختی باش، به خدا قسم که ناگواریها شتابانتر است به سوی ما و شیعه ما از سیلاب در درهها و بلا اول به ما میرسد آنگاه به شما چنانچه اگر خوشی باشد اول به ما میرسد بعد به شماها[۲].
این بیان شدت اندوه و نگرانی امام و وجود تنگناهای سخت سیاسی و اجتماعی آن عصر را میرساند[۳].
بنیامیه و ضدیت با تشیع
ابتکار عمل در هر موضوعی خصوصاً در مسائل فرهنگی به معنی قبضه کردن و تغذیه فکر و فرهنگ مردم است. امویان از زمان معاویه به بعد مکر و نیرنگ او را در جهت اضمحلال رقیب و حذف بنیهاشم با جدیت الگو قرار دادند و دنباله رو سیاستهای مکارانه او شدند. ابتکار عمل در القاء بدبینی و هتک حرمت از علی(ع) و اولاد و شیعیان حضرت از زمان معاویه آغاز و تا آخر عمر هزار ماهه بنیامیه تثبیت و نهادینه شد.
انحراف افکار عمومی از شیعیان و کریه شمردن دوستی با اهلبیت(ع)، بنیان کژی بود که آنها پایهریزی کردند. خصوصاً اینکه در کنار این تهاجم فرهنگی تحکم نظامی و زندان و شکنجه هم وجود داشت و تلفیق این دو اهرم توانست تا حد خوبی مردم را از دعوت اهلبیت فاصله دهد.
ابن ابی الحدید نقل کرده است: عبیدالله بن زیاد به شکرانه پیروزی بر امام حسین(ع) چهار مسجد در شهر بصره ساخت که آنها را پایگاه تبلیغات ضد علی بن ابیطالب(ع) قرار داد تا مسلمین در آنها بذر بغض علی(ع) را در دلهای مردم بکارند: ۱. مسجد بنی عدی؛ ۲. مسجد بنی مجاشع؛ ۳. مسجدی در منطقه علافها؛ ۴. مسجدی در محله ازد.
بصره شهری است که کاملاً در قبضه امویان بوده است. قاطبه آن اغفال شده حکومت میباشند و تبلیغات امویان گوش و هوش و اندیشه مردم را پر کرده است. طبیعی است که ساخت این مساجد با حضور امام جماعت خود فروخته و اجیر امویان، مسجد را به پایگاهی ضد علی(ع) اهل بیت(ع) تبدیل میکند.
حکومتهای اموی و عباسی تمام امکانات تبلیغی خود را بر ضد شیعه به کار میبردند تا آنجا که دوستی اهلبیت به صورت ننگ و عیبی درآمده و به شیعیان با نظر نومیدی و زیانکاری مینگریستند، چنانکه بعضی از حکام دوستی اهلبیت را خروج از دین اسلام دانستند، چنانکه کمیت در اشعارش به این مسئله اشاره دارد. يُشِيرُونَ بِالْأَيْدِي إِلَيَّ وَقَوْلُهُمْ *** أَلَا خَابَ هَذَا وَالْمُشِيرُونَ أَخْيَبُ با دست به من اشاره میکردند و به زبان میگفتند: بدانید که این شخص زیانکار است در صورتی که خود زیانکارترند[۴].
سلیمان بن عبدالملک به ابان بن عثمان دستور داد نوشتههایی را که در سیره و سیره و شرح غزوات رسول خدا(ص) فراهم کرده بود، بسوزاند و دلیل او آن بود که این نوشتهها از فضایل بنیامیه تهی بود و نیز در آنها اخباری وجود داشت که در صورت اطلاع اهل شام بر آنها مصالح بنیامیه در خطر قرار میگرفت. در قرنهای چهارم و پنجم (ه. ق) نیز بسیاری از کتابخانههای شیعه به دلیل هجوم متعصبان اهل سنت (خصوصاً در بغداد) مورد حمله واقع شده و به آتش کشیده شد که از جمله میتوان به از بین بردن کتابخانههای شاپور بن اردشیر (وزیر بهاءالدوله) و شیخ طوسی در سالهای ۴۵۰ و ۴۴۸ (ه. ق) اشاره کرد[۵].
یکی از ضایعات ناشی از شرایط اختناق در مورد، شیعیان فقدان و از بین رفتن بسیاری از متون حدیثی بوده. است مطالعه تاریخ سیاسی شیعه نشان میدهد که اصحاب ائمه و آثار و کتابهای آنان به دفعات از سوی دشمنان مورد هجوم قرار گرفته و در هر بار علاوه بر شهادت گروهی از شیعیان مقداری از آثار و تألیفات آنان. هم از بین رفته است.
در یک سیر تاریخی باید گفت: در دوران بنیامیه که هنوز حدیث و روایتی نوشته نشده بود تلاش معاویه و خلفای بعد از او بیشتر در زمینه کتمان فضایل اهل بیت(ع) و عدم نقل روایات موجود در شأن آنان متمرکز بود. چنانچه در همین دوران به دستور معاویه احادیثی نیز بر ضد علی(ع) و اهل بیت او جعل گردید، اما از دوران امام باقر(ع) که حدیث شیعه به رشته تحریر درآمد و به سرعت در مسیر تدوین حرکت نمود، مخالفان به فکر نابودی آثار تشیع از طریق از بین بردن این آثار و یا دست کاری در حلقات آن افتادند.
حدیث شیعه به دفعات آماج تهاجم این سیاستمداران واقع گردید و اگر فداکاریهای امامان و یاران آنها نبود، شاید امروزه اثر چندانی از معالم دینی شیعه باقی نمانده بود.
کشی و نجاشی در شرح حال محمد بن ابی عمیر آوردهاند: پس از وفات امام رضا(ع) او به امر خلیفه دستگیر شد و به زندان افتاد. در زندان وی را تحت فشار قرار دادند تا اسامی شیعیان عراق را فاش کند. اما او با تحمل شکنجههای گوناگون از جمله ۱۲۰ ضربه شلاق مقاومت کرده و نام کسی را به زبان نیاورد. او مدت ۴ سال در حبس به سر برد و در این مدت بسیاری از آثار و نوشتههای او از بین رفت. بنا به قولی خواهر وی از ترس افتادن کتب او به دست دشمنانش، آنها را از بین برد. برخی گفتهاند خواهر وی این کتب را در اتاقی نگهداری نمود لکن کتب در معرض باران قرار گرفته و از بین رفتند[۶].
شخصیت علمی محمد بن ابی عمیر در عصر امامت حضرت باقر(ع) شکل گرفته و احادیث فراوانی را از حضرت فراگرفته و ضبط نموده بود. طبعاً از دید خلفای جور به عنوان یکی از بارزترین و شاخصترین شاگرد تربیت شده مکتب اهلبیت قلمداد میشده است. ایشان شخصیت برجستهای است که امام باقر(ع) تا حضرت رضا(ع) را درک کرده، طبیعی است اندوختههای علمی فراوانی را از روایات معصومین در سینه دارد و بسیاری از محفوظات او به مکتوبات منتقل شده و با کمال تأسف فشارها و تنگناهای سیاسی خلفا برای ائمه و شاگردان مبرز آنها، باعث میشد که گاهی اینگونه خسارتها رخ نشان دهد و کتب ارزشمند حدیثی شیعه از بین برود[۷].