بنی‌غافق

(تغییرمسیر از بنی غافق)

نسب بنی غافق

در ذکر نسب مردم این قوم اختلاف شده است. دلیل این اختلاف را هم باید در تشتت آرای علمای نسابه در عدنانی بودن یا ازدی (قحطانی) بودن قبیله عک -قبیله مادری بنی غافق- جستجو کرد. جمعی از ایشان، قبیله عک -و به تبع بنی غافق- را از فروعات و شعب قبیله ازد -از قبایل بزرگ قحطانی- دانسته، در آرایی که مشهورترین آنها دو قول: «غافِق بن شاهد بن عک (حارث) بن عدنان (عدثان) بن عبدالله بن أزد»[۱] و «غافق بن عاص (عاصی) بن عمرو بن مازن بن ازد»[۲] است، قبیله عک و غافق را قحطانی نسب داده‌اند[۳]. گروهی نیز این طایفه را در شمار قبایل عدنانی ذکر کرده، نسب کامل آن را «غافق بن شاهد بن عکّ بن دیث بن عدنان بن ادد بن زید بن یشجب بن عریب بن زید بن کهلان بن سبأ»[۴] عنوان کرده‌اند. منابع هم هستند که به نقل از زبیر (ابوعبدالله الزبیری)، آن دسته از عکّ که در یمن، سوریه، مصر و مغرب حضور دارند را از نسل عدنان، و آنهایی که در شرق ساکنند را، از نسل ازد دانسته‌اند[۵].

غافق فرزندانی به اسامی لعسان، مالک و قیاته داشت. از مالک، رهنه و صحار[۶]، و از لعسان بن غافق، حوثه، اسلم، وائل، زبّان، و خضران‏[۷]، و از قیاتة بن غافق: أحدب، أوفی، أسلم، خدران[۸] و به نقلی اسلیم[۹] متولد گردیدند که از نسل آنها و فرزندانشان طایفه بزرگ بنی غافق شکل گرفت[۱۰]. از مهمترین شاخه‌ها و شعب این طایفه می‌توان به: بنی قیانه[۱۱]، بنی تیم[۱۲]، بنی ربان[۱۳] یا به نقلی بنی ریان[۱۴] بن اکرم بن لعسان، جُدران (جُذران)[۱۵]، بنی حرثه[۱۶]، بنی احدب بن قیاته (آل احدب)[۱۷]، بنی حرقه[۱۸]، بنی دهنة بن مالک[۱۹]، بنی غمر[۲۰]، بنی قیافه[۲۱]، بنی مَناره[۲۲]، بنی حَمدی بن بادی[۲۳]، بنی سحبل بن غافق[۲۴]، بنی عمک[۲۵]، ربانیون[۲۶]، بنی عبدالجبار[۲۷]، بنی أسلم بن قیانه[۲۸]، آل کسیع[۲۹] و... اشاره کرد. ضمن این که «اشرف الرسولی»، مقاصره، رماة، مدانه و مغالسه را هم در شمار طوایف بنی غافق برشمرده است[۳۰].[۳۱]

مواطن بنی غافق

به نظر می‌رسد غافقی‌ها هم در ایام جاهلی بمانند قبیله مادری خود عکّ، در تهامه یمن ساکن بوده‌اند[۳۲]. این قلمرو، از وادی ذؤال در جنوب تا وادی مور در شمال تهامه امتداد داشته است. «همدانی» (م ۳۳۸ هجری) در توصیف سکونتگاه‌های عک می‌نویسد: «ذوال المعقر و الکدراء سرزمینی‌هایی هستند که ساکنانش متشکل از دو قبیله عک و اشعر است. عک در این سامان، همراه با جمعی اندک از خولان در سرتاسر صحرای اطراف آن سکونت دارند. پس از آن، المهجم یا همان شهر سردد است که بیشتر دره آن، از جمله قسمت‌های علیا، سفلی و شمالی آن متعلق به عک است. در مور هم که یکی از منابع اصلی آب یمن است، شهری به نام «بلحه» وجود دارد که متعلق به عک است».[۳۳] وی در بخش دیگر کتاب خود در ضمن اشاره به قلمرو سرزمینی ازد در یمن می‌نویسد: «قبیله ازد در دوران جاهلی در أزال اطراف سرزمین همدان، نزدیک پادشاه حمیر در آن زمان، ساکن گردیدند تا اینکه از هر حیث قدرتمند شدند. پس به جانب سهام و رمع رفتند و از آنجا در ذؤال فرود آمدند و غافق را بر آن چیره کردند. آنها مدتی در تهامه ماندند تا اینکه بین آنها و بین قبیله عک و طوایفش اختلاف افتاد. و.»..[۳۴] از مخلافی در یمن که در مقابل آن بندر «دهلک» قرار دارد[۳۵]، و نیز سرزمین حجاز[۳۶] و از جمله کوه معروف آن «خامِر»[۳۷] هم در برخی منابع در شمار منازل قدیمی بنی عک و طوایفش از جمله غافق نام برده شده است.

دیگر مصادر نیز از تهامه، یمن، حجاز و مناطق اطراف آن به عنوان مساکن عک یاد کرده[۳۸]، در ذکر حدود جغرافیایی آن گفته‌اند که: «اگر از اثایه تا الفرع و غیقه به طرف جاده مکه حرکت کنی، تا زمانی که وارد مکه شوی، محدوده جغرافیایی تهامه است. این منطقه و فراتر از آن، -که سرزمین‌های «عک» را نیز شامل می‌شود،- همه در محدوده تهامه هستند».[۳۹] وی سپس با ذکر این مطلب که گاه سرزمین عک به یمن ضمیمه می‌شود[۴۰]، در بخش دیگر کتاب خود می‌افزاید: «آنچه [در بخش غربی نجد] به دریا می‌رسد، یعنی: سِهام، سِردد، زُبَید و رَمع، جزء سرزمین عک است».[۴۱] بکری (م ۴۸۷ هجری) نیز در تشریح کاملتر حدود و ثغور سرزمین عک می‌نویسد: «عک، منطقه‌ای از مناطق تهامی مکه است. گفته می‌شود اولین ساکن آنجا، عک بن عدنان با نام اصلی «حارث» بود. از این‌رو، این مخلاف (منطقه)، به نام او «عک» نامگذاری شد».[۴۲] علاوه بر تهامه، از نجد و عراق هم به عنوان وطن گروهی از غافقی‌ها نام برده شده است[۴۳].

فرزندان غافق، پس از اسلام و در پی فتوحات اسلامی به سرعت در سرزمین‌های مفتوحه متفرق شدند و علاوه بر سرزمین‌های اصلی خود حجاز[۴۴] و یمن[۴۵]، سرزمین‌هایی چون عراق، شام و مصر و سپس اندلس را مأوا و مسکن خود قرار دادند. از مصر، بعد از حجاز به عنوان اصلی‌ترین سکونتگاه‌های قوم عک و طوایفش -به‌ویژه غافق- در دوران اسلامی یاد شده است[۴۶]. غافقی‌ها در سرتاسر این سرزمین به‌ویژه جیزه (قاهره)[۴۷] و فسطاط[۴۸] رحل اقامت افکندند. «مقریزی» (م ۸۵۴ هجری) در ذکر حدود سرزمینی این قوم در مصر، خطّه غافق را ادامه خطه لخم تا خطه الظاهر، در کنار درب الأعلام برشمرده است[۴۹]. گفته شده که پس از پایان فتوحات اسلامی در مصر (در سال ۲۰ هجری) و بعد از تأسیس شهر «فسطاط» توسط عمرو بن عاص و تبدیل آن به پایتخت جدید مصر، زمین‌هایی از سوی امارت تازه تأسیس این منطقه، برای لشکریان حاضر در مصر، جهت اسکان در این شهر، در نظر گرفته شد که هر یک از این زمین‌های اختصاصی به نام هر قبیله معروف و شناخته شده بود. از جمله این قبایل بنی غافق بودند[۵۰]. از مردمان شاخه‌های متعدد قبیله بنی غافق که در مصر سکونت یافتند می‌توان به اسامی: بنی تَیَم[۵۱]، بنی دهنة بن مالک[۵۲]، بنی احدب یا آل احدب[۵۳] و بنی حرقه[۵۴] اشاره کرد. ضمن این که از قَیانه یا بنی قِیانه هم، در شمار ساکنان این سامان[۵۵] به‌ویژه صعید مصر[۵۶] یاد شده است. بنی عبدالجبار[۵۷]، بنی جذران[۵۸]، ربانیون[۵۹] و بنی حمد[۶۰] نیز از دیگر شعب قبیله بنی غافق بود که در فسطاط مصر برای خود جایگاهی ترتیب داده بودند. بنی جذران[۶۱] و بنی حمد[۶۲] در این شهر، مسجد خاص خود داشتند که به نامشان معروف بود.

ابن ابی الحکم (م ۲۵۷ هجری) در تشریح دقیق‌تر منازل بنی غافق در فسطاط می‌نویسد: «چنانچه، اگر کوچه اشهب را در پیش بگیرید، هر آنچه در سمت راست شما هنگام رفتن به سمت الموقف است، متعلق به غافِق است و هر آنچه در سمت چپ شماست تا رسیدن به الموقف، متعلق به ازد است».[۶۳] وی سپس در بخش دیگر از کتاب خود می‌افزاید: «از درب السرّاجین تا منازل بنی‌وردان، هر چه در سمت راستت است، از آن غافق است تا به مسجد فهم الجمرات برسی، سپس به الصّفا، و بعد، مساجد جذران از شاخه‌های غافق و سپس به مسجد احدب و مسجد زمام می‌رسی که گفته می‌شود مدفن محمد بن ابی‌بکر است».[۶۴] او همچنین می‌نویسد: «سپس وقتی از حمام سهل به سمت محله بنی مهره می‌روی، کوچه بنی غافق و پس از آن کوچه بنی حمد از تیره‌های بنی غافق در سمت چپ تو قرار دارد که روبروی قسمت زنانه حمام سهل است. در این کوچه مسجد ابوموسی غافقی[۶۵] قرار دارد و در آن کوچه مسجد دیگری نیست. از دار مطر تا مسجد عبدالله[۶۶]، آنچه در سمت راست توست، از آن ربانیین از شاخه‌های غافق است».[۶۷]

«پس از آنکه از مسجد عبدالله به دار ابن هجاله غافقی می‌رسید، منازل بنی غافق در سمت راست و چپ شما قرار دارند. در دار ابن هجاله غافقی بود که محمد بن ابی بکر هنگام ورود عمرو بن عاص به مصر در صفر سال ۳۸ هجری و در پی محاصره شهر توسط سپاه شامی، پنهان شد. این خانه مجاور مسجد الزنج است. جلوی درب ورودی آن، صندل‌های سندی ساخته شده و در داخل آن سنگ‌های آسیاب قرار دارد. منازل غافق در این محله که به طایفه بنی دهنه اختصاص دارد، از مسجد بادی تا دار ابراهیم بن صالح و تا مسجد ابراهیم القرّاط امتداد دارد».[۶۸] ابن ابی الحکم در ادامه می‌افزاید: «محلات غافق بیشتر از آنچه ذکر کردیم، است؛ آنچه ذکر شد تنها بخشی از آنهاست».[۶۹] نقل شده که قبایل غافق و مهره، مدتی بعد، با توسعه خطه و محدوده اسکان شهری خود در فسطاط، از شرق به صحرا و از ناحیه شمال به «الفضاء» رسیدند[۷۰].

شام[۷۱] و مناطق اطراف آن از جمله فلسطین و شهر معروف آن طبریه[۷۲] و نیز بحرین[۷۳]، عمان[۷۴] و ایران و شهرهای بزرگ آن: نیشابور[۷۵] و استرآباد[۷۶] هم از دیگر منازلی بود که مقصد افرادی از این قوم معرفی شده است. ضمن این که از زمین‌های فراخ و پهناور غرب لامیه در حومه سِهام در یمن به عنوان بلاد مردم بنی عَمَک[۷۷]، همچنین، مناطق بین القحریّه و المقصّریه و الرامی در شمار مساکن جمعی از مردمان تیره‌های قیانه، مقاصره و دهنه معرفی شده‌اند. از جمله این ساکنان می‌توان به لعسان اشاره کرد که کوه بالای القحریه به نام او نامگذاری شده است. مقصّر سرشاخه طایفه مقاصره هم از دیگر افراد این قوم است که سرزمین محل سکونت شان به نام او، «مقصّریّه» نامیده می‌شود[۷۸].

عراق و به‌ویژه شهر بزرگ آن کوفه را نیز دیگر موضعی گفته‌اند که جمعی از مردم بنی غافق متوطّن شده بودند. غافقی‌ها در این شهر، بخش قابل توجهی از جمعیت شهر را به خود اختصاص داده بودند؛ چندان که آنان همراه با گروههایی از بارق، ثماله و غامد در کنار ازدیان کوفه متشکل از قبایل اوس، خزرج، خزاعه و اسلم بخشی از جمعیت «اسباع کوفه» را به خود اختصاص داده بودند[۷۹]. جزیره فراتیه هم دیگر منطقه عراق بود که پذیرای جماعتی از مردم طایفه آل کسیع بود[۸۰].

سرزمین اندلس را هم باید از مهمترین مواطن اسلامی قوم غافق در دوران اسلامی برشمرد. این سرزمین که «ابن خلدون» (م. ۸۰۸ هجری) آن را در قسم چهارم اقالیم کتاب خود جای داده است[۸۱]، موطن جماعتی بزرگ از فرزندان غافق بود. غافقی‌های اندلس، عمدتاً در شمال قرطبه در جوف ساکن بودند[۸۲] و منزلشان در این منطقه به نامشان، «غافق» نامیده می‌شد[۸۳]. برخی نیز غافق را نام قلعه‌ای در اطراف «فحص البلوط» دانسته‌اند[۸۴]. ضمن این که «شقوره» از نواحی جیّان اندلس هم از دیگر نقاطی بود که عمده ساکنانش را غافقی‌ها تشکیل داده بودند[۸۵]. همچنین جمعی از فرزندان عبدالرحمن بن عبداللّه غافقی -امیر اندلس- در مرنیانة الغافقیین در نزدیکی إشبیلیه (سویل)، در کنار رودخانه کبیر (النّهر الأکبر)، آرام گرفته بودند[۸۶]. سرقسطه[۸۷]، وشقه[۸۸]، البیری[۸۹] و اشبیلیه[۹۰] نیز از دیگر مناطق اندلس گزارش شده است که در آن مردمانی از بنی غافق منزل گزیده بودند.[۹۱]

بنی غافق و دوران جاهلیت

از تاریخ جاهلی این قوم اخبار چندانی به‌دست نیامده است[۹۲]. شاید بتوان اخبار حضور سملقة بن مری بن فجّاع به عنوان فرمانده قبیله عک در نبرد با غسّان[۹۳] و نیز برخی ازدواج‌های جاهلی که در واقع کارکردی مشابه پیمان‌های میان قبیلگی داشتند را تنها اطلاعات به‌دست آمده از این قوم در این دوره دانست. از جمله وصلت‌های جاهلی صورت گرفته غافقی‌ها با اقوام دیگر می‌توان از ازدواج الحاف بن قضاعه با عرمد بنت غافق بن حارث بن عک بن عدنان[۹۴]، ازدواج عیلان بن مضر با شقیقه بنت غافق بن شاهد بن عک -مادر قیس بن عیلان-[۹۵] و نیز پیوند سببی انمار بن اراش با هند دختر مالک بن غافق بن شاهد بن عک -مادر افتل (خثعم)-[۹۶] یاد کرد. ذکر نام سملقة بن مری بن فجاع به عنوان اولین فردی که موی جلوی سر زندانی را برید و او را آزاد کرد هم، از دیگر اخبار جاهلی مرتبط با این قوم است[۹۷].

به نظر می‌رسد غافقی‌ها نیز بمانند قبیله مادری‌شان عک و بسیاری دیگر از قبایل جزیرة العرب در عصر جاهلیت بت می‌پرستیدند. بنی عک بتی مخصوص به نام «المنطبق» داشتند که همراه با سلف و اشعر به عبادت آن اشتغال داشتند[۹۸]. آنان به هنگام زیارت کعبه، نزد بت خود می‌ایستادند و در پیشگاه آن نیایش می‌کردند سپس تا ورود به کعبه تلبیه می‌گفتند. تلبیه عک و اشعر نحج للرحمان بیتاً عجباً *** مستراً مضبباً محجباً بود[۹۹].[۱۰۰]

اسلام بنی غافق

به نظر می‌رسد پذیرش اسلام عمومی در این قوم به سال نهم هجری (عام الوفود) و در پی اعزام هیأتی از این طایفه به مدینه صورت گرفته است. نقل است که جلیحة بن شجار بن صحار غافقی همراه با جماعتی از قوم خود محضر پیامبر(ص) رفتند و گفتند: «ما سران قوم خود هستیم و مسلمان شده‌ایم و سهم زکات خود را از اموالمان بیرون کرده‌ایم و در محل خود نگهداری می‌کنیم». حضرت فرمود: «آنچه برای دیگر مسلمانان و بر عهده ایشان است برای شما هم خواهد بود». عوز (عوذ) بن سریر غافقی هم که از همراهان جلیة بن صحار در این وفد بود گفت: «ما به خدا ایمان آوردیم و از رسولش پیروی می‌کنیم».[۱۰۱] از معدود اخبار این قوم در دوران حیات نبی اکرم(ص)، حضور برخی از مردم این قوم از جمله مالک بن عباده غافقی در واقعه حجة الوداع است که در حدیثی از او، بدان اشاره شده است[۱۰۲].[۱۰۳]

بنی غافق و دوران خلفا

اخبار بنی غافق در دوران خلافت خلفای ثلاث، تقریباً منحصر به اخبار حضور آنها در فتوحات اسلامی مصر است[۱۰۴]. گفته شده که پس از ورود عمر بن خطاب به الجابیه در سال ۱۸ هجری، پیشنهاد فتح مصر از سوی عمرو بن عاص به وی ارائه گردید. عمرو، ضمن سخنانی، انجام فتوحات در مصر را مایه قوت مسلمین و کسب اموال بسیار دانست. این پیشنهاد، هر چند در ابتدا با مخالفت عمر همراه گردید، اما اصرار عمرو بن عاص، سرانجام خلیفه را به انجام فتوحات محدود در مصر راضی کرد. او چهار هزار و به نقلی ۳۵۰۰ رزمنده از عک -که یک سوم آن را غافقی‌ها تشکیل می‌دادند،- را به فرماندهی عمرو بن عاص جهت انجام فتوحات به مصر اعزام کرد. «فرما» نخستین موضعی بود که این نظامیان به آن حمله بردند و موفق شدند پس از دو ماه نبرد، آن را فتح کنند. سپس آنها به «بلبیس» و بعد «ام دنین» (مقس) رفتند و این مناطق را نیز بر فتوحات خود افزودند[۱۰۵]. غافقی‌ها در فتح اسکندریه و فسطاط در سال ۲۰ هجری نیز در کنار قبیله مادری خود عک حضوری چشمگیر داشتند. رزمندگان عکی -و از جمله آنها غافقی ها- پس از پایان فتوحات اسلامی در مصر، در سرتاسر مصر به‌ویژه «جیزه» (قاهره فعلی) مستقر شدند[۱۰۶]. همچنین، بعد از تأسیس شهر «فسطاط» توسط عمرو بن عاص و تبدیل آن به پایتخت جدید مصر، زمین‌هایی از سوی امارت تازه تأسیس این منطقه، برای لشکریان حاضر در مصر، جهت اسکان در این شهر، در نظر گرفته شد که هر یک از این زمین‌های اختصاصی به نام هر قبیله معروف و شناخته شده بود. از جمله این قبایل بنی غافق بودند که در آن شهر محله‌ای مختص خود داشتند[۱۰۷]. در برخی مصادر نقل شده که قبایل غافق و مهره، مدتی بعد، با توسعه خطه و محدوده اسکان شهری خود، از شرق به صحرا و از ناحیه شمال به «الفضاء» رسیدند[۱۰۸]. محلات غافق در مصر از حیث کثرت، به اندازه‌ای بود که برخی منابع، آن را غیر قابل شمارش توصیف کرده‌اند[۱۰۹]. از جمله شرکت‌کنندگان غافقی فتوحات مصر که نامی از آنها در تاریخ به ثبت رسیده است می‌توان به نام بشر بن عبدالله بن صحار غافقی[۱۱۰]و نیز عبدالله و عبدالرحمن پسران هجالة بن افلح بن قیس اشاره کرد که همراه با پدرشان در آن حضور یافته بودند[۱۱۱].[۱۱۲]

بنی غافق و دوران خلافت امام علی(ع)

از معدود اخبار به‌دست آمده از بنی غافق در دوران حکومت امیرالمؤمنین(ع) می‌توان به همراهی برخی از ایشان از جمله ایاس بن عامر غافقی مناری در جنگ‌های آن حضرت یاد کرد. ایاس از اصحاب و شیعیان امام علی(ع) بود که پس از آمدن آن حضرت به کوفه، خود را از مصر به کوفه نزد امام(ع) رساند و در معیّت ایشان در جنگ‌های آن حضرت حضور یافت[۱۱۳]. عبدالله بن زُرَیر (متوفی ۸۰ هجری) را هم از دیگر مشاهیر تابعین[۱۱۴] و از یاران و حامیان برجسته امام علی(ع)[۱۱۵] گفته‌اند[۱۱۶]. او نیز از مصر، خود را به کوفه، محضر امیرالمؤمنین(ع) رسانده بود[۱۱۷]. وی از مشارکت‌کنندگان در جنگ صفین بود[۱۱۸].

واقعه شهادت محمد بن ابوبکر -فرماندار امیرالمؤمنین(ع) در مصر- نیز از دیگر اخبار ایام حکومت امام علی(ع) است. غافقی‌های مصر گرایش‌های علوی داشتند[۱۱۹] شاید از همین رو بود که پس از هجوم لشکریان شام به فرماندهی عمرو بن عاص به مصر در سال ۳۸ هجری و شکست محمد بن ابوبکر از آنها، وی به محله غافقی‌ها پناه برد و در منزل ابن هجاله غافقی پنهان شد. غافقی، خواهری ضعیف النفس و ترسو داشت. زمانی که معاویة بن حُدیج و افرادش به دنبال محمد به منزل ابن هجاله غافقی آمدند، او از بیم جان برادر، آنها را به سوی محمد بن ابی بکر راهنمایی کرد. معاویه بن حُدیج نیز، محمد را به اسارت گرفت و سپس به شهادت رساند[۱۲۰]. پس از شهادت محمد بن ابوبکر، محمد بن جعفر بن ابیطالب که از همراهان او در مصر بود، مخفی شد و سپس مدتی بعد، با راهنمایی مردی از تیره غافق به فلسطین گریخت و خود را به یکی از دایی‌های خود از خثعم رساند[۱۲۱].[۱۲۲]

بنی غافق و دولت امویان

تعاملات بنی غافق با امویان را باید در دو گونه همراهی و رویارویی تفسیر کرد. غافقی‌های مصر -همان‌گونه که گفته شد- گرایش‌های علوی داشتند[۱۲۳]. برای همین، ازدیان عراق، زمانی که توسط زیاد بن ابیه (۴۵-۵۳ هجری قمری) بواسطه احساسات ضد اموی‌شان به آنجا تبعید شدند، در همسایگی غافق در مصر مسکن گزیدند[۱۲۴]. همین گرایش موجب شد هنگامی که عبدالرحمن بن جحدم فهری توسط عبدالله بن زبیر به عنوان فرماندار مصر (۶۴-۶۵ هجری قمری) منصوب شد، قبیله غافق به او بپیوندند و به خصومت با دولت امویان بپردازند. به همین دلیل هم، در ایام محاصره ابن زبیر در مکه، متحمل سختی‌هایی شدند[۱۲۵]. از معدود اخبار همراهی این قوم با حاکمیت بنی امیه نیز می‌توان از حضور عبدالرحمن بن مخمر غافقی در فتوحات اسلامی این دوره و همراهی وی با عقبة بن عامر جهنی -از امرای بزرگ معاویة بن ابوسفیان- در فتوحات دریایی او اشاره کرد[۱۲۶]. ضمن این که از موالیان آنها هم می‌توان از عبدالله بن محمد بن حکیم بن ابی سعد دهنی -مولی دهنه- نام برد که خود، پدر و جدش، هر سه از عرفای[۱۲۷] بنی دهنه -از طوایف بنی غافق- به شمار آمده‌اند[۱۲۸].

شاید بتوان از عبدالرحمن غافقی به عنوان مهمترین و مشهورترین شخصیت رجالی بنی غافق در دوران حکومت بنی امیه یاد کرد. ابوسعید عبدالرحمن بن عبدالله بن بشر غافقی، امیر اندلس و از بزرگترین و شجاع‌ترین فرماندهان دوران فتوحات بود. او به افریقیه کوچید، سپس نزد سلیمان بن عبدالملک (حک. ۹۶-۹۹ هجری) به دمشق آمد، آن‌گاه به مغرب بازگشت و به موسی بن نصیر و پسرش، عبدالعزیز - که در اندلس مقیم بودند - پیوست و فرماندهی ساحل شرقی اندلس را به عهده گرفت. پس از مرگ سمح بن مالک (در سال ۱۰۲ هجری)، بر قدرت نظامی عبدالرحمن افزوده شد، بنابر این به أربونه نقل مکان کرد، جایی که مسلمانان، او را به عنوان امیر انتخاب کردند و فرماندار افریقیه او را تأیید کرد. مدتی بعد، در پی اختلافی که بین او و عنبسه بن سحیم -از فرماندهان بزرگ اندلس- به وقوع پیوست، عبدالرحمن در سال ۱۰۵ هجری از امارت اندلس برکنار، و به جای او عنبسة بن سحیم کلبی به امارت این سرزمین منصوب گردید. هنگامی که عنبسه در سال ۱۰۷ هجری در نبرد با فرنگیان در منطقه گل (فرانسه کنونی) کشته شد، عده‌ای از امرا، فرمان‌روایی بر اندلس را عهده‌دار شدند که حکومت هر کدام از آنان دوامی نداشت. در این مدت، عبدالرحمن همراه با دیگر جنگاوران مشغول انجام فتوحات بود تا این که در سال ۱۱۲ هجری هشام بن عبدالملک (حک. ۱۰۵-۱۲۵ هجری)، عبدالرحمن غافقی را به امارت اندلس برگزید. وی آماده فتح سرزمین گل شد و اعراب را از یمن، سوریه، مصر و شمال آفریقا به یاری فرا خواند. با پیوستن گروه‌های مختلف به او، وی پس از عبور از سلسله کوه‌های «برانس»، با سپاهی از عرب‌ها و بربرها در دو منطقه «اکیتانیا» و «بورگونی»، نفوذ کرد. او بر شهر «بردو» مستولی شد و پس از فراری دادن سپاه «شارل مارتل»، به قصد رخنه در عمق فرانسه پیش رفت. «شارل مارتل» سپاه خود را جمع کرد و سپاه بزرگی از «گلها» و «ژرمن‌ها» فراهم آورد و نبرد خونینی در «بواتیه» در نزدیکی رودخانه «لوار» ترتیب داد که به کشته شدن عبدالرحمن در آن و عقب‌نشینی مسلمانان انجامید[۱۲۹].[۱۳۰]

مشاهیر و معاریف بنی غافق

از مشاهیر و معاریف جاهلی این قوم می‌توان از غافق بن شاهد بن عک -سرشاخه این قوم-[۱۳۱] و دخترانش شقیقه بنت غافق بن شاهد -همسر عیلان بن مضر و مادر «قیس بن عیلان»-[۱۳۲]، عرمد بنت غافق -همسر الحاف بن قضاعه-[۱۳۳] و نوه‌اش هند بنت مالک بن غافق بن شاهد -همسر انمار بن اراش و مادر «خثعم»-[۱۳۴] و نیز رجال بزرگی چون سملقة بن مری بن فجاع -فرمانده قبیله عک در نبرد با غسّان-[۱۳۵] یاد کرد. از مشاهیر بزرگ آنها در دوره اسلامی نیز علاوه بر اصحابی نظیر: مالک بن عباده غافقی از اصحاب نبی اکرم(ص) و از راویان آن حضرت[۱۳۶]، ابوموسی عبدالله بن مالک غافقی ازدی[۱۳۷]، جلیحة بن شجار بن صحار غافقی -رییس وفد کنندگان بنی غافق به مدینه-[۱۳۸]، عوز بن سریر غافقی از همراهان جلیة بن صحار در وفد بنی غافق به مدینه[۱۳۹]، ابومسلم غافقی، مؤذّن عمرو بن عاص در مصر[۱۴۰]، باید به ذکر نام افرادی چون: هجالة بن افلح بن قیس غافقی و پسرانش عبدالله و عبدالرحمن از شرکت‌کنندگان در فتوحات مصر[۱۴۱]، عبدالرحمن بن مخمر غافقی از فاتحان اسلامی و از همراهان عقبة بن عامر جهنی -از امرای بزرگ معاویة بن ابوسفیان- در فتوحات دریایی او[۱۴۲]، حکیم بن ابی سعد دهنی و پسرش محمد بن حکیم و نوه‌اش عبدالله بن محمد بن حکیم دهنی هر سه از موالیان بنی غافق و از عرفای این قوم[۱۴۳] و ابوسعید عبدالرحمن بن عبدالله بن بشر غافقی امیر اندلس و از بزرگترین و شجاع‌ترین فرماندهان دوران فتوحات[۱۴۴] پرداخت. ضمن این که بشر بن عبدالله بن صحار غافقی از فاتحان مصر[۱۴۵]، عیسی بن ابوزبیر غافقی از سران و اشراف قوم[۱۴۶]، عبدوس بن معلی بن عبدوس قیانی از ادبای بنی غافق[۱۴۷]، هشام بن ولید غافقی از علمای علم نحو[۱۴۸]، محارب بن قیس کسعی شاعر و ضرب المثل عرب در ندامت و پشیمانی[۱۴۹]، محمد بن قسوم بن أسلم غافقی چشم پزشک شهیر اندلسی و صاحب کتاب «المرشد فی طب العین»[۱۵۰]، ابوجعفر احمد بن محمد غافقی از بزرگترین داروشناسان اندلس در قرن ششم هجری[۱۵۱] و ابوعبدالرحمن عبداللّه بن عقبة بن لهیعه حضرمی غافقی، ‏راوی[۱۵۲]، قاضی و عالم بزرگ بنی غافق[۱۵۳] نیز از دیگر اعلام و رجالی بودند که به این قوم منسوب شده‌اند. از ابوعمران غافقی تابعی[۱۵۴]، ابوعتاب حماد بن صفوان بن عتاب غافقی قیافی مصری[۱۵۵]، ابوالعباس یحیی بن ایوب غافقی[۱۵۶]، ابوعبید عفیف بن عبید بن عفیف غافقی دهنی[۱۵۷]، عبدالله بن عبدالرحمن غافقی[۱۵۸]، ابورباح اسماعیل بن فلیح بن رباح غافقی[۱۵۹]، یسع بن عیسی غافقی[۱۶۰]، ابومسعود ماضی بن محمد بن مسعود تیمی غافقی[۱۶۱] و ابویعقوب اسحاق بن یزید جذرانی غافقی[۱۶۲] و از موالیان آنها: خطاب بن اسماعیل محدث اندلسی[۱۶۳]، ابویحیی یحیی بن مالک غافقی[۱۶۴]، ابوسعید عثمان بن عتیق حرقی[۱۶۵]، محمد بن نصر بن روح غافقی معروف به «ابوبکر الخواص»[۱۶۶]، عبدالله بن اسحاق بن ابراهیم غافقی[۱۶۷]، اسحاق بن یزید بن ابی سکن جذرانی[۱۶۸]، ابوموسی عیسی بن ابراهیم بن عیسی احدبی[۱۶۹]، و ناقل بن عبید غافقی[۱۷۰] -همگی از راویان و محدثان این طایفه،- در کنار علمایی چون: ابومحمد لبیب بن عبدالمؤمن بن لبیب حرثی مصری غافقی از فقها و راویان و عالم به اخبار مغرب[۱۷۱]، عبدالکبیر بن محمد غافقی راوی و فقیه این قوم[۱۷۲]، ابوخالد هاشم بن محمد بن غانم فقیه، نحوی و شاعر اندلس[۱۷۳]، خالد بن زیاد بن خالد غافقی دهنی از علما و عرفای این قوم[۱۷۴]، عبدالله بن بری بن عبدالجبار از بنی عبدالجبار ساکن مصر از علمای بزرگ عرب و صاحب کتب عدیده‌ای همچون غلط الضعفاء و الفقهاء و.... از علمای قرن ۶ هجری[۱۷۵]، محمد بن فطیس بن واصل غافقی بیری فقیه و راوی اندلسی[۱۷۶]، ابوالعباس ولید بن بکر بن مخلد اندلسی غمری معروف به «ابوالعباس الغمری»، فقیه مالکی مذهب و ادیب اهل اندلس[۱۷۷] و صاحب کتاب تاریخ[۱۷۸]، عبدالجبار بن احمد بن عبدالجبار همدانی استرآبادی از بنی عبدالجبار مکنی به ابوالحسین و معروف به «قاضی القضات»[۱۷۹]، شیخ معتزله در عصر خود و قاضی ری[۱۸۰] و یحیی بن ابراهیم عمکی از علمای صاحب تألیف[۱۸۱] به عنوان دیگر معاریف این قوم یاد شده است. از شمار شخصیت‌های بزرگ شیعی و اصحاب و راویان ائمه اطهار(ع) که به این قوم نسبت داده شده‌اند هم باید از رجال بزرگی چون: ایاس بن عامر غافقی مناری از تابعین[۱۸۲] و از اصحاب و شیعیان امام علی(ع) و از راویان آن حضرت[۱۸۳]، عبدالله بن زریر از مشاهیر تابعین[۱۸۴] و از یاران و حامیان برجسته امام علی(ع)[۱۸۵] و علمایی نظیر سلیمان بن احمد بن حسین غافقی بحرانی قطیفی معروف به سلیمان قطیفی از آل عبدالجبار غافق از عالمان قرن ۱۳ هجری و صاحب کتاب «النجوم الزاهره فی فقه العترة الطاهره» و «شرح فصول محقق طوسی» و...[۱۸۶]. و علی بن احمد بن حسین قطیفی از آل عبدالجبار، فقیه امامی از اهالی قطیف عربستان مؤلف کتب «مبسوط» و «متوسط» از علمای قرن ۱۳ هجری[۱۸۷] نام برد.[۱۸۸]

منابع

پانویس

  1. سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۶؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۷۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۲۶ نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳-۱۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۴۳.
  2. این قول، نظر خلیفة بن خیاط است و دیگر علما به نقل از او، این سخن را باز نشر کرده‌اند: خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۹۱. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۵۲؛ سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۶؛ ابن اثیر، الابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، جفی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۷۳. «غافق بن عتیک بن عک بن عدثان»، (ازدی، المؤتلف و المختلف فی أسماء نقلة الحدیث و اسماء آبائهم و اجدادهم، ج۲، ص۵۱۸) «غافق بن شاهد بن علقمة بن عک»، (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۸۶) «غافق بن شاهد بن عک بن عدثان» (نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۲) و نیز «غافق بن شاهد بن عک بن عدنان» (اشرف الرسولی، طرفة الأصحاب فی معرفة الأنساب، ص۵۳ و ۸۳) از دیگر اقوالی است که بنی غافق و عک را به قحطان منتسب دانسته‌اند. در برخی از این اقوال، نیای غافق «عدثان» و در بعضی دیگر، «عدنان» ذکر گردیده است. بلاذری ضمن اشاره به این اختلاف، «عدثان» را تصحیف اسم «عدنان» برشمرده، متذکر شده که در قبیله ازد، عُدثانی نیست مگر «عدثان بن عبدالله بن زهران بن کعب بن حارث بن کعب بن عبداللَّه بن مالک بن نصر بن أزد»، پدر دوس بن عدثان -سر شاخه قبیله دوس-. وی سپس در تأیید قول خود به شعری از کمیت بن زید ازدی استناد کرده است: کعک فی مناسبها منار (...؟ ءالی) عدنان واضحة السبیل (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳-۱۴)
  3. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۳۸۶؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۸۲؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۸۷۵.
  4. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۷-۱۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳-۱۴. ابن حزم نام و نسب وی را «غافق‏ بن شاهد بن علقمة بن عک بن دیث بن عدنان» ذکر کرده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۲۸)
  5. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۵؛ بکری، معجم ما استعجم، ج۳، ص۹۶۲. نیز ر.ک: نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۲۶.
  6. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴.
  7. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۸. بلاذری فرزندان لعسان بن غافق را: حوته، اسلم و أکرم برشمرده، از وائل، ریان و خضران به عنوان فرزندان اکرم بن لعسان یاد کرده است. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴)
  8. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴.
  9. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴.
  10. ر.ک: ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴.
  11. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۷، ص۱۳۵؛ سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۵۳۲؛ ذهبی، المشتبه، ص۴۱۶.
  12. سمعانی، الانساب، ج۳، ص۱۲۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۳۲؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۹، ص۱۸۲.
  13. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۰.
  14. دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۱۰۷۱؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۴، ص۱۱۱.
  15. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۴۰۲؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۲۲۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۷۵.
  16. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۳، ص۱۰۹؛ سمعانی، الانساب، ج۴، ص۱۱۷-۱۱۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۵۶.
  17. سمعانی، الانساب، ج۱، ص۱۲۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۷۲.
  18. سمعانی، الانساب، ج۴، ص۱۳۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۵۸.
  19. سمعانی، الانساب، ج۵، ص۴۲۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۵۲۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۹۱.
  20. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۶، ص۳۶۵؛ سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۷۳؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۸۸.
  21. سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۵۳۲؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۶۸.
  22. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۷، ص۳۲۳؛ سمعانی، الانساب، ج۱۲، ص۴۳۷؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۲۵۸.
  23. ذهبی، المشتبه، ص۱۱۴؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۹۹.
  24. زبیدی، تاج العروس، ج۲۹، ص۱۹۲؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۵۰۳.
  25. زبیدی، تاج العروس، ج۲۷، ص۲۸۴-۲۸۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۸۳۸.
  26. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۴۸.
  27. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۵۳.
  28. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۲۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۲۹؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۱، ص۷۴.
  29. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۲۵.
  30. اشرف الرسولی، طرفة الأصحاب فی معرفة الأنساب، ص۵۳ و ۸۳.
  31. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  32. یعقوبی، البلدان، ص۱۵۶.
  33. حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۹۷. یعقوبی نیز از دو منطقه «کدراء» و «مهجم» به عنوان عمده مساکن قوم عک در یمن یاد کرده است. (یعقوبی، البلدان، ص۱۵۶)
  34. حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۲۰۹.
  35. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۴۲.
  36. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۷۹۱.
  37. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۳۴۰.
  38. بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۱۳، ۱۵، ۳۰۹ و ج۳، ص۹۶۲؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۳۴۰ و ج۴، ص۱۴۲.
  39. بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۱۳.
  40. بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۳۰۹.
  41. بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۱۵.
  42. بکری، معجم ما استعجم، ج۳، ص۹۶۲. البته برخی نیز بر این اعتقادند که گرمای شدید این منطقه، باعث نامگذاری این مخلاف به عک شده است. (ر.ک: بکری، معجم ما استعجم، ج۳، ص۹۶۲)
  43. مقحفی، معجم البلدان والقبائل الیمنیة ج۱، ص۲۰۵.
  44. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۷۹۱.
  45. زبیدی، تاج العروس، ج۲۷، ص۲۸۴-۲۸۵؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۲۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۸۳۸.
  46. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۷۹۱.
  47. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۶۲.
  48. ابن ابی الحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۲۰-۲۲۳.
  49. تقی الدین مقریزی، المواعظ والاعتبار بذکر الخطط والاثار، ج۲، ص۸۸.
  50. نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۲؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۸۷۵.
  51. سمعانی، الانساب، ج۳، ص۱۲۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۵۶.
  52. ابن ابی الحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۲۳؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۵۲۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۹۱.
  53. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۷۲.
  54. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۴۰.
  55. سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۵۳۲؛ ذهبی، المشتبه، ص۴۱۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۷۰.
  56. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۳.
  57. ابن ابی الحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۲۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۵۳.
  58. ابن ابی الحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۲۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۳۷.
  59. ابن ابی الحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۲۲.
  60. ابن ابی الحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۲۲.
  61. ابن ابی الحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۲۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۳۷.
  62. ابن ابی الحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۲۲؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۹۱.
  63. ابن ابی الحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۲۰.
  64. ابن ابی الحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۲۱.
  65. ابوموسی عبدالله بن مالک غافقی صحابی پیامبر(ص).
  66. مراد از عبدالله، عبدالله بن عبدالملک بن مروان است. عبد الملک بعد از مرگ برادرش عبد العزیز بن مروان، او را بر مصر امارت داد. (ابن ابی الحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۲۳)
  67. ابن ابی الحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۲۲.
  68. ابن ابی الحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۲۳.
  69. ابن ابی الحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۲۳.
  70. ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۱۹-۲۲۱.
  71. ابن درید، الاشتقاق، ص۴۸۵؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۲۶. «بنی عبدالجبار» را از جمله تیره‌های بنی غافق گفتند که در این سرزمین منزل داشتند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۵۳)
  72. «آل مناره» از جمله شعب غافقی ساکن در اطراف طبریه فلسطین بودند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۱۷)
  73. «بنی عبدالجبار» از شاخه‌های بنی غافق بودند که جمعی از ایشان در بحرین منزل داشتند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۵۳)
  74. «مسقط» از شهرهای مهم آن بود که برخی از فرزندان غافق در آن سکونت داشتند. (ر.ک: بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۳۶)
  75. ر.ک: سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۷۴.
  76. ر.ک: بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۵۳.
  77. زبیدی، تاج العروس، ج۲۷، ص۲۸۴-۲۸۵؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۸۳۸. از این مکان، امروزه جز خرابه، چیزی باقی نمانده است. (عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۸۳۸)
  78. اشرف الرسولی، طرفة الاصحاب فی معرفة الانساب، ص۸۳.
  79. خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۲۵۲-۲۵۳.
  80. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۲۵.
  81. ابن خلدون، تاریخ، ج۱، ص۸۴.
  82. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۲۸؛ بوسنینه، موسوعه اعلام العلماء و الادباء العرب و المسلمین، ج۸، ص۳۹۴. نیز ر.ک: ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۲۶، ص۱۹۸ و ج۲۹، ص۴۶۷؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۲۷، ص۱۲۷ و ۲۱۵.
  83. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۲۸. نیز ر.ک: مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ص۲۱۶ و ۲۲۴؛ ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۳، ص۴۷۵ و ج۳۵، ص۸۱.
  84. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۸۳. نیز ر.ک: سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۸؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۶، ص۳۲۵.
  85. بوسنینه، موسوعه اعلام العلماء و الادباء العرب و المسلمین، ج۸، ص۳۹۴.
  86. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۲۹. نیز ر.ک: ابن ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۱۲۷؛ حمیدی، جزوة المقتبس فی تاریخ علماء الاندلس، ص۳۰۹.
  87. ر.ک: حمیدی، جزوة المقتبس فی تاریخ علماء الاندلس، ص۵۳۴؛ قاضی عیاض، جمهرة تراجم الفقهاء المالکیه، ج۳، ص۱۳۲۰-۱۳۲۱.
  88. ر.ک: ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۱۵۸؛ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۱۲۷.
  89. ر.ک: ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۲، ص۴۲؛ العجلی، معرفة الثقات، ج۱، ص۵۲؛ حمیدی، جزوة المقتبس فی تاریخ علماء الاندلس، ص۱۲۶.
  90. ر.ک: صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۹، ص۵۰؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۱۱۳؛ عمر رضا کحاله، معجم المؤلفین، ج۵، ص۳۱۳.
  91. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  92. به نظر می‌رسد از بنی غافق نیز بمانند بسیاری دیگر از طوایف عرب، تحت شعاع نام بزرگ قبیله مادری‌اش عک، نام و نشان چندانی در وقایع و رخدادهای پیشآمد کرده، دیده نمی‌شود. از آنجا که نام شاخه‌های فروتر در بسیاری از وقایع و رخدادهای تاریخی در سایه بزرگ شاخه‌های بالاتر قبیله گم شده و جز در مواقع نادر نامی از آنان در صفحه تاریخ برده نشده است، از این‌رو، حضور عک در وقایع و حوادث پیش آمده در ایام جاهلی و ایام پس از آن را باید به معنای حضور این قبیله اعم از شاخه‌های فروتر آن از جمله بنی غافق دانست. از جمله این حوادث، اتحاد قبایل عک و اشعر با قبیله خثعم در حادثه اصحاب فیل است. (محمد بن اسحاق، کتاب السیر و المغازی، ص۶۱.)
  93. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۵.
  94. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۲. ابن حزم همسر قضاعة بن عدنان را هم دختر غافق بن شاهد بن عک معرفی کرده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۰)
  95. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۳۱۱.
  96. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۴۳؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۷۹.
  97. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۵.
  98. ابن حبیب، المحبر، ص۳۱۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۱۲.
  99. «برای خدای مهربان، به حج خانه‌ای شگفت، پوشیده، در بسته و پرده‌دار می‌رویم». (یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۵۶)
  100. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  101. ابن سعد، طبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۴؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۳۹۰؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۸، ص۱۱۵. نیز ر.ک: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۶۱۳.
  102. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۵۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۵۴.
  103. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  104. البته حضور غافقی‌ها در دیگر وقایع این دوران از جمله مشارکتشان در جریان ارتداد قبایل و نیز شرکت در دیگر جبهه‌های فتوحات اسلامی از جمله شام، همراه با قبیله مادری شان عک، بعید نمی‌نماید. لیکن همان‌گونه گه پیشتر گفته شد نام بسیاری از شاخه‌های فروتر در وقایع و رخدادهای متعدد تاریخی در سایه بزرگ شاخه‌های بالاتر قبیله گم شده و جز در مواقع نادر، نامی از آنان در صفحه تاریخ برده نشده است، از جمله این حوادث که احتمال حضور غافقی‌ها در آن به جهت وقوع در تهامه از اصلی‌ترین مساکن قبیله عک و طوایف آن از جمله غافق، بسیار زیاد است، شرکت در آشوب سیاسی قبایل عک و اشعر در تهامه در اوایل دوران خلافت خلیفه اول بود. بنا بر نقل برخی گزارشات نخستین قبیله‌ای که پس از رحلت نبی مکرم(ص) از دین برگشتند قبایل عک و اشعر بودند. چون مردم عک از درگذشت رسول خدا(ص) با خبر شدند جمعی از آنان فراهم آمدند و پس از پیوستن گروهی از اشعریان به آنان، در «اعلاب» (سرزمینی از آن قبیله عک بین مکه و ساحل. یاقوت یاقوت حموی، معجم البلدان، ج، معجم البلدان، ج۱، ص۲۲۲.) بر راه ساحل مستقر شدند. در آنجا جمعی دیگر نیز به آنان پیوستند اما سالاری نداشتند. طاهر بن ابی هاله تمیمی نماینده دولت مدینه در عک و اشعر در سرزمین تهامه پس از اطلاع از این خبر، ماجرا را به خلیفه نوشت و سپس سوی آنها روان شد. وی با همکاری و مشارکت نیروهای مخالف محلی شورشیان را در هم شکست. سپاه عک و اشعر شکست خوردند و بسیاری از آنان کشته شدند. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۳، ص۳۲۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۷۵)
  105. ابن ابی الحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۳۱؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۲۶۲؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۹، ص۲۸۵.
  106. ر.ک: بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۶۲.
  107. در باب حدود و ثغور سرزمین غافقی‌ها در فسطاط مصر من باب نمونه ر.ک: ابن ابی الحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۲۰-۲۲۳؛ تقی الدین مقریزی، المواعظ والاعتبار بذکر الخطط والاثار، ج۲، ص۸۸.
  108. ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۱۹-۲۲۱.
  109. ابن ابی الحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۲۳.
  110. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۵، ص۱۷۴.
  111. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۶، ص۱۵۶.
  112. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  113. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۷، ص۳۲۳؛ سمعانی، الانساب، ج۱۲، ص۴۳۷؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۲۵۸.
  114. العجلی، معرفة الثقات، ج۲، ص۳۰. «ابن سعد» او را در شمار صحابه ذکر کرده است. (ابن سعد، طبقات الکبری، ج۷، ص۳۵۳)
  115. ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۵، ص۴۴۸.
  116. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۶۳.
  117. ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۵، ص۴۴۸.
  118. ابن سعد، طبقات الکبری، ج۷، ص۳۵۳. نیز ر.ک: ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۳، ص۵۴۴.
  119. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۶۲.
  120. ابن ابی الحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۲۳.
  121. صفدی، الوافی بالوفیات، ج۲، ص۲۸۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۷؛ مقریزی، المقفی الکبیر، ج۵، ص۲۶۷.
  122. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  123. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۶۲.
  124. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۶۲-۱۶۳.
  125. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۶۳.
  126. دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۴، ص۲۱۱۳؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۷، ص۲۲۷.
  127. «عریف» مسئول ثبت موالید و متوفیات قبیله و نیز ثبت نام افرادی که از قبیله خارج می‌شدند یا از بیرون به آنها اضافه می‌شدند، بود و این اطلاعات را به دیوان عطا ارسال می‌کرد. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۳۹)
  128. ابن یونس المصری، تاریخ ابن یونس، ج۱، ص۲۸۵؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۳، ص۴۰۲؛ سمعانی، الانساب، ج۵، ص۴۲۸.
  129. زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۳۱۲؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۷۵.
  130. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  131. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۳.
  132. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۳۱۱.
  133. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۲.
  134. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۴۳.
  135. ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۱۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۵.
  136. ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱۳، ص۴۶۶۰؛ خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۹۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۵۲.
  137. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۷، ص۳۰۲؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۸، ص۳۰۳۵؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۳۹.
  138. ابن سعد، طبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۴؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۳۹۰؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۸، ص۱۱۵. نیز ر.ک: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۶۱۳.
  139. ابن سعد، طبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۴؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۳۹۰؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۱۸، ص۱۱۵. نیز ر.ک: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۶۱۳.
  140. ابن ابی الحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۸۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۶۳.
  141. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۶، ص۱۵۶.
  142. دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۴، ص۲۱۱۳؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۷، ص۲۲۷.
  143. ابن یونس المصری، تاریخ ابن یونس، ج۱، ص۲۸۵؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۳، ص۴۰۲؛ سمعانی، الانساب، ج۵، ص۴۲۸.
  144. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۲۹؛ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۳۱۲؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۷۵.
  145. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۵، ص۱۷۴.
  146. سمعانی، الانساب، ج۴، ص۱۱۸.
  147. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۷، ص۱۳۵؛ سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۵۳۲.
  148. ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۲۹، ص۴۶۷؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۲۷، ص۲۱۵.
  149. ندامت او بخاطر طلاق همسرش «نوادر» بود. (زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۸۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۷۳)
  150. زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۱۰-۱۱؛ عمر فروخ، تاریخ الادب العربی، ج۵، ص۵۸.
  151. صفدی، الوافی بالوفیات، ج۷، ص۲۲۸؛ زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۲۱۵.
  152. سمعانی، الانساب، ج۴، ص۲۷۶؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۷۳.
  153. ابن حجر، لسان المیزان، ج۷، ص۲۶۸؛ خزرجی انصاری، خلاصة تذهیب تهذیب الکمال، ص۲۱۱.
  154. العجلی، معرفة الثقات، ج۲، ص۴۱۸.
  155. سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۵۳۲؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۶۸.
  156. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۹، ص۱۲۷؛ ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۱۱، ص۱۶۴-۱۶۵.
  157. ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۵۲۰؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۸، ص۲۱۱.
  158. ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۹۵.
  159. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۴، ص۱۱.
  160. ذهبی، میزان الاعتدال، ج۴، ص۴۴۶؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۱۱۳.
  161. ابن حبان، الثقات، ج۹، ص۱۹۵؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۱، ص۵۴۱؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۱۲۰.
  162. سمعانی، الانساب، ج۳، ص۲۲۵؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۶۵.
  163. ابن ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۱۵۸؛ حمیدی، جزوة المقتبس فی تاریخ علماء الاندلس، ص۳۰۹؛ ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۱۲۷.
  164. مقریزی، المقفی الکبیر، ج۳، ص۳۸۴.
  165. او نخستین طالب علمی بود که در طلب علم از مصر به عراق کوچ کرد. (سمعانی، الانساب، ج۴، ص۱۳۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۵۸)
  166. مقریزی، المقفی الکبیر، ج۷، ص۱۸۲.
  167. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۴، ص۲۶۶.
  168. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۴۰۲؛ سمعانی، الانساب، ج۲، ص۳۴.
  169. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۱، ص۳۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۰؛ ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۸، ص۲۰۵.
  170. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۱، ص۱۷۴.
  171. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۳، ص۱۰۹؛ سمعانی، الانساب، ج۴، ص۱۱۷-۱۱۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۵۶.
  172. صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۹، ص۵۰؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۱۱۳؛ عمر رضا کحاله، معجم المؤلفین، ج۵، ص۳۱۳.
  173. ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۲۶، ص۱۹۸؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۲۷، ص۱۲۷.
  174. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۳، ص۳۹۹-۴۰۰؛ سمعانی، الانساب، ج۵، ص۴۲۸.
  175. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۷۲۴.
  176. ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۲، ص۴۲؛ العجلی، معرفة الثقات، ج۱، ص۵۲؛ حمیدی، جزوة المقتبس فی تاریخ علماء الاندلس، ص۱۲۶.
  177. قاضی عیاض، جمهرة تراجم الفقهاء المالکیه، ج۳، ص۱۳۲۰-۱۳۲۱؛ سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۷۴. نیز ر.ک: حمیدی، جزوة المقتبس فی تاریخ علماء الاندلس، ص۵۳۴.
  178. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۶، ص۳۶۵؛ سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۷۳؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۸۸.
  179. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۵۳.
  180. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۵۴.
  181. زبیدی، تاج العروس، ج۲۷، ص۲۸۵؛ زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۱۳۴.
  182. العجلی، معرفة الثقات، ج۱، ص۲۳۹.
  183. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۷، ص۳۲۳؛ سمعانی، الانساب، ج۱۲، ص۴۳۷؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۲۵۸.
  184. العجلی، معرفة الثقات، ج۲، ص۳۰. «ابن سعد» او را در شمار صحابه ذکر کرده است. (ابن سعد، طبقات الکبری، ج۷، ص۳۵۳)
  185. ابن سعد، طبقات الکبری، ج۷، ص۳۵۳؛ ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۵، ص۴۴۸؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۶۳.
  186. محسن امین، اعیان الشیعه، ج۷، ص۲۹۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۳۶. نیز ر.ک: زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۲۲.
  187. زرکلی، الاعلام، ج۴، ص۲۶۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۶۴. نیز ر.ک: کحاله معجم المؤلفین ج۷، ص۱۴.
  188. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.