تشویق در معارف و سیره نبوی
تشویق و تنبیه (قدردانی و مجازات)
از مهمترین کارها در برپاداشتن حق و عدل، تشویق و تنبیه بهجا و به اندازه، و قدردانی از نیکوکاران و مجازات بدکاران است. در جامعه و سازمانی که نیکوکار و بدکار، خدمتگزار و خیانتکار، عالم و جاهل یکسان شمرده میشوند، انگیزه نیکوکاری و خدمتگزاری و علماندوزی محو میشود و بدکاری و خیانت و جهالت میداندار امور میگردد. امیرمؤمنان(ع) در این باره به مالک اشتر فرمود: «هرگز نباید نیکوکار و بدکار در نزد تو یکسان باشند، که آن، رغبت نیکوکار را در نیکی کم کند، و بدکردار را به بدی وادار نماید؛ و هر یک از ایشان را مطابق کارش جزا ده؛ و بدان که هیچ وسیلهای برای جلب اعتماد والی به وفاداری رعیت، بهتر از نیکویی و بخشش او به ایشان و سبک گردانیدن هزینههای آنان، و عدم اجبارشان به کاری که وظیفه ندارند، نیست؛ پس در این راه آنقدر بکوش تا خوشبینی رعیت را به دست آوری که این خوشبینی، بار رنج بسیار را از تو دور میدارد؛ و سزاوار است به آنان که بیشتر مورد احسان تو قرار گرفتهاند، خوشبینتر باشی و به آنان که مورد بدرفتاری تو واقع شدهاند، بدبینتر»[۱].
هیچچیز چون قدردانی درست و تشویق صحیح، مردمان را به تلاش و درستکاری بر نمیانگیزد؛ زیرا آدمی به سبب عشق به کمال مطلق (فطرتی که بدان مفطور است) و انزجار از هر نقص (فطرت تبعی)[۲]، میل به تأیید کمالات و نیکوییها و قدردانی از زحمات و درستیها دارد. پس چنانکه فطرت اصلی آدمی عشق به کمال مطلق است و فطرت تبعی او انزجار از نقص، تشویق و قدردانی، اصلی؛ و تنبیه و مجازات تبعی است، و آن هنگام مجاز است که چارهای جز آن برای بیداری و اصلاح و مداوا نیست. بنابراین باید از فطرت یاد شده در جهت اداره درست مردمان به سوی حق و کمال سود برد: «آنان را به نیکویی یاد کن و پیوسته تشویقشان نما و کارهای مهمی که انجام دادهاند برشمار؛ زیرا یاد کردن کارهای نیک آنان، دلیرشان را به کوشش و حرکت بیشتر برانگیزاند و از کار مانده را به خواست خدا به کار و تلاش ترغیب نماید. پس رنج و کار هر یک از آنان را برای خودش بدان و رنج و زحمت کسی را به دیگری نسبت مده؛ و باید در پاداش دادن به او هنگام به سر رساندن کارش کوتاهی ننمایی؛ و باید بزرگی کسی تو را بر آن ندارد که رنج و کار کوچک او را بزرگ شماری، و پستی کسی تو را وادار نسازد که رنج و کار بزرگش را کوچک پنداری»[۳].
تشویق و قدردانی، در روح آدمی تأثیر مثبت میگذارد و او را به انجام دادن عمل نیک ترغیب مینماید؛ به او نیرو و قدرت میبخشد تا بیشتر تلاش کند؛ سبب رضایت متقابل و پیوند قلبها میشود؛ موجب رضایت فرد از عملکرد خود و رفع ملالت و کسالت او میگردد؛ و سبب ایجاد حسّ اعتماد و توانمندی افراد میشود. خداوند به پیامبر گرامی اسلام فرمان میدهد که مؤمنان را به نبرد تشویق کند و از پایداری آنان - در قالب سنتی الهی - قدردانی مینماید: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ * الْآنَ خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ﴾[۴].
خدای متعال چنان بر تشویق و تقدیر تأکید دارد که در آیه گرفتن زکات میفرماید: ﴿خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾[۵].
خداوند توصیه میکند هنگامی که مردم زکات میپردازند برای آنان دعا شود و به ایشان درود فرستاده شود. آنان با پرداخت زکات وظیفه واجب خود را انجام میدهند، ولی آیه بیانکننده این حقیقت است که حتی در برابر انجام دادن وظایف واجب نیز باید از مردم تشکر و قدردانی کرد؛ و مخصوصاً از طریق معنوی و روانی آنان را تشویق نمود[۶]. رسول خدا(ص) همینگونه رفتار میکرد. نقل کردهاند هنگامی که فردی زکات اموال خود را به پیامبر میداد، آن حضرت میفرمود: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ»[۷]. و او را دعا میکرد؛ و چون زکات قبیلهای تحویل آن حضرت میشد، آنان را دعا میکرد: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِمْ»[۸].
خداوند پس از آن میفرماید که این دعا و درود تو مایه آرامش خاطر آنان است[۹]؛ زیرا از پرتو این دعا، رحمت الهی بر دل و جان ایشان نازل میشود، آنگونه که آن را احساس کنند. به علاوه، قدردانی پیامبر(ص) و یا کسانی که در جای او قرار میگیرند و زکات اموال مردم را میپذیرند، یک نوع آرامش روحی و فکری به آنان میبخشد که اگر ظاهراً چیزی را از دست دادهاند، بهتر از آن را به دست آوردهاند[۱۰].
خدای متعال که پیامبرش را اینچنین به تشویق و تقدیر مؤمنان فرا میخواند، در مورد منافقان به تنبیه و مجازات ایشان فرمان میدهد؛ آنان که به خدا و فرستادهاش کفر میورزیدند و هرگز سر به آستان حق فرو نیاوردند و در حالت فسق و مخالفت با فرمانهای خدا از دنیا رفتند، و نه از کرده خود پشیمان شدند و نه با توبه و بازگشت به جبران گذشته پرداختند: ﴿وَلَا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ﴾[۱۱].
این تنبیه و مجازاتی است برای منافقان که بدانند تا چه اندازه مطرود خدا و فرستادهاش هستند. آنان حق را پوشاندند و از حقیقت خود دور شدند و به رحمت الهی پشت کردند؛ و این هشداری است برای دیگران، شاید که بیدار شوند و بازگشت نمایند.
آنان که با مدارا و ملایمت اصلاح نمیشوند، با تنبیه و مجازات اصلاح میشوند: «کسی که با خوشرفتاری اصلاح نشود، با خوب کیفر کردن اصلاح شود»[۱۲].
آنجا که مدارا و ملایمت و کرامت درمانکننده نیست، کیفر و مجازات و اهانت، چارهساز است: «کسی که او را کرامت اصلاح نکند، اهانت و خواری اصلاح کند»[۱۳].
تنبیه و مجازات به عنوان آخرین روش، مورد استفاده قرار میگیرد و آنچه مورد نکوهش و کیفر واقع میشود، عمل و صفت نادرست است و نه شخصیت فرد؛ و در آن به هیچوجه انتقام و دشمنی جای ندارد، درست همانند عمل پزشکی حاذق و دلسوز نسبت به بیمار خود است. علی(ع) در توصیف پیامبر اکرم(ص) و عملکرد آن حضرت در اصلاح مردمان و معالجۀ آنان چنین فرمود: «او طبیبی است که به وسیلۀ طب و معالجۀ خویش [برای بهبودی امراض مهلک و بیماریهای گوناگون در میان مردم] همواره گردش میکند، و مرهمهایش را به خوبی آماده ساخته و ابزارها را سرخ کرده و تافته است. آن را به هنگام حاجت بر دلهایی نهد که - از دیدن حقیقت - نابیناست و گوشهایی که ناشنواست و زبانهایی که ناگویاست. با داروی خود دلهایی را جوید که در غفلت است، و یا - از هجوم شبهت - در حیرت» [۱۴].[۱۵]
مشی پیامبر اکرم(ص)
آن حبیب خاص رب العالمین[۱۶]، اقسام تشویقها را اعم از معنوی، زبانی، رفتاری، مقامی، مالی و غیره به کار میگرفت و هرجا چارهای جز تنبیه (به منظور بیداری و مجازات به قصد جدا ساختن فرد از بدی) نبود، همچون پزشکی حاذق، بهترین مداوا را میکرد. «سکونی» از امام صادق(ع) روایت کرده است که گفت: همانا پیامبر(ص) لشکری را [برای جنگ] فرستاد، پس چون برگشتند بدیشان فرمود: «آفرین به گروهی که جهاد کوچک را به جای آوردند، و جهاد بزرگ بر آنان باقی ماند. گفته شد: ای رسول خدا، جهاد بزرگ کدام است؟ فرمود: جهاد نفس است»[۱۷].
بدین ترتیب، پیامبر رزمندگان سرفرازی را که پیروزمندانه از پیکار با دشمنان بیرونی بازگشته بودند، مورد تشویق و تمجید قرار داد و آن را زمینه اقدامی بزرگتر و پیکاری بسیار دشوارتر، ساخت. تشویق و قدردانی بهترین وسیله برای رشد دادن و به کمال رساندن است. تشویق عاملی برای دور کردن افراد از نقص و جذب دلها به سوی حقیقت است. خداوند سهمی از زکات را به عنوان تشویقهای مالی برای ایجاد الفت و علاقهمند کردن کافران به جهاد و اسلام و همچنین برای دلگرمی مسلمانی که عقایدشان ضعیف است[۱۸]، مشخص نموده است[۱۹]. رسول خدا(ص) با همین جهتگیری، پس از جمعآوری غنائم غزوة حنین و هوازن، سهمی را به عدهای از قریش اختصاص داد[۲۰].
رسول خدا(ص) پیوسته از عملکرد و اقدامات شایسته اصحاب خود قدردانی میکرد و آنان را از کجی و انحراف بر حذر میداشت. سخن پیامبر اکرم(ص) در روز غدیر خم به حسان بن ثابت نمونهای زیبا و گویا در این مورد است.
رسول خدا(ص) در غدیر خم در حضور بیش از صد هزار نفر جمعیت، علی(ع) را پیشوای خلق پس از خود معرفی کرد، و فرمود: «هر که من مولای او هستم، علی مولای اوست، و بر شماست که به راستی پیرو او باشید. خداوندا، دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن دار!»[۲۱]
پیامبر گرامی روز غدیر خم مسلمانان را ندا داد؛ و گوش فرا دار که چنین ندا سر داد. جبرئیل از جانب پروردگار این حکم را آورد که تو معصومی و نباید سستی کنی. آنچه خدا نازل کرده است، به مردم ابلاغ کن و از دشمنان هیچ باکی نداشته باش.
پس پیامبر برای ابلاغ فرمان الهی در حالی که دست علی را بلند کرده بود، به پا خاست و با صدای رسا حکم خدا را آشکار کرد و فرمود: مولا و ولیّ شما کیست؟ پس آنان بدون چشمپوشی گفتند: خدای تو مولای ماست و تو ولیّ ما هستی؛ و از ما هیچگونه عصیان و نافرمانی در این باره نخواهی دید.
آنگاه پیامبر به علی فرمود: ای علی، برخیز که تو پس از من پیشوا و راهنمای این خلقی. پس هر که من مولای او هستم، علی مولای اوست و بر شماست که به راستی پیرو او باشید. در این هنگام دعا کرد و گفت: خداوندا، دوست علی را دوست بدار و دشمن او را دشمن دار. و ای پروردگار، آن را که پیشوای هدایتها و زداینده تاریکیها را یاری کرد، یاریاش فرما. چون حسان این اشعار را که عامه و خاصه به تواتر روایت کردهاند[۲۲] خواند، رسول خدا(ص) در قدردانی از او فرمود: «ای حسان، تا آن زمان که ما را با زبان خود یاری میکنی، از تأییدات روحالقدس بهرهمند گردی»[۲۳].
بدین ترتیب رسول خدا(ص)، حسان را به سبب شعر نیکویش تشویق کرد و از سروده او قدردانی نمود و در ضمن او را هشدار داد که دعای آن حضرت درباره او تا زمانی است که بر یاری اهل بیت(ع) پایدار باشد[۲۴].
تشکر و قدردانی از مردم در سیره پیامبر، جایگاه ویژهای داشت و آن حضرت هر عمل و صفت نیکویی را مورد تشویق و قدردانی قرار میداد و آن را چون تشکر و قدردانی از خداوند معرفی میفرمود: «کسی که از مردم تشکر و قدردانی نکند، از خداوند تشکر و قدردانی نکرده است»[۲۵].
تشویق و قدردانی جلوه رحمت و محبت است و پیامبر اکرم(ص)، مظهر تام رحمت و محبت الهی بر خلق بود. تنبیه و مجازات کردنهای آن حضرت نیز از رحمت و محبت برمیخاست و جلوهای از آن بود؛ و با توجه به عمل و صفتی که پیامبر میخواست فرد را درباره آن هشدار دهد و بیدار کند یا مجازات نماید و کیفر دهد، از شدّت و ضعف برخوردار بود. در اینجا به نمونههایی اشاره میشود.
بخاری به اسناد خود از قول ابن عمر آورده است که پیامبر اکرم(ص) به دیدار فاطمه(س) رفت، اما داخل خانه نشد و بازگشت. زمانی که علی(ع) به خانه آمد، فاطمه(س) ماجرا را برای او بازگفت. علی(ع) نزد پیامبر رفت و علت را جویا شد. پیامبر فرمود که پرده نقشداری به در خانه آویخته دیدم و سپس اضافه کرد: مرا با دنیا چه کار؟ علی(ع) نزد فاطمه(س) بازگشت و آنچه از پیامبر شنیده بود بیان کرد. فاطمه(س) گفت: مرا به آنچه نظر و خواست آن حضرت است، فرمان ده؛ و علی(ع) گفت: آن پرده را نزد فلان کس که خانوادهای محتاجند بفرست[۲۶].[۲۷]
از جمله تنبیههای زیبا در دوران مدیریت رسول خدا(ص) برخورد آن حضرت با کسانی بود که از شرکت در غزوه احد خودداری کرده بودند. پس از بازگشت مسلمانان از پیکار احد، آنان شبی را در خانههای خود گذراندند و فردای آن روز پس از نماز صبح پیامبر به بلال فرمود تا مردم را برای تعقیب دشمن فرا خواند و جز آنان که دیروز همراه بودهاند، کسی حق همراهی با آنان را ندارد. پیامبر آنان را فاقد صلاحیت برای همراهی میدانست و با این برخورد آنان را مطرود معرفی میکرد. در این میان جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام که پدرش عبدالله در احد به شهادت رسیده بود، نزد پیامبر رفت و گفت: پدرم مرا به خاطر هفت خواهرم در مدینه گذاشت و به من گفت: پسرم، سزاوار نیست که این هفت زن را بیسرپرست در مدینه بگذاری؛ و من هم در راه جهاد، تو را بر خود مقدم نمیدارم. پس نزد خواهرانت بمان. من هم به گفته پدرم در مدینه نزد خواهرانم ماندم و در پیکار اُحُد شرکت نکردم، اکنون مرا به همراهی خویش سرافراز گردان. رسول خدا(ص) به جابر اجازه همراهی داد و او تنها کسی بود که در اُحُد شرکت نکرده بود ولی در غزوه حمراءالاسد همراه پیامبر بود[۲۸].
مشخص است که از جمله اهداف پیامبر تنبیه آنان بود که از یاری آن حضرت خودداری کرده بودند تا جایگاهی در جامعه و منزلتی نزد مردمان نداشته باشند و این تنبیه روانی از یک سو آنان را در صورت شایستگی بیدار و اصلاح کند و از سوی دیگر هشداری باشد برای دیگران.
بدین ترتیب مسلمانان شکستخورده، در حالی که بیشتر آنان مجروح و زخمدیده بودند همراه پیامبر از مدینه خارج شدند و تا حمراءالاسد که در هشت میلی مدینه بود، رفتند و در آنجا اردو زدند و مدتی ماندند. شبها در پانصد محل آتش میافروختند. این حرکت سپاه قریش را که تصمیم به بازگشت از میانه راه و یکسره کردن کار مسلمانان و حکومت مدینه داشتند، دچار بیم کرد و فکر بازگشت را از سرشان به در کرد. آنان از منطقه خارج شدند و پیامبر در حالی که خطر قریش را رفع کرده بود و سپاه شکست را خورده در اُحُد را نسبت به بیانضباطی و کوتاهیشان در نبرد متنبه ساخته بود و آمادگی مسلمانان را برای دفاع به نمایش گذارده بود، به مدینه بازگشت.
رسول خدا(ص) هرجا دملی چرکین بود آن را نیشتر میزد و غدههایی را که چارهای جز جراحی نداشت، جراحی میکرد. داستان سمرة بن جندب از آن جمله است.
زراره از امام باقر(ع) روایت کرده است که سمرة بن جندب درخت خرمایی در زمینی داشت که راه آن از میان خانه مردی از انصار بود و هرگاه که برای سرکشی یا بهرهبرداری میرفت، سرزده و بدون اطلاع قبلی داخل خانه مرد انصاری میشد. مرد انصاری به او گفت: تو همیشه سرزده وارد خانه ما میشوی و ما را در حالاتی میبینی که مایل نیستیم کسی ما را در آن حالات ببیند؛ پس از این هر موقع خواستی بیایی اجازه بگیر. سمره گفت: من از راه خود به سوی درخت خرمای خود میروم و در این کار از کسی اجازه نخواهم گرفت. مرد انصاری نزد رسول اکرم(ص) رفت و از او شکایت کرد. پیامبر سمرة را احضار کرد و به او گفت: فلان مرد انصاری از تو شکایت دارد و میگوید تو بر او و خانوادهاش سرزده و بدون اجازه وارد میشوی، پس از این هنگام ورود اجازه بگیر. سمرة گفت: من در راه خود به سوی درخت خود میروم، چرا از او اجازه بگیرم؟ پیامبر فرمود: حال که حاضر به اجازه گرفتن نیستی، آن درخت را واگذار و به جای آن، درخت خرمای دیگر در مکانی دیگر بگیر. «سمرة» نپذیرفت. پیامبر بر آن افزود تا آنکه حاضر شد به جای یک درخت خرما، در مکانی دیگر، ده درخت خرما به او بدهد، اما سمرة باز هم نپذیرفت. پیامبر فرمود: به جای این درخت، یک درخت خرما در بهشت برای تو تضمین میکنم. باز هم نپذیرفت. رسول اکرم(ص) به او فرمود تو مردی سختگیر هستی و نباید کسی به کسی زیان رساند. سپس امر کرد آن درخت را از ریشه کندند و نزد او انداختند[۲۹]. بدین ترتیب سمرة مجازات شایسته خود را دید[۳۰].
آداب تشویق و تنبیه
برای آنکه تشویق و تنبیه تأثیری مثبت و رشد دهنده و اصلاح کننده داشته باشد، لازم است آدابی در آن رعایت شود که به برخی اشاره میشود.
تشویق و تنبیه به عمل و صفت نیک و بد تعلق دارد و برای آن است که نیکوکار به نیکی تمایل بیشتری یابد و بدکار از بدی دور شود؛ و نباید رنگ و صورت دیگری از جمله رشوه یا تطمیع یا عادت به خود گیرد. امیرمؤمنان(ع) درباره پاداش و کیفر خداوند فرموده است: «خداوند سبحان پاداش را بر اطاعتش و کیفر را بر معصیتش قرار داده است تا بندگانش را از خشم و عذاب خویش بازدارد و آنان را به سوی بهشتش روانه سازد»[۳۱].
پاداش و کیفر الهی به «ثواب» و «معصیت» تعلّق میگیرد و نه چیز دیگر. البته لازم است در قدردانی و تشویق نه از حد تجاوز کرد و نه کوتاهی نمود. امیرمؤمنان(ع) فرمود: «ستایش بیش از استحقاق، تملق است و کمتر از استحقاق درماندگی یا رشک بردن است»[۳۲].
لازمه برپاداشتن حق و عدل آن است که هر کس را به اندازهای که شایسته است، ستود و مقام و منزلتش را آشکار نمود. در تنبیه نیز این امر باید رعایت شود. «افراط در سرزنش کردن، میزان لجاجت را افزونتر میکند»[۳۳].
از جمله آداب مهم در تنبیه و مجازات آن است که تخلف و جرم ریشهیابی گردد و تنبیه و مجازات به عنوان آخرین راه حل به کار گرفته شود و اندازه و نوع آن کاملاً مناسب انتخاب شود و به هیچ وجه در آن زیادهروی صورت نگیرد؛ و تنبیه نباید به گونهای انتخاب شود که موجب لجاجت، ستیزگی، گستاخی و مانند آن گردد. البته در اجرای تنبیه و مجازات ضروری نباید اهمال و تعویق روا داشت.
﴿الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ﴾[۳۴].
تنبیه و مجازات نباید به هیچ وجه به خاطر انتقام و تشفّی خاطر انجام پذیرد و تنبیهکننده نباید در وقت تنبیه و مجازات در حال غضب، کسالت، تنگدلی و سایر حالات نامناسب باشد؛ زیرا در این حالات، حق و عدل را رعایت نخواهد کرد. از امام باقر(ع) روایت شده است که امیرمؤمنان(ع) به قنبر فرمان داد که مردی را حد بزند. قنبر شدّت زیادی به خرج داد و سه تازیانه بیشتر زد. حضرت همان سه تازیانه را بر او جاری کرد[۳۵]. اینگونه است که حق و عدل به درستی برپا میشود[۳۶].
تدابیر پیش از تنبیه و مجازات
در اداره درست امور، اصل بر پیشگیری است و نه درمان؛ بنابراین باید تلاش شود عوامل وادار کننده افراد به خلاف از بین برود. از مهمترین این تدابیر در مدیریت، تأمین درست افراد است تا نیازی به خیانت در بین نباشد، مگر آنان که از سر حرص و طمع دست به خیانت بیالایند که در این صورت باید به شدّت و بدون تساهل و تسامح مجازات شوند تا کسی جرأت خیانت به خود راه ندهد. امیرمؤمنان(ع) در عهدنامه مالک اشتر پس از آموزش استخدام درست کارگزاران و کارمندان در این باره چنین فرمان میدهد: «سپس روزی آنان را فراخ دار، که فراخی روزی نیروشان دهد تا در پی اصلاح خود برآیند، و بینیازیشان بُوَد تا دست به مالی که در اختیار دارند نگشایند، و حجّتی بُوَد بر آنان اگر فرمانت را نپذیرفتند، یا در امانتت خیانت ورزیدند»[۳۷].
امام(ع) به مالک توصیه میکند که به کارگزاران و کارمندان خود حقوق کافی بپردازد تا جایی برای خیانت و دستدرازی به اموال و خیانت در امانت نباشد. تعبیر امام(ع) آن است که: «أَسْبِغْ عَلَيْهِمُ الْأَرْزَاقَ» ارزاق را بر آنان وسعت بده و فراوان کن، یعنی آنچه مورد نیاز آنان است تأمین کن و آنچه باید داده شود، بپرداز؛ زیرا انسان نیازمند و گرسنه در معرض خیانت به امانت قرار دارد[۳۸]. اگر میخواهی آنان صالح و سالم و قوی باشند و ستم نکنند و خیانت نورزند، باید زندگیشان را تأمین کنی. این کار سبب میشود که کارگزاران و کارمندان بینیاز شوند از اینکه ستمی روا دارند یا رشوتی بگیرند و خیانت در امانت کنند. همچنین دیگر جای هیچگونه بهانهای نخواهد بود و کسی نمیتواند محملی برای تعدّی و خیانت خود داشته باشد[۳۹]. در این صورت اگر کسی دست تعدّی گشود و خیانتی مرتکب شد، باید سخت مجازات شود: «اگر یکی از آنان دست به خیانتی گشود و گزارش مأموران مخفی تو بر آن خیانت همداستان بود، بدین گواه بسنده کن، و کیفر او را با تنبیه بدنی بدو برسان و آنچه به دست آورده بستان. سپس او را خوار بدار و خیانتکار شمار و طوق بدنامی را در گردنش درآر»[۴۰].
بنابراین اگر به دنبال تدابیری که رعایت کردهای، کسی در اموال خیانت کرد، رشوتی گرفت، ستمی روا داشت، به کار مردم رسیدگی نکرد و مانند آن؛ و مأموران مخفی تو متفقاً چنین گزارش دادند، به همین مقدار از شهادت قناعت کن و تنبیه و مجازات را در پیچ و خم ملاحظهکاریها، سرگردان و معطّل مساز و او را زیر تازیانه کیفر گیر و به مقدار خیانتی که مرتکب شده است، مجازات نما. سپس او را در مقام خواری و مذلّت بنشان و نشانه خیانت را بر او بنه و طوق ننگ را بر گردنش بیفکن و او را به جامعه چنان معرفی کن که مایه عبرت دیگران شود و دیگر کسی جرأت خیانت نکند و ماده فساد قطع شود.
چنان که مکرّر اشاره شد، اصل بر رحمت و محبت و مداراست و تنبیه و مجازات تبعی است و آنجا به کار میآید که تمهیدات لازم برای جلوگیری از جرم و خلاف صورت گرفته است و چارهای جز کیفر سخت نیست.
آنجا که میتوان با تمهیداتی از جنس رحمت و محبت، آدمیان را از بدی جدا کرد و رو به اصلاح برد، حق آن است که به تنبیه و مجازات متوسل نشد. از امیرمؤمنان(ع) روایت شده است: «به وسیله خوبی با بدی بستیزید»[۴۱]؛ «از راه نرمی و مدارا با سختدلی بستیزید»[۴۲]؛ «به وسیله نیکی با بدی بستیزید»[۴۳].
تشویق و قدردانی درست از نیکوکاران، خود تنبیه و مجازاتی برای بدکاران است و شاید بدین ترتیب بتوان آنان را به نیکی و اصلاح گرایش داد. شریف رضی آورده است که امیرمؤمنان(ع) فرمود: «گنهکار را به وسیله پاداش دادن به نیکوکار تنبیه کن»[۴۴].[۴۵]
منابع
پانویس
- ↑ «وَ لَا يَكُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِيءُ عِنْدَكَ بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ، فَإِنَّ فِي ذَلِكَ تَزْهِيداً لِأَهْلِ الْإِحْسَانِ فِي الْإِحْسَانِ، وَ تَدْرِيباً لِأَهْلِ الْإِسَاءَةِ عَلَى الْإِسَاءَةِ! وَ أَلْزِمْ كُلًّا مِنْهُمْ مَا أَلْزَمَ نَفْسَهُ. وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ بِأَدْعَى إِلَى حُسْنِ ظَنِّ رَاعٍ بِرَعِيَّتِهِ مِنْ إِحْسَانِهِ إِلَيْهِمْ، وَ تَخْفِيفِهِ الْمَئُونَاتِ عَلَيْهِمْ، وَ تَرْكِ اسْتِكْرَاهِهِ إِيَّاهُمْ عَلَى مَا لَيْسَ لَهُ قِبَلَهُمْ. فَلْيَكُنْ مِنْكَ فِي ذَلِكَ أَمْرٌ يَجْتَمِعُ لَكَ بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِيَّتِكَ، فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ يَقْطَعُ عَنْكَ نَصَباً طَوِيلًا. وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّكَ بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلَاؤُكَ عِنْدَهُ، وَ إِنَّ أَحَقَّ مَنْ سَاءَ ظَنُّكَ بِهِ لَمَنْ سَاءَ بَلَاؤُكَ عِنْدَهُ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ امام روحالله موسوی خمینی، طلب و اراده، ترجمه و شرح سید احمد فهری، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۲ ش. ص۱۵۳.
- ↑ «وَ وَاصِلْ فِي حُسْنِ الثَّنَاءِ عَلَيْهِمْ، وَ تَعْدِيدِ مَا أَبْلَى ذَوُو الْبَلَاءِ مِنْهُمْ؛ فَإِنَّ كَثْرَةَ الذِّكْرِ لِحُسْنِ أَفْعَالِهِمْ تَهُزُّ الشُّجَاعَ، وَ تُحَرِّضُ النَّاكِلَ، إِنْ شَاءَ اللَّهُ. ثُمَّ اعْرِفْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا أَبْلَى، وَ لَا تَضُمَّنَّ بَلَاءَ امْرِئٍ إِلَى غَيْرِهِ، وَ لَا تُقَصِّرَنَّ بِهِ دُونَ غَايَةِ بَلَائِهِ، وَ لَا يَدْعُوَنَّكَ شَرَفُ امْرِئٍ إِلَى أَنْ تُعْظِمَ مِنْ بَلَائِهِ مَا كَانَ صَغِيراً، وَ لَا ضَعَةُ امْرِئٍ إِلَى أَنْ تَسْتَصْغِرَ مِنْ بَلَائِهِ مَا كَانَ عَظِيماً»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ «ای پیامبر! مؤمنان را به کارزار برانگیز، اگر از شما بیست تن شکیبا باشند بر دویست تن پیروز میگردند و اگر از شما صد تن باشند بر هزار تن از کافران پیروز میشوند زیرا آنان گروهی هستند که درنمییابند * اکنون خداوند بر شما آسان گرفت و معلوم داشت که در شما ناتوانی هست؛ اگر از شما صد تن شکیبا باشند بر دویست تن پیروز میگردند و اگر از شما هزار تن باشند بر دو هزار تن به اذن خداوند پیروز میشوند و خداوند با شکیبایان است» سوره انفال، آیه ۶۵-۶۶.
- ↑ «از داراییهای آنان زکاتی بردار که با آن آنها را پاک میداری و پاکیزه میگردانی و برای آنها (به نیکی) دعا کن که دعای تو (مایه) آرامش آنان است و خداوند شنوایی داناست» سوره توبه، آیه ۱۰۳.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۸، ص۱۱۸.
- ↑ صحیح البخاری، ج۸، ص۴۳۵.
- ↑ الجامع لاحکام القرآن، ج۸، ص۲۴۹.
- ↑ تفسیر المنار، ج۱۱، ص۲۵.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۸، ص۱۱۹.
- ↑ «و هیچگاه بر هیچیک از ایشان چون مرد نماز مگزار و بر گور او حاضر مشو؛ اینان به خداوند و پیامبرش کفر ورزیدهاند و نافرمان مردهاند» سوره توبه، آیه ۸۴.
- ↑ «مَنْ لَمْ يُصْلِحْهُ حُسْنُ الْمُدَارَاةِ يُصْلِحُهُ حُسْنُ الْمُكَافَاةِ»؛ غرر الحکم، ج۲، ص۱۷۸.
- ↑ «مَنْ لَمْ تُصْلِحْهُ الْكَرَامَةُ أَصْلَحَتْهُ الْإِهَانَةُ»؛ غرر الحکم، ج۲، ص۲۳۵.
- ↑ «طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ أَحْكَمَ مَرَاهِمَهُ، وَ أَحْمَى مَوَاسِمَهُ، يَضَعُ ذَلِكَ حَيْثُ الْحَاجَةُ إِلَيْهِ، مِنْ قُلُوبٍ عُمْيٍ، وَ آذَانٍ صُمٍّ، وَ أَلْسِنَةٍ بُكْمٍ؛ مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَةِ، وَ مَوَاطِنَ الْحَيْرَةِ»؛ نهج البلاغه، خطبه ١٠٨.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۵۸۵.
- ↑ آن حبیب خاص رب العالمین *** آن شفیع خلق عالم یوم دین گشته تابان مهر و مه از روی او *** منزل جانها خم گیسوی او از جمال اوست عالم را صفا *** گشته از خوانش دو گیتی بانوا اوست ایجاد جهان را واسطه *** در میان خلق و خالق رابطه رهنمای خلق و هادی سبل *** مقتدای انبیا ختم رسل شمسالدین محمد اسیری لاهیجی، اسرار الشهود، تصحیح و مقدمه سیدعلی آلداود، چاپ اول، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۸ش، ص۶.
- ↑ «مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِيَ عَلَيْهِمُ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ. فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ؟ قَالَ: جِهَادُ النَّفْسِ»؛ الکافی، ج۵، ص۱۲.
- ↑ تحریر الوسیلة، ج۱، ص۳۳۶.
- ↑ سوره توبه، آیه ۶۰.
- ↑ المغازی، ج۳، صص ۹۴۴-۹۴۷؛ سیرة ابن هشام، ج۴، صص ۱۴۰-۱۴۳؛ الاموال، ص۴۰۶؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۵۲؛ تاریخ الطبری، ج۳، ص۹۰؛ سیرة ابن حبان، ص۳۵۷؛ جوامع السیرة، صص ۱۹۵-۱۹۶.
- ↑ الغدیر، ج۱، صص۹-۱۵۱.
- ↑ منتهی الآمال، ج۱، ص۱۲۳.
- ↑ «لَا تَزَالُ يَا حَسَّانُ مُؤَيَّداً بِرُوحِ الْقُدُسِ مَا نَصَرْتَنَا بِلِسَانِكَ»؛ الغدیر، ج۲، ص۳۴؛ منتهی الآمال، ج۱، ص۱۲۳.
- ↑ الغدیر، ج۲، ص۳۴.
- ↑ «لَا يَشْكُرُ اللَّهَ مَنْ لَا يَشْكُرُ النَّاسَ»؛ من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۸۰.
- ↑ صحیح البخاری، ج۳، ص۳۲۷؛ کتاب الحدائق، ج۱، ص۲۹۶.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۵۸۵.
- ↑ المغازی، ج۱، صص۳۳۴-۳۳۶؛ تاریخ پیامبر اسلام، صص۳۱۶-۳۱۷.
- ↑ الکافی، ج۵، صص۲۶۲-۲۹۴؛ تهذیب الاحکام، ج۷، ص۱۴۷؛ وسائل الشیعة، ج۱۷، ص۳۴۱؛ و نیز ر.ک: احمد بن محمد مهدی النراقی عوائد الأیام، الطبعة الثانیة، مکتبة بصیرتی، قم، ۱۴۰۸ ق. صص۱۶-۱۷؛ الامام روح الله الموسوی الخمینی، الرسائل، چاپخانه، مهر، قم، ۱۳۸۵ ق. صص۶-۸؛ همو، تهذیب الاصول، مؤسسة اسماعیلیان، قم، ج۳، صص۷۶-۷۷.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۵۹۰.
- ↑ «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَضَعَ الثَّوَابَ عَلَى طَاعَتِهِ، وَ الْعِقَابَ عَلَى مَعْصِيَتِهِ، ذِيَادَةً لِعِبَادِهِ عَنْ نِقْمَتِهِ، وَ حِيَاشَةً لَهُمْ إِلَى جَنَّتِهِ»؛ نهجالبلاغه، حکمت ۳۶۸.
- ↑ «الثَّنَاءُ بِأَكْثَرَ مِنَ الِاسْتِحْقَاقِ مَلَقٌ، وَ التَّقْصِيرُ عَنِ الِاسْتِحْقَاقِ عِيٌّ أَوْ حَسَدٌ»؛ نهجالبلاغه، حکمت ۳۴۷.
- ↑ «الْإِفْرَاطُ فِي الْمَلَامَةِ يَشُبُّ نَارَ اللَّجَاجَةِ»؛ غرر الحکم، ج۱، ص۸۸.
- ↑ «به هر یک از زن و مرد زناکار صد تازیانه بزنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید نباید در دین خداوند بخشایشی بر آن دو به شما دست دهد و هنگام عذابشان باید دستهای از مؤمنان گواه باشند» سوره نور، آیه ۲.
- ↑ الکافی، ج۷، ص۲۶۰؛ تهذیب الاحکام، ج۱۰، ص۱۴۸؛ وسائل الشیعة، ج۱۸، ص۳۱۲.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۵۹۶.
- ↑ «ثُمَّ أَسْبِغْ عَلَيْهِمُ الْأَرْزَاقَ، فَإِنَّ ذَلِكَ قُوَّةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِصْلَاحِ أَنْفُسِهِمْ، وَ غِنًى لَهُمْ عَنْ تَنَاوُلِ مَا تَحْتَ أَيْدِيهِمْ، وَ حُجَّةٌ عَلَيْهِمْ إِنْ خَالَفُوا أَمْرَكَ أَوْ ثَلَمُوا أَمَانَتَكَ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ شرح ابن أبی الحدید، ج۱۷، ص۷۰.
- ↑ ر.ک: شرح نهجالبلاغة ابن میثم، ج۵، ص۱۶۵.
- ↑ «فَإِنْ أَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ يَدَهُ إِلَى خِيَانَةٍ اجْتَمَعَتْ بِهَا عَلَيْهِ عِنْدَكَ أَخْبَارُ عُيُونِكَ، اكْتَفَيْتَ بِذَلِكَ شَاهِداً، فَبَسَطْتَ عَلَيْهِ الْعُقُوبَةَ فِي بَدَنِهِ، وَ أَخَذْتَهُ بِمَا أَصَابَ مِنْ عَمَلِهِ، ثُمَّ نَصَبْتَهُ بِمَقَامِ الْمَذَلَّةِ، وَ وَسَمْتَهُ بِالْخِيَانَةِ، وَ قَلَّدْتَهُ عَارَ التُّهَمَةِ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ «ضَادُّوا الشَّرَّ بِالْخَيْرِ»؛ غرر الحکم، ج۱، ص۴۲۰.
- ↑ «ضَادُّوا الْقَسْوَةَ بِالرِّقَّةِ»؛ غرر الحکم، ج۱، ص۴۲۰.
- ↑ «ضَادُّوا الْإِسَاءَةَ بِالْإِحْسَانِ»؛ غرر الحکم، ج۱، ص۴۲۱.
- ↑ «ازْجُرِ الْمُسِيءَ بِثَوَابِ الْمُحْسِنِ»؛ نهجالبلاغه، حکمت ۱۷۷.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۵۹۸.