رابطه نهج البلاغه با قرآن
مقدمه
بحث رابطه نهجالبلاغه با قرآن از مباحثی است که اگرچه آسان به نظر میآید، اما در حقیقت بسیار دشوار است. آسان از آن جهت که میتوان آیات قرآن را در نهجالبلاغه شمارش کرد و پیرامون آنها سخن گفت و مشکل از آن جهت که تمام رابطه قرآن و نهجالبلاغه تنها با شمارش آیات شناخته نمیشود. کوشش ما بر آن است تا به برخی از روابط کتاب آسمانی، قرآن با گفتار بشری، نهجالبلاغه بپردازیم. آری قرآن کلام وحی است و هیچ سخنی را نسزد که با آن مقایسه شود اما نهجالبلاغه مجموعهای از سخنان شخصیتی است که از آغازین روزهای وحی الهی همنشین قرآن گردید و هیچگاه از آن جدا نشد. امام(ع) میفرماید: «وَ إِنَّ الْكِتَابَ لَمَعِي مَا فَارَقْتُهُ مُذْ صَحِبْتُهُ»[۱]؛ «قرآن با من است، از آن هنگام که یار آن گشتم، از آن جدا نبودم»[۲].
معناشناسی
نهج البلاغه، اثر ابوالحسن محمد بن الحسین معروف به سیدرضی، شامل برگزیدهای از خطبهها، نامهها و حکمتهای امیرالمؤمنین (ع) است.
قرآن، اسم علم ویژه کلام الهی است که به عنوان معجزه حضرت محمد (ص) بر او نازل شده و متکفل راهنمایی انسان به سوی کمال اوست[۳] رابطه نهج البلاغه و قرآن با پیجویی از میزان و چگونگی ارتباط دو کتاب نهج البلاغه و قرآن و شناسایی مشترکات و مختصات هر یک از دو کتاب بهدست میآید[۴].
پیشینه بحث
در دوران معاصر کتابها و مقالات چندی در خصوص رابطه نهج البلاغه با قرآن نگارش یافته که هر یک جلوهای از ارتباط بین دو کتاب را نشان میدهد، از جمله این آثار میتوان به کتاب رابطه قرآن و نهج البلاغه از سید جواد مصطفوی اشاره کرد که حاوی دو مقاله در این زمینه است. به دنبال آن کتابهایی چون قرآن و علوم و معارف آن در نهج البلاغه از فاطمه نفیسی[۵]، قرآن از دیدگاه نهج البلاغه اثر شکر الله جهان مهین[۶]، نهج البلاغه آئینهای از قرآن کریم اثر اکبر رمضانی[۷]، تفسیر قرآن ناطق (دیدگاههای تفسیری امام علی در نهج البلاغه) تألیف محمد رمضانپور[۸]، آیات قرآن و گفتار پیامبر در نهج البلاغه اثر محمد محمدی اشتهاردی[۹]، الهیات در نهج البلاغه تألیف لطف الله صافی گلپایگانی[۱۰]، مبانی فهم و تفسیر قرآن با تکیه بر آموزههای نهج البلاغه[۱۱]، علوم بلاغت در نهج البلاغه تألیف قاسم فائز، محمد ادیبیمهر و علی نظری[۱۲]، سیمای پیامبر اکرم در نهج البلاغه اثر عبدالمجید زهادت [۱۳] تألیف شدهاند که گرچه موضوع آثار یادشده کاوش درباره قرآن و نهج البلاغه نبوده، اما در هر یک از آثار مذکور به تناسب موضوع، ابعادی از ارتباط این دو کتاب مورد پژوهش قرار گرفته است.
نتیجه آنکه هنوز اثری بهصورت جامع و مانع در خصوص رابطه قرآن و نهج البلاغه وجود ندارد، اما مقاله حاضر درآمدی بر "رابطه قرآن و نهج البلاغه" بهشمار میرود و میتواند نقشهای برای پژوهش مفصّل در اختیار علاقهمندان به این موضوع قرار دهد[۱۴].
مبانی رابطه نهج البلاغه و قرآن
در بررسی رابطه نهج البلاغه و قرآن، اصل بر وجود رابطه مستقیم و هماهنگی کامل بین دو کتاب است[۱۵]. این امر از مبانی چندی سرچشمه میگیرد که اهم آنها به شرح زیر است:
شناخت کامل امام علی (ع) از قرآن در سایه دریافت معارف آن از پیامبر (ص)
گزارشهای تاریخی حکایت از ارتباط وسیع امام علی (ع) با پیامبر (ص)، آن هم از دوران کودکی دارد. بنا بر نقل ابن اسحاق، علی (ع) از خرداسالی در دامان رسول خدا (ص) تربیت شد و این خود از نعمتهای الهی برای او بود. علی (ع) به همین دلیل شاهد بعثت و رسالت پیامبر (ص)[۱۶] و نخستین ایمانآورنده به رسول خدا (ص) بود. روایات واردشده درباره آیه ۴۳ سوره رعد[۱۷]، علی (ع) را مصداق آگاه به دانش کتاب (قرآن) و شاهد حقانیت پیامبر (ص) اسلام معرفی میکند.
به موجب ارتباط پیشگفته، علی (ع) شاگرد خاص رسول خدا (ص) شد و به مجرد نزول آیاتی از قرآن، پیامبر (ص) او را فراخواند و تنزیل و تأویل قرآن را به او آموخت. رسول خدا (ص) علاوه بر آن بهصورت روزانه فرصتی در اختیار علی (ع) قرار میداد که سؤالات خود را با آن حضرت در میان بگذارد یا در انتظار آموزش مستقیم پیامبر (ص) قرار گیرد و سخن امام علی (ع) که «كنتُ إذا سألتُه فأَجابَني و إِذا سَكَتُّ ابتَدأَني» [۱۸] شاهد این مطلب است. نیز این سخن که: «إِنَّ رَبّي وَهَبَ لي قلْباً عَقُولاً و لِساناً سَئُولاً»[۱۹] حکایت از اشتیاق مداوم علی (ع) در پرسش از پیامبر (ص) و حافظه قوی در بهخاطرسپاری شنیدهها دارد و روایات واردشده درباره آیه ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾[۲۰] (و گوشهای آماده و آگاه آن را دریابند و فراگیرند) حکایت از آن دارد که در پی دعای پیامبر (ص) علی (ع) از چنان حافظهای برخوردار شد که هرگز شنیدههای خود از رسول خدا (ص) را از یاد نبرد. به این ترتیب وجود علی (ع) ظرف دانش قرآنی رسول خدا (ص) قرار گرفت و پشتوانه اصلی آن بزرگوار در ایراد خطبهها، صدور نامهها و ارائه حکمتها شد[۲۱].
دانش امام علی (ع) و منبعشناسی آن
از دیگر مبانی هماهنگی محتوایی نهج البلاغه با قرآن، تحلیل دانش امام علی (ع) و منابع آن است. آن بزرگوار علاوه بر بهرهمندی از دانش رسول خدا (ص)، خود نیز مُلهم به الهامات الهی بود. این موضوع یکی از مبانی اعتقادی شیعه است که علم امام بهویژه در کتاب کافی و دیگر کتابها ابواب متعددی در خصوص ماهیت علم امام و منابع آن وارد شده که همه بر الهی بودن دانش ائمه دلالت دارند. بهموجب روایات این منابع، هر امامی وارث ودایعی از امام قبل از خویش است. برخی از این ودایع در شمار مواریث علمی بودهاند که دو کتاب الجامعة و مصحف علی از موارد شاخص آنهاست. اولی محتوایی فقهی و دیگری محتوایی قرآنی دارد. این مواریث با املای رسول خدا (ص) و خط علی (ع) به وجود آمد و در طول دوران امامت از امامی به امام بعد منتقل میشد.
جدا از این وراثت علمی، امامان شیعه از مُحَدَّثان بودهاند و مُحَدَّث کسی است که قادر به دریافت سروش غیبی از ملائکه است، بدون آنکه در مورد او ادعای مقام نبوت باشد. ویژگی تحدیث درباره ائمه (ع)، ناظر به یکی از منابع دانش آنان و نیز افزایش دائمی مراتب علمی آنهاست. علاوه بر موارد یادشده میتوان یکی دیگر از منابع علم امام را "وراثت ذهنی" دانست به این معنا که در لحظه وفات هر امام، دانش او به جانشین به وراثت میرسد. در خصوص علی (ع) نیز در روایات متعدد آمده است که رسول خدا (ص) به هنگام وفات هزار باب از علم خود را به علی (ع) آموخت که از هر باب آن هزار باب دیگر گشوده میشد[۲۲].
انس و همراهی دائمی علی (ع) با قرآن
به موجب روایات متعدد، علی (ع) همواره با قرآن و قرآن نیز با علی (ع) بود. پیامبر اسلام (ص) در حدیثی این همراهی را چنین اعلام فرمود که: "علی و قرآن از هم جداناشدنی هستند تا آن که سر حوض کوثر بر من داخل شوند." همراهی علی (ع) با قرآن مصداقی از باهم بودن اهلبیت (ع) و قرآن است که در حدیث ثقلین به تواتر پیوسته است[۲۳] و به موجب آن، هیچ افتراقی بین قرآن و اهلبیت پیامبر (ص) قابل تصور نیست.
همچنین در برخی دیگر از روایات این موضوع مورد توجه قرار گرفته که علی با حق و حق با علی (ع) است.
واضح است که این روایات تعبیر دیگری از همراهی علی (ع) با قرآن است، زیرا قرآن معیار اصلی حق است. در برخی از روایات بر حق بودن سخنان و نیّات قلبی علی (ع) تأکید شده و به همراهی دائمی علی (ع) و حق اشارت رفته است، مثل این حدیث پیامبر (ص) که: «يا عليُّ إِنَّ الحَقَّ لسانِك و في قَلبِك و مَعَك بينَ يَديْك و نَصْبُ عَيْنَيْكَ» (ای علی، همانا حق بر زبان تو جاری و در قلب تو ساری است و همواره با تو و پیش روی تو است). با توجه به این روایات، عینیت محتوایی سخنان علی (ع) با قرآن به دست میآید که خود از مبانی مهم در هماهنگی صوری و معنایی نهج البلاغه با قرآن خواهد بود[۲۴].
ساختار رابطه نهج البلاغه و قرآن
رابطه نهج البلاغه و قرآن از دو جهت قابل بررسی است که عبارتاند از: سبک و اسلوب و دیگری معنا و محتوا. هر یک از جهات نام برده، خود، شاخههای مختلفی دارد که بهصورت مجزّا قابلیت بررسی و استخراج مثال دارد.
مقایسه نهج البلاغه و قرآن از جهت سبک و اسلوب ادبی
قرآن و نهج البلاغه به عنوان دو کتاب شاخص بلاغی شناخته شدهاند و ارباب فن از قدیم تا امروز به این موضوع اعتراف کردهاند. عبدالقادر جرجانی به عنوان واضع علوم بلاغت تصریح میکند که: "اعجاز قرآ ناشی از اوج فصاحت و بلاغت خارقالعاده و بدیع بودن اسلوب بیان آن است." امّا بدون آنکه هدف این مقاله اثبات اعجاز قرآن و بررسی وجوه آن باشد، تنها به این نکته بسنده میشود که یکی از علل تأثیر خارقالعاده قرآن بر مخاطبان اولیه خود همان سبک و اسلوب قرآن بهویژه فصاحت و بلاغت آن بود، به گونهای که امثال ولید بن مغیره را که خود از کارشناسان بلاغت بود، مبهوت خود ساخت.
از سوی دیگر نهج البلاغه نیز، چنانکه از نام آن پیداست، منتخباتی از سخنان بلیغ امام علی (ع) به انتخاب سیدرضی است، همانگونه که مؤلف آن در بیان انگیزه خود، تألیف نهج البلاغه را اجابت به درخواست دوستانی اعلام میکند که از وی خواهان جمع سخنان بلیغ امام علی (ع) در یک مجموعه بودهاند.
ابن ابی الحدید مرتبه بلاغی نهج البلاغه را بالاتر از کلام معمولی و پایینتر از کلام الهی دانسته است. نظیر سخن ابن ابی الحدید، اعترافات بسیاری از بزرگان قدیم تا جدید در برشماری مزایای بلاغی سخنان امام علی (ع) در نهج البلاغه وجود دارد. روشن است که نهج البلاغه و قرآن به عنوان دو مجموعه شاخص بلاغی، مشترکات زیادی دارند و طبعاً در مقام بررسی ارتباط عناصر بلاغی دو کتاب، نهج البلاغه متأثر از قرآن خواهد بود. برای درک این اثرپذیری، شناخت ویژگیهای بلاغی قرآن امری ضروری است و پس از این شناخت، مقایسه سبک نهج البلاغه با قرآن تحقق پیدا میکند. اما برخی از ویژگیهای سبک ادبی قرآن که بلاغت آن را هم ظاهر میکنند، عبارتاند از:
- اسلوب خاص قرآن که ما بین نظم و نثر است؛
- وجود سجع و فاصله آیات بهویژه در سورههای کوتاه قرآن؛
- اقسام ایجاز[۲۵] از قبیل ایجاز به قصد و ایجاز به حذف؛
- بنای قرآن در طرح مباحث بر تقسیمات منطقی و عددی؛
- وجود آرایههای بیانی شامل تشبیه، استعاره، کنایات و... ؛
- وجود محسنات لفظی از جمله جناس، ترصیع و... ؛
- وجود محسنات معنوی از جمله طباق، مقابله، التفات و... ؛
- اقسام سبکهای بیانی مانند امثال، قصص، اقسام، جدلها و... .
اینها و موارد دیگری که عالمان مسلمان در کتابهای اعجاز قرآن مورد بحث قرار دادهاند، بخشی از سبک ادبی قرآن را به نمایش میگذارند. با چنین دریافتی از بلاغتشناسی قرآن، بررسی ادبی قرآن را به نمایش میگذارند. با چنین دریافتی از بلاغتشناسی قرآن، بررسی نهج البلاغه نشاندهنده وجود اکثر عناصر ادبی قرآن در نهج البلاغه خواهد بود و این کاری است که بر شارحان نهج البلاغه مخفی نمانده است. برای مثال، سبک ابن ابی الحدید به این صورت است که در ذیل بسیاری از مباحث ادبی و صنایع بلاغی نهج البلاغه نخست موقعیت آن صنعت را در قرآن نشان میدهد و سپس به تشریح ابعاد آن در نهج البلاغه میپردازد. برای نمونه ابتدا به ذکر آیاتی از قرآن مبادرت میکند که حاوی تقسیمات منطقی است [۲۶] و سپس شواهدی از کاربرد تقسیم در نهج البلاغه میآورد. نیز در خصوص ویژگی سجع در نهج البلاغه و دفاع از جایگاه آن در سخنان امام علی (ع) و نقد شبهاتی که در این خصوص به کلام امام علی (ع) وارد شده است، مینویسد: "بدان که عدهای از علمای بیان که در رشته معانی و بیان سخن میگویند، سجع را عیبی برای سخن دانسته و سخنان امام علی (ع) را در زمره کلام معیوب برشمردهاند، زیرا در کلام ایشان سجع فراوان بهکار رفته است". ابن ابی الحدید سپس میافزاید: "بدان که اگر سجع عیبی برای کلام باشد، در این صورت کلام پروردگار یعنی قرآن معیوب خواهد بود، زیرا آیات قرآن مملو از سجع و قراین است و همین دلیل برای ردّ مخالفان سجع کافی است"[۲۷].
تحلیل عناصر بلاغی در نهج البلاغه در مقایسه با بلاغت قرآنی
پیجویی از عناصر بلاغی نهج البلاغه کار دشواری نیست. در این خصوص پژوهشهای مفصلی هم وجود دارد [۲۸]. لذا در این مقال جلوههای محدودی از عناصر بلاغی نهج البلاغه در سه سطح معانی، بیان و بدیع ارائه میشود[۲۹].
علم معانی
موضوع علم معانی بررسی احوال کلام و کلمه است، یعنی دانشی که بهکار بردن کلمات در معانی خاص بر طبق اسلوب زبان عرب را نشان میدهد. شناخت ارکان جمله، درک مرجع ضمیر، توجه به تقدیرها و تحلیل نحوی عبارات از مسائل علم معانی است. ایجاز، اطناب و مساوات، از جمله مسائل علم معانی هستند که چگونگی رابطه لفظ و معنا را تبیین میکنند. با آنکه اصل در هر کلام مساوات است و متضمن برابری کامل لفظ و معنا، اما گاهی به مقتضای حال متکلم و مخاطب، ضرورت در کاربرد ایجاز و اطناب است. در این میان، ارائه سخن بر سبیل ایجاز از قدرت بلاغی بیشتر متکلم حکایت میکند، زیرا کلام موجز از قابلیت بیشتری برای تفسیر برخوردار است. از خصوصیات مهم بلاغی قرآن شاخصه ایجاز آن است. آیاتی چون ﴿خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ﴾[۳۰] (گذشت پیشه کن و به کار پسندیده فرمان ده و از جاهلان روی بگردان) و ﴿وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴾[۳۱] (در قصاص زندگانی است، ای صاحبان بصیرت اگر تقوا پیشه سازید) از نمونههای معروف ایجاز به قصد در قرآن و آیاتی چون ﴿وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ﴾[۳۲] (از مردم قریه پرسش کن) و ﴿وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ﴾[۳۳] (در راه خدا آنگونه که حق جهاد اوست مجاهده کنید) از نمونههای معروف ایجاز به حذف است[۳۴].
به همین ترتیب در نهج البلاغه موارد زیادی وجود دارد که معرف سخن بر سبیل ایجاز است. برای مثال در خطبه بیست و یکم، علی (ع) پس از هشدار نسبت به قریب الوقوع بودن قیامت میفرماید: «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا»[۳۵]. در این سخن موجز هم در چگونگی سبکبار بودن میتوان داد سخن داد و هم در اطراف ملحق شدن به پاکان و صالحان جای سخن فراوان است. لذا به عقیده سیدرضی پس از کلام خداوند سبحان و رسول اکرم (ص) این سخن با هر کلام دیگر که سنجیده شود، کفهاش سنگینی میکند.
نمونه دیگر از عبارات بلیغ نهج البلاغه با ویژگی ایجاز، حکمت « قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ » [۳۶] است که هم اعجاب سیدرضی را برانگیخته است و هم اعجاب جاحظ را[۳۷]. در مقابل شواهدی که حکایت از ویژگی ایجاز در نهج البلاغه دارد، اطناب نیز جایگاه خاص خود را دارد. مراد از اطناب در نهج البلاغه وجود خطب و نامههای بعضاً طولانی است که برخی از مشککان آنها را به عنوان عیبی بر نهج البلاغه طرح کردهاند.
برای اطلاع باید گفت: خطبههای ۱، ۸۲، ۹۰، ۲۳۴ از خطبههای طولانی، نامههای ۲۸، ۳۰، ۳۵ و ۴۰ از نامههای بلند و حکمتهای ۳۰، ۱۲۶، ۱۳۱ و ۱۴۲ از حکمتهای بزرگ نهج البلاغهاند. اما آنچه به عقیده علمای بلاغت اهمیت دارد آن است که اطناب، ممل و خستهکننده نباشد. به عکس اگر ایراد کلام طولانی به اقتضای حال و مقام و رعایت حال مخاطب باشد نه تنها عیب نیست، بلکه خود، حسن به شمار میرود. برای مثال، به مناسبت تعیین مالک اشتر به عنوان استاندار مصر عهدنامه مفصّلی خطاب به او صادر شده که متضمن وظایف حکومتی او در ابعاد مختلف است؛ و نیز به عنوان وصیت یک پدر مسئول در مقابل فرزندش نامه شماره ۳۱ صادر شده که در بردارنده وصایای گوناگونی است که همه در رشد و سازندگی انسان تأثیر دارد. الگوی اطناب به معنایی که گذشت بدون شباهت به اطناب در قرآن نیست و چنانکه روشن است دو مصداق از مصادیق اطناب قرآنی عبارت از تکرار برخی از آیات در یک سوره[۳۸] و دیگری ورود برخی قصص و سرگذشتهای پیشینیان بهصورت مفصل و مکرر از جمله سرگذشت موسی و بنیاسرائیل و مجادلات آنها با فرعون که در مواضع متعدد از قرآن وارد شده است[۳۹].[۴۰]
علم بیان
علم بیان دانشی است که به متکلم امکان میدهد تا از طریق کاربرد الفاظ در معانی مجازی مقصود خود را در ساختهای گوناگون و عبارات مختلف بیان کند تا از این طریق به رونق کلام افزوده شود. مسائل مرتبط با این علم عبارتاند از: تشبیه، استعاره، مجاز و کنایه. این ویژگیها در قرآن کریم به عنوان معجزه الهی نشانگر ارزش آن است. در نهج البلاغه نیز انواع صنایع ادبی و فنون بیانی وارد شده است. برای مثال ابن ابی الحدید در شرح فراز نخست خطبه شقشقیه یعنی از «وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا اِبْنُ أَبِي قُحَافَةَ» تا «أري تُراثي نَهْباً» مینوسید: "در این فصل از سخنان امیرالمؤمنین (ع) ده مورد از باب بدیع در علم بیان وجود دارد." اما برخی از شواهد بیانی در نهج البلاغه عبارتاند از: «كُنْ في الفِتْنَة كابْنِ اللَّبُونِ لا ظَهْرٌ فيُرْكَبُ وَ لا ضَرْعٌ فيُحْلَبْ» [۴۱] که از تشبیهات معروف نهج البلاغه است و ارکان کامل تشبیه را دارد و هدف آن بر حذر داشتن از داخل شدن در فتنههاست.
آنگاه که حضرت در وصف پیامبر اسلام (ص) میفرماید: «أَرْسَلَهُ بِأَمْرِهِ صَادِعاً» [۴۲]، این از استعارههای مهم نهج البلاغه است که خود، از این آیه قرآن الهام گرفته که میفرماید: «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ» [۴۳].
از نمونههای دیگر استعاره در نهج البلاغه میتوان به تعبیر امام علی (ع) در انتقاد از افراد سستایمان اشاره کرد که «زَرَعُوا الْفُجُورَ وَ سَقَوْهُ الْغُرُورَ وَ حَصَدُوا الثُّبُور» [۴۴]، مهمتر از این دو، سخن علی (ع) در خواباندن فتنه خوارج است که میفرماید: «أَيُّهَا النَّاسُ فَإِنِّي فَقَأْتُ عَيْنَ الْفِتْنَةِ» [۴۵] و ابن ابی الحدید در شرح آن مینویسد: هذا من بابِ الاستعارةِ[۴۶].
اما از شواهد کنایه در نهج البلاغه میتوان از سخن علی (ع) درباره خوارج یاد کرد که میفرماید:«مَصَارِعُهُمْ دُونَ النُّطْفَة» [۴۷]. در این جمله، نطفه کنایه از نهری است که قرار بود محل جنگ علی (ع) با خوارج باشد[۴۸]. نیز آن حضرت پس از سرکوب کردن خوارج برای نشان دادن بقایای تفکر آنها در تاریخ فرمود: «كَلاَّ وَ اَللَّهِ إِنَّهُمْ نُطَفٌ فِي أَصْلاَبِ اَلرِّجَالِ وَ قَرَارَاتِ اَلنِّسَاءِ»[۴۹] که در این جمله قَرَارَاتِ اَلنِّسَاءِ کنایه از ارحام مادران است که محل نشو و نمای نطفه وشکلگیری انسان است[۵۰].
علم بدیع
علم بدیع دانشی است که به کمک آن وجوه تحسین کلام بعد از رعایت مقتضای حال و دلالت واضح آن، شناخته میشود. به تعبیر دیگر، علم بدیع آراستن کلام با انواع آرایههای ادبی است. این آرایهها از نظر اهل فن بر دو نوعاند: محسنات لفظی و محسنات معنوی[۵۱]. در محسنات لفظی از صنایعی چون جناس، ترصیع، سجع، موازنه، ردّ العجز الی الصدر و... بحث میشود و در محسنات معنوی متکلم از طریق کاربرد صنایعی چون طباق، التفات، مقابله، تشخیص، استخدام، توریه و... به کلام خود زیبایی میبخشد.
پس از این مقدمه باید گفت که قرآن کریم سرشار از محسنات لفظی و معنوی است که در کتابهای تفسیر و بلاغت و بعضی از آثار تخصصی مصادیق آن شناسایی و معرفی شدهاند[۵۲].
اما نهج البلاغه نیز به عنوان کتابی ملهم از قرآن حاوی صنایع بدیعی متنوعی است که در این قسمت به بیان چند مثال اکتفا میشود. آنجا که علی (ع) در وصف دنیا میفرماید: «إِنَّمَا الدُّنْيَا مُنْتَهَى بَصَرِ الْأَعْمَى...» تا این عبارت که «فَالْبَصِيرُ مِنْهَا شَاخِصٌ وَالْأَعْمَى إِلَيْهَا شَاخِصٌ وَالْبَصِيرُ مِنْهَا مُتَزَوِّدٌ وَالْأَعْمَى لَهَا مُتَزَوِّدٌ» [۵۳]. به گفته ابن ابی الحدید عبارت اخیر از زیباترین مصادیق جناس تام است، زیرا انتهای کلام "شاخص" در دو معنای متفاوت (کوچکننده و نظارهگر) بهکار رفته است.
در ارتباط با صنعت جناس، عبارت «التَّوْحِيدُ أَلاَّ تَتَوَهَّمَهُ وَالْعَدْلُ أَلاَّ تَتَّهِمَهُ» [۵۴] نیز قابل توجه است، زیرا بین دو کلمه "تتوهَّمه" و "تتّهمه" جناس غیرتام وجود دارد. همچنین آنجا که علی (ع) در وصف قرآن میفرماید: «إِنَّ القُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ، وَبَاطِنُهُ عَمِيقٌ» [۵۵]، چون کلام دو قسمت متوازن "ظاهره أنیق" و "باطنه عمیق" دارد و با پایان موافق همراه است، صنعتی به نام ترصیع به وجود میآید که نمونه دیگری از محسنات لفظی بهشمار میرود و بهطور مشخص در نهج البلاغه انواع گوناگون سجع از نوع متوازی، متوازن و مُطَرَّف وارد شده است. اما در زمینه محسنات معنوی در نهج البلاغه باید گفت که کاربرد این محسنات در نهج البلاغه متداولتر است و صنایعی چون طباق، مقابله التفات و تشخیص بیشتر بهکار رفتهاند. از جمله آنجا که امام علی (ع) در خطبه یکم میفرماید: «ثُمَّ جَمَعَ سُبْحَانَهُ مِنْ حَزْنِ الْأَرْضِ وَسَهْلِهَا وَعَذْبِهَا وَسَبَخِهَا تُرْبَةً سَنَّهَا بِالْمَاءِ» [۵۶]، کاربرد صنعت طباق واضح است، زیرا دو کلمه "حزن" و "سهل" به معنای ناهموار و "عذب" و "سبخ" بهمعنای شیرین و شور در تقابل و تضاد معنایی قرار دارند.
در خطبه ۱۲۹ که میفرماید: «لَعَنَ اللهُ الْآمِرِينَ بِالْمَعْرُوفِ التَّارِكِينَ لَهُ وَ النَّاهِينَ عَنِ الْمُنْكَرِ الْعَامِلِينَ بِهِ» [۵۷] صنعت مقابله وجود دارد، زیرا در این کلام "الآمرین بالمعروف" در مقابل "الناهین عن المنکر" و "التارکین له" در مقابل "العاملین به" قرار گرفته است. همچنین در این سخن علی (ع) که «فَإِنْ أَقُلْ يَقُولُوا حَرَصَ الْمُلْكِ وَ إِنْ أسْكُتْ يَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ» [۵۸] و نیز در دنباله آن که «وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِی طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ» [۵۹][۶۰] صنعت التفات بهکار رفته است، زیرا در شرایطی که در آغاز کلام هیئت متکلم وحده وجود دارد، در ادامه از وجود خودش بهعنوان سوم شخص یاد میکند و سپس این هیئت مجدداً به متکلم و سپس به مخاطب انتقال مییابد. نیز آنجا که علی (ع) خطاب به شهر کوفه میفرماید: «... إِنْ لَمْ تَكُونِي إِلّا أَنْتِ تَهُبُّ أعَاصِيرُكِ فَقَبَحكِ اللهُ» [۶۱][۶۲]، صنعت تشخیص نمایان است، چون در این جمله شیء بیجان (کوفه) به مثابه جاندار تلقی شده است، همانگونه که در قرآن کریم خداوند تنفس را به صبح نسبت داده و میفرماید: ﴿وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ﴾ [۶۳][۶۴].[۶۵]
مقایسه نهج البلاغه و قرآن از جهت مباحث محتوایی
وجه دیگر رابطه نهج البلاغه و قرآن، اشتراک هر دو کتاب در مباحث محتوایی در حوزه معارف دینی و به عبارت بهتر، اثرپذیری محتوایی نهج البلاغه از قرآن در این مباحث است. قرآن راهنمایی هدایت انسان به مقاصد قرب و کمال است[۶۶] و لذا جامع معارف اعتقادی، اخلاقی و نیز اصولی مورد نیاز انسان در جهت سامانبخشی به حیات فردی و اجتماعی اوست. نهج البلاغه نیز حاوی رهنمودهای اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی و... امام علی (ع) خطاب به جامعه انسانی و نوع بشریت است. مباحث مطرح شده در نهج البلاغه بنا بر نوع انتخاب خطبهها، نامهها و حکمتها به اختصار و تفصیل بیان شده و در نسبتسنجی آن با قرآن، میتوان آن را به مثابه تفسیر و تبیینی و برای مباحث قرآن دانست، البته نه تفسیر به شکل معمولی و متعارف آن، هر چند که در نهج البلاغه شواهد محدودی از تفسیر آیات قرآن به معنای متعارف آن نیز وجود دارد[۶۷]. برای مقایسه بهتر دو کتاب نهج البلاغه و قرآن از جهت مباحث محتوایی، پی بردن به جایگاه قرآن در نهج البلاغه امری ضروری است. در این خصوص باید گفت که قرآن به دو شکل مستقیم و غیرمستقیم در نهج البلاغه کاربرد یافته و هر یک از این دو قسم خود به محورهایی قابل تقسیم است که عبارتاند از: کاربرد مستقیم و غیرمستقیم آیات قرآن در نهج البلاغه به شرح زیر[۶۸].
کاربرد مستقیم آیات قرآن در نهج البلاغه
آیات قرآن به چند شکل در نهج البلاغه بهکار رفتهاند که عبارتاند از: استشهاد یا استناد، تضمین، اقتباس یا تلمیح[۶۹].
استشهادات قرآنی در نهج البلاغه
در مواردی امیرمؤمنان (ع) با ذکر عباراتی از قبیل "قال سبحانه"، "کما قال سبحانه"، "یقول الله سبحانه" به ذکر آیه یا آیاتی از قرآن میپردازد و سپس سخن خویش را ادامه میدهد. به عقیده برخی محققان در سراسر نهج البلاغه به ۱۴۲ آیه با جملهای از آن آیات استشهاد شده و از این تعداد در بسیاری از موارد، علی (ع) به صراحت به آیه قرآن استناد کرده است. برای مثال در خطبه یکم ضمن بیان ماجرای خلقت آدم و امر الهی به فرشتگان برای سجده به آدم، آمده است: «فَقَالَ سُبْحَانَهُ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيس» [۷۰] و در ادامه سخن آمده است: فَقَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (پس فرمود: همانا تو از مهلتداده شدگانی تا روز وقت معلوم). نیز از این دست است استشهاد قرآنی امیرمؤمنان در خطبه شقشقیه که: ﴿كَأَنَّهُمْ لَمْ يَسْمَعُوا اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَقُولُ: تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الأَرْضِ وَلا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ﴾[۷۱].[۷۲]
تضمینهای قرآنی در نهج البلاغه
تضمین از انواع استناد است و مراد از تضمین در این مقاله، استناد به آیه یا قطعهای از آیه قرآنی است بدون اشاره به گوینده آن، یعنی خدای تبارک و تعالی. در نهج البلاغه موارد متعددی وجود دارد که علی (ع) قطعهای از آیه قرآن را با سخنان خود ترکیب کرده است. برای نمونه در وصف قرآن میفرماید: ﴿وَ فِيهِ تَبْيانٌ لِكُلِّ شَيْءٍ﴾ که تعبیر ﴿تَبْيانٌ لِكُلِّ شَيْءٍ﴾ قطعهای از آیه ۸۹ سوره نحل است[۷۳].[۷۴]
تلمیح در نهج البلاغه
مورد دیگر از کاربرد آیات قرآن در نهج البلاغه، تلمیحات قرآنی علی (ع) است. مراد از تلمیحات قرآنی، اشارههای علی (ع) به آیات قرآنی در ضمن سخنان اوست. برای مثال در خطبه ۱۴۳ نهج البلاغه که در طلب باران ایراد شده است به خداوند عرض میکند: «اللَّهُمَّ فَاسْقِنَا غَيْثَكَ وَ لَا تَجْعَلْنَا مِنَ الْقَانِطِينَ وَ لاَ تُهْلِكْنَا بِالسِّنِينَ وَ لاَ تُؤَاخِذْنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ» در این قطعه از نهج البلاغه آیات ۲۸ سوره شوری، یعنی ﴿وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ﴾ و ۱۳۰ سوره اعراف، یعنی ﴿وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ﴾ به صورت تلمیح و آیه ۱۵۵ سوره اعراف، یعنی ﴿أَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ السُّفَهَاءُ مِنَّا...﴾ با اندکی تغییر بهصورت تضمین بهکار رفتهاند.
برخی محققان از تلمیح با تعبیر اقتباس یاد کردهاند[۷۵]. تلمیح و اقتباس به دو شکل لفظی و معنایی در نهج البلاغه وارد شدهاند. برخی از مثالهای این صنعت از نظر گذشت، اما بهعنوان نمونهای از اقتباس مفهومی عبارت علی (ع) در خطبه ۱۸۲ قابل تأمل است که در وصف آسمانها میفرماید: «جَعَلَ نُجُومَهَا أَعْلَاماً يَسْتَدِلُّ بِهَا الْحَيْرَانُ فِي مُخْتَلِفِ فِجَاجِ الْأَقْطَارِ...». بدون تردید فراز یادشده اقتباس مفهومی از آیه ﴿وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهَا فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ...﴾[۷۶] است[۷۷].[۷۸]
کاربرد غیرمستقیم آیات قرآن در نهج البلاغه
اما کاربرد غیرمستقیم قرآن در نهج البلاغه در مواردی است که علی (ع) با الهام از قرآن به ارائه مطالب اخلاقی، اعتقادی، تاریخی، سیاسی، اجتماعی و... پرداخته است. در این موارد میتوان قرآن را به مثابه روحی در نظر گرفت که در سخنان امیرمؤمنان دمیده شده است. این شکل از تأثیر محتوایی قرآن بر نهج البلاغه، در قالب تفسیرهای امام (ع) از آیات قرآن و گاه به ظاهر غیرصریح و مبهم است. دستهبندیهای زیر از مصادیق حضور غیرمستقیم قرآن در نهج البلاغه است[۷۹].
تفسیر قرآن در نهج البلاغه
در پارهای از موارد علی (ع) با ذکر آیهای از قرآن به تفسیر آن پرداخته است، چنانچهکه گاه پس از ذکر واژه یا عبارتی از قرآن، مانند "فتنه"، "زهد"، "حیات طیّبه"، "امان"، تفسیری از جانب علی (ع) ارائه شده است.
برخی از محققان به استخراج مباحث تفسیری امام علی (ع) در نهج البلاغه پرداخته و نکتههای تفسیری در سخنان امیرمؤمنان را حدود ۳۰۰ مورد دانستهاند[۸۰] و برخی دیگر با تحلیل گزارشهای تفسیری نهج البلاغه از قرآن به استخراج مبانی فهم و تفسیر قرآن پرداختهاند[۸۱]. این پژوهشها نشان میدهند که جایگاه تفسیر قرآن در نهج البلاغه از اهمیت ویژهای برخوردار است.
تأمل در تفاسیر علی (ع) از قرآن در نهج البلاغه نشان میدهد که آن حضرت، آیات و مفاهیم قرآنی را در برخی موارد با استناد به آیههای دیگر، استناد به حدیث و سنتی از پیامبر (ع)، بهرهگیری از شرایط تاریخی نزول آیه و نیز درک و فهم الهی خود از قرآن تفسیر کرده است. برای مثال آن حضرت مفهوم "ظلم" و "زهد" را با استناد به آیات قرآن[۸۲]، مفهوم "فتنه" در آیه ﴿أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ﴾[۸۳] براساس حدیث نبوی تفسیر کردهاند[۸۴]. همانگونه که سوره مبارکه تکاثر را در پرتو شرایط تاریخی و سبب نزول سوره[۸۵] و مفاهیم فقر و ترس موسی در آیات ﴿رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ﴾[۸۶] و ﴿فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسَى﴾[۸۷] را با دانش خود تفسیر کردند به این صورت که "به خدا سوگند جز قرص نانی که گرسنگی او را برطرف سازد چیز دیگری درخواست نکرد[۸۸] و در تحلیل ترس موسی در مقابل ساحران، کلام علی (ع) چنین است که "حضرت موسی (ع) در مقابل ساحران بر خویش بیمناک نبود، بلکه ترس او برای این بود که مبادا جاهلان پیروز شوند و دولت گمراهان حاکم شود"[۸۹].[۹۰]
تحلیل مفاهیم و معارف قرآن در نهج البلاغه
در بسیاری از موارد سخنان امام علی (ع) در نهج البلاغه تحلیل و تبیین مفاهیم و معارفی از قرآن است بدون آنکه به ظاهر، استناد به آیهای در کار باشد یا حضرت در مقام تفسیر فرازی از قرآن سخن گفته باشد. بهطوری که قبلاً هم اشاره شد، محتوای نهج البلاغه از این جهت، همگی رنگ و بوی قرآنی دارد. همچنین خطبهها، نامهها و حکمتهای علوی هر یک به گونهای تحلیلی از موضوعی در قرآن است یا بهعبارتی، پشتوانه و مستنداتی از قرآن دارد که با تدبر و مقایسه آنها با آیات قرآن، آن مستندات قابل شناسایی هستند. برای نمونه چنانکه میدانیم قرآن کریم در آیاتی چند عصر بعثت پیامبر اسلام (ص) را عصر "جاهلیت" عنوان میکند[۹۱]. نیز، طبق آیاتی از قرآن، رسول خدا (ص) از بین جماعتی "امی" برانگیخته شد[۹۲].
علی (ع) بهعنوان شخصی که سالهایی از دوران جاهلیت را درک کرده است، در وصف ویژگیهای جاهلیت و امیّت قوم عرب سخنان متعددی دارد که اهم آنها در خطبههای ۲۶، ۳۳، ۹۵، ۱۰۴ و ۱۹۲ وارد شده است. از مجموع این سخنان به اختصار، ویژگیهای قوم عرب در شرایط جاهلیت به دست میآید که آنان در انواع آلودگیهای اعتقادی و اخلاقی دست و پا میزدند و قومی بتپرست بودند که جز خونریزی و قتل و غارت و قطع رحم کاری نمیشناختند، جز از آبهای آلوده و غذاهای ناگوار ارتزاق نمیکردند و با کتاب و وحی پیامبرانه نیز رابطه و آشنایی نداشتند.
بهعنوان نمونهای از مقایسه معارف قرآن و نهج البلاغه میتوان به مباحث "خداشناسی" و "پیامبرشناسی" در دو کتاب اشاره کرد که برخی از محققان این دو موضوع را عرصه پژوهش قرار دادهاند[۹۳]. برای مثال در مقایسه روش قرآن و نهج البلاغه در خداشناسی میتوان گفت: "قرآن در بحث خداشناسی از "نظام آیهای" استفاده فراوان کرده و شگفتیهای موجود در عالم طبیعت و حتی وجود انسان را پایهای برای شناخت خدای ناظم و حکیم میداند[۹۴]. قرآن در این جهت افراد بیتفاوت نسبت به وجود آیات الهی را مورد مذمت قرار داده است[۹۵]. در نهج البلاغه نیز علی (ع) با بهرهگیری از همین روش، ذهن انسان را متوجه آیههای مهم خلقت از لیل و نهار، باد و باران، کوه و دشت و آسمان، زمین و انسان و گیاه و حیوانات مختلف کرده و وجود هر یک را دلیلی بر وجود آفریدگار حکیم میداند. حضرت در این مسیر، شگفتیهای موجود در وجود ملخ، خفاش، طاووس و مورچه را تشریح فرموده و رازهای خلقت آنها را برملا میکند و نتیجه میگیرد که آفریننده مورچه همان آفریننده درخت بزرگ خرماست، آن هم به جهت دقتی که جداجدا در آفرینش هر چیزی بهکار رفته و اختلافات و تفاوتهای پیچیدهای که در خلقت هر پدیده حیاتی نهفته است، زیرا همه موجودات سنگین و سبک، بزرگ و کوچک و نیرومند و ضعیف در اصول حیات و هستی یکساناند[۹۶].
نیز در خصوص مباحث الهیات عقلی در نهج البلاغه مشابهت کاملی بین روش قرآن و نهج البلاغه دیده میشود و برخی از خطبههای نهج البلاغه مانند خطبههای ۱، ۹۱، ۱۸۲ و ۱۸۶ حاوی معارف بدیهی است که چیزی جز تبیین و تحلیل مفاهیم توحیدی قرآن نیست[۹۷]. بهعنوان یک نمونه از مقایسه الهیات عقلی در هر دو کتاب میتوان به وجود برهان تمانع در اثبات یگانگی خداوند در قرآن اشاره کرد که در سورههای انبیاء و مؤمنون، آیات ﴿لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا﴾[۹۸] و ﴿مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَمَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذًا لَذَهَبَ كُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ﴾[۹۹] آمده است. عین مفاهیم این دو آیه در نامه ۳۱ نهج البلاغه نیز خطاب به امام حسن مجتبی (ع) وارد شده است، آنجا که علی (ع) میفرماید: «وَاعْلَمْ يا بُنَيَّ أَنَّهُ لَوْ كانَ لِرَبِّكَ شَرِيكٌ لَأَتَتْكَ رُسُلُهُ وَ لَرَأَيْتَ اثارَ مُلْكِهِ وَسُلْطانِهِ وَلَعَرَفْتَ أَفْعالَهُ وَصِفاتِهِ وَلكِنَّهُ إلهٌ واحِدٌ كَما وَصَفَ نَفْسَهُ لا يضادُّهُ فِي مُلْكِهِ أَحَدٌ وَلا يَزُولُ أَبَداً وَلَمْ يَزَلْ أَوَّلٌ قَبْلَ الْأَشْياءِ بِلا أوليَّةٍ وَاخِرٌ بَعْدَ الْأَشياءِ بِلا نِهايَةٍ». همچنین فراز نهایی کلام علی (ع) خود، تفسیر مفهوم اول و آخر در سوره حدید است[۱۰۰]. غیر از موارد یادشده، موضوعات متعدد دیگر از جمله امامت، جایگاه اهلبیت (ع) در قرآن، ابعاد شخصیت پیامبر اسلام، سیمای برخی از پیامبران، معاد و روزپسین، شخصیت انسان، فضایل و رذایل اخلاقی، دنیا و ارزش آن، تقوا و خودسازی، زهد و بیاعتنایی به دنیا، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و... در نهج البلاغه وارد شده که مقایسه این مباحث با آموزههای قرآن در همین موضوعات، نشاندهنده همسویی کامل دو کتاب است[۱۰۱].
جایگاه قرآن و علوم قرآنی در نهج البلاغه
آخرین مطلب در مقایسه محتوایی نهج البلاغه و قرآن، شناخت جایگاه قرآن و علوم آن در هر دو کتاب است. در این جهت به اختصار میتوان گفت که قرآن در آیات مختلف بر نزول خود به عنوان کتابی آسمانی و ضامن هدایت انسان تأکید میکند[۱۰۲]. قرآن، خود را آیه الهی و معجزه پیامبر اسلام (ص) میداند[۱۰۳] و با آیات معروف به "آیات تحدی"[۱۰۴] اعجاز خود را به رخ همگان میکشد[۱۰۵]. برخی از وجوه اعجاز قرآن مورد تصریح آیات قرآن است، از جمله، اخبار قرآن از غیب[۱۰۶]، اختلافناپذیری قرآن[۱۰۷] هدایتگری احسن[۱۰۸]، جامعیت آن به حقایق هستی[۱۰۹] و شخصیت آورنده آن بهعنوان کسی که در طول عمرش نظیر آیات قرآن از وی شنیده نشد[۱۱۰]. قرآن، پایهگذار علوم قرآنی در اندیشه دانشمندان اسلامی است. علاوه بحث اعجاز که ذکر آن گذشت، مباحث دیگری از علوم دیگری از علوم قرآنی مانند تحریفناپذیری قرآن[۱۱۱]، تقسیمات آیات به ناسخ و منسوخ[۱۱۲] و محکم و متشابه[۱۱۳]، بحث از نزول دفعی و تدریجی[۱۱۴] از تصریحات کتاب الهی است، ضمن آن که سایر مباحث علوم قرآنی با تحلیل و محتوای قرآن قابل استخراج است.
از سوی دیگر در نهج البلاغه نیز قرآنشناسی جایگاه بلند و ارجمندی دارد و علی (ع) در خطبههای بسیاری درباره اوصاف قرآن و نقش آن در هدایت انسان و جامعه سخن رانده است. سراسر نهج البلاغه شاهدی بر شناخت جایگاه قرآن در بیانات علی (ع) است. اما در خطبههای ۱، ۸۳، ۱۱۰، ۱۲۵، ۱۳۳، ۱۵۸، ۱۵۶، ۱۷۶، ۱۸۳، ۱۹۸ و حکمت ۳۱۳، شناسایی اوصاف و خواص هدایتی قرآن بیشتر قابل ملاحظه است. در این خطبهها گاه حضرت با استناد به آیات قرآن و گاه بدون اشاره به قرآن و تنها از زبان خود به ذکر ویژگیهای قرآن پرداخته است. قلم قاصر است که در عباراتی محدود به بررسی جایگاه قرآن در نهج البلاغه بپردازد و در این خصوص، پژوهشهای خاصی سامان یافته است[۱۱۵].
بهطور خلاصه علی (ع) در بیانات خود هم بر اعجاز قرآن بهعنوان حجّت بالغه الهی نظر داشته[۱۱۶] و وجوهی از اعجاز قرآن از جمله اختلافناپذیری قرآن[۱۱۷]، جامعیت قرآن و حقایق تمامشدنی آن[۱۱۸]، اخبار قرآن از غیب و حوادث آینده[۱۱۹] و شافی و هدایتگر بودن آن[۱۲۰] را مورد بحث قرار داده و هم در زمینه نقش قرآن در هدایت انسان و جامعه به تفصیل سخن رانده و قرآن را نوری وصف میکند که خاموششدنی نیست و دریایی از حقایق که قعر آن قابل درک نخواهد بود[۱۲۱]. علی (ع) آیات قرآن را دارای صنوف مختلفی از جمله ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقید، پندها و مثلها، مجمل و مفسّر[۱۲۲] میداند که البته هر صنفی از آیات قرآن در جای خود اهمیتی در هدایتگری دارد و هر کس متناسب با آگاهیهای خود میتواند آن را درک کند و در این میان، هیچکس جز اهل بیت پیامبر (ص) از همه اسرار قرآن آگاه نخواهد بود[۱۲۳].[۱۲۴]
انواع پیوند قرآن و نهج البلاغه
محتوا
همنشینی امام(ع) با قرآن سبب شد تا روح قرآن در نهجالبلاغه دمیده شود و نخستین پیوند نهجالبلاغه با قرآن همان پیوند محتوایی با کلام وحی است. از این رو یکی از ارتباطات ژرف و استوار نهجالبلاغه و قرآن همپوشی کامل مضامین نهجالبلاغه بر قرآن است که میتوان نهجالبلاغه را تفسیر عینی قرآن نامید. واکاوی رابطه محتوایی کتاب خدا و کلام علی(ع) نیازمند انس طولانی و همنشینی با کتاب وحی و تفسیر عینی آن است تا لطایف و اشارات قرآن را در نهجالبلاغه دریابیم. برای نمونه، امیر مؤمنان(ع) سزاوارترین فرد به خلافت را کسی میداند که از همه بر این کار «تواناتر» و به احکام خدا «داناتر» باشد[۱۲۵]. دو ویژگی «دانایی» و «توانایی» در نزد امام علی(ع)، شرط لازم برای پذیرش مسئولیت است. قرآن نیز، گفتار منتقدان طالوت را رد میکند و برای پادشاهی او دو عنصر «توانایی جسمی» و «دانایی» را لازم میشمرد و در انتخاب حکمران گشایش مالی را ضروری نمیداند: ﴿إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ﴾[۱۲۶].
نمونه دیگر از رابطه محتوایی قرآن و نهجالبلاغه، فزونی نعمتی است که در پی شکر نعمت پدید میآید. قرآن حکیم معادله افزایش روزی و سپاسگزاری را چنین ترسیم میکند: ﴿وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ﴾[۱۲۷]. همین مفهوم را امیر مؤمنان(ع) بدون استناد به قرآن بازگو کرده میفرماید: «إِذَا وَصَلَتْ إِلَيْكُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلَا تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّكْرِ»[۱۲۸]؛ «چون طلیعه نعمتها بر شما رسید، با سپاسگزاری اندک نهایت آن را مرانید». یا در حکمت دیگری میخوانیم: «إِنَّ لِلَّهِ فِي كُلِّ نِعْمَةٍ حَقّاً فَمَنْ أَدَّاهُ زَادَهُ مِنْهَا وَ مَنْ قَصَّرَ فِيهِ خَاطَرَ بِزَوَالِ نِعْمَتِهِ»[۱۲۹]؛ «خدا را در هر نعمتی حقی است هر که آن حق را به جای آورد، خدا نعمت را بر او افزون کند و آنکه در آن کوتاهی روا دارد خود را در خطر از دست دادن نعمت گذارد». اگرچه در نمونههایی که بررسی شد، استناد به آیه قرآن نبود ولی همسویی متون نهجالبلاغه با قرآن را آشکار میساخت. با این همه رابطه محتوایی قرآن و نهجالبلاغه فراتر از مثالهای درس ماست؛ چراکه در این نمونهها، واژگان مشترکی میان قرآن و نهجالبلاغه به کار رفته است و چنانچه بخواهیم به گونهای گسترده درباره محتوای قرآن و نهجالبلاغه پژوهش کنیم، لازم است یک موضوع مشترک را در هر دو کتاب بررسی نماییم و پس از آن، نتیجه نهایی، بیانگر رابطه محتوایی قرآن و نهجالبلاغه خواهد بود[۱۳۰].[۱۳۱]
قرآنشناسی
علاقه وافر امام(ع) به قرآن و همراهی ۲۳ ساله او با پیامبر، وی را والاترین قرآنشناس برای ما مینمایاند. جایجای نهجالبلاغه معرفی قرآن از زبان آن حضرت است. برخی از خصوصیات قرآن از نگاه نهجالبلاغه چنین است:
- ظاهرش آراسته و زیبا؛ (خطبه ۱۸)؛
- باطنش ژرف و عمیق؛ (خطبه ۱۸)؛
- شگفتیهایش فناپذیر؛ (خطبه ۱۸)؛
- غرائبش پایانناپذیر؛ (خطبه ۱۸)؛
- زداینده تاریکی؛ (خطبه ۱۸)؛
- بهترین سخن؛ (خطبه ۱۱۰)؛
- بهار دل؛ (خطبه ۱۱۰)؛
- گویایی که زبانش از گفتن در نمیماند؛ (خطبه ۱۳۳)؛
- سرای استوار - که ارکانش ویران نمیشود؛ (خطبه ۱۳۳)؛
- پیروزمندی که یارانش شکست نمیخورند؛ (خطبه ۱۳۳)؛
- دانش آینده؛ (خطبه ۱۵۸)؛
- حدیث گذشتگان؛ (خطبه ۱۵۸)؛
- داروی درد؛ (خطبه ۱۵۸)؛
- نظام زندگی؛ (خطبه ۱۵۸)؛
- فهرستی از خوبیها و بدیها؛ (خطبه ۱۶۷)؛
- کتاب ناطق؛ (خطبه ۱۶۹)؛
- فرمان دهنده؛ (خطبه ۱۸۳)؛
- بازدارنده؛ (خطبه ۱۸۳)؛
- خاموش و گویا؛ (خطبه ۱۸۳)؛
- حجت خدا بر آفریدگان؛ (خطبه ۱۸۳)؛
- همه آفریدگان در گرو قرآناند؛ (خطبه ۱۸۳)؛
- ستیغ نور هدایت الهی؛ (خطبه ۱۸۳)؛
- نقطه کمال دین خدا؛ (خطبه ۱۸۳)؛
- نور همیشگی؛ (خطبه ۱۹۸)؛
- چراغی که فروزندگیاش کاستی نیابد؛ (خطبه ۱۹۸)؛
- دریایی که ژرفایش دانسته نگردد؛ (خطبه ۱۹۸)؛
- راهی که روندهاش را گمراه نکند؛ (خطبه ۱۹۸)؛
- پرتویی که روشناییاش تاریکی نگیرد؛ (خطبه ۱۹۸)؛
- جداکننده حق و باطلی که برهانش خاموشی نپذیرد؛ (خطبه ۱۹۸)؛
- بنیانی که ارکانش ویران نگردد؛ (خطبه ۱۹۸)؛
- شفایی که در آن بیم بیماری نباشد؛ (خطبه ۱۹۸)؛
- معدن ایمان؛ (خطبه ۱۹۸)؛
- چشمههای علم؛ (خطبه ۱۹۸)؛
- باغهای عدل؛ (خطبه ۱۹۸)؛
- پناهگاهی بلند و استوار؛ (خطبه ۱۹۸)؛
- فرونشاننده تشنگی عالمان؛ (خطبه ۱۹۸)؛
- در بردارنده معانی گوناگون؛ (نامه ۷۷)؛
- گزارش پیشینیان؛ (حکمت ۳۱۳)؛
- اخبار آیندگان؛ (حکمت ۳۱۳)؛
- قضاوت امروزین؛ (حکمت ۳۱۳).
آنچه گذشت تنها برخی از ویژگیهای قرآن در نهجالبلاغه بود که از قسمتهای مختلف آن بازگو کردیم. در برخی از خطبهها، امام(ع) با شیوهای نوین قرآن را میشناساند. در خطبه اول نهجالبلاغه که به تعبیری فهرست تمامی نهجالبلاغه است، فهرست جامعی از عمدهترین مسائل قرآن و رابطه آن با پیامبر مشاهده میشود: «كِتَابَ رَبِّكُمْ فِيكُمْ: مُبَيِّناً حَلَالَهُ وَ حَرَامَهُ، وَ فَرَائِضَهُ وَ فَضَائِلَهُ، وَ نَاسِخَهُ وَ مَنْسُوخَهُ، وَ رُخَصَهُ وَ عَزَائِمَهُ، وَ خَاصَّهُ وَ عَامَّهُ، وَ عِبَرَهُ وَ أَمْثَالَهُ، وَ مُرْسَلَهُ وَ مَحْدُودَهُ، وَ مُحْكَمَهُ وَ مُتَشَابِهَهُ، مُفَسِّراً مُجْمَلَهُ، وَ مُبَيِّناً غَوَامِضَهُ. بَيْنَ مَأْخُوذٍ مِيثَاقُ عِلْمِهِ، وَ مُوَسَّعٍ عَلَى الْعِبَادِ فِي جَهْلِهِ، وَ بَيْنَ مُثْبَتٍ فِي الْكِتَابِ فَرْضُهُ، وَ مَعْلُومٍ فِي السُّنَّةِ نَسْخُهُ، وَ وَاجِبٍ فِي السُّنَّةِ أَخْذُهُ، وَ مُرَخَّصٍ فِي الْكِتَابِ تَرْكُهُ، وَ بَيْنَ وَاجِبٍ بِوَقْتِهِ، وَ زَائِلٍ فِي مُسْتَقْبَلِهِ. وَ مُبَايَنٌ بَيْنَ مَحَارِمِهِ، مِنْ كَبِيرٍ أَوْعَدَ عَلَيْهِ نِيرَانَهُ، أَوْ صَغِيرٍ أَرْصَدَ لَهُ غُفْرَانَهُ، وَ بَيْنَ مَقْبُولٍ فِي أَدْنَاهُ، وَ مُوَسَّعٍ فِي أَقْصَاهُ»[۱۳۲].
فهرست مضامین قرآن در خطبه اول
- روشنگر حلال و حرام؛
- بیان کننده واجبات و مستحبات؛
- ناسخ و منسوخ؛
- رخصتهای مباح و دستورهای واجب؛
- احکام خاص و دستورهای عام؛
- عبرتهای آموزنده و مثلهای پنددهنده؛
- احکام آزاد و مطلق؛
- فرمانهای مقید و مرزدار؛
- محکم و متشابه[۱۳۳]؛
- مجملات قرآن با بیان پیامبر تفسیر شده است؛
- مشکلات و پیچیدگیهای آن با سخنان پیامبر تبیین شده است (مانند حروف مقطعه)؛
- برخی از حقایق قرآن را همگان باید بدانند و هیچ کس در ندانستن آن معذور نیست (مانند آیات توحید و صفات خداوند)؛
- بندگان موظف به آگاهی از برخی حقایق قرآنی نیستند (مانند جزئیات بهشت و دوزخ و...).
- قسمتی از احکام قرآن برای زمان محدودی الزام شده بود که در سنت پیامبر(ص) نسخ شد؛ محکم آیاتی است که دلالت آنها روشن است؛ مانند: ﴿أَقِيمُوا الصَّلَاةَ﴾ و متشابه آیاتی است که در ابتدای امر نوعی ابهام دارند، هر چند با آیات دیگر قرآن تبیین میشوند، مانند: ﴿إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ﴾[۱۳۴]، که ابهام ظاهری آن با آیه ﴿لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ﴾[۱۳۵]، برطرف میشود.
- احکامی که در سنت پیامبر واجب بود ولی در قرآن مجید ترک آن اجازه داده شد (مانند حکم روزه که در آغاز تشریع تنها در آغاز شب میتوانستند افطار کنند و اگر میخوابیدند، افطار برایشان جایز نبود)؛
- احکامی که در بعضی زمانها واجب بوده ولی چندی بعد وجوبش از میان رفته است (مانند وجوب هجرت که بعد از فتح مکه، این وجوب برداشته شد)؛
- انواع محرمات که هر یک جداگانه تبیین شده است (مانند گناهان کبیره و صغیره)؛
- اموری که اندک آن هم پذیرفته آید و هر کس میتواند بیش از آن هم به جای آورد[۱۳۶].
امام در خطبه اول افزون بر آنکه فهرستی درازدامن از قرآن ارائه میدهد، جامعیت کتاب وحی را نیز به خوبی نمایش میدهد. در خطبه ۱۷۶ نهجالبلاغه، جایگاه بلند این کتاب الهی را اثبات و با بیان ویژگیهای قرآن، همگان را نسبت به آن ترغیب میکند. مولا میفرماید: «وَ اعْلَمُوا أَنَّ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِي لَا يَغُشُّ، وَ الْهَادِي الَّذِي لَا يُضِلُّ، وَ الْمُحَدِّثُ الَّذِي لَا يَكْذِبُ، وَ مَا جَالَسَ هَذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلَّا قَامَ عَنْهُ بِزِيَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ، زِيَادَةٍ فِي هُدًى، أَوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَمًى. وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَةٍ، وَ لَا لِأَحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنًى، فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوَائِكُمْ، وَ اسْتَعِينُوا بِهِ عَلَى لَأْوَائِكُمْ، فَإِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنْ أَكْبَرِ الدَّاءِ، وَ هُوَ الْكُفْرُ وَ النِّفَاقُ وَ الْغَيُّ وَ الضَّلَالُ. فَاسْأَلُوا اللَّهَ بِهِ، وَ تَوَجَّهُوا إِلَيْهِ بِحُبِّهِ، وَ لَا تَسْأَلُوا بِهِ خَلْقَهُ، إِنَّهُ مَا تَوَجَّهَ الْعِبَادُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بِمِثْلِهِ. وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ، وَ قَائِلٌ مُصَدَّقٌ، وَ أَنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرْآنُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ شُفِّعَ فِيهِ، وَ مَنْ مَحَلَ بِهِ الْقُرْآنُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ صُدِّقَ عَلَيْهِ، فَإِنَّهُ يُنَادِي مُنَادٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: أَلَا إِنَّ كُلَّ حَارِثٍ مُبْتَلًى فِي حَرْثِهِ وَ عَاقِبَةِ عَمَلِهِ، غَيْرَ حَرَثَةِ الْقُرْآنِ»[۱۳۷]؛ «بدانید که این قرآن اندرزدهندهای است که نمیفریبد و راهنمایی است که گمراه نمیکند و سخنگویی است که دروغ نمیگوید. هر کس با قرآن همنشینی کند چون برخیزد، چیزی بر او افزوده شده و چیزی از او کاسته گشته. به هدایتش افزوده شده و از کور دلیاش کاسته گشته، بدانید آنکه با قرآن است نیازمند نباشد و کسی را بدون قرآن بینیازی حاصل نگردد. پس شفای دردهای خود را از قرآن بجویید، چون سختی پیش آید از قرآن یاری خواهید؛ چراکه آن شفا دهنده بزرگترین دردهاست، که همان درد کفر، نفاق، تباهی و گمراهی است. با قرآن از خدا حاجت خواهید و با محبت به قرآن روی به خدا آورید و قرآن را وسیله خواهش از مردم قرار مدهید. بندگان خدا برای روی آوردن به خدا، قرآن را نیکوترین وسیله یافتهاند. بدانید که قرآن شفیعی است که شفاعتش پذیرفته آید و گویندهای است که سخنش به تصدیق مقرون باشد. هر که را قرآن در روز قیامت شفاعت کند بپذیرندش و هر که را قرآن در روز قیامت تقبیح کند سخنش[۱۳۸] به زیان او تصدیق گردد. در روز محشر آوازدهندهای آواز دهد که هر عمل کنندهای در دنیا در این جهان گرفتار عاقبت عمل خویش است مگر عملکنندگان به قرآن»[۱۳۹].
چگونگی تعامل با قرآن
رابطه دیگر قرآن و نهجالبلاغه، چگونگی رفتار با قرآن است. امام(ع) در موارد مختلف رفتارهای سره را از ناسره بازشناسانده و با توجه به شناخت کامل وی از قرآن، بندگان را به تنظیم روابط صحیح با قرآن فرا خوانده است؛ زیرا اگر مراجعه به قرآن با روشی نادرست صورت پذیرد، کجفهمی در پی خواهد داشت. امام(ع) قرآن را «حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ» به معنای در بردارنده معناهای گوناگون میداند و همین تیزبینی در روش تفسیر و برداشت از قرآن مؤثر خواهد بود. برخی از توصیههای امام در مواجهه با قرآن چنین است:
فراگیری قرآن
نخستین گام در برابر قرآن یادگیری آن است. امام(ع) میفرماید: «تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدِيثِ»[۱۴۰]؛ «قرآن را فراگیرید که بهترین سخن است». در دیگر سخنان امام همچنانکه گذشت ترغیب به قرآن آنچنان گسترده است که خواننده را سخت به خواندن قرآن برمیانگیزد و وامیدارد. امام در شمارش خدمات خود به نافرمانان لشکرش میگوید: «قَدْ دَارَسْتُكُمُ الْكِتَابَ وَ فَاتَحْتُكُمُ الْحِجَاجَ»[۱۴۱]؛ «من راه فراگیری قرآن را به شما آموختم و باب احتجاج (و استدلال) را بر روی شما گشودم». گویی انتظار علی(ع) آن است که حق معلم قرآن خود را به خوبی ادا کنند. به هر حال امام در مواقع گوناگون با عباراتی متعدد مانند «عَلَيْكُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ» و... همگان را به فراگیری قرآن دعوت میکنند[۱۴۲].
تدبر در قرآن
سفارش دیگر امام(ع) اندیشیدن است. آیات متعددی از قرآن نیز به تدبر در قرآن سفارش میکنند و به این ترتیب رابطه محتوایی قرآن و نهجالبلاغه کاملاً هویدا میشود. امام میفرماید: «تَفَقَّهُوا فِيهِ فَإِنَّهُ رَبِيعُ الْقُلُوبِ»[۱۴۳]؛ «در قرآن بیندیشید که بهار دلهاست».
توصیه امام به اندیشه در قرآن ناظر به این آیه است: ﴿كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ﴾[۱۴۴]. در آیات دیگری مانند آیه ۸۲ سوره نساء[۱۴۵] و آیه ۲۴ سوره محمد[۱۴۶]، دستور تدبر و فهم کتاب خدا را میتوان یافت[۱۴۷].
عمل به قرآن
یادگیری و فهمیدن قرآن مقدمه به کار بستن فرامین الهی است و آنان که قرآن را میخوانند یا حتی میفهمند و رفتاری غیر قرآنی دارند در مکتب امام علی(ع) نکوهش میشوند. امام این دسته افراد را دوزخی معرفی میکند و میفرماید: «مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَمَاتَ فَدَخَلَ النَّارَ فَهُوَ مِمَّنْ كَانَ يَتَّخِذُ آيَاتِ اللَّهِ هُزُواً»[۱۴۸]؛ «آنکه قرآن خواند و مُرد و راه به دوزخ برد از کسانی بود که آیات خدا را به فسوس گرفت و افسانه شمرد».
بر مبنای نگرش امام، خواندن قرآن باید سپری از دوزخ باشد و کسی که با قرآن مانوس است اگر وارد آتش شود قرآن را به تمسخر گرفته است. امام در پیشگوییهای خود به مردم هشدار میدهد که زمانی میآید که از قرآن جز خطوط آن باقی نمیماند[۱۴۹] و آخرین دغدغههای خود را به فرزندانش - پس از آنکه با ضربت شمشیر در بستر افتاده است - درباره قرآن بازگو میکند و میگوید: «اللَّهَ اللَّهَ فِي الْقُرْآنِ، لَا يَسْبِقُكُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَيْرُكُمْ»[۱۵۰]؛ «خدا را، خدا را درباره قرآن مباد که دیگران در عمل به آن بر شما پیشی گیرند»[۱۵۱].
برداشت از قرآن
چگونگی برداشت از قرآن، از مهمترین مباحث نهجالبلاغه است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
۱. پرهیز از تفسیر به رأی: در مراجعه به قرآن باید پیشفرضها را کنار گذاشت و با روحی مطیع به سوی قرآن رفت. آراء شخصی و هواهای نفسانی سبب کجفهمی و انحراف دینی میگردد و از همین روی امام(ع) در مواجهه با قرآن چنین سفارش فرمود: «وَ اتَّهِمُوا عَلَيْهِ آرَاءَكُمْ وَ اسْتَغِشُّوا فِيهِ أَهْوَاءَكُمْ»[۱۵۲]؛ «در برابر قرآن اندیشههای (ناهماهنگ) خود را متهم کنید و هواهای نفسانی خود را در برابر آن، خیانتکار انگارید».
تعبیر امام، ستیغ تقوا و رعایت امانت در فهم و برداشت از قرآن است. وی کسانی را که برداشتهای شخصی خود را به قرآن تحمیل میکنند عالمنما میداند و در شمار فاسقان از آنان نام برده است: «وَ آخَرُ قَدْ تَسَمَّى عَالِماً وَ لَيْسَ بِهِ، فَاقْتَبَسَ جَهَائِلَ مِنْ جُهَّالٍ وَ أَضَالِيلَ مِنْ ضُلَّالٍ وَ نَصَبَ لِلنَّاسِ أَشْرَاكاً مِنْ حَبَائِلِ غُرُورٍ وَ قَوْلِ زُورٍ، قَدْ حَمَلَ الْكِتَابَ عَلَى آرَائِهِ وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلَى أَهْوَائِهِ»؛ «در میان بندگان، کسی است که خود را دانشمند نامد و در او خبری از دانش نیست، مشتی افکار جاهلانه از جاهلان و گمراهیهایی از گمراهان فرا گرفته، بر سر راه مردم دامهای فریب و سخنان باطل گسترده، کتاب خدا را بر آراء خود تطبیق داده و حق را براساس هوای خود تفسیر کرده است»[۱۵۳]. امیر مؤمنان(ع) خطر برداشتهای ناصواب را تنها در همین چند جمله خلاصه نمیکند، بلکه در مواقع گوناگون راهکار مراجعه صحیح به قرآن را مینمایاند و حتی در خطبهای که به پیشگوییهای حوادث آینده میپردازد بازگشت واقعی به قرآن را نوید میدهد و میفرماید: «وَ يَعْطِفُ الرَّأْيَ عَلَى الْقُرْآنِ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَى الرَّأْيِ»[۱۵۴]؛ «آراء و اندیشهها را تابع قرآن گرداند در روزگاری که قرآن را تابع آراء و اندیشههای خود ساخته باشند».
۲. نیاز به مفسّر: تأکیدات فراوان نهجالبلاغه در مراجعه به قرآن از سویی و پرهیز شدید از تفسیر به رأی، خواننده را در حیرت فرو میبرد؛ اما امام در جملات فراوانی ضرورت مراجعه به مفسّر قرآن را بیان مینماید. واقعیت آن است که قرآن نوشتهای است که به خودی خود سخن نمیگوید؛ بلکه باید آن را به سخن درآورد. امام میفرماید: «هَذَا الْقُرْآنُ إِنَّمَا هُوَ خَطٌّ مَسْطُورٌ بَيْنَ الدَّفَّتَيْنِ لَا يَنْطِقُ بِلِسَانٍ وَ لَا بُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمَانٍ وَ إِنَّمَا يَنْطِقُ عَنْهُ الرِّجَالُ»؛ «این قرآن خطی است نوشته شده که در میان دو جلد قرار دارد. به زبان سخن نمیگوید نیازمند ترجمانی است و مردماناند که از آن سخن میگویند»[۱۵۵]. جمله «لَا بُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمَانٍ» نیازمندی به مفسر قرآن را به روشنی بازگو میکند؛ اما مفسر حقیقی قرآن کیست؟
۳. راهکار تفسیر: معیارهای نهجالبلاغه در تفسیر قرآن را میتوان چنین برشمرد: نخستین معیار، استواری عقیده است؛ یعنی مراجعهکننده به قرآن باید اعتقادات خود را از منبع مطمئنی فرا گیرد و مطمئنترین منبع، هدایتهای قرآنی و سیره و روش پیشوایان هدایت است و چنانچه سخن دیگری را فرا گرفت، تبعیت از آن واجب نخواهد بود، مولا میفرماید: «فَمَا دَلَّكَ الْقُرْآنُ عَلَيْهِ مِنْ صِفَتِهِ فَائْتَمَّ بِهِ وَ اسْتَضِئْ بِنُورِ هِدَايَتِهِ. وَ مَا كَلَّفَكَ الشَّيْطَانُ عِلْمَهُ مِمَّا لَيْسَ فِي الْكِتَابِ عَلَيْكَ فَرْضُهُ وَ لَا فِي سُنَّةِ النَّبِيِّ(ص) وَ أَئِمَّةِ الْهُدَى أَثَرُهُ فَكِلْ عِلْمَهُ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ فَإِنَّ ذَلِكَ مُنْتَهَى حَقِّ اللَّهِ عَلَيْكَ»[۱۵۶]؛ «به آنچه قرآن از صفات او برای شما بیان کرده و شما را بدان راه نموده است، اقتدا کن و از چراغ هدایت آن روشنایی گیر و هر چه را که شیطان شما را به دانستن آن واداشته و در کتاب خدا آموختنش بر شما واجب نشده و در سنت پیامبر(ص) و ائمه هدی از آن نشانی نیست علم آن را به خدای سبحان واگذار که نهایت حق خداوند بر تو همین است».
دومین راهکار مراجعه به قرآن، شناخت کتاب وحی است که علی(ع) آن را شناسانده است و شناخت عاملان به قرآن و روی گردانان از آن را راه رسیدن به حقایق برشمرده و میفرماید: «لَنْ تَأْخُذُوا بِمِيثَاقِ الْكِتَابِ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِي نَقَضَهُ وَ لَنْ تَمَسَّكُوا بِهِ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِي نَبَذَهُ فَالْتَمِسُوا ذَلِكَ مِنْ عِنْدِ أَهْلِهِ»[۱۵۷]؛ «هرگز به پیمان قرآن وفا نمیکنید مگر آنگاه که بدانید چه کسانی پیمان قرآن را میشکنند و به قرآن تمسک نخواهید جست تا آنگاه که واگذارندگان قرآن را بشناسید. پس همه اینها را از اهل آن بجویید».
سومین راهکار، مراجعه و بهرهگیری از قرآن است که امروزه از آن با عنوان تفسیر قرآن به قرآن تعبیر میکنند. حضرت علامه طباطبایی رضوان الله علیه، صاحب کتاب گرانسنگ المیزان، در تفسیر خود چنین روشی را برگزید. او آیات قرآن را با آیات دیگر قرآن سنجید و تفسیری قرآنی به ارمغان آورد. علامه طباطبایی اعتقاد داشت که در قرآن مجید، متشابه به معنای آیهای که مدلول حقیقی خود را به هیچ وجه ارائه ندهد، وجود ندارد، بلکه هر آیهای که در نگاه اول مدلول حقیقی مستقلی نداشته باشد به واسطه دیگر آیات قرآن مدلول حقیقی آن به دست میآید و این همان ارجاع متشابه به محکم است؛ چنانکه آیه ﴿الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى﴾[۱۵۸] که در جسمیت و مادیت ظهور دارد با ارجاع به آیه ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ﴾[۱۵۹] معنایی غیر از استقرار در مکان مییابد[۱۶۰]. این روش برگرفته از قرآن و نهجالبلاغه است. در نهجالبلاغه میخوانیم: «كِتَابُ اللَّهِ تُبْصِرُونَ بِهِ، وَ تَنْطِقُونَ بِهِ، وَ تَسْمَعُونَ بِهِ، وَ يَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ، وَ يَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَى بَعْضٍ، وَ لَا يَخْتَلِفُ فِي اللَّهِ، وَ لَا يُخَالِفُ بِصَاحِبِهِ عَنِ اللَّهِ»[۱۶۱]؛ «کتاب خدا است که به یاری آن حق را میبینید و میگویید و میشنوید. برخی از آن برخی دیگر را تفسیر میکند و برخی از آن به برخی دیگر شهادت میدهد. در دین خدا اختلاف ندارد و پیرو خود را از خدا منحرف نگرداند». در مراجعه به قرآن، ابتدا باید محکمات قرآنی را فرا گرفت و ذهن را با محکمات قرآنی بارور ساخت، آنگاه متشابهات قرآنی کاملاً نمایان میشود و روش فهم متشابهات رخ مینماید. چنانچه اندیشه اسلامی با محکمات قرآنی پیوند خورد، روش فهم روایات نیز آسانتر میشود و در نقد روایات میتوان از عرضه آن به محکمات قرآنی سود جست.
۴. معرفی مفسّر: شخصیت ویژه امام علی(ع) که بنا بر فرموده پیامبر(ص): «علی با قرآن است و قرآن با علی»[۱۶۲] راه تردید را در مراجعه به امام باقی نمیگذارد و خود آن حضرت نیز مردم را به سوی خود فرا میخواند؛ زیرا میداند که مردم بدون امام نمیتوانند از قرآن بهرهمند شوند. امام میفرماید: «این قرآن است از او بخواهید تا با شما سخن بگوید، اما او هرگز سخن نگوید، ولی من از او به شما خبر میدهم»[۱۶۳].
سوزمندانه باید گفت مردم زمان امیرالمؤمنین، فراخوان او را آنگونه که باید به گوش نسپردند و ما از معارف واقعی قرآن، جز اندکی محروم ماندهایم؛ زیرا تفسیر قرآن آن حضرت همان تفسیر پیامبر(ص) است. امام در جملهای میفرماید: «هیچ آیهای باقی نماند مگر آنکه پیامبر آن را با تفسیر و تأویل و... بر من فرو خواند»[۱۶۴]. ابن عباس که از او به عنوان امام المفسرین یاد میکنند، هر چه فرا گرفت از علی بن ابی طالب(ع) آموخت[۱۶۵] و دانشمندان بزرگ شیعه و سنی شخصیت تفسیری امام را ستودهاند[۱۶۶].
۵. نمونههایی از تفسیر نهجالبلاغه: محتوای همگون قرآن و نهجالبلاغه به گونهای است که نمیتوان به همه موارد تفسیر در نهجالبلاغه پرداخت؛ زیرا در آن صورت باید همه نهجالبلاغه را تفسیر قرآن دانست که افزون بر وقت، تسلط ویژه به مباحث قرآنی را نیز میطلبد که از عهده حقیر خارج است. دو کتاب پیام امام و فی ظلال نهجالبلاغه برای بررسی محتوایی رابطه قرآن و نهجالبلاغه مفید است. نویسندگان این دو مجموعه پیش از آنکه به تفسیر نهجالبلاغه بپردازند، تفسیر قرآن نگاشتهاند و همین امر سبب شده است تا در این دو کتاب، ارتباط قرآن و نهجالبلاغه به خوبی مشاهده شود.
برای نمونه در نهجالبلاغه گاهی امام به توضیح آیهای از قرآن میپردازد؛ مانند حکمت ۴۳۹: «الزُّهْدُ كُلُّهُ بَيْنَ كَلِمَتَيْنِ مِنَ الْقُرْآنِ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ ﴿لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ﴾[۱۶۷] وَ مَنْ لَمْ يَأْسَ عَلَى الْمَاضِي وَ لَمْ يَفْرَحْ بِالْآتِي فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَيْهِ»؛ «همه زهد میان دو کلمه از قرآن قرار گرفته است. خدای سبحان میفرماید: تا بر آنچه از دستتان میرود اندوهگین نباشید و بدانچه به دستتان میآید شادمانی نکنید. کسی که بر گذشته تأسف نخورد و بر آینده شادمان نباشد زهد را از دو سوی آن (تمام زهد را) گرفته است». شرح امام(ع) از آیه فوق آن است که زهد حقیقی بیرغبتی در اندیشه آرزو نسبت به مادیات دنیاست[۱۶۸]؛ یعنی زاهد حتی اندیشه خویش را از دنیاخواهی پالوده است.
در مواردی امام علی(ع) حکم شرعی را با توجه به آیهای از قرآن بیان میکند و کلمات آیه قرآن را تبیین میفرماید: «مُرْ أَهْلَ مَكَّةَ أَلَّا يَأْخُذُوا مِنْ سَاكِنٍ أَجْراً، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَقُولُ: ﴿سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ﴾[۱۶۹] فَالْعَاكِفُ: الْمُقِيمُ بِهِ، وَ الْبَادِي: الَّذِي يَحُجُّ إِلَيْهِ مِنْ غَيْرِ أَهْلِهِ»؛ «مردم مکه را فرمان ده که از کسانی که در خانههایشان سکونت مییابند، کرایه نستانند؛ زیرا خدای تعالی میفرماید: ﴿سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ﴾؛ «عاکف و بادی در آن یکساناند». عاکف کسی است که در مکه مقیم است و بادی کسی است که از مردم مکه نیست و به حج آمده است»[۱۷۰]. رابطه دیگری که نهجالبلاغه با قرآن دارد استفاده از مضامین قرآنی در این کتاب است که به صورت اشاره و تلمیح به کار رفته است؛ مانند «أَمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ» که اشارهای است به آیه ﴿فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى﴾[۱۷۱] و یا در خطبه ۱۷۸ میفرماید: «لِأَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ» که اشارهای است به آیه ﴿وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ﴾[۱۷۲]. اصطلاحات قرآنی مانند ﴿فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ﴾[۱۷۳]، ﴿إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾[۱۷۴] و ﴿إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ﴾[۱۷۵] نیز به صورت تضمین در میان خطبههای نهجالبلاغه مشاهده میشود.
امام(ع) افزون بر آنکه محتوای کلام خویش را از قرآن برگزید و از تضمینها، تلمیحها و بیان مجملات قرآنی بهره برد، در برابر تفسیرهای نادرست مقاومت و با چنین برداشتهای انحرافی شدیداً مقابله کرد؛ مانند جمله زیبای خطبه چهل که فرمود: «كَلِمَةُ حَقٍّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ! نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ، وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ»؛ «سخن حقی است که از آن باطلی اراده شده. آری، حکم جز از آن خدا نیست، ولی اینان میگویند که زمامداری مخصوص خداوند است و بس». آری خوارج عابدان نادانی بودند که از آیه ﴿إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ﴾[۱۷۶] نفی هرگونه حکومت را برداشت کردند. امام در مقابل آنان ایستاد و چنین کجفهمی را برنتابید و میان حکم الهی و فرمانروایی، تمایزی منطقی قائل شد.
در پایان باید گفت برخی از آیات قرآن در نهجالبلاغه با اندک تغییری آمده، مانند این عبارت «وَ تُبْلَى فِيهِ السَّرَائِرُ»[۱۷۷]؛ در حالی که در آیه ۹ سوره طارق آمده است: ﴿يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ﴾[۱۷۸]، اما این، از باب تضمین است و تلاوت دقیق آیات شریفه قرآن نیست. برخی از نویسندگان آیات قرآن را که در نهجالبلاغه آمده است شمارش کردهاند. به حدود ۷۱ تا ۱۴۲[۱۷۹] آیه رسیده است؛ و همچنین برنامههای نرمافزاری، تعداد آنها را ۱۴۴ آیه میدانند. تمام این اختلافات از تکرار آیات و نیز تضمینهای قرآنی است که در شمارشهای گوناگون متفاوت است. برخی، تضمینها را شمارش کردهاند و برخی، تضمینهایی را که دقیقاً مطابق قرآن نیست به حساب نیاوردهاند[۱۸۰].
منابع
پانویس
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۲۲.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۸۹.
- ↑ ابوسلیمان، اضواءالبیان فی تاریخ القرآن، ص ۲۰ و زرقانی، مناهل العرفان، ۱ / ۱۲ – ۱۴.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۴۱۰.
- ↑ نشر قدیانی، ۱۳۷۹.
- ↑ نشر هاد، ۱۳۷۹.
- ↑ نشر دستغیبی، ۱۳۸۹.
- ↑ نشر آترین، ۱۳۹۱.
- ↑ نشر دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۸۱.
- ↑ نشر بوستان کتاب، ۱۳۸۶ چاپ سوم.
- ↑ انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۹۱.
- ↑ انتشارات سمت، ۱۳۹۰.
- ↑ نشر بوستان کتاب، ۱۳۸۴.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۴۱۰ ـ ۴۱۱.
- ↑ در این خصوص کتابی با عنوان رابطه نهج البلاغه با قرآن اثر آقایان مجید معارف و حامد شریعتی نیاسر در دست تألیف است که بنیاد نهج البلاغه آن را منتشر خواهد کرد.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
- ↑ ﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾؛ و کافران میگویند: تو فرستاده (خداوند) نیستی؛ بگو: میان من و شما خداوند و کسی که دانش کتاب نزد اوست، گواه بس.
- ↑ هرگاه سؤال میکردم، پاسخم میداد و هرگاه ساکت بودم، خود شروع به آموزش من میکرد.
- ↑ همانا پروردگارم قلبی بسیار عاقل و دوراندیش و زبانی بسیار پرسشگر به من بخشیده است.
- ↑ «تا آن را برایتان یادکردی کنیم و گوشهای نیوشنده آن را به گوش گیرند» سوره حاقه، آیه ۱۲.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۴۱۱-۴۱۲.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۴۱۲.
- ↑ حدیث ثقلین یکی از مصادیق احادیث متواتر است و با تعبیرهای متعدد در کتابهای معتبر اهل تسنن وارد شده است. آنگونه که برخی شماره کردهاند طرق روایت ثقلین در اهل تسنن به ۲۷ یا ۳۰ یا ۳۹ طریق میرسد. کتابها و منابع متعدد اهل سنت از جمله صحیح مسلم، سنن دارمی، خصائص نسائی، سنن ابی داود، سنن ابن ماجه، مسند احمد و مستدرک حاکم نیز آن را نقل کردهاند (برای تفصیل این منابع نک: کهنوی، عبقات الانوار فی امامة الائمة الاطهار، ج ۱، و نیز میلانی، سیدعلی، نفحات الأزهار، جلد ۱ و ۲). این روایت در شیعه از ۸۲ طریق وارد شده است (نک: مدرسی سید محمد رضا / ۱۱۷).
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۴۱۲-۴۱۳.
- ↑ ایجاز بهمعنای مختصر و کوتاه کردن کلام است. در این حالت به سبب وجود نشانههایی در سخن با قرینههای عقلی میتوان به کلمههایی که به کمک این قاعده بلاغی حذف شدهاند، پیبرد. برای مثال در قرآن میفرماید: ﴿وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ﴾ (سوره یوسف، آیه ۸۲) که میتوان فهمید مراد اهل قریه است، یعنی از اهل قریه سؤال کن.
- ↑ از جمله آیات ﴿ ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ ﴾؛ سوره فاطر، آیه ۳۲، ﴿ وَكُنتُمْ أَزْوَاجًا ثَلاثَةً فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُوْلَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ ﴾؛ سوره واقعه، آیه ۷ – ۱۱ و ﴿هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَيُنْشِئُ السَّحَابَ الثِّقَالَ ﴾؛ سوره رعد، آیه ۱۲).
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۴۱۳-۴۱۵.
- ↑ از جمله: خاقانی، محمد، جلوههای بلاغت در نهج البلاغه، فائز و همکاران، علوم بلاغت در نهج البلاغه و معارف، مجید، جلوههای بلاغت علوی در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۴۱۵.
- ↑ «گذشت را در پیش گیر و به نیکی فرمان ده و از نادانان روی بگردان!» سوره اعراف، آیه ۱۹۹.
- ↑ و شما را ای خردمندان در قصاص، زندگانی (نهفته) است؛ باشد که شما پرهیزگاری ورزید؛ سوره بقره، آیه ۱۷۹.
- ↑ «و از (مردم) شهری که در آن بودیم و از کاروانیانی که با آنها (به اینجا) روی آوردهایم بپرس و بیگمان ما راستگوییم» سوره یوسف، آیه ۸۲.
- ↑ «و در (راه) خداوند چنان که سزاوار جهاد (در راه) اوست جهاد کنید» سوره حج، آیه ۷۸.
- ↑ برای نمونههای دیگر نک: سیوطی، ۳ / ۱۹۰ – ۱۹۴ و هاشمی، ۲۲۴ – ۲۲۶.
- ↑ سبکبار شوید تا برسید.
- ↑ (ارزش هر کس به میزان دانایی و تخصص اوست)سیدرضی، حکمت ۸۱.
- ↑ برای موارد دیگر کاربرد ایجاز در نهج البلاغه نک: فائز و همکاران، ۹۸ – ۹۹.
- ↑ از جمله سورههای الرحمن و مرسلات.
- ↑ از جمله نک سورههای اعراف، طه، قصص، شعراء و نمل.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۴۱۵ ـ ۴۱۶.
- ↑ در فتنهها چونان شتر دوساله باش، نه پشتی دارد که سواری دهد و نه پستانی تا او را بدوشند؛ نهج البلاغه، حکمت ۱.
- ↑ او را فرستاد تا فرمان وی را آشکار سازد؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۰۰.
- ↑ پس آنچه را بدان فرمان داده شدی، آشکار ساز؛ سوره حجر، آیه ۹۴.
- ↑ تخم گناه افشاندند و با آب غرور و فریب آن را آبیاری کردند و محصول آن را که جز عذاب و بدبختی نبود، برداشتند؛ نهج البلاغه، خطبه ۲.
- ↑ من بودم که چشم فتنه را درآوردم؛ نهج البلاغه، خطبه ۹۲.
- ↑ ابن ابی الحدید، ۷ / ۴۵.
- ↑ آنها نطفههایی در پشت پدران و مادران هستند؛ نهج البلاغه، خطبه ۵۸.
- ↑ نک ابن ابی الحدید، ۵ / ۳.
- ↑ سیدرضی، خطبه ۵۹.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۴۱۶ ـ ۴۱۷.
- ↑ نصریان، ۱۵۳ و ۱۵۷.
- ↑ علاوه بر تفاسیر بلاغی مانند کشاف، نک: خرقانی، زیباییشناسی قرآن از نگاه بدیع، ابن قیم الجوزیه، الفوائد المشرق الی علوم القرآن و علم البیان به ویژه الفن الثانی.
- ↑ بیان دنیا را پلی داند و از آن بگذرد و نابینا آنجا را منزل انگارد و بدان دل بندد. بینا از آنرهتوشه بردارد و نابینا سرمایه خویش را در آن خورد؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۳۳.
- ↑ توحید آن است که خدا را در وهم نیاوری و عدل آن است که او را متهم نسازی؛ نهج البلاغه، حکمت ۴۷۰.
- ↑ قرآن دارای ظاهری زیبا و باطنی ژرف و ناپیداست؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۸.
- ↑ سپس خداوند بزرگ خاکی از قسمتهای گوناگون زمین، از قسمتهای سخت و نرم، شور و شیرین گرد آورد و آب بر آن افزود تا گلی خالص آماده شد.
- ↑ خداوند آنها را که به خوبی فرمان دهند ولی خود آن را وانهند، از رحمت خویش دور دارد و نیز آنها را که از زشتیها نهی میکنند ولی خود اهل آناند.
- ↑ اگر سخن بگویم میگویند بر حکومت حریص است و اگر خاموش باشم میگویند از مرگ میترسد.
- ↑ قسم به خدا که فرزند ابوطالب به مرگ مأنوستر است.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۵.
- ↑ ای کوفه اگر فقط تو برای من باشی، آن هم برابر این همه مصیبتها و توفانها چهرهات زشت باد.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۵.
- ↑ قسم به صبح چون نفس کشد؛ سوره تکویر، آیه ۱۸.
- ↑ ضمناً برای نمونههای متعدد محسنات معنوی نک: خاقانی، جلوههای بلاغت در نهج البلاغه.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۴۱۷-۴۱۹.
- ↑ ﴿ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ ﴾؛ سوره بقره، آیه ۲ و ﴿إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا ﴾؛ سوره اسراء، آیه ۹.
- ↑ از جمله نک: خطبه ۲۱۰ تفسیر سوره تکاثر و حکمت ۹۹.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۴۱۹-۴۲۰.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۴۲۰.
- ↑ (خداوند سبحان فرمود: بر آدم سجده کنید، پس جز ابلیس همه سجده کردند).
- ↑ گویی آنها کلام خدای سبحان را نشنیدند که میفرماید: آن خانه آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین اراده برتری و فساد ندارند و عاقبت از آن پرهیزکاران است؛ سوره قصص، آیه ۸۳.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۴۲۰.
- ↑ برای نمونههای دیگر نک: رمضانی، ۱۴ – ۲۱ فصل اوّل، تضمین.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۴۲۰.
- ↑ رمضانی، ۱۳.
- ↑ سوره انعام، آیه ۹۷.
- ↑ برای نمونههای دیگر نک: رمضانی ۶۰ – ۷۹ با عنوان «اقتباس مفهومی با تحلیل معنایی».
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۴۲۱.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۴۲۱.
- ↑ رمضانپور، تفسیر قرآن ناطق با دیدگاههای تفسیری امام علی (ع) در نهج البلاغه.
- ↑ از جمله نک: پوررستمی، مبانی فهم و تفسیر قرآن با تکیه بر آموزههای نهج البلاغه.
- ↑ سیدرضی، خطبه ۱۷۶ و حکمت ۴۳۹.
- ↑ سوره عنکبوت، آیه ۱.
- ↑ سیدرضی، خطبه ۱۲۸.
- ↑ سیدرضی، خطبه ۲۰۷.
- ↑ سوره قصص، آیه ۲۴.
- ↑ سوره طه، آیه ۶۷.
- ↑ سیدرضی، خطبه ۱۹۲.
- ↑ سیدرضی، خطبه ۴.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۴۲۱ ـ ۴۲۲.
- ↑ ﴿إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا ﴾؛ سوره فتح، آیه ۲۶ و ﴿ وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا ﴾؛ سوره احزاب، آیه ۳۳.
- ↑ ﴿هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأُمِّيِّينَ رَسُولا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ ﴾؛ سوره جمعه، آیه ۲.
- ↑ از جمله نک: صافی گلپایگانی در کتاب الهیات در نهج البلاغه و شیخ شوشتری در کتاب نبوت خاصه در نهج البلاغه.
- ↑ ﴿وَفِي الأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلا تُبْصِرُونَ﴾؛ سوره ذاریات، آیه ۲۰ و ۲۱ و ﴿سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ﴾؛ سوره فصلت، آیه ۵۳.
- ↑ ﴿ وَكَأَيِّن مِّن آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ ﴾؛ سوره یوسف، آیه ۱۰۵.
- ↑ برای تفصیل نک: سیدرضی، خطبه ۱۶۵.
- ↑ برای تفصیل نک: صافی گلپایگانی، الهیات در نهج البلاغه، فصل سوم: توحید و جنبههای مختلف آن.
- ↑ سوره انبیاء، آیه ۲۲.
- ↑ سوره مؤمنون، آیه ۹۱.
- ↑ سوره حدید، آیه ۱.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۴۲۲-۴۲۴.
- ↑ از جمله نک: ﴿ ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ ﴾؛ سوره بقره، آیه ۲ و ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴾؛ سوره بقره، آیه ۱۸۵، ﴿إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا ﴾؛ سوره اسراء، آیه ۹.
- ↑ ﴿ أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَى عَلَيْهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَى لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴾؛ سوره عنکبوت، آیه ۵۱.
- ↑ معرفت، ۴ / ۲۱ – ۲۳.
- ↑ ﴿ أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ﴾؛ سوره یونس، آیه ۳۸، ﴿ وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنتُمْ صَادِقِينَ فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ﴾؛ سوره بقره، آیه ۲۳ – ۲۴، ﴿ قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا ﴾؛ سوره اسراء، آیه ۸۸.
- ↑ ﴿نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ﴾؛سوره یوسف، آیه۳، ﴿تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ﴾؛ سوره هود، آیه ۴۹ و ﴿ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُون أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ ﴾؛ سوره آل عمران، آیه ۴۴.
- ↑ ﴿ أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلافًا كَثِيرًا ﴾؛ سوره نساء، آیه ۸۲.
- ↑ ﴿ إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الآخِرَةِ لِيَسُوؤُواْ وُجُوهَكُمْ وَلِيَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِيُتَبِّرُواْ مَا عَلَوْا تَتْبِيرًا ﴾؛ سوره اسراء، آیه ۷ و ﴿فَأَمَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَعَسَى أَن يَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِينَ ﴾؛ سوره قصص، آیه ۶۷.
- ↑ ﴿وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ فَصَبَرُواْ عَلَى مَا كُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلاَ مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ وَلَقَدْ جَاءَكَ مِن نَّبَإِ الْمُرْسَلِينَ ﴾؛ سوره انعام، آیه ۳۴ و ﴿ وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ﴾؛ سوره نحل، آیه ۸۹.
- ↑ ﴿ أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُواْ لَكُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أُنزِلِ بِعِلْمِ اللَّهِ وَأَن لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ فَهَلْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ ﴾؛ سوره هود، آیه ۱۳ – ۱۴.
- ↑ ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾؛ سوره حجر، آیه ۹ و ﴿ لا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ ﴾؛ سوره فصلت، آیه ۴۲.
- ↑ ﴿مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴾؛ سوره بقره، آیه ۱۰۶.
- ↑ ﴿هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ ﴾؛ سوره آل عمران، آیه ۷.
- ↑ ﴿وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلا ﴾؛ سوره فرقان، آیه ۳۲.
- ↑ از جمله نک: نفیسی، کتاب قرآن و علوم و معارف آن در نهج البلاغه.
- ↑ سیدرضی، خطبه ۱۸۳.
- ↑ سیدرضی، خطبه ۱۸.
- ↑ سیدرضی خطبه ۱۹۸.
- ↑ سیدرضی، خطبه ۱۵۸ و حکمت ۳۱۳.
- ↑ سیدرضی، خطبه ۱۱۰.
- ↑ سیدرضی، خطبه ۱۹۸.
- ↑ سیدرضی، خطبه اول و خطبه ۲۱۰.
- ↑ سیدرضی، خطبه دوم.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۴۲۴ ـ ۴۲۵.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۳.
- ↑ «خداوند او را بر شما برگزیده و بر گستره دانش و (نیروی) تن او افزوده است» سوره بقره، آیه ۲۴۷.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارتان اعلام داشت: اگر سپاسگزار باشید به یقین بر (نعمت) شما میافزایم و اگر ناسپاسی کنید بیگمان عذاب من سخت است» سوره ابراهیم، آیه ۷.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۱۳.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۲۴۴.
- ↑ برخی پژوهشگران رابطه محتوای قرآن و نهجالبلاغه را تبیین کردهاند، از آن جمله خانم فاطمه نقیبی، در پایاننامه کارشناسی ارشد خود، «قرآن و علوم و معارف آن در نهج البلاغه» را بررسی کرده است و در بخش سوم آن، توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد را در قرآن و سپس نهجالبلاغه پیجویی کرده است و پس از تحلیل و بررسی، در استنتاج نهایی خود این حقیقت را به خوبی نمایانده است که رئوس مطالب هر دو کتاب یکسان و در یک سیر و جهت است (ر.ک: قرآن و علوم و معارف آن در نهجالبلاغه، فاطمه نقیبی، استاد راهنما: محمدهادی معرفت، اصول دین، قم، ۱۳۷۷).
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۹۰.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۹۱.
- ↑ ﴿هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ﴾ «اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات «محکم» (/ استوار/ یک رویه)اند، که بنیاد این کتاباند و برخی دیگر (آیات) «متشابه» (/ چند رویه)اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی میکنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمیداند و استواران در دانش، میگویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمیگیرد» سوره آل عمران، آیه ۷.
- ↑ «(که) به (پاداش و نعمت) پروردگارش مینگرد» سوره قیامه، آیه ۲۳.
- ↑ «چشمها او را در نمییابند» سوره انعام، آیه ۱۰۳.
- ↑ برای آگاهی بیشتر ر.ک: پیام امام امیرالمؤمنین(ع)، ج۱، ص۲۳۹-۲۴۶.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۶.
- ↑ برای آشنایی بیشتر، مطالعه خطبه ۱۵۶ و ۱۹۸ پیشنهاد میشود.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۹۴.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۱۰.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۸۰.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۹۶.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۱۰.
- ↑ «(این) کتابی خجسته است که ما به سوی تو فرو فرستادهایم تا در آیات آن نیک بیندیشند و تا خردمندان از آن پند گیرند» سوره ص، آیه ۲۹.
- ↑ ﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا﴾ «آیا به قرآن نیک نمیاندیشند که اگر از سوی (کسی) جز خداوند میبود در آن اختلاف بسیار مییافتند» سوره نساء، آیه ۸۲.
- ↑ ﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا﴾ «آیا در قرآن نیک نمیاندیشند یا بر دلها، کلون زدهاند؟» سوره محمد، آیه ۲۴.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۹۷.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت ۲۲۸.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۴۷.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۴۷.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۹۷.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۶.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۸۷.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۳۸.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۲۵.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۹۱.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۴۷.
- ↑ «(خداوند) بخشنده بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا دارد» سوره طه، آیه ۵.
- ↑ «چیزی مانند او نیست» سوره شوری، آیه ۱۱.
- ↑ ر.ک: قرآن در اسلام، سید محمد حسین طباطبایی، ص۳۰.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۳۳.
- ↑ «عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِيٍّ».
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۵۸.
- ↑ کافی، ج۱، ص۶۴.
- ↑ التفسیر و المفسرون، محمدحسین ذهبی، ج۱، ص۸۹-۹۰.
- ↑ الاتقان فی علوم القرآن، سیوطی، ج۲، ص۱۲۲۷. ر.ک: آیات قرآن در نهجالبلاغه، ص۲۵-۲۷.
- ↑ «تا بر آنچه از دست شما رفت دریغ نخورید و بر آنچه به شما دهد شادی نکنید» سوره حدید، آیه ۲۳.
- ↑ ر.ک: سیری در نهجالبلاغه، مرتضی مطهری، ص۲۱۱-۲۱۲.
- ↑ «آن را برای بومی و غیر بومی یکسان قرار دادهایم» سوره حج، آیه ۲۵.
- ↑ نهجالبلاغه، نامه ۶۷، خطبه ۲۲۳ و حکمت ۹۶ و ۲۲۹ مطالعه شود.
- ↑ «خداوند شکافنده هسته و دانه است» سوره انعام، آیه ۹۵.
- ↑ «و پروردگارت بر بندگان ستمکار نیست» سوره فصلت، آیه ۴۶.
- ↑ «پس به کجا میروید؟» سوره تکویر، آیه ۲۶.
- ↑ «بیگمان تو بر هر کاری توانایی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.
- ↑ «یکی از دو نکویی» سوره توبه، آیه ۵۲.
- ↑ «داوری جز با خداوند نیست» سوره انعام، آیه ۵۷.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۲۰.
- ↑ «روزی که رازهای نهان، آشکار گردد» سوره طارق، آیه ۹.
- ↑ آیات قرآن در نهجالبلاغه، محمد محمدی اشتهاردی، ص۳۰.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۹۸-۱۰۵.