سیره سیاسی امام علی در مشورت دادن به خلفا چه بوده است؟ (پرسش)
| سیره سیاسی امام علی در مشورت دادن به خلفا چه بوده است؟ | |
|---|---|
| موضوع اصلی | بانک جامع پرسش و پاسخ امام علی |
| مدخل اصلی | سیره سیاسی امام علی - همکاری با خلفا |
| تعداد پاسخ | ۱ پاسخ |
سیره سیاسی امام علی در مشورت دادن به خلفا چه بوده است؟ یکی از پرسشهای مرتبط به بحث امام علی است که میتوان با عبارتهای متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤالهای مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی امام علی مراجعه شود.
عبارتهای دیگری از این پرسش
پاسخ نخست

حجت الاسلام و المسلمین سید اصغر ناظمزاده در کتاب «تجلی امامت» در اینباره گفته است:
«امام و مشکلات سیاسی ابوبکر: به شهادت تاریخ، خلیفه اول در بسیاری از مسائل سیاسی، عقیدتی و شرعی به امام مراجعه میکرد و از افکار بلند آن حضرت بهره میجست؛ چون «ابوبکر در حالی به خلافت نشست که در وجودش اثری از نبوغ علمی یا احاطه بر تعالیم و شریعت اسلامی نبود، سابقه زندگانی درخشانی هم نداشت؛ نه در جهاد، دلیری و اخلاص و تقدمی از خود نشان داده بود و نه ملکات فاضله یا پارسایی جالب توجهی در وی سراغ داشتند و نه ثباتی در مرامش بروز داده بود. توانایی علمیاش برای رهبری جامعه اسلامی هم بسیار ناچیز بود چنان که در علم تفسیر از وی چیزی که درخور ذکر باشد در کتابهای تفسیر و حدیث نمیتوان یافت، همین قدر کافی است که با عمر بن خطاب در ندانستن معنای لغت «الاب»[۱] که حتی عرب بادیهنشین هم میفهمد، شرکت داشته است و در پاسخ به معنای آیه گفته است: «اگر درباره کلام خدا چیزی بگویم که مراد نبوده باشد، آن وقت از کیفر خدا به کجا توانم گریخت»[۲]. یا به نقل «قرطبی»: «اگر درباره کلمهای از کتاب خدا معنایی را که منظور و مراد خدای تبارک و تعالی نبوده اظهار کنم، زیر سقف کدام آسمان توانم زیست، کدام آسمان مرا جای خواهد داد و کجا توانم رفت؟ آن وقت چه کنم؟»[۳].
معلومات تفسیری این خلیفه به قدری اندک و ناچیز بوده که مفسر متتبع و کارکشته اهل سنت، جلال الدین سیوطی، نتوانسته بیش از ده مطلب تفسیری منقول از وی به خاطر آورد و مینویسد: «از ابوبکر در علم تفسیر جز آثاری جداً اندک که تقریباً از ده مطلب تجاوز نمیکند به خاطر ندارم» در حالی که بلافاصله مینویسد: «از علی در علم تفسیر، بسیار روایت کردهاند»[۴].
خلیفهای با بنیه علمی و سیاسی بسیار اندک، طبیعی است که باید از معدن دانش و هوش یعنی علی (ع) استفاده کند. موارد بسیاری پیش آمد که ابوبکر در حل قضایا ناتوان شد و علیرغم این که نمیخواستند ناچاراً به امیرالمؤمنین (ع) مراجعه کرد، و آن حضرت او را از مشکلات سیاسی و علمی نجات داد که اینک به نمونهای از آنها اشاره میکنیم: «یکی از دشمنان سرسخت حکومت جوان اسلام، امپراتوری روم بود که پیوسته مرکز حکومت اسلام را از جانب شمال تهدید میکرد و پیامبر گرامی (ص) تا آخرین لحظه زندگی خود از فکر خطر روم، غافل نبود، در سال هفتم هجرت، گروهی را به فرماندهی «جعفر طیار» روانه کرانههای شام کرد ولی سپاه اسلام با از دست دادن سه فرمانده بدون نتیجه به مدینه بازگشت، برای جبران این شکست، پیامبر گرامی در سال نهم با سپاهی گران، عازم «تبوک» گردید ولی بدون آنکه با سپاه دشمن روبرو گردد، به مدینه بازگشت. این سفر، نتایج درخشانی داشت[۵] با وجود این، خطر حمله روم همیشه فکر پیامبر را به خود مشغول میداشت، به همین جهت در آخرین لحظههای زندگی که در بستر بیماری افتاده بود، سپاهی از مهاجر و انصار، ترتیب داد که رهسپار کرانههای شام شدند، این سپاه به عللی، مدینه را ترک نگفت و پیامبر درگذشت در حالی که سپاه اسلام، در چند کیلومتری مدینه اردو، زده بود.
پس از درگذشت پیامبر، فضای سیاسی مدینه بعد از بحران، به آرامشگرایید و ابوبکر، زمام امور را به دست گرفت و در اجرای فرمان پیامبر (نبرد با رومیان) کاملاً مردد بود، با گروهی از صحابه، مشورت کرد هر کدام نظری دارند که او را قانع نساخت، سرانجام با امیرمؤمنان علی (ع) به مشورت پرداخت، امام او را بر اجرای دستور پیامبر تشویق کرد و افزود: اگر نذر کنی، پیروز خواهی شد. خلیفه از تشویق امام، خوشحال شد و گفت: فال نیکی زدی و به خیر، بشارت دادی[۶].
علی (ع) و مشاورههای سیاسی عمر: توسعه و گسترش اسلام، و حفظ کیان مسلمانان هدف بزرگ امام علی (ع) بود با این که وی خود را وصی منصوص پیامبر میدانست و لیاقت و شایستگی و برتری او بر دیگران محرز بود، مع الوصف هرگاه گرهای در کار خلفا رخ میداد با فکر نافذ و اندیشه بلند خود، آن را میگشود و پیشرفت اسلام و منافع مسلمانان را بالاتر از همه چیز میدانست.
از این جهت میبینیم که امام در دوران خلیفه دوم، مشاور مهم و گرهگشای بسیاری از مشکلات سیاسی و علمی و اجتماعی او بود. اینک به برخی از مواردی که خلیفه دوم در مسائل سیاسی از افکار امام استفاده کرده است، اشاره میکنیم:
الف: مشورت در فتح ایران: در سال چهاردهم هجری در سرزمین «قادسیه» نبرد سختی میان سپاه اسلام و نظامیان ایران رخ داد که سرانجام فتح و پیروزی از آن مسلمانان گردید و رستم فرخزاد فرمانده کل قوای ایران با گروهی به قتل رسید، و سراسر عراق زیر پوشش نفوذ سیاسی و نظامی اسلامی در آمد و مدائن که مقر حکومت سلاطین ساسانی بود در تصرف مسلمانان قرار گرفت و سران سپاه ایران به داخل کشور عقبنشینی کردند.
مشاوران و سران نظامی ایران بیم آن داشتند که سپاه اسلام کمکم پیشروی کند، و سراسر کشور را به تصرف خود در آورد. برای مقابله با چنین حمله خطرناکی «یزدگرد» پادشاه ایران، سپاهی یکصد و پنجاه هزار نفری به فرماندهی فیروزان ترتیب داد تا جلو هر نوع حمله ناگهانی را بگیرند و در صورت مساعد بودن وضع خود، حمله را آغاز کنند.
سعد وقاص فرمانده کل قوای اسلام (و به نقلی عمار یاسر) که حکومت کوفه را در اختیار داشت، نامهای به عمر نوشت و او را از وضعیت جبهه، آگاه ساخت و افزود که سپاه کوفه، آمادهاند که نبرد را آغاز کنند و پیش از آنکه دشمن شروع به جنگ کند آنان برای ارعاب دشمن، نبرد را شروع نمایند.
خلیفه به مسجد رفت، سران صحابه را جمع کرد و آنان را از تصمیم خود - که میخواهد مدینه را ترک گوید و در منطقهای میان بصره و کوفه فرود آید، و از آن نقطه رهبری سپاه را به دست بگیرد- آگاه ساخت. در این موقع طلحه برخاست و خلیفه را بر این کار تشویق کرد و جملههایی گفت که بوی تملق و چاپلوسی به خوبی از آن استشمام میشد. عثمان برخاست نه تنها خلیفه را به ترک مدینه تشویق نمود بلکه افزود: به سپاه شام و یمن بنویس که همگی هر دو نقطه را ترک کنند، و به تو بپیوندند و تو با این جمع انبوه بتوانی با دشمن روبهرو شوی.
در این هنگام امیرمؤمنان (ع) برخاست و از هر دو نظریه انتقاد کرد و فرمود: «شهری که به زحمت و تازگی به تصرف مسلمانان در آمده است، نباید از ارتش اسلام خالی بماند، اگر مسلمانان یمن و شام را از آن مناطق فراخوانی، ممکن است ارتش حبشه یمن و ارتش روم، شام را اشغال کنند و آن دو مرکز را از چنگ مسلمانان بیرون آورند و فرزندان و زنان مسلمان که در یمن و شام اقامت دارند صدمه بینند.
اگر سرزمین مدینه را ترک گویی اعراب اطراف از این فرصت استفاده کرده فتنهای برپا میکنند که ضرر آن بالاتر از ضرر فتنهای است که به استقبال آن میروی.
فرمانروای کشور، مانند رشته مهرههاست که آنها را گرد آورده و به هم پیوند میدهد اگر رشته از هم گسسته گردد مهرهها از هم میپاشند. اگر نگرانی تو، به خاطر کمی سپاه اسلام است، مسلمانان به وسیله دین و ایمانی که دارند بسیارند، تو مانند میله وسط آسیا باش، و آسیای نبرد را به وسیله سپاه اسلام به حرکت در آور، شرکت تو در جبهه، مایه جرأت دشمن میگردد؛ زیرا آنان با خود میاندیشند که تو پیشوای یگانه اسلام هستی و مسلمانان به جز تو پیشوایی ندارند اگر او را از میان برداریم مشکلات ما برطرف میشود این اندیشه، حرص آنان را بر جنگ و پیروزی دو چندان میسازد.
اگر سپاه آنان زیاد است، ما هرگز با کثرت افراد، نبرد نمیکردیم، زیر بنای تمام فتوحات اسلامی را ایمان و اخلاص تشکیل میداد». خلیفه پس از شنیدن سخنان حکیمانه امام از رفتن منصرف شد و گفت: رأی، رأی علی (ع) است و من دوست دارم که از نظر او پیروی کنم[۷].
ب: مشورت در فتح بیت المقدس: مسلمانان یک ماه بود که شام را فتح کرده بودند و تصمیم داشتند که به سوی بیت المقدس پیشروی نمایند، فرمانده کل قوای اسلام «ابوعبیده جراح» و«معاذ بن جبل» بودند، معاذ به ابوعبیده گفت: نامهای به خلیفه بنویس و درباره پیشروی به سوی بیت المقدس مشورت نما. وی نامهای به خلیفه نوشت و افسری آن را به مدینه آورد و به خلیفه داد، وی نامه را برای مسلمانان قرائت کرد و از آنان رأی خواست. علی (ع)، عمر را تشویق نمود که به فرمانده سپاه بنویسد که به سوی بیت المقدس پیشروی نماید و پس از فتح بیت المقدس از پیشروی، باز نایستد و به سرزمین قیصر گام نهد و مطمئن باشد که پیروزی از آن او است و پیامبر از چنین پیروزی خبر داده است.
عمر فوراً قلم و کاغذ خواست و نامهای به ابوعبیده نوشت او را به ادامه نبرد و پیشروی به سوی بیت المقدس تشویق کرد و افزود پسر عموی پیامبر علی بن ابی طالب به ما بشارت داد که بیت المقدس به وسیله تو فتح خواهد شد[۸].
ج: تعیین مبدأ تاریخ: هر ملت اصیلی، برای خود مبدأ تاریخ دارد که تمام حوادث را با آن میسنجد. برای ملت مسیح مبدأ تاریخ، میلاد مسیح، و برای عرب قبل از اسلام، «عام الفیل» مبدأ تاریخ به شمار میرفت، در حالی که برخی از ملتها برای خود مبدأ تاریح همگانی دارند، گاهی برخی از حوادث را، با حادثه چشمگیری نیز میسنجند مانند سال قحطی، سال جنگ، سال و با و.... تا سال سوم خلافت عمر، مسلمانان فاقد یک مبدأ تاریخ همگانی بودند که نامهها و قراردادها و دفاتر دولتی را با آن، تاریخگذاری کنند چه بسا نامههایی برای سران نظامی نوشته میشد که تنها متضمن نام ماهی بود که نامه در آن ماه نوشته شده است و فاقد تاریخ سال بود و این کار علاوه بر نقصی که در نظام اسلام بود، مشکلاتی هم برای طرف ایجاد میکرد، چه بسا بر اثر دوری راهها دو دستور متناقض به دست فرمانده نظامی و یا حاکم وقت میرسید و نمیدانست کدام یک جلوتر نوشته شده است.
خلیفه برای تعیین تاریخ، صحابه پیامبر را گرد آورد، و هر کدام نظری دادند، برخی نظر دادند که مبدأ تاریخ را میلاد پیامبر قرار دهند و برخی دیگر، پیشنهاد کردند که بعثت پیامبر مبدأ تاریخ شمرده شود. در این میان امام نظر داد که روزی که پیامبر، سرزمین شرک را ترک گفت و به سرزمین اسلام گام نهاد. مبدأ تاریخ باشد، عمر از میان آراء، نظر امام را پسندید و هجرت پیامبر را مبدأ تاریخ قرار داد و از آن روز تمام نامهها و اسناد و دفاتر دولتی به سال هجری نوشته گردید.
امام در سخنان خود درباره این که چرا باید هجرت مبدأ تاریخ گردد، چنین میفرماید: «من یوم هاجر رسول الله و ترک ارض الشرک»؛ «روزی که پیامبر از مکه هجرت نمود و سرزمین شرک را ترک گفت»[۹].
یعنی درست است که میلاد و یا مبعث پیامبر، حادثه بزرگی است ولی در این دو روز، اسلام درخشش چشمگیری نداشته است، روز میلاد پیامبر، خبری از اسلام نبود و روز مبعث، اسلام نظام و کیانی نداشت ولی روز هجرت، روز قدرت مسلمانان و پیروزی آنان بر کفر و روز پایهگذاری دولت اسلام، و پیریزی حکومت جهانی آن دین است، روزی است که پیامبر در آن روز، سرزمین شرکت را ترک گفت و برای مسلمانان وطن اسلامی پدید آورد، و چون این حادثه در اسلام چشمگیر و درخشش خاصی دارد از این جهت باید هجرت، مبدأ تاریخ شمرده شود[۱۰].
علی (ع) مرجع مشکلات عثمان و معاویه: کمکهای علمی و فکری امام، منحصر به دوران دو خلیفه پیشین نبود، بلکه وی به صورت یک سرپرست و حامی و دلسوز دین، نیازهای علمی و سیاسی اسلام را در دورانهای مختلف خلافت برطرف میکرد و خلیفه سوم پیوسته از افکار بلند و راهنماییهای واقع بینانه امام، بهره میبرد.
اگر خلیفه سوم از افکار و نظرات امام الهام میگرفت جای شگفتی نیست، جای شگفتی این جاست که معاویه با تمام عداوت و سرسختی که با امام داشت در مسائل علمی و مشکلات فکری، دست نیاز به سوی امام دراز میکرد.
گاهی امپراتور روم از معاویه، مطالبی را میپرسید و پاسخ آنها را از او میخواست، معاویه برای حفظ آبروی خود، که خویش را رهبر اسلامی معرفی میکرد، افرادی را به صورت ناشناس حضور امام گسیل میداشت تا به گونهای پاسخ آن را از امام فراگیرند و در اختیار معاویه بگذارند»[۱۱]»[۱۲]
پانویس
- ↑ این کلمه در این آیه قرآن از سوره عبس به کار رفته است: ﴿فَأَنْبَتْنَا فِيهَا حَبًّا * وَعِنَبًا وَقَضْبًا * وَزَيْتُونًا وَنَخْلًا * وَحَدَائِقَ غُلْبًا * وَفَاكِهَةً وَأَبًّا﴾ «و در آن دانهای رویاندهایم * و انگور و سبزی * و زیتون و درخت خرما * و باغهای پر درخت * و میوه و علف» سوره عبس، آیه ۲۷-۳۱.
- ↑ ر.ک: تفسیر قرطبی، ج۱، ص۲۹؛ ابن تیمیه، مقدمه اصول التفسیر، ص۳۰؛ زمخشری، الکشاف، ج۳، ص۲۵۳؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۱، ص۵؛ ابن قیم، اعلام الموقنین، ج۲۹؛ بغدادی، تفسیر الخازن، ج۴، ص۳۷۴؛ تفسیر النسفی در حاشیه تفسیر فخررازی، ج۸، ص۳۸۹؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۶، ص۳۱۷؛ ابن حجر، فتح الباری، ج۱۳، ص۳۳۰.
- ↑ تفسیر قرطبی، ج۱، ص۲۹.
- ↑ سیوطی، الاتقان، ج۲، ص۳۲۸.
- ↑ ر. ک: سید اصغر ناظمزاده، الفصول المائه، ج۵.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳.
- ↑ ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ۱۴۴؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۲۳۷ و ۲۳۸؛ تاریخ ابن کثیر، ج۷، ص۱۰۷؛ بحار الانوار، ج۹، ص۵۰۱؛ به نقل از پژوهشی پیرامون زندگی علی (ع)، ص۴۱۱.
- ↑ تقی الدین حموی، المستطرف، ج۲، ص۱۵.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۱۲۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۵۳؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۱۳.
- ↑ اقتباس از: پژوهشی پیرامون زندگی علی (ع)، ص۴۱۵.
- ↑ پژوهشی پیرامون زندگی علی (ع)، ص۴۱۵.
- ↑ ناظمزاده، سید اصغر، تجلی امامت، ص ۱۶۳.