سیره علمی امام باقر

امام باقر(ع) در تحریف و فراموشی فقه و سنت پیامبر

از آغازین روزی که خلافت را از بیت امامت جدا کردند و علی(ع) را خانه‌نشین کرده و باند غاصب بر مسند رسول خدا(ص) تکیه زد و خلافت را چون پستان شتر برای خود دوشیدند و مستانه سر کشیدند، نوآوری‌ها و بدعت‌ها در دین آغاز شد. خلفا که با فقاهت بیگانه بودند و در مسائل شرعی خود نیاز به مرشد و مربی داشتند، وقتی خلافت را به غارت بردند، طبق صلاحدید خود در بعضی از احکام دخل و تصرف‌هایی کردند که سرآغاز بدعت‌های جدیدی در ادوار بعدی شد.

وقتی امیرالمؤمنین(ع) که عالم به قرآن و سنت نبوی بود خانه‌نشین گردید، پای جعالان حدیث و کذابان در روایات و بدعت‌گذاران در احکام الله باز می‌شود و جز در مواردی که خلفا از امیرالمؤمنین(ع) سؤالاتی غامض و پیچیده کردند و اعتراف نمودند: «لَو لَا عَلِيٌّ‏ لَهَلَكَ‏ عُمَرُ» در بقیه ازمنه و اعصار به خود اجازه می‌دادند مصلحت‌اندیشی نفسانی خویش را به نام دین در جامعه مسلمین قالب و تحمیل کنند. گر چه خلیفه دوم و سوم عمدتاً خط شکن این بدعت‌ها بودند، ولی از عصر معاویه به بعد این حریم‌شکنی و بدعت آفرینی قبح خود را از دست داد و فاصله دینی از نظر کمی و کیفی با احکام عصر رسول خدا(ص) بیشتر می‌شد.

در طول نیمه دوم قرن اول هجری مردم حتی کیفیت اقامه نماز و حج گزاردن را نیز نمی‌دانستند. انس بن مالک با نگاهی به روزگار خویش می‌گفت: «مَا أَعْرِفُ شَيْئاً مِمَّا كَانَ‏ عَلَى‏ عَهْدِ رَسُولِ‏ اللَّهِ‏(ص) قِيلَ الصَّلَاةُ قَالَ أَ لَيْسَ ضَيَّعْتُمْ مَا ضَيَّعْتُمْ فِيهَا»[۱]؛ از آنچه که در زمان رسول خدا(ص) معمول بود چیزی نمی‌بینم! گفتند: نماز! گفت: چه تحریف‌هایی که در این نماز انجام ندادید.

همه اینها دلیل است بر فراموش شدن فقه در میان عامه که به درستی یکی از مهم‌ترین دلایل پرداختن امام باقر(ع) و امام صادق(ع) به فقه، احیای آن در میان مردم و جلوگیری از تحریفی است که به یقین در تدوین و بازنویسی فقه روی می‌داد. امام باقر(ع) نماینده مکتب اهل‌بیت و از اولین بانیان فقه و تفسیر از دیدگاه مکتب شیعه بود.

این جهالت و بی‌خبری از احکام دین و فاصله گرفتن با سنت نبوی ریشه در یک خیانتی داشت که قلب مبارک امام باقر(ع) را می‌آزرد و آن برخورد خصمانه با احادیث پیامبر اکرم(ص) بود که از زمان عمر شروع شد و تا عصر خلفای اموی استمرار یافت.

چنانکه در تاریخ حدیث مذکور است، عمر دستور داد از تمام شهرها نوشته‌های حدیثی جمع‌آوری و سپس سوزانده شود. این سیاست پس از عمر توسط خلفای بنی‌امیه و بنی عباس نوعاً ادامه یافت، چنانکه در یک نوبت سلیمان بن عبدالملک به ابان بن عثمان دستور داد نوشته‌هایی را که در سیره و شرح غزوات پیامبر فراهم کرده بود، بسوزاند و قبلاً اشاره شد که دلیل او آن بود که این نوشته‌ها از فضایل بنی‌امیه تهی بوده و در آن اخباری وجود داشت که در صورت اطلاع اهل شام بر آنها مصالح بنی‌امیه در خطر قرار می‌گرفت[۲].

تهی کردن جامعه اسلامی از اخبار و احادیث سازنده و انسان ساز پیامبر اکرم(ص) برای امام باقر(ع) بسیار رنج‌آور بود. چنانکه در نقلی از ایشان آمده: «أَيُّهَا النَّاسُ! أَيْنَ تَذْهَبُونَ؟ وَ أَيْنَ يُرَادُ بِكُمْ؟ بِنَا هَدَى اللَّهُ أَوَّلَكُمْ وَ بِنَا يَخْتِمُ آخِرَكُمْ»[۳]؛ ای مردم کجا می‌روید؟ به کجا برده می‌شوید؟ شما در آغاز به وسیله ما اهل‌بیت هدایت شدید و سرانجام کار شما نیز با ما پایان می‌‌پذیرد!

از جمله کجا می‌روید و به کجا برده می‌شوید، وضع جامعه بحران زده عصر اموی به چشم می‌خورد که فقهای درباری و نظام حکومت ضد علوی چگونه مردم را به تربیتی غیردینی و غیر نبوی سوق داده است. امام به عنوان نماینده این مکتب در مناظرات خود با دیگران می‌کوشیدند تا نظرات فقهی اهل‌بیت را اشاعه داده و در عین حال موارد انحراف اهل سنت را مشخص کرده و به مردم بنمایاند.

فراوان پیش می‌‌آمد که علمای آن روز عقاید خود را پیش آن حضرت عرضه می‌کردند تا به صحت و سقم آن واقف شوند، ابوزهره پس از نقل یکی از جلسات مناظره ابوحنیفه با امام می‌نویسد: وَ مِنْ هَذَا الْخَبَرِ تَبَيَّنَ إِمَامَةُ الْبَاقِرِ(ع) لِلْعُلَمَاءِ يَحْضُرُونَ إِلَيْهِ وَ يُحَاسِبُهُمْ عَلَى مَا يَبْلُغُهُ عَنْهُمْ أَوْ يَبْدُرُ مِنْهُمْ و َكَأَنَّهُ الرَّئِيسُ يُحَاكِمُ مَرْؤُوسيهِ لِيَحْمِلَهُمْ عَلَى الْجَادَّةِ وَ هُمْ يَقْبَلُونَ طَائِعِينَ تِلْكَ الرِّيَاسَةَ[۴]؛ از این خبر، امامت حضرت باقر(ع) برای علما روشن می‌شود، آنها پیش آن حضرت حاضر می‌شدند. حضرت عقاید و نظرات ایشان را نقد می‌کرد، گویا آن حضرت رئیسی بود که به زیر دستانش حاکم بود تا آنان را به شاهراه هدایت رهنمود شود و علمای آن عصر به ریاست او گردن نهاده و از او اطاعت می‌کردند.

مکحول بن ابراهیم از قیس بن ربیع روایت می‌کند از ابواسحاق درباره مسح بر خفین «چکمه» پرسیدم، در جواب گفت: مردم را می‌‌دیدم که بر خفین مسح می‌کردند تا شخصی از بنی‌هاشم را که محمد بن علی بن الحسین بود دیده و درباره مسح بر خفین از او سؤال کردم فرمود: «لَمْ يَكُنْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ(ع) يَمْسَحُ‏ عَلَيْهَا وَ كَانَ يَقُولُ سَبَقَ الْكِتَابُ الْمَسْحَ عَلَى الْخُفَّيْنِ»[۵]؛ امیرالمؤمنین علی(ع) بر خفین مسح نمی‌کرد و آن حضرت می‌فرمود: کتاب خدا نیز آن را تجویز نکرده است.

امام باقر(ع) در ارائه این مسئولیت الهی به تبیین مبانی اصیل و سنت‌های محمدی پرداخته، نفی و طرد بدعت‌ها را در محدوده رسالت علمی و عملی خود قرار داده بود. برای دور داشتن مردم و عالمان و قضات از بدعت در دین، گاه خود به استدلال می‌پرداخت و زمانی به روایات معصومان قبل از خود استشهاد می‌کرد و این خطبه را از علی(ع) یادآور می‌شد: «أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ‏ الْفِتَنِ‏ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ‏، وَ أَحْكَامٌ‏ تُبْتَدَعُ، يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّهِ، يَتَوَلَّى فِيهَا رِجَالٌ رِجَالًا»[۶]؛ ای مردم سرآغاز شکل‌گیری فتنه و انحراف‌ها، هواها و هوس‌هایی است که مورد پیروی قرار می‌‌گیرد و احکامی است که در شریعت بدعت گذارده می‌شود. در این هوی‌پرستی‌ها و بدعت‌گذاری‌ها با کتاب خدا مخالفت می‌شود و مردم «به جای تبعیت از وحی» از یکدیگر پیروی می‌کنند.

امام باقر(ع) می‌‌فرمود: کسی که به فرمان انسان گنهکار گردن نهد، دین ندارد. کسی که به بدعت و سخنان باطلی که به دروغ بر خدا بسته شده گردن نهد و پایبند باشد، دین ندارد. کسی که چیزی از آیات الهی را انکار نماید بی‌بهره از دین است[۷].

در حقیقت این هر سه عنوان بر کسی که بدعتی را بپذیرد منطبق شده و صدق می‌کند؛ زیرا بدعت‌گذار معصیت کار و افترا زننده به خداست و کسی که سخنان او را بپذیرد بی‌شک با حکم واقعی الهی که در قرآن و سنت یاد شده مخالفت کرده است. امام باقر(ع) در تفسیر آیه ﴿هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا[۸] می‌‌فرمود: این گروه که زیان‌کارترین مردمند و سعی و تلاش خویش را در زندگی دنیا به هدر داده و گم کرده‌اند و جاهلانه می‌پندارند که راه درستی را در پیش گرفته‌اند، نصارا، کشیشان، رهبانان و نیز آن دسته از مسلمانانند که در شبهات و هواهای نفسانی فرو رفته‌اند و گروه‌هایی چون خوارج و اهل بدعت، در زمره ایشان جای دارند[۹].

امام باقر(ع) در بیانی دیگر فرموده: کسی که با گناه و ارتکاب کبائر، به مبارزه با خدا برخاسته و از خود جرات نشان دهد، کافر است. کسی که روش و دینی غیر از دین خدا بنا کند مشرک است[۱۰].

گرایش مردم به بدعت‌ها دارای عوامل و انگیزه‌های متفاوتی است، گاه بدعت‌ها به منظور تحریف دین صورت می‌‌گیرد و گاه ناشی از جهل به مبانی و معارف مکتب است و زمانی هم معلول تعصب‌ها و رسوم غلط اجتماعی و یا محاسبه‌های شخصی است. یکی از مسائلی که در عصر پیامبر اکرم(ص) مشروع بوده ولی در عصر عمر ممنوع و حرام اعلام گردید، متعه است. عمر بر اساس باورها و صلاح‌اندیشی شخصی خود اعلام کرد: مُتْعَتَانِ كَانَتَا عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ(ص)، أَنْهَى عَنْهُمَا وَأُعَاقِبُ عَلَيْهِمَا: مُتْعَةُ النِّسَاءِ، وَمُتْعَةُ الْحَجِّ[۱۱]؛ دو تمتع در عصر رسول خدا(ص) وجود داشت و جایز بود ولی من آن دو را ممنوع کرده، کسانی را که مرتکب آن شوند مجازات می‌کنم، آن دو عبارتند از متعه زنان و متعه حج.

این گونه احکام که توسط شخص عمر بنیان نهاده شد، در نسل‌های بعد به عنوان سنت قطعی و احکام تلقی شد و استمرار یافت، چنان که در زمان امام باقر(ع) برخی از رهروان راه خلفا بر امام خرده می‌گرفتند که چرا فرمان عمر را قبول ندارد و مشروع نمی‌داند. عبدالله بن معمر لیثی از جمله کسانی است که در این زمینه با امام باقر(ع) به بحث نشسته است.

در کشف الغمه می‌نویسد عبدالله بن معمر لیثی به حضرت باقر(ع) گفت: شنیده‌ام شما متعه را اجازه می‌دهی! امام فرمود: «أَحَلَّهَا اللَّهُ فِي كِتَابِهِ وَ سَنَّهَا رَسُولُ اللَّهِ وَ عَمِلَ بِهَا أَصْحَابُهُ» خدا در قرآن اجازه داده و پیامبر سنت قرار داده، اصحاب او نیز عمل کرده‌اند. عبدالله ابن معمر گفت: ولی عمر از آن نهی کرده. امام فرمود: «فَأَنْتَ عَلَى قَوْلِ صَاحِبِكَ وَ أَنَا عَلَى قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ» تو به دستور دوست خود رفتار کن من هم به دستور پیغمبر(ص) باقی خواهم بود[۱۲].

عبدالله که خود را در میدان بحث در بن بست می‌‌دید، سعی کرد با تمسک به ذهنیت‌ها و تعصب‌های قومی راه فراری پیدا کند؛ لذا گفت: مایلی زنان خویشاوندت چنین کاری بکنند؟ امام فرمود: احمق گفتگو از حکم خدا ربطی به اسم زنان خویشاوند من نداشت، آن کسی که این کار را در قرآن برای بندگان خود اجازه داده از تو و کسی که بی‌جهت از آن جلوگیری کرده غیرتش بیشتر است. آنگاه امام برای اینکه به او بفهماند شیوه شناخت حلال و حرام الهی، اتکا به ذوق و سلیقه و تعصب‌های شخصی ندارد به او فرمود: حالا بگو ببینم مایلی یکی از بستگان نزدیکت همبستر با مردی از کولی‌های مدینه شود؟ گفت: نه! فرمود: چرا چیزی که خدا حلال کرده حرام می‌دانی؟ گفت: حرام نمی‌دانم اما کولی با من هم تراز نیست.

امام فرمود: اگر مرد مؤمن و شایسته‌ای باشد و خدا به او حوریه بدهد تو از آن مؤمن که خدا او را دوست دارد بیزاری و از ازدواج با کسی که هم تراز با حوریه هست استنکاف داری از روی سرکشی و تکبر. عبدالله خنده‌ای کرده و گفت: سینه‌های شما کانون علم و دانش است که میوه آن نصیب شما و برگش برای مردم است[۱۳].

با این بیان امام باقر(ع) به عبدالله تفهیم کرد که درستی و نادرستی احکام دین و حلال بودن و حرام بودن امور با ذوق و سلیقه شخصی مردم و یا آداب و رسوم تعصب‌های قومی قابل سنجش و محاسبه نیست[۱۴].

امام باقر(ع) در برابر فقهای درباری

در عصر بنی‌امیه علم منحصر بود در علم الحدیث، پس از درگذشت صحابه کمتر افرادی بودند که به علم رغبت نشان دهند؛ زیرا زمانه، اقتضای جلب مردم را به فراگیری علم نداشت و بنی‌امیه نیز رغبتی به آن نشان نمی‌دادند، بعد از مدت طولانی در آغاز قرن دوم عمر بن عبدالعزیز دستور داد تا اخبار و روایات دینی را گردآوری کنند که این خود نشانگر بی‌توجهی شدید حکام به علم دین بود. انواع بدعت و تحریف در دین در عصر معاویه و بعد از آن، کوچک‌ترین تنشی را ایجاد نکرد، دلیلش این بود که مردم چندان با علم دین آشنایی نداشتند که با این امر مقابله کنند. تلاش در جهت احیای سنت‌های غلط دینی که توسط عثمان بنا گذاشته شده بود از سوی معاویه و حجاج ادامه یافت و مردم به دلیل عدم اهتمام‌شان به علم در این دوره حتی از ساده‌ترین احکام غافل ماندند.

سنت فراموش شده پیامبر با حدیث‌سازی و احادیث ساختگی شکل دیگری یافت، امویان کوشش کردند تا با سیاست جاهل نگاه داشتن مردم آنها را به هر راهی که می‌خواهند ببرند و جعل حدیث و انتشار آن در بین مردم یعنی کانالیزه کردن فکر توده و پیاده کردن آنها در لفظ مورد انتظار خلافت جور بود. از طرف دیگر بسیاری از کسانی که در عصر امویان با علوم اسلامی آشنایی داشتند در خدمت دربار و حکومت درآمدند.

سدیر صیرفی گفت: حضرت باقر(ع) داخل مسجدالحرام می‌‌شد من خارج می‌شدم، امام دست مرا گرفت و رو به قبله ایستاد فرمود: سدیر! به مردم دستور داده‌اند که بیایند اطراف این خانه سنگی طواف نمایند، بعد بیایند پیش ما و ولایت و ارادت خود را به ما خانواده اعلام نمایند. اشاره به همین مطلب است آیه شریفه ﴿وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى[۱۵] با دست به سینه خود اشاره نمود هدایت یابند به ولایت ما خاندان. بعد فرمود: سدیر می‌خواهی کسانی را که مانع دین خدا می‌شوند به تو نشان دهم؟ نگاه به ابوحنیفه و سفیان ثوری نمود که در گوشه‌ای از مسجد اجتماع کرده بودند.

فرمود: اینها مانع دین خدایند! بدون اطلاعی از جانب خدا و یا کتاب مبین. اگر اینها در خانه خود بنشینند مردم در اطراف جستجو می‌کنند، وقتی کسی را پیدا نکردند که آنها را از خدا پیامبر اطلاع دهد پیش ما می‌‌آیند، ما آنها را از خدا و پیامبر خبر می‌دهیم[۱۶].

حج زمانی رسالت و فلسفه غایی آن به منصه ظهور می‌رسد که حج‌گزاران دور خانه کعبه که خانه توحید است طواف کنند و بعد ملتزم به بیت ولایت و متوسل به خاندان عصمت و طهارت شوند. حج بی‌ولایت حج نیست، آنگونه که نماز بی‌ولایت نماز نیست و جنایتی که خلفای غاصب در حق مردم کردند این بود که حائل شدند بین مردم و ولایت مردم را از در خانه اهل‌بیت راندند و فلسفه عملی عبادت را پایمال نمودند. از امام صادق(ع) پرسیدند: چرا قرآن محکم و متشابه و دارد؟ خوب بود همه‌اش محکم می‌بود، امام فرمود: متشابه دارد که مردم به ما رو کنند بیایند و متشابه را از ما بگیرند[۱۷].

در میان موافقین، محمد بن مسلم بن شهاب زهری را باید نام برد که کاملاً در خدمت بنی‌امیه قرار گرفته بود. در زمانی که او در رکاب یکی از حاکمان اموی بود، نزد یکی از آخرین صحابه پیامبر یعنی ابوحازم رفت، ابوحازم با کنایه نسبت به او گفت: زمانی بنی‌اسرائیل راه صواب می‌‌پیمودند و امراء نیاز به علما داشتند... اما زمانی که اراذل مردم علم را فرا گرفتند... با رفتن آنها نزد امراء آنان از علما بی‌نیاز شدند. زهری که نزدیک سلیمان بن عبدالملک ایستاده بود گفت: نکند مقصود تو من هستم! ابوحازم پاسخ داد: همین که شنیدی[۱۸]. بیشتر سر و کار او با هشام بود. هشام در مقابل این خدمت زهری وام‌های سنگین او را پرداخت[۱۹].

هشام فرزندانش را برای تادیب نزد او می‌فرستاد، پیش از او نیز برادرانش و همچنین عبدالملک به او کمک مالی کرده بود. خواهر همین زهری به مردم می‌گفت تا حدیث زهری را نپذیرند! زیرا او دین خود را به دنیا فروخته و برای بنی‌امیه کار می‌کند[۲۰].

بعدها کسانی که اسلام اموی را پذیرا شدند، از زهری تمجید فراوانی کردند، ابن تیمیه گفت: که زهری هفتاد سال اسلام را حفظ کرد[۲۱].

البته روشن بود که این اسلام همان بود که بنی‌امیه دوست می‌داشتند، قبل از او نیز افراد زیادی در خدمت بنی‌امیه و حدیث‌سازی برای آنها بودند که از آن جمله باید از سمرة بن جندب و ابوهریره نام برد، به هر حال زهری از وابستگان به هشام و سایر امویان بود و به همراه دیگر عالمان این دوره در نشر عقاید انحرافی کوشا بود[۲۲].

از دیگر محدثینی که در خدمت آل مروان بودند باید از ابراهیم نخعی نام برد. از ابن عون روایت شده: كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَأْتِي الْأُمَرَاءَ وَيَسْأَلُهُمُ الْجَوَائِزَ او نزد خلفا می‌آمد و درخواست هدیه می‌‌کرد. دیگری درباره‌اش نوشته است: او خود نیز هدایایی تقدیم امرا می‌کرده است. ابوالزناد فقیه مدینه نیز از محدثین و حفاظی است که با هشام بن عبدالملک پیوندهایی داشت[۲۳].

مغیرة بن مقسم از دیگر حفاظ است که عثمانی بوده و نسبت به حضرت امیرالمؤمنین(ع) نیز تندی ورزید. از حفاظ و محدثین مشهوری که در خدمت بنی‌امیه بودند باید از شعبی نام برد، او در قیام عبدالرحمن شرکت کرد، اما بعد از آن با در اختیار نهادن کامل خود به حجاج بخشیده شد و بقیه عمر را در کنار او و عبدالملک به سر برد[۲۴].

او در مخدوش کردن چهره شیعیان دروغ‌های زیادی بافت که طبری آنها را در کتاب خود آورده است. خدمتی که از دست علمای درباری بر می‌آمد، جعل احادیثی بود که در مذمت دشمنان امویان و در نقل کرامت برای وابستگان به این خاندان می‌توانست مفید باشد. جعل احادیثی در وجوب اطاعت از خلفا در هر شرایطی که از نظر عملی کارایی زیادی داشت، مثلاً به خاطر خلیفه بودن نزد خداوند محاکمه نخواهند شد.

زمانی که یزید بن عبدالملک بعد از عمر بن عبدالعزیز می‌خواست به سیره او عمل کند، چهل نفر از شیوخ نزد او شهادت دادند که مَا عَلَى الْخُلَفَاءِ حِسَابٌ وَلَا كِتَابٌ در قیامت خلفا حساب و کتابی ندارند[۲۵].

از دیگر علمای وابسته به امویان فرزند ابوموسی اشعری یعنی ابوبرده است که پس از مرگ شریح، قاضی کوفه به منصب قضاوت رسید[۲۶].

از وظایف عمده این‌گونه حافظان حدیث، تحکیم موقعیت قریش در میان عرب‌ها و نیز ساختن احادیثی بود در توجیه تبعیضی که امویان در برتری عرب‌ها بر عجم‌ها روا می‌‌داشتند.

حضور علمای خود فروخته در محفل خلفای اموی اسلام بنی‌امیه در مقابل اسلام اهل‌بیت مقابلگی می‌کرد و امام باقر(ع) ضرورت احیای سنت واقعی پیامبر را به دور از شائبه‌های تحریف و علمای وابسته به آنان درک کرده و مطرح می‌کرد. در فاصله سال‌های ۹۴ تا ۱۱۴ (ه. ق) زمان اوج‌گیری نقل احادیث درباره تفسیر قرآن و رواج مشرب‌های فقهی بود و متأسفانه علمایی مثل ابن شهاب زهری و مکحول و قتاده و هشام بن عروه و... صحنه گردان این بنیان علمی بودند و امام باقر(ع) از حضور این عالمان بی‌تقوی و وابسته به خلفای جور رنج می‌برد.

امام باقر(ع) ضمن نامه‌ای به سعدالخیر از علمای سوء شکایت کرده می‌فرماید: «فَاعْرِفْ أَشْبَاهَ الْأَحْبَارِ وَ الرُّهْبَانِ‏ الَّذِينَ‏ سَارُوا بِكِتْمَانِ‏ الْكِتَابِ‏ وَ تَحْرِيفِهِ‏ فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ‏ وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ‏ ثُمَّ اعْرِفْ أَشْبَاهَهُمْ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ الَّذِينَ أَقَامُوا حُرُوفَ الْكِتَابِ وَ حَرَّفُوا حُدُودَهُ فَهُمْ مَعَ السَّادَةِ وَ الْكُبُرَّةِ- فَإِذَا تَفَرَّقَتْ قَادَةُ الْأَهْوَاءِ- كَانُوا مَعَ أَكْثَرِهِمْ دُنْيَا وَ ذلِكَ‏ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ»[۲۷]؛ نظایر اخبار و رهبان را ببین اخباری که کتاب خدا را از مردم کتمان و تحریف کرده و با تمام این احوال سودی از کارشان نکرده و راه به جایی نبردند. اکنون مانند آنها در این امت‌اند کسانی که الفاظ قرآن را حفظ کرده و حدود آن را تحریف می‌کنند، آنها با اشراف و بزرگان هستند، زمانی که رهبران هواپرست متفرق شوند آنها با کسانی هستند که دنیای بیشتری دارند. فهم آنها در همین حد است.

با نگاهی به فراوانی روایات نقل شده در این دوران و شهرت علم فقه در میان محدثان این زمان می‌‌توان گفت که علم فقه نزد اهل سنت از این دوره به بعد وارد مرحله تدوین خود شده است. فروکش کردن تنش‌های سیاسی پس از حادثه کربلا و شکست خوردن ابن زبیر و یکپارچه شدن حاکمیت مروانیان به ناچار بسیاری از علما را از صحنه سیاست دور کرد و به حوزه درس و حدیث سوق داد و آنها را واداشت تا اختلاف روایات را به شکلی حل کنند و فتوای فقهی برای مردم ارائه دهند.

از این رو امام باقر(ع) احساس کرد که می‌بایست با ابراز و اشاعه نظرات فقهی اهل‌بیت در برابر انحرافاتی که به دلایل مختلف در احادیث اهل سنت رسوخ کرده بود موضع‌گیری نماید. نقطه نظرات فقه شیعه گر چه تا آن زمان به‌طور محدود و در حد اذان، تقیه، نماز میت و... روشن شده بود؛ اما با ظهور امام باقر(ع) قدم مهمی در این راستا برداشته شد و یک جنبش فرهنگی تحسین برانگیزی در میان شیعه به وجود آمد. در این عصر بود که شیعه تدوین فرهنگ خود شامل فقه و تفسیر و اخلاق را آغاز کرد[۲۸].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ضحی الاسلام، ج۱، ص۳۸۶.
  2. پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، ص۲۸۸.
  3. کافی، ج۱، ص۴۷۸.
  4. الامام الصادق(ع)، ص۲۴.
  5. الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج۲، ص۴۵۲.
  6. بحارالانوار، ج۲، ص۳۱۵.
  7. بحارالانوار، ج۲، ص۳۱۰.
  8. «بگو: آیا شما را از کسان زیانکارتر آگاه کنیم؟» سوره کهف، آیه ۱۰۳.
  9. بحارالانوار، ج۲، ص۲۹۸.
  10. بحارالانوار، ج۷۲، ص۲۲۲.
  11. کنز العمال، ج۱۶، ص۵۱۹.
  12. بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۵۶.
  13. کشف الغمه، ج۲، ص۳۵۶؛ بحار الانوار، ج۴۶، ص۳۶۲.
  14. راجی، علی، مظلومیت امام باقر، ص ۳۱.
  15. «و به راستی من آمرزنده آن کسم که توبه کند و ایمان آورد و کاری شایسته کند سپس به راه آید» سوره طه، آیه ۸۲.
  16. بحارالانوار، ج۴۷، ص۳۶۵.
  17. بحارالانوار، ج۴۷، ص۳۶۵.
  18. الامامه و السیاسه، ج۲، ص۱۰۸.
  19. شذرات الذهب، ج۲، ص۱۶۲.
  20. انساب الاشراف، ج۱، ص۲۶.
  21. شذرات الذهب، ج۱، ص۱۶۳.
  22. تاریخ خلفا، ج۲، ص۷۴.
  23. تذکره الحفاظ، ج۱، ص۱۳۵.
  24. تذکره الحفاظ، ج۱، ص۷۸.
  25. تاریخ الخلفا، ص۲۴۶.
  26. تذکره الحفاظ، ج۱، ص۹۵.
  27. روضه کافی، ص۷۷.
  28. راجی، علی، مظلومیت امام باقر، ص ۳۶.