شبهه طلاقهای متعدد امام حسن مجتبی در تاریخ اسلامی
بررسی آمار همسران
واژه «مِطلاق» که به فرد پرطلاق گفته میشود[۱]، در برخی گزارشها درباره امام مجتبی(ع) بهکار رفته که حاکی از آمار فراوان همسران ایشان است و در اعتبارسنجی این گزارشها تحقیقهایی نیز به صورت کتاب و مقاله[۲] انجام شده است:
مناقشه در آمار گوناگون
درباره شمار همسران آن حضرت در زمان پدرش بدون اینکه نام و نشانی از این زنها به میان بیاید، نقلهای متفاوتی ذکر شده است[۳]؛ از قبیل ۵۰[۴]، ۶۴[۵]، ۷۰[۶]، ۹۰[۷]، ۲۰۰[۸]، ۲۵۰[۹]، ۳۰۰[۱۰]، بیش از ۷۰۰[۱۱] و ۹۰۰[۱۲] تن. این ارقام با آنچه در همین منابع و دیگر منابع معتبر[۱۳] درباره نام همسران و فرزندان ایشان آمده، تنافی دارد.
بیان شده که در منابع تاریخی نام شانزده تن به عنوان همسران امام مجتبی(ع) آمده؛ چنانکه در برخی از این منابع، نام یازده یا سیزده تن از این زنان آمده[۱۴] و تنها ازدواج شش تن از آنان ثابت است، نه بیش از آن. ثبت آمار فراوان برای همسران آن حضرت عواملی داشت که خواهد آمد.
بنابراین روایاتی که تعداد همسران آن حضرت را به صورت آماری بیش از این چند نفر نام بردهاند، علاوه بر متناقض بودن با تعداد همسران و فرزندان ذکر شده برای آن حضرت مناقشههای دیگری دارند که در بررسیهای بعدی به اینها اشاره میشود و این نشانه نادرستی متن این نقلهای آماری است؛ زیرا اختلاف این آمارها با تعداد همسران یاد شده طبیعی نیست[۱۵].
مناقشه در نسبت تعبیر پرطلاقی به امیرمؤمنان(ع)
در گزارشهای مربوط به مِطلاق، یک مطلب دست به دست شده و آن نسبت دادن پرطلاقی به امام و منع پدرش از همسر دادن مردم به وی است. در برخی از این روایتها، علت منع پدر از این عمل فرزند را خوف از دشمنی قبیلهها دانستهاند[۱۶]. این نقلها پایه تحلیلهای نادرستی درباره آن حضرت قرار گرفت.
این نقلها علاوه بر اینکه اشکالهای گوناگون سندی و محتوایی[۱۷] دارند، بیشترین بخشهای متن آنها مبهم است و نام راویان یا جزئیات عینی و واقعی این روایات نیز حذف شده است[۱۸]. افزون بر آنکه تعبیرهای تخریبی منتسب به امیرمؤمنان(ع) درباره پسرش نشانه نادرستی این نقلهاست؛ زیرا این تعبیرها با موضوع طلاق که در اسلام ـ جز در صورت ضرورت ـ مبغوض دانسته شده، تناقض دارد. همچنین با مکتب اهلبیت(ع) که مبتنی بر طهارت امامان معصوم(ع) است، نه هوسرانی آنان، تناقض دارد.
علیرغم سقوط بنیامیه و بنیعباس و افول تاریخنگاری شام و بغداد، انتشار روایات بر ساخته درباره مطلاق بودن امام حسن(ع) - از سوی امویان[۱۹] و عباسیان با انگیزه سرکوب بنیحسن و جلوگیری از قیامهای مکرر آنان - پایان نیافت. این نقلهای ساختگی در قرنهای بعدی به کتب تاریخی و روایی اهل سنت منتقل شد و برخی تاریخنگاران بدون توجه به صحت و سقم این اخبار آنها را رواج دادند[۲۰]. متأسفانه این موارد گاهی به منابع شیعه نیز راه یافته[۲۱] و دیگران نیز به آن طعنه زدهاند[۲۲]. در اینجا به منابع نخست ناقل واژه «مِطلاق» از منابع شیعه و اهل سنت در دو محور اشاره و بررسی میشود[۲۳]:
منابع شیعیان و بررسی آن
افرادی مانند برقی (-۲۷۴ یا ۲۸۲ق)، کلینی (-۳۲۹ق) و ابوحنیفه تمیمی مغربی (-۳۶۳ق) واژه «مطلاق» را ذکر کردهاند و این واژه از اینها به مصادر متأخر مانند برخی آثار مجلسی اول (-۱۰۷۰ق)[۲۴]، فیض کاشانی (-۱۰۹۱ق)[۲۵]، شیخ حرعاملی (-۱۱۰۴ق)[۲۶]، مجلسی دوم (-۱۱۱۱ق)[۲۷]، شیخ یوسف بحرانی (- ۱۱۸۶ق)[۲۸] و محدث نوری (- ۱۳۲۰ق)[۲۹] نیز راه یافته؛ چنانکه این محتوا از کتاب قوتالقلوب ابوطالب مکی صوفی (م. ۳۸۶ق)[۳۰] به مناقب ابنشهرآشوب (۵۸۸ق) هم نفوذ کرده است[۳۱]. در اینجا گزارش سه منبع متقدم بررسی میشود:
١. کلینی در دو روایت، این تعبیر را با انتساب به امام صادق(ع) و سپس به امیرمؤمنان(ع) آورده، مبنی بر اینکه آن حضرت با مطلاق خواندن امام حسن مردم کوفه را از ازدواج دختران خود با ایشان منع کرده است؛ ولی هر دو نقل به لحاظ سند و محتوا مخدوش هستند.
مخدوش بودن نقل نخست او[۳۲] به این دلیل است که اولاً در سلسله راویان آن افرادی مانند حمید بن زیاد، حسن بن محمد بن سماعه و محمد بن زیاد بن عیسی حضور دارند که نام دو نفر نخست هرچند در ردیف ثقات ثبت شده[۳۳]، قرینههای تاریخی ـ عقیدتی در میان است که نادرستی این دو نقل را نشان میدهد و در این بررسی و بررسیهای بعدی به این قرینهها اشاره میشود.
ثانیاً حُمید و حسن بن محمد از پیروان و بلکه از سران فرقه انحرافی واقفیه بودهاند[۳۴] و سخنان آنان در موردی که با معیارهای رجالی و کلامی همخوان نباشد، پذیرفتنی نیست و در این مورد چنین است؛ چراکه حسن بن محمد بن سماعه در وقفگرایی تعصب داشت[۳۵] و این به لحاظ رجالی، امانتداری وی در این نقل را سست میکند. وانگهی به گفته علامه حلی و اردبیلی، روایات «حمید بن زیاد» (نقلهای واقفیه) وقتی معارضی داشته باشد، پذیرفتنی نیست[۳۶] و در اینجا معارض دارد؛ زیرا محتوای این روایت با حدیث متواتر نبوی «مَا مِنْ شَيْءٍ أَبْغَضَ إِلَى اللَّهِ مِنَ الطَّلَاقِ»[۳۷] معارض است.
ثالثاً محتوای این نقل با مبانی کلامی شیعه یعنی آیه تطهیر و عصمت امام مجتبی(ع) سازگار نیست[۳۸]، بلکه محتوای آن با اتهام منصور دوانقی هماهنگ است که بدان اشاره خواهد شد.
اما محمد بن زیاد بن عیسی، راوی دیگر این روایت، مجهول است؛ زیرا اگر او همان محمد بن ابیعمیر باشد، خبرش معتبر است؛ ولی او محمد بن زیاد بیاع سابری است[۳۹] که مجهول است. پس سند روایت اعتبار ندارد. در نتیجه این نقل به لحاظ سند و محتوای کلامی (اعتقادی) قابل اعتماد نیست.
روایت دیگر کلینی نیز در سند آن یحیی بن ابیالعلاء حضور دارد[۴۰] و او معلوم نیست کدام یحیی بن ابیالعلاء است[۴۱]؛ از اینرو علامه مجلسی او را مجهول دانست[۴۲]. پس سند این روایت مخدوش است علاوه بر آنکه مناقشه محتوایی روایت قبلی را نیز به همراه دارد؛ یعنی با عصمت امام مجتبی(ع) ناسازگار است.
گفتنی است شیخ صدوق، شیخ مفید و شیخ طوسی با اینکه به کتاب کلینی و این نقلها دسترسی داشتند، با اعراض از این دو نقل، آنها را در کتابهای خود نیاوردهاند که این نشانه عدم اعتبار این نقلها نزد آنان است؛ چنانکه رویکرد غالب عالمان و فقیهان شیعه اعراض از این دو حدیث[۴۳] و عدم نقل آنهاست.
۲. ابوحنیفه تمیمی مغربی نیز مشابه مضمون دو روایت کلینی را با انتساب به امام باقر(ع) و سپس به امیرمؤمنان آورده است[۴۴]؛ ولی این نقل او علاوه بر مناقشههای محتوایی یادشده در دو نقل کلینی ارزش سندی ندارد؛ زیرا اولاً مرسل است؛ ثانیاً در هیچیک از کتابهای روایی اصلی شیعه نیامده و بزرگان شیعه مانند کلینی، صدوق، مفید و طوسی از آن اعراض کرده و آن را در کتب خود نیاوردهاند. پس این نقل پذیرفتنی نیست.
۳. احمد بن ابیعبدالله برقی نیز تعبیر مطلاق را با انتساب به امام صادق(ع) و سپس به امیرمؤمنان(ع) نقل کرده است[۴۵] و سند آن نیز با معیار رجالی مشکلی ندارد؛ ولی این روایت از جهات دیگر مخدوش است:
- این نقل تنها در کتاب محاسن برقی. (م ۲۷۴ق) ثبت شده و کتاب وی با اینکه نزد کلینی، صدوق، مفید و طوسی بوده، این عالمان و منابع متقدم دیگر با اعراض از این روایت آن را نقل نکردهاند[۴۶] و این نشانه مخدوش بودن محتوای روایت نزد آنان است. وانگهی در این روایت آمده که مردی نزد امیرمؤمنان(ع) آمد و گفت برای مشورت آمدهام: حسن، حسین و عبدالله بن جعفر خواستگار دخترم هستند. به حضرت نسبت داده شده که گفته است: «دخترت را به حسین بده»[۴۷]. اما نامی از فرد مشورت کننده، قبیله او و نام دختر وی در میان نیست. نیز مشخص نیست که آیا او به سخن امیرمؤمنان(ع) عمل کرده و دخترش را به ازدواج امام حسین(ع) درآورده یا نه. پس متن این روایت ابهاماتی دارد که مایه مخدوش بودن و پذیرفتنی نبودن آن است؛ از سوی دیگر همین گزارش از راههای مختلف در منابع اهل سنت از جمله در تاریخ دمشق ابنعساکر (م. ۵۷۱ق) آمده و در آن نام مسیب بن نجبه به عنوان مشورت کننده ذکر شده و از دختر او به نام حسان نام برده شده و به امیرمؤمنان(ع) نسبت داده شده که به او فرمود: «دخترت را به ازدواج عبدالله بن جعفر درآر» و او چنین کرد[۴۸]. پس نقل ابنعساکر با نقل برقی تنافی دارد از این نشانهها برمیآید که این گزارش و دیگر گزارشهای مربوط به این موضوع از منابع سنیان به منابع حدیثی اخلاقی و فقهی شیعیان راه یافته است.
- محتوای روایت مناقشه دارد؛ چراکه برابر این محتوا، «هر یک از امام حسن، امام حسین و عبدالله بن جعفر از زنی نزد پدرش خواستگاری کردهاند و پدر او برای حل مشکل به مشورت با امیرمؤمنان(ع) نشست»[۴۹]؛ درحالیکه پذیرفتنی نیست که از یک خانواده دو برادر و داماد آنان رقیب یکدیگر شوند و همزمان از یک زن برای همسری خود خواستگاری کنند. اینگونه رفتار؛ حتی از فردی عادی از یک خانواده برنمیخیزد، چه رسد به حسنین که معصوم بودهاند و بنا بود در آینده امامت مردم را بر عهده گیرند. آیا مردم نخواهند گفت شما که از یک زن نگذشتید و برای دستیابی به او رقیب یکدیگر شدید؟ چگونه میتوانید امامت جامعه را بر عهده گیرید و حقوق مردم را رعایت کنید؟ وانگهی در آموزههای دینی از ورود به خواستگاری دیگری در ازدواج[۵۰]؛ حتی از ورود به خرید و فروش دیگری هرچند کماهمیت نهی و چنین عملی نکوهش شده است[۵۱]. چگونه میتوان پذیرفت حسنین با نهی پیامبر(ص) مخالفت کرده، به خواستگاری یکدیگر در ازدواج ورود کردند؟ ممکن است گفته شود هر یک از اینها بدون اطلاع از خواستگاری دیگری اقدام کردهاند؛ ولی در پاسخ باید گفت اولاً این حرف نشانهای ندارد؛ ثانیا اگر چنین بوده، پدر دختر میتوانست با آمدن یکی از آنان او را از خواستگاری دیگری خبر کند و نظر وی را برگرداند تا نیازی به مشورت با امیرمؤمنان(ع) نباشد.
- اگر امیرمؤمنان(ع) چنین مطلبی را در کوفه اظهار کرده بود، در دو دوره امویان و عباسیان بازتاب داشت. بازتاب آن در دوره امویان این بود که معاویه در نامههایش به امیرمؤمنان(ع) به این موضوع اشاره میکرد یا به هنگام حاکمیت ششماهه امام حسن(ع) معاویه در مکاتبات خود به امام مطلاق بودن او را به رخ کشید؛ درحالیکه چنین نشد. اما بازتاب آن در دوره عباسیان میتوانست چنین باشد که انتشار این خبر از زبان امام صادق(ع) و به منصور دوانقی ـ که معاصر امام صادق(ع) بوده ـ برسد و او نیز در عیبجویی از امام مجتبی به آن استناد و بر آن تأکید کند؛ درحالیکه هیچ گزارشی مبنی بر اینکه منصور در نکوهشهای خود بر بنیحسن[۵۲] به گزارش یادشده برقی اشاره کرده باشد، نقل نشده است.
- در بررسیها[۵۳] درباره طلاق منتسب به امام مجتبی(ع) بیان شده که این طلاق به لحاظ تاریخی تنها در یک مورد اثبات شدنی است و آن هم پس از شهادت امیرمؤمنان(ع) بوده، اما در دوران آن حضرت اصلاً طلاقی از امام مجتبی(ع) رخ نداده است. پس چگونه میتوان گفت تعبیر مطلاق از امیرمؤمنان(ع) است؟
این قراین نشان میدهد تمام این گزارشها بیاساس است و به لحاظ سند یا محتوا پذیرفتنی نیست[۵۴].
منابع سنیان و بررسی آن
در منابع روایی سنیان از جمله صحاح سته و سنن، حدیثی درباره کثرت ازدواج و طلاق امام مجتبی(ع) نقل نشده است. تنها ابن ابیشیبه آن هم طعنآمیز به آن اشاره کرده است[۵۵]؛ ولی برخی نگارندگان کتب تاریخی و تراجم آنان مانند محمد بن سعد (-۲۳۰ق)، مَقدَسی (۳۵۵ق)، ابنعساکر (۵۷۱ق)، ذهبی (۷۴۸ق)، ابنکثیر دمشقی (۷۷۴ق) و جلالالدین سیوطی (۹۱۱ق) به ترتیب تعبیر مطلاق را نقل کردهاند که در نهایت به محمد بن عمر واقدی (۱۳۰-۲۰۷ق) و علی بن محمد مدائنی (۱۳۵ - ۲۲۵ یا ۲۲۸ق) بازمیگردد.
ابنسعد (۲۳۰ق) مضمون روایت یاد شده کلینی را از راه مدائنی و واقدی و با انتساب به امام صادق(ع) و امام باقر(ع) به امیرمؤمنان(ع) منتسب کرده است[۵۶]. مَقدَسی نیز همان مضمون را بدون ذکر سند به امیرمؤمنان(ع) نسبت داده[۵۷] ابنعساکر همان مضمون را از راه محمد بن عمر واقدی با انتساب به امام صادق(ع) از پدرش امام باقر(ع) به امیرمؤمنان(ع) نسبت داده[۵۸] و ذهبی نیز همان متن و مضمون را بدون ذکر سند به امیرمؤمنان(ع) نسبت داده است[۵۹]. ابنکثیر با آوردن عین تعبیر ذهبی گاهی با تعبیر قَالُوا دیگر بار از راه واقدی و با انتساب به امام باقر(ع) به امیرمؤمنان(ع) نسبت داده[۶۰]. جلالالدین سیوطی نیز با نقل گزارش محمد بن سعد از مدائنی آن مضمون را یک بار به امام سجاد(ع) و بار دیگر با انتساب به امام صادق(ع) از پدرش امام باقر(ع) به امیرمؤمنان(ع) نسبت داده است[۶۱].
در بررسی این منابع، چند نکته درخور توجه است:
- تمام گزارشهای پس از محمد بن سعد به او بازمیگردد و نقل وی به مدائنی یا به واقدی میانجامد؛ چنانکه نقل ابنعساکر نیز چنین است و سیوطی به آن تصریح میکند[۶۲]. قبلاً بیان شد[۶۳] که گزارش علی بن محمد مدائنی (۲۲۵ یا ۲۲۸ق) در این باره قابل اعتماد نیست. درباره واقدی نیز بیان شد[۶۴] که رجالشناسان وی را «ضعیف» دانستهاند. افزون بر آن واقدی این گزارش را از حاتم بن اسماعیل (-۱۸۶ق) آورده که حاتم بن اسماعیل مورد تأیید رجالیان شیعه نیست[۶۵]؛ بنابراین گزارشهای او درباره مطلاق امام اعتبار ندارد. وانگهی با لحاظ فضای سیاسی ـ فرهنگی آن دوره از یک سو بنیحسن در مخالفت با حاکمان عباسی فعال بودند و از سوی دیگر واقدی علاوه بر داشتن عنوان حدیثشناس برجسته منصب قضاوت بغداد را بر عهده داشت[۶۶] که اینها میتوانست موضع صدور نقل او در جهت تضعیف بنیحسن و حمایت از حاکم عباسی را تقویت و در نتیجه بیپایه بودن گزارش او را اثبات کند[۶۷].
- ابوطالب مکی صوفی نیز روایت مطلاق و آمار دویست یا سیصد همسر داشتن را نقل کرده است[۶۸]؛ ولی تراجمنگاران میگویند او خلط در کلام[۶۹] داشته و مطالب زشت و منکری را در کتاب خود جای داده است[۷۰]. از جمله آنها این است: «هیچ کس به مخلوقات زیانبارتر از آفریدگار آنان نیست»[۷۱]. به گفته ابنکثیر، برخی احادیث کتاب وی اصالت ندارد[۷۲]. با توجه به این مطالب، نقلهای یاد شده از این کتاب بیاساس است؛ زیرا اولاً گوینده انسان معتدل و دقیقی در نقل مطالب نبوده است؛ ثانیاً در کتاب وی مطالب بیاساس و غیر صحیح وجود دارد؛ ثالثاً آنها را بدون ذکر سند آورده است. احمد بن سهل بلخی نیز روایت مطلاق و آمار ۲۵۰ همسر را بدون ذکر سند در کتاب البدء و التاریخ[۷۳] آورده که به جهت بیسند بودن قابل اعتماد نیست. روایت نود همسر را بلاذری[۷۴] و سیوطی[۷۵] از عباس بن هشام کلبی نقل میکنند که وی مجهول است و او از پدرش هشام بن محمد و جد خود محمد بن سائب[۷۶] نقل میکند و در نهایت به ابوصالح که نامش باذام[۷۷] است، میانجامد و ابنحبان بادام را ضعیفالحدیث شمرده است. اما سیوطی[۷۸] از محمد بن سعد نیز مضمون یادشده را نقل کرده که او بیواسطه به علی بن الحسین(ع) نسبت میدهد و این نیز اعتبار سندی ندارد؛ چراکه محمد بن سعد (۱۶۸ق)[۷۹] نمیتواند بیواسطه از امام سجاد(ع) نقل کند.
- این نقلها به لحاظ محتوا مناقشه دارند که به برخی از آنها در بررسی نقلهای ذکر شده از طریق منابع شیعی اشاره شده و در بررسیهای بعدی نیز به دیگر نقاشها اشاره خواهد شد[۸۰].
نقد گزارش همسردهی داوطلبانه به امام
ممکن است گفته شود اجرای طلاق پیاپی برای امام مجتبی(ع) نکوهشی نداشت؛ زیرا مردم دوست میداشتند دختران خود را هرچند کوتاهمدت به سبط پیامبر تزویج کنند و از این راه به پیامبر انتساب یابند؛ چنانکه از دو نقل یادشده کلینی چنین برمیآید. در پاسخ گفته میشود این سخن به چند دلیل درست نیست:
- این نقلها به لحاظ سند مخدوشاند که به آن اشاره شده است.
- این سخن با آموزههای دینی ذکر شده در این بررسیها تناقض دارد؛ از قبیل مبغوض یا ملعون بودن فرد مطلاق[۸۱] و مظلومیت زنی که بیهوده طلاق داده شده و زندگی او با این طلاق به ناآرامی انجامیده که با آیه ﴿لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا﴾[۸۲] و روایت نقل شده از امام مجتبی(ع)[۸۳] در عنوان «بیپایگی نقل راضی کردن به طلاق» ناهماهنگ است. اگر گفته شود صرف تمایل زنان یا خانواده آنان به ازدواج با آن حضرت و سپس جدا شدن امام از آنان در از بین رفتن مبغضویت طلاق کافی است، پس حدیث مطلاق با حدیث مبغوضیت طلاق تناقضی ندارد. پاسخ این سخن به تعبیر شهید مطهری این است که رضایت دختران یا پدران آنان به طلاق از مبغوضیت طلاق نمیکاهد؛ زیرا اسلام طالب ازدواج پایدار است تا کانون خانواده پابرجا بماند. پس مبغوضیت طلاق از نگاه اسلام تنها برای جلب رضایت زن نبوده تا با تمایل وی و خویشان او به طلاق مبغوضیت آن برداشته شود.
- این اقدامها با عصمت امام مجتبی(ع) ناسازگار است[۸۴].
- اگر این سخن درست باشد، چرا تنها درباره امام مجتبی(ع) مطرح شده و درباره امام حسین(ع) یا دیگر امامان ذکر نشده است، با اینکه از راه ازدواج با آنان نیز انتساب به پیامبر شکل میگرفت؟
- آمار زنانی که همسر امام مجتبی(ع) شدند و موارد طلاق ایشان نیز با این احتمال و گزارش ناسازگار است؛ زیرا بیان شده که آمار ازدواج زنان با امام؛ جز شش مورد اثباتشدنی نیست. موارد طلاق هم جز یک مورد اثبات شدنی نیست[۸۵].
- در مکتب اهلبیت(ع)، عقد موقت جایز است و در آن نیازی به طلاق نیست. پس آنان که انتساب به پیامبر را دوست میداشتند چرا به تزویج موقت دختران خود به سبط پیامبر(ص) اقدام نکردند تا امام حسن(ع) مصداق مطلاق مبغوض نشود؟
این قرائن همگی گواهی بر نادرستی سخن «همسردهی داوطلبانه به امام» است[۸۶].
نشانههای دیگر کذب روایات مِطلاق
نشانههای دیگری بر کذب روایات مِطلاق در میان هست که موارد زیر از جمله آنهاست:
- تناقض روایات مطلاق با همدیگر (اختلاف نقلها در آمار و ارقام زنان)[۸۷]؛
- ثبت نشدن نام همسران امام در منابع که بیش از سیزده یا شانزده همسر برای آن حضرت ذکر نکردهاند[۸۸]؛
- کمی فرزندان امام (بین ۵ تا ۱۵ و درنهایت تا ۲۴ یا ۲۵ نفر)[۸۹]: تعداد کم فرزندان آن حضرت هرگز با آن همه آماری که برای همسران ایشان یاد کردهاند تناسب ندارد؛ برای نمونه محمد بن حبیب بغدادی (م. ۲۳۵ق)[۹۰] برای امام فقط سه داماد ذکر کرده است[۹۱]؛
- گفتگوها و مجادلات دشمنان آن حضرت در دمشق با ایشان: در این گفتگوها سخنی از آمار ازدواج و طلاق امام مجتبی(ع) نیست، با اینکه فرض این است که عمده این ازدواجها در زمان امیرمؤمنان(ع) رخ داده و دشمنان نیز با تمام توان در زندگی خصوصی امام جستجو میکردند تا نقطه ضعفی از ایشان بیابند و شخصیت او را در آن مجالس مجادله مخدوش کنند. اگر امام با زنان فراوانی ازدواج میکرد و آنان را طلاق میداد به آن حضرت میگفتند: تو با گرفتن زنان فراوان و سر و کار همیشگی با آنان شایسته خلافت نیستی؛ درحالیکه هرگز چنین اعتراضی به میان نیامده و این نشانه ساختگی بودن نقل مطلاق و مشابه آن است[۹۲].
- از منظر فقه اهل بیت(ع)، طلاق باید با حضور دو فرد عادل رخ دهد[۹۳] که هیچ گزارشی در این باره در دست نیست.
- اگر آمار یاد شده همسران (بین پنجاه تا نهصد) و گزارش مطلاق بودن امام درست باشد، این گزارشها با لحاظ فاصله آغاز ازدواج و زمان اعتراض پدر امری معقول و پذیرفتنی نیست؛ زیرا امام مجتبی(ع) در نیمه رمضان سال سوم هجرت متولد شد و در ۲۸ صفر سال ۵۰ هجری در ۴۷ سالگی به شهادت رسید[۹۴]. اگر نخستین ازدواج وی حدود هجده سالگی رخ داده باشد، تا سال شهادت پدر (۴۰ق)، باید این تعداد ازدواج و طلاق در فاصله نوزده سال صورت گرفته باشد و این کاری معقول و پذیرفتنی نیست. وانگهی بر پایه روایات مطلاق، این ازدواجها باید در دوره امیرمؤمنان(ع) در کوفه رخ داده باشد؛ درحالیکه با لحاظ مشکلات و درگیریهای آن حضرت در طول چهار سال و اندی در کوفه این ازدواجها برای پسرش امام حسن(ع) و امکان نداشت؛ زیرا این سخن به این معناست که ایشان هرچند ماه یا هر ماه یا هر چند هفته یا هر چند روز بیش از یک زن گرفته باشد و بسیاری از آن ازدواجها به طلاق انجامیده باشد؛ چون برابر با حکم قرآن بیش از چهار زن دائم ممنوع است. این اقدام اولاً در این فرصت زمانی معقول و پذیرفتنی نیست؛ ثانیاً موجب بحران در خاندان ابوطالب میشد؛ ثالثاً با شرکت آن حضرت در دوره پنج ساله حکومت پدر، در تمامی سه جنگ طولانی نهروان، جمل و صفین ـ که فرصت بسیاری را گرفته بود ـ نیز سازگار نیست[۹۵]. این ازدواجهای آماری با این فرصت زمانی چگونه سازگار است؟
- به نقل مسعودی، اتهام مطلاق بودن امام نخستین بار با تعبیر «او به زنان روی آورد و روزی با زنی ازدواج میکرد و روزی دیگر زنی را طلاق میداد» از سوی منصور عباسی و پس از قیام عبدالله بن حسن برای سرکوب نوادگان امام صورت گرفت[۹۶]. منصور دوانقی در هاشمیه در گردهمایی خراسانیانی که بنیعباس را به خلافت رسانیده و از حامیان آنان بودند، با اهانت به مقام امام مجتبی(ع) تعبیر یادشده را اظهار کرد[۹۷] و این مضمون به تدریج به امام صادق(ع) منتسب شد. به دیگر سخن ساختگی بودن روایتهای مطلاق علاوه بر مستندات دیگر قرینه زمانی دارد؛ یعنی این نقلها از یک سو تا زمان امام صادق(ع) - حدود یک قرن پس از شهادت امام مجتبی (۵۰-۱۴۸ق) - در بغداد و شام و مدینه مطرح نبوده است و از سوی دیگر از زبان امام صادق(ع) با انتساب به امیرمؤمنان(ع) نقل شده است[۹۸] و از جانب سوم اوج قیام بنیحسن بر عباسیان و منصور دوانقی در دوره امام صادق بوده که آن حضرت در آن جریانها هیچگونه حضوری نداشت و از جانب چهارم امام صادق(ع) مقبول عموم مردم بود و انتشار این مطلب از زبان ایشان حتی با سندی به ظاهر موثق[۹۹] میتوانست تأثیر بسزایی در افکار عمومی به زیان بنیحسن داشته باشد و از سوی پنجم امام صادق(ع) معصوم است و نمیتواند معصوم پیش از خود را تخریب کند. با این نشانهها میتوان گفت این نقلها با دسیسههای عباسیان به ویژه منصور به امام صادق(ع) منتسب شد تا در تضعیف موقعیت بنیحسن در میان مردم تأثیر بیشتری داشته باشد.
گفتنی است چون موضوع مطلاق بودن نزد منابع گزارشگر آن موضوعی پذیرفته شده تلقی شده، برخی از این منابع برای توجیه آن در پی نمونههای طلاق و ثبت نامهای همسران آن حضرت برآمدند؛ درحالیکه قبلاً بیان شده[۱۰۰] که تنها یک مورد طلاق برای امام مجتبی(ع) قابل اثبات است و بس[۱۰۱].
بیپایگی نقل راضی کردن به طلاق
مدائنی گوید: شنیدیم حسن هرگاه میخواست همسری را طلاق دهد، با او نشستی تشکیل میداد و میگفت دوست داری فلان مبلغ یا هرچه خواستی به تو بپردازم و به طلاق راضی شوی؟ و از این راه طلاقش میداد[۱۰۲].
این سخن مدائنی از چند جهت پذیرفتنی نیست: ۱. تعبیر بَلَغَنَا (شنیدم) نشانه بیپایه و بیسند بودن نقل اوست؛ ۲. این سخن برخلاف محتوای آیهای است که با تعبیر ﴿لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا﴾ غایت ازدواج را آرامش زن و مرد میداند؛ چون طلاق اینچنینی برخلاف آرامش و بلکه ایجاد بحران است. ۳. این سخن برخلاف عقل سلیم و عرف است؛ چراکه خواسته زن در ازدواج و انتخاب همسر داشتن آسایش و آرامش در کنار اوست نه گرفتن فلان مبلغ پول و جداشدن از همسر و به تنهایی زیستن و هزاران ناسزا شنیدن یا به گونه دیگر زندگی کردن؛ زیرا آن آرامش در این وضعیت به دست نمیآید. ۴. این سخن با این حدیث نقل شده از امام مجتبی(ع) تنافی دارد که مردی درباره ازدواج دخترش با ایشان مشورت کرد و امام به او فرمود: او را به مردی با تقوا تزویج کن؛ چراکه اگر دوستش بدارد، اکرامش میکند و اگر به او بغض داشته باشد، به وی ستم نکند[۱۰۳]. با توجه به این نقل، آیا میتوان گفت فردی که دیدگاه او درباره ازدواج دختر اینگونه بود، خودش پیاپی با دختران مردم ازدواج میکرد و آنان را طلاق میداد و با فروپاشی زندگی آنان و ایجاد بحران در آن به آنها ستم میکرد؟[۱۰۴]
تنافی گزارش مطلاق با اهداف ازدواج
گذشته از همه اینها، از یک سو ازدواج برای تشکیل خانواده و ایجاد آرامش در آن و تکثیر نسل است. از سوی دیگر طلاق که مبغوضترین حلال الهی شمرده میشود[۱۰۵]، منافی با انگیزه ازدواج است از جانب سوم در باورهای دینی، امام حسن(ع) معصوم است[۱۰۶] و به لحاظ تاریخی نیز هیچگونه خطایی از ایشان گزارش نشده است. از جانب چهارم نقل متواتر در میان است که آن حضرت زاهد بوده است[۱۰۷]. پس گزارشهای مطلاق با این نکتهها سازگار نیست. چگونه میتوان تصور کرد معصوم زاهد برخلاف غرض ازدواج برای تأمین هوس و غریزه جنسی خود به آسانی به مبغوضترین حلال الهی اقدام کند؟
پس مدلول روایات مطلاق با زندگی امام مجتبی(ع) سازگار نیست؛ زیرا اگر ازدواج و طلاق پی در پی امام حسن(ع) واقعیت داشت، پدرش به صورت خصوصی به او تذکر میداد و نیازی به بیان آن در افکار عمومی و مذمت و تخریب شخصیت او نبود. از سوی دیگر به معیار اعتبارسنجی محتوایی احادیث مبنی بر اینکه احادیث مخالف قرآن ناپذیرفتنی است[۱۰۸]، محتوای این روایات با مضمون آیه تطهیر[۱۰۹]، آیه ۲۱ سوره روم[۱۱۰] و حدیث متواتر نبوی یادشده[۱۱۱] مخالف است و پذیرفتنی نیست.
به عبارت دیگر خانواده واحد بنیادی و سنگ بنای جامعه انسانی و کانون رشد و تعالی انسان و پشتوانه سلامت و بالندگی و اقتدار و اعتلای معنوی جامعه است. رکن محوری و سنگ بنای اساسی آن زن و شوهری هستند که با ازدواج این بنای محکم را پیریزی میکنند. اگر قرار باشد هرازگاهی این سنگ بنا تغییر کند، بنایی نمیماند تا بالندگی و اقتدار و اعتلای معنوی تحقق یابد؛ از اینرو اسلام طلاق را مبغوضترین حلال و راهحل اضطراری و نهایی اختلاف زن و مرد دانسته است، نه اینکه به صورت دلبخواهی و خوشگذرانی از آن استفاده شود. نتیجه آنکه گزارشهای مطلاق ساختگی است[۱۱۲].
نتیجه
نتیجهای که از بررسی این گزارشها درباره همسران امام مجتبی(ع) میتوان به دست آورد، چنین است:
یکم: سیره آن حضرت در ازدواج برابر با عرف آن زمان و همانند دیگران بوده که تعدد همسران آزاد تا چهار زن بر پایه نص قرآن[۱۱۳] و به اقتضای وضعیت برای واجدان شرایط آن مجاز بوده و امام نیز به این سنت الهی برابر توانایی و شرایط خود عمل میکرد.
دوم: نام شانزده زن، به عنوان همسران امام در منابع آمده که وضعیت آن چنین بود:
- ازدواج امام تنها با شش تن از آنان پا گرفت که زینب دختر امرءالقیس در جوانی درگذشت. عایشه خثعمیه به سبب داشتن عقیده خوارج پس از شهادت امیرمؤمنان(ع) مطلقه شد. چهار نفر دیگر نیز همزمان همسر آن حضرت بودند و آنان جَعده، خوله، امبشیر و اماسحاق هستند، نه دیگران.
- زنی از بنیشیبان از آل همام بن مره نیز تا مرحله خواستگاری آمد؛ ولی ازدواجش به جهت داشتن عقیده خوارج با امام پا نگرفت.
- امخالد دختر ابوجندل هم اصلاً در عصر امام وجود خارجی نداشت.
- ازدواج هشت تن دیگر با امام نیز ثابت نشده است. از این هشت تن، هند دختر سهیل هرچند ازدواج و طلاق امام با وی ادله اثباتی محکمی ندارد و در میان گزارشهای ازدواج او گزارشی از ازدواج او با امام حسین(ع) نیز هست - که خواهد آمد - به فرض صحت این ازدواج و طلاق برای بازگرداندن این زن به خانه همسر سابقش عبدالله بن عامر بود که معاویه وی را با حیله از شوهرش جدا کرده بود.
سوم: گزارش همسران فراوان برای آن حضرت عواملی به شرح زیر داشت:
۱. برای یک زن در منابع مختلف، نامهای متفاوت نقل شده که در هر منبعی برخی از این نامها ثبت شده، درحالیکه یک نفر بیشتر نبوده است؛ برای مثال:
- برای جعده هشت نام با تعبیر جعده، سکینه، شعثا، عایشه، مَلیکه، اسماء بنت اشعث، بنت اشعث بن قیس و بنت احنف بن قیس که تصحیف اشعث بن قیس است؛
- برای ثقفیه یا امبشیر هشت نام با تعبیر امبشیر، امبشر، ثقفیه، بنت ابیمسعود بن عُقبه، بنت ابیمسعود خزرجی، بنت عُقبة بن مسعود ثقفی، امرأة من ثقیف، امرأة من بنات عمرو[۱۱۴]؛
- برای دختر امرءالقیس چهار نام با تعبیر زینب، سلمی، امرأة من کلب و امرأة من قضاعه؛
- برای دختر طلحه سه نام با تعبیر اماسحاق، تمیمیه و زنی از قبیله بنیزراره؛
- برای خوله دختر منظور بن ریان دو نام با تعبیر خوله دختر منظور بن ریان و بنت منظور بن سیار؛
- برای خانم عطاردی دو نام با تعبیر بنت عمیر بن مأمون یا اسماء دختر عطارد بن حاجب تمیمی؛
- برای عایشه خثعمیه دو نام با تعبیر عایشه خثعمیه و جعفیه.
بنابراین ۲۹ نام برای هفت زن ثبت شده که تنها چهار تن آنان همسران همزمان امام بودند و زینب هم در جوانی درگذشته بود و عایشه خثعمیه نیز مطلقه شد و خانم عطاردی هم ازدواجش با امام ثابت نشده است.
۲. ذکر نام ده زن به عنوان همسران امام درحالیکه اصل ازدواج آنان با امام یا پا نگرفت (مثل زنی از آل شیبان) یا اصلاً آن زن در زمان امام نبود (مثل امخالد دختر ابوجندل) یا آن ازدواج اثبات شدنی نیست (مانند: هند دختر سهیل، حفصه دختر عبدالرحمن بن ابیبکر، امةالله دختر محمد بن عبدالرحمن بن ابیبکر، دختر عمیر بن مأمون عطاردی یا اسماء دختر عطارد بن حاجب، عایشه دختر عثمان بن عفان، زنی از بنیاسد از آل حزیم، امحبیب دختر عمرو بن اهتم، امکلثوم دختر فضل بن عباس).
۳. همسرسازی برخی نگارندگان مانند مدائنی به جهت دلمشغولیهایی بود که به خاندان اهلبیت(ع) عموماً و به نوادگان امام مجتبی(ع) خصوصاً داشتند که گزارش برخی آمار یاد شده ساخته ایشان است. البته کنیزکانی با تعبیر «امولد» برای ایشان نقل شده است؛ مانند مادر قاسم و مادر عبدالله شهیدان کربلا[۱۱۵].
چهارم: از بررسی گزارشهای آماری و مطلاق به دست میآید که اولاً نقلهای یادشده نزد دو گروه شیعه و اهل سنت به لحاظ سند و محتوا مخدوشاند؛ از اینرو در بسیاری از منابع معتبر شیعه مانند کتب صدوق، شیخ مفید و شیخ طوسی[۱۱۶] و همچنین در منابع روایی اهل سنت از جمله صحیح بخاری، صحیح مسلم و کتابهای سنن نقل نشده است؛ ثانیاً این نقلها تناقضها و مناقشههای فراوان محتوایی دارند که با آموزههای دینی نقل شده درباره ازدواج و طلاق و نیز با زندگی، خصلتها و عصمت امام مجتبی(ع) تعارض دارد[۱۱۷]؛ ثالثاً این نقلها با نشانههای فراوان تاریخی و جانبی آن دورهها سازگار نیست. این همه از ساختگی بودن این گزارشها به دست افراد خاص و عمدتاً وابسته به عباسیان در دوره خاص حکایت میکند؛ یعنی دوره منصور دوانقی که بستر مناسبی برای خبرسازی این افراد آماده کرده بود تا بدبینی مردم به اهلبیت(ع) را آماده کنند[۱۱۸].
منابع
پانویس
- ↑ خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۵، ص۱۰۱؛ فخر الدین طریحی، مجمع البحرین، ج۵، ص۲۰۷.
- ↑ مجموعه مقالاتی که در همایش بینالمللی سبط النبی امام حسن مجتبی(ع) و آماده شده مقالات عربی آن در یک جلد و مقالههای فارسی در سه جلد چاپ شده است.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، جمل من انساب الأشراف، ج۴، ص۲۵۳؛ محمد بن علی ابوطالب مکی، قوت القلوب، ج۲، ص۲۴۶.
- ↑ طَلَّقَ خَمْسِينَ امْرَأَةً (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۵۶، ح۵).
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۳۸، (به نقل از کفعمی (م. ۹۰۵ق))؛ ولی علاوه بر بیسند بودن در آثار کفعمی نیز به دست نیامد.
- ↑ ابنمنظور، مختصر تاریخ دمشق، ج۷، ص۲۷؛ محمد بن احمد ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۴، ص۳۶؛ همو، سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۲۶۱، (به نقل از مدائنی)؛ ابن کثیر، البدایة والنهایه، ج۸، ص۳۸ (به نقل از ذهبی)؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۴، ص۱۷۳ (به نقل از ابن ابی الحدید از مدائنی).
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، خامسة ۱، ص۳۰۸ (به نقل از مدائنی).
- ↑ مطهر بن طاهر مَقدسی، البدء و التاریخ، ج۵، ص۷۴.
- ↑ محمد بن علی ابوطالب مکی، قوت القلوب، ج۲، ص۴۷۱؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۳۴ (به نقل از قوت القلوب).
- ↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۳۴ (با تعبیر «قیل»).
- ↑ عبدالله بن محمد شیراوی، الاتحاف بحب الاشراف، ص۲۰۴؛ سید جعفر مرتضی عاملی، سیرة الحسن فی الحدیث و التاریخ، ج۲، ص۱۰۰ (به نقل از الاتحاف بحب الاشراف).
- ↑ سید جعفر مرتضی عاملی، سیرة الحسن فی الحدیث و التاریخ، ج۲، ص۱۰۰ (به نقل از دونالدسن، مستشرق معروف).
- ↑ برای نمونه: محمد بن محمد مفید، الارشاد، ص۱۹۴.
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۱۴؛ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۶، ص۲۱.
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۱۲۸.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، جمل من انساب الأشراف، ج۳، ص۲۵؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۱۲ (... حَتَّى خِفْتُ أَنْ يُثِيرَ عَدَاوَةً).
- ↑ ر.ک: سیدتقی واردی، «پاسخ به شبهه مِطلاق بودن امام حسن(ع)»، مجموعه مقالات همایش سبط النبی امام حسن مجتبی(ع)، ج۳، ص۳۵۵-۳۹۹.
- ↑ رمضان محمدی، «امام حسن از تولد تا شهادت»، مجموعه مقالات همایش سبط النبی امام حسن مجتبی(ع)، ج۱، ص۳۷-۸۴.
- ↑ علی احمدی میانجی، مکاتیب الائمه، ج۳، ص۴۶ (... بَلْ هُوَ نَسِيجُ زَمَنِ مَعَاوِيَةَ...).
- ↑ برای نمونه، ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۲۷ ص۲۶۲؛ محمد بن احمد ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۲۳۵؛ ابن کثیر، البدایة والنهایه، ج۸، ص۴۲.
- ↑ احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج۲، ص۶۰۱، ح۲۰؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۵۶، ح۴-۵.
- ↑ ابن ابی شیبه، المصنف فی الاحادیث والآثار، ج۴، ص۱۷۲ (در این اثر با نقل روایتی از پیامبر(ص) با تعبیر «إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ ذَوَّاقٍ» نقل منتسب به امیرمؤمنان(ع) مبنی بر مطلاق خواندن امام حسن و منع مردم کوفه از ازدواج دخترانشان با وی را طعنآمیز نقل میکند).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۱۲۹.
- ↑ محمدتقی مجلسی، روضة المتقین، ج۹، ص۵.
- ↑ محمدمحسن بن شاه مرتضی فیض کاشانی، الوافی، ج۲۳، ص۹۹۸.
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۲، ص۹.
- ↑ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۱، ص۹۶.
- ↑ هاشم بحرانی، الحدائق الناضره، ج۲۵، ص۱۴۹.
- ↑ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۵، ص۲۸۰.
- ↑ محمد بن علی بن عطیه که در اصل از جبل ایران بود در مکه بزرگ شد (احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۳، ص۳۰۳) و به مکی شهرت یافت. او نزد ابوالحسن احمد بن محمد بن سالم (-۲۹۷ق) صوفی شاگردی کرد (محمد بن احمد ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲۶، ص۲۲۶) و کتاب قوت القلوب راکه اخلاقی عرفانی مرتبط با تصوف است نگاشت. او در آغاز برای ارشاد مردم وارد بغداد شد و بسیاری از مردم دور او را گرفتند و سخنان وی را استماع میکردند؛ ولی با شنیدن مطالب پراکنده و غیر منطقی در سخنان او وی را رها کردند. نمونهای از سخنان بیپایه منتسب به او این است که «هیچ کس به مخلوقات زیانبارتر از آفریدگار آنان نیست» (احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۳، ص۸۹؛ محمد بن احمد ذهبی، میزان الاعتدال، ج۶، ص۲۶۶). او در کتاب قوت القلوب مطالبی بیاستناد حتی با افزودنیهایی آورده است؛ چنانکه برخی گزارشها را بیسند از ابن سعد (۲۳۰ق) و بلاذری (۲۷۹ق) آورده و درباره ازدواج امام مجتبی(ع) با زیادهگویی و بیاستناد آمار همسران ایشان را ۲۵۰ تا ۳۰۰ تن آورده است (محمد بن علی ابو طالب مکی، قوت القلوب، ج۲، ص۴۱۲). این آمار او در کتابهای بعدی نیز نفوذ کرده است.
- ↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۳۰.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۵۶؛ ح۴ (لَا تُزَوِّجُوا الْحَسَنَ فَإِنَّهُ رَجُلٌ مِطْلَاقٌ).
- ↑ احمد بن علی نجاشی، رجال، صص۴۰ و ۱۳۲.
- ↑ احمد بن علی نجاشی، رجال، ص۱۳۲.
- ↑ احمد بن علی نجاشی، رجال، ص۴۰؛ حسن بن یوسف حلی، الخلاصه، ص۲۱۲ (وَ كَانَ يُعَانِدُ فِي الْوَقْفِ وَ يَتَعَصَّبُ).
- ↑ حسن بن یوسف حلی، خلاصة الاقوال فی معرفة الرجال، ص۱۲۹. فَالْوَجْهُ عِندِي قُبُولُ رِوَايَتِهِ إِذَا خَلَتْ عَنِ الْمُعَارِضِ (محمد بن علی اردبیلی، جامع الرواه، ج۱، ص۲۸۴).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۵۴، ح۲.
- ↑ زیرا نهی امیرمؤمنان(ع) مبنی بر اینکه دختران خود را به ازدواج حسن درنیاورید ـ به فرض صحتش ـ آیا با تذکر قبلی او به پسرش امام حسن(ع) بوده یا بدون آن؟ اگر با تذکر قبلی به امام حسن(ع) بوده ولی ایشان گوش به حرف پدر نداده، این سخن با عصمت امام حسن(ع) سازگار نیست و نمیتوان گفت او با فرمان پدر و امام مسلمانان مخالفت کرد و به ازدواج و طلاق پیاپی اقدام کرد؛ چون این کار موجب خروج وی از عصمت میشد اما اگر اعلان عمومی امیرمؤمنان(ع) بدون تذکر قبلی به امام حسن(ع) باشد، بیتردید چنین اقدامی از امام معصومی چون امیرمؤمنان(ع) امکانپذیر نیست که فرزند ارشد و امام پس از خود را میان مردم سبک کند و آبرویش را بریزد.
- ↑ سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۶، ص۹۴.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۵۶، ح۵ (لَا تُنْكِحُوا الْحَسَنَ فَإِنَّهُ رَجُلٌ مِطْلَاقٌ).
- ↑ سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۲۰، ص۲۶-۲۵ (یحیی بن ابی العلاء بین چند فرد مردد است: الف) از یاران امام باقر(ع) بوده است. ب) از یاران امام صادق(ع) بوده است. همچنین وی بین فردی که رازی یا کوفی بوده مردد است و با این عنوان توثیق ندارد؛ بنابراین مجهول است).
- ↑ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۱، ص۹۶.
- ↑ برای آگاهی بیشتر ر.ک: سیدتقی واردی، «پاسخ به شبهه مطلاق بودن امام حسن(ع)»، مجموعه مقالات همایش سبط النبی امام حسن مجتبی(ع)، ج۳، صص ۳۵۵ و ۳۵۷.
- ↑ ابوحنیفه تمیمی مغربی، دعائم الاسلام، ج۲، ص۲۵۷، ح۹۸۰ (لَا تُزَوِّجُوا حَسَناً فَإِنَّهُ رَجُلٌ مِطْلَاقٌ).
- ↑ احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج۲، ص۶۰۱، ح۲۰ ۹۸۰ (فَإِنَّهُ مِطْلَاقٌ لِلنِّسَاءِ).
- ↑ گرچه شیخ حر عاملی و مجلسی اول و دوم آن را از برقی نقل کردهاند (ر.ک: محمدتقی مجلسی، روضةالمتقین، ج۴، ص۲۶۹؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۴۳؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۳۸).
- ↑ احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج۲، ص۶۰۱، ح۲۰ (أَتَى رَجُلٌ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيّاً(ع) فَقَالَ لَهُ: جِئْتُكَ مُسْتَشِيراً...).
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۲۷، ص۲۶۱-۲۶۲ (فَزَوِّجْهُ الْمُسَيَّبُ ابْنَتَهُ).
- ↑ احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج۲، ص۶۰۱، ح۲۰ (... أَتَى رَجُلٌ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيّاً(ع) فَقَالَ لَهُ: جِئْتُكَ مُسْتَشِيراً أَنَّ الْحَسَنَ(ع) وَ الْحُسَيْنَ(ع) وَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ جَعْفَرٍ خَطَبُوا إِلَيَّ...).
- ↑ ابنحنبل، المسند، ج۱۵، ص۱۹۳، ح۹۳۳۴ (مؤسسة الرساله)؛ محمد بن اسماعیل بخاری، الصحیح، ج۴، ص۴۱۶، باب «ما لا یجوز من الشروط فی النکاح»، ح۲۴۴۶؛ مسلم بن حجاج، الصحیح، ج۲، ص۱۰۳۳، باب «تحریم الخطبة علی خطبة أخیه»، ح۵۴؛ ابوحنیفه نعمان بن محمد مغربی، دعائم الاسلام، ج۲، ص۲۰۱، ح۷۳۵؛ ابن ابی جمهور، عوالی اللئالی، ج۲، ص۲۷۴، ح۳۹؛ محمد محسن فیض کاشانی، الوافی، ج۱۸، ص۹۷۱، ح۳۸ (... وَ لَا يَخْطُبُ عَلَى خِطْبَتِهِ (خِطْبَةِ أَخِيهِ)).
- ↑ شیخ صدوق، کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۵، باب ذکر «جمل من مناهی النبی(ص)»، ح۴۹۶۸. (نَهَى أَنْ يَدْخُلَ الرَّجُلُ فِي سَوْمِ أَخِيهِ الْمُسْلِمِ). ابن حنبل، المسند، ج۱۵، ص۱۹۳، ح۹۳۳۴ (لَا يَسُومُ الرَّجُلُ عَلَى سَوْمِ أَخِيهِ وَ لَا يَخْطُبُ عَلَى خِطْبَتِهِ).
- ↑ ر.ک: علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۳۳۱.
- ↑ ر.ک: بخش ۲، فصل ۱، عنوان «همسران امام مجتبی(ع)»، «خثعمیه».
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۱۳۱.
- ↑ ابن ابی شیبه، المصنف فی الاحادیث والآثار، ج۴، ص۱۷۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، خامسة، ۱، ص۳۰۲ (... يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ: لَا تُزَوِّجُوا الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ فَإِنَّهُ رَجُلٌ مِطْلَاقٌ).
- ↑ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۵، ص۷۵ (وَ قَالَ عَلِيٌّ: لَا تُزَوِّجُوا ابْنِي هَذَا فَإِنَّهُ مِطْلَاقٌ).
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۳، ص۲۴۹ (... قَالَ عَلِيٌّ: يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ لَا تُزَوِّجُوا الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ فَإِنَّهُ رَجُلٌ مِطْلَاقٌ).
- ↑ محمد بن احمد ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۴، ص۳۷ (عَنْ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ...).
- ↑ ابن کثیر، البدایة والنهایه، ج۸، ص۴۳ (وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: قَالَ عَلِيٌّ:...).
- ↑ جلال الدین سیوطی، تاریخ الخلفاء، ج۱، ص۱۴۶ (وَ أَخْرَجَ ابْنُ سَعْدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ… وَ أَخْرَجَ ابْنُ سَعْدٍ عَنْ جَعْفَرَ بْنِ مُحَمَّدٍ...).
- ↑ جلال الدین سیوطی، تاریخ الخلفاء، ج۱، ص۱۴۶.
- ↑ ر.ک: بخش ۲، فصل ۱، «همسران امام مجتبی(ع)»، «گزارشهای تردیدی»، شماره ۲.
- ↑ ر.ک: بخش، ۲ فصل ۱، «همسران امام مجتبی(ع)»، «گزارشهای تردیدی»، شماره ۵ و ۶.
- ↑ احمد بن علی نجاشی، رجال، ص۱۴۷، ش۳۸۲.
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۴۲۵-۴۳۳.
- ↑ در این باره، ر.ک: حسین مرادی نسب، بررسی سیر تطور حدیث مطلاق امام حسن مجتبی(ع) در منابع اسلامی. این کتاب منابع این حدیث را به تفصیل بررسی کرده است.
- ↑ محمد بن علی ابوطالب مکی، قوت القلوب، ج۲، ص۲۴۶؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۳۰ به نقل از او (... فَلَا تُنْكِحُوهُ).
- ↑ احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۳، ص۳۰۴.
- ↑ احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۳، ص۳۰۳، أخبار الحسن بن علی(ع).
- ↑ احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۳، ص۸۹؛ محمد بن احمد ذهبی، میزان الاعتدال، ج۶، ص۲۶۶؛ ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، ج۵، ص۳۰۰.
- ↑ ابن کثیر، البدایة والنهایه، ج۱۱، ص۳۱۹.
- ↑ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۵، ص۷۴-۷۵.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الأشراف، ج۳، ص۲۵.
- ↑ جلال الدین سیوطی، تاریخ الخلفاء، ج۱، ص۱۶۸.
- ↑ درباره وثاقت و عدم وثاقت آنان میان شیعه و سنی اختلاف است (ر.ک: سیدابوالقاسم خویی، معجم الرجال الحدیث، ج۱۹، ص۳۰۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۵۸-۳۵۹؛ محمد بن احمد ذهبی، میزان الاعتدال، ج۷، ص۸۸).
- ↑ ابنحبان بستی، کتاب المجروحین، ص۱۸۵.
- ↑ جلال الدین سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص۱۶۸.
- ↑ محمد بن سعد در سال ۱۶۸ متولد شده و شهادت امام سجاد(ع) نیز به سال ۹۵ قمری است.
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۱۳۷.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۵۴، ح۱ («... إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُبْغِضُ أَوْ يَلْعَنُ كُلَّ مِطْلَاقٍ...»).
- ↑ «تا کنار آنان آرامش یابید» سوره روم، آیه ۲۱.
- ↑ حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۱۹۶ («... فَقَالَ: زَوِّجْهَا مِنْ رَجُلٍ تَقِيٍّ فَإِنَّهُ إِنْ أَحَبَّهَا أَكْرَمَهَا وَ إِنْ أَبْغَضَهَا لَمْ يَظْلِمْهَا»).
- ↑ ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۳، ص۲۵۷.
- ↑ ر.ک: عنوان «همسران امام مجتبی(ع)».
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۱۴۱.
- ↑ ر.ک: عنوان بررسی ۱، «مناقشه در آمار گوناگون همسران».
- ↑ ر.ک: عنوان «همسران امام مجتبی(ع)».
- ↑ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۰؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۱۹۲.
- ↑ محمد بن حبیب بغدادی، المحبر، ص۵۷؛ باقر شریفقرشی، حیاة الامام الحسن بن علی(ع)، ج۲، ص۴۴۹.
- ↑ باقر شریفقرشی، حیاة الامام الحسن بن علی(ع)، ج۲، ص۴۴۹.
- ↑ باقر شریفقرشی، حیاة الامام الحسن بن علی(ع)، ج۲، ص۴۴۹.
- ↑ روحالله خمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۳۱۴، القول فی الصیغة، مسئله ۹.
- ↑ ر.ک: یدالله مقدسی، بازپژوهی تاریخ ولادت و شهادت معصومان، صص ۲۴۷، ۲۵۳، ۲۵۵ و ۲۷۵.
- ↑ ر.ک: مهدی مهریزی، «تأملی در احادیث کثرت طلاق»، مجموعه مقالات همایش سبط النبی امام حسن مجتبی(ع)، ج۵، ص۱.
- ↑ علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۳۳۱؛ باقر شریف قرشی، حیاة الامام الحسن بن علی(ع)، ج۲، ص۴۵۲ (وَ أَقْبَلَ عَلَى النِّسَاءِ، يَتَزَوَّجُ الْيَوْمَ وَاحِدَةً...).
- ↑ باقر شریفقرشی، حیاة الامام الحسن بن علی(ع)، ج۲، ص۴۵۲؛ مجموعه مقالات همایش سبط النبی امام حسن مجتبی(ع)، ج۳، ص۳۶۳.
- ↑ احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج۲، ص۶۰۱، ح۲۰؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۵۶، ح۴-۵.
- ↑ روایت چهارم بَابُ تَطْلِيقِ الْمَرْأَةِ غَيْرِ الْمُوَافِقَةِ (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۵۶) موثق است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۱، ص۹۶)؛ ولی محتوای این روایت و روایت ۵ همین باب که سندش ضعیف است (همان) و مدلول روایت المحاسن برقی (ج۲، ص۶۰۱، ح۲۰) اشکالهای اساسی دارند که در متن بیان شده است.
- ↑ ر.ک: عنوان «همسران امام مجتبی(ع)»، «گزارشهای تردیدی».
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۱۴۳.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۶، ص۲۰-۲۶ (الْمَدَائِنِيُّ قَالَ: بَلَغَنَا أَنَّ الْحَسَنَ كَانَ إِذَا أَرَادَ أَنْ يُطَلِّقَ امْرَأَةً جَلَسَ إِلَيْهَا فَقَالَ: أَ يَسُرُّكِ أَنْ أَهَبَ لَكِ كَذَا. فَتَقُولُ: مَا شِئْتَ، أَوْ تَقُولُ: نَعَمْ، فَيَقُولُ: هُوَ لَكِ. فَإِذَا قَامَ أَرْسَلَ إِلَيْهَا بِمَالِهَا الَّذِي سَمَّاهُ وَ بِالطَّلَاقِ).
- ↑ حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۱۹۶ («... فَقَالَ: زَوِّجْهَا مِنْ رَجُلٍ تَقِيٍّ فَإِنَّهُ إِنْ أَحَبَّهَا أَكْرَمَهَا وَ إِنْ أَبْغَضَهَا لَمْ يَظْلِمْهَا»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۱۴۶.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۵۴، ح۲ («... مَا مِنْ شَيْءٍ مِمَّا أَحَلَّهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَبْغَضَ إِلَيْهِ مِنَ الطَّلَاقِ وَ إِنَّ اللَّهَ يُبْغِضُ الْمِطْلَاقَ الذَّوَّاقَ»).
- ↑ برای نمونه ر.ک: فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۲، ص۴۰۴-۴۰۸.
- ↑ برای نمونه ر.ک: ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۱۷؛ ابراهیم بن محمد جوینی، فرائد السمطین، ج۲، ص۶۸؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۶، ص۶۰.
- ↑ محمد بن یقعوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۶۹، ح۱ («مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ فَدَعُوهُ»).
- ↑ ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾ «جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
- ↑ ﴿لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا﴾ «تا کنار آنان آرامش یابید» سوره روم، آیه ۲۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۵۴، ح۱.
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۱۴۷.
- ↑ ﴿وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلَّا تَعُولُوا﴾ «و اگر میهراسید که در مورد یتیمان دادگری نکنید (با آنان ازدواج نکنید و) از زنانی که میپسندید، دو دو، و سه سه، و چهار چهار همسر گیرید و اگر بیم دارید که داد نورزید یک زن را و یا کنیز خود را (به همسری گزینید)؛ این کار به آنکه ستم نورزید نزدیکتر است» سوره نساء، آیه ۳.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۱.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۴۳ (دارالکتب العلمیه).
- ↑ گفتنی است شیخ طوسی تنها در رجال کشی نقلی با تعبیر «نکّاح النساء» آورده؛ ولی این نقل اولاً سندش به جهت حضور صالح بن فرج در آن مجهول است؛ زیرا نامی از او در منابع رجالی نیامده است؛ ثانیاً این گزارش چون از رجال کشی بوده، شیخ تنها به نقلش بسنده کرده (محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۲۳) و در هیچ کتاب دیگرش آن را نیاورده و این نشان میدهد شیخ آن را قبول نداشت.
- ↑ سیدتقی واردی، «پاسخ به شبهه مطلاق بودن امام حسن(ع)»، مجموعه مقالات همایش سبط النبی امام حسن مجتبی(ع)، ج۳، ص۳۶۲.
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره همسرداری امامان معصوم، ص ۱۴۹.