مظلومیت امام صادق

جوّ خفقان عصر امامت

امام باقر(ع) در عصر خفقان اموی موفق شد تا به‌صورت مطلوبی ندای تشیع و امامت صالحان را به گوش مردم اغفال شده با تبلیغات وسیع حکومت اموی برساند و اذهان را متوجه جایگاه خلافت اسلامی و امامت نور کند. محافل علمی و گفت‌وشنودهای فقهی امام باقر(ع) با علمای بلاد، علی‌رغم فشار و منع امویان توانست روح جامعه را متوجه جایگاه رفیع علمی و عصمت امامت شیعه گرداند و اگر نبود خطری که خلفا از نشر افکار امام باقر(ع) متوجه خود می‌دیدند و ممانعتی که لاجرم به عمل می‌آوردند، قطعاً در اندک مدتی جامعه اسلامی، خلافت نور را کشف می‌کرد و شیفته انوار علمی و فضائل اخلاقی پیامبرگونه آنها می‌شد، ولی چون خلفا وجود و حضور فکری و فرهنگی امامت شیعه را در نابودی و عدم خود می‌دیدند و لذا چون اسلاف جفاکارشان درصدد حصر و حبس و زجر و شکنجه امام باقر(ع) برآمدند و حضرت را به شهادت رساندند.

با شهادت امام باقر(ع)، امامت امام صادق(ع) از سال ۱۱۴ هجری آغاز شد و امام صادق(ع) به عنوان حجت الهی و امام منصوب از طرف پروردگار امر هدایت و رهبری امت اسلامی و ساماندهی تشیع راستین را به عهده گرفت و رسالت خود را آغاز کرد. ایفای نقش امامت در عصر خفقان حکومت اموی امری ساده و جاده‌ای هموار نبود، بلکه با جاده‌ای پرسنگلاخ با موانع ایذایی از طرف مقام‌پرستان و جیفه‌خواران حکومت مواجه بود.

خط‌مشی خلافت غاصبانه امویان تهدید و ارعاب و برخورد با آل علی بود. آنها میراث‌خوار توطئه‌گردان سقیفه بودند. حضرت صادق(ع) فرمود: گرفتاری مردم زیاد است اگر آنها را دعوت کنیم نمی‌پذیرند و اگر رها کنیم جز به وسیله ما هدایت نمی‌یابند[۱].

در عصر امامت امام صادق(ع) بقیه حکومت هشام بن عبدالملک و حکومت ولید بن یزید بن عبدالملک و حکومت یزید بن ولید بن عبدالملک که مشهور به ناقص بود و حکومت ابراهیم بن ولید و حکومت مروان بن محمد مشهور به حمار خلافت کردند و در سال صد و سی و دو ابومسلم خراسانی به کمک بنی‌عباس توانستند سلطنت را از بنی‌امیه به بنی‌عباس منتقل کنند، اولین خلیفه آنها ابوالعباس سفاح بود. او چهار سال و هشت ماه حکومت کرد، پس از او برادرش ابوجعفر مشهور به منصور دوانیقی بیست و یک سال و ده ماه حکومت را به عهده داشت، حضرت صادق(ع) در سال دهم حکومت او از دنیا رفت[۲].[۳]

جو خفقان حکومت اموی

بعد از شهادت امام باقر(ع) در عصر هشام بن عبدالملک امامت به حضرت صادق(ع) رسید. امام در عصر پلیدترین و آلوده‌ترین خلفای اموی امامتش را آغاز کرد. هشام بن عبدالملک و ولید بن یزید بن عبدالملک و یزید بن ولید بن عبدالملک از آلوده‌ترین خلفای اموی بودند که با مبانی اخلاقی و دینی و انسانی بیگانه و در حکمرانی و قبضه کردن خلافت و تلاش برای عیش و نوش و خوشگذرانی سبقت می‌گرفتند.

در فرهنگ خلفای ظالم و ستمگر لازمه بدمستی و لذت‌جویی و مفاسد اخلاقی آنها این است که فضای جامعه باید برای آنها امن باشد و در فضای آرام و بی‌دغدغه‌ای به مطامع دنیای خود مشغول شوند و لازمه این فضای امن و آرام، اِعمال دیکتاتوری و ایجاد فضای خفقان است. اگر جو ارعاب ایجاد نکنند آزادگان و عالمان دلسوز و خداترس مفاسد آنها را برملا می‌کنند و فکر توده را علیه آنها بسیج می‌نمایند، در نتیجه آنها نمی‌توانند در فضای انقلاب و جو اعتراض عمومی به تلذذشان برسند، از این‌روست که خلفای عصر امام صادق(ع) چون از زهد و اخلاق و معنویت و دین کاملاً بی‌بهره و نامأنوس بودند، برای رسیدن به شکم و شهوتشان فضای ارعاب و وحشت ایجاد کرده بودند و مردم تحت تأثیر آن فضای خفقان از ارشادات امام صادق(ع) فاصله داشتند و حیات امام در هاله‌ای از محدودیت و فشار بود.

گرچه این وضع در عصر ابراهیم بن ولید و مروان حمار که آخرین خلفای اموی بودند شکسته شد و ندای ملکوتی امام فضای جامعه را پر کرد و بنی‌امیه منقرض شدند، ولی در سال‌های آغازین امامتش، همچون پدر بزرگوارش رنج‌های عدیده‌ای را از خلفای جور تحمل کرد و چالش‌های فراوانی را فراروی رسالت خود مشاهده می‌کرد.

تیرگی فضای جامعه باعث شده بود که امام جز با تقیه و حفظ مسائل امنیتی نتواند قلیل شیعیان خود را رهبری کند، خلفا هیچگونه حقی برای حضرت قائل نبودند، بلکه با گماشتن جاسوس مترصد بودند مبادا امام به اندیشه‌های بلند رسالت خود در صحنه تنویر افکار امت اسلامی نائل آید.

شیعیان امام در عصر خلافت بنی‌امیه در سخت‌ترین شرایط زندگی می‌کردند، شکنجه و حبس، ارمغان خلافت برای پیروان امام صادق(ع) بود، عمار بن معاویه یا ابن ابی‌معاویه به جرم شیعه بودنش خیلی آزار و اذیت دید تا آنجا که بشر بن مروان «که قبل از حجاج حاکم کوفه بود» پی پاهای او را «دو رگ پشت پای او را» به خاطر شیعه بودنش برید. وی نمونه عالی صبرکنندگان بر آزار در راه خدا بود. عمار با این همه رنج و ناراحتی هدف خود را فراموش نکرد و با صبر و گذشت مقاومت به رحمت ایزدی نائل شد. ایشان در سال ۱۳۳ (ه‍. ق) درگذشت[۴].[۵]

امام صادق(ع) و شهادت اصحاب

تشکیلات مبارزاتی امام صادق(ع) با جذب اصحاب شایسته در جهت روشنگری اذهان عمومی و ایجاد حکومت عدل به امامت امام معصوم در فعالیت بود. اصحاب سرّ امام دستورات پیشوای خود را برای پیشبرد نهضت اجرا می‌کردند. معلی بن خنیس متصدی و مسئول امور مالی حضرت بود، شاید در اثر عدم احتیاط در اصول مخفی‌کاری و حفظ تقیه معلی بن خنیس لو رفت و گرفتار حاکم مدینه به نام داوود بن علی شد. او از شیعیان مقرب امام صادق(ع) بود. منصور به فرماندار مدینه نوشت که معلی را بکش. داوود پس از احضار معلی اسامی شیعیان امام صادق(ع) را از او درخواست نمود، او جواب داد من هیچکدام از اصحاب حضرت را نمی‌شناسم و من به خانه ایشان رفت‌وآمد می‌کنم و فقط کار بازاری آن حضرت را انجام می‌دهم.

داوود گفت از من کتمان می‌کنی؟ آگاه باش اگر کتمان کنی تو را می‌کشم! معلی جواب داد «ابالقتل تهددنی؟» مرا از کشتن می‌ترسانی؟ اگر نام یکی از آنها زیر قدم من باشد پای خود را برنمی‌دارم و اگر مرا بکشی من به سعادت رسیده‌ام و تو به شقاوت. داوود معلی را گردن زد و او را به دار آویخت. پس از شهادت معلی، امام صادق(ع) فرمود: اف بر دنیا باد که خانه بلاست، مسلط فرمود خداوند در دنیا دشمنش را بر دوستش[۶].

تشکیلات مبارزاتی حضرت گاهگاهی با دستگیری و شکنجه و شهادت اصحاب مواجه بود و با لو رفتن افراد، دوستان صدیقی از امام به شهادت می‌رسید. امام درباره آنها فرمود: «رَحِمَ اللَّهُ شِيعَتَنَا إِنَّهُمْ أُوذُوا فِينَا»؛ خدا رحمت کند شیعیان ما را که در راه ما رنج بردند. سخت‌گیری حکومت عباسی بر اصحاب امام در جهت متلاشی کردن نقطه ثقل نهضت حضرت صادق(ع) بود و آنها می‌دانستند که امام داعیه‌دار خلافت حقّه است ولی بدون وجود شرایط لازم و آمادگی کافی نمی‌توان به میدان قدم گذاشت و بی‌احتیاطی کرد[۷].

امام صادق(ع) و تشکیلات تقیه‌ای

بعد از شهادت حضرت باقر(ع) در سال ۱۱۴ هجری، امامت حضرت صادق(ع) آغاز شد و تا سال ۱۴۸ هجری که به شهادت رسید، مدت ۳۴ سال امامت حضرت طول کشید که دوران امامتش تقریبا ۱۸ سال در عصر امویان بود و ۱۶ سال در عصر عباسیان سپری شد. در عزم راسخ خلفا به جهت انهدام تشکیلات امامت شیعه و ممانعت از هر نوع فعالیت فرهنگی و سیاسی و نظامی که منجر به روشنگری اذهان عمومی جامعه گردد و در نهایت به تشکیل حکومتی به امامت رهبران معصوم منجر گردد، بین خلفای اموی و عباسی هیچ فرقی نیست.

خلفا بعد از قبضه کردن خلافت و بالا کشیدن منافع سرشار آن و سرمستی قدرت، با هر نوع هسته و تشکیلات براندازی که دنیایشان را به خطر بیاندازد شدیداً مخالفت و برخورد خشن کرده‌اند و این تابلو برای همه خلفا یکسان بوده است. از طرفی امام صادق(ع) به استناد مسئولیت و رهبری جامعه فقط موظف به تنویر و روشنگری اذهان و نورانیت قلوب آحاد جامعه نیست، بلکه وظیفه دارد تا خلافت تشکیل دهد و در پوسته حکومتی صالح بتواند احکام دین را که مقصدشان تربیت جامعه است به ظهور برساند.

نه خلفای جور از ایده و اهداف دنیایی و مقام‌پرستی خود ذره‌ای عقب نشسته‌اند و نه امام صادق(ع) اجازه داشته از اهداف الهی خود کوتاه آید و لذا امام برای تأمین اهداف خود لاجرم مجبور بوده از سوژه‌ای به نام تقیه استفاده کند تا آرام‌آرام هسته اولیه مبارزاتی نضج گرفته و قدرتمند شود، اهداف براندازی حکومت ستمگران را تأمین کند و به مطلوب خود نائل آید.

در مبارزات تقیه‌ای چند رکن را امام صادق(ع) دنبال می‌کرد مانند: تربیت اصحاب ویژه و رازدار که بتوانند بار نهضت را به دوش بکشند. ابن شهرآشوب محدث و رجالی شیعه در شرح حال امام صادق(ع) افرادی را به عنوان باب حضرت معرفی می‌کند. مثلاً می‌گوید: وَ كَانَ بَابُهُ مُحَمَّدَ بْنَ سِنَانٍ محمد بن سنان باب حضرت صادق(ع) بود. در رجال کشی درباره زراره و برید و محمد بن مسلم و ابوبصیر تعبیر مُسْتَوْدَعُ سِرِّي به کار برده، پناه اسرار من و در کتب حدیث درباره معلی بن خنیس تعبیر وکیل از قول امام صادق(ع) نقل شده است. البته ابن شهرآشوب در احوالات امام سجاد می‌گوید: وَ كَانَ بَابُهُ يَحْيَى بْنِ أُمَّ الطَّوِيلِ یحیی بن ام طویل باب امام سجاد بود و در شرح حال امام باقر(ع) می‌نویسد: وَ كَانَ بَابُهُ جَابِرَ بْنَ يَزِيدَ الْجُعْفِيَّ باب امام باقر(ع) جابر بن یزید بود.

امام با تربیت شاگردانی صاحب سِر و کتوم می‌تواند بار سنگین مبارزه را در اوج خفقان به پیش ببرد. امام به ابوجعفر محمد بن نعمان احول که از صاحبان سرّ و نزدیکان به امام است توصیه به کتمان می‌کند، حقایق را طبق ضرورت بگو «تا تشکیلات ضربه نخورد» احتیاط را در گفتن حقایق به افراد رعایت کن، بعد می‌فرماید: «فَلَا تَعْجَلُوا فَوَ اللَّهِ لَقَدْ قَرُبَ هَذَا الْأَمْرُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ... فَأَخَّرَهُ اللَّهُ»[۸]؛ عجله نکنید فشارهای زمانه شما را به کار غیر منطقی و غیر عقلایی وادار نکند، به خدا قسم سه مرتبه این امر «آرزوی دیرینه تشیع یعنی امر خلافت» یعنی امر حکومت الهیه نزدیک شد که تحقق پیدا کند و جامه عمل بپوشد، آدم‌های شتاب‌زده مسئله را برملا کرده و رازداری نکردند. تقدیر خدا عوض شد و به تأخیر افتاد. از جمله امام سه مسئله به وضوح نمایان است. اولاً: امام به دنبال تشکیل حکومت اسلامی بوده و ثانیاً امام برای رسیدن به حکومت، تشکیلات مبارزاتی مخفی داشته است. ثالثاً: امام اصحاب سر را در راستای وصول به اهداف متعالی و مبارزات با رژیم‌های ظالم تربیت کرده است.

در راستای امیدآفرینی امام صادق(ع) است که هشام بن سالم می‌گوید: زراره به من گفت: بر پایه‌های خلافت کسی غیر از جعفر بن محمد را نخواهی دید[۹]. حرکت تقیه‌ای در مراحلی آنچنان موفق به پیش می‌رفته که خواص اصحاب خود را در مرز نهایی تشکیل خلافت و پیروزی بر بنی‌العباس می‌دیدند.

مهمترین رکنی که امام در مبارزات تقیه‌ای دنبال می‌کرد حفظ اسرار بود، همانطور که اشاره شد کتمان حقایق از دسترس نااهلان و بیان حقایق برای افراد به اندازه ظرفیت و وسعت دید آنها مسئله‌ای است که تشکیلات مبارزاتی را از ضربه‌پذیری و آفت مصون می‌دارد. گاهی حضرت برای شیعیان خود حدیثی می‌فرمود بعد تأکید می‌کرد نام مرا در موقع نقل این روایت ذکر نکنید! بگویید: روی العالم یا روی الفقیه یا روی العبد الصالح و امثال اینها. از عالمی روایت شده از فقیهی روایت شده یا از عبد صالحی روایت شده، این سیاست امام که بعضی سخنان از قول امام نقل نشود در راستای حفظ اسرار می‌باشد.

رکن دیگر مبارزات تقیه‌ای امام حفظ افراد بود، اما در ضرورت‌هایی که پیش می‌آمد مصلحت را در این می‌دید که برای رد گم کردن دشمن و انصراف ذهن جاسوس‌های خلیفه، به اصحاب سفارش کند وضو و نمازشان را مثل آنها به‌جای آورند. داود رقی گفت: خدمت حضرت صادق(ع) رسیدم عرض کردم: آقا برای وضو چند مرتبه دست و صورت را باید شست. فرمود: آنچه خدا واجب نموده یکی است و پیامبر اکرم یکی دیگر اضافه نمود به واسطه ضعف مردم، هرکس سه مرتبه هر یک از اعضای وضو را بشوید وضویش درست نیست. من همان‌جا خدمت آقا بودم که داوود زربی از در وارد شد و گوشه اطاق نشست از همین مسأله سؤال کرد که تعداد طهارت چقدر است. فرمود: باید سه مرتبه شست، هرکس کمتر وضو بگیرد نمازش صحیح نیست. بدنم به لرزه افتاد و نزدیک بود شیطان بر من غلبه کند.

حضرت صادق(ع) چشم به من انداخته دید که رنگم تغییر کرده فرمود: داوود آرام باش! این کفر است یا گردن زدن. داوود گفت: از خدمتش مرخص شدیم. داوود زربی منزلش کنار باغ منصور دوانیقی بود، به منصور گفته بودند که داوود زربی شیعه است که پیش جعفر بن محمد رفت‌وآمد می‌کند. منصور گفت: من می‌توانم وضو گرفتن او را ببینم اگر مثل جعفر بن محمد وضو گرفت که آشنا به وضو گرفتن جعفر بن محمد هستم برایم ثابت می‌شود او را می‌کشم. منصور از جایی که داوود او را نمی‌دید متوجه‌اش بود. موقع نماز که شد داوود شروع کرد به وضو گرفتن، با آب هر یک از اعضای وضو را سه مرتبه شست همانطوری که امام فرموده بود. هنوز وضویش تمام نشده بود که منصور از پی او فرستاد، وقتی نزد منصور رفت خیلی به او احترام کرد و گفت: درباره تو حرف‌های بیهوده‌ای زده‌اند ولی من آزمایش کردم دیدم آنطور نیستی؛ زیرا دیدم مثل رافضی‌ها وضو نمی‌گیری مرا حلال کن دستور داد به او صدهزار درهم بدهند.

داود رقی گفت: من داوود زربی را خدمت حضرت صادق(ع) دیدم عرض کرد: آقا جانم فدای شما خون ما را در دنیا خریدی. امیدوارم به برکت شما داخل بهشت شویم. به او فرمود: جریان خود را برای داوود رقی نقل کن که چه بر سرت آمده تا دلش آرام گیرد. تمام جریان را نقل کرد. امام صادق(ع) فرمود: به همین جهت من فتوا دادم که آنطور وضو بگیرد زیرا نزدیک بود به دست این دشمن کشته شود. فرمود: حالا بیش از دو بار اعضای وضو را شستشو مده که اضافه کنی نمازت درست نیست[۱۰]. اصحاب امام برای حفظ تشکیلات و پرهیز از ضربه خوردن، افراد همدیگر را در ملاء عام می‌دیدند به حکم تشکیلات حق تماس مستقیم و ارائه حرف دل خود را جز در مخفیگاه و به دور از انظار نداشتند.

یکی دیگر از شگردهای تقیه‌ای امام در جهت حفظ افراد و چهره‌های مبارز تشکیلاتی این بود که حضرت باز برای به بن‌بست کشیدن جاسوس‌های خلیفه و حفظ افراد به ذم مصلحتی و بدگویی از اصحاب ناب خود می‌پرداخت. در مجالسی که نامحرمان و اغیار حضور داشتند و گزارش آن جلسات به خلیفه منتقل می‌شد گاهی امام به مذمت و لعن و کفر بعضی از اصحاب می‌پرداخت، آنها را از خود جدا می‌کرد تا حساسیت حکومت جور از آنها منصرف گردد و در محفلی که از بیگانه خالی بود و فقط خواص وجود داشتند سرّ مذمت را بیان می‌فرمود و به مدح و تعریف اصحاب وفادار خود می‌پرداخت.

البته این سیاست تقیه‌ای که امام در پیش گرفته بود عمدتاً در عصر خلفای عباسی بود، آنها را متهم می‌کرد و از خود می‌راند تا بدین وسیله یاران نزدیک و عناصر فعال تشکیلات را حفظ کند. کشی از مسمع کردین نقل می‌کند: «سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ لَعَنَ اللَّهُ بُرَيْداً وَ لَعَنَ‏ اللَّهُ زُرَارَةَ» خدا بریده و زراره را لعنت کند[۱۱].[۱۲]

امام صادق(ع) و کمبود یاران

امام صادق(ع) در عصر امامتش گرچه در بعضی زمان‌ها فضاسازی علمی و معنوی از ایشان مشاهده می‌شود ولی اکثریت قریب به اتفاق دوران امامتش در غربت و محاصره و تنگنا سپری می‌‌شد.

شیخ کشی از عنبسه روایت می‌کند که شنیدم امام صادق(ع) می‌فرمود: من شکایت تنهایی و اندوه خود را از اهل مدینه به خداوند می‌گویم و به درگاه او شکوه دارم تا آنگاه که شما نزد من بیائید از دیدار شما خوشحال می‌شوم. ای کاش این مرد سرکش «منصور» به من اجازه می‌داد در خانه‌ای سکونت می‌کردم و شما را نزد خود جای می‌دادم و ضمانت می‌نمودم که هرگز از طرف ما آزاری به او نرسد[۱۳].

حضرت در مدینه جدش که نقطه ثقل دنیای اسلام بوده و عطر نبوی از آنجا مشام عالم اسلام را نوازش می‌داد، آنقدر غریب و تنهاست و آنچنان حکومت ظالم منصور دوانیقی ارتباطش را با شیعیان قطع کرده و تحت نظر دارد که احساس دلتنگی می‌کند و آرزوی همنشینی با شیعیان را دارد. در بعضی از ادوار سیاسی عمر حضرت صادق(ع) که گشایشی می‌شد، باز امام در تنگنای کمبود یاران و اصحاب باوفا وجود داشت. گاهی می‌فرمود اگر ۴۰ نفر یاور می‌داشتم قیام می‌کردم، نقل شده که فرمود: «لو أنّ لي عدد هذه الشويهات و كانت أربعين لخرجتُ»[۱۴]؛ اگر به تعداد ۴۰ گوسفند نیرو و یاور می‌داشتم قیام می‌کردم. یعنی امام در به دست گرفتن زعامت امت اسلامی می‌اندیشد ولی شرایط و زمینه را مناسب نمی‌بیند[۱۵].

منابع

پانویس

  1. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: بَلِيَّةُ النَّاسِ عَظِيمَةٌ إِنْ دَعَوْنَاهُمْ لَمْ يُجِيبُونَا وَ إِنْ تَرَكْنَاهُمْ لَمْ يَهْتَدُوا بِغَيْرِنَا». بحارالأنوار، ج۲۳، ص۹۹.
  2. بحارالأنوار، ج۴۷، ص۶.
  3. راجی، علی، مظلومیت امام صادق، ص ۷.
  4. مراجعات، ص۱۳۶.
  5. راجی، علی، مظلومیت امام صادق، ص ۱۵.
  6. روضه کافی، ص۳۰۴؛ تحفة الاحباب، ص۵۱۳.
  7. راجی، علی، مظلومیت امام صادق، ص ۱۱۲.
  8. بحارالأنوار، ج۷۵، ص۲۸۹؛ تحف العقول، ص۳۱۰.
  9. اختیار معرفه الرجال، ص۵۶.
  10. بحارالأنوار، ج۴۷، ص۱۵۴.
  11. مقدمه مقاتل الطالبین، ص١٣.
  12. راجی، علی، مظلومیت امام صادق، ص ۱۱۵-۱۲۵.
  13. انوار البهیه، ص۱۷۶.
  14. جواهر، ج۲۱، ص۳۱۷.
  15. راجی، علی، مظلومیت امام صادق، ص ۱۲۸.