کثرت‌گرایی دینی در فلسفه دین و کلام جدید

کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی

گونه‌های متنوعی از دین و دین‌داری در اقوام و ملل مختلف وجود دارد و همه ما نیز کم‌وبیش با این ادیان متنوع آشنای هستیم. بنابراین، تنوع ادیان امری انکارناپذیر و واقعی است. در دنیای معاصر، نیز، با افزایش ارتباطات و روابط مختلف اجتماعی و سیاسی به تنوع ادیان بیشتر توجه شده است و این پرسش مطرح می‌شود که آیا همه ادیان حق و نجات‌بخش هستند؟

رویکرد پدیدآمده در دوران معاصر در برابر این پرسش کثرت‌گرایی است. کثرت‌گرایان دینی مدعی هستند که کثرت پدیدآمده امری طبیعی است و با وجود ادعاهای گوناگون ادیان مختلف، حق، نجات، درستی و نادرستی و... همه این اقوال ممکن است با توجه جهان‌بینی‌هایی که آنها را پدید آورده‌اند، صحیح باشند[۱]. بنابراین، تفاوت ادیان، حقیقی نیست؛ چراکه حقیقت به‌نوعی در همه ادیان وجود دارد.

مشهورترین اندیشمند مسیحی که در دوران معاصر به طرح کثرت‌گرایی پرداخته، جان هیک است. او در آثار نخستین خود درباره کثرت‌گرایی دینی بر کثرت‌گرایی دینی هنجاری و نجات‌شناختی متمرکز بود، ولی سال‌هاست که او به کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی توجه دارد. این وجه از کثرت‌گرایی به این معناست که پیروان ادیان بزرگ جهان درباره توجیه اعتقاد دینی خودشان با هم برابر هستند[۲]. بنابراین، این وجه دیدگاه او با مسئله توجیه اعتقادات دینی و عقلانیت آن ارتباط دارد و توضیح باورهای متعارض ادیان برای او مهم است.

جان هیک با الگوبرداری از دیدگاه کانت در معرفت‌شناسی، به توجیه باورهای متعارض ادیان می‌پردازد[۳]. برای روشن‌شدن ارتباط الگوی معرفت‌شناختی کانت با نظریه کثرت‌گرایی، نخست باید نکته‌ای را که جان هیک با ع نوان«وصف‌ناپذیری» بیان می‌کند، توضیح دهیم[۴].

وصف‌ناپذیری حقیقت غایی

بر اساس وصف‌ناپذیری، خداوند متعال که همان حقیقت نهایی فرامفهومی است، در کل جهان هستی حضور دارد و آگاهی و ادراک ما به او که به کمک تجربه دینی صورت می‌پذیرد، محصول مشترک تعامل حضور خداوند و نظام مفاهیم ذهنی ما و نیز رفتارهای معنوی مرتبط با آن است؛ بنابراین، اَشکال مختلف پرستش خدا، صرفاً به پرستش‌کنندگان او تعلّق دارد[۵].

او معتقد است، ادیان مختلف جهان - هریک با کتب مقدس خود، شعایر معنوی، صور تجربه دینی، نظام‌های عقیدتی، بنیان‌گذاران یا اسوه‌های بزرگ، خاطره‌های جمعی، نمود فرهنگی در شیوه‌های حیات، قوانین و رسم و آیین و اَشکال هنری- پاسخ‌های بشری متفاوتی را در برابر واقعیت مطلق متعال می‌دهند که همه آنها به طرق مختلف خود، بر آن گواهی می‌دهند[۶].

همه ادیان با وجود تفاوت‌های ظاهری، ابراز حقیقت واحد هستند و میان تجربه انسان از حقیقت مطلق و واقعیت آن فرق قائل شده‌اند. ادیان بزرگ، واقعیت نهایی را بی‌پایان و فراتر از درک، اندیشه و زبان بشری می‌دانند، ولی آنچه که پیروان ادیان با پرستش این حقیقت مطلق درک و تجربه می‌کنند، محدود نیست.

وی وصف‌ناپذیری و تلقی فرامفهومی از ذات مطلق را اعتقاد مسلم سنت‌های بزرگ دینی می‌داند و به چند نمونه اشاره می‌کند. مثلاً او با استناد به آیه ﴿سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ[۷] بر این باور است که در قرآن هم بر ذات غایی الوهی وصف‌ناپذیر، تأکید شده است[۸].

وی مدافع نوعی کثرت‌گرایی است که در آن، همه این کثرت‌ها را که از تجربه حقیقت نهایی حاصل می‌شود به‌گونه‌ای تلفیق و آنها را همخوان کند و توضیح دهد که منشأ این کثرت‌ها شیوه‌های متفاوت تفکر و تجربه حقیقت نهایی است امری که وصف‌ناپذیر است، تجارب دینی اگرچه متفاوت و متعارض هستند، ولی در نهایت به یک حقیقت وصف‌ناپذیر اشاره دارند و باورهای دینی هر شخصی را عقلانی و موجه نشان می‌دهند؛ همان‌گونه که با تجارب حسی باورهای حسی توجیه می‌شود[۹].

از دید او، حقیقت نهایی، بُعد بیان‌ناپذیری است که به کمک سنت‌های دینی جهان و تجربیاتی که در درون این نهضت‌ها پدید می‌آید، به طرق به‌ظاهر متعارض بدان‌ها رهنمون می‌شویم و منشأ همه این کثرت‌ها شیوه‌های متفاوت تأمل درباره این حقیقت است[۱۰]. بنابراین، مبنای دیدگاه وی درباره ارتباط ادیان با یکدیگر، بر اساس بیان‌ناپذیر بودن (وصف‌ناپذیری) واقعیت مطلق (خداوند) و تجربه آن است. به گفته هیک، مفهوم «وصف‌ناپذیری» عنصری کلیدی در فرضیه کثرت‌گرایی امروزی است[۱۱].[۱۲]

الگوی معرفت‌شناسی کانت و فرضیه پلورالیستی نوع ـ کانتی

هیک برای توجیه صورت‌های مختلف پرستش خداوند از منظر تجارب ایمانی و تطبیق وصف‌ناپذیری با موضوع «تکثر» ادیان به الگوی معرفت‌شناختی کانتی یا به تعبیر خود وی، از «فرضیه پلورالیستی نوع - کانتی» استفاده می‌کند[۱۳].

کانت این نظریه را طرح کرد که معرفت، ترکیبی از ماده و صورت است و ماده معرفت از طریق تجربه حاصل می‌شود و صورت معرفت از طریق مقولات ذهنی بر ماده خارجی تحمیل می‌شود؛ پس در هر دو ساحت «حساسیت» و «فاهمه» عناصری پیشینی در ذهن وجود دارد. در ساحت حساسیت، «زمان» و «مکان» عناصر پیشینی‌اند که در انسجام معرفت، مؤثر و در ساحت فاهمه دوازده مفهوم محض و غیرتجربی پیشینی وجود دارد که شکل‌دهنده کلی‌ترین قالب‌های فکر آدمی در مواجهه با عالم خارج‌اند.

کانت تردیدی نداشت که جهان آن‌گونه که به نظر ما می‌رسد، واقعیت نهایی نیست. او بین واقعیت پدیداری[۱۴] یا جهان «فنومن» یا جهان آن‌گونه که ما آن را تجربه می‌کنیم و واقعیت «نومنی»[۱۵] که کاملاً واقعیت معقول و غیرحسی است (و به تعبیری، جهان آن‌گونه که در واقع و نفس‌الامر وجود دارد) فرق می‌گذارد. بنابراین، واقعیات خارجی دو ساحت دارند:

  1. ساحتی از شیء که برای قوای ادراکی ما ظاهر می‌شود.
  2. ساحتی از شیء که برای ما نمایان نمی‌شود.

اگر ما شهود عقلی یا قوه‌ای داشتیم که اشیا را همان‌طور که در واقع هستند، درک می‌کردیم می‌توانستیم «نومن» را درک کنیم؛ ولی ما هرگز از ادراک غیرحسی تجربه‌ای نداریم و همه اشیایی که ما از آنها آگاه هستیم، حسی هستند؛ اما هنوز این امر را می‌دانیم که واقعیتی در خارج و مستقل از ما به نام واقعیت «نومنی» وجود دارد که علت واقعیات پدیداری است.

این واقعیت محصول و ساخته ذهن نیست؛ بلکه ذهن فقط صورت‌های خود را بر مادّه خارجی تحمیل می‌کند؛ بنابراین، ما واقعیت خارجی را آن‌گونه که برای ما ظاهر می‌شود درک می‌کنیم، نه آن‌گونه که در واقع و نفس‌الامر وجود دارد؛ از این‌رو، واقعیت «نومنی» یا شیء فی نفسه، علم ما را افزایش نمی‌دهد؛ بلکه یادآور محدودیت شناخت ماست. پس، ذهن انسان در فرایند شناخت، از راه شکل‌دهی به جهان پدیدار (یعنی تجربه‌شده)، در تمام آگاهی‌های ما فعال است[۱۶].

جان هیک، از نظریه کانت درباره«فنومن» و «نومن» الگوبرداری می‌کند و آن را درباره تجربه واقعیت وصف‌ناپذیر به کار می‌گیرد.

به نظر جان هیک، آدمیان در تجربه دینی خود با واقعیت مطلق روبه‌رو می‌شوند؛ واقعیت مطلق همان واقعیت «نومنی» و معقول است، ولی ادراکات و تصورات آدمیان از این واقعیت مطلق، متعدد و گوناگون است. این واقعیت «نومنی» برحسب پیش‌زمینه‌ها و فرهنگ خاص هر قوم و فردی به صورت‌های مختلف جلوه می‌کند و فرهنگ و زمینه‌های فکری و ذهنی انسان‌ها در تفسیر واقعیت مطلق نقش دارد؛ بنابراین، در ادیان مختلف، تفسیرها و صورت‌های مختلفی از واقعیت مطلق گزارش می‌شود. در آنها یک حقیقت واحد تجربه می‌شود و در واقع، ادعاهای آمده در این ادیان، با یکدیگر تعارضی ندارند[۱۷].

نتیجه دیدگاه هیک این است که واقعیت مطلق - که واقعیت «نومنی» در نظر گرفته شده است - در فرهنگ‌های گوناگون به گونه‌های مختلفی آشکار می‌شود و تمامی این تفاسیر به ظاهر مختلف، درباره این واقعیت مطلق درست باشد؛ در صورتی که آن تفاسیر را فقط در حد پدیدار بدانیم؛ یعنی آن واقعیت فی نفسه برای آنها این‌طور ظاهر شده است؛ ولی اگر در سنت‌های مختلف دینی گفته شود که واقعیت فی‌نفسه و در واقع چنین است، امر خطایی رخ داده است و همه آنها کاذب هستند. بر اساس این دیدگاه، اینکه فرض کنیم، واقعیت پدیداری اسلام از امر واقع، شخصی و واحد و واقعیت پدیدار مسیحیت، تثلیث است و واقعیت پدیداری ادیان هندی، غیرشخصی است؛ با هم تناقض ندارند؛ در صورتی که واقعیت فی‌نفسه نه واحد است و نه تثلیث و نه شخصی و نه غیرشخصی.

هیک در آثار خود برای تقریب ذهن، به داستان معروف «فیل‌شناسی کوران»، که در مثنوی مولوی آمده است، استناد می‌کند[۱۸]. بر اساس این داستان، برای گروهی از کسانی که نابینا بودند، فیلی آوردند. یکی از اینها پای فیل را لمس و آن را چون ستونی احساس می‌کند و دیگری خرطوم حیوان را لمس می‌کند و می‌گوید چون مار است، سومی، به دم فیل دست می‌زند و می‌گوید، چون طنابی ضخیم است و... از نظر هیک، هرکدام از آنها به یک جنبه از کل واقعیت اشاره می‌کردند و بنابراین هیچ‌یک را نمی‌توان بر خطا دانست[۱۹].

بنابراین، در نظریه هیک، فهم آدمیان از امر واقع، ثابت و مطلق نیست و درباره حقیقت واحد، برداشت‌های گوناگونی هست و این اختلاف برداشت‌ها نیز از طرفی، نتیجه محدودیت فهم بشر و از سوی دیگر، نتیجه اختلاف در فرهنگ‌ها و برداشت‌ها یعنی نسبیت فهم‌هاست. بنابراین، فهم انسان درباره واقعیت مطلق، متکثر است.

لازم به یادآوری است که از متفکران مسلمان نیز، سنت‌گرایان نیز معتقدند، ادیان، ابراز حقیقت واحد هستند و می‌توان نظریه ایشان یعنی وحدت متعالی ادیان را تفسیر خاصی از فرضیه کثرت‌گرایی دینی دانست. ایشان معتقدند، همه سنت‌های دینی را خدا الهام کرده است و گوهر یکسانی دارند و نیز طبق نظریه فرهنگی آنها سنت‌های فرهنگیِ جوامعی که سنت اصیل بر آنها حکم‌فرماست، در جایگاه بازتاب «سنت واحد»، موجّه و پذیرفته است[۲۰].[۲۱]

نقد و بررسی دیدگاه هیک

  1. فرضیه کثرت‌گرایی هیک بر نظریه معرفت‌شناختی کانت مبتنی است. در این نظریه رابطه ذهن و واقع قطع می‌شود؛ بنابراین، ذهن نمی‌تواند جهان خارج را آن‌گونه که هست، بشناسد؛ این نظریه، به شکاکیت (شکاکیت معرفت‌شناختی که در آن، معرفت به واقعیات اشیا انکار می‌شود)، می‌انجامد[۲۲]. همچنین، کانت توضیح نمی‌دهد، چگونه چیزی که ذهن از خودش ساخته است، ملاک شناخت بیرون می‌شود، درحالی‌که هیچ رابطه‌ای با بیرون ندارد. اگر میان آنچه که شناخت و آنچه که عالم بیرون نامیده می‌شود، بیگانگی باشد، دیگر شناخت، شناخت نخواهد بود[۲۳]. پس، چون مبنای فلسفی فرضیه نظریه کثرت‌گرایانه نوع - کانتی هیک نیز نظریه کانت است، به شکاکیت می‌انجامد؛ چراکه او مدعی است، واقعیت نهایی ناشناختنی است و ما فقط می‌توانیم نمودهای دینی را بشناسیم که در سنت‌های مختلف اشکال مختلفی به خود گرفته‌اند. همین اشکال را می‌توان در داستان تمثیلی هیک نیز دید؛ چراکه در این داستان، ما نمی‌توانیم چیزی درباره فیل واقعی بدانیم و حتی نمی‌توانیم اطمینان داشته باشیم که اصلاً فیلی وجود دارد. این، یعنی نوعی شکاکیت افراطی درباره شناخت خداوند و به ویژه اینکه در هیچ مذهبی، خداوند به طور کامل شناخته نمی‌شود. در واقع، نکته‌ای که می‌توان از داستان تمثیلی هیک آموخت، این نیست که همه مردان کور درست می‌گفتند، بلکه این است که هیچ کدام درست نمی‌گفتند[۲۴]. در حالی که فرد با کاربرد این تمثیل می‌کوشد به حقیقت تمامی مذاهب، اعتبار و ارزش ببخشد، بیشترین موفقیت آن، نشان‌دادن این موضوع است که تمام مذاهب به طور شایسته در شناخت و درک خداوند موفق نبوده‌اند؛ بنابراین، آن تمثیل بیانگر این است که نه‌تنها تمام ادیان درست نیست، بلکه نادرست و بی‌اساس است[۲۵]. لازم به یادآوری است که هدف مولوی از بیان این داستان بیان این نکته است که توانایی‌های بشر برای فهم امور الهی محدود است و باید خدا را با نور معنوی بشناسیم؛ نوری که با حالت معمولی فهم انسان، در دسترس نیست[۲۶]. درباره تجربه حقیقت متعالی نیز این نکته را باید گفت که در سنت اسلامی، سالک نه با تجربه دینی، بلکه با معرفت و شناخت حاصل از عمل به شرایع دینی به حقیقت می‌رسد[۲۷].
  2. طبق نظریه هیک، تعارض‌های ظاهری ادیان اعتقادی است و نه عملی. بنابراین، او اهمیت قوانین دینی در جامعه را نادیده می‌گیرد.
  3. او استفاده از عقل را به صورت وسیله‌ای برای فهم دینی رد می‌کند، در حالی که استدلال‌های عقلی در بسیاری از ادیان جهان بااهمیت است.
  4. این فرض که حقیقت نهایی کاملاً ناشناختی است، همراه با این دیدگاه که تجربه دینی و فهم دینی کاملاً ساخته و پرداخته انسان است، با امکان وحی حقیقی، ناسازگار است.
  5. هیک از مبنای کانت برای تبیین دیدگاه خود استفاده می‌کند، در حالی که حرف کانت و هیک تعارض دارد؛ چراکه کانت مدعی است، حقیقت در دسترس نیست و فقط ما به پدیدارها دسترسی داریم؛ در حالی که هیک مدعی است که انسان‌ها تجربه حقیقتی واحد و برداشت‌های متکثر از آن را دارند[۲۸].

کثرت‌گرایی دینی از دیدگاه اسلام

چنان‌که بیان شد، نتیجه فرضیه کثرت‌گرایی، نوعی شکاکیت افراطی بر اساس مبانی معرفت‌شناختی کانت است، که حاصل آن دسترسی‌نداشتن انسان به واقع و نشناختی حقیقت و نسبیت‌گرائی معرفتی و یا به گونه‌ای محدودکردن عقل بشری است.

این مبنا با آموزه‌های دین اسلام مبنی بر امکان شناخت واقع یا به بیان دیگر، واقع‌گرا بودن انسان، تناقض و تنافی دارد. در آموزه‌های قرآنی، راه رسیدن به شناخت و آگاهی قطعی و یقینی، دو راه حس و عقل، معرفی و انسان از پیروی راه‌های ظنی و مشکوک، برحذر[۲۹] و شناخت عقلانی را از نظر درستی و واقع‌نمایی مانند شناخت حسی دانسته شده است[۳۰].

همچنین، نسبت‌دادن صفات مشکوک به خدا همانند بی‌دینی است و در مسائل اعتقادی ظن و گمان اعتباری ندارد و انسان تابع ظن و گمان، نابینای تهی از خود معرفی شده[۳۱]، که حاصل آن گمراهی و ضلالت است[۳۲]. از سوی دیگر انسان به تفکر در مخلوقات و آفرینش و تاریخ دعوت شده است و این دعوت هرگز با این هدف نیست که انسان اگرچه به واقعیت نمی‌رسد، باز هم باید بیندیشد.

از نظر کلامی نیز این دیدگاه شبیه به دیدگاه آن فرق کلامی است که بر شناخت‌ناپذیری خداوند اعتقاد دارند؛ چراکه آنها معتقدند، هیچ‌گونه معرفتی به واقعیت مطلق وجود ندارد و آنچه بر انسان ظاهر می‌شود، پدیدارهای واقعیت مطلق است که در قالب مقولاتی مانند خدایان متشخص یا امور مطلق، ظهوری انسانی پیدا می‌کند.

از دیدگاه صحیح کلامی شیعی و مطابق روایات معصومین(ع)، گرچه ذات الهی بیان‌ناشدنی است و عقول بشری از وصول به حقیقت و ذات الهی ناتوان‌اند[۳۳]، ولی چنین نیست که خداوند مطلقاً شناخت‌ناپذیر باشد، بلکه با تجلی و صفاتش معلوم می‌شود، و نه‌تنها انسان به کسب معرفت خداوند و اوصاف فعل او تواناست، بلکه باید به میزان لازم درباره آن تحقیق و شناخت پیدا کند[۳۴].

مدعای دیگر کثرت‌گرایی که همه ادیان بر حق هستند و آموزه‌های آنها صادق است و هیچ‌یک بر دیگری ترجیح ندارد نیز از دیدگاه اسلام بی‌اعتبار است.

دلایل فراوانی وجود دارد که بر اساس آنها، اسلام تنها دین الهی محسوب می‌شود که در موقعیت فعلی، انسان‌ها بدان فراخوانده شده‌اند[۳۵] و اعتقاد به توحید و معاد لازمه آن است و این دین انسان را از پیروی راه‌های دیگر نهی می‌کند[۳۶]. اسلام به معنای خاص آن، همان‌گونه که قرآن بیان می‌کند[۳۷] و مفسران و اندیشمندان اسلامی نیز تذکر داده‌اند، آخر تقریر از اسلام عام است که حضرت محمد(ص) به بشر ارزانی داشته و این دین مدعی سلطه بر دیگر ادیان است[۳۸].[۳۹].[۴۰]

کثرت‌گرایی دینی نجات‌شناختی

از زمان‌های بسیار دور تا زمان حاضر ادیان و آیین‌های گوناگونی در جهان بوده است. هرکدام پیروان و معتقدانی دارند که دین خود را حق و عامل رستگاری و نجات می‌دانند. هر یک از ما نیز تا اندازه‌ای با این ادیان، مانند مسیحیت، یهودیت، یا هندو و بودا و... آشنا هستیم. بنابراین، تعدد آنها امری آشکار است. ولی این پرسش مطرح می‌شود که آیا همه پیروان این ادیان و آیین‌ها به سعادت و نجات اخروی نائل می‌شوند؟ یا فقط پیروان یک دین خاص اهل نجات هستند؟

سه نگرش عمده درباره تنوع ادیان وجود دارد:

انحصارگرایی

بر اساس آن، رستگاری و نجات فقط از طریق یک دین خاص به دست می‌آید و پیروان سایر ادیان، حتی اگر دین‌دارانی اصیل و به لحاظ اخلاقی، درستکار باشند، نمی‌توانند از طریق دین خود رستگار شوند[۴۱]. این، دیدگاهی طبیعی برای پیروان ادیان است که تنها دین خود را حق و تنها راه نجات بدانند.

مثلاً، مسیحیان بر این سخنان که در انجیل یوحنا (باب ١۴، آیه ۶) آمده است، تأکید می‌ورزند: «هیچ‌کس به پدر راه نمی‌یابد، مگر از طریق من»[۴۲]. از اوایل قرن سوم میلادی نیز، این عقیده جزمی مطرح شد که «در بیرون از کلیسا، رستگاری نیست»[۴۳]. شاید بتوان کارل بارت[۴۴] (1886-1968) و برونر[۴۵] (1889-1966) را نمایندگان افراطی انحصارگرایی مسیحی دانست[۴۶].

یهودیان نیز به هویت انحصاری قومی خود در جایگاه امّت برگزیده خداوند معتقدند؛ هندوها هم «وداها» را سندی جاودانه و دارای احکام و ارزش مطلق می‌دانند و آن را تنها طریقتی می‌دانند که انسان‌ها را از توهم و بدبختی نجات می‌دهد[۴۷]. در اسلام نیز طبق آیاتی از قرآن، تنها دین حق، اسلام است[۴۸]؛ بنابراین، انحصارگرایی پدیده‌ای صرفاً مسیحی نیست[۴۹].

انحصارگرایی دو بخش دارد: نظری یا معرفتی و نجات‌شناسانه. بنا بر انحصارگرایی عقیدتی، آموزه‌های یک دین معیّن از نظر پیروان آن دین، کاملاً صادق و تعالیم سایر ادیان، تا وقتی که با آن دین معیّن در تعارض باشد، کاذب است و بنا بر انحصارگرایی نجات‌شناسانه راه مؤثر رستگاری یا رهایی فقط در یک دین معیّن است. پس این دو نوع انحصارگرایی، معمولاً با هم پذیرفته می‌شوند[۵۰].[۵۱]

شمول‌گرایی

الهیات کاتولیک رومی، پس از دومین شورای واتیکان (١٩۶٢-١٩۶۵م) تا حد زیادی از انحصارانگاریِ پیشین خود، خارج شد و ادّعا شد که در سایر ادیان، «مسیح پنهان» و یا «کلیسای پنهان» وجود دارد و کسانی که صادقانه خداجو هستند و اهل ادیان دیگر، به تعبیر کارل رینر[۵۲] (١٨٩۴-١٩٠۴) مسیحیان گمنام نامیده شدند. خدا در سایر سنّت‌ها نیز وجود دارد و این سنّت‌ها، پاسخ‌ها و واکنش‌های واقعی به خدا و راه‌های واقعی رستگاری برای پیروانشان محسوب می‌شوند. پیش‌گویی‌ها و تصورات قبلی درباره مسیح، نه‌تنها در عهد قدیم (کتاب مقدس بنی‌اسرائیل)، در همه ادیان بزرگ جهان وجود دارد[۵۳].

شمول‌گرایان، همانند انحصارگرایان، بر این باورند که تنها یک راه برای رستگاری است و آن نیز صرفاً در یک دین خاص وجود دارد. ولی از سوی دیگر، شمول‌گرایان معتقدند، هرکسی می‌تواند رستگار شود، حتی اگر از اصول اعتقادی آن دین حق بی‌خبر باشد؛ به شرط اینکه در آن طریق رستگاربخشی که دین پیش پای او می‌نهد، راهرو صادقی باشد. شمول‌گرایی از انحصارگرایی فراتر است؛ زیرا معتقدان به آن با وجود پذیرفتن این مدعای انحصارگرایانه که یک دین خاص، حق مطلق است، می‌پذیرند که پیروان سایر ادیان نیز می‌توانند رستگار شوند[۵۴].[۵۵]

کثرت‌گرایی دینی

کثرت‌گرایان معتقدند، ادیان مختلف راه‌هایی برای رسیدن انسان به رستگاری هستند و با وجود داشتن دعاوی متناقض درباره حق، نجات، درست و نادرست، بایدها و نبایدها و... ممکن است همه این اقوال درباره جهان‌بینی‌هایی که خاستگاه آن اقوال است، صحیح باشد[۵۶].

بزرگ‌ترین مبلغ کثرت‌گرایی دینی، فیلسوف و متکلم مسیحی معاصر، جان هیک[۵۷] (-۱۹۲۲) و یکی از ابعاد مهم کثرت‌گرایی هیک، کثرت‌گرایی دینی نجات‌شناختی است. بر اساس کثرت‌گرایی دینی ناظر به نجات، غیرمسیحیان می‌توانند به نجات عیسوی دست یابند[۵۸].

دغدغه هیک این است که ادعای حق بودن و ادعای رستگاری را که در هر دین بزرگی می‌بیند، با یکدیگر تلفیق کند؛ از این‌رو، او معتقد است، سنت‌های بزرگ دینی را باید راه‌ها و طرق بدیل رستگاری دانست که انسان‌های مختلف می‌توانند از طریق آنها به رستگاری برسند[۵۹].

مفهوم نجات از دیدگاه هیک

کثرت‌گرایی هیک تصویری فراگیر از نجات نشان می‌دهد (و از شمول‌گرایی افراطی‌تر است) و او بهشت را جدا از نژاد، رنگ و عقیده، برای هرکسی مجاز می‌داند. بر اساس این دیدگاه، مسیحیت، تنها مسیر رستگاری میان حقیقت الهی و انسان‌ها نیست، «بلکه شمار زیادی از مجاری مستقلاً معتبر و حوزه‌های عینی رستگاری وجود دارند که هم در مسیحیت و هم در دیگر ادیان بزرگ دنیا به چشم می‌خورد»[۶۰].

بنا بر تعالیم سنتی مسیحیت، نجات، بخشش الهی گناهان ماست، که این بخش با به صلیب کشیده‌شدن مسیح حاصل می‌شود و با این عمل، در واقع، حضرت مسیح گناه انسان را بازخرید می‌کند و از نظر پروتستان‌ها، برای سهیم‌شدن در این بازخرید، انسان با ایمان خود به این عمل پاسخ می‌دهد و از نظر کاتولیک‌ها با آیین غسل تعمید[۶۱].

اما هیک به این تعالیم چندان توجهی نمی‌کند و کثرت‌گرایی دینی را بعد از معرفی آن به صورت «دیدگاهی مسیحی» در تعریف آن می‌نویسد: پلورالیسم، یعنی قبول و پذیرش این دیدگاه که تحویل و تبدیل وجود انسانی از حالت خودمحوری به خدا (حقیقت) محوری می‌باشد، که به شیوه‌های گوناگون در درون همه سنت‌های دینی بزرگ عالم صورت می‌گیرد؛ به عبارت دیگر، تنها یک راه و شیوه نجات و رستگاری وجود ندارد، بلکه راه‌های متعدد و متکثری در این زمینه وجود دارد[۶۲].

بنابراین، هیک در طرح نظریه کثرت‌گرایی نجات‌شناختی از معنای رایج آموزه نجات گذر کرده، به برداشت عام‌تر و انتزاعی‌تری دست یافت که براساس آن، نجات صرفاً تحولی انسانی است که از این جهان آغاز می‌شود و وقوع آن هنگامی است که انسان از توجه به خودمحوری روی برگرداند و به سوی حقیقت غایی برود (حقیقت‌محوری)[۶۳].[۶۴]

تغییر در باورهای دینی، لازمه قبول کثرت‌گرایی

اگر نجات و رستگاری از دیدگاه ادیان را این‌گونه تفسیر کنیم و نظریه کثرت‌گرایی دینی نجات‌شناختی را بپذیریم، باید تحولی بزرگ در عقاید و باورهای دینی‌مان ایجاد کنیم؛ چراکه با پذیرش این دیدگاه، فرد باید از آن از باورهای خود که بر حقیقی‌تربودن یا نجات‌بخش‌تربودن دینش در مقایسه با سایر ادیان دلالت دارد، دست بردارد؛ بنابراین، به تصور هیک، مسیحیانی که فرضیه کثرت‌گرایانه را می‌پذیرند، باید از عقیده به «تجسّد» (انسان‌شدن خدا در کالبد عیسی مسیح) دست بردارند؛ زیرا این عقیده نشان‌دهنده برتری مسیحیت در نجات‌بخشی و رستگارکردن انسان‌هاست. همچنین، باید درباره دریافت‌های سنتی مسیحی از مفهوم نجات تجدید نظر و آن را اصلاح کنند[۶۵]؛ زیرا اگر نجات و رستگاری بر اساس اتحاد با تثلیث یا آمرزش از طریق مرگِ کفاره‌آمیزِ مسیح باشد، آن‌گاه، همه ادیان از لحاظ بخشندگی برابر نخواهند بود[۶۶].

وی آموزه تجسد را انکار نمی‌کند، بلکه آن را طبق دیدگاه «مسیح‌شناسی مرتبه‌ای» تأویل می‌کند. طبق این دیدگاه، شخص می‌تواند به اندازه سازگاری زندگی خود با خداوند الهی و یا تجسد خدا محسوب شود[۶۷] و برخلاف تعالیم سنتی کلیسا که در آنها حضرت مسیح(ع) دومین شخص تثلیث معرفی می‌شد، او مدافع نظریه‌ای است که مسیح(ع) را انسان می‌داند. به نظر هیک، تجسد را باید نظریه‌ای اساطیری دانست و نه امری حقیقی و آموزه تجسد، از واقعیتی ماورایی خبر نمی‌دهد، بلکه نشان‌دهنده نوعی ارزش‌گذاری و نگرش است[۶۸].[۶۹]

نقد و بررسی

  1. هیک از نجات با عنوان تحول از خودمحوری به خدامحوری یاد کرده و بر اساس این معیار کلی، مدعی است که نه تنها مسیحیت، بلکه همه ادیان مایه رستگاری و نجات پیروان خود شوند. او برای باورها و اعمال دینی اهمیتی قائل نیست و به نظر وی، اهمیت اعمال و عقاید دینی در آن است که شیوه‌هایی برای دگرگونی انسان‌ها هستند؛ یعنی می‌توانند فرد خودمحور را به فردی خدامحور تبدیل کنند. بنابراین، اختلاف عقاید اهمیتی ندارد.
  2. در ادیان گوناگون، دیدگاه‌های مختلفی درباره خدامحوری وجود دارد و اختلاف ادیان تنها در عقاید و اعمال دینی نیست، ولی هیک چنین فرض می‌کند، که خدامحوری امر واحدی است که همه ادیان آن را ترسیم می‌کنند و عقاید و اعمال گوناگون در ادیان مختلف، صرفاً شیوه‌هایی برای رسیدن به این امر واحد مشترک هستند.
  3. اصل نجات با عنوان تحول از خودمحوری به خدامحوری، مبهم است؛ یعنی این تحول چگونه صورت می‌گیرد؟
  4. تصور درباره «خدا» در ادیان مختلف، متنوع، متکثر و بعضاً متعارض است. نجات به معنای تحول از خودمحوری به خدامحوری مبنای واحد برای ادیان نخواهد بود. علاوه بر این، معیار مشخصی برای دستیابی به خدامحوری نیز وجود ندارد، و ادعای ادراک شهودی و معنوی، ملاک معتبری محسوب نمی‌شود.
  5. همچنین، هیک باید نشان دهد که چگونه مفهوم نجات که ویژگی مسیحیت است، با نجات غیرمسیحیان سازگار است و با طرح مفهومی عام و پرابهام از نجات که دستیابی به آن برای همه ممکن باشد، نمی‌توان به این هدف رسید[۷۰].

دیدگاه اندیشمندان مسلمان

از آیات و روایات فراوانی استفاده می‌شود، تنها یک صراط مستقیم وجود دارد که ضامن سعادت و رستگاری بشر است[۷۱] و آیات فراوانی بر بطلان و ضلالت راه‌های مقابل این صراط دلالت دارند[۷۲]. بنابراین، در زمان حاضر، اسلام محمدی(ص) است که تنها دین الهی محسوب می‌شود[۷۳]؛ چنان‌که قرآن انسان‌ها را به اتحاد در ایمان دعوت می‌کند[۷۴] و شریعت اسلام را مکمل همه ادیان گذشته می‌داند[۷۵]. همچنین، در بسیاری از آیات، معیار سعادت؛ ایمان و عمل صالح[۷۶] و امتیازات دینی و اجتماعی یا نژادی و... را باطل می‌داند[۷۷].

اما پرسش مهم این است که آیا فقط پیروان دین اسلام اهل نجات هستند و رحمت گسترده خداوند معتقدان دیگر ادیان را شامل نمی‌شود؟

یادآوری این نکته لازم است که از دیدگاه قرآن، کفر، فی‌نفسه گناه بزرگی محسوب می‌شود و کافر شایسته دوزخ است[۷۸].

اما متفکران اسلامی مانند شهید مطهری با توجه به آیاتی از قرآن[۷۹] به جدایی کفر عنادانه و کفر جاهلانه معتقدند. در مورد اول، دلایل عقلی و نقلی گویاست که شخصی که آگاهانه با حق دشمنی می‌کند، عقوبت خواهد داشت، ولی درباره گروه دوم باید گفت، اگر جهالت و نادانی به خاطر کوتاهی شخص نباشد، او از بخشش پروردگار بهره‌مند می‌شود[۸۰].

ایشان برای توضیح این مسئله، درباره تسلیم و عناد، بحث می‌کند و پس از بیان مراتب سه‌گانه تسلیم (تن، عقل و دل) به تفکیک میان اسلام واقعی و اسلام منطقه‌ای می‌پردازد: اگر کسی دارای صفت تسلیم باشد و به عللی حقیقت اسلام بر او پنهان مانده باشد و او در این باره بی‌تقصیر باشد، هرگز خداوند او را عذاب نمی‌کند و او اهل نجات از دوزخ است. خدای متعال می‌فرماید: ﴿وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا[۸۱].[۸۲]

عمل افراد مؤمن به خدا و آخرت که اعمال را با انگیزه نزدیکی به خدا انجام می‌دهند و در کار خود خلوص نیت دارند، در درگاه الهی پذیرفته است و پایستگی پاداش و بهشت می‌یابند؛ که مسلمان باشند یا غیرمسلمان. پس، غیرمسلمانانی که به خدا و آخرت ایمان دارند و عمل خیر را به قصد نزدیکی به خداوند انجام می‌دهند، به موجب اینکه از نعمت اسلام بی‌بهره‌اند، طبعاً از مزایای استفاده از این برنامه الهی محروم می‌مانند و از اعمال خیر آنها به اندازه هماهنگی با برنامه الهی اسلام پذیرفته است؛ مانند انواع احسان‌ها و خدمت‌ها به خلق خدا. اما عبادات ساختگی، که اساسی ندارد، طبعاً ناپذیرفته است و یک سلسله محرومیت‌ها، که از دسترسی‌نداشتن به برنامه کامل ناشی می‌شود، آنها را شامل می‌شود[۸۳].

علامه طباطبایی نیز ذیل آیات ۹۷-۹۹ سوره نساء این دیدگاه را بیان می‌کنند و به تقسیم جاهل قاصر و مقصر می‌پردازند[۸۴]. همچنین، یادآور می‌شوند که هدایت و نجات انسان نتیجه قهری یا تکوینی عقاید صادق و اعمال صالح انسان است[۸۵].

با توجه به این دیدگاه‌ها باید میان مسئله «نجات» و «حقانیت ادیان» جدایی قائل شد؛ چراکه نمی‌توان مدعی شد، غیرمسلمانان، از سعادت هیچ بهره‌ای ندارند؛ چون سعادت بر اساس اطاعت است؛ چه بسا که یک مسیحی، جست‌وجو کرده و به دلیل شرایط خاص اجتماعی نتوانسته به حق هدایت یابد؛ ولی به همان چیزی که می‌دانسته عمل کرده است؛ این شخص از حق اطاعت کرده و کیفر نمی‌شود[۸۶].

بنابراین، بحث کثرت‌گرایی درباره حقانیت، در فرهنگ اسلامی مطرح نیست؛ چراکه خداوند مردم را تنها به پیروی از یک دین حق امر کرده که ناظر به آخرین و جامع‌ترین نسخه آن یعنی دین اسلام است. ولی از جنبه نجات‌بخشی نیز اسلام جامع‌ترین دین است؛ زیرا میان کفر دشمنانه و کفر جاهلانه فرق می‌گذارد و رحمت گسترده خداوند را شامل آن دسته از پیروان ادیان می‌داند که در پیروی از دین اسلام دشمنی نداشته، کوتاهی نکرده‌اند و معتقدانی صالح هستند[۸۷].

منابع

پانویس

  1. لگنهاوزن، محمد، اسلام و کثرت‌گرایی دینی، ترجمه نرجس جواندل، ص۳۶؛ صادقی، هادی، پلورالیسم (دین، حقیقت و کثرت)، ص۵۵.
  2. لگنهاوزن، محمد، اسلام و کثرت‌گرایی دینی، ترجمه نرجس جواندل، ص۳۶.
  3. علاوه بر الگوی معرفت‌شناختی کانت در نظریه هیک، مبنای معرفت‌شناختی دیگری با عنوان «انسجام‌گرایی در صدق» وجود دارد. این مبنا با تأمل در جوانب مختلف نظریه وی در باب کثرت‌گرایی دینی به دست می‌آید که به علت محدودیت در نوشتار مطالعه آن را به عهده خوانندگان می‌گذاریم. خوانندگان محترم می‌توانند برای مطالعه این مطلب، ر.ک به: لگنهاوزن، محمد، اسلام و کثرت‌گرایی دینی، ترجمه نرجس جواندل، ص۵۰-۸۲.
  4. اخباری، محسن، مقاله «کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۲۸.
  5. هیک، جان، مباحث پلورالیسم دینی، ترجمه عبدالرحیم گواهی، ص۸۹.
  6. هیک، جان، بعد پنجم؛ کاوشی در قلمرو روحانی، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۳۵-۱۳۶.
  7. «پاکا که خداوند است از آنچه وصف می‌کنند» سوره مؤمنون، آیه ۹۱.
  8. هیک، جان، وصف‌ناپذیری، ترجمه سیدحسن حسینی، ص۲۷۹.
  9. لگنهاوزن، محمد، اسلام و کثرت‌گرایی دینی، ترجمه نرجس جواندل، ص۴۴-۴۹.
  10. لگنهاوزن، محمد، اسلام و کثرت‌گرایی دینی، ترجمه نرجس جواندل، ص۴۷-۴۸.
  11. هیک، جان، بعد پنجم؛ کاوشی در قلمرو روحانی، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۴۲.
  12. اخباری، محسن، مقاله «کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۲۹.
  13. هیک، جان، بعد پنجم؛ کاوشی در قلمرو روحانی، ترجمه بهزاد سالکی، ص۱۵۹؛ هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، فصل نهم.
  14. Phenomenon.
  15. Noumeonon.
  16. برای اطلاع بیشتر درباره دیدگاه کانت، ر.ک: کانت، ایمانوئل، تمهیدات، ترجمه غلامعلی حدادعادل، ص۱۲۰؛ کانت، ایمانوئل، سنجش خرد ناب، ترجمه میرشمس الدین ادیب سلطانی، فصل سوم؛ هارتناک، یوستوس، نظریه معرفت در فلسفه کانت، ترجمه غلامعلی حدادعادل، ص۸۱.
  17. هیک، جان، وصف‌ناپذیری، ترجمه سیدحسن حسینی، ص۲۷۷-۲۸۹؛ هیک، جان، مباحث پلورالیسم دینی، ترجمه عبدالرحیم گواهی، ص۹۰.
  18. مولوی، جلال الدین محمد، مثنوی معنوی، ص۳۹۳.
  19. هیک، جان، مباحث پلورالیسم دینی، ترجمه عبدالرحیم گواهی، ص۷۳.
  20. لگنهاوزن، محمد، «چرا سنت‌گرا نیستم؟»، ترجمه منصور نصیری، خردنامه همشهری، ش ۱۵، ۱۳۸۶؛ برای مطالعه بیشتر ر.ک: نصر، سیدحسین، معرفت و معنویت، ترجمه انشاءالله رحمتی، ص۵۵۹؛ شووان، فریتیوف، گوهر و صدف عرفان اسلامی، ترجمه مینو حجت، فصل دوم.
  21. اخباری، محسن، مقاله «کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۳۰.
  22. ر.ک: مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۶، ص۱۰۰، ۱۷۶ و ۱۹۱.
  23. مطهری، مرتضی، شرح مبسوط منظومه، مجموعه آثار، ج١٠، ص۴۱۲.
  24. مطهری، مرتضی، شرح مبسوط منظومه، مجموعه آثار، ج١٠، ص۴۱۲.
  25. سامپلس، کنت. آر، پاسخ به کثرت‌گرایی دینی، ترجمه علی کربلایی پازوکی، ص۷۸.
  26. لگنهاوزن، محمد، «چرا سنت‌گرا نیستم؟»، ترجمه منصور نصیری، خردنامه همشهری، ش ۱۵، ۱۳۸۶.
  27. لگنهاوزن، محمد، «چرا سنت‌گرا نیستم؟»، ترجمه منصور نصیری، خردنامه همشهری، ش ۱۵، ۱۳۸۶؛ مطهری، مرتضی، امدادهای غیبی در زندگی بشر، مجموعه آثار، ج۳، ص۳۴۲-۳۴۳.
  28. اخباری، محسن، مقاله «کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۳۲.
  29. ﴿وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا «و آنچه تو را بدان دانشی نیست، پی مگیر که از گوش و چشم و دل، هر یک، خواهند پرسید» سوره اسراء، آیه ۳۶.
  30. ﴿قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ هُوَ الْغَنِيُّ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ إِنْ عِنْدَكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ بِهَذَا أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ «گفتند: خداوند فرزندی برگزیده است، پاکاکه اوست، او بی‌نیاز است؛ آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، از آن اوست شما را در این (گفته) برهانی نیست؛ آیا چیزی که نمی‌دانید درباره خداوند می‌گویید؟» سوره یونس، آیه ۶۸.
  31. ﴿إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ «بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنوایانی گنگند که خرد نمی‌ورزند» سوره انفال، آیه ۲۲.
  32. ﴿قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلَادَهُمْ سَفَهًا بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ «به راستی آنان که فرزندان خویش را از بی‌خردی به نادانی کشتند و آنچه خداوند روزی آنان کرده بود با دروغ بافتن به خداوند حرام دانستند زیان کردند، بی‌گمان گمراه شدند و رهیافته نبودند» سوره انعام، آیه ۱۴۰.
  33. برای نمونه، امام علی(ع) در خطبه ۴۹ نهج البلاغه می‌فرمایند: «لَمْ يُطْلِعِ الْعُقُولَ عَلَى تَحْدِيدِ صِفَتِهِ وَ لَمْ يَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ مَعْرِفَتِهِ».
  34. مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، مجموعه آثار، ج۶، ص۱۰۷. برای مطالعه بیشتر، ر.ک: شیرازی، صدرالدین محمد، المبدأ والمعاد، ص۳۸؛ چیتیک، ویلیام، درآمدی بر تصوف و عرفان، ترجمه جلیل پروین، فصل ۱۰.
  35. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَمَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا «ای مؤمنان! به خداوند و پیامبر او و کتابی که بر پیامبرش فرو فرستاده و کتابی که پیش از آن فرود آورده است ایمان بیاورید و هر کس به خداوند و فرشتگان او و کتاب‌های (آسمانی) وی و پیامبران او و به روز بازپسین کفر ورزد بی‌گمان به گمراهی ژرفی در افتاده است» سوره نساء، آیه ۱۳۶.
  36. ﴿وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ «و (دیگر) این که این راه راست من است از آن پیروی کنید و از راه‌ها (ی دیگر) پیروی نکنید که شما را از راه او پراکنده گرداند، این است آنچه شما را بدان سفارش کرده است باشد که پرهیزگاری ورزید» سوره انعام، آیه ۱۵۳.
  37. ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.
  38. ﴿هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ «اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند» سوره توبه، آیه ۳۳.
  39. برای مطالعه بیشتر ر.ک: مطهری، مرتضی، انسان و سرنوشت، مجموعه آثار، ج۱، ص۲۷۷؛ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ص۱۲۶.
  40. اخباری، محسن، مقاله «کثرت‌گرایی دینی معرفت‌شناختی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۳۴.
  41. پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۴۰۲.
  42. الیاده، میرچا، دین‌پژوهی، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، ص۳۰۲.
  43. الیاده، میرچا، دین‌پژوهی، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، ص۳۰۲.
  44. kari Barth
  45. Brunner.
  46. برای اطلاع بیشتر از دیدگاه این افراد، ر.ک: ریچاردز، گلین، به سوی الهیات ناظر به همه ادیان، ترجمه رضا گندمی و احمدرضا مفتاح، فصل دوم؛ براون، کالین، فلسفه و ایمان مسیحی، ترجمه طاطهوس میکائیلیان، ص۲۵۵-۲۶۵.
  47. پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۴۰۲.
  48. ﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَنْ يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ «بی‌گمان دین (راستین) نزد خداوند، اسلام است و اهل کتاب، اختلاف نیافتند مگر پس از آنکه به دانش دست یافتند، از سر افزونجویی که در میان ایشان بود و هر کس به آیات خداوند کفر ورزد (بداند که) خداوند حسابرس سریع است» سوره آل عمران، آیه ۱۹؛ ﴿وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ «و هر کس جز اسلام دینی گزیند هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در جهان واپسین از زیانکاران است» سوره آل عمران، آیه ۸۵.
  49. پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۴۰۴.
  50. ر.ک: کویین، فیلیپ، کثرت‌گرایی دینی، ترجمه مریم لاریجانی، ص۱۴۶.
  51. اخباری، محسن، مقاله «کثرت‌گرایی دینی نجات‌شناختی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۳۶.
  52. Karl Rahner.
  53. باربور، ایان، پلورالیزم دینی، ترجمه رضا گندمی، ص۶۶-۶۷.
  54. پترسون، مایکل، و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۴۱۵.
  55. اخباری، محسن، مقاله «کثرت‌گرایی دینی نجات‌شناختی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۳۷.
  56. لگنهاوزن، محمد، اسلام و کثرت‌گرایی دینی، ترجمه نرجس جواندل، ص۳۶؛ صادقی، هادی، پلورالیسم (دین، حقیقت، کثرت)، ص۵۵.
  57. John Hick.
  58. لگنهاوزن، محمد، اسلام و کثرت‌گرایی دینی، ترجمه نرجس جواندل، ص۳۴.
  59. اخباری، محسن، مقاله «کثرت‌گرایی دینی نجات‌شناختی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۳۸.
  60. هیک، جان، چراغ‌ها متفاوتند اما نور یکی است، ترجمه مسعود خـیرخواه، ص۵۱.
  61. ر.ک: لگنهاوزن، محمد، اسلام و کثرت‌گرایی دینی، ترجمه نرجس جواندل، ص۳۹-۴۰.
  62. هیک، جان، مباحث پلورالیسم دینی، ترجمه عبدالرحیم گواهی، ص۷۵.
  63. لگنهاوزن، محمد، اسلام و کثرت‌گرایی دینی، ترجمه نرجس جواندل، ص۴۱.
  64. اخباری، محسن، مقاله «کثرت‌گرایی دینی نجات‌شناختی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۳۸.
  65. هیک، جان، مباحث پلورالیسم دینی، ترجمه عبدالرحیم گواهی، ص۶۹؛ هیک، جان، توحید مسیحی در نگاهی از منظر پلورالیسم دینی، ترجمه زکیه ارضی، ص۲۰-۲۲.
  66. وین رایت، و. ج، نقد فلسفه دینی وین رایت بر کثرت‌گرایی دینی هیک، ترجمه ابراهیم موسی‌پور، ص۱۷.
  67. لگنهاوزن، محمد، اسلام و کثرت‌گرایی دینی، ترجمه نرجس جواندل، ص۴۲.
  68. هیک، جان، عیسی و ادیان جهانی، ترجمه عبدالرحیم سلیمانی، هفت آسمان، ش ۶، ص۱۹۷، ۱۳۷۹.
  69. اخباری، محسن، مقاله «کثرت‌گرایی دینی نجات‌شناختی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۳۹.
  70. اخباری، محسن، مقاله «کثرت‌گرایی دینی نجات‌شناختی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۴۰.
  71. ﴿وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ «و بی‌گمان خداوند پروردگار من و شماست، او را بپرستید! این راهی راست است» سوره مریم، آیه ۳۶؛ ﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَنْ يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ «بی‌گمان دین (راستین) نزد خداوند، اسلام است و اهل کتاب، اختلاف نیافتند مگر پس از آنکه به دانش دست یافتند، از سر افزونجویی که در میان ایشان بود و هر کس به آیات خداوند کفر ورزد (بداند که) خداوند حسابرس سریع است» سوره آل عمران، آیه ۱۹؛ ﴿وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ «و این برهان ماست که آن را به ابراهیم در برابر قومش دادیم. هر کس را بخواهیم به پایه‌هایی فرا می‌بریم؛ بی‌گمان پروردگار تو، فرزانه‌ای داناست» سوره انعام، آیه ۸۳؛ ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ «آنان کسانی هستند که خداوند رهنمایی‌شان کرده است پس، از رهنمود آنان پیروی کن! بگو: من برای آن (پیامبری) از شما پاداشی نمی‌خواهم؛ آن جز یاد کردی برای جهانیان نیست» سوره انعام، آیه ۹۰؛ ﴿وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ «و (دیگر) این که این راه راست من است از آن پیروی کنید و از راه‌ها (ی دیگر) پیروی نکنید که شما را از راه او پراکنده گرداند، این است آنچه شما را بدان سفارش کرده است باشد که پرهیزگاری ورزید» سوره انعام، آیه ۱۵۳.
  72. ﴿وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ «و یهودیان و مسیحیان هرگز از تو خشنود نخواهند شد تا آنکه از آیین آنها پیروی کنی. بگو تنها رهنمود خداوند، رهنمود است و اگر تو پس از دانشی که بدان دست یافته‌ای از خواسته‌های آنان پیروی کنی از سوی خداوند هیچ یار و یاوری نخواهی داشت» سوره بقره، آیه ۱۲۰؛ ﴿قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ * فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ «بگویید: ما به خداوند و به آنچه به سوی ما و به سوی ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نبیرگان فرو فرستاده شده و به آنچه به موسی و عیسی و آنچه به (دیگر) پیامبران از سوی پروردگارشان داده شده است ایمان آورده‌ایم؛ میان هیچ‌یک از آنان فرق نمی‌نهیم و ما فرمانبردار اوییم * بنابراین، اگر (آنان) به مانند آنچه شما بدان ایمان آورده‌اید ایمان آوردند، رهیافته‌اند و اگر رو برتافتند جز این نیست که در ستیزند و به زودی خداوند تو را در برابر آنان بسنده خواهد بود و او شنوای داناست» سوره بقره، آیه ۱۳۶-۱۳۷؛ ﴿وَدَّتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ * يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ * يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ * وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ * وَلَا تُؤْمِنُوا إِلَّا لِمَنْ تَبِعَ دِينَكُمْ قُلْ إِنَّ الْهُدَى هُدَى اللَّهِ أَنْ يُؤْتَى أَحَدٌ مِثْلَ مَا أُوتِيتُمْ أَوْ يُحَاجُّوكُمْ عِنْدَ رَبِّكُمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ «دسته‌ای از اهل کتاب گمراه کردن شما را دوست دارند امّا جز خود را گمراه نمی‌کنند و درنمی‌یابند * ای اهل کتاب! چرا به آیات خداوند کفر می‌ورزید با آنکه خود (به راستی و درستی آن) گواهی می‌دهید؟ * ای اهل کتاب! چرا حقّ را با باطل می‌آمیزید و حقپوشی می‌کنید با آنکه خود می‌دانید؟ * و دسته‌ای از اهل کتاب گفتند: در آغاز روز به آنچه بر مؤمنان فرو فرستاده شده است، ایمان آورید و در پایان آن بدان کفر ورزید باشد که آنان (از ایمان خود) بازگردند * و جز به کسی که از دین شما پیروی کند اعتماد نکنید، بگو: بی‌گمان رهنمود، رهنمود خداوند است تا کسی نپندارد که به کسی مانند آنچه به شما داده‌اند می‌دهند یا بتوانند با شما نزد پروردگارتان چون و چرا کنند، بگو: به راستی بخشش در دست خداوند است، به هر که خواهد می‌دهد و خداوند نعمت‌گستری داناست» سوره آل عمران، آیه ۶۹-۷۳؛ ﴿يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَابًا مِنَ السَّمَاءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسَى أَكْبَرَ مِنْ ذَلِكَ فَقَالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ فَعَفَوْنَا عَنْ ذَلِكَ وَآتَيْنَا مُوسَى سُلْطَانًا مُبِينًا «اهل کتاب از تو می‌خواهند که برای آنان کتابی از آسمان فرود آوری؛ از موسی درخواستی بزرگ‌تر از این کردند و گفتند: خداوند را آشکارا به ما بنما! و آذرخش آنان را برای ستمشان فرا گرفت. سپس گوساله (پرستی) را پس از آنکه برهان‌ها (ی روشن) برای آنان آمده بود برگزیدند و ما از آن (هم) درگذشتیم و به موسی حجتی آشکار دادیم» سوره نساء، آیه ۱۵۳؛ ﴿يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَلَا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَلَا تَقُولُوا ثَلَاثَةٌ انْتَهُوا خَيْرًا لَكُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا «ای اهل کتاب! در دینتان غلوّ نورزید و درباره خداوند جز راستی سخنی بر زبان نیاورید؛ جز این نیست که مسیح عیسی پسر مریم، پیامبر خداوند و «کلمه اوست» که آن را به (دامان) مریم افکند و روحی از اوست پس به خداوند و پیامبرانش ایمان آورید و سخن از (خدای) سه‌گانه سر مکنید، باز ایستید که برایتان بهتر است، بی‌گمان خداوند خدایی یگانه است، پاکاکه اوست از اینکه او را فرزندی باشد، آنچه در آسمان‌ها و زمین است او راست و خداوند (شما را) کارساز، بس» سوره نساء، آیه ۱۷۱؛ ﴿وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ * اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ * يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ * هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ * يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ «یهودیان گفتند عزیر پسر خداوند است و مسیحیان گفتند: مسیح پسر خداوند است؛ این گفتار، سر زبان آنهاست که با گفته کافران پیشین همانندی می‌کند؛ خداوندشان بکشاد! چگونه (از حقّ) باز گردانیده می‌شوند؟ * آنان دانشوران دینی و راهبان خود را به جای خداوند پروردگاران خویش برگزیده‌اند و نیز مسیح پسر مریم را در حالی که جز این فرمان نیافته‌اند که خدایی یگانه را بپرستند که خدایی جز او نیست؛ پاکا که اوست از شرکی که می‌ورزند * برآنند که نور خداوند را با دهان‌هاشان خاموش گردانند و خداوند جز این نمی‌خواهد که نورش را کمال بخشد هر چند کافران نپسندند * اوست که پیامبرش را با رهنمود و دین راستین فرستاد تا آن را بر همه دین‌ها برتری دهد اگر چه مشرکان نپسندند * ای مؤمنان! بسیاری از دانشوران دینی (اهل کتاب) و راهبان، دارایی‌های مردم را به نادرستی می‌خورند و (مردم را) از راه خداوند باز می‌دارند؛ (ایشان) و آنان را که زر و سیم را می‌انبارند و آن را در راه خداوند نمی‌بخشند به عذابی دردناک نوید ده!» سوره توبه، آیه ۳۰-۳۴؛ ﴿أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ وَلَوْلَا كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ «مگر آنان را شریک‌هایی است که از دین آنچه را که خداوند بدان اذن نداده است برای آنان بیان داشته‌اند؟ و اگر فرمان قاطع (خداوند) نبود به یقین میان آنها داوری می‌شد و بی‌گمان ستمگران را عذابی دردناک خواهد بود» سوره شوری، آیه ۲۱.
  73. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَمَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا «ای مؤمنان! به خداوند و پیامبر او و کتابی که بر پیامبرش فرو فرستاده و کتابی که پیش از آن فرود آورده است ایمان بیاورید و هر کس به خداوند و فرشتگان او و کتاب‌های (آسمانی) وی و پیامبران او و به روز بازپسین کفر ورزد بی‌گمان به گمراهی ژرفی در افتاده است» سوره نساء، آیه ۱۳۶.
  74. ﴿شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ «از دین، همان را برای شما بیان داشت که نوح را بدان سفارش کرده بود و نیز آنچه را که به تو وحی کردیم و آنچه را که به ابراهیم و موسی و عیسی، سفارش کردیم که دین را استوار بدارید و در آن به پراکندگی نیفتید؛ بر مشرکان آنچه آنان را بدان می‌خوانی گران است، خداوند است که هر که را بخواهد به سوی خود برمی‌گزیند و هر که را (به درگاه او) بازگردد به سوی خویش رهنمون می‌گردد» سوره شوری، آیه ۱۳.
  75. ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ «و تو را جز مژده‌بخش و بیم‌دهنده برای همه مردم نفرستاده‌ایم اما بیشتر مردم نمی‌دانند» سوره سبأ، آیه ۲۸.
  76. ﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا «محمد، پیامبر خداوند است و آنان که با وی‌اند، بر کافران سختگیر، میان خویش مهربانند؛ آنان را در حال رکوع و سجود می‌بینی که بخشش و خشنودی‌یی از خداوند را خواستارند؛ نشان (ایمان) آنان در چهره‌هایشان از اثر سجود، نمایان است، داستان آنان در تورات همین است و داستان آنان در انجیل مانند کشته‌ای است که جوانه‌اش را برآورد و آن را نیرومند گرداند و ستبر شود و بر ساقه‌هایش راست ایستد، به گونه‌ای که دهقانان را به شگفتی آورد تا کافران را با آنها به خشم انگیزد، خداوند به کسانی از آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند نوید آمرزش و پاداشی سترگ داده است» سوره فتح، آیه ۲۹؛ ﴿الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ «فرمانفرمایی در آن روز از آن خداوند است که در میان آنها داوری خواهد کرد آنگاه آنان که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند در بوستان‌های پرنعمت‌اند» سوره حج، آیه ۵۶.
  77. ﴿لَيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلَا يَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا * وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا يُظْلَمُونَ نَقِيرًا «(کیفر و پاداش) به آرزوهای شما و آرزوهای اهل کتاب (وابسته) نیست، هر کس کار بدی کند کیفر آن را می‌بیند و در برابر خداوند برای خویش یار و یاوری نخواهد یافت * و کسانی که کارهای شایسته انجام دهند، چه مرد چه زن و مؤمن باشن به بهشت در می‌آیند و سر سوزنی ستم نخواهند دید» سوره نساء، آیه ۱۲۳-۱۲۴.
  78. ﴿إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا إِنَّهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ بِالْقِسْطِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْفُرُونَ «بازگشت همه شما بنا به وعده راستین خداوند، به سوی اوست؛ بی‌گمان او آفرینش را می‌آغازد آنگاه آن را باز می‌گرداند تا به آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، دادگرانه پاداش دهد و آنان که کافرند برای کفری که می‌ورزیده‌اند نوشابه‌ای از آب جوشان و عذابی دردناک خواهند داشت» سوره یونس، آیه ۴؛ ﴿وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا «و هر کس پس از آنکه به روشنی رهنمود یافت با پیامبر مخالفت ورزد و از راهی جز راه مؤمنان پیروی کند وی را با آنچه بدان روی آورده است وامی‌نهیم و وی را به دوزخ می‌افکنیم و این بد پایانه‌ای است!» سوره نساء، آیه ۱۱۵.
  79. ﴿إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا فَأُولَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيرًا * إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلَا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا * فَأُولَئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَكَانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُورًا «از کسانی که فرشتگان جانشان را در حال ستم به خویش می‌گیرند، می‌پرسند: در چه حال بوده‌اید؟ می‌گویند: ما ناتوان شمرده‌شدگان روی زمین بوده‌ایم. می‌گویند: آیا زمین خداوند (آن‌قدر) فراخ نبود که در آن هجرت کنید؟ بنابراین، سرای (پایانی) اینان دوزخ است و بد پایانه‌ای است * بجز آن مردان و زنان و کودکان ناتوان شمرده شده‌ای که نه چاره‌ای می‌توانند اندیشید و نه راه به جایی دارند * که آنان را امید است خداوند ببخشاید و خداوند درگذرنده آمرزنده است» سوره نساء، آیه ۹۷-۹۹.
  80. مطهری، مرتضی، عدل الهی، مجموعه آثار، ج۱، ص۲۷۸-۲۷۹؛ همو، آشنایی با قرآن، ج۴، ص۱۴۴-۱۴۵؛ همو، آشنایی با قرآن، ج۵، ص۵۱-۵۲.
  81. «و ما تا پیامبری برنینگیزیم (کسی را) عذاب نمی‌کنیم» سوره اسراء، آیه ۱۵.
  82. مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ص۲۹۳.
  83. مطهری، مرتضی، عدل الهی، ص۳۴۱.
  84. ر.ک: طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۵۱.
  85. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۴۷.
  86. مطهری، مرتضی، عدل الهی، ص۳۴۳.
  87. اخباری، محسن، مقاله «کثرت‌گرایی دینی نجات‌شناختی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۵۴۰.