بنیراسب
نسب راسب
این طایفه از عربهای قحطانی[۱] و از شاخهها و شعب بزرگ «ازد شَنوءَه»اند[۲] که نسب از «راسِب بن مالک بن مَیدعان بن مالک بن نصر (شنوءه) بن ازد» میبرند[۳]. برخی منابع، نام اصلی راسب را «حارث» گفتهاند[۴]؛ اما از دلیل این امر سخنی به میان نیاوردهاند.
علاوه بر بنی راسب بن مالک، برخی منابع، از وجود طایفه همنام دیگری در قبیله ازد که نسب از «راسب بن حارث بن عبدالله بن أزد» میبرند، خبر دادهاند[۵]. ضمن این که طایفهای دیگر هم با همین نام در قبیله بزرگ قضاعه، با نام و نسب «بنی راسب بن خزرج بن جدّة بن جرم بن ربان بن حلوان بن عمران بن الحاف بن قضاعه» وجود دارد[۶] که عدم خلط مباحث آنها، دقت دو چندان محققین محترم را میطلبد.[۷]
منازل و مساکن این قوم
منازل ازد شنوءه -که بنی راسب هم جزئی از آنها بودند- را سراة[۸] گفتهاند[۹]. همچنین مخلافی در یمن به نام مخلاف «شَنوءَه» -که بین آن تا صنعا ۴۲ فرسخ راه فاصله بود-[۱۰] را هم از منازل جمع زیادی از مردم ازد شنوءه و مسکن احتمالی مردم بنی راسب در یمن گفتهاند. در پی ظهور اسلام، جماعتی بسیار از آنها در بصره[۱۱] و کوفه[۱۲] ساکن شدند. ضمن این که از «دَور الراسبی» -موضعی در خوزستان، بین طیب و جندی شاپور- هم به عنوان دیگر منازل احتمالی این طایفه در دوره اسلامی یاد شده است[۱۳]. همچنین همراهی راسبیها با مردم ناجیه، ازد، عبدالقیس، سعد و بنی تمیم و یاری رساندن به عکرمة بن ابوجهل در جریان سرکوب مرتدان مهره در سال ۱۱ هجرت هم، میتواند دالّ بر سکونت جمع قابل توجهی از ایشان در مناطق جنوبی یمن و شمال سرزمین مهره -از جمله بحرین قدیم- باشد[۱۴]. از دیگر سرزمینهایی که مسکن برخی مردم بنی راسب قرار گرفته است، میتوان به ایران و شهر معروفش «مرو»، اشاره داشت[۱۵].[۱۶]
تاریخ جاهلی و تعامل با دولت نبوی(ص)
از تاریخ جاهلی این قوم خبری در دست نیست. کما این که از تاریخ اسلامی این طایفه در دوران حیات نبی خاتم(ص) هم، جز خبر پرورش یافتن شریک بن ابی العکر[۱۷] راسبی در دامان پیامبر(ص) که در پی ازدواج آن حضرت با ام شریک -مادر شریک بن ابی العکر-[۱۸]، اتفاق افتاد، اطلاع دیگری به دست نیامده است.[۱۹]
بنی راسب و تعامل با خلفای ثلاث
نحوه تعامل این قوم با خلفای نخست اسلامی بیشتر در امر فتوحات اسلامی و نقشآفرینی مردان این قوم در این حادثه بزرگ تاریخی خلاصه میشود. حضور عبدالله بن وهب راسبی در فتوح عراق از نخستین اخبار و گزارشات بهدست آمده از بنی راسب بن مالک در این دوره است. نقل است که در سال ۱۶ یا ۱۸ هجری به سعد بن ابیوقاص -فرمانده بزرگ فتوحات اسلامی عراق و ایران- خبر رسید که آذین فرزند هرمزان سپاهی را گرد آورده، راه دشت را در پیش گرفته است. سعد به عمر نوشت و دستور خواست. عمر بدو نوشت که ضرار بن خطاب را به فرماندهی لشکر منصوب و به مقابله آنها روانه کند. وی همچنین دستور داد تا فرماندهی مقدمه لشکر به فرزند هذیل اسدی و فرماندهی دو جناح را به عبداللّه بن وهب راسبی و مضارب بن فلان عجلی واگذار نماید. سعد هم به دستور عمر، ضرار بن خطاب را با لشکری آراسته سوی آنها فرستاد. طرفین در دشت ماسبندان با هم به نبرد پرداختند که با پیروزی مسلمانان و کشته شدن آذین بن هرمزان و جمعی از یارانش و فرار بقیه و در نتیجه فتح ماسبذان انجامید[۲۰].
مشارکت در فتوحات جزایر جنوبی ایران هم از دیگر اخبار بهدست آمده از فرزندان راسب است، که به نقش آنان در فتوحات در این بازه زمانی اشاره دارد. نقل است که عمر بن خطاب، در سال ۱۵ هجری، عثمان بن ابی العاص ثقفی را به فرمانداری خود در عمان منصوب کرد. پس از نبرد جلولاء (سال ۱۶ یا ۱۷ هجری)، عمر، نامهای به عثمان نوشت و از وی خواست تا از طریق دریا به جنگ کسری در ایران برود. عثمان پس از دریافت نامه، مردم را نزد خود خواند. ۳۰۰۰ و به نقلی ۲۶۰۰ تن از قومیتهای ازد، راسب، ناجیه و عبدالقیس که اکثریت آنها را ازدیها تشکیل میدادند، نزد او فراهم آمدند. عثمان آنها را از جرفار به جزیره«بَرکاوان»[۲۱] -که امیری ایرانی بر آن حاکم بود- فرستاد. کار دو طرف، بدون آنکه جنگی بین آنها در گیرد، به مصالحه کشید. یزدگرد به بزرگ کرمان نامه نوشت تا به جزیره برکاوان حمله برد. پس او با ۳۰۰۰ یا ۴۰۰۰ نفر سپاهی، از جزیره هرمز به قشم لشکر کشید و با عثمان بن ابی العاص و نیروهایش در جزیره قشم درگیر شد. این جنگ با شکست ایرانیان و کشته شدن فرمانده ایشان به نام «شهرک» خاتمه یافت[۲۲].[۲۳]
مناسبات بنی راسب با دولت علوی(ع)
اخبار متعددی از حضور بنی راسب در وقایع و حوادث دوران حکومت امیرالمؤمنین(ع) بهویژه جنگهای آن حضرت در دست است که از نقش برجسته آنان در وقایع و رخدادهای عراق در این دوره حکایت دارد. از حضور راسبیها در جنگ جمل اطلاع چندانی نیست اما با توجه به حضور بسیار گسترده ازدیان بصره در سپاه جمل[۲۴]، این احتمال که جمع قابل توجهی از راسبیها هم در کنار قبیله مادری خود -ازد- در سپاه ناکثین حضور داشته باشند، خالی از وجه نیست. این احتمال با قراین و شواهدی یاری میگردد که از جمله آن، دستور امیرالمؤمنین(ع) در پناهگاه قرار دادن منزل نعمان بن صهبان راسبی بصری برای فراریان و متمردان این نبرد در یکی از مواقف این جنگ است[۲۵]. حضور برخی از یاران راسبی امیرالمؤمنین(ع) در کوفه و اهتمام بسیار آنها در همراهی با ایشان در این جنگ هم میتواند دلیلی دیگر بر این حضور باشد[۲۶].
اما اوج حضور بنی راسبیها در حوادث دوران حکومت امام علی(ع) را میتوان جنگ بزرگ صفین دانست. ازدیان بصره که از اشتباه خود در ورود به پیکار جمل و نبرد با امام علی(ع) ابراز ندامت کرده بودند[۲۷]، در این جنگ] همراه با خویشان کوفی خود، در شمار حامیان خلافت امیرالمؤمنین(ع) قرار گرفتند و به صراحت اعلام کردند که «ترجیح میدهند با علی(ع) کنار بیایند تا با معاویه»[۲۸]. آنان در نبرد صفین با سپاه علی(ع) همراه شدند و در کنار ازدیان کوفه -البته با فرماندهانی جداگانه[۲۹]- رودرروی سپاه شام قرار گرفتند[۳۰]. در این جنگ، علی(ع)، ابتدا مخنف بن سلیم ازدی را به فرماندهی ازد، بجیله، خثعم، انصار و خزاعه منصوب نمود[۳۱] و سپس در ادامه این جنگ، در صفر سال ۳۷ هجری، در پی سازماندهی مجدد سپاه عراق، فرماندهی ازدیان را به جندب بن زهیر سپرد[۳۲] و سپس به هریک از قبایل عراقی دستور داد تا با قبیله همتای خود از اهل شام رویارو شوند[۳۳]. بدین ترتیب ازد کوفه و بصره با ازدیان شام رودررو شدند. تا این که جنگ صفین با کشته شدن هزاران تن[۳۴] از ازدیان دو سپاه و با شهادت بزرگانی چون عبدالله بن حجاج جهم راسبی[۳۵] به جریان تحکیم و صلح امیرالمؤمنین(ع) با معاویه ختم شد. پس از بر نیزه کردن قرآنها از سوی سپاه معاویه و پیچش صدای صلح و سازش در میدان نبرد، اشعث بن قیس کندی و عده زیادی از مردم یمن، نزد امیرالمؤمنین(ع) رفتند و از ایشان خواستند تا آنچه شامیان میخواهند بپذیرد در غیر این صورت قدم از قدم بر نخواهند برداشت و در همراهی با ایشان تیر و سنگی نخواهند انداخت و در هیچ موقف و جایگاهی ایشان را همراهی نخواهند کرد[۳۶]. سخنان این گروه، حضرت را به پذیرش صلح مجبور کرد. اما این پذیرش، مخالفتهایی را در بین یارانش به همراه داشت که بنی راسب از جمله ایشان بودند. عدهای از مردم از جمله عبدالله بن وهب راسبی در حالی که شمشیرهای خود را تیز کرده و بر روی شانههای خود نهاده بودند، نزد حضرت آمدند و ضمن توصیه به امام(ع) به رعایت تقوای الهی!!، گفتند: «تو از ما پیمان گرفته بودی که یا ما و یا دشمنان ما را نابود سازی. تو را از آنانی میبینیم که به سوی معصیت خداوند پیش میروند. تو ما را در دنیا خوار کردی؛ با ما سوی دشمنان بیا تا خداوند میان ما و آنان حاکم گردد که او بهترین حاکمان است. و مردم را نسزد که حکم و فرمانی دهند».[۳۷] راسبیها بنا بر نقل تاریخ، در موضعی دیگر از این جنگ هم، مخالفت شدید خود را با پذرش صلح اعلام نمودند. گفته شده: زمانی که اشعث، مفاد صلحنامه را -که به امضای سران دو سپاه کوفه و شام رسیده بود،- بین صفوف قبایل دو طرف میخواند، بر گروه بنی راسب گذشت و پیمان نامه را بر آنان قرائت کرد. آنها شعار «لا حکم الا لله» سر دادند و با این بانگ که: «داوری را جز خدا نشاید و مردان را حق حکمیت در دین خدا نیست»، نارضایتی و مخالفت خود را با پذیرش این صلح اعلان نمودند[۳۸].
با پایان گرفتن جنگ صفین و اعلام نظر حکمین، بنیراسب به نحو بارزی به مشارکت در خوارج پرداخت؛ چندان که میتوان گفت نخستین انتظام خوارج به عنوان یک حزب سیاسی تحت رهبری بنیراسب صورت گرفت. بدین صورت که پس از اعلان رأی داوران، خوارج به نزد عبدالله بن وهب راسبی رفتند و در دهم شوال با وی بیعت کردند[۳۹]. با خروج خوارج و تجمع آنان در نهروان، علی(ع) با سپاهش به نبرد با خوارج پرداختند تا این که این قوم منحرف شکست یافتند و رهبر شان عبدالله بن وهب راسبی که توسط هانی بن خطاب (حاطب) ازدی و زیاد بن خصفه (حفصه) تمیمی به هلاکت رسید[۴۰].
علاوه بر عبدالله بن وهب، راسبیهای دیگری هم در نهروان پا به میدان مبارزه با مولای متقیان(ع) گذاشته بودند که از چهرههای بارز آنها میتوان از شاعری بدون نام با عنوان «راسبی» در این جنگ اشاره کرد. او در قصیدهای که سروده بود، ضمن اشاره به حضور خود و دیگر خوارج در جنگ نهروان، به پیشینه ظهور و بروز این فرقه در صفین اشاره کرده، سپس با منزه شمردن امام علی(ع) از موارد اتهامی خوارج، از اقدام خود در حضور در این جنگ ابراز ندامت کرده است[۴۱].
از شمار یاران امیرالمؤمنین علی(ع) هم که در نبرد بزرگ صفین حضور داشتند، میتوان از هفهاف بن مهند راسبی نام برد. هفهاف از اصحاب و یاران امیرالمؤمنین علی(ع) بود و از ملازمان همیشگی آن حضرت در جنگهایش بود[۴۲]. بنا بر نقلی، هفهاف در جنگ صفین فرماندهی قبیله ازد را از سوی امام علی(ع) بر عهده داشت[۴۳]. حلاس بن عمرو راسبی و برادرش نعمان هم از دیگر یاران حضرت بودند[۴۴]. حُلاس در زمان خلافت امیرالمؤمنین(ع)، فرمانده نیروهای انتظامی آن حضرت(ع) را در کوفه عهدهدار بود[۴۵].[۴۶]
منابع
حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
پانویس
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۵۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۱۱.
- ↑ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۵۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۱۱؛ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۱.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۰۷؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۸۶؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۶-۷. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۵۱۵. ضمن این که قلقشندی هم از این طایفه با نام و نسب «راسب بن مالک بن جدعان بن مالک بن نصر (شنوءه)» یاد کرده است. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب، ص۲۵۷)
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۶۲ و ۶۷۷.
- ↑ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۵.
- ↑ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۹۹؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۴.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۰۴-۲۰۵.
- ↑ بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۹۰.
- ↑ «سراة» سلسله ارتفاعاتی است میان تهامه و نجد که از سرزمین یمن به سمت شام امتداد یافته است. این ارتفاعات، خود به چند قسمت تقسیم میشود و به مجموع آنها سَرَواة اطلاق میشود. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۶۸.)
- ↑ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۴۴. ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۲۲؛ ج۵، ص۱۷۶؛ ج۸، ص۲۸۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۳۷-۲۳۸؛ ج۷، ص۵۲۱ و ۶۲۸؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۳۶.
- ↑ ر.ک: السید عبدالمجید، ذخیرة الدارین فیما یتعلق بمصائب الحسین(ع) و اصحابه، ص۲۵۷- ۲۵۸؛ محمد السماوی، ابصار العین فی انصار الحسین(ع)، ص۱۸۷؛ نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۸، ص۱۶۲.
- ↑ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۸۱-۴۸۲.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۱۶.
- ↑ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۴، ص۲۱۹؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۳، ص۱۸۰.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ نام ابی العکر در برخی منابع «سمی بن حارث» گفته شده است. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۵۹۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۴۱۷. نیز ر.ک: ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۰۸؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۶، ص۳۰۱.)
- ↑ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۶، ص۳۰۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۷. نیز ر.ک: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۷۸.
- ↑ در اصل «اَبَر کاوان» است. ابر کاوان نام جزیره قشم در دوران ساسانی است.
- ↑ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۷۹۷-۷۹۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ ازد بصره به رهبری صرة بن شیمان ازدی (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۰۰) به حمایت از عایشه و دیگر پیمانشکنان برخاستند و همراه با آنان، رودرروی سپاه علی(ع) و اقوام دیگر خویش از ازدیان کوفه به فرماندهی مخنف بن سلیم (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۰۰) قرار گرفتند. در این جنگ، ازدیان بصره در حمایت از عایشه تلاش بسیار کردند و کشتههای بسیاری در این جنگ که برخی منابع تعدادشان را ۱۳۵۰ و به نقلی ۲۰۰۰ (عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۸. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۳۹ و ۵۴۵.) و بر اساس نقلهای دیگر ۲۵۵۲ (بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۱۵۷.) ۲۷۰۰ (یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۸۲.) و حتی تا ۴۰۰۰ (ابن اعثم، الفتوح، ترجمه مستوفی هروی، ص۴۴۱.) گفتهاند، تقدیم این راه کردند.
- ↑ نعمان بن صهبان راسبی یکی از یاران امام علی(ع) در بصره بود. امام علی(ع) خانه او را پناه فراریان و متمردان این نبرد اعلام کردند و فرمودند: «هر که به خانه نعمان وارد شود در امان است». (شیخ طوسی، رجال، ص۸۳-۸۴)
- ↑ السید عبدالمجید، ذخیرة الدارین فیما یتعلق بمصائب الحسین(ع) و اصحابه، ص۲۵۷- ۲۵۸؛ محمد السماوی، ابصار العین فی انصار الحسین(ع)، ص۱۸۷؛ نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۸، ص۱۶۲.
- ↑ ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ص۲۷۹
- ↑ ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، ص۲۷۹
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۷ و ۲۰۵؛ احمد بن داوود دینوری، اخبار الطوال، ص۱۷۲
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۲۷ -۲۲۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۰۵.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۷-۱۱۸.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۰۵؛ احمد بن داوود دینوری، اخبار الطوال، ص۱۷۲.
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۴؛ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۲۹.
- ↑ ر.ک: نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۲۹.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۸. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۷..
- ↑ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۱۴۸.
- ↑ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۱۴۸.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۱۳؛ احمد بن داوود دینوری، اخبار الطوال، ص۱۹۷.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۷۵.
- ↑ ابناعثم، الفتوح، ج۲، ص۲۷۲. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۸۷؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۴۰۶. «طبری» ضمن ارائه گزارشی در این باره، به نقل از ابوجناب نقل کرده که: هانی بن خطاب و زیاد بن خصفه، خدمت امیرمؤمنان(ع) آمدند و هرکدام مدعی کشتن عبدالله بن وهب راسبی شدند. حضرت از آنها پرسید: «چه کردید؟» گفتند: یا امیرالمؤمنین، هنگامی که هانی بن خطاب را دیدیم و شناختیم، هرکدام با نیزه به او حمله کردیم و در این حمله از همدیگر سبقت میگرفتیم. امام(ع) فرمود: «با هم اختلاف نکنید، هر دوی شما او را کشتهاید». (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۸۷. نیز ر.ک: مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۳، ص۲۹۰)
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۲-۵۵۳. راسبی که از مردم حرورا بود در این باره چنین سرود: نَدِمْنَا عَلَى مَا كَانَ مِنَّا وَ مَنْ يُرِدْ *** سِوَى الْحَقِّ لَا يُدْرِكْ هَوَاهُ وَ يَنْدَمِ خَرَجْنَا عَلَى أَمْرٍ فَلَمْ يَكُ بَيْنَنَا وَ *** بَيْنَ عَلِيٍّ غَيْرِ غَابٍ مُقَوَّمٍ وَ ضَرْبٍ يُزِيلُ الْهَامَ عَنْ مُسْتَقَرِّهِ *** كِفَاحاً كِفَاحاً بِالصَّفِيحِ الْمُصَمِّمِ فَجَاءَ عَلِيٌّ بِالَّتِي لَيْسَ بَعْدَهَا *** مَقَالٌ لِذِي حِلْمٍ وَ لَا مُتَحَلِّمٍ رَمَانَا بِمُرِّ الْحَقِّ إِذْ قَالَ: جِئْتُمُ *** إِلَيَّ بِشَيْخٍ لِلْأَشَاعِرِ قَشْعَمُ فَقُلْتُمْ رَضِينَا بِابْنِ قَيْسٍ وَ مَا لَنَا *** رِضًا غَيْرُ شَيْخٍ نَاصِحِ الْجَيْبِ مُسْلِمِ وَ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ يَكُونُ مَكَانَهُ *** فَقَالُوا لَهُ: لَا لَا أَلَا بِالتَّهَجُّمِ فَمَا ذَنْبُهُ فِيهِ وَ أَنْتُمْ دَعَوْتُمُ *** إِلَيْهِ عَلِيّاً بِالْهَوَى وَ التَّقَحُّمِ فَأَصْبَحَ عَبْدُ اللَّهِ بِالْبَيْتِ عَائِذاً *** يُرِيدُ الْمُنَى بَيْنَ الْحَطِيمِ وَ زَمْزَم بر آنچه کردیم پشیمان شدیم، و هر کس چیزی جز حق خواهد به آرمانش نرسد و پشیمان گردد. به کاری بیرون شدیم و میان ما و علی جز نیزههای استوار، و ضربات شمشیر که سرها را از شانهها برگیرد و جنگی بیامان، با تیغهای آبدار قراری نبود. علی حجّتی آورد که پس از آن هیچ مرد بردبار و خودداری را حجّت و گفتاری نماند. چون به ما فرمود: «پیری فرتوت (و کودن) از اشعریان را نزد من آوردید» ما را با حقیقتی تلخ آشنا کرد. و مگر ما نگفتیم: ما به ابن قیس رضا داریم و به دیگری جز چنین پیری خیرخواه و پاکدامن رضا نیستیم؟. او گفت: ابن عباس به جای آن پیر باشد، ولی به وی گفتند: نه، نه، و او را تهدید کردند. گناه او در این میان چیست؟ چون شما خود از سر هوی و به اصرار و پافشاری از علی چنین خواستید. اینک عبد اللّه به خانه کعبه پناه جسته و قصد زیارت منی بین حطیم و زمزم نموده است. (نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۲-۵۵۳)
- ↑ السید عبدالمجید، ذخیرة الدارین فیما یتعلق بمصائب الحسین(ع) و اصحابه، ص۲۵۷-۲۵۸؛ نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۸، ص۱۶۲.
- ↑ السید عبدالمجید، ذخیرة الدارین فیما یتعلق بمصائب الحسین(ع) و اصحابه، ص۲۵۷-۲۵۸؛ نمازی شاهرودی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۸، ص۱۶۲.
- ↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۲۶۰؛ حمید بن احمد المحلی، الحدائق الوردیه فی مناقب الائمة الزیدیه، ج۱، ص۲۱۱.
- ↑ محمد السماوی، ابصار العین فی انصار الحسین(ع)، ص۱۸۷.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.