قریش در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب‌ها: برگردانده‌شده پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۴۱: خط ۴۱:
* به خاطر ظلم‌های [[قریش]] بر [[اهل بیت]] {{ع}}، در روایاتی که درباره [[رفتار]] [[حضرت مهدی]] {{ع}} [[پس از ظهور]] با [[قریشیان]] وارد شده است، ما [[شاهد]] سخت‌گیری‌های فراوانی هستیم. چنانچه [[امام باقر]] {{ع}} به [[محمد بن مسلم]] می‌فرماید: «بدانید که [[قائم]] {{ع}} ابتدا سراغ [[قریش]] خواهد رفت و [[حق]] را با [[شمشیر]] از آنان می‌گیرد و با [[شمشیر]] در میان آنان [[اجرا]] می‌کند. تا جایی که [[مردم]] (از بسیاریِ [[کشتار]] [[زبان]] به [[اعتراض]] گشوده و) می‌گویند: به [[درستی]] که اگر این شخص از [[آل]] [[محمد بن عبدالله]] {{صل}} بود، رحم می‌نمود»<ref>غیبت نعمانی، ص ۲۳۱. </ref>.
* به خاطر ظلم‌های [[قریش]] بر [[اهل بیت]] {{ع}}، در روایاتی که درباره [[رفتار]] [[حضرت مهدی]] {{ع}} [[پس از ظهور]] با [[قریشیان]] وارد شده است، ما [[شاهد]] سخت‌گیری‌های فراوانی هستیم. چنانچه [[امام باقر]] {{ع}} به [[محمد بن مسلم]] می‌فرماید: «بدانید که [[قائم]] {{ع}} ابتدا سراغ [[قریش]] خواهد رفت و [[حق]] را با [[شمشیر]] از آنان می‌گیرد و با [[شمشیر]] در میان آنان [[اجرا]] می‌کند. تا جایی که [[مردم]] (از بسیاریِ [[کشتار]] [[زبان]] به [[اعتراض]] گشوده و) می‌گویند: به [[درستی]] که اگر این شخص از [[آل]] [[محمد بن عبدالله]] {{صل}} بود، رحم می‌نمود»<ref>غیبت نعمانی، ص ۲۳۱. </ref>.
* در [[حدیثی]] [[امام صادق]] {{ع}} به [[عبدالله]] [[مغیره]] می‌‌فرماید: «زمانی که [[حضرت قائم]] {{ع}} [[قیام]] نماید، پانصد نفر از [[قریش]] را به پا داشته و سر از تنشان جدا می‌کند و این کار را شش بار تکرار می‌کند، [[راوی]] تعجب نموده و گفت: آیا تعداد آنان به این اندازه می‌رسد؟ [[حضرت]] فرمود: آری! [[حضرت]] خودشان و [[دوستان]] آنها را خواهد کشت»<ref>{{متن حدیث|إِذَا قَامَ الْقَائِمُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ {{ع}}أَقَامَ خَمْسَمِائَةٍ مِنْ قُرَیْشٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ ثُمَّ أَقَامَ خَمْسَمِائَةٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ ثُمَّ خَمْسَمِائَةٍ أُخْرَی حَتَّی یَفْعَلَ ذَلِکَ سِتَّ مَرَّاتٍ قُلْتُ وَ یَبْلُغُ عَدَدُ هَؤُلَاءِ هَذَا قَالَ نَعَمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ مَوَالِیهِمْ}}؛ ارشاد مفید، ص ۳۶۴؛ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۸؛ اثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۲۷.</ref>. در روایتی دیگر به همین مضمون [[امام حسین]] {{ع}} به شخصی فرمود: «زمانی که [[حضرت قائم]] {{ع}} [[قیام]] نماید پانصد نفر از [[قریشیان]] را پیش کشیده و گردن می‌زند، و سپس پانصد نفر دیگر و باز پانصد نفر دیگر را نیز به همان گونه خواهد کشت»<ref>{{متن حدیث|إِذَا قَدَّمَ الْقَائِمُ الْمَهْدِیُّ مِنْهُمْ خَمْسَمِائَةِ رَجُلٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ صَبْراً ثُمَّ قَدَّمَ خَمْسَمِائَةٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ صَبْراً ثُمَّ خَمْسَمِائَةٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ صَبْراً}}؛ اثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۲۷ و غیبت نعمانی، ص ۲۳۵.</ref>.<ref>ر. ک: [[مجتبی تونه‌ای|مجتبی تونه‌ای]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص۵۶۱؛ [[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]. ص ۴۹۷.</ref>
* در [[حدیثی]] [[امام صادق]] {{ع}} به [[عبدالله]] [[مغیره]] می‌‌فرماید: «زمانی که [[حضرت قائم]] {{ع}} [[قیام]] نماید، پانصد نفر از [[قریش]] را به پا داشته و سر از تنشان جدا می‌کند و این کار را شش بار تکرار می‌کند، [[راوی]] تعجب نموده و گفت: آیا تعداد آنان به این اندازه می‌رسد؟ [[حضرت]] فرمود: آری! [[حضرت]] خودشان و [[دوستان]] آنها را خواهد کشت»<ref>{{متن حدیث|إِذَا قَامَ الْقَائِمُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ {{ع}}أَقَامَ خَمْسَمِائَةٍ مِنْ قُرَیْشٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ ثُمَّ أَقَامَ خَمْسَمِائَةٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ ثُمَّ خَمْسَمِائَةٍ أُخْرَی حَتَّی یَفْعَلَ ذَلِکَ سِتَّ مَرَّاتٍ قُلْتُ وَ یَبْلُغُ عَدَدُ هَؤُلَاءِ هَذَا قَالَ نَعَمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ مَوَالِیهِمْ}}؛ ارشاد مفید، ص ۳۶۴؛ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۸؛ اثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۲۷.</ref>. در روایتی دیگر به همین مضمون [[امام حسین]] {{ع}} به شخصی فرمود: «زمانی که [[حضرت قائم]] {{ع}} [[قیام]] نماید پانصد نفر از [[قریشیان]] را پیش کشیده و گردن می‌زند، و سپس پانصد نفر دیگر و باز پانصد نفر دیگر را نیز به همان گونه خواهد کشت»<ref>{{متن حدیث|إِذَا قَدَّمَ الْقَائِمُ الْمَهْدِیُّ مِنْهُمْ خَمْسَمِائَةِ رَجُلٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ صَبْراً ثُمَّ قَدَّمَ خَمْسَمِائَةٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ صَبْراً ثُمَّ خَمْسَمِائَةٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ صَبْراً}}؛ اثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۲۷ و غیبت نعمانی، ص ۲۳۵.</ref>.<ref>ر. ک: [[مجتبی تونه‌ای|مجتبی تونه‌ای]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص۵۶۱؛ [[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]. ص ۴۹۷.</ref>
==جایگاه قریش در جزیرة العرب==
[[جزیرة العرب]]، یا شبه [[جزیره عربستان]]، بزرگ‌ترین و پهناورترین جزیره [[جهان]]، واقع در جنوب [[غربی]] [[آسیا]]<ref>همدانی، صفة الجزیره، ص۳.</ref> است. این جزیره مستطیل شکل، از شمال به دره [[فرات]] ([[کویت]] و [[عراق]] و [[شامات]]) و دریای [[مغرب]] ([[دریای روم]]) یا [[مدیترانه]] منتهی می‌شود و آخرین قسمت‌های آن بادیة الشام، سماوه و [[فلسطین]] است؛ از [[شرق]] به [[خلیج فارس]] و [[دریای عمان]]، از جنوب به [[خلیج عدن]] و اقیانوس [[هند]]، و از [[غرب]] به [[دریای سرخ]] محدود می‌شود<ref>ابوشبهه، السیرة النبویة علی ضوء القرآن و السنة، ج۱، ص۴۴؛ سپهری، سیرت جاودانه، ج۱، ص۱۶۴.</ref>. این شبه جزیره خاستگاه و موطن اصلی [[قوم عرب]] است. [[در آستانه ظهور]] [[اسلام]] [[اعراب]] شبه جزیره از جنوب با [[حبشه]] [[نصرانی]] و از مغرب با [[امپراتوری روم]] [[مسیحی]] و از شمال با آریایی‌های پارسیان [[مجوس]] [[همسایه]] بودند<ref>یوسفی غروی، خلاصه‌ای از تاریخ تحقیقی اسلام عصر نبوی، ص۵۹.</ref>.
در میان [[مردم]] جزیرة العرب، [[قبیله قریش]] که [[رسول خدا]]{{صل}} نیز از میان آنان برخاست، یکی از مشهورترین و با شرافت‌ترین قبائل [[عرب]] شناخته می‌شد. [[قریش]] به جهت [[شرافت]] و عزتی که در میان قبائل عرب داشت به {{عربی|آل الله}}<ref>عسکری، الأوائل، ص۳۲؛ نویری، نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج۱۵، ص۳۰۹.</ref>، {{عربی|جيران الله و سُكان الله}}<ref>ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۶۶.</ref> ([[خاندان]]، همسایگاه و ساکنان [[حرم الهی]]) شناخته می‌شدند.
چهار [[غزوه]] از مهم‌ترین نبردهای رسول خدا{{صل}} با قریش بود و [[قریشیان]] به جهت اهمیت و جایگاهی که در میان قبائل جزیرة العرب داشتند؛ از این رو تا آنان [[مسلمان]] نشدند، دیگر اعراب جزیره نیز اسلام را نپذیرفتند. پس از [[فتح مکه]] و [[تسلیم شدن]] قریش در برابر اسلام، دیگر اعراب جزیره نیز تحت عنوان «[[وفود]]» [[خدمت]] رسول خدا{{صل}} رسیدند و اسلام را پذیرفتند. [[استدلال]] [[خلیفه اول]] در [[سقیفه بنی ساعده]] به {{متن حدیث|الْأَئِمَّةُ مِنْ قُرَيْشٍ‌}}<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۲۹؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۳۸.</ref> نیز بیانگر جایگاه قریش در میان [[مسلمانان]] است. [[شهرت]] [[قریش]] پس از [[بعثت]] [[رسول خدا]]{{صل}} [[روز]] به روز بیشتر شد.<ref>[[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام ج۱ (کتاب)|تاریخ اسلام]]، ج۱، ص ۳۳.</ref>


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ ‏۷ نوامبر ۲۰۲۲، ساعت ۱۲:۳۵

مقدمه

نسب قریش

  • درباره نسب قریش اختلاف نظر وجود دارد و عده‌ای قریش را فرزندان فهر بن مالک‌ دانسته‌اند، اما بیشتر نسب‌شناسان قریش را فرزندان نضر بن کنانة می‌‌دانند[۲]. با این حال، برخی معتقدند پیش از قصی بن کلاب به کسی قریش گفته نشده است[۳].

وجه تسمیه قریش

  • در اینکه چرا به قریش، قریش گفته‌اند اختلاف وجود دارد. عده‌ای گفته‌اند قریش از کلمه "القرش" گرفته شده است که به معنای کسب و جمع است. بعضی از نسب‌شناسان گفته‌اند قریش برگرفته از کلمه "تقرّش" است و نضر بن کنانه را قریش نامیده‌اند چونکه بازرگان بود و عرب به بازرگانی "تقرّش" می‌گوید[۴]. برخی نیز معتقدند قریش را به علت اجتماعشان، قریش گفته‌اند؛ همان گونه که گفته می‌‌شود: یتقرش مال فلان؛ "بر مال فلانی افزوده شد"[۵].[۶]

آغاز ریاست قریش بر مکه

تجارت قریش

ادیان قریش

پیمان‌های قریش

  • در بین قریش پیمان‌های معروفی وجود داشت که برخی از آنها عبارت‌اند از:
  1. پیمان مطیبین: پس از مرگ عبدمناف و عبدالدار، بین فرزندانشان در به دست گرفتن امور مکه اختلاف افتاد. دسته‌ای قائل به ریاست عبدمناف عبدالشمس بن عبدمناف و دسته دیگر قائل به ریاست عبدالدار عامر بن هاشم بن عبد مناف شدند. طرفداران عبدمناف، دست خود را در قدحی از طیب فرو بردند و به کعبه مالیدند و بر استواری‌شان تأکید کردند و حامیان عبدالدار نیز دستان خود را در قدحی از خون فرو برده بر دیوار کعبه مالیدند و قسم خوردند که تسلیم نشوند[۱۷]. البته سرانجام دو طرف به صلح رضایت دادند و مناصب مکه را بین خود تقسیم کردند[۱۸].
  2. حلف الفضول: مردی از یمن به مکه آمده بود و کالایی را به عاص بن وائل فروخته بود؛ اما عاص در پرداخت پول آن تعلل می‌ورزید. مرد ناچار به کوه ابوقبیس رفت و شکایت خود را ضمن اشعاری اعلام کرد. عده‌ای از قریشیان از این واقعه شرمنده شده، به فکر چاره افتادند. زبیر بن عبدالمطلب، طوایف قریش را جمع کرد و پیمان بستند که اجازه ندهند در مکه به احدی ستم شود. قریش، این پیمان را "حلف الفضول" نامید[۱۹].[۲۰]

مشهورترین ایام قریش

طوایف قریش

قریش در زمان ظهور اسلام

قریش در آخرالزمان

جایگاه قریش در جزیرة العرب

جزیرة العرب، یا شبه جزیره عربستان، بزرگ‌ترین و پهناورترین جزیره جهان، واقع در جنوب غربی آسیا[۳۰] است. این جزیره مستطیل شکل، از شمال به دره فرات (کویت و عراق و شامات) و دریای مغرب (دریای روم) یا مدیترانه منتهی می‌شود و آخرین قسمت‌های آن بادیة الشام، سماوه و فلسطین است؛ از شرق به خلیج فارس و دریای عمان، از جنوب به خلیج عدن و اقیانوس هند، و از غرب به دریای سرخ محدود می‌شود[۳۱]. این شبه جزیره خاستگاه و موطن اصلی قوم عرب است. در آستانه ظهور اسلام اعراب شبه جزیره از جنوب با حبشه نصرانی و از مغرب با امپراتوری روم مسیحی و از شمال با آریایی‌های پارسیان مجوس همسایه بودند[۳۲]. در میان مردم جزیرة العرب، قبیله قریش که رسول خدا(ص) نیز از میان آنان برخاست، یکی از مشهورترین و با شرافت‌ترین قبائل عرب شناخته می‌شد. قریش به جهت شرافت و عزتی که در میان قبائل عرب داشت به آل الله[۳۳]، جيران الله و سُكان الله[۳۴] (خاندان، همسایگاه و ساکنان حرم الهی) شناخته می‌شدند. چهار غزوه از مهم‌ترین نبردهای رسول خدا(ص) با قریش بود و قریشیان به جهت اهمیت و جایگاهی که در میان قبائل جزیرة العرب داشتند؛ از این رو تا آنان مسلمان نشدند، دیگر اعراب جزیره نیز اسلام را نپذیرفتند. پس از فتح مکه و تسلیم شدن قریش در برابر اسلام، دیگر اعراب جزیره نیز تحت عنوان «وفود» خدمت رسول خدا(ص) رسیدند و اسلام را پذیرفتند. استدلال خلیفه اول در سقیفه بنی ساعده به «الْأَئِمَّةُ مِنْ قُرَيْشٍ‌»[۳۵] نیز بیانگر جایگاه قریش در میان مسلمانان است. شهرت قریش پس از بعثت رسول خدا(ص) روز به روز بیشتر شد.[۳۶]

منابع

پانویس

  1. ر. ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۲-۲۲۴؛ حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان، ص ۴۹۷.
  2. خیر الدین زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۶؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۶، ص۳۳۵؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۶۷؛ ابن حزم اندسی، جمهره انساب العرب، ص۱۲؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۱، ص۲۳۲؛ سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۳۹۹ به بعد؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵.
  3. ر. ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۵.
  4. احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۳۲.
  5. سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۳۹۹؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۶ ص۳۳۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۷.
  6. ر. ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۵-۲۲۶.
  7. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۸؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج؟؟ ؟، ص۲۳۸؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۵.
  8. ر. ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۶.
  9. احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج؟؟ ؟، ص۲۴۲؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۴۵-۴۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱۱، ص۵۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۲-۲۵۱.
  10. ر. ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۷-۲۲۸.
  11. هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۸.
  12. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج؟؟ ، ص۲۵۶.
  13. ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۱۲۷.
  14. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.
  15. ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۱۲۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.
  16. ر. ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۲۷-۲۲۸.
  17. ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۱۸۹-۱۹۰؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۲۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۱-۱۳۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۵۵-۵۶.
  18. ر. ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۳۰.
  19. ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۵۲-۵۳؛ علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، اصفهانی ص۲۷۱؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۳؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۲۸۸-۲۹۰.
  20. ر. ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۳۰.
  21. احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۵؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۸۸-۵۸۹؛ معمر بن مثنی التمیمی، ایام العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۵۰۵؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق فی اخبار القریش، ص۱۶۰.
  22. ر. ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۳۱-۲۳۲.
  23. علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۲۶۹.
  24. ر. ک: حسینی ایمنی، سید علی اکبر، قریش، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ص۲۳۲.
  25. ر. ک: حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان، ص ۴۹۷.
  26. غیبت نعمانی، ص ۲۳۱.
  27. «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ (ع)أَقَامَ خَمْسَمِائَةٍ مِنْ قُرَیْشٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ ثُمَّ أَقَامَ خَمْسَمِائَةٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ ثُمَّ خَمْسَمِائَةٍ أُخْرَی حَتَّی یَفْعَلَ ذَلِکَ سِتَّ مَرَّاتٍ قُلْتُ وَ یَبْلُغُ عَدَدُ هَؤُلَاءِ هَذَا قَالَ نَعَمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ مَوَالِیهِمْ»؛ ارشاد مفید، ص ۳۶۴؛ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۸؛ اثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۲۷.
  28. «إِذَا قَدَّمَ الْقَائِمُ الْمَهْدِیُّ مِنْهُمْ خَمْسَمِائَةِ رَجُلٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ صَبْراً ثُمَّ قَدَّمَ خَمْسَمِائَةٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ صَبْراً ثُمَّ خَمْسَمِائَةٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ صَبْراً»؛ اثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۲۷ و غیبت نعمانی، ص ۲۳۵.
  29. ر. ک: مجتبی تونه‌ای، موعودنامه، ص۵۶۱؛ حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان. ص ۴۹۷.
  30. همدانی، صفة الجزیره، ص۳.
  31. ابوشبهه، السیرة النبویة علی ضوء القرآن و السنة، ج۱، ص۴۴؛ سپهری، سیرت جاودانه، ج۱، ص۱۶۴.
  32. یوسفی غروی، خلاصه‌ای از تاریخ تحقیقی اسلام عصر نبوی، ص۵۹.
  33. عسکری، الأوائل، ص۳۲؛ نویری، نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج۱۵، ص۳۰۹.
  34. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۶۶.
  35. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۲۹؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۳۸.
  36. محمدی، داداش‌نژاد، حسینیان، تاریخ اسلام، ج۱، ص ۳۳.