قضاوت: تفاوت میان نسخه‌ها

(صفحه‌ای تازه حاوی «{{خرد}} {{امامت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; fo...» ایجاد کرد)
 
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۹۷ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۱۰ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{خرد}}
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = اجرای دین | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[قضاوت در لغت]] - [[قضاوت در نهج البلاغه]] - [[قضاوت در فقه سیاسی]] - [[قضاوت در معارف و سیره نبوی]] - [[قضاوت در معارف و سیره علوی]] - [[قضاوت در معارف مهدویت]] [[قضاوت در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]] - [[قضاوت در سبک زندگی اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}
{{امامت}}
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">این مدخل از زیرشاخه‌های بحث '''[[اجرای دین]]''' است. "'''قضاوت'''" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[قضاوت در قرآن]] | [[قضاوت در حدیث]] | [[قضاوت در کلام اسلامی]] | [[قضاوت در عرفان اسلامی]]</div>
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[قضاوت (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">


== مقدمه ==
[[جنگ‌ها]]، [[خونریزی‌ها]]، کشتارهای کوچک و بزرگ، دعواهای [[خانوادگی]] و... بخشی از رویدادهای [[دنیا]] و آشکارا بیانگر این حقیقت‌اند که [[انسان‌ها]] به دلیل داشتن قوه [[اختیار]] و نیز غرایز و [[تمایلات]] گوناگون، گاه با هم‌نوع خود [[اختلاف]] پیدا می‌کنند و هرکدام برای خود [[حقوقی]] قایل‌اند و به گاهِ اختلاف، دیگری را محکوم می‌کنند. وجود [[قانون]] و کسانی که [[توانایی]] فهم و [[استنباط]] صحیح آن را داشته باشند، از ضروریات هر [[جامعه بشری]] است. بی‌گمان [[خداوند متعال]] نیز که [[انسان]] را [[آفریده]]، نیازهای فردی و [[اجتماعی]] او را بهتر از هر کسی می‌داند. برنامه [[خداوند]] برای [[تکامل]] [[بشر]]، به‌گونه‌ای است که [[التزام عملی]] به آن موجب جلوگیری از بسیاری [[اختلافات]] کوچک و بزرگ است. با وجود این، [[خداوند حکیم]] با [[شناخت]] انسان، قوانینی را به‌طور ویژه برای رفع خصومت‌ها نیز [[تشریع]] کرده است. بهترین قانون برای رفع [[خصومت]] میان انسان‌ها همان قانونی است که خداوند متعال [[شارع]] آن است؛ همو که انسان را آفریده و می‌شناسد. از‌این‌روست که [[قرآن کریم]]، پیامبرش را ملزم می‌کند تا براساس آنچه بر او نازل کرده، قضاوت کند: {{متن قرآن|وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ}}<ref>«و این کتاب قرآن را به‌حق بر تو نازل کردیم؛ در حالی که کتب پیشین را تصدیق می‌کند و حافظ و نگاهبان آنهاست. پس بر طبق احکامی که خدا نازل کرده، در میان آنها حکم کن» سوره مائده، آیه۴۸.</ref>.


==مقدمه==
[[قرآن کریم]] و [[روایات]] [[پیشوایان دین]]، آکنده از احکامی [[قضایی]] است که برای رفع [[خصومت]] میان [[انسان‌ها]] تعبیه شده است. روشن است این [[گمان]] که صِرف وجود همین [[احکام]] برای روشن شدن [[تکلیف]] [[اختلافات]] پیش‌آمده کافی است، نادرست خواهد بود؛ چه، در این صورت، هر کسی در [[اختلاف]] خود با دیگران، با مراجعه به آن [[قوانین]] مدعی [[استحقاق]] [[حق]] برای خود می‌شود؛ چنان‌که این [[حق]] برای طرف مقابل او نیز محفوظ است. با توجه به چنین حقیقتی، اختلافات در اغلب موارد حل نخواهد شد. از‌این‌رو [[عقل]] نیز وجود کسانی را که متصدی امر قضاوت میان انسان‌ها بوده، براساس قوانین به حکم میان ایشان بپردازند، به خوبی [[درک]] می‌کند. چنین افرادی همان قاضیانی هستند که [[اسلام]] برای آنها شرایطی خاص در نظر گرفته است<ref>ر.ک: [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]]، ص۲۸۰.</ref>.
جنگ‌ها، خونریزی‌ها، کشتارهای کوچک و بزرگ، دعواهای خانوادگی و... بخشی از رویدادهای دنیا، و آشکارا بیانگر این حقیقت‌اند که انسان‌ها به دلیل داشتن قوه اختیار و نیز غرایز و تمایلات گوناگون، گاه با هم‌نوع خود اختلاف پیدا می‌کنند، و هرکدام برای خود حقوقی قایل‌اند و به گاهِ اختلاف، دیگری را محکوم می‌کنند. وجود قانون و کسانی که توانایی فهم و استنباط صحیح آن را داشته باشند، از ضروریات هر جامعه بشری است. بی‌گمان خداوند متعال نیز که انسان را آفریده، نیازهای فردی و اجتماعی او را بهتر از هر کسی می‌داند. برنامه خداوند برای تکامل بشر، به‌گونه‌ای است که التزام عملی به آن موجب جلوگیری از بسیاری اختلافات کوچک و بزرگ است. با وجود این، خداوند حکیم با شناخت انسان، قوانینی را به‌طور ویژه برای رفع خصومت‌ها نیز تشریع کرده است. بهترین قانون برای رفع خصومت میان انسان‌ها همان قانونی است که خداوند متعال شارع آن است؛ همو که انسان را آفریده و می‌شناسد. از‌این‌روست که قرآن کریم، پیامبرش را ملزم می‌کند تا براساس آنچه بر او نازل کرده، قضاوت کند: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ...}}﴾}}.<ref>«و این کتاب [قرآن] را به‌حق بر تو نازل کردیم؛ در حالی که کتب پیشین را تصدیق می‌کند و حافظ و نگاهبان آنهاست. پس بر طبق احکامی که خدا نازل کرده، در میان آنها حکم کن...» (مائده، ۴۸).</ref>


قرآن کریم و روایات پیشوایان دین، آکنده از احکامی قضایی است که برای رفع خصومت میان انسان‌ها تعبیه شده است. روشن است این گمان که صِرف وجود همین احکام برای روشن شدن تکلیف اختلافات پیش‌آمده کافی است، نادرست خواهد بود؛ چه، در این صورت، هر کسی در اختلاف خود با دیگران، با مراجعه به آن قوانین مدعی استحقاق حق برای خود می‌شود؛ چنان‌که این حق برای طرف مقابل او نیز محفوظ است. با توجه به چنین حقیقتی، اختلافات در اغلب موارد حل نخواهد شد. از‌این‌رو عقل نیز وجود کسانی را که متصدی امر قضاوت میان انسان‌ها بوده، براساس قوانین به حکم میان ایشان بپردازند، به خوبی درک می‌کند. چنین افرادی همان قاضیانی هستند که اسلام برای آنها شرایطی خاص در نظر گرفته است که پرداختن به آنها از چهارچوب این نوشتار خارج است. در این نوشتار به دنبال آن هستیم تا با استفاده از آیات قرآن و روایات این مدعا را اثبات کنیم که امامان معصوم{{عم}} چنین شأنی را داشته‌اند.
== معناشناسی ==
چنین شأنی را می‌توان از دو طریق اثبات کرد:
{{اصلی|قضاوت در لغت}}
«قضاوت» در معانی گوناگونی به‌کار رفته است؛ از جمله حکم‌ کردن، تمام‌ کردن، محکم‌ کردن، امضا‌ کردن، انجام‌ دادن، فارغ‌ شدن، ادا کردن و ایجاد کردن یا ساختن<ref>جوهری، الصحاح، ۶/۲۴۶۳ ـ ۲۴۶۴؛ ابن‌منظور، لسان العرب، ۱۵/۱۸۶ ـ ۱۸۷.</ref>. برخی بازگشت همه معانی آن را به پایان‌یافتن شیء به معنای تمامیت و رسیدن به نهایت دانسته‌اند<ref>مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ۹/۲۸۴.</ref>. مناسبت این معنای اصلی با معنای مقصود از قضاوت، در این است که با حکم‌کردن [[قاضی]]، [[نزاع]] میان متخاصمان به پایان می‌رسد.


==[[قضاوت به عنوان شأنی از شئون حاکم اسلامی]]==
در اصطلاح، برخی [[فقها]]، قضاوت را به [[ولایت شرعی]] بر حکم کردن معنا کرده‌اند<ref>شهید اول، الدروس، ۲/۶۵؛ شهید ثانی، مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، ۱۳/۳۲۵؛ فاضل هندی، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ۱۰/۵؛ طباطبایی، ریاض المسائل فی تحقیق الاحکام بالدلائل، ۱۵/۵؛ نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، ۴۰/۸؛ انصاری، القضاء و الشهادات، ۲۵.</ref> و برخی دیگر، خود حکم کردن را [[حقیقت]] قضاوت یا اعم از آن دو دانسته‌اند<ref>نراقی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعه، ۱۷/۷.</ref>. البته این نزاع، به نزاع در حقیقت قضاوت بر می‌گردد که از سنخ [[ولایت]] یا نفس حکم‌کردن است<ref>یزدی طباطبایی، تکملة العروة الوثقی، ۲/۲؛ امام خمینی، تحریر الوسیله، ۲/۳۸۴.</ref>.<ref>[[مسعود امامی|امامی، مسعود]]، [[قضاوت (مقاله)|مقاله «قضاوت»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۸ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۸]]، ص۱۹۶-۲۰۳؛ [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص۵۵۹.</ref>
وظیفه هر حاکم بشری در یک جامعه، تأمین امنیت شهروندان آن است که یکی از مقدمات این کار، داوری میان مردم در امور مورد اختلاف است؛ حال چه خود متصدی این امر شود یا کسی را به این مسئولیت بگمارد. با وجود این، این وظیفه اولاً و بالذات متوجه خود حاکم است. به دیگر بیان، منصب حکومت، خودْ دربردارنده مناصبی کوچک‌تر است که یکی از آن مناصب، قضاوت است. با این مقدمه، می‌توان گفت آن‌گاه که شأن رهبری اجتماعی برای امامان معصوم{{عم}} اثبات شد، شأن قضاوت نیز برای ایشان اثبات می‌شود.<ref>ر. ک. [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]] صفحه۲۸۰ تا ۲۹۶.</ref>.


==نصوص خاص بر شأن قضاوت امامان{{عم}}==
== پیشینه ==
افزون بر آنچه گذشت، نصوص فراوانی نیز وجود دارد که نشان از وجود این شأن برای امامان معصوم{{عم}} است. قرآن کریم از شأن قضاوت رسول اکرم{{صل}} سخن به میان آورده است: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِن جَاؤُوكَ فَاحْكُم بَيْنَهُم أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِن تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَن يَضُرُّوكَ شَيْئًا وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُم بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ}}﴾}}.<ref>«آنها بسیار به سخنان تو گوش می‌دهند تا آن را تکذیب کنند و مال حرام فراوان می‌خورند. پس اگر نزد تو آمدند، میان آنان داوری کن، یا [اگر صلاح دانستی] آنها را به حال خود واگذار. و اگر از آنان صرف‌نظر کنی، به تو هیچ زیانی نمی‌رسانند، و اگر میان آنها داوری کنی، با عدالت داوری کن که خدا عادلان را دوست دارد» (مائده، ۴۲).</ref>
با توجه به اینکه منافع و خواسته‌های گوناگون [[انسان‌ها]] پیوسته در [[تزاحم]] با یکدیگر است و این امر، گاهی موجب [[نزاع]] و اختلاف میان افراد می‌شد، ضروری بود که فرد یا نهادی برای [[داوری]] و پایان دادن به [[خصومت]]، «قضاوت» کند. نخستین گام انسانِ نخستین برای [[حل منازعات]] و [[اختلافات]]، اقدام و [[انتقام]] شخصی بود و در مرحله بعد، [[حل اختلافات]] بر عهده بزرگ یا بزرگان [[قوم]] و [[قبیله]] قرار گرفت. با شکل‌گیری [[دولت‌ها]]، [[امر]] قضاوت بر عهده آنها افتاد و محاکم دولتی با [[پیروی از قوانین]] عرفی و نیز [[وضع قوانین]] جدید، به داوری میان مردم پرداختند<ref>دورانت، تاریخ تمدن، مشرق‌زمین گاهواره تمدن، ۱/۳۵ ـ ۳۷.</ref>. پیشینه قضاوت و [[قوانین]] مربوط به آن را می‌توان در تمدن‌های [[ایران]]، یونان و [[روم]] یافت<ref>صانعی، حقوق جزای عمومی، ۱/۵۰ و ۷۹ ـ ۸۱.</ref>. پیشینه قوانین جزایی که گویای وجود [[دادرسی]] و [[محکمه]] در تمدن‌های گذشته است در [[قانون]] الواح دوازده‌گانه روم<ref>عوض، دیه، ۷۱.</ref> و در قانون‌نامه حمورابی در [[تمدن]] [[بابل]]<ref>دورانت، تاریخ تمدن، مشرق‌زمین گاهواره تمدن، ۱/۲۶۰ ـ ۲۶۱؛ پاشا صالح، سرگذشت قانون، ۹۸ ـ ۱۰۴.</ref> دیده می‌شود. [[آیین یهود]] نیز [[قوانین]] بسیاری در امر [[دادرسی]] و [[مجازات مجرمان]] دارد<ref>کتاب مقدس، سفر اعداد، ب۳۵، ۳۰ ـ ۳۲؛ کتاب مقدس، سفر لاویان، ب۲۴، ۱۹ ـ ۲۲؛ کتاب مقدس، سفر خروج، ب۲۱، ۱۲ ـ ۲۷.</ref>. [[دین مسیحیت]] موجود، در [[شریعت]] و قوانین، تابع [[یهودیت]] است و تنها برخی قوانین جزایی آیین یهود مانند [[قصاص]]، در آن [[نسخ]] شده است<ref>کتاب مقدس، انجیل متی، ب۵، ۳۸ ـ ۴۱.</ref>.
براساس روایات، امامان معصوم{{عم}} جز شأن نبوت و برخی دیگر از اختصاصات پیامبر اکرم{{صل}}، تمام شئون وی را دارند؛ چنان‌که محمد بن مسلم در روایتی معتبر از امام صادق{{ع}} نقل می‌کند که فرمود: «امامان به منزله رسول خدا{{صل}} هستند؛ جز آنکه پیامبر نبوده، آنچه از زنان برای پیامبر حلال بود، برای ایشان حلال نیست. پس غير از آن، آنها در دیگر موارد، به منزله رسول الله{{صل}} هستند».<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۰.</ref>
از مقایسه میان آنچه از قرآن کریم نقل شد و نیز روایت یادشده، شأن قضاوت برای امامان{{عم}} نیز اثبات می‌شود.
افزون بر آن، در روایاتی به‌طور خاص به این مسئله اشاره شده است؛ چنان‌که شیخ صدوق به طریق صحیح<ref>محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۴۳۹؛ نیز، محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۴۰۶. البته طریق کلینی به دلیل وجود ابوعبدالله المؤمن واقفی مذهب، ضعیف است.</ref> از سلیمان بن خالد نقل می‌کند که امام صادق{{ع}} فرمود: «از داوری کردن بپرهیزید. پس همانا داوری کردن تنها برای آن پیشوایی است که عالم به قضاوت، و عادل میان مسلمانان است؛ [یعنی] مانند پیامبر یا وصی او».<ref>محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، من لايحضره الفقیه، ج۳، ص۵. گفتنی است برخی بزرگان از این روایت، مشروعیت قضاوت فقها را نیز استنباط کرده‌اند (ر.ک: سید روح الله موسوی خمینی، ولایت فقیه، ص۷۷).</ref>
همچنین معلی بن خنیس در روایتی صحیح از امام صادق{{ع}} درباره آيه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ}}﴾}}<ref>نساء (۲)، ۵۸.</ref> پرسید. امام{{ع}} در پاسخ فرمود: «بر امام است که آنچه در اختیار دارد به امام پس از خود بدهد و به امامان امر شده که به عدالت داوری کنند و به مردم نیز فرمان داده شده که از ایشان پیروی کنند».<ref>محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۳.</ref>
در برخی روایات از اینکه شیعیان بخواهند برای رفع خصومت نزد قاضی یا سلطان جائر بروند، نهی شده‌اند. این امر بیانگر آن است که تنها قاضی یا سلطان عادل - که امام{{ع}} مصداق اكمل آن است - شأن قضاوت را دارد. در‌این‌باره عبدالله بن سنان در روایتی صحیح از [[امام صادق]]{{ع}} نقل می‌کند که فرمود: «هر مؤمنی که در خصومتی به سوی قاضی یا سلطان جائری گام بردارد، پس او به غیر حکم خدا قضاوت کند، آن مؤمن نیز در گناه او شریک است».<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۴۱۱؛ محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، من لایحضر الفقیه، ج۳، ص٤.</ref>
در روایت صحیح دیگری نیز رفتن نزد قاضی جور مصداق آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ}}﴾}}<ref>نساء (۴)، ۶۰.</ref> شمرده شده است.<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۴۱۱.</ref>
براساس همین شأن است که امام{{ع}} با بیان شرایط کلی قاضی، شیعیانی را که چنین شرایطی دارند، به نصب عام، به مقام قضاوت منصوب می‌کند؛ چنان‌که [[امام صادق]]{{ع}} در صحیحه ابی خدیجه فرمود: «مبادا برخی از شما برخی دیگر را نزد اهل جور محاکمه کند. اما به دنبال کسی از خودتان باشید که چیزی از [احکام] قضاوت ما را بداند؛ پس او را میان خود قاضی قرار دهید و برای داوری نزد او روید».<ref>همان، ص۴۱۲. همچنین، ر.ک: همان، مقبوله عمر بن حنظله.</ref><ref>ر. ک. [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]] صفحه۲۸۰ تا ۲۹۶.</ref>.


==امام و امر اجرای حدود==
[[قرآن کریم]] به قضاوت [[حضرت داوود]]{{ع}} و جایگاه او در این امر اشاره کرده و [[خداوند]] او را به قضاوت بر پایه [[حق]] فرا می‌خواند<ref>سوره ص، آیه ۲۶.</ref> در چندین [[آیه]] پیاپی نیز به قضاوت بر پایه «آنچه [[خدا]] نازل کرده»، [[فرمان]] داده شده و کسانی را که به غیر آنچه خدا نازل کرده [[حکم]] می‌کنند، [[کافر]]، [[فاسق]] و [[ظالم]] خوانده است<ref>سوره مائده، آیه ۴۴-۴۵.</ref>. در [[روایات]] [[ائمه]]{{ع}} نیز توجه فراوانی به امر قضاوت دیده می‌شود<ref>کلینی، [[الکافی]]، ۷/۴۰۶ ـ ۴۳۳؛ [[صدوق]]، من لایحضر، ۳/۲ ـ ۷۱.</ref> تا بدانجا که نخستین کتاب [[حدیثی]] ـ [[فقهی]] تألیف‌ شده به دست [[شیعیان]] در سده اول از [[ابورافع]]، [[صحابی رسول خدا]] درباره قضاوت است<ref>نجاشی، رجال النجاشی، ۶؛ کاشف‌الغطاء، اصل الشیعة و اصولها، ۲۷؛ نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ۱/۹۸.</ref>.
از جمله وظایف امام هنگام تصدی مسئولیت رهبری اجتماعی و سیاسی جامعه اسلامی، اجرای حدود است. روایات باب حدود، همگی بیانگر وجود این وظیفه برای امام (به عنوان والی مسلمانان) است. از‌این‌رو تردیدی وجود ندارد در اینکه چنین امری از وظایف امام است. افزون بر آن، شئونی دیگر نیز در‌این‌باره بیان شده است که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
# پیشگامی امام در سنگسار زناکار: ابوبصیر در روایتی صحیح از [[امام صادق]]{{ع}} درباره چگونگی سنگسار زن زناکار چنین نقل می‌کند که امام نخستین کسی است که به پرتاب سنگ اقدام می‌کند.<ref>همان، ص۱۸۴.</ref>
نظیر این روایت درباره مرد زناکار نیز وجود دارد؛ با این تفاوت که اگر زانی خودْ به جنایتش اقرار کرده باشد، امام نخستین کسی است که باید به پرتاب سنگ اقدام کند؛ اما اگر جنایت زناکار به وسیله شهادت گواهان اثبات شده باشد، ابتدا گواهان و سپس امام به پرتاب سنگ اقدام می‌کنند؛<ref>همان.</ref>
#اختیار در مجازات محارب: قرآن کریم درباره مجازات، به‌طور تخییری چهار مجازات را بیان کرده است: یا آنکه کشته شوند، یا به دار آویخته شوند، یا دست و پای آنها به‌طور مخالف (دست راست با پای چپ و برعکس) بریده شود و یا از سرزمینی که در آن زندگی می‌کنند، تبعید شوند.<ref>{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْا مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ}}﴾}} (مائده، ۳۳).</ref>
براساس روایات صحیح، امر اختیار یکی از این مجازات‌های چهارگانه با امام است؛ چنان‌که امام صادق{{ع}} خطاب به برید بن معاویه فرمودند: {{عربی|اندازه=155%|"ذَلِكَ إِلَى الْإِمَامِ يَفْعَلُ بِهِ مَا يَشَاءُ"}}؛<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۲۴۶ و نیز، همان، ص۲۴۷.</ref>
#اجرای حد پس از محاکمه: براساس روایات معتبر، اگر کسی، دزدی را گرفت، حق دارد او را ببخشاید یا نزد امام بیاورد تا امام او را محاکمه کند. اگر نزد امام آورد، دیگر حق بخشودن ندارد و وظیفه امام است حد را جاری کند؛<ref>امام صادق{{ع}} فرمودند: {{عربی|اندازه=155%|"فَإِنْ رُفِعَ إِلَى الْإِمَامِ، قَطَعَهُ. فَإِنْ قَالَ الَّذِي سُرِقَ مِنْهُ: أَنَا أَهَبُ لَهُ، لَمْ يَدَعْهُ الْإِمَامُ حَتَّى يَقْطَعَهُ إِذَا رُفِعَ إِلَيْهِ. وَ إِنَّمَا الْهِبَةُ قَبْلَ أَنْ يُرْفَعَ إِلَى الْإِمَامِ؛ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَالْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ. فَإِذَا انْتَهَى الْحَدُّ إِلَى الْإِمَامِ، فَلَيْسَ لِأَحَدٍ أَنْ يَتْرُكَهُ"}} (همان، ص۲۵۱). این مضمون در چند روایت معتبر دیگر نیز نقل شده است (ر.ک: همان، ص۲۵۲). [[امام علی]]{{ع}} نیز نظیر این روایت را فرموده‌اند (همان، ص۲۵۴).</ref>
#اختیاردار امر مقتول: براساس برخی روایات، اگر مسلمانی از روی عمدی مسلمانی را بکشد و اولیای دم او اهل ذمه باشند، امام{{ع}} باید اسلام را بر آنها عرضه کند. هر کدام از ایشان که اسلام را پذیرفت، ولیّ دم مقتول خواهد بود و اوست که می‌تواند قصاص کرده، ببخشد، یا دیه بگیرد. اما اگر هیچ‌یک از ایشان اسلام را قبول نکرد، امام خود اختیار دارد که یا قاتل را بکشد یا از او دیه گرفته، در خزانه بیت‌المال مسلمانان قرار دهد.<ref>همان، ص۳۵۹.</ref><ref>ر. ک. [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]] صفحه۲۸۰ تا ۲۹۶.</ref>.
==[[شئون اقتصادی امام]]==
رهبری اجتماعی و سیاسی امام به خودی خود مسئولیت‌ها و اختیارات مالی نیز به دنبال دارد که خداوند متعال برای امام در نظر گرفته است. در روایات پیشوایان دین، این شئون بیان شده است که به اختصار به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:


*'''انفال:''' خداوند متعال تنها در یک آیه از قرآن کریم از انفال سخن به میان آورده است: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأَنفَالِ قُلِ الأَنفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ}}﴾}}.<ref>«از تو درباره انفال سؤال می‌کنند. بگو: "انفال مخصوص خدا و پیامبر است" (انفال، ۱).</ref> در این آیه، انفال متعلق به خداوند و رسول او{{صل}} دانسته شده است؛ اما در روایاتی پرشمار، این شأن برای امام{{ع}} نیز اثبات شده است؛ چنان‌که ابوالصباح کنانی در روایتی صحیح از امام صادق{{ع}} چنین نقل می‌کند: «ما قومی هستیم که خداوند اطاعت از ما را واجب کرد و انفال برای ماست».<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۸۶؛ نیز، ر.ک: همان، ص۵۴۶؛ همان، ج۸، ص۱۴۶؛ احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج۱، ص۱۵۳ و ۱۵۴؛ محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ص۲۰۲ و ۲۰۴.</ref> نکته جالب توجه آنکه ثبوت انفال برای امام{{ع}} در پی مفترض‌الطاعة بودن ایشان - یعنی همان رهبری - بیان شده است.<ref>گفتنی است فقهای امامیه مصادیق متعددی از انفال را بیان کرده‌اند (ر.ک: علی بن حسین عاملی کرکی، جامع المقاصد، ج۳، ص۵۵ و ۵۶).</ref>
موضوع قضا ازجمله کتاب‌های [[فقهی]] است که از نخستین متون فقهی همچون [[المقنع]]<ref>صدوق، المقنع، ۳۹۵.</ref> و الهدایه<ref>صدوق، الهدایة فی الاصول و الفروع، ۲۸۵.</ref> [[صدوق]] تا آثار [[فقهی]] معاصران، به عنوان یکی از [[ابواب فقه]] در این متون جای دارد<ref>[[مسعود امامی|امامی، مسعود]]، [[قضاوت (مقاله)|مقاله «قضاوت»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۸ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۸]]، ص۱۹۶-۲۰۳.</ref>.
در روایات، مصادیق فراوانی برای انفال آمده است.<ref>در منابع فقهی، به تبع روایات، مواردی برای انفال ذکر شده است: قله کوه‌ها، بستر رودخانه‌ها، خرابه‌های متروک، آبادی‌هایی که اهالی‌اش هلاک شده‌اند، اموال کسی که وارث ندارد و... (ر.ک: جعفر بن حسن حلی، نکت النهاية، ج۱، ص۴۵۰ و ۴۵۱؛ محمد حسن نجفی، جواهر الكلام، ج۱۶، ص۱۱۵-۱۳۴؛ محمد مؤمن قمی، الولاية الالهية الاسلامية او الحكومة الاسلامية، ج۲، ص۲۷-۱۳۴). برخی مفسران، انفال را اموالی دانسته‌اند که مالک ندارد (سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج۹، ص۶).</ref> برای نمونه، ارث کسی که وارث ندارد. در‌این‌باره حلبی در روایتی صحیح از [[امام صادق]]{{ع}} نقل می‌کند که فرمود: «کسی که بمیرد و مالی را بر جای بگذارد، این مال برای وارثان اوست و هرکس بمیرد و اولیایی نداشته باشد، مال او از انفال است».<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۶۸؛ نیز، ر.ک: همان، ص۱۶۹؛ محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوقمن لایحضره الفقیه، ج۴، ص۳۳۳.</ref>


*'''خراج زمین احیاشده:''' در روایاتی معتبر آمده که اگر کسی زمین مواتی را احیا کند، آن زمین مال اوست؛ اما باید مالیات زمین را به امام بپردازد. برای نمونه، ابوخالد کابلی در روایتی صحیح از [[امام باقر]]{{ع}} نقل می‌کند که فرمود: «"هر کس از مسلمانان زمینی را احیا کرد، آن را آباد کند و خراج آن را به امام از اهل بیتم بپردازد".<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۷؛ همان، ج۵، ص۲۷۹.</ref>
== قضاوت؛ در [[روایات]] و گفتار پیامبر اکرم{{صل}} ==
{{اصلی|قضاوت در معارف و سیره نبوی}}
[[پیامبر]]{{صل}} [[عدالت]] را از اصول قضاوت برشمرده و فرموده است: "هرکس عهده‌دار قضاوتی شد، پس باید بین [[مردم]] عدالت ورزد"<ref>الدار قطنی، سنن، ج ۴، ص۱۳۱؛ البیهقی، السنن الکبری، ج ۱۰، ص۱۳۵؛ الطبرانی، المعجم الکبیر، ج ۲۳، ص۲۸۵ و جلال الدین سیوطی، الجامع الصغیر، ج ۲، ص۵۴۹.</ref>. آن حضرت به [[قضات]] چنین هشدار داده است: "زبان [[قاضی]] میان دو شعله [[آتش]] است؛ تا اینکه قضاوتش او را یا به سوی [[بهشت]] [[هدایت]] می‌کند و یا به سوی [[آتش جهنم]] می‌کشاند"<ref>شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج ۶، ص۲۹۲؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص۲۱۴؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص۴۰۳ و المتقی الهندی، کنزالعمال، ج ۶، ص۹۴.</ref>.<ref>فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.</ref>


*'''گرفتن جزیه از اهل کتاب:''' براساس نص صریح آیات قرآن کریم، اهل کتاب که در جامعه اسلامی زندگی می‌کنند، باید به حکومت اسلامی مالیات بپردازند که از آن به «جزیه» تعبیر می‌شود؛ در غیر این صورت، باید آماده نبرد با مسلمانان شوند: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ}}﴾}}.<ref>«با کسانی از اهل کتاب که نه به خدا، و نه به روز جزا ایمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحریم کرده، حرام می‌شمرند، و نه آیین حق را می‌پذیرند، پیکار کنید تا زمانی که با خضوع و تسلیم، جزیه را به دست خود بپردازند» (توبه، ۲۹).</ref> محققان درباره جزیه سخنان فراوانی بیان کرده‌اند که نقل و بررسی آنها سخن را به درازا می‌کشاند؛<ref>برای نمونه، ر.ک: ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۷، ص۳۵۵ و ۳۵۶؛ علی اکبر کلانتری ارسنجانی، الجزية و احکامها فی الفقه الاسلامی.</ref> اما آنچه بیانش در این مجال می‌گنجد، آن است که جزیه براساس آیه یادشده بر افراد انسانی تعلق می‌گیرد، نه اموال یا اراضی آنها. با وجود این، در روایات معتبر، اینکه جزیه بر افراد تعلق گیرد یا بر اموال یا اراضی، بر عهده امام گذاشته شده است.<ref>برای نمونه، زراره در روایتی صحیح از [[امام صادق]]{{ع}} نقل می‌کند که فرمود: {{عربی|اندازه=155%|"إِنْ شَاءَ الْإِمَامُ وَضَعَ ذَلِكَ عَلَى رُءُوسِهِمْ وَ لَيْسَ عَلَى أَمْوَالِهِمْ شَيْ‏ءٌ وَ إِنْ شَاءَ فَعَلَى أَمْوَالِهِمْ وَ لَيْسَ عَلَى رُءُوسِهِمْ شَيْ‏ء"}} (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۵۶۷). محمد بن مسلم نیز در روایتی معتبر همین مضمون را از امام صادق{{ع}} نقل کرده است (همان).</ref> بنابراین می‌توان گفت یکی از شئون اقتصادی امام و پیشوای جامعه اسلامی، گرفتن جزیه از اهل کتاب و تعیین نوع و مقدار آن است.
همچنین ایشان قضات را از [[ظلم]] به شاکیان برحذر داشته، فرموده است: "هر که درباره دو درهم، [[ظالمانه]]، [[حکم]] و آن را به [[اجبار]] اجرا کند، مشمول این [[آیه]] خواهد بود که: {{متن قرآن|مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ}}<ref>«و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند کافرند» سوره مائده، آیه ۴۴.</ref>"<ref>کلینی، [[الکافی]]، ج ۷، ص۴۰۸؛ [[عیاشی]]، [[تفسیر عیاشی]]، ج ۱، ص۳۲۳ و [[وسائل الشیعه]]، ج ۲۷، ص۳۲.</ref>.<ref>فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص۵۵۹ ـ ۵۶۰.</ref>


*'''خمس و زكات:''' خمس یکی از واجبات مالی مسلمانان است که در قرآن کریم درباره آن آیه‌ای وجود دارد: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ}}}}.<ref>انفال (۸)، ۴۱.</ref> اینکه موارد خمس چیست، مورد بحث ما نیست؛ اما اینکه مصارف خمس کجا و چه کسانی هستند، محل بحث ماست. براساس مشهور دیدگاه شیعه، خمس، شش سهم دارد؛ سه سهم آن مربوط به خداوند، رسول و خاندان اوست که این سهم به شخص رسول اکرم{{صل}} و پس از آن به امام{{ع}} تعلق می‌گیرد و سه سهم دیگر نیز به يتيمان، فقیران و درراه‌ماندگان از ذریه حضرت رسول{{صل}} خواهد رسید. این نظر چنان مشهور است که برخی ادعای اجماع کرده‌اند.<ref>حمزة بن علی بن زهره حلبی، غنية النزوع، ص۱۳۰.</ref>
== آداب قضاوت در لسان [[نبوی]]{{صل}} ==
[[رسول خدا]]{{صل}} رهنمودهایی را درباره آداب قضاوت برای قاضیان برشمرده است:‌
# '''پرهیز از قضاوت در شرایط نامناسب‌:''' [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از پرداختن به قضاوت در حالت [[گرسنگی]]، [[عصبانیت]] و یا خواب‌آلودگی [[نهی]] فرمود<ref>نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الاسلام، ج ۲، ص۵۳۷ و المستدرک، ج ۱۷، ص۳۴۹ و با اندکی اختلاف در: ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج ۱۷، ص۶۱.</ref>.
# '''شنیدن سخنان دو طرف‌:''' شنیدن کامل سخنان هر یک از طرف‌های دعوا از توصیه‌های مهم [[رسول خدا]]{{صل}} به [[قضات]] بود. آن حضرت در سفارش‌های خود به امیرالمؤمنین علی{{ع}} به ایشان فرمود: "هرگاه در [[مقام]] قضاوت میان دو نفر قرار گرفتی، با شنیدن سخنان نفر نخست، قضاوت نکن تا سخنان دیگری را نیز بشنوی که اگر چنین کنی، قضاوت برای تو روشن خواهد شد"<ref>ابن ابی شیبه کوفی، المصنّف، ج۷، ص۱۳؛ مسند احمد، ج۱، ص۱۴۳؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۳؛ تهذیب الاحکام، ج۶، ص۲۲۸ و وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۲۱۶.</ref>.
# '''[[رعایت عدالت]] در نگاه کردن و [[سخن گفتن]] با دو طرف [[نزاع]]:''' از [[ام‌سلمه]] [[روایت]] شده است که [[رسول خدا]]{{صل}} می‌فرمود: "کسی که [[مسئولیت]] قضاوت میان [[مسلمانان]] را پذیرفت، باید در نگاه و جایگاه نشستن و اشاره میان آنان [[مساوات]] را رعایت و نباید صدای خود را بر یک طرف نزاع نسبت به دیگری بلندتر کند"<ref>اسحاق بن راهویه، مسند ابن راهویه، ج ۴، ص۸۳؛ ابویعلی الموصلی، مسند، ج ۱۰، ص۲۶۵ و محمد بن خلف بن حبان، اخبار القضاة، ‌ ج۱، ص۳۱.</ref>. ‌
# '''تلاش برای تبرئه متهم در [[زمان]] بروز [[شبهه]]:''' رسول خدا{{صل}} داوران را از اجرای حکم در زمان بروز شبهه برحذر می‌داشت و می‌فرمود: "کیفرها را با [[شبهات]] دور کنید<ref>ذهبی، سیراعلام النبلاء ج۸، ص۴۰؛ ابن‌حزم، ‌ الاحکام، ج۷، ص۱۰۱۷؛ الغزالی، المستصفی، ص۳۸۲ و کوفی، المصنّف، ج۶، ص۵۱۵.</ref> (با پیش آمدن [[شبهه]] و تردید، در [[لزوم]] [[کیفر]] کسی برای [[اجرای حد]] درباره خوداری کنید)".
# '''[[نهی]] از مهمان کردن یکی از متهمان‌:''' [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[قضات]] را از مهمان کردن یکی از طرف‌های [[نزاع]] بدون حضور و [[همراهی]] طرف دیگر دعوا منع کرده است<ref>وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص۲۱۴ - ۲۱۵؛ الکافی، ج ۷، ص۴۱۳ و من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص۱۲ - ۱۳.</ref>.<ref>فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.</ref>
# '''پرهیز از گرفتن [[رشوه]]:''' از رفتارهای [[زشتی]] که یک [[قاضی]] ممکن است بدان [[مبتلا]] شود، دریافت رشوه از دو طرف دعواست. [[رسول خدا]]{{صل}} کسانی را که [[مردم]] به [[علم]] و [[فقاهت]] آنها احتیاج دارند و در دعاوی [[احکام قضایی]] از مردم رشوه می‌گیرند، [[لعن]] کردند<ref>تهذیب الاحکام، ج ۶، ص۲۲۴ و وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص۲۲۳.</ref>.<ref>فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.</ref>
# '''نهی از [[اهانت]] به [[مجرم]]:''' رسول خدا{{صل}} [[مسلمانان]] را از اهانت و بی‌احترامی به [[مجرمان]]، به ویژه آنان که [[حد شرعی]] بر آنان جاری شده بود، نهی می‌فرمود و حتی بیان سخن ناخوشایند را در پشت سر آنان مصداق [[غیبت]] می‌دانست. در [[روایت]] دیگری آمده است: روزی زنی خدمت رسول خدا{{صل}} رسید که از طریق [[نامشروع]] باردار شده بود و به آن حضرت گفت: "ای [[پیامبر خدا]]{{صل}} من سزاوار حد شده‌ام، آن را بر من جاری کن!" پیامبر{{صل}} [[سرپرست]] آن [[زن]] را احضار کرد و فرمود: "با او [[مدارا]] کن تا فرزند خود را به [[دنیا]] بیاورد؛ آن گاه او را نزد من بیاور!" آن مرد چنین کرد. پس، [[رسول اکرم]]{{صل}} دستور داد [[جامه]] آن زن را بر رویش کشیدند و او را پوشاندند، سپس او را سنگسار کردند و آن گاه بر وی [[نماز]] خواندند. سپس، عمر گفت: "ای پیامبر خدا{{صل}}! بر این زن زناکار نماز می‌خوانی؟" آن حضرت فرمود: "هر آینه او چنان توبه‌ای کرد که اگر توبه‌اش میان هفتاد نفر از [[مردم مدینه]] تقسیم شود، همه را دربر می‌گیرد؛ آیا توبه‌ای [[برتر]] از این دیده‌ای؟ او خود را برای [[خداوند متعال]] [[فدا]] کرد"<ref>کوفی، المصنّف، ج ۶، ص۵۵۸؛ مسند احمد، ج ۴، ص۴۳۵؛ الدارمی، سنن، ج ۲، ص۱۸ - ۱۹ و مسلم نیشابوری، صحیح، ج ۵، ص۱۲۰ - ۱۲۱ و با اختلاف در: عوالی اللآلی، ج ۱، ص۴۳ و مستدرک الوسائل، ج ۱۸، ص۷۶.</ref>.<ref>فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص۵۶۰ ـ ۵۶۳.</ref>


*'''مالكیت امام نسبت به دنیا:''' مرحوم کلینی در کتاب شریف الكافی هشت روایت زیر عنوان {{عربی|اندازه=155%|باب ان الارض كلها للامام}} جمع‌آوری کرده است.<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۷-۴۱۰. گفتنی است اگرچه در برخی روایات، مسئله ملكيت امام بر «ارض» - و دنیا - مطرح شده است، به قرینه آنکه در برخی دیگر از روایات از واژه دنیا استفاده شده است، می‌توان واژه «ارض» را نیز کنایه از دنیا دانست.</ref> براساس این روایات، خداوند متعال، زمین را مِلک امامان قرار داده است. در‌این‌باره [[امام باقر]]{{ع}} در روایتی صحیح به ابوخالد کابلی فرمود: «در کتاب علی{{ع}} یافتیم که [درباره آیه] {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ}}﴾}}<ref>اعراف (۷)، ۱۲۸.</ref> [فرمود:] من و اهل بیتم، کسانی هستیم که خداوند زمین را برای ما قرار داد و ما متقین هستیم و تمام زمین برای ماست».<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۷؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۷، ص۱۵۲؛ همو، الاستبصار، ج۳، ص۱۰۸؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسير العیاشی، ج۲، ص۲۵.</ref>
== قضاوت در عصر ظهور ==
ممکن است برای برخی شیعیان در آن دوران یا امروزه این سؤال مطرح بوده و باشد که آیا مقصود از این بیانات، همان تعلق خمس یا زکات به امام است یا آنکه به راستی تمام زمین برای اوست؟ روایت پیش‌گفته به صراحت مؤید گزینه دوم است. با وجود این، روایات روشن‌تری نیز در‌این‌باره وجود دارد؛ چنان‌که عمر بن یزید در ضمن روایتی صحیح نقل می‌کند که مِسْمَع (یکی از شیعیان [[امام صادق]]{{ع}}) هنگامی که برای تقدیم وجوهات شرعی نزد امام رفت، بیان داشت که درآمد غواصی دریای بحرین، چهارصدهزار درهم بوده، و خمس آن هشتادهزار درهم است. وی ابراز کرد که چون نمی‌خواست در حقی که خداوند آن را برای [[اهل بیت]]{{عم}} قرار داده، تصرف کند، آن را برای امام آورده است. حضرت در واکنش به این سخن فرمود: «مگر ما از زمین و آنچه خدا از آن برآورد، حقی جز خمس نداريم؟! ای اباسیار، همه زمین از آنِ ماست؛ پس آنچه خدا از آن برآورد، متعلق به ماست».<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۸؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۴، ص۱۴۴.</ref>
{{اصلی|قضاوت در معارف مهدویت}}
محمد بن ریان در نامه‌ای به [[امام عسکری|امام حسن عسکری]]{{ع}} نوشت: جانم به فدایت، برای ما روایت شده که برای رسول خدا{{صل}} در این دنیا جز خمس چیزی نیست. امام{{ع}} جواب فرمود: همانا دنیا و آنچه بر آن است، از آنِ [[رسول الله]]{{صل}} است.<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۹.</ref>
در [[زمان ظهور حضرت مهدی]]{{ع}}، آن حضرت با استفاده از علم الهی و اطلاع از [[حقایق]] امور قضاوت می‌نماید و احتیاجی به اقامه [[شاهد]] و [[گواه]] نمی‌باشد، بنابراین دیگر جایی برای [[فریب]]، مخفی کاری و [[نفاق]] باقی نمی‌ماند.
از این روایت به روشنی دانسته می‌شود که امام نیز از این باب که جانشین [[رسول خدا]]{{صل}} است، مالک تمام دنیاست؛ چنان‌که [[امام باقر]]{{ع}} در روایتی دیگر به این مطلب اشاره کرده‌اند.<ref>{{عربی|اندازه=155%|" فَمَا كَانَ لآِدَمَ{{ع}} فَلِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ مَا كَانَ لِرَسُولِ اللَّهِ فَهُوَ لِلْأَئِمَّةِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ{{صل}}"}} (همان).</ref>
از سوی دیگر به نظر می‌رسد این مسئله برای اصحاب امامان نیز روشن بوده است؛ چنان‌که در گفت‌و‌گوی میان ابن ابی عمیر و ابومالک حضرمی، ابن ابی عمیر تمام دنیا را ملک امام می‌دانست و ابومالک تنها خمس و فیء و... را متعلق به امام می‌دانست.<ref>همان، ص۴۰۹ و ۴۱۰.</ref> در این میان، مسئله‌ای که وجود دارد آن است که براساس مجموعه آموزه‌های دینی، انسان مالک اموال خود است؛ چنان‌که جواز خرید و فروش و اجاره و هبه همگی متوقف بر ملکیت است. همچنین اینکه در روایات، پرداخت تنها خمس اموال به امام واجب دانسته شده، نشان از آن دارد که چهار قسمت دیگر در ملكیت انسان باقی می‌ماند. همچنین اینکه احیاکننده زمین موات، مالک آن زمین شمرده شده، دلیل بر ملكيت اوست. جمع میان آن روایات و این آموزه‌ها دست‌کم از دو طریق ممکن است: نخست آنکه (چنان‌که برخی محققان تصریح کرده‌اند) گفته شود ملکیت انسان در طول ملکیت امام است. توضیح آنکه ملکیت حقیقی از آنِ خداوند متعال است، و ملکیت پیامبر و امام نیز در طول ملكيت خداوند، و ملکیت انسان نیز در طول ملکیت ایشان است؛ چنان‌که درباره ملکیت عبد و مولا نسبت به مال عبد گفته شده است.<ref>ناصر مکارم شیرازی، انوار الفقاهة، ص۵۴۴ و ۵۴۵.</ref>
دوم آنکه گفته شود ملکیت انسان نسبت به اموال، اعتباری و ظاهری است و درحقیقت چیزی جز اباحه تصرف نیست؛ بدین معنا که تمام اموالْ ملک امام است، و از این مقدار در ۴/۵ اجازه تصرف داده شده و ۱/۵ اموال باید به امام برگردانده شود. به همین سان اینکه انسان اجازه خرید و فروش یا هبه و اجاره دارد، همگی به دلیل اجازه‌ای است که امام{{ع}} به ایشان داده است.<ref>ر. ک. [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]] صفحه۲۸۰ تا ۲۹۶.</ref>.


==شئون امام در صورت عدم تصدی حکومت==
[[امام صادق]]{{ع}} فرمود: زمانی که [[حضرت قائم آل محمد]]{{عم}} [[قیام]] کند. مانند [[حضرت داوود]] و [[حضرت سلیمان]] قضاوت می‌کند و برای صدور [[حکم]] [[شاهد]] نمی‌طلبد<ref>کافی، ج ۱، ص۳۹۷ و یأتی، ص۵۲۶.</ref>.
با توجه به آنچه تاریخ گزارش داده است، اغلب امامان{{عم}} شرایط به دست گرفتن حکومت را نیافتند. با وجود این، چنان نبود که ایشان در خانه نشسته، کنج عزلت برگزینند. امام به عنوان پیشوای حقیقی جامعه نسبت به حفظ دین، پاسداری از خون مسلمانان و نیز پایداری نظام اجتماعی مسلمانان نیز وظایفی دارد که مهم‌ترین آنها حفظ مذهب حق، یعنی مذهب تشیع است. در این بخش، به بررسی این شئون می‌پردازیم:
 
*'''حفظ مذهب و برخی راهکارهای آن در سیره امامان{{عم}}:''' اگرچه در پی کودتایی تلخ، امامان معصوم{{عم}} از رهبری جامعه اسلامی کنار نهاده شدند، این امر مانع از رهبری مذهب برحق شیعه به وسیله ایشان نشد؛ چه، هنوز بودند شیعیانی که باوری راستین به امامان منصوب از جانب خداوند متعال داشته، با جان و دل پیرو ایشان بودند. اینان در آن روزگار گروهی اندک بودند که گرچه نتوانستند به دستور پیامبر مبنی بر جانشینی [[امام علی]]{{ع}} جامه عمل بپوشانند، دست‌کم عقیده خود را مبنی بر آنکه خلافت و جانشینی، تنها شایسته آن حضرت است، ابراز، و بر آن تأکید کردند. آنان همان شیعیان علی{{ع}} هستند که از رستگاران روز قیامت به شمار آمده‌اند.<ref>{{عربی|اندازه=155%|"قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} لِعَلِيٍّ{{ع}}: يَا عَلِيُّ شِيعَتُكَ هُمُ الْفَائِزُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ"}} (محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، الامالی، ص۱۶. همچنین، ر.ک: شیخ طوسی، الامالی، ص۵۵۱).</ref>
بی‌گمان، آن‌گاه که امام{{ع}} از مسئولیت رهبری کل جامعه اسلامی بازداشته می‌شود، چنین نیست که نسبت به رهبری مذهب تشیع وظیفه‌ای بر عهده نداشته باشد؛ بلکه سیره امامان{{عم}} نشان از احساس وظیفه ایشان نسبت به حفظ و تداوم مذهب تشیع دارد. حفظ و تداوم مذهب، از راه‌های مختلف به وسیله ایشان انجام شده است که برای مثال می‌توان به چند نمونه اشاره کرد:
 
'''۱. تقیه:''' امامان شیعی در دورانی زندگی می‌کردند که هم حاکمانی جائر، زمام حکومت را در دست گرفته بودند، و هم فضای عمومی جامعه به لحاظ عقیدتی و فقهی با ایشان موافق نبود. اختناق حاکم بر آن دوران، گرچه برای همه امامان یک‌سان نبود، در اصل وجود آن برای همه ایشان تردیدی نیست. بی‌گمان انتشار آشکار دیدگاه‌های اصیل اسلامی و شیعی در آن دوران، نابودی مذهب تشیع را در پی داشت؛ از‌این‌رو بود که ایشان هم خود به وقت احساس خطر تقیه، و از بیان دیدگاه صحیح خودداری می‌کردند و هم شیعیان را به تقیه سفارش می‌فرمودند؛ تا آنجا که وقتی جابر جعفی برای کسب علم نزد [[امام باقر]]{{ع}} آمد و ابراز داشت که از اهل کوفه است، حضرت فرمود: «اگر از تو پرسیدند اهل کجایی، بگو: اهل مدینه». جابر می‌پرسد: آیا دروغ نیست؟ حضرت فرمود: «هرکس تا زمانی که در یک شهر باشد، اهل همان‌جا محسوب می‌شود».<ref>محمد بن عمر کشی، رجال الكشی، ص۱۹۳؛ محمد بن علی بن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابی طالب{{عم}}، ج۴، ص۲۰۰.</ref> به نظر می‌رسد چون در آن دوران، کوفی بودن مساوی با شیعه بودن بود، حضرت با آموزش این سخن، به دنبال نجات جان اصحاب خود بودند. ایشان در روایتی صحیح به ابن مسکان یادآور شدند که نسبت به کسی که به [[امام على]]{{ع}} ناسزا می‌گوید، خشونت به خرج ندهد. آن‌گاه فرمودند: «به خدا سوگند، گاهی می‌شود که من صدای کسی را که به على{{ع}} ناسزا می‌گوید، می‌شنوم و میان من و او تنها یک ستون فاصله است. پس پشت آن ستون پنهان شده، آن‌گاه که از نماز فراغت یافتم، بر او سلام کرده، با او مصافحه می‌کنم».<ref>احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ص۲۵۹ و ۲۶۰.</ref> در موارد متعددی، امام{{ع}} شیعیان خود را به حضور در نماز مخالفان دعوت می‌کند؛ چنان‌که - براساس روایتی صحیح - وقتی یکی از شیعیان در‌این‌باره از ایشان سؤال کرد، امام{{ع}} به بیان ثواب چنین نمازی نیز اشاره کردند.<ref>{{عربی|اندازه=155%|"...أَ مَا تَرْضَى أَنْ تُحْسَبَ لَكَ- بِأَرْبَعٍ وَ عِشْرِينَ صَلَاة"}} (محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۴۰۷). برای دیدن دیگر روایات، ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۳۷۹-۳۸۱. شیخ حر عاملی نیز روایات متعددی را زیر عنوان «بَابُ اسْتِحْبَابِ حُضُورِ الْجَمَاعَةِ خَلْفَ مَنْ لَا يُقْتَدَى بِهِ لِلتَّقِيَّةِ وَ الْقِيَامِ فِي الصَّفِّ الْأَوَّلِ مَعَه‏» نقل می‌کند (محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشيعة، ج۸، ص۲۹۹).</ref> ابوبصیر در روایتی صحیح نقل می‌کند که عبدالحمید از امام صادق{{ع}} درباره قنوت نماز جمعه سؤال می‌کند. ایشان ابتدا جواب تقیه‌ای می‌دهد، وقتی عبدالحمید اصرار می‌کند که شیعیان شما، جز این را می‌گویند، امام قبول نمی‌کند، اما همین که امام متوجه می‌شود که دیگران به کار خود مشغول‌اند، حکم واقعی را بیان می‌کند.<ref>شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۳، ص۱۷.</ref>
براساس شواهد تاریخی، امام ترک‌کنندگان تقیه را نیز سرزنش می‌کنند؛ چنان‌که [[امام صادق]]{{ع}} در روایتی معتبر، معلی بن خنیس را با تأکید فراوان به تقیه سفارش کردند.<ref>{{عربی|اندازه=155%|" يَا مُعَلَّى اكْتُمْ أَمْرَنَا وَ لَا تُذِعْهُ فَإِنَّهُ مَنْ كَتَمَ أَمْرَنَا وَ لَمْ يُذِعْهُ أَعَزَّهُ اللَّهُ بِهِ فِي الدُّنْيَا وَ جَعَلَهُ نُوراً بَيْنَ عَيْنَيْهِ فِي الْآخِرَةِ يَقُودُهُ إِلَى الْجَنَّةِ. يَا مُعَلَّى مَنْ أَذَاعَ أَمْرَنَا وَ لَمْ يَكْتُمْهُ أَذَلَّهُ اللَّهُ بِهِ فِي الدُّنْيَا وَ نَزَعَ النُّورَ مِنْ بَيْنِ عَيْنَيْهِ فِي الْآخِرَةِ وَ جَعَلَهُ ظُلْمَةً تَقُودُهُ إِلَى النَّارِ. يَا مُعَلَّى إِنَّ التَّقِيَّةَ مِنْ دِينِي وَ دِينِ آبَائِي وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ. يَا مُعَلَّى إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ أَنْ يُعْبَدَ فِي السِّرِّ كَمَا يُحِبُّ أَنْ يُعْبَدَ فِي الْعَلَانِيَةِ. يَا مُعَلَّى إِنَّ الْمُذِيعَ لِأَمْرِنَا كَالْجَاحِدِ لَهُ"}} (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۲۳ و ۲۲۴).</ref> با وجود این، معلی سفارش امام را رعایت نکرده، کشته می‌شود. امام{{ع}} پس از شنیدن خبر قتل وی، بیان کردند که انتظار این خبر را داشتند و ضرر دشمن، کمتر از ضرر دوستی است که اسرار را فاش می‌کند.<ref>محمد بن عمر کشی، رجال الكشی، ص۳۸۰. و نیز، ر.ک: احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج۱، ص۲۵۵.</ref>
در نقلی آمده است که [[امام کاظم]]{{ع}} به مناسبت مرگ موسی، برادر هارون عباسی، به مادر هارون (خیزران) نامه نوشته، ضمن ابراز همدردی، برای موسی طلب رحمت کرده، خلافت هارون را تبریک گفته، برای هارون طلب طول عمر می‌کنند.<ref>عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الاسناد، ص۱۲۶. گفتنی است علامه مجلسی پس از نقل این نامه می‌نویسد: «ببین شدت تقیه در زمان امام{{ع}} را؛ به‌گونه‌ای که حضرت مجبور است چنین نامه‌ای را به خاطر مرگ کافری که به روز جزا ایمان ندارد، بنویسد» (محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۸، ص۱۳۵).</ref>
جالب آنکه [[امام کاظم]]{{ع}} خودْ در نمازهای اهل سنت شرکت، و اعلام می‌کردند که در این کار به سیره [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} استناد می‌کنند که در نماز مروان شرکت می‌کردند.<ref>{{عربی|اندازه=155%|"صَلَّى حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ وَرَاءَ مَرْوَانَ وَ نَحْنُ نُصَلِّي مَعَهُم‏"}} (على بن جعفر، مسائل على بن جعفر، ص۱۴۴).</ref> باری، سخن در‌این‌باره فراوان است و شواهد تاریخی پرشماری وجود دارد که نشان از رعایت تقیه از سوی امامان معصوم{{عم}} برای حفظ و پایداری مذهب بر حق شیعه دارد.<ref>برای تفصیل بیشتر در‌این‌باره، ر.ک: محمد جواد واعظی، سیره عملی ائمه معصومین{{عم}} و اصحاب در برخورد با مخالفین (پایان‌نامه کارشناسی ارشد)، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۰، ص۷۳-۱۰۳. برای نگارش این بخش، از منبع اخیر بسیار استفاده شده است.</ref>
 
'''۲.دفاع در برابر شبهات ضد شیعی:''' مذهب تشیع و پیشوایان آن، حکومت را در دست نداشتند؛ اما همواره به عنوان یک رقیب در کنار مدعیان حکومت بودند؛ از‌این‌رو سران حکومتی از مراقبت خود نسبت به امامان{{عم}} دست برنداشته، گاه عوامل ایشان به تبلیغات مسموم درباره تشیع و نیز ائمه اطهار{{عم}} می‌پرداختند. در اینجا بود که ایشان در برابر شبهات ضد شیعی خاموش نبودند و تا حد مصلحت به روشنگری می‌پرداختند.
برای نمونه، براساس نقل‌های تاریخی، در عصر [[امام سجاد]]{{ع}} مردی از بصره بر ایشان وارد شد و اظهار داشت که جد شما [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} مؤمنان را کشته است. آن حضرت گریسته، برای رفع این شبهه کوشیدند.<ref>احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۳۱۲.</ref>
در همان دوران، شیعیان، شبهه‌ای را از سوی برخی ناصبان مطرح کردند؛ مبنی بر آنکه در گذشته کسانی به دلیل آنکه در روز شنبه ماهی صید کردند، مسخ شدند، و اگر قتل [[امام حسین]]{{ع}} باطل بود، به مراتب از صید ماهی شنیع‌تر بود و قاتلان آن حضرت اولی به مسخ‌اند.
این سخن برای تطهیر جنایت هولناک عاملان رویداد کربلا مطرح شده بود. امام{{ع}} فرمودند که اگر سخن شما صحیح است، پس چرا خداوند، ابليس را که سردمدار کفر و تمام گناهان است، از بین نمی‌برد؟<ref>همان.</ref> سخن در‌این‌باره فراوان است؛ اما روشن است که دفاع در برابر شبهات ضد شیعی، همچون دفاع در برابر شبهات ضد اسلامی از شئون امام{{ع}} است.
 
'''۳.جلوگیری از انحراف شیعیان:''' قرآن کریم شاهدی بر این مدعاست که حتی در دوران حضور پیشوایان دین، انحرافاتی میان پیروان آنها رخ داده است. شیعیان نیز از این پدیده مستثنا نبوده و نیستند؛ به ویژه آنکه مقامات والای علمی و معنوی ائمه اطهار{{عم}} و بروز و نمود کرامات و آگاهی‌های غیبی ایشان برای برخی شیعیان سنگین بود، و هرگونه انحراف از مسیر حق را محتمل می‌ساخت. نتیجه این مقدمات، بروز اندیشه‌های انحرافی برای برخی شیعیان در مسائل اعتقادی بود که واکنش جدی پیشوایان تشیع را به دنبال داشت.
آری، بی‌گمان سیره و سنت امامان معصوم{{عم}} بیانگر وجود وظیفه‌ای است که ایشان در برابر انحرافات برای خود احساس کرده، وارد میدان می‌شدند. در اینجا تنها به یک نمونه از انحرافات صورت‌گرفته در عصر معصومان{{عم}} و واکنش‌های ایشان اشاره می‌کنیم.
اندیشه‌های غالیانه در تاریخ یهود و نصارا پدیده‌ای است که قرآن کریم از آن خبر داده است؛ تا آنجا که عزیر، مریم و عیسی{{عم}} را خدا یا پسر خدا دانستند.<ref>توبه (۹)، ۳۰؛ مائده (۵)، ۱۱۶.</ref> امت اسلامی و به‌طور خاص، جامعه شیعی نیز از لوث وجود چنین اندیشه‌ای در امان نمانده است. براساس منابع قدیمی ملل و نحل، اندیشه الوهیت دست‌کم از زمان [[امام علی]]{{ع}} نسبت به ایشان وجود داشته است.<ref>ابن عبدالرحمان ملطى، التنبيه و الرد على اهل الاهواء و البدع، ص۱۸؛ عبيد الله بن عبدالله سدآبادی، المقنع فی الامامة، ص۷۹.</ref>
چنان‌که محققان گفته‌اند عقاید غالیان در سه محور کلی طرح‌شدنی است:
 
#اعتقاد به الوهیت و خدایی امامان{{عم}} و اثبات صفاتی مانند خالقيت و رازقیت برای آنها؛
#اعتقاد به نبوت امامان{{عم}}؛
#اعتقاد به علم غیب ذاتی و مطلق برای [[ائمه]]{{عم}}.<ref>نعمت الله صفری فروشانی، غالیان، ص۱۵۳. در تدوین این بخش و یافتن منابع ارجاع‌داده‌شده از منبع یادشده بسیار بهره برده‌ام.</ref>
 
[[ائمه اطهار]]{{عم}} گاه قاطعانه عقاید غلات را رد کرده، به بیان عقاید صحیح می‌پرداختند؛ چنان‌که امام صادق{{ع}} به یکی از یاران خود به نام صالح بن سهل که به ربوبیت [[امام صادق]]{{ع}} اعتقاد داشت، فرمود که ایشان مخلوق خداست و او را عبادت می‌کند، و اگر خدا را عبادت نکند، عذاب خواهد شد.<ref>محمد بن عمر کشی، رجال الكشی، ص۳۴۱.</ref>
ایشان از کسانی هم که تصور پیامبری ایشان را داشتند، بیزاری می‌جستند.<ref>همان، ص۲۴۶.</ref> امامان{{عم}} گاه نیز به بیان علل و نتیجه غلو می‌پرداختند؛ چنان‌که امام صادق{{ع}} غاليان را بدترین آفریده‌های خداوند شمردند؛ به این دلیل که آنها عظمت خداوند را کوچک شمرده، برای بندگان او ادعای ربوبیت می‌کنند.<ref>شیخ طوسی، الامالی، ص۶۵۰.</ref> آنها گاه به صراحت از غالیان اعلام انزجار، و آنها را لعنت می‌کردند؛ چنان‌که [[امام علی]]{{ع}} ضمن اعلان بیزاری از آنها دعا کرد که خداوند آنها را خوار و ذلیل گرداند.<ref>همان.</ref>
همچنین وقتی یکی از دوستان يونس بن ظبيان - از غاليان معروف آن دوران - سخنان یونس را در حضور امام رضا{{ع}} نقل کرد، امام{{ع}} با عصبانیت، او را از خود رانده، و فرمود: «خدا تو و کسی که این حدیث را برای تو گفت و نیز یونس را هزار بار لعنت کند که در پی هر لعنتی، هزار لعنت باشد و هر لعنتی از این لعنت‌ها تو را به قعر جهنم فرو برد. این را بدان که يونس با پسر خطاب در بدترین عذاب‌ها با هم‌اند و یاران این دو با آن شیطانی که این حدیث را به تو گفت، با فرعون و آل فرعون در شدیدترین عذاب‌ها هستند».<ref>محمد بن عمر کشی، رجال الكشی، ص۳۶۳؛ نیز، ر.ک: حسن بن علی بن داوود حلی، رجال ابن داوود، ص۵۲۸ و ۵۵۱.</ref>
گاه نیز امام{{ع}} دیگران را از آمدوشد با غالیان به شدت برحذر می‌داشت؛ چنان‌که [[امام رضا]]{{ع}} غالیان را مقابل اهل بیت{{عم}} قرار داد و به صراحت اعلام کرد که هرکس آنها را دوست بدارد، ما را دشمن داشته، و کسی که آنها را دشمن بدارد، ما را دوست داشته است. کسی که با آنها وصل کند، با ما قطع کرده است. کسی که به آنها جفا کند، به ما نیکی کرده است. کسی که به آنها احترام بگذارد، به ما اهانت کرده است و هر کس که به آنها اهانت کند، به ما احترام گذاشته است. کسی که شیعه ماست، نباید هیچ‌کس از آنان را به عنوان دوست و یاور خود برگزیند.<ref>محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، عیون اخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۱۴۲؛ همو، التوحید، ص۳۶۳؛ احمد بن على طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۴۱۴. نکته جالب توجه در این میان، آنکه اصحاب راستین ائمه{{عم}} نیز به پیروی از ایشان به تصنیف کتاب در رد غالیان می‌پرداختند. برای نمونه، يونس بن عبدالرحمان از اصحاب [[امام رضا]]{{ع}}، حسین و حسن بن سعيد اهوازی از یاران [[امام رضا]] و [[امام جواد]]{{عم}} و ابو اسحاق کاتب بن ابراهيم بن ابی حفص از باران امام حسن عسکری{{ع}} تصنيفاتی در رد بر غاليان داشتند (احمد بن على نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۹، ۵۸ و ۴۴۸.</ref><ref>ر. ک. [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت]] صفحه۲۸۰ تا ۲۹۶.</ref>.


[[امام صادق]]{{ع}} فرمود: در [[زمان]] [[ظهور حضرت قائم]]{{ع}} (حتی اطرافیان حضرت از [[عدالت]] وی مستثنی نخواهند بود و کسی نمی‌تواند از نزدیک بودن به حضرت [[سوءاستفاده]] نموده و منافق‌گونه عمل کند تا جایی که) شخصی در حضور آن جناب مشغول دستور دادن به این و آن است. حضرت دستور می‌دهد او را پیش آرند و گردنش را بزنند (و به [[علم]] خود به خاطر [[نفاق]] درونی‌اش او را [[مجازات]] خواهد کرد و [[تقرب]] او به حضرت او را از مجازات [[نجات]] نخواهد داد). در آن [[روز]] هر موجودی در شرق و غرب [[دنیا]] از (عدالت) حضرت بیمناک خواهد بود (و سعی می‌کند خطایی را مرتکب نشود)<ref>غیبت نعمانی، ص۲۴۰ و یأتی، ص۵۲۷.</ref>. شخصی از [[امام حسن عسکری]]{{ع}} درباره [[حضرت قائم]]{{ع}} سؤال کرد. حضرت پاسخ داد: زمانی که [[حضرت مهدی]]{{ع}} [[قیام]] کند، مانند [[حضرت داوود]]{{ع}} به [[دانش]] و علم خود در میان [[مردم]] [[دادرسی]] می‌کند و از کسی [[بینه]] و [[گواه]] نمی‌طلبد<ref>کافی، ج ۱، ص۵۰۹.</ref>.<ref>[[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص۵۰۱.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
{{مدخل وابسته}}
* [[قاضی]]
* [[قاضی تحکیم]]
* [[قاضی منصوب]]
* [[دارالقضاء]]
* [[رشوه]]
* [[داوری امام علی]]
* [[داوری امام مهدی]]
{{پایان مدخل‌ وابسته}}


== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:457575.jpeg|22px]] [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|'''بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت''']]
# [[پرونده:13681151.jpg|22px]] [[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|'''فرهنگنامه آخرالزمان''']]
# [[پرونده:152259.jpg|22px]] [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|'''فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم''']]
# [[پرونده:IM009899.jpg|22px]] [[مسعود امامی|امامی، مسعود]]، [[قضاوت (مقاله)|مقاله «قضاوت»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۸ (کتاب)|'''دانشنامه امام خمینی ج۸''']]
{{پایان منابع}}


==منابع==
== پانویس ==
* [[پرونده:457575.jpeg|22px]] [[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت (کتاب)|'''بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت''']]؛
{{پانویس}}


==پانویس==
[[رده:فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]
{{پانویس2}}
[[رده:اصطلاحات سیاسی]]
[[رده:حکومت]]
[[رده:مناصب شرعی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۸ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۳۳

مقدمه

جنگ‌ها، خونریزی‌ها، کشتارهای کوچک و بزرگ، دعواهای خانوادگی و... بخشی از رویدادهای دنیا و آشکارا بیانگر این حقیقت‌اند که انسان‌ها به دلیل داشتن قوه اختیار و نیز غرایز و تمایلات گوناگون، گاه با هم‌نوع خود اختلاف پیدا می‌کنند و هرکدام برای خود حقوقی قایل‌اند و به گاهِ اختلاف، دیگری را محکوم می‌کنند. وجود قانون و کسانی که توانایی فهم و استنباط صحیح آن را داشته باشند، از ضروریات هر جامعه بشری است. بی‌گمان خداوند متعال نیز که انسان را آفریده، نیازهای فردی و اجتماعی او را بهتر از هر کسی می‌داند. برنامه خداوند برای تکامل بشر، به‌گونه‌ای است که التزام عملی به آن موجب جلوگیری از بسیاری اختلافات کوچک و بزرگ است. با وجود این، خداوند حکیم با شناخت انسان، قوانینی را به‌طور ویژه برای رفع خصومت‌ها نیز تشریع کرده است. بهترین قانون برای رفع خصومت میان انسان‌ها همان قانونی است که خداوند متعال شارع آن است؛ همو که انسان را آفریده و می‌شناسد. از‌این‌روست که قرآن کریم، پیامبرش را ملزم می‌کند تا براساس آنچه بر او نازل کرده، قضاوت کند: ﴿وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ[۱].

قرآن کریم و روایات پیشوایان دین، آکنده از احکامی قضایی است که برای رفع خصومت میان انسان‌ها تعبیه شده است. روشن است این گمان که صِرف وجود همین احکام برای روشن شدن تکلیف اختلافات پیش‌آمده کافی است، نادرست خواهد بود؛ چه، در این صورت، هر کسی در اختلاف خود با دیگران، با مراجعه به آن قوانین مدعی استحقاق حق برای خود می‌شود؛ چنان‌که این حق برای طرف مقابل او نیز محفوظ است. با توجه به چنین حقیقتی، اختلافات در اغلب موارد حل نخواهد شد. از‌این‌رو عقل نیز وجود کسانی را که متصدی امر قضاوت میان انسان‌ها بوده، براساس قوانین به حکم میان ایشان بپردازند، به خوبی درک می‌کند. چنین افرادی همان قاضیانی هستند که اسلام برای آنها شرایطی خاص در نظر گرفته است[۲].

معناشناسی

«قضاوت» در معانی گوناگونی به‌کار رفته است؛ از جمله حکم‌ کردن، تمام‌ کردن، محکم‌ کردن، امضا‌ کردن، انجام‌ دادن، فارغ‌ شدن، ادا کردن و ایجاد کردن یا ساختن[۳]. برخی بازگشت همه معانی آن را به پایان‌یافتن شیء به معنای تمامیت و رسیدن به نهایت دانسته‌اند[۴]. مناسبت این معنای اصلی با معنای مقصود از قضاوت، در این است که با حکم‌کردن قاضی، نزاع میان متخاصمان به پایان می‌رسد.

در اصطلاح، برخی فقها، قضاوت را به ولایت شرعی بر حکم کردن معنا کرده‌اند[۵] و برخی دیگر، خود حکم کردن را حقیقت قضاوت یا اعم از آن دو دانسته‌اند[۶]. البته این نزاع، به نزاع در حقیقت قضاوت بر می‌گردد که از سنخ ولایت یا نفس حکم‌کردن است[۷].[۸]

پیشینه

با توجه به اینکه منافع و خواسته‌های گوناگون انسان‌ها پیوسته در تزاحم با یکدیگر است و این امر، گاهی موجب نزاع و اختلاف میان افراد می‌شد، ضروری بود که فرد یا نهادی برای داوری و پایان دادن به خصومت، «قضاوت» کند. نخستین گام انسانِ نخستین برای حل منازعات و اختلافات، اقدام و انتقام شخصی بود و در مرحله بعد، حل اختلافات بر عهده بزرگ یا بزرگان قوم و قبیله قرار گرفت. با شکل‌گیری دولت‌ها، امر قضاوت بر عهده آنها افتاد و محاکم دولتی با پیروی از قوانین عرفی و نیز وضع قوانین جدید، به داوری میان مردم پرداختند[۹]. پیشینه قضاوت و قوانین مربوط به آن را می‌توان در تمدن‌های ایران، یونان و روم یافت[۱۰]. پیشینه قوانین جزایی که گویای وجود دادرسی و محکمه در تمدن‌های گذشته است در قانون الواح دوازده‌گانه روم[۱۱] و در قانون‌نامه حمورابی در تمدن بابل[۱۲] دیده می‌شود. آیین یهود نیز قوانین بسیاری در امر دادرسی و مجازات مجرمان دارد[۱۳]. دین مسیحیت موجود، در شریعت و قوانین، تابع یهودیت است و تنها برخی قوانین جزایی آیین یهود مانند قصاص، در آن نسخ شده است[۱۴].

قرآن کریم به قضاوت حضرت داوود(ع) و جایگاه او در این امر اشاره کرده و خداوند او را به قضاوت بر پایه حق فرا می‌خواند[۱۵] در چندین آیه پیاپی نیز به قضاوت بر پایه «آنچه خدا نازل کرده»، فرمان داده شده و کسانی را که به غیر آنچه خدا نازل کرده حکم می‌کنند، کافر، فاسق و ظالم خوانده است[۱۶]. در روایات ائمه(ع) نیز توجه فراوانی به امر قضاوت دیده می‌شود[۱۷] تا بدانجا که نخستین کتاب حدیثی ـ فقهی تألیف‌ شده به دست شیعیان در سده اول از ابورافع، صحابی رسول خدا درباره قضاوت است[۱۸].

موضوع قضا ازجمله کتاب‌های فقهی است که از نخستین متون فقهی همچون المقنع[۱۹] و الهدایه[۲۰] صدوق تا آثار فقهی معاصران، به عنوان یکی از ابواب فقه در این متون جای دارد[۲۱].

قضاوت؛ در روایات و گفتار پیامبر اکرم(ص)

پیامبر(ص) عدالت را از اصول قضاوت برشمرده و فرموده است: "هرکس عهده‌دار قضاوتی شد، پس باید بین مردم عدالت ورزد"[۲۲]. آن حضرت به قضات چنین هشدار داده است: "زبان قاضی میان دو شعله آتش است؛ تا اینکه قضاوتش او را یا به سوی بهشت هدایت می‌کند و یا به سوی آتش جهنم می‌کشاند"[۲۳].[۲۴]

همچنین ایشان قضات را از ظلم به شاکیان برحذر داشته، فرموده است: "هر که درباره دو درهم، ظالمانه، حکم و آن را به اجبار اجرا کند، مشمول این آیه خواهد بود که: ﴿مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ[۲۵]"[۲۶].[۲۷].[۲۸]

آداب قضاوت در لسان نبوی(ص)

رسول خدا(ص) رهنمودهایی را درباره آداب قضاوت برای قاضیان برشمرده است:‌

  1. پرهیز از قضاوت در شرایط نامناسب‌: پیامبر اکرم(ص) از پرداختن به قضاوت در حالت گرسنگی، عصبانیت و یا خواب‌آلودگی نهی فرمود[۲۹].
  2. شنیدن سخنان دو طرف‌: شنیدن کامل سخنان هر یک از طرف‌های دعوا از توصیه‌های مهم رسول خدا(ص) به قضات بود. آن حضرت در سفارش‌های خود به امیرالمؤمنین علی(ع) به ایشان فرمود: "هرگاه در مقام قضاوت میان دو نفر قرار گرفتی، با شنیدن سخنان نفر نخست، قضاوت نکن تا سخنان دیگری را نیز بشنوی که اگر چنین کنی، قضاوت برای تو روشن خواهد شد"[۳۰].
  3. رعایت عدالت در نگاه کردن و سخن گفتن با دو طرف نزاع: از ام‌سلمه روایت شده است که رسول خدا(ص) می‌فرمود: "کسی که مسئولیت قضاوت میان مسلمانان را پذیرفت، باید در نگاه و جایگاه نشستن و اشاره میان آنان مساوات را رعایت و نباید صدای خود را بر یک طرف نزاع نسبت به دیگری بلندتر کند"[۳۱]. ‌
  4. تلاش برای تبرئه متهم در زمان بروز شبهه: رسول خدا(ص) داوران را از اجرای حکم در زمان بروز شبهه برحذر می‌داشت و می‌فرمود: "کیفرها را با شبهات دور کنید[۳۲] (با پیش آمدن شبهه و تردید، در لزوم کیفر کسی برای اجرای حد درباره خوداری کنید)".
  5. نهی از مهمان کردن یکی از متهمان‌: پیامبر اکرم(ص) قضات را از مهمان کردن یکی از طرف‌های نزاع بدون حضور و همراهی طرف دیگر دعوا منع کرده است[۳۳].[۳۴]
  6. پرهیز از گرفتن رشوه: از رفتارهای زشتی که یک قاضی ممکن است بدان مبتلا شود، دریافت رشوه از دو طرف دعواست. رسول خدا(ص) کسانی را که مردم به علم و فقاهت آنها احتیاج دارند و در دعاوی احکام قضایی از مردم رشوه می‌گیرند، لعن کردند[۳۵].[۳۶]
  7. نهی از اهانت به مجرم: رسول خدا(ص) مسلمانان را از اهانت و بی‌احترامی به مجرمان، به ویژه آنان که حد شرعی بر آنان جاری شده بود، نهی می‌فرمود و حتی بیان سخن ناخوشایند را در پشت سر آنان مصداق غیبت می‌دانست. در روایت دیگری آمده است: روزی زنی خدمت رسول خدا(ص) رسید که از طریق نامشروع باردار شده بود و به آن حضرت گفت: "ای پیامبر خدا(ص) من سزاوار حد شده‌ام، آن را بر من جاری کن!" پیامبر(ص) سرپرست آن زن را احضار کرد و فرمود: "با او مدارا کن تا فرزند خود را به دنیا بیاورد؛ آن گاه او را نزد من بیاور!" آن مرد چنین کرد. پس، رسول اکرم(ص) دستور داد جامه آن زن را بر رویش کشیدند و او را پوشاندند، سپس او را سنگسار کردند و آن گاه بر وی نماز خواندند. سپس، عمر گفت: "ای پیامبر خدا(ص)! بر این زن زناکار نماز می‌خوانی؟" آن حضرت فرمود: "هر آینه او چنان توبه‌ای کرد که اگر توبه‌اش میان هفتاد نفر از مردم مدینه تقسیم شود، همه را دربر می‌گیرد؛ آیا توبه‌ای برتر از این دیده‌ای؟ او خود را برای خداوند متعال فدا کرد"[۳۷].[۳۸].[۳۹]

قضاوت در عصر ظهور

در زمان ظهور حضرت مهدی(ع)، آن حضرت با استفاده از علم الهی و اطلاع از حقایق امور قضاوت می‌نماید و احتیاجی به اقامه شاهد و گواه نمی‌باشد، بنابراین دیگر جایی برای فریب، مخفی کاری و نفاق باقی نمی‌ماند.

امام صادق(ع) فرمود: زمانی که حضرت قائم آل محمد(ع) قیام کند. مانند حضرت داوود و حضرت سلیمان قضاوت می‌کند و برای صدور حکم شاهد نمی‌طلبد[۴۰].

امام صادق(ع) فرمود: در زمان ظهور حضرت قائم(ع) (حتی اطرافیان حضرت از عدالت وی مستثنی نخواهند بود و کسی نمی‌تواند از نزدیک بودن به حضرت سوءاستفاده نموده و منافق‌گونه عمل کند تا جایی که) شخصی در حضور آن جناب مشغول دستور دادن به این و آن است. حضرت دستور می‌دهد او را پیش آرند و گردنش را بزنند (و به علم خود به خاطر نفاق درونی‌اش او را مجازات خواهد کرد و تقرب او به حضرت او را از مجازات نجات نخواهد داد). در آن روز هر موجودی در شرق و غرب دنیا از (عدالت) حضرت بیمناک خواهد بود (و سعی می‌کند خطایی را مرتکب نشود)[۴۱]. شخصی از امام حسن عسکری(ع) درباره حضرت قائم(ع) سؤال کرد. حضرت پاسخ داد: زمانی که حضرت مهدی(ع) قیام کند، مانند حضرت داوود(ع) به دانش و علم خود در میان مردم دادرسی می‌کند و از کسی بینه و گواه نمی‌طلبد[۴۲].[۴۳]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. «و این کتاب قرآن را به‌حق بر تو نازل کردیم؛ در حالی که کتب پیشین را تصدیق می‌کند و حافظ و نگاهبان آنهاست. پس بر طبق احکامی که خدا نازل کرده، در میان آنها حکم کن» سوره مائده، آیه۴۸.
  2. ر.ک: فاریاب، محمد حسین، بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت، ص۲۸۰.
  3. جوهری، الصحاح، ۶/۲۴۶۳ ـ ۲۴۶۴؛ ابن‌منظور، لسان العرب، ۱۵/۱۸۶ ـ ۱۸۷.
  4. مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ۹/۲۸۴.
  5. شهید اول، الدروس، ۲/۶۵؛ شهید ثانی، مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، ۱۳/۳۲۵؛ فاضل هندی، کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ۱۰/۵؛ طباطبایی، ریاض المسائل فی تحقیق الاحکام بالدلائل، ۱۵/۵؛ نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، ۴۰/۸؛ انصاری، القضاء و الشهادات، ۲۵.
  6. نراقی، مستند الشیعة فی أحکام الشریعه، ۱۷/۷.
  7. یزدی طباطبایی، تکملة العروة الوثقی، ۲/۲؛ امام خمینی، تحریر الوسیله، ۲/۳۸۴.
  8. امامی، مسعود، مقاله «قضاوت»، دانشنامه امام خمینی ج۸، ص۱۹۶-۲۰۳؛ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۵۵۹.
  9. دورانت، تاریخ تمدن، مشرق‌زمین گاهواره تمدن، ۱/۳۵ ـ ۳۷.
  10. صانعی، حقوق جزای عمومی، ۱/۵۰ و ۷۹ ـ ۸۱.
  11. عوض، دیه، ۷۱.
  12. دورانت، تاریخ تمدن، مشرق‌زمین گاهواره تمدن، ۱/۲۶۰ ـ ۲۶۱؛ پاشا صالح، سرگذشت قانون، ۹۸ ـ ۱۰۴.
  13. کتاب مقدس، سفر اعداد، ب۳۵، ۳۰ ـ ۳۲؛ کتاب مقدس، سفر لاویان، ب۲۴، ۱۹ ـ ۲۲؛ کتاب مقدس، سفر خروج، ب۲۱، ۱۲ ـ ۲۷.
  14. کتاب مقدس، انجیل متی، ب۵، ۳۸ ـ ۴۱.
  15. سوره ص، آیه ۲۶.
  16. سوره مائده، آیه ۴۴-۴۵.
  17. کلینی، الکافی، ۷/۴۰۶ ـ ۴۳۳؛ صدوق، من لایحضر، ۳/۲ ـ ۷۱.
  18. نجاشی، رجال النجاشی، ۶؛ کاشف‌الغطاء، اصل الشیعة و اصولها، ۲۷؛ نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ۱/۹۸.
  19. صدوق، المقنع، ۳۹۵.
  20. صدوق، الهدایة فی الاصول و الفروع، ۲۸۵.
  21. امامی، مسعود، مقاله «قضاوت»، دانشنامه امام خمینی ج۸، ص۱۹۶-۲۰۳.
  22. الدار قطنی، سنن، ج ۴، ص۱۳۱؛ البیهقی، السنن الکبری، ج ۱۰، ص۱۳۵؛ الطبرانی، المعجم الکبیر، ج ۲۳، ص۲۸۵ و جلال الدین سیوطی، الجامع الصغیر، ج ۲، ص۵۴۹.
  23. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج ۶، ص۲۹۲؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص۲۱۴؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص۴۰۳ و المتقی الهندی، کنزالعمال، ج ۶، ص۹۴.
  24. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  25. «و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند کافرند» سوره مائده، آیه ۴۴.
  26. کلینی، الکافی، ج ۷، ص۴۰۸؛ عیاشی، تفسیر عیاشی، ج ۱، ص۳۲۳ و وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص۳۲.
  27. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  28. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۵۵۹ ـ ۵۶۰.
  29. نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الاسلام، ج ۲، ص۵۳۷ و المستدرک، ج ۱۷، ص۳۴۹ و با اندکی اختلاف در: ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج ۱۷، ص۶۱.
  30. ابن ابی شیبه کوفی، المصنّف، ج۷، ص۱۳؛ مسند احمد، ج۱، ص۱۴۳؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۳؛ تهذیب الاحکام، ج۶، ص۲۲۸ و وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۲۱۶.
  31. اسحاق بن راهویه، مسند ابن راهویه، ج ۴، ص۸۳؛ ابویعلی الموصلی، مسند، ج ۱۰، ص۲۶۵ و محمد بن خلف بن حبان، اخبار القضاة، ‌ ج۱، ص۳۱.
  32. ذهبی، سیراعلام النبلاء ج۸، ص۴۰؛ ابن‌حزم، ‌ الاحکام، ج۷، ص۱۰۱۷؛ الغزالی، المستصفی، ص۳۸۲ و کوفی، المصنّف، ج۶، ص۵۱۵.
  33. وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص۲۱۴ - ۲۱۵؛ الکافی، ج ۷، ص۴۱۳ و من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص۱۲ - ۱۳.
  34. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  35. تهذیب الاحکام، ج ۶، ص۲۲۴ و وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص۲۲۳.
  36. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  37. کوفی، المصنّف، ج ۶، ص۵۵۸؛ مسند احمد، ج ۴، ص۴۳۵؛ الدارمی، سنن، ج ۲، ص۱۸ - ۱۹ و مسلم نیشابوری، صحیح، ج ۵، ص۱۲۰ - ۱۲۱ و با اختلاف در: عوالی اللآلی، ج ۱، ص۴۳ و مستدرک الوسائل، ج ۱۸، ص۷۶.
  38. فاضل هندی، کشف اللثام، ج۲، ص۳۲۰.
  39. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۵۶۰ ـ ۵۶۳.
  40. کافی، ج ۱، ص۳۹۷ و یأتی، ص۵۲۶.
  41. غیبت نعمانی، ص۲۴۰ و یأتی، ص۵۲۷.
  42. کافی، ج ۱، ص۵۰۹.
  43. حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان، ص۵۰۱.