عزت: تفاوت میان نسخهها
(←منابع) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[عزت در قرآن]] - [[عزت در معارف دعا و زیارات]] - [[عزت در معارف و سیره نبوی]] - [[عزت در معارف و سیره سجادی]] - [[عزت در جامعهشناسی اسلامی]] - [[عزت در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]]| پرسش مرتبط = }} | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[عزت در قرآن]] - [[عزت در معارف دعا و زیارات]] - [[عزت در معارف و سیره نبوی]] - [[عزت در معارف و سیره حسینی]] - [[عزت در معارف و سیره سجادی]] - [[عزت در جامعهشناسی اسلامی]] - [[عزت در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]]| پرسش مرتبط = }} | ||
'''عزت''' در مقابل [[ذلت]] حالتی است که مانع [[شکست]] [[انسان]] میشود و به معنی تفوق و [[استعلا]] نسبت به کسی که رتبهاش پایینتر است، به [[کار]] رفته است و چون تنها [[خداوند]] شکستناپذیر است، تمام عزت در اصل از آن اوست و انسان [[مؤمن]] به [[برکت]] [[ایمان]] و [[عمل صالح]] و [[تقرب به خدا]] میتواند به درجاتی از آن دست یابد. عزت میتواند ظاهری و [[باطنی]] (معنوی) باشد. | '''عزت''' در مقابل [[ذلت]] حالتی است که مانع [[شکست]] [[انسان]] میشود و به معنی تفوق و [[استعلا]] نسبت به کسی که رتبهاش پایینتر است، به [[کار]] رفته است و چون تنها [[خداوند]] شکستناپذیر است، تمام عزت در اصل از آن اوست و انسان [[مؤمن]] به [[برکت]] [[ایمان]] و [[عمل صالح]] و [[تقرب به خدا]] میتواند به درجاتی از آن دست یابد. عزت میتواند ظاهری و [[باطنی]] (معنوی) باشد. | ||
| خط ۲۸: | خط ۲۸: | ||
# [[نهی]] از [[تمایل]] و اتکا به [[ظالمان]]: {{متن قرآن|وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ...}}<ref>«و به ستمگران مگرایید که آتش (دوزخ) به شما رسد در حالی که شما را در برابر خداوند، سروری نباشد، آنگاه یاری نخواهید شد» سوره هود، آیه ۱۱۳.</ref>. | # [[نهی]] از [[تمایل]] و اتکا به [[ظالمان]]: {{متن قرآن|وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ...}}<ref>«و به ستمگران مگرایید که آتش (دوزخ) به شما رسد در حالی که شما را در برابر خداوند، سروری نباشد، آنگاه یاری نخواهید شد» سوره هود، آیه ۱۱۳.</ref>. | ||
# اعلان [[استقلال]] [[اعتقادی]] از [[کافران]]، به عنوان رویه [[مؤمنان راستین]]، در [[سوره کافرون]] به [[صراحت]] بیان شده است<ref>[[سید حسین شرفالدین|شرفالدین، سید حسین]]، [[ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم (کتاب)|ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم]]، ص ۴۴۳.</ref>. | # اعلان [[استقلال]] [[اعتقادی]] از [[کافران]]، به عنوان رویه [[مؤمنان راستین]]، در [[سوره کافرون]] به [[صراحت]] بیان شده است<ref>[[سید حسین شرفالدین|شرفالدین، سید حسین]]، [[ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم (کتاب)|ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم]]، ص ۴۴۳.</ref>. | ||
==[[حفظ]] و تقویت [[عزت]] [[اسلامی]]== | |||
«عزت» حالتی [[نفسانی]] است که [[انسان]] را [[مقاوم]] و شکستناپذیر میکند. اصل این واژه از تعابیری چون {{عربی|أَرْضٌ عِزَازٌ}} به معنای [[زمین]] سخت، محکم و نفوذناپذیر، و {{عربی|تَعَزَّزَ اللَّحْمُ}} یعنی گوشت نایاب که نمیتوان به آن دستیافت، گرفته شده است<ref>راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ماده عزز.</ref>. پس معنای اصلی آن [[صلابت]] و [[شکستناپذیری]] است و از باب [[توسعه]] در استعمال، در معانی دیگری چون [[غلبه]]، صعوبت، [[سختی]]، [[غیرت]] و [[حمیت]] به کار رفته است<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۲۲.</ref>. برخی گفتهاند: «عزت به معنای [[عظمت]]، [[ارجمندی]]، [[سرافرازی]] و [[بزرگواری]] است و در معنای دقیقتر، عزت همان [[شناخت]] انسان به [[حقیقت]] نقش خود و قرار دادن آن در [[مقام]] و [[منزلت]] خود است»<ref>علیاکبر دهخدا، لغتنامه دهخدا، ماده عزت.</ref>. | |||
در مقابل آن واژه «[[ذلت]]» به معنای [[خواری]]، [[ذلیل]] شدن، [[زبونی]] و نیز به معنای تسلیمشدن با خواری آمده است. [[قرآن]] کسانی را که از [[اطاعت]] [[اوامر]] [[خداوند]] [[سرپیچی]] میکنند، اینگونه معرفی میکند: {{متن قرآن|وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ}}<ref>«و مهر خواری و تهیدستی بر آنان زده شد و سزاوار خشم خداوند شدند» سوره بقره، آیه ۶۱.</ref>. | |||
«عزت» در قرآن در ساختارهای مختلف و با معانی گوناگون به کار رفته است. تقویتکردن و قدرتبخشیدن<ref>{{متن قرآن|إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ}} «آن هنگام که دو تن را نزد آنها فرستادیم و آنان را دروغگو شمردند و ما با سوّمی، (آن دو را) پشتیبانی کردیم، آنگاه گفتند که ما نزد شما فرستاده شدهایم» سوره یس، آیه ۱۴.</ref>، چیرهشدن و غلبهکردن<ref>{{متن قرآن|فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ}} «و میگوید آن را (هم) به من واگذار و در گفتار بر من چیرگی دارد» سوره ص، آیه ۲۳.</ref>، سربلند کردن و [[شوکت]] و [[قدرت]] دادن<ref>{{متن قرآن|وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ}} «و هر کس را بخواهی گرامی میداری و هر کس را بخواهی خوار میگردانی» سوره آل عمران، آیه ۲۶؛ {{متن قرآن|وَقَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ}} «و گفتند: سوگند به شکوه فرعون بیگمان ماییم که پیروزیم» سوره شعراء، آیه ۴۴.</ref>، [[نیرومندی]] و [[شکستناپذیری]] در توصیف [[خداوند]]<ref>{{متن قرآن|وَتَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ}} «و بر آن پیروزمند بخشاینده توکل کن» سوره شعراء، آیه ۲۱۷.</ref>، سخت و ناگوار<ref>{{متن قرآن|لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ}} «بیگمان پیامبری از (میان) خودتان نزد شما آمده است که هر رنجی ببرید بر او گران است» سوره توبه، آیه ۱۲۸.</ref>، ممتنع و نشدنی<ref>{{متن قرآن|وَمَا ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ}} «و این بر خداوند دشوار نیست» سوره ابراهیم، آیه ۲۰.</ref>، آسیبناپذیری و چیزی که در آن [[تغییر]] و تبدیل راه ندارد<ref>{{متن قرآن|وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ * لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ}} «و به راستی آن کتابی است ارجمند * در حال و آینده آن، باطل راه ندارد» سوره فصلت، آیه ۴۱-۴۲.</ref>، و [[خودبزرگبینی]]<ref>{{متن قرآن|وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ}} «و چون به او گویند: از خداوند پروا کن، خویشتنبینی او را به گناه میکشاند پس دوزخ او را بس و بیگمان، این بستر بد است» سوره بقره، آیه ۲۰۶.</ref>، برخی از کاربردهای این مفهوم در [[قرآن]] هستند. در یک نگاه عمیق و تحلیلی، در همه معانی یادشده میتوان بهنوعی [[همگرایی]] و اشتراک [[معنوی]] دست یافت و آن اینکه «[[عزت]]» در مواضع مختلف و ساختارهای گوناگون، دارای معنای قوت، [[قدرت]]، [[غلبه]] و حالت شکستناپذیری است و وجودداشتن این حالت در [[انسان]]، نوعی ویژگی مثبت و [[ارزش]] شمرده میشود و صاحب این ویژگی در نظر دیگران نیز ارجمند و [[محترم]] میشود. بنابراین [[برتری]] و [[ارجمندی]]، لازمه عزت و از نتایج آن است و در مواردی که عزت به این معانی آمده است، در لازم معنای خود به کار رفته است<ref>محمد صادق شجاعی، توکل به خدا راهی به سوی حرمت خود و سلامت روان، ص۱۷۵-۱۷۶.</ref>. | |||
بهتصریح [[قرآن مجید]] همه عزت از آن خداوند است<ref>{{متن قرآن|أَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا}} «آیا عزّت را نزد آنان میجویند با آنکه بیگمان عزّت همه از آن خداوند است» سوره نساء، آیه ۱۳۹؛ {{متن قرآن|وَلَا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ}} «گفتار آنان تو را اندوهگین نگرداند که عزّت یکسره از آن خداوند است، او شنوای داناست» سوره یونس، آیه ۶۵.</ref>؛ زیرا [[عزت]] یکی از [[فروع]] [[ملک]] است و معلوم است که مالک [[حقیقی]] کسی جز [[خدای متعال]] نیست. عزت حقیقی و استقلالی نیز خاص او و ملک اوست<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۱۱۵.</ref>. نوع دیگر عزت یعنی عزت اکتسابی برای دیگران نیز امکان دارد و خداوند آن را به آنان عطا میکند<ref>{{متن قرآن|قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ}} «بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی میبخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز میستانی و هر کس را بخواهی گرامی میداری و هر کس را بخواهی خوار میگردانی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.</ref>. | |||
یکی از اصولیترین [[اهداف انبیا]]، [[رهایی]] [[انسان]] از [[بندگی]] [[طاغوتها]] و پیوند انسان با سرچشمه عزت و [[کرامت]]، یعنی خداوند است. [[پیامبران]] برانگیخته شدند تا [[بشر]] به عزت [[واقعی]] و [[آزادی]] حقیقی برسد و سر بر آستان معبودهای ساختگی و [[دروغین]] نساید. در غیر این صورت، [[آدمی]] به هر [[پستی]] تن میدهد و به هر گناهی دست میزند؛ چراکه ریشه همه تبهکاریها در [[ذلت نفس]] است و ازاینرو بهترین راه برای [[تربیت]] فرد و [[جامعه]]، عزتبخشی و عزتآفرینی است تا فرد و جامعه از [[تباهی]] و [[سقوط]] [[نجات]] یابند و [[زندگی]] [[نیک]] این [[جهان]] و آن جهان را به دست آورند. | |||
[[عزتمداری]] بخشی جداییناپذیر از [[سیره رهبران]] [[معصوم]] [[اسلام]]{{عم}} است و در گفتار، [[رفتار]] و موضع گیریهای [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] آنان نقشی پررنگ دارد. عزت زوالناپذیر آنان، برگرفته از عزت خداوندی است؛ همانگونه که [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} فرمودند: «کثرت و ازدحام [[مردم]] در اطرافم بر عزتم نمیافزاید و پراکندگی آنان از اطرافم، مرا به [[وحشت]] نمیاندازد»<ref>شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه ۳۶، ص۹۴۶؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۲۹۶.</ref>. | |||
از منظر [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} [[زندگی]] با [[سرافرازی]]، [[حیات]] [[واقعی]] است و زندهبودن با [[ذلت]]، با مُردن تفاوتی ندارد. وی در خطبهای به لشکریانش در [[نبرد صفین]] میفرماید: «[[خوار]] شدن و زندهماندن شما مُردن است، و کشتهشدن و پیروزشدن شما، زندهبودن»<ref>{{متن حدیث|فَالْمَوْتُ فِي حَيَاتِكُمْ مَقْهُورِينَ وَ الْحَيَاةُ فِي مَوْتِكُمْ قَاهِرِينَ}} (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۵۱).</ref>. ایشان در بیانی دیگر یکی از ریشههای ذلت را، [[ترک جهاد]] و [[شهادت]] معرفی میفرماید: «هر که از آن [[جهاد]] دوری کند، [[خداوند]] [[لباس]] [[خواری]] و ردای [[گرفتاری]] بر او میپوشاند و آنگاه او بر اثر [[حقارت]]، بیچاره میشود»<ref>{{متن حدیث|فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمِلَهُ الْبَلَاءُ}} (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۲۷).</ref>. [[تاریخ]] زندگی [[امیرمؤمنان]]{{ع}}، سرشار از [[عزتمداری]] و عزتآفرینی برای [[جامعه اسلامی]] و [[مسلمانان]] است. در همه میدانهای [[نبرد]] با [[مشرکان]] در [[زمان]] [[حیات رسول خدا]]{{صل}}، نقش وی در عزتآفرینی برای [[اسلام]] چنان برجسته بوده است که احدی را نمیتوان با وی مقایسه کرد. بعد از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} نیز، چه در دوران [[خانهنشینی]] و چه در دوران [[خلافت]]، با وجود همه کارشکنیها و [[تحمل]] محرومیتها و مظلومیتها، برای تقویت [[عزت]] [[اسلامی]] کوشید. | |||
در [[دوره امام حسن مجتبی]]{{ع}} گرچه [[کوفیان]] و [[سپاهیان امام]]، با [[بیوفایی]] و سستیشان جامعه اسلامی را بهسوی ذلت [[سوق]] دادند، [[امام حسن]]{{ع}} با پذیرش [[صلح]] مصلحتی و قهرمانانهترین [[نرمش]] [[سیاسی]] تاریخ، بسیاری از بهانههای مردمفریبانه را از معاویه سلب کرد؛ خیانتهای وی را آشکار کرد و چهره واقعی او را به [[مردم]] شناساند؛ زیرا با ظاهرسازی و [[زیرکی]] معاویه و [[سستی]] [[یاران امام]]{{ع}}، اگر [[رویارویی]] دو [[سپاه]] به [[جنگ]] منتهی میشد، عزت باقیمانده [[شیعه]] به خطر میافتاد و چهبسا معاویه از طریق یاران امام، ایشان را به شهادت میرساند و خود نیز مدعی [[خون]] حضرت، و درعینحال [[پیروز]] میدان بهحساب میآمد. با توجه به اینکه امام حسن{{ع}} در جایگاه خلافت قرار داشت، این فرایند، نتیجهای جز [[ذلت]] [[جامعه اسلامی]] در پی نداشت. بنابراین امام حسن{{ع}} با پذیرش [[صلح]]، [[عزت]] [[مسلمانان]] و خون [[شیعیان]] را [[حفظ]] کرد؛ گرچه خود بسیاری از زخمزبانها و مظلومیتها را به [[جان]] خرید. | |||
[[دشمنان]] [[اهلبیت]] در طول [[تاریخ]]، برای تحققبخشیدن به [[خواستهها]] و نیل به اهداف شیطانیشان، از هیچگونه اظهار [[دشمنی]] چون [[سب]] و [[لعن]]، [[افترا]]، [[جعل حدیث]]، [[انکار]] [[فضایل]] و تشکیک در آن و وادارکردن شیعیان به [[اعلام برائت]] از [[ائمه]]{{عم}} کوتاهی نمیکردند. هر یک از این دشمنها برای از بین بردن [[عزت اسلام]] و مسلمانان کافی بود؛ اما [[رهبران]] [[معصوم]] [[اسلام]]{{عم}} با اقداماتی [[حساب]] شده و دقیق، عزت [[حقیقی]] را به جامعه اسلامی بازگرداندند که نمونههایی از آن اقدامات عبارتاند از: | |||
# [[مبارزه با تبعیض]]، و [[گسترش عدالت]] و [[برادری]] در جامعه اسلامی؛ | |||
# تلاش برای از بین بردن [[تعصبات قبیلهای]] و توجه دادن [[مردم]] به [[خدا]] و [[پارسایی]]؛ | |||
# [[ظلمستیزی]] و گرم نگهداشتن [[آتش]] [[انقلاب]] و [[قیام]] بر ضد [[طاغوت]]؛ | |||
#پرهیزدادن مردم از [[اختلافات]] داخلی، برای [[حفظ عزت]] [[اسلامی]] در مقابل ملتهای دیگر؛ | |||
# [[ترغیب]] مردم به ایجاد [[رابطه معنوی]] با [[خداوند]] و پرورش [[روح]] [[معنوی]] در [[جامعه]]؛ | |||
# [[تربیت شاگردان]] و تقویت بنیه [[علمی]] شیعیان و مسلمانان<ref>جمعی از نویسندگان، مجموعه مقالات همایش امام حسین{{ع}} (عزت حسینی)، ص۲۸۹.</ref>.<ref>[[علی امین رستمی|رستمی، علی امین]]، [[آموزههای فرهنگی در سیره نظامی معصومان (کتاب)|آموزههای فرهنگی در سیره نظامی معصومان]]، ص ۲۰۹.</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۴۱
عزت در مقابل ذلت حالتی است که مانع شکست انسان میشود و به معنی تفوق و استعلا نسبت به کسی که رتبهاش پایینتر است، به کار رفته است و چون تنها خداوند شکستناپذیر است، تمام عزت در اصل از آن اوست و انسان مؤمن به برکت ایمان و عمل صالح و تقرب به خدا میتواند به درجاتی از آن دست یابد. عزت میتواند ظاهری و باطنی (معنوی) باشد.
معناشناسی
معنای لغوی
«عزت» در لغت حالتی است که مانع شکست انسان میشود و به زمین سفت نیز به دلیل نفوذپذیری، ارض عزاز میگویند[۱]. عزت در مقابل ذلت قرار دارد و چون ذلت، سستی و کوچکی در مقابل بالاتر است، عزت هم، به معنی تفوق و استعلا نسبت به کسی که رتبهاش پایینتر است، به کار رفته است[۲].[۳]
معنای اصطلاحی
این واژه در قرآن در معنای لغوی به کار رفته و چون تنها خداوند شکستناپذیر است، تمام عزت در اصل از آن اوست و انسان مؤمن به برکت ایمان و عمل صالح و تقرب به خدا میتواند به درجاتی از آن دست یابد. از دیدگاه شهید مطهری، «عزیز» دو معنا دارد:
- عزت در مقابل ذلت: هر عزیزی در عالم آمیختهای از عزت و ذلت است و هر موجودی وابسته به موجود دیگر است و عزیزی که ذلت در ذات او اصلاً نمیتواند وجود داشته باشد؛ چون مافوق همه موجودات است، خداوند است.
- «عزیز» به معنای «گرانبها»: اشیای بیمانند و نایاب برای انسان، فوقالعاده گرانبها و عزیزالوجود است. خدای متعال هم عزیز است، یعنی فوقالعاده گرانبهاست. عزیز به معنای اول، ارزش فینفسه دارد و به معنای دومی ارزشش برای بشر است[۴].
از دید روانشناسی، عزت نفس هر فرد، تابع ارزشیابی از شخصیت خود است. برخورداری از روح آرمانخواهانه، اعتماد به نفس، استقلال، قاطعیت، اراده پولادین، صبر در برابر تمایلها و مشکلات، تسلیم نشدن در مقابل ظلم و... بخشی از نمودهای این خصیصه با معیارهای اخلاق دینی است. وجود این خصیصه با جلوههای کمالی به خُلق جمعی تبدیل شود، آثار بسیار مهمی در حیات اجتماعی به دنبال خواهد داشت: «حقیقت عزت در درجه نخست قدرتی است که در دل و جان انسان ظاهر میشود و او را از خضوع و سازش در برابر طاغیان و باغیان باز میدارد. قدرتی که با داشتن آن هرگز اسیر شهوات نمیشود و در برابر هوا و هوس سر فرود نمیآورد. قدرتی که او را به مرحله نفوذناپذیری در برابر زور ارتقا میدهد. این قدرت جز از ایمان به خدا یعنی ارتباط با منبع اصلی قدرت و عزت سرچشمه نمیگیرد. این در مرحله فکر و عقیده و روح و جان، اما در مرحله عمل، عزت از اعمالی سرچشمه میگیرد که دارای ریشه صحیح و برنامه و روش حساب شده باشد و به تعبیر دیگر، آن را در عمل صالح میتوان خلاصه کرد. این دو است که به انسان سربلندی و عظمت میدهد و به او عزت و شکستناپذیری میبخشد»[۵]. استقلال، خوداعتمادی، خودباوری، ظلمستیزی، و التزام به ارزشهای اخلاقی برخی دیگر از نمودهای عزتمندی است که در منابع دینی بدان اشاره شده است[۶].
عزت در قرآن
عزت در فرهنگ قرآن با دو نگرش توصیف شده، یکی عزت ظاهری و دیگری عزت باطنی و معنوی. از سوی دیگر عزت اصلی و حقیقی از آن خداوند است که به پیامبر و مؤمنان داده شده است. حال این عزت به اشکال مختلف که انسان خواهان آن است، رخ میدهد، هر چند در ظاهر عزت مادی، مانند جاه و مال و قدرت نباشد. به تعبیر دیگر گاه شخصی به ظاهر در تنگنا و یا حصر و زندان است، اما به دلیل انتخاب راه حق، عزت الهی دارد. یا شخصی دارای ثروت انبوه است، اما عزت ندارد[۷].
برخی از آیاتی که درباره عزت آمده است عبارتاند از:
- انحصار عزت در خدا: ﴿إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا...﴾[۸].
- عزت مؤمنان در پرتو ایمان به خداوند: ﴿وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ﴾[۹].
دستیابی به «استقلال همهجانبه» روشنترین نمود عملی عزتمندی است؛ برای نمونه:
- توصیه مؤمنان به کسب قوت و نیرو و تدارک امکانات لازم در حد توان: ﴿وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ...﴾[۱۰].
- بشارت خداوند به زیادت قوت مؤمنان: ﴿...وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَى قُوَّتِكُمْ...﴾[۱۱].
- قوت در کنار امانتداری از جمله ویژگیهای مطلوب کارگزاران جامعه: ﴿... يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ﴾[۱۲].
- اعلان جدایی از مرام کافرکیشان، رویه پیامبران الهی: ﴿إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ﴾[۱۳].
- نهی از تمایل و اتکا به ظالمان: ﴿وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ...﴾[۱۴].
- اعلان استقلال اعتقادی از کافران، به عنوان رویه مؤمنان راستین، در سوره کافرون به صراحت بیان شده است[۱۵].
حفظ و تقویت عزت اسلامی
«عزت» حالتی نفسانی است که انسان را مقاوم و شکستناپذیر میکند. اصل این واژه از تعابیری چون أَرْضٌ عِزَازٌ به معنای زمین سخت، محکم و نفوذناپذیر، و تَعَزَّزَ اللَّحْمُ یعنی گوشت نایاب که نمیتوان به آن دستیافت، گرفته شده است[۱۶]. پس معنای اصلی آن صلابت و شکستناپذیری است و از باب توسعه در استعمال، در معانی دیگری چون غلبه، صعوبت، سختی، غیرت و حمیت به کار رفته است[۱۷]. برخی گفتهاند: «عزت به معنای عظمت، ارجمندی، سرافرازی و بزرگواری است و در معنای دقیقتر، عزت همان شناخت انسان به حقیقت نقش خود و قرار دادن آن در مقام و منزلت خود است»[۱۸]. در مقابل آن واژه «ذلت» به معنای خواری، ذلیل شدن، زبونی و نیز به معنای تسلیمشدن با خواری آمده است. قرآن کسانی را که از اطاعت اوامر خداوند سرپیچی میکنند، اینگونه معرفی میکند: ﴿وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ﴾[۱۹].
«عزت» در قرآن در ساختارهای مختلف و با معانی گوناگون به کار رفته است. تقویتکردن و قدرتبخشیدن[۲۰]، چیرهشدن و غلبهکردن[۲۱]، سربلند کردن و شوکت و قدرت دادن[۲۲]، نیرومندی و شکستناپذیری در توصیف خداوند[۲۳]، سخت و ناگوار[۲۴]، ممتنع و نشدنی[۲۵]، آسیبناپذیری و چیزی که در آن تغییر و تبدیل راه ندارد[۲۶]، و خودبزرگبینی[۲۷]، برخی از کاربردهای این مفهوم در قرآن هستند. در یک نگاه عمیق و تحلیلی، در همه معانی یادشده میتوان بهنوعی همگرایی و اشتراک معنوی دست یافت و آن اینکه «عزت» در مواضع مختلف و ساختارهای گوناگون، دارای معنای قوت، قدرت، غلبه و حالت شکستناپذیری است و وجودداشتن این حالت در انسان، نوعی ویژگی مثبت و ارزش شمرده میشود و صاحب این ویژگی در نظر دیگران نیز ارجمند و محترم میشود. بنابراین برتری و ارجمندی، لازمه عزت و از نتایج آن است و در مواردی که عزت به این معانی آمده است، در لازم معنای خود به کار رفته است[۲۸].
بهتصریح قرآن مجید همه عزت از آن خداوند است[۲۹]؛ زیرا عزت یکی از فروع ملک است و معلوم است که مالک حقیقی کسی جز خدای متعال نیست. عزت حقیقی و استقلالی نیز خاص او و ملک اوست[۳۰]. نوع دیگر عزت یعنی عزت اکتسابی برای دیگران نیز امکان دارد و خداوند آن را به آنان عطا میکند[۳۱]. یکی از اصولیترین اهداف انبیا، رهایی انسان از بندگی طاغوتها و پیوند انسان با سرچشمه عزت و کرامت، یعنی خداوند است. پیامبران برانگیخته شدند تا بشر به عزت واقعی و آزادی حقیقی برسد و سر بر آستان معبودهای ساختگی و دروغین نساید. در غیر این صورت، آدمی به هر پستی تن میدهد و به هر گناهی دست میزند؛ چراکه ریشه همه تبهکاریها در ذلت نفس است و ازاینرو بهترین راه برای تربیت فرد و جامعه، عزتبخشی و عزتآفرینی است تا فرد و جامعه از تباهی و سقوط نجات یابند و زندگی نیک این جهان و آن جهان را به دست آورند. عزتمداری بخشی جداییناپذیر از سیره رهبران معصوم اسلام(ع) است و در گفتار، رفتار و موضع گیریهای سیاسی و اجتماعی آنان نقشی پررنگ دارد. عزت زوالناپذیر آنان، برگرفته از عزت خداوندی است؛ همانگونه که امیرمؤمنان علی(ع) فرمودند: «کثرت و ازدحام مردم در اطرافم بر عزتم نمیافزاید و پراکندگی آنان از اطرافم، مرا به وحشت نمیاندازد»[۳۲].
از منظر امیرمؤمنان علی(ع) زندگی با سرافرازی، حیات واقعی است و زندهبودن با ذلت، با مُردن تفاوتی ندارد. وی در خطبهای به لشکریانش در نبرد صفین میفرماید: «خوار شدن و زندهماندن شما مُردن است، و کشتهشدن و پیروزشدن شما، زندهبودن»[۳۳]. ایشان در بیانی دیگر یکی از ریشههای ذلت را، ترک جهاد و شهادت معرفی میفرماید: «هر که از آن جهاد دوری کند، خداوند لباس خواری و ردای گرفتاری بر او میپوشاند و آنگاه او بر اثر حقارت، بیچاره میشود»[۳۴]. تاریخ زندگی امیرمؤمنان(ع)، سرشار از عزتمداری و عزتآفرینی برای جامعه اسلامی و مسلمانان است. در همه میدانهای نبرد با مشرکان در زمان حیات رسول خدا(ص)، نقش وی در عزتآفرینی برای اسلام چنان برجسته بوده است که احدی را نمیتوان با وی مقایسه کرد. بعد از رحلت رسول خدا(ص) نیز، چه در دوران خانهنشینی و چه در دوران خلافت، با وجود همه کارشکنیها و تحمل محرومیتها و مظلومیتها، برای تقویت عزت اسلامی کوشید. در دوره امام حسن مجتبی(ع) گرچه کوفیان و سپاهیان امام، با بیوفایی و سستیشان جامعه اسلامی را بهسوی ذلت سوق دادند، امام حسن(ع) با پذیرش صلح مصلحتی و قهرمانانهترین نرمش سیاسی تاریخ، بسیاری از بهانههای مردمفریبانه را از معاویه سلب کرد؛ خیانتهای وی را آشکار کرد و چهره واقعی او را به مردم شناساند؛ زیرا با ظاهرسازی و زیرکی معاویه و سستی یاران امام(ع)، اگر رویارویی دو سپاه به جنگ منتهی میشد، عزت باقیمانده شیعه به خطر میافتاد و چهبسا معاویه از طریق یاران امام، ایشان را به شهادت میرساند و خود نیز مدعی خون حضرت، و درعینحال پیروز میدان بهحساب میآمد. با توجه به اینکه امام حسن(ع) در جایگاه خلافت قرار داشت، این فرایند، نتیجهای جز ذلت جامعه اسلامی در پی نداشت. بنابراین امام حسن(ع) با پذیرش صلح، عزت مسلمانان و خون شیعیان را حفظ کرد؛ گرچه خود بسیاری از زخمزبانها و مظلومیتها را به جان خرید.
دشمنان اهلبیت در طول تاریخ، برای تحققبخشیدن به خواستهها و نیل به اهداف شیطانیشان، از هیچگونه اظهار دشمنی چون سب و لعن، افترا، جعل حدیث، انکار فضایل و تشکیک در آن و وادارکردن شیعیان به اعلام برائت از ائمه(ع) کوتاهی نمیکردند. هر یک از این دشمنها برای از بین بردن عزت اسلام و مسلمانان کافی بود؛ اما رهبران معصوم اسلام(ع) با اقداماتی حساب شده و دقیق، عزت حقیقی را به جامعه اسلامی بازگرداندند که نمونههایی از آن اقدامات عبارتاند از:
- مبارزه با تبعیض، و گسترش عدالت و برادری در جامعه اسلامی؛
- تلاش برای از بین بردن تعصبات قبیلهای و توجه دادن مردم به خدا و پارسایی؛
- ظلمستیزی و گرم نگهداشتن آتش انقلاب و قیام بر ضد طاغوت؛
- پرهیزدادن مردم از اختلافات داخلی، برای حفظ عزت اسلامی در مقابل ملتهای دیگر؛
- ترغیب مردم به ایجاد رابطه معنوی با خداوند و پرورش روح معنوی در جامعه؛
- تربیت شاگردان و تقویت بنیه علمی شیعیان و مسلمانان[۳۵].[۳۶]
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات، ص۵۶۳.
- ↑ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۸، ص۱۳۸.
- ↑ شرفالدین، سید حسین، ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم، ص ۴۴۳؛ بهشتی، سید مهدی، مقاله «عزت»، دانشنامه صحیفه سجادیه، ص ۳۳۳.
- ↑ مرتضی مطهری، آشنایی با قرآن، ج۶، ص۲۱۳-۲۱۴.
- ↑ ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۱۸، ص۱۹۳.
- ↑ شرفالدین، سید حسین، ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم، ص ۴۴۳.
- ↑ سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم، ج۲، ص ۲۳۴.
- ↑ «با آنکه بیگمان عزّت همه از آن خداوند است» سوره نساء، آیه ۱۳۹.
- ↑ «فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است» سوره منافقون، آیه ۸.
- ↑ «و آنچه در توان دارید از نیرو و اسبان آماده در برابر آنان فراهم سازید که بدان دشمن خداوند و دشمن خود را به هراس میافکنید» سوره انفال، آیه ۶۰.
- ↑ «و شما را نیرو بر نیرو بیفزاید» سوره هود، آیه ۵۲.
- ↑ «یکی از آن دو (دختر) گفت: ای پدر! او را به مزد گیر که بیگمان بهترین کسی که (میتوانی) به مزد بگیری، این توانمند درستکار است» سوره قصص، آیه ۲۶.
- ↑ «من آیین گروهی را که به خداوند ایمان ندارند و جهان واپسین را منکرند وانهادهام» سوره یوسف، آیه ۳۷.
- ↑ «و به ستمگران مگرایید که آتش (دوزخ) به شما رسد در حالی که شما را در برابر خداوند، سروری نباشد، آنگاه یاری نخواهید شد» سوره هود، آیه ۱۱۳.
- ↑ شرفالدین، سید حسین، ارزشهای اجتماعی از منظر قرآن کریم، ص ۴۴۳.
- ↑ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ماده عزز.
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۲۲.
- ↑ علیاکبر دهخدا، لغتنامه دهخدا، ماده عزت.
- ↑ «و مهر خواری و تهیدستی بر آنان زده شد و سزاوار خشم خداوند شدند» سوره بقره، آیه ۶۱.
- ↑ ﴿إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ﴾ «آن هنگام که دو تن را نزد آنها فرستادیم و آنان را دروغگو شمردند و ما با سوّمی، (آن دو را) پشتیبانی کردیم، آنگاه گفتند که ما نزد شما فرستاده شدهایم» سوره یس، آیه ۱۴.
- ↑ ﴿فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ﴾ «و میگوید آن را (هم) به من واگذار و در گفتار بر من چیرگی دارد» سوره ص، آیه ۲۳.
- ↑ ﴿وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ﴾ «و هر کس را بخواهی گرامی میداری و هر کس را بخواهی خوار میگردانی» سوره آل عمران، آیه ۲۶؛ ﴿وَقَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ﴾ «و گفتند: سوگند به شکوه فرعون بیگمان ماییم که پیروزیم» سوره شعراء، آیه ۴۴.
- ↑ ﴿وَتَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ﴾ «و بر آن پیروزمند بخشاینده توکل کن» سوره شعراء، آیه ۲۱۷.
- ↑ ﴿لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ﴾ «بیگمان پیامبری از (میان) خودتان نزد شما آمده است که هر رنجی ببرید بر او گران است» سوره توبه، آیه ۱۲۸.
- ↑ ﴿وَمَا ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ﴾ «و این بر خداوند دشوار نیست» سوره ابراهیم، آیه ۲۰.
- ↑ ﴿وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ * لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ﴾ «و به راستی آن کتابی است ارجمند * در حال و آینده آن، باطل راه ندارد» سوره فصلت، آیه ۴۱-۴۲.
- ↑ ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ﴾ «و چون به او گویند: از خداوند پروا کن، خویشتنبینی او را به گناه میکشاند پس دوزخ او را بس و بیگمان، این بستر بد است» سوره بقره، آیه ۲۰۶.
- ↑ محمد صادق شجاعی، توکل به خدا راهی به سوی حرمت خود و سلامت روان، ص۱۷۵-۱۷۶.
- ↑ ﴿أَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا﴾ «آیا عزّت را نزد آنان میجویند با آنکه بیگمان عزّت همه از آن خداوند است» سوره نساء، آیه ۱۳۹؛ ﴿وَلَا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ﴾ «گفتار آنان تو را اندوهگین نگرداند که عزّت یکسره از آن خداوند است، او شنوای داناست» سوره یونس، آیه ۶۵.
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۱۱۵.
- ↑ ﴿قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ﴾ «بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی میبخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز میستانی و هر کس را بخواهی گرامی میداری و هر کس را بخواهی خوار میگردانی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.
- ↑ شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه ۳۶، ص۹۴۶؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۲۹۶.
- ↑ «فَالْمَوْتُ فِي حَيَاتِكُمْ مَقْهُورِينَ وَ الْحَيَاةُ فِي مَوْتِكُمْ قَاهِرِينَ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۵۱).
- ↑ «فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمِلَهُ الْبَلَاءُ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۲۷).
- ↑ جمعی از نویسندگان، مجموعه مقالات همایش امام حسین(ع) (عزت حسینی)، ص۲۸۹.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۰۹.