|
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
| (۳۱ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۵ کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۱: |
خط ۱: |
| {{امامت}} | | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = سرگذشت زندگی امام حسین| عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[امام حسین در زمان معاویه در تاریخ اسلامی]] - [[امام حسین در زمان معاویه در معارف و سیره حسینی]]| پرسش مرتبط = }} |
| <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:</div>
| |
| <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[امام حسین در زمان معاویه در حدیث]] - [[امام حسین در زمان معاویه در تاریخ اسلامی]] - [[امام حسین در زمان معاویه در معارف و سیره حسینی]]</div>
| |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| |
|
| |
|
| ==[[نامه]] توبیخآمیز امام{{ع}} به معاویه، درباره [[ستمها]] و بدعتهایش== | | == علت عدم قیام امام حسین در دوران معاویه== |
| در کتاب [[أنساب الأشراف (کتاب)|أنساب الأشراف]] آورده شده: معاویه به [[حسین بن علی]]{{ع}} نوشت: اما بعد، درباره تو، خبر اموری به من رسیده که دوست دارم تو را از آنها دور ببینم. اگر خبر درست باشد، از تو نمیپذیرم - و به جانم [[سوگند]]، کسی که دست [[وفا]] و [[عهد]] داده و [[پیمان]] بسته، سزاوار وفا کردن است-، و اگر نادرست باشد، تو کامرواترین [[مردم]] به آن هستی و [[حظ]] خود میبری و به عهد [[خدا]]، وفا میکنی. پس مرا وادار مکن که از تو ببرم و به تو [[بدی]] نمایم، که من هر گاه سرزنشت کنم، انکارم میکنی و هر گاه به من [[نیرنگ]] بزنی، به تو نیرنگ میزنم. پس، از در هم شکستن [[اجتماع]] این [[امت]] و بازگرداندن آنها به [[فتنه]]، [[پروا]] کن؛ چراکه تو مردم را آزمودهای و تجربه کردهای و پدرت از تو [[برتر]] بود و همه این افرادی که به تو [[پناه]] آوردهاند، گرد او جمع شده بودند و [[گمان]] نمیبرم که آنچه را برای پدرت تباه کردند، برای تو به سامان آورند. پس به خود و دینت بنگر «و کسانی که [[یقین]] ندارند، تو را سبک نکنند»<ref>{{متن قرآن|وَلَا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لَا يُوقِنُونَ}} «و مبادا آنان که اهل یقین نیستند تو را سبکسار گردانند» سوره روم، آیه ۶۰.</ref>.
| | رخدادهای [[سیاسی]] که [[مسلمانان]] را پس از [[وفات]] [[رسول اکرم]] {{صل}} به این سو و آنسو کشاند، بر آنان سخت دشوار آمد و در ایام [[تسلط]] [[معاویه]] بر [[شام]] و [[نبرد]] وی با [[امام علی]] {{ع}} و سرانجام مجبور ساختن [[امام حسن]] {{ع}} در جهت برقراری صلح با معاویه، به علل و اسبابی واقعی که [[امت]] را فراگرفته بود، به اوج شدّت خود رسید. ولی ملاحظه میکنیم که [[امام حسین]] {{ع}} در موضع کاملا سازگار خود با موضع امام حسن {{ع}} در قبال معاویه، حتی پس از [[شهادت]] [[برادر]]، نیز هیچگونه تغییری نداد و [[قیام]] نکرد و این عدم [[تغییر]] در راستای باقی بودن همان علت و انگیزهای که امام حسن {{ع}} را به پذیرش [[صلح]] واداشت، صورت پذیرفت. از جمله: |
|
| |
|
| [[حسین]]{{ع}} در پاسخ نوشت: «اما بعد، نامهات به من رسید. نوشته بودی که درباره من، خبرهایی به تو رسیده که آنها را [[دوست]] نداری و اگر درست باشد، از من نمیپذیری، و [کسی] جز [[خداوند]]، به سوی نیکوییها راه نمینماید و بر آنها [[استوار]] نمیدارد. اما [[سخن چینی]] انجام شده برای تو را چاپلوسان [[سخن چین]] تفرقهافکن در میان [[جماعت]]، انجام دادهاند. من سر [[جنگ]] و [[مخالفت]] با تو ندارم. [[سوگند]] به [[خدا]]، آن را وا نهادهام و من از این وا نهادن، از خدا میترسم و [[گمان]] نمیکنم خداوند از این که [[دشمنی]] با تو را کنار گذاشتهام، [[خشنود]] باشد و درباره تو و [[دوستان]] [[متجاوز]] ملحدت - که [[حزب]] [[ستمکاران]] و دار و دسته شیطاناند-، کمترین عذری را از من بپذیرد. | | == وضعیت مسلمانان== |
| | مسلمانان در آن [[روز]] در وضعیت [[روحی]] و [[اجتماعی]] کاملا [[بحرانی]] به سر میبردند؛ زیرا [[مردم]] پس از جنگهایی که [[آتش]] آن در تمام دوران [[حکومت امام علی]] {{ع}} توسط معاویه و [[منافقان]] شعلهور بود، به حالتی از صلح و [[آرامش]] [[چشم]] دوخته بودند؛ لذا دیدگاه امام حسن {{ع}} بر [[تربیت]] نسلی جدید قرار گرفت که در وقتی مناسب دست به قیام بزنند از اینرو، فرمود: دیدم، [[اکثریت]] مردم متمایل به صلح دارند و از [[جنگ]] ناراضیاند به همین دلیل [[دوست]] نداشتم آنان را به کار غیر دلخواهشان وادارم، از اینرو، به ویژه برای سالم ماندن [[پیروان]] خود از [[کشتار]] و قلعوقمع، تن به صلح دادم و این جنگ را به وقت مناسبی موکول نمودم؛ زیرا [[خداوند]] هرروز در [[شأن]] و کاری است<ref>اخبار الطوال، ص۲۲۱.</ref>. |
|
| |
|
| آیا تو [[حجر بن عدی]] و یارانش را به [[ستم]] نکشتی؛ آنان که [[نمازگزار]] و [[عابد]] بودند و [[ستم]] را [[زشت]] و [[بدعتها]] را دهشتناک میشمردند و از [[سرزنش]] هیچ [[سرزنشگری]] در [[راه خدا]] نمیترسیدند؟ این [[قتل]] را پس از [[امان]] دادن به آنها، با همه وثیقهها و سوگندهای غلیظ، انجام دادی. آیا تو [[قاتل]] [[عمرو بن حمق]]، [[صحابی پیامبر]]{{صل}}، نیستی که [[عبادت]]، فرسودهاش کرده بود و رنگش را زرد و بدنش را لاغر نموده بود؟ آیا تو [[زیاد بن سمیه]] را که بر بستر [[عبید]] (برده ثقیف) زاده شده بود، پسر پدرت نخواندی، در حالی که [[پیامبر]]{{صل}} فرموده بود: فرزند، متعلق به بستر [- زوجیت] است و برای زناکار، سنگ است؟
| | امام حسین {{ع}} نیز که به خوبی از وضعیت مسلمانان [[آگاهی]] داشت، عینا همین موضع را اتخاذ کرد و در پاسخ کسانی که پس از [[کنارهگیری]] برادرش امام حسن {{ع}} پیرامون قیامش با وی به [[مذاکره]] پرداختند، فرمود: [[ابو محمد]] ([[امام مجتبی]])! صحیح عمل کرد تا این [[مرد]] (معاویه) زنده است همه شما باید در خانههای خود بسر ببرید. (و به هیچگونه تحرکی دست نزنید). |
|
| |
|
| تو [[سنت پیامبر خدا]] را وا نهادی و به عمد، با [[فرمان]] او مخالفت کردی و از سر [[تکذیب]]، [[هوس]] خود را دنبال کردی، بیآنکه ره نمودی از جانب خدا داشته باشی. سپس زیاد را بر [[کوفه]] و [[بصره]] مسلط کردی تا دستان [[مسلمانان]] را قطع کند و چشمان آنان را با میله داغ، بر کند و به شاخههای [[نخل]] بیاویزد. گویی تو از [[امت]] نیستی و امت هم از تو نیستند، که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: هر کس بیگانهای را جزء [[خاندان]] قومی حساب کند که [[خویشاوند]] آنان نیست، [[ملعون]] است. آیا تو همان نیستی که [[زیاد ابن سمیه]] به تو نوشت: حضرمیان، بر [[دین علی]] هستند. و تو به او نوشتی: هر کس را که بر دین علی و [[اندیشه]] اوست، بکش. و او هم به [[فرمان]] تو، آنان را کشت و [[مثله]] کرد؟ دین علی{{ع}}، [[دین]] [[محمد]]{{صل}} است که بر سر آن با پدرت میجنگید؛ کسی که تو با بستن خود به [[آیین]] او، بر این جایگاه نشستهای و اگر آن نبود، [[برترین]] [[شرف]] تو، [[زحمت]] ترتیب دادن دو [[سفر]] زمستانی و تابستانی [[قریش]] در [[طلب]] شراب بود. گفتهای: به خودت و دینت و به [[امت]] بیندیش و [[اجتماع]] و [[الفت]] امت را نشکن و [[مردم]] را به [[فتنه]] باز نگردان. من فتنهای بزرگتر از [[فرمان روایی]] تو بر این امت، نمیشناسم و برای خود و دینم، رأیای [[برتر]] از [[جهاد]] با تو نمیدانم. اگر جهاد کنم، مایه نزدیکی من به پروردگارم است و اگر آن را وا گذارم، گناهی است که از فراوانی کوتاهیام در آن، از [[خدا]] [[مغفرت]] میطلبم و از خدا میخواهم که به درستترین کار، موفقم بدارد. اما زیان [[نیرنگ]] تو با من، بیش از هر کس دیگر، به خودت میرسد، مانند همین کار تو با این چند تنی که آنان را کشتی و مثلهشان نمودی، با آنکه آنان، در حال [[صلح]] با تو بودند؛ نه با تو جنگیده و نه پیمانت را شکسته بودند، و فقط از چیزی (قیامی) ترسیدی که اگر هم آنان را نمیکشتی، پیش از آنکه آنها کاری کنند، میمردی و یا آنان پیش از رسیدن به آن، میمردند. پس - ای [[معاویه]] - [[قصاص]] را در پیش رو داری. به حساب، [[یقین]] داشته باش و بدان که خدا، نوشتهای دارد که هیچ کار کوچک و بزرگی نیست، جز آنکه آن را بر شمرده است. [[خدا]] فراموش نمیکند دستگیر کردنهایت را به خاطر [[گمان]] و [[بدبینی]]، و کشتن [[اولیا]] را از روی [[شبهه]] و [[تهمت]]، و [[بیعت]] گرفتنت را از [[مردم]] برای پسرت، آن [[جوان]] نابخرد شرابخوار و سگباز! جز این نمیدانم که خود را تباه کردی و دینت را هلاک نمودی و امانتت را خوردی و مردمت را فریفتی و جایگاهی از [[آتش]] برای خود بر گرفتی. پس دور باد [[قوم]] [[ستمکار]] از [[رحمت خداوند]]!»<ref>{{متن حدیث|كَتَبَ مُعاوِيَةُ إلَى الحُسَيْنِ بنِ عَلِيٍّ{{ع}}: أمّا بَعْدُ، فَقَدِ انتَهَت إلَيَّ عَنكَ اُمورٌ أرغَبُ بِكَ عَنْهَا، فَإِنْ كانَت حَقّا لَم اُقارَّكَ عَلَيها، ولَعَمري إنَّ مَن أعطى صَفقَةَ يَمينِهِ وعَهدَ اللّهِ وَ مِيثَاقَهُ لَحَرِيٌّ بِالوَفاءِ. وَ إنْ كانَتْ باطِلاً فَأَنتَ أسعَدُ النّاسِ بِذلِكَ، وَ بِحَظِّ نَفسِكَ تَبدَأُ، وَ بِعَهدِ اللّهِ توفي، فَلا تَحمِلني عَلى قَطيعَتِكَ وَالإِساءَةِ بِكَ، فَإِنّي مَتى اُنكِركَ تُنكِرني، وَ مَتى تَكِدني أكِدْكَ، فَاتَّقِ شَقَّ عَصا هذِهِ الاُمَّةِ وأن يَرجِعوا عَلى يَدِكَ إلَى الفِتنَةِ، فَقَد جَرَّبتَ النّاسَ وَ بَلَوتَهُم، وأبوكَ كانَ أفضَلَ مِنكَ، وقَد كانَ اجتَمَعَ عَلَيهِ رَأيُ الَّذينَ يَلوذونَ بِكَ، ولا أظُنُّهُ يَصلُحُ لَكَ مِنهُم ما كانَ فَسَدَ عَلَيهِ، فَانظُر لِنَفسِكَ ودينِكَ «وَ لَا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لَا يُوقِنُونَ. فَكَتَبَ إلَيهِ الحُسَينُ{{ع}}: أمّا بَعدُ، فَقَد بَلَغَني كِتابُكَ تَذكُرُ أنَّهُ بَلَغَتكَ عَنّي اُمورٌ تَرغَبُ عَنها، فَإِنْ كانَتْ حَقّاً لَم تُقارَّني عَلَيها، ولَن يَهدِيَ إلَى الحَسَناتِ وَيُسَدِّدَ لَها إلَا اللّهُ. فَأَمّا ما نُمِّيَ إلَيكَ فَإِنّما رَقّاهُ المَلّاقونَ المَشّاؤونَ بِالنَّمائِمِ، المُفَرِّقونَ بَيْنَ الجَميعِ، وَ مَا أرِيدُ حَربا لَكَ وَ لَا خِلافَاً عَلَيكَ، وَايمُ اللّهِ لَقَد تَرَكتُ ذلِكَ وأنَا أخافُ اللّهَ في تَركِهِ، وما أظُنُّ اللّهَ راضِيَاً عَنّي بِتَركِ مُحاكَمَتِكَ إلَيهِ، وَ لَا عاذِري دونَ الإِعذارِ إلَيهِ فيكَ وفي أولِيائِكَ القاسِطينَ المُلحِدينَ، حِزبِ الظّالِمينَ وأولِياءِ الشَّياطينِ. ألَستَ قاتِلَ حُجرِ بنِ عَدِيٍّ وأصحابِهِ المُصَلّينَ العابِدينَ، الَّذينَ يُنكِرونَ الظُّلمَ ويَستَعظِمونَ البِدَعَ وَلا يَخافونَ فِي اللّهِ لَومَةَ لائِمٍ، ظُلما وعُدوانا، بَعدَ إعطائِهِمُ الأَمانَ بِالمَواثيقِ وَالأَيمانِ المُغَلَّظَةِ؟ أوَلَستَ قاتِلَ عَمرِو بنِ الحَمِقِ صاحِبِ رَسولِ اللّهِ{{صل}}، الَّذِي أبلَتهُ العِبادَةُ وصَفَّرَت لَونَهُ وأنحَلَت جِسمَهُ؟ أوَلَستَ المُدَّعِيَ زِيادَ بنَ سُمَيَّةَ المَولودَ عَلى فِراشِ عُبَيدِ عَبدِ ثَقيفٍ، وزَعَمتَ أنَّهُ ابنُ أبيكَ، وقَد قالَ رَسولُ اللّهِ{{صل}}: «الوَلَدُ لِلفِراشِ وَ لِلعاهِرِ الحَجَرُ»، فَتَرَكتَ سُنَّةَ رَسولِ اللّهِ{{صل}} وخالَفتَ أمرَهُ مُتَعَمِّدا، وَاتَّبَعتَ هَواكَ مُكَذِّبا بِغَيرِ هُدىً مِنَ اللّهِ، ثُمَّ سَلَّطتَهُ عَلَى العِراقَينِ فَقَطَعَ أيدِي المُسلِمينَ وَسَمَلَ أعيُنَهُم، وصَلَبَهُم عَلى جُذوعِ النَّخلِ؛ كَأَنَّكَ لَستَ مِنَ الاُمَّةِ وكَأَنَّها لَيسَت مِنكَ، وقَد قالَ رَسولُ اللّهِ{{صل}}: «مَن ألحَقَ بِقَومٍ نَسَبا لَيسَ لَهُم فَهُوَ مَلعونٌ»؟ أوَلَستَ صاحِبَ الحَضرَمِيّينَ الَّذينَ كَتَبَ إلَيكَ ابنُ سُمَيَّةَ أنَّهُم عَلى دينِ عَلِيٍّ، فَكَتَبتَ إلَيهِ: اُقتُل مَن كانَ عَلى دينِ عَلِيٍّ ورَأيِهِ؟ فَقَتَّلَهُم ومَثَّلَ بِهِم بِأَمرِكَ، ودينُ عَلِيٍّ دينُ مُحَمَّدٍ{{صل}} الَّذي كانَ يَضرِبُ عَلَيهِ أباكَ، وَالَّذِي انتِحالُكَ إيّاهُ أجلَسَكَ مَجلِسَكَ هذا، ولَولا هُوَ كانَ أفضَلُ شَرَفِكَ تَجَشُّمَ الرِّحلَتَينِ في طَلَبِ الخُمورِ. وقُلتَ: اُنظُر لِنَفسِكَ ودينِكَ وَالاُمَّةِ، وَاتَّقِ شَقَّ عَصَا الاُلفَةِ، وأن تَرُدَّ النّاسَ إلَى الفِتنَ! فَلا أعلَمُ فِتنَةً عَلَى الاُمَّةِ أعظَمَ مِن وِلايَتِكَ عَلَيها، ولا أعلَمُ نَظَرا لِنَفسي وديني أفضَلَ مِن جِهادِكَ، فَإِن أفعَلهُ فَهُوَ قُربَةٌ إلى رَبّي، وإن أترُكهُ فَذَنبٌ أستَغفِرُ اللّهَ مِنهُ في كَثيرٍ مِن تَقصيري، وأسأَلُ اللّهَ تَوفيقي لِأَرشَدِ اُموري. وأمّا كَيدُكَ إيّايَ، فَلَيسَ يَكونُ عَلى أحَدٍ أضَرَّ مِنهُ عَلَيكَ، كَفِعلِكَ بِهؤُلاءِ النَّفَرِ الَّذينَ قَتَلتَهُم ومَثَّلتَ بِهِم بَعدَ الصُّلحِ مِن غَيرِ أن يَكونوا قاتَلوكَ ولا نَقَضوا عَهدَكَ، إلّا مَخافَةَ أمرٍ لَو لَم تَقتُلهُم مِتَّ قَبلَ أن يَفعَلوهُ، أو ماتوا قَبلَ أن يُدرِكوهُ. فَأَبشِر يا مُعاوِيَةُ بِالقِصاصِ، وأيقِن بِالحِسابِ، وَاعلَم أنَّ للّهِ كِتاباً لا يُغادِرُ صَغيرَةً ولا كَبيرَةً إلّا أحصاها، ولَيسَ اللّهُ بِناسٍ لَكَ أخذَكَ بِالظِّنَّةِ، وقَتلَكَ أولِياءَهُ عَلَى الشُّبهَةِ وَالتُّهمَةِ، وأخذَكَ النّاسَ بِالبَيعَةِ لِابنِكَ غُلامٍ سَفيهٍ يَشرَبُ الشَّرابَ ويَلعَبُ بِالكِلابِ، ولا أعلَمُكَ إلّا خَسِرتَ نَفسَكَ، وأوبَقتَ دينَكَ، وأكَلتَ أمانَتَكَ، وغَشَشتَ رَعِيَّتَكَ، وتَبَوَّأتَ مَقعَدَكَ مِنَ النّارِ، فَبُعداً لِلقَومِ الظّالِمينَ!}} (أنساب الأشراف، ج۵، ص۱۲۸؛ الإمامة والسیاسة، ج۱، ص۲۰۱).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۲۰۸.</ref>
| | [[امام حسین]] {{ع}} به دلیل وجود همین علل و اسباب پس از [[شهادت امام مجتبی]] {{ع}} نیز در موضع خویش هیچگونه تغییری نداد و در پاسخ [[مردم]] [[عراق]] که وی را به [[قیام]] [[دعوت]] کرده بودند مرقوم فرمود: در مورد برادرم ([[امام حسن]]) باید بگویم امیدوارم [[خداوند]] او را موفق بدارد و در کاری که انجام میدهد وی را [[تأیید]] کند، ولی تصمیم خودم امروز قیام نیست، خداوند شما را مشمول [[رحمت]] خویش قرار دهد، تحرکی انجام ندهید و در خانههایتان [[نهان]] بمانید و تا [[معاویه]] زنده هست، از [[بدگمانی]] و تردید بپرهیزید<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۵ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۵]]، ص۱۹۸.</ref>. |
|
| |
|
| ==رویاروییهای مستقیم [[امام]]{{ع}} با [[معاویه]]== | | == بوقلمون صفتی معاویه== |
| در کتاب [[تاریخ الیعقوبی (کتاب)|تاریخ الیعقوبی]] آمده است که: معاویه به [[حسین بن علی]]{{ع}} گفت: ای [[ابو عبدالله]]! دانستی که ما، [[شیعیان]] پدرت را کشتیم، بر آنها [[حنوط]] مالیدیم، کفنشان نموده، سپس بر آنان [[نماز]] خواندیم و دفنشان کردیم؟! [[حسین]]{{ع}} فرمود: «به خدای [[کعبه]] [[سوگند]]، بر [[ضد]] خودت، [[حجت]] آوردی؛ اما ما - به [[خدا]] سوگند - اگر [[پیروان]] تو را بکشیم، نه آنان را [[کفن]] میکنیم و نه حنوط بر آنها میمالیم و نه بر آنان نماز میخوانیم و نه آنان را به [[خاک]] میسپاریم»<ref>کنایه از این که آنان را کافر میشمریم؛ {{متن حدیث|قَالَ مُعاوِيَةُ لِلحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ{{ع}}: يا أبا عَبدِ اللّهِ! عَلِمْتَ أنّا قَتَلنا شيعَةَ أبيكَ، فَحَنَّطناهُم وكَفَّنّاهُم وصَلَّينا عَلَيهِم ودَفَنّاهُم؟ فَقالَ الحُسَينُ: حَجَجتُكَ ورَبِّ الكَعبَةِ، لكِنّا وَاللّهِ إنْ قَتَلنا شيعَتَكَ مَا كَفَنّاهُم وَلَا حَنَّطناهُم ولا صَلَّينا عَليْهِمْ وَلَا دَفَنّاهُمْ}} (تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۳۱).</ref> | | زمام [[حکومت]] [[مسلمانان]] پس از [[رحلت نبی اکرم]] {{صل}} مدتی طولانی در دست مسئولانی بیکفایت قرار داشت که اندک مراجعهای به حوادث و رخدادهای آن برهه میتواند بیانگر این [[واقعیت]] باشد، ولی معاویه از [[حیله]] و [[نیرنگ]] و [[زیرکی]] فوقالعادهای برخوردار بود و با مهارتی [[سیاسی]] ایفای نقش میکرد و در این جهت که زمام [[قدرت]] همچنان در دستش باقی بماند به هر وسیله ممکن از جمله [[تظاهر]] به [[دین]]، [[متوسل]] میشد تا بر فسادهای [[اخلاقی]] و غیرانسانی خویش- که به [[شهادت]] رساندن برجستهترین شخصیتهای [[مسلمان]] و [[فریب]] [[توده]] مردم در ابراز [[همسویی]] با [[عواطف]] و [[احساسات]] و [[باورهای دینی]] آنان از جمله آنهاست- [[پوشش]] بنهد، با اینکه وی همواره نسبت به [[اسلام]] و [[نبی اکرم]] {{صل}} [[حقد]] و [[کینه]] میورزید<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۲، ص۳۵۷.</ref>. |
|
| |
|
| از کتاب [[نثر الدر (کتاب)|نثر الدر]] نقل شده است که: چون [[معاویه]] [[حجر بن عدی]] و یارانش را کشت، در همان سال، [[امام حسین]]{{ع}} را دید و گفت: ای ابو عبدالله! آیا به تو خبر دادهاند که با [[حجر]] و یارانش - که پیروان پدرت بودند - چه کردهام؟ فرمود: «نه». گفت: ما آنان را کشتیم و کفن کردیم و بر آنان نماز خواندیم. امام حسین{{ع}} خندید و سپس فرمود: «ای معاویه! [[روز قیامت]]، این گروه، [[دشمن]] تو خواهند بود. هان! به خدا سوگند، اگر ما چنین کاری را با پیروان تو بکنیم، نه آنان را کفن میکنیم و نه بر ایشان نماز میخوانیم. به من خبر رسیده که به [[ابو الحسن]] ([[علی]]{{ع}}) [[ناسزا]] میگویی و بر [[بنی هاشم]]، [[عیب]] میگیری و به [[ستیز]] با آنان برخاستهای. به خدا سوگند، زه کمان دیگری را میکشی و جایی جز هدفت را نشانه رفتهای<ref>دو مثل عربیاند، برابر با مثل فارسی: «سنگ دیگران را به سینه میزنی».</ref> و [[دشمنی]] را از جایی نزدیک، برای خود خریدهای. تو از کسی [[پیروی]] میکنی که سابقه [[ایمان]] ندارد و نفاقش هم تازه نیست و به سود تو نظر نداده است. تو خود بیندیش یا [او را] رها کن» و مقصودش، [[عمرو عاص]] بود<ref>{{متن حدیث|لَمَّا قَتَلَ مُعَاوِيَةُ حُجْرَ بْنَ عَدِيٍّ وَ أَصْحَابَهُ، لَقِيَ فِي ذَلِكَ الْعَامِ الْحُسَيْنَ{{ع}} فَقَالَ: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ هَلْ بَلَغَكَ مَا صَنَعْتُ بِحُجْرٍ وَ أَصْحَابِهِ مِنْ شِيعَةِ أَبِيكَ؟ قَالَ: لَا. قَالَ: إِنَّا قَتَلْنَاهُمْ وَ كَفَّنَّاهُمْ وَ صَلَّيْنَا عَلَيْهِمْ. فَضَحِكَ الْحُسَيْنُ{{ع}} ثُمَّ قَالَ: خَصَمَكَ الْقَوْمُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، يَا مُعَاوِيَةُ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ وَلَّيْنَا مِثْلَهَا مِنْ شِيعَتِكَ مَا كَفَّنَّاهُمْ وَ لَا صَلَّيْنَا عَلَيْهِمْ، وَ قَدْ بَلَغَنِي وُقُوعُكَ فِي أَبِي الْحَسَنِ وَ قِيَامُكَ [بِهِ] وَ اعْتِرَاضُكَ بَنِي هَاشِمٍ بِالْعُيُوبِ وَ ايْمُ اللَّهِ لَقَدْ أَوْتَرْتَ غَيْرَ قَوْسِكَ، وَ رَمَيْتَ غَيْرَ غَرَضِكَ، وَ تَنَاوَلْتَهَا بِالْعَدَاوَةِ مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ، وَ لَقَدْ أَطَعْتَ امْرَأً مَا قَدُمَ إِيمَانُهُ، وَ مَا حَدُثَ نِفَاقُهُ، وَ مَا نَظَرَ لَكَ فَانْظُرْ لِنَفْسِكَ أَوْ دَع - یزید: عمروبن العاص}} (نثر الدر، ج۱، ص۳۳۵؛ نزهة الناظر، ص۸۲، ح۷).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۲۱۲.</ref>
| | معاویه (با روشی که اتخاذ کرده بود) توانست بیآنکه خود را درگیر [[جنگ]] و نبردی سازد، بسیاری از [[مخالفان]] خویش را از سر راه بردارد، بدین ترتیب، وی امام حسن {{ع}} و [[سعد بن ابی وقاص]]<ref>مقاتل الطالبیین، ص۲۹؛ مختصر تاریخ العرب، ص۶۲.</ref>، [[عبدالرحمان بن خالد]]<ref>التمدن الاسلامی، جرجی بن زیدان، ج۴، ص۷۱.</ref>، و پیش از او [[مالک اشتر]] را [[ترور]] کرده بود و این شیوه خود را در سخن معروفش با عبارتی کوتاه چنین آورده است که: «[[خداوند]] نیز لشکریانی از عسل دارد»<ref>عیون الأخبار، ج۱، ص۲۰۱.</ref>. |
|
| |
|
| ==[[پذیرفتن]] عطایای [[معاویه]] و [[سرزنش]] او و خردهگیری بر او==
| | [[معاویه]] کلیه کسانی را که اندک [[مخالفت]] و یا حرکتی از آنان [[مشاهده]] میکرد، زیر ذرهبین [[مراقبت]] و [[شناسایی]] قرار میداد وقتی گزارش تمام اتفاقات به وی میرسید، به سرعت آن شخص را از سر راه برمیداشت. اگر [[امام حسین]] {{ع}} پس از [[شهادت امام مجتبی]] {{ع}} در عرصه چنین شیوهای که معاویه [[انتخاب]] کرده بود -یعنی انجام هرگونه [[تبهکاری]] زیر [[پوشش]] [[اسلام]]- مستقیماً دست به [[قیام]] وسیع و همهجانبه و فعالیت [[سیاسی]] زده بود، هیچگاه نمیتوانست معاویه را [[رسوا]] و در جهت [[حقانیت]] قیام خود در [[مردم]] ایجاد [[باور]] نماید و معاویه نیز بدون هیچ دردسری او را نیز از سر راه برمیداشت و در این صورت قیام [[حضرت]] در نطفه، خفه میشد و تلاشهای فراوانی که میتوانست در میان [[مسلمانان]] موجی از [[آگاهی]] پدید آورد، بر باد میرفت و فریادی که [[قادر]] بود در [[تاریخ]] انسانیّت طنینافکن باقی بماند چنانکه در [[حادثه کربلا]] رخ داد، به [[خاموشی]] میگرایید. |
| [[امام صادق]] به نقل از پدرش [[امام باقر]]{{ع}} میفرماید: [[حسن]] و [[حسین]]{{عم}} بر معاویه [[عیب]] میگرفتند و از او [[انتقاد]] میکردند؛ ولی عطایایش را میپذیرفتند<ref>{{متن حدیث|أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ{{عم}} كَانَا يَغْمِزَانِ مُعَاوِيَةَ وَ يَقُولَانِ فِيهِ، وَ يَقْبَلَانِ جَوَائِزَهُ}} (قرب الإسناد، ص۹۲، ح۳۰۸).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۸۴.</ref> | |
|
| |
|
| از امام باقر{{ع}} آورده شده است که: حسن{{ع}} و حسین{{ع}} عطایای کسی مانند معاویه را میپذیرفتند؛ زیرا آن دو، سزاوار عطایایی که به دستشان میرسید، بودند. آنچه [[فرمانروایان]] به [[زور]] مسلط شده، در دست دارند، بر خود آنان [[حرام]] است؛ ولی بر [[مردم]]، رواست، اگر از راه درست به آنان برسد و آن را به [[حق]] بگیرند<ref>{{متن حدیث|قَدْ كَانَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ{{عم}} يَقْبَلَانِ جَوَائِزَ الْمُتَغَلِّبِينَ مِثْلِ مُعَاوِيَةَ لِأَنَّهُمَا كَانَا أَهْلًا لِمَا يَصِلُ إِلَيْهِمَا مِنْ ذَلِكَ وَ مَا فِي أَيْدِي الْمُتَغَلِّبِينَ عَلَيْهِمْ حَرَامٌ وَ هُوَ لِلنَّاسِ وَاسِعٌ إِذَا وَصَلَ إِلَيْهِمْ فِي خَيْرٍ وَ أَخَذُوهُ مِنْ حَقِّهِ}} (دعائم الإسلام، ج۲، ص۳۲۳، ح۱۲۲۳).</ref>.
| | بنابراین اگر امام حسین {{ع}} در دوران معاویه به قیام خود سرعت بخشیده بود، در تشریح مقاصد و اهدافش از قیام خود که در [[نجات]] و [[رهایی]] [[امت]] از [[جور]] و [[ستم]] [[حراست]] [[آیین اسلام]] از [[تحریف]]، تجسّم داشت، موفق نمیشد. ولی زمانی که [[یزید]] بر اریکه [[خلافت]] تکیه زد، مردم او را به هوسبازی و [[فسق]] و [[فجور]] و [[خوشگذرانی]] با بوزینهها و بادهنوشی، میشناختند و با تجاوزات و دشمنیهایش، با هیچ معیار [[شرعی]] و عرفی از نظر مسلمانان [[شایستگی خلافت]] را نداشت، به همین دلیل قیام بر [[ضد]] او، از دیدگاه [[توده]] مردم قیامی [[مشروع]] تلقی میشد، چنانکه تاریخ در کمال روشنی این [[واقعیت]] را به [[اثبات]] رسانده است<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۵ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۵]]، ص۱۹۹.</ref>. |
|
| |
|
| در کتاب [[علل الشرائع (کتاب)|علل الشرائع]] آمده: [[حسن]] و [[حسین]]، [[فرزندان علی]]{{ع}}، آنچه را [[معاویه]] میداد، میگرفتند؛ اما به اندازه بال مگسی از آن را برای خود و [[خانواده]] شان هزینه نمیکردند<ref>{{متن حدیث|وَ كَانَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ{{عم}} يَأْخُذَانِ مِنْ مُعَاوِيَةَ الْأَمْوَالَ فَلَا يُنْفِقَانِ مِنْ ذَلِكَ عَلَى أَنْفُسِهِمَا وَ لَا عَلَى عِيَالِهِمَا مَا تَحْمِلُهُ الذُّبَابَةُ بِفِيهَا}} (علل الشرائع، ص۲۱۸؛ بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۳، ح۲).</ref>.
| | == [[احترام]] به [[صلح امام حسن]] {{ع}}== |
| | [[عهد]] و پیمانی که بین معاویه و [[امام حسن]] {{ع}} برقرار شد، برگ برندهای در دست [[معاویه]] بود که برای هر [[جنبش]] فعال و مخالف مسندنشینی خود، آن را نمودار میساخت. درست است که این [[عهد]] و [[پیمان]] قراردادی [[حقیقی]] تلقی نمیشد و مورد [[رضایت]] [[امام حسن]] و [[امام حسین]] {{عم}} نبود و در شرایطی انجام پذیرفت که ناگزیر از [[تغییر]] و تبدیل آن شرایط بودند، اما [[جامعه]]، با وجود این عهد و پیمان پذیرای [[نهضت]] [[قیام]] [[ابا عبدالله الحسین]] {{ع}} نمیشد، به فرض [[صحت]] این [[قرارداد]]، معاویه با [[دشمنی]] که در [[حق]] بزرگان [[شیعه]] و تعقیب و پیگرد آنان روا میداشت، این [[پیماننامه]] را نقض کرد و در [[سیاست اقتصادی]] خویش، هیچگونه حقی را رعایت نکرد. |
|
| |
|
| از کتاب [[کشف الغمة (کتاب)|کشف الغمة]]نقل شده: [[روایت]] شده هنگامی که معاویه به [[مکه]] رسید، [[مالی]] فراوان و لباسهایی متعدد و عباهایی کامل، به حسین{{ع}} رساند؛ اما او همه را باز گرداند و هیچ کدام را نپذیرفت<ref>{{متن حدیث|رُوِيَ أنَّ مُعاوِيَةَ لَمّا قَدِمَ مَكَّةَ وَصَلَهُ [أيِ الإِمامَ الحُسَينَ{{ع}}] بِمَالٍ كَثيرٍ وَ ثِيابٍ وافِرَةٍ وكُسُواتٍ وافِيَةٍ، فَرَدَّ الجَميعَ عَلَيهِ ولَم يَقبَل مِنهُ}} (کشف الغمة، ج۲، ص۲۳۴؛ مطالب السؤول، ص۷۳).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۲۱۳.</ref> | | معاویه با پیشدستی، خواست در جهت [[عیبجویی]] از امام حسین {{ع}} از این پیماننامه بهره گرفته و [[امام]] {{ع}} را نقضکننده پیماننامه قلمداد کند، به [[حضرت]] نوشت: خبرهایی از تو به من رسیده که اگر راست باشد [[تصور]] میکنم از آن چشم نپوشی. به [[خدا]] [[سوگند]]! کسی که با خدا عهد و پیمان بسته باشد، به وفای بدان عهد سزاوارتر است و سزاوارترین [[مردم]] در جهت [[وفای به عهد]] افرادیاند که در [[ارج]] و [[عظمت]] و [[شرف]] و منزلتی که [[خداوند]] به تو ارزانی داشته، نظیر تو باشند. به خود آی و به پیمان خدا [[وفا]] نما؛ زیرا هرگاه مرا مورد [[اعتراض]] قرار دهی، به تو اعتراض خواهم کرد و هرزمان در پی [[فریب]] من باشی به تو [[حیله]] و [[نیرنگ]] خواهم نمود، از خدا بترس و [[مسلمانان]] را دچار [[تفرقه]] و پراکندگی مکن<ref>الامامة و السیاسة، ج۱، ص۱۸۸؛ اخبار الطوال، ص۲۲۴؛ اعیان الشیعه، ج۱، ص۵۸۲.</ref>. |
|
| |
|
| ===[[برخورد امام حسین]]{{ع}} با هدایای معاویه===
| | از اینجا بود که امام حسن {{ع}} و پس از او امام حسین {{ع}} در جهت گسترش [[رسالت]] و ایجاد [[آمادگی]] برای قیامی که معاویه با [[جور]] و [[ستم]] خود و فاصله حکومتش با [[حکومت]] صحیح [[اسلامی]] آن را تقویت کرده بود، به شیوه دیگری [[متوسل]] شدند. [[رفتار]] [[سلطه]] [[حاکم]] [[اموی]] با مردم به گونهای بود که بسیاری از مردم و -به گونهای خاص-[[اکثریت]] اهالی [[عراق]] پس از [[مرگ معاویه]]، [[کینه]] و [[دشمنی]] [[بنی امیه]] و [[دوستی]] و [[محبت اهل بیت]] {{عم}} را به عنوان یک [[عقیده]]، [[باور]] داشتند<ref>الفتنة الکبری -علی و بنوه- طه حسین، ص۲۹۰. برای شرح بیشتر به کتاب ثورة الحسین، ظروفها الاجتماعیه و آثارها النفیسه، ص۱۲۷ مراجعه شود.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۵ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۵]]، ص۲۰۱.</ref> |
| بر پایه برخی گزارشها، [[سیره عملی امام]] حسن و [[امام حسین]]{{ع}}، [[پذیرفتن]] هدیههای معاویه بوده است. این گزارشها، جدا از مباحث [[فقهی]] درباره [[حلیت]] و [[حرمت]] هدایای [[سلطان جائر]]، قابل تأملاند. حتی اگر این [[هدایا]] مطلقا یا با شرایط ویژهای [[حلال]] باشند، جنبه [[تاریخی]] و [[سیاسی]] این گزارشها را باید بررسی کرد. با آن همه سوابق [[دشمنی]] میان خانواده [[امام علی]]{{ع}} و معاویه، چگونه میتوان [[باور]] کرد که [[فرزندان]] [[امام]]، هدایای معاویه را قبول کنند؟ آیا آنان به اهداف سیاسی معاویه از این بخششها، پی نمیبردند؟ آیا پذیرفتن هدیههای معاویه، [[تأیید]] عملی [[حکومت معاویه]] به شمار نمیآمد؟ و سرانجام، چه مصلحتی ایجاب میکرد که آنان هدایای [[دشمن]] کینهتوز [[اهل بیت]]{{عم}} را بپذیرند؟ پاسخ، این است که بیتردید، کاری که موجب تأیید عملی [[حکومت]] [[آل ابوسفیان]] بر [[جامعه اسلامی]] باشد، از [[فرزندان امام علی]]{{ع}} سر نمیزده است در این رابطه نکات زیر شایان توجه است. اولاً، پذیرفتن هدایای معاویه از سوی امام حسین{{ع}}، هنگامی تأیید حکومت وی به شمار میآمد که امام در مقابل جنایات او [[سکوت]] کند؛ ولی از آنجا که امام{{ع}} با [[صراحت]]، از معاویه [[انتقاد]] میکرد، نقشه زیرکانه وی نقش بر آب میشد و بدینسان، پذیرش [[هدیه]] او، باعث [[تأیید]] حکومتش نبود، چنان که در [[حدیثی]] از [[امام باقر]]{{ع}} میخوانیم: {{متن حدیث|إِنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ{{ع}} كَانَا يَغْمِزَانِ مُعَاوِيَةَ وَ يَقُولَانِ فِيهِ وَ يَقْبَلَانِ جَوَائِزَهُ}}<ref>قرب الإسناد، ص۹۲، ح۳۰۸.</ref>. [[حسن]] و [[حسین]]{{ع}} از [[معاویه]] [[عیب]] میگرفتند و از او انتقاد میکردند؛ ولی عطایایش را میپذیرفتند. ثانیاً، در جایی که ممکن بود [[پذیرفتن]] هدایای معاویه، تأیید [[حکومت]] وی محسوب شود و یا نپذیرفتن آن، ضربهای به حکومتش بزند، [[امام]]{{ع}} هدایای او را نمیپذیرفت، چنان که در جریان آمدن معاویه به [[مکه]] و ارسال [[اموال]] و هدایای فراوان برای [[امام حسین]]{{ع}}، ایشان از پذیرفتن آنها خودداری کرد. اما [[مصلحت]] و حکمتی که در پذیرفتن هدایای معاویه در غیر اینگونه موارد وجود داشت، تشنجزدایی در [[جامعه اسلامی]] از یک سو، و [[تأمین نیاز]] جمعی از [[مستمندان]] از سوی دیگر بود؛ زیرا [[امام حسن]]{{ع}} و امام حسین{{ع}} آن [[هدایا]] را به [[مصرف]] [[زندگی شخصی]] خود نمیرساندند و همه را صرف [[نیازمندان]] میکردند.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۲۱۵.</ref>
| |
|
| |
|
| ==جلوگیری امام{{ع}} از [[ازدواج]] [[یزید]] با دختر [[عبدالله بن جعفر]]== | | == موضعگیریها پیش از قیام امام {{ع}}== |
| [[جویریة بن اسماء]] نقل میکند: [[معاویة بن ابی سفیان]]، دختر عبدالله بن جعفر را برای پسرش یزید، [[خواستگاری]] کرد. [[عبدالله]] با حسین{{ع}} [[مشورت]] نمود. حسین{{ع}} فرمود: «آیا به او دختر میدهی، در حالی که از شمشیرهایشان [[خون]] ما میچکد؟! او را به پسر برادرت، [[قاسم بن محمد]] بده». عبدالله گفت: من بدهکارم. حسین{{ع}} فرمود: «[[ملک]] بغیبغه را بردار و بدهیات را از آن، ادا کن که تو خود میدانی عمویت [[علی بن ابی طالب]] در آنجا چه [[کارها]] کرده است». عبدالله نیز او را به همسری [[قاسم]] در آورد<ref>{{متن حدیث|خَطَبَ مُعاوِيَةُ بنُ أبي سُفيانَ ابنَةَ عَبدِ اللّهِ بنِ جَعفَرٍ عَلى يَزيدَ بنِ مُعاوِيَةَ، فَشاوَرَ عَبدُ اللّهِ حُسَيناً{{ع}}، فَقالَ: أتُزَوِّجُهُ وسُيوفُهُم تَقطُرُ مِن دِمائِنا؟! ضُمَّها إلَى ابنِ أخيكَ القَاسِمِ بنِ مُحَمَّدٍ. قالَ: إنَّ عَلَيَّ دَيناً، قالَ: دونَكَ البُغَيبِغَةَ، فَاقْضِ مِنْها دَينَكَ؛ فَقَد عَلِمتَ مَا كَانَ يَصْنَعُ فِيهَا عَمُّكَ. فَزَوَّجَهَا مِنَ القَاسِمِ}} (الطبقات الکبری (الطبقة الخامسة من الصحابة)، ج۱، ص۴۱۲، ش۳۸۹).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۲۱۷.</ref> | | [[نهضت]] و [[قیام امام حسین]] {{ع}} جنبشی مقطعی و زودگذر و یا واکنشی نابه هنگام نبود، بلکه آن حضرت خود، باقیمانده [[نبوت]] و [[وارث]] [[رسالت]] و [[پرچمدار]] ارزشهای والایی به شمار میآمد که [[اسلام]] آنها را میان [[مسلمانان]] به وجود آورده و پایه و اساس آنها را [[تحکیم]] بخشیده بود، چنانکه از [[رحلت]] جانسوز [[پیامبر اکرم]] {{صل}} که همواره آن حضرت، [[حسین]] را ستوده و مقام [[منزلت]] وی را تشریح نموده بود، مدت چندانی سپری بود. در همین [[زمان]]، اهداف شوم [[امویان]] در قبال رسالت [[اسلامی]] [[نبی اکرم]] {{صل}} و [[امت]] [[معتقد]] به رسالت آن حضرت، پدیدار گشت. |
|
| |
|
| ==[[تهدید]] [[امام]]{{ع}} توسط [[معاویه]]، برای [[وفادار]] ماندن به [[بیعت]] خود==
| | [[اهل بیت]] [[عصمت]] و [[طهارت]] {{عم}} با پدیداری تمام به [[دفاع از حق]] و عدالت پرداختند و به هر وسیله ممکن و [[مشروع]]، در جهت احیای رسالت اسلامی و [[حفظ]] و [[حراست]] آن، تلاش نمودند. در [[عصر امام حسین]] {{ع}} فاصلهگیری و [[ضعف]] و [[سستی]] مسلمانان از [[یاری]] [[حق]]، در کنار [[تسلط]] [[منافقان]] و نفوذشان در دستگاه [[دولت]]، در ایجاد حالتی [[بیمار]] گونه که میتوان آن را از دست دادن [[اراده]] و [[وجدان]] مردگی، نامید نقش بزرگی داشت. از همین رهگذر، دیدگاهها در قبال شیوه [[دفاع از عقیده]] و [[آرمان]] اسلامی و حفظ و حراست آن و [[حاکمیت]] حق و [[عدالت]]، با یکدیگر [[اختلاف]] داشت. |
| در کتاب [[الطبقات الکبری (کتاب)|الطبقات الکبری]] آورده شده: [[مروان بن حکم]]، به معاویه نوشت: من ایمن نیستم که [[حسین]] به کمین آشوبی ننشسته باشد و به گمانم، [[گرفتاری]] طولانیای با حسین داشته باشید. پس معاویه به حسین{{ع}} نوشت: هر کس با [[خدا]] [[عهد]] و [[پیمان]] میبندد، سزاوار [[وفا]] کردن است. به من خبر دادهاند که برخی از [[مردم کوفه]]، تو را به درگیری فرا خواندهاند، حال آنکه عراقیان را آزمودهای؛ کار را برای [[پدر]] و برادرت تباه کردند. پس، از خدا [[پروا]] کن و پیمان را به یاد داشته باش، که هر گاه تو با من [[حیله]] کنی، با تو حیله میکنم. حسین{{ع}} در جواب او نوشت:... و معاویه دوباره بر اساس خبرهایی که به او رسیده بود، به حسین{{ع}} نوشت: من [[گمان]] میبرم که در سر، [[خیال]] [[قیام]] میپروری و [[دوست]] داشتم که در [[روزگار]] من باشد تا آن را بر تو نادیده بگیرم<ref>{{متن حدیث|كَتَبَ مَروانُ بنُ الحَكَمِ إلى مُعَاوِيَةَ: إنّي لَسْتُ آمَنُ أن يَكونَ حُسَينٌ مُرصِداً لِلْفِتْنَةِ، وَ أَظُنُّ يَومَكُمْ مِنْ حُسَينٍ طَويلاً. فَكَتَبَ مُعاوِيَةُ إلَى الحُسَينِ{{ع}}: إنَّ مَن أعْطَى اللّهَ صَفقَةَ يَمينِهِ وَعَهدَهُ لَجَديرٌ بِالوَفاءِ، وَقَد اُنبِئتُ أنَّ قَوْمَاً مِنْ أَهْلِ الكُوفَةِ قَد دَعَوكَ إلَى الشِّقاقِ؛ وَأهْلُ العِراقِ مَنْ قَد جَرَّبتَ، قَدْ أفسَدوا عَلى أبِيكَ وأخيكَ، فَاتَّقِ اللّهَ وَاذكُرِ الميثاقَ، فَإِنَّكَ مَتى تَكِدني أكِدكَ. فَكَتَبَ إلَيهِ الحُسَينُ{{ع}}:... وَ كَتَبَ إلَيهِ مُعاوِيَةُ أيْضَاً فِي بَعْضِ مَا بَلَغَهُ عَنهُ: إنّي لَأَظُنُّ أنَّ في رَأسِكَ نَزوَةً، فَوَدِدتُ أنّي أدرَكتُها فَأَغفِرُها لَكَ}} (الطبقات الکبری (الطبقة الخامسة من الصحابة)، ج۱، ص۴۴۰؛ تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۰۵).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۲۱۷.</ref> | |
|
| |
|
| ==[[سخنرانی امام]]{{ع}}، یک سال پیش از [[مرگ معاویه]]==
| | ولی هیچکس در [[مشروعیت]] و عدالت موضع [[امام حسین]] {{ع}} در قبال [[انحرافی]] که در کلیه زوایای [[حکومت]] راه یافته بود و [[تغییر]] و تحولی که در توان و [[قدرت]] مسلمانان به وجود آمده بود، تردیدی نداشت. ولی موقعیت [[آمادگی]] کامل در جهت دستیابی به [[پیروزی]]، آن هم به گونهای انقلابی که [[جور]] و [[ستم]] را از [[مسلمانان]] بزداید، هنوز نزد همگان به حد کمال نرسیده بود. |
| در کتاب [[سلیم بن قیس (کتاب)|سلیم بن قیس]] آمده است که: یک سال پیش از [[مرگ معاویه]]، [[حسین بن علی]]{{ع}} [[حج]] گزارد و [[عبدالله بن عباس]] و [[عبدالله بن جعفر]] نیز با او بودند. [[حسین]]{{ع}} [[حاجیان]] [[بنی هاشم]] را از مرد و [[زن]] و وابستگان و پیروانشان، و نیز هر کس از [[انصار]] را که خود یا خانوادهاش میشناخت، گرد آورد و سپس پیکهایی فرستاد که: «هیچ یک از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} را که امسال به حج آمدهاند و به [[صلاح]] و [[عبادت]] معروفاند، فرو مگذارید، مگر آنکه برایم گردشان بیاورید». بیش از هفتصد نفر در خیمههای حسین{{ع}} در [[سرزمین]] [[منی]] گرد آمدند. بیشتر این افراد، از تابعیان و حدود دویست نفر نیز از اصحاب پیامبر{{صل}} و غیر آنان بودند. حسین{{ع}} میان آنان به سخن ایستاد و پس از [[حمد]] و ثنای [[خداوند]]، فرمود: «اما بعد، این [[طاغوت]]، با ما و پیروانمان، آن کرده که دیدهاید و میدانید و پیش روی شماست. من میخواهم پرسشی از شما بکنم. اگر راست گفتم، تصدیقم کنید و اگر [[دروغ]] گفتم، تکذیبم کنید. به [[حق خدا]] بر شما و [[حق]] [[پیامبر خدا]] و حق نزدیکیام به پیامبرتان، چون از این جا رفتید و گفتهام را نقل کردید و هر آن کس از [[یاوران]] قبیلهتان را که از او ایمن بودید و به وی [[اعتماد]] داشتید، فرا خواندید، آنان را به آنچه از حق ما میدانید، فرا بخوانید؛ چراکه من [[بیم]] دارم که این موضوع ([[امامت]])، از یاد برود و حق، مغلوب شود و از میان برود، «هر چند خداوند، تمامکننده [[نور]] خویش است؛ اگرچه [[کافران]] را ناخوش آید»<ref>{{متن قرآن|يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ}} «بر آنند که نور خداوند را با دهانهاشان خاموش کنند و خداوند کاملکننده نور خویش است هر چند کافران نپسندند» سوره صف، آیه ۸.</ref>». و حسین{{ع}} چیزی از [[قرآن]] را که در حق ایشان نازل شده بود، فرو ننهاد، جز آنکه آن را خواند و [[تفسیر]] کرد و هیچ [[حدیثی]] از آنچه [[پیامبر]]{{صل}} درباره [[پدر]]، [[برادر]]، [[مادر]]، خودش و خاندانش فرموده بود، وا ننهاد، جز آنکه روایتش کرد و درباره همه اینها، [[صحابه]] میگفتند: «آری، آری. [این را از پیامبر] شنیدیم و دیدیم» و [[تابعی]] میگفت: «آری، آری. آن را فردی از صحابه برای من نقل کرده که او را [[راستگو]] و [[امین]] میدانم.»..<ref>{{متن حدیث|لَمَّا كَانَ قَبْلَ مَوْتِ مُعَاوِيَةَ بِسَنَةٍ، حَجَّ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ{{ع}} وَ عَبدُ اللّهِ بنُ عَبَّاسٍ وَ عَبدُ اللّهِ بنُ جَعفَرٍ مَعَهُ. فَجَمَعَ الحُسَينُ{{ع}} بَنِي هَاشِمٍ، رِجالَهُم وَ نِساءَهُمْ وَمَوالِيَهُم وَشِيعَتَهُمْ مَن حَجَّ مِنْهُمْ، وَمِنَ الأَنْصَارِ مِمَّنْ يَعْرِفُهُ الحُسَيْنُ{{ع}} وَأهلُ بَيتِهِ. ثُمَّ أرسَلَ رُسُلاً: لَا تَدَعُوا أحَدَاً مِمَّنْ حَجَّ العامَ مِنْ أصْحَابِ رَسولِ اللّهِ{{صل}} المَعروفينَ بِالصَّلاحِ وَالنُّسُكِ إلَا اجمَعوهُم لِي. فَاجْتَمَعَ إلَيهِ بِمِنىً أكثَرُ مِن سَبعِمِئَةِ رَجُلٍ وَهُمْ فِي سُرادِقِهِ، عامَّتُهُم مِنَ التّابِعينَ، وَ نَحوٌ مِنْ مِئَتَي رَجُلٍ مِنْ أصحابِ النَّبِيِّ{{صل}}، وَ غَيرِهِمْ. فَقَامَ فِيهِمُ الحُسَينُ{{ع}} خَطِيبَاً، فَحَمِدَ اللّهَ وَأثنى عَلَيهِ، ثُمَّ قالَ: أمّا بَعْدُ، فَإِنَّ هذَا الطّاغِيَةَ قَد فَعَلَ بِنَا وَ بِشِيعَتِنَا مَا قَدْ رَأَيتُمْ وَعَلِمْتُم وَشَهِدْتُمْ، وَ إنِّي اُرِيدُ أنْ أسْأَلَكُمْ عَنْ شَيءٍ، فَإِنْ صَدَقْتُ فَصَدِّقوني وَإنْ كَذَبْتُ فَكَذِّبُونِي: أسْأَلُكُمْ بِحَقِّ اللّهِ عَلَيكُم وَحَقِّ رَسُولِ اللّهِ وَحَقِّ قَرابَتي مِن نَبِيِّكُمْ، لَمّا سَيَّرتُم مَقَامِي هذَا، وَوَصَفتُمْ مَقَالَتِي، وَدَعَوْتُم أجْمَعينَ فِي أنْصَارِكُمْ مِنْ قَبائِلِكُمْ مَنْ أمِنتُمْ مِنَ النّاسِ وَوَثِقتُمْ بِهِ، فَادْعُوهُمْ إلى مَا تَعلَمُونَ مِنْ حَقِّنَا؛ فَإِنّي أتَخَوَّفُ أنْ يَدرُسَ هذَا الأَمرُ وَيَذهَبَ الحَقُّ وَيُغلَبَ {{متن قرآن|وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ}}. وما تَرَكَ شَيئا مِمّا أنزَلَ اللّهُ فِيهِمْ مِنَ القُرآنِ إلّا تَلاهُ وَفَسَّرَهُ، وَلَا شَيئا مِمّا قالَهُ رَسولُ اللّهِ{{صل}} فِي أبِيهِ وَأخِيهِ وَاُمِّهِ وَ فِي نَفْسِهِ وَ أهْلِ بَيتِهِ إلّا رَواهُ. وَ كُلُّ ذلِكَ يَقُولُ الصَّحَابَةُ: اللّهُمَّ نَعَمْ، قَد سَمِعْنَا وَشَهِدْنَا وَيَقولُ التَّابِعِيُّ: اللّهُمَّ قَد حَدَّثَني بِهِ مَنْ اُصَدِّقُهُ وَأَأتَمِنُهُ مِنَ الصَّحَابَةِ...}} (کتاب سلیم بن قیس، ج۲، ص۷۸۸، ح۲۶).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۲۱۸.</ref> | |
|
| |
|
| ==[[منتظر]] [[مرگ معاویه]] بودن، برای [[قیام]]==
| | دیدگاههای یاد شده (از سه حالت خارج نبودند) یا بر انجام [[نهضت]] و [[قیام]] مهر [[تأیید]] مینهادند و در جهت دست زدن به قیام، با هر نتیجهای که داشت، [[اعلان]] [[آمادگی]] مینمودند، و یا از [[شکست]] و عدم پیروزی قیام، هشدار میدادند و یا [[مردم]] را پراکنده و آنان را از [[تصمیم]] خود بازداشته و منصرف میکردند. |
| در کتاب [[الإرشاد (کتاب)|الإرشاد]] کلبی، مدائنی و دیگر [[سیرهنویسان]] آوردهاند که چون [[حسن بن علی]]{{ع}} درگذشت، [[شیعیان]] در [[عراق]]، به جنب و [[جوش]] در آمدند و به [[حسین]]{{ع}} [[نامه]] نوشتند و از او خواستند که [[معاویه]] را [[خلع]] کند و برای خود، [[بیعت]] بگیرد؛ اما حسین{{ع}} خودداری کرد و به یاد آنان آورد که میان او و معاویه، [[عهد]] و پیمانی است که شکستن آن، برای او روا نیست، [پس باید [[صبر]] کنند] تا آنکه مدتش بگذرد و اگر معاویه مرد، در این باره میاندیشد<ref>{{متن حدیث|رَوَاهُ الْكَلْبِيُّ وَ الْمَدَائِنِيُّ وَ غَيْرُهُمَا مِنْ أَصْحَابِ السِّيرَةِ قَالُوا: لَمَّا مَاتَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ{{ع}} تَحَرَّكَتِ الشِّيعَةُ بِالْعِرَاقِ وَ كَتَبُوا إِلَى الْحُسَيْنِ{{ع}} فِي خَلْعِ مُعَاوِيَةَ وَ الْبَيْعَةِ لَهُ فَامْتَنَعَ عَلَيْهِمْ وَ ذَكَرَ أَنَّ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مُعَاوِيَةَ عَهْداً وَ عَقْداً لَا يَجُوزُ لَهُ نَقْضُهُ حَتَّى تَمْضِيَ الْمُدَّةُ فَإِنْ مَاتَ مُعَاوِيَةُ نَظَرَ فِي ذَلِكَ}} (الإرشاد، ج۲، ص۳۲؛ روضة الواعظین، ص۱۸۹).</ref>.
| |
|
| |
|
| از کتاب [[أنساب الأشراف (کتاب)|أنساب الأشراف]]نقل شده است که: هنگامی که [[حسن بن علی]]{{ع}} درگذشت، شیعیان در [[خانه]] [[سلیمان بن صرد خزاعی]]، گرد آمدند و پسران [[جعده]] - که مادرش [[ام هانی دختر ابوطالب]]، و پدرش [[هبیرة بن ابی وهب مخزومی]] بود - نیز با آنان بودند. آنان به حسین{{ع}} نامه تسلیتی نوشتند و در آن گفتند: [[خداوند]] برایت بزرگتر از آنکه رفت، [[جانشین]] سازد! ما شیعیانت، خود را مانند تو مصیبتزده میدانیم و به اندوهت، اندوهناکیم و به شادیات شادیم و فرمانت را چشم به راهیم. [[پسران]] جعده نیز در نامهای، حسننظر [[کوفیان]] به حسین{{ع}} و علاقهشان به آمدن وی و [[انتظار]] کشیدن آنها را به او خبر دادند... حسین{{ع}} به آنان نوشت: «من [[امید]] میبرم که [[رأی]] برادرم - که خدایش [[رحمت]] کند - در [[صلح]]، و رأی من در [[جهاد]] با [[ستمگران]]، درست و [[استوار]] باشد<ref>گمان نرود که امام حسن و امام حسین{{ع}}، با هم اختلاف نظر داشتهاند؛ بلکه تصمیم هر دو امام، بر اساس مقتضیات زمان بود. در گزارشهای متعددی آمده است که امام حسین{{ع}} نیز در روزگار معاویه، قیام را صلاح نمیدانست. امام حسین{{ع}} در این نامه، بر این نکته پا میفشرد که هر دو امام، مظهر آرزو و استواری میان این امت هستند و تفاوت عملکرد آنها، تابع شرایط مختلف در زمانهای متفاوت است.</ref>. پس، تا زمانی که پسر [[هند]] زنده است، حرکتی نکنید، خود را پنهان و قصدتان را پوشیده بدارید و خود را از [[شک]] [[جاسوسان]] بپایید. پس اگر حادثهای برای او پیش آمد و من زنده بودم، نظرم به شما میرسد، إن شاء [[الله]]»<ref>{{متن حدیث|لَمَّا تُوُفِّيَ الحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ{{ع}} اجْتَمَعَتِ الشّيعَةُ وَمَعَهُمْ بَنُو جَعدَةَ بنِ هُبَيرَةَ بنِ أبي وَهَبٍ المَخْزومِيِّ - وَاُمُّ جَعدَةَ اُمُّ هانِئٍ بِنتُ أبي طالِبٍ - فِي دارِ سُلَيمانَ بنِ صُرَدٍ، فَكَتَبوا إلَى الحُسَينِ{{ع}} كِتاباً بِالتَّعزِيَةِ، وَقَالُوا فِي كِتَابِهِم: إنَّ اللّهَ قَد جَعَلَ فيكَ أعظَمَ الخَلَفِ مِمَّن مَضى، وَ نَحنُ شيعَتُكَ المُصَابَةُ بِمُصيبَتِكَ، المَحزونَةُ بِحُزنِكَ، المَسرورَةُ بِسُرورِكَ، المُنتَظِرَةُ لِأَمرِكَ. وَ كَتَبَ إلَيهِ بَنُو جَعْدَةَ يُخبِرونَهُ بِحُسْنِ رَأيِ أهْلِ الكُوفَةِ فِيهِ وَحُبِّهِمْ لِقُدومِهِ وَتَطَلُّعِهِم إلَيهِ... فَكَتَبَ [الحُسَينُ{{ع}}] إلَيْهِمْ: إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ يَكُونَ رَأيُ أخِي رَحِمَهُ اللّهُ فِي المُوادَعَةِ، وَرَأيي فِي جِهَادِ الظَّلَمَةِ رُشدَاً وَ سَداداً، فَالصَقُوا بِالأَرْضِ وَأخفُوا الشَّخْصَ، وَاكتُمُوا الهَوى، وَاحْتَرِسوا مِنَ الأَظِنّاءِ مادامَ ابنُ هِندٍ حَيّا، فَإِنْ يَحدُثْ بِهِ حَدَثٌ وَأنَا حَيٌّ يَأتِكُم رَأيي إنْ شاءَ اللّهُ}} (أنساب الأشراف، ج۳، ص۳۶۶).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۲۲۰.</ref>
| | [[پیروان اهل بیت]] {{عم}} که در کوره [[آتش]] [[خشم]] [[خاندان]] [[اموی]] [[حاکم]] بر مسلمانان، سوخته بودند، نهضت و قیام را تأیید و برای انجام آن اعلان آمادگی میکردند هرچند بعدها [[ترس]] و [[بیم]]، بر بعضی از آنها چیره گشت و برخی به [[زندان]] افکنده شدند و از ناحیه دژخیمان [[سلطه]] حاکم اموی، در محاصره قرار گرفتند. |
|
| |
|
| == جستارهای وابسته ==
| | برخی دیگر نظیر -[[عبدالله بن عباس]] و [[محمد حنفیه]]- که [[نزدیکان]] [[امام]] را تشکیل میدادند، از انجام قیام هشدار میدادند و ترجیح میدادند [[امام حسین]] {{ع}} نظر به فاصله زیاد [[یمن]] از [[پایتخت حکومت]] و وجود گروهی از [[پیروان]] وی و [[پدر]] بزرگوارش در آن سامان، به آن دیار [[هجرت]] نمایند<ref>مقتل خوارزمی، ج۱، ص۱۸۷ و ۲۱۶؛ مروج الذهب، ج۳، ص۶۴.</ref>. |
|
| |
|
| ==منابع==
| | دستهای دیگر، مردم را پراکنده نموده و از تصمیمشان بازمیداشتند و آنان را از فرجام [[شورش]] بر [[ضد]] حاکم بیمناک میساختند و با [[نصیحت]] امام {{ع}}، از او خواستند مانند سایر مردم تن به [[بیعت]] بدهد و بر جور و ستم، [[صبر]] و [[بردباری]] نماید چنانکه [[عبدالله بن عمر]] در نصیحت خود به امام حسین {{ع}} چنین پیشنهادی داد<ref>مقتل خوارزمی، ج۱، ص۱۹۱.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۵ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۵]]، ص۲۰۲.</ref> |
| # [[پرونده:13681353.jpg|22px]] [[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|'''گزیده دانشنامه امام حسین''']]
| |
|
| |
|
| ==پانویس== | | == منابع == |
| | {{منابع}} |
| | # [[پرونده:151919.jpg|22px]] [[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۵ (کتاب)|'''پیشوایان هدایت ج۵''']] |
| | {{پایان منابع}} |
| | |
| | == پانویس == |
| {{پانویس}} | | {{پانویس}} |
|
| |
|
| [[رده:امام حسین در زمان معاویه]] | | [[رده:امام حسین]] |
| [[رده:مدخل]]
| |
علت عدم قیام امام حسین در دوران معاویه
رخدادهای سیاسی که مسلمانان را پس از وفات رسول اکرم (ص) به این سو و آنسو کشاند، بر آنان سخت دشوار آمد و در ایام تسلط معاویه بر شام و نبرد وی با امام علی (ع) و سرانجام مجبور ساختن امام حسن (ع) در جهت برقراری صلح با معاویه، به علل و اسبابی واقعی که امت را فراگرفته بود، به اوج شدّت خود رسید. ولی ملاحظه میکنیم که امام حسین (ع) در موضع کاملا سازگار خود با موضع امام حسن (ع) در قبال معاویه، حتی پس از شهادت برادر، نیز هیچگونه تغییری نداد و قیام نکرد و این عدم تغییر در راستای باقی بودن همان علت و انگیزهای که امام حسن (ع) را به پذیرش صلح واداشت، صورت پذیرفت. از جمله:
وضعیت مسلمانان
مسلمانان در آن روز در وضعیت روحی و اجتماعی کاملا بحرانی به سر میبردند؛ زیرا مردم پس از جنگهایی که آتش آن در تمام دوران حکومت امام علی (ع) توسط معاویه و منافقان شعلهور بود، به حالتی از صلح و آرامش چشم دوخته بودند؛ لذا دیدگاه امام حسن (ع) بر تربیت نسلی جدید قرار گرفت که در وقتی مناسب دست به قیام بزنند از اینرو، فرمود: دیدم، اکثریت مردم متمایل به صلح دارند و از جنگ ناراضیاند به همین دلیل دوست نداشتم آنان را به کار غیر دلخواهشان وادارم، از اینرو، به ویژه برای سالم ماندن پیروان خود از کشتار و قلعوقمع، تن به صلح دادم و این جنگ را به وقت مناسبی موکول نمودم؛ زیرا خداوند هرروز در شأن و کاری است[۱].
امام حسین (ع) نیز که به خوبی از وضعیت مسلمانان آگاهی داشت، عینا همین موضع را اتخاذ کرد و در پاسخ کسانی که پس از کنارهگیری برادرش امام حسن (ع) پیرامون قیامش با وی به مذاکره پرداختند، فرمود: ابو محمد (امام مجتبی)! صحیح عمل کرد تا این مرد (معاویه) زنده است همه شما باید در خانههای خود بسر ببرید. (و به هیچگونه تحرکی دست نزنید).
امام حسین (ع) به دلیل وجود همین علل و اسباب پس از شهادت امام مجتبی (ع) نیز در موضع خویش هیچگونه تغییری نداد و در پاسخ مردم عراق که وی را به قیام دعوت کرده بودند مرقوم فرمود: در مورد برادرم (امام حسن) باید بگویم امیدوارم خداوند او را موفق بدارد و در کاری که انجام میدهد وی را تأیید کند، ولی تصمیم خودم امروز قیام نیست، خداوند شما را مشمول رحمت خویش قرار دهد، تحرکی انجام ندهید و در خانههایتان نهان بمانید و تا معاویه زنده هست، از بدگمانی و تردید بپرهیزید[۲].
بوقلمون صفتی معاویه
زمام حکومت مسلمانان پس از رحلت نبی اکرم (ص) مدتی طولانی در دست مسئولانی بیکفایت قرار داشت که اندک مراجعهای به حوادث و رخدادهای آن برهه میتواند بیانگر این واقعیت باشد، ولی معاویه از حیله و نیرنگ و زیرکی فوقالعادهای برخوردار بود و با مهارتی سیاسی ایفای نقش میکرد و در این جهت که زمام قدرت همچنان در دستش باقی بماند به هر وسیله ممکن از جمله تظاهر به دین، متوسل میشد تا بر فسادهای اخلاقی و غیرانسانی خویش- که به شهادت رساندن برجستهترین شخصیتهای مسلمان و فریب توده مردم در ابراز همسویی با عواطف و احساسات و باورهای دینی آنان از جمله آنهاست- پوشش بنهد، با اینکه وی همواره نسبت به اسلام و نبی اکرم (ص) حقد و کینه میورزید[۳].
معاویه (با روشی که اتخاذ کرده بود) توانست بیآنکه خود را درگیر جنگ و نبردی سازد، بسیاری از مخالفان خویش را از سر راه بردارد، بدین ترتیب، وی امام حسن (ع) و سعد بن ابی وقاص[۴]، عبدالرحمان بن خالد[۵]، و پیش از او مالک اشتر را ترور کرده بود و این شیوه خود را در سخن معروفش با عبارتی کوتاه چنین آورده است که: «خداوند نیز لشکریانی از عسل دارد»[۶].
معاویه کلیه کسانی را که اندک مخالفت و یا حرکتی از آنان مشاهده میکرد، زیر ذرهبین مراقبت و شناسایی قرار میداد وقتی گزارش تمام اتفاقات به وی میرسید، به سرعت آن شخص را از سر راه برمیداشت. اگر امام حسین (ع) پس از شهادت امام مجتبی (ع) در عرصه چنین شیوهای که معاویه انتخاب کرده بود -یعنی انجام هرگونه تبهکاری زیر پوشش اسلام- مستقیماً دست به قیام وسیع و همهجانبه و فعالیت سیاسی زده بود، هیچگاه نمیتوانست معاویه را رسوا و در جهت حقانیت قیام خود در مردم ایجاد باور نماید و معاویه نیز بدون هیچ دردسری او را نیز از سر راه برمیداشت و در این صورت قیام حضرت در نطفه، خفه میشد و تلاشهای فراوانی که میتوانست در میان مسلمانان موجی از آگاهی پدید آورد، بر باد میرفت و فریادی که قادر بود در تاریخ انسانیّت طنینافکن باقی بماند چنانکه در حادثه کربلا رخ داد، به خاموشی میگرایید.
بنابراین اگر امام حسین (ع) در دوران معاویه به قیام خود سرعت بخشیده بود، در تشریح مقاصد و اهدافش از قیام خود که در نجات و رهایی امت از جور و ستم حراست آیین اسلام از تحریف، تجسّم داشت، موفق نمیشد. ولی زمانی که یزید بر اریکه خلافت تکیه زد، مردم او را به هوسبازی و فسق و فجور و خوشگذرانی با بوزینهها و بادهنوشی، میشناختند و با تجاوزات و دشمنیهایش، با هیچ معیار شرعی و عرفی از نظر مسلمانان شایستگی خلافت را نداشت، به همین دلیل قیام بر ضد او، از دیدگاه توده مردم قیامی مشروع تلقی میشد، چنانکه تاریخ در کمال روشنی این واقعیت را به اثبات رسانده است[۷].
عهد و پیمانی که بین معاویه و امام حسن (ع) برقرار شد، برگ برندهای در دست معاویه بود که برای هر جنبش فعال و مخالف مسندنشینی خود، آن را نمودار میساخت. درست است که این عهد و پیمان قراردادی حقیقی تلقی نمیشد و مورد رضایت امام حسن و امام حسین (ع) نبود و در شرایطی انجام پذیرفت که ناگزیر از تغییر و تبدیل آن شرایط بودند، اما جامعه، با وجود این عهد و پیمان پذیرای نهضت قیام ابا عبدالله الحسین (ع) نمیشد، به فرض صحت این قرارداد، معاویه با دشمنی که در حق بزرگان شیعه و تعقیب و پیگرد آنان روا میداشت، این پیماننامه را نقض کرد و در سیاست اقتصادی خویش، هیچگونه حقی را رعایت نکرد.
معاویه با پیشدستی، خواست در جهت عیبجویی از امام حسین (ع) از این پیماننامه بهره گرفته و امام (ع) را نقضکننده پیماننامه قلمداد کند، به حضرت نوشت: خبرهایی از تو به من رسیده که اگر راست باشد تصور میکنم از آن چشم نپوشی. به خدا سوگند! کسی که با خدا عهد و پیمان بسته باشد، به وفای بدان عهد سزاوارتر است و سزاوارترین مردم در جهت وفای به عهد افرادیاند که در ارج و عظمت و شرف و منزلتی که خداوند به تو ارزانی داشته، نظیر تو باشند. به خود آی و به پیمان خدا وفا نما؛ زیرا هرگاه مرا مورد اعتراض قرار دهی، به تو اعتراض خواهم کرد و هرزمان در پی فریب من باشی به تو حیله و نیرنگ خواهم نمود، از خدا بترس و مسلمانان را دچار تفرقه و پراکندگی مکن[۸].
از اینجا بود که امام حسن (ع) و پس از او امام حسین (ع) در جهت گسترش رسالت و ایجاد آمادگی برای قیامی که معاویه با جور و ستم خود و فاصله حکومتش با حکومت صحیح اسلامی آن را تقویت کرده بود، به شیوه دیگری متوسل شدند. رفتار سلطه حاکم اموی با مردم به گونهای بود که بسیاری از مردم و -به گونهای خاص-اکثریت اهالی عراق پس از مرگ معاویه، کینه و دشمنی بنی امیه و دوستی و محبت اهل بیت (ع) را به عنوان یک عقیده، باور داشتند[۹].[۱۰]
موضعگیریها پیش از قیام امام (ع)
نهضت و قیام امام حسین (ع) جنبشی مقطعی و زودگذر و یا واکنشی نابه هنگام نبود، بلکه آن حضرت خود، باقیمانده نبوت و وارث رسالت و پرچمدار ارزشهای والایی به شمار میآمد که اسلام آنها را میان مسلمانان به وجود آورده و پایه و اساس آنها را تحکیم بخشیده بود، چنانکه از رحلت جانسوز پیامبر اکرم (ص) که همواره آن حضرت، حسین را ستوده و مقام منزلت وی را تشریح نموده بود، مدت چندانی سپری بود. در همین زمان، اهداف شوم امویان در قبال رسالت اسلامی نبی اکرم (ص) و امت معتقد به رسالت آن حضرت، پدیدار گشت.
اهل بیت عصمت و طهارت (ع) با پدیداری تمام به دفاع از حق و عدالت پرداختند و به هر وسیله ممکن و مشروع، در جهت احیای رسالت اسلامی و حفظ و حراست آن، تلاش نمودند. در عصر امام حسین (ع) فاصلهگیری و ضعف و سستی مسلمانان از یاری حق، در کنار تسلط منافقان و نفوذشان در دستگاه دولت، در ایجاد حالتی بیمار گونه که میتوان آن را از دست دادن اراده و وجدان مردگی، نامید نقش بزرگی داشت. از همین رهگذر، دیدگاهها در قبال شیوه دفاع از عقیده و آرمان اسلامی و حفظ و حراست آن و حاکمیت حق و عدالت، با یکدیگر اختلاف داشت.
ولی هیچکس در مشروعیت و عدالت موضع امام حسین (ع) در قبال انحرافی که در کلیه زوایای حکومت راه یافته بود و تغییر و تحولی که در توان و قدرت مسلمانان به وجود آمده بود، تردیدی نداشت. ولی موقعیت آمادگی کامل در جهت دستیابی به پیروزی، آن هم به گونهای انقلابی که جور و ستم را از مسلمانان بزداید، هنوز نزد همگان به حد کمال نرسیده بود.
دیدگاههای یاد شده (از سه حالت خارج نبودند) یا بر انجام نهضت و قیام مهر تأیید مینهادند و در جهت دست زدن به قیام، با هر نتیجهای که داشت، اعلان آمادگی مینمودند، و یا از شکست و عدم پیروزی قیام، هشدار میدادند و یا مردم را پراکنده و آنان را از تصمیم خود بازداشته و منصرف میکردند.
پیروان اهل بیت (ع) که در کوره آتش خشم خاندان اموی حاکم بر مسلمانان، سوخته بودند، نهضت و قیام را تأیید و برای انجام آن اعلان آمادگی میکردند هرچند بعدها ترس و بیم، بر بعضی از آنها چیره گشت و برخی به زندان افکنده شدند و از ناحیه دژخیمان سلطه حاکم اموی، در محاصره قرار گرفتند.
برخی دیگر نظیر -عبدالله بن عباس و محمد حنفیه- که نزدیکان امام را تشکیل میدادند، از انجام قیام هشدار میدادند و ترجیح میدادند امام حسین (ع) نظر به فاصله زیاد یمن از پایتخت حکومت و وجود گروهی از پیروان وی و پدر بزرگوارش در آن سامان، به آن دیار هجرت نمایند[۱۱].
دستهای دیگر، مردم را پراکنده نموده و از تصمیمشان بازمیداشتند و آنان را از فرجام شورش بر ضد حاکم بیمناک میساختند و با نصیحت امام (ع)، از او خواستند مانند سایر مردم تن به بیعت بدهد و بر جور و ستم، صبر و بردباری نماید چنانکه عبدالله بن عمر در نصیحت خود به امام حسین (ع) چنین پیشنهادی داد[۱۲].[۱۳]
منابع
پانویس