جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[عباسیان در تاریخ اسلامی]] - [[عباسیان در معارف مهدویت]] - [[عباسیان در معارف و سیره رضوی]]| پرسش مرتبط = }} | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[عباسیان در تاریخ اسلامی]] - [[عباسیان در معارف مهدویت]] - [[عباسیان در معارف و سیره رضوی]]| پرسش مرتبط = }} | ||
عبّاس، عموی پیامبر{{صل}}، [[فرزندان]] زیادی داشت که در میان فرزندان ایشان، [[عبدالله]] و عبیدالله، وارد مسائل [[سیاسی]] شدند. [[عبدالله بن عباس]] بعد از [[امامت امام علی]]{{ع}} از جانب [[امام]]{{ع}} والی بصره شد اما بعد از [[شهادت امام علی]]{{ع}} و [[بیعت]] [[امام حسن]]{{ع}} با [[معاویه]] به [[مدینه]] آمد. عبدالله ۷ پسر داشت که کوچکترین آنها [[علی]] بود. [[علی بن عبدالله بن عباس]]، در حمیمه ادعای خلافت نمود و ادعا کرد که بعد از او خلافت به [[فرزندان]] و نوههای او میرسد و این [[افکار]] و ادعا را در خاطر فرزندان خویش بارور نمود. او پسرش [[محمّد]] را [[جانشین]] خویش اعلام نمود. [[محمّد بن علی بن عبدالله بن عبّاس]] ۱۰ پسر داشت که در میان فرزندانش [[ابراهیم]]، [[ابوالعبّاس سفاح]] و [[منصور عباسی|منصور]] در کار [[سیاست]] وارد شدند. | عبّاس، عموی پیامبر {{صل}}، [[فرزندان]] زیادی داشت که در میان فرزندان ایشان، [[عبدالله]] و عبیدالله، وارد مسائل [[سیاسی]] شدند. [[عبدالله بن عباس]] بعد از [[امامت امام علی]] {{ع}} از جانب [[امام]] {{ع}} والی بصره شد اما بعد از [[شهادت امام علی]] {{ع}} و [[بیعت]] [[امام حسن]] {{ع}} با [[معاویه]] به [[مدینه]] آمد. عبدالله ۷ پسر داشت که کوچکترین آنها [[علی]] بود. [[علی بن عبدالله بن عباس]]، در حمیمه ادعای خلافت نمود و ادعا کرد که بعد از او خلافت به [[فرزندان]] و نوههای او میرسد و این [[افکار]] و ادعا را در خاطر فرزندان خویش بارور نمود. او پسرش [[محمّد]] را [[جانشین]] خویش اعلام نمود. [[محمّد بن علی بن عبدالله بن عبّاس]] ۱۰ پسر داشت که در میان فرزندانش [[ابراهیم]]، [[ابوالعبّاس سفاح]] و [[منصور عباسی|منصور]] در کار [[سیاست]] وارد شدند. | ||
به منصب [[خلافت]] رسیدن [[ابوالعباس سفاح]]، آغاز مرحله [[سیاسی]] جدیدی از مراحل [[تاریخ]] [[اسلامی]] به حساب میآید که در آن عباسیان به [[حکومت]] رسیدند و إعمال [[سیاست]] کردند. از ویژگیهای [[خلفای عباسی]] که در همه آنها مشترک است، [[دشمنی]] با [[خاندان رسالت]]، ایجاد نفرت نسبت به [[علویین]]، تبعید، زندانی کردن، کشتن و فشار بر آنان، مشغول بودن و پرداختن به [[لهو و لعب]] و عدم کوچکترین توجّه به [[شؤون]] [[زندگی]] [[مردم]] است. | به منصب [[خلافت]] رسیدن [[ابوالعباس سفاح]]، آغاز مرحله [[سیاسی]] جدیدی از مراحل [[تاریخ]] [[اسلامی]] به حساب میآید که در آن عباسیان به [[حکومت]] رسیدند و إعمال [[سیاست]] کردند. از ویژگیهای [[خلفای عباسی]] که در همه آنها مشترک است، [[دشمنی]] با [[خاندان رسالت]]، ایجاد نفرت نسبت به [[علویین]]، تبعید، زندانی کردن، کشتن و فشار بر آنان، مشغول بودن و پرداختن به [[لهو و لعب]] و عدم کوچکترین توجّه به [[شؤون]] [[زندگی]] [[مردم]] است. | ||
==مقدمه== | == مقدمه == | ||
عبّاس، [[عموی پیامبر]]{{صل}}، [[فرزندان]] زیادی داشت که شمار آنها را ده الی دوازده تن بیان داشتهاند<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۲۳ و ص۶۷.</ref>، اما در میان فرزندان ایشان، عده کمی از آنها چون [[عبدالله]] و عبیدالله، وارد مسائل [[سیاسی]] شدند و از طرف [[پدر]] به اموری [[منصوب]] گشتند<ref>مختصر التاریخ، ج۱۲، ص۲۹۶-۲۹۷.</ref>. [[عبدالله بن عباس]]، سرآمد فرزندان بود او ۱۵ سال داشت که [[پیامبر خدا]]{{صل}} از [[دنیا]] رفت<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۵؛ اسد الغابة، ص۱۹۵؛ انساب الاشراف، ص۲۷.</ref>. بعد از [[امامت امام علی]]{{ع}} او از جانب [[امام]]{{ع}} [[والی بصره]] شد اما بعد از [[شهادت امام علی]]{{ع}} و [[بیعت]] [[امام حسن]]{{ع}} با [[معاویه]]، به [[مدینه]] آمد و به [[تدریس]] [[علوم اسلامی]] پرداخت. با [[مرگ معاویه]] و [[خلافت یزید]]، او دست رد بر سینه [[یزید]] زد و با او بیعت نکرد و به [[مکه]] رفت، اما با [[امام حسین]]{{ع}} نیز همراه نشد و حتی امام حسین{{ع}} را از رفتن به [[کوفه]] بر [[حذر]] داشت<ref>اخبار الطوال، ص۲۴۳-۲۴۴.</ref>. او در مکه و در نزد [[ابو حنیفه]] بود که [[ابن زبیر]] خواست بیعت بگیرد، آنها باز هم از بیعت با یزید ممانعت کردند این کار سبب شد ابن زبیر [[تصمیم]] گرفت عبدالله بن عباس و [[ابوحنیفه]] را بسوزاند آنها به دست مختار از [[مهلکه]] [[نجات]] یافتند<ref>العقد الفرید، ج۴، ص۴۷۵؛ الکامل، ج۴، ص۲۱۴ و ۲۱۶؛ تاریخ مردم ایران، ج۲، ص۳۹.</ref>. بعد از این موضوع، عبدالله بن عبّاس به طایف آمد و در آنجا در [[سال ۶۸ هجری]] و در سن ۷۰ سالگی درگذشت<ref>المعارف، ص۱۲۳؛ اسناب و الاشراف، ص۵۳-۵۴؛ اخبار الدوله، ص۱۳۲-۱۳۳؛ شرح الاخبار، ج۳، ص۲۴۴-۲۴۵؛ حلیة الاولیاء، ج۱، ص۳۲۹؛ الکامل، ص۱۹۲ و ۱۹۵؛ وفیات الاعیان، ج۳، ص۶۳.</ref>. عبدالله بن عبّاس ۷ پسر داشت که کوچکترین آنها [[علی]] بود و [[نسل]] عبدالله از وی زیاد گردید. به سبب همزمانی ولادت او با [[ولادت امام علی]]{{ع}}، عبدالله نام آخرین پسر خویش را علی نهاد<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۷۰؛ وفیات الاعیان، ج، ص۴۳۹.</ref>. [[علی بن عبدالله بن عباس]]، مردی بزرگوار و [[فقیه]] بود و در نزد [[اهل حجاز]] مقامی والا داشت. اما بعد از [[مرگ]] پدرش، به [[شام]] رفت و با [[عبدالملک بن مروان]] [[بیعت]] نمود. رابطه آن دو [[حسنه]] بود تا زمانی که علی بن عبدالله، [[همسر]] مطلّقه [[عبدالملک]] را گرفت. از آن واقعه به بعد، رابطه این دو تیره گشت<ref>المعارف، ص۲۰۷؛ اخبار الدوله، ص۱۳۸-۱۳۹؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۴۳۷.</ref> تا حدّی که در [[زمان]] [[خلافت]] [[ولید بن عبدالملک]]، او به [[جرم]] [[ازدواج]] با [[مادر]] [[خلیفه]] به [[زندان]] افتاد و [[شکنجه]] شد<ref>اخبار الدوله، ص۱۳۸-۱۳۹؛ شرح نهج البلاغه، ج۷، ص۱۴۶؛ ج۱۵، ص۲۳۸.</ref> تا اینکه در زمان [[سلیمان بن عبدالملک]] او به [[دمشق]] و به محلی به نام حمیمه رفت. [[علی بن عبدالله]] در حمیمه ادعای خلافت نمود و ادعا کرد که بعد از او خلافت به [[فرزندان]] و نوههای او میرسد و این [[افکار]] و ادعا را در خاطر فرزندان خویش بارور نمود. علی بن عبدالله بن عبّاس، در سن ۸۰ سالگی در حمیمه درگذشت و پسرش [[محمّد]] را [[جانشین]] خویش اعلام نمود<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۷۰؛ اخبار الدوله، ص۱۱۷ و ۱۵۹؛ الکامل، ج۳، ص۴۱۹؛ ج۵، ص۱۹۸؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۴۳۹.</ref>. [[محمد بن علی بن عبدالله بن عباس]]، در [[سال ۵۴ هجری]] قمری، در [[شهر مدینه]] به [[دنیا]] آمد و از [[کودکی]] زیر نظر [[پدر]] و جدّش به [[فراگیری علوم]] [[فقهی]] و [[اسلامی]] مشغول شد. او بر اثر [[کثرت عبادت]] بر پیشانیاش پینه بسته بود از این رو او را «[[ذوالثفنات]]» (پینه دار) میگفتند<ref>. انساب الاشراف، ج۳، ص۷۱-۷۲ و ۷۷؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۰، ص۷۹؛ وفیات الاعیان، ص۴۳۸-۴۳۹.</ref>. محمّد بن علی، در عین حال بسیار کاردان و باهوش بود و در مسائل [[سیاسی]] سرآمد بود. او خود را به محمّد بن حنیفه نزدیک ساخت و آنگاه که محمّد بن حنیفه در بستر مرگ افتاده بود، بر بالین او حاضر شد و در جریان کار [[انقلابیون]] علیه دستگاه [[خلافت بنی امیه]] قرار گرفت. به این ترتیب، اقدامات سرّی عباسیان، از [[سال ۱۰۱ هجری]] قمری آغاز شد. محمد بن علی، با [[شناخت]] انقلابیون، تمام نیروی خویش را به کار بست تا با [[زیرکی]] در آنان [[نفوذ]] کند و همه آنها را به زیر [[سلطه]] خویش بکشاند. او به گونهای پنهانی و با [[احتیاط]] کامل گام برمیداشت و اقدامات خویش را عملی میکرد. محمّد بن علی، هر چند به مبلّغان خویش میگفت از [[فاطمیان]] بر [[حذر]] باشند، اما خود او و نزدیکانش به [[تظاهر]] با آنها [[همبستگی]] خود را اعلام میکردند و در عین حال از [[محبوبیت]] آنها بهره میجستند. آنها با [[شعار]] [[الرضا من آل محمد]]{{صل}} در ابتدا [[دعوت]] خود را پنهانی شروع کردند. | عبّاس، [[عموی پیامبر]] {{صل}}، [[فرزندان]] زیادی داشت که شمار آنها را ده الی دوازده تن بیان داشتهاند<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۲۳ و ص۶۷.</ref>، اما در میان فرزندان ایشان، عده کمی از آنها چون [[عبدالله]] و عبیدالله، وارد مسائل [[سیاسی]] شدند و از طرف [[پدر]] به اموری [[منصوب]] گشتند<ref>مختصر التاریخ، ج۱۲، ص۲۹۶-۲۹۷.</ref>. [[عبدالله بن عباس]]، سرآمد فرزندان بود او ۱۵ سال داشت که [[پیامبر خدا]] {{صل}} از [[دنیا]] رفت<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۳۵؛ اسد الغابة، ص۱۹۵؛ انساب الاشراف، ص۲۷.</ref>. بعد از [[امامت امام علی]] {{ع}} او از جانب [[امام]] {{ع}} [[والی بصره]] شد اما بعد از [[شهادت امام علی]] {{ع}} و [[بیعت]] [[امام حسن]] {{ع}} با [[معاویه]]، به [[مدینه]] آمد و به [[تدریس]] [[علوم اسلامی]] پرداخت. با [[مرگ معاویه]] و [[خلافت یزید]]، او دست رد بر سینه [[یزید]] زد و با او بیعت نکرد و به [[مکه]] رفت، اما با [[امام حسین]] {{ع}} نیز همراه نشد و حتی امام حسین {{ع}} را از رفتن به [[کوفه]] بر [[حذر]] داشت<ref>اخبار الطوال، ص۲۴۳-۲۴۴.</ref>. او در مکه و در نزد [[ابو حنیفه]] بود که [[ابن زبیر]] خواست بیعت بگیرد، آنها باز هم از بیعت با یزید ممانعت کردند این کار سبب شد ابن زبیر [[تصمیم]] گرفت عبدالله بن عباس و [[ابوحنیفه]] را بسوزاند آنها به دست مختار از [[مهلکه]] [[نجات]] یافتند<ref>العقد الفرید، ج۴، ص۴۷۵؛ الکامل، ج۴، ص۲۱۴ و ۲۱۶؛ تاریخ مردم ایران، ج۲، ص۳۹.</ref>. بعد از این موضوع، عبدالله بن عبّاس به طایف آمد و در آنجا در [[سال ۶۸ هجری]] و در سن ۷۰ سالگی درگذشت<ref>المعارف، ص۱۲۳؛ اسناب و الاشراف، ص۵۳-۵۴؛ اخبار الدوله، ص۱۳۲-۱۳۳؛ شرح الاخبار، ج۳، ص۲۴۴-۲۴۵؛ حلیة الاولیاء، ج۱، ص۳۲۹؛ الکامل، ص۱۹۲ و ۱۹۵؛ وفیات الاعیان، ج۳، ص۶۳.</ref>. عبدالله بن عبّاس ۷ پسر داشت که کوچکترین آنها [[علی]] بود و [[نسل]] عبدالله از وی زیاد گردید. به سبب همزمانی ولادت او با [[ولادت امام علی]] {{ع}}، عبدالله نام آخرین پسر خویش را علی نهاد<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۷۰؛ وفیات الاعیان، ج، ص۴۳۹.</ref>. [[علی بن عبدالله بن عباس]]، مردی بزرگوار و [[فقیه]] بود و در نزد [[اهل حجاز]] مقامی والا داشت. اما بعد از [[مرگ]] پدرش، به [[شام]] رفت و با [[عبدالملک بن مروان]] [[بیعت]] نمود. رابطه آن دو [[حسنه]] بود تا زمانی که علی بن عبدالله، [[همسر]] مطلّقه [[عبدالملک]] را گرفت. از آن واقعه به بعد، رابطه این دو تیره گشت<ref>المعارف، ص۲۰۷؛ اخبار الدوله، ص۱۳۸-۱۳۹؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۴۳۷.</ref> تا حدّی که در [[زمان]] [[خلافت]] [[ولید بن عبدالملک]]، او به [[جرم]] [[ازدواج]] با [[مادر]] [[خلیفه]] به [[زندان]] افتاد و [[شکنجه]] شد<ref>اخبار الدوله، ص۱۳۸-۱۳۹؛ شرح نهج البلاغه، ج۷، ص۱۴۶؛ ج۱۵، ص۲۳۸.</ref> تا اینکه در زمان [[سلیمان بن عبدالملک]] او به [[دمشق]] و به محلی به نام حمیمه رفت. [[علی بن عبدالله]] در حمیمه ادعای خلافت نمود و ادعا کرد که بعد از او خلافت به [[فرزندان]] و نوههای او میرسد و این [[افکار]] و ادعا را در خاطر فرزندان خویش بارور نمود. علی بن عبدالله بن عبّاس، در سن ۸۰ سالگی در حمیمه درگذشت و پسرش [[محمّد]] را [[جانشین]] خویش اعلام نمود<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۷۰؛ اخبار الدوله، ص۱۱۷ و ۱۵۹؛ الکامل، ج۳، ص۴۱۹؛ ج۵، ص۱۹۸؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۴۳۹.</ref>. [[محمد بن علی بن عبدالله بن عباس]]، در [[سال ۵۴ هجری]] قمری، در [[شهر مدینه]] به [[دنیا]] آمد و از [[کودکی]] زیر نظر [[پدر]] و جدّش به [[فراگیری علوم]] [[فقهی]] و [[اسلامی]] مشغول شد. او بر اثر [[کثرت عبادت]] بر پیشانیاش پینه بسته بود از این رو او را «[[ذوالثفنات]]» (پینه دار) میگفتند<ref>. انساب الاشراف، ج۳، ص۷۱-۷۲ و ۷۷؛ شرح نهج البلاغه، ج۱۰، ص۷۹؛ وفیات الاعیان، ص۴۳۸-۴۳۹.</ref>. محمّد بن علی، در عین حال بسیار کاردان و باهوش بود و در مسائل [[سیاسی]] سرآمد بود. او خود را به محمّد بن حنیفه نزدیک ساخت و آنگاه که محمّد بن حنیفه در بستر مرگ افتاده بود، بر بالین او حاضر شد و در جریان کار [[انقلابیون]] علیه دستگاه [[خلافت بنی امیه]] قرار گرفت. به این ترتیب، اقدامات سرّی عباسیان، از [[سال ۱۰۱ هجری]] قمری آغاز شد. محمد بن علی، با [[شناخت]] انقلابیون، تمام نیروی خویش را به کار بست تا با [[زیرکی]] در آنان [[نفوذ]] کند و همه آنها را به زیر [[سلطه]] خویش بکشاند. او به گونهای پنهانی و با [[احتیاط]] کامل گام برمیداشت و اقدامات خویش را عملی میکرد. محمّد بن علی، هر چند به مبلّغان خویش میگفت از [[فاطمیان]] بر [[حذر]] باشند، اما خود او و نزدیکانش به [[تظاهر]] با آنها [[همبستگی]] خود را اعلام میکردند و در عین حال از [[محبوبیت]] آنها بهره میجستند. آنها با [[شعار]] [[الرضا من آل محمد]] {{صل}} در ابتدا [[دعوت]] خود را پنهانی شروع کردند. | ||
[[محمّد بن علی بن عبدالله بن عبّاس]] در [[سال ۱۲۵ هجری]] قمری، در حمیمه درگذشت<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۸۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۳۲؛ تاریخ بغداد، ج۱۱، ص۳۷؛ اخبار الدوله، ص۲۳۹؛ اخبار الطوال، ص۳۳۹؛ الکامل، ج۵، ص۲۵۹؛ مجمل التواریخ و القصص، ص۲۲۹.</ref>. او ۱۰ پسر داشت که در میان فرزندانش [[ابراهیم]]، [[ابوالعبّاس سفاح]] و [[منصور عباسی|منصور]] در کار [[سیاست]] وارد شدند. | [[محمّد بن علی بن عبدالله بن عبّاس]] در [[سال ۱۲۵ هجری]] قمری، در حمیمه درگذشت<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۸۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۳۲؛ تاریخ بغداد، ج۱۱، ص۳۷؛ اخبار الدوله، ص۲۳۹؛ اخبار الطوال، ص۳۳۹؛ الکامل، ج۵، ص۲۵۹؛ مجمل التواریخ و القصص، ص۲۲۹.</ref>. او ۱۰ پسر داشت که در میان فرزندانش [[ابراهیم]]، [[ابوالعبّاس سفاح]] و [[منصور عباسی|منصور]] در کار [[سیاست]] وارد شدند. | ||
==حکومت عباسیان== | == حکومت عباسیان == | ||
به [[منصب]] [[خلافت]] رسیدن [[ابوالعباس سفاح]]، آغاز مرحله [[سیاسی]] جدیدی از مراحل [[تاریخ]] [[اسلامی]] به حساب میآید که در آن عباسیان به [[حکومت]] رسیدند و إعمال [[سیاست]] کردند. [[نظام حکومتی]] آنان همانگونه که [[امویان]] بنیان گذاشتند و به کار بستند، [[نظام]] [[پادشاهی]] موروثی بود که با بسیاری از مظاهر [[تجمل]] ـ که کاخهای عباسیان به آن [[افتخار]] میکرد ـ همراه بود. اما این نظام، رویکردی جدید در مسیر حرکتی خود به لحاظ رابطه میان گروههای [[جامعه اسلامی]] اتخاذ کرد و این مسأله به علت [[اعتماد]] بسیار او به عناصر اسلامی غیر [[عربی]] بود که در این [[جامعه]] ـ با وجود اینکه [[عرب]] منصب خلافت و بسیاری از مقامهای [[رهبری]] را به خود اختصاص دادند ـ به هم آمیختند. | به [[منصب]] [[خلافت]] رسیدن [[ابوالعباس سفاح]]، آغاز مرحله [[سیاسی]] جدیدی از مراحل [[تاریخ]] [[اسلامی]] به حساب میآید که در آن عباسیان به [[حکومت]] رسیدند و إعمال [[سیاست]] کردند. [[نظام حکومتی]] آنان همانگونه که [[امویان]] بنیان گذاشتند و به کار بستند، [[نظام]] [[پادشاهی]] موروثی بود که با بسیاری از مظاهر [[تجمل]] ـ که کاخهای عباسیان به آن [[افتخار]] میکرد ـ همراه بود. اما این نظام، رویکردی جدید در مسیر حرکتی خود به لحاظ رابطه میان گروههای [[جامعه اسلامی]] اتخاذ کرد و این مسأله به علت [[اعتماد]] بسیار او به عناصر اسلامی غیر [[عربی]] بود که در این [[جامعه]] ـ با وجود اینکه [[عرب]] منصب خلافت و بسیاری از مقامهای [[رهبری]] را به خود اختصاص دادند ـ به هم آمیختند. | ||
| خط ۱۹: | خط ۱۹: | ||
عباسیان با وجود اشکالتراشیهایی که به آن دچار شدند، توانستند پایههای نظام جدیدی را که خواسته اوضاع سیاسی و [[اجتماعی]] جاری آن دوره و جایگاه [[حکومت اسلامی]] بود، بنیان نهند؛ زیرا [[اندیشه]] و [[فرهنگ اسلامی]] در برابر تحولات تمدنی خاصی که [[جهان]] اسلامی [[شاهد]] آن بود، بیحرکت نماند، بلکه با آن به [[داد و ستد]] پرداخت و نظامی ساخت که با اصول والای اسلامی همخوانی داشت و از چارچوب کلی ـ که [[قرآن کریم]] ترسیم کرده و [[سنت]] مشخص نموده بود ـ بیرون نرفت و میان [[منافع]] والای اسلامی و منافع [[ملت]] از جهت اوضاع [[دینی]]، [[سیاسی]]، [[دنیایی]] و گرایشهای [[زمان]]، [[وحدت]] ایجاد کرد. آغوش [[تمدنی]] بازکردن به روی [[شرق]]، به طور ویژه و نیز [[غرب]]، از گامهای مهم برای کسب عوامل [[تحول]] بود. | عباسیان با وجود اشکالتراشیهایی که به آن دچار شدند، توانستند پایههای نظام جدیدی را که خواسته اوضاع سیاسی و [[اجتماعی]] جاری آن دوره و جایگاه [[حکومت اسلامی]] بود، بنیان نهند؛ زیرا [[اندیشه]] و [[فرهنگ اسلامی]] در برابر تحولات تمدنی خاصی که [[جهان]] اسلامی [[شاهد]] آن بود، بیحرکت نماند، بلکه با آن به [[داد و ستد]] پرداخت و نظامی ساخت که با اصول والای اسلامی همخوانی داشت و از چارچوب کلی ـ که [[قرآن کریم]] ترسیم کرده و [[سنت]] مشخص نموده بود ـ بیرون نرفت و میان [[منافع]] والای اسلامی و منافع [[ملت]] از جهت اوضاع [[دینی]]، [[سیاسی]]، [[دنیایی]] و گرایشهای [[زمان]]، [[وحدت]] ایجاد کرد. آغوش [[تمدنی]] بازکردن به روی [[شرق]]، به طور ویژه و نیز [[غرب]]، از گامهای مهم برای کسب عوامل [[تحول]] بود. | ||
مسأله [[ولایتعهدی]] از گامهایی مهم بود که عباسیان به منظور [[استحکام]] کار [[خاندان]] خود و اختصاص [[قدرت]] به آن خاندان و استمرار در کارهای [[حکومتی]] برداشتند. این گامها در سایه [[مخالفت]] [[علویان]] به شکل ویژه، یعنی کسانی که از به دست گرفتن قدرت توسط [[آل عباس]] و اختصاص دادن آن به خود ناخشنود بودند، پیموده شد. آنان از [[انقلاب]] [[عباسی]] با آرزوی به دست گرفتن [[حکومت]]، به این اعتبار که [[حق]] [[شرعی]] و قانونی خاندان علی{{ع}} است، [[پشتیبانی]] کردند. مخالفت علویان در تمام دوران اول عباسی فعال بود تا اینکه حکومتهایی مستقل در [[مغرب]] و [[مشرق]] در عصر دوم عباسی ایجاد کردند که گاهی با [[حکومت عباسی]] [[رقابت]] داشت و خطری برای کیان او بود. [[خوارج]] حکومتهایی مستقل در مغرب ایجاد کردند؛ همانگونه که [[عبدالرحمان]] داخل [[اموی]] حکومتی مستقل در [[اندلس]] تأسیس کرد. | مسأله [[ولایتعهدی]] از گامهایی مهم بود که عباسیان به منظور [[استحکام]] کار [[خاندان]] خود و اختصاص [[قدرت]] به آن خاندان و استمرار در کارهای [[حکومتی]] برداشتند. این گامها در سایه [[مخالفت]] [[علویان]] به شکل ویژه، یعنی کسانی که از به دست گرفتن قدرت توسط [[آل عباس]] و اختصاص دادن آن به خود ناخشنود بودند، پیموده شد. آنان از [[انقلاب]] [[عباسی]] با آرزوی به دست گرفتن [[حکومت]]، به این اعتبار که [[حق]] [[شرعی]] و قانونی خاندان علی {{ع}} است، [[پشتیبانی]] کردند. مخالفت علویان در تمام دوران اول عباسی فعال بود تا اینکه حکومتهایی مستقل در [[مغرب]] و [[مشرق]] در عصر دوم عباسی ایجاد کردند که گاهی با [[حکومت عباسی]] [[رقابت]] داشت و خطری برای کیان او بود. [[خوارج]] حکومتهایی مستقل در مغرب ایجاد کردند؛ همانگونه که [[عبدالرحمان]] داخل [[اموی]] حکومتی مستقل در [[اندلس]] تأسیس کرد. | ||
[[جهان]] [[اسلامی]] در پایان عصر اول عباسی، با اینکه در آستانه از هم پاشیدگی سیاسی بود، از [[خلافت]] [[معنوی]] [[پاسداری]] میکرد، به استثنای آنچه با [[فاطمیان]] [[شیعی]] پدید آمد که آنان اساساً [[خلافت عباسی]] را به رسمیت نشناختند. | [[جهان]] [[اسلامی]] در پایان عصر اول عباسی، با اینکه در آستانه از هم پاشیدگی سیاسی بود، از [[خلافت]] [[معنوی]] [[پاسداری]] میکرد، به استثنای آنچه با [[فاطمیان]] [[شیعی]] پدید آمد که آنان اساساً [[خلافت عباسی]] را به رسمیت نشناختند. | ||
| خط ۳۰: | خط ۳۰: | ||
در این [[زمان]] ترکان سلاجقه حکومت خود را در [[شرق]] بر مرده ریگ غزنویان و آل بویه بنیان نهادند و به سوی [[عراق]] رفته، به آنجا وارد شدند؛ بر [[حکومت آل بویه]] چیره گشته، [[جانشین]] آنان در حکومت شدند؛ همه قدرتها را در حکومت به خود اختصاص دادند و اوضاع [[خلفا]] به صورت نداشتن [[قدرت]]، حتی در پایتخت خلافت خویش ادامه یافت؛ اما [[رفتار]] سلاجقه با آنان به اعتبار اینکه [[سنی]] [[مذهب]] بودند، بهتر از رفتار آل بویه بود. آنان بر بقای [[خلافت عباسی]] [[اصرار]] داشتند تا این مسأله، [[پیروزی]] بر رقبای [[شیعه]] مذهب خود و به دست آوردن [[تأیید]] [[جهان]] [[اسلامی]] سنی را آسان کند. | در این [[زمان]] ترکان سلاجقه حکومت خود را در [[شرق]] بر مرده ریگ غزنویان و آل بویه بنیان نهادند و به سوی [[عراق]] رفته، به آنجا وارد شدند؛ بر [[حکومت آل بویه]] چیره گشته، [[جانشین]] آنان در حکومت شدند؛ همه قدرتها را در حکومت به خود اختصاص دادند و اوضاع [[خلفا]] به صورت نداشتن [[قدرت]]، حتی در پایتخت خلافت خویش ادامه یافت؛ اما [[رفتار]] سلاجقه با آنان به اعتبار اینکه [[سنی]] [[مذهب]] بودند، بهتر از رفتار آل بویه بود. آنان بر بقای [[خلافت عباسی]] [[اصرار]] داشتند تا این مسأله، [[پیروزی]] بر رقبای [[شیعه]] مذهب خود و به دست آوردن [[تأیید]] [[جهان]] [[اسلامی]] سنی را آسان کند. | ||
سلجوقیان در اواخر دوران حکومت خویش [[ضعیف]] شدند و رابطه میان [[خلفای عباسی]] و [[سلاطین]] سلجوقی شکلی جدید یافت که با [[طبیعت]] [[روابط]] در دوران [[یکپارچگی]] سلاجقه متفاوت بود. خلفا این [[فرصت]] را [[غنیمت]] شمردند و برای بازگرداندن قدرت سابق [[خلیفه]] از طریق [[رهایی]] از [[نفوذ]] سلجوقیان تلاش کردند؛ از اینرو دو طرف به درگیری شدیدی کشیده شدند که با ورود خوارزمشاهیان و سپس [[مغول]] به صحنه سیاسی پایان پذیرفت. مغولان پیروزیهایی حیرتآور به دست آوردند. آنان بر [[دولت]] خوارزمشاهی چیره شدند؛ در تلاش برای [[سیطره]] بر جهان اسلامی، به سوی عراق [[حمله]] کردند؛ وارد [[بغداد]] شده، خلیفه مستعصم را کشتند و [[حکومت عباسی]] با کشته شدن مستعصم به دست هلاکو خان در سال ۶۵۶ ق./ ۱۲۵۸م. منقرض گردید<ref>تاریخ تمدن اسلام، ص۲۳۲.</ref>. | سلجوقیان در اواخر دوران حکومت خویش [[ضعیف]] شدند و رابطه میان [[خلفای عباسی]] و [[سلاطین]] سلجوقی شکلی جدید یافت که با [[طبیعت]] [[روابط]] در دوران [[یکپارچگی]] سلاجقه متفاوت بود. خلفا این [[فرصت]] را [[غنیمت]] شمردند و برای بازگرداندن قدرت سابق [[خلیفه]] از طریق [[رهایی]] از [[نفوذ]] سلجوقیان تلاش کردند؛ از اینرو دو طرف به درگیری شدیدی کشیده شدند که با ورود خوارزمشاهیان و سپس [[مغول]] به صحنه سیاسی پایان پذیرفت. مغولان پیروزیهایی حیرتآور به دست آوردند. آنان بر [[دولت]] خوارزمشاهی چیره شدند؛ در تلاش برای [[سیطره]] بر جهان اسلامی، به سوی عراق [[حمله]] کردند؛ وارد [[بغداد]] شده، خلیفه مستعصم را کشتند و [[حکومت عباسی]] با کشته شدن مستعصم به دست هلاکو خان در سال ۶۵۶ ق. / ۱۲۵۸م. منقرض گردید<ref>تاریخ تمدن اسلام، ص۲۳۲.</ref>. | ||
با [[سقوط]] حکومت عباسی، [[عرب]] [[حاکمیت]] مطلقه خویش را از دست دادند و کفه ترازو به نفع عناصر [[غیر عرب]]، به ویژه ممالیک و ترکان [[عثمانی]] سنگین شد. آنان [[پرچم]] [[خلافت اسلامی]] را به دوش کشیدند و به نام [[اسلام]] به سرفرازی درخشانی رسیدند. | با [[سقوط]] حکومت عباسی، [[عرب]] [[حاکمیت]] مطلقه خویش را از دست دادند و کفه ترازو به نفع عناصر [[غیر عرب]]، به ویژه ممالیک و ترکان [[عثمانی]] سنگین شد. آنان [[پرچم]] [[خلافت اسلامی]] را به دوش کشیدند و به نام [[اسلام]] به سرفرازی درخشانی رسیدند. | ||
| خط ۳۶: | خط ۳۶: | ||
[[خلافت]] در [[حکومت]] [[عثمانی]] به شکل موروثی ادامه یافت تا اینکه کمال آتاتورک در سال ۱۹۲۴ میلادی به نقش آن پایان داد و این [[منصب]] همچنان تا امروز خالی مانده است...<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۳۰۲.</ref>. | [[خلافت]] در [[حکومت]] [[عثمانی]] به شکل موروثی ادامه یافت تا اینکه کمال آتاتورک در سال ۱۹۲۴ میلادی به نقش آن پایان داد و این [[منصب]] همچنان تا امروز خالی مانده است...<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۳۰۲.</ref>. | ||
==ویژگیهای عباسیان== | == ویژگیهای عباسیان == | ||
یکی از ویژگیهای [[خلفای عباسی]] که در همه آنها مشترک است، مشغول بودن و پرداختن به [[لهو و لعب]]، [[خوشگذرانی]]، [[شراب خواری]]، شبنشینیها و عدم کوچکترین توجّه به [[شؤون]] [[زندگی]] [[مردم]] است. | یکی از ویژگیهای [[خلفای عباسی]] که در همه آنها مشترک است، مشغول بودن و پرداختن به [[لهو و لعب]]، [[خوشگذرانی]]، [[شراب خواری]]، شبنشینیها و عدم کوچکترین توجّه به [[شؤون]] [[زندگی]] [[مردم]] است. | ||
از دیگر ویژگی [[خلفای عباسی]]، [[دشمنی]] با [[خاندان رسالت]]، ایجاد نفرت نسبت به [[علویین]]، تبعید، زندانی کردن، کشتن و فشار بر آنان بود. در این [[فکر]] میان [[خلیفه]]، سران [[قوم]]، [[ارتش]] و [[وزراء]] فرقی نبود و همه، همعقیده بودند. این [[تفکر]] در سراسر [[تاریخ]] [[خلافت عبّاسی]] به چشم میخورد، لکن بر حسب [[اختلاف]] اشخاص و روحیهها در ادوار مختلف شدّت و ضعف پیدا میکرد. [[متوکل]] در [[دشمنی]] با [[خاندان رسالت]]، در میان [[خلفای عباسی]] نظیر نداشت. در سال ٢٣٦ هجری قمری امر کرد [[قبّه]] [[ضریح امام حسین]] {{ع}} را در [[کربلا]] و همچنین خانههای بسیاری که در اطرافش ساخته بودند، خراب و با [[زمین]] یکسان نمودند و [[دستور]] داد [[آب]] به [[حرم]] [[امام حسین]] {{ع}} بستند و [[زمین]] [[قبر مطهّر]] را شخم و زراعت کنند تا به کلّی اسم و رسم مزار فراموش شود<ref>مروج الذهب، ج۴، ص۵؛ شیعه در اسلام، علامه طباطبایی، ص۲۶.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص۳۰۲.</ref> | از دیگر ویژگی [[خلفای عباسی]]، [[دشمنی]] با [[خاندان رسالت]]، ایجاد نفرت نسبت به [[علویین]]، تبعید، زندانی کردن، کشتن و فشار بر آنان بود. در این [[فکر]] میان [[خلیفه]]، سران [[قوم]]، [[ارتش]] و [[وزراء]] فرقی نبود و همه، همعقیده بودند. این [[تفکر]] در سراسر [[تاریخ]] [[خلافت عبّاسی]] به چشم میخورد، لکن بر حسب [[اختلاف]] اشخاص و روحیهها در ادوار مختلف شدّت و ضعف پیدا میکرد. [[متوکل]] در [[دشمنی]] با [[خاندان رسالت]]، در میان [[خلفای عباسی]] نظیر نداشت. در سال ٢٣٦ هجری قمری امر کرد [[قبّه]] [[ضریح امام حسین]] {{ع}} را در [[کربلا]] و همچنین خانههای بسیاری که در اطرافش ساخته بودند، خراب و با [[زمین]] یکسان نمودند و [[دستور]] داد [[آب]] به [[حرم]] [[امام حسین]] {{ع}} بستند و [[زمین]] [[قبر مطهّر]] را شخم و زراعت کنند تا به کلّی اسم و رسم مزار فراموش شود<ref>مروج الذهب، ج۴، ص۵؛ شیعه در اسلام، علامه طباطبایی، ص۲۶.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص۳۰۲.</ref> | ||
==تقسیم [[تاریخ]] [[حکومت عباسی]]== | == تقسیم [[تاریخ]] [[حکومت عباسی]] == | ||
{{اصلی|عباسیان در تاریخ اسلامی}} | {{اصلی|عباسیان در تاریخ اسلامی}} | ||
| خط ۵۲: | خط ۵۲: | ||
# عصر چهارم: دوران نفوذ [[سلجوقیان]] ترک (۴۴۷ - ۶۵۶ ق / ۱۰۵۵ - ۱۲۵۸ م). | # عصر چهارم: دوران نفوذ [[سلجوقیان]] ترک (۴۴۷ - ۶۵۶ ق / ۱۰۵۵ - ۱۲۵۸ م). | ||
===دوران اول عباسی (۱۳۲-۲۳۲ق/۷۵۰-۸۴۷م)=== | === دوران اول عباسی (۱۳۲-۲۳۲ق/۷۵۰-۸۴۷م) === | ||
خلفای این دوران عبارت است از: [[ابوالعباس سفاح]]؛ [[منصور عباسی]]؛ [[ابوعبدالله مهدی|مهدی عباسی]]؛ [[هادی عباسی]]؛ [[هارون عباسی]]؛ [[امین عباسی]]؛ [[مأمون عباسی]]؛ [[معتصم عباسی]] و [[واثق عباسی]]. | خلفای این دوران عبارت است از: [[ابوالعباس سفاح]]؛ [[منصور عباسی]]؛ [[ابوعبدالله مهدی|مهدی عباسی]]؛ [[هادی عباسی]]؛ [[هارون عباسی]]؛ [[امین عباسی]]؛ [[مأمون عباسی]]؛ [[معتصم عباسی]] و [[واثق عباسی]]. | ||
===عصر دوم عباسی (۲۳۲-۳۳۴ق / ۸۴۷-۹۴۶م)=== | === عصر دوم عباسی (۲۳۲-۳۳۴ق / ۸۴۷-۹۴۶م) === | ||
این دوران با خلافت [[متوکل]] آغاز شد و در خلال دوران مستکفی پایان پذیرفت. ویژگی این دوران، [[ضعف]] خلافت و از میان رفتن تدریجی هیبت آن بود، تا جایی که [[امیران]] تابع خلافت، برای جدایی از آن نقشه میکشیدند. در این [[زمان]]، [[ترکها]] [[حاکم]] شده دستگاه [[حکومتی]] را در [[اختیار]] گرفتند. از دوران متوکل، به علت افزایش نفوذ ترکان، ضعف به بدنه حکومت سرایت کرد و این نوعی دگرگونی از حکومت [[عربی]] به حکومت ترکی و نمودی از انقلابی بود که همه بخشهای مهم خلافت، آن را [[احساس]] کرد و به ضعف [[قدرت]] خلیفه و در نهایت به [[فروپاشی]] آن منجر شد. | این دوران با خلافت [[متوکل]] آغاز شد و در خلال دوران مستکفی پایان پذیرفت. ویژگی این دوران، [[ضعف]] خلافت و از میان رفتن تدریجی هیبت آن بود، تا جایی که [[امیران]] تابع خلافت، برای جدایی از آن نقشه میکشیدند. در این [[زمان]]، [[ترکها]] [[حاکم]] شده دستگاه [[حکومتی]] را در [[اختیار]] گرفتند. از دوران متوکل، به علت افزایش نفوذ ترکان، ضعف به بدنه حکومت سرایت کرد و این نوعی دگرگونی از حکومت [[عربی]] به حکومت ترکی و نمودی از انقلابی بود که همه بخشهای مهم خلافت، آن را [[احساس]] کرد و به ضعف [[قدرت]] خلیفه و در نهایت به [[فروپاشی]] آن منجر شد. | ||
در دوران دوم [[عباسی]] این خلفا حکومت کردند: [[متوکل عباسی]]؛ [[منتصر عباسی]]؛ [[مستعین عباسی]]؛ [[معتز عباسی]]؛ [[مهتدی عباسی]]؛ [[معتمد عباسی]]؛ [[معتضد عباسی]]؛ [[مکتفی عباسی]]؛ [[مقتدر عباسی]]؛ [[قاهر عباسی]]؛ [[راضی عباسی]]؛ [[متقی عباسی]] و [[مستکفی عباسی]]، [[آل بویه]] در دوران مستکفی حاکم شدند. | در دوران دوم [[عباسی]] این خلفا حکومت کردند: [[متوکل عباسی]]؛ [[منتصر عباسی]]؛ [[مستعین عباسی]]؛ [[معتز عباسی]]؛ [[مهتدی عباسی]]؛ [[معتمد عباسی]]؛ [[معتضد عباسی]]؛ [[مکتفی عباسی]]؛ [[مقتدر عباسی]]؛ [[قاهر عباسی]]؛ [[راضی عباسی]]؛ [[متقی عباسی]] و [[مستکفی عباسی]]، [[آل بویه]] در دوران مستکفی حاکم شدند. | ||
===عصر سوم عباسی (۳۳۴ - ۴۴۷ ق./۹۴۶ - ۱۰۵۵ م)=== | === عصر سوم عباسی (۳۳۴ - ۴۴۷ ق. /۹۴۶ - ۱۰۵۵ م) === | ||
این دوران در [[زمان]] خلافت مستکفی آغاز و در زمان خلافت [[قائم]] پایان یافت. ویژگی این دوران [[ارتباط]] آن با [[تاریخ]] آل بویه است که در عراق از نفوذ [[حقیقی]] و قدرت [[واقعی]] برخوردار بودند. خلیفه فقط نامی داشت، گویی کارمند آنان بود و حاصل دسترنج خود را از آنان میگرفت و [[حق]] دخالت در هیچ یک از کارهای خلافت بدون مراجعه و جلب موافقت آنان نداشت. | این دوران در [[زمان]] خلافت مستکفی آغاز و در زمان خلافت [[قائم]] پایان یافت. ویژگی این دوران [[ارتباط]] آن با [[تاریخ]] آل بویه است که در عراق از نفوذ [[حقیقی]] و قدرت [[واقعی]] برخوردار بودند. خلیفه فقط نامی داشت، گویی کارمند آنان بود و حاصل دسترنج خود را از آنان میگرفت و [[حق]] دخالت در هیچ یک از کارهای خلافت بدون مراجعه و جلب موافقت آنان نداشت. | ||
| خط ۶۷: | خط ۶۷: | ||
خلفای این دوران عبارتاند از: [[مستکفی عباسی]]؛ [[مطیع عباسی]]؛ [[قادر عباسی]] و [[قائم عباسی]]. | خلفای این دوران عبارتاند از: [[مستکفی عباسی]]؛ [[مطیع عباسی]]؛ [[قادر عباسی]] و [[قائم عباسی]]. | ||
===عصر چهارم [[عباسی]] (۴۴۷ - ۶۵۶ ق/۱۰۵۵ - ۱۲۵۸ م)=== | === عصر چهارم [[عباسی]] (۴۴۷ - ۶۵۶ ق/۱۰۵۵ - ۱۲۵۸ م) === | ||
این دوران در [[زمان]] [[خلافت]] قائم آغاز و با [[مرگ]] مستعصم پایان یافت. ویژگی این دوران، انتقال [[قدرت]] [[واقعی]] به سلاجقه ترک است که در [[سرزمین]] جبال [[حاکم]] شدند. اوضاع خلافت در دوران سلاجقه، بهتر از زمان [[آل بویه]] بود؛ زیرا آنان [[سنی]] [[مذهب]] بودند و [[احترام]] دینی [[خلفا]] را [[حفظ]] کرده در خور [[مقام]] دینی آنان، از ایشان [[تجلیل]] میکردند. | این دوران در [[زمان]] [[خلافت]] قائم آغاز و با [[مرگ]] مستعصم پایان یافت. ویژگی این دوران، انتقال [[قدرت]] [[واقعی]] به سلاجقه ترک است که در [[سرزمین]] جبال [[حاکم]] شدند. اوضاع خلافت در دوران سلاجقه، بهتر از زمان [[آل بویه]] بود؛ زیرا آنان [[سنی]] [[مذهب]] بودند و [[احترام]] دینی [[خلفا]] را [[حفظ]] کرده در خور [[مقام]] دینی آنان، از ایشان [[تجلیل]] میکردند. | ||
خلفا در این دوران در [[توانایی]] و [[اقدام]] در یک سطح نبودند؛ آنان از دوران مسترشد، مقداری از [[نفوذ]] واقعی خویش را باز پس گرفتند و از دوران مقتفی در [[حکومت]] [[بغداد]] و شهرهای تابعه آن مستقل شدند و در دوران [[ناصر]] قدرت خود را باز یافتند؛ در حکومت [[عراق]] [[استقلال]] یافتند و به مدت ۶۶ سال، [[تسلیم]] هیچ سلطانی نشدند، تا اینکه مغولان حرکت گسترده خود را به سمت [[غرب]] آغاز، [[سرزمینها]] را اشغال و [[شهرها]] را نابود کردند. آنان سرانجام به بغداد رسیدند و با اشغال آن، [[خلافت عباسی]] را از میان بردند. | خلفا در این دوران در [[توانایی]] و [[اقدام]] در یک سطح نبودند؛ آنان از دوران مسترشد، مقداری از [[نفوذ]] واقعی خویش را باز پس گرفتند و از دوران مقتفی در [[حکومت]] [[بغداد]] و شهرهای تابعه آن مستقل شدند و در دوران [[ناصر]] قدرت خود را باز یافتند؛ در حکومت [[عراق]] [[استقلال]] یافتند و به مدت ۶۶ سال، [[تسلیم]] هیچ سلطانی نشدند، تا اینکه مغولان حرکت گسترده خود را به سمت [[غرب]] آغاز، [[سرزمینها]] را اشغال و [[شهرها]] را نابود کردند. آنان سرانجام به بغداد رسیدند و با اشغال آن، [[خلافت عباسی]] را از میان بردند. | ||
| خط ۷۳: | خط ۷۳: | ||
در دوران چهارم عباسی این خلفا حکومت کردند: [[قائم عباسی]]؛ [[مقتدی عباسی]]؛ [[مستظهر عباسی]]؛ [[مسترشد عباسی]]؛ [[راشد عباسی]]؛ [[مکتفی عباسی]]؛ [[مستنجد عباسی]]؛ [[مستضیئ عباسی]]؛ [[ناصر عباسی]]؛ [[ظاهر عباسی]]؛ [[مستنصر عباسی]] و [[مستعصم عباسی]]<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۸ ـ ۲۹.</ref>. | در دوران چهارم عباسی این خلفا حکومت کردند: [[قائم عباسی]]؛ [[مقتدی عباسی]]؛ [[مستظهر عباسی]]؛ [[مسترشد عباسی]]؛ [[راشد عباسی]]؛ [[مکتفی عباسی]]؛ [[مستنجد عباسی]]؛ [[مستضیئ عباسی]]؛ [[ناصر عباسی]]؛ [[ظاهر عباسی]]؛ [[مستنصر عباسی]] و [[مستعصم عباسی]]<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۸ ـ ۲۹.</ref>. | ||
==عباسیان و مهدویت== | == عباسیان و مهدویت == | ||
در برخی از [[روایات]] درباره [[ارتباط]] عباسیان با مباحث [[آخرالزمان]] و [[مهدویت]] مطالبی وارد شده است که برخی از آنها عبارتاند از: | در برخی از [[روایات]] درباره [[ارتباط]] عباسیان با مباحث [[آخرالزمان]] و [[مهدویت]] مطالبی وارد شده است که برخی از آنها عبارتاند از: | ||
#جناب [[محمد بن حنفیه]]، فرزند [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[روایت]] میکند: بنیالعباس چنان به [[حکومت]] میرسند که [[مردم]] هیچ [[امید]] خیری نخواهند داشت، سپس احوال آنان آشفته خواهد شد. در این زمان اگر پناهگاهی جز سوراخ عقرب پیدا نکردید، بدان [[پناه]] برید، زیرا [[مردم]] به گرفتاری طولانی [[مبتلا]] خواهند شد و این ادامه خواهد داشت تا اینکه [[سلطنت]] آنان از بین برود و [[مهدی]]{{ع}} [[قیام]] نماید. | # جناب [[محمد بن حنفیه]]، فرزند [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} [[روایت]] میکند: بنیالعباس چنان به [[حکومت]] میرسند که [[مردم]] هیچ [[امید]] خیری نخواهند داشت، سپس احوال آنان آشفته خواهد شد. در این زمان اگر پناهگاهی جز سوراخ عقرب پیدا نکردید، بدان [[پناه]] برید، زیرا [[مردم]] به گرفتاری طولانی [[مبتلا]] خواهند شد و این ادامه خواهد داشت تا اینکه [[سلطنت]] آنان از بین برود و [[مهدی]] {{ع}} [[قیام]] نماید. | ||
#در [[حدیثی]] [[نقل]] شده است مردی از [[فرزندان]] هاشم به [[حکومت]] میرسد و [[بنیامیه]] را [[قتل عام]] میکند و پس از او دوباره [[بنیامیه]] به [[قدرت]] رسیده و به [[خونخواهی]] کشتگان خود دو برابر از [[بنیهاشم]] را میکشند<ref>ملاحم، ص۵۹.</ref>. (این [[حدیث]] شاید به [[سلطنت]] بنیالعباس اشاره دارد، زیرا هنگامی که به [[قدرت]] رسیدند [[بنیامیه]] را از دم تیغ گذرانیدند. در [[آخرالزمان]] [[سفیانی]] که فردی از [[بنیامیه]] است خواهد آمد و از [[بنیهاشم]] بسیار خواهد کشت)<ref>ر.ک: سفیانی.</ref>. | # در [[حدیثی]] [[نقل]] شده است مردی از [[فرزندان]] هاشم به [[حکومت]] میرسد و [[بنیامیه]] را [[قتل عام]] میکند و پس از او دوباره [[بنیامیه]] به [[قدرت]] رسیده و به [[خونخواهی]] کشتگان خود دو برابر از [[بنیهاشم]] را میکشند<ref>ملاحم، ص۵۹.</ref>. (این [[حدیث]] شاید به [[سلطنت]] بنیالعباس اشاره دارد، زیرا هنگامی که به [[قدرت]] رسیدند [[بنیامیه]] را از دم تیغ گذرانیدند. در [[آخرالزمان]] [[سفیانی]] که فردی از [[بنیامیه]] است خواهد آمد و از [[بنیهاشم]] بسیار خواهد کشت)<ref>ر. ک: سفیانی.</ref>. | ||
#در [[حدیثی]] در کتاب [[ملاحم]] آمده است: هنگامی که آسیای بنیالعباس بگردد (و حکومتشان رونق گیرد) و مردانی با [[پرچمهای سیاه]] مرکبهای خود را به درختان زیتون [[شام]] ببندند و [[خداوند]] [[أصهب]] را با تمام خانوادهاش به دست بنیالعباس به [[قتل]] برساند، به طوری که [[بنیامیه]] همگی فرار کنند یا مخفی شوند، آنگاه [[سفیانی]] ([[قیام]] میکند و) سلسله بنیالعباس را از بین میبرد و فرزندی از [[فرزندان]] [[هند]] جگرخوار بر [[منبر]] [[دمشق]] مینشیند و بربرها به سوی پایتخت [[شام]] ([[دمشق]]) روان میشوند که این نشانه [[قیام حضرت مهدی]]{{ع}} است<ref>[[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص۱۴۹.</ref>. | # در [[حدیثی]] در کتاب [[ملاحم]] آمده است: هنگامی که آسیای بنیالعباس بگردد (و حکومتشان رونق گیرد) و مردانی با [[پرچمهای سیاه]] مرکبهای خود را به درختان زیتون [[شام]] ببندند و [[خداوند]] [[أصهب]] را با تمام خانوادهاش به دست بنیالعباس به [[قتل]] برساند، به طوری که [[بنیامیه]] همگی فرار کنند یا مخفی شوند، آنگاه [[سفیانی]] ([[قیام]] میکند و) سلسله بنیالعباس را از بین میبرد و فرزندی از [[فرزندان]] [[هند]] جگرخوار بر [[منبر]] [[دمشق]] مینشیند و بربرها به سوی پایتخت [[شام]] ([[دمشق]]) روان میشوند که این نشانه [[قیام حضرت مهدی]] {{ع}} است<ref>[[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص۱۴۹.</ref>. | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||