جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۲۵: | خط ۲۵: | ||
== [[اسلام]] اَزد == | == [[اسلام]] اَزد == | ||
در [[سال نهم هجری]] [[صُرد بن عبدالله اَزدی]] با بیش از ده نفر به [[نمایندگی]] از [[قبیله]] اَزد به [[مدینه]] آمدند و اسلام آوردند. صُرَد بن عبدالله در [[دین]] به خوبی [[پایداری]] کرد و [[رسول خدا]]{{صل}} وی را بر افرادی که از قبیله اَزد [[مسلمان]] شده بودند [[امیر]] کرد و به آنان [[دستور]] داد تا با [[قبایل]] مشرکی که در اطراف [[سرزمین]] ایشانند، [[جنگ]] کند. صُرد به دستور آن [[حضرت]] با همراهان خود به [[جُرش]] رفت و آن را [[فتح]] کرد<ref>ابنهشام، السیرة النبویه، القسم الثانی، ص۵۸۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الرسل و الملوک، الجزء الثانی، ص۳۸۸.</ref>. | در [[سال نهم هجری]] [[صُرد بن عبدالله اَزدی]] با بیش از ده نفر به [[نمایندگی]] از [[قبیله]] اَزد به [[مدینه]] آمدند و اسلام آوردند. صُرَد بن عبدالله در [[دین]] به خوبی [[پایداری]] کرد و [[رسول خدا]] {{صل}} وی را بر افرادی که از قبیله اَزد [[مسلمان]] شده بودند [[امیر]] کرد و به آنان [[دستور]] داد تا با [[قبایل]] مشرکی که در اطراف [[سرزمین]] ایشانند، [[جنگ]] کند. صُرد به دستور آن [[حضرت]] با همراهان خود به [[جُرش]] رفت و آن را [[فتح]] کرد<ref>ابنهشام، السیرة النبویه، القسم الثانی، ص۵۸۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الرسل و الملوک، الجزء الثانی، ص۳۸۸.</ref>. | ||
همچنین [[رسولالله]]{{صل}} برای [[خالد بن ضماد اَزدی]] و [[جُناده اَزدی]] و [[قوم]] و [[پیروان]] او نامههایی نوشت و در آن آورد که: «تا هنگامی که [[نماز]] بگزارند و [[زکات]] بپردازند و خدای و [[رسول]] را [[فرمان]] برند و از [[غنایم]] سهم [[خدا]] و رسول را بپردازند و از [[مشرکان]] دوری جویند در [[پناه]] خدا و رسول او خواهند بود»<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، المجلد الأول، ص۲۶۷ و ۲۷۰.</ref><ref>[[اصغر منتظرالقائم|منتظرالقائم، اصغر]]، [[نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت (کتاب)|نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت]]، ص:۸۹.</ref> | همچنین [[رسولالله]] {{صل}} برای [[خالد بن ضماد اَزدی]] و [[جُناده اَزدی]] و [[قوم]] و [[پیروان]] او نامههایی نوشت و در آن آورد که: «تا هنگامی که [[نماز]] بگزارند و [[زکات]] بپردازند و خدای و [[رسول]] را [[فرمان]] برند و از [[غنایم]] سهم [[خدا]] و رسول را بپردازند و از [[مشرکان]] دوری جویند در [[پناه]] خدا و رسول او خواهند بود»<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، المجلد الأول، ص۲۶۷ و ۲۷۰.</ref><ref>[[اصغر منتظرالقائم|منتظرالقائم، اصغر]]، [[نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت (کتاب)|نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت]]، ص:۸۹.</ref> | ||
== اسلام غامِد == | == اسلام غامِد == | ||
در [[ماه رمضان]] [[سال]] دهم ده نفر از [[نمایندگان]] [[غامد]] به مدینه آمدند و در حضور رسولالله{{صل}} مسلمان شدند. وی برای آنان فرمانی صادر کرد که متضمن [[احکام]] و [[شرایع]] اسلام بود و جوایزی نیز به آنان داد و [[ابی بن کعب]] [[قرآن]] به آنها آموخت<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، المجلد الأول، ص۳۴۵؛ شهابالدین احمد نویری، نهایة الأرب، ترجمه محمود مهدوی، جلد سوم، ص۹۶.</ref>. همچنین رسول خدا{{صل}} نامهای به [[ابوظبیان غامدی]] نوشت و وی و قومش را به اسلام [[دعوت]] کرد. ابوظبیان همراه عدهای از قوم خود به نزد [[پیامبر]] در مدینه آمد و اسلام آورد و پیامبر برای وی فرمانی نوشت<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، المجلد الأول، ص۲۸۰.</ref><ref>[[اصغر منتظرالقائم|منتظرالقائم، اصغر]]، [[نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت (کتاب)|نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت]]، ص:۸۹-۹۰.</ref> | در [[ماه رمضان]] [[سال]] دهم ده نفر از [[نمایندگان]] [[غامد]] به مدینه آمدند و در حضور رسولالله {{صل}} مسلمان شدند. وی برای آنان فرمانی صادر کرد که متضمن [[احکام]] و [[شرایع]] اسلام بود و جوایزی نیز به آنان داد و [[ابی بن کعب]] [[قرآن]] به آنها آموخت<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، المجلد الأول، ص۳۴۵؛ شهابالدین احمد نویری، نهایة الأرب، ترجمه محمود مهدوی، جلد سوم، ص۹۶.</ref>. همچنین رسول خدا {{صل}} نامهای به [[ابوظبیان غامدی]] نوشت و وی و قومش را به اسلام [[دعوت]] کرد. ابوظبیان همراه عدهای از قوم خود به نزد [[پیامبر]] در مدینه آمد و اسلام آورد و پیامبر برای وی فرمانی نوشت<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، المجلد الأول، ص۲۸۰.</ref><ref>[[اصغر منتظرالقائم|منتظرالقائم، اصغر]]، [[نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت (کتاب)|نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت]]، ص:۸۹-۹۰.</ref> | ||
== اسلام غافق == | == اسلام غافق == | ||
| خط ۳۶: | خط ۳۶: | ||
== [[اسلام]] بارق == | == [[اسلام]] بارق == | ||
[[نمایندگان]] [[بارق]] در [[مدینه]] به حضور [[رسول خدا]]{{صل}} آمدند و [[پیامبر]] آنان را به اسلام [[دعوت]] فرمود. همگی مسلمان شدند و [[بیعت]] کردند و رسول خدا{{صل}} برای ایشان فرمانی صادر کردند<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، المجلد الأول، ص۳۵۲.</ref><ref>[[اصغر منتظرالقائم|منتظرالقائم، اصغر]]، [[نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت (کتاب)|نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت]]، ص:۹۰.</ref> | [[نمایندگان]] [[بارق]] در [[مدینه]] به حضور [[رسول خدا]] {{صل}} آمدند و [[پیامبر]] آنان را به اسلام [[دعوت]] فرمود. همگی مسلمان شدند و [[بیعت]] کردند و رسول خدا {{صل}} برای ایشان فرمانی صادر کردند<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، المجلد الأول، ص۳۵۲.</ref><ref>[[اصغر منتظرالقائم|منتظرالقائم، اصغر]]، [[نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت (کتاب)|نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت]]، ص:۹۰.</ref> | ||
== اسلام دَوس == | == اسلام دَوس == | ||
[[طفیل بن عمرو دَوسی]] که مردی شاعر و [[خردمند]] بود به [[مکه]] آمد و علیرغم سفارش [[قریش]] که با [[رسولالله]]{{صل}} تماس نگیرد با وی [[ملاقات]] کرد. رسولالله{{صل}} نیز اسلام را به او عرضه کرد و طفیل بدون درنگ، مسلمان شد و به [[قبیله]] خود بازگشت، ولی هر چه کوشید جز [[پدر]] و همسرش کسی اسلام نیاورد. از این رو، پس از مدتی مجدداً به مکه آمد و گزارش اسلام نیاوردن قبیله خود را به اطلاع رسولالله{{صل}} رساند. آن [[حضرت]] درباره ایشان [[دعا]] کرد و گفت: «بار خدایا دوس را [[هدایت]] فرما». سپس طفیل به قبیله خود بازگشت و به دعوت قبیله خود مشغول شد. وی هنگام [[جنگ خیبر]] با هفتاد یا هشتاد خانوار دوسی در [[خیبر]] به رسول خدا{{صل}} ملحق شد و آن حضرت نیز در [[غنایم]] آنان را سهیم کرد. پس از [[فتح مکه]]، طفیل از پیامبر{{صل}} خواست او را برای [[سوزاندن]] [[بت]] «[[ذوالکفین]]» بت قبیله [[عَمرو بن حُمَمة]] بفرستد. رسول خدا{{صل}} پذیرفت و طفیل بن عمر آن بت را [[آتش]] زد و به نزد [[پیامبر اسلام]]{{صل}} بازگشت و در مدینه بود تا رسولالله{{صل}} [[رحلت]] کردند<ref>ابنهشام، السیرة النبویه، القسم الأول، ص۳۸۲.</ref>. | [[طفیل بن عمرو دَوسی]] که مردی شاعر و [[خردمند]] بود به [[مکه]] آمد و علیرغم سفارش [[قریش]] که با [[رسولالله]] {{صل}} تماس نگیرد با وی [[ملاقات]] کرد. رسولالله {{صل}} نیز اسلام را به او عرضه کرد و طفیل بدون درنگ، مسلمان شد و به [[قبیله]] خود بازگشت، ولی هر چه کوشید جز [[پدر]] و همسرش کسی اسلام نیاورد. از این رو، پس از مدتی مجدداً به مکه آمد و گزارش اسلام نیاوردن قبیله خود را به اطلاع رسولالله {{صل}} رساند. آن [[حضرت]] درباره ایشان [[دعا]] کرد و گفت: «بار خدایا دوس را [[هدایت]] فرما». سپس طفیل به قبیله خود بازگشت و به دعوت قبیله خود مشغول شد. وی هنگام [[جنگ خیبر]] با هفتاد یا هشتاد خانوار دوسی در [[خیبر]] به رسول خدا {{صل}} ملحق شد و آن حضرت نیز در [[غنایم]] آنان را سهیم کرد. پس از [[فتح مکه]]، طفیل از پیامبر {{صل}} خواست او را برای [[سوزاندن]] [[بت]] «[[ذوالکفین]]» بت قبیله [[عَمرو بن حُمَمة]] بفرستد. رسول خدا {{صل}} پذیرفت و طفیل بن عمر آن بت را [[آتش]] زد و به نزد [[پیامبر اسلام]] {{صل}} بازگشت و در مدینه بود تا رسولالله {{صل}} [[رحلت]] کردند<ref>ابنهشام، السیرة النبویه، القسم الأول، ص۳۸۲.</ref>. | ||
شایان توجه است طفیل از [[مسلمانان]] دوران [[بعثت]] است که آزادانه اسلام را پذیرفت و خدمات مهمی به آن کرد و [[مقام]] درخور و شایستهای یافت و سرانجام در [[جنگ]] یمامه به [[شهادت]] رسید<ref>ابنهشام، السیرة النبویه، القسم الأول، ص۳۸۵. </ref>. قبیله دوس نیز با فعالیتهای [[تبلیغی]] [[طفیل]]، قبل از [[قبایل]] دیگر [[یمنی]] و هنگامی که هنوز [[مکه]] [[فتح]] نشده بود، [[اسلام]] آوردند.<ref>[[اصغر منتظرالقائم|منتظرالقائم، اصغر]]، [[نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت (کتاب)|نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت]]، ص:۹۰-۹۱.</ref> | شایان توجه است طفیل از [[مسلمانان]] دوران [[بعثت]] است که آزادانه اسلام را پذیرفت و خدمات مهمی به آن کرد و [[مقام]] درخور و شایستهای یافت و سرانجام در [[جنگ]] یمامه به [[شهادت]] رسید<ref>ابنهشام، السیرة النبویه، القسم الأول، ص۳۸۵. </ref>. قبیله دوس نیز با فعالیتهای [[تبلیغی]] [[طفیل]]، قبل از [[قبایل]] دیگر [[یمنی]] و هنگامی که هنوز [[مکه]] [[فتح]] نشده بود، [[اسلام]] آوردند.<ref>[[اصغر منتظرالقائم|منتظرالقائم، اصغر]]، [[نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت (کتاب)|نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت]]، ص:۹۰-۹۱.</ref> | ||
== اسلام در [[قبیله]] ازدعمان == | == اسلام در [[قبیله]] ازدعمان == | ||
در [[ذیقعده]] [[سال]] هشتم [[رسول خدا]]{{صل}} [[عمرو بن عاص]] را به نزد [[جَیفَر]] [[پادشاه]] عمان و برادرش عبد فرستاد. در نامهای نیز آنان را به اسلام [[دعوت]] کرد. سپس آنها اسلام آوردند و عمرو بن عاص به [[دستور]] [[رسولالله]]{{صل}} نزد آنان ماند. او [[صدقات]] توانگرانشان را میگرفت و بین نیازمندانشان تقسیم میکرد و از [[مجوسیان]] بومی عمان [[جزیه]] گرفت<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، المجلد الأول، ص۲۶۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الرسل و الملوک، الجزء الثانی، ص۲۶۲.</ref>. همچنین هیأتی از مسلمانانِ آزادِشهرِ [[دَبا]] در عمان به [[مدینه]] آمدند و در حضور رسول خدا{{صل}} اعتراف به اسلام نمودند. رسولالله{{صل}} نیز [[خُذیفة بارقی]] را برای [[تعلیم]] [[قرآن]] و [[احکام]] و [[گرفتن زکات]] همراه آنان به دَبا بفرستاد<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، المجلد السابع، ص۱۰۱.</ref>. | در [[ذیقعده]] [[سال]] هشتم [[رسول خدا]] {{صل}} [[عمرو بن عاص]] را به نزد [[جَیفَر]] [[پادشاه]] عمان و برادرش عبد فرستاد. در نامهای نیز آنان را به اسلام [[دعوت]] کرد. سپس آنها اسلام آوردند و عمرو بن عاص به [[دستور]] [[رسولالله]] {{صل}} نزد آنان ماند. او [[صدقات]] توانگرانشان را میگرفت و بین نیازمندانشان تقسیم میکرد و از [[مجوسیان]] بومی عمان [[جزیه]] گرفت<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، المجلد الأول، ص۲۶۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الرسل و الملوک، الجزء الثانی، ص۲۶۲.</ref>. همچنین هیأتی از مسلمانانِ آزادِشهرِ [[دَبا]] در عمان به [[مدینه]] آمدند و در حضور رسول خدا {{صل}} اعتراف به اسلام نمودند. رسولالله {{صل}} نیز [[خُذیفة بارقی]] را برای [[تعلیم]] [[قرآن]] و [[احکام]] و [[گرفتن زکات]] همراه آنان به دَبا بفرستاد<ref>ابنسعد، الطبقات الکبری، المجلد السابع، ص۱۰۱.</ref>. | ||
قبیله اَزد از قبایل بزرگ یمنی است که شعبههای آن در مناطق مختلف [[جزیرةالعرب]] سکونت داشتند و هیچگونه [[اتحاد]] و [[همبستگی]] در بین آنان وجود نداشت. حتی شاخههایی که در سراة [[یمن]] [[زندگی]] میکردند و در [[همسایگی]] یکدیگر بودند در [[نزاع]] با هم بودند. از هیأتهای [[نمایندگی]] متعددی که اَزدیها به [[مدینه منوره]] فرستادند بر ما معلوم میگردد که بین آنان [[اختلاف]] و دو دستگی وجود داشته است و [[رهبری]] واحدی نداشتند.<ref>[[اصغر منتظرالقائم|منتظرالقائم، اصغر]]، [[نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت (کتاب)|نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت]]، ص:۹۱.</ref> | قبیله اَزد از قبایل بزرگ یمنی است که شعبههای آن در مناطق مختلف [[جزیرةالعرب]] سکونت داشتند و هیچگونه [[اتحاد]] و [[همبستگی]] در بین آنان وجود نداشت. حتی شاخههایی که در سراة [[یمن]] [[زندگی]] میکردند و در [[همسایگی]] یکدیگر بودند در [[نزاع]] با هم بودند. از هیأتهای [[نمایندگی]] متعددی که اَزدیها به [[مدینه منوره]] فرستادند بر ما معلوم میگردد که بین آنان [[اختلاف]] و دو دستگی وجود داشته است و [[رهبری]] واحدی نداشتند.<ref>[[اصغر منتظرالقائم|منتظرالقائم، اصغر]]، [[نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت (کتاب)|نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت]]، ص:۹۱.</ref> | ||