میراث امام جواد: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۵۸: خط ۵۸:
گفتم: آری می‌تواند.
گفتم: آری می‌تواند.
او فرمود: من نزد خدا از یک پشه و از بیشتر [[خلق]] او گرامیترم و از همین‌رو به دانستن حجم آب دجله سزاوارترم‌<ref>بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۰۰.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۱، ص ۲۸۵.</ref>
او فرمود: من نزد خدا از یک پشه و از بیشتر [[خلق]] او گرامیترم و از همین‌رو به دانستن حجم آب دجله سزاوارترم‌<ref>بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۰۰.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۱، ص ۲۸۵.</ref>
==[[میراث]] فقهی‌==
[[امام جواد]]{{ع}} در مدت کوتاه [[زندگی]] خود بدون استثنا پرسش‌های [[فقهی]] را پاسخ دادند. در اینجا مواردی از [[پاسخ‌ها]] را نقل می‌کنیم.
#از «[[ابو خداش]] مهری» نقل شده که: «شخصی بر علی بن موسی‌ الرضا{{ع}} وارد شده، سه [[پرسش از امام]] کرد و پاسخ آنها را شنید، سپس به حضور [[ابو جعفر]] رسید و همان [[پرسش‌ها]] را مطرح کرد و همان پاسخی را شنید که از [[حضرت رضا]]{{ع}} شنیده بود. او می‌گوید: به ابو جعفر گفتم: فدایت گردم، ام ولدی دارم که از شیر پسرم کنیزک مرا شیر داده است. حال این کنیزک بر من [[حرام]] است یا اینکه می‌توانم او را به همسری گیرم‌؟ ابو جعفر{{ع}} فرمود: پس از گرفتن [[شیرخواره]] از شیر «رضاع» محقق نمی‌شود. پرسیدم: [[نماز]] در حرمین چگونه است‌؟ فرمود: اگر خواهی قصر کن و اگر خواهی تمام بگزار. گفتم: اگر [[خادم]] خواجه شده‌ بر [[زنان]] وارد شود چه حکمی دارد؟ او رو به من کرد و مرا نزدیک خود خواند و فرمود: جز [[توانایی]] جنسی‌اش چیزی از او کاسته نشده و نباید بر زنان وارد شود»<ref>دلائل الإمامه، ص۲۰۶.</ref>.
# [[علی بن مهزیار]] می‌گوید: «در نامه‌ای خطاب به ابو جعفر، [[محمد بن علی بن موسی الرضا]]{{ع}} نوشتم: فدایت شوم، پشت سر کسی که [[خدا]] را [[جسم]] می‌خواند و کسی که قائل به گفته «[[یونس بن عبد الرحمن]]» است نماز بگزارم؟ آن حضرت در پاسخ نوشت: پشت سر آنان نماز نگزارید، به ایشان [[زکات]] ندهید و از آنان [[بیزاری]] جویید که خدا از آنان بیزار است<ref>امالی صدوق، ص۱۶۷.</ref>.
#شخصی از امام جواد{{ع}} پرسید: «ناخدای کشتی نماز را در کشتی شکسته بخواند؟ فرمود: نه؛ زیرا کشتی به منزله [[خانه]] اوست و از آن بیرون نمی‌رود»<ref>الثاقب فی المناقب، ص۲۰۹.</ref>.
# [[صالح بن محمد سهل]]، متولی از سوی امام جواد{{ع}} بر موقوفه‌های [[قم]]، بر [[حضرت جواد]]{{ع}} وارد شد و گفت: «سرورم، ده هزار دینار از عایدات موقوفه‌ها [[هزینه زندگی]] خود کردم، مرا از این جهت [[حلال]] کن. [[امام]]{{ع}} به او فرمود: تو را حلال کردم. چون از نزد امام{{ع}} بیرون شد، آن حضرت به «[[ابراهیم بن هاشم]]» فرمود: یکی از آنان اموالی را که [[حق]] [[آل محمد]]، [[یتیمان]]، [[مستمندان]]، بینوایان و [[در راه ماندگان]] این [[خاندان]] است، به [[غارت]] برده آن‌گاه می‌گوید: مرا [[حلال]] کن. او چه می‌پندارد؟ می‌اندیشید که به او خواهم گفت: حلال نمی‌کنم؟ به [[خدا]] [[سوگند]] در [[روز قیامت]] خدای درباره آن از آنان که این‌گونه [[مال]] [[ضعیفان]] را به یغما می‌برند بدون هیچ [[سستی]] بازخواست خواهد کرد»<ref>کافی، ج۱، ص۵۴۸.</ref>.
# [[علی بن مهزیار]] گفت: «به [[ابو جعفر ثانی]]{{ع}} گفتم: در [[کلام خدا]] آمده است: {{متن قرآن|وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى * وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى}}<ref>«سوگند به شب چون (همه جا را) فرا پوشاند * و به روز چون هویدا شود» سوره لیل، آیه ۱ - ۲.</ref> و در جای دیگر می‌فرماید: {{متن قرآن|وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى}}<ref>«سوگند به ستاره چون فرو افتد» سوره نجم، آیه ۱.</ref> و مانند آن این چگونه سوگندی است؟. فرمود: خدای به هریک از [[آفریدگان]] که خواهد سوگند یاد می‌کند، اما [[خلق]] جز به خدای نباید سوگند خورند»<ref>من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳۷۶.</ref>.
# [[امام جواد]]{{ع}} فرمود: «هرگاه دو تن در [[دین]] و حسب همسان باشند، [[برترین]] آن دو نزد خدای کسی است که ادب‌پذیرتر باشد. [[راوی]] می‌گوید: به حضرت گفتم: فدایت شوم، [[برتری]] چنین کسی را در میان [[مردم]] می‌دانم، اما [[فضیلت]] و برتری‌اش نزد خدا در چیست؟ فرمود: برتری او نزد خدا از آن‌روست که‌ [[قرآن]] را آن‌گونه که نازل شده بخواند و آن‌گونه که باید و بدون غلط لفظی‌ به درگاه خدا [[دعا]] کند؛ زیرا دعایی که چنین نباشد به سوی خدا بالا نمی‌رود»<ref>عدة الداعی، ص۱۸.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۱، ص ۲۸۸.</ref>
==[[میراث]] تاریخی‌==
[[تاریخ]] از دیگر موضوع‌هایی بود که [[حضرت جواد]]{{ع}} بدان پرداخته و به [[سؤال‌ها]] پاسخ می‌داد.
۱. [[علامه مجلسی]] از مرحوم [[شیخ صدوق]] و او از حضرت [[عبد العظیم حسنی]] نقل کرده که گفت: «نامه‌ای به ابو جعفر ثانی{{ع}} نوشتم و در آن [[نامه]] از حضرتش جویای نام «[[ذو الکفل]]» [[پیامبر]] شدم. او -که [[درود خدا]] بر او باد- در پاسخ نوشت: [[خدای متعال]] یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر برانگیخت. از میان آنان [[سیصد و سیزده]] تن مرسل بودند که «[[ذو الکفل]]» -که [[درود خدا]] بر او باد- یکی از آنان است. او پس از [[سلیمان بن داوود]]{{ع}} می‌زیست و همانند داوود{{ع}} میان [[مردم]] [[داوری]] می‌کرد و جز برای [[خدا]] و در [[راه خدا]] [[خشم]] نمی‌گرفت. نامش «[[عویدیا]]» بود و هموست که خدای بلندمرتبه در کتاب خود از او نام برده، می‌فرماید: {{متن قرآن|وَاذْكُرْ إِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَا الْكِفْلِ وَكُلٌّ مِنَ الْأَخْيَارِ}}<ref>«و از اسماعیل و الیسع و ذو الکفل یاد کن و همه از نیکان بودند» سوره ص، آیه ۴۸.</ref>.
۲. [[مسعودی]] با اسناد خود از [[ابو جعفر ثانی]]، [[محمد بن علی الرضا]]{{ع}} و او از پدرش -که [[درود خدا]] بر آنان باد- نقل کرده است: «[[امیر المؤمنین]]{{ع}} به همراه فرزندش [[ابو محمد]] ([[امام حسن مجتبی]]){{ع}} و [[سلمان فارسی]] وارد [[مسجد]] شد و در جای خود نشست و [[مردم]] گرد او فراهم آمدند. در همین‌حال مردی [[خوش‌سیما]] که تن‌پوش آراسته‌ای بر تن داشت وارد مسجد شد و به حضرتش [[سلام]] داد و نشست، آن‌گاه گفت: ای امیر المؤمنین، نزد تو آمده‌ام تا درباره سه‌ مسأله از تو بپرسم. اگر مرا از آنها [[آگاه]] کنی می‌پذیرم که به [[حق]] [[جانشین رسول خدا]] هستی و در غیر این صورت، تو را با آنان (مدعیان [[جانشینی]]) همسان می‌دانم.
امیر المؤمنین{{ع}} به او فرمود: هرچه می‌خواهی بپرس.
آن مرد گفت: چون [[انسان]] به [[خواب]] رود [[روح]] او به کجا می‌رود؟ انسان چگونه مطلبی را به یاد می‌آورد و فراموش می‌کند؟ و چگونه فرزند انسان به عموها و دایی‌ها شباهت پیدا می‌کند؟
امیر المؤمنین{{ع}} رو به ابو محمد{{ع}} کرد و فرمود: ای ابو محمد، پاسخ او را بده.
ابو محمد{{ع}} فرمود: چون انسان به خواب برود، روح او به باد می‌پیوندند و باد در فضا قرار می‌گیرد. زمانی که صاحب آن روح جنبیده، آماده [[بیدار]] شدن شود، اگر خدای به روح [[اجازه]] بازگشت بدهد، باد خود را از فضا جدا کرده و روح خود را از باد جدا کرده و در نهایت روح به بدن صاحبش بازمی‌گردد و اگر [[خدا]] اجازه بازگشت ندهد آن باد روح را جذب کرده با خود می‌برد.
اینکه پرسیدی‌ چگونه انسان فراموش می‌کند بدان‌که‌ [[قلب]] ([[حافظه]]) انسان در ظرفی است و بر آن طبقی (سرپوشی) قرار دارد. پس هرگاه [[انسان]] به هنگام [[فراموشی خدا]] را یاد کند و بر [[محمد و خاندان او]] [[درود]] فرستد، آن سرپوش که در [[حکم]] پرده است به کناری رفته، [[دل روشن]] می‌شود و انسان آنچه را فراموش کرده، به یاد خواهد آورد و اگر پس از [[یاد خدا]] بر [[محمد و خاندان او]] [[درود]] نفرستد، آن [[حجاب]] و پرده همچنان بر [[دل]] او خواهد ماند و دل در [[تاریکی]] مانده، [[انسان]] چیزی را به یاد نخواهد آورد.
دیگر اینکه شباهت فرزند به عموها و دایی‌ها از آن‌روست که چون مرد آهنگ [[همسر]] خود کند و با [[آرامش]] با او درآمیزد و نطفه در رحم قرار گیرد در چنین حالتی‌ فرزند به پدر و مادرش شبیه خواهد بود و اگر با [[ناآرامی]] با همسر خود درآمیزد، این ناآرامی بر نطفه اثر خواهد گذارد. حال اگر این ناآرامی عصب شباهت به‌ عموها را دربر گیرد، فرزند شبیه عمو خواهد بود و اگر عصب شباهت به‌ دایی را تحت تأثیر قرار دهد، فرزند به دایی شبیه خواهد شد.
آن مرد گفت: [[گواهی]] می‌دهم و همچنان گواهی خواهم داد که: [[خدا]] یگانه است و خدایی جز او نیست و نیز گواهی می‌دهم که بر این گواهی [[استوار]] خواهم بود که محمد فرستاده خداست و تو ای [[امیر]] المؤمنین‌ [[وصی]] و [[جانشین]] او هستی و [[حجت]] او را برپا می‌داری و تو ای حسن وصی علی هستی‌ و برادرت حسین وصی پدرت و وصی تو و پس از تو برپادارنده حجت او خواهد بود و [[علی بن الحسین]]، [[امام]] پس از حسین و [[محمد بن علی]]، امام پس از او خواهد بود و [[جعفر بن محمد]] پس از پدرش امام و برپادارنده [[امر خدا]] و حجت او خواهد بود و [[موسی بن جعفر]] پس از پدرش برپادارنده امر خدا خواهد بود و [[علی بن موسی]] پس از پدرش برپادارنده امر خدا خواهد بود و محمد بن علی پس از پدرش برپادارنده امر خدا خواهد بود و [[علی بن محمد]] پس از پدرش برپادارنده امر خدا خواهد بود و [[حسن بن علی]] پس از پدرش برپا دارنده امر خدا خواهد بود.
و گواهی می‌دهم که مردی از فرزندان حسین بن علی که نباید نام او برده شود، بلکه به [[کنیه]] خوانده می‌شود، آن [[زمان]] که [[خدا]] خواهد امر قیام‌ او را آشکار می‌کند و او [[زمین]] را همچنان که پر از [[بیداد]] و [[ستم]] شده باشد، آکنده از [[عدل]] خواهد کرد. سپس خطاب به [[امیر المؤمنین]] گفت: {{عربی|السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ}}. آن‌گاه آنجا را ترک گفت.
امیر المؤمنین{{ع}} به فرزندش فرمود: ای [[ابو محمد]]، به دنبال او برو و بنگر به کجا می‌رود.
امام‌ [[حسن بن علی]] در پی او روان شد و چون آن مرد پا از [[مسجد]] بیرون نهاد، ناگهان ناپدید شد. [[حسن بن علی]] نزد پدر بازگشت و او را از ماجرا [[آگاه]] کرد. [[امیر المؤمنین]]{{ع}} به او فرمود: ای [[ابو محمد]]، آیا او را می‌شناسی؟
گفت: [[خدا]] و رسولش و امیر المؤمنین او را بهتر می‌شناسند.
امیر المؤمنین{{ع}} فرمود: او [[خضر]] [[پیامبر]] بود»<ref>اثبات الوصیه، ص۱۵۷.</ref>.
۳. [[ابو جعفر]] مشهدی با اسناد از [[ابو جعفر ثانی]]{{ع}} نقل کرده است که فرمود:
[[رسول خدا]]{{صل}} [[سلمان]] را برای انجام کاری نزد [[فاطمه]]{{س}} فرستاد. سلمان می‌گوید: بر در سرای فاطمه{{س}} ایستادم و [[سلام]] دادم. دیدم که فاطمه{{س}} [[قرآن]] می‌خواند و آسیای دستی، به [[تنهایی]] در حال چرخش بود و کسی در آنجا حضور نداشت. نزد پیامبر{{صل}} بازگشتم و به حضرتش گفتم: ای رسول خدا، فاطمه را دیدم که قرآن می‌خواند و [[آسیا]] به خودی خود در حال چرخش بود.
پیامبر{{صل}} لبخندی زد و فرمود: ای سلمان، [[خدای متعال]] [[قلب]] و تمام جوارح دخترم فاطمه را از [[ایمان]] و [[یقین]] لبریز کرد و او خود را برای [[بندگی]] و [[فرمان]]برداری خدا [[وقف]] کرد. از این‌رو خدا فرشته‌ای به نام «دوفائیل» و به نقلی «[[رحمت]]» برای او فرستاد تا آسیا را به [[حرکت]] درآورد و بدین‌ترتیب‌ [[حضرت حق]] کار [[دنیا]] و [[آخرت]] او را کفایت کرد»<ref>الثاقب فی المناقب (خطی)، ص۱۹۹ و با (اندکی تفاوت) دلائل الامامه، ص۴۸.</ref>.
۴. «[[حافظ ابو نعیم]]» [[روایت]] کرده است: «[[احمد بن اسحاق]] از ابراهیم بن نائله‌ و او از [[جعفر بن محمد بن مزید]] برای ما نقل کرد که گفت: در [[بغداد]] بودم.
[[محمد بن مندة بن مهربزذیه]] می‌گفت: مایلی تو را نزد [[ابن الرضا]] ([[امام جواد]]){{ع}} ببرم؟
گفتم: آری.
با محمد نزد او رفته سلام دادیم و در حضور او نشستیم. آن حضرت این [[حدیث پیامبر]]{{صل}} را خواند که فرموده بود: {{متن حدیث|إِنَّ فَاطِمَةَ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّيَّتَهَا عَلَى النَّارِ}}؛ فاطمه{{س}} دامان خود را [[پاک]] نگاه داشت و از همین‌رو خدا [[فرزندان]] او را بر [[آتش]] دوزخ‌ [[حرام]] گرداند.
آن‌گاه گفت: {{متن حدیث|خَاصٌّ لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهُمَا}}؛ این ویژگی و [[ذریه]] بودن‌ تنها به حسن و حسین -که [[خدا]] از آنان [[خشنود]] باد- اختصاص دارد<ref>اخبار اصفهان، ج۱، ص۲۰۶ و ۲۴۲؛ تاریخ بغداد، ج۳، ص۵۴؛ الوفیات، ج۳، ص۳۱۵.</ref>.
۵. نیز با اسناد از [[علی بن ابراهیم بن هاشم]]، از پدرش از [[احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی]] [[روایت]] کرد که گفت: «به [[ابو جعفر]]، [[محمد بن علی الرضا]]{{ع}} گفتم: گروهی از مخالفان شما مدعی هستند: از آن‌رو [[مأمون]] پدرت را «[[رضا]]» نامید که به [[ولایت‌عهدی]] [[رضایت]] داده و بدان خشنود بود.
ابو جعفر{{ع}} فرمود: به خدا [[دروغ]] گفته، [[فسق]] و [[گناه]] ورزیده‌اند. این‌گونه نیست که می‌گویند، بلکه خدا او را رضا خواند که در [[آسمان]] مورد [[رضایت خدا]] بود و در [[زمین]] مورد رضای [[پیامبر خدا]] و [[امامان]] پس از او بود.
گفتم: آیا هیچ‌یک از [[پدران]] تو مورد رضایت خدا و پیامبرش قرار نداشتند؟
فرمود: همین‌طور است. گفتم: چرا از میان آنان فقط پدر تو رضا خوانده شده است؟
فرمود: از آن‌رو که مخالفان [[دشمن]]، همانند موافقان [[دوستدار]] او در مورد حضرتش رضامند بودند، در حالی که هیچ‌یک از پدران من از چنین موقعیتی برخوردار نبودند و از همین‌رو رضا خوانده شد»<ref>عیون الاخبار، ج۱، ص۱۳؛ العلل، ج۱، ص۱۲۶.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۱، ص ۲۹۱.</ref>
==[[طب]] در [[میراث امام]] [[جواد]]{{ع}}‌==
[[امامان معصوم]]{{ع}} به [[لطف]] داده‌های خدای و گشودن درهای [[غیب]] بر روی آنان و نیز بهره‌مند شدنشان از [[نور الهی]]، در تمام عرصه‌های [[دانش]] از جمله طب سرآمد بودند و [[امام جواد]]{{ع}} نیز از این اصل مستثنا نبود.
آنان این دانش را از خدای [[منان]] به [[الهام]] گرفته و از دانش [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به [[ارث]] برده بودند. ایشان [[بیماران]] را گاهی با [[قرآن]]، [[دعا]]، [[حرز]] و [[صدقه]] [[درمان]] می‌کردند، زمانی به آنان [[فرمان]] می‌دادند تا برای [[رهایی]] از [[بیماری‌ها]] [[بهداشت]] را [[رعایت]] کنند و زمانی دیگر با گیاهان و داروها که تأثیر بسزایی در بهبود بیماران داشت، آنان را درمان می‌کردند. این بزرگواران بدون اینکه از امکاناتی که امروز با آن آشنا هستیم برخوردار باشند، بیماری‌ها را می‌شناختند و [[دانش]] و [[آگاهی]] گسترده‌ای در [[شناخت]] [[بیماری‌ها]] و تأثیر مستقیم داروها بر [[بیماری]] داشتند.
آنچه جالب توجه است اینکه چندین [[قرن]] پس از روزگاران آن بزرگواران [[دانش]] نوین [[پزشکی]] پا به عرصه وجود گذارد و با امکانات گسترده‌ای که در [[اختیار]] دارد به [[حقیقت]] روایاتی که از [[امامان معصوم]]{{ع}} در زمینه پزشکی آمده، پی‌برد، بلکه بسیاری از آن [[روایات]] را مورد استفاده قرار داد. به عنوان مثال‌ می‌توان از حجامت و فصد (رگ گشودن) نام برد که [[دانش پزشکی]] [[روز]] آن را در [[درمان]] [[بیماری]] یا درمانی مکمل برای رسیدن به [[سلامتی]] و [[تندرستی]] راه کاری اساسی می‌داند و این بهترین [[گواه]] بر ادعای ماست.
بسیاری از [[دانشمندان]] و [[خاورشناسان]] در تحقیقات و مطالعات خود [[حقایق]] و [[اخبار]] رسیده از آن [[معصومان]]{{عم}} را پذیرفته، یکصدا [[آیه]] {{متن قرآن|كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا}}<ref>«بخورید و بیاشامید و گزافکاری نکنید» سوره اعراف، آیه ۳۱.</ref> را جامع اصول [[طب]] دانسته‌اند.
به جاست به اختصار تعریفی از فصد و حجامت داشته باشیم. در روزگاران گذشته، عمل فصد به وسیله نیشتر و با گشودن رگ انجام می‌شد، اما امروزه و با وجود امکانات پیشرفته، این کار به وسیله سرنگ و از طریق ورید انجام می‌گیرد. مقدار خونی که در فصد گرفته می‌شود ۳۰۰-۵۰۰ میلی‌لیتر است و باید این عمل خیلی سریع صورت گیرد و در نهایت از مقدار [[خون]] می‌کاهد و باید خون جدید [[تولید]] شود. در مقابل فصد که خون هرچه باشد -خواه سالم خواه غلیظ و [[فاسد]]- گرفته می‌شود، عمل حجامت قرار می‌گیرد که با ابزار مکنده، خون غلیظ و ناسالم را از مویرگ‌های گسترده در بدن می‌گیرند.
در این روش، [[بدن انسان]] مقدار اندکی از خون را از دست داده و در عوض حجامت، گردش خون را فعال کرده، آن را از زواید موجود در خون [[پاک]] می‌کند و آن‌سان که فصد باعث [[ضعف]] بدن می‌شود، نیست. از دیرباز حجامت به عنوان ضرورتی موسمی و راه‌کاری موفق برای [[پیشگیری]] از سکته [[قلبی]]، لخته شدن خون و پاره شدن رگ‌های [[مغز]] به کار می‌رفته است. این شیوه درمانی در [[روایات]] [[معصومان]]{{عم}} نیز جایگاه والایی دارد. [[رسول خدا]]{{صل}} درباره حجامت فرموده است: {{متن حدیث|عَلَيْكُمْ بِالْحِجَامَةِ‌، لَا يَتَبَيَّغُ الدَّمُ بِأَحَدِكُمْ، فَيَقْتُلَهُ‌}}<ref>شرح نهج البلاغه، ج۱۱، ص۳۴.</ref>؛ بر شما باد به حجامت کردن و هشیار باشید مبادا [[خون]] بر یکی از شما [[سرکشی]] کند که در آن‌حال‌ او را می‌کشد.
[[جالینوس]] نیز در باب خطرهایی که از [[خون]] متوجه [[انسان]] می‌شود گفته است: «خون تو برده توست و بسا که برده آقای خود را می‌کشد. پس با فصد مهار آن را [[آزاد]] کن و اگر آن را سالم و [[پاک]] یافتی مهارش نما».
البته [[احادیث]] و مطالب زیادی درباره حجامت و [[خواص]] آن در دست است. زالو از دیگر وسایل خون‌گیری است. این [[کرم]] آبزی در [[درمان]] موضعی بسیاری از گونه‌های لخته شدن خون در بدن، اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا زالو بنا به غریزه‌اش، تنها خون [[فاسد]] را از بدن مکیده، همزمان هوا را به زیر پوست می‌فرستد.
عمل فصد در موارد زیر کاربرد دارد:
#به هنگام افت عملکرد بطن چپ [[قلب]] که به آماس کردن [[دیه]] و در نهایت [[سختی]] تنفس می‌انجامد؛
#فشار بالای خون در [[مغز]] به دلیل [[غلظت]] خون؛
#افزایش گویچه‌های نوع اول خون؛
#احتقان در ریه.
عمل فصد بر روی رگ‌های مشخصی انجام می‌شود، مانند: [[رگ]] «زاهر» و رگ «اکحل». همچنین براساس روایاتی که از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و امامان‌ [[معصوم]]{{عم}} آمده است، برای فصد [[زمان]] خاصی معین کرده‌اند. حجامت نیز در مواضع خاصی از بدن صورت می‌گیرد، مانند: فرق سر و گودی میان دو شانه که برای این نوع خون‌گیری نیز از سوی [[پیامبر]]{{صل}} و [[امامان معصوم]]{{عم}} زمان خاصی معین شده است. در اینجا شماری از [[روایات]] حجامت و فصد را مرور می‌کنیم:
[[ابن شهر آشوب]] در کتاب «معرفة ترکیب الجسد» از [[حسین بن احمد تمیمی]] نقل کرده است که گفت: «[[روایت]] شده است: [[ابو جعفر ثانی]]{{ع}} در [[روزگار]] [[مأمون]] فصدکننده‌ای را‌طلبید و به او فرمود: رگ زاهر مرا بگشا و مرا فصد کن.
آن مرد گفت: ای سرورم، چنین رگی را نمی‌شناسم و نام آن را نیز نشنیده‌ام.
[[ابو جعفر]]{{ع}} جای فصد را به او نشان داد و چون آن مرد رگ را گشود آبی زرد از رگ جریان گرفت و طشت (پیمانه) پر شد. در این هنگام حضرت ب ه او فرمود: [[رگ]] را نگاه دار، سپس دستور داد طشت را خالی کردند.
حضرت از مرد خون‌گیر خواست تا رگ را رها کند و این‌بار از نوبت قبلی زردابه‌ کمتری خارج شد. آن‌گاه [[ابو جعفر]]{{ع}} به او فرمود: رگ را ببند و چون رگ را بست، ابو جعفر، صد دینار به او داد.
آن مرد دینارها را گرفته و نزد «یوحنا بن بختیشوع»<ref>یوحنا بن بختیشوع، پزشک برادر معتمد بود و در سال ۸۹۳ م/ ۲۷۹ ق. به عنوان اسقف موصل بدان سامان فرستاده شد. این تاریخ با زمان حیات امام جواد{{ع}} و تاریخ شهادت آن حضرت که در ۲۲۰ ق. فاصله زیادی دارد. ظاهرا باید طبیب مورد اشاره در متن، جبرئیل بن بختیشوع بن جرجیس، پزشک مأمون باشد که در سال ۸۲۸ م/ ۲۱۲ ق. چشم از جهان فرو بست. خاندان بختیشوع همگی طبیب، نسطوری و از مردم جندی‌شاپور بودند. آنان حدود سه قرن به خلیفگان عباسی خدمت کردند. جرجیس بن جبرئیل و بختیشوع بن جبرئیل شهرت بسزایی یافتند.</ref> رفت و ماجرای‌ فصد [[ابو جعفر]]{{ع}} را با او در میان گذاشت. ابن بختیشوع گفت: به [[خدا]] [[سوگند]]، از روزی که با [[علم طب]] آشنا شده‌ام نام چنین رگی را نشنیده‌ام، اما اسقفی [[کهنسال]] وجود دارد شاید بتوان در آن زمینه از او چیزی به دست آورد و اگر او پاسخی نداشته باشد دیگر کسی را نمی‌شناسم که در این باب به ما کمک کند.
آن‌گاه هر دو نزد او رفته ماجرای فصد ابو جعفر{{ع}} را برای او بازگفتند. او مدتی سر فرو افکند، سپس سر برداشت و گفت: این مرد که چنین چیزی را از وی نقل می‌کنید [[پیامبر]] یا [[نواده پیامبر]] است»<ref>مناقب، ج۳، ص۴۹۵؛ بحار الانوار، ج۵۰، ص۵۷، ح۳۱؛ مدینة المعاجز، ص۵۳۳، ح۶.</ref>.
[[رجال کشی]]، در باب شرح حال [[علی بن جعفر]]{{ع}} عموی [[امام جواد]]{{ع}} ضمن بیان ماجرای بالا آورده است: «چون [[طبیب]] نزدیک شد تا رگ امام جواد{{ع}} را بگشاید، علی بن جعفر{{ع}} به امام جواد{{ع}} گفت: سرورم، اول رگ مرا بگشاید تا پیش از شما [[درد]] تیزی تیغ را در خود [[حس]] کنم».
'''[[درمان]] تب نوبه و تب ربع‌'''<ref>تب نوبه یک روز در میان و تب ربع هر چهار روز یک بار به سراغ فرد می‌آید.</ref>:
۱. از «حسین بن شاذان» [[روایت]] شده است که گفت: «ابو جعفر{{ع}} برای ما گفت: از پدرش [[ابو الحسن الرضا]]{{ع}} درباره [[درمان]] تب نوبه پرسیدند، ایشان فرمود: آمیخته‌ عسل و شونیز (سیاه‌دانه) تهیه کرده سه پیمانه از آن‌ خورده شود که تب را ریشه‌کن می‌کند و این دو (عسل و شونیز) [[خجسته]] هستند.
خدای متعال درباره عسل می‌فرماید: {{متن قرآن|يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ}}<ref>«از شکمش شهدی با رنگ‌های گوناگون برمی‌آید که در آن برای مردم درمانی است» سوره نحل، آیه ۶۹.</ref>. [[رسول گرامی اسلام]] فرمود: شونیز، جز بیماری‌ «[[سام]]» هر دردی را [[درمان]] می‌کند.
پرسیدند: ای [[رسول خدا]]، بیماری‌ «سام» کدام است؟
حضرت فرمود: [[مرگ]] است.
آن‌گاه فرمود: [[طبع]] این دو (عسل و شونیز) نه گرم است، نه سرد و نه به دیگر طبیعت‌ها ی سودایی، بلغمی و... متمایل است و هرجا قرار گیرند (هر کسی آن را بخورد) [[شفا]] خواهند بود<ref>رجال کشی، ص۶۵؛ وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۷۶، ح۱۵ (به نقل از: همان)؛ بحار الانوار، ج۶۲، ص۱۰۰، ح۲۳ و ص۷۲۷، ح۳.</ref>.
۲. همچنین از او نقل شده است که گفت: «[[ابو جعفر]]{{ع}} برای ما از پدرش ابو الحسن‌<ref>در متن کلمه «ثالث» آمده که به قرینه سند حدیث پیشین و اینکه امام جواد{{ع}} از فرزندش امام هادی{{ع}} (ملقب به ابو الحسن ثالث) روایت نکرده است تصحیف «ثانی» است. از دیگر سو حسن بن شاذان با امام رضا{{ع}} مکاتبه داشته است. بنابراین روایت کرده این شاذان از ابو الحسن ثالث درست به نظر نمی‌رسد و احتمال که «ثانی»، «ثالث» شده باشد وجود دارد. نک: معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۳۶۷.</ref> نقل کرد که فرمود: بهترین چیز برای درمان‌ تب ربع این است که [[بیمار]] فالوذج (فالوده -حلوایی که از آرد و آب و عسل فراهم آید-) که زعفران آن زیاد باشد بخورد و در آن [[روز]] چیز دیگری نخورد»<ref>رجال کشی، ص۶۵؛ بحار الانوار، ج۶۲، ص۱۰۰، ح۲۴ (به نقل از: همان).</ref>.
'''درمان یرقان (زردی)''': [[محمد بن یحیی]] از [[محمد بن عیسی]] و او از [[علی بن مهزیار]] نقل کرده است که گفت: «با ابو جعفر{{ع}} همسفر شدم. حضرتش «قطاة» (مرغی شبیه [[فاخته]] و [[قمری]] که طوقی بر گردن دارد) پخته‌ای آورد و فرمود: این مرغ‌ [[مبارک]] و [[خجسته]] است و پدرم آن را خوش می‌داشت و می‌پسندیدند. او برای درمان [[بیماری]] یرقان، قطاة کباب‌شده تجویز می‌کرد»<ref>کافی، ج۶، ص۳۱۲، ح۵؛ بحار الانوار، ج۶۵، ص۴۳، ح۲ (به نقل از: همان)؛ وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۳۳، ح۲.</ref>.
'''درمان باد [[پلید]] (سکته عضلانی)''': [[احمد بن ابراهیم بن ریاح]]» از «[[صباح بن محارب]]» نقل کرده است که گفت:
«نزد [[ابو جعفر ابن الرضا]]{{ع}} بودم. گفته شد که «[[شبیب]] بن جابر» گرفتار باد [[پلید]] گشته و صورت و چشمانش کج شده است. ابو جعفر{{ع}} فرمود: «پنج مثقال قرنفل (گل میخک) در ظرفی قرار داده، دهانه آن را محکم ببندند و آن را گل اندود کنند. اگر فصل تابستان باشد یک [[روز]] و چنانچه زمستان باشد دو روز در [[آفتاب]] قرار دهند. آن‌گاه قرنفل را از آن ظرف خارج کرده، کاملا بسایند، سپس با آب [[باران]] بیامیزند به گونه‌ای که قوام یابد. آن‌گاه [[بیمار]] به پشت بخوابد و از خمیر قرنفل بر ناحیه بیمار شده بمالند و بیمار همچنان باید بماند تا خمیر قرنفل خشک شود و چون چنین شد، خدای -جل و [[علا]]- [[بیماری]] را از او برخواهد گرفت و بیمار به [[اذن خدا]] به بهترین وضعیت طبیعی‌ خود باز خواهد گشت.
صباح می‌گوید: یارانمان شتابان نزد [[شبیب]] بن جابر رفته، مژده [[درمان]] پذیری‌ را به او دادند. او نیز به همان صورتی که دستور داده شده بود عمل کرده و به [[یاری خدا]] به بهترین حالات خود بازگشت»<ref>کافی، ج۶، ص۸۱؛ بحار الانوار، ج۶۲، ص۱۸۶، ح۲ (به نقل از: همان)؛ مستدرک الوسائل، ج۱۶، ص۴۴۶، ح۱۱.</ref>.
'''درمان [[خونریزی]] مداوم‌''': [[محمد بن یحیی]] از [[محمد بن عیسی]] از [[علی بن مهزیار]] نقل کرده است که گفت: «کنیزکی داشتم که در نوبتی، [[خون]] [[عادت]] ماهانه‌اش بند نمی‌آمد و در آستانه [[مرگ]] قرار گرفت. [[ابو جعفر]]{{ع}} فرمود تا سویق ([[حلیم]]) عدسی به او خورانده شود و چون سویق به او داده شد، خونریزی‌اش متوقف گردید و [[سلامت]] خود را بازیافت»<ref>کافی، ج۷، ص۳۰۷، ح۲؛ وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۰، ح۲ (به نقل از: همان). از امام صادق{{ع}} روایت شده است که فرمود: «سویق عدس، تشنگی را فرو می‌نشاند، معده را تقویت می‌کند، شفای هفتاد درد است، صفرا را از بین می‌برد و درون را خنک می‌کند. هرگاه امام صادق{{ع}} به سفر می‌رفت سویق عدس با خود می‌برد و هرگاه یکی از اطرافیان و خدم امام{{ع}} دچار غلیان (بالا رفتن فشار) خون می‌شد، به او می‌گفت: سویق عدس بخورد که غلیان خون را آرام می‌کند و حرارت بدن را فرو می‌نشاند. مرحوم مجلسی در توضیح این حدیث آورده است:... سویق عدس به دو دلیل حرارت و صفرا را فرو می‌نشاند: یکی از جهت کاستن دما در مزاج‌های گرم و دیگری به جهت کاهش فشار خون است که از جریان آن در عروق می‌کاهد و از همین‌رو خون حیض را -که در حدیث آمده است- بند می‌آورد (بحار، ج۶۶، ص۶۳).</ref>.
'''[[درمان]] سردی معده و تپش قلب‌''': از «[[محمد بن علی]] ذنجویه» (یا رنجومه) [[طبیب]] نقل شده است که گفت:
«[[عبدالله بن عثمان]] برای ما نقل کرد که: از سردی معده و تپش [[قلب]] به ابو جعفر، [[محمد بن علی بن موسی]]{{ع}} [[شکایت]] بردم، حضرت فرمود: تو را چه می‌شود که داروی جامع پدرم را نادیده گرفته‌ای؟
گفتم: ای [[پسر رسول خدا]]، این [[دارو]] کدام است؟
فرمود: تمام [[شیعیان]]، آن را می‌شناسند.
گفتم: مولای من، من نیز یکی از آنان هستم دستور تهیه آن را به من بده تا خود آن را به کار گیرم و به دیگر [[مردم]] نیز بدهم.
حضرت فرمود: زعفران، عاقرقرحا، سنبل، قاقله، بنگ، خربق سفید و فلفل سفید به مقدار مساوی و ابرفیون (فریبون) دو برابر تهیه کرده، ساییده به صورت نرم درآورده، از پارچه‌ای ابریشمین گذرانده، صاف کنید، سپس با دو برابر وزن آنها عسل [[تصفیه]] شده مخلوط کنید. چنانچه از این معجون به اندازه یک [[حب]] با آب زیره‌<ref>طبیعتی گرم دارد و قولنج و بادهای شکم را برطرف می‌کند. چنانچه در سرکه خیس و خورده شود، عادت خوردن گل و خاک را از بین می‌برد. در روایت است: هر چیزی که وارد شکم شود تغییر حالت می‌دهد، جز زیره‌ که تأثیرگذار بوده و تأثیر نمی‌پذیرد (الطب فی الکتاب و السنه، ص۱۴۷).</ref> به کسی که از سردی معده و تپش قلب [[رنج]] می‌برد خورانده شود، به [[اذن خدا]] [[شفا]] خواهد یافت»<ref>ر.ک: مستدرک عوالم العلوم و المعارف، ج۲۳، ص۳۶۱- ۳۶۸.</ref>.
'''[[درمان]] [[درد]] سنگ (کلیه و مثانه)''': «[[محمد بن حکام]]» از «[[محمد بن النضر]]» ([[معلم]] [[فرزندان امام جواد]]) نقل کرده است که گفت: از درد سنگ کلیه یا مثانه‌ نزد [[امام جواد]]{{ع}} شکایت بردم.
حضرتش فرمود: وای بر تو، چرا از داروی جامع پدرم غافلی؟
گفتم: سرورم، طریقه تهیه آن را به من بیاموز.
فرمود: این دارو را داریم. آن‌گاه کنیزکی را فراخواند و فرمود: ای کنیزک، ظرف سفالین سبز رنگ را نزد من بیاور.
کنیزک ظرف را حاضر کرد و آن حضرت به اندازه یک حب از محتویات ظرف را درآورد و به من فرمود: این [[حب]] را با آب سداب (اسفند -سداب کوهی-) یا آب ترب پخته بخور که از این [[بیماری]] [[شفا]] خواهی یافت»<ref>ر.ک: مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۳۸۵- ۳۷۰ (بخش امام محمد بن علی الجواد{{ع}}).</ref>. محمد بن النضر گفت: آن حب را با آب سداب خوردم به [[خدا]] [[سوگند]]، تا به امروز از جهت سنگ دردی در خود [[حس]] نکرده‌ام»<ref>بحار الانوار، ج۶۲، ص۲۴۹، ح۱۱؛ مستدرک الوسائل، ج۱۶، ص۴۶۵، ح۲۵.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۱، ص ۲۹۶.</ref>


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ ‏۲۵ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۱۸

مقدمه

امام جواد(ع) تنها ۲۵ سال زندگی کرد و این کوتاه‌ترین عمر در میان امامان معصوم بود و میانگین عمر پدران ارجمندش دو برابر این مدت بود. در مجال مقایسه میان تراث علمی امام جواد(ع) با تراث علمی پدران گرامی‌اش می‌بینیم تراث علمی آن حضرت به عرصه‌های گوناگون دانش پرداخته، از نظر سطح علمی مسائلی که در آنها مطرح یا پاسخ داده شده و از نظر حجم بی‌نظیر است و زمانی که توجه خود را معطوف منشأ این دانش‌ها کنیم و دریابیم چنین دانشی از امامی(ع) به دست ما رسیده که از بدو تولد تا آغاز امامتش -که به یک دهه نمی‌رسید- آن‌چنان در عرصه دانش درخشیده است، بی‌تردید آن را چالشی آشکار با حریفان و مدعیان دانش خواهیم یافت. در بحث‌های گذشته به گوشه‌هایی از تراث علمی امام جواد(ع) اشاره شد و در این بخش و به منظور کامل کردن مطلب و نیز اتمام بحث به موارد دیگری از این دریای ژرف که بخشی از زندگی علمی امام جواد(ع) را نشان می‌دهد می‌پردازیم.

میراث تفسیری‌

۱. از داوود بن قاسم جعفری نقل شده است که گفت: «به ابو جعفر(ع) گفتم: فدایت گردم، معنی «صمد» چیست؟ فرمود: «السَّيِّدُ الْمَصْمُودُ إِلَيْهِ فِي الْقَلِيلِ وَ الْكَثِيرِ»؛ صمد سرور و مهتری است که در نیازها و مسائل‌ خرد و کلان بدو رجوع شود و جز او گشایشگری نباشد»[۱].

۲. نیز از او نقل شده است که گفت: از ابو جعفر ثانی(ع) پرسیدم: معنی «واحد» چیست؟ فرمود: «الَّذِي اجْتِمَاعُ الْأَلْسُنِ عَلَيْهِ بِالتَّوْحِيدِ كَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ[۲]»؛ همانی است که زبان‌ها بر یگانگی‌اش متفق هستند و خدای می‌فرماید: «اگر از آنان بپرسی: آسمان‌ها و زمین را چه کسی آفرید؟ قطعا خواهند گفت: آنها را خدای آفرید».

۳. از جعفر بن محمد صوفی نقل شده است که گفت: «از ابو جعفر، محمد بن علی الرضا(ع) پرسیدم: ای پسر رسول خدا(ص)، چرا رسول خدا «امی» خوانده شده است؟ از آن‌رو که چیزی نمی‌نوشت به این نام خوانده‌اند؟ او فرمود: آنان که چنین نسبتی به پیامبر(ص) داده‌اند دروغ گفته‌اند، خدایشان لعنت کند. چگونه چنین چیزی ممکن است؟ حال آن‌که خدای -تبارک و تعالی- می‌فرماید: ﴿هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ[۳]. اگر آنچه می‌گویند درست باشد چگونه او که خود چیزی را نیک نمی‌دانست، به آنان می‌آموخت؟ به خدا سوگند رسول خدا(ص) به هفتاد و دو یا هفتاد و سه زبان می‌خواند و می‌نوشت. بدانید، از آن‌رو امی خوانده شد که از مکه (یکی از شهرهای بزرگ) بود. خدای متعال در این‌باره فرموده است‌: «و برای اینکه مردم‌ ام القری (مکه) و کسانی که پیرامون آنند هشدار دهی»[۴]. شایان ذکر است که امام جواد(ع) با این پاسخ، ملاکی را در اختیار همگان قرار داد تا برای شناخت معنی اصطلاحات و مفاهیم قرآن از خود قرآن مدد جویند؛ روش و شیوه‌ای که بعدها «تفسیر قرآن با قرآن» نامیده شد. وانگهی این معنایی که از واژه «امی» شده، عدم فراگیری خواندن و نوشتن پیامبر(ص) را از کسی نفی نمی‌کند که این خود نقطه اعجازی در زندگی رسول خدا(ص) به شمار می‌رود. از آن‌رو پیامبر به مکتب نرفته، توانست چنان مراتبی بلند را در آموختن به دیگران درنوردد و این خود دلیلی محکم بر ارتباط آن حضرت با خدای دانا و تعلیم‌دهنده است که نادانسته‌ها را به انسان آموخت.

۴. از عمرو بن ابی المقدام نقل شده است که گفت: «از ابو الحسن (رضا)(ع) و ابو جعفر(ع) شنیدم که در تفسیر آیه ﴿وَلَا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ[۵] به فاطمه زهرا(س) فرمود: چون مردم در سوگ من‌ بر من گونه نخراشی، گیسوان پریشان نکنی، بانگ درماندگی برنیاری و بر من شیون سر ندهی! آن‌گاه امام(ع) فرمود: این همان معروف (نیکی) است که خدای در کتابش به آن اشاره فرموده است»[۶].

۵. مرحوم کلینی از امام جواد(ع) روایت کرده است که فرمود: «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي لَيْلَةِ الْقَدْر: ﴿فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ[۷] يَقُولُ: يَنْزِلُ فِيهَا كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ. وَ الْمُحْكَمُ لَيْسَ بِشَيْئَيْنِ، إِنَّمَا هُوَ شَيْ‏ءٌ وَاحِدٌ، فَمَنْ حَكَمَ بِمَا لَيْسَ فِيهِ اخْتِلَافٌ، فَحُكْمُهُ مِنْ حُكْمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ حَكَمَ بِأَمْرٍ فِيهِ اخْتِلَافٌ فَرَأَى أَنَّهُ مُصِيبٌ فَقَدْ حَكَمَ بِحُكْمِ الطَّاغُوتِ. إِنَّهُ لَيَنْزِلُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ إِلَى وَلِيِّ الْأَمْرِ تَفْسِيرُ الْأُمُورِ سَنَةً سَنَةً، يُؤْمَرُ فِيهَا فِي أَمْرِ نَفْسِهِ بِكَذَا وَ كَذَا، وَ فِي أَمْرِ النَّاسِ بِكَذَا وَ كَذَا. وَ إِنَّهُ لَيَحْدُثُ لِوَلِيِّ الْأَمْرِ سِوَى ذَلِكَ كُلَّ يَوْمٍ عِلْمُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْخَاصُّ وَ الْمَكْنُونُ الْعَجِيبُ الْمَخْزُونُ، مِثْلُ مَا يَنْزِلُ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ مِنَ الْأَمْرِ، ثُمَّ قَرَأَ: ﴿وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ[۸]»[۹]؛ خدای درباره شب قدر می‌فرماید: «در آن شب‌ هر گونه‌ کاری به نحوی‌ استوار فیصله می‌یابد» یعنی در آن شب هر امر استواری نازل می‌شود. بدانید که‌ امر محکم و استوار دو تا نبوده و نیست و فقط یکی است. پس هرکه در آن، حکم بی‌اختلاف کند، به یقین‌ حکمش، حکم خدای است و هرکه حکمی کند که در آن اختلاف باشد و در این حکم، خود را درستکار بداند به حکم طاغوت حکم نموده است: به یقین در شب قدر تفسیر و بیان همه امور ی که در سال رخ می‌دهد بر ولی امر (امام) نازل و آنچه به وی و مردم مرتبط است به تفصیل‌ به وی ابلاغ می‌شود. جز این ابلاغ سالانه‌ همه‌روزه علم مخصوص و نهفته و شگفت خدای برای ولی نازل می‌شود با همان تفصیلی‌ که در شب قدر نازل می‌شود. آن‌گاه حضرت جواد(ع) این آیه را تلاوت فرمود: «و اگر آنچه درخت در زمین است، قلم باشد و دریا را هفت دریای دیگر به یاری آید، سخنان خدا پایان نپذیرد. قطعا خداست که شکست‌ناپذیر حکیم است».[۱۰]

میراث کلامی‌

در این بخش از تراث امام جواد(ع) چند موضوع محوری را بیان می‌کنیم:

۱. ضرورت استحکام بخشیدن به عقاید: روایتی از امام جواد(ع) در این معنا آمده که می‌فرماید: آن کسی که سرپرستی آن دسته از یتیمان (محبان و شیعیان) آل محمد(ص) را که از امام خود دورند، در نادانی خود سرگردانند و در بند شیطان‌ها و دشمنانی که پرچم دشمنی علیه ما افراشته‌اند، گرفتارند بر عهده گیرد و با حجت خدایشان و نشانه‌های هدایت امامانشان آنان را از سرگردانی‌شان و چیرگی شیطان نجات دهد و وسوسه‌های‌شان و چیرگی دشمنان رهایی بخشد و با این‌کار بر آن باشد تا پیمانی که خدا با بندگانش دارد به بهترین وجه حفظ کنند، به یقین چنین کسی‌ منزلتی والاتر از برتری آسمان بر زمین، عرش بر کرسی و حجب بر آسمان دارد. برتری چنین کسانی نسبت به دیگر بندگان خدا، همانند برتری ماه شب چهارده بر دورافتاده‌ترین و کم‌سوترین ستارگان آسمان است[۱۱].

۲. توحید: از ابو داوود بن قاسم جعفری روایت شده است: «به ابو جعفر ثانی(ع) گفتم: معنای «احد» در آیه‌ ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ[۱۲] چیست؟ فرمود: احمد همانی است‌ که بر یگانگی‌اش اتفاق‌نظر وجود دارد و خدای در این‌باره می‌فرماید: ﴿وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ[۱۳]، «ثُمَّ يَقُولُونَ بَعْدَ ذَلِكَ لَهُ شَرِيكٌ وَ صَاحِبَةٌ»؛ و اگر از آنان بپرسی: چه‌کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را چنین‌ رام کرده است؟ حتما خواهند گفت: الله. همین‌ها پس از چنین اقراری، برای خدا شریک و همسر قائل می‌شوند. گفتم: معنای آیه ﴿لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ[۱۴] چیست؟ فرمود: ای ابو هاشم، تصور دل‌ها از قدرت‌ دیدگان برتر است؛ زیرا می‌توانی سرزمین‌ هند و سند و دیگر سرزمین‌هایی که ندیده و وارد آن نشده‌ای تصور کنی، اما با نگاه نمی‌توانی آن را ببینی. در مورد خدای این‌گونه نیست؛ زیرا حتی‌ تصور قلبی نمی‌توانند او را درک کند، چه رسد به اینکه دیدگان او را ببینند![۱۵]

۳. نبوت‌: حسن بن عباس بن حریش از ابو جعفر(ع) نقل کرده است که فرمود: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ أَرْوَاحَنَا وَ أَرْوَاحَ النَّبِيِّينَ تُوَافِي الْعَرْشَ كُلَّ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ، فَتُصْبِحُ الْأَوْصِيَاءُ وَ قَدْ زِيدَ فِي عِلْمِهِمْ مِثْلَ جَمِّ الْغَفِيرِ مِنَ الْعِلْمِ»[۱۶]؛ جان ما و جان پیامبران هر شب جمعه به عرش می‌روند و چون اوصیا صبح کنند، دانش فراوانی بر دانش آنان افزوده می‌شود.

۴. امامت‌: نیز از آن حضرت روایت شده است که فرمود: امیر المؤمنین(ع) به ابن عباس فرمود: شب قدر در هرسال یک شب‌ است و در این شب امور (مقدرات) سال فروفرستاده می‌شود که آن را متولیانی است. ابن عباس پرسید: این متولیان‌ چه کسانی هستند؟ امیر المؤمنین(ع) فرمود: من هستم و یازده فرزند امام از نسل من. آنان همگی‌ طرف صحبت فرشتگان‌ هستند[۱۷]. ابو هاشم جعفری از امام جواد(ع) پرسید: «آیا در «محتوم» (آنچه باید بشود) برای خدا «بداء» حاصل می‌شود؟ فرمود: آری.

گفتیم: بیم آن داریم که در ظهور و قیام «قائم»(ع) برای خدا بداء حاصل شود. ابو جعفر(ع) فرمود: ظهور و قیام‌ قائم از وعده‌های الهی است و خدا در وعده‌اش خلاف نمی‌کند[۱۸]. نیز «بنان بن نافع» از ابو جعفر ثانی(ع) روایت کرده است که فرمود: چون هریک از ما امامان در شکم مادر شکل می‌گیرد و چهل روز بگذرد صدا‌ها را می‌شنود و آن گاه که به چهار ماهگی برسد، خدای کوه‌ها و برجستگی‌ها زمین را برمی‌دارد و بدین ترتیب دور‌ترین نقطه‌ برای او نزدیک می‌شود و قطره بارانی، سودمند باشد یا زیانبار، از نظر او پنهان نخواهد ماند[۱۹]. همچنین از «عمرو بن الفرج الرخجی» نقل است که: «در کنار دجله بودیم، به ابو جعفر(ع) گفتم: شیعیان تو مدعی هستند که منشأ تمام آب‌های دجله و وزن آن را می‌دانی چنین مطلبی درست است؟ او فرمود: خدا می‌تواند دانستن حجم و وزن آن را به پشه‌ای بدهد؟ گفتم: آری می‌تواند. او فرمود: من نزد خدا از یک پشه و از بیشتر خلق او گرامیترم و از همین‌رو به دانستن حجم آب دجله سزاوارترم‌[۲۰].[۲۱]

میراث فقهی‌

امام جواد(ع) در مدت کوتاه زندگی خود بدون استثنا پرسش‌های فقهی را پاسخ دادند. در اینجا مواردی از پاسخ‌ها را نقل می‌کنیم.

  1. از «ابو خداش مهری» نقل شده که: «شخصی بر علی بن موسی‌ الرضا(ع) وارد شده، سه پرسش از امام کرد و پاسخ آنها را شنید، سپس به حضور ابو جعفر رسید و همان پرسش‌ها را مطرح کرد و همان پاسخی را شنید که از حضرت رضا(ع) شنیده بود. او می‌گوید: به ابو جعفر گفتم: فدایت گردم، ام ولدی دارم که از شیر پسرم کنیزک مرا شیر داده است. حال این کنیزک بر من حرام است یا اینکه می‌توانم او را به همسری گیرم‌؟ ابو جعفر(ع) فرمود: پس از گرفتن شیرخواره از شیر «رضاع» محقق نمی‌شود. پرسیدم: نماز در حرمین چگونه است‌؟ فرمود: اگر خواهی قصر کن و اگر خواهی تمام بگزار. گفتم: اگر خادم خواجه شده‌ بر زنان وارد شود چه حکمی دارد؟ او رو به من کرد و مرا نزدیک خود خواند و فرمود: جز توانایی جنسی‌اش چیزی از او کاسته نشده و نباید بر زنان وارد شود»[۲۲].
  2. علی بن مهزیار می‌گوید: «در نامه‌ای خطاب به ابو جعفر، محمد بن علی بن موسی الرضا(ع) نوشتم: فدایت شوم، پشت سر کسی که خدا را جسم می‌خواند و کسی که قائل به گفته «یونس بن عبد الرحمن» است نماز بگزارم؟ آن حضرت در پاسخ نوشت: پشت سر آنان نماز نگزارید، به ایشان زکات ندهید و از آنان بیزاری جویید که خدا از آنان بیزار است[۲۳].
  3. شخصی از امام جواد(ع) پرسید: «ناخدای کشتی نماز را در کشتی شکسته بخواند؟ فرمود: نه؛ زیرا کشتی به منزله خانه اوست و از آن بیرون نمی‌رود»[۲۴].
  4. صالح بن محمد سهل، متولی از سوی امام جواد(ع) بر موقوفه‌های قم، بر حضرت جواد(ع) وارد شد و گفت: «سرورم، ده هزار دینار از عایدات موقوفه‌ها هزینه زندگی خود کردم، مرا از این جهت حلال کن. امام(ع) به او فرمود: تو را حلال کردم. چون از نزد امام(ع) بیرون شد، آن حضرت به «ابراهیم بن هاشم» فرمود: یکی از آنان اموالی را که حق آل محمد، یتیمان، مستمندان، بینوایان و در راه ماندگان این خاندان است، به غارت برده آن‌گاه می‌گوید: مرا حلال کن. او چه می‌پندارد؟ می‌اندیشید که به او خواهم گفت: حلال نمی‌کنم؟ به خدا سوگند در روز قیامت خدای درباره آن از آنان که این‌گونه مال ضعیفان را به یغما می‌برند بدون هیچ سستی بازخواست خواهد کرد»[۲۵].
  5. علی بن مهزیار گفت: «به ابو جعفر ثانی(ع) گفتم: در کلام خدا آمده است: ﴿وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى * وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى[۲۶] و در جای دیگر می‌فرماید: ﴿وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى[۲۷] و مانند آن این چگونه سوگندی است؟. فرمود: خدای به هریک از آفریدگان که خواهد سوگند یاد می‌کند، اما خلق جز به خدای نباید سوگند خورند»[۲۸].
  6. امام جواد(ع) فرمود: «هرگاه دو تن در دین و حسب همسان باشند، برترین آن دو نزد خدای کسی است که ادب‌پذیرتر باشد. راوی می‌گوید: به حضرت گفتم: فدایت شوم، برتری چنین کسی را در میان مردم می‌دانم، اما فضیلت و برتری‌اش نزد خدا در چیست؟ فرمود: برتری او نزد خدا از آن‌روست که‌ قرآن را آن‌گونه که نازل شده بخواند و آن‌گونه که باید و بدون غلط لفظی‌ به درگاه خدا دعا کند؛ زیرا دعایی که چنین نباشد به سوی خدا بالا نمی‌رود»[۲۹].[۳۰]

میراث تاریخی‌

تاریخ از دیگر موضوع‌هایی بود که حضرت جواد(ع) بدان پرداخته و به سؤال‌ها پاسخ می‌داد.

۱. علامه مجلسی از مرحوم شیخ صدوق و او از حضرت عبد العظیم حسنی نقل کرده که گفت: «نامه‌ای به ابو جعفر ثانی(ع) نوشتم و در آن نامه از حضرتش جویای نام «ذو الکفل» پیامبر شدم. او -که درود خدا بر او باد- در پاسخ نوشت: خدای متعال یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر برانگیخت. از میان آنان سیصد و سیزده تن مرسل بودند که «ذو الکفل» -که درود خدا بر او باد- یکی از آنان است. او پس از سلیمان بن داوود(ع) می‌زیست و همانند داوود(ع) میان مردم داوری می‌کرد و جز برای خدا و در راه خدا خشم نمی‌گرفت. نامش «عویدیا» بود و هموست که خدای بلندمرتبه در کتاب خود از او نام برده، می‌فرماید: ﴿وَاذْكُرْ إِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَا الْكِفْلِ وَكُلٌّ مِنَ الْأَخْيَارِ[۳۱].

۲. مسعودی با اسناد خود از ابو جعفر ثانی، محمد بن علی الرضا(ع) و او از پدرش -که درود خدا بر آنان باد- نقل کرده است: «امیر المؤمنین(ع) به همراه فرزندش ابو محمد (امام حسن مجتبی)(ع) و سلمان فارسی وارد مسجد شد و در جای خود نشست و مردم گرد او فراهم آمدند. در همین‌حال مردی خوش‌سیما که تن‌پوش آراسته‌ای بر تن داشت وارد مسجد شد و به حضرتش سلام داد و نشست، آن‌گاه گفت: ای امیر المؤمنین، نزد تو آمده‌ام تا درباره سه‌ مسأله از تو بپرسم. اگر مرا از آنها آگاه کنی می‌پذیرم که به حق جانشین رسول خدا هستی و در غیر این صورت، تو را با آنان (مدعیان جانشینی) همسان می‌دانم. امیر المؤمنین(ع) به او فرمود: هرچه می‌خواهی بپرس. آن مرد گفت: چون انسان به خواب رود روح او به کجا می‌رود؟ انسان چگونه مطلبی را به یاد می‌آورد و فراموش می‌کند؟ و چگونه فرزند انسان به عموها و دایی‌ها شباهت پیدا می‌کند؟ امیر المؤمنین(ع) رو به ابو محمد(ع) کرد و فرمود: ای ابو محمد، پاسخ او را بده. ابو محمد(ع) فرمود: چون انسان به خواب برود، روح او به باد می‌پیوندند و باد در فضا قرار می‌گیرد. زمانی که صاحب آن روح جنبیده، آماده بیدار شدن شود، اگر خدای به روح اجازه بازگشت بدهد، باد خود را از فضا جدا کرده و روح خود را از باد جدا کرده و در نهایت روح به بدن صاحبش بازمی‌گردد و اگر خدا اجازه بازگشت ندهد آن باد روح را جذب کرده با خود می‌برد.

اینکه پرسیدی‌ چگونه انسان فراموش می‌کند بدان‌که‌ قلب (حافظه) انسان در ظرفی است و بر آن طبقی (سرپوشی) قرار دارد. پس هرگاه انسان به هنگام فراموشی خدا را یاد کند و بر محمد و خاندان او درود فرستد، آن سرپوش که در حکم پرده است به کناری رفته، دل روشن می‌شود و انسان آنچه را فراموش کرده، به یاد خواهد آورد و اگر پس از یاد خدا بر محمد و خاندان او درود نفرستد، آن حجاب و پرده همچنان بر دل او خواهد ماند و دل در تاریکی مانده، انسان چیزی را به یاد نخواهد آورد. دیگر اینکه شباهت فرزند به عموها و دایی‌ها از آن‌روست که چون مرد آهنگ همسر خود کند و با آرامش با او درآمیزد و نطفه در رحم قرار گیرد در چنین حالتی‌ فرزند به پدر و مادرش شبیه خواهد بود و اگر با ناآرامی با همسر خود درآمیزد، این ناآرامی بر نطفه اثر خواهد گذارد. حال اگر این ناآرامی عصب شباهت به‌ عموها را دربر گیرد، فرزند شبیه عمو خواهد بود و اگر عصب شباهت به‌ دایی را تحت تأثیر قرار دهد، فرزند به دایی شبیه خواهد شد. آن مرد گفت: گواهی می‌دهم و همچنان گواهی خواهم داد که: خدا یگانه است و خدایی جز او نیست و نیز گواهی می‌دهم که بر این گواهی استوار خواهم بود که محمد فرستاده خداست و تو ای امیر المؤمنین‌ وصی و جانشین او هستی و حجت او را برپا می‌داری و تو ای حسن وصی علی هستی‌ و برادرت حسین وصی پدرت و وصی تو و پس از تو برپادارنده حجت او خواهد بود و علی بن الحسین، امام پس از حسین و محمد بن علی، امام پس از او خواهد بود و جعفر بن محمد پس از پدرش امام و برپادارنده امر خدا و حجت او خواهد بود و موسی بن جعفر پس از پدرش برپادارنده امر خدا خواهد بود و علی بن موسی پس از پدرش برپادارنده امر خدا خواهد بود و محمد بن علی پس از پدرش برپادارنده امر خدا خواهد بود و علی بن محمد پس از پدرش برپادارنده امر خدا خواهد بود و حسن بن علی پس از پدرش برپا دارنده امر خدا خواهد بود. و گواهی می‌دهم که مردی از فرزندان حسین بن علی که نباید نام او برده شود، بلکه به کنیه خوانده می‌شود، آن زمان که خدا خواهد امر قیام‌ او را آشکار می‌کند و او زمین را همچنان که پر از بیداد و ستم شده باشد، آکنده از عدل خواهد کرد. سپس خطاب به امیر المؤمنین گفت: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ. آن‌گاه آنجا را ترک گفت. امیر المؤمنین(ع) به فرزندش فرمود: ای ابو محمد، به دنبال او برو و بنگر به کجا می‌رود. امام‌ حسن بن علی در پی او روان شد و چون آن مرد پا از مسجد بیرون نهاد، ناگهان ناپدید شد. حسن بن علی نزد پدر بازگشت و او را از ماجرا آگاه کرد. امیر المؤمنین(ع) به او فرمود: ای ابو محمد، آیا او را می‌شناسی؟ گفت: خدا و رسولش و امیر المؤمنین او را بهتر می‌شناسند. امیر المؤمنین(ع) فرمود: او خضر پیامبر بود»[۳۲].

۳. ابو جعفر مشهدی با اسناد از ابو جعفر ثانی(ع) نقل کرده است که فرمود: رسول خدا(ص) سلمان را برای انجام کاری نزد فاطمه(س) فرستاد. سلمان می‌گوید: بر در سرای فاطمه(س) ایستادم و سلام دادم. دیدم که فاطمه(س) قرآن می‌خواند و آسیای دستی، به تنهایی در حال چرخش بود و کسی در آنجا حضور نداشت. نزد پیامبر(ص) بازگشتم و به حضرتش گفتم: ای رسول خدا، فاطمه را دیدم که قرآن می‌خواند و آسیا به خودی خود در حال چرخش بود. پیامبر(ص) لبخندی زد و فرمود: ای سلمان، خدای متعال قلب و تمام جوارح دخترم فاطمه را از ایمان و یقین لبریز کرد و او خود را برای بندگی و فرمانبرداری خدا وقف کرد. از این‌رو خدا فرشته‌ای به نام «دوفائیل» و به نقلی «رحمت» برای او فرستاد تا آسیا را به حرکت درآورد و بدین‌ترتیب‌ حضرت حق کار دنیا و آخرت او را کفایت کرد»[۳۳].

۴. «حافظ ابو نعیم» روایت کرده است: «احمد بن اسحاق از ابراهیم بن نائله‌ و او از جعفر بن محمد بن مزید برای ما نقل کرد که گفت: در بغداد بودم. محمد بن مندة بن مهربزذیه می‌گفت: مایلی تو را نزد ابن الرضا (امام جواد)(ع) ببرم؟ گفتم: آری. با محمد نزد او رفته سلام دادیم و در حضور او نشستیم. آن حضرت این حدیث پیامبر(ص) را خواند که فرموده بود: «إِنَّ فَاطِمَةَ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّيَّتَهَا عَلَى النَّارِ»؛ فاطمه(س) دامان خود را پاک نگاه داشت و از همین‌رو خدا فرزندان او را بر آتش دوزخ‌ حرام گرداند. آن‌گاه گفت: «خَاصٌّ لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ رَضِيَ اللّٰهُ عَنْهُمَا»؛ این ویژگی و ذریه بودن‌ تنها به حسن و حسین -که خدا از آنان خشنود باد- اختصاص دارد[۳۴].

۵. نیز با اسناد از علی بن ابراهیم بن هاشم، از پدرش از احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی روایت کرد که گفت: «به ابو جعفر، محمد بن علی الرضا(ع) گفتم: گروهی از مخالفان شما مدعی هستند: از آن‌رو مأمون پدرت را «رضا» نامید که به ولایت‌عهدی رضایت داده و بدان خشنود بود. ابو جعفر(ع) فرمود: به خدا دروغ گفته، فسق و گناه ورزیده‌اند. این‌گونه نیست که می‌گویند، بلکه خدا او را رضا خواند که در آسمان مورد رضایت خدا بود و در زمین مورد رضای پیامبر خدا و امامان پس از او بود. گفتم: آیا هیچ‌یک از پدران تو مورد رضایت خدا و پیامبرش قرار نداشتند؟ فرمود: همین‌طور است. گفتم: چرا از میان آنان فقط پدر تو رضا خوانده شده است؟ فرمود: از آن‌رو که مخالفان دشمن، همانند موافقان دوستدار او در مورد حضرتش رضامند بودند، در حالی که هیچ‌یک از پدران من از چنین موقعیتی برخوردار نبودند و از همین‌رو رضا خوانده شد»[۳۵].[۳۶]

طب در میراث امام جواد(ع)‌

امامان معصوم(ع) به لطف داده‌های خدای و گشودن درهای غیب بر روی آنان و نیز بهره‌مند شدنشان از نور الهی، در تمام عرصه‌های دانش از جمله طب سرآمد بودند و امام جواد(ع) نیز از این اصل مستثنا نبود. آنان این دانش را از خدای منان به الهام گرفته و از دانش پیامبر اکرم(ص) به ارث برده بودند. ایشان بیماران را گاهی با قرآن، دعا، حرز و صدقه درمان می‌کردند، زمانی به آنان فرمان می‌دادند تا برای رهایی از بیماری‌ها بهداشت را رعایت کنند و زمانی دیگر با گیاهان و داروها که تأثیر بسزایی در بهبود بیماران داشت، آنان را درمان می‌کردند. این بزرگواران بدون اینکه از امکاناتی که امروز با آن آشنا هستیم برخوردار باشند، بیماری‌ها را می‌شناختند و دانش و آگاهی گسترده‌ای در شناخت بیماری‌ها و تأثیر مستقیم داروها بر بیماری داشتند. آنچه جالب توجه است اینکه چندین قرن پس از روزگاران آن بزرگواران دانش نوین پزشکی پا به عرصه وجود گذارد و با امکانات گسترده‌ای که در اختیار دارد به حقیقت روایاتی که از امامان معصوم(ع) در زمینه پزشکی آمده، پی‌برد، بلکه بسیاری از آن روایات را مورد استفاده قرار داد. به عنوان مثال‌ می‌توان از حجامت و فصد (رگ گشودن) نام برد که دانش پزشکی روز آن را در درمان بیماری یا درمانی مکمل برای رسیدن به سلامتی و تندرستی راه کاری اساسی می‌داند و این بهترین گواه بر ادعای ماست. بسیاری از دانشمندان و خاورشناسان در تحقیقات و مطالعات خود حقایق و اخبار رسیده از آن معصومان(ع) را پذیرفته، یکصدا آیه ﴿كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا[۳۷] را جامع اصول طب دانسته‌اند.

به جاست به اختصار تعریفی از فصد و حجامت داشته باشیم. در روزگاران گذشته، عمل فصد به وسیله نیشتر و با گشودن رگ انجام می‌شد، اما امروزه و با وجود امکانات پیشرفته، این کار به وسیله سرنگ و از طریق ورید انجام می‌گیرد. مقدار خونی که در فصد گرفته می‌شود ۳۰۰-۵۰۰ میلی‌لیتر است و باید این عمل خیلی سریع صورت گیرد و در نهایت از مقدار خون می‌کاهد و باید خون جدید تولید شود. در مقابل فصد که خون هرچه باشد -خواه سالم خواه غلیظ و فاسد- گرفته می‌شود، عمل حجامت قرار می‌گیرد که با ابزار مکنده، خون غلیظ و ناسالم را از مویرگ‌های گسترده در بدن می‌گیرند. در این روش، بدن انسان مقدار اندکی از خون را از دست داده و در عوض حجامت، گردش خون را فعال کرده، آن را از زواید موجود در خون پاک می‌کند و آن‌سان که فصد باعث ضعف بدن می‌شود، نیست. از دیرباز حجامت به عنوان ضرورتی موسمی و راه‌کاری موفق برای پیشگیری از سکته قلبی، لخته شدن خون و پاره شدن رگ‌های مغز به کار می‌رفته است. این شیوه درمانی در روایات معصومان(ع) نیز جایگاه والایی دارد. رسول خدا(ص) درباره حجامت فرموده است: «عَلَيْكُمْ بِالْحِجَامَةِ‌، لَا يَتَبَيَّغُ الدَّمُ بِأَحَدِكُمْ، فَيَقْتُلَهُ‌»[۳۸]؛ بر شما باد به حجامت کردن و هشیار باشید مبادا خون بر یکی از شما سرکشی کند که در آن‌حال‌ او را می‌کشد. جالینوس نیز در باب خطرهایی که از خون متوجه انسان می‌شود گفته است: «خون تو برده توست و بسا که برده آقای خود را می‌کشد. پس با فصد مهار آن را آزاد کن و اگر آن را سالم و پاک یافتی مهارش نما».

البته احادیث و مطالب زیادی درباره حجامت و خواص آن در دست است. زالو از دیگر وسایل خون‌گیری است. این کرم آبزی در درمان موضعی بسیاری از گونه‌های لخته شدن خون در بدن، اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا زالو بنا به غریزه‌اش، تنها خون فاسد را از بدن مکیده، همزمان هوا را به زیر پوست می‌فرستد. عمل فصد در موارد زیر کاربرد دارد:

  1. به هنگام افت عملکرد بطن چپ قلب که به آماس کردن دیه و در نهایت سختی تنفس می‌انجامد؛
  2. فشار بالای خون در مغز به دلیل غلظت خون؛
  3. افزایش گویچه‌های نوع اول خون؛
  4. احتقان در ریه.

عمل فصد بر روی رگ‌های مشخصی انجام می‌شود، مانند: رگ «زاهر» و رگ «اکحل». همچنین براساس روایاتی که از پیامبر اکرم(ص) و امامان‌ معصوم(ع) آمده است، برای فصد زمان خاصی معین کرده‌اند. حجامت نیز در مواضع خاصی از بدن صورت می‌گیرد، مانند: فرق سر و گودی میان دو شانه که برای این نوع خون‌گیری نیز از سوی پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) زمان خاصی معین شده است. در اینجا شماری از روایات حجامت و فصد را مرور می‌کنیم: ابن شهر آشوب در کتاب «معرفة ترکیب الجسد» از حسین بن احمد تمیمی نقل کرده است که گفت: «روایت شده است: ابو جعفر ثانی(ع) در روزگار مأمون فصدکننده‌ای را‌طلبید و به او فرمود: رگ زاهر مرا بگشا و مرا فصد کن. آن مرد گفت: ای سرورم، چنین رگی را نمی‌شناسم و نام آن را نیز نشنیده‌ام. ابو جعفر(ع) جای فصد را به او نشان داد و چون آن مرد رگ را گشود آبی زرد از رگ جریان گرفت و طشت (پیمانه) پر شد. در این هنگام حضرت ب ه او فرمود: رگ را نگاه دار، سپس دستور داد طشت را خالی کردند. حضرت از مرد خون‌گیر خواست تا رگ را رها کند و این‌بار از نوبت قبلی زردابه‌ کمتری خارج شد. آن‌گاه ابو جعفر(ع) به او فرمود: رگ را ببند و چون رگ را بست، ابو جعفر، صد دینار به او داد.

آن مرد دینارها را گرفته و نزد «یوحنا بن بختیشوع»[۳۹] رفت و ماجرای‌ فصد ابو جعفر(ع) را با او در میان گذاشت. ابن بختیشوع گفت: به خدا سوگند، از روزی که با علم طب آشنا شده‌ام نام چنین رگی را نشنیده‌ام، اما اسقفی کهنسال وجود دارد شاید بتوان در آن زمینه از او چیزی به دست آورد و اگر او پاسخی نداشته باشد دیگر کسی را نمی‌شناسم که در این باب به ما کمک کند. آن‌گاه هر دو نزد او رفته ماجرای فصد ابو جعفر(ع) را برای او بازگفتند. او مدتی سر فرو افکند، سپس سر برداشت و گفت: این مرد که چنین چیزی را از وی نقل می‌کنید پیامبر یا نواده پیامبر است»[۴۰]. رجال کشی، در باب شرح حال علی بن جعفر(ع) عموی امام جواد(ع) ضمن بیان ماجرای بالا آورده است: «چون طبیب نزدیک شد تا رگ امام جواد(ع) را بگشاید، علی بن جعفر(ع) به امام جواد(ع) گفت: سرورم، اول رگ مرا بگشاید تا پیش از شما درد تیزی تیغ را در خود حس کنم».

درمان تب نوبه و تب ربع‌[۴۱]:

۱. از «حسین بن شاذان» روایت شده است که گفت: «ابو جعفر(ع) برای ما گفت: از پدرش ابو الحسن الرضا(ع) درباره درمان تب نوبه پرسیدند، ایشان فرمود: آمیخته‌ عسل و شونیز (سیاه‌دانه) تهیه کرده سه پیمانه از آن‌ خورده شود که تب را ریشه‌کن می‌کند و این دو (عسل و شونیز) خجسته هستند. خدای متعال درباره عسل می‌فرماید: ﴿يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ[۴۲]. رسول گرامی اسلام فرمود: شونیز، جز بیماری‌ «سام» هر دردی را درمان می‌کند. پرسیدند: ای رسول خدا، بیماری‌ «سام» کدام است؟ حضرت فرمود: مرگ است. آن‌گاه فرمود: طبع این دو (عسل و شونیز) نه گرم است، نه سرد و نه به دیگر طبیعت‌ها ی سودایی، بلغمی و... متمایل است و هرجا قرار گیرند (هر کسی آن را بخورد) شفا خواهند بود[۴۳].

۲. همچنین از او نقل شده است که گفت: «ابو جعفر(ع) برای ما از پدرش ابو الحسن‌[۴۴] نقل کرد که فرمود: بهترین چیز برای درمان‌ تب ربع این است که بیمار فالوذج (فالوده -حلوایی که از آرد و آب و عسل فراهم آید-) که زعفران آن زیاد باشد بخورد و در آن روز چیز دیگری نخورد»[۴۵].

درمان یرقان (زردی): محمد بن یحیی از محمد بن عیسی و او از علی بن مهزیار نقل کرده است که گفت: «با ابو جعفر(ع) همسفر شدم. حضرتش «قطاة» (مرغی شبیه فاخته و قمری که طوقی بر گردن دارد) پخته‌ای آورد و فرمود: این مرغ‌ مبارک و خجسته است و پدرم آن را خوش می‌داشت و می‌پسندیدند. او برای درمان بیماری یرقان، قطاة کباب‌شده تجویز می‌کرد»[۴۶].

درمان باد پلید (سکته عضلانی): احمد بن ابراهیم بن ریاح» از «صباح بن محارب» نقل کرده است که گفت: «نزد ابو جعفر ابن الرضا(ع) بودم. گفته شد که «شبیب بن جابر» گرفتار باد پلید گشته و صورت و چشمانش کج شده است. ابو جعفر(ع) فرمود: «پنج مثقال قرنفل (گل میخک) در ظرفی قرار داده، دهانه آن را محکم ببندند و آن را گل اندود کنند. اگر فصل تابستان باشد یک روز و چنانچه زمستان باشد دو روز در آفتاب قرار دهند. آن‌گاه قرنفل را از آن ظرف خارج کرده، کاملا بسایند، سپس با آب باران بیامیزند به گونه‌ای که قوام یابد. آن‌گاه بیمار به پشت بخوابد و از خمیر قرنفل بر ناحیه بیمار شده بمالند و بیمار همچنان باید بماند تا خمیر قرنفل خشک شود و چون چنین شد، خدای -جل و علا- بیماری را از او برخواهد گرفت و بیمار به اذن خدا به بهترین وضعیت طبیعی‌ خود باز خواهد گشت. صباح می‌گوید: یارانمان شتابان نزد شبیب بن جابر رفته، مژده درمان پذیری‌ را به او دادند. او نیز به همان صورتی که دستور داده شده بود عمل کرده و به یاری خدا به بهترین حالات خود بازگشت»[۴۷].

درمان خونریزی مداوم‌: محمد بن یحیی از محمد بن عیسی از علی بن مهزیار نقل کرده است که گفت: «کنیزکی داشتم که در نوبتی، خون عادت ماهانه‌اش بند نمی‌آمد و در آستانه مرگ قرار گرفت. ابو جعفر(ع) فرمود تا سویق (حلیم) عدسی به او خورانده شود و چون سویق به او داده شد، خونریزی‌اش متوقف گردید و سلامت خود را بازیافت»[۴۸].

درمان سردی معده و تپش قلب‌: از «محمد بن علی ذنجویه» (یا رنجومه) طبیب نقل شده است که گفت: «عبدالله بن عثمان برای ما نقل کرد که: از سردی معده و تپش قلب به ابو جعفر، محمد بن علی بن موسی(ع) شکایت بردم، حضرت فرمود: تو را چه می‌شود که داروی جامع پدرم را نادیده گرفته‌ای؟ گفتم: ای پسر رسول خدا، این دارو کدام است؟ فرمود: تمام شیعیان، آن را می‌شناسند. گفتم: مولای من، من نیز یکی از آنان هستم دستور تهیه آن را به من بده تا خود آن را به کار گیرم و به دیگر مردم نیز بدهم. حضرت فرمود: زعفران، عاقرقرحا، سنبل، قاقله، بنگ، خربق سفید و فلفل سفید به مقدار مساوی و ابرفیون (فریبون) دو برابر تهیه کرده، ساییده به صورت نرم درآورده، از پارچه‌ای ابریشمین گذرانده، صاف کنید، سپس با دو برابر وزن آنها عسل تصفیه شده مخلوط کنید. چنانچه از این معجون به اندازه یک حب با آب زیره‌[۴۹] به کسی که از سردی معده و تپش قلب رنج می‌برد خورانده شود، به اذن خدا شفا خواهد یافت»[۵۰].

درمان درد سنگ (کلیه و مثانه): «محمد بن حکام» از «محمد بن النضر» (معلم فرزندان امام جواد) نقل کرده است که گفت: از درد سنگ کلیه یا مثانه‌ نزد امام جواد(ع) شکایت بردم. حضرتش فرمود: وای بر تو، چرا از داروی جامع پدرم غافلی؟ گفتم: سرورم، طریقه تهیه آن را به من بیاموز. فرمود: این دارو را داریم. آن‌گاه کنیزکی را فراخواند و فرمود: ای کنیزک، ظرف سفالین سبز رنگ را نزد من بیاور. کنیزک ظرف را حاضر کرد و آن حضرت به اندازه یک حب از محتویات ظرف را درآورد و به من فرمود: این حب را با آب سداب (اسفند -سداب کوهی-) یا آب ترب پخته بخور که از این بیماری شفا خواهی یافت»[۵۱]. محمد بن النضر گفت: آن حب را با آب سداب خوردم به خدا سوگند، تا به امروز از جهت سنگ دردی در خود حس نکرده‌ام»[۵۲].[۵۳]

منابع

پانویس

  1. کافی، ج۱، ص۱۲۳.
  2. «و اگر از آنان بپرسی: چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است؟ می‌گویند: خداوند» سوره لقمان، آیه ۲۵.
  3. «اوست که در میان نانویسندگان (عرب)، پیامبری از خود آنان برانگیخت که بر ایشان آیاتش را می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنان کتاب (قرآن) و فرزانگی می‌آموزد» سوره جمعه، آیه ۲.
  4. بصائر الدرجات، ص۲۵۵؛ علل الشرایع، ج۱، ص۱۱۸.
  5. «و در هیچ کار شایسته‌ای سر از فرمان تو نپیچند» سوره ممتحنه، آیه ۱۲.
  6. معانی الأخبار، ص۳۹۰.
  7. «در آن (شب)، هر کار استواری را (که اجمال دارد) جدا می‌کنند (و تفصیل می‌دهند)» سوره دخان، آیه ۴.
  8. «و اگر همه درختان روی زمین قلم می‌گردید و دریا را هفت دریای دیگر یاری می‌رساند (و همه مرکّب می‌شد) نوشتن کلمات خداوند پایان نمی‌پذیرفت؛ به راستی خداوند پیروزمند فرزانه‌ای است» سوره لقمان، آیه ۲۷.
  9. کافی، ج۱، ص۲۴۸.
  10. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت، ج۱۱، ص ۲۸۲.
  11. الاحتجاج، ج۱، ص۹.
  12. «بگو او خداوند یگانه است» سوره اخلاص، آیه ۱.
  13. «و اگر از آنان بپرسید که چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را رام کرده است خواهند گفت: خداوند؛ پس چگونه (از حق) باز گردانده می‌شوند؟» سوره عنکبوت، آیه ۶۱.
  14. «چشم‌ها او را در نمی‌یابند» سوره انعام، آیه ۱۰۳.
  15. الاحتجاج، ج۲، ص۳۳۸.
  16. بصائر الدرجات، ص۱۳۲.
  17. کافی، ج۱، ص۵۳۲.
  18. نعمانی، الغیبه، ص۳۰۲.
  19. المناقب، ج۲، ص۴۳۲.
  20. بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۰۰.
  21. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت، ج۱۱، ص ۲۸۵.
  22. دلائل الإمامه، ص۲۰۶.
  23. امالی صدوق، ص۱۶۷.
  24. الثاقب فی المناقب، ص۲۰۹.
  25. کافی، ج۱، ص۵۴۸.
  26. «سوگند به شب چون (همه جا را) فرا پوشاند * و به روز چون هویدا شود» سوره لیل، آیه ۱ - ۲.
  27. «سوگند به ستاره چون فرو افتد» سوره نجم، آیه ۱.
  28. من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳۷۶.
  29. عدة الداعی، ص۱۸.
  30. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت، ج۱۱، ص ۲۸۸.
  31. «و از اسماعیل و الیسع و ذو الکفل یاد کن و همه از نیکان بودند» سوره ص، آیه ۴۸.
  32. اثبات الوصیه، ص۱۵۷.
  33. الثاقب فی المناقب (خطی)، ص۱۹۹ و با (اندکی تفاوت) دلائل الامامه، ص۴۸.
  34. اخبار اصفهان، ج۱، ص۲۰۶ و ۲۴۲؛ تاریخ بغداد، ج۳، ص۵۴؛ الوفیات، ج۳، ص۳۱۵.
  35. عیون الاخبار، ج۱، ص۱۳؛ العلل، ج۱، ص۱۲۶.
  36. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت، ج۱۱، ص ۲۹۱.
  37. «بخورید و بیاشامید و گزافکاری نکنید» سوره اعراف، آیه ۳۱.
  38. شرح نهج البلاغه، ج۱۱، ص۳۴.
  39. یوحنا بن بختیشوع، پزشک برادر معتمد بود و در سال ۸۹۳ م/ ۲۷۹ ق. به عنوان اسقف موصل بدان سامان فرستاده شد. این تاریخ با زمان حیات امام جواد(ع) و تاریخ شهادت آن حضرت که در ۲۲۰ ق. فاصله زیادی دارد. ظاهرا باید طبیب مورد اشاره در متن، جبرئیل بن بختیشوع بن جرجیس، پزشک مأمون باشد که در سال ۸۲۸ م/ ۲۱۲ ق. چشم از جهان فرو بست. خاندان بختیشوع همگی طبیب، نسطوری و از مردم جندی‌شاپور بودند. آنان حدود سه قرن به خلیفگان عباسی خدمت کردند. جرجیس بن جبرئیل و بختیشوع بن جبرئیل شهرت بسزایی یافتند.
  40. مناقب، ج۳، ص۴۹۵؛ بحار الانوار، ج۵۰، ص۵۷، ح۳۱؛ مدینة المعاجز، ص۵۳۳، ح۶.
  41. تب نوبه یک روز در میان و تب ربع هر چهار روز یک بار به سراغ فرد می‌آید.
  42. «از شکمش شهدی با رنگ‌های گوناگون برمی‌آید که در آن برای مردم درمانی است» سوره نحل، آیه ۶۹.
  43. رجال کشی، ص۶۵؛ وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۷۶، ح۱۵ (به نقل از: همان)؛ بحار الانوار، ج۶۲، ص۱۰۰، ح۲۳ و ص۷۲۷، ح۳.
  44. در متن کلمه «ثالث» آمده که به قرینه سند حدیث پیشین و اینکه امام جواد(ع) از فرزندش امام هادی(ع) (ملقب به ابو الحسن ثالث) روایت نکرده است تصحیف «ثانی» است. از دیگر سو حسن بن شاذان با امام رضا(ع) مکاتبه داشته است. بنابراین روایت کرده این شاذان از ابو الحسن ثالث درست به نظر نمی‌رسد و احتمال که «ثانی»، «ثالث» شده باشد وجود دارد. نک: معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۳۶۷.
  45. رجال کشی، ص۶۵؛ بحار الانوار، ج۶۲، ص۱۰۰، ح۲۴ (به نقل از: همان).
  46. کافی، ج۶، ص۳۱۲، ح۵؛ بحار الانوار، ج۶۵، ص۴۳، ح۲ (به نقل از: همان)؛ وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۳۳، ح۲.
  47. کافی، ج۶، ص۸۱؛ بحار الانوار، ج۶۲، ص۱۸۶، ح۲ (به نقل از: همان)؛ مستدرک الوسائل، ج۱۶، ص۴۴۶، ح۱۱.
  48. کافی، ج۷، ص۳۰۷، ح۲؛ وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۰، ح۲ (به نقل از: همان). از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: «سویق عدس، تشنگی را فرو می‌نشاند، معده را تقویت می‌کند، شفای هفتاد درد است، صفرا را از بین می‌برد و درون را خنک می‌کند. هرگاه امام صادق(ع) به سفر می‌رفت سویق عدس با خود می‌برد و هرگاه یکی از اطرافیان و خدم امام(ع) دچار غلیان (بالا رفتن فشار) خون می‌شد، به او می‌گفت: سویق عدس بخورد که غلیان خون را آرام می‌کند و حرارت بدن را فرو می‌نشاند. مرحوم مجلسی در توضیح این حدیث آورده است:... سویق عدس به دو دلیل حرارت و صفرا را فرو می‌نشاند: یکی از جهت کاستن دما در مزاج‌های گرم و دیگری به جهت کاهش فشار خون است که از جریان آن در عروق می‌کاهد و از همین‌رو خون حیض را -که در حدیث آمده است- بند می‌آورد (بحار، ج۶۶، ص۶۳).
  49. طبیعتی گرم دارد و قولنج و بادهای شکم را برطرف می‌کند. چنانچه در سرکه خیس و خورده شود، عادت خوردن گل و خاک را از بین می‌برد. در روایت است: هر چیزی که وارد شکم شود تغییر حالت می‌دهد، جز زیره‌ که تأثیرگذار بوده و تأثیر نمی‌پذیرد (الطب فی الکتاب و السنه، ص۱۴۷).
  50. ر.ک: مستدرک عوالم العلوم و المعارف، ج۲۳، ص۳۶۱- ۳۶۸.
  51. ر.ک: مستدرک عوالم العلوم، ج۲۳، ص۳۸۵- ۳۷۰ (بخش امام محمد بن علی الجواد(ع)).
  52. بحار الانوار، ج۶۲، ص۲۴۹، ح۱۱؛ مستدرک الوسائل، ج۱۶، ص۴۶۵، ح۲۵.
  53. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت، ج۱۱، ص ۲۹۶.