سلجوقیان: تفاوت میان نسخه‌ها

۴۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۵ اوت ۲۰۲۲
جز
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[سلجوقیان در تاریخ اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[سلجوقیان در تاریخ اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}


==[[ایجاد حکومت]] سلجوقیان==
== [[ایجاد حکومت]] سلجوقیان ==
با [[قیام]] سلجوقیان<ref>مصحح: عباس اقبال سلجوق را با کسر سین ضبط کرده است. تاریخ ایران پس از اسلام، ص۲۶۵.</ref> ترک، عصر جدید مهمی در [[تاریخ]] [[خلافت]] و [[اسلام]] پدیدار شد؛ هنگامی که آنان در آغاز [[قرن یازدهم]] میلادی [[ظهور]] کردند، [[خلیفه]] از [[قدرت]] [[حقیقی]] خلافت برخوردار نبود و [[حکومت عباسی]] تکه تکه شده بود.
با [[قیام]] سلجوقیان<ref>مصحح: عباس اقبال سلجوق را با کسر سین ضبط کرده است. تاریخ ایران پس از اسلام، ص۲۶۵.</ref> ترک، عصر جدید مهمی در [[تاریخ]] [[خلافت]] و [[اسلام]] پدیدار شد؛ هنگامی که آنان در آغاز [[قرن یازدهم]] میلادی [[ظهور]] کردند، [[خلیفه]] از [[قدرت]] [[حقیقی]] خلافت برخوردار نبود و [[حکومت عباسی]] تکه تکه شده بود.
کار [[امویان]] در [[اندلس]] و [[فاطمیان]] در [[مصر]] و شمال افریقیه استقرار یافت و برای [[بغداد]] راهی جز [[غلبه]] بر شرکت اینان باقی نماند.
کار [[امویان]] در [[اندلس]] و [[فاطمیان]] در [[مصر]] و شمال افریقیه استقرار یافت و برای [[بغداد]] راهی جز [[غلبه]] بر شرکت اینان باقی نماند.
خط ۷: خط ۷:


این احوال [[خلافت اسلامی]] در زمانی بود که در عرصه سیاسی آن و بر ویرانه‌های اسلاف خود، آل بویه، [[امارت]] سلجوقیان پدید آمد.
این احوال [[خلافت اسلامی]] در زمانی بود که در عرصه سیاسی آن و بر ویرانه‌های اسلاف خود، آل بویه، [[امارت]] سلجوقیان پدید آمد.
سلاجقه از [[قبیله]] قنق ترک غز<ref>مصحح: این ترکان با ترکمانان فعلی از یک اصل در نژاد بوده‌اند و چون نه قبیله بودند، ایشان را تُغُزْ اُغُزْ (به معنای نه قبیله اغز) می‌نامیدند و کلمه غز مخنف لفظ اُغُز است، اقبال، تاریخ ایران پس از اسلام، ص۲۳۷.</ref> و به جد خویش [[سلجوق بن دقاق]] منسوب بودند<ref>حسینی، صدرالدین بن علی، اخبار الدولة السلجوقیه، ص۲- ۳؛ مستوفی، تاریخ گزیده، ص۴۳۴؛ خواندمیر، حبیب السیر، ج۲، ص۴۷۹.</ref>. [[مسکن]] ایشان در صحرای وسیع و دشت‌هایی بود که از چین تا سواحل دریای [[خزر]] گسترده بود<ref>فامبری ارمینیوس، تاریخ بخارا، ص۱۲۷.</ref>. آنان به [[مذهب]] سنی گرویدند و با [[غیرت]] و [[حمیت]] آن را [[یاری]] کردند. در سال ۳۷۵ ق./ ۹۸۵ م. از [[وطن اصلی]] خویش به علت اوضاع بد [[اقتصادی]] در این مناطق صحرایی یا به علت جنگ‌های معمول میان [[قبایل]] مختلف، به [[سرزمین]] ماوراءالنهر و [[خراسان]] کوچ کردند<ref>مصحح: راوندی مجاورت خانه کعبه و تقرب به امامان دین را دلیل مهاجرت آنان به مرزهای خراسان می‌داند.</ref> و با غزنویان - که بر این منطقه مسلط بودند - برخورد کردند و بعد از [[سلسله]] درگیری‌هایی، آنان را از آنجا راندند.
سلاجقه از [[قبیله]] قنق ترک غز<ref>مصحح: این ترکان با ترکمانان فعلی از یک اصل در نژاد بوده‌اند و چون نه قبیله بودند، ایشان را تُغُزْ اُغُزْ (به معنای نه قبیله اغز) می‌نامیدند و کلمه غز مخنف لفظ اُغُز است، اقبال، تاریخ ایران پس از اسلام، ص۲۳۷.</ref> و به جد خویش [[سلجوق بن دقاق]] منسوب بودند<ref>حسینی، صدرالدین بن علی، اخبار الدولة السلجوقیه، ص۲- ۳؛ مستوفی، تاریخ گزیده، ص۴۳۴؛ خواندمیر، حبیب السیر، ج۲، ص۴۷۹.</ref>. [[مسکن]] ایشان در صحرای وسیع و دشت‌هایی بود که از چین تا سواحل دریای [[خزر]] گسترده بود<ref>فامبری ارمینیوس، تاریخ بخارا، ص۱۲۷.</ref>. آنان به [[مذهب]] سنی گرویدند و با [[غیرت]] و [[حمیت]] آن را [[یاری]] کردند. در سال ۳۷۵ ق. / ۹۸۵ م. از [[وطن اصلی]] خویش به علت اوضاع بد [[اقتصادی]] در این مناطق صحرایی یا به علت جنگ‌های معمول میان [[قبایل]] مختلف، به [[سرزمین]] ماوراءالنهر و [[خراسان]] کوچ کردند<ref>مصحح: راوندی مجاورت خانه کعبه و تقرب به امامان دین را دلیل مهاجرت آنان به مرزهای خراسان می‌داند.</ref> و با غزنویان - که بر این منطقه مسلط بودند - برخورد کردند و بعد از [[سلسله]] درگیری‌هایی، آنان را از آنجا راندند.


سلطان سلجوقی طغرل بیک، در سال ۴۳۱ ق./ ۱۰۴۰ م. پس از [[پیروزی]] بر سلطان [[مسعود]] غزنوی در [[جنگ]] دندانقان<ref>دندانقان میان سرخس و مرو واقع است.</ref>، [[حکومتی]] را در خراسان پایه‌گذاری کرد و در سال بعد، [[خلیفه عباسی]]، [[قائم]]، [[قدرت]] او را به رسمیت [[شناخت]]<ref>راوندی، ابوبکر محمد بن علی، راحة الصدور و آیة السرور فی تاریخ الدولة السلجوقیه، ص۱۶۸ - ۱۶۹.</ref>.
سلطان سلجوقی طغرل بیک، در سال ۴۳۱ ق. / ۱۰۴۰ م. پس از [[پیروزی]] بر سلطان [[مسعود]] غزنوی در [[جنگ]] دندانقان<ref>دندانقان میان سرخس و مرو واقع است.</ref>، [[حکومتی]] را در خراسان پایه‌گذاری کرد و در سال بعد، [[خلیفه عباسی]]، [[قائم]]، [[قدرت]] او را به رسمیت [[شناخت]]<ref>راوندی، ابوبکر محمد بن علی، راحة الصدور و آیة السرور فی تاریخ الدولة السلجوقیه، ص۱۶۸ - ۱۶۹.</ref>.


سلاجقه ضمن [[پذیرش خلافت]] [[عباسی]]، با [[هدف]] پیروزی بر نیروی [[آل بویه]] و [[زمینه‌چینی]] برای گسترش [[نفوذ]] خود تا [[عراق]]، [[سیاست]] توسعه طلبانه خود را در [[ایران]] پی گرفتند و در سال ۴۳۲ ق./ ۱۰۴۱م. بر [[ری]] چیره شدند<ref>حسینی، صدرالدین بن علی، اخبار الدولة السلجوقیه، ص۱۰،</ref> و در سال بعد به [[گرگان]] و [[طبرستان]] وارد شدند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۳۰.</ref>. سلطان طغرل بیک در سال ۴۴۲ ق./ ۱۰۵۰ م. با [[غلبه]] بر [[اصفهان]] آنجا را پایتخت خود کرد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۵۴.</ref> و پس از چهار سال منطقه [[آذربایجان]] را به [[تصرف]] در آورد<ref>ابن‌عبری، ابوالفرج جمال‌الدین، تاریخ الزمان، ص۹۰.</ref>.
سلاجقه ضمن [[پذیرش خلافت]] [[عباسی]]، با [[هدف]] پیروزی بر نیروی [[آل بویه]] و [[زمینه‌چینی]] برای گسترش [[نفوذ]] خود تا [[عراق]]، [[سیاست]] توسعه طلبانه خود را در [[ایران]] پی گرفتند و در سال ۴۳۲ ق. / ۱۰۴۱م. بر [[ری]] چیره شدند<ref>حسینی، صدرالدین بن علی، اخبار الدولة السلجوقیه، ص۱۰،</ref> و در سال بعد به [[گرگان]] و [[طبرستان]] وارد شدند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۳۰.</ref>. سلطان طغرل بیک در سال ۴۴۲ ق. / ۱۰۵۰ م. با [[غلبه]] بر [[اصفهان]] آنجا را پایتخت خود کرد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۵۴.</ref> و پس از چهار سال منطقه [[آذربایجان]] را به [[تصرف]] در آورد<ref>ابن‌عبری، ابوالفرج جمال‌الدین، تاریخ الزمان، ص۹۰.</ref>.


بدین‌گونه [[حکومت]] سلاجقه بزرگ در خراسان و ایران ایجاد شد و [[سپاهیان]] ایشان برای ورود به عراق [[آمادگی]] لازم یافتند.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۸۵.</ref>
بدین‌گونه [[حکومت]] سلاجقه بزرگ در خراسان و ایران ایجاد شد و [[سپاهیان]] ایشان برای ورود به عراق [[آمادگی]] لازم یافتند.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۸۵.</ref>


==اوضاع داخلی در [[بغداد]] به هنگام خیزش سلاجقه به سمت [[غرب]]==
== اوضاع داخلی در [[بغداد]] به هنگام خیزش سلاجقه به سمت [[غرب]] ==
اوضاع داخلی بغداد در آن [[زمان]] [[متزلزل]] و آمیخته با [[هرج و مرج]] و [[بی‌ثباتی]] بود که زمینه را برای ورود سلاجقه به آنجا و ضمیمه کردن عراق به حکومت خود که در خراسان و ایران تأسیس کرده بودند- آماده کرد و این مسأله به علت [[اختلافات]] [[خانوادگی]] در داخل [[خاندان]] [[آل بویه]] بود. [[درگیری‌ها]] و رقابت‌ها میان [[امیران]] آل بویه از یک سو و میان ایشان و [[سپاهیان]] از سوی دیگر ایجاد شد؛ همان‌گونه که [[آشوب]] در بین سپاهیان گسترش یافت<ref>سرور، محمد جمال‌الدین، سیاسة الفاطمیین الخارجیه، ص۱۷۹.</ref>.
اوضاع داخلی بغداد در آن [[زمان]] [[متزلزل]] و آمیخته با [[هرج و مرج]] و [[بی‌ثباتی]] بود که زمینه را برای ورود سلاجقه به آنجا و ضمیمه کردن عراق به حکومت خود که در خراسان و ایران تأسیس کرده بودند- آماده کرد و این مسأله به علت [[اختلافات]] [[خانوادگی]] در داخل [[خاندان]] [[آل بویه]] بود. [[درگیری‌ها]] و رقابت‌ها میان [[امیران]] آل بویه از یک سو و میان ایشان و [[سپاهیان]] از سوی دیگر ایجاد شد؛ همان‌گونه که [[آشوب]] در بین سپاهیان گسترش یافت<ref>سرور، محمد جمال‌الدین، سیاسة الفاطمیین الخارجیه، ص۱۷۹.</ref>.
رقابتی آشکار در سال ۴۲۴ ق./۱۰۳۳ م. میان جلال‌الدوله و [[برادر]] زاده‌اش، ابوکالیجار، در [[بغداد]] ایجاد شد و به نام ابوکالیجار در بغداد [[خطبه]] خوانده شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۵.</ref> و [[شهر]] عرصه اغتشاش و درگیری‌های مذهبی و خانوادگی گردید.
رقابتی آشکار در سال ۴۲۴ ق. /۱۰۳۳ م. میان جلال‌الدوله و [[برادر]] زاده‌اش، ابوکالیجار، در [[بغداد]] ایجاد شد و به نام ابوکالیجار در بغداد [[خطبه]] خوانده شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۵.</ref> و [[شهر]] عرصه اغتشاش و درگیری‌های مذهبی و خانوادگی گردید.


[[ملک]] [[عزیز]]، پس از درگذشت پدرش جلال‌الدوله در سال ۴۳۵ ق./۱۰۴۵ م. نتوانست مدتی بسیار [[حکومت]] کند؛ زیرا ابوکالیجار به تثبیت حاکمیتش پرداخت و در سال ۴۳۶ ق./۱۰۴۵ م. در بغداد مستقر شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۳۷ و ۴۰.</ref>.
[[ملک]] [[عزیز]]، پس از درگذشت پدرش جلال‌الدوله در سال ۴۳۵ ق. /۱۰۴۵ م. نتوانست مدتی بسیار [[حکومت]] کند؛ زیرا ابوکالیجار به تثبیت حاکمیتش پرداخت و در سال ۴۳۶ ق. /۱۰۴۵ م. در بغداد مستقر شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۳۷ و ۴۰.</ref>.
در نتیجه این [[رقابت]] خانوادگی و به علت [[شورش]] مستمر سپاهیان، [[امنیت]] از بغداد رخت بربست. [[خلیفه عباسی]] این جدایی و [[فروپاشی]] را [[احساس]] کرد و دریافت که [[حکومت آل بویه]] از انجام دادن [[کارها]] در [[عراق]] [[ناتوان]] است.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۸۶.</ref>
در نتیجه این [[رقابت]] خانوادگی و به علت [[شورش]] مستمر سپاهیان، [[امنیت]] از بغداد رخت بربست. [[خلیفه عباسی]] این جدایی و [[فروپاشی]] را [[احساس]] کرد و دریافت که [[حکومت آل بویه]] از انجام دادن [[کارها]] در [[عراق]] [[ناتوان]] است.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۸۶.</ref>


==ورود سلجوقیان به بغداد==
== ورود سلجوقیان به بغداد ==
در آستانه ورود سلاجقه بزرگ به عراق، [[ابوحارث]] ارسلان بساسیری، از [[فرماندهان]] ترک [[شیعی]] آل بویه، بر بغداد و اطراف آن [[تسلط]] یافت و [[نفوذ]] او به درجه‌ای رسید که بر روی [[منابر]] در عراق و [[اهواز]] به نام او خطبه خوانده شد.
در آستانه ورود سلاجقه بزرگ به عراق، [[ابوحارث]] ارسلان بساسیری، از [[فرماندهان]] ترک [[شیعی]] آل بویه، بر بغداد و اطراف آن [[تسلط]] یافت و [[نفوذ]] او به درجه‌ای رسید که بر روی [[منابر]] در عراق و [[اهواز]] به نام او خطبه خوانده شد.
برای خلیفه عباسی یا [[پادشاه]] آل بویه، گرفتن هرگونه تصمیمی در [[امور حکومتی]]، جز با موافقت وی امکان‌پذیر نبود. او خطری [[واقعی]] برای [[خلافت عباسی]] و حکومت آل بویه به وجود آورد. خطر او برای خلافت عباسی در سال ۴۴۶ ق./ ۱۰۵۴م. به هنگام [[اختلاف]] میان وی و [[خلیفه]] [[قائم]]، نمود یافت؛ زیرا او را به [[گرایش]] به [[فاطمیان]] و کمک گرفتن از ایشان واداشت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۸۳، مصحح: بساسیری از فاطمیان که نزدیک به صد سال رقیب عباسیان بودند، خلعت دریافت کرد و این به معنای زمینه‌سازی برای سقوط خلافت عباسی بود؛ از این رو طغرل رهایی‌بخش خلافت عباسی از دست دولت فاطمی بود.</ref>.
برای خلیفه عباسی یا [[پادشاه]] آل بویه، گرفتن هرگونه تصمیمی در [[امور حکومتی]]، جز با موافقت وی امکان‌پذیر نبود. او خطری [[واقعی]] برای [[خلافت عباسی]] و حکومت آل بویه به وجود آورد. خطر او برای خلافت عباسی در سال ۴۴۶ ق. / ۱۰۵۴م. به هنگام [[اختلاف]] میان وی و [[خلیفه]] [[قائم]]، نمود یافت؛ زیرا او را به [[گرایش]] به [[فاطمیان]] و کمک گرفتن از ایشان واداشت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۸۳، مصحح: بساسیری از فاطمیان که نزدیک به صد سال رقیب عباسیان بودند، خلعت دریافت کرد و این به معنای زمینه‌سازی برای سقوط خلافت عباسی بود؛ از این رو طغرل رهایی‌بخش خلافت عباسی از دست دولت فاطمی بود.</ref>.


اما خطر او برای [[حکومت آل بویه]]، در اختلافی که میان او و [[ملک]] [[رحیم]] به وجود آمد، نمودار شد. این مسأله [[نفوذ]] [[آل بویه]] را در [[عراق]] - بعد از به [[تصرف]] در آمدن متصرفات آنان به دست سلاجقه - [[تهدید]] کرد.
اما خطر او برای [[حکومت آل بویه]]، در اختلافی که میان او و [[ملک]] [[رحیم]] به وجود آمد، نمودار شد. این مسأله [[نفوذ]] [[آل بویه]] را در [[عراق]] - بعد از به [[تصرف]] در آمدن متصرفات آنان به دست سلاجقه - [[تهدید]] کرد.
در چنین جوی آشفته، هرطرف برای [[منافع]] خود [[کوشش]] می‌کرد؛ اما [[خلیفه]] که اعتمادش را به اطرافیانش از دست داده بود، دریافت که [[منفعت]] او ایجاب می‌کند به نیروی [[برتر]] بپیوندد؛ به ویژه که او پیرو [[مذهب]] [[اهل سنت]] بود و [[خلافت]] را محترم می‌شمرد و در [[دوستی]] با او [[اخلاص]] داشت؛ از این رو از سلطان طغرل بیک سلجوقی در برابر بساسیری کمک خواست<ref>حسینی، صدرالدین بن علی، اخبار الدولة السلجوقیه، ص۱۸.</ref>.
در چنین جوی آشفته، هرطرف برای [[منافع]] خود [[کوشش]] می‌کرد؛ اما [[خلیفه]] که اعتمادش را به اطرافیانش از دست داده بود، دریافت که [[منفعت]] او ایجاب می‌کند به نیروی [[برتر]] بپیوندد؛ به ویژه که او پیرو [[مذهب]] [[اهل سنت]] بود و [[خلافت]] را محترم می‌شمرد و در [[دوستی]] با او [[اخلاص]] داشت؛ از این رو از سلطان طغرل بیک سلجوقی در برابر بساسیری کمک خواست<ref>حسینی، صدرالدین بن علی، اخبار الدولة السلجوقیه، ص۱۸.</ref>.


سلطان این [[فرصت]] را [[غنیمت]] شمرد و با سپاهش به سوی [[بغداد]] رهسپار شد و در سال ۴۴۷ ق./۱۰۵۵ م. وارد آن [[شهر]] شد و خلیفه [[حاکمیت]] او را در همه سرزمین‌هایی که در اختیارش بود به رسمیت [[شناخت]] و دستور داد نام او در [[خطبه]] ذکر شود<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۷۱.</ref>. بدین‌گونه عراق در حوزه نفوذ سلجوقیان بزرگ قرار گرفت.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۸۷.</ref>
سلطان این [[فرصت]] را [[غنیمت]] شمرد و با سپاهش به سوی [[بغداد]] رهسپار شد و در سال ۴۴۷ ق. /۱۰۵۵ م. وارد آن [[شهر]] شد و خلیفه [[حاکمیت]] او را در همه سرزمین‌هایی که در اختیارش بود به رسمیت [[شناخت]] و دستور داد نام او در [[خطبه]] ذکر شود<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۷۱.</ref>. بدین‌گونه عراق در حوزه نفوذ سلجوقیان بزرگ قرار گرفت.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۸۷.</ref>


==رابطه میان [[خلافت عباسی]] و [[سلطنت]] سلجوقی==
== رابطه میان [[خلافت عباسی]] و [[سلطنت]] سلجوقی ==
طغرل بیک سیزده ماه در بغداد باقی ماند و در آن مدت برای تقویت نفوذ سلجوقیان در پایتخت خلافت و [[استحکام]] پیوند سلاجقه با خلیفه کوشید؛ همان‌گونه که خلافت برای تقویت [[روابط]] میان خلافت و این نیروی جدید [[اقدام]] کرد؛ از این رو خلیفه [[قائم]] با ارسلان خاتون، به نام [[خدیجه]]، دختر [[داوود]] جغری بیک ([[برادر]] طغرل بیک) در سال ۴۴۸ ق./ ۱۰۵۱م. [[ازدواج]] کرد<ref>بنداری، فتح بن علی بن محمد، اختصار تاریخ دولة آل سلجوق، به نقل از: امام عمادالدین محمد اصفهانی.</ref> و بدین وسیله دو [[خاندان عباسی]] و سلجوقی به یکدیگر نزدیک شدند و نفوذ سلجوقیان در [[عراق]] [[پایدار]] گردید<ref>محمود و الشریف، العالم الاسلامی فی العصر العباسی، ص۵۶۲.</ref>.
طغرل بیک سیزده ماه در بغداد باقی ماند و در آن مدت برای تقویت نفوذ سلجوقیان در پایتخت خلافت و [[استحکام]] پیوند سلاجقه با خلیفه کوشید؛ همان‌گونه که خلافت برای تقویت [[روابط]] میان خلافت و این نیروی جدید [[اقدام]] کرد؛ از این رو خلیفه [[قائم]] با ارسلان خاتون، به نام [[خدیجه]]، دختر [[داوود]] جغری بیک ([[برادر]] طغرل بیک) در سال ۴۴۸ ق. / ۱۰۵۱م. [[ازدواج]] کرد<ref>بنداری، فتح بن علی بن محمد، اختصار تاریخ دولة آل سلجوق، به نقل از: امام عمادالدین محمد اصفهانی.</ref> و بدین وسیله دو [[خاندان عباسی]] و سلجوقی به یکدیگر نزدیک شدند و نفوذ سلجوقیان در [[عراق]] [[پایدار]] گردید<ref>محمود و الشریف، العالم الاسلامی فی العصر العباسی، ص۵۶۲.</ref>.


در اثنای این پیروزی‌ها که طغرل بیک به دست آورد، بساسیری از پایگاه جدیدش در «[[رحبه]]» با [[هدف]] بیرون راندن سلاجقه از [[بغداد]]، به حرکت‌های نظامی - [[سیاسی]] روی آورد و در بعد نظامی موفق شد در سال ۴۴۸ ق./ ۱۰۵۶ م. - بعد از [[شکست]] دادن سلاجقه در نزدیکی سَنْجار - بر [[موصل]] مسلط و آماده ورود به بغداد شود<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۷۷.</ref>. در بعد سیاسی، وی [[اعلان]] کرد که به [[فاطمیان]] پیوسته است و برای [[خلیفه]] فاطمی - که او را خلعت فرستاده بود- [[خطبه]] خواند. این مسأله باعث نا آرامی‌های شدید مذهبی شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۷۷، ۸۳.</ref>. در همین [[زمان]]، طغرل بیک از برخی دشواری‌های داخلی به ستوه آمد که او را در سال ۴۴۹ ق./ ۱۰۵۷ م. به خروج از بغداد واداشت؛ برای پایان دادن به مشکلاتی که بساسیری برای او ایجاد کرده بود، به موصل رفت؛ [[نفوذ]] خود را در دیاربکر<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۷۷.</ref> گسترش داده، سپس به بغداد بازگشت. از این رو خلیفه به پیشواز او رفت و او را «[[پادشاه]] [[مشرق]] و [[مغرب]]» [[لقب]] داد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۸۰، مصحح: در همین سال سنی‌ها در بغداد قدرت زیادی به دست آوردند، بر محله‌های شیعه‌نشین تاختند و به خانه عالم بزرگ شیعه، شیخ طوسی هجوم برده کتابخانه وی را غارت کردند. جعفریان، رسول، تاریخ ایران اسلامی، دفتر ۳، ص۲۶۴.</ref>. این نام‌گذاری نشان می‌دهد که خلیفه آنچه را طغرل بیک در سرزمین‌های شرقی در [[اختیار]] داشت، به رسمیت [[شناخت]]. خلیفه برای [[رهایی]] مغرب از چنگ فاطمیان به او اجازه داد<ref>محمود و الشریف، العالم الاسلامی فی العصر العباسی، ص۵۶۳.</ref>.
در اثنای این پیروزی‌ها که طغرل بیک به دست آورد، بساسیری از پایگاه جدیدش در «[[رحبه]]» با [[هدف]] بیرون راندن سلاجقه از [[بغداد]]، به حرکت‌های نظامی - [[سیاسی]] روی آورد و در بعد نظامی موفق شد در سال ۴۴۸ ق. / ۱۰۵۶ م. - بعد از [[شکست]] دادن سلاجقه در نزدیکی سَنْجار - بر [[موصل]] مسلط و آماده ورود به بغداد شود<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۷۷.</ref>. در بعد سیاسی، وی [[اعلان]] کرد که به [[فاطمیان]] پیوسته است و برای [[خلیفه]] فاطمی - که او را خلعت فرستاده بود- [[خطبه]] خواند. این مسأله باعث نا آرامی‌های شدید مذهبی شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۷۷، ۸۳.</ref>. در همین [[زمان]]، طغرل بیک از برخی دشواری‌های داخلی به ستوه آمد که او را در سال ۴۴۹ ق. / ۱۰۵۷ م. به خروج از بغداد واداشت؛ برای پایان دادن به مشکلاتی که بساسیری برای او ایجاد کرده بود، به موصل رفت؛ [[نفوذ]] خود را در دیاربکر<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۷۷.</ref> گسترش داده، سپس به بغداد بازگشت. از این رو خلیفه به پیشواز او رفت و او را «[[پادشاه]] [[مشرق]] و [[مغرب]]» [[لقب]] داد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۸۰، مصحح: در همین سال سنی‌ها در بغداد قدرت زیادی به دست آوردند، بر محله‌های شیعه‌نشین تاختند و به خانه عالم بزرگ شیعه، شیخ طوسی هجوم برده کتابخانه وی را غارت کردند. جعفریان، رسول، تاریخ ایران اسلامی، دفتر ۳، ص۲۶۴.</ref>. این نام‌گذاری نشان می‌دهد که خلیفه آنچه را طغرل بیک در سرزمین‌های شرقی در [[اختیار]] داشت، به رسمیت [[شناخت]]. خلیفه برای [[رهایی]] مغرب از چنگ فاطمیان به او اجازه داد<ref>محمود و الشریف، العالم الاسلامی فی العصر العباسی، ص۵۶۳.</ref>.


سپس طغرل بیک با مشکلی جدید مواجه شد که در [[سرکشی]] برادرش، ابراهیم اینال در [[سرزمین]] جبال جلوه‌گر شد. او ناچار شد برای بار دوم برای [[سرکوب]] این [[عصیان]]، از [[بغداد]] خارج شود. بساسیری از این [[فرصت]] استفاده کرد و در ششم [[ذی‌قعده]] ۴۵۰ ق./ کانون اول ۱۰۵۸ م. وارد بغداد شد و به مدت یک سال تمام در آنجا به نام [[خلیفه]] فاطمی [[خطبه]] خواند<ref>بنداری، فتح بن علی بن محمد، اختصار تاریخ دولة آل سلجوق، ص۱۸؛ حسینی، صدرالدین بن علی، اخبار الدولة السلجوقیه، ص۱۹.</ref> [و دستور داد در [[اذان]] [[مساجد]] بغداد {{متن حدیث|حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ}} گفته شود] خلیفه از بغداد بیرون آمد و در عانه<ref>عانه سرزمین مشهوری میان رقه و هیث، از توابع جزیره و مشرف بر فرات است که در نزدیکی حدیثة الفرات با حدیثة النوره قرار دارد. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۴، ص۷۲.</ref> به [[قریش بن بدران]] [[پناهنده]] شد و به طغرل بیک [[نامه]] می‌نوشت و کمک می‌طلبید<ref>ابن‌عبری، ابوالفرج جمال‌الدین، تاریخ الزمان، ص۱۰۴.</ref>.
سپس طغرل بیک با مشکلی جدید مواجه شد که در [[سرکشی]] برادرش، ابراهیم اینال در [[سرزمین]] جبال جلوه‌گر شد. او ناچار شد برای بار دوم برای [[سرکوب]] این [[عصیان]]، از [[بغداد]] خارج شود. بساسیری از این [[فرصت]] استفاده کرد و در ششم [[ذی‌قعده]] ۴۵۰ ق. / کانون اول ۱۰۵۸ م. وارد بغداد شد و به مدت یک سال تمام در آنجا به نام [[خلیفه]] فاطمی [[خطبه]] خواند<ref>بنداری، فتح بن علی بن محمد، اختصار تاریخ دولة آل سلجوق، ص۱۸؛ حسینی، صدرالدین بن علی، اخبار الدولة السلجوقیه، ص۱۹.</ref> [و دستور داد در [[اذان]] [[مساجد]] بغداد {{متن حدیث|حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ}} گفته شود] خلیفه از بغداد بیرون آمد و در عانه<ref>عانه سرزمین مشهوری میان رقه و هیث، از توابع جزیره و مشرف بر فرات است که در نزدیکی حدیثة الفرات با حدیثة النوره قرار دارد. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۴، ص۷۲.</ref> به [[قریش بن بدران]] [[پناهنده]] شد و به طغرل بیک [[نامه]] می‌نوشت و کمک می‌طلبید<ref>ابن‌عبری، ابوالفرج جمال‌الدین، تاریخ الزمان، ص۱۰۴.</ref>.


[[خلافت فاطمی]]، نیروی کافی برای کمک به بساسیری نداشت تا آنچه را به او رسیده بود، [[حفظ]] کند؛ همان‌گونه که به این [[مرد]] [[اعتماد]] کامل نداشت؛ از این رو [[اقدام]] جدی نکرد و او را در مقابل نیروی سلطان - که بعد از سرکوب عصیان برادرش، بی‌درنگ به [[عراق]] بازگشت - تنها رها کرد. بساسیری به علت [[ناتوانی]] برای ایستادن در برابر [[سپاه]] سلجوقی، ناچار [در ششم [[ذی قعده]]] [[سال]] ۴۵۱ ق./ ۱۰۵۹ م. از بغداد خارج شد، آنگاه در همان سال کشته شد.
[[خلافت فاطمی]]، نیروی کافی برای کمک به بساسیری نداشت تا آنچه را به او رسیده بود، [[حفظ]] کند؛ همان‌گونه که به این [[مرد]] [[اعتماد]] کامل نداشت؛ از این رو [[اقدام]] جدی نکرد و او را در مقابل نیروی سلطان - که بعد از سرکوب عصیان برادرش، بی‌درنگ به [[عراق]] بازگشت - تنها رها کرد. بساسیری به علت [[ناتوانی]] برای ایستادن در برابر [[سپاه]] سلجوقی، ناچار [در ششم [[ذی قعده]]] [[سال]] ۴۵۱ ق. / ۱۰۵۹ م. از بغداد خارج شد، آنگاه در همان سال کشته شد.
طغرل بیک پس از ورود به بغداد، از خلیفه خواست به پایتختش بازگردد و خود شخصاً در [[نهروان]] از او استقبال و [[شادی]] خویش را از بازگشت او آشکار کرد<ref>ابن عمرانی، محمد بن علی بن محمد، الانباء في تاریخ الخلفاء، ص۱۶۱.</ref>. بدین وسیله کار سلاجقه در عراق استقرار پیدا کرد و نمایانگر پدیده‌ای جدید در [[زندگی]] [[حکومت عباسی]] شدند. موضع ایشان در برابر [[خلافت عباسی]] با موضع [[آل بویه]] تفاوت کلی داشت. آنان [[خلفا]] را به لحاظ [[دینی]] محترم می‌شمردند و این مسأله از [[عقیده]] و [[رشد]] مذهبی ایشان سرچشمه می‌گرفت.
طغرل بیک پس از ورود به بغداد، از خلیفه خواست به پایتختش بازگردد و خود شخصاً در [[نهروان]] از او استقبال و [[شادی]] خویش را از بازگشت او آشکار کرد<ref>ابن عمرانی، محمد بن علی بن محمد، الانباء في تاریخ الخلفاء، ص۱۶۱.</ref>. بدین وسیله کار سلاجقه در عراق استقرار پیدا کرد و نمایانگر پدیده‌ای جدید در [[زندگی]] [[حکومت عباسی]] شدند. موضع ایشان در برابر [[خلافت عباسی]] با موضع [[آل بویه]] تفاوت کلی داشت. آنان [[خلفا]] را به لحاظ [[دینی]] محترم می‌شمردند و این مسأله از [[عقیده]] و [[رشد]] مذهبی ایشان سرچشمه می‌گرفت.


خط ۵۱: خط ۵۱:
[[اقدام]] او در این راه، وسیله‌ای برای تقویت [[نفوذ]] [[سیاسی]] خود برای [[ارتباط]] ادبی نیرومند با [[خلافت عباسی]] بود. احتمالاً سلاجقه به [[منصب]] [[خلافت]] [[چشم]] دوخته بودند، اما آنان به اعتبار اینکه [[عرب]] نبودند، فاقد شرط نسبی بودند. [[انگیزه]] طغرل بیک از [[ازدواج]] با دختر [[خلیفه]]، آرزوی [[تولد]] پسری از آنان بود که با داشتن [[نسب]] قانونی برای خلافت و نیروی سلاجقه به منصب خلافت برسد<ref>امین، حسین، تاریخ العراق فی العصر السلجوقی، ص۱۳۵ – ۱۳۶.</ref>.
[[اقدام]] او در این راه، وسیله‌ای برای تقویت [[نفوذ]] [[سیاسی]] خود برای [[ارتباط]] ادبی نیرومند با [[خلافت عباسی]] بود. احتمالاً سلاجقه به [[منصب]] [[خلافت]] [[چشم]] دوخته بودند، اما آنان به اعتبار اینکه [[عرب]] نبودند، فاقد شرط نسبی بودند. [[انگیزه]] طغرل بیک از [[ازدواج]] با دختر [[خلیفه]]، آرزوی [[تولد]] پسری از آنان بود که با داشتن [[نسب]] قانونی برای خلافت و نیروی سلاجقه به منصب خلافت برسد<ref>امین، حسین، تاریخ العراق فی العصر السلجوقی، ص۱۳۵ – ۱۳۶.</ref>.


خلیفه [[قائم]] از آن کار ناراحت شده واکنش منفی نشان داد و از سلطان عذر خواست، ولی او نپذیرفت. خلیفه ناچار درخواست او را پذیرفت و در سال ۴۵۵ ق./۱۰۶۳ م. دخترش را به ازدواج سلطان درآورد<ref>حسینی، صدرالدین بن علی، اخبار الدولة السلجوقیه، ص۲۱، مصحح: سلطان به ری آمد و در همان سال درگذشت. مدفن او در نزدیکی ری به برج طغرل معروف است.</ref>.
خلیفه [[قائم]] از آن کار ناراحت شده واکنش منفی نشان داد و از سلطان عذر خواست، ولی او نپذیرفت. خلیفه ناچار درخواست او را پذیرفت و در سال ۴۵۵ ق. /۱۰۶۳ م. دخترش را به ازدواج سلطان درآورد<ref>حسینی، صدرالدین بن علی، اخبار الدولة السلجوقیه، ص۲۱، مصحح: سلطان به ری آمد و در همان سال درگذشت. مدفن او در نزدیکی ری به برج طغرل معروف است.</ref>.


هنگامی که [[سلطنت]] سلاجقه بزرگ در سال ۴۵۵ ق./۱۰۶۳ م. به آلب ارسلان رسید، سلطان بر [[قدرت]] بدون خلیفه چیره شد و این همان چیزی بود که سلطان می‌خواست. در سال ۴۵۸ ق./ ۱۰۶۶ م. سلطان فرزندش، [[ملک]] شاه، را به عنوان [[ولی‌عهد]] خود تعیین کرد و دستور داد در سرزمین‌هایی که برای آن [[حکومت]] می‌کند و از جمله [[بغداد]]، به نام او [[خطبه]] بخوانند. او برای این [[انتخاب]] و خطبه خواندن به نام وی، نظر خلیفه را نخواست و تا شش سال بعد، یعنی در سال ۴۶۴ ق./ ۱۰۷۲ م. آن را رسماً به خلیفه اطلاع نداد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۱۰۳ و ۱۱۱.</ref>.
هنگامی که [[سلطنت]] سلاجقه بزرگ در سال ۴۵۵ ق. /۱۰۶۳ م. به آلب ارسلان رسید، سلطان بر [[قدرت]] بدون خلیفه چیره شد و این همان چیزی بود که سلطان می‌خواست. در سال ۴۵۸ ق. / ۱۰۶۶ م. سلطان فرزندش، [[ملک]] شاه، را به عنوان [[ولی‌عهد]] خود تعیین کرد و دستور داد در سرزمین‌هایی که برای آن [[حکومت]] می‌کند و از جمله [[بغداد]]، به نام او [[خطبه]] بخوانند. او برای این [[انتخاب]] و خطبه خواندن به نام وی، نظر خلیفه را نخواست و تا شش سال بعد، یعنی در سال ۴۶۴ ق. / ۱۰۷۲ م. آن را رسماً به خلیفه اطلاع نداد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۱۰۳ و ۱۱۱.</ref>.


در همان سال سلطان، [[ابوالعلاء محمد بن حسین]] را بدون [[آگاهی]] خلیفه به [[وزارت]] تعیین کرد که خلیفه از این [[اقدام]] ناراحت شد و آن را دخالت در کارهای ویژه خلافت تلقی کرد و آن را نپذیرفت<ref>بنداری، فتح بن علی بن محمد، اختصار تاریخ دولة آل سلجوق، ص۴۵.</ref>.
در همان سال سلطان، [[ابوالعلاء محمد بن حسین]] را بدون [[آگاهی]] خلیفه به [[وزارت]] تعیین کرد که خلیفه از این [[اقدام]] ناراحت شد و آن را دخالت در کارهای ویژه خلافت تلقی کرد و آن را نپذیرفت<ref>بنداری، فتح بن علی بن محمد، اختصار تاریخ دولة آل سلجوق، ص۴۵.</ref>.
خط ۶۰: خط ۶۰:
در اواخر [[حکومت]] این سلطان، رابطه خلیفه با او بسیار تیره شد، تا اینکه سلطان [[تصمیم]] گرفت او را از بغداد براند و پایتخت [[خلافت]] را به [[اصفهان]] منتقل کند و زمینه را برای تعیین پسر دختر خلیفه آماده کند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۱۲۵ - ۱۲۶.</ref>، اما [[سرنوشت]] در [[انتظار]] سلطان بود و خلیفه از [[شر]] برکناری او در [[امان]] ماند<ref>ابن عمرانی، محمد بن علی بن محمد، الانباء في تاریخ الخلفاء، ص۱۷۰؛ ابن‌خلکان، وفیات الاعیان، ج۵، ص۲۸۸ - ۲۸۹.</ref>.
در اواخر [[حکومت]] این سلطان، رابطه خلیفه با او بسیار تیره شد، تا اینکه سلطان [[تصمیم]] گرفت او را از بغداد براند و پایتخت [[خلافت]] را به [[اصفهان]] منتقل کند و زمینه را برای تعیین پسر دختر خلیفه آماده کند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۱۲۵ - ۱۲۶.</ref>، اما [[سرنوشت]] در [[انتظار]] سلطان بود و خلیفه از [[شر]] برکناری او در [[امان]] ماند<ref>ابن عمرانی، محمد بن علی بن محمد، الانباء في تاریخ الخلفاء، ص۱۷۰؛ ابن‌خلکان، وفیات الاعیان، ج۵، ص۲۸۸ - ۲۸۹.</ref>.


حکومت سلجوقیان بزرگ بعد از [[مرگ]] ملک‌شاه در سال ۴۸۵ ق./ ۱۰۹۲ م. به علت درگیری‌هایی که میان فرزندانش رخ داد، تقسیم و [[ضعیف]] شد<ref>استقلال سلطان محمود بن ملکشاه در حکومت عراق. از نتایج این اختلافات بود و به این وسیله حکومت سلاجقه عراق تأسیس شد و از حکومت سلاجقه بزرگ که در خراسان و ایران حکومت می‌کرد، جدا گردید.</ref>. این مسأله بر اوضاع [[خلافت عباسی]] - که بر اساس میل و منفعتش برای [[رهایی]] از محاصره سلجوقیان [[رفتار]] می‌کرد - اثر گذاشت؛ از این رو گاهی در این [[درگیری‌ها]] موضع تماشاگر را به خود می‌گرفت؛ در حالی که گاهی ترجیح می‌داد میان مراکز نیرو، یکی را به رسمیت بشناسد و گاهی در آن واحد [[[حکومتی]]] را به بیش از یک نفر می‌داد، یا در تلاش برای [[سرکوب]] سلاجقه به دست هم، آن را به عنصر غالب می‌داد.
حکومت سلجوقیان بزرگ بعد از [[مرگ]] ملک‌شاه در سال ۴۸۵ ق. / ۱۰۹۲ م. به علت درگیری‌هایی که میان فرزندانش رخ داد، تقسیم و [[ضعیف]] شد<ref>استقلال سلطان محمود بن ملکشاه در حکومت عراق. از نتایج این اختلافات بود و به این وسیله حکومت سلاجقه عراق تأسیس شد و از حکومت سلاجقه بزرگ که در خراسان و ایران حکومت می‌کرد، جدا گردید.</ref>. این مسأله بر اوضاع [[خلافت عباسی]] - که بر اساس میل و منفعتش برای [[رهایی]] از محاصره سلجوقیان [[رفتار]] می‌کرد - اثر گذاشت؛ از این رو گاهی در این [[درگیری‌ها]] موضع تماشاگر را به خود می‌گرفت؛ در حالی که گاهی ترجیح می‌داد میان مراکز نیرو، یکی را به رسمیت بشناسد و گاهی در آن واحد [[[حکومتی]]] را به بیش از یک نفر می‌داد، یا در تلاش برای [[سرکوب]] سلاجقه به دست هم، آن را به عنصر غالب می‌داد.


خلیفه مُسترشد و خلفای بعد از او از این [[فرصت]] استفاده و برای بازگرداندن قدرت‌های خلافت کوشیدند<ref>Arnold. The caliphate: P. ۸۰.. </ref>. دوربودن سلاجقه بزرگ از بغداد به آنان کمک کرد، به گونه‌ای که خلیفه از تأثیر [[نفوذ]] مستقیم سلطان سلجوقی دور ماند. وی در این راه گام‌هایی برداشت، اما در پایان، خود [[قربانی]] این تلاش شد<ref>خلیفه مسترشد کو شید از درگیری میان سلطان طغرل بن محمد و برادرش سلطان مسعود بهره برداری کند. در این باره، ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۳۴۵ – ۳۴۹.</ref>، سپس [[خلیفه]] مقتفی در سال‌های آخر حکومتش با بهره‌برداری از اوضاع [[سیاسی]] - که به ضرر سلاجقه جریان داشت- بخش مهمی از هدفی را که مسترشد در رسیدن به آن ناکام شده بود، [[جامه]] عمل پوشاند.
خلیفه مُسترشد و خلفای بعد از او از این [[فرصت]] استفاده و برای بازگرداندن قدرت‌های خلافت کوشیدند<ref>Arnold. The caliphate: P. ۸۰.. </ref>. دوربودن سلاجقه بزرگ از بغداد به آنان کمک کرد، به گونه‌ای که خلیفه از تأثیر [[نفوذ]] مستقیم سلطان سلجوقی دور ماند. وی در این راه گام‌هایی برداشت، اما در پایان، خود [[قربانی]] این تلاش شد<ref>خلیفه مسترشد کو شید از درگیری میان سلطان طغرل بن محمد و برادرش سلطان مسعود بهره برداری کند. در این باره، ر. ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۳۴۵ – ۳۴۹.</ref>، سپس [[خلیفه]] مقتفی در سال‌های آخر حکومتش با بهره‌برداری از اوضاع [[سیاسی]] - که به ضرر سلاجقه جریان داشت- بخش مهمی از هدفی را که مسترشد در رسیدن به آن ناکام شده بود، [[جامه]] عمل پوشاند.


در سال ۵۳۶ ق./ ۱۱۴۱ م. سلطان سنجر آخرین [[پادشاه]] سلاجقه بزرگ، در برابر قراختائیان<ref>مصحح: فَراختائیان با قُتْلُغ خانیه از طایفه قراختای بودند که پس از خوارزمشاهیان در سال‌های ۶۲۱ تا ۷۰۶ در کرمان حکومت کردند. [[براق بن حاجب]] این سلسله را بنا نهاد.</ref>[[شکست]] خورد؛ همان‌گونه که [[اختلافات]] [[خانوادگی]] سلجوقیان در همه جای [[خراسان]] و [[عراق]] در سال ۵۴۱ ق./۱۱۴۶ م. از نو بروز کرد<ref>مصحح: سنت اتابک گزینی نیز به این بحران کمک کرد و سلسله‌های کوچکی به نام اتابکان در درون دولت سلجوقی به وجود آمد.</ref>.
در سال ۵۳۶ ق. / ۱۱۴۱ م. سلطان سنجر آخرین [[پادشاه]] سلاجقه بزرگ، در برابر قراختائیان<ref>مصحح: فَراختائیان با قُتْلُغ خانیه از طایفه قراختای بودند که پس از خوارزمشاهیان در سال‌های ۶۲۱ تا ۷۰۶ در کرمان حکومت کردند. [[براق بن حاجب]] این سلسله را بنا نهاد.</ref>[[شکست]] خورد؛ همان‌گونه که [[اختلافات]] [[خانوادگی]] سلجوقیان در همه جای [[خراسان]] و [[عراق]] در سال ۵۴۱ ق. /۱۱۴۶ م. از نو بروز کرد<ref>مصحح: سنت اتابک گزینی نیز به این بحران کمک کرد و سلسله‌های کوچکی به نام اتابکان در درون دولت سلجوقی به وجود آمد.</ref>.


این در زمانی بود که خلیفه مرکز [[خلافت]] را به لحاظ نظامی تقویت می‌کرد. وی به عموم [[مردم]] دستور داد [[سلاح]] گردآورند و خندقی بر گِرد [[بغداد]] حفر و حصار آن را ترمیم کرد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۳۵۲.</ref>.
این در زمانی بود که خلیفه مرکز [[خلافت]] را به لحاظ نظامی تقویت می‌کرد. وی به عموم [[مردم]] دستور داد [[سلاح]] گردآورند و خندقی بر گِرد [[بغداد]] حفر و حصار آن را ترمیم کرد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۸، ص۳۵۲.</ref>.
سال ۵۴۳ ق./ ۱۱۴۸ م. آغاز [[واقعی]] در [[تجدید]] [[حیات]] [[خلافت عباسی]] محسوب می‌شود. این مسأله نتیجه [[ناتوانی]] سلطان [[مسعود]] سلجوقی، [[حاکم]] عراق، در [[سرکوب]] [[امیران]] مناطقی بود که بر او [[شورش]] کردند. این مسأله به خلیفه [[فرصت]] داد در برابر [[حکومت]] سلجوقی [[اقدام]] کند.
سال ۵۴۳ ق. / ۱۱۴۸ م. آغاز [[واقعی]] در [[تجدید]] [[حیات]] [[خلافت عباسی]] محسوب می‌شود. این مسأله نتیجه [[ناتوانی]] سلطان [[مسعود]] سلجوقی، [[حاکم]] عراق، در [[سرکوب]] [[امیران]] مناطقی بود که بر او [[شورش]] کردند. این مسأله به خلیفه [[فرصت]] داد در برابر [[حکومت]] سلجوقی [[اقدام]] کند.


هنگامی که سلطان مسعود در سال ۵۴۷ ق./ ۱۱۵۲ م. درگذشت، حکومت سلجوقیان در عراق تکیه‌گاهی مهم را از دست داد؛ به [[سستی]] دچار شد؛ [[سیر]] قهقرائی آغاز کرد و پریشان احوال شد. این مسأله آهسته آهسته به کاهش [[نفوذ]] سلجوقیان در عراق و در نهایت [[فروپاشی]] آن منجر گردید.
هنگامی که سلطان مسعود در سال ۵۴۷ ق. / ۱۱۵۲ م. درگذشت، حکومت سلجوقیان در عراق تکیه‌گاهی مهم را از دست داد؛ به [[سستی]] دچار شد؛ [[سیر]] قهقرائی آغاز کرد و پریشان احوال شد. این مسأله آهسته آهسته به کاهش [[نفوذ]] سلجوقیان در عراق و در نهایت [[فروپاشی]] آن منجر گردید.
بعد از [[مرگ]] سلطان [[مسعود]]، [[خلیفه]] مقتفی، نخستین کسی بود که به این کار [[اقدام]] کرد. وی دارایی‌های [[شحنه]] [[بغداد]] را صاحب شد؛ [[کارگزاران]] سلطان را برکنار کرد و افراد مورد [[اعتماد]] خود را به جای ایشان به کار گرفت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۳۱ - ۳۲. </ref>، سپس با سپاهی مجهز به [[جنگ]] شحنه بغداد رفت و او را [[شکست]] داد و حله، [[کوفه]] و واسط را از او بازپس گرفت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۳۲.</ref>.
بعد از [[مرگ]] سلطان [[مسعود]]، [[خلیفه]] مقتفی، نخستین کسی بود که به این کار [[اقدام]] کرد. وی دارایی‌های [[شحنه]] [[بغداد]] را صاحب شد؛ [[کارگزاران]] سلطان را برکنار کرد و افراد مورد [[اعتماد]] خود را به جای ایشان به کار گرفت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۳۱ - ۳۲. </ref>، سپس با سپاهی مجهز به [[جنگ]] شحنه بغداد رفت و او را [[شکست]] داد و حله، [[کوفه]] و واسط را از او بازپس گرفت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۳۲.</ref>.


خلیفه [[سیاست]] به [[جان]] هم انداختن نیروهای سلجوقی را پیشه کرد تا از پراکندگی [[امیران]] [[خاندان]] سلجوقی استفاده کند؛ از این رو در سال ۵۵۱ ق./ ۱۱۵۶ م. [[سلیمان شاه بن محمود]] را سلطان [[عراق]] و برادرش، ملک‌شاه، را [[ولی‌عهد]] کرد، سپس آن دو را برای جنگ با سلطان محمد دوم به [[همدان]] اعزام نمود<ref>راوندی، ابوبکر محمد بن علی، راحة الصدور و آیة السرور فی تاریخ الدولة السلجوقیه، ص۳۸۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۴۸-۴۹.</ref>.
خلیفه [[سیاست]] به [[جان]] هم انداختن نیروهای سلجوقی را پیشه کرد تا از پراکندگی [[امیران]] [[خاندان]] سلجوقی استفاده کند؛ از این رو در سال ۵۵۱ ق. / ۱۱۵۶ م. [[سلیمان شاه بن محمود]] را سلطان [[عراق]] و برادرش، ملک‌شاه، را [[ولی‌عهد]] کرد، سپس آن دو را برای جنگ با سلطان محمد دوم به [[همدان]] اعزام نمود<ref>راوندی، ابوبکر محمد بن علی، راحة الصدور و آیة السرور فی تاریخ الدولة السلجوقیه، ص۳۸۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۴۸-۴۹.</ref>.


بعد از [[مرگ]] سلطان محمد دوم در سال ۵۵۴ ق./ ۱۱۵۹ م. اوضاع [[حکومت]] سلاجقه عراق به شدت نابسامان شد. [[جانشینان]] او تلاش کردند [[نفوذ]] سابق خود را به دست آوردند، اما با [[مخالفت]] خلفایی نیرومند روبه‌رو شدند. [[مورخ]] سلجوقی، بُنداری، این موضع اعتراضی را این‌گونه بیان کرده است: «آنان از بغداد [[ترس]] به دلشان افتاد و از به دست آوردن آن ناکام شدند. هیچ یک از [[پادشاهان]] به آن سو نرفت و بر آنجا مسلط نشد»<ref>بنداری، فتح بن علی بن محمد، اختصار تاریخ دولة آل سلجوق، ص۲۶۸.</ref>.
بعد از [[مرگ]] سلطان محمد دوم در سال ۵۵۴ ق. / ۱۱۵۹ م. اوضاع [[حکومت]] سلاجقه عراق به شدت نابسامان شد. [[جانشینان]] او تلاش کردند [[نفوذ]] سابق خود را به دست آوردند، اما با [[مخالفت]] خلفایی نیرومند روبه‌رو شدند. [[مورخ]] سلجوقی، بُنداری، این موضع اعتراضی را این‌گونه بیان کرده است: «آنان از بغداد [[ترس]] به دلشان افتاد و از به دست آوردن آن ناکام شدند. هیچ یک از [[پادشاهان]] به آن سو نرفت و بر آنجا مسلط نشد»<ref>بنداری، فتح بن علی بن محمد، اختصار تاریخ دولة آل سلجوق، ص۲۶۸.</ref>.


[[خلفا]] به [[مبارزه]] برای [[رهایی]] از حصار سلجوقیان ادامه دادند تا اینکه در دوران خلیفه [[ناصر]] کاملاً از سلاجقه مستقل شدند؛ به گونه‌ای که [[قدرت]] و نفوذ [[خلافت]] دوباره به اوج رسید و قدرت سلجوقیان از عراق و [[غرب]] [[ایران]] برچیده شد؛ با تلاش‌های خلافت، قدرتش بر ایران [[تحمیل]] شد و سلجوقیان به رغم بازپس‌گیری [[اهواز]]، [[سرکوب]] شدند.
[[خلفا]] به [[مبارزه]] برای [[رهایی]] از حصار سلجوقیان ادامه دادند تا اینکه در دوران خلیفه [[ناصر]] کاملاً از سلاجقه مستقل شدند؛ به گونه‌ای که [[قدرت]] و نفوذ [[خلافت]] دوباره به اوج رسید و قدرت سلجوقیان از عراق و [[غرب]] [[ایران]] برچیده شد؛ با تلاش‌های خلافت، قدرتش بر ایران [[تحمیل]] شد و سلجوقیان به رغم بازپس‌گیری [[اهواز]]، [[سرکوب]] شدند.


با مرگ سلطان سنجر در سال ۵۵۲ ق./ ۱۱۵۷ م. به دست غُزها، [[حکومت]] سلاجقه بزرگ از بین رفت؛ در حالی که حکومت سلاجقه [[عراق]] در سال ۵۹۰ ق./۱۱۹۴ م. با کشته شدن طغرل سوم به دست علاءالدین تکش خوارزم شاه<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۵۵، ۲۳۰.</ref>، به پایان رسید. در نتیجه این [[تحول]]، [[حکومت عباسی]] وارد دوره [[استقلال]] [[واقعی]] شد که تا سال ۶۵۶ ق./ ۱۲۵۸ م. ادامه یافت<ref>زهرانی، نظام الوزارة فی الدولة العباسیه، ص۶۷.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۸۸.</ref>
با مرگ سلطان سنجر در سال ۵۵۲ ق. / ۱۱۵۷ م. به دست غُزها، [[حکومت]] سلاجقه بزرگ از بین رفت؛ در حالی که حکومت سلاجقه [[عراق]] در سال ۵۹۰ ق. /۱۱۹۴ م. با کشته شدن طغرل سوم به دست علاءالدین تکش خوارزم شاه<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۲۵۵، ۲۳۰.</ref>، به پایان رسید. در نتیجه این [[تحول]]، [[حکومت عباسی]] وارد دوره [[استقلال]] [[واقعی]] شد که تا سال ۶۵۶ ق. / ۱۲۵۸ م. ادامه یافت<ref>زهرانی، نظام الوزارة فی الدولة العباسیه، ص۶۷.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۸۸.</ref>


==خلفای عصر چهارم عباسی و مدت خلافت هریک از آنان==
== خلفای عصر چهارم عباسی و مدت خلافت هریک از آنان ==
# [[ابوجعفر عبدالله قائم]] (۴۲۲ - ۴۶۷ ق / ۱۰۳۱ - ۱۰۷۵م)
# [[ابوجعفر عبدالله قائم]] (۴۲۲ - ۴۶۷ ق / ۱۰۳۱ - ۱۰۷۵م)
# [[ابوالقاسم محمد مقتدی]] (۴۶۷ - ۴۸۷ ق / ۱۰۷۵ - ۱۰۹۴م)
# [[ابوالقاسم محمد مقتدی]] (۴۶۷ - ۴۸۷ ق / ۱۰۷۵ - ۱۰۹۴م)
خط ۹۴: خط ۹۴:
# [[ابواحمد عبدالله مستعصم]] (۶۴۰ - ۶۵۶ ق / ۱۲۴۲ - ۱۲۵۸م)
# [[ابواحمد عبدالله مستعصم]] (۶۴۰ - ۶۵۶ ق / ۱۲۴۲ - ۱۲۵۸م)


==سلاجقه بزرگ در خراسان و ایران==
== سلاجقه بزرگ در خراسان و ایران ==
# [[رکن الدین ابوطالب طغرل بیک]] (۴۲۹ - ۴۵۵ ق / ۱۰۳۷ - ۱۰۶۳م)
# [[رکن الدین ابوطالب طغرل بیک]] (۴۲۹ - ۴۵۵ ق / ۱۰۳۷ - ۱۰۶۳م)
# [[عضدالدوله ابوشجاع آلب ارسلان]] (۴۵۵ - ۴۶۵ ق / ۱۰۶۳ - ۱۰۷۲م)
# [[عضدالدوله ابوشجاع آلب ارسلان]] (۴۵۵ - ۴۶۵ ق / ۱۰۶۳ - ۱۰۷۲م)
خط ۱۰۴: خط ۱۰۴:
# [[معزالدین ابوالحارث سنجر]] (۵۱۱ - ۵۵۲ ق / ۱۱۱۷ - ۱۱۵۷م)
# [[معزالدین ابوالحارث سنجر]] (۵۱۱ - ۵۵۲ ق / ۱۱۱۷ - ۱۱۵۷م)


==سلاجقه عراق==
== سلاجقه عراق ==
# [[مغیث الدین محمود]] (۵۱۱ - ۵۲۵ ق / ۱۱۱۷ - ۱۱۳۱م)
# [[مغیث الدین محمود]] (۵۱۱ - ۵۲۵ ق / ۱۱۱۷ - ۱۱۳۱م)
# [[غیاث الدین داود]] (۵۲۵ - ۵۲۶ق/ ۱۱۳۱ - ۱۱۳۲م)
# [[غیاث الدین داود]] (۵۲۵ - ۵۲۶ق/ ۱۱۳۱ - ۱۱۳۲م)
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش