←منابع
بدون خلاصۀ ویرایش |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
[[مأمون]] را از مردان با اراده، [[صبور]]، [[صاحب رأی]] و [[فهم]]، [[سیاستمدار]]، با [[هیبت]] و [[شجاع]] در بین [[عباسیان]] میدانند.<ref>تاریخ الاسلام، ج۱۵، ص۲۲۷.</ref> [[دینوری]] میگوید: او از هر [[علمی]] بهرهای داشت. استادش، [[ابوهذیل علاّف]] بود و در [[خلافت]] خود، مجالس [[مناظره]] در موضوع [[ادیان]] و [[مذاهب]] برپا میکرد و کتاب اقلیدس را از [[روم]] آورد و دستور داد آن را شرح و [[ترجمه]] کنند.<ref> الاخبار الطوال، ص۴۰۰.</ref> [[ذهبی]] او را [[شیعه]] میداند و میگوید: در ترجمه کتب [[عقلی]] تلاش زیادی کرد و بر [[کوه]] [[دمشق]] رصدخانه ساخت. [[فصیح]] و سخنران بود و بر [[منبر]]، [[حدیث]] نقل میکرد و روزهای سه [[شنبه]] را به مناظره میپرداخت.<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱۰، ص۲۷۳ ـ ۲۸۱.</ref> [[خطیب بغدادی]] میگوید: در میان [[خلفا]]، فقط [[عثمان]] و مأمون [[حافظ قرآن]] بودند.<ref>تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۱۸۷.</ref> با این حال گزارشی از شرابخواری و شطرنج [[بازی]] وی موجود است.<ref> تاریخ الاسلام، ج۱۵، ص۲۳۰.</ref> این [[خلیفه عباسی]] هنگامی که به [[جنگ]] روم میرفت، در محلی به نام بزندون [[بیمار]] شد و در [[رجب]] سال ۲۱۸ درگذشت و جنازهاش را به طرسوس منتقل و در آنجا [[دفن]] کردند.<ref>الاخبار الطوال، ص۴۰۱؛ مروج الذهب، ج۳، ص۴۵۵ و ۴۵۸.</ref> تألیفات وی را چنین بر شمرده اند: رسالهای در نشانههای [[پیامبری]] رسالهای در باره [[مناقب]] خلفای پس از [[پیامبر]]{{صل}} جواب [[پادشاه]] برغر<ref>بلغار یا نام گروهی از ترکان است معجم البلدان، ج۱، ص۳۸۵.</ref> درباره آنچه از [[اسلام]] و [[توحید]] پرسیده بود<ref>الفهرست (الندیم)، ص۱۲۹.</ref> مناظره با علمای [[اهل سنت]] [[شرایع]] الدین و [[دیوان]] [[شعر]]<ref>الذریعه، ج۹، ص۶۹۴، ج۱۳، ص۵۱ و ج۲۲، ص۳۱۰.</ref>.<ref>جمعی از پژوهشگران، [[فرهنگنامه مؤلفان اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه مؤلفان اسلامی]] ج۱، ص۴۸۶ - ۴۸۷.</ref> | [[مأمون]] را از مردان با اراده، [[صبور]]، [[صاحب رأی]] و [[فهم]]، [[سیاستمدار]]، با [[هیبت]] و [[شجاع]] در بین [[عباسیان]] میدانند.<ref>تاریخ الاسلام، ج۱۵، ص۲۲۷.</ref> [[دینوری]] میگوید: او از هر [[علمی]] بهرهای داشت. استادش، [[ابوهذیل علاّف]] بود و در [[خلافت]] خود، مجالس [[مناظره]] در موضوع [[ادیان]] و [[مذاهب]] برپا میکرد و کتاب اقلیدس را از [[روم]] آورد و دستور داد آن را شرح و [[ترجمه]] کنند.<ref> الاخبار الطوال، ص۴۰۰.</ref> [[ذهبی]] او را [[شیعه]] میداند و میگوید: در ترجمه کتب [[عقلی]] تلاش زیادی کرد و بر [[کوه]] [[دمشق]] رصدخانه ساخت. [[فصیح]] و سخنران بود و بر [[منبر]]، [[حدیث]] نقل میکرد و روزهای سه [[شنبه]] را به مناظره میپرداخت.<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱۰، ص۲۷۳ ـ ۲۸۱.</ref> [[خطیب بغدادی]] میگوید: در میان [[خلفا]]، فقط [[عثمان]] و مأمون [[حافظ قرآن]] بودند.<ref>تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۱۸۷.</ref> با این حال گزارشی از شرابخواری و شطرنج [[بازی]] وی موجود است.<ref> تاریخ الاسلام، ج۱۵، ص۲۳۰.</ref> این [[خلیفه عباسی]] هنگامی که به [[جنگ]] روم میرفت، در محلی به نام بزندون [[بیمار]] شد و در [[رجب]] سال ۲۱۸ درگذشت و جنازهاش را به طرسوس منتقل و در آنجا [[دفن]] کردند.<ref>الاخبار الطوال، ص۴۰۱؛ مروج الذهب، ج۳، ص۴۵۵ و ۴۵۸.</ref> تألیفات وی را چنین بر شمرده اند: رسالهای در نشانههای [[پیامبری]] رسالهای در باره [[مناقب]] خلفای پس از [[پیامبر]]{{صل}} جواب [[پادشاه]] برغر<ref>بلغار یا نام گروهی از ترکان است معجم البلدان، ج۱، ص۳۸۵.</ref> درباره آنچه از [[اسلام]] و [[توحید]] پرسیده بود<ref>الفهرست (الندیم)، ص۱۲۹.</ref> مناظره با علمای [[اهل سنت]] [[شرایع]] الدین و [[دیوان]] [[شعر]]<ref>الذریعه، ج۹، ص۶۹۴، ج۱۳، ص۵۱ و ج۲۲، ص۳۱۰.</ref>.<ref>جمعی از پژوهشگران، [[فرهنگنامه مؤلفان اسلامی (کتاب)|فرهنگنامه مؤلفان اسلامی]] ج۱، ص۴۸۶ - ۴۸۷.</ref> | ||
==عبدالله مأمون== | |||
ابو العباس، عبدالله (مأمون) بن هارون بن محمد بن عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله در [[شب جمعه]] نیمه ماه [[ربیع الاول]] [[سال ۱۷۰ ق]]. در «[[یاسریه]]» از کنیزی به نام «مراجل» زاده شد. در [[مرو]] با او به عنوان [[خلیفه]] [[بیعت]] کردند، سپس راه [[بغداد]] در پیش گرفت و زمانی که وارد آن [[شهر]] شد ۲۹ سال و ده ماه و ده [[روز]] از عمرش میگذشت. | |||
===برجستهترین ویژگیها و گرایشهای مأمون=== | |||
چند ویژگی برای مأمون برشمردهاند که در اینجا آنها را بیان میکنیم: | |||
'''[[زیرکی]]''': در عصر [[عباسیان]] کسی به [[زیرکی]] مأمون و [[توانایی]] او در امور کلی [[سیاست]] دیده نشد. او در سیاست در مرتبه اعلا قرار داشت و به دلیل زیرکی و [[درک]] و توان سیاسیاش بر بسیاری از رویدادهای وحشتناک که او را احاطه کرده و نزدیک بود [[زندگی]] او را بر باد دهند، [[پیروز]] شد. علیرغم اینکه برادرش [[امین]] از [[حمایت]] و [[تأیید]] کامل [[خاندان عباسی]] و سران لشکری، برخوردار بود، مأمون توانست با زیرکی و سیاست خود او را از پای درآورد. [[قیام]] [[ابو السرایا]] از دیگر رخدادهای هولناک [[روزگار]] او بود. همانطور که پیش از این گفته شده، این قیام نظامی با [[شعار]] {{عربی|الرِّضَى مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ}} توانست در سراسر گستره [[اسلامی]] [[نفوذ]] بیابد و چندین نقطه نیز به دست [[انقلابیون]] افتاد، اما مأمون با فراخوان [[امام رضا]]{{ع}} به [[خراسان]] و [[تحمیل]] [[ولایتعهدی]] به آن حضرت و نیز [[ضرب سکه]] به [[نام امام رضا]]{{ع}} توانست رودرروی این قیام بایستد و آن را [[سرکوب]] کند. | |||
همچنین [[رفتار]] دوستانه مأمون با امام رضا{{ع}} انقلابیون و [[دوستداران]] آن حضرت را دچار این توهم کرد که مأمون، در [[کردار]] و گفتار خود صادق است و حال که او امام رضا{{ع}} را به ولایتعهدی برگزیده و از دیگر سو [[انقلاب]] را از بیخ و بن برانداخته، دیگر ادامه روند انقلاب و [[خونریزی]] لزومی ندارد. | |||
این ترفند مأمون در نوع خود بینظیر بود و هرگز در همه [[تاریخ]] همانند آن به وقوع نپیوست. | |||
'''سنگدلی''': از دیگر خصوصیتهای [[مأمون]] [[سنگدلی]] بود که سراسر وجودش را آکنده بود. بهترین [[گواه]] بر این مطلب کشتن برادرش بود چه اینکه اگر اندک عطوفتی در او یافت میشد بیتردید [[برادر]] خود را نمیکشت. | |||
همچنین پس از به [[شهادت]] رساندن [[امام رضا]]{{ع}} [[رفتاری]] [[خشونتبار]] با [[علویان]] در پیش گرفت و به دژخیمان خود [[فرمان]] داد تا هرجا یک تن از علویان را بیابند، بدون هیچ تأملی او را بکشند. | |||
'''[[خیانت]]''': [[خیانت]]، ویژگی دیگر [[مأمون]] بود و در خیانتورزی او همین بس که پس از [[بیعت با امام]] [[رضا]]{{ع}} به عنوان [[ولیعهد]] و تحقق بخشیدن به [[سیاست]] و اهداف خود، آن حضرت را [[مسموم]] کرده، به شهادت رساند تا از او [[رهایی]] یابد. | |||
'''خوشگذرانی''': هوسبازی و [[کامرانی]] دیگر ویژگی مأمون به شمار میرفت. او با [[اشتیاق]] و ولع وصفناپذیری در پی [[کامیابی]] و هوسرانیهای خود بود که مواردی از آنها را نقل میکنیم: | |||
'''شطرنجبازی''': دلپذیرترین و محبوبترین بازیها و [[سرگرمیها]] از نظر مأمون، شطرنج بود<ref>العقد الفرید، ج۳، ص۲۵۴.</ref>. او سخت شیفته این [[بازی]] بود و در توصیف آن، ابیات زیر را سرود: | |||
«سرزمینی (میدان [[جنگی]]) مربع و سرخ فام که از جنس چرم است؛ میان دو هزار سپاهی به صف ایستاده که به [[کرم]] موصوفاند قرار دارد. | |||
دو [[سپاه]]، جنگی را زمزمه میکنند و صحنه جنگی نمادین به وجود میآورند؛ بیآنکه خونی بریزند. | |||
این سپاه بر آن سپاه میشورد؛ و آن بر این [[یورش]] میبرد و [[جنگ]] فروکش نمیکند. | |||
اسبها را بنگر که در میان دو [[اردو]]؛ و بدون طبل و [[پرچم]]، میدان [[نبرد]] را عرصه تاختوتاز قرار دادهاند»<ref>المستطرف، ج۲، ص۳۰۶: {{عربی|أَرْضٌ مُرَبَّعَةٌ حَمْرَاءُ مِنْ أَدَمٍ *** مَا بَيْنَ إِلْفَيْنِ مَعْرُوفَيْنِ بِالْكَرَمِ | |||
تَذَاكَرَا الْحَرْبَ فَاحْتَالَا لَهَا حِيَلًا *** مِنْ غَيْرِ أَنْ يَأْثَمَا فِيهَا بِسَفْكِ دَمِ | |||
هَذَا يُغِيرُ عَلَى هَذَا وَ ذَاكَ عَلَى *** هَذَا يُغِيرُ وَ عَيْنُ الْحَزْمِ لَمْ تَنَمِ | |||
فَانْظُرْ إِلَى فِطَنٍ جَالَتْ بِمَعْرِفَةٍ *** فِي عَسْكَرَيْنِ بِلَا طَبْلٍ وَ لَا عَلَمِ}}</ref>. مأمون در این [[شعر]]، توصیفی دقیق از شطرنج به دست داد و میتوان او را از اولین کسانی دانست که درباره شطرنج، شعری جامع و کامل که تمام اوصاف آن را دربر داشته باشد، سرودهاند. پدرش [[هارون الرشید]] نیز دلباخته شطرنج بود. او صفحه شطرنج و مهرههای آن را به [[پادشاه]] فرانسه پیشکش کرد که هماکنون در یکی از موزههای فرانسه از آن [[محافظت]] میشود. | |||
'''[[شیفتگی]] به موسیقی''': [[موسیقی]] از دیگر سرگرمیهای مورد علاقه [[مأمون]] بود. او به موسیقی سخت [[عشق]] میورزید و بیحد، شیفته «ابراهیم موصلی» (بزرگترین نوازنده و آوازخوان [[جهان عرب]]) بود. مأمون درباره ابراهیم موصلی گفته است: «هرگاه که او (ابراهیم) [[آواز]] میخواند وسوسههای روزافزون [[شیطان]] از من دور میشد»<ref>ژاک. سن. ریلر، الحضارة العربیه، ص۱۰۸.</ref>. | |||
مأمون شبها را با آواز، رقص و نوازندگی سپری میکرد و نام و یادی از [[خدا]] در کاخ و محفل شبانه او جایی نداشت. | |||
'''[[تظاهر]] به [[شیعه]] بودن''': مأمون در تظاهر به شیعه بودن آنچنان پیش رفت که بسیاری از [[مردم]] به این [[باور]] رسیدند که او شیعه است. این باور از آنرو در میان مردم به وجود آمده بود که مأمون چند کار انجام داد. | |||
#بازگرداندن [[فدک]] به [[علویان]]. پس از آنکه حکومتهای پیشین فدک را از علویان [[مصادره]] کرده بودند تا بدین وسیله، علویان در تنگنای [[اقتصادی]] قرار گرفته، بر اثر [[فقر]] نتوانند با [[حاکمان]] [[وقت]] به [[مبارزه]] بپردازند، مأمون، علویان را از زیر بار سنگین تنگنای اقتصادی وارهاند و آنان را [[بینیاز]] کرد. همین امر سبب شد تا مردم او را شیعه بپندارند. | |||
# [[برتر]] خواندن [[امام علی بن ابی طالب]]{{ع}} بر دیگر [[صحابه]] اقدام دیگر مأمون بود. او در این راستا دست به اقدامی مخاطرهآمیز زد و به طور رسمی، [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} را از سایر صحابه برتر خواند. او همچنین [[فرمان]] داد تا از قدر و [[منزلت]] [[اموی]] ساخته [[معاویة بن ابیسفیان]] کاسته، [[شأن]] و [[مقام]] او را پایین آورند. دو اقدام فوق، از مهمترین برنامههایی بود که مأمون عملی کرد و سبب شد تا غالب مردم او را شیعه بدانند. این اقدام مأمون در میان خلیفگان سابقه نداشت،؛ چراکه خلیفههای پیش از او همواره مقام [[امامان]]{{عم}} را ناچیز شمرده، میکوشیدند تا از منزلت و قدر آنان بکاهند و صحابه را بر آن بزرگواران مقدم بدارند. | |||
# [[تعیین امام]] [[رضا]]{{ع}} به عنوان [[ولیعهد]]؛ این اقدام به این معنی بود که [[مأمون]]، [[خلافت]] را از [[بنی عباس]] گرفته و به [[علویان]] داده است. تمام این اقدامهای [[مأمون]] صرفا برای [[استحکام]] بخشیدن به [[قدرت]] و [[حمایت]] و [[حفاظت]] از [[سیاستها]]، برنامهها و اغراض خود بود و او با این کارها اهداف خود را دنبال میکرد. برای روشنتر شدن مطلب، شواهدی در اینباره ارائه میکنیم: | |||
# مأمون با دیگر افراد [[عباسی]] که به [[امین]] متمایل بودند، سخت در چالش بود،؛ چراکه مادرش [[زبیده]] [[بخشندهترین]] [[مردم]] و از [[بنی عباس]] بود، اما مادر مأمون از کنیزان دربار [[عباسیان]] بود، به نام «مراجل». همین کنیززادگی مأمون سبب شده بود تا عباسیان به دیده [[حقارت]] در او بنگرند؛ لذا مأمون بر آن شد تا علیرغم دیگر افراد [[خاندان عباسی]] که دشمنترین افراد نسبت به [[خاندان رسالت]] و [[شیعیان]] آنان بودند، [[تظاهر]] به [[تشیع]] کند. | |||
#او میخواست با تظاهر به [[شیعه]] بودن و [[خوشرفتاری]] با شیعیان و [[خدمت]] به آنان زمینهای فراهم کند تا شیعیان که در خفا به سر میبردند، خود را بنمایانند و بدین ترتیب [[دستگاه حکومت]] آنان را [[شناسایی]] کند. برخی فرمانهایی که مأمون صادر میکرد، نشاندهنده این [[حقیقت]] است. | |||
# [[هدف]] دیگری که مأمون از این اقدام دنبال میکرد، [[سرکوب]] [[قیام]] شیعیان به [[رهبری]] «[[ابو السرایا]]» بود. او از پای در آوردن این قیام و ناکارآمد کردن آن را در گرو [[مهربانی]] و خدمت به شیعیان میدید<ref>ر.ک: حیاة الامام الجواد{{ع}}، ص۲۲۱- ۲۲۵.</ref>. | |||
==نگاهی به [[سلوک]] و گرایشهای مأمون== | |||
برخلاف امین که بیشتر اوقات خود را به [[خوشگذرانی]] و بیهودهگرایی سپری میکرد تا [[دوراندیشی]] و [[جدیت]] در امور، مأمون پیش از رسیدن به [[خلافت]] [[زندگی]] توأم با [[کوشش]]، فعالیت و تظاهر به [[پارسایی]] و [[زهد]] داشت. | |||
شاید سرّ این امر در آن بود که مأمون [[احساس]] میکرد همانند برادرش امین از جهت مادر دارای اصالت و تبار نیست. از دیگر سو آیندهای روشن پیش روی خود نمیدید و میدانست مورد توجه و [[رضامندی]] خاندان عباسی نیست، بلکه مطمئن بود که از سوی آنان به عنوان [[خلیفه]] و [[حاکم]] [[مقبولیت]] ندارد، پس میبایست با اتکای به خود و [[اعتماد به نفس]]، دست به کار شود. با پی بردن به ماهیت کاستیهای خود و [[شناخت]] ویژگیهایی که برادرش [[امین]] از آن بهرهمند بود، کمر [[همت]] بست و برای [[آینده]] خود به [[برنامهریزی]] پرداخت. | |||
[[مأمون]] برای نیل به اهداف خود از [[لغزشها]] و [[اشتباهات]] امین بهره میجست و خطاهای خود را [[اصلاح]] میکرد. از دیگر سو، فضل که امین را سرگرم [[خوشگذرانی]] و بیهودهکاری میدید از مأمون خواست تا اظهار [[دینداری]] و [[پرهیزگاری]] کند و خوشرفتار باشد و مأمون نیز چنان کرد. اینک مأمون روشی کاملا متفاوت با روش امین در پیش گرفته بود و هرگاه امین مرتکب [[خطا]] و لغزشی میشد، مأمون دست به عملی مثبت زد. | |||
این روی سکه زمانی جلوه نمود که مأمون در نامهای خطاب به [[عباسیان]] خود را واعظی [[پرهیزگار]] معرفی کرد و خود را در هالهای از [[خویشتنداری]]، [[بیرغبتی]] نسبت به [[دنیا]] و [[پایبندی به احکام]] [[شریعت]] قرار داد. او بدین وسیله میخواست [[مردم]] در وجود او شخصیتی متفاوت و [[برتر]] از [[شخصیت]] برادرش امین ببینند. وی توانست در گونههای [[علوم]] متعارف آن [[روز]] بدرخشد و بر همگنان، بلکه بر تمام [[خلفای بنی عباس]] سرآمد شود، آنسان که در میان عباسیان همانند او یافت نمیشد<ref>ابن الندیم، الفهرست، ص۱۷۴.</ref>. | |||
[[تاریخنویسان]] و دیگر کسانی که به [[زندگی]] و شرح حال مأمون پرداختهاند، به [[برتری]] او [[گواهی]] داده، او را «مرد» خلیفگان [[عباسی]] و یگانه این [[خاندان]] خواندهاند<ref>الحیاة السیاسیة للإمام الرضا{{ع}}، ص۱۵۴.</ref>. | |||
آنچه در این مبحث مورد توجه و بایسته یادآوری است، پرداختن به [[زیرکی]]، [[سیاستمداری]] و [[تدبیر]] مأمون است. علیرغم اینکه مأمون در [[مقام]] مقایسه با برادرش امین، از برتری و [[شایستگی]] برخوردار بود، [[هارون الرشید]] به این بهانه که [[بنی عباس]] مأمون را در [[مقام خلافت]] نخواهد پذیرفت، [[ولایتعهدی]] را به امین سپرد<ref>ر.ک: الحیاة السیاسیة للإمام الرضا{{ع}}، ص۱۵۲.</ref>. | |||
برخی [[تاریخنگاران]] بر این باورند که دلیل عدم [[مقبولیت]] مأمون و مقبولیت امین نزد عباسیان این بود که امین به تمام معنای کلمه، عباسی بود، به این معنا که پدرش هارون الرشید و مادرش [[زبیده]] نواده منصور هردو از [[خاندان عباسی]] بودند... [[امین]] نیز تحت [[سرپرستی]] بانفوذترین افراد در دستگاه [[هارون]]، یحیای [[برمکی]]، [[برادر]] رضاعی (شیری) هارون بود. از دیگر سو [[فضل بن ربیع عرب]] و عربتبار که در [[دوستی]] و وفاداریاش نسبت به [[عباسیان]] تردیدی وجود نداشت، بر او [[نظارت]] داشت، اما وضعیت [[مأمون]] متفاوت بود. او در [[سایه]] [[جعفر بن یحیی]] پرورش مییافت، مردی که از نظر [[نفوذ]] در دستگاه هارون در مرتبهای [[پایینتر]] از برادرش فضل قرار داشت و او که [[سرپرستی]] و [[آموزش]] و [[تأدیب]] مأمون را بر عهده داشت، مطلوب و مقبول عباسیان نبود،؛ چراکه به [[گرایش]] و [[تمایل]] به [[علویان]] متهم بود، وانگهی مادرش مراجل [[خراسانی]] بود و تباری غیر [[عربی]] داشت»<ref>ر.ک: الحیاة السیاسیة للإمام الرضا{{ع}}، ص۱۵۶- ۱۵۷.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۱، ص ۸۵.</ref> | |||
==چالشهای پیش روی مأمون و موضعگیری او== | |||
[[دستگاه حکومت]] مأمون با چالشهایی جدی روبرو بود و هرآن خطر نابودی و برباد رفتن کیان [[حکومت]]، [[خلیفه عباسی]] را [[تهدید]] میکرد، هم از این رو میبایست مأمون برای ماندن در کانون [[قدرت]] [[زیرکی]] و [[هوشیاری]] بسیاری از خود نشان دهد. مهمترین چالشهایی که مأمون با آنها دست به گریبان بود بدین شرح است: | |||
#قیامهای [[خشونتبار]] [[شیعیان]] بر ضد او که میتوان از [[قیام]] [[ابو السرایا]] که سراسر گستره [[اسلامی]] را فرا گرفته بود نام برد؛ | |||
#جبههگیری در میان عباسیان بر ضد مأمون و جانبداری از [[امین]] که بعدها او را [[عزل]] و عمویش ابراهیم بن المهدی را به جای او [[منصوب]] کردند؛ | |||
#تحرکات [[خوارج]] و دیگر گروهها و دستههای معارض؛ | |||
#وجود [[خطرها]] و تهدیدهای خارجی، به ویژه از سوی بیزانس که علیه [[دولت اسلامی]] [[تدارک]] دیده میشد و همواره در کمین بودند تا در [[فرصت]] مناسب، آن را از میان بردارند. | |||
مأمون به منظور [[رویارویی]] با این چالشها دست به اقدامهایی به شرح زیر زد: | |||
# [[سرکوب]] قیام برادرش امین و دیگر نیروهای [[قدرتمند]] معارضی که بر ضد او اقدام میکردند؛ | |||
#نمایش واگذاری [[منصب]] [[ولایتعهدی]] به [[امام رضا]]{{ع}} علیرغم میل آن حضرت. مأمون میخواست از این رهگذر [[مردم]] تصور کنند که مأمون همراه و همسو با [[رهبری الهی]] [[اهل بیت]]{{عم}} است و لذا [[حکومت]] را به امامی از این [[خاندان]] سپرده است. [[هدف]] او از این اقدام فرونشاندن [[خروش]] [[امت اسلامی]] بود که به دنبال [[حکومتی]] به [[رهبری اهل بیت]]{{عم}} بودند؛ | |||
# [[قیام]] [[علویان]] را [[سرکوب]] کرد؛ | |||
#پس از سرکوب کردن و از بین بردن [[قیامها]] و [[شورشها]]، [[امام رضا]]{{ع}} را از سر راه خود برداشت؛ | |||
#به [[بغداد]] رفته، معارضه [[خاندان عباسی]] را سرکوب کرد؛ | |||
#در راستای تقویت [[قدرت]] و [[سلطه]] خود، قدرتهای موجود در [[دولت]] را از بین برد؛ | |||
#مسأله «[[مخلوق بودن قرآن]]» را مطرح و [[ترویج]] کرد تا [[مردم]] را با این موضوع سرگرم کرده، آنها را از پرداختن به مسائل مهم و محل ابتلایشان باز دارد؛ | |||
# [[تصفیه]] نیروهای مخالف مانند جریان [[خوارج]]؛ | |||
# [[لشکرکشی]] برای [[جنگ]] با بیزانس و دفع خطر این دولت.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۱، ص ۹۲.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده: IM009687.jpg|22px]] جمعی از پژوهشگران، [[فرهنگنامه مؤلفان اسلامی ج۱ (کتاب)|'''فرهنگنامه مؤلفان اسلامی ج۱''']] | # [[پرونده: IM009687.jpg|22px]] جمعی از پژوهشگران، [[فرهنگنامه مؤلفان اسلامی ج۱ (کتاب)|'''فرهنگنامه مؤلفان اسلامی ج۱''']] | ||
# [[پرونده:151925.jpg|22px]] [[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۱ (کتاب)|'''پیشوایان هدایت ج۱۱''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||