تجربه دینی در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۲: خط ۲:
| موضوع مرتبط = تجربه دینی
| موضوع مرتبط = تجربه دینی
| عنوان مدخل  = تجربه دینی
| عنوان مدخل  = تجربه دینی
| مداخل مرتبط = [[تجربه دینی در کلام اسلامی]]
| مداخل مرتبط = [[تجربه دینی در کلام اسلامی]] - [[تجربه دینی در فلسفه دین و کلام جدید]]
| پرسش مرتبط  =
| پرسش مرتبط  =
}}
}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۹ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۰۳

معناشناسی

واژۀ "تجربه" به معنای آزمایش است و دین در اصطلاح دانشمندان اسلامی، مجموعه‌ای از عقاید، اخلاق و قوانین است که ریشه در فطرت آدمی دارد و همۀ انسان‌ها می‌توانند آن را تجربه کنند. اعتقادات، بنیان دین‌اند و اخلاق و احکام، فروع آن[۱]. تجربۀ دینی به معنای مطلق احساس که حالتی انفعالی است، گفته می‌‌شود[۲]. برخی از دانشمندان غرب، مفهوم وحی را توسعه داده و آن را همان ارتباطات معنوی بشر یا "تجربه دینی" دانسته‌اند[۳]. مراد از دینی بودن تجربه آن است که در عرصۀ مسائل دینی پدید می‌آید و برای وصف آن از مفاهیم دینی استفاده می‌‌شود[۴]. به تعبیری تجربۀ دینی به معنای احساس وابستگی انسان‌ها به موجودی متعالی و فرا بشری است و‌ هر‌‌گو‌‌‌نه توجه خاص به عالم بالا و معنویت، مشاهده و ارتباط با عالم غیب و ماورا و احساس حضور قلب و بریدن از دنیای مادی را برای انسان‌‌ها شامل می‌‌شود. تجر‌‌بۀ دینی، درک حقایق فراتر از جهان مادی و رسیدن به شهود حقایق عالم با چشم باطنی است.

واژۀ تجربه در غرب تا قرن هفدهم میلادی به معنای آزمایش و از آن به بعد به معنای مشاهد‌‌ۀ واقعی اعمال و همچنین به معنای احساسات درونی آمده است. از نظر دانشمندان غربی به معنای اعتقاد به خداست. تجربه از یک ‌طرف مبتنی بر ممارست است و از طرف دیگر مشاهد‌‌ۀ تجربه برای افراد دیگر ممکن نیست لذا در چیستی آن میان دانشمندان غربی اختلاف است[۵].

تجربه نوعی حس و احساسی است که انسان با تجربه خود، متعلق آن را لمس و می‌یابد که از آن می‌‌توان به «آگاهی حسی» تعبیر کرد. مثال بارز آن تجربه وجود خود و شئون مربوط بدان از قبیل احساس شعف و شادی، تشنگی و گرسنگی است. این قبیل تجربیات، تجربیات صرف یا مادی است.

نوع دیگر تجربه، حالات باطنی انسان است که در آن انسان به نوعی از عالم ماده و مافیها خارج شده و یک احساس فراماده و وابستگی خود به آن، در خودش حس می‌کند، از این نوع حس و تجربه به تجربه دینی تعبیر می‌شود که متعلق تجربه «دین» است و آن شامل هسته مشترک ادیان جهان می‌شود که در ادیان آسمانی «خداوند» و در دین بودیسم «نیروانا» و در هندیسم «برهمن» می‌باشد. روشنترین تجربه‌های دینی مقامات و حالات کشف و شهود، جذبه عارفان[۶] در ادیان مختلف است که در این تجربه عارفان غایت و هسته مشترک آیین خود یا متعلقات آن را مشاهده یا بدان وصل می‌شوند، سپس بعد از بیداری از حالات خود گزارش می‌دهند.

مایکل پترسون در تعریف تجربه دینی می‌‌نویسد: تجربه دینی را غیر از تجربه‌های متعارف می‌دانند، یعنی شخص، متعلق این تجربه را موجود یا حضوری مافوق طبیعی می‌داند، (یعنی خداوند یا تجلی خداوند در یک فعل یا آن را موجودی می‌‌انگارد که به نحوی با خداوند مربوط است. (مثل تجلی خداوند یا شخصیتی نظیر مریم عذرا) و یا آن را حقیقتی غایی می‌پندارد، حقیقتی که توصیفناپذیر است، مثل امر مطلق غیر ثنوی برهمن یا نیروانا[۷].

تعریف دقیق «تجربه دینی» به دلیل ابهام در تعریف خود «دین» و عدم امکان مشاهده تجربه برای دیگران، مشکل، بلکه محال و به تعبیر پراود فوت، جستوجویی بی‌نتیجه است[۸].

از تجربه دینی تعریف‌های مختلف مانند «نوعی احساس»، «احساس مبتنی بر ادراک احساس»، «تبیین مافوق طبیعی» ارائه شده که تقریر آن مجال دیگری می‌‌طلبد[۹].[۱۰]

تعقل راه شناخت واقعیات در اسلام

لکن باید توجه داشت قرآن برای اثبات حقایق دینی به برهان روی می‌آورد و مردم را به تفکر و تأمل فرامی‌خواند[۱۱]. طرح مباحث عمیق الهی به دست مبارک امامان معصوم(ع) و به ویژه امام علی(ع) موجب شده عقل شیعه از همان آغاز، جامۀ فلسفی در برکند و به عرصۀ استدلال آید[۱۲]. تنها راه برای حل مسائل بنیادی اعتقادی، راه عقل و روش تعقل است. پس از دست یافتن به اعتقادات استوار و درست، می‌توان از گذر سیر و سلوک و باز نمودن باب مکاشفه آنچه را با استدلال عقلی ثابت شده است، بی‌‌‌‌‌‌‌وا‌‌سطۀ مفاهیم ذهنی، مشاهده کرد[۱۳]. عقل و قلب، راه‌های مختلف شناخت واقعیات و مکمل یکدیگرند[۱۴].[۱۵]

پیدایش تجربۀ دینی

پیدایش تجربۀ دینی، شرایط و ویژگی‌های غرب بوده است و از این رو در تفکر اسلامی و شیعی جایی ندارد[۱۶]. وقتی رویکردهایی مانند عقل‌گرایی در غرب از اثبات حقایق دینی ناتوان است، رویکردهای معنویت‌گرا و ارتباط با عالم غیب در قالب تجربۀ دینی با حال معنوی خود را نشان می‌‌دهد. ابتدا در قرن نوزدهم، شلایر ماخر، متکلم و فیلسوف آلمانی این واژه را مطرح کرد و اظهار داشت مبنای دیانت نه تعالیم وحیانی است و نه عقل فطرت‌آموز، بلکه "تجربۀ دینی" است[۱۷]. انگیزۀ شلایر ماخر دو چیز بود: یکی اینکه می‌خواست گروهی از روشنفکران را که به هنر و نقاشی و مسائل ذوقی اهتمام داشتند، ولی از دین اظهار تنفر می‌‌کردند، به دیانت دعوت کند (با این توجیه که حقیقت دین از مقولۀ احساس و ذوق است)؛ دیگر اینکه اشکالاتی که به نام علم و عقل به دین وارد شده است بر حقیقت دین که از مقولۀ احساس روحی و روانی است، وارد نیست بلکه بر جنبه‌های بیرونی دین وارد است که حقیقت دین به آن بازنمی گردد[۱۸].. شلایرماخر، معجزۀ حضرت مسیح(ع) را نه در خوارق عادات، بلکه در لبریز شدن عیسی از خدا می‌دید. ازاین‌رو از جملۀ برهان‌های خداشناسی، برهان تجربۀ دینی است که برهان دریافت‌ها و شهودهای غیر عقلی است[۱۹].

علل پیدایش تجربه‌گرایی دینی در غرب

عواملی که تجربه‌گرایی را در غرب پدید آوردند و به آن دامن زدند، عبارت‌اند از:

  1. مخالفت با الهیات طبیعی[۲۰]؛
  2. تعارض عهدین با مباحث عقلی[۲۱]: کسانی که عهد جدید را نوشته‌اند در‌صدد بوده‌اند تجربۀ خویش را از بودن با عیسی که در میان آنان زندگی کرد، رنج کشید و مرد و سرانجام خدا وی را از مردگان برانگیخت به دیگران برسانند[۲۲].
  3. متناقض بودن با برخی از قوانین بشری[۲۳]؛
  4. پیدایش مکتب رمانتیک و توجه به احساسات و عواطف و امور ذوقی به جای عقل[۲۴]: اعتقاد بر اینکه احساسات و معنویات در وحی و تجربۀ دینی، اصل است که می‌‌توان وحی را از منظر تجربۀ بشر معاصر نگریست[۲۵]؛
  5. رواج فلسفۀ نقادی کانت و برگرداندن دین به قلمرو اخلاق[۲۶]؛
  6. نقد کتاب مقدس: نقادی کتاب مقدس مسیحیت در گرایش لیبرال مسیحیان به این نظریه نقش قابل توجهی داشته است؛
  7. تعارض عهدین با مباحث علمی[۲۷]؛
  8. تعارضات فراوان متون دینی یهود و مسیحیت[۲۸]؛
  9. عدم توانایی نسبت به رفع تناقض‌های موجود در کتاب مقدس: عدم توانایی نسبت به رفع تناقض‌های موجود در کتاب مقدس به خصوص در هماوردی با علوم طبیعی علت رویکردهای تجربۀ دینی شد[۲۹].

دیدگاه‌ها در مورد ماهیت تجربۀ دینی

دیدگاه‌ها در مورد ماهیت تجربۀ دینی عبارت‌اند از:

  1. احساس گرایانه: طبق این دیدگاه تجربۀ دینی احساس اتکای مطلق و یکپارچه به مبدأ یا قدرتی متمایز از جهان است و از سنخ احساسات و احوال وصف‌ناشدنی است[۳۰].
  2. ادراکات حسی[۳۱]: طبق این دیدگاه تجربۀ دینی نوعی ادراک حسی است و تجربه‌ای که آدمی دربارۀ حیات دینی خود دارد. در این دیدگاه افزون بر احساس، درک شناخت نیز جا دارد[۳۲].
  3. فوق طبیعی: مدافعان این دیدگاه هرگونه حس و امر طبیعی در تجربۀ دینی را مردود می‌دانند و مبنای تجربۀ دینی، همان آموزه‌های دینی است.
  4. عرفان‌گرایی: برخی همۀ عرفان‌ها را دینی می‌دانند. عرفان گراها تجربه‌های عارفان و پیامبران را از یک گوهر می‌دانند. برخی دانشمندان مسلمان معتقدند: "تجربۀ باطنی از لحاظ کیفیت، تفاوتی با تجربۀ پیغمبرانه ندارد". برخی دیگر معتقدند: "پیامبری نوعی تجربه و کشف خواهد بود و دین خلاصه و عصارۀ تجربه‌های فردی و جمعی اوست"[۳۳]. بی‌تردید یکی از راه‌های معارف بشری، کشف و شهود عرفانی است و رسیدن به این نوع معرفت با دست‌یابی از راه استدلال‌های عقلی به طور کامل جداست. به گفتۀ برخی "با ریاضت‌های سخت و طولانی"می توان به اسرار و رموزی دست یافت که قبلاً از آنها آگاهی نداشت و شناخت عقل را با اضافاتی از راه شهود آشکارا دید[۳۴]. برخی نیز کاهش شاغل‌های حسی را باعث آگاهی انسان به برخی امور پنهان دانسته‌اند. تعلیم ربانی که از بیرون به انسان داده می‌شود، همان وحی است. گاهی نیز تعلیم از درون انسان است یعنی از راه تفکر. برخی معتقدند انبیا علوم خود را تنها از راه وحی خاص الهی درمی‌یابند و قلوب آنان از نظریات عقلی خالی است چراکه آنان علم دارند عقل از رسیدن به واقع قصور دارد و راه وحی با مرگ رسول خدا قطع شد[۳۵]. به اعتقاد متصوفه ادراک حقیقی ویژۀ انبیا نیست؛ بلکه برای اولیا نیز حاصل می‌شود و فرقشان فقط در نام‌گذاری است. مقصود از تجربه یا شهود ارتباط صاحب آن با عالم غیب است که با وحی تفاوت اساسی دارد[۳۶].

دو رویکرد در تفسیر تجربه دینی

به دو رویکرد مهم در تفسیر ماهیت تجربه دینی پرداخته می‌شود که پاسخ این سؤال است که: آیا تجربه‌های دینی هسته مشترکی دارند؟

۱. ذاتیگرا[۳۷]: این دیدگاه همه تجارب دینی عارفان، پیامبران و دیگر تجربهگرایان را ذاتاً یکی می‌شمارد و چنان که از اسمش پیداست برای همه آنها یک هسته و گوهر مشترک به نام مواجهه با امر الوهی (مینوی) یا «ذات مطلق» قایل است. طرفداران این دیدگاه معتقدند تجارب عرفانی، ناب بوده و از زبان، فرهنگ و پیشفرض‌های تجربه‌گر متأثر و منفعل نیست، بلکه مانند دیگر تجارب حسی معرفتزا هستند. آنان مبنای دین و گوهر آن را تجربه دینی هر شخص متأله ذکر می‌کنند و به آموزه‌های وحیانی موجود در ادیان آسمانی و همچنین آموزه‌های عقلانی موجود در الهیات طبیعی و نظریه اخلاقی کانت در شناخت خدا، وقعی نمی‌دهند. شلایر ماخر[۳۸]، رودلف اتو، ویلیام جیمز[۳۹]، استیس[۴۰] از طراحان و مبلغان رویکرد فوق هستند[۴۱].

۲. ساختیگرا[۴۲]: این دیدگاه عکس دیدگاه پیشین و منکر هسته مشترک تجارب دینی است و تجربه‌های دینی را از پیشفرض‌ها و پیشدانسته‌های اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی متأثر می‌داند. از طرفداران این دیدگاه می‌‌توان به ویتگنشتاین، کتز، هیک، نینان اسمارت، فوت، وین رایت و استیفن کاتس اشاره کرد[۴۳].

برخی روشنفکران تجربه دینی را پذیرفته، بلکه آن را گوهر و منشأ دین نیز توصیف کرده‌اند. آقای مجتهد شبستری مروج این نظر است که ماهیت دین را «تجربه دینی» می‌‌انگارد. وی آموزه‌های دیگر اسلام اعم از اعتقادی و عملی «شریعت» را آموزه‌ها و تکالیف خاصی می‌داند که خداوند بر حسب مقتضیات زمانه در صدر اسلام نازل کرده است و حکم قانونیت و ثبات را ندارد، بلکه مسئله قانونیت بعدها پیدا شده است[۴۴]. وی با تکیه بر اصل تجربه دینی -که گاهی از آن به ایمان تعبیر می‌کند - خواستار انحلال سیستم حقوقی و اجتماعی اسلام می‌‌شود.

باید سعی کرد شریعت را از حالت رسوبی و منجمد شده و به صورت یک سیستم حقوقی و اجتماعی و آداب و رسوم درآمده، بیرون آورد و به آن شکل تجلی عملی دینی ایمانی را داد. در این صورت شریعت عبارت خواهد بود از معیارهای رفتار آدمی که از تجربه دینی تغذیه می‌کند و همه جوانب زندگی را پوشش می‌‌دهد[۴۵]. وی شریعتی را می‌‌پذیرد که به تعبیر خودش منبع تغذیه آن تجربه دینی هر شخص باشد[۴۶].

انواع تجربه‌های دینی

انواع تجربه‌های دینی عبارت‌اند از:

  1. با واسطۀ امر حسی و متعارف؛ مانند نگاه به طبیعت و به یاد خدا افتادن.
  2. با واسطۀ امر حسی و نامتعارف؛ مانند شنیدن صدا از پشت درخت برای موسی.
  3. با واسطۀ امر حسی ولی شخصی و قابل بیان؛ مانند رؤیای صادقه.
  4. با واسطۀ امری حسی و شخصی، ولی غیر قابل بیان؛ مانند تجربۀ عارفان.
  5. بدون وساطت امر حسی و قابل درک بودن آن حقیقت نادیدنی با چشم دل؛ مانند برخی از مکاشفات اولیای الهی (دیدن خدا در لحظات شخصی)[۴۷].
  6. تجارب تفسیری: یعنی تفسیر تجربه بر اثر باورهای پیشین دینی؛ مانند تحمل مصیبت‌ها و سختی‌ها با توجه به فلسفه‌هایی که دین ارائه داده است.
  7. تجارب وحیانی: این‌گونه تجارب، شامل وحی و الهام که به طور ناگهانی و بدون انتظار قبلی به تجربه‌کننده خطور می‌کند؛ و دینی بودن آنها به لحاظ محتوایشان است.
  8. تجارب احیاگر: تجربه‌هایی که بر اثر آنها، ایمان شخص شکوفاتر و محکم‌تر می‌شود.
  9. تجارب مینوی: تجاربی معنوی و غیر قابل وصف هستند که شخص در مواجهه با حقیقت متعالی و امر قدسی به دست می‌آورد.
  10. تجارب عرفان: از مهم‌ترین تجارب هستند و رخداد آنها زمانی است که عارف از جمع، کناره‌گیری کرده و در ژرفای وجودی خود غرق می‌شود و می‌کوشد قدرت قدسی را که در نهایی‌ترین نقطه روح او هست، دریابد[۴۸].[۴۹]

علل همسان نبودن وحی با تجربۀ دینی

تجربۀ دینی" با ویژگی‌ها و مصادیق ذکر شده، دیدگاهی است که در ادبیات دینی و به خصوص عرفانی، می‌تواند مقبول و مورد توجه باشد اما فراتر از این همسان دیدن وحی با تجربۀ دینی به علل متعدد، امری غیر قابل قبول است از جملۀ آن علل عبارت‌اند از:

  1. مبرا بودن وحی از سهو و خطا: بعضی متکلمان مسیحی وحی را نوعی تجربه می‌دانند. آنها معتقدند وحی را باید در درون انسان و تجربۀ دینی‌‌اش جست و جو کرد. کتاب مقدس و به ویژه عهد جدید در حقیقت گزارش تجارب دینداران است. بر اساس این دیدگاه، کتاب مقدس وحی نیست، بلکه گزارشی از احوالات درونی و تجارب دینی دینداران است[۵۰] که ممکن است تعارض و خطا نیز در آنها راه یابد. در تحلیل این رویکرد، اشاره می‌شود که سرایت دادن احساسات و عواطف به وحی پیامبران اشکال اساسی دارد[۵۱]. در تجربۀ دینی هدف خداوند از کتاب مقدس به منصۀ ظهور درآوردن وقایعی در حیات افراد و جوامع بوده است. کتاب مقدس سراسر مکتوب بشری است که حکایت‌گر این حقایق وحیانی است[۵۲]. خدا ذات خود را در تاریخ بشر وحی می‌کند "منکشف می‌سازد" و اسفار کتاب مقدس این وحی ذاتی را آشکار و تفسیر می‌کند. خدا وحی می‌کند که او کیست، چگونه خدایی است و چه اوصاف و ویژگی‌هایی دارد[۵۳]. در تجربۀ دینی، پیامی از طرف خدا به پیامبر القا نشده بلکه بر مواجهۀ پیامبر با خدا تأکید می‌‌شود. پیامبر از این مواجهه، تفسیری دارد که آن را عرضه می‌‌کند و آنچه به عنوان پیام وحی ‌شناخته می‌‌شود در واقع تفسیر پیامبر(ص) و ترجمه‌اش از تجربه‌اش است. تجربه فارغ از زبان است و میان خدا و پیامبر سخنی رد و بدل نشده، زبان صورتی است که پیامبر در قالب آن، تفسیر خود را به دیگران انتقال می‌‌دهد[۵۴]. تجربۀ دینی در معنایی عام و پایین‌تر از القای وحی از خدا به پیامبر به ویژه در معانی از قبیل الهام، کشف و شهود عرفانی، خداشناسی فطری، مشاهده دست قدرت و عنایت الهی، مانند شفای بیماران، استجابت دعا، حاضر و ناظر دیدن خدا در زندگی روزمره که در فرهنگ اسلامی نیز مصادیقی پذیرفته شده به حساب می‌‌آیند، می‌‌تواند قابل پذیرش باشد، به خصوص اگر این اصل پذیرفته شود که تجربۀ دینی با امور فراطبیعی پیوندی تنگاتنگ دارد و این غیر از وحی قرآنی است که علاوه بر عدم مشکلات پیش گفته در مراحل مختلف نیز، مانند ارسال، دریافت و تبلیغ از سهو و نسیان و خطا مبراست و ضمانت این سلامت سه نوع عصمت است: عصمت در تلقی وحی، عصمت در تبلیغ و عصمت از معصیت[۵۵]
  2. در پی داشتن پیامدهای منفی: اصل تجربۀ دینی برای همۀ پیامبران با ویژگی‌های شخصیتی آنها و در امور مختلف زندگیشان، امری مستند و پذیرفته است؛ همان‌گونه که در روایات آمده است، خواب مرحله‌ای از پیامبری است اما قرار دادن قرآن در سلک تجربۀ دینی با ویژگی‌های خاص به این معنا که شخص و شخصیت فاعل تجربه در دریافت وحی مؤثر اصلی باشد امری است که پیامدهای منفی متعددی را در بر خواهد داشت و راه را برای هر نوع تفسیر به رأی و نگاه غیرضابطه‌مند به مهم‌ترین مصدر و منبع دینی و الهی فراهم می‌‌کند[۵۶]. در تجربۀ دینی همۀ تجارب دینی، معلول ذهنیت افراد است. ازاین‌رو تجربه واقع‌نمایی خود را از دست می‌دهد؛ در حالی که وحی امری واقعی و حقیقی است.
  3. وحی بیرون از نفس پیامبر(ص): در تجربۀ دینی ادراک و احساسات درونی دخالت دارد و در وحی از نظر مسلمانان و قرآن کریم به بیرون از نفس پیامبر(ص) مربوط می‌شود. البته ممکن است پیامبر نوعی ادراک درونی به دست آورد، اما با آنچه تجربۀ دینی می‌نامند متفاوت است.
  4. بودن دو مبدأ در وحی: خداوند در کلام خود برای وحی دو مبدأ، پیک، گیرنده و متن وحی بیان کرده است: "روح الأمین قرآن را بر قلب تو نازل کرده است"، این در حالی که با نظریۀ تجربی بودن وحی، مبدأ و پیک وحی حذف خواهد شد.
  5. فصاحت و بلاغت: از دیگر لوازم باطل تجربی بودن وحی، لغو بودن مفاهیمی همچون نزول و عربی بودن وحی خواهد بود. لازمۀ تجربۀ بیشتر، توانایی بیشتر در فصاحت و بلاغت است و در نتیجه یکسان نبودن آیات. اما تحدی قرآن تفاوتی میان آیات و سوره‌های مکی و مدنی و کوچک و بزرگ نمی‌گذارد؛ زیرا همۀ ساختار این کتاب انسجام و نظم خاصی دارد. شباهت تجربه دینی با وحی در ماوراء طبیعت بودن و معرفت زایی آنهاست.
  6. نبوت، موهبت الهی: تعابیر ﴿أَوْحَيْنا، ﴿َاصْطَفَيْنا، ﴿َاجْتَبَيْنا در قرآن دلالت دارند که وحی از جانب خداوند متعال است. ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ[۵۷]. پیامبران در واگذاری مقام نبوت به آنان، دخالتی ندارند: ﴿اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ[۵۸]. آیۀ ﴿ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ[۵۹] نبوت را فضل خداوند وصف می‌کند که به هرکسی بخواهد عطا کند.
  7. دخالت نداشتن پیامبر در متن قرآن: بر اساس اعتقاد بیشتر مسلمانان همۀ آیات و سوره‌های قرآن از جانب خداوند متعال و کلام الهی است و پیامبر اسلام هیچ نقش و دخالتی در متن وحی نداشتند: ﴿ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ[۶۰]. خداوند متعال پیامبر را در صورت هرگونه تغییر قرآن به خواری و مرگ تهدید می‌کند: ﴿وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ[۶۱]. تنها خداوند متعال است که می‌تواند در آیات قرآن تصرف کند ﴿وَلَئِنْ شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ[۶۲]. اما سنت الهی بر حفظ این متن آسمانی است ﴿لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ[۶۳]؛ زیرا تنها راه رسیدن به معنای آن الفاظ و عبارات است. ﴿قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ[۶۴]، پیامبر در دریافت وحی، جنبۀ انفعالی دارد؛ نه فعلی. ﴿وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ[۶۵] پیامبر تابع وحی بود نه وحی تابع ایشان.

در نتیجه وحی و همۀ لوازم آن باید از جانب خداوند باشد در حالی که تجربۀ دینی چنین نیست. مقصود از تجربه یا شهود ارتباط صاحب آن با عالم غیب است که با وحی تفاوت اساسی دارد[۶۶].

تحلیل و بررسی

در تحلیل ذکر مصادیق علم حضوری خصوصاً تجربه دینی به عنوان یک منبع معرفتی نکات زیر قابل تأمل است.

  1. احتمال خطا در تشخیص تجربه دینی سره: نکته مهم و قابل تأمل در تجربی دینی احتمال خطا در مورد تجربه دینی است، به این معنی که آیا واقعاً تجربه واقع شده، تجربی دینی به معنای حقیقی آن است، یعنی مکاشفه و ارتباط با عالم غیب در عالم رؤیا یا بیداری از طرق معتبر مثل الهام یا رؤیت یا شنیدن کلام فرشته یا روح انسان معصوم مانند پیامبران و امامان و اولیای الهی صورت گرفته است؟ یا اینکه ارتباط با شبحی انجام گرفته و صاحب تجربه را دچار خیالات کرده است؟ اثبات این امر هم برای شخص صاحب تجربه و هم برای دیگران مشکل به نظر می‌رسد. خصوصاً خود طرفداران تجربه دینی معتقدند صاحبان تجربه از تأثیر پیشفرض‌های ذهنی و بیرونی مصون نیستند. تعارض‌هایی که در ادعای برخی عرفا وجود دارد، یکی از عللش خطا در صدق تجربه دینی است؛ برای نمونه محی الدین عربی از طائفه‌ای به نام «رجبیون» نقل می‌کند که آنان در مقام شهود صورت واقعی رافضی را به صورت خنزیر مشاهده کنند[۶۷]. برخی عرفای معاصر در نقل آن یادآور شدند[۶۸] که صورت واقعی فرد شیعه خالی از انحراف‌های اعتقادی است، فرد یاد شده، صورت و عکس خود را در چهره شیعه مشاهده کرد، اما نتوانسته تشخیص دهد که صورت خنزیر صورت خودش است که مثل آینه به وی بازتاب شده است.
  2. احتمال خطا در توصیف تجربه دینی: با قطع نظر از حجیت یا عدم حجیت تجربه دینی برای تجربه‌گر، سؤال از امکان گزارش و توصیف آن به صورت واقعی و صادق است. انسان خود در نقل برخی تجارب خود مثل رؤیا دچار فراموشی و اشتباه می‌شود که آن نیز عیناً برای صاحب تجربه دینی ممکن است؛ چراکه در اصل تحقق و توصیف آن هیچ‌گونه تضمینی مثل عصمت وجود ندارد؛ لذا نمی‌توان نقل تجریه دینی را عین تجربه دینی انگاشت؛ اما این شبهه در وحی پیامبر و الهام امام به علت عصمت مطرح نیست.
  3. نیاز تجربه دینی به شاخص: به علت وجود خطا در تجارب دینی وجود یک شاخص در تشخیص تجربه دینی سره از ناسره لازم است و آن عرضه آن به دارندگان تجارب دینی سره و ناب است که عبارت است از شهود حضرات معصومان؛ چراکه تجربه‌های آنان به دلیل نعمت عصمت دچار خطا و لغزش نمی‌شود.
  4. عدم حجیت تجربه دینی در حق دیگران: به علت اینکه ماهیت تجربه و در مورد بحث تجربه دینی فردی و متقوم به شخص خاصی با مبانی و پیش‌فرض‌های خاصی است، اعتبار آن نهایت در حق صاحب تجربه محدود و منحصر خواهد بود و جری اعتبار آن به دیگران بدون مبنا و دلیل است؛ مثلاً خوابی که شخص الف می‌‌بیند اولاً برای وی نیز معتبر و معرفت‌زا نیست و ثانیاً و به طریق اُولی برای دیگران نیز معتبر و حجت نخواهد بود[۶۹].

منابع

پانویس

  1. ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۱۷۸ ـ ۱۷۹.
  2. ر.ک: تجربۀ دینی و گوهر دین‌، ۲۳.
  3. ر.ک: علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص۱۳۳.
  4. ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۱۷۸.
  5. علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص۱۳۴.
  6. درباره تفاوت تجربه دینی و عرفانی آرای مختلفی ابراز شده است. معروف‌ترین فرق این است که در تجربه دینی صاحب تجربه متعلق تجربه مثلاً خداوند ادیان را تجربه و مشاهده می‌کند با این وصف که تغایر خود و آن را احساس می‌کند، اما در تجربه عرفانی تغایری نیست و صاحب تجربه به تعبیری عرفانی به مقام وحدت، فنا و عینیت نایل می‌آید. نسبت آن دو را می‌‌توان نسبت عموم مطلق ذکر کرد به این معنی که همه تجربه‌های عرفانی، دینی هستند (برای توضیح بیشتر ر.ک: «مقاله مکاشفه یا تجربه دینی و دیگر مقالات آن»)؛ نسبت فوق بنا بر صدق و مطابقت تجربه عرفانی با واقع است، اما بنا بر فرض عدم عموم منوجه خواهد بود؛ چراکه بعضی تجربه‌های عرفانی در فرض خطا دینی نخواهد بود. این نکته، یعنی احتمال خطا در تجربه عرفانی و عدم خطا در تجربه وحیانی (عصمت) تفاوت و ممیّزه دوم آن دو را تشکیل می‌دهد.
  7. مایکل پترسون، عقل و اعتقاد دینی، ص۳۷.
  8. ر.ک: پراود فوت، تجربه دینی، صص۴۱۴ و ۲۴۴؛ نور من گیسلر، فلسفه دین، ص۱۷؛ استیس، عرفان و فلسفه، ص۲۹۰.
  9. ر.ک: مایکل پترسون، عقل و اعتقاد دینی، ص۴۱ – ۵۲؛ مجله نقد و نظر، شماره ۲۳ و ۲۴، ص۲۳۲.
  10. قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص۹۴.
  11. ﴿لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ«اگر در آن دو (-آسمان و زمین) جز خداوند خدایانی می‌بودند، هر دو تباه می‌شدند پس پاکا که خداوند است- پروردگار اورنگ (فرمانفرمایی جهان)- از آنچه وصف می‌کنند» سوره انبیاء، آیه ۲۲؛ ﴿مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَمَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذًا لَذَهَبَ كُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ«خداوند فرزندی نگزیده است و با وی هیچ خدایی نیست که (اگر می‌بود) در آن صورت هر خدایی آفریده خویش را (با خود) می‌برد و بر یکدیگر برتری می‌جستند؛ پاکا که خداوند است از آنچه وصف می‌کنند» سوره مؤمنون، آیه ۹۱.
  12. ر.ک: اصول فلسفه و روش رئالیسم‌، ج ۵، ص۱۳.
  13. ر.ک: آموزش عقاید، ج۱۰، ص۵۷.
  14. ر.ک: اصول فلسفه و روش رئالیسم‌، ج۵، ص۱۶.
  15. ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۱۷۹.
  16. ر.ک: فرهنگ واژه‌ها، ۲۱۳.
  17. ر.ک: باربور، ایان، علم و دین، ص۱۳۱.
  18. ر.ک: پراودفوت، تجربۀ دینی، ص۱۹ ـ ۱۸.
  19. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۲۰۹.
  20. ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۱۷۸.
  21. ر.ک: موریس بوکای، مقایسه‌ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ص۷ـ ۱۶، مقدمۀ کتاب.
  22. ر.ک: میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمۀ حسین توفیقی، ص۲۸.
  23. ر.ک: علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص۱۳۶.
  24. ر.ک: فرهنگ واژه‌ها، ۱۹۴.
  25. ر.ک: علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص۱۳۵.
  26. ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۱۷۸.
  27. ر.ک: موریس بوکای، مقایسه‌ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ص۷ـ ۱۶، مقدمۀ کتاب.
  28. ر.ک: شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص۶۳ ـ ۶۴؛ علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص۱۳۶.
  29. ر.ک: علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص۱۴۰.
  30. ر.ک: علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص۱۳۶؛ فرهنگ شیعه، ص۱۷۸.
  31. ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۱۷۸.
  32. ر.ک: قائمی‌نیا، علی رضا، تجربۀ دینی و گوهر دینی، ص۶۹.
  33. ر.ک: علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص۱۴۰.
  34. ر.ک: ملاصدرا، الاسفار الاربعه، مقدمه، ص۴۵.
  35. ر.ک: ابن عربی، فتوحات مکیه، ج۳، ص۲۳۸.
  36. ر.ک: علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص۱۵۰.
  37. Essentialist Thesis
  38. ر.ک: مایکل پترسون، عقل و اعتقاد دینی، ص۴۱؛ پراود فوت، تجربه دینی، ص۱۷؛ ویلیام هوردن، راهنمای الهیات پروتستان، ص۴۰.
  39. ر.ک: ویلیام جیمز، دین و روان، ص۱۱۵؛ پراود فوت، تجربه دینی، ص۲۴.
  40. ر.ک: استیس، عرفان و فلسفه، صص ۲۳ و ۳۱ به بعد.
  41. ایان باربور، علم و دین، ص۱۳۱؛ رودلف اتو، مفهوم امر قدسی، ص۲۵۳.
  42. Constructive Thesis
  43. ر.ک: پراود فوت، تجربه دینی، ص۱۷۳؛ مایکل پترسون، عقل و اعتقاد دینی، ص۲۴۳؛ علیرضا قائمی‌نیا، وحی و افعال گفتاری، ص۱۱۲.
  44. محمد مجتهد شبستری، نقدی بر قرائت رسمی از دین، ص۴۱۹.
  45. محمد مجتهد شبستری، نقدی بر قرائت رسمی از دین، ص۴۲۱.
  46. قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص۹۴.
  47. ر.ک: کلام جدید، ص۲۵۹ـ۲۶۳.
  48. ر.ک: شیروانی، مقالۀ "تجربه دینی"، مندرج در کتاب جستارهایی در کلام جدید، ص۱۵۸ـ ۱۵.
  49. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۲۱۰.
  50. ر.ک: قائمی‌نیا، علی رضا، وحی و افعال گفتاری، ص۵۵.
  51. ر.ک: علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص۱۳۶.
  52. ر.ک: باربور، ایان، علم و دین، ترجمۀ بهاء الدین خرمشاهی ص۲۶۸؛ امینی، ابراهیم، وحی در آیات آسمانی، ص۱۶۱ ـ ۲.
  53. ر.ک: میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمۀ حسین توفیقی، ص۲۸.
  54. ر.ک: قائمی‌نیا، علی رضا، وحی و افعال گفتاری، ص۴۶.
  55. ر.ک: طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ج۲، ص۱۴۲.
  56. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۲۰۸ـ۲۱۱.
  57. «آنان کسانی هستند که به آنها کتاب و داوری و پیامبری دادیم» سوره انعام، آیه ۸۹.
  58. «خداوند از فرشتگان و از مردم فرستادگانی برمی‌گزیند» سوره حج، آیه ۷۵.
  59. «این بخشش خداوند است که به هر کس بخواهد ارزانی دارد» سوره مائده، آیه ۵۴.
  60. «قرآن دیگری جز این بیاور یا آن را دگرگون کن! بگو: مرا نسزد که از پیش خود آن را دگرگون کنم. من جز از آنچه به من وحی می‌شود پیروی نمی‌کنم؛ بی‌گمان من اگر با پروردگارم نافر» سوره یونس، آیه ۱۵.
  61. «و نه گفتار پیشگوست؛ اندک پند می‌پذیرید. فرو فرستاده‌ای از سوی پروردگار جهانیان است. و اگر (این پیامبر) بر ما برخی سخنان را می‌بست، دست راستش را می‌گرفتیم». سوره حاقه، آیه ۴۲ ـ ۴۵
  62. «و اگر بخواهیم بی‌گمان آنچه را بر تو وحی کرده‌ایم از میان می‌بریم» سوره اسراء، آیه ۸۶.
  63. «هیچ دگرگون کننده‌ای برای سخنان وی نیست»؛ سورۀ انعام، آیۀ۱۱۵.
  64. «بگو: آن را روح القدس از نزد پروردگارت، راستین فرو فرستاده است» سوره نحل، آیه ۱۰۲.
  65. «و از آنچه از سوی پروردگارت به تو وحی می‌شود پیروی کن» سوره احزاب، آیه ۲.
  66. ر.ک: علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص۱۳۷ ـ ۱۵۰.
  67. ابن عربی، الفتوحات المکیه، ج۲، ص۸؛ ذیل عنوان رجبیون. گفتنی است استاد جوادی آملی با راهکارهای مختلف مثل احتمال تحریف، تفسیر «رافضی» به فرقه جهمیه می‌کوشد اتهام نسبت فوق به ابن عربی را رد کند (عبدالله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج۳، ص۴۲۸).
  68. سیدروح الله خمینی، تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الأنس، ص٢٢١.
  69. قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص۹۴.