مشورت نظامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


==مشارکت‌دادن دیگران در تصمیم‌گیری‌های نظامی==
== مشارکت‌دادن دیگران در تصمیم‌گیری‌های نظامی ==
تصمیم‌های نظامی برای تمام [[جامعه]] به شکل عام و برای [[فرماندهان نظامی]] و [[سربازان]] آن به شکل خاص، بسیار سرنوشت‌ساز است. این [[تصمیم‌ها]]، [[آینده]] و [[سرنوشت]] یک [[ملت]] و [[وطن]]، [[آرمان‌ها]]، [[عزت]] و [[سربلندی]] آن را تعیین می‌کند. اگر این تصمیم‌ها درست باشد، به [[خواست خداوند]]، [[پیروزی]] را برای آن ملت به ارمغان می‌آورد. اما اگر اتخاذ تصمیم‌ها با [[شتاب‌زدگی]] همراه باشد و یا [[منافع شخصی]] و [[روحیات]] [[فاسد]]، این تصمیم‌ها را [[استبدادی]] و فردی سازد، پیامدهای وخیمی برای [[کشور]]، [[مردم]] و آرمان‌هایشان دارد.
تصمیم‌های نظامی برای تمام [[جامعه]] به شکل عام و برای [[فرماندهان نظامی]] و سربازان آن به شکل خاص، بسیار سرنوشت‌ساز است. این تصمیم‌ها، [[آینده]] و [[سرنوشت]] یک [[ملت]] و [[وطن]]، [[آرمان‌ها]]، [[عزت]] و سربلندی آن را تعیین می‌کند. اگر این تصمیم‌ها درست باشد، به [[خواست خداوند]]، [[پیروزی]] را برای آن ملت به ارمغان می‌آورد. اما اگر اتخاذ تصمیم‌ها با شتاب‌زدگی همراه باشد و یا منافع شخصی و روحیات [[فاسد]]، این تصمیم‌ها را [[استبدادی]] و فردی سازد، پیامدهای وخیمی برای [[کشور]]، [[مردم]] و آرمان‌هایشان دارد.
چون تصمیم‌ها، اهمیت فراوان و حساسیت بسیاری برای حال و آینده جامعه دارد، [[اسلام]]، [[فرماندهان]] را از [[استبداد]] در [[تصمیم‌گیری]] بر [[حذر]] داشته است و از تصمیم‌گیری بدون [[مشورت با صاحب‌نظران]] مربوط، که در اینجا [[نظامیان]] هستند، [[نهی]] کرده است. [[خداوند]] به پیامبرش [[فرمان]] داده است:
{{متن قرآن|وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ}}<ref>«و با آنها در کار، رایزنی کن» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.</ref>.
اسلام با ملزم ساختن فرماندهان نظامی به مشورت‌کردن با صاحب‌نظران عرصه‌های [[جنگی]] و نظامی، در پی محقق ساختن [[منافع]] سرشار این [[رفتار]] برای تمام افراد و سطوح جامعه بوده است<ref>برای آگاهی از این منافع به شکل تفصیلی، نک: النظام السیاسی فی الاسلام، دکتر محمد ابوفارس، ص۸۰-٨۶، و حکم الشوری فی الاسلام و نتیجتها، ص۱۰-۱۲.</ref>.
[[مشورت]]، همانند مدرسه‌ای برای [[امت اسلامی]] است که در آن، [[شخصیت]] [[امت]] شکل می‌گیرد و با تمرین [[آزادی]] در اظهارنظر و بیان [[خواسته‌ها]]، [[انتظارها]] و مواضع خود در قبال قضایای گوناگون، [[رشد]] و [[تکامل]] می‌یابد.


مشورت، مشورت‌شوندگان را به مشارکت‌کردن در امور [[فرماندهی]] و [[رهبری]]، خو می‌دهد و تجربه‌های [[ارزشمند]] و تقویت [[اندیشه‌ورزی]] و [[خلاقیت]] در آن را برای آنان به ارمغان می‌آورد. این شیوه، بهترین روش [[کشف]] استعدادها و ظرفیت‌هاست که خود زمینه‌ای است برای بهره‌مند شدن جامعه از این استعدادها و توانایی‌ها.
چون تصمیم‌ها، اهمیت فراوان و حساسیت بسیاری برای حال و آینده جامعه دارد، [[اسلام]]، فرماندهان را از [[استبداد]] در تصمیم‌گیری بر حذر داشته است و از تصمیم‌گیری بدون مشورت با صاحب‌نظران مربوط، که در اینجا نظامیان هستند، [[نهی]] کرده است. [[خداوند]] به پیامبرش [[فرمان]] داده است: {{متن قرآن|وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ}}<ref>«و با آنها در کار، رایزنی کن» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.</ref>.
مشورت‌کردن، در واقع تقسیم بارِ [[مسئولیت]] تصمیم‌گیری است؛ چه نتیجه تصمیم گرفته شده در قالب مشورت، موفقیت‌آمیز باشد و چه با [[ناکامی]] همراه شود.
اگر نتیجه مثبت باشد و [[پیروزی]] و [[سربلندی]] را سبب شود، این پیروزی و سربلندی از آنِ تمام افراد [[امت اسلامی]] خواهد بود؛ زیرا آنان زمینه‌ساز تحقق آن شده‌اند. اما اگر نتیجه منفی باشد، مثلاً [[شکست]] و ناکامی حاصل شود، باز ه م این، [[امت]] بوده که در [[تصمیم‌گیری]] سهیم بوده است و [[مسئولیت]] آن متوجه خودشان است. در نتیجه: [[سرزنش]]، [[شکایت]]، تشکیک یا فتنه‌ای از آنان سر نخواهد زد.
[[تاریخ]] [[ملت‌ها]] نیز چنین است. این تاریخ، ساخته یک نفر نیست بلکه خود [[ملت]] با [[رهبران]] و اندیشمندانش، تاریخ خود را شکل می‌دهد. بنابراین، دیدگاهی که ظرفیت‌های مجموعه یک ملت و رهبران و [[اندیشمندان]] آن را نادیده می‌گیرد و با تلنبار ساختن تمام این ظرفیت‌ها و توانایی‌ها در وجود یک فرد، او را تنها عامل مؤثر در تاریخ‌سازی یک [[کشور]] قلمداد می‌کند، بسیار [[اشتباه]] است.
هر [[فرمانده]] نظامی، به هر درجه‌ای از [[تکامل]] [[اندیشه]]، گستردگی اطلاعات و [[تجربه]] و [[مهارت]] دست یابد، اگر بدون [[مشورت]] با دیگران تصمیم بگیرد، ضریب درستیِ تصمیم و دیدگاهش، کمتر از زمانی است که در تصمیم‌گیری‌های خود از اندیشه‌های [[فرماندهان نظامی]] صاحب‌نظر و با تجربه در امور [[جنگی]] بهره می‌گیرد.
مشارکت‌دادن [[فرماندهان]] متخصص در امور جنگی، در [[تصمیم‌گیری‌ها]]، در [[حقیقت]]، شریک‌شدن در اندیشه و [[فکر]] آنان و بهره‌وری از توان و تجربه آنهاست.
[[فرماندهی]] که در تصمیم‌گیری‌هایش خودرأی باشد و از مشورت با دیگران سر باز زند، از [[تمایلات]] و گرایش‌های شخصی و [[نفسانی]] خود تأثیر می‌پذیرد و هر که از نفس خود تأثیر پذیرد، از راه درست فاصله می‌گیرد.


از [[خردمندی]] فرزانه پرسیدند:
اسلام با ملزم ساختن فرماندهان نظامی به مشورت‌کردن با صاحب‌نظران عرصه‌های [[جنگی]] و نظامی، در پی محقق ساختن منافع سرشار این [[رفتار]] برای تمام افراد و سطوح جامعه بوده است<ref>برای آگاهی از این منافع به شکل تفصیلی، نک: النظام السیاسی فی الاسلام، دکتر محمد ابوفارس، ص۸۰-٨۶، و حکم الشوری فی الاسلام و نتیجتها، ص۱۰-۱۲.</ref>.
«چگونه است که [[انسان]] [[عاقل]]، هرگاه در تصمیم‌گیری، تنها با خود مشورت، و تنها بر اندیشه خود تکیه کند، از رسیدن به راه درست و دست‌یافتن به آنچه می‌خواهد باز می‌ماند اما هر گاه با دیگری مشورت نماید، بدان دست می‌یابد؟»
پاسخ داد:
«مشورت انسان با خود، با [[هوای نفس]] آمیخته است اما کنکاش با دیگری، از این [[نقص]] دور است و راه‌یافتن به آنچه درست است، با [[هوای نفس]] ممکن نیست»<ref>العقد الفرید، ص۴٣.</ref>.
در مشورت‌کردن، دیدگاه‌های مختلف و رویکردهای متضاد درباره یک امر نظامی، مطرح می‌شود. [[نظامیان]] [[صاحب نظر]] و [[تجربه]]، این دیدگاه‌ها را می‌سنجند تا دیدگاه درست یا درست‌تر از میان آنچه مطرح شده است، روشن شود. آن‌گاه [[رأی]] و دیدگاه برگزیده، مبنای عمل قرار می‌گیرد تا بهترین دستاوردها را به ارمغان آورد. استفاده از این سازوکار در [[تصمیم‌گیری‌ها]]، از [[فرایض]] [[دین]] و اصول [[حکمرانی]] و [[مدیریت]] است.
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} این اصل [[ارزشمند]] نظامی را در [[سیره نظامی]] خود به بهترین شکل [[اجرا]] کرده است. البته بهره‌گیری حضرت از این اصل، به عرصه نظامی محدود نمی‌شد بلکه او این اصل را کنار اصل [[عدالت]]، پایه [[حکومت]] خود قرار داد و [[امت]] خویش را به‌گونه‌ای [[تربیت]] کرد که این اصل را سرلوحه کار خود قرار دهد. البته ما شواهد بهره‌گیری حضرت از [[مشورت]] را به شواهد موجود در سیره نظامی حضرت محدود می‌سازیم.


[[پیامبر]]{{صل}} زمینه‌ای را فراهم آورده بود که تمام [[فرماندهان]] یا [[رزمندگان]] صاحب‌نظر و با تجربه بتوانند دیدگاه‌های خود را ابراز کنند. او با تمام وجود به این نظرها گوش می‌سپرد و در موارد بسیاری، آنها را حتی اگر با رأی و نظر شخصی‌اش تفاوت داشت، می‌پذیرفت و اجرا می‌کرد.
[[مشورت]]، همانند مدرسه‌ای برای [[امت اسلامی]] است که در آن، [[شخصیت]] [[امت]] شکل می‌گیرد و با تمرین [[آزادی]] در اظهارنظر و بیان [[خواسته‌ها]]، انتظارها و مواضع خود در قبال قضایای گوناگون، [[رشد]] و [[تکامل]] می‌یابد.
در [[غزوه بدر کبری]]، [[حباب بن منذر]] به مکانی که حضرت در آن [[اردو]] زده بود، [[اعتراض]] نمود. او گفت:
«ای [[رسول خدا]]! مرا [[آگاه]] ساز که این مکان، جایی است که [[خداوند]] [[فرمان]] فرودآمدن در آن را به تو داده است و ما نمی‌توانیم از آن پیش‌تر یا عقب‌تر برویم، یا مکانی است که خودت براساس شرایط [[جنگ]] برگزیده‌ای؟»
حضرت پاسخ داد:
«آن را براساس نظر شخصی و شرایط جنگ برگزیده‌ام».


حباب گفت:
مشورت، مشورت‌شوندگان را به مشارکت‌کردن در امور [[فرماندهی]] و [[رهبری]]، خو می‌دهد و تجربه‌های ارزشمند و تقویت [[اندیشه‌ورزی]] و خلاقیت در آن را برای آنان به ارمغان می‌آورد. این شیوه، بهترین روش [[کشف]] استعدادها و ظرفیت‌هاست که خود زمینه‌ای است برای بهره‌مند شدن جامعه از این استعدادها و توانایی‌ها.
«ای رسول خدا! اینجا اردوگاه مناسبی نیست. [[سپاه]] را [[حرکت]] دِه تا کنار نزدیک‌ترین [[چاه]] آب به [[دشمن]] اردو بزنیم. آن‌گاه دیگر چاه‌ها را پر می‌کنیم و کنار چاهی که در مجاورت ماست، حوضی بنا می‌کنیم. در این صورت، در حالی به جنگ دشمن می‌رویم که ما آب [[آشامیدنی]] داریم اما آنان ندارند».
حضرت فرمود:
«نظری [[نیکو]] ابراز کردی».


آن گاه پیامبر اکرم{{صل}} با همراهان خود حرکت کرد و کنار نزدیک‌ترین [[چاه]] آب به [[دشمن]] [[اردو]] زد. [[مسلمانان]] سپس چاه‌های دیگر را پر کردند و بر سر چاهی که کنارش اردو زده بودند، حوضی ساختند<ref>نک: سیره نبوی ابن هشام، ج۱، ص۶٢۵؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص١۵؛ عیون الاثر، ج۱، ص٢۵١.</ref>.
مشورت‌کردن، در واقع تقسیم بارِ [[مسئولیت]] تصمیم‌گیری است؛ چه نتیجه تصمیم گرفته شده در قالب مشورت، موفقیت‌آمیز باشد و چه با ناکامی همراه شود. اگر نتیجه مثبت باشد و [[پیروزی]] و سربلندی را سبب شود، این پیروزی و سربلندی از آنِ تمام افراد [[امت اسلامی]] خواهد بود؛ زیرا آنان زمینه‌ساز تحقق آن شده‌اند. اما اگر نتیجه منفی باشد، مثلاً [[شکست]] و ناکامی حاصل شود، باز ه م این، [[امت]] بوده که در تصمیم‌گیری سهیم بوده است و [[مسئولیت]] آن متوجه خودشان است. در نتیجه: [[سرزنش]]، [[شکایت]]، تشکیک یا فتنه‌ای از آنان سر نخواهد زد.
در [[جنگ احزاب]] که مسلمانان تصمیم گرفته بودند در [[مدینه]] بمانند و با پناه‌گرفتن در [[شهر]] با [[دشمن]] [[مبارزه]] کنند و از درگیری در خارج از مدینه با آنان بپرهیزند، [[صحابی]] [[جلیل‌القدر]]، [[سلمان فارسی]]، پیشنهاد کرد در سمتی از مدینه که باز بود و مانعی طبیعی یا ساختگی در برابرش نبود، خندقی حفر کنند تا از ورود دشمن به مدینه جلوگیری کند. [[اندیشه]] حفر [[خندق]]، یک [[تدبیر]] نظامی [[ایرانی]] بود که [[سلمان]] آن را از هم‌نژادانش آموخته بود و با پیشنهادکردن آن به حضرت گفت:
«در [[سرزمین]] پارس، هرگاه دشمن ما را محاصره می‌کرد، خندقی گِرد شهر خود حفر می‌کردیم»<ref>فتح الباری، ج۸ ص۳۹۵.</ref>.
همچنین شیوه دیگر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} برای [[مشورت]] با یارانش این بود که حضرت چیزی را از [[یاران]] می‌پرسید و سپس به آنان می‌فرمود:
«نظرهای خود را در این‌باره با من در میان بگذارید».


پیش از [[جنگ بدر]]، هنگامی که [[قافله تجاری]] [[قریش]] از دسترس خارج شد و [[نیروی نظامی]] آنها به [[جنگ]] مسلمانان آمدند، حضرت فرمود: ای [[مردم]]! نظر خود را مطرح کنید. [[ابوبکر]] دیدگاهش را درباره [[ضرورت]] جنگ با [[قریشیان]] گفت. [[عمر بن خطاب]] نیز سخن او را [[تأیید]] کرد<ref>مورخان اهل سنت معمولاً سخنان ابوبکر و عمر را نقل نکرده‌اند فقط نوشته‌اند: سخن گفتند و نیکو سخن گفتند اما واقدی، بخشی از سخنان عمر را چنین آورده است: ای رسول خدا! به خدا قسم این قریش است و از آن‌گاه که عزیز شده هیچ‌گاه خوار نشده است؛ و به خدا، از هنگامی که کافر شده ایمان نیاورده است؛ و به خدا، هرگز عزتش را از دست نمی‌دهد و با شدت خواهد جنگید. تو هم باید در خور آن و با کمال سازوبرگ، جنگ فرمایی. ترجمه مغازی، ص٣۶ و این در حالی بود که مسلمانان سازوبرگ چندانی نداشتند، آنان ۳۱۳ تن بودند که هفتاد شتر و فقط دو رأس اسب داشتند. ترجمه مغازی، ص۱۷ و ۱۹.</ref>. سپس [[مقداد بن اسود]] گفت:
[[تاریخ]] [[ملت‌ها]] نیز چنین است. این تاریخ، ساخته یک نفر نیست بلکه خود [[ملت]] با [[رهبران]] و اندیشمندانش، تاریخ خود را شکل می‌دهد. بنابراین، دیدگاهی که ظرفیت‌های مجموعه یک ملت و رهبران و اندیشمندان آن را نادیده می‌گیرد و با تلنبار ساختن تمام این ظرفیت‌ها و توانایی‌ها در وجود یک فرد، او را تنها عامل مؤثر در تاریخ‌سازی یک [[کشور]] قلمداد می‌کند، بسیار [[اشتباه]] است.
«ای [[رسول خدا]]! ما سخن [[بنی‌اسرائیل]] را که به [[موسی]] گفتند: «تو و پروردگارت بروید و بجنگید، ما همین‌جا نشسته‌ایم» به تو نمی‌گوییم؛ بلکه می‌گوییم:
 
«در سمت راست و چپ تو و از پیش و پشت سرت در رکابت خواهیم جنگید»<ref>صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۸ ص۲۹۸)؛ المسند، ج۵، ص۲۵۹، شماره ٣۶٩٨.</ref>.
هر فرمانده نظامی، به هر درجه‌ای از [[تکامل]] [[اندیشه]]، گستردگی اطلاعات و [[تجربه]] و مهارت دست یابد، اگر بدون [[مشورت]] با دیگران تصمیم بگیرد، ضریب درستیِ تصمیم و دیدگاهش، کمتر از زمانی است که در تصمیم‌گیری‌های خود از اندیشه‌های [[فرماندهان نظامی]] صاحب‌نظر و با تجربه در امور [[جنگی]] بهره می‌گیرد.
پس از این سخنان، حضرت باز هم فرمود:
 
«ای [[مردم]]! نظرتان را با من در میان بگذارید».
مشارکت‌دادن فرماندهان متخصص در امور جنگی، در تصمیم‌گیری‌ها، در [[حقیقت]]، شریک‌شدن در اندیشه و [[فکر]] آنان و بهره‌وری از توان و تجربه آنهاست. [[فرماندهی]] که در تصمیم‌گیری‌هایش خودرأی باشد و از مشورت با دیگران سر باز زند، از [[تمایلات]] و گرایش‌های شخصی و نفسانی خود تأثیر می‌پذیرد و هر که از نفس خود تأثیر پذیرد، از راه درست فاصله می‌گیرد.
 
از [[خردمندی]] فرزانه پرسیدند: «چگونه است که [[انسان]] [[عاقل]]، هرگاه در تصمیم‌گیری، تنها با خود مشورت، و تنها بر اندیشه خود تکیه کند، از رسیدن به راه درست و دست‌یافتن به آنچه می‌خواهد باز می‌ماند اما هر گاه با دیگری مشورت نماید، بدان دست می‌یابد؟» پاسخ داد: «مشورت انسان با خود، با [[هوای نفس]] آمیخته است اما کنکاش با دیگری، از این نقص دور است و راه‌یافتن به آنچه درست است، با [[هوای نفس]] ممکن نیست»<ref>العقد الفرید، ص۴٣.</ref>.
 
در مشورت‌کردن، دیدگاه‌های مختلف و رویکردهای متضاد درباره یک امر نظامی، مطرح می‌شود. نظامیان صاحب نظر و [[تجربه]]، این دیدگاه‌ها را می‌سنجند تا دیدگاه درست یا درست‌تر از میان آنچه مطرح شده است، روشن شود. آن‌گاه رأی و دیدگاه برگزیده، مبنای عمل قرار می‌گیرد تا بهترین دستاوردها را به ارمغان آورد. استفاده از این سازوکار در تصمیم‌گیری‌ها، از [[فرایض]] [[دین]] و اصول [[حکمرانی]] و [[مدیریت]] است.
 
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} این اصل ارزشمند نظامی را در [[سیره نظامی]] خود به بهترین شکل اجرا کرده است. البته بهره‌گیری حضرت از این اصل، به عرصه نظامی محدود نمی‌شد بلکه او این اصل را کنار اصل [[عدالت]]، پایه [[حکومت]] خود قرار داد و [[امت]] خویش را به‌گونه‌ای [[تربیت]] کرد که این اصل را سرلوحه کار خود قرار دهد. البته ما شواهد بهره‌گیری حضرت از [[مشورت]] را به شواهد موجود در سیره نظامی حضرت محدود می‌سازیم.
 
[[پیامبر]]{{صل}} زمینه‌ای را فراهم آورده بود که تمام فرماندهان یا [[رزمندگان]] صاحب‌نظر و با تجربه بتوانند دیدگاه‌های خود را ابراز کنند. او با تمام وجود به این نظرها گوش می‌سپرد و در موارد بسیاری، آنها را حتی اگر با رأی و نظر شخصی‌اش تفاوت داشت، می‌پذیرفت و اجرا می‌کرد.
 
در [[غزوه بدر کبری]]، [[حباب بن منذر]] به مکانی که حضرت در آن اردو زده بود، [[اعتراض]] نمود. او گفت: «ای [[رسول خدا]]! مرا [[آگاه]] ساز که این مکان، جایی است که [[خداوند]] [[فرمان]] فرودآمدن در آن را به تو داده است و ما نمی‌توانیم از آن پیش‌تر یا عقب‌تر برویم، یا مکانی است که خودت براساس شرایط [[جنگ]] برگزیده‌ای؟» حضرت پاسخ داد: «آن را براساس نظر شخصی و شرایط جنگ برگزیده‌ام».
 
حباب گفت: «ای رسول خدا! اینجا اردوگاه مناسبی نیست. [[سپاه]] را حرکت دِه تا کنار نزدیک‌ترین چاه آب به [[دشمن]] اردو بزنیم. آن‌گاه دیگر چاه‌ها را پر می‌کنیم و کنار چاهی که در مجاورت ماست، حوضی بنا می‌کنیم. در این صورت، در حالی به جنگ دشمن می‌رویم که ما آب آشامیدنی داریم اما آنان ندارند». حضرت فرمود: «نظری [[نیکو]] ابراز کردی».
 
آن گاه پیامبر اکرم{{صل}} با همراهان خود حرکت کرد و کنار نزدیک‌ترین چاه آب به [[دشمن]] اردو زد. [[مسلمانان]] سپس چاه‌های دیگر را پر کردند و بر سر چاهی که کنارش اردو زده بودند، حوضی ساختند<ref>نک: سیره نبوی ابن هشام، ج۱، ص۶٢۵؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص١۵؛ عیون الاثر، ج۱، ص٢۵١.</ref>.
 
در [[جنگ احزاب]] که مسلمانان تصمیم گرفته بودند در [[مدینه]] بمانند و با پناه‌گرفتن در [[شهر]] با [[دشمن]] [[مبارزه]] کنند و از درگیری در خارج از مدینه با آنان بپرهیزند، [[صحابی]] جلیل‌القدر، [[سلمان فارسی]]، پیشنهاد کرد در سمتی از مدینه که باز بود و مانعی طبیعی یا ساختگی در برابرش نبود، خندقی حفر کنند تا از ورود دشمن به مدینه جلوگیری کند. [[اندیشه]] حفر [[خندق]]، یک [[تدبیر]] نظامی [[ایرانی]] بود که [[سلمان]] آن را از هم‌نژادانش آموخته بود و با پیشنهادکردن آن به حضرت گفت: «در [[سرزمین]] پارس، هرگاه دشمن ما را محاصره می‌کرد، خندقی گِرد شهر خود حفر می‌کردیم»<ref>فتح الباری، ج۸ ص۳۹۵.</ref>.
 
همچنین شیوه دیگر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} برای [[مشورت]] با یارانش این بود که حضرت چیزی را از [[یاران]] می‌پرسید و سپس به آنان می‌فرمود: «نظرهای خود را در این‌باره با من در میان بگذارید».
 
پیش از [[جنگ بدر]]، هنگامی که قافله تجاری [[قریش]] از دسترس خارج شد و نیروی نظامی آنها به [[جنگ]] مسلمانان آمدند، حضرت فرمود: ای [[مردم]]! نظر خود را مطرح کنید. [[ابوبکر]] دیدگاهش را درباره [[ضرورت]] جنگ با [[قریشیان]] گفت. [[عمر بن خطاب]] نیز سخن او را [[تأیید]] کرد<ref>مورخان اهل سنت معمولاً سخنان ابوبکر و عمر را نقل نکرده‌اند فقط نوشته‌اند: سخن گفتند و نیکو سخن گفتند اما واقدی، بخشی از سخنان عمر را چنین آورده است: ای رسول خدا! به خدا قسم این قریش است و از آن‌گاه که عزیز شده هیچ‌گاه خوار نشده است؛ و به خدا، از هنگامی که کافر شده ایمان نیاورده است؛ و به خدا، هرگز عزتش را از دست نمی‌دهد و با شدت خواهد جنگید. تو هم باید در خور آن و با کمال سازوبرگ، جنگ فرمایی. ترجمه مغازی، ص٣۶ و این در حالی بود که مسلمانان سازوبرگ چندانی نداشتند، آنان ۳۱۳ تن بودند که هفتاد شتر و فقط دو رأس اسب داشتند. ترجمه مغازی، ص۱۷ و ۱۹.</ref>. سپس [[مقداد بن اسود]] گفت: «ای [[رسول خدا]]! ما سخن [[بنی‌اسرائیل]] را که به [[موسی]] گفتند: «تو و پروردگارت بروید و بجنگید، ما همین‌جا نشسته‌ایم» به تو نمی‌گوییم؛ بلکه می‌گوییم: «در سمت راست و چپ تو و از پیش و پشت سرت در رکابت خواهیم جنگید»<ref>صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۸ ص۲۹۸)؛ المسند، ج۵، ص۲۵۹، شماره ٣۶٩٨.</ref>. پس از این سخنان، حضرت باز هم فرمود: «ای [[مردم]]! نظرتان را با من در میان بگذارید».
 
البته منظور حضرت از مردم، [[انصار]] بود؛ زیرا سخنی از آنان نشنیده بود. [[سعد بن معاذ انصاری]] گفت: «ای [[رسول خدا]]! گویی منظور تو از مردم، ما هستیم. ای رسول خدا! پیوند ما را با هرکه می‌خواهی برقرار ساز و با هرکه می‌خواهی قطع کن. هرچه از اموالمان می‌خواهی برگیر و هرچه را می‌خواهی باقی گذار. آنچه از [[اموال]] ما بر می‌گیری، نزد ما محبوب‌تر از اموالی است که آن را برای ما باقی می‌گذاری. ای رسول خدا! فرمانی را که [[خداوند]] به تو داده است، اجرا کن؛ زیرا به [[خدا]] [[سوگند]] اگر ما را در این دریا<ref>اشاره به بحر احمر.</ref> وارد‌سازی آنگاه به ژرفای آن فرو روی، ما نیز همراهت می‌آییم.


البته منظور حضرت از مردم، [[انصار]] بود؛ زیرا سخنی از آنان نشنیده بود.
[[سعد بن معاذ انصاری]] گفت:
«ای [[رسول خدا]]! گویی منظور تو از مردم، ما هستیم. ای رسول خدا! پیوند ما را با هرکه می‌خواهی برقرار ساز و با هرکه می‌خواهی قطع کن. هرچه از اموالمان می‌خواهی برگیر و هرچه را می‌خواهی باقی گذار. آنچه از [[اموال]] ما بر می‌گیری، نزد ما محبوب‌تر از اموالی است که آن را برای ما باقی می‌گذاری. ای رسول خدا! فرمانی را که [[خداوند]] به تو داده است، [[اجرا]] کن؛ زیرا به [[خدا]] [[سوگند]] اگر ما را در این دریا<ref>اشاره به بحر احمر.</ref> وارد‌سازی آنگاه به ژرفای آن فرو روی، ما نیز همراهت می‌آییم.
همراهت فرو خواهیم شد و هیچ‌یک از ما از تو [[سرپیچی]] نمی‌کند. ما در [[جنگ]] [[شکیبا]] و در [[نبرد]] با [[دشمن]] در وعده‌های خود راست گوییم. خداوند تو را با ما در راهی به ‌پیش برد که مایه روشنی دیدگانت باشد»<ref>نک: سیره نبوی ابن هشام، ج۱۲، ص۶١۵-۶١٩؛ تفسیر طبری، ج۱، ص١۶؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۲، ص٣٩٢؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص١۴؛ زاد المعاد، ج۲، ص١٧٣.</ref>.
همراهت فرو خواهیم شد و هیچ‌یک از ما از تو [[سرپیچی]] نمی‌کند. ما در [[جنگ]] [[شکیبا]] و در [[نبرد]] با [[دشمن]] در وعده‌های خود راست گوییم. خداوند تو را با ما در راهی به ‌پیش برد که مایه روشنی دیدگانت باشد»<ref>نک: سیره نبوی ابن هشام، ج۱۲، ص۶١۵-۶١٩؛ تفسیر طبری، ج۱، ص١۶؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۲، ص٣٩٢؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص١۴؛ زاد المعاد، ج۲، ص١٧٣.</ref>.
چنان که پیداست، در این مجلس [[مشورت]]، بیشتر، دیدگاه خود را که [[جنگ با مشرکان]] و [[ایستادگی]] در برابر آنان بود، ابراز کردند. این نظر را بزرگان [[مهاجران]] و انصار گفتند و سپس اکثر حاضران، موافقت خود را با آن اعلام کردند.
چنان که پیداست، در این مجلس [[مشورت]]، بیشتر، دیدگاه خود را که [[جنگ با مشرکان]] و [[ایستادگی]] در برابر آنان بود، ابراز کردند. این نظر را بزرگان [[مهاجران]] و انصار گفتند و سپس اکثر حاضران، موافقت خود را با آن اعلام کردند.


[[پیامبر اکرم]]{{صل}} بسیار [[راغب]] بود از دیدگاه‌های [[سپاه]] خود اعم از [[فرماندهان]]، و [[سربازان]] [[آگاهی]] یابد؛ چراکه این مسئله در نتیجه جنگ بسیار تأثیرگذار بود. علت نیز آن است که خداوند، [[پیروزی]] را در اسباب مادی قرار داده و او و پیامبرش، [[مسلمانان]] را به استفاده از همان اسباب، امر فرموده‌اند که عوامل بسیاری را دربرمی‌گیرد؛ اما پیشاپیش و بلکه مهم‌ترین آنها، آن است که [[رزمنده]]، بدون [[اجبار]] و [[اکراه]] و فقط با انگیزه‌های درونی خود برای [[مبارزه]] با دشمن در میدان نبرد پای بگذارد.
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} بسیار راغب بود از دیدگاه‌های [[سپاه]] خود اعم از فرماندهان و سربازان [[آگاهی]] یابد؛ چراکه این مسئله در نتیجه جنگ بسیار تأثیرگذار بود. علت نیز آن است که خداوند، [[پیروزی]] را در اسباب مادی قرار داده و او و پیامبرش، [[مسلمانان]] را به استفاده از همان اسباب، امر فرموده‌اند که عوامل بسیاری را دربرمی‌گیرد؛ اما پیشاپیش و بلکه مهم‌ترین آنها، آن است که [[رزمنده]]، بدون [[اجبار]] و [[اکراه]] و فقط با انگیزه‌های درونی خود برای [[مبارزه]] با دشمن در میدان نبرد پای بگذارد.
حال اگر در ماجرای [[جنگ بدر]]، بیشتر خواهان [[جنگ]] نمی‌بودند اما با [[زور]] و زیر [[سایه]] سنگین [[تهدید]] به میدان جنگ فرستاده می‌شدند، نتیجه چگونه رقم می‌خورد؟
 
بی‌شک نتیجه چنین [[جنگی]] هرگز نمی‌توانست به‌اندازه زمانی که بیشتر خواهان [[جنگیدن]] هستند و برای آن [[اشتیاق]] دارند و به [[پیروزی]] یا [[شهادت]] امیدوارند، مثبت و موفقیت‌آمیز باشد.
حال اگر در ماجرای [[جنگ بدر]]، بیشتر خواهان [[جنگ]] نمی‌بودند اما با [[زور]] و زیر [[سایه]] سنگین [[تهدید]] به میدان جنگ فرستاده می‌شدند، نتیجه چگونه رقم می‌خورد؟ بی‌شک نتیجه چنین [[جنگی]] هرگز نمی‌توانست به‌اندازه زمانی که بیشتر خواهان [[جنگیدن]] هستند و برای آن [[اشتیاق]] دارند و به [[پیروزی]] یا [[شهادت]] امیدوارند، مثبت و موفقیت‌آمیز باشد.
 
پس از [[جنگ بدر]] با پیروزی [[مسلمانان]] و کشته‌شدن هفتاد تن و [[اسارت]] هفتاد تن دیگر از [[مشرکان]]، چون هنوز [[حکم]] [[اسیران]] در [[قرآن]] بیان نشده بود، [[پیامبر]]{{صل}} بی‌آنکه نظر شخصی‌اش را ابراز کند، درباره [[سرنوشت]] اسیران با [[یاران]] خود [[مشورت]] کرد که در قالب آن سه دیدگاه مطرح شد:
پس از [[جنگ بدر]] با پیروزی [[مسلمانان]] و کشته‌شدن هفتاد تن و [[اسارت]] هفتاد تن دیگر از [[مشرکان]]، چون هنوز [[حکم]] [[اسیران]] در [[قرآن]] بیان نشده بود، [[پیامبر]]{{صل}} بی‌آنکه نظر شخصی‌اش را ابراز کند، درباره [[سرنوشت]] اسیران با [[یاران]] خود [[مشورت]] کرد که در قالب آن سه دیدگاه مطرح شد:
#دیدگاه نخست؛ مسلمانان [[فدیه]] اسیران را دریافت کنند و آنان را [[آزاد]] سازند. این دیدگاه را [[ابوبکر]] داشت که بسیاری از مسلمانان با آن موافقت کردند.
# دیدگاه نخست؛ مسلمانان [[فدیه]] اسیران را دریافت کنند و آنان را [[آزاد]] سازند. این دیدگاه را [[ابوبکر]] داشت که بسیاری از مسلمانان با آن موافقت کردند.
#دیدگاه دوم؛ کشتن تمام اسیران و نپذیرفتن فدیه برای [[آزادی]] آنها. [[عمر بن خطاب]] به این نظر [[معتقد]] بود. مسلم در صحیح خود و با سند خویش از [[ابن عباس]] [[روایت]] کرده است: پیامبر{{صل}} به ابوبکر و عمر فرمود: «نظرتان درباره این اسیران چیست؟» ابوبکر گفت: «ای [[پیامبر خدا]]! آنان پسرعموها و از [[خانواده]] تو هستند. به [[اعتقاد]] من باید از آنان فدیه بگیریم تا هم [[قدرت]] ما را در برابر [[کافران]] افزایش دهد و هم زمینه [[هدایت]] یافتن احت[[مالی]] آنان به [[اسلام]] فراهم شود». پیامبر فرمود: «ای پسر [[خطاب]]! نظر تو چیست؟» عمر پاسخ داد: «ای [[رسول خدا]]! به [[خدا]] [[سوگند]] که با نظر ابوبکر مخالفم. به اعتقاد من باید ما را فرمان‌دهی که آنان را گردن بزنیم. باید علی را فرمان‌ دهی تا [[عقیل]] را گردن بزند و مرا فرمان‌ دهی فلانی را گردن بزنم. آنان [[پیشوایان]] و سران کفرند»<ref>صحیح مسلم (شرح النووی، ج۱۲، ص٨۵-٨۶).</ref>.
# دیدگاه دوم؛ کشتن تمام اسیران و نپذیرفتن فدیه برای [[آزادی]] آنها. [[عمر بن خطاب]] به این نظر [[معتقد]] بود. مسلم در صحیح خود و با سند خویش از [[ابن عباس]] [[روایت]] کرده است: پیامبر{{صل}} به ابوبکر و عمر فرمود: «نظرتان درباره این اسیران چیست؟» ابوبکر گفت: «ای [[پیامبر خدا]]! آنان پسرعموها و از [[خانواده]] تو هستند. به [[اعتقاد]] من باید از آنان فدیه بگیریم تا هم [[قدرت]] ما را در برابر [[کافران]] افزایش دهد و هم زمینه [[هدایت]] یافتن احت[[مالی]] آنان به [[اسلام]] فراهم شود». پیامبر فرمود: «ای پسر خطاب! نظر تو چیست؟» عمر پاسخ داد: «ای [[رسول خدا]]! به [[خدا]] [[سوگند]] که با نظر ابوبکر مخالفم. به اعتقاد من باید ما را فرمان‌دهی که آنان را گردن بزنیم. باید علی را فرمان‌ دهی تا [[عقیل]] را گردن بزند و مرا فرمان‌ دهی فلانی را گردن بزنم. آنان [[پیشوایان]] و سران کفرند»<ref>صحیح مسلم (شرح النووی، ج۱۲، ص٨۵-٨۶).</ref>.
#دیدگاه سوم؛ اسیران، سوزانده شوند. این، دیدگاه [[عبدالله بن رواحه انصاری]] بود که به پیامبر{{صل}} گفت: «تو در دشتی پُر هیزم هستی؛ در آن آتشی بیفروز و آنان را در آن بیفکن»<ref>تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص٣۴۶؛ نک: عارضة الأحوذی شرح صحیح الترمذی، ج۱۱، ص٢١۶-٢١٧؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۲، ص۴۵٩.</ref>.<ref>[[محمد عبدالقادر ابوفارس|ابوفارس، محمد عبدالقادر]]، [[مکتب نظامی پیامبر اعظم (کتاب)|مکتب نظامی پیامبر اعظم]]، ص ۱۴۱-۱۴۷.</ref>.
# دیدگاه سوم؛ اسیران، سوزانده شوند. این، دیدگاه [[عبدالله بن رواحه انصاری]] بود که به پیامبر{{صل}} گفت: «تو در دشتی پُر هیزم هستی؛ در آن آتشی بیفروز و آنان را در آن بیفکن»<ref>تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص٣۴۶؛ نک: عارضة الأحوذی شرح صحیح الترمذی، ج۱۱، ص٢١۶-٢١٧؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۲، ص۴۵٩.</ref>.<ref>[[محمد عبدالقادر ابوفارس|ابوفارس، محمد عبدالقادر]]، [[مکتب نظامی پیامبر اعظم (کتاب)|مکتب نظامی پیامبر اعظم]]، ص ۱۴۱-۱۴۷.</ref>
 
== نتیجه مشورت ==
وقتی پیامبر{{صل}} دیدگاه‌های ابوبکر، عمر بن خطاب و عبدالله رواحه را شنید، و موافقت اکثر مسلمانان با دیدگاه ابوبکر را فهمید، فرمود: «شما [[تهی‌دست]] هستید؛ پس هیچ‌یک از اسیران باقی نخواهد بود جز آنکه یا فدیه می‌پردازد و [[آزاد]] می‌شود، یا گردن زده خواهد شد»<ref>سیره نبوی ابن کثیر، ج۲، ص۴۵٩.</ref>.
 
پیش‌تر اشاره کردیم که مشورت‌کردن، در واقع تقسیم بار [[مسئولیت]] نتیجه است؛ حال نتیجه هر چه باشد. درباره حادثه مورد بحث نیز چنین است؛ چراکه [[خداوند]] تصمیم مسلمانان مبنی بر دریافت فدیه و نکشتن اسیران را درحالی‌که هنوز [[اسلام]] استقرار پیدا نکرده بود، [[سرزنش]] فرمود<ref>سوره انفال، آیه ۶۷.</ref>. مسئولیت این تصمیم‌گیری متوجه گروه فراوانی بود که همین دیدگاه را برگزیده بودند.
 
جمعی که [[پیامبر]]{{صل}} تشکیل داده بود، در [[حقیقت]] یک شورای نظامی بود که در آن تبادل نظر صورت می‌گرفت و دیدگاه‌های مختلف مطرح می‌شد و طرفداران هر دیدگاه دلیل‌های خود را در [[برگزیدن]] آن بیان می‌کردند. این گفت‌وگوها با تصمیم‌گیری مناسب پایان می‌گرفت.


==نتیجه مشورت==
سازوکار تصمیم‌گیری‌ها نزد مسلمانان که پیش از هر [[جنگ]] با بهره‌گیری از اصل [[مشورت]]، صورت می‌پذیرفت، این درس را در خود نهفته دارد که نظامیان متخصص باید پیش از تصمیم‌گیری، گرد هم آیند تا احتمال‌های مختلف را بررسی همه‌جانبه کرده و با طرح دیدگاه‌ها و راهکارهای خود، مناسب‌ترین تصمیم را بگیرند.
وقتی پیامبر{{صل}} دیدگاه‌های ابوبکر، عمر بن خطاب و عبدالله رواحه را شنید، و موافقت اکثر مسلمانان با دیدگاه ابوبکر را فهمید، فرمود:
«شما [[تهی‌دست]] هستید؛ پس هیچ‌یک از اسیران باقی نخواهد بود جز آنکه یا فدیه می‌پردازد و [[آزاد]] می‌شود، یا گردن زده خواهد شد»<ref>سیره نبوی ابن کثیر، ج۲، ص۴۵٩.</ref>.
پیش‌تر اشاره کردیم که مشورت‌کردن، در واقع تقسیم بار [[مسئولیت]] نتیجه است؛ حال نتیجه هر چه باشد. درباره حادثه مورد بحث نیز چنین است؛ چراکه [[خداوند]] تصمیم مسلمانان مبنی بر دریافت فدیه و نکشتن اسیران را درحالی‌که هنوز [[اسلام]] استقرار پیدا نکرده بود، [[سرزنش]] فرمود<ref>سوره انفال، آیه ۶۷.</ref>. مسئولیت این [[تصمیم‌گیری]] متوجه گروه فراوانی بود که همین دیدگاه را برگزیده بودند.
جمعی که [[پیامبر]]{{صل}} تشکیل داده بود، در [[حقیقت]] یک [[شورای نظامی]] بود که در آن تبادل نظر صورت می‌گرفت و دیدگاه‌های مختلف مطرح می‌شد و طرفداران هر دیدگاه دلیل‌های خود را در [[برگزیدن]] آن بیان می‌کردند. این گفت‌وگوها با تصمیم‌گیری مناسب پایان می‌گرفت.


سازوکار [[تصمیم‌گیری‌ها]] نزد مسلمانان که پیش از هر [[جنگ]] با بهره‌گیری از اصل [[مشورت]]، صورت می‌پذیرفت، این درس را در خود نهفته دارد که [[نظامیان]] متخصص باید پیش از تصمیم‌گیری، گرد هم آیند تا احتمال‌های مختلف را بررسی همه‌جانبه کرده و با طرح دیدگاه‌ها و راهکارهای خود، مناسب‌ترین تصمیم را بگیرند.
رخدادهای [[جنگ اُحُد]]، نمونه دیگری از چگونگی تصمیم‌گیری در [[مکتب]] نظامی پیامبر{{صل}} است.
رخدادهای [[جنگ اُحُد]]، نمونه دیگری از چگونگی تصمیم‌گیری در [[مکتب]] نظامی پیامبر{{صل}} است.
[[رسول اکرم]]{{صل}} [[شیوه]] سومی را نیز برای مشورت با یارانش به کار می‌بست و آن هنگامی بود که حضرت، خود درباره مسئله‌ای نظامی، دیدگاه شخصی داشت اما نمی‌خواست پیش از مشورت و بدون مشارکت‌دادن آنان در تصمیم‌گیری، دیدگاهش را اجرایی سازد.
[[رسول اکرم]]{{صل}} شیوه سومی را نیز برای مشورت با یارانش به کار می‌بست و آن هنگامی بود که حضرت، خود درباره مسئله‌ای نظامی، دیدگاه شخصی داشت اما نمی‌خواست پیش از مشورت و بدون مشارکت‌دادن آنان در تصمیم‌گیری، دیدگاهش را اجرایی سازد.
 
در [[غزوه اُحُد]]، حضرت [[یاران]] خود را جمع کرد و از آنها درباره تعیین مکان میدان [[نبرد]]، نظر خواست. او به آنان گفت نظر شخصی‌اش آن است که مسلمانان در [[مدینه]] بمانند و با پناه‌گرفتن در آن با [[دشمنان]] بجنگند و برای نبرد با آنان به [[اُحُد]] نروند؛ اما اکثر یاران حضرت که [[جوانان]] و [[پیران]] را نیز شامل می‌شد، نظری جز نظر پیامبر{{صل}} داشتند. آنان مصرّانه خواهان خروج از مدینه و عزیمت به اُحُد برای جنگ بودند.
در [[غزوه اُحُد]]، حضرت [[یاران]] خود را جمع کرد و از آنها درباره تعیین مکان میدان [[نبرد]]، نظر خواست. او به آنان گفت نظر شخصی‌اش آن است که مسلمانان در [[مدینه]] بمانند و با پناه‌گرفتن در آن با [[دشمنان]] بجنگند و برای نبرد با آنان به [[اُحُد]] نروند؛ اما اکثر یاران حضرت که [[جوانان]] و [[پیران]] را نیز شامل می‌شد، نظری جز نظر پیامبر{{صل}} داشتند. آنان مصرّانه خواهان خروج از مدینه و عزیمت به اُحُد برای جنگ بودند.


[[پیامبر اکرم]]{{صل}} با [[مشاهده]] [[تمایل]] بیشتر آنان برای خروج از مدینه، از نظر شخصی‌اش دست کشید و نظر غالب را پذیرفت. سپس [[لباس]] رزم پوشید و [[سپاه اسلام]] را به‌سوی اُحُد، [[حرکت]] داد.
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} با مشاهده [[تمایل]] بیشتر آنان برای خروج از مدینه، از نظر شخصی‌اش دست کشید و نظر غالب را پذیرفت. سپس [[لباس]] رزم پوشید و [[سپاه اسلام]] را به‌سوی اُحُد، حرکت داد.
در [[غزوه حدیبیه]]، هنگامی که [[پیامبر]]{{صل}} از خروج مغرورانه و متکبرانه [[لشکر]] [[قریشیان]] که بزرگان و نامدارانشان را نیز با خود همراه ساخته بودند، [[آگاه]] شد و دانست که آنان می‌خواهند او و همراهانش را از [[زیارت]] [[خانه خدا]] بازدارند، تصمیم گرفت نقشه‌ای بر ضد قریشیان [[اجرا]] کند. نقشه آن بود که [[مسلمانان]] بر [[خانواده‌ها]] و [[فرزندان]] [[مکیان]] [[حمله]] کنند تا قریشیان را از مشغول‌شدن به سپاه اسلام بازدارند و توجه آنان را به خانواده‌هایشان بازگردانند. اما حضرت پیش از عملی ساختن نقشه ذهنی‌اش، با مسلمانان [[مشورت]] کرد تا نظرشان را نیز جویا شود. او به یارانش فرمود:
 
«ای [[مردم]]! نظرتان چیست؟ آیا به خانواده‌ها و فرزندان آنان که می‌خواهند ما را از رسیدن به خانه خدا باز دارند، حمله کنیم؟ اگر [[مشرکان]] به‌سوی ما برگردند، [[خداوند]] راه آنان را به‌سوی ما خواهد بست. و اگر چنین نکنند، آنها را اندوه‌بار و جنگ‌زده به حال خود رها می‌کنیم»<ref>فتح الباری، ج۸، ص۴۵٩.</ref>.
در [[غزوه حدیبیه]]، هنگامی که [[پیامبر]]{{صل}} از خروج مغرورانه و متکبرانه [[لشکر]] [[قریشیان]] که بزرگان و نامدارانشان را نیز با خود همراه ساخته بودند، [[آگاه]] شد و دانست که آنان می‌خواهند او و همراهانش را از [[زیارت]] [[خانه خدا]] بازدارند، تصمیم گرفت نقشه‌ای بر ضد قریشیان اجرا کند. نقشه آن بود که [[مسلمانان]] بر [[خانواده‌ها]] و [[فرزندان]] مکیان حمله کنند تا قریشیان را از مشغول‌شدن به سپاه اسلام بازدارند و توجه آنان را به خانواده‌هایشان بازگردانند. اما حضرت پیش از عملی ساختن نقشه ذهنی‌اش، با مسلمانان [[مشورت]] کرد تا نظرشان را نیز جویا شود. او به یارانش فرمود: «ای [[مردم]]! نظرتان چیست؟ آیا به خانواده‌ها و فرزندان آنان که می‌خواهند ما را از رسیدن به خانه خدا باز دارند، حمله کنیم؟ اگر [[مشرکان]] به‌سوی ما برگردند، [[خداوند]] راه آنان را به‌سوی ما خواهد بست. و اگر چنین نکنند، آنها را اندوه‌بار و جنگ‌زده به حال خود رها می‌کنیم»<ref>فتح الباری، ج۸، ص۴۵٩.</ref>. [[ابوبکر]] گفت: «ای [[رسول خدا]]! برای زیارت خانه خدا خارج شده‌ای و قصد کشتن کسی را نکرده‌ای؛ پس به‌طرف هدفت حرکت کن. هر که سدّ راهمان شد، با او می‌جنگیم». حضرت این نظر را پذیرفت و فرمود: «با [[نام خدا]] به راه افتید»<ref>صحیح البخاری (متن فتح الباری، ج۸، ص۴۵٩).</ref>.
[[ابوبکر]] گفت:
 
«ای [[رسول خدا]]! برای زیارت خانه خدا خارج شده‌ای و قصد کشتن کسی را نکرده‌ای؛ پس به‌طرف هدفت حرکت کن. هر که [[سدّ]] راهمان شد، با او می‌جنگیم».
[[رفتار پیامبر]]{{صل}} در مشورت‌کردن و تصمیم‌گیری بر مبنای آن، حقیقتاً آموزنده است. او از منبع بی‌کران [[وحی]] بهره‌مند بود و در صفات بشری چون هوشمندی، [[اندیشه‌ورزی]] و [[درستی]] رأی و دیدگاه بی‌بدیل بود اما باوجود این امتیازها، باز هم به‌تنهایی تصمیم نمی‌گرفت. او نه‌تنها مشورت کرد، بلکه تصمیمی را برگزید که با نظر شخصی‌اش تفاوت داشت. حضرت دیدگاه ابوبکر را پذیرفت و آن را بر نظر خود ترجیح داد تا به ما بیاموزد که در عرصه‌های گوناگون نظامی، [[سیاسی]]، [[علمی]]، [[اقتصادی]] و...، این شیوه را سرلوحه کارمان قرار دهیم.
 
[[فرمانده]] نظامی، باید سربازان خود را بر مبنای پذیرفتن به این اصل بپروراند. [[حاکم عادل]] و [[صالح]] نیز باید [[جامعه]] خویش را براساس [[آزادی اندیشه]] و مشورت [[تربیت]] کند تا افراد با این شیوه به شخصیتی مستقل و تکامل‌یافته دست یابند. شخصیتی که نه‌تنها در وجود یکایک افراد، بلکه در تعیین سرنوشت جامعه، در شرایط دشوار و بغرنج، نقش‌آفرینی کند.
 
[[نظام حکومتی]] تک‌فردی و [[استبدادی]]، نظامی جنایتکار است که مرتکب بزرگ‌ترین [[جنایت]] می‌شود. این جنایت، نابودکردن [[شخصیت]] جامعه است. چنین جامعه‌ای، نه توان [[دفاع]] از چیزی را دارد و نه می‌تواند تصمیم‌های سرنوشت‌ساز برای خود بگیرد. [[حکومتی]] که مرتکب این جنایت می‌شود، ظرفیت‌های سازنده جامعه را می‌میراند و [[کرامت]]، [[عزت]] و [[رمز]] [[حیات]] را از آن سلب می‌کند و سبب می‌شود جامعه به [[ذلت]] کشیده شود، به [[ستم‌پذیری]] خو کند و طعمه‌ای سهل و ساده برای [[دشمنان]] باشد<ref>نک: غزوة الحدیبیة، ص۸۸.</ref>.
 
کتاب‌های [[سیره]] درباره [[غزوه احزاب]] آورده‌اند: در جریان این [[نبرد]]، [[احزاب]]، پیرامون [[مدینه]] گِردآمده و آن را محاصره کرده بودند. [[یهودیان]] [[بنی‌قریظه]] نیز [[پیمان]] خود با [[پیامبر]]{{صل}} را زیر پا نهاده و [[پیمان‌نامه]] را پاره کرده بودند. در چنین شرایطی، حضرت کوشید که شکافی در [[لشکر]] احزاب پدید آورد و انسجام آن را سلب کند. حضرت، با این [[هدف]]، [[عیینة بن حصن]] و [[حارث بن عوف]]، بزرگان [[قبیله غطفان]] را که در جبهه احزاب بودند، نزد خود فراخواند و به آنان پیشنهاد کرد که با پرداخت یک‌سوم محصول خرمای مدینه به آنان، خود و افراد قبیله‌شان را از [[جنگ]] با [[مسلمانان]] کنار بکشند. پیمان‌نامه مقدماتی [[صلح]] نیز نگاشته شد اما چون کار همچنان در مرحله گفت‌وگو بود، مسلمانان هنوز تعهدی در قبال آنان نداشتند.
 
پیامبر{{صل}} همواره با مسلمانان، به‌ویژه بزرگانشان مشورت می‌کرد؛ از جمله [[سعد بن معاذ]] و [[سعد بن عباده]]، سران [[اوس و خزرج]] بودند که نخلستان‌های مدینه از آنِ آنان بود. حضرت آن دو را فراخواند تا درباره این پیشنهاد با آنها مشورت کند. آنها پس از شنیدن سخنان پیامبر{{صل}} به حضرت گفتند: «ای [[رسول خدا]]{{صل}}! آیا این، کاری است که خودت علاقه‌مند و خواهانش هستی تا ما به آن مشغول شویم، یا فرمانی است که [[خداوند]] به تو داده و ما باید آن را عملی سازیم و یا کاری است که تو برای ما و [[حفظ]] منافع‌مان در پی اجرای آن هستی؟»


حضرت این نظر را پذیرفت و فرمود:
حضرت پاسخ داد: «من برای شما این کار را می‌کنم. به [[خدا]] [[سوگند]]! ازآن‌رو چنین می‌کنم که می‌بینم تمام [[عرب]] به جنگ‌تان آمده‌اند و از هر طرف بر شما هجوم می‌آورند. به همین‌دلیل، تصمیم گرفتم که با این کار، قدری از توانشان بکاهم».
«با [[نام خدا]] به راه افتید»<ref>صحیح البخاری (متن فتح الباری، ج۸، ص۴۵٩).</ref>.
[[رفتار پیامبر]]{{صل}} در مشورت‌کردن و [[تصمیم‌گیری]] بر مبنای آن، حقیقتاً آموزنده است. او از منبع بی‌کران [[وحی]] بهره‌مند بود و در [[صفات بشری]] چون [[هوشمندی]]، [[اندیشه‌ورزی]] و [[درستی]] [[رأی]] و دیدگاه بی‌بدیل بود اما باوجود این امتیازها، باز هم به‌تنهایی تصمیم نمی‌گرفت. او نه‌تنها مشورت کرد، بلکه تصمیمی را برگزید که با نظر شخصی‌اش تفاوت داشت. حضرت دیدگاه ابوبکر را پذیرفت و آن را بر نظر خود ترجیح داد تا به ما بیاموزد که در عرصه‌های گوناگون نظامی، [[سیاسی]]، [[علمی]]، [[اقتصادی]] و...، این شیوه را سرلوحه کارمان قرار دهیم.
[[فرمانده]] نظامی، باید [[سربازان]] خود را بر مبنای [[پذیرفتن]] به این اصل بپروراند. [[حاکم عادل]] و [[صالح]] نیز باید [[جامعه]] خویش را براساس [[آزادی اندیشه]] و مشورت [[تربیت]] کند تا افراد با این شیوه به شخصیتی مستقل و تکامل‌یافته دست یابند. شخصیتی که نه‌تنها در وجود یکایک افراد، بلکه در [[تعیین سرنوشت]] جامعه، در شرایط دشوار و بغرنج، نقش‌آفرینی کند.
[[نظام حکومتی]] تک‌فردی و [[استبدادی]]، نظامی [[جنایتکار]] است که مرتکب بزرگ‌ترین [[جنایت]] می‌شود. این جنایت، نابودکردن [[شخصیت]] جامعه است. چنین جامعه‌ای، نه توان [[دفاع]] از چیزی را دارد و نه می‌تواند تصمیم‌های سرنوشت‌ساز برای خود بگیرد. [[حکومتی]] که مرتکب این جنایت می‌شود، ظرفیت‌های سازنده جامعه را می‌میراند و [[کرامت]]، [[عزت]] و [[رمز]] [[حیات]] را از آن سلب می‌کند و سبب می‌شود جامعه به [[ذلت]] کشیده شود، به [[ستم‌پذیری]] خو کند و طعمه‌ای سهل و ساده برای [[دشمنان]] باشد<ref>نک: غزوة الحدیبیة، ص۸۸.</ref>.


کتاب‌های [[سیره]] درباره [[غزوه احزاب]] آورده‌اند: در جریان این [[نبرد]]، [[احزاب]]، پیرامون [[مدینه]] گِردآمده و آن را محاصره کرده بودند. [[یهودیان]] [[بنی‌قریظه]] نیز [[پیمان]] خود با [[پیامبر]]{{صل}} را زیر پا نهاده [[و]] [[پیمان‌نامه]] را پاره کرده بودند. در چنین شرایطی، حضرت کوشید که شکافی در [[لشکر]] احزاب پدید آورد و [[انسجام]] آن را سلب کند. حضرت، با این [[هدف]]، [[عیینة بن حصن]] و [[حارث بن عوف]]، بزرگان [[قبیله غطفان]] را که در [[جبهه]] احزاب بودند، نزد خود فراخواند و به آنان پیشنهاد کرد که با پرداخت یک‌سوم محصول خرمای مدینه به آنان، خود و افراد قبیله‌شان را از [[جنگ]] با [[مسلمانان]] کنار بکشند. پیمان‌نامه مقدماتی [[صلح]] نیز نگاشته شد اما چون کار همچنان در مرحله [[گفت‌وگو]] بود، مسلمانان هنوز تعهدی در قبال آنان نداشتند.
[[سعد بن معاذ]] گفت: «آن هنگام که ما و آنان، هر دو، [[بت‌پرست]] بودیم، که نه [[خدای یکتا]] را می‌شناختیم و نه او را می‌پرستیدیم، آنها [[امید]] نداشتند که دانه‌ای از محصول خرمای ما را بخورند جز آنکه آن را بخرند یا خود به آن مهمانشان کنیم. آیا اکنون که خداوند ما را با [[اسلام]] گرامی داشته و به آن هدایتمان کرده و با وجود تو ما را [[عزت]] بخشیده است، [[دارایی]] خویش را به آنان بدهیم؟ ما را نیازی به این کار نیست. به خدا تنها ضربه‌های شمشیرهایمان را به آنها خواهیم داد تا خداوند میان ما و آنان [[داوری]] کند». حضرت فرمود: «این تو و این [[پیمان‌نامه]]».
پیامبر{{صل}} همواره با مسلمانان، به‌ویژه بزرگانشان مشورت می‌کرد؛ از جمله [[سعد بن معاذ]] و [[سعد بن عباده]]، سران [[اوس و خزرج]] بودند که [[نخلستان‌های مدینه]] از آنِ آنان بود. حضرت آن دو را فراخواند تا درباره این پیشنهاد با آنها مشورت کند. آنها پس از شنیدن [[سخنان پیامبر]]{{صل}} به حضرت گفتند:
«ای [[رسول خدا]]{{صل}}! آیا این، کاری است که خودت علاقه‌مند و خواهانش هستی تا ما به آن مشغول شویم، یا فرمانی است که [[خداوند]] به تو داده و ما باید آن را عملی سازیم و یا کاری است که تو برای ما و [[حفظ]] منافع‌مان در پی اجرای آن هستی؟»


حضرت پاسخ داد:
سعد بن معاذ پیمان‌نامه را گرفت و آنچه را در آن نوشته شده بود، نابود و ناپدید کرد. سپس گفت: «بگذار با تمام توان به [[پیکار]] ما بیایند»<ref>نک: سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص٢٣۴؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۲۰۱؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص۶٩؛ الدرر فی اختصار المغازی والسیر، ص١٨۴؛ الروض الانف، ج۲، ص۱۷۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص٣۴۶؛ مغازی زهری، ص۷۹؛ الاموال، ص٢٣۵-٢٣۶؛ زاد المعاد، ج۳، ص۲۷۳؛ الکامل فی التاریخ، ۲، ص۱۸۰-۱۸۱.</ref>.
«من برای شما این کار را می‌کنم. به [[خدا]] [[سوگند]]! ازآن‌رو چنین می‌کنم که می‌بینم تمام [[عرب]] به جنگ‌تان آمده‌اند و از هر طرف بر شما [[هجوم]] می‌آورند. به همین‌دلیل، تصمیم گرفتم که با این کار، قدری از توانشان بکاهم».
[[سعد بن معاذ]] گفت:
«آن هنگام که ما و آنان، هر دو، [[بت‌پرست]] بودیم، که نه [[خدای یکتا]] را می‌شناختیم و نه او را می‌پرستیدیم، آنها [[امید]] نداشتند که دانه‌ای از محصول خرمای ما را بخورند جز آنکه آن را بخرند یا خود به آن مهمانشان کنیم. آیا اکنون که خداوند ما را با [[اسلام]] گرامی داشته و به آن هدایتمان کرده و با وجود تو ما را [[عزت]] بخشیده است، [[دارایی]] خویش را به آنان بدهیم؟ ما را نیازی به این کار نیست. به خدا تنها ضربه‌های شمشیرهایمان را به آنها خواهیم داد تا خداوند میان ما و آنان [[داوری]] کند».
حضرت فرمود:
«این تو و این [[پیمان‌نامه]]».


سعد بن معاذ پیمان‌نامه را گرفت و آنچه را در آن نوشته شده بود، نابود و ناپدید کرد.
سپس گفت:
«بگذار با تمام توان به [[پیکار]] ما بیایند»<ref>نک: سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص٢٣۴؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۲۰۱؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص۶٩؛ الدرر فی اختصار المغازی والسیر، ص١٨۴؛ الروض الانف، ج۲، ص۱۷۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص٣۴۶؛ مغازی زهری، ص۷۹؛ الاموال، ص٢٣۵-٢٣۶؛ زاد المعاد، ج۳، ص۲۷۳؛ الکامل فی التاریخ، ۲، ص۱۸۰-۱۸۱.</ref>.
از آنچه بیان شد، در می‌یابیم که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} تصمیم گرفته بود به‌شرط آنکه [[قبیله غطفان]] به نفع [[مسلمانان]] از [[همراهی]] با [[لشکر]] [[احزاب]] کنار رود، یک‌سوم محصول خرمای [[مدینه]] را به آنان ببخشد. حضرت{{صل}} این پیشنهاد را با سعد بن معاذ و [[سعد بن عباده]] در میان نهاد اما آن دو [[مخالفت]] کردند. به همین‌رو، از پیشنهاد خود دست کشید و نظر اکثر یعنی نظر [[سعد بن معاذ]] و سعد بن عباده را پذیرفت.
از آنچه بیان شد، در می‌یابیم که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} تصمیم گرفته بود به‌شرط آنکه [[قبیله غطفان]] به نفع [[مسلمانان]] از [[همراهی]] با [[لشکر]] [[احزاب]] کنار رود، یک‌سوم محصول خرمای [[مدینه]] را به آنان ببخشد. حضرت{{صل}} این پیشنهاد را با سعد بن معاذ و [[سعد بن عباده]] در میان نهاد اما آن دو [[مخالفت]] کردند. به همین‌رو، از پیشنهاد خود دست کشید و نظر اکثر یعنی نظر [[سعد بن معاذ]] و سعد بن عباده را پذیرفت.
پس هنگامی که [[پیامبر]]{{صل}} از نظر شخصی‌اش دست می‌کشد و نظر اکثر را می‌پذیرد، دیگر [[حاکمان]] و [[فرماندهان]] برای پذیرش دیدگاه‌های اکثر و [[چشم‌پوشی]] از نظرهای خود، اولیٰ هستند.
نکته دیگر آنکه سعد بن معاذ، پیمان‌نامه را گرفت و بعد از محوکردن آنچه در آن نگاشته شده بود، پاره‌اش کرد. پیامبر{{صل}} نه‌تنها به سبب این [[رفتار]]، او را [[سرزنش]] نکرد، بلکه کارش را [[تأیید]] نمود. این رخداد، درسی بسیار مهم در خود دارد که [[شیخ شلتوت]] هنگام پرداختن به این [[روایت]] و مسئله پاره‌کردن نگاشته، بدان اشاره کرده است:
«این رخداد، اصل اساسی و مهمی را بیان می‌کند که [[حاکم]] نباید در تصمیم‌گیری‌هایش برای [[مسلمانان]] [[استبداد]] بورزد و در مسائل مهم، تصمیم‌هایی [[قطعی]] بر آنان [[تحمیل]] کند. او نباید بپندارد مسلمانان ملزم به پذیرش تصمیم‌هایی هستند که او بدون [[مشورت]] با آنان گرفته است. اگر چنین کند، مسلمانان [[حق]] دارند تمام تصمیم‌هایی را که با [[خودرأیی]] و دور از مشورت با آنها گرفته شده است اِلغا کرده و هر پیمانی را که نظرشان در آن لحاظ نشده، نپذیرند»<ref>من توجیهات الاسلام، ص۵٢٢-۵٢٣.</ref>.


[[محمد بن اسماعیل بخاری]] با [[سند]] خود، از [[عبدالله بن عمرو بن عاص]] درباره محاصره [[طایف]] [[شوال]] هشتم [[هجرت]] نقل کرده است:
پس هنگامی که [[پیامبر]]{{صل}} از نظر شخصی‌اش دست می‌کشد و نظر اکثر را می‌پذیرد، دیگر [[حاکمان]] و فرماندهان برای پذیرش دیدگاه‌های اکثر و چشم‌پوشی از نظرهای خود، اولیٰ هستند.
هنگامی که پیامبر{{صل}} طایف را محاصره کرد اما از این کار نتیجه‌ای نگرفت، فرمود:
 
«ما به [[خواست خداوند]]، باز خواهیم گشت».
نکته دیگر آنکه سعد بن معاذ، پیمان‌نامه را گرفت و بعد از محوکردن آنچه در آن نگاشته شده بود، پاره‌اش کرد. پیامبر{{صل}} نه‌تنها به سبب این [[رفتار]]، او را [[سرزنش]] نکرد، بلکه کارش را [[تأیید]] نمود. این رخداد، درسی بسیار مهم در خود دارد که شیخ شلتوت هنگام پرداختن به این [[روایت]] و مسئله پاره‌کردن نگاشته، بدان اشاره کرده است: «این رخداد، اصل اساسی و مهمی را بیان می‌کند که [[حاکم]] نباید در تصمیم‌گیری‌هایش برای [[مسلمانان]] [[استبداد]] بورزد و در مسائل مهم، تصمیم‌هایی [[قطعی]] بر آنان [[تحمیل]] کند. او نباید بپندارد مسلمانان ملزم به پذیرش تصمیم‌هایی هستند که او بدون [[مشورت]] با آنان گرفته است. اگر چنین کند، مسلمانان [[حق]] دارند تمام تصمیم‌هایی را که با [[خودرأیی]] و دور از مشورت با آنها گرفته شده است اِلغا کرده و هر پیمانی را که نظرشان در آن لحاظ نشده، نپذیرند»<ref>من توجیهات الاسلام، ص۵٢٢-۵٢٣.</ref>.
این سخن بر مسلمانان سنگین آمد؛ آنها گفتند:
 
«آیا درحالی‌که دژشان را فتح نکرده‌ایم، بازگردیم؟»
[[محمد بن اسماعیل بخاری]] با سند خود، از [[عبدالله بن عمرو بن عاص]] درباره محاصره [[طایف]] [[شوال]] هشتم [[هجرت]] نقل کرده است: هنگامی که پیامبر{{صل}} طایف را محاصره کرد اما از این کار نتیجه‌ای نگرفت، فرمود: «ما به [[خواست خداوند]]، باز خواهیم گشت».
حضرت با [[مشاهده]] نارضایی مسلمانان از دستور او مبنی بر بازگشت و نیز [[رغبت]] شدید آنان به ادامه‌ دادن [[جنگ]] تا فتح در طایف، فرمود:
 
«اگر چنین می‌خواهید پس با آنان بجنگید».
این سخن بر مسلمانان سنگین آمد؛ آنها گفتند: «آیا درحالی‌که دژشان را فتح نکرده‌ایم، بازگردیم؟» حضرت با مشاهده نارضایی مسلمانان از دستور او مبنی بر بازگشت و نیز رغبت شدید آنان به ادامه‌ دادن [[جنگ]] تا فتح در طایف، فرمود: «اگر چنین می‌خواهید پس با آنان بجنگید».
 
آنان با دژنشینان طایف جنگیدند اما بی‌آنکه دستاوردی داشته باشند، شماری از مسلمانان نیز مجروح شدند. حضرت با مشاهده این شرایط بار دیگر فرمود: «به خواست [[خدا]]، فردا باز خواهیم گشت».


آنان با دژنشینان طایف جنگیدند اما بی‌آنکه دستاوردی داشته باشند، شماری از مسلمانان نیز مجروح شدند. حضرت با مشاهده این شرایط بار دیگر فرمود:
«به خواست [[خدا]]، فردا باز خواهیم گشت».
این بار مسلمانان، اعتراضی به [[فرمان]] او نکردند و از آن [[خشنود]] شدند. رفتار مسلمانان پیامبر{{صل}} را به [[خنده]] انداخت<ref>صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۹، ص١٠۶).</ref>.
این بار مسلمانان، اعتراضی به [[فرمان]] او نکردند و از آن [[خشنود]] شدند. رفتار مسلمانان پیامبر{{صل}} را به [[خنده]] انداخت<ref>صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۹، ص١٠۶).</ref>.
[[ابن کثیر]] در [[سیره]] خود از [[واقدی]] و با سند او از [[ابوهریره]] روایت کرده است: پانزده [[روز]] پس از محاصره طایف، حضرت نظر [[نوفل بن معاویه]] دیلی را درباره ادامه محاصره جویا شد. او گفت: «ای [[رسول خدا]]! دژنشینان طایف به روباهی می‌مانند که در لانه خود پنهان شده است. اگر بر در لانه‌اش [[منتظر]] بمانی، آن را خواهی گرفت و اگر رهایش کنی آسیبی به تو نخواهد رساند»<ref>سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۶۶١-۶۶٢.</ref>.
[[ابن کثیر]] در [[سیره]] خود از [[واقدی]] و با سند او از [[ابوهریره]] روایت کرده است: پانزده [[روز]] پس از محاصره طایف، حضرت نظر [[نوفل بن معاویه]] دیلی را درباره ادامه محاصره جویا شد. او گفت: «ای [[رسول خدا]]! دژنشینان طایف به روباهی می‌مانند که در لانه خود پنهان شده است. اگر بر در لانه‌اش [[منتظر]] بمانی، آن را خواهی گرفت و اگر رهایش کنی آسیبی به تو نخواهد رساند»<ref>سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۶۶١-۶۶٢.</ref>.


چنان‌که به‌روشنی در این [[روایات]] پیداست، نظر [[پیامبر]]{{صل}} پایان‌دادن به محاصره طایف و [[عقب‌نشینی]] از آن بوده است اما یارانش نظری جز این داشتند. آنان از عقب‌نشینی ناخرسند بودند و [[دوست]] داشتند محاصره طایف را تا فتح آن ادامه دهند. حضرت با مشاهده این وضعیت، نظر خود را بر یارانش [[تحمیل]] نکرد و به‌رغم درست بودن، آنان را به اجرای آن ملزم ننمود؛ بلکه نظرشان را پذیرفت و از عقب‌نشینی [[چشم]] پوشید و همان‌گونه که می‌خواستند، [[فرمان]] داد با [[دشمن]] بجنگند. آنها پس از [[جنگیدن]]، از نادرستی نظر خود، [[آگاهی]] یافتند و [[یقین]] کردند نظر پیامبر{{صل}} درست بوده است. به همین دلیل دومین‌بار، بر خلاف بار نخست، با فرمان حضرت مبنی بر عقب‌نشینی [[مخالفت]] نکردند.
چنان‌که به‌روشنی در این [[روایات]] پیداست، نظر [[پیامبر]]{{صل}} پایان‌دادن به محاصره طایف و عقب‌نشینی از آن بوده است اما یارانش نظری جز این داشتند. آنان از عقب‌نشینی ناخرسند بودند و [[دوست]] داشتند محاصره طایف را تا فتح آن ادامه دهند. حضرت با مشاهده این وضعیت، نظر خود را بر یارانش [[تحمیل]] نکرد و به‌رغم درست بودن، آنان را به اجرای آن ملزم ننمود؛ بلکه نظرشان را پذیرفت و از عقب‌نشینی [[چشم]] پوشید و همان‌گونه که می‌خواستند، [[فرمان]] داد با [[دشمن]] بجنگند. آنها پس از [[جنگیدن]]، از نادرستی نظر خود، [[آگاهی]] یافتند و [[یقین]] کردند نظر پیامبر{{صل}} درست بوده است. به همین دلیل دومین‌بار، بر خلاف بار نخست، با فرمان حضرت مبنی بر عقب‌نشینی [[مخالفت]] نکردند.
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} به تمام [[فرماندهان نظامی]]، می‌آموزد که چگونه نیروهایشان را [[فرماندهی]] کنند و آنان را در تصمیم‌گیری‌های خود مشارکت دهند. او به تمام [[حکمرانان]] می‌نمایاند که چگونه با بهره‌گیری از اصل [[مشورت]]، [[جامعه]] خویش را اداره کنند و نظر اکثر را هرچند با نظر شخصی‌شان تفاوت دارد، بپذیرند؛ حتی اگر نظر شخصی‌شان، درست باشد ولی [[درستی]] آن ابتدا بر [[مردم]] پوشیده باشد.
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} به تمام [[فرماندهان نظامی]]، می‌آموزد که چگونه نیروهایشان را [[فرماندهی]] کنند و آنان را در تصمیم‌گیری‌های خود مشارکت دهند. او به تمام حکمرانان می‌نمایاند که چگونه با بهره‌گیری از اصل [[مشورت]]، [[جامعه]] خویش را اداره کنند و نظر اکثر را هرچند با نظر شخصی‌شان تفاوت دارد، بپذیرند؛ حتی اگر نظر شخصی‌شان، درست باشد ولی [[درستی]] آن ابتدا بر [[مردم]] پوشیده باشد.
این شیوه [[رفتاری]] پیامبر اکرم{{صل}} شیوه‌ای است که بهترین [[امت]] [[تاریخ]] [[بشر]] را پدید آورد و بهترین امت تاریخ را در عرصه‌های نظامی، [[حکومتی]]، [[سیاسی]]، [[قضایی]]، [[تبلیغی]]، [[عدالت‌گستری]] و چگونگی تعامل با [[دوستان]] و [[دشمنان]] [[تربیت]] کرد.<ref>[[محمد عبدالقادر ابوفارس|ابوفارس، محمد عبدالقادر]]، [[مکتب نظامی پیامبر اعظم (کتاب)|مکتب نظامی پیامبر اعظم]]، ص ۱۴۷-۱۵۳.</ref>.
 
این شیوه [[رفتاری]] پیامبر اکرم{{صل}} شیوه‌ای است که بهترین [[امت]] [[تاریخ]] [[بشر]] را پدید آورد و بهترین امت تاریخ را در عرصه‌های نظامی، [[حکومتی]]، [[سیاسی]]، [[قضایی]]، [[تبلیغی]]، [[عدالت‌گستری]] و چگونگی تعامل با [[دوستان]] و [[دشمنان]] [[تربیت]] کرد<ref>[[محمد عبدالقادر ابوفارس|ابوفارس، محمد عبدالقادر]]، [[مکتب نظامی پیامبر اعظم (کتاب)|مکتب نظامی پیامبر اعظم]]، ص ۱۴۷-۱۵۳.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ ‏۱۳ نوامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۴۹

مشارکت‌دادن دیگران در تصمیم‌گیری‌های نظامی

تصمیم‌های نظامی برای تمام جامعه به شکل عام و برای فرماندهان نظامی و سربازان آن به شکل خاص، بسیار سرنوشت‌ساز است. این تصمیم‌ها، آینده و سرنوشت یک ملت و وطن، آرمان‌ها، عزت و سربلندی آن را تعیین می‌کند. اگر این تصمیم‌ها درست باشد، به خواست خداوند، پیروزی را برای آن ملت به ارمغان می‌آورد. اما اگر اتخاذ تصمیم‌ها با شتاب‌زدگی همراه باشد و یا منافع شخصی و روحیات فاسد، این تصمیم‌ها را استبدادی و فردی سازد، پیامدهای وخیمی برای کشور، مردم و آرمان‌هایشان دارد.

چون تصمیم‌ها، اهمیت فراوان و حساسیت بسیاری برای حال و آینده جامعه دارد، اسلام، فرماندهان را از استبداد در تصمیم‌گیری بر حذر داشته است و از تصمیم‌گیری بدون مشورت با صاحب‌نظران مربوط، که در اینجا نظامیان هستند، نهی کرده است. خداوند به پیامبرش فرمان داده است: ﴿وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ[۱].

اسلام با ملزم ساختن فرماندهان نظامی به مشورت‌کردن با صاحب‌نظران عرصه‌های جنگی و نظامی، در پی محقق ساختن منافع سرشار این رفتار برای تمام افراد و سطوح جامعه بوده است[۲].

مشورت، همانند مدرسه‌ای برای امت اسلامی است که در آن، شخصیت امت شکل می‌گیرد و با تمرین آزادی در اظهارنظر و بیان خواسته‌ها، انتظارها و مواضع خود در قبال قضایای گوناگون، رشد و تکامل می‌یابد.

مشورت، مشورت‌شوندگان را به مشارکت‌کردن در امور فرماندهی و رهبری، خو می‌دهد و تجربه‌های ارزشمند و تقویت اندیشه‌ورزی و خلاقیت در آن را برای آنان به ارمغان می‌آورد. این شیوه، بهترین روش کشف استعدادها و ظرفیت‌هاست که خود زمینه‌ای است برای بهره‌مند شدن جامعه از این استعدادها و توانایی‌ها.

مشورت‌کردن، در واقع تقسیم بارِ مسئولیت تصمیم‌گیری است؛ چه نتیجه تصمیم گرفته شده در قالب مشورت، موفقیت‌آمیز باشد و چه با ناکامی همراه شود. اگر نتیجه مثبت باشد و پیروزی و سربلندی را سبب شود، این پیروزی و سربلندی از آنِ تمام افراد امت اسلامی خواهد بود؛ زیرا آنان زمینه‌ساز تحقق آن شده‌اند. اما اگر نتیجه منفی باشد، مثلاً شکست و ناکامی حاصل شود، باز ه م این، امت بوده که در تصمیم‌گیری سهیم بوده است و مسئولیت آن متوجه خودشان است. در نتیجه: سرزنش، شکایت، تشکیک یا فتنه‌ای از آنان سر نخواهد زد.

تاریخ ملت‌ها نیز چنین است. این تاریخ، ساخته یک نفر نیست بلکه خود ملت با رهبران و اندیشمندانش، تاریخ خود را شکل می‌دهد. بنابراین، دیدگاهی که ظرفیت‌های مجموعه یک ملت و رهبران و اندیشمندان آن را نادیده می‌گیرد و با تلنبار ساختن تمام این ظرفیت‌ها و توانایی‌ها در وجود یک فرد، او را تنها عامل مؤثر در تاریخ‌سازی یک کشور قلمداد می‌کند، بسیار اشتباه است.

هر فرمانده نظامی، به هر درجه‌ای از تکامل اندیشه، گستردگی اطلاعات و تجربه و مهارت دست یابد، اگر بدون مشورت با دیگران تصمیم بگیرد، ضریب درستیِ تصمیم و دیدگاهش، کمتر از زمانی است که در تصمیم‌گیری‌های خود از اندیشه‌های فرماندهان نظامی صاحب‌نظر و با تجربه در امور جنگی بهره می‌گیرد.

مشارکت‌دادن فرماندهان متخصص در امور جنگی، در تصمیم‌گیری‌ها، در حقیقت، شریک‌شدن در اندیشه و فکر آنان و بهره‌وری از توان و تجربه آنهاست. فرماندهی که در تصمیم‌گیری‌هایش خودرأی باشد و از مشورت با دیگران سر باز زند، از تمایلات و گرایش‌های شخصی و نفسانی خود تأثیر می‌پذیرد و هر که از نفس خود تأثیر پذیرد، از راه درست فاصله می‌گیرد.

از خردمندی فرزانه پرسیدند: «چگونه است که انسان عاقل، هرگاه در تصمیم‌گیری، تنها با خود مشورت، و تنها بر اندیشه خود تکیه کند، از رسیدن به راه درست و دست‌یافتن به آنچه می‌خواهد باز می‌ماند اما هر گاه با دیگری مشورت نماید، بدان دست می‌یابد؟» پاسخ داد: «مشورت انسان با خود، با هوای نفس آمیخته است اما کنکاش با دیگری، از این نقص دور است و راه‌یافتن به آنچه درست است، با هوای نفس ممکن نیست»[۳].

در مشورت‌کردن، دیدگاه‌های مختلف و رویکردهای متضاد درباره یک امر نظامی، مطرح می‌شود. نظامیان صاحب نظر و تجربه، این دیدگاه‌ها را می‌سنجند تا دیدگاه درست یا درست‌تر از میان آنچه مطرح شده است، روشن شود. آن‌گاه رأی و دیدگاه برگزیده، مبنای عمل قرار می‌گیرد تا بهترین دستاوردها را به ارمغان آورد. استفاده از این سازوکار در تصمیم‌گیری‌ها، از فرایض دین و اصول حکمرانی و مدیریت است.

پیامبر اکرم(ص) این اصل ارزشمند نظامی را در سیره نظامی خود به بهترین شکل اجرا کرده است. البته بهره‌گیری حضرت از این اصل، به عرصه نظامی محدود نمی‌شد بلکه او این اصل را کنار اصل عدالت، پایه حکومت خود قرار داد و امت خویش را به‌گونه‌ای تربیت کرد که این اصل را سرلوحه کار خود قرار دهد. البته ما شواهد بهره‌گیری حضرت از مشورت را به شواهد موجود در سیره نظامی حضرت محدود می‌سازیم.

پیامبر(ص) زمینه‌ای را فراهم آورده بود که تمام فرماندهان یا رزمندگان صاحب‌نظر و با تجربه بتوانند دیدگاه‌های خود را ابراز کنند. او با تمام وجود به این نظرها گوش می‌سپرد و در موارد بسیاری، آنها را حتی اگر با رأی و نظر شخصی‌اش تفاوت داشت، می‌پذیرفت و اجرا می‌کرد.

در غزوه بدر کبری، حباب بن منذر به مکانی که حضرت در آن اردو زده بود، اعتراض نمود. او گفت: «ای رسول خدا! مرا آگاه ساز که این مکان، جایی است که خداوند فرمان فرودآمدن در آن را به تو داده است و ما نمی‌توانیم از آن پیش‌تر یا عقب‌تر برویم، یا مکانی است که خودت براساس شرایط جنگ برگزیده‌ای؟» حضرت پاسخ داد: «آن را براساس نظر شخصی و شرایط جنگ برگزیده‌ام».

حباب گفت: «ای رسول خدا! اینجا اردوگاه مناسبی نیست. سپاه را حرکت دِه تا کنار نزدیک‌ترین چاه آب به دشمن اردو بزنیم. آن‌گاه دیگر چاه‌ها را پر می‌کنیم و کنار چاهی که در مجاورت ماست، حوضی بنا می‌کنیم. در این صورت، در حالی به جنگ دشمن می‌رویم که ما آب آشامیدنی داریم اما آنان ندارند». حضرت فرمود: «نظری نیکو ابراز کردی».

آن گاه پیامبر اکرم(ص) با همراهان خود حرکت کرد و کنار نزدیک‌ترین چاه آب به دشمن اردو زد. مسلمانان سپس چاه‌های دیگر را پر کردند و بر سر چاهی که کنارش اردو زده بودند، حوضی ساختند[۴].

در جنگ احزاب که مسلمانان تصمیم گرفته بودند در مدینه بمانند و با پناه‌گرفتن در شهر با دشمن مبارزه کنند و از درگیری در خارج از مدینه با آنان بپرهیزند، صحابی جلیل‌القدر، سلمان فارسی، پیشنهاد کرد در سمتی از مدینه که باز بود و مانعی طبیعی یا ساختگی در برابرش نبود، خندقی حفر کنند تا از ورود دشمن به مدینه جلوگیری کند. اندیشه حفر خندق، یک تدبیر نظامی ایرانی بود که سلمان آن را از هم‌نژادانش آموخته بود و با پیشنهادکردن آن به حضرت گفت: «در سرزمین پارس، هرگاه دشمن ما را محاصره می‌کرد، خندقی گِرد شهر خود حفر می‌کردیم»[۵].

همچنین شیوه دیگر پیامبر اکرم(ص) برای مشورت با یارانش این بود که حضرت چیزی را از یاران می‌پرسید و سپس به آنان می‌فرمود: «نظرهای خود را در این‌باره با من در میان بگذارید».

پیش از جنگ بدر، هنگامی که قافله تجاری قریش از دسترس خارج شد و نیروی نظامی آنها به جنگ مسلمانان آمدند، حضرت فرمود: ای مردم! نظر خود را مطرح کنید. ابوبکر دیدگاهش را درباره ضرورت جنگ با قریشیان گفت. عمر بن خطاب نیز سخن او را تأیید کرد[۶]. سپس مقداد بن اسود گفت: «ای رسول خدا! ما سخن بنی‌اسرائیل را که به موسی گفتند: «تو و پروردگارت بروید و بجنگید، ما همین‌جا نشسته‌ایم» به تو نمی‌گوییم؛ بلکه می‌گوییم: «در سمت راست و چپ تو و از پیش و پشت سرت در رکابت خواهیم جنگید»[۷]. پس از این سخنان، حضرت باز هم فرمود: «ای مردم! نظرتان را با من در میان بگذارید».

البته منظور حضرت از مردم، انصار بود؛ زیرا سخنی از آنان نشنیده بود. سعد بن معاذ انصاری گفت: «ای رسول خدا! گویی منظور تو از مردم، ما هستیم. ای رسول خدا! پیوند ما را با هرکه می‌خواهی برقرار ساز و با هرکه می‌خواهی قطع کن. هرچه از اموالمان می‌خواهی برگیر و هرچه را می‌خواهی باقی گذار. آنچه از اموال ما بر می‌گیری، نزد ما محبوب‌تر از اموالی است که آن را برای ما باقی می‌گذاری. ای رسول خدا! فرمانی را که خداوند به تو داده است، اجرا کن؛ زیرا به خدا سوگند اگر ما را در این دریا[۸] وارد‌سازی آنگاه به ژرفای آن فرو روی، ما نیز همراهت می‌آییم.

همراهت فرو خواهیم شد و هیچ‌یک از ما از تو سرپیچی نمی‌کند. ما در جنگ شکیبا و در نبرد با دشمن در وعده‌های خود راست گوییم. خداوند تو را با ما در راهی به ‌پیش برد که مایه روشنی دیدگانت باشد»[۹].

چنان که پیداست، در این مجلس مشورت، بیشتر، دیدگاه خود را که جنگ با مشرکان و ایستادگی در برابر آنان بود، ابراز کردند. این نظر را بزرگان مهاجران و انصار گفتند و سپس اکثر حاضران، موافقت خود را با آن اعلام کردند.

پیامبر اکرم(ص) بسیار راغب بود از دیدگاه‌های سپاه خود اعم از فرماندهان و سربازان آگاهی یابد؛ چراکه این مسئله در نتیجه جنگ بسیار تأثیرگذار بود. علت نیز آن است که خداوند، پیروزی را در اسباب مادی قرار داده و او و پیامبرش، مسلمانان را به استفاده از همان اسباب، امر فرموده‌اند که عوامل بسیاری را دربرمی‌گیرد؛ اما پیشاپیش و بلکه مهم‌ترین آنها، آن است که رزمنده، بدون اجبار و اکراه و فقط با انگیزه‌های درونی خود برای مبارزه با دشمن در میدان نبرد پای بگذارد.

حال اگر در ماجرای جنگ بدر، بیشتر خواهان جنگ نمی‌بودند اما با زور و زیر سایه سنگین تهدید به میدان جنگ فرستاده می‌شدند، نتیجه چگونه رقم می‌خورد؟ بی‌شک نتیجه چنین جنگی هرگز نمی‌توانست به‌اندازه زمانی که بیشتر خواهان جنگیدن هستند و برای آن اشتیاق دارند و به پیروزی یا شهادت امیدوارند، مثبت و موفقیت‌آمیز باشد.

پس از جنگ بدر با پیروزی مسلمانان و کشته‌شدن هفتاد تن و اسارت هفتاد تن دیگر از مشرکان، چون هنوز حکم اسیران در قرآن بیان نشده بود، پیامبر(ص) بی‌آنکه نظر شخصی‌اش را ابراز کند، درباره سرنوشت اسیران با یاران خود مشورت کرد که در قالب آن سه دیدگاه مطرح شد:

  1. دیدگاه نخست؛ مسلمانان فدیه اسیران را دریافت کنند و آنان را آزاد سازند. این دیدگاه را ابوبکر داشت که بسیاری از مسلمانان با آن موافقت کردند.
  2. دیدگاه دوم؛ کشتن تمام اسیران و نپذیرفتن فدیه برای آزادی آنها. عمر بن خطاب به این نظر معتقد بود. مسلم در صحیح خود و با سند خویش از ابن عباس روایت کرده است: پیامبر(ص) به ابوبکر و عمر فرمود: «نظرتان درباره این اسیران چیست؟» ابوبکر گفت: «ای پیامبر خدا! آنان پسرعموها و از خانواده تو هستند. به اعتقاد من باید از آنان فدیه بگیریم تا هم قدرت ما را در برابر کافران افزایش دهد و هم زمینه هدایت یافتن احتمالی آنان به اسلام فراهم شود». پیامبر فرمود: «ای پسر خطاب! نظر تو چیست؟» عمر پاسخ داد: «ای رسول خدا! به خدا سوگند که با نظر ابوبکر مخالفم. به اعتقاد من باید ما را فرمان‌دهی که آنان را گردن بزنیم. باید علی را فرمان‌ دهی تا عقیل را گردن بزند و مرا فرمان‌ دهی فلانی را گردن بزنم. آنان پیشوایان و سران کفرند»[۱۰].
  3. دیدگاه سوم؛ اسیران، سوزانده شوند. این، دیدگاه عبدالله بن رواحه انصاری بود که به پیامبر(ص) گفت: «تو در دشتی پُر هیزم هستی؛ در آن آتشی بیفروز و آنان را در آن بیفکن»[۱۱].[۱۲]

نتیجه مشورت

وقتی پیامبر(ص) دیدگاه‌های ابوبکر، عمر بن خطاب و عبدالله رواحه را شنید، و موافقت اکثر مسلمانان با دیدگاه ابوبکر را فهمید، فرمود: «شما تهی‌دست هستید؛ پس هیچ‌یک از اسیران باقی نخواهد بود جز آنکه یا فدیه می‌پردازد و آزاد می‌شود، یا گردن زده خواهد شد»[۱۳].

پیش‌تر اشاره کردیم که مشورت‌کردن، در واقع تقسیم بار مسئولیت نتیجه است؛ حال نتیجه هر چه باشد. درباره حادثه مورد بحث نیز چنین است؛ چراکه خداوند تصمیم مسلمانان مبنی بر دریافت فدیه و نکشتن اسیران را درحالی‌که هنوز اسلام استقرار پیدا نکرده بود، سرزنش فرمود[۱۴]. مسئولیت این تصمیم‌گیری متوجه گروه فراوانی بود که همین دیدگاه را برگزیده بودند.

جمعی که پیامبر(ص) تشکیل داده بود، در حقیقت یک شورای نظامی بود که در آن تبادل نظر صورت می‌گرفت و دیدگاه‌های مختلف مطرح می‌شد و طرفداران هر دیدگاه دلیل‌های خود را در برگزیدن آن بیان می‌کردند. این گفت‌وگوها با تصمیم‌گیری مناسب پایان می‌گرفت.

سازوکار تصمیم‌گیری‌ها نزد مسلمانان که پیش از هر جنگ با بهره‌گیری از اصل مشورت، صورت می‌پذیرفت، این درس را در خود نهفته دارد که نظامیان متخصص باید پیش از تصمیم‌گیری، گرد هم آیند تا احتمال‌های مختلف را بررسی همه‌جانبه کرده و با طرح دیدگاه‌ها و راهکارهای خود، مناسب‌ترین تصمیم را بگیرند.

رخدادهای جنگ اُحُد، نمونه دیگری از چگونگی تصمیم‌گیری در مکتب نظامی پیامبر(ص) است. رسول اکرم(ص) شیوه سومی را نیز برای مشورت با یارانش به کار می‌بست و آن هنگامی بود که حضرت، خود درباره مسئله‌ای نظامی، دیدگاه شخصی داشت اما نمی‌خواست پیش از مشورت و بدون مشارکت‌دادن آنان در تصمیم‌گیری، دیدگاهش را اجرایی سازد.

در غزوه اُحُد، حضرت یاران خود را جمع کرد و از آنها درباره تعیین مکان میدان نبرد، نظر خواست. او به آنان گفت نظر شخصی‌اش آن است که مسلمانان در مدینه بمانند و با پناه‌گرفتن در آن با دشمنان بجنگند و برای نبرد با آنان به اُحُد نروند؛ اما اکثر یاران حضرت که جوانان و پیران را نیز شامل می‌شد، نظری جز نظر پیامبر(ص) داشتند. آنان مصرّانه خواهان خروج از مدینه و عزیمت به اُحُد برای جنگ بودند.

پیامبر اکرم(ص) با مشاهده تمایل بیشتر آنان برای خروج از مدینه، از نظر شخصی‌اش دست کشید و نظر غالب را پذیرفت. سپس لباس رزم پوشید و سپاه اسلام را به‌سوی اُحُد، حرکت داد.

در غزوه حدیبیه، هنگامی که پیامبر(ص) از خروج مغرورانه و متکبرانه لشکر قریشیان که بزرگان و نامدارانشان را نیز با خود همراه ساخته بودند، آگاه شد و دانست که آنان می‌خواهند او و همراهانش را از زیارت خانه خدا بازدارند، تصمیم گرفت نقشه‌ای بر ضد قریشیان اجرا کند. نقشه آن بود که مسلمانان بر خانواده‌ها و فرزندان مکیان حمله کنند تا قریشیان را از مشغول‌شدن به سپاه اسلام بازدارند و توجه آنان را به خانواده‌هایشان بازگردانند. اما حضرت پیش از عملی ساختن نقشه ذهنی‌اش، با مسلمانان مشورت کرد تا نظرشان را نیز جویا شود. او به یارانش فرمود: «ای مردم! نظرتان چیست؟ آیا به خانواده‌ها و فرزندان آنان که می‌خواهند ما را از رسیدن به خانه خدا باز دارند، حمله کنیم؟ اگر مشرکان به‌سوی ما برگردند، خداوند راه آنان را به‌سوی ما خواهد بست. و اگر چنین نکنند، آنها را اندوه‌بار و جنگ‌زده به حال خود رها می‌کنیم»[۱۵]. ابوبکر گفت: «ای رسول خدا! برای زیارت خانه خدا خارج شده‌ای و قصد کشتن کسی را نکرده‌ای؛ پس به‌طرف هدفت حرکت کن. هر که سدّ راهمان شد، با او می‌جنگیم». حضرت این نظر را پذیرفت و فرمود: «با نام خدا به راه افتید»[۱۶].

رفتار پیامبر(ص) در مشورت‌کردن و تصمیم‌گیری بر مبنای آن، حقیقتاً آموزنده است. او از منبع بی‌کران وحی بهره‌مند بود و در صفات بشری چون هوشمندی، اندیشه‌ورزی و درستی رأی و دیدگاه بی‌بدیل بود اما باوجود این امتیازها، باز هم به‌تنهایی تصمیم نمی‌گرفت. او نه‌تنها مشورت کرد، بلکه تصمیمی را برگزید که با نظر شخصی‌اش تفاوت داشت. حضرت دیدگاه ابوبکر را پذیرفت و آن را بر نظر خود ترجیح داد تا به ما بیاموزد که در عرصه‌های گوناگون نظامی، سیاسی، علمی، اقتصادی و...، این شیوه را سرلوحه کارمان قرار دهیم.

فرمانده نظامی، باید سربازان خود را بر مبنای پذیرفتن به این اصل بپروراند. حاکم عادل و صالح نیز باید جامعه خویش را براساس آزادی اندیشه و مشورت تربیت کند تا افراد با این شیوه به شخصیتی مستقل و تکامل‌یافته دست یابند. شخصیتی که نه‌تنها در وجود یکایک افراد، بلکه در تعیین سرنوشت جامعه، در شرایط دشوار و بغرنج، نقش‌آفرینی کند.

نظام حکومتی تک‌فردی و استبدادی، نظامی جنایتکار است که مرتکب بزرگ‌ترین جنایت می‌شود. این جنایت، نابودکردن شخصیت جامعه است. چنین جامعه‌ای، نه توان دفاع از چیزی را دارد و نه می‌تواند تصمیم‌های سرنوشت‌ساز برای خود بگیرد. حکومتی که مرتکب این جنایت می‌شود، ظرفیت‌های سازنده جامعه را می‌میراند و کرامت، عزت و رمز حیات را از آن سلب می‌کند و سبب می‌شود جامعه به ذلت کشیده شود، به ستم‌پذیری خو کند و طعمه‌ای سهل و ساده برای دشمنان باشد[۱۷].

کتاب‌های سیره درباره غزوه احزاب آورده‌اند: در جریان این نبرد، احزاب، پیرامون مدینه گِردآمده و آن را محاصره کرده بودند. یهودیان بنی‌قریظه نیز پیمان خود با پیامبر(ص) را زیر پا نهاده و پیمان‌نامه را پاره کرده بودند. در چنین شرایطی، حضرت کوشید که شکافی در لشکر احزاب پدید آورد و انسجام آن را سلب کند. حضرت، با این هدف، عیینة بن حصن و حارث بن عوف، بزرگان قبیله غطفان را که در جبهه احزاب بودند، نزد خود فراخواند و به آنان پیشنهاد کرد که با پرداخت یک‌سوم محصول خرمای مدینه به آنان، خود و افراد قبیله‌شان را از جنگ با مسلمانان کنار بکشند. پیمان‌نامه مقدماتی صلح نیز نگاشته شد اما چون کار همچنان در مرحله گفت‌وگو بود، مسلمانان هنوز تعهدی در قبال آنان نداشتند.

پیامبر(ص) همواره با مسلمانان، به‌ویژه بزرگانشان مشورت می‌کرد؛ از جمله سعد بن معاذ و سعد بن عباده، سران اوس و خزرج بودند که نخلستان‌های مدینه از آنِ آنان بود. حضرت آن دو را فراخواند تا درباره این پیشنهاد با آنها مشورت کند. آنها پس از شنیدن سخنان پیامبر(ص) به حضرت گفتند: «ای رسول خدا(ص)! آیا این، کاری است که خودت علاقه‌مند و خواهانش هستی تا ما به آن مشغول شویم، یا فرمانی است که خداوند به تو داده و ما باید آن را عملی سازیم و یا کاری است که تو برای ما و حفظ منافع‌مان در پی اجرای آن هستی؟»

حضرت پاسخ داد: «من برای شما این کار را می‌کنم. به خدا سوگند! ازآن‌رو چنین می‌کنم که می‌بینم تمام عرب به جنگ‌تان آمده‌اند و از هر طرف بر شما هجوم می‌آورند. به همین‌دلیل، تصمیم گرفتم که با این کار، قدری از توانشان بکاهم».

سعد بن معاذ گفت: «آن هنگام که ما و آنان، هر دو، بت‌پرست بودیم، که نه خدای یکتا را می‌شناختیم و نه او را می‌پرستیدیم، آنها امید نداشتند که دانه‌ای از محصول خرمای ما را بخورند جز آنکه آن را بخرند یا خود به آن مهمانشان کنیم. آیا اکنون که خداوند ما را با اسلام گرامی داشته و به آن هدایتمان کرده و با وجود تو ما را عزت بخشیده است، دارایی خویش را به آنان بدهیم؟ ما را نیازی به این کار نیست. به خدا تنها ضربه‌های شمشیرهایمان را به آنها خواهیم داد تا خداوند میان ما و آنان داوری کند». حضرت فرمود: «این تو و این پیمان‌نامه».

سعد بن معاذ پیمان‌نامه را گرفت و آنچه را در آن نوشته شده بود، نابود و ناپدید کرد. سپس گفت: «بگذار با تمام توان به پیکار ما بیایند»[۱۸].

از آنچه بیان شد، در می‌یابیم که پیامبر اکرم(ص) تصمیم گرفته بود به‌شرط آنکه قبیله غطفان به نفع مسلمانان از همراهی با لشکر احزاب کنار رود، یک‌سوم محصول خرمای مدینه را به آنان ببخشد. حضرت(ص) این پیشنهاد را با سعد بن معاذ و سعد بن عباده در میان نهاد اما آن دو مخالفت کردند. به همین‌رو، از پیشنهاد خود دست کشید و نظر اکثر یعنی نظر سعد بن معاذ و سعد بن عباده را پذیرفت.

پس هنگامی که پیامبر(ص) از نظر شخصی‌اش دست می‌کشد و نظر اکثر را می‌پذیرد، دیگر حاکمان و فرماندهان برای پذیرش دیدگاه‌های اکثر و چشم‌پوشی از نظرهای خود، اولیٰ هستند.

نکته دیگر آنکه سعد بن معاذ، پیمان‌نامه را گرفت و بعد از محوکردن آنچه در آن نگاشته شده بود، پاره‌اش کرد. پیامبر(ص) نه‌تنها به سبب این رفتار، او را سرزنش نکرد، بلکه کارش را تأیید نمود. این رخداد، درسی بسیار مهم در خود دارد که شیخ شلتوت هنگام پرداختن به این روایت و مسئله پاره‌کردن نگاشته، بدان اشاره کرده است: «این رخداد، اصل اساسی و مهمی را بیان می‌کند که حاکم نباید در تصمیم‌گیری‌هایش برای مسلمانان استبداد بورزد و در مسائل مهم، تصمیم‌هایی قطعی بر آنان تحمیل کند. او نباید بپندارد مسلمانان ملزم به پذیرش تصمیم‌هایی هستند که او بدون مشورت با آنان گرفته است. اگر چنین کند، مسلمانان حق دارند تمام تصمیم‌هایی را که با خودرأیی و دور از مشورت با آنها گرفته شده است اِلغا کرده و هر پیمانی را که نظرشان در آن لحاظ نشده، نپذیرند»[۱۹].

محمد بن اسماعیل بخاری با سند خود، از عبدالله بن عمرو بن عاص درباره محاصره طایف شوال هشتم هجرت نقل کرده است: هنگامی که پیامبر(ص) طایف را محاصره کرد اما از این کار نتیجه‌ای نگرفت، فرمود: «ما به خواست خداوند، باز خواهیم گشت».

این سخن بر مسلمانان سنگین آمد؛ آنها گفتند: «آیا درحالی‌که دژشان را فتح نکرده‌ایم، بازگردیم؟» حضرت با مشاهده نارضایی مسلمانان از دستور او مبنی بر بازگشت و نیز رغبت شدید آنان به ادامه‌ دادن جنگ تا فتح در طایف، فرمود: «اگر چنین می‌خواهید پس با آنان بجنگید».

آنان با دژنشینان طایف جنگیدند اما بی‌آنکه دستاوردی داشته باشند، شماری از مسلمانان نیز مجروح شدند. حضرت با مشاهده این شرایط بار دیگر فرمود: «به خواست خدا، فردا باز خواهیم گشت».

این بار مسلمانان، اعتراضی به فرمان او نکردند و از آن خشنود شدند. رفتار مسلمانان پیامبر(ص) را به خنده انداخت[۲۰].

ابن کثیر در سیره خود از واقدی و با سند او از ابوهریره روایت کرده است: پانزده روز پس از محاصره طایف، حضرت نظر نوفل بن معاویه دیلی را درباره ادامه محاصره جویا شد. او گفت: «ای رسول خدا! دژنشینان طایف به روباهی می‌مانند که در لانه خود پنهان شده است. اگر بر در لانه‌اش منتظر بمانی، آن را خواهی گرفت و اگر رهایش کنی آسیبی به تو نخواهد رساند»[۲۱].

چنان‌که به‌روشنی در این روایات پیداست، نظر پیامبر(ص) پایان‌دادن به محاصره طایف و عقب‌نشینی از آن بوده است اما یارانش نظری جز این داشتند. آنان از عقب‌نشینی ناخرسند بودند و دوست داشتند محاصره طایف را تا فتح آن ادامه دهند. حضرت با مشاهده این وضعیت، نظر خود را بر یارانش تحمیل نکرد و به‌رغم درست بودن، آنان را به اجرای آن ملزم ننمود؛ بلکه نظرشان را پذیرفت و از عقب‌نشینی چشم پوشید و همان‌گونه که می‌خواستند، فرمان داد با دشمن بجنگند. آنها پس از جنگیدن، از نادرستی نظر خود، آگاهی یافتند و یقین کردند نظر پیامبر(ص) درست بوده است. به همین دلیل دومین‌بار، بر خلاف بار نخست، با فرمان حضرت مبنی بر عقب‌نشینی مخالفت نکردند. پیامبر اکرم(ص) به تمام فرماندهان نظامی، می‌آموزد که چگونه نیروهایشان را فرماندهی کنند و آنان را در تصمیم‌گیری‌های خود مشارکت دهند. او به تمام حکمرانان می‌نمایاند که چگونه با بهره‌گیری از اصل مشورت، جامعه خویش را اداره کنند و نظر اکثر را هرچند با نظر شخصی‌شان تفاوت دارد، بپذیرند؛ حتی اگر نظر شخصی‌شان، درست باشد ولی درستی آن ابتدا بر مردم پوشیده باشد.

این شیوه رفتاری پیامبر اکرم(ص) شیوه‌ای است که بهترین امت تاریخ بشر را پدید آورد و بهترین امت تاریخ را در عرصه‌های نظامی، حکومتی، سیاسی، قضایی، تبلیغی، عدالت‌گستری و چگونگی تعامل با دوستان و دشمنان تربیت کرد[۲۲].

منابع

پانویس

  1. «و با آنها در کار، رایزنی کن» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
  2. برای آگاهی از این منافع به شکل تفصیلی، نک: النظام السیاسی فی الاسلام، دکتر محمد ابوفارس، ص۸۰-٨۶، و حکم الشوری فی الاسلام و نتیجتها، ص۱۰-۱۲.
  3. العقد الفرید، ص۴٣.
  4. نک: سیره نبوی ابن هشام، ج۱، ص۶٢۵؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص١۵؛ عیون الاثر، ج۱، ص٢۵١.
  5. فتح الباری، ج۸ ص۳۹۵.
  6. مورخان اهل سنت معمولاً سخنان ابوبکر و عمر را نقل نکرده‌اند فقط نوشته‌اند: سخن گفتند و نیکو سخن گفتند اما واقدی، بخشی از سخنان عمر را چنین آورده است: ای رسول خدا! به خدا قسم این قریش است و از آن‌گاه که عزیز شده هیچ‌گاه خوار نشده است؛ و به خدا، از هنگامی که کافر شده ایمان نیاورده است؛ و به خدا، هرگز عزتش را از دست نمی‌دهد و با شدت خواهد جنگید. تو هم باید در خور آن و با کمال سازوبرگ، جنگ فرمایی. ترجمه مغازی، ص٣۶ و این در حالی بود که مسلمانان سازوبرگ چندانی نداشتند، آنان ۳۱۳ تن بودند که هفتاد شتر و فقط دو رأس اسب داشتند. ترجمه مغازی، ص۱۷ و ۱۹.
  7. صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۸ ص۲۹۸)؛ المسند، ج۵، ص۲۵۹، شماره ٣۶٩٨.
  8. اشاره به بحر احمر.
  9. نک: سیره نبوی ابن هشام، ج۱۲، ص۶١۵-۶١٩؛ تفسیر طبری، ج۱، ص١۶؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۲، ص٣٩٢؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص١۴؛ زاد المعاد، ج۲، ص١٧٣.
  10. صحیح مسلم (شرح النووی، ج۱۲، ص٨۵-٨۶).
  11. تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص٣۴۶؛ نک: عارضة الأحوذی شرح صحیح الترمذی، ج۱۱، ص٢١۶-٢١٧؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۲، ص۴۵٩.
  12. ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۱۴۱-۱۴۷.
  13. سیره نبوی ابن کثیر، ج۲، ص۴۵٩.
  14. سوره انفال، آیه ۶۷.
  15. فتح الباری، ج۸، ص۴۵٩.
  16. صحیح البخاری (متن فتح الباری، ج۸، ص۴۵٩).
  17. نک: غزوة الحدیبیة، ص۸۸.
  18. نک: سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص٢٣۴؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۲۰۱؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص۶٩؛ الدرر فی اختصار المغازی والسیر، ص١٨۴؛ الروض الانف، ج۲، ص۱۷۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص٣۴۶؛ مغازی زهری، ص۷۹؛ الاموال، ص٢٣۵-٢٣۶؛ زاد المعاد، ج۳، ص۲۷۳؛ الکامل فی التاریخ، ۲، ص۱۸۰-۱۸۱.
  19. من توجیهات الاسلام، ص۵٢٢-۵٢٣.
  20. صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۹، ص١٠۶).
  21. سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۶۶١-۶۶٢.
  22. ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۱۴۷-۱۵۳.