جایگاه جوانان: تفاوت میان نسخه‌ها

(صفحه‌ای تازه حاوی «{{ویرایش غیرنهایی}} {{سیره معصوم}} ==مقدمه== *از امتیازات دوران جوانی، داشتن ر...» ایجاد کرد)
 
خط ۲۵: خط ۲۵:
*در روایتی دیگر از [[امام باقر]]{{ع}} آمده است که "روزی [[جوانی]] از [[انصاری]] در [[مدینه]] با زنی روبرو شد. در آن زمان، [[زنان]] [[موی سر]] را از پشت گوش‌هایشان می‌پوشاندند. [[جوان]] در حالی که [[زن]] به سوی او می‌آمد، به وی نگاه کرد و وقتی [[زن]] از کنار آن [[جوان]] گذشت، او در همان حال که راه می‌رفت، به کوچه بنی‌فلان وارد شد و در همان حال از پشت سر به آن [[زن]] می‌نگریست. پس صورتش به استخوان یا شیشه‌ای که در دیوار بود، خورد و صورتش شکاف برداشت. وقتی آن [[زن]] رفت، آن [[جوان]] متوجّه شد که از روی صورتش [[خون]] بر روی سینه و لباسش می‌ریزد، پس با خود گفت: "به [[خدا]] [[سوگند]]، نزد [[پیامبر]]{{صل}} خواهم رفت و داستان را به ایشان خواهم گفت"<ref>عجبا که این جوان به جای مخفی داشتن این عمل زشت خود از [[رسول ‌خدا]]{{صل}} او را بهترین امین و محرم راز خود دانسته، در خود چنان آرامش خاطری می‌بیند که فورا قصد می‌کند ماجرا را ابتدا برای [[پیامبر خدا]]{{صل}} بیان کند!</ref>. سپس نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد؛ وقتی [[پیامبر خدا]]{{صل}} او را دید، پرسید: "این چه وضعی است؟ "آن [[جوان]] داستان را گفت؛ آن گاه، [[جبرئیل]] نازل شد و این [[آیه]] را آورد: {{متن قرآن|قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ}}<ref>«به مردان مؤمن بگو دیدگان (از نگاه حرام) فرو دارند و پاکدامنی ورزند، این برای آنان پاک‌تر است، بی‌گمان خداوند از آنچه می‌کنند آگاه است» سوره نور، آیه ۳۰.</ref><ref>الکافی، ج ۵، ص ۵۲۱ و وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۹۲.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۳۴۴.</ref>.
*در روایتی دیگر از [[امام باقر]]{{ع}} آمده است که "روزی [[جوانی]] از [[انصاری]] در [[مدینه]] با زنی روبرو شد. در آن زمان، [[زنان]] [[موی سر]] را از پشت گوش‌هایشان می‌پوشاندند. [[جوان]] در حالی که [[زن]] به سوی او می‌آمد، به وی نگاه کرد و وقتی [[زن]] از کنار آن [[جوان]] گذشت، او در همان حال که راه می‌رفت، به کوچه بنی‌فلان وارد شد و در همان حال از پشت سر به آن [[زن]] می‌نگریست. پس صورتش به استخوان یا شیشه‌ای که در دیوار بود، خورد و صورتش شکاف برداشت. وقتی آن [[زن]] رفت، آن [[جوان]] متوجّه شد که از روی صورتش [[خون]] بر روی سینه و لباسش می‌ریزد، پس با خود گفت: "به [[خدا]] [[سوگند]]، نزد [[پیامبر]]{{صل}} خواهم رفت و داستان را به ایشان خواهم گفت"<ref>عجبا که این جوان به جای مخفی داشتن این عمل زشت خود از [[رسول ‌خدا]]{{صل}} او را بهترین امین و محرم راز خود دانسته، در خود چنان آرامش خاطری می‌بیند که فورا قصد می‌کند ماجرا را ابتدا برای [[پیامبر خدا]]{{صل}} بیان کند!</ref>. سپس نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد؛ وقتی [[پیامبر خدا]]{{صل}} او را دید، پرسید: "این چه وضعی است؟ "آن [[جوان]] داستان را گفت؛ آن گاه، [[جبرئیل]] نازل شد و این [[آیه]] را آورد: {{متن قرآن|قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ}}<ref>«به مردان مؤمن بگو دیدگان (از نگاه حرام) فرو دارند و پاکدامنی ورزند، این برای آنان پاک‌تر است، بی‌گمان خداوند از آنچه می‌کنند آگاه است» سوره نور، آیه ۳۰.</ref><ref>الکافی، ج ۵، ص ۵۲۱ و وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۹۲.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۳۴۴.</ref>.
*در مجالس [[رسول خدا]]{{صل}} وجود مهتران و بزرگان مجلس و [[اصحاب]] [[مانع]] نبود که آن [[حضرت]] به [[جوانان]] بی‌توجه و بی‌اعتنا باشد. [[روایت]] شده است، روزی [[رسول خدا]]{{صل}} در میان [[اصحاب]] و [[یاران]] خود نشسته بود؛ پس ظرف شیری آوردند و آن [[حضرت]] از آن نوشید. در طرف راست ایشان، [[جوانی]] بود که از همه کوچک‌تر بود و در طرف چپ ایشان، پیرمردان نشسته بودند. پس [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "ای [[جوان]]! اجازه می‌دهی این شیر را به پیرمردها بدهم؟" آن [[جوان]] گفت: "ای [[رسول خدا]]{{صل}}! من در این مقدار بیشتری که از شما به من رسیده است، کسی را بر خود مقدّم نمی‌دارم". پس [[پیامبر]]{{صل}} شیر را به وی داد<ref>صحیح بخاری، ج ۳، ص ۷۴؛ ابن حجر، فتح الباری، ج ۵، ص ۲۳؛ العینی، عمدة القاری، ج ۱۲، ص ۱۹۱ و امتاع الاسماع، ج ۷، ص ۳۷۲.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۳۴۵.</ref>.
*در مجالس [[رسول خدا]]{{صل}} وجود مهتران و بزرگان مجلس و [[اصحاب]] [[مانع]] نبود که آن [[حضرت]] به [[جوانان]] بی‌توجه و بی‌اعتنا باشد. [[روایت]] شده است، روزی [[رسول خدا]]{{صل}} در میان [[اصحاب]] و [[یاران]] خود نشسته بود؛ پس ظرف شیری آوردند و آن [[حضرت]] از آن نوشید. در طرف راست ایشان، [[جوانی]] بود که از همه کوچک‌تر بود و در طرف چپ ایشان، پیرمردان نشسته بودند. پس [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "ای [[جوان]]! اجازه می‌دهی این شیر را به پیرمردها بدهم؟" آن [[جوان]] گفت: "ای [[رسول خدا]]{{صل}}! من در این مقدار بیشتری که از شما به من رسیده است، کسی را بر خود مقدّم نمی‌دارم". پس [[پیامبر]]{{صل}} شیر را به وی داد<ref>صحیح بخاری، ج ۳، ص ۷۴؛ ابن حجر، فتح الباری، ج ۵، ص ۲۳؛ العینی، عمدة القاری، ج ۱۲، ص ۱۹۱ و امتاع الاسماع، ج ۷، ص ۳۷۲.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۳۴۵.</ref>.
===[[نقش جوانان]] در [[حکومت]] خاتم [[پیامبران]]{{صل}}===
===[[نقش جوانان]] در [[حکومت]] خاتم [[پیامبران]]{{صل}}===
*درباره حضور و نقش فعال [[جوانان]] در به ثمر رسیدن [[رسالت]] [[نبوی]]{{صل}} هیچ تردیدی وجود ندارد و [[روح]] پویا و طبع حقیقت‌جوی [[جوانان]] آنان را از روزهای آغاز [[نهضت]] [[نبوی]]{{صل}} در کنار [[رسول خدا]]{{صل}} قرار داده بود. به این مطلب در سخنان [[رسول خدا]]{{صل}} نیز به خوبی اشاره شده است، آن گاه که فرمود: ".... به [[راستی]] که [[خداوند]]، مرا [[بشارت دهنده]] و هشدار دهنده برانگیخت. پس [[جوانان]] با من [[پیمان]] بستند و [[پیران]] با من [[مخالفت]] کردند". و آن گاه، این [[آیه]]<ref>سوره ص، آیه ۴.</ref> را خواند: "و [[عمر]] آنان به درازا کشید، و دل‌هایشان سخت شد"<ref>محمد محمدی ری شهری، حکمت‌نامه پیامبر{{صل}}، ج۷، ص۳۶۹. به نقل از شباب قریش،‌ ص۱.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۳۴۵.</ref>.
*درباره حضور و نقش فعال [[جوانان]] در به ثمر رسیدن [[رسالت]] [[نبوی]]{{صل}} هیچ تردیدی وجود ندارد و [[روح]] پویا و طبع حقیقت‌جوی [[جوانان]] آنان را از روزهای آغاز [[نهضت]] [[نبوی]]{{صل}} در کنار [[رسول خدا]]{{صل}} قرار داده بود. به این مطلب در سخنان [[رسول خدا]]{{صل}} نیز به خوبی اشاره شده است، آن گاه که فرمود: ".... به [[راستی]] که [[خداوند]]، مرا [[بشارت دهنده]] و هشدار دهنده برانگیخت. پس [[جوانان]] با من [[پیمان]] بستند و [[پیران]] با من [[مخالفت]] کردند". و آن گاه، این [[آیه]]<ref>سوره ص، آیه ۴.</ref> را خواند: "و [[عمر]] آنان به درازا کشید، و دل‌هایشان سخت شد"<ref>محمد محمدی ری شهری، حکمت‌نامه پیامبر{{صل}}، ج۷، ص۳۶۹. به نقل از شباب قریش،‌ ص۱.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۳۴۵.</ref>.
*گفتگوی [[کفار]] [[قریش]] با [[ابوطالب]]<ref>قطب الدین راوندی، قصص الانبیاء، ص۳۱۹؛‌ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۲، ص۲۲۸ و طبرسی،‌ اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۱۱۶.</ref> و نیز سخنانی که [[کفار]] در اجتماعات خود<ref>اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۱۴۶.</ref> و نیز در [[گفتگو]] با دیگران<ref>اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص ۱۳۷.</ref> بر زبان رانده‌اند، نشان دهنده آن است که بیشتر [[پیروان]] [[پیغمبر]]{{صل}} [[جوانان]] بودند<ref>قریش در گفتگو با ابوطالب و نیز در اجتماعات خود بر این مطلب اشاره داشتند که محمد{{صل}} اندیشه‌های ما را نادرست دانسته، به خدایانمان دشنام داده؛ جوانان ما را به تباهی کشانده و میان ما جدایی انداخته است.</ref>. سخنان [[نمایندگان]] اعزامی [[قریش]] به [[حبشه]] نیز خود مؤید این امر است؛ آنجا که در برابر [[نجاشی]] - [[حاکم]] [[حبشه]]- گفتند: [[پیامبر خدا]]{{صل}} [[جوانان]] ما را [[گمراه]] کرده است!<ref>اعلام الوری باعلام الهدی، ج ۱، ص ۱۰۷ و تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۷۷.</ref>‌<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۳۴۶.</ref>
*گفتگوی [[کفار]] [[قریش]] با [[ابوطالب]]<ref>قطب الدین راوندی، قصص الانبیاء، ص۳۱۹؛‌ علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۲، ص۲۲۸ و طبرسی،‌ اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۱۱۶.</ref> و نیز سخنانی که [[کفار]] در اجتماعات خود<ref>اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۱۴۶.</ref> و نیز در [[گفتگو]] با دیگران<ref>اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص ۱۳۷.</ref> بر زبان رانده‌اند، نشان دهنده آن است که بیشتر [[پیروان]] [[پیغمبر]]{{صل}} [[جوانان]] بودند<ref>قریش در گفتگو با ابوطالب و نیز در اجتماعات خود بر این مطلب اشاره داشتند که محمد{{صل}} اندیشه‌های ما را نادرست دانسته، به خدایانمان دشنام داده؛ جوانان ما را به تباهی کشانده و میان ما جدایی انداخته است.</ref>. سخنان [[نمایندگان]] اعزامی [[قریش]] به [[حبشه]] نیز خود مؤید این امر است؛ آنجا که در برابر [[نجاشی]] - [[حاکم]] [[حبشه]]- گفتند: [[پیامبر خدا]]{{صل}} [[جوانان]] ما را [[گمراه]] کرده است!<ref>اعلام الوری باعلام الهدی، ج ۱، ص ۱۰۷ و تفسیر قمی، ج ۱، ص ۱۷۷.</ref>‌<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۳۴۶.</ref>
۱۱۵٬۲۷۹

ویرایش