جز
جایگزینی متن - 'حوزه' به 'حوزه'
جز (جایگزینی متن - ':{{متن قرآن' به ': {{متن قرآن') |
جز (جایگزینی متن - 'حوزه' به 'حوزه') |
||
| خط ۱۳: | خط ۱۳: | ||
===معانی سه گانه [[آزادی]]=== | ===معانی سه گانه [[آزادی]]=== | ||
*[[آزادی]] سه معنا دارد: | *[[آزادی]] سه معنا دارد: | ||
*'''۱. [[آزادی]] [[فلسفی]]''': در زبان [[معارف اسلامی]] از این [[آزادی]] به '''[[آزادی]] [[تکوینی]]''' تعبیر میشود، این نوع [[آزادی]] از نظر [[معرفت]] شناختی در | *'''۱. [[آزادی]] [[فلسفی]]''': در زبان [[معارف اسلامی]] از این [[آزادی]] به '''[[آزادی]] [[تکوینی]]''' تعبیر میشود، این نوع [[آزادی]] از نظر [[معرفت]] شناختی در حوزه مدرکات [[عقل نظری]] یعنی [[عقل]] مدرک «هست»ها جای میگیرد این نوع [[آزادی]] به معنای [[اختیار]] و نقطه مقابل [[جبر]] است. [[جبر]] به معنای آن است که [[انسان]] در [[رفتار]] خویش محکوم عامل یا عوامل فوقانی [[برتری]] است که طبق [[قانون]] تخلفناپذیر جبری [[رفتار]] [[آدمی]] را بر او تحمیل میکنند، بنابر جبری بودن [[رفتار]] [[انسان]] تنها ابزاری است که به وسیله عوامل جبری بالاتر به جنبش و حرکت درآمده و [[رفتار]] معیّنی از او سر میزند. نظریاتی که [[معتقد]] به [[جبر]] [[اقتصادی]] یا [[جبر]] [[اجتماعی]] میباشند یا عواملی همچون عقدههای روانی شکلگرفته در دوران [[کودکی]] و امثال آن را عامل جبری تعیین کننده خواستههای [[انسان]] میدانند، و [[نفس]] [[آدمی]] را در برابر آن عوامل جبری تنها بهعنوان پذیرنده منفعلی قلمداد میکنند که نقشی در تعیین [[رفتار]] خود به جز پذیرش آنچه از سوی آن عوامل جبری دیکته میشود ندارد، این گونه نظریات [[اجتماعی]] یا [[فلسفی]] بر [[جبر]] [[فلسفی]] و نفی مطلق [[آزادی]] [[تکوینی]] [[انسان]] استوارند، و نقشی برای [[آزادی]] [[آدمی]] در تعیین شخصیت و [[هویت]] فردی و [[اجتماعی]] و سرانجام [[سرنوشت]] خویش قائل نیستند. در اینجا سخن از این نوع [[آزادی]] نیست، بلکه [[آزادی]] [[فلسفی]] [[عقیده]] در این بحث بهعنوان اصل موضوع و پیشفرض مسلّم پذیرفته میشود. زیرا تنها در این صورت است که نوبت به [[حکم]] [[فقهی]] مربوط به [[عقاید]] و [[باورها]] میرسد، وگرنه بر مبنای نفی [[آزادی]] [[عقیده]] به معنای [[آزادی]] [[فلسفی]] یا [[تکوینی]]، و بر اساس نظریات جبرگرایانه در حوزه [[عقاید]] و باورها سخن از [[مسئولیت]] و [[تکلیف]] [[عقلی]] یا شرعی [[آدمی]] در حوزه [[عقاید]] و [[باورها]] جای ندارد. | ||
*'''۲. [[آزادی]] [[عقلی]]''': [[آزادی]] [[عقلی]] به معنای [[آزادی]] [[انسان]] در چهارچوب [[تکالیف]] [[عامه]] [[عقلی]] است، این نوع [[آزادی]] از نظر معرفتشناختی در | *'''۲. [[آزادی]] [[عقلی]]''': [[آزادی]] [[عقلی]] به معنای [[آزادی]] [[انسان]] در چهارچوب [[تکالیف]] [[عامه]] [[عقلی]] است، این نوع [[آزادی]] از نظر معرفتشناختی در حوزه مدرکات [[عقل عملی]] یعنی [[عقل]] مدرکِ "بایدها و نبایدها" جای میگیرد، و از حوزه تقنین و [[تشریع]] خارج است. باید توجه داشت: حوزهای از "بایدها و نبایدها" وجود دارد که حوزه اختصاصی [[عقل عملی]] است و بیرون از مرز [[تشریع]] و تقنین هر قانونگذاری است، اگر چه این [[قانونگذار]] [[خدای متعال]] باشد. این نوع [[آزادی]] یعنی آن [[آزادی]] که تنها به وسیله [[حکم عقل]] [[قانونمند]] میشود و تنها [[عقل]] است که میتواند [[قوانین]] و مسئولیتهای مربوط به آن را تعیین کند بر دو قسم است: | ||
#'''[[آزادی]] در | #'''[[آزادی]] در حوزه ما قبل التشریع'''؛ | ||
#'''[[آزادی]] در | #'''[[آزادی]] در حوزه ما بعد التشریع'''. | ||
*دو | *دو حوزه ما قبل التشریع و ما بعد التشریع حوزههاییاند که دست هیچ قانونگذاری بجز [[عقل]] نمیتواند در آن حوزه [[اقدام]] به قانونگذاری کند. حوزه ما قبل التشریع حوزه آن احکامی است که به وسیله آنها وجود و [[حقانیت]] [[قانونگذار]] اثبات میشود که در مباحث پیشین به نمونههایی از این دسته [[احکام]] [[عقلی]] اشاره کردیم. [[دلیل]] آنکه از این حوزه به حوزه ما قبل التشریع تعبیر میکنیم این است که در [[احکام]] [[عقلی]] مربوط به این حوزه هیچگونه پیشفرضی درباره وجود قانونگذاری معیّن و مشخص، و ثبوت [[حق]] قانونگذاری برای او در نظر گرفته نمیشود، بلکه به وسیله [[احکام]] [[عقلی]] مربوط به این حوزه، وجود قانونگذاری که دارای [[حق]] قانونگذاری است اثبات میشود، و به همین سبب است که از این حوزه، به حوزه ما قبل التشریع تعبیر میشود. حوزه ما بعد التشریع حوزه احکامی است که [[عقل]] پس از فرض وجود [[قانونگذار]] [[مشروع]] و برخوردار از [[حق]] قانونگذاری صادر میکند. [[وجوب اطاعت]] از [[قانون]]، یا همان که در زبان اصولیان [[اسلامی]] از آن به [[حق]] الطاعة تعبیر میشود نمونه بارز این دسته از [[احکام]] [[عقلی]] است. بنابر آنچه [[بیان]] شد مراد از [[آزادی]] [[عقلی]]، آن [[آزادی]] است که به [[حکم عقل]] در دو حوزه ما قبل التشریع و ما بعد التشریع اثبات میشود. | ||
'''۳. [[آزادی]] [[تشریعی]]''': این [[آزادی]] را [[قانونگذار]] یا [[شارع]] برای [[شهروندان]] مقرّر و معیّن میکند. از این نوع [[آزادی]] به [[آزادی]] قانونی نیز می [[توان]] تعبیر کرد. | '''۳. [[آزادی]] [[تشریعی]]''': این [[آزادی]] را [[قانونگذار]] یا [[شارع]] برای [[شهروندان]] مقرّر و معیّن میکند. از این نوع [[آزادی]] به [[آزادی]] قانونی نیز می [[توان]] تعبیر کرد. | ||
*مقصود از بحث درباره [[آزادی]] [[عقیده]] در اینجا [[آزادی]] نوع دوم یعنی [[آزادی]] [[عقلی]] و [[آزادی]] نوع سوم یعنی [[آزادی]] قانونی است. | *مقصود از بحث درباره [[آزادی]] [[عقیده]] در اینجا [[آزادی]] نوع دوم یعنی [[آزادی]] [[عقلی]] و [[آزادی]] نوع سوم یعنی [[آزادی]] قانونی است. | ||
==[[آزادی]] [[عقلی]] [[عقیده]]== | ==[[آزادی]] [[عقلی]] [[عقیده]]== | ||
*[[آزادی]] [[عقلی]] مورد بحث در اینجا [[آزادی]] در سنجه [[عقل]] محض و در حوزههای [[عقل]] ما قبل التشریع و [[عقل]] ما بعد التشریع است. در اینجا به پاسخ این پرسش میپردازیم که از دیدگاه [[عقل]] قبل التشریعی و [[عقل]] بعد التشریعی آیا [[عقیده]] آزاد است یا نه؟ اگر آزاد است آیا این [[آزادی]] حدّ و مرزی دارد یا ندارد؟ اگر دارد حدّ و مرز آن چیست؟ برای پاسخ به این [[پرسشها]] ابتدا به بحث درباره آزادی [[عقیده]] در حوزه [[عقل]] محض ما قبل التشریع، و سپس به بحث درباره [[آزادی]] [[عقید]] در | *[[آزادی]] [[عقلی]] مورد بحث در اینجا [[آزادی]] در سنجه [[عقل]] محض و در حوزههای [[عقل]] ما قبل التشریع و [[عقل]] ما بعد التشریع است. در اینجا به پاسخ این پرسش میپردازیم که از دیدگاه [[عقل]] قبل التشریعی و [[عقل]] بعد التشریعی آیا [[عقیده]] آزاد است یا نه؟ اگر آزاد است آیا این [[آزادی]] حدّ و مرزی دارد یا ندارد؟ اگر دارد حدّ و مرز آن چیست؟ برای پاسخ به این [[پرسشها]] ابتدا به بحث درباره آزادی [[عقیده]] در حوزه [[عقل]] محض ما قبل التشریع، و سپس به بحث درباره [[آزادی]] [[عقید]] در حوزه [[عقل]] محض ما بعد التشریع میپردازیم: | ||
===نخست: [[آزادی]] [[عقیده]] در | ===نخست: [[آزادی]] [[عقیده]] در حوزه [[عقل]] محض ما قبل التشریع=== | ||
*[[آدمی]] از نظر [[عقل]] دو [[مسئولیت]] پیشباور دارد: | *[[آدمی]] از نظر [[عقل]] دو [[مسئولیت]] پیشباور دارد: | ||
# [[مسئولیت]] جستجو و پرسش؛ | # [[مسئولیت]] جستجو و پرسش؛ | ||
| خط ۴۰: | خط ۴۰: | ||
# [[عقل عملی]]، [[آزادی]] [[عقیده]] را در مورد گزارههای نظری صرف نسبت به [[مسئولیت]] پیشباور نخستین میپذیرد، و [[آدمی]] را نسبت به سؤال و پرسش و جستجو درباره این نوع گزارهها [[مسئول]] نمیشمارد. | # [[عقل عملی]]، [[آزادی]] [[عقیده]] را در مورد گزارههای نظری صرف نسبت به [[مسئولیت]] پیشباور نخستین میپذیرد، و [[آدمی]] را نسبت به سؤال و پرسش و جستجو درباره این نوع گزارهها [[مسئول]] نمیشمارد. | ||
# [[عقل عملی]]، [[آزادی]] [[عقیده]] را در مورد گزارههای نظری صرف نسبت به [[مسئولیت]] پیشباور دوم نمیپذیرد، و [[آدمی]] را در [[ایمان]] به عقیدهای که [[برهان]] صحت آن را [[تأیید]] میکند، و نیز عدم [[ایمان]] به گزارهای که از پشتوانه [[برهان]] و [[دلیل]] برخوردار نیست [[مسئول]] و [[متعهد]] میداند. | # [[عقل عملی]]، [[آزادی]] [[عقیده]] را در مورد گزارههای نظری صرف نسبت به [[مسئولیت]] پیشباور دوم نمیپذیرد، و [[آدمی]] را در [[ایمان]] به عقیدهای که [[برهان]] صحت آن را [[تأیید]] میکند، و نیز عدم [[ایمان]] به گزارهای که از پشتوانه [[برهان]] و [[دلیل]] برخوردار نیست [[مسئول]] و [[متعهد]] میداند. | ||
*بنابراین در مجموع | *بنابراین در مجموع حوزه باورهای نظری و عملی مسئولیتهای کلانی وجود دارد که [[آزادی]] [[انسان]] را نسبت به [[باورها]] و [[عقاید]] محدود میکند، این مسئولیتهای کلان عبارتاند از: | ||
# [[مسئولیت]] [[آدمی]] نسبت به پرسش و جستجو درباره قضایای کلان و سرنوشتساز [[عقل عملی]] نظیر «[[وجوب عدل]]» و «[[وجوب]] [[گزینش]] [[نظام]] [[زندگی]] سالم» یا آنچه منتهی به قضایای [[عقل عملی]] است نظیر «وجود [[خدا]]». | # [[مسئولیت]] [[آدمی]] نسبت به پرسش و جستجو درباره قضایای کلان و سرنوشتساز [[عقل عملی]] نظیر «[[وجوب عدل]]» و «[[وجوب]] [[گزینش]] [[نظام]] [[زندگی]] سالم» یا آنچه منتهی به قضایای [[عقل عملی]] است نظیر «وجود [[خدا]]». | ||
# [[مسئولیت انسان]] نسبت به سنجش گزارههای احتمالی در مورد قضایای [[عقل عملی]] و آنچه منتهی به آن میشود، و [[انتخاب]] و [[گزینش]] گزاره صحیح مورد [[تأیید]] [[دلیل]] و [[برهان]]. | # [[مسئولیت انسان]] نسبت به سنجش گزارههای احتمالی در مورد قضایای [[عقل عملی]] و آنچه منتهی به آن میشود، و [[انتخاب]] و [[گزینش]] گزاره صحیح مورد [[تأیید]] [[دلیل]] و [[برهان]]. | ||
| خط ۵۳: | خط ۵۳: | ||
*در این [[روایت]] [[مسئولیت]] عمل به آنچه با [[دانش]] برهانی برای [[آدمی]] به اثبات رسیده، و نیز [[مسئولیت]] پرسش و سؤال و کسب [[دانش]] درباره آنچه نمیداند مورد [[تأیید]] و تأکید قرار گرفته است. | *در این [[روایت]] [[مسئولیت]] عمل به آنچه با [[دانش]] برهانی برای [[آدمی]] به اثبات رسیده، و نیز [[مسئولیت]] پرسش و سؤال و کسب [[دانش]] درباره آنچه نمیداند مورد [[تأیید]] و تأکید قرار گرفته است. | ||
*[[آیات]] و [[روایات]] فراوان دیگری نیز در [[تأیید]] مطالب فوق وارد شده است، که در اینجا به همین مقدار اکتفا میکنیم. | *[[آیات]] و [[روایات]] فراوان دیگری نیز در [[تأیید]] مطالب فوق وارد شده است، که در اینجا به همین مقدار اکتفا میکنیم. | ||
===حدود [[آزادی]] [[عقیده]] در | ===حدود [[آزادی]] [[عقیده]] در حوزه [[عقل]] قبل التشریع=== | ||
*پس از آنچه درباره [[تکالیف]] [[عامه]] [[عقلی]] و مسئولیتهای [[عقلی]] [[آدمی]] در | *پس از آنچه درباره [[تکالیف]] [[عامه]] [[عقلی]] و مسئولیتهای [[عقلی]] [[آدمی]] در حوزه [[عقاید]] و [[باورها]] [[بیان]] کردیم و نیز آنچه درباره مدرکات [[عقل عملی]] در حوزه [[عقل]] ما قبل التشریع گفته شد میتوان حدود [[آزادی]] [[عقیده]] را در حوزه [[عقل]] ما قبل التشریع طی چند اصل [[بیان]] نمود: | ||
*۱. سؤال و پرسوجو درباره هر قضیه [[اعتقادی]] مؤثر در [[سرنوشت]] [[آدمی]]- ولو احتمالاً - از نظر [[عقل]] از یکسو [[حق]] عمومی همه انسانهاست، و از سوی دیگر [[تکلیف]] [[عقلی]] است زیرا ترک آن موجب [[مذمت]] عقلاء و ملامت [[وجدان]] [[عقلی]] [[آدمی]] است. مبنای این [[حق]] و [[تکلیف]] [[حکم عقل]] به [[وجوب دفع ضرر]] محتمل است، و از آنجا که تحقیق درباره قضیهای که صحت و سقم آن میتواند در [[سرنوشت]] خوب و بد [[آدمی]] نقش داشته باشد، مقدمه ضروری دفع ضرر محتمل است، لهذا تحقیق و جستجو و پرسش درباره چنین قضیهای [[حق]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] هر انسانی است. در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که سؤال و پرسوجو دو گونه است: | *۱. سؤال و پرسوجو درباره هر قضیه [[اعتقادی]] مؤثر در [[سرنوشت]] [[آدمی]]- ولو احتمالاً - از نظر [[عقل]] از یکسو [[حق]] عمومی همه انسانهاست، و از سوی دیگر [[تکلیف]] [[عقلی]] است زیرا ترک آن موجب [[مذمت]] عقلاء و ملامت [[وجدان]] [[عقلی]] [[آدمی]] است. مبنای این [[حق]] و [[تکلیف]] [[حکم عقل]] به [[وجوب دفع ضرر]] محتمل است، و از آنجا که تحقیق درباره قضیهای که صحت و سقم آن میتواند در [[سرنوشت]] خوب و بد [[آدمی]] نقش داشته باشد، مقدمه ضروری دفع ضرر محتمل است، لهذا تحقیق و جستجو و پرسش درباره چنین قضیهای [[حق]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] هر انسانی است. در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که سؤال و پرسوجو دو گونه است: | ||
*'''نخست''': سؤال استفهامی که برای بدست آوردن [[حقیقت]] و رفع [[جهل]] و [[شک]] انجام میگیرد، این نوع سؤال همان است که [[حق]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] هر [[انسان]] است. [[انسان]] عقلاً [[حق]] دارد برای آنکه بتواند ضرر ناشی از [[سرنوشت]] بد را از خویش دفع کند درباره هر قضیهای که صحت و سقم آن - هر چند احتمالاً - میتواند در [[سرنوشت]] خوب یا بد او اثر داشته باشد به سؤال و پرسوجو بپردازد. | *'''نخست''': سؤال استفهامی که برای بدست آوردن [[حقیقت]] و رفع [[جهل]] و [[شک]] انجام میگیرد، این نوع سؤال همان است که [[حق]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] هر [[انسان]] است. [[انسان]] عقلاً [[حق]] دارد برای آنکه بتواند ضرر ناشی از [[سرنوشت]] بد را از خویش دفع کند درباره هر قضیهای که صحت و سقم آن - هر چند احتمالاً - میتواند در [[سرنوشت]] خوب یا بد او اثر داشته باشد به سؤال و پرسوجو بپردازد. | ||
*'''دوم''': سؤال غیر استفهامی، یعنی سؤالی که به قصد یافتن [[حقیقت]] و رفع [[جهل]] و [[شک]] انجام نمیگیرد، بلکه برای مقاصدی دیگر نظیر [[امتحان]] یا تعجیز یا هتک [[حرمت]] یا انگیزههای دیگر انجام میگیرد، این نوع سؤال، سؤال [[حقیقی]] نیست، و از نظر [[ارزش]] و جایگاهی که در [[میزان]] [[عقل]] دارد بستگی به نوع انگیزهای دارد که مبنا و منشأ سؤال است. بنابر این اصل - اصل نخست - از آن نظر که پرسش و تحقیق درباره مسائل دخیل در [[سرنوشت]] [[آدمی]] [[حق]] هر [[انسان]] است، [[انسانها]] در پرسوجو و سؤال و تحقیق درباره هر مطلبی که میتواند - ولو احتمالاً - در [[سرنوشت]] [[آدمی]] دخیل باشد [[حق]] دارند یعنی منع آنان از سؤال و تحقیق در زمینه قضایایی از این دست [[رفتاری]] ناروا، و نوعی سلب [[حق]] و [[تجاوز]] و تعدّی بهشمار میآید که از نظر [[عقل]] محکوم است و از آن نظر که این پرسوجو و تحقیق یک [[تکلیف]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] بهشمار میآید زیرا [[حکم عقل]] به [[لزوم]] تحقیق و پرسش در این دسته از مسائل حکمی الزامی است یعنی موجب [[مذمت]] بر ترک است. [[انسانها]] در برابر ترک تحقیق و جستجو و پرسش درباره این دسته از مسائل دخیل در [[سرنوشت]] آزاد نیستند زیرا ترک پرسش و تحقیق درباره این مسائل [[مذمت]] و ملامت [[عقل]] و عقلاء را در پی دارد. این [[تکلیف]] [[عقلی]] در منابع شرعی نیز مورد تأکید و [[تأیید]] قرار گرفته است، [[خداوند]] در [[قرآن کریم]] میفرماید: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ}}<ref> و ما پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی میکردیم نفرستادیم؛ اگر نمیدانید از اهل کتاب (آسمانی) بپرسید ؛ سوره نحل، آیه: ۴۳.</ref>. | *'''دوم''': سؤال غیر استفهامی، یعنی سؤالی که به قصد یافتن [[حقیقت]] و رفع [[جهل]] و [[شک]] انجام نمیگیرد، بلکه برای مقاصدی دیگر نظیر [[امتحان]] یا تعجیز یا هتک [[حرمت]] یا انگیزههای دیگر انجام میگیرد، این نوع سؤال، سؤال [[حقیقی]] نیست، و از نظر [[ارزش]] و جایگاهی که در [[میزان]] [[عقل]] دارد بستگی به نوع انگیزهای دارد که مبنا و منشأ سؤال است. بنابر این اصل - اصل نخست - از آن نظر که پرسش و تحقیق درباره مسائل دخیل در [[سرنوشت]] [[آدمی]] [[حق]] هر [[انسان]] است، [[انسانها]] در پرسوجو و سؤال و تحقیق درباره هر مطلبی که میتواند - ولو احتمالاً - در [[سرنوشت]] [[آدمی]] دخیل باشد [[حق]] دارند یعنی منع آنان از سؤال و تحقیق در زمینه قضایایی از این دست [[رفتاری]] ناروا، و نوعی سلب [[حق]] و [[تجاوز]] و تعدّی بهشمار میآید که از نظر [[عقل]] محکوم است و از آن نظر که این پرسوجو و تحقیق یک [[تکلیف]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] بهشمار میآید زیرا [[حکم عقل]] به [[لزوم]] تحقیق و پرسش در این دسته از مسائل حکمی الزامی است یعنی موجب [[مذمت]] بر ترک است. [[انسانها]] در برابر ترک تحقیق و جستجو و پرسش درباره این دسته از مسائل دخیل در [[سرنوشت]] آزاد نیستند زیرا ترک پرسش و تحقیق درباره این مسائل [[مذمت]] و ملامت [[عقل]] و عقلاء را در پی دارد. این [[تکلیف]] [[عقلی]] در منابع شرعی نیز مورد تأکید و [[تأیید]] قرار گرفته است، [[خداوند]] در [[قرآن کریم]] میفرماید: {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ}}<ref> و ما پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی میکردیم نفرستادیم؛ اگر نمیدانید از اهل کتاب (آسمانی) بپرسید ؛ سوره نحل، آیه: ۴۳.</ref>. | ||
*[[ثقه]] الاسلام [[کلینی]] به [[سند صحیح]] از [[امام صادق]](ع) [[روایت]] میکند که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّمَا يَهْلِكُ النَّاسُ لِأَنَّهُمْ لَا يَسْأَلُونَ}}<ref>الکافی (ط - الإسلامیة)، بَابُ سُؤَالِ الْعَالِمِ وَ تَذَاکُرِه، ج۱، ص۴۰؛ ح۲ .</ref>؛ نیز به [[سند صحیح]] [[روایت]] میکند از [[امام صادق]](ع): {{متن حدیث|لَا يَسَعُ النَّاسَ حَتَّى يَسْأَلُوا وَ يَتَفَقَّهُوا وَ يَعْرِفُوا إِمَامَهُمْ وَ يَسَعُهُمْ أَنْ يَأْخُذُوا بِمَا يَقُولُ وَ إِنْ كَانَ تَقِيَّة}}<ref>الکافی (ط - الإسلامیة)، بَابُ سُؤَالِ الْعَالِمِ وَ تَذَاکُرِه، ج۱، ص۴۰؛ ح۴.</ref>؛ [[شریف رضی]] در [[نهج البلاغه]] از [[امیرالمؤمنین]](ع) [[روایت]] میکند: {{متن حدیث|قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} لِسَائِلٍ سَأَلَهُ عَنْ مُعْضِلَةٍ سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً فَإِنَّ الْجَاهِلَ الْمُتَعَلِّمَ شَبِيهٌ بِالْعَالِمِ وَ إِنَّ الْعَالِمَ الْمُتَعَسِّفَ شَبِيهٌ بِالْجَاهِلِ}}<ref> بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج۱، ص ۲۲۲، ح۷.</ref> است، زیرا از نظر منطقی اثبات [[حقانیت]] [[شرع]] و [[قانون]] بر آنها متوقف نیست. بنابر این اصل تحقیق درباره قضایایی که در [[سرنوشت]] [[آدمی]] دخیلاند وظیفهای است که [[عقل]] قبل الشرع [[آدمی]] را در برابر آن [[مسئول]] میداند، و [[انسان]] را در انجام دادن یا ندادن آن آزاد و غیر [[مسئول]] نمیداند. [[آزادی]] در این | *[[ثقه]] الاسلام [[کلینی]] به [[سند صحیح]] از [[امام صادق]](ع) [[روایت]] میکند که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّمَا يَهْلِكُ النَّاسُ لِأَنَّهُمْ لَا يَسْأَلُونَ}}<ref>الکافی (ط - الإسلامیة)، بَابُ سُؤَالِ الْعَالِمِ وَ تَذَاکُرِه، ج۱، ص۴۰؛ ح۲ .</ref>؛ نیز به [[سند صحیح]] [[روایت]] میکند از [[امام صادق]](ع): {{متن حدیث|لَا يَسَعُ النَّاسَ حَتَّى يَسْأَلُوا وَ يَتَفَقَّهُوا وَ يَعْرِفُوا إِمَامَهُمْ وَ يَسَعُهُمْ أَنْ يَأْخُذُوا بِمَا يَقُولُ وَ إِنْ كَانَ تَقِيَّة}}<ref>الکافی (ط - الإسلامیة)، بَابُ سُؤَالِ الْعَالِمِ وَ تَذَاکُرِه، ج۱، ص۴۰؛ ح۴.</ref>؛ [[شریف رضی]] در [[نهج البلاغه]] از [[امیرالمؤمنین]](ع) [[روایت]] میکند: {{متن حدیث|قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} لِسَائِلٍ سَأَلَهُ عَنْ مُعْضِلَةٍ سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً فَإِنَّ الْجَاهِلَ الْمُتَعَلِّمَ شَبِيهٌ بِالْعَالِمِ وَ إِنَّ الْعَالِمَ الْمُتَعَسِّفَ شَبِيهٌ بِالْجَاهِلِ}}<ref> بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج۱، ص ۲۲۲، ح۷.</ref> است، زیرا از نظر منطقی اثبات [[حقانیت]] [[شرع]] و [[قانون]] بر آنها متوقف نیست. بنابر این اصل تحقیق درباره قضایایی که در [[سرنوشت]] [[آدمی]] دخیلاند وظیفهای است که [[عقل]] قبل الشرع [[آدمی]] را در برابر آن [[مسئول]] میداند، و [[انسان]] را در انجام دادن یا ندادن آن آزاد و غیر [[مسئول]] نمیداند. [[آزادی]] در این حوزه به معنای نفی این [[تکلیف]] و [[وظیفه]] [[عقلی]] است. [[تکلیف]] [[عقلی]] بودن این پرسوجو افزون بر [[روایات]] فوق الذکر در روایتی که سابقاً اشاره کردیم مورد تأکید قرار گرفته است آنجا که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَبْدِي أَ كُنْتَ عَالِماً فَإِنْ قَالَ نَعَمْ قَالَ لَهُ أَ فَلَا عَمِلْتَ بِمَا عَلِمْتَ وَ إِنْ قَالَ كُنْتُ جَاهِلًا قَالَ لَهُ أَ فَلَا تَعَلَّمْتَ حَتَّى تَعْمَلَ فَيَخْصِمُهُ وَ ذَلِكَ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ}} <ref>الأمالی (للمفید)، النص، ص ۲۲۸.</ref> | ||
*۲. [[آدمی]] در پذیرش هر قضیه یا گزارشی که بر او عرضه میشود بویژه قضیهای که در [[سرنوشت]] او نقش دارد عقلاً موظف است از [[دلیل]] و [[برهان]] تبعیّت کند، و قضیهای را که [[دلیل]] بر صحت آن وجود ندارد نپذیرد. بنابراین [[آدمی]] در پذیرش قضایایی که بر او عرضه میشوند بویژه قضایایی که درستی و نادرستی آنها میتواند در [[سرنوشت]] خوب یا بد او نقش داشته باشد آزاد نیست که هر مطلبی را که شنید بپذیرد، بلکه موظف است تا پس از تحقیق و جستجو تنها مطلبی را بپذیرد که به درستی و [[حقانیت]] آن از طریق [[دلیل]] و [[برهان]] پی برده است. [[قرآن کریم]] با جمله [[معروف]] {{متن قرآن|وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ}}<ref> و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمیآید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست میگویید هر برهانی دارید بیاورید؛ سوره بقره، آیه:۱۱۱.</ref> [[راستی]] و [[صدق]] هر قضیه و مدعایی را در گرو [[برهان]] و [[دلیل]] دانسته است، بنابراین نمیتوان چشمبسته، و بدون استناد به [[دلیل]] و [[برهان]] قضیهای یا مدعایی را پذیرفت. [[اذعان]] بیدلیل در عموم قضایا بویژه قضایایی که صحت و سقم آنها در [[سرنوشت]] خوب یا بد [[آدمی]] میتواند نقش داشته باشد، موجب [[مذمت]] عقلاء و ملامت [[وجدان]] [[عقلی]] سالم است. | *۲. [[آدمی]] در پذیرش هر قضیه یا گزارشی که بر او عرضه میشود بویژه قضیهای که در [[سرنوشت]] او نقش دارد عقلاً موظف است از [[دلیل]] و [[برهان]] تبعیّت کند، و قضیهای را که [[دلیل]] بر صحت آن وجود ندارد نپذیرد. بنابراین [[آدمی]] در پذیرش قضایایی که بر او عرضه میشوند بویژه قضایایی که درستی و نادرستی آنها میتواند در [[سرنوشت]] خوب یا بد او نقش داشته باشد آزاد نیست که هر مطلبی را که شنید بپذیرد، بلکه موظف است تا پس از تحقیق و جستجو تنها مطلبی را بپذیرد که به درستی و [[حقانیت]] آن از طریق [[دلیل]] و [[برهان]] پی برده است. [[قرآن کریم]] با جمله [[معروف]] {{متن قرآن|وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُودًا أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ}}<ref> و گفتند هرگز کسی جز یهودی و مسیحی به بهشت در نمیآید، این آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست میگویید هر برهانی دارید بیاورید؛ سوره بقره، آیه:۱۱۱.</ref> [[راستی]] و [[صدق]] هر قضیه و مدعایی را در گرو [[برهان]] و [[دلیل]] دانسته است، بنابراین نمیتوان چشمبسته، و بدون استناد به [[دلیل]] و [[برهان]] قضیهای یا مدعایی را پذیرفت. [[اذعان]] بیدلیل در عموم قضایا بویژه قضایایی که صحت و سقم آنها در [[سرنوشت]] خوب یا بد [[آدمی]] میتواند نقش داشته باشد، موجب [[مذمت]] عقلاء و ملامت [[وجدان]] [[عقلی]] سالم است. | ||
*۳. [[تصدیق]] به قضیه یا گزارشی که [[دلیل]] و [[برهان]] صحت آن را اثبات کرده است نتیجه غیر اختیاری مترتب بر [[علم]] به [[برهان]] بر صحت آن قضیه است. لکن پذیرش قلبی و رام ساختن [[اراده]] خویش برای آن قضیه امری اختیاری است که موضوع [[حکم عقل]] است. از جمله [[احکام]] [[عقل]] پیش از [[تشریع]] [[وجوب]] [[تسلیم]] و پذیرش قلبی و رام ساختن [[اراده]] در برابر قضیه ثابت الصحة به وسیله [[برهان]] و [[دلیل]] است. در [[حقیقت]] هر قضیه و گزارشی که با [[دلیل]] و [[برهان]] روشن صحت و درستی آن ثابت شود حقی دارد که عبارت از [[وجوب]] [[تسلیم]] [[اراده]] [[آدمی]] در برابر آن و [[وجوب]] پذیرش قلبی آن است. از [[تسلیم]] شدن [[اراده]] [[آدمی]] در برابر قضیهای که صحت آن با [[برهان]] و [[دلیل]] روشن ثابت است در زبان [[فرهنگ دینی]] [[اسلامی]] به «[[ایمان]]» تعبیر میشود. [[تسلیم]] نشدن [[اراده]] [[آدمی]] در برابر [[برهان]] و [[دلیل]] روشن و عدم پذیرش و [[خضوع]] [[قلب]] برای قضیهای که از پشتوانه [[دلیل]] و [[برهان]] روشن برخوردار است بدترین نوع [[تکبر]] است، بلکه اساس و ریشه [[خصلت]] خطرناک [[تکبر]] در شخصیت [[آدمی]] که [[استکبار]] [[اجتماعی]] یکی از میوههای تلخ و زهرآلود آن است همین [[تکبر]] درونی است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] با اشاره به این [[خصلت]] خطرناک میفرماید: {{متن قرآن|سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِن يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ}}<ref> به زودی کسانی را که در زمین ناحق گردنفرازی میورزند از نشانههای خود روگردان خواهم کرد و هر نشانهای ببینند بدان ایمان نخواهند آورد؛ و اگر راه درست را ببینند آن را راه (خویش) نخواهند گزید و چون کژراهه را؛ ببینند آن را راه (خود) برخواهند گزید؛ این از آن روست که آنان نشانههای ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۶.</ref>. در این [[آیه]] به نوعی [[بیماری]] روانی خطرناکی که [[آدمی]] در نتیجه [[تسلیم]] نشدن و عدم [[خضوع]] قلبی در برابر [[برهان]] و [[دلیل]] روشن دچار آن میشود اشاره شده است، و آن [[بیماری]] وارونگی شخصیت و در نتیجه کجروی و خطای دائم در [[گزینش]] و [[انتخاب]] است. {{متن قرآن|وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً}}<ref>اگر راه هدایت را ببینند، آن را راه خود انتخاب نمىکنند و اگر طریق گمراهى را ببینند، آن را راه خود انتخاب مىکنند؛ ببینند آن را راه (خود) برخواهند گزید؛ این از آن روست که آنان نشانههای ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۶.</ref>. | *۳. [[تصدیق]] به قضیه یا گزارشی که [[دلیل]] و [[برهان]] صحت آن را اثبات کرده است نتیجه غیر اختیاری مترتب بر [[علم]] به [[برهان]] بر صحت آن قضیه است. لکن پذیرش قلبی و رام ساختن [[اراده]] خویش برای آن قضیه امری اختیاری است که موضوع [[حکم عقل]] است. از جمله [[احکام]] [[عقل]] پیش از [[تشریع]] [[وجوب]] [[تسلیم]] و پذیرش قلبی و رام ساختن [[اراده]] در برابر قضیه ثابت الصحة به وسیله [[برهان]] و [[دلیل]] است. در [[حقیقت]] هر قضیه و گزارشی که با [[دلیل]] و [[برهان]] روشن صحت و درستی آن ثابت شود حقی دارد که عبارت از [[وجوب]] [[تسلیم]] [[اراده]] [[آدمی]] در برابر آن و [[وجوب]] پذیرش قلبی آن است. از [[تسلیم]] شدن [[اراده]] [[آدمی]] در برابر قضیهای که صحت آن با [[برهان]] و [[دلیل]] روشن ثابت است در زبان [[فرهنگ دینی]] [[اسلامی]] به «[[ایمان]]» تعبیر میشود. [[تسلیم]] نشدن [[اراده]] [[آدمی]] در برابر [[برهان]] و [[دلیل]] روشن و عدم پذیرش و [[خضوع]] [[قلب]] برای قضیهای که از پشتوانه [[دلیل]] و [[برهان]] روشن برخوردار است بدترین نوع [[تکبر]] است، بلکه اساس و ریشه [[خصلت]] خطرناک [[تکبر]] در شخصیت [[آدمی]] که [[استکبار]] [[اجتماعی]] یکی از میوههای تلخ و زهرآلود آن است همین [[تکبر]] درونی است. [[خداوند متعال]] در [[قرآن کریم]] با اشاره به این [[خصلت]] خطرناک میفرماید: {{متن قرآن|سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِن يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ}}<ref> به زودی کسانی را که در زمین ناحق گردنفرازی میورزند از نشانههای خود روگردان خواهم کرد و هر نشانهای ببینند بدان ایمان نخواهند آورد؛ و اگر راه درست را ببینند آن را راه (خویش) نخواهند گزید و چون کژراهه را؛ ببینند آن را راه (خود) برخواهند گزید؛ این از آن روست که آنان نشانههای ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۶.</ref>. در این [[آیه]] به نوعی [[بیماری]] روانی خطرناکی که [[آدمی]] در نتیجه [[تسلیم]] نشدن و عدم [[خضوع]] قلبی در برابر [[برهان]] و [[دلیل]] روشن دچار آن میشود اشاره شده است، و آن [[بیماری]] وارونگی شخصیت و در نتیجه کجروی و خطای دائم در [[گزینش]] و [[انتخاب]] است. {{متن قرآن|وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً}}<ref>اگر راه هدایت را ببینند، آن را راه خود انتخاب نمىکنند و اگر طریق گمراهى را ببینند، آن را راه خود انتخاب مىکنند؛ ببینند آن را راه (خود) برخواهند گزید؛ این از آن روست که آنان نشانههای ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند؛ سوره اعراف، آیه: ۱۴۶.</ref>. | ||
| خط ۶۸: | خط ۶۸: | ||
=== جمع بندی=== | === جمع بندی=== | ||
*این [[اصول عقلی]] چهارگانه چهارچوب اصلی [[آزادی]] را از دیدگاه [[عقل]] [[مورد اتفاق]] عقلاء در | *این [[اصول عقلی]] چهارگانه چهارچوب اصلی [[آزادی]] را از دیدگاه [[عقل]] [[مورد اتفاق]] عقلاء در حوزه [[عقل]] قبل التشریع تشکیل میدهند، و بر اساس این اصول چهارگانه حدود [[آزادی]] [[عقلی]] [[انسان]] در حوزه [[عقل]] قبل التشریع مشخص میشود. بر اساس این اصول چهارگانه، [[آدمی]] در برابر قضایای اثرگذار در [[سرنوشت]] خوب و بد خویش موظف به تحقیق و پرسوجو است، بنابراین از دیدگاه [[عقل]]، [[آدمی]] نسبت به تحقیق و پرسوجو از این دسته از قضایا آزاد نیست که اگر دلش خواست تحقیق کند و اگر دلش نخواست بیتفاوت بماند. بلکه [[وجدان]] [[عقلی]] او را ملزم به تحقیق و پرسوجو میکند. پس از تحقیق و پرسوجو نیز [[آدمی]] آزاد نیست که آنچه در نتیجه تحقیق به آن رسید هر چه باشد برگزیند، بلکه [[مسئول]] و ملزم است که تنها آنچه را [[دلیل]] و [[برهان]] روشن بر صحت آن وجود دارد برگزیند. پس از آنکه با [[دلیل]] به صحت قضیهای پی برد آزاد نیست که اگر خواست [[تسلیم]] آن شود، و اگر خواست نشود، بلکه [[وجدان]] [[عقلی]]، او را ملزم به [[تسلیم]] و [[خضوع]] قلبی در برابر آنچه صحتش با [[برهان]] ثابت شده است میکند. پس از [[تسلیم]] قلبی به صحت قضیهای که در تعیین [[سرنوشت]] خوب یا بد [[آدمی]] نقش دارد [[آدمی]] از دیدگاه [[عقل]] و [[وجدان]] [[عقلی]] آزاد نیست که اگر خواست به آن عمل کند، و اگر خواست به آن عمل نکند، بلکه [[وجدان]] [[عقلی]]، [[آدمی]] (را) به عمل به آن ملزم دانسته، و ترک عمل به آن را موجب ملامت و [[سرزنش]] [[وجدان]] [[عقلی]] و [[مذمت]] و [[نکوهش]] [[خردمندان]] و عاقلان میداند. | ||
===دوم: [[آزادی]] [[عقیده]] در | ===دوم: [[آزادی]] [[عقیده]] در حوزه [[عقل]] محض بعد التشریع=== | ||
*مقصود از | *مقصود از حوزه [[عقل]] محض بعد التشریع حوزهای از حوزههای سهگانه [[حکم عقل]] است<ref>در گذشته گفتیم عقل عملی سه حوزه دارد: حوزه ما قبل التشریع، و حوزه ما بعد التشریع، و حوزه مع التشریع یا مقارن با تشریع که توضیح آنها در محل خود گذشت.</ref> که همچون حوزه قبل التشریع فراتر از [[تشریع]] و تقنین است، یا به سخنی دیگر: دست [[تشریع]] و تقنین هیچ مشرّع و قانونگذاری - عقلاً - بدان نمیرسد، و اساساً خارج از دسترس قانونگذاران و مشرّعان است، خواه مشرّع و [[قانونگذار]] [[خدای متعال]] باشد یا [[بشر]] یا هر منبع و [[مرجع]] دیگر. | ||
*آن دسته از [[احکام]] [[عقلی]] که موضوع آنها خود [[شرع]] و [[قانون]] است - و به همین [[دلیل]] به آنها [[احکام]] [[عقلی]] بعد التشریع گفته میشود - متأخر از وجود [[شرع]] و [[قانون]] و لذا خارج از دسترس [[تشریع]] و تقنین میباشند. | *آن دسته از [[احکام]] [[عقلی]] که موضوع آنها خود [[شرع]] و [[قانون]] است - و به همین [[دلیل]] به آنها [[احکام]] [[عقلی]] بعد التشریع گفته میشود - متأخر از وجود [[شرع]] و [[قانون]] و لذا خارج از دسترس [[تشریع]] و تقنین میباشند. | ||
*عمدهترین نمونه این دسته از [[احکام]] [[عقلی]]، [[حکم عقل]] به [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از [[قانون]] است. قانونی مفید و ثمربخش است که [[عقل]] به [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از آن [[حکم]] کند، و معنای [[مقدس]] بودن [[قانون]] نیز جز این نیست. | *عمدهترین نمونه این دسته از [[احکام]] [[عقلی]]، [[حکم عقل]] به [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از [[قانون]] است. قانونی مفید و ثمربخش است که [[عقل]] به [[وجوب اطاعت]] و [[تبعیت]] از آن [[حکم]] کند، و معنای [[مقدس]] بودن [[قانون]] نیز جز این نیست. | ||
| خط ۷۸: | خط ۷۸: | ||
*از این رو تنها منبعی میتواند [[حق]] قانونگذاری داشته باشد که بالذات [[حق]] [[امر و نهی]] و [[دستور]] و [[فرمان]] داشته باشد یعنی [[حق]] [[امر و نهی]] و [[دستور]] [[فرمان]] را از منبعی دیگر دریافت نکرده باشد. برخورداری از [[حق]] ذاتی [[دستور]] و [[فرمان]] و [[امر و نهی]]، [[حق]] [[اطاعت]] از [[فرمان]] و [[دستور]] و [[امر و نهی]] را نتیجه میدهد زیرا لازم [[حق]] ذاتی [[امر و نهی]] و [[دستور]] و [[فرمان]]، [[حق]] [[الزام]] به عمل به [[دستور]] و [[فرمان]] و [[امر و نهی]] است که همان [[حق]] [[اطاعت]] و [[فرمانبری]] است. [[حق]] [[اطاعت]] از [[دستور]] را [[حکم عقل]] معیّن میکند. این نوع [[حکم عقلی]] به [[دلیل]] آنکه متأخر از [[فرمان]] و [[امر و نهی]] یعنی [[قانون]] و [[شرع]] است [[حکم عقل]] ما بعد التشریع بهشمار میآید. | *از این رو تنها منبعی میتواند [[حق]] قانونگذاری داشته باشد که بالذات [[حق]] [[امر و نهی]] و [[دستور]] و [[فرمان]] داشته باشد یعنی [[حق]] [[امر و نهی]] و [[دستور]] [[فرمان]] را از منبعی دیگر دریافت نکرده باشد. برخورداری از [[حق]] ذاتی [[دستور]] و [[فرمان]] و [[امر و نهی]]، [[حق]] [[اطاعت]] از [[فرمان]] و [[دستور]] و [[امر و نهی]] را نتیجه میدهد زیرا لازم [[حق]] ذاتی [[امر و نهی]] و [[دستور]] و [[فرمان]]، [[حق]] [[الزام]] به عمل به [[دستور]] و [[فرمان]] و [[امر و نهی]] است که همان [[حق]] [[اطاعت]] و [[فرمانبری]] است. [[حق]] [[اطاعت]] از [[دستور]] را [[حکم عقل]] معیّن میکند. این نوع [[حکم عقلی]] به [[دلیل]] آنکه متأخر از [[فرمان]] و [[امر و نهی]] یعنی [[قانون]] و [[شرع]] است [[حکم عقل]] ما بعد التشریع بهشمار میآید. | ||
*[[حق]] بالذات [[اطاعت]] از [[فرمان]]، مخصوص [[خداوند]] است، و تنها [[خداوند]] است که بالذات [[حق]] [[فرمان]] و [[امر و نهی]] دارد، و هم اوست که فرمانش بالذات [[واجب]] الطاعة است، و تنها اوست که [[عقل]] [[حکم]] به [[وجوب اطاعت]] از فرمانش میکند، و این [[حکم عقلی]] به [[وجوب اطاعت]] از [[فرمان خداوند]] ذاتی اوست، یعنی [[خداوند]] بدان جهت که [[خدا]] و آفریننده و روزی دهنده [[جهان هستی]] است [[حق]] [[اطاعت]] از [[فرمان]] دارد، و [[فرمان]] هیچ موجود دیگری [[حق]] [[اطاعت]] ندارد و [[واجب]] الطاعة نیست، مگر آنکه از سوی [[خداوند]] [[وجوب اطاعت]] یابد یعنی [[خداوند]] به [[وجوب اطاعت]] از آن [[دستور]] و [[فرمان]] دهد. | *[[حق]] بالذات [[اطاعت]] از [[فرمان]]، مخصوص [[خداوند]] است، و تنها [[خداوند]] است که بالذات [[حق]] [[فرمان]] و [[امر و نهی]] دارد، و هم اوست که فرمانش بالذات [[واجب]] الطاعة است، و تنها اوست که [[عقل]] [[حکم]] به [[وجوب اطاعت]] از فرمانش میکند، و این [[حکم عقلی]] به [[وجوب اطاعت]] از [[فرمان خداوند]] ذاتی اوست، یعنی [[خداوند]] بدان جهت که [[خدا]] و آفریننده و روزی دهنده [[جهان هستی]] است [[حق]] [[اطاعت]] از [[فرمان]] دارد، و [[فرمان]] هیچ موجود دیگری [[حق]] [[اطاعت]] ندارد و [[واجب]] الطاعة نیست، مگر آنکه از سوی [[خداوند]] [[وجوب اطاعت]] یابد یعنی [[خداوند]] به [[وجوب اطاعت]] از آن [[دستور]] و [[فرمان]] دهد. | ||
*در این | *در این حوزه نیز - یعنی حوزه [[حکم عقل]] ما بعد التشریع یا به تعبیری دیگر [[حکم عقل]] به [[وجوب اطاعت]] [[دستور]] و [[فرمان خداوند]] - [[آدمی]] از دیدگاه [[عقل]] آزاد مطلق نیست که اگر خواست [[اطاعت]] کند، و اگر خواست [[اطاعت]] نکند، بلکه [[عقل]]، [[آدمی]] را ملزم به [[اطاعت]] از [[دستور]] و [[فرمان خداوند]] میداند، و معنای [[حکم عقل]] به [[وجوب]] [[اطاعت خداوند]] همین است. | ||
*این [[حکم عقلی]] مورد [[تصدیق]] همه عقلاء است هر چند در [[ادبیات]] منکران [[خداوند]] به [[بیان]] کلی از آن تعبیر میشود که حاصل آن چنین است: [[دستور]] و قانونِ قانونگذاری که [[حق]] قانونگذاری دارد [[واجب]] الطاعة است. | *این [[حکم عقلی]] مورد [[تصدیق]] همه عقلاء است هر چند در [[ادبیات]] منکران [[خداوند]] به [[بیان]] کلی از آن تعبیر میشود که حاصل آن چنین است: [[دستور]] و قانونِ قانونگذاری که [[حق]] قانونگذاری دارد [[واجب]] الطاعة است. | ||
*در | *در حوزه [[عقل]] بعد التشریع [[آدمی]] در آن صورت در [[انتخاب]] [[عقیده]] یا [[رفتار]] یا هر حالت و وضعیتی آزاد است که فرمانروای [[واجب]] الاطاعة او را در [[انتخاب]] آنچه میخواهد آزاد بهشمارد، و [[دستور]] و [[فرمان]] الزامی خاصی در رابطه با [[اندیشه]] یا [[رفتار]] و [[کردار]] معیّنی صادر نکند. | ||
*در گذشته گفتیم هر چند [[تصدیق]]، نتیجه قهری [[علم]] به [[دلیل]] است و لذا اختیاری نیست لکن [[ایمان]] امری است اختیاری و به همین [[دلیل]] قابل آن است که [[دستور]] و [[فرمان]] به آن تعلق گیرد<ref>ایمان پذیرش است که همان خضوع و تسلیم قلبی برای یک آموزه یا قضیه مورد تصدیق است لهذا با تصدیق متفاوت است.</ref>، و لذا در [[آیات]] کریمه [[قرآن]] [[دستور]] به [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] صادر گردیده است. | *در گذشته گفتیم هر چند [[تصدیق]]، نتیجه قهری [[علم]] به [[دلیل]] است و لذا اختیاری نیست لکن [[ایمان]] امری است اختیاری و به همین [[دلیل]] قابل آن است که [[دستور]] و [[فرمان]] به آن تعلق گیرد<ref>ایمان پذیرش است که همان خضوع و تسلیم قلبی برای یک آموزه یا قضیه مورد تصدیق است لهذا با تصدیق متفاوت است.</ref>، و لذا در [[آیات]] کریمه [[قرآن]] [[دستور]] به [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] صادر گردیده است. | ||
*[[خداوند]] فرمود: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ فَآمِنُواْ خَيْرًا لَّكُمْ وَإِن تَكْفُرُواْ فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا }}<ref> ای مردم! این پیامبر حقیقت را از سوی پروردگارتان برای شما آورده است پس ایمان بیاورید که برایتان بهتر است و اگر انکار کنید (بدانید که) بیگمان آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداوند است و خداوند دانایی فرزانه است؛ سوره نساء، آیه: ۱۷۰.</ref> | *[[خداوند]] فرمود: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ فَآمِنُواْ خَيْرًا لَّكُمْ وَإِن تَكْفُرُواْ فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا }}<ref> ای مردم! این پیامبر حقیقت را از سوی پروردگارتان برای شما آورده است پس ایمان بیاورید که برایتان بهتر است و اگر انکار کنید (بدانید که) بیگمان آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداوند است و خداوند دانایی فرزانه است؛ سوره نساء، آیه: ۱۷۰.</ref> | ||
| خط ۸۶: | خط ۸۶: | ||
*بر این اساس افزون بر [[حکم عقل]] به [[وجوب]] [[ایمان]] به قضایای ثابت الصحه برهانی که شامل وجود [[خدا]] و [[صدق]] [[رسول]] میشود، بر اساس [[دستور]] صادر از [[خداوند]] مبنی بر [[وجوب]] [[ایمان]] به او و به [[رسول]] او، بار دیگر [[عقل]] به [[وجوب اطاعت]] از این [[دستور]] [[حکم]] میکند و [[آدمی]] را به [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] یعنی پذیرش و [[خضوع]] و [[تسلیم]] قلبی در برابر [[دستور]] آنان ملزم میکند، و بدین ترتیب [[آدمی]] در نظر [[عقل]] نسبت به [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] او آزاد نیست که [[ایمان]] بیاورد یا نیاورد، بلکه بر اساس [[حکم عقل]] بعد التشریع ملزم به [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] و [[خضوع]] و [[تسلیم]] قلبی در برابر [[دستور]] و [[فرمان خدا]] و [[رسول]] است. | *بر این اساس افزون بر [[حکم عقل]] به [[وجوب]] [[ایمان]] به قضایای ثابت الصحه برهانی که شامل وجود [[خدا]] و [[صدق]] [[رسول]] میشود، بر اساس [[دستور]] صادر از [[خداوند]] مبنی بر [[وجوب]] [[ایمان]] به او و به [[رسول]] او، بار دیگر [[عقل]] به [[وجوب اطاعت]] از این [[دستور]] [[حکم]] میکند و [[آدمی]] را به [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] یعنی پذیرش و [[خضوع]] و [[تسلیم]] قلبی در برابر [[دستور]] آنان ملزم میکند، و بدین ترتیب [[آدمی]] در نظر [[عقل]] نسبت به [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] او آزاد نیست که [[ایمان]] بیاورد یا نیاورد، بلکه بر اساس [[حکم عقل]] بعد التشریع ملزم به [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] و [[خضوع]] و [[تسلیم]] قلبی در برابر [[دستور]] و [[فرمان خدا]] و [[رسول]] است. | ||
*در اینجا اشاره به این نکته لازم است که آیاتی نظیر: {{متن قرآن|لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ }}<ref> در (کار) دین هیچ اکراهی نیست؛ سوره بقره، آیه: 256.</ref> یا {{متن قرآن|وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ }}<ref> و اگر پروردگارت میخواست، تمام آن کسان که روی زمیناند همگی ایمان میآوردند؛ آیا تو مردم را ناگزیر میکنی که مؤمن باشند؟؛ سوره یونس، آیه: 99.</ref> یا {{متن قرآن|وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاء كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا}}<ref> و بگو که این (قرآن) راستین و از سوی پروردگار شماست، هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر پیشه کند، ما برای ستمگران آتشی آماده کردهایم که سراپردههایش آنان را فرا میگیرد و اگر فریادرسی خواهند با آبی چون گدازه فلز به فریادشان میرسند که (گرمای آن) چهرهها را بریان میکند؛ آن آشامیدنی بد است و زشت آسایشگهی است آن آتش؛ سوره کهف، آیه: 29.</ref> نظر به [[الزام]] [[تکوینی]] دارند، زیرا معنای اکراه [[الزام]] [[تکوینی]] یا به تعبیری دیگر "حمل الانسان و اجباره [[علی]] فعل ما یکره" است. و سخن ما در اینجا درباره [[الزام]] قانونی یعنی [[الزام]] به معنای [[وجوب]] است نه [[الزام]] به معنای اکراه. بنابراین بر اساس [[حکم عقل]] بعد التشریع [[آدمی]] باید به [[خدا]] و [[رسول]] او که [[برهان]] بر وجود و [[صدق]] آنان برپاست و به [[وجوب اطاعت]] از [[فرمان]] آنان [[ایمان]] آورد، و در صورت عدم [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] و به [[وجوب اطاعت]] از [[فرمان]] آنان با وجود [[برهان]] بر وجود و بر [[صدق]] آنان [[مستحق]] ملامت و [[سرزنش]] [[وجدان]] [[عقلی]]، و [[مذمت]] [[خردمندان]] و عاقلان هوشیار و به دور از [[غفلت]] و هوسزدگی است. | *در اینجا اشاره به این نکته لازم است که آیاتی نظیر: {{متن قرآن|لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ }}<ref> در (کار) دین هیچ اکراهی نیست؛ سوره بقره، آیه: 256.</ref> یا {{متن قرآن|وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ }}<ref> و اگر پروردگارت میخواست، تمام آن کسان که روی زمیناند همگی ایمان میآوردند؛ آیا تو مردم را ناگزیر میکنی که مؤمن باشند؟؛ سوره یونس، آیه: 99.</ref> یا {{متن قرآن|وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاء كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا}}<ref> و بگو که این (قرآن) راستین و از سوی پروردگار شماست، هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر پیشه کند، ما برای ستمگران آتشی آماده کردهایم که سراپردههایش آنان را فرا میگیرد و اگر فریادرسی خواهند با آبی چون گدازه فلز به فریادشان میرسند که (گرمای آن) چهرهها را بریان میکند؛ آن آشامیدنی بد است و زشت آسایشگهی است آن آتش؛ سوره کهف، آیه: 29.</ref> نظر به [[الزام]] [[تکوینی]] دارند، زیرا معنای اکراه [[الزام]] [[تکوینی]] یا به تعبیری دیگر "حمل الانسان و اجباره [[علی]] فعل ما یکره" است. و سخن ما در اینجا درباره [[الزام]] قانونی یعنی [[الزام]] به معنای [[وجوب]] است نه [[الزام]] به معنای اکراه. بنابراین بر اساس [[حکم عقل]] بعد التشریع [[آدمی]] باید به [[خدا]] و [[رسول]] او که [[برهان]] بر وجود و [[صدق]] آنان برپاست و به [[وجوب اطاعت]] از [[فرمان]] آنان [[ایمان]] آورد، و در صورت عدم [[ایمان به خدا]] و [[رسول]] و به [[وجوب اطاعت]] از [[فرمان]] آنان با وجود [[برهان]] بر وجود و بر [[صدق]] آنان [[مستحق]] ملامت و [[سرزنش]] [[وجدان]] [[عقلی]]، و [[مذمت]] [[خردمندان]] و عاقلان هوشیار و به دور از [[غفلت]] و هوسزدگی است. | ||
*نتیجه میگیریم که در | *نتیجه میگیریم که در حوزه [[عقل]] بعد التشریع دو [[حکم عقلی]] بنیادین در رابطه با حدود [[آزادی]] [[اعتقاد]] و [[ایمان]] وجود دارد: | ||
#[[وجوب]] [[ایمان]] به [[وجوب اطاعت]] [[فرمان خدا]] و [[رسول]] به [[دلیل]] آنکه [[برهان عقلی]] [[وجوب اطاعت]] از آنان را اثبات و [[تأیید]] کرده است. | #[[وجوب]] [[ایمان]] به [[وجوب اطاعت]] [[فرمان خدا]] و [[رسول]] به [[دلیل]] آنکه [[برهان عقلی]] [[وجوب اطاعت]] از آنان را اثبات و [[تأیید]] کرده است. | ||
#عدم جواز [[ایمان]] به [[وجوب اطاعت]] فرمانرویانی که [[برهان]] و دلیلی بر [[وجوب اطاعت]] از آنان نیست. [[خداوند]] در اشاره به این دو [[حکم]] بنیادین [[عقلی]] میفرماید: {{متن قرآن|لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}<ref> در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بیگمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است که هرگز گسستن ندارد و خداوند شنوای داناست؛ سوره بقره، آیه: 256.</ref>. | #عدم جواز [[ایمان]] به [[وجوب اطاعت]] فرمانرویانی که [[برهان]] و دلیلی بر [[وجوب اطاعت]] از آنان نیست. [[خداوند]] در اشاره به این دو [[حکم]] بنیادین [[عقلی]] میفرماید: {{متن قرآن|لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}<ref> در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بیگمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است که هرگز گسستن ندارد و خداوند شنوای داناست؛ سوره بقره، آیه: 256.</ref>. | ||
==[[آزادی]] قانونی [[عقیده]] ([[آزادی]] [[تشریعی]])== | ==[[آزادی]] قانونی [[عقیده]] ([[آزادی]] [[تشریعی]])== | ||
*[[آزادی]] قانونی یعنی آن [[آزادی]] که در [[قانون]] و در | *[[آزادی]] قانونی یعنی آن [[آزادی]] که در [[قانون]] و در حوزه [[تشریع]] مقرّر و معیّن میگردد، لذا بحث ما اینجا درباره [[آزادی]] [[عقیده]] در حو زه [[تشریع]] و تقنین است. | ||
*[[آزادی]] قانونی [[عقیده]] یا [[آزادی]] [[عقیده]] در | *[[آزادی]] قانونی [[عقیده]] یا [[آزادی]] [[عقیده]] در حوزه [[تشریع]] و تقنین نیز از دو زاویه قابل بحث است، زیرا مبنای [[قانون]] یا [[تشریع]] میتواند [[حکم عقل]] باشد که از آن در گذشته به [[عقل]] مع التشریع تعبیر کردیم، و میتواند [[حکم خداوند]] که [[صاحب]] اصلی [[تشریع]] و تقنین است باشد. | ||
*از سوی دیگر در مبحث [[آزادی]] قانونی [[عقیده]] دو مطلب اساسی مطرح است: | *از سوی دیگر در مبحث [[آزادی]] قانونی [[عقیده]] دو مطلب اساسی مطرح است: | ||
# [[حقوق]] [[عقیده]] و [[رأی]]؛ | # [[حقوق]] [[عقیده]] و [[رأی]]؛ | ||
| خط ۱۰۲: | خط ۱۰۲: | ||
# [[حقوق]] آراء و [[عقاید]] در [[شرع اسلام]]؛ | # [[حقوق]] آراء و [[عقاید]] در [[شرع اسلام]]؛ | ||
# محدودیتهای آراء و [[عقاید]] در [[شرع اسلام]]. | # محدودیتهای آراء و [[عقاید]] در [[شرع اسلام]]. | ||
*مقصود از [[احکام]] [[عقل]] مع التشریع احکامی است که [[عقل]] در حوزهای که | *مقصود از [[احکام]] [[عقل]] مع التشریع احکامی است که [[عقل]] در حوزهای که حوزه [[تشریع]] و قانونگذاری [[شارع]] است صادر میکند. | ||
*اکنون درباره احکامی بحث میکنیم که [[عقل]] در | *اکنون درباره احکامی بحث میکنیم که [[عقل]] در حوزه [[تشریع]] و تقنین در مورد [[آزادی]] [[عقیده]] و [[حقوق]] و حدود آن صادر میکند. و در [[حقیقت]] [[عقل]] در این حوزه به [[کمک]] [[قانونگذار]] میآید و بدین جهت بر اساس [[حجت]] بودن [[عقل]] و در حدودی که [[عقل]] در این حوزه [[حجت]] است[45] [[شرع]] و قانونی که [[قانونگذار]] مقرّر میکند باید با این [[احکام]] [[عقلی]] هماهنگ و همراه باشد. | ||
*چهارچوب اصلی [[احکام]] [[عقلی]] را در زمینه [[آزادی]] [[عقیده]] در | *چهارچوب اصلی [[احکام]] [[عقلی]] را در زمینه [[آزادی]] [[عقیده]] در حوزه [[عقل]] مع التشریع میتوان در چند اصل زیر خلاصه کرد: | ||
===اصل نخست=== | ===اصل نخست=== | ||
*صرف [[اعتقاد]] از آن نظر که [[اعتقاد]] است منشأ [[حق]] نیست، بلکه از آن نظر که [[اعتقاد]]، [[اعتقاد]] به چیست میتواند منشأ [[حق]] باشد. | *صرف [[اعتقاد]] از آن نظر که [[اعتقاد]] است منشأ [[حق]] نیست، بلکه از آن نظر که [[اعتقاد]]، [[اعتقاد]] به چیست میتواند منشأ [[حق]] باشد. | ||
*[[اعتقاد]] اگر [[اعتقادی]] است که مضمون آن [[حق]] است یعنی [[اعتقاد]] به مطلبی تعلق گرفته است که [[حق]] است منشأ [[حق]] خواهد بود لکن [[اعتقادی]] که به مطلب باطلی تعلق گرفته است - یعنی [[برهان]] و [[دلیل]]، بطلان آن را ثابت کرده است - نمیتواند منشأ [[حق]] باشد، و به عبارتی دیگر [[اعتقاد]] به مضمون [[حق]] منشأ [[حق]] است، و [[اعتقاد]] به مضمون ناحق منشأ [[حق]] نیست. | *[[اعتقاد]] اگر [[اعتقادی]] است که مضمون آن [[حق]] است یعنی [[اعتقاد]] به مطلبی تعلق گرفته است که [[حق]] است منشأ [[حق]] خواهد بود لکن [[اعتقادی]] که به مطلب باطلی تعلق گرفته است - یعنی [[برهان]] و [[دلیل]]، بطلان آن را ثابت کرده است - نمیتواند منشأ [[حق]] باشد، و به عبارتی دیگر [[اعتقاد]] به مضمون [[حق]] منشأ [[حق]] است، و [[اعتقاد]] به مضمون ناحق منشأ [[حق]] نیست. | ||
*این اصل مبتنی بر یک قاعده بدیهی [[عقلی]] است، و آن قاعده (وجود [[حق و باطل]] و [[حق]] بودن [[حق]]، و ناحق بودن [[باطل]]) است. | *این اصل مبتنی بر یک قاعده بدیهی [[عقلی]] است، و آن قاعده (وجود [[حق و باطل]] و [[حق]] بودن [[حق]]، و ناحق بودن [[باطل]]) است. | ||
*یکی از مضحکترین ادعاهایی که سکولارها مطرح میکنند و مضحکتر آنکه خود را عقلگرا نیز قلمداد میکنند [[انکار]] گزاره [[عقلی]] بدیهی وجود [[حق و باطل]] در [[عقاید]] و [[باورها]] است، اینان احیاناً با [[تسلیم]] به وجود [[حق و باطل]] اجمالی آن را دست نایافتنی میدانند یعنی [[عقل]] [[بشر]] را کاملاً تعطیل نموده، و آن را از [[ادراک]] [[حق]] بودن [[حق]] یا ناحق بودن [[باطل]] به طور کلی عاجز و [[ناتوان]] میپندارند، و بدین ترتیب پس از بیرون کردن [[دین]] و [[ایمان]] از | *یکی از مضحکترین ادعاهایی که سکولارها مطرح میکنند و مضحکتر آنکه خود را عقلگرا نیز قلمداد میکنند [[انکار]] گزاره [[عقلی]] بدیهی وجود [[حق و باطل]] در [[عقاید]] و [[باورها]] است، اینان احیاناً با [[تسلیم]] به وجود [[حق و باطل]] اجمالی آن را دست نایافتنی میدانند یعنی [[عقل]] [[بشر]] را کاملاً تعطیل نموده، و آن را از [[ادراک]] [[حق]] بودن [[حق]] یا ناحق بودن [[باطل]] به طور کلی عاجز و [[ناتوان]] میپندارند، و بدین ترتیب پس از بیرون کردن [[دین]] و [[ایمان]] از حوزه [[زندگی]] [[انسان]] [[عقل]] را نیز از حوزه [[زندگی]] [[آدمی]] بیرون ساخته و طرحی برای [[زندگی]] [[انسان]] ارائه میکنند که نه [[دین]] در آن جایی دارد و نه [[عقل]]. | ||
*نتیجه منطقی قاعده [[عقلی]] بدیهی وجود [[حق و باطل]] در میان [[عقاید]] و [[باورها]]، تقسیم [[عقاید]] و [[باورها]] به [[عقاید]] و باورهای [[حق]] و [[عقاید]] و باورهای ناحق است. | *نتیجه منطقی قاعده [[عقلی]] بدیهی وجود [[حق و باطل]] در میان [[عقاید]] و [[باورها]]، تقسیم [[عقاید]] و [[باورها]] به [[عقاید]] و باورهای [[حق]] و [[عقاید]] و باورهای ناحق است. | ||
*[[عقاید]] و باورهایی که [[دلیل]] و [[برهان]]، [[حق]] بودن آنها را ثابت کرده است، [[عقاید]] و باورهای [[حق]] بهشمار میآیند، و [[عقاید]] و باورهایی که [[دلیل]] و [[برهان]]، ناحق بودن آنها را ثابت کرده است [[عقاید]] و باورهای [[باطل]] و ناحق بهشمار میآیند. در این میان دسته سومی از گزارهها وجود دارند که دلیلی بر [[حق]] بودن یا ناحق بودن آنها به دست نیامده است، این دسته از گزارهها در نظر [[عقل]] از | *[[عقاید]] و باورهایی که [[دلیل]] و [[برهان]]، [[حق]] بودن آنها را ثابت کرده است، [[عقاید]] و باورهای [[حق]] بهشمار میآیند، و [[عقاید]] و باورهایی که [[دلیل]] و [[برهان]]، ناحق بودن آنها را ثابت کرده است [[عقاید]] و باورهای [[باطل]] و ناحق بهشمار میآیند. در این میان دسته سومی از گزارهها وجود دارند که دلیلی بر [[حق]] بودن یا ناحق بودن آنها به دست نیامده است، این دسته از گزارهها در نظر [[عقل]] از حوزه [[عقاید]] و [[باورها]] بیروناند زیرا اصل باورداشت آنها بر خلاف [[موازین]] [[عقلی]] است چون گزارهای که [[دلیل]]، صحت آن را [[تأیید]] نکرده است از نظر [[عقل]] [[شایسته]] [[اعتقاد]] به آن نیست. | ||
===اصل دوم=== | ===اصل دوم=== | ||