طلاق در قرآن
مقدمه
برای درک اهمیت خانواده از نظر پیامبر و فهم ازدواجهای آن حضرت، باید به مسئله طلاق یا احکام طلاق یا تهدید به طلاق در حیات اجتماعی توجه شود. چنانکه بیان بستر ازدواجهای پیامبر و آشنایی به مشهورترین همسران پیامبر در بعد اخلاقی و اجتماعی لازم است. نخست بایسته است که دانسته شود، که طلاق در شکل عادی آن زیانآور به کیان جامعه است، مگر ضرورتی اقتضا کند. و در برابر برای فهم آن اتفاقات به ازدواجهای حضرت توجه کرد، که وسیله قوام جامعه و پیوند میان طوایف و استحکام موقعیت در نظام اجتماعی بوده است. این ازدواجها هرگز جنبه شهوی و دنیایی از قبیل برخی از پادشان و امیران و قدرتمندان نداشته، هر چند که نیاز انسانی جای خود دارد و در ادبیات دینی ازدواج مورد تشویق بسیار است. نخستین همسر پیامبر (ص) که پانزده سال پیش از بعثت و در ۲۵ سالگی با او ازدواج کرده، خدیجه بنت خویلد است. خدیجه زن ثروتمند و سرشناس قریش که خواستگاران فراوانی از مردان ثروتمند و با نفوذ قریش را ردّ کرده بود، قضایایی در عظمت شأن آن بزرگوار دریافت، به ازدواج با حضرت تمایل پیدا کند و بر خلاف متعارف، خواستگاری از سوی وی انجام شود. پیامبر (ص) تا خدیجه در قید حیات بود، یعنی تا پنجاه سالگی، ازدواج دیگری نداشته است. همچنین تردیدی نیست که قریب به اتفاق مورخان دیگر ازدواجهای حضرت، مربوط به دهه آخر عمر ایشان و عصر گسترش اسلام و تأسیس حکومت اسلامی و شرایط بحران اقتصادی و خانوادگی و کثرت بیوگان و مطلقین و چند برابر شدن مسئولیتهای اجتماعی آن حضرت بهویژه در دوران جنگ و جهاد و مبارزه همهجانبه است. دلیل بر این مسئله، انتخاب افراد اکثر مسن برای خود است. مثلاً سوده زنی از مهاجران اولیه که شوهر خود را از دست داده بود، پس از خدیجه به همسری پیامبر در آمد، زنی مسنّ، لاغر، بلندقامت، بیوه، دارای فرزندان متعدد و بیبهره از جمال و زیبایی بود. عایشه تنها همسر دختری جوان بود که پس از سوده به ازدواج پیامبر در آمد. در حالی که سن حضرت در آن زمان پنجاه و سه سال، یا بیش از آن بوده، اما این مسئله، پدیدهای متداول و متعارف میان اعراب بوده است و امری منکر یا قبیح و زشت شمرده نمیشد، اما همین ازدواج هم جنبه اجتماعی و سیاسی و پیوند با قبیله ابوبکر داشته است. از دیگر ازدواجهای پیامبر که در مدینه و در سال دوم یا سوم هجرت به وقوع پیوست، ازدواج با حفصه دختر خلیفه دوم، عمر بنالخطاب است. حفصه پیش از آن، با خُنَیس بنحذافة السهمی در مکه ازدواج کرده بود و با او از مکه به مدینه مهاجرت نمود. خنیس در جنگ بدر شرکت جست و به گفته مورخان در آن جنگ یا احد مجروح جنگی شد و بر اثر جراحات وارده در مدینه به شهادت رسید. پس از پایان رسیدن عدّه حفصه، بر اساس آنچه میان اعراب متعارف بود، عمر بنالخطاب پدر حفصه، برای کاستن از اندوه دختر خویش، به سراغ ابوبکر و عثمان رفت و با آنها پیشنهاد ازدواج با دختر بیوه خود را مطرح کرد، در حالی که پاسخ هر دو نفر منفی بود. به دنبال این حادثه پیامبر اکرم (ص) آمادگی خویش را برای ازدواج با حفصه اعلام کرد. میان اعراب به ویژه جزیرةالعرب پیوندهای قبیلگی، از مهمترین عوامل ثبات و تأمین امنیت، در عرصه مبارزه و هماوردهای اجتماعی است، به ویژه آنجا که بتوان با قبیلهای (که سابقه درگیری و جنگ و اختلاف حاکم بوده است) پیوند برقرار کرد و بدین وسیله دشمن دیرینه را تبدیل به بازو و عضوی در مسیر اهداف و تحقق آرمانهای خود قرار داد. در ازدواجهای رسول خدا این حقیقت به خوبی این اهداف مشهود بوده است. بیشتر همسران پیامبر، زنان شهدا و بیسرپرست و مصیبتزده و شوهر از دست داده در نبرد با مسلمانان بودند که رها کردن آنها به حال خود، امری غیر انسانی و چه بسا ناجوانمردانه بود، امّا ازدواج با برترین انسان و خاتم پیامبران میتوانست گذشته از تسکین درد و آلام، بهترین نقطه ارزشمند و افتخارآمیز برای آنان باشد، به گونهای که از شادی، تمامی رنجهای گذشته را فراموش کنند.
در میان ازدواجهای پیامبر زینب بنت جحش از همه سؤال برانگیزتر است. وی دختر عمه رسول خدا (ص)، امیه بنت عبدالمطلب میباشد، که در عصر جاهلیت متولد شده و ایمان آورده و به مدینه مهاجرت داشته است. زنی مطلقه است. همسر پیشین او، زید بنحارثه بود. زید، غلامی بود که در بازار مکه توسط خدیجه خریداری شد و پیامبر (ص) او را آزاد کرد و فرزندخوانده خود قرار داد. پس از هجرت مسلمانان به مدینه، پیامبر برای اثبات کفو (برابر) بودن مسلمانان با یکدیگر، از دخترعمه خویش خواست با زید ازدواج کند، اگر چه این پیشنهاد برای زینب (که از زنان هاشمی و با نسب شریف از قریش بود) و برای بستگان او دشوار بود، ولی به فرمان رسول اعظم (ص) تن داد و ازدواج با زید را که غلامی آزاد شده بود، پذیرفت. این ازدواج چندان موفق نبود و اختلافها میان آنها اوج گرفت و اگر چه پیامبر به زید توصیه کرد که با زینب سازگاری کند؛ اما به دلیل اختلاف موقعیت و شئون زندگی امکات توافق نبود و در نهایت، حضرت رضایت به جدایی آن دو و طلاق، تن دادند. بنابراین، بحث در آیات طلاق ناظر به زنان پیامبر و نوع تلقی آن حضرت است که در منقولات ضعیف تفسیر و تعبیرهایی شده و برخی از مستشرقان از آن برای نقد شخصیت پیامبر بهویژه در داستان طلاق زید بهرهبرداری کردهاند[۱]. آیات زیر نمونهای از داستان همسران پیامبر است:
- ﴿وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا﴾[۲].
- ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا﴾[۳].
- ﴿عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِنْكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا﴾[۴].
- ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخْرُجْنَ إِلَّا أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا * فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذَلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا﴾[۵].
نکات:
در آیات فوق این موضوعات مطرح گردیده است:
- سفارش پیامبر به زید بن حارثه، برای ادامه زندگی با زینب و طلاق ندادن وی: ﴿وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ﴾ این نکته بسیار مهم و برخلاف برداشت غلط برخی از مستشرقان است که ازدواج پیامبر را بر اساس هوسخواهی تفسیر کردهاند.
- دنیاطلبی همسران محمّد، سبب پیشنهاد طلاق از سوی آن حضرت به آنان بوده است: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا﴾[۶].
- تهدید زنان پیامبر به طلاق و جایگزینی همسرانی شایستهتر برای آن حضرت در برابر زیادهخواهی آنان بوده است: ﴿عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِنْكُنَّ﴾.
- مهمترین بحث در آیه چهارم، که با آغاز سوره طلاق است، و این سوره، یکی از محورهای مهمش، بحث طلاق است که از نخستین آیه شروع میشود و روی سخن را به پیامبر اسلام کرده، اما به صیغه جمع آورده و گویی در این خطاب او با دیگران مشترک است، سپس یک حکم عمومی را بیان میکند و میفرماید: ای پیامبر هنگامی که خواستید زنان را طلاق دهید آنها را در زمان عده طلاق دهید. یعنی ایجاد محدودیت برای طلاق؛ زیرا احکام طلاق و عدّه زنان مطّلقه و ادای حقوق آنان، از فرمانهای نازل شده خداوند بر پیامبر و یکی از روشهای کند کردن آن است: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ﴾ و در نهایت در ادامه آیات تأکید میکند که پس چون عدّه آنان به سر رسید، [یا] به شایستگی نگاهشان دارید، یا به شایستگی از آنان جدا شوید. و مراد از اینکه فرمود: امساک و نگهداری زن به طور معروف باشد”، این است که اگر شوهر خواست برگردد، و از جدایی با زن صرف نظر کند، باید از آن به بعد با او نیکوکاری نموده، حقوقی را که خدا برای زن بر مرد واجب کرده، رعایت نماید. و مراد از “مفارقت به شکل معروف” هم این است که حقوق شرعیه زن را پس از جدایی با احترام ادا کند[۷].
پایان دادن به پیمان زناشویی دائمی
طلاق اسم مصدر از ریشه «ط - ل - ق» است[۸] که در لغت به معنای رها شدن، رها کردن از بند و فرستادن[۹] و گشودن گره[۱۰] آمده است، از همین رو به شتر رهاشده برای چریدن «طالق»[۱۱] و به اسیر رهاشده از بند اسارت «طلیق» گفته میشود[۱۲]. برخی معنای اصلی این ماده را رفع حصر و برداشتن مانع از کسی یا چیزی دانستهاند؛ فرد یا شیئ یادشده به مانع طبیعی و فطری محصور باشد یا مانع خارجی یا موانع قراردادی؛ همچون عهد و پیمان[۱۳]. طلاق از ایقاعات[۱۴] و در اصطلاح فقه عبارت است از گشودن پیمان زناشویی دائم و پایان دادن به آن[۱۵] با عباراتی خاص و شروطی معین[۱۶]. تعریف یادشده عام است و طلاق خلع و مبارات را نیز دربرمیگیرد؛ اما برخی آن را به ازاله کردن بدون عوض قید نکاح با صیغه «طالق» و مانند آن تعریف کردهاند[۱۷] که با قید «بدون عوض» خلع و مبارات خارج میشوند؛ زیرا آن دو طلاق با عوض هستند. در اصطلاح حقوق نیز به انحلال رابطه زناشویی دائم به دست زوج یا نماینده قانونی او، همچون ولیّ یا به دست زوجه با داشتن وکالت از زوج یا حاکم گفته میشود[۱۸]. طلاق از جهات گوناگون قسمت شده است:
- در یک تقسیم، طلاق از جهت تطابق با احکام شرعی، به دو قسم طلاق بدعت و طلاق سنت قسمت شده است. طلاق بدعت به طلاق حرام و نامشروع[۱۹] یا طلاق فاقد یک یا چند شرط از شرایط طلاق صحیح گفته میشود[۲۰]؛ همچون سه بار طلاق دادن زن در یک مجلس یا در یک پاکی[۲۱] و طلاق سنت دو قسم است: طلاق سنت به معنای اعم و اخص. طلاق سنت به معنای اعم، مقابل طلاق بدعت است و به طلاق جایز و مشروع گفته میشود[۲۲] و طلاق سنت به معنای اخص به طلاقی گفته میشود که مرد پس از طلاق تا پایان زمان عده به زن رجوع نکند و پس از تمام شدن عده در صورت تمایل با عقد جدید با زن ازدواج میکند[۲۳].
- طلاق از جهت حق رجوع مرد در زمان عده، به طلاق رِجْعی و باین قسمت شده است. طلاق رجعی آن است که مرد در زمان عده حق رجوع به زن را دارد، هر چند رجوع نکند یا زن به رجوع راضی نباشد[۲۴] و طلاق باین طلاقی است که مرد پس از طلاق حق رجوع به زن را نداشته باشد؛ زن عده داشته باشد یا نداشته باشد؛ مانند طلاق یائسه و طلاق پیش از مقاربت جنسی[۲۵].
- طلاق از جهت گذشت زوجین از حقوق خود به طلاق خلع و مبارات قسمت میشود. طلاق خلع به طلاق در برابر عوض گفته میشود[۲۶] که در آن زن ناراضی از شوهر، مالی کمتر یا بیشتر از مهر را به شوهر میبخشد تا وی او را طلاق دهد[۲۷] و مبارات به نظر برخی طلاقی است که مرد و زن ناراضی از هم، با گذشت از برخی حقوق خویش از یکدیگر جدا میشوند[۲۸]؛ اما بیشتر فقیهان مبارات را گونهای از طلاق خلع دانستهاند که در آن شوهر در برابر گرفتن فدیهای از زن، وی را طلاق میدهد[۲۹]؛ با این تفاوت که در مبارات بر خلاف خلع، زن و شوهر هر دو از همدیگر ناراضی هستند؛ همچنین در خلع مرد میتواند در برابر طلاق، فدیهای بیشتر از مهر دریافت کند؛ اما در مبارات باید فدیه به اندازه مهر یا کمتر از آن باشد؛ نیز در خلع اجرای صیغه طلاق با لفظ خلع به تنهایی مجزی است؛ ولی در مبارات با لفظ یادشده کافی نیست و باید الفاظ طلاق نیز همراه آن آورده شود[۳۰].
«فسخ نکاح» نیز همانند طلاق سبب جدایی زن و شوهر میگردد؛ ولی با طلاق تفاوتهایی دارد؛ مانند:
- طلاق، ایقاعی مستقل است؛ ولی فسخ مربوط به عقد نکاح پیشین است.
- در طلاق جدایی میان زوجین از هنگام طلاق محقق میشود؛ ولی در فسخ بنا بر کاشفیت، جدایی از هنگام عقد واقع میشود.
- طلاق در صورت وقوع قبل از آمیزش جنسی، سبب نصف شدن مهر زن میشود؛ ولی در فسخ در صورت کاشفیت، موجب نصف شدن مهر نمیشود.
- پس از وقوع طلاق، زوج گاهی حق رجوع به زن را دارد؛ ولی در فسخ چنین حقی ندارد[۳۱].
قرآن کریم از طلاق با چند تعبیر یاد کرده است:
- ماده «طلاق» و مشتقات آن؛ مانند﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ﴾[۳۲]؛ ﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ﴾[۳۳]؛ ﴿وَٱلْمُطَلَّقَـٰتُ يَتَرَبَّصْنَ﴾[۳۴].
- ماده «سَراح» و مشتقات آن که به معنای گشودن، خارج کردن، فرستادن و طلاق آمده است[۳۵] و از این رو به طلاق «سَراح» گفته شده است که زن با این عمل از قید ازدواج رها میشود[۳۶]؛ مانند ﴿وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحًۭا جَمِيلًۭا﴾[۳۷].
- «فِراق» و برخی مشتقات آنکه در لغت به معنای جدایی انداختن میان دو چیز یا دو انسان[۳۸] و طلاق یا کنایه از آن[۳۹] آمده است؛ مانند﴿أفَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ﴾[۴۰].
- «استبدال زوج» که به معنای تبدیل کردن همسری به همسری دیگر و طلاق است[۴۱]؛ مانند﴿وَإِنْ أَرَدتُّمُ ٱسْتِبْدَالَ زَوْجٍۢ مَّكَانَ﴾[۴۲]. در این آیات، قرآن کریم برخی مباحث طلاق، مانند طلاق در ملل پیشین و عصر جاهلیت، طلاق در اسلام و برخی احکام فقهی آن، از جمله مشروعیت طلاق، اقسام طلاق، شرایط طلاق، تکالیف و حقوق هریک از زوجین پس از طلاق را یاد کرده است.[۴۳]
طلاق در شرایع و ملل پیشین
ازدواج و طلاق میان ملتها و شرایع پیشین وجود داشته است؛ از جمله در قانون حمورابی در حدود ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد طلاق وجود داشته و مرد و زن هرچند بهگونه نامساوی، اختیار طلاق و جدایی از یکدیگر را داشتهاند. در این قانون مرد برخلاف زن، بیدلیل و نیاز به حاکم، حق داشت زن خود را طلاق دهد؛ ولی زن در طلاق نیاز به عذری توجیهپذیر و نیز کمک قانون داشت[۴۴]. در مصر قدیم، نخست حق طلاق در اختیار زنان بود؛ ولی در عصرهای بعد این حق به مردان داده شد و آنان به دلخواه میتوانستند زنان خود را طلاق دهند[۴۵]. در یونان قدیم نیز این حق برای مردان بود و آنان به هر دلیلی میتوانستند زنان خود را طلاق دهند؛ اما در صورت نازایی یا انحراف و خیانت زن، به این قانون شدیدتر عمل میشد[۴۶]. طلاق در شرایع الهی نیز بوده است؛ از جمله در برخی نقلها آمده است که حضرت ابراهیم به فرزندش اسماعیل سفارش کرد همسرش را به سبب برخی صفات ناپسند طلاق دهد و همسری دیگر برگزیند و آن حضرت به این توصیه عمل کرد و پس از طلاق همسر خود، با زنی دیگر ازدواج کرد[۴۷]. در شریعت حضرت موسی نیز طلاق مشروع بود. در این شریعت مرد حق داشت در صورت وجود عیبی در زن او را طلاق دهد؛ ولی موظف بود در این باره نوشتهای به زن بدهد؛ همچنین در صورت ازدواج زن مطلَّقه با فردی دیگر و مردن شوهر دوم یا طلاق گرفتن زن از او، شوهر نخست حق ازدواج مجدد با او (همسر نخست) را نداشت[۴۸]. بر پایه نقلی دیگر، طلاق بردگان یا زنان در ازدواجهای پنهانی آسانتر از زنان آزاد و رسمی مردان بود[۴۹]. در مقابل، در عهد جدید، طلاق بسیار نکوهش و از آن نهی شده است. در گزارشهایی منسوب به عیسیآمده است که زن و شوهر از زمان خلقت، قرین یکدیگر قرار داده شدهاند؛ بهگونهای که آنان حق ترک والدین خود را دارند؛ ولی حق جدایی از یکدیگر را ندارند[۵۰] و کسی که همسرش را جز در صورت ارتکاب فحشا طلاق دهد، او را در معرض زنا قرار داده است و کسی که با مطلَّقه ازدواج کند زنا کرده است[۵۱]. بر اساس آموزههای یادشده برخی از فرقههای مسیحیت، طلاق را به طور کلی حرام دانسته و برخی دیگر در مواردی خاص جایز شمردهاند[۵۲]؛ اما در عصرهای بعد، پیروان این شرایع به آموزههای یادشده پایبند نماندند و طلاق میان آنان بسیار رواج یافت؛ بهگونهای که در عصر حاضر پدیده طلاق از مشکلات بزرگ آنهاست[۵۳]. قرآن کریم نیز در آیهای به وقوع طلاق میان زن و شوهر در عصر حضرت سلیمان با استفاده از سحر اشاره کرده است[۵۴]:﴿فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيْنَ ٱلْمَرْءِ وَزَوْجِهِۦ﴾[۵۵]. بر پایه نقلی، پس از رحلت حضرت سلیمان بر اثر رواج سحر، خداوند دو فرشته را به نامهای هاروت و ماروت فرستاد تا با آموختن سحر به مردم با جادوگران و شیاطین مقابله کنند؛ ولی برخی از یهودیان با استفاده نابجا از سحر، آن را در راههای باطل همچون جدا کردن زن از شوهر خود به کار گرفتند[۵۶]؛ با این شیوه که با سحر در دل زن و شوهر کینه و دشمنی میافکندند یا یکی از آنها را به کفر میکشاندند و از این راه اسباب جدایی آنها را فراهم میکردند[۵۷]. برخی برآناند که از جمله قوانین شریعت سلیمان آن بود که هرکس سحر میآموخت باید از همسرش جدا میشد[۵۸].[۵۹]
طلاق در جاهلیت
در جاهلیت نیز طلاق با شیوهها و انواعی وجود داشت که یکی از شیوههای یادشده همان طلاق رایج در شرایع توحیدی بود[۶۰] که انحرافاتی در آن پدید آورده بودند؛ مانند اینکه طلاق یادشده شمار خاصی نداشت و مرد میتوانست تا ۱۰۰۰ بار نیز همسرش را طلاق دهد[۶۱]؛ به این صورت که شوهر همسرش را طلاق میداد و پیش از تمام شدن عده به او رجوع و این عمل را بارها تکرار میکرد، از این رو در صدر اسلام زنی به سبب طلاق و رجوع مکرر شوهر نزد پیامبر شکایت کرد که خداوند با نزول آیاتی طلاق با حق رجوع را تنها در دو طلاق منحصر دانست[۶۲]:﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ﴾[۶۳] و ضمن نهی مردان از نگه داشتن زنان به قصد اضرار، این عمل را ظلم و استهزای آیات الهی شمرد[۶۴]:﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ...وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًۭا لِّتَعْتَدُوا۟ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُۥ وَلَا تَتَّخِذُوٓا۟ ءَايَـٰتِ ٱللَّهِ هُزُوًۭا﴾[۶۵]. در شأن نزول آیه نقل شده است که در روزگار جاهلی شوهران زنان را طلاق میدادند. سپس با این توجیه که قصد آنان بازی و شوخی بوده به آنان رجوع میکردند[۶۶]. قرآن کریم در آیهای دیگر مسلمانان را از سختگیری بر زنان به قصد پسگرفتن برخی اموال داده شده به آنان نهی کرده است[۶۷]:﴿وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا۟ بِبَعْضِ مَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ﴾[۶۸] طبق نقلی، آیه به یکی از عادات قبیله قریش در دوران جاهلی اشاره دارد که زنان خود را مشروط به داشتن اجازه در ازدواج مجدد آنان طلاق میدادند و طبق این شرط، هنگام ازدواج مجدد همسران، از آنان اموالی میخواستند[۶۹]. افزون بر این، در این دوران گاه مردانی که قصد ازدواج مجدد داشتند، زنان خود را به ارتکاب کارهای ناشایست متهم میکردند تا مَهْر آنان را تملک کنند[۷۰]:﴿وَإِنْ أَرَدتُّمُ ٱسْتِبْدَالَ زَوْجٍۢ مَّكَانَ زَوْجٍۢ...فَلَا تَأْخُذُوا۟ مِنْهُ شَيْـًٔا أَتَأْخُذُونَهُۥ بُهْتَـٰنًۭا وَإِثْمًۭا مُّبِينًۭا﴾[۷۱]. همچنین گاه زنان برای تسریع در ازدواج یا الحاق فرزند خود به شوهر جدید، حیض یا بارداری خود را کتمان میکردند[۷۲] که قرآن آنان را از این کار نیز نهی کرده است:﴿وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ فِىٓ أَرْحَامِهِنَّ﴾[۷۳] در روایتی نقل شده است که بر اساس عادت یادشده، مردی از قبیله اشجع پس از طلاق دادن همسرش، از ازدواج مجدد او و الحاق فرزندش به شوهر جدید اظهار نگرانی کرد که آیه یادشده نازل شد و زنان را از این عمل نهی کرد[۷۴]. از جمله طلاقهای دیگر رایج در این عصر، طلاق ظِهار بود. در اینگونه طلاق، شوهر با تشبیه همسر به مادر یا یکی از محارم نَسَبی یا سببی و با تعابیری همچونظَهْرُکِ کَظَهْرِ أُمی أو أُخْتِی آمیزش با او را بر خود حرام میکرد. براین اساس در صدر اسلام همسر یکی از مسلمانان که با پیروی از قانون یادشده از سوی شوهرش ظهار شده بود، نزد پیامبراز این عمل شکایت کرد که آیات آغازین سوره مجادله فرود آمدند و ضمن نفی شباهت یادشده، این عمل را منکَر و قول زور شمردند[۷۵]: ﴿قَدْ سَمِعَ ٱللَّهُ قَوْلَ ٱلَّتِى تُجَـٰدِلُكَ فِى زَوْجِهَا وَتَشْتَكِىٓ إِلَى ٱللَّهِ وَٱللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌۢ بَصِيرٌ * ٱلَّذِينَ يُظَـٰهِرُونَ مِنكُم مِّن نِّسَآئِهِم مَّا هُنَّ أُمَّهَـٰتِهِمْ إِنْ أُمَّهَـٰتُهُمْ إِلَّا ٱلَّـٰٓـِٔى وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنكَرًۭا مِّنَ ٱلْقَوْلِ وَزُورًۭا وَإِنَّ ٱللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌۭ﴾[۷۶]. به نظر برخی، ظهار محکمترین و شدیدترین گونه طلاق در جاهلیت بود که پس از وقوع آن، زن برای همیشه بر مرد حرام میشد[۷۷]. (=> ظهار) طلاق دیگر رایج در این عصر، طلاق ایلاء بود[۷۸] که بر پایه آن شوهرانی که به همسرانشان علاقهای نداشتند و از سوی دیگر نمیخواستند همسرانشان با دیگری ازدواج کنند، سوگند یاد میکردند که برای یک یا دو سال یا همیشه با آنان آمیزش نکنند. این سنت در آغاز ظهور اسلام نیز رواج داشت که خداوند با نزول آیات ۲۲۶ و ۲۲۷ سوره بقره مدت سوگند یادشده را محدود به ۴ ماه و سپس ایلاء کنندگان را مکلف کرد تا به زندگی باز گردند یا همسر خود را طلاق دهند[۷۹]:﴿لِّلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِن نِّسَآئِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍۢ فَإِن فَآءُو فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ * وَإِنْ عَزَمُوا۟ ٱلطَّلَـٰقَ فَإِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ﴾[۸۰]. افزون بر این، در جاهلیت فرزندخوانده، فرزند حقیقی به شمار میرفت، از این رو در صورت ازدواج فرزندخوانده با زنی و طلاق دادن وی، آنان ازدواج با مطلَّقه او را حرام میشمردند. براین اساس، اسلام برای ابطال این سنت باطل جاهلی به پیامبر اکرم فرمان داد تا با مطلَّقه فرزندخوانده خود ازدواج کند[۸۱]:﴿فَلَمَّا قَضَىٰ زَيْدٌۭ مِّنْهَا وَطَرًۭا زَوَّجْنَـٰكَهَا لِكَىْ لَا يَكُونَ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌۭ فِىٓ أَزْوَٰجِ أَدْعِيَآئِهِمْ إِذَا قَضَوْا۟ مِنْهُنَّ وَطَرًۭا وَكَانَ أَمْرُ ٱللَّهِ مَفْعُولًۭا﴾[۸۲]. همچنین بر خلاف عموم زنان که در جاهلیت از حقوق خود محروم بودند، زنان خانوادههای اشراف امتیازاتی ویژه داشتند؛ مانند حق واگذاری اختیار طلاق به زنان در صورت ناخرسندی از شوهر یا بدرفتاری شوهران با آنان[۸۳]. براین اساس، نقل شده که ماویه همسر حاتم طائی از شوهرش طلاق گرفت و با مردی دیگر ازدواج کرد[۸۴].[۸۵]
منابع
پانویس
- ↑ ر. ک: نساء حول الرسول، ص۶۳-۶۲؛ الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج۲، ص۱۸۰-۲۳۰.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که به کسی که خداوند و خود تو بدو نعمت رسانده بودید گفتی که: همسرت را برای خویش نگه دار (و طلاق مده) و از خداوند پروا کن و چیزی را که خداوند آشکار کننده آن بود در دل نگه میداشتی و از مردم میترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر بود که از او بترسی و چون زید نیازی از او برآورد او را به همسری تو درآوردیم تا مؤمنان را در ازدواج با همسران (طلاق داده) پسرخواندگانشان چون نیازی را از آنان برآورده باشند تنگنایی نباشد و فرمان خداوند انجامیافتنی است» سوره احزاب، آیه ۳۷.
- ↑ «ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر خواستار زندگی این جهان و آرایههای آن هستید بیایید شما را برخوردار سازم و با شیوهای نیکو رهایتان کنم» سوره احزاب، آیه ۲۸.
- ↑ «بسا اگر شما را طلاق دهد پروردگار وی برای او همسرانی به از شما- چه بیوه چه دوشیزه- جایگزین فرماید که مسلمان، مؤمن، فرمانبردار، اهل توبه، اهل عبادت و روزهگیر باشند» سوره تحریم، آیه ۵.
- ↑ «ای پیامبر! چون زنان را طلاق میدهید، هنگام (آغاز) عدهشان طلاق دهید و حساب عده را نگاه دارید و از خداوند- پروردگارتان- پروا کنید؛ آنان را از خانههاشان بیرون نرانید- و خود نیز بیرون نروند- مگر کار ناشایسته آشکاری کرده باشند و اینها احکام خداوند است و هر که از احکام خداوند پا فراتر نهد بیگمان به خویش ستم کرده است؛ تو نمیدانی، شاید خداوند پس از آن فرمانی (تازه) پیش آورد * پس، چون به سر آمد عدّه خویش رسیدند یا به شایستگی نگاهشان دارید یا به شایستگی از آنان جدا شوید و دو تن دادگر از (میان) خود گواه بگیرید و گواهی را برای خداوند برپا دارید؛ این است که با آن، به کسی که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارد اندرز داده میشود و هر کس از خداوند پروا کند (خداوند) برای او دری میگشاید» سوره طلاق، آیه ۱-۲.
- ↑ «ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر خواستار زندگی این جهان و آرایههای آن هستید بیایید شما را برخوردار سازم و با شیوهای نیکو رهایتان کنم» سوره احزاب، آیه ۲۸.
- ↑ سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۲، ص ۱۰۱.
- ↑ کنز العرفان، ج ۲، ص۲۴۹؛ التحقیق، ج ۷، ص۱۱۱، «طلق».
- ↑ معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص۴۲۰؛ مفردات، ص۵۲۳، «طلق».
- ↑ لسان العرب، ج ۱۰، ص۲۲۹، «طلق».
- ↑ العین، ج ۵، ص۱۰۱؛ معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص۴۲۱، «طلق».
- ↑ العین، ج ۵، ص۱۰۱؛ لسان العرب، ج ۱۰، ص۲۲۷.
- ↑ التحقیق، ج ۷، ص۱۱۱.
- ↑ المجموع، ج ۱۷، ص۱۳، ۱۸۴؛ مهذب الاحکام، ج ۲۶، ص۲۵.
- ↑ فرهنگ فقه، ج ۵، ص۱۹۴.
- ↑ معجم الفاظ الفقه، ص۲۷۰؛ معجم المصطلحات، ج ۲، ص۴۳۰.
- ↑ الروضة البهیه، ج ۶، ص۱۱؛ ریاض المسائل، ج ۱۱، ص۳۷.
- ↑ ترمینولوژی حقوق، ص۴۳.
- ↑ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۶۷؛ فرهنگ فقه، ج ۵، ص۱۹۴.
- ↑ معجم المصطلحات، ج ۲، ص۴۳۲.
- ↑ معجم المصطلحات، ج ۲، ص۴۳۲؛ فرهنگ فقه، ج ۵، ص۱۹۵.
- ↑ الروضة البهیه، ج ۶، ص۳۳؛ نهایة المحتاج، ج ۷، ص۳.
- ↑ الروضة البهیه، ج ۶، ص۳۴؛ منهاج الصالحین، خوئی، ج ۲، ص۲۹۶؛ فرهنگ فقه، ج ۵، ص۲۰۶.
- ↑ الحدائق، ج ۲۵، ص۲۶۹؛ معجم الفاظ الفقه، ص۲۷۰؛ معجم لغة الفقهاء، ص۲۹۲.
- ↑ معجم الفاظ الفقه، ص۲۷۰؛ معجم لغة الفقهاء، ص۲۹۲؛ فرهنگ فقه، ج ۵، ص۲۰۴.
- ↑ القاموس الفقهی، ص۱۲۰؛ معجم المصطلحات، ج ۲، ص۴۳۳.
- ↑ جواهر الکلام، ج ۳۳، ص۲؛ الفقه علی المذاهب الخمسه، ج ۲، ص۴۲۳.
- ↑ بدائع الصنائع، ج ۳، ص۱۵۱- ۱۵۲؛ مدخل الی علم الفقه، ص۷۷.
- ↑ جواهر الکلام، ج ۳۳، ص۸۸؛ معجم المصطلحات، ج ۳، ص۲۰۳.
- ↑ مسالک الافهام، شهید، ج ۹، ص۴۵۶-۴۵۷.
- ↑ ماوراء الفقه، ج ۶، ص۳۰۶ - ۳۰۷؛ فقه الطلاق فی ضوء الکتاب والسنه، ص۱۹.
- ↑ ﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّـٰلِمُونَ﴾«طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان دادهاید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو بیم کنند که احکام خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو حدود خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای آزادی خود میدهد (و شوهر میستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.
- ↑ ﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًۭا لِّتَعْتَدُوا۟ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُۥ وَلَا تَتَّخِذُوٓا۟ ءَايَـٰتِ ٱللَّهِ هُزُوًۭا وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَآ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنَ ٱلْكِتَـٰبِ وَٱلْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِۦ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ﴾«و چون زنان را طلاق دادید و به سرآمد عدّه خود نزدیک شدند، یا با شایستگی آنها را نگه دارید و یا به نیکی رها کنید و آنان را برای زیان رساندن نگه ندارید که (به آنها) ستم کنید و هر کس چنین کند، به خود ستم کرده است و آیات خداوند را به ریشخند نگیرید و نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید و (نیز) آنچه را از کتاب و حکمت برایتان فرستاده است که بدان اندرزتان میدهد؛ و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۳۱.
- ↑ ﴿وَٱلْمُطَلَّقَـٰتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَـٰثَةَ قُرُوٓءٍۢ وَلَا يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ ٱللَّهُ فِىٓ أَرْحَامِهِنَّ إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِى ذَٰلِكَ إِنْ أَرَادُوٓا۟ إِصْلَـٰحًۭا وَلَهُنَّ مِثْلُ ٱلَّذِى عَلَيْهِنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌۭ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾«و زنان طلاق داده باید تا سه پاکی (از حیض) خویشتن، انتظار کشند و اگر ایمان به خداوند و روز بازپسین دارند پنهان داشتن آنچه خداوند در زهدانشان آفریده است برای آنان روا نیست و اگر شوهرانشان سر آشتی دارند به باز آوردن آنان در این حال سزاوارترند و زنان را بر مردان، حقّ شایستهای است چنان که مردان را بر زنان؛ و مردان را بر آنان، به پایهای برتری است و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره بقره، آیه ۲۲۸.
- ↑ مجمع البحرین، ج ۲، ص۳۷۱؛ تاج العروس، ج ۴، ص۸۴؛ معجم لغة الفقهاء، ص۲۴۳، «سرح».
- ↑ جواهر الکلام، ج ۳۰، ص۱۶؛ تقریب القرآن الی الاذهان، ج ۱، ص۲۵۳.
- ↑ ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا نَكَحْتُمُ ٱلْمُؤْمِنَـٰتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَكُمْ عَلَيْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍۢ تَعْتَدُّونَهَا فَمَتِّعُوهُنَّ وَسَرِّحُوهُنَّ سَرَاحًۭا جَمِيلًۭا﴾«ای مؤمنان! چون زنان مؤمن را به همسری (خود) درآوردید سپس پیش از آنکه با آنان همآغوش شوید طلاقشان دادید برای شما بر (عهده) آنان عدّهای نیست که آن را بشمارید بنابراین آنان را (از پرداخت نیمه مهرشان) برخوردار سازید و به نکویی رها کنید» سوره احزاب، آیه ۴۹.
- ↑ معجم مقاییس اللغه، ج ۴، ص۴۹۴؛ تاج العروس، ج ۱۳، ص۳۹۱، «فرق».
- ↑ المجموع، ج ۱۷، ص۹۸؛ لسان العرب، ج ۲، ص۴۷۹؛ تاج العروس، ج ۴، ص۸۴-۸۵، «طلق».
- ↑ ﴿فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَأَشْهِدُوا۟ ذَوَىْ عَدْلٍۢ مِّنكُمْ وَأَقِيمُوا۟ ٱلشَّهَـٰدَةَ لِلَّهِ ذَٰلِكُمْ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ يُؤْمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجْعَل لَّهُۥ مَخْرَجًۭا﴾«پس، چون به سر آمد عدّه خویش رسیدند یا به شایستگی نگاهشان دارید یا به شایستگی از آنان جدا شوید و دو تن دادگر از (میان) خود گواه بگیرید و گواهی را برای خداوند برپا دارید؛ این است که با آن، به کسی که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارد اندرز داده میشود و هر کس از خداوند پروا کند (خداوند) برای او دری میگشاید» سوره طلاق، آیه ۲.
- ↑ جامع البیان، ج ۴، ص۴۱۵؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۴۹.
- ↑ ﴿وَإِنْ أَرَدتُّمُ ٱسْتِبْدَالَ زَوْجٍۢ مَّكَانَ زَوْجٍۢ وَءَاتَيْتُمْ إِحْدَىٰهُنَّ قِنطَارًۭا فَلَا تَأْخُذُوا۟ مِنْهُ شَيْـًٔا أَتَأْخُذُونَهُۥ بُهْتَـٰنًۭا وَإِثْمًۭا مُّبِينًۭا﴾«و اگر بر آن بودید که همسری جایگزین همسری (که دارید) کنید، و به یکی از ایشان دارایی فراوانی داده بودهاید، چیزی از آن را باز مگیرید، آیا با دروغ بافتن و گناهی آشکار آن را باز میستانید!» سوره نسا، آیه ۲۰.
- ↑ صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۰۳.
- ↑ موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۲، ص۲۳۱ - ۲۳۲.
- ↑ موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۲، ص۲۳۱.
- ↑ موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۲، ص۲۳۴ - ۲۳۵.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص۲۶ - ۲۷؛ البدایة و النهایه، ج ۱، ص۱۷۹؛ بحار الانوار، ج ۱۲، ص۸۴ - ۸۵.
- ↑ کتاب مقدس، سفر تثنیه: ۲۴: ۱-۴.
- ↑ قاموس الکتاب المقدس، ص۴۶۴.
- ↑ کتاب مقدس، انجیل متی، ۱۹: ۴ - ۵؛ انجیل مرقس، ۱۰: ۶ - ۷؛ رسالة الی اهل افسس، ۵: ۳۱.
- ↑ کتاب مقدس، انجیل متی، ۵: ۳۱ -۳۲؛ انجیل مرقس، ۱۰: ۱۱ -۱۲.
- ↑ موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۱، ص۲۴۶-۲۴۱.
- ↑ موسوعة الاسره تحت رعایة الاسلام، ج ۶، ص۲۵۴-۲۴۶ طلاق یا فاجعه انحلال خانواده، ص۸۳.
- ↑ الفتاوی الکبری، ج ۳، ص۲۱۱، ۲۷۵؛ الفقه علی المذاهب الاربعه و مذهب اهل البیت، ج ۵، ص۶۸۸.
- ↑ ﴿وَٱتَّبَعُوا۟ مَا تَتْلُوا۟ ٱلشَّيَـٰطِينُ عَلَىٰ مُلْكِ سُلَيْمَـٰنَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَـٰنُ وَلَـٰكِنَّ ٱلشَّيَـٰطِينَ كَفَرُوا۟ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحْرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَـٰرُوتَ وَمَـٰرُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌۭ فَلَا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيْنَ ٱلْمَرْءِ وَزَوْجِهِۦ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ ٱللَّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا۟ لَمَنِ ٱشْتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ مِنْ خَلَـٰقٍۢ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا۟ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَ﴾«و (یهودیان) از آنچه شیطانها در فرمانروایی سلیمان (به گوش این و آن) میخواندند (که سلیمان جادوگر است)؛ پیروی کردند. و سلیمان کفر نورزید ولی شیطانها کافر شدند که به مردم جادو میآموختند و نیز آنچه را بر دو فرشته هاروت و ماروت در (سرزمین) بابل فرو فرستاده شده بود در حالی که این دو به هیچکس آموزشی نمیدادند مگر که میگفتند: ما تنها (ابزار) آزمونیم پس (با بکارگیری جادو) کافر مشو! اما (مردم) از آن دو چیزی را میآموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی میافکنند- در حالی که جز به اذن خداوند به کسی زیان نمیرساندند- چیزی را میآموختند که به آنان زیان میرسانید و برای آنها سودی نداشت و خوب میدانستند که هر کس خریدار آن باشد در جهان واپسین بهرهای ندارد و خود را به بد چیزی فروختند، اگر میدانستند» سوره بقره، آیه ۱۰۲.
- ↑ مجمع البیان، ج ۱، ص۳۳۲-۳۲۷؛ المیزان، ج ۱، ص۲۳۵.
- ↑ احکام القرآن، جصاص، ج ۱، ص۶۹-۷۱؛ مجمع البیان، ج ۱، ص۳۳۲؛ التفسیر الکبیر، ج ۳، ص۲۲۱.
- ↑ التبیان، ج ۱، ص۳۷۸؛ فقه الصادق، ج ۱۴، ص۳۰۲-۳۰۳.
- ↑ صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۰۵.
- ↑ مجمع البیان، ج ۲، ص۱۰۳؛ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۰۲؛ التفسیر الکاشف، ج ۱، ص۳۴۶.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۰۲؛ التفسیر الوسیط، زحیلی، ج ۱، ص۱۲۵.
- ↑ مجمع البیان، ج ۲، ص۱۰۳؛ مسالک الافهام، کاظمی، ج ۴، ص۷۶؛ احکام القرآن، ابن عربی، ج ۱، ص۲۵۷ - ۲۵۸.
- ↑ ﴿ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍۢ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّـٰلِمُونَ﴾«طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد و شما را روا نیست که از آنچه به آنان دادهاید چیزی بازگیرید -مگر آنکه هر دو بیم کنند که احکام خداوند را بجا نیاورند- و اگر بیم داشتید که آن دو حدود خداوند را بجا نیاورند، در آنچه زن برای آزادی خود میدهد (و شوهر میستاند) گناهی بر آن دو نیست؛ اینها احکام خداوند است از آنها تجاوز نکنید و آنان که از حدود خداوند تجاوز کنند ستمگرند» سوره بقره، آیه ۲۲۹.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۱۷؛ تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۵۶؛ الدر المنثور، ج ۱، ص۲۸۶.
- ↑ ﴿وَإِذَا طَلَّقْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍۢ وَلَا تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَارًۭا لِّتَعْتَدُوا۟ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُۥ وَلَا تَتَّخِذُوٓا۟ ءَايَـٰتِ ٱللَّهِ هُزُوًۭا وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمَآ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنَ ٱلْكِتَـٰبِ وَٱلْحِكْمَةِ يَعِظُكُم بِهِۦ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ﴾«و چون زنان را طلاق دادید و به سرآمد عدّه خود نزدیک شدند، یا با شایستگی آنها را نگه دارید و یا به نیکی رها کنید و آنان را برای زیان رساندن نگه ندارید که (به آنها) ستم کنید و هر کس چنین کند، به خود ستم کرده است و آیات خداوند را به ریشخند نگیرید و نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید و (نیز) آنچه را از کتاب و حکمت برایتان فرستاده است که بدان اندرزتان میدهد؛ و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۳۱.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۱۱۸؛ تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۵۶.
- ↑ جامع البیان، ج ۴، ص۴۰۸ - ۴۰۹؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۵۰؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۱۱.
- ↑ ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُوا۟ ٱلنِّسَآءَ كَرْهًۭا وَلَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا۟ بِبَعْضِ مَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ إِلَّآ أَن يَأْتِينَ بِفَـٰحِشَةٍۢ مُّبَيِّنَةٍۢ وَعَاشِرُوهُنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ فَإِن كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًۭٔا وَيَجْعَلَ ٱللَّهُ فِيهِ خَيْرًۭا كَثِيرًۭا﴾«ای مؤمنان! بر شما حلال نیست که از زنان بر خلاف میل آنان (با نگه داشتن در نکاح خود) میراث برید و برای آنکه (با طلاق خلع) برخی از آنچه بدیشان دادهاید باز برید، با آنان سختگیری نکنید مگر آنکه به زشتکاری آشکاری دست یازیده باشند و با آنان شایسته رفتار کنید و اگر ایشان را نمیپسندید (بدانید) بسا چیزی را ناپسند میدارید و خداوند در آن خیری بسیار نهاده است» سوره نسا، آیه ۱۹.
- ↑ مجمع البیان، ج ۳، ص۴۷؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص۲۱۱؛ الدر المنثور، ج ۲، ص۱۳۲.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۱۳؛ تقریب القرآن الی الاذهان، ج ۱، ص۴۵۶.
- ↑ «و اگر بر آن بودید که همسری جایگزین همسری (که دارید) کنید، و به یکی از ایشان دارایی فراوانی داده بودهاید، چیزی از آن را باز مگیرید، آیا با دروغ بافتن و گناهی آشکار آن را باز میستانید!» سوره نسا، آیه ۲۰.
- ↑ جامع البیان، ج ۲، ص۶۰۹؛ مجمع البیان، ج ۲، ص۹۹؛ التفسیر الوسیط، زحیلی، ج ۱، ص۱۲۳.
- ↑ «و زنان طلاق داده باید تا سه پاکی (از حیض) خویشتن، انتظار کشند و اگر ایمان به خداوند و روز بازپسین دارند پنهان داشتن آنچه خداوند در زهدانشان آفریده است برای آنان روا نیست و اگر شوهرانشان سر آشتی دارند به باز آوردن آنان در این حال سزاوارترند و زنان را بر مردان، حقّ شایستهای است چنان که مردان را بر زنان؛ و مردان را بر آنان، به پایهای برتری است و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره بقره، آیه ۲۲۸.
- ↑ تفسیر قرطبی، ج ۳، ص۱۱۸ - ۱۱۹.
- ↑ جامع البیان، ج ۲۸، ص۹ - ۱۰؛ کنز العرفان، ج ۲، ص۲۸۸؛ المیزان، ج ۱۹، ص۱۷۸.
- ↑ «خداوند، سخن زنی را که با تو درباره همسرش چالش داشت و به خداوند شکوه میکرد شنیده است و خداوند گفت و گوی شما را میشنود که خداوند، شنوایی بیناست * کسانی از شما که زنان خود را ظهار میکنند، آن زنان، مادران آنان نیستند، مادرانشان جز کسانی که آنان را زادهاند نمیباشند و اینان بیگمان سخنی ناپسند و نادرست میگویند و باری، خداوند به یقین در گذرندهای آمرزنده است» سوره مجادله، آیه ۱-۲.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۲۹، ص۲۶۲؛ الدر المنثور، ج ۶، ص۱۸۱.
- ↑ روض الجنان، ج ۳، ص۲۵۵؛ عمدة القاری، ج ۲۰، ص۲۸۱؛ کشاف القناع، ج ۵، ص۴۰۹ - ۴۱۰.
- ↑ اسباب النزول، واحدی، ص۴۹؛ روض الجنان، ج ۳، ص۲۵۵؛ التفسیر الکبیر، ج ۶، ص۸۵.
- ↑ «کسانی که سوگند میخورند با همسران خود آمیزش نکنند، باید چهار ماه انتظار کشند، پس اگر بازگشتند خداوند آمرزندهای بخشاینده است * و اگر آهنگ طلاق کردند بیگمان خداوند شنوایی داناست» سوره بقره، آیه ۲۲۶-۲۲۷.
- ↑ مجمع البیان، ج ۸، ص۱۶۴؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، ج ۲، ص۵۴۷.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که به کسی که خداوند و خود تو بدو نعمت رسانده بودید گفتی که: همسرت را برای خویش نگه دار (و طلاق مده) و از خداوند پروا کن و چیزی را که خداوند آشکار کننده آن بود در دل نگه میداشتی و از مردم میترسیدی در حالی که خداوند سزاوارتر بود که از او بترسی و چون زید نیازی از او برآورد او را به همسری تو درآوردیم تا مؤمنان را در ازدواج با همسران (طلاق داده) پسرخواندگانشان چون نیازی را از آنان برآورده باشند تنگنایی نباشد و فرمان خداوند انجامیافتنی است» سوره احزاب، آیه ۳۷.
- ↑ احکام الاسرة فی الجاهلیة و الاسلام، ص۱۳۰.
- ↑ الاغانی، ج ۱۷، ص۲۴۷؛ احکام الاسره فی الجاهلیة و الاسلام، ص۱۳۱.
- ↑ صادقی فدکی، سید جعفر، مقاله «طلاق»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۰۶.