سیره‌نویسی در تاریخ اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۷ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۸:۵۴ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

سیره‌نگاری و دلائل‌نگاری

اکنون بحث از دلائل شد، این اشارت لازم است که دلائل‌نگاری، به لحاظ تاریخی، امری متأخر از سیره‌نویسی است. این مسأله از آن روست که از زمانی ویژه بحث از دلایل موضوعیت یافت و اخبار آن گردآوری شد. اگر هدف از سیره نبوی، بحث از شناخت پیامبر(ص) بود، بحث از دلائل، برای اثبات نبوت بود و این هم مربوط به زمانی بود که شبهات زیادی در ارتباط با اسلام و اصل نبوت مطرح گردید. برای پاسخگویی به این شبهات، اهل حدیث، احادیث دلائل النبوه را گردآوری کردند و فیلسوفان مسلمان هم کتاب‌های دلائل را به سبک فلسفی و کلامی نوشتند. در این باره اندکی تفصیلی‌تر سخن می‌گوییم. نگاهی قرآنی به نبوت از زاویه دلایل اثبات نبوت مختلف است. بخش مهمی از آن مربوط به حضرت موسی(ع) است که معجزه را اسباب اثبات نبوت دانسته است. درباره حضرت عیسی(ع) نیز چنین است، یعنی اثبات نبوت وی را در گرو حرف زدن در کودکی و برخی دیگر از معجزات او دانسته است. اما نسبت به سایر انبیاء تفاوت‌هایی وجود دارد. نوح(ع) به رغم دشواری‌هایی که درباره پذیرشش توسط مردم دارد، معجزه‌ای از خود نشان نمی‌دهد. ظاهراً آنچه درباره کشتی رخ داد عذاب بود نه معجزه اثبات نبوت، هرچند برای نسل‌های بعدی آن نتیجه را داشت. درباره حضرت سلیمان(ع) هم بحث اثبات نبوت در میان نیست، هرچند کارهای خارق‌العاده که نوعی استثناء در پادشاهی همراه با قدرت خاص الهی است، در کار هست. نسبت به برخی از انبیای دیگر همچنین است.

درباره حضرت محمد(ص) نیز داستان چنین است که هرچند کفار و مشرکان درخواست معجزه صریح دارند، آن حضرت آنان را به قرآن حواله می‌دهد، به طوری که در قرآن یک اقدام خارق عادت مثل زنده کردن مرده یا معجزاتی شبیه معجزه حضرت موسی(ع) برای پیامبر ما گزارش نشده است. آنچه برای اثبات نبوت برای حضرت محمد(ص) در قرآن آمده، درخواست ارائه آیاتی مانند قرآن است که در چند مورد صریحاً آمده است. این روشی بود که قرآن درباره عرب‌های مکه در پیش گرفت و حتی با اصرار آنها برای انجام کارهای خارج عادت، بر اساس آنچه در قرآن تصریح شده، پیامبر(ص) کاری از آن دست انجام نداد و در پاسخ، باز هم طبق آیات قرآن فرمود که این امور دست خداست. پاسخ‌های دیگری هم در آن آیات داده شده است. به نظر می‌رسد آنچه از زاویه دینی توانست اسلام را پذیرفتنی کند، آموزه‌های قرآنی در درجه اول و طرح خود قرآن به عنوان یک معجزه بود. نوع نگاه قرآن به مسائل، و زبان بیان آن، جاذبه ویژه‌ای داشت و نه تنها برای عرب‌ها بلکه برای بسیاری از اقوام دیگر هم که در قرن اول با اسلام روبرو شدند، اسلام جذابیت قرآنی خود را داشت. البته اسلام آوردن آنان هم تدریجی بود و آنها زیر سلطه یک دولت نیرومند که توانسته بود دولت ساسانی را نابود و دولت بیزنطی را از شامات و شمال آفریقا بیرون کند قرار داشتند. اینکه آیا در قرن اول چه نوع شبهاتی درباره نبوت وجود داشته و دارد و چه پاسخ‌هایی داده شده در کتاب‌هایی چون «معالم النبوة» از آیت‌الله سبحانی مورد بررسی و مرور قرار گرفته و شاید همچنان نیازمند بحث بیشتر باشد. تکیه قرآن، علاوه بر اصل قرآن، روی اعترافات موجود در کتاب‌های آسمانی پیشین درباره خبر نبوت حضرت محمد(ص) نیز هست، بحثی که بعدها مسلمانان روی آن کار فراوانی کردند و بخشی از کتاب‌های دلائل النبوه نیز همان‌هاست. مسلمانان در آثاری که در اثبات نبوت نوشتند آثاری مانند اعلام النبوه رازی یا... علی بن ربن طبری به این عبارت فراوان پرداختند، مسأله‌ای که تا این اواخر نیز ادامه یافته است.

به هر حال و در مقابل موج شبهاتی که درباره نبوت رد قرن‌های سوم و چهارم در دنیای اسلام مطرح شد، بحث مسأله اثبات نبوت یک دغدغه کلامی برای مسلمانان بود؛ چراکه به هر حال اشکالاتی در این زمینه در اذهان غیر مسلمانان و حتی مسلمانان وجود داشته و آنان در پی درک بهتر نبوت و دریافت ادله‌ای برای اثبات نبوت پیامبر(ص) بوده‌اند. برای شناخت این قبیل اشکالات لازم است تا اطلاعات ریزتری از اوضاع فکری و فرهنگی عراق و شام و مناطق دیگر داشته باشیم و دریابیم که نبوت در اذهان آنها چگونه می‌شده و چه اشکالاتی نسبت به آن از سوی نامسلمانان بروز کرده است. اما اینکه چرا سراغ دلایل یعنی اخباری رفتند که وجهی از بعد غیر عادی سیره نبوی را نشان می‌داد، توجه به این نکته هم مهم است که به احتمال در اذهان مردم میان معجزات پیامبران بزرگی چون موسی و عیسی(ع) با حضرت محمد(ص) نوعی مقایسه می‌شده است. این مقایسه که با مرور بر قرآن هم پدید می‌آمده تفاوت آنان را در داشتن معجزه به رخ می‌کشیده است. در قرآن موسی و عیسی با دستانی پر از معجزه اما حضرت محمد(ص) ابراز می‌کند که انجام این قبیل کارها دست خداست و او قرآن را آورده است. به هر روی بحث در باره شکل‌گیری مباحث مربوط به اثبات نبوت از آغاز تا قرون بعدی در زمینه‌های مختلف می‌تواند دنبال شود اما اکنون و در اینجا پرسش این است که پروژه مزبور در سیره‌نویسی و مسیری که در سیره‌ها در حوزه پیامبر‌شناسی(ص) دنبال شده چگونه بوده است؟ پیگیری این بحث در سیره‌نویسی و همینطور علم حدیث زمینه مشترکی دارد که همزمان باید مورد توجه قرار گیرد. از کهن‌ترین اصطلاحات در این باره تعبیر «علامات النبوة» یا «اعلام النبوه» یا «دلائل النبوة» است. این نشانه‌ها می‌توانست مصادیق مختلفی از چهره ظاهری پیامبر، علامتی روی کتف، علائم ظهور آن حضرت در تورات و جز آن اخبار غیبی، کارهای خارق‌العاده باشد و به تدریج معنای وسیع‌تری پیدا کرده باشد.

به طور کلی به نظر می‌رسد دو زمینه سبب شده است تا روایات دلائل النبوه که شامل رخدادهای شگفت به عنوان زمینه ظهور حضرت (ارهاصات)، انجام خوارق عادت به دست خود آن بزرگوار، غیب‌گویی و اخبار از مغیبات توسط ایشان و جز اینها می‌شود، مورد توجه قرار گیرد. نخست همین مقایسه میان نبوت انبیای سابق با حضرت محمد(ص) که مسلمانان را متمایل به این امر می‌ساخت که قطعا مواردی از این دست در سیره نبوی هم هست که باید روی آن کار کنند. دوم اینکه نفس پیامبری امری است که به هر روی با عالم بالا در تماس است و روشن است که لازمه آن در اذهان عمومی این است که او کارهایی می‌تواند انجام دهد که دیگران قادر به انجام آن نیستند به‌ویژه وقتی مشایخ در ادیان مختلف، قادر به انجام کارهایی هستند که از آنها با عنوان کرامات یاد می‌شود. به طور طبیعی بر پیامبر هم باید مانند آنها یافت شود. موارد اندکی هم از جاهلیت به عنوان اخبار شگفت، نقش عوامل نامرئی، حضور شیطان در برخی از تصمیم‌گیری‌ها، نداهای غیبی و مواردی از این قبیل داریم که می‌توانسته روی ذهنیت مسلمانان تأثیر گذاشته باشد. در چنین شرایطی عوام از عرب و عجم که در معرض اسلام قرار گرفته‌اند تمایل خاصی داشتند تا با شنیدن این قبیل اخبار شگفت با اطمینان قلبی بیشتری نبوت را بپذیرند آنان نه فرصت نه توان، و زمینه درک علمی قرآن را دارند تا تصور کنند که آیا می‌توان مثل آن آورد یا خیر. این همان چیزی شد که ده‌ها اثر در این باره نگاشته شود و در نهایت به تألیف دو اثر دایره المعارفی مانند دلائل النبوه بیهقی و ابونعیم اصفهانی منجر شود.[۱]

صحابه‌نگاری یا تسمیه اصحاب رسول الله(ص)

شمار قابل توجهی کتاب از قرن سوم به بعد درباره فهرست صحابه و طبعا ذیل همان تسمیه‌نگاری پدید آمد که برای خود ادبیاتی ویژه در کنار دیگر منابع سیره نبوی ایجاد کرد. اغلب پژوهشگران با سه کتاب مهم «الاستیعاب»، «اسدالغابه» و «الاصابه» که در سه دوره مختلف زمانی از قرن پنجم تا نهم نوشته شد، آشنا هستند، اما در کنار اینها، منابع فراوان دیگری هم هست که این رشته علمی را پربار کرده است.

در قرآن درباره صحابه نه به اسم، اما به عنوان یک گروه مکرر سخن گفته شده است. در بسیاری از موارد ستایشی و مواردی هم انتقادی است. گروهی که در میان آنها از همه طیف مؤمن، مسلمان، منافق، فاسق و جز آن هستند. این تصور بعدها عوض شد، به طوری که صحابه در ذهن اهل سنت - نه شیعه و نه خوارج - جایگاه ویژه و فوق‌العاده‌ای یافت. این جایگاه ویژه که نوعی شبه عصمت باید نامید، مقامی بلند برای صحابه ایجاد کرد و سبب شد تا به صورت هاله‌ای مقدس در اطراف پیامبر قرار گیرد البته در تعریف صحابی اختلاف نظر بود اما برای اینکه مبانی کلامی قصه را بشود جمع و جور کرد، دایره را وسیع‌تر گرفتند، و آن را شامل هر کسی که رسول(ص) را رؤیت کرده و تعریف‌های مشابه آن، قرار دادند. مسأله این بود که باید اقوال صحابه که بسان منبع مهمی برای دین در نظر گرفته می‌شد، حجت باشد، و لاجرم باید این شبه معصومیت برای آنها در نظر گرفته می‌شد. قدسیت، مزبور سبب شد تا کسانی در اندیشه «تسیمه» و فهرست‌نگاری آنها برآیند و فهرستی از آنها به‌دست آورند. این فهرست می‌تواند کمک شایانی به شناخت آنها برای نسل‌های بعد داشته باشد. در واقع، بعدها در قرن سوم که علم حدیث و مبانی آن هم استوار شد، صحابه به عنوان واسط اصلی این احادیث میان رسول و تابعین، اهمیت بیشتری یافتند و لازم بود درباره آنها تحقیق بیشتری صورت گیرد. بسیاری از این افراد به نام، شماری به کنیه و برخی با چندین نام یا لقب شهرت داشتند و این ضرورت بازشناسی آنها را فراهم کرد. کتاب صحابه‌شناسی، سبب شد اطلاعات بسیار جزئی و ریز از بسیاری از شخصیت‌های اطراف پیامبر، همینطور بسیاری از رویدادها و وقایع، و نیز قبایل و دسته‌های مختلف و نیز شهرهای محل مهاجرت آنها برجای بماند. بسیاری از این اطلاعات هیچ‌گاه در کتاب‌های سیره نمی‌آمد. طبیعی است که خلط‌های زیادی میان این اسامی صورت گرفته و حتی بعدها کسانی به دروغ افراد ساختگی را به آنها ضمیمه کردند. همین اینها، ضرورت بازبینی در این فهرست‌ها را ایجاد کرده که هر بار نویسنده‌ای برای این کار کوشش کرده است[۲].[۳]

سیره‌نویسی پس از قرن پنجم

با آن‌که کتاب ابن اسحاق و نیز آثار واقدی و ابن سعد از نقطه نظر تدوین و به نسبت شرائط زمانی در اوج کمال بود، هنوز آگاهی‌های فراوانی وجود داشت که به دلایل مختلفی در سیره ابن اسحاق نیامده بود. بنابراین مورخان بعد از وی باز تحقیق را ادامه دادند. در همان قرن سوم ابوالحسن مداینی (م٢١۴) در برخی از مسایل سیره، نوشته‌های جالبی تدوین کرد که امروز اثری از آنها بر جای نمانده، اما نام آن رساله‌ها نشانگر محتوای آنهاست؛ رساله‌هایی چون: کتاب تسمیة الذین یؤذون النبی(ص)، کتاب فتوح النبی(ص) و کتاب‌های دیگر[۴]. و باز بلاذری یک جلد از انساب الاشراف را به سیره نبوی اختصاص داد، هرچند کار عمده وی رونویسی از واقدی و ابن سعد است، اما به هر حال به دلیل آن‌که در قرن سوم نوشته شده، باید کامل مورد بررسی و تطبیق قرار گیرد. در قرن چهارم ابن حِبان بُستی (٢٧۴-٣۵۴) مجلد نخست «الثقات» کتاب رجالی خود را به سیره پیامبر(ص) اختصاص داد که کمتر مورد توجه مورخان قرار گرفته، گرچه مطالب چندان تازه‌ای ندارد. در مکتب مغازی‌نویسی اندلس، ابن عبدالبر برجستگی منحصر به فردی دارد. وی الدرر را در سیره نگاشت که گفته شده تلخیصی از مغازی موسی بن عقبه (م ١۴١) است. او همچنین کتاب جوامع السیرة النبویة را که سیره مختصری است نگاشت و در آن از تاریخ ابوحسان زیادی، سیره ابن اسحاق مغازی، موسی بن عقبه، مغازی واقدی، کتاب السیر سعید بن یحیی اموی، اعلام النبوة ابوداود سجستانی، اعلام النبوة ابوجعفر احمد بن قتیبه، و الدرر ابن عبدالبر استفاده کرده است[۵]. درباره وی مقالی جدا در این کتاب خواهیم داشت.

اما یک اثر کم‌شهرت و در عین حال از جهاتی با ارزش از مکتب حدیثی اصفهان نیمه اول قرن ششم کتاب سیرالخلفاء است که پیش از آن کتاب السیر یعنی مغازی بوده و متاسفانه برجای نمانده است. آنچه برجای مانده مباحث اواخر مغازی درباره درگذشت پیامبر(ص) و سپس آغاز خلافت ابوبکر تا پایان حکومت امام علی(ع) است. این اثر متعلق به ابوالقاسم اسماعیل بن محمد تیمی اصفهانی (م۵۳۵) است که به کوشش کرم حلمی فرحات (مصر، ۲۰۰۵) منتشر شده است. وی متعلق به یک خانواده علمی - حدیثی مهمی است که در قرن پنجم و ششم در شهر اصفهان، شهرت زیادی داشتند. اما سیره‌نگاری از قرن ششم به بعد، مسیری موضوعی را در پیش گرفت. گاهی روی شخصیت خود پیامبر(ص) بیشتر تکیه می‌شد و گاه با دسته‌بندی موضوعات سیره، نوعی نگاه اجتماعی و حکومتی به آن می‌شد. قاضی عیاض (۴٧۴-۵۴۴) کتاب الشفاء بتعریف حقوق المصطفی(ص) را نگاشت که بیشتر درباره شخصیت رسول خدا(ص) در قرآن و حقوق مصطفی(ص) بر امت است. این اثر بیشتر درباره شخص پیامبر(ص) است تا سیره عملی یا سیاسی آن حضرت کتاب مزبور سخت مورد احترام بوده[۶] و کتابی با عنوان نسیم الریاض فی شرح الشفاء القاضی عیاض توسط احمد شهاب الدین الخفاجی ده‌ها سال پیش توسط دارالفکر در قاهره چاپ شده است. ملاعلی قاری (م ۱۰۱۴) شرحی بر شفاء قاضی عیاض دارد که معروف‌ترین شرح شناخته می‌شود[۷]. ابوبکر محمد بهاروچی در سال ۹۱۰ این کتاب را به فارسی درآورده است[۸].

ابن عساکر (م ۵٧١) جلد نخست تاریخ دمشقی را به سیره رسول خدا(ص) اختصاص داده است. ابن قیم (۶٩١-٧۵١) از سنیان پر تألیف و پیرو ابن تیمیه، کتاب زاد المعاد فی هدی خیر العباد را در پنج مجلد (با یک جلد فهرست جمعاً شش مجلد می‌شود) نوشته است[۹]. پیش از این اشاره کردیم که سبک این قبیل کتاب‌ها، با سیره‌های نخست متفاوت است. در این قبیل آثار، افزون بر پرداختن به شخص پیامبر(ص) روایات فقهی و مباحث موضوعی اهمیت می‌یابد و در کل کتابی که سیره فقهی، نظامی، قضائی و... را بتواند عرضه کند، ساخته می‌شود. مباحث جلد اول این کتاب عبارت است از بحث درباره نسب پیامبر(ص)، اولاد، اعمام، ازواج، موالی، خدّام، کتّاب، مؤذنان، نگهبانان، غزوات، لباس، ازدواج، نوع جلوس، نوع اصلاح صورت، کیفیت، عبادات، نماز حضرت، و... که عمده آن همین مبحث آخر است. مجلد دوم بحث از زکات، روزه، حج، آداب سفر و جزئیات دیگر است. مجلد سوم درباره جهاد است که ضمن آن از جنگ‌ها و سرایا به ترتیب تاریخی صحبت شده و در اینجا نیز جهت‌گیری فقهی بسیار اهمیت دارد. در انتهای این مجلد بحث از وفود مطرح شده است. مجلد چهارم در باره طب النبی(ص) و آداب زندگی شخصی و خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها و مانند اینهاست. مجلد پنجم درباره قصاص و نقل‌های تاریخی - حدیثی، بحث نکاح، طلاق، خرید و فروش و ابواب مشابه است. از این تقسیم‌بندی به دست می‌آید که مؤلف شیوه جدیدی را که ترکیبی از فقه و حدیث و تاریخ است، در این اثر خود بکار گرفته است.

در جای دیگری درباره تحولی که در سیره‌نویسی در قرن هشتم رخ داد تحت عنوان «استفاده از سیره نبوی در فقه سیاسی تا قرن هشتم» چنین نوشته‌ام: در کتاب‌های احکام السلطانیه و مشابه آن‌که فراوان هم بودند، از اخبار سیره نبوی به طور معمول استفاده می‌شد. این کتاب‌ها، مانند سایر آثار فقهی چنین نبود که استوار و مجتهدانه نوشته شود بلکه عموما و به دلیل ماهیت اجتماعی و سیاسی و مصلحتی بودن آنها قدری عمومی‌تر نوشته می‌شد. بحث «جهاد» یکی از شایع‌ترین مباحثی بود که بر اساس سیره نبوی نوشته می‌شد. درباره خلافت هم، به احادیثی که اغلب جعلی بود و مربوط به فضائل خلفا و حتی ترتیب زمانی آنها می‌شد استناد می‌کردند. بحث‌هایی هم درباره اطاعت از حاکم و مانند اینها داشتند. همانطور که گذشت، عمده موضوع احکام سلطانیه‌ها، در باب جهاد بود که سرمنشأ آن هم مسأله فتوحات در قرن اول و دوم بود. به هر حال، سیره نبوی در این دوره، به صورت کلی در شکل‌دهی به مسائل سیاسی نقش جدی پیدا کرد و مانند دیگر ابواب فقه از آنها استفاده می‌شد. در این زمینه، به‌ویژه در قرن هشتم یک تحول تازه رخ داد و آن این بود که روش خاصی از سیره نبوی تدوین شد که دسته‌بندی آن را برای استفاده در فقه سیاسی بیشتر می‌کرد. این دسته‌بندی که در کتابی با نام «الدلالات السمعیه» آغاز شد، اخبار سیره به خصوص آنچه را مربوط به رسول(ص) بود چنان مدون کرد که جنبه استفاده از آن در فقه سیاسی را تسهیل می‌کرد. این روش در امتاع الاسماع مقریزی هم که از همین دوره است استفاده شد. اینکه نویسنده این اثر علی بن محمد خزاعی چرا به این سمت و سو حرکت کرده نکته قابل توجهی است که خودش در مقدمه به آن پاسخ داده است. وی ابتدا با نقل این حدیث رسول(ص) که فرمود: «مَنْ أَطَاعَنِي فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ، وَ مَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَى اللَّهَ، وَ مَنْ أَطَاعَ أَمِيرِي فَقَدْ أَطَاعَنِي، وَ مَنْ عَصَى أَمِيرِي فَقَدْ عَصَانِي» می‌گوید: «من فراوان دیدم کسانی را که در دانش، قدم استواری برنداشته‌اند و از ابزار آموختن علم جز مداد و قلم نمی‌شناسند، بر این گمان هستند که هر کسی که در این روزگار نظر در بسیاری از این اعمال]اعمال سیاسی و کارگزاری] کند، مبتدع است نه متبع (سنت نبوی) و دنبال روش پستی رفته است و عامل در «عمالة سنیه» نیست. بنابرین از خداوند خواستم تا به من توفیق دهد تا از آنچه در باب «تلک العمالات» یعنی کارگزاری‌ها به من رسیده در کتابی گردآوری کنم.... پس این کتاب را نوشتم و نام آن را الدلالات السمعیة علی ما کان فی عهد رسول الله(ص) من الحرف و الصنائع و الاعمال الشرعیه گذاشتم. وی سپس می‌افزاید: در این کتاب درباره هر عملی که رسول(ص) کسی از صحابه را به آن کار گماشته سخن گفتم تا «لیعلم ذلک من یلیها الان» تا وضعیت امروز هم روشن شود[۱۰].

گفتنی است که این بحث در اندلس مطرح شده و او و پدر و جدش در قرن هشتم در خدمت سلاطین بوده‌اند. سال درگذشت وی ذی قعده ۷۸۹ بوده است. هرچه هست، ورود وی و خاندانش در حکومت و گرفتن پست و کارگزاری از سوی کسانی به عنوان «بدعت» مطرح شده بوده و او کوشش کرده با استناد به اخباری که بعد کارگزاری را در حکومت نبوی تشکیل می‌دهد، شبهه بدعت را دفع کند. وی این کتاب را در سال ٧٨۶ به ابوفارس موسی بن المتوکل علی الله مرینی تقدیم کرده است. به نظر می‌رسد این کتاب یک اثر منحصر به فرد است و با این نگاه، آن هم در دنیای قدیم، کاری با این رویکرد نوشته نشده است. مصحح کتاب در مقدمه نوشته است: چنان‌که در مقدمه این اثر آمده، خزاعی کتاب را در ده جزء منظم کرده است. هشت جزء در «عَمالات» یعنی کارگزاری‌ها، یک جزء در «حرف و صناعات» و جزء اخیر که خاتمه کتاب است. این اجزاء در ۱۷۸ باب تنظیم شده و اطلاعات متناسب با موضوعات تقسیم و گاه به مناسبت، تکرار هم شده است. مؤلف در بخش دیوان نظامی، اطلاعات تفصیلی داده و جزء پنجم کتاب را که درباره «العمالات الجهادیة» است، یکی از بزرگ‌ترین اجزاء این کتاب و شامل ۴۵ باب است. این باب، به علاوه، دو باب «العمالات الأحکامیه و العمالات الجبائیه» که اجزاء چهارم و ششم هستند، درصدد تبیین ترکیب الدولة فی عهد الرسول و خلفاست. به نظر وی بخش «الحرف و الصناعات» که مربوط به مشاغل در عهد رسول است، گرچه به اصل تألیف کتاب که در پاسخگویی به کسانی است که کارگزاری دولت را قبول کرده‌اند، اهل بدعت‌اند، ربطی ندارد، اما فضای زمان آن حضرت را روشن می‌کند[۱۱] مصحح در مقدمه می‌گوید: این اثر، حلقه‌ای از سلسله حلقاتی است که دیگر کتاب‌های معاصر این نویسنده به آن پرداخته‌اند، مانند مقدمه ابن خلدون، رسائل لسان الدین ابن الخطیب در سیاست، کتاب الشهب اللامعة از ابن رضوان و واسطة السلوک از ابی حمّو. تمامی این آثار میراث ممتاز مغربی را زیر سایه نور تاریخ و در جهت نظیر‌سازی و تطبیق‌گری فکر سیاسی نشان می‌دهد. بروز این آثار در این دوره، نشان از نوعی تحول فکری خاص دارد، به طوری که ابن خلدون، از مفهوم «تطور» درباره مفهوم دولت و سیاست استفاده می‌کند. ابن رضوان، نوعی اخلاق تطبیقی را در سیاست دول مطرح کرده و ابوحمّو، تجربه‌ای واقعی وصولی را مبنای طرح خود قرار داده و به همین ترتیب خزاعی بازگشت به اصل را مبنا قرار داده است. به نظر می‌رسد که خزاعی، به تطور و تحول باور ندارد اما در واقع چنین نیست. در واقع، همین ایمان و باور ضمنی او به تطور است که سبب شده است تا در صدر اسلام در جستجوی حقایقی در ابتدای شکل‌گیری اسلام باشد. اساس باور او این است که ریشه هر نوع نظامی در اقوال و افعال رسول یافت می‌شود. برای مثال وی دنبال این است که در لشکر زمان پیامبر(ص) جناح چپ و راست و قلب و ساق و پیشقراول بوده است. برای وی مهم آن است که این را در کتب سیر و احادیث پیدا کند، این هدف اصلی اوست اما اینکه این وضعیت در گذر تاریخ چه تحولاتی داشته و اینکه این تغییرات، چنان است که اگر رسول می‌دید، تأیید می‌کرد یا نه مورد توجه او نیست. یا مثلا اینکه فلان زن زمان عمر مشرف بر امور بازار شد، یعنی کار محتسب را انجام می‌داد، اما از این بحث نمی‌کند که زن تا چه اندازه شرعاً می‌تواند مسؤلیت داشته باشد.

این کتاب، در روزگار ما، به خصوص در دوره‌ای که شبهاتی درباره خلافت اسلامی پدید آمد و در نهایت هم منجر به انحلال خلافت شد مورد توجه قرار گرفت. نخستین فرد، رفاعه الطهطاوی بود که درباره نظام الدوله در اسلام بحث می‌کرد و سپس عبدالحی کتانی بود که کتاب تخریج را اساس مبنای کتابی قرار دارد که به نام التراتیب الاداریه اَو نظام الحکم النبوی نامید. وی اجزائی بر آن افزود و تلاش کرد تا موادی را در هر بخش و باب به کتاب بیفزاید.[۱۲]. اما در سیره‌نویسی سنتی، پس از قرن هشتم و در ادامه همان کارهای موضوعی باید از یکی از برجسته‌ترین آثار یعنی کتاب سبل الهدی والرشاد از محمد ب ن یوسف صالحی شامی (م ٩۴٢) یاد کنیم. این اثر در گردآوری پیرایش شرح دشواری‌ها و لغات مهم اخبار سیره اثری ارجمند است. کتاب مزبور در ده مجلد در مصر توسط المجلس الاعلی للشئون الاسلامیة (جلداول سال ۱۹۷۲) چاپ شده است[۱۳]. نویسنده آثار دیگری نیز در تاریخ دارد که از جمله آنها عین الاصابة فی معرفة الصحابة است[۱۴].

شیوه سبل الهدی در تقسیم موضوعات سیره از هر جهت قابل استفاده است. وی از بسیاری از مآخذ بهره برده و کاری عظیم در سیره پدید آورده است. مؤلف در مقدمه‌اش نوشته است که بیش از سیصد کتاب را استفاده قرار داده است[۱۵]. وی نام برخی از کتاب‌ها را در همان مقدمه آورده است. او کوشیده تا از نقل اخبار جعلی خودداری کرده و الفاظ غریب و مشکل هر نقلی را در ادامه خبر بیاورد. نگاهی به کتاب و ابواب آن نشان می‌دهد که از لحاظ تنوع تاکنون نیز مانند سبل الهدی نوشته نشده است. ابن اثیر نیز بخشی از کتاب الکامل را به سیره نبوی اختصاص داده که بیشتر تلخیص نوشته‌های پیشینیان به خصوص بخش سیره طبری است. اما ابن کثیر، تلاش بیشتری کرده و از مآخذ گسترده‌تری در سیره خود که بخش اول کتاب البدایة والنهایه اوست، استفاده کرده است. ما مقالی درباره مصادر وی در سیره در همین کتاب خواهیم داشت. یک رساله دکتری درباره رویکردهای نگارش در سیره نبوی در قرن هفتم هجری[۱۶] بحث درباره سیره‌نگاری در این قرن را از دید یک نویسنده سعودی مورد بررسی قرار داده است. فصل اول این کتاب، درباره تأثیر سوء عقاید مذهبی و فکری در سیره‌نگاری است. مطلب درباره نوشته‌هایی است که متأثر از باورهای شیعی است. مطلب دوم، نوشته‌های متأثر از باورهای صوفیه را مورد بحث قرار داده است. مطلب سوم، نوشته‌های متأثر از باورهای کلامی و فلسفی را مورد بحث قرارده و چهارمین مطلب درباره سیره‌نگاری زیر سایه عقیده اهل سنت است. فصول دیگر کتاب به ابعاد دیگری از سیره‌نگاری در قرن هفتم پرداخته و از جمله آنها را غلو در حق رسول و آثار و نتایج آن از رواج بدعت‌ها و خرافات دانسته شده است.

از کارهای معروف در این دوره و از تولیدات مکتب قاهره در حوزه سیره نبوی که کم هم نیست، سیره مغلطای با عنوان «الاشارة الی سیرة المصطفی و تاریخ من بعده من الخلفاء» است. عالمی پرنویس با نام مغلطای بن قلیچ (م ٧۶٢) که کتابی در سیره، مختصر، اما به دلیل استفاده از نقل‌های کوتاه شده شامل بخش مهمی از رویدادهای سیره نوشته است. علاقه او به گزارش بیشتر رویدادها سبب شده است تا گاهگاه اقوال و روایات نادر را هم بیاورد. وی تحت تأثیر نوشته‌های دلائلی و نیز سیره قاضی عیاض است. به هر روی به دلیل اینکه مختصر به قالب اخبار و روایات به شکل کاملاً کوتاه شده توجه دارد، اثری محبوب تا دوره اخیر بوده است[۱۷]. دو مجلد نخست از تاریخ الاسلام ذهبی هم سیره نبوی و حکم همان کار ابن اثیر را البته منظم‌تر و دقیق‌تر دارد. السیرة النبویه از ابن سیدالناس (م٧٣۴) در دو جلد[۱۸] و السیرة النبویه از ابن کثیر (م ٧٧۴) و مجلد نخست عیون التواریخ از محمد بن شاکر کتبی (٧۶۴) و امتاع الاسماع مقریزی (م ٨۴۵) کارهای دیگری در این زمینه از قرن هشتم و نهم هستند.

یکی از آخرین کارهای سنتی در این زمینه که در عین حال گستردگی شگرفی هم دارد السیرة الحلبیه یا انسان العیون فی سیرة الأمین المأمون[۱۹] از علی بن برهان الدین حلبی (۹۷۵-١٠۴۴) است از دید گردآوری اخبار و رفع تناقض اخبار اثر بدیعی از قرن یازدهم است. از آثار سودمندی که نباید از آن غفلت کرد تاریخ الخمیس است که بخش عمده آن ویژه سیره نبوی است و البته تاریخ خلفا را نیز دارد که ما در جای دیگری از آن سخن گفته‌ایم. کتاب المواهب اللدنیة بالمنح المحمدیة از احمد بن محمد قسطلانی (م ۹۲۳) در سه مجلد به چاپ رسیده است[۲۰]. از آخرین کارها در این زمنیه کتاب السیرة النبویة زینی دحلان (م ١٣٠۴) است که ناظر به سیره حلبی می‌باشد[۲۱]. پرداختن به اخبار سیره در کتاب‌های حجیمی که در شرح بخاری و مسلم و دیگر منابع حدیثی در قرون هشتم و بعد از آن نوشته شد، سبب شد تا نگاه به سیره نبوی، بیش از همه حدیثی و از چشم آثاری مانند بخاری باشد. ابن حجر در فتح الباری بخش بسیار زیادی را به نقل و شرح و جمع میان روایات در حوزه سیره نبوی پرداخت به‌طوری که امروزه سه مجلد کتاب با عنوان السیرة النبویة فی فتح الباری منتشر شده است.[۲۲].[۲۳]

منابع

پانویس

  1. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۴۱.
  2. این روزها کتاب «سیر تدوین و تطور صحابه نگاری» از آقای هدایت پناه انتشار یافته (پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۹۸) و به تفصیل درباره این ادبیات سخن گفته است. سال‌ها پیش در همین پژوهشگاه، زمانی که بنده مدیریت گروه تاریخ را داشتم طرحی برای بازشناسی زندگی صحابه تصویب و دنبال شد که تاکنون سه مجلد آن انتشار یافته است.
  3. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۴۳.
  4. الفهرست، صص۱۱۴-۱۱۳.
  5. ابن حزم الاندلسی و جهوده فی البحث التاریخی والحضاری، عبدالحلیم عویس، قاهر، الزهراء للاعلام العربی، ١۴٠٩، صص١۵٢-١۵٣.
  6. این کتاب مکرر چاپ شده است. چاپ مورد استفاده ما از دارالفکر بیروت (١۴١۵) است.
  7. التاریخ والمؤرخون بمکة، ص۲۷۳.
  8. ادبیات فارسی، ص٧۶٨.
  9. بیروت، مؤسسة الرسالة، ١۴١٢.
  10. تخریج الدلالات السمعیة، ص، ٢١-٢٢
  11. تخریج: ص١١
  12. تخریج، ص١٢-١٣
  13. چاپ دیگری از آن در سیزده جلد توسط دارالکتب العلمیة که متخصص در حروفچینی آثار آماده شده توسط ناشران دیگر است، در سال ١۴١۴ به بازار کتاب روانه شده است.
  14. سبل الهدی، ج۱، صط.
  15. سبل الهدی، ج۱، صص٣، ۴.
  16. اتجاهات الکتابة فی السیرة النبویة خلال القرن السابع الهجری، عرض و نقد، صالح احمد بن جاسر الضویحی، ١۴١۶-١۴١٧
  17. بیروت، دار القلم، ١۴١۶.
  18. تصحیح محمد العید الخطراوی و محیی الدین مستو، دمشق، دار ابن کثیر، ١۴١٣.
  19. بیروت، دارالمعرفة، (بی‌تا).
  20. تصحیح مأمون بن محیی الدین الجنان، بیروت، دارالکتب العلمیة، ١۴١۶.
  21. چاپ اخیر کتاب در بیروت، دار احیاء التراث العربی، ١۴١۶ در دو جلد نشر شده است.
  22. محمد امین بن محمد، رساله دکتری، ١۴١۴، چاپ کویت)
  23. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۴۴.