علوم عقلی
مقدمه
امام علی(ع) در زمینه علوم عقلی راهنمای امت برای فهم مباحث عقاید اسلامی بوده است. با وجود آنکه سرچشمه علم کلام، مباحث اعتقادی میان پیامبر اکرم(ص) و صحابه درباره آیات قرآن و احادیث نبوی بوده است. اما تا قبل از گسترش اسلام به دیگر سرزمینها، مسائل اساسی کلام به وجود نیامده بود. بنابراین پس از رحلت پیامبراکرم(ص)، زمینه مرجعیت امام علی(ع) در کلام اسلامی فراهم شد، چه پس از انتشار اسلام خارج از جزیره العرب و ورود اسلام به روم شرقی و ایران، دانشمندان یهودی و مسیحی در پی شناسایی پیامبراکرم(ص) و اوصیای او و برای تحقیق درباره اسلام به مدینه آمدند و سؤالهایی مطرح کردند، که چون خلفا تخصصی در معارف اسلامی نداشتند، برای پاسخ به آنها ناگزیر به امام علی(ع) متوسل میشدند و آن حضرت به سؤالات آنها پاسخ میداد[۱].
روایات گوناگون منقول از امام علی(ع) درباره مباحث توحید[۲]، نبوت[۳] و امامت[۴] مذکور در ابواب کلامی جوامع حدیث شیعه است. همچنین در میان خطبههای منقول از امام علی(ع) سخنان شگفت انگیزی درباره اصول توحید، عدل و تنزیه خداوند از شباهت به خلق وجود دارد که هر تشنهای را سیراب میکند[۵].
برخی از روایات عقیدتی، بیانگر مراجعه اهل کتاب به امام علی(ع) است. مانند سؤال علمای یهودی از زمان بودن خدا[۶]امتحان اوصیاء الهی[۷]، و سؤال عالم یهودی از عمر که آیا از عقاید یهود با خبر است و آنکه عمر او را خدمت امام علی(ع) ارجاع داد[۸] و سؤال بزرگ اسقفهای مسیحی از وجه رب که ابوبکر نتوانست پاسخ دهد و به امام علی(ع) مراجعه کردند و امام پاسخ دادند[۹].
گاه امام علی(ع) را در زمینه مباحث کلام در مقام راوی بیانات پیامبر اکرم(ص) مییابیم. مثلاً از قول ایشان درباره تقدیم تقدیر بر خلق پدیدهها بیان کردند: پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «خدامند متعال دو هزار سال پیش از آفرینش آدم، حدود و اندازهها را تعیین نمود و به تدابیر امور پرداخت»[۱۰].
از بارزترین مباحث عقیدتی که به نقل از منابع فریقین، امام علی(ع) اعلم بدان بودند، مسائل قضا و قدر و مشیت الهی است. امام(ع) آن مسائل را از جنبههای مختلف پاسخ دادهاند. از جمله؛ به تبیین معنای واژه «قضا» در آیات قرآن پرداخته را به خلق در آیه ﴿فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ﴾[۱۱]حکم در آیه ﴿وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ﴾[۱۲]، فرمان در آیه ﴿وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ﴾[۱۳] و علم در آیه ﴿وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ﴾[۱۴] تفسیر کرده و به چگونگی قضاء و قدر الهی پرداختهاند: «همه چیز به قضاء و قدر الهی است»[۱۵] همچنین در برخی خطابه، خود این قبیل مباحث را مطرح کردهاند: «خداوند متعال برای هر چیز اندازهای قرار داد»[۱۶] و یا فرمود: «خداوند متعال آنچه را که آفرید، اندازهگیری نمود و تقدیر آن را محکم و استوار کرد»[۱۷]. و چه بسا از امام علی(ع) درخواست میشد در این باره صحبت کند، مثلاً متقی هندی نقل کرده است که روزی مردی در میان سخنرانی امام علی(ع) برخاست و عرض کرد: «ای امیرمؤمنان، برای ما از قضا و قدر سخن بگو». حضرت فرمودند: «قضا و قدر الهی امری است میان دو چیز، نه جبر است و نه تفویض»[۱۸]. همچنین منابع اهل سنت سؤال مشهور یکی از مجاهدان صفین از امام علی(ع) درباره قضا و قدر الهی را نقل کردهاند که پس از جنگ پرسید: آیا رفتن ما به شام به قضا و قدر الهی بود؟ و پس از آنکه امام علی(ع) این مطلب را تأیید کردند. آن مجاهد مسائل دیگری مطرح کرد که آیا رنج ما به پاداشی ندارد؟ و چگونه ما بر این کار مجبور نبودیم حال آنکه رفتن و برگشتن و ماندن ما به قضا و قدر الهی بوده است؟ و امام علی(ع) برای او توضیح دادهاند که؛ خداوند برای این عمل پاداش بزرگی به شما داده است؛ زیرا قضا و قدر خدا بر بنده حتم نیست به این معنا که از او سلب اختیار کند که اگر چنین بود، ثواب و عقاب و امر و نهی و وعده پاداش و وعید کیفر لغو بود و گنه کار سرزنش نمیشد و خوش کردار لایق ستایش نبود[۱۹]. این قول در نهج البلاغه به گونه دیگر مطرح شده است. امام در پاسخ او چنین موضع میگیرد: وای بر تو شاید قضاء لازم و قدر حتم را گمان کردهای، اگر چنین باشد پاداش و کیفر باطل بود، و نوید و تهدید عاطل.
انتساب شیعه به کلام علوی آشکار است؛ زیرا شیعیان علوم را از ائمه اطهار(ع) اخذ میکنند و علم ائمه(ع) بنا به تقدم از امام علی(ع) به ایشان منتقل شده است. از دیگر سوی حتی مشایخ خوارج به رغم آنکه خود در غایت بعد نسبت به امام(ع) قرار داشتند، به گونهای شاگرد امام علی(ع) بودند. مرجعیت امام علی(ع) در این زمینه برای معتزله نیز روشن است؛ زیرا آنان اکثر اصول خود را در باب توحید و عدل از ظواهر کلام امام علی(ع) گرفتهاند. حتی حسن بصری و واصل بن عطا به عنوان مشایخ معتزله، منتسب به امام علی(ع) و وامدار علم ایشان بودهاند. از مشایخ اشاعره نیز ابوالحسن اشعری، شاگرد ابوعلی جبائی بود، که ابوعلی از بزرگان معتزله به شمار میرفت. اما از برخی مواضع معتزله روی گرداند[۲۰].[۲۱]
نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی
سخنان امیرمؤمنان(ع) نخستین سرچشمه توجه شیعیان به علوم عقلی بود؛ ولی روی آوردن مسلمانان به این علوم، به طور رسمی و برای اولین بار، در قالب جریان معتزله پدیدار شد. معتزله یک جریان عقلگرا در میان مسلمانان بود که از علوم عقلی برای اثبات عقاید در حوزه علم کلام بهره میبرد. با ترجمه کتابهایی از فلاسفه یونان، علوم عقلی کمکم استقلال یافتند. بیشتر این کتابها در زمان مأمون ترجمه شدند؛ ولی پیش از او نیز کم و بیش ترجمههایی از این کتابها وجود داشت. از این زمان به بعد مسلمانان در کنار ترجمه کتابهای فلسفی، آثار مستقلی نیز در فلسفه پدید آوردند. نخستین مسلمانی که با عنوان فیلسوف شناخته شد، کندی بود. پس از او فلسفه در میان مسلمانان رو به رشد نهاد؛ تا جایی که فارابی را دانشمندی همطراز ارسطو دانستند و او را «معلم ثانی» خواندند؛ زیرا ارسطو به عنوان «معلم اول» شهرت یافته بود. در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم، فلسفه با ابنسینا به اوج خود رسید.[۲۲]
زمینههای عقلگرایی در سخنان ائمه(ع)
بیشک نقطهٔ آغاز توجه مسلمانان به علوم عقلی و، دستور قرآن به تأمل، تفکر و اندیشیدن است. خدای متعالی در بسیاری از آیات قرآن به مسلمانان دستور میدهد که در آفرینش آسمان، زمین، موجودات هستی، انسان و احوال گذشتگان، تفکر و تدبر کنند[۲۳].
بعد از قرآن، سخنان ائمه(ع) یکی از مهمترین عوامل توجه مسلمانان به علوم عقلی است. در احادیث ایشان، عقل بالاترین آفریده و مخلوق خدا شمرده شده است. در حدیثی از امام باقر(ع) میخوانیم: «وقتی که خدای متعالی عقل را آفرید، با او سخن گفت و به او فرمود: پیش بیا. پس پیش آمد. آنگاه فرمود: برگرد. برگشت. در این هنگام فرمود: به عزت و جلالم سوگند مخلوقی محبوبتر از تو نیافریدم و تو را آنگونه که دوست داشتم، کامل کردم. بدان که با تو امر میکنم و با تو نهی مینمایم و با تو عقاب میکنم و با تو ثواب میدهم». همچنین پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «خدای متعالی میان بندگانش چیزی بهتر از عقل تقسیم نکرده است. خواب عاقل، بهتر از بیداری جاهل است. نشستن عاقل بهتر از برخاستن جاهل است. خدا پیامبری را مبعوث نکرده، مگر اینکه عقل او را کامل کرده است، و عقل هر پیامبری بیشتر از عقول جمیع امتش بوده.»..[۲۴]. در بسیاری از احادیث امامان شیعه(ع) همواره نوعی اتحاد میان عقل و دین به چشم میخورد؛ مانند این احادیث:
- «هر کس عقل داشته باشد، دین دارد و هر کس دین داشته باشد، وارد بهشت میشود»[۲۵]؛
- «عقل چیزی است که خدا با آن عبادت میشود و بهشت به دست میآید»[۲۶]؛
- «خدای متعالی بر مردم دو حجت دارد: حجت ظاهر و حجت باطن. حجت آشکار، پیامبران و امامان(ع) هستند و حجت باطی عقل است»[۲۷]؛
- «خدای متعالی پیامبران را بر بندگانش نفرستاده است، مگر برای اینکه درباره خدا تعقل و اندیشه کنند. پس آنان بهترند که معترفتشان بهتر باشد و عاقلترین آنها داناترینشان به کار خدا هستند، و آنان که عقلشان کامل است، در دنیا و آخرت بالاترین درجه را دارند»[۲۸]؛
- «عاقل کسی است که حلال، او را از شکر باز ندارد، و حرام از صبر»[۲۹]؛
- «حجت خدا بر بندگان پیامبر است، و حجت میان مردم و خدا عقل است»[۳۰]؛
- «وقتی که از حسن حال و خوبی شخصی خبردار شدید، به عقل او بنگرید که چگونه است؛ زیرا هر کس به واسطه عقل پاداش داده میشود»[۳۱]؛
- «در حساب روز قیامت، خدای متعالی اعمال بندگان را به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده، بررسی میکند»[۳۲].
همچنین عقل، سرچشمه صفات نیک به شمار آمده و همه آن صفات از شاخههای عقل و زیرمجموعه آن، و عقل نیز در مقام فرماندهی و آنها در مقام سربازان عقل به شمار آمدهاند. در حدیثی از امیرمؤمنان(ع) آمده است: جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت: ای آدم من تو را میان سه چیز مخیر قرار میدهم؛ یکی را برگزین و دو دیگر را رها کن. آدم پرسید: ای جبرئیل؛ آن سه چیز چیستند؟ جبرئیل گفت: عقل، حیا و دین. در این هنگام آدم گفت: من عقل را برگزیدم. پس جبرئیل به حیا و دین فرمود: برگردید و او را رها کنید. آن دو گفتند: به ما دستور داده شده که پیوسته همراه عقل باشیم[۳۳]. مسلمانان پس از آشنا شدن با فلسفه یونان، فلسفه را با همان حکمتی که در کلام پیشوایان اسلام آمده بود، تطبیق دادند و آن را دانش راستین، معنا کردند؛ پس منظور از حکمت در عربی، همان فلسفه است و از اینرو فیلسوف را حکیم گفتهاند[۳۴]. علاوه بر این، در گفتوگوها و مناظرههای امامان با مخالفان، از قواعد عقلی و فلسفی، چون محال بودن دور و تسلسل و اجتماع نقیضین سخن به میان آمده است. یکی از آن اصول عقلی، وجوب دفع خطر محتمل است که ائمه(ع) با استناد به آن، لزوم مشی موحدانه را به اثبات میرساندند و منکران را بیش از پیش در روش خودشان مردد میکردند. در این زمینه به نقل دو گفتوگو از امام صادق(ع) و امام رضا(ع) بسنده میکنیم.
مرحوم طبرسی روایت کرده که، امام صادق(ع) به ابن ابی العوجا فرمود: «اگر عاقبت کار چنان که شما میگویید، باشد - که اینگونه نیست - هم ما نجات یافتهایم و هم شما؛ اما اگر آنگونه باشد که ما میگوییم - که آنگونه نیز هست - ما نجات مییابیم و شما هلاک میشوید»[۳۵]. همچنین مرحوم صدوق از محمد بن عبدالله خراسانی، خادم امام رضا(ع)، نقل کرده که مردی از زنادقه خدمت آن حضرت وارد شد؛ در حالی که نزد ایشان جماعتی نشسته بودند. در این هنگام امام رضا(ع) به او فرمود: «آیا نمیبینی که اگر سخن شما صحیح باشد - که صحیح نیست - ما و شما مساوی هستیم و نماز خواندن ما، روزه گرفتن ما، زکات دادن ما و اقرار به وجود خداوند، ضرری به ما نمیزند»، که در این هنگام مرد زندیق ساکت شد و جوابی نداد. آن گاه امام ادامه داد: «اما اگر سخن ما صحیح باشد - که صحیح است - در این هنگام شما هلاک شده اید و ما نجات یافتهایم»[۳۶]. مرحوم کلینی مناظرهای را از امام صادق(ع) با زندیقی نقل میکند که مبتنی بر لزوم سنخیت میان علت و معلول است. امام(ع) خطاب به زندیق میفرماید: «سخن تو درباره اینکه آفریننده عالم دوتاست، مستلزم این است که یا آن دو قدیم و قوی باشند، یا هر دو ضعیف، و یا یکی قوی باشد و دیگری ضعیف؛ اگر هر دو قوی هستند، پس چرا یکی دیگری را کنار نمیزند تا عالم را به تنهایی اداره کند، و اگر گمان میکنی که یکی از آن دو قوی است و دیگری ضعیف، پس ثابت میشود که او یکی است؛ زیرا ناتوانی در دومی است. پس اگر بگویی که خالق دوتاست، آنها نمیتوانند از هر جهت با هم هماهنگ باشند، و یا ناهماهنگ؛ در حالی که آفرینش را منظم و هماهنگ، و فلک را پیوسته در حرکت مییابیم و میبینیم که تدبیر یکی است، و شب و روز، و گردش خورشید و ماه و هماهنگی امور، دلالت میکنند که مدبر یکی است. علاوه بر این اگر ادعا کنی که آنان دوتا هستند، باید ملتزم شوی که میانشان فاصلهای هست که در این صورت فاصله دومین آنها میشود، که مانند آنها قدیم است و در این صورت میان آن سومی و آنها باید فاصلهای باشد که آن نیز باید مثل آنها قدیم باشد و او نیز فاصلهای دیگر را میطلبد که تا بینهایت میرود»[۳۷].
همچنین از امامان شیعه(ع) هیچ موضع منفیای درباره تعلیم و تعلم فلسفه ثبت نشده است؛ بلکه آنان همواره از کوششهای فلاسفه، با زبان ستایش سخن گفتهاند؛ چنان که به کسانی که به دلایل واهی چنگ زدهاند، انتقاد کرده و به دلایل سستشان پاسخ دادهاند. امام صادق(ع) در روز چهارم املای کتاب توحید، به مفضل میگوید: «اینک به شرح آفتهایی میپردازم که گاه نادانان آنها را بهانه میگیرند و آفرینش و آفرینشگر، و هدف و تدبیر و حکمت در کار او را انکار میکنند. همچنین به بیان عقیده گروه معطله و اصحاب مانی میپردازم که حکمت سختیها و مصیبتها و مرگ و فنا را انکار کردند. همچنین به رد کسانی میپردازم که به طبیعت اعتقاد دارند و همه آفرینش اشیا را بالعرض و اتفاقی میپندارند. خدای اینان را بکشد! از جانب حق به کدام سوی میگریزند؟»[۳۸]. امام(ع) در ادامه، از ارسطو سخن به میان آورده، میفرماید: «ارسطاطالیس به آنان چنین پاسخ داده است: اینکه گاه بالعرض و اتفاق، چیزی به سبب دلیلهای چندی پدید میآید و از راه طبیعی خود خارج میشود، به منزله بیرون رفتن امور از حالت طبیعی نیست و این اتفاقات نادر، همیشه و به طور دائم جاری نیستند»[۳۹]. همچنین امام صادق(ع) از فلاسفه یونان به طور عموم سخن گفته و به مفضل فرموده است: «ای مفضل؛ بدان که نام این جهان در نزد یونانیان «قوسموس» است. این کلمه به معنای آراستگی است. کسانی که دعوی فلسفه و حکمت دارند، نامش را اینگونه نهادهاند. آیا این نامگذاری جز به این دلیل است که، حساب و کتابی دقیق همراه با نظم و حکمت در آن دیدند و به اینها راضی نشدند و سرانجام جهان هستی را آراستگی و زینت نام نهادند، تا بگویند که با تمام استواری و حکمتی که در آن نهفته، در نهایت نیکویی و زیبایی نیز هست»[۴۰].
بدین جهت شیعیان پیش از همه به مطالعه کتابهای فلسفی پرداختند و قبل از عصر مأمون و آغاز نهضت ترجمه، در جایگاه مترجم یا متکلم یا فیلسوف، با فلسفه در ارتباط بودند. یکی از نخستین مترجمان شیعی، محمد بن ابراهیم فزاری (م. ۱۵۶ق) است، که بیشتر به دلیل مهارتش در علم نجوم شهرت یافته بود؛ ولی قفطی او را در میان حکمای اسلامی آورده است[۴۱]. بزرگان خاندان نوبخت نیز، از پیشگامان توجه به علوم عقلی و فلسفی بودند و از نخستین مترجمان به شمار میآمدند[۴۲]. فضل بن ابی سهل نوبختی، رئیس اداره ترجمه در عصر هارون بود و کتابهای حکمت از زبان فارسی، زیر نظر او به عربی ترجمه میشد[۴۳].[۴۴]
منابع
پانویس
- ↑ عسکری، مرتضی، نقش ائمه در احیای دین، ج۲، ص۴۶۱.
- ↑ کلینی رازی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۸۵، ح۱.
- ↑ ابن بابویه، عیون أخبار الرضا، ج۱، ص۵۳، ح۱۹.
- ↑ کلینی رازی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۹۱، ح۵؛ ج۱، ص۲۱۷، ح۱.
- ↑ نک: سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱، ۳، ۸۹، ۹۶، ۱۰۰.
- ↑ کلینی رازی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۸۹، ح۴ و ۵.
- ↑ ابن بابویه، الخصال، ج۲، ص۳۶۵، ح۵۸.
- ↑ ابن بابویه، عیون أخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۵۳، ح۱۹.
- ↑ ابن بابویه، التوحید، ص۱۸۲، ح۱۶.
- ↑ ابن بابویه، عیون أخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۱۴۱، ح۳۹.
- ↑ «آنگاه آنها را در دو روز (به گونه) هفت آسمان برنهاد» سوره فصلت، آیه ۱۲.
- ↑ «و میان آنان به حقّ داوری میکنند» سوره زمر، آیه ۶۹.
- ↑ «و پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید» سوره اسراء، آیه ۲۳.
- ↑ «و به بنی اسرائیل در کتاب (تورات) خبر دادیم که دو بار در این سرزمین تباهی میورزید» سوره اسراء، آیه ۴.
- ↑ الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا(ع)، ص۴۱۰.
- ↑ سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱۸۳.
- ↑ سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ۹۱.
- ↑ متقی هندی، کنز العمال، ج۱، ص۳۴۸ و ۳۴۹، ح۱۵۶۷.
- ↑ نک: نهج البلاغه (ترجمه سیدجعفر شهیدی)، حکمت ۷۵، ص۳۷۲.
- ↑ ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۷۸.
- ↑ فقهیزاده و تاجیک، مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی، ص ۶۳.
- ↑ محرمی، غلام حسن، نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی
- ↑ به برخی از این آیات اشاره میکنیم: ﴿كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ﴾ «بدینگونه نشانههای خود را برای گروهی که میاندیشند روشن میداریم» سوره یونس، آیه ۲۴؛ ﴿إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ﴾ «بیگمان در آن (کار) نشانههایی برای گروهی است که میاندیشند» سوره رعد، آیه ۳؛ ﴿وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾ «و این مثلها را برای مردم میزنیم باشد که بیندیشند» سوره حشر، آیه ۲۱؛ ﴿بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾ «(آنان را) با برهانها (ی روشن) و نوشتهها (فرستادیم) و بر تو قرآن را فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را که به سوی آنان فرو فرستادهاند روشن گردانی و باشد که بیندیشند» سوره نحل، آیه ۴۴؛ ﴿الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا﴾ «(همان) کسان که خداوند را ایستاده و نشسته و آرمیده بر پهلو یاد میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند: پروردگارا! این (ها) را بیهوده نیافریدهای» سوره آل عمران، آیه ۱۹۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۲۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۶.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۶.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۶.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۲۵.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۲.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۰.
- ↑ محمد بن محمد فارابی، تحصیل السعادة، ص۸۶.
- ↑ احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۳۳۶.
- ↑ محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی (صدوق)، عیون اخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۳۰۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۸۰.
- ↑ مفضل بن عمر، توحید مفضل، ترجمه نجفعلی میرزایی، ص۱۵۲. برخی از رجالیان شیعه چون ابن غضائری، مفضل بن عمر کوفی را به غلو متهم کردهاند. نجاشی نیز این تهمت را به صورت قیل مطرح کرده که نشان میدهد این مطلب را خودش قبول نداشته است. ولی شیخ مفید او را از اصحاب خاص امام صادق(ع) و از فقهای صالح به شمار آورده و شیخ طوسی هم او را در زمره سفرای ممدوح آورده است. مرحوم آیتالله خویی او را از این تهمت مبرا میداند و سخن ابن غضائری را به دلیل مشکوک بودن نسبت کتابش فاقد ارزش میداند (ر.ک: ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۹، ص۳۱۷-۳۳۰).
- ↑ مفضل بن عمر، توحید مفضل، ص۱۶۸.
- ↑ مفضل بن عمر، توحید مفضل، ص۱۶۲.
- ↑ ابن ندیم، الفهرست، ص۳۸۱؛ یوسف بن ابراهیم قفطی، تاریخ الحکما، ترجمه فارسی قرن ۱۱، ص۱۰۳.
- ↑ یوسف بن ابراهیم قفطی، تاریخ الحکما، ص۲۲۷.
- ↑ قطب الدین لاهیجی، محبوب القلوب، المقالة الثانیة، ص۱۳۰.
- ↑ محرمی، غلام حسن، نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی