بغی در فقه سیاسی

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۳ مارس ۲۰۲۱، ساعت ۲۲:۰۹ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

متن این جستار آزمایشی و غیرنهایی است. برای اطلاع از اهداف و چشم انداز این دانشنامه به صفحه آشنایی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت مراجعه کنید.
اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث بغی است. "بغی" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل بغی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

بغی در اصطلاح به معنای شورش بر امام و خروج بر دولت اسلامی است. به همین دلیل، اصطلاح باغی در فقه سیاسی بر کسی که بر امام و پیشوای عادل مسلحانه خروج کند اطلاق شده است.

معناشناسی بغی

معنای لغوی

بغی در لغت به‌معنای طلب توأم با تجاوز از حد است[۱] و در دو معنا به کار رفته است:

  1. طلب، درخواست. از این ماده "بُغیه" به معنای حاجت و "ابتغاء" به معنای طلب‌ کردن استعمال شده است.
  2. تجاوز، تعدی، عصیان و سرکشی. مشتق از این ماده "باغی" و "فرقه باغیه" به معنای شورشگری و قیام علیه امام حق است و بَغی به عنوان صفت زن فاجر و فاسق استعمال می‌شود[۲].

معنای اصطلاحی

در فقه عناوینی وجود دارد که نیازمند بازشناسی از یکدیگرند. چه نسبتی میان سه عنوان یاد شده وجود دارد؟ بغی را در لغت “طلب الشئ”، “تعدّی”، “ظلم” و “مجاوزة الحد” معنا کرده‌اند[۳] و در اصطلاح فقهی “خروج بر امام عادل و شکستن بیعت او و مخالفت با احکام و دستورهای او” دانسته‌اند[۴]. تناسب معنای اصطلاحی با معنای لغوی نیز کاملاً روشن است. چنین کسی را از آن‌رو باغی گویند که از حدّ خود تجاوز کرده و به حقوق امام و جامعه تعدی نموده یا به خاطر آنکه ستمکار است یا به این خاطر که خواهان استعلا و برتری بر امام جامعه است[۵]. از شرایطی که برای تحقق بغی ذکر کرده‌اند، بر می‌آید که بغی براندازی حکومت است[۶]، ولی محاربه را “اخاذی دیگری با سلاح سرد یا گرم و ایجاد ناامنی” تعریف کرده‌اند[۷][۸]

بغی در فقه سیاسی اسلام باغی و اهل بغی چنین تعریف شده است: هر کسی که بر امام و پیشوای عادل خروج کند و مسلحانه بشورد، باغی است. جهاد علیه این فرقه با دعوت و درخواست امام یا کسی که امام او را تعیین و منصوب کرده باشد، بر مسلمانان واجب کفایی است؛ مگر آنکه توبه نمایند. از نمونه‌های تاریخی جنگ با اهل بغی، جنگ جمل، نهروان و صفین است[۹].[۱۰]

بغی، در چارچوب یک نظام سیاسی، قیام و طغیان ضد یک گروه یا حکومت است که به حدّ جنگ منظم نرسیده و به عنوان جنگ داخلی شناخته شده است[۱۱]. به این گروه بغات هم گفته می‌شود[۱۲]

تفاوت بغی با نافرمانی مدنی

انواع باغی

این واژه ریشۀ قرآنی[۱۳] و روایی[۱۴] دارد. فقهاء اهل بغی را به دو گروه تقسیم نموده‌اند: "ذی فئه" و "غیر ذی فئه"[۱۵].

  1. بغی ذی فئه: گروهی از باغیان هستند که علاوه بر افراد مهاجم، دارای تشکیلات و سازماندهی منسجم می‌باشند.
  2. بغی غیر ذی فئه: تنها همان‌هایی هستند که در معرکه جنگ مشغول پیکارند و در پشت جبهه، سازماندهی خاصی ندارند.

شیوۀ برخورد با دو گروه اهل بغی، در حکومت اسلامی متفاوت است؛ به گونه‌ای که باغیان غیر ذی فئه برخلاف ذی فئه، مجروحانش اعدام نمی‌شوند و فراریان‌شان نیز مورد تعقیب قرار نمی‌گیرند[۱۶].[۱۷].

باغی کیست؟

مصادیق باغی

مصادیق باغی به شرح ذیل است:

  1. احزاب و گروه‌هایی که در دارالاسلام، از اطاعت امام (حاکم اسلامی) سرپیچی نموده و دست به قیام علیه او بزنند[۲۲]؛
  2. گروه‌هایی که با تحریک، مردم را به شورش واداشته و قصدشان، براندازی حکومت اسلامی، هرج و مرج و نقض حاکمیت اسلام بوده، بدون اینکه طرحی برای دستیابی به قدرت داشته باشند؛ مانند ناکثین در جریان جنگ جمل[۲۳]؛
  3. گروه‌هایی که قصد تجزیه بخشی از دارالاسلام را داشته و خواستار سیاست "ملوک الطوایفی" و یا ایجاد دولت جدید در دارالاسلام باشند؛
  4. گروهی که با تشکیلات سازمان یافته‌ای از خارج دارالاسلام، به وسیله عوامل نفوذی داخلی، به صورت حرکت خزنده علیه امام قیام کنند؛
  5. گروهی که از راه قوه قهریه (عملیات نظامی) از خارج و یا داخل دارالاسلام بر امام قیام کنند؛
  6. ستون پنجمی که میان طرفین درگیری، پس از انجام صلح دو طرف، یکی از طرفین را وادار کند تا دست به تجاوز بزند[۲۴].[۲۵]

باغی

باغی: خروج کننده بر امام معصوم(ع). باغی بر کسی اطلاق می‌شود که بیعت خویش را با پیشوای معصوم(ع) شکسته و از اطاعت وی بیرون رفته باشد[۲۶].

باغی هرچند در باطن در زمره کفّار است، لیکن بر حسب ظاهر، احکام جاری بر مسلمانان ـ مانند جواز خوردن ذبیحه ایشان، ازدواج با آنان، حرمت اموال و ناموسشان ـ بر او نیز جاری است، مگر آنکه ناصبی باشد[۲۷].

جهاد با باغی در صورت دعوت امام معصوم(ع) یا منصوب از سوی ایشان، واجب و سرپیچی از آن، گناه کبیره است. با قیام به جهاد در حدّ کفایت، وجوب از دیگران ساقط می‌شود، مگر آنکه امام(ع) فرد یا افراد خاصّی را به جهاد فراخوانَد که در این صورت، بر آنان اجابت، واجب عینی خواهد بود[۲۸]. فرار از جنگ با باغی همچون فرار از جهاد با کافر و مشرک، حرام، بلکه از گناهان کبیره است.

اگر باغی در حال جنگ اسیر گردد بیعت با امام(ع) بر او عرضه می‌شود. در صورت پذیرش آزاد می‌گردد و در صورت استنکاف، تا پایان جنگ در بازداشت می‌ماند. پس از خاتمه جنگ اگر باغیان، توبه کنند، یا سلاح خود را بر زمین نهند یا فرار نمایند در صورتی که هسته مرکزی نداشته باشند، اسیرانشان، آزاد می‌شوند، امّا در صورت فرار باغیان و داشتن هسته مرکزی، در زندان می‌مانند یا کشته می‌شوند. در این صورت کشتن مجروحان و تعقیب فراریان نیز جایز است[۲۹].

بر کسی که در جنگ با اهل بغی کشته شود احکام شهید جاری است، بنابراین بدون آنکه غسل داده یا کفن شود، پس از اقامه نماز بر او، با لباسش دفن می‌گردد[۳۰].

به اسیری گرفتن فرزندان باغی هرچند پس از خروج وی بر امام(ع) متولّد شده باشند و نیز تملّک همسر وی جایز نیست[۳۱].

تملّک دارایی‌های باغی جز مقداری که در جنگ به دست سپاهیان حق می‌افتد جایز نیست. غنیمت بودن آن مقدار نیز اختلافی است. بنابر قول به غنیمت بودن، اموال به غنیمت گرفته شده تنها میان مجاهدان تقسیم می‌گردد؛ یک سهم به پیاده، دو سهم به کسی که یک اسب با خود آورده و سه سهم به کسی که همراه دو اسب یا بیشتر در جنگ شرکت کرده است داده می‌شود[۳۲]. کسی ضامن اموال تلف شده باغی در جنگ نیست[۳۳]، امّا اگر اموال و نفوس افراد جبهه حق توسط باغی تلف شود، وی ضامن است[۳۴].

اگر باغی گناهی مرتکب شود که موجب ثبوت حد است، مانند زنا، در صورت دستیابی به وی، حدّ شرعی بر او جاری می‌شود[۳۵]. باغی از کسانی شمرده شده است که خوردن و نوشیدن محرّمات، در حال اضطرار نیز بر آنان روا نیست.

منابع

  1. نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم
  2. فروتن، اباصلت، مرادی، علی اصغر، واژه‌نامه فقه سیاسی

پرسش مستقیم

جستارهای وابسته

پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۱۳۶.
  2. محمود سرمدی، «بغی»، دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، ج۱، ص۳۷۹.
  3. ابن‌منظور، لسان العرب، ماده بغی.
  4. شیخ طوسی، النهایة فی مجرد الفقه والفتوا، ص۲۹۶.
  5. شیخ طوسی، النهایة فی مجرد الفقه والفتوا، ص۲۹۶.
  6. شیخ طوسی، المبسوط، ج۷، ص۲۶۴.
  7. و هو کل مجردّ سلاحا فی بَر او بحر، لیلاً او نهارا لاخافة السابله والمتروّدین من المسلمین مطلقا (طباطبایی، ریاض المسائل، ج۱۳، ص۶۱۴).
  8. ورعی، سید جواد، درسنامه فقه سیاسی، ص ۱۶۵.
  9. ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، ص۲۰۴.
  10. نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص۱۴۸.
  11. علی‌اکبر آقابخشی و مینو افشاری‌راد، فرهنگ علوم سیاسی، ص۲۰۰؛ جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۲؛ شرایع الاسلام، ج۱، کتاب الجهاد، ص۳۱۰؛ الحاوی الکبیر فی فقه الشافعی، مقدمه، ص۳۷۱؛ مختصر النافع، کتاب الجهاد، ص۱۸۶؛ الانتصار، مسائل المحارب، ص۲۳۲.
  12. نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص۱۴۸؛ فروتن، اباصلت، مرادی، علی اصغر، واژه‌نامه فقه سیاسی، ص ۵۸.
  13. ﴿وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ «و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم می‌کند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره حجرات، آیه ۹.
  14. بحار الانوار، ج۶۲، ص۸۰؛ وسایل الشیعه، ج۱۱، ص۱۶، باب ۵ از ابواب جهاد عدو، حدیث ۲.
  15. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۸؛ کنز العمال، ج۴، ص۶۱۰.
  16. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۸.
  17. فروتن، اباصلت، مرادی، علی اصغر، واژه‌نامه فقه سیاسی، ص ۵۸.
  18. محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۱۲۱.
  19. سوره حجرات آیه ۹
  20. خطبۀ ۱۹۲، نیز خطبۀ ۱۴۸ در مورد جنگ جمل
  21. محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۱۲۱.
  22. تذکرة الفقهاء، ج۹، ص۳۹۲.
  23. تذکرة الفقهاء، ج۹، ص۳۹۲؛ وسایل الشیعه، ج۱۱، ص۶۰، باب ۲۶ از ابواب جهاد عدو، حدیث ۴، ۶ و ۱۳.
  24. فقه سیاسی اسلام، ج۳، ص۳۳۷.
  25. فروتن، اباصلت، مرادی، علی اصغر، واژه‌نامه فقه سیاسی، ص ۵۸.
  26. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۲؛ ریاض‌المسائل، ج۷، ص۴۵۶.
  27. جواهرالکلام، ج۲۱، ص۳۳۷ ـ ۳۳.
  28. جواهرالکلام ۲۱، ۳۲۴ ـ ۳۲۶.
  29. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۸ ـ ۳۳۱؛ المبسوط، ج۷، ص۲۷۱؛ تذکرة الفقهاء، ج۹، ص۴۲۳.
  30. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۸.
  31. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۳۴.
  32. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۳۹ ـ ۳۴۲.
  33. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۴۱.
  34. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۴۷.
  35. جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۴۷.