دعوت در فقه سیاسی
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل دعوت (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
معناشناسی دعوت
دعوت در لغت عبارت است از: خواندن، درخواست کردن، ندا دادن و صدا زدن، دعوت کردن به چیزی یا کسی، استغاثه و یاری خواستن، پرسیدن، فریاد زدن با حسرت و اندوه[۱].[۲]
دعوت یکی از وظایف انبیاء
دعوت کردن - به معنای تبلیغ - (دُعاة جمع داع به معنای مبلِّغ و دعوت کننده) یکی از وظایف مهم انبیای الهی بوده است. در قرآن کریم، دعوتِ خدا و رسول(ص) با این واژه بیان شده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ﴾[۳]. دعوت توسط انبیای پیشین، به دو صورت سرّی و آشکار انجام میگرفت؛ از جمله ایمان آوردن "مؤمن آل فرعون" که به طور سرّی به رسالت حضرت موسی(ع) ایمان آورده بود[۴].[۵]
دعوت، نخستین گام پیامبر(ص) در سیاست خارجی اسلام بوده و هدف از آن، درخواست پذیرش غیر مسلمان به اسلام است. بر اساس آیات قرآن، دعوت بایستی با حکمت، موعظه نیکو و مناظره با نیکوترین روش انجام پذیرد ﴿ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ﴾[۶].
دعوت به اسلام، به صورت سرّی یا علنی است و تشخیص این دو امر، به عهدۀ پیامبر(ص) و یا امام معصوم(ع) بوده است؛ به عنوان مثال، پیامبر(ص) زمانی در خانه "ارقم بن ابی الارقم" به طور مخفی[۷] و زمانی نیز در کنار خانه کعبه به صورت آشکار[۸]، مردم را به اسلام دعوت میکرد. برخی از دعوت جهانی پیامبر(ص) عبارت بودند از[۹]:
- دعوت از دربار ایران (خسرو پرویز) توسط "عبدالله بن حذافه سهمی"؛
- دعوت از دربار مصر، توسط "حاطب بن ابی بلتعه"؛
- دعوت از دربار روم، توسط "دحیه کلبی"[۱۰].
دعوت یکی از وظایف دولت
اصل دعوت در همه نظامهای سیاسی و اجتماعی با هدف تعلیم و تثبیت ارزشها و هنجارهای مطلوب با ابزارهای مختلف، از عمدهترین وظایف دولت، گروههای مختلف و آحاد مردم جهت تقویت روحیه جامعهپذیری است[۱۱].
شیوههای دعوت
یکی از رسالتهایی که مسلمانان بر عهده دارند، دعوت همگان به توحید و یکتاپرستی است. نخستین پیام رسول خدا به مشرکان این بود که «قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا»[۱۲].
رسول خدا، بهعنوان آخرین پیامآور الهی، وظیفه داشت تا همگان را به توحید و اسلام فرابخواند؛ زیرا رستگاری مردم در گرو گرایش به ایمان بود. مسلمانان در صدر اسلام برای حفظ عقیده و ایمان خویش در برابر متجاوزان به حقوق بشر که مانع انتخاب آزاد مردم میشدند و اجازه ایمان آوردن مردم به توحید و اسلام را نمیدادند و هر کسی را که به پیامبر میگروید، آزار و اذیت کرده و با انواع محرومیتها روبهرو میکردند، مجبور به جنگ و جهاد میشدند. از همینرو، بسیاری از فقیهان از جهاد ابتدایی به “جهاد دعوت” یاد کردهاند، مقصودشان آن است که میتوان برای دعوت به توحید جهاد کرد. مشرکان در حقیقت نه تنها مؤمنان به اسلام را شکنجه میکردند، بلکه مانع ایمان آوردن دیگران به توحید و یکتاپرستی بودند؛ زیرا ایمان آوردن مردم به پیامبر و اسلام به منزلۀ و پایان سیادت و سروری و چپاول مردمان ضعیف و بیپناه از سوی آنان بود. مسلمانان به حکم عقل حق داشتند تا همگان را به توحید دعوت کنند و دیگران نیز در پذیرش و عدم پذیرش آن آزاد بودند، کسی حق نداشت مانع این دعوت و مانع پذیرش اسلام توسط مردم شود. جرقه جنگ و جهاد در صدر اسلام از همین جا زده شد و به مسلمانان اجازه داده شد تا از عقیده و ایمان و موجودیت خویش دفاع کنند. ﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ﴾[۱۳].
شهید مطهری این پرسش را مطرح کرده که “آیا جنگیدن برای آزادی دعوت جایز است یا نه؟” به این معنا که ما مجاز باشیم پیام دعوت خود را به گوش همگان برسانیم و البته آنان در پذیرش و عدم پذیرش آن آزاد باشند، نه اینکه بخواهیم عقیده خود را بر آنان تحمیل نماییم؟ ایشان با استناد به دو حق عمومی انسانی آنرا مجاز دانسته است؛ یکی “توحید” که به نظر ایشان حق عمومی انسانی است و دیگری “آزادی” که آن هم حق عمومی انسانی است. هر یک از این دو حق را بپذیریم میتوانیم برای آزادی دعوت بجنگیم. ایشان از این جنگ به جهاد برای رفع موانع یاد کردهاند[۱۴].
برخی دیگر نیز “جهاد ابتدایی” را به همین معنا تفسیر کردهاند تا با “عدم امکان تحمیل عقیده و ایمان” سازگار باشد[۱۵]، البته با توجه به ابزارهایی که امروزه در اختیار بشر قرار گرفته، بهگونهای که دعوت به توحید نیازمند حضور در میان مردمان بلاد دیگر و دعوت حضوری نیست، شاید موضوع جهاد به این معنا منتفی شده باشد. امروزه امکان ندارد کسی بتواند مانع دعوت ملل دیگر عالم به توحید و یکتاپرستی شود. در دنیای امروز پیروان همه مکاتب مادی و الهی میتوانند دیگران را به عقیده و مرام خویش دعوت کنند. پیروان اسلام هم با استفاده از ابزارهای جدید بدون آنکه کسی بتواند مانع دعوت دیگران به توحید شود، میتوانند دیگران را به اسلام فرا بخوانند.
قرآن کریم برای دعوت دیگران به راه هدایت پروردگار، راهکار معین و مؤثری مقرر کرده است: ﴿ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ﴾[۱۶].
بدین وسیله سه راهکار “حکمت”، “موعظه نیکو” و “جدال احسن” برای دعوت دیگران به توحید و یکتاپرستی پیش روی ماست. از این آیه میتوان به این نکته رسید که جهاد راهکار دعوت به توحید شمرده نمیشود، بلکه جهاد راهی برای رفع موانع دعوت به توحید از راهکارهایی سهگانه پیشگفته است؛ هرچند امروزه کسی قادر به ایجاد مانع برای دعوت دیگران به توحید نیست تا نیازمند جهاد به معنای رایج آن باشد، گرچه جهاد در عرصههای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی برای مقابله با ترفندهای دشمنان اسلام همچنان جریان دارد. تعیین سه راهکار متفاوت نیز بدین خاطر است که مردم از نظر میزان دانش، معرفت، درک و شعور، و ظرفیت یکسان نیستند، از اینرو، باید اهل منطق و استدلال را با “حکمت و برهان”، مردمان جاهل و غافل را با “موعظه و پند” و اهل مجادله را با “جدال احسن و گفتگو” به توحید فراخواند.
در مجموع از دیدگاه قرآن دعوت الهی سه شیوه دارد:
دعوت با حکمت، اثبات حق بهوسیلۀ علم و عقل است و هیچ شک و شبهه و ابهامی را باقی نمیگذارد. موعظه نیز بر دو قسم است: حسنه و غیر حسنه. مراد از موعظه حسنه موعظهای است که با اخلاق نیکو بوده و واعظ به موعظه خود پایبند باشد، چنین دعوتی، قلب مخاطب را برای پذیرش حق آمادهتر میکند و جدال یعنی گفتگوی دو طرفه و مناظره که برای دعوت به حق باید به شکل احسن باشد؛ یعنی موجب تهیج، مقاومت یا عناد طرف مقابل نگردد؛ لذا باید از سوء تعبیر، اهانت و بدگویی به طرف مقابل و اعتقاداتش خودداری شود[۱۷].
نتیجه آنکه، دعوت به توحید و هدایت الهی قاعدهای ثابت و رویکردی همیشگی برای انواع فعالیتهاست. در روابط خارجی با ملتها و دولتهای دیگر، هرچند در چارچوب منافع ملی انجام میشود، نمیتوان از این نکته کلیدی غفلت ورزید. برای گسترش توحید و اسلام باید از همه ابزارهای لازم فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و از طریق سه راهکار یاد شده، استفاده کرد. ابزارهای جدید این رویکرد را تسهیل کردهاند، بهگونهای که برای عمل به قاعده دعوت موانع کمتری وجود دارد[۱۸]
دعوت در فقه سیاسی اسلام
مسلمانان و رهبر اسلامی، باید کفّار را دعوت به اسلام و پذیرش توحید و نبوت حضرت محمد بن عبدالله(ص) و دیگر مسائل اعتقادی اسلام بنمایند. بنابراین، “دعوت”، یعنی درخواست پذیرش اسلام توسط مسلمانان از افراد غیر مسلمان. درخواستکننده اصطلاحاً “داعی” نامیده میشود و “داعی” در دعوت خود باید قصد قربت داشته باشد؛ یعنی این عمل را به منظور جلب رضایت خدا و به عنوان یک تکلیف الهی انجام بدهد. در غیر این صورت مورد قبول خداوند نمیباشد.
دعوت از احکام منصوصه اسلام و جزء ضروریات دین است؛ یعنی در مورد آن آیه و دستور صریح و روشن در قرآن مجید آمده است و مسألهای نیست که به طور غیر مستقیم توسط اجتهاد مجتهدان استنباط شده باشد. ولذا اهمیت بسیاری دارد. فقها معمولاً وقتی از جهاد بحث میکنند، دعوت را نیز در “کتاب جهاد” میآورند. چون آن را به عنوان عمل واجب قبل از جهاد مسلّحانه علیه کفّار ظالم تلقی میکنند. روایات و احادیث مربوط به دعوت در کتابهای حدیثی نیز جزء کتاب جهاد گنجانده شده است و محدثان و فقیهان کتاب جداگانه و مستقلی برای آن باز نکردهاند، اما باتوجه به مسائل متعدد مربوط به بحث دعوت، شایسته است به طور جداگانه و مستقل مطرح شود. همانطور که گفته شد در تقسیمبندی فقهی دعوت جزء مسائل عبادی است یعنی باید به قصد قربت به خداوند انجام پذیرد. و اکنون نصوص مربوط به دعوت را در قرآن ملاحظه میکنیم: ﴿ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ﴾[۱۹].
خداوند در این آیه، با کلمه امر ﴿ادْعُ إِلَى...﴾ وجوب دعوت را اعلان داشته است. باتوجه به اینکه صیغه امر، دلالت بر وجوب مأمور به دارد (به جز آن مواردی که با قرینه، استثنا شده باشد) و نیز با توجه به سیره و سنت سیاسی پیامبر اسلام که مسأله دعوت را در سرلوحه برنامههای خود قرار داده بود، وجوب دعوت برای مسلمانان، محرز و مسلّم میباشد. تنها مسألهای که میتواند مورد اختلافنظر بین فقها قرار گیرد، واجب کفایی و یا عینیبودن آن است؛ چون در تکالیف اسلامی، دو نوع وجوب ملاحظه میشود؛ یکی وجوب عینی نام دارد که به شخص مکلّف، عیناً واجب است و با انجامدادن دیگران از ذمه او ساقط نمیشود؛ مانند تکلیف نماز و... که هرکس خودش باید آن را بهجا آورد. دیگری واجب کفایی است و آن بر همه مسلمانان واجب است، اما اگر عدهای از ایشان آن را به جا آوردند، از دیگران نیز کفایت میکند و لازم نیست فرد فرد مسلمانان آن را انجام دهند؛ مانند “رباطه”، یعنی مرزداری و حفاظت از سر حدات اسلامی. رباطه بر هر فرد مسلمان بالغ و عاقلی واجب میباشد؛ اما وجوب آن “کفایی” است.
در مسأله دعوت نیز ممکن است ما آن را یا واجب کفایی و یا واجب عینی بدانیم. اما نظر مشهور فقها بر این است که واجب کفایی است. چنانکه خود جهاد مسلّحانه با دشمنان اسلام واجب کفایی است. هیچ مسلمانی حق ندارد قبل از آنکه کفّار را به پذیرش اسلام دعوت کند با آنان جنگ و جهاد نماید. دعوت، امر واجبی است که باید قبل از شروع جهاد صورت بگیرد و این نظر همه فقها میباشد. شیخ بهائی از فقهای دوران صفویه، در کتاب “جامع عباسی” در اینباره میگوید: “قبل از جهاد، انجام سه امر واجب است: اول دعوت به اسلام است، زیرا ابتدا به قتال با کفّار جایز نیست مگر بعد از آنکه امام با نایب او، ایشان را به شهادتین و اقرار به وحدانیّت خدای تعالی و عدل او و نبوّت حضرت محمد(ص) و امامت حضرت امیر مؤمنان(ع) و اولاد معصوم ایشانها(ع) و جمیع شرایع و احکام آن، دعوت کند و اگر بیآنکه امام، کفّار را دعوت به اسلام نماید، مسلمانی یکی از ایشان را بکشد، معصیت کرده است، اما قصاص و دیه بر او نیست.
این دعوت، برای جماعتی لازم است که دعوت به ایشان نرسیده باشد و به بعثت رسول الله(ص) عالم نبوده باشند. اما جماعتی که دعوت به ایشان رسیده باشد و عالم به دعوت و بعثت رسول الله باشند، لازم نیست، لیکن سنّت مستحب است”[۲۰]. فقیه بزرگ شیعه علامه حلّی نیز در کتاب ارزشمند “تبصرة المتعلمین” از “دعوت” به عنوان مرحله قبل از جهاد یاد کرده است[۲۱]. یکی دیگر از آیات قرآن که وجوب دعوت از آن استفاده میشود آیه شریفه زیر است: ﴿فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ﴾[۲۲]. این آیه، با لحنی بسیار تند و قاطع دستور “دعوت” میدهد و آن را به عنوان یک مأموریت الهی که باید انجام پذیرد مطرح میسازد و بدیهی است که تخلّف از این فرمان الهی با این صراحت، گناه خواهد بود و امتثالش واجب. یکی دیگر از آیات دعوت، این آیه شریفه است که میفرماید: ﴿وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ﴾[۲۳].
همینطور آیه ۱۰۸ سوره یوسف نیز در زمینه دعوت میباشد: ﴿قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ﴾[۲۴]. با توجه به منطوق و مفهوم این آیات قرآنی، وجوب دعوت برای مسلمانان، امری مسلم میباشد و دولت اسلام باید سیاست خارجی و روابط خود با ملل و کشورهای بیگانه را بر این اساس، تنظیم نماید و استوار سازد. رسالت و نقش سفارتخانههای دولت اسلامی در کشورهای کافر، در درجه اول “دعوت” رسمی آن دولت و ملت به اسلام میباشد. و اساساً منظور از ارسال سفیر همین است چنانکه پیامبر معظم اسلام(ص) چنین کردند.[۲۵]
پرسش مستقیم
منابع
فروتن، اباصلت، مرادی، علی اصغر، واژهنامه فقه سیاسی
نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم
ورعی، سید جواد، درسنامه فقه سیاسی
شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام
پانویس
- ↑ محمود سرمدی، «دعا، دعوت»، دانشنامه قرآن و قرآنپژوهی، ج۱، ص۱۰۵۴-۱۰۵۵.
- ↑ نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص: ۲۸۰-۲۸۲.
- ↑ «ای مؤمنان! (ندای) خداوند و پیامبر را هر گاه شما را به چیزی فرا خوانند که به شما زندگی میبخشد پاسخ دهید و بدانید که خداوند میان آدمی و دل او میانجی میشود و (بدانید که) به نزد وی گرد آورده میشوید» سوره انفال، آیه ۲۴.
- ↑ کشف الاسرار و عدة الابرار، ج۸، ص۴۶۶.
- ↑ نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص: ۲۸۰-۲۸۲؛ فروتن، اباصلت، مرادی، علی اصغر، واژهنامه فقه سیاسی، ص ۱۰۶.
- ↑ «(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز! بیگمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۵.
- ↑ تاریخ طبری، ج۲، ص۶۲؛ مسند احمد، ج۱، ص۱۱۱؛ سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۷۰-۲۶۹.
- ↑ سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۶۵.
- ↑ طبقات ابن سعد، ج۱، ص۲۸۵؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۹۶-۲۹۵؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۸۱؛ سیره حلبی، ج۳، ص۲۸۰؛ اسدالغابه، ج۱، ص۳۶۲؛ بحارالانوار، ج۲۰، ص۳۸۰-۳۷۸؛ سیره ابن هشام، ج۲، ص۶۰۶.
- ↑ فروتن، اباصلت، مرادی، علی اصغر، واژهنامه فقه سیاسی، ص ۱۰۶.
- ↑ نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص: ۲۸۰-۲۸۲.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۱۸، ص۲۰۲.
- ↑ «به کسانی که بر آنها جنگ تحمیل میشود اجازه (ی جهاد) داده شد زیرا ستم دیدهاند و بیگمان خداوند بر یاری آنان تواناست» سوره حج، آیه ۳۹.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج۲۰، ص۲۵۰.
- ↑ حسینی همدانی، انوار درخشان، ج۲، ص۱۹۱؛ طالقانی، پرتوی از قرآن، ج۲، ص۸۱-۸۳؛ مکارم شیرازی، برگزیده تفسیر نمونه، ج۱، ص۱۷۴.
- ↑ «(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز! بیگمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۵.
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج۱۲، ص۲۷۱-۲۷۲.
- ↑ ورعی، سید جواد، درسنامه فقه سیاسی، ص ۱۸۷؛ نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص: ۲۸۰-۲۸۲.
- ↑ «(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز! بیگمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۵.
- ↑ جامع عباسی، ص۱۵۵ (کتاب جهاد).
- ↑ تبصرة المتعلمین، ص۸۰.
- ↑ «پس به همین (یگانگی مردم را) فرا خوان و چنان که فرمان یافتهای پایداری کن و از هوسهای آنان پیروی مکن» سوره شوری، آیه ۱۵.
- ↑ «و نکوگفتارتر از کسی که به سوی خداوند فرا خواند و کاری شایسته کند و گوید: من از مسلمانانم کیست؟» سوره فصلت، آیه ۳۳.
- ↑ «بگو: این راه من است که با بینش به سوی خداوند فرا میخوانم، من و (نیز) هر کس که پیرو من است؛ و پاکاکه خداوند است و من از مشرکان نیستم» سوره یوسف، آیه ۱۰۸.
- ↑ شکوری، ابوالفضل، فقه سیاسی اسلام، ص ۳۰۴.