آثار اجرای عدالت

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

دست‌آوردهای اجرای عدالت

مجموعه دست‌آوردهای تحقق عدالت اجتماعی را در نهج‌البلاغه می‌توان تحت چهار عنوان کلی بحث کرد: دست‌آوردهای سیاسی، دست‌آوردهای روانی، دست‌آوردهای اقتصادی و دست‌آوردهای حقوقی.

دست‌آوردهای سیاسی تحقق عدالت

ایجاد امنیت

بی‌شک مهم‌ترین ثمره اجرای عدالت، امنیت سیاسی است. البته امنیت فرهنگی، اقتصادی، روانی و اجتماعی نیز در فضای امنیت سیاسی به وجود خواهد آمد. تمامی افراد، سازمان‌ها، گروه‌ها و احزاب داخلی و خارجی که قصد براندازی حکومت و شکستن ساختار آن را دارند، در سایه تحقق عدالت به نوعی منفعل می‌شوند و قدرت ضربه زدن از آنها سلب می‌شود. امام علی(ع) در خطبه‌ای، یکی از فلسفه‌های به دست گرفتن حکومت را برقراری امنیت معرفی می‌فرماید و این چنین سخن می‌گوید: «خدایا، تو می‌دانی آنچه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود و نه از دنیای ناچیز خواستن زیادت، بلکه تا بندگان ستمدیده‌ات را ایمنی فراهم آید»[۱]. مرحوم مغنیه در ذیل این عبارت امام(ع) علاوه بر امنیت سیاسی از جمله آزادی و نترسیدن از سرکشان و متجاوزان به امنیت جانی و مالی نیز اشاره می‌کند[۲]. نکته بسیار مهم این است که امنیت و عدالت رابطه متقابل دارند، به این معنا که از یک طرف امنیت زمینه‌ساز عدالت است و عدالت نتیجه و دست‌آورد آن و از طرف دیگر، عدالت زمینه‌ساز امنیت است و امنیت نتیجه و دست‌آورد آن؛ به بیان دیگر تا امنیت نباشد خبری از عدالت نیست و تا عدالت اجرا نشود، نمی‌توان سراغی از امنیت گرفت.[۳].

شکست دشمن

دشمن در هر شرایطی منتظر فرصت است تا روزنه‌ای پیدا کند و ضربه‌اش را بزند. تحقق عدالت تمامی روزنه‌های نفوذ دشمن را می‌بندد و اجازه ورود به حریم خصوصی یک ملت منسجم و یکپارچه را به او نمی‌دهد. شاید با چنین رویکردی است که امام علی(ع) می‌فرماید: «بِالسِّيرَةِ الْعَادِلَةِ يُقْهَرُ الْمُنَاوِئُ»[۴]؛ ...با رفتار عادلانه، دشمن کینه‌توز از پا در می‌آید. در شرح فی ظلال نهج‌البلاغه ذیل این بخش آمده است: لَا سِلَاحَ أَقْوَى وَ أَمْضَى فِي حَرْبِ الْعَدُوِّ مِنْ حُسْنِ السِّيرَةِ وَ اكْتِسَابِ الْفَضَائِلِ[۵]؛ در جنگ با دشمن هیچ سلاحی قوی‌تر و کاری‌تر از روش نیکو (خوش اخلاقی) و به دست آوردن فضایل نیست.

صاحب فی ظلال نهج‌البلاغه عبارت «بِالسِّيرَةِ الْعَادِلَةِ» را حُسْنِ السِّيرَةِ معنا کرده؛ یعنی به جهت اخلاقی عدالت توجه داشته است، در حالی که صاحب منهاج البراعة در شرح این ترکیب تنها به روش اخلاقی توجه ندارد؛ او می‌نویسد: «ریاست و سروری بدون داشتن دشمنانی سرسخت که قصد براندازی و چیرگی داشته باشند نمی‌شود و قوی‌ترین وسیله در راندن مخالف همان تمسک به روش دادگری و عدالت است که دل‌های مردم را جلب و دشمن را دفع می‌نماید»[۶]. به نظر می‌رسد اگر منظور مرحوم مغنیه از «بِالسِّيرَةِ الْعَادِلَةِ» صرفاً توجه به حسن خلق و فضایل اخلاقی باشد، نمی‌تواند باعث قهر و غلبه بر دشمن گردد؛ چراکه رفتار غیر سیاستمدارانه صرفاً اخلاقی، نه تنها موجب شکست دشمن نمی‌شود، بلکه می‌تواند زمینه سوء استفاده او را نیز فراهم نماید؛ از همین روست که مؤمنان به تأسی از پیامبر گرامی اسلام(ص) ضمن داشتن رفتاری مهربانانه با دوستان بر دشمنان خود سخت‌گیر هستند: ﴿أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ[۷]. از این‌رو اگر «بِالسِّيرَةِ الْعَادِلَةِ» همان روش عدالت‌محورانه معنا شود، آن‌گونه که صاحب منهاج‌البراعة آورده، ضمن داشتن معنای «حسن خلق» به جهات عدل‌محور دیگری نیز اشاره دارد که می‌تواند موجب رعب، و وحشت و شکست دشمن شود.[۸].

اجرای احکام و حدود شرعی

یکی از دست‌آوردهای عدالت این است که زمینه اجرایی شدن تمامی احکام و حدود شرعی تعطیل شده در گذشته، فراهم می‌شود و نشانه‌های دین در جامعه ظاهر می‌گردد. امام علی(ع) به این دست‌آورد، چنین اشاره می‌کند: «وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ»[۹]؛ و حدود ضایع مانده‌ات اجرا گردد.... منظور از «حدود تعطیل‌شده» چیست؟ محمدجواد مغنیه در این باره می‌نویسد: حدود خدای سبحان مختص به شلاق زناکار و قطع دست دزد نیست، بلکه شامل هر ممنوعی می‌شود و بزرگ‌ترین ممنوعات عبارت‌اند از: سیطره بر بندگان، ترویج فساد، در اختیار گرفتن اموال و مقدرات، ترساندن در امان ماندگان، در غل و زنجیر کشیدن انسان‌های فقیر و گمراه کردن افراد ساده‌لوح با نیرنگ و فریب و ادعا و اتهام‌های دروغین و بهتان به انسان‌های آزاده[۱۰].

ابن ابی‌الحدید در ذیل این قسمت از خطبه حضرت امیر(ع) می‌آورد: لِتُقَامَ حُدُودُ اللَّهِ عَلَى وَجْهِهَا وَ يَجْرِيَ أَمْرُ الشَّرِيعَةِ وَ الرَّعِيَّةِ عَلَى مَا كَانَ يَجْرِي عَلَيْهِ أَيَّامَ النُّبُوَّةِ[۱۱]؛ تا حدود الهی بر طبق آنچه شایسته آن است برپا شود و امر دین و مردم، همان‌گونه که در روزگار پیامبر اکرم(ص) جاری بود، جریان یابد. با اجرای عدالت، کشتی دین از امواج متلاطم و طوفانی کج‌راهه‌ها و بیراهه‌ها به سرعت عبور می‌کند و به ساحل سلامت می‌رسد تا وعده الهی در ماندگاری و برتری اسلام با عبارت نورانی ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ[۱۲] محقق شود؛ از این‌رو سکان‌داری کشتی دین را به دست شایستگانی از جنس معصوم(ع) داده است تا این کشتی را در هر شرایطی با اطمینان به مقصد هدایت کنند. امیرمؤمنان(ع) یکی از آن سکانداران برجسته‌ای است که دغدغه حفظ دین از سراسر وجود شریفش موج می‌زند و یکی از فلسفه‌های پذیرش خلافت را برداشتن ناراستی‌های بر جای مانده در دین و گذاشتن نمادهای حقیقی آن برمی‌شمارد[۱۳].[۱۴].

دست‌آوردهای روانی تحقق عدالت

خشنودی مردم

یکی از ثمرات تحقق عدالت، رضایت‌مندی مردم از حکومت است و حکومتی موفق است که در اجرای این خواسته قلبی مردم، بهتر عمل کند. اینکه در حکومت‌های مردمی، نامزدهایی در سطح انتخابات ریاست جمهوری پیروز میدان هستند که بر عدالت‌ورزی تأکید کنند، ناظر به همین واقعیت است. امام علی(ع) نه در شعار بلکه در عمل، ثابت کرد به رضایت مردم که ناشی از عملکرد عدالت‌محور مسئولان است، توجه ویژه‌ای دارد. در نامه امام(ع) به مالک‌اشتر چند نمونه از تأکید حضرت بر رضایت‌مندی مردم وجود دارد. در یک جا از آن نامه می‌فرماید: «باید از کارها آن را بیشتر دوست بداری که نه از حق بگذرد و نه فرو ماند و عدالت را فراگیرتر بود و رعیت را دلپذیرتر». سپس علت راضی داشتن مردم را این چنین بیان می‌دارد: «ناخشنودی همگان خشنودی نزدیکان را بی‌اثر گرداند و خشم نزدیکان خشنودی همگان را زیانی نرساند و به هنگام فراخی زندگانی، سنگینی بار نزدیکان بر والی از همه افراد رعیت بیشتر است و در روز گرفتاری یاری آنان از همه کمتر... همانا آنان که دین را پشتیبان‌اند و موجب انبوهی مسلمانان و آماده پیکار با دشمنان، عامه مردمان‌اند. پس باید گرایش تو به آنان بوده و میلت به سوی ایشان.»...

حضرت(ع) در این بخش از نامه، صراحتاً خشنودی مردم را به سبب آثار و برکاتی که برای حفظ دین و حکومت و تحمل سنگینی مصیبت‌های آن دارد، از راضی نگه داشتن عده‌ای از نزدیکان مفت‌خور در حکومت بهتر می‌داند. در جای دیگر از همان نامه ۵۳، حضرت(ع) ضمن سفارش به خراج‌گیرندگان در رعایت حال مردم و توجه به کسانی که مشکل مالی دارند، می‌فرماید: «بار آنان را سبک گردان، چندان که می‌دانی کارشان سامان پذیرد بدان و آنچه بدان بار آنان را سبک گردانی بر تو گران نیاید، چه آن اندوخته‌ای بود که به تو بازش دهند، با آبادانی که در شهرهایت کنند و آرایشی که به ولایت‌ها دهند، نیز ستایش آنان را به خود کشانده‌ای و شادمانی که عدالت را میانشان گسترانده‌ای، حالی که تکیه بر فزونی قوت آنان خواهی داشت بدانچه نزدشان اندوخته‌ای از آسایشی که برایشان اندوخته‌ای و اطمینانشان که با عدالت خود به دست آورده و مدارایی که کرده‌ای و بسا که در آینده کاری پدید آید که چون آن را به عهده آنان‌گذاری با خاطر خوشش بپذیرند». جالب‌تر اینکه مولای متقیان(ع) در قسمتی از همان نامه، رضایت‌مندی توده مردم را در کنار برپایی عدالت در شهرها «بالاترین روشنی چشم حاکمان» دانسته است.[۱۵].

ایجاد پیوند میان انسان‌ها

عدالت رشته‌ای است که قلب‌ها را به هم گره می‌زند و زنجیرهای عاطفی ارتباط را به هم می‌دوزد؛ چراکه با وجود عدالت، مردم احساس می‌کنند بین آنها تبعیض وجود ندارد و همه به یک چشم دیده می‌شوند. امیرمؤمنان این پیوستگی عاطفی را این‌گونه بیان می‌فرماید: «بِالنَّصَفَةِ يَكْثُرُ الْمُوَاصِلُونَ»[۱۶]؛ با رفتار منصفانه، دوستان فراوان گردند. میرزا حبیب الله هاشمی خویی در شرح این عبارت می‌نویسد: «رعایت انصاف و عدل بین خود و مردم و رعایت حقوق برای صاحبان حق، مراجعه و پیوند به او را بیشتر می‌کند»[۱۷]. شبیه چنین برداشتی را محمدجواد مغنیه در شرح خود آورده است: انصاف این است که در حق مردم کم نگذاری، به آدم پاک جرمی را نسبت ندهی و برای هر انسانی آنچه را که برای خود لازم می‌دانی واجب بداری؛ کسی که کارش چنین باشد، برادران (دوستانش) زیاد می‌شوند[۱۸].[۱۹].

استواری در بردباری

عدالت، زمینه‌های بردباری را برای شخص محکم‌تر می‌کند و او را به ثبات حقیقی شخصیت می‌رساند. در حکمت ۳۱ نهج‌البلاغه، شعبه چهارم عدل، «رَسَاخَةِ الْحِلْمِ»؛ «در بردباری استوار بودن» دانسته شد. این ویژگی در حقیقت یکی از دست‌آوردهای بالای عدالت علمی است، به این معنا که وقتی انسان دارای فهم دقیق شد که زمینه پی بردن به عمق دانش است، می‌تواند در مرحله داوری نیکو عمل کند و همین داوری نیکو، شخص را به استواری در بردباری می‌کشاند.[۲۰].

دست‌آوردهای اقتصادی اجرای عدالت

توسعه و رفاه

با تحقق عدالت، هر نوع گشایشی ممکن است صورت بگیرد. یکی از مصادیق بارز توسعه، توسعه اقتصادی است. حضرت امیر(ع) در خطبه پانزدهم نهج‌البلاغه، پس از آن‌که به خدای بزرگ سوگند یاد می‌کند که آنچه از طرف عثمان به عنوان تیول به این و آن واگذار شده است به مسلمانان برمی‌گرداند حتی اگر به مهر زنان یا بهای کنیزکان رفته باشد، علت این اقدام را با این عبارت بیان می‌کند: ««فَإنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً»؛ «که در عدالت گشایش است». یعنی در عدالت این گنجایش وجود دارد که توسعه ایجاد کند و اصولاً برگرداندن اموال مسلمانان به بیت‌المال در ظرفی باید محقق شود که آن ظرف، عدالت است. این عدالت است که می‌تواند زمینه‌ساز توسعه و رفاه مردم گردد، چون افراد جامعه را از امکانات و ثروت‌های عمومی بهره‌مند می‌سازد. وقتی حاکمی بتواند ثروت‌های نامشروع و بادآورده مفسدان اقتصادی را به بیت‌المال مسلمین برگرداند و آنها را به طور مساوی بین مردم تقسیم کند، موجبات توسعه و رفاه معیشتی را برای آنها فراهم می‌کند.

صاحب منهاج البراعة ذیل خطبه پانزدهم و عبارت بالا می‌نویسد: إِنَّ وُجُوبَ الرَّدِّ بِمُقْتَضَى الْعَدْلِ، وَ فِيهِ وُسْعَةٌ لِلنَّاسِ، إِذْ بِهِ نِظَامُهُمْ وَ قِوَامُ أُمُورِهِمْ، وَ لَوْلَاهُ لَاخْتَلَّ النِّظَامُ وَ ضَاعَ الْقِوَامُ[۲۱]؛ وجوب برگرداندن (قطایعی که عثمان به خویشاوندان خود بخشیده بود) به مقتضای عدالت است و در آن برای مردم توسعه و گشایشی است؛ زیرا به وسیله آن، امورشان نظام و قوام پیدا می‌کند و اگر آن (عدل) نباشد، نظام مختل می‌شود و قوام حکومت از بین می‌رود. البته طبیعی است که وقتی عدالت نباشد، نظام مختل شود؛ چراکه سرمایه‌های کلان نظام در دست عده‌ای باد می‌کند، بدون اینکه به کار تولید و تکثیر ثروت و رفع نیازهای ضروری مردم کمکی کرده باشد و این بزرگ‌ترین بی‌نظمی در اقتصاد به شمار می‌رود.[۲۲].

اصلاح و آبادانی شهرها

یکی از فلسفه‌های حکومت اسلامی، اصلاح و آبادانی شهرهاست، همان چیزی که امیرمؤمنان در آغاز نامه به مالک‌اشتر از آن با این عبارت یاد کرده است: «وَ عِمَارَةَ بِلَادِهَا». در همان نامه حضرت(ع) بار دیگر از آبادانی شهرها یاد می‌کند، آنجا که به مأموران خراج دستورات لازم را برای گرفتن خراج می‌دهد و می‌نویسد: «آنچه بدان بار آنان را سبک گردانی بر تو گران نیاید، چه آن اندوخته‌ای بود که به تو بازش دهند، با آبادانی که در شهرهایت کنند و آرایشی که به ولایت‌ها دهند». حضرت(ع) در این عبارت‌ها عدالت در گرفتن خراج از مردم را سرمایه‌ای از رضایت درونی آنها جهت آبادانی و زیباسازی فضای شهرها می‌داند. امام علی(ع) در کلامی دیگر مبنا و هدف پذیرش خلافت را «اصلاح شهرها» یاد کرد؛ کلام حضرت چنین است: «وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ»[۲۳]؛ و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم.

حضرت امیر(ع) در کنار اصلاح بلاد، اصلاح مردم را نیز مطرح می‌کند گویا بین این دو رابطه تنگاتنگی وجود دارد. دکتر حائری درباره ارتباط بین این دو اصلاح می‌نویسد: «بین این دو ارتباط محکمی است؛ زیرا بدون اصلاح عباد، آبادانی بلاد ممکن نمی‌گردد و بدون آبادانی کشور مردم اصلاح نپذیرند. این دو در یک دایره بسته قرار دارند. جامعه بیمار توانایی تولید (آبادانی) ندارد، در حالی که جامعه سالم که بر مشکلات غلبه می‌کند و موانع را از سر راه برمی‌دارد، جامعه‌ای است که می‌تواند خوراک، پوشاک و نیازهای خود را از دل زمین بیرون کشد»[۲۴].[۲۵].

کمک به ستمدیده

از محوری‌ترین عوامل پذیرش خلافت مولای متقیان(ع) به یاری شتافتن ستمدیده است. حضرت(ع) در این باره قسم یاد می‌کند: «به خدایی که دانه را کفید (شکافت) و جان را آفرید، اگر این بیعت‌کنندگان نبودند و یاران حجت بر من تمام نمی‌نمودند و خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را برنتابند و به یاری گرسنگان ستمدیده بشتابند، رشته این کار از دست می‌گذاشتم و پایانش را چون آغازش می‌انگاشتم و چون گذشته خود را به کناری می‌داشتم»[۲۶]. حضرت امیر(ع) در بیانی دیگر در خطبه ۳۷ فرمود: «الذَّلِيلُ عِنْدِي عَزِيزٌ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ لَهُ وَ الْقَوِيُّ عِنْدِي ضَعِيفٌ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ»؛ خوار نزد من گران‌مقدار تا هنگامی که حق او را بدو برگردانم و نیرومند خوار تا آن‌گاه که حق را از او بازستانم.

علامه جعفری در ذیل این بخش از خطبه با مطرح کردن سؤال‌هایی انسان را به تأمل وا می‌دارند، «آیا من می‌توانم به عنوان یک انسان آگاه و مطلع از ناتوانی که اقویا حق او را طعمه خود ساخته‌اند، بنشینم و دست روی دست بگذارم و بگویم: به من چه؟ آیا این آگاهی مادامی که اقدام به گرفتن حق آن ناتوان ننموده‌ام، زندگی مرا از معنای اصلی خود ساقط نخواهد کرد؟ اگر من که از اصل تعهد برین درباره انسان‌ها اطلاع دارم، اقدام به ایفای چنین تعهد نکنم، می‌توانم خود را انسان مسلم بنامم؟»[۲۷]. در جایی دیگر امیرمؤمنان(ع) از مردم تقاضا می‌کند تا در گرفتن حق مظلوم از ظالم به او یاری کنند: «أَيُّهَا النَّاسُ، أَعِينُونِي عَلَى أَنْفُسِكُمْ...»[۲۸]؛ ای مردم، مرا بر کار خود یار باشید و فرمانم پذیرفتار. به خدا سوگند، که داد ستمدیده را از آن‌که بر او ستم کرده بستانم و مهار ستمکار را بگیرم و به ناخواه او تا به آبشخور حق بکشانم. شاید این همه تأکیدات حضرت(ع) مبنی بر توجه به محرومان و ستمدیدگان و رفع ستم از آنها، به سبب سنت الهی در رسیدگی به مستضعفان و کیفر سخت ستمگران باشد، چنان‌که در نامه ۵۳ به این معنا اشاره کرده، آنجا که فرموده است: «فَإِنَّ اللَّه سَمِيعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِينَ، وهُوَ لِلظَّالِمِينَ بِالْمِرْصَادِ»؛ که خدا شنوای دعای ستمدیدگان است و در کمین ستمکاران.[۲۹].

دست‌آوردهای حقوقی اجرای عدالت

در منابع اسلامی، حقوق همه انسان‌ها با همه تنوع شغلی و جایگاه‌ها و موقعیت‌های گوناگون دقیقاً مشخص شده است. عدالت هم اقتضا می‌کند حق هر کسی به او داده شود. در نهج‌البلاغه، ضروری‌ترین حقوق انسان‌ها بیان شده است. بخش اعظم حقوق انسان‌ها، حقوق متقابل رهبر و مردم است. حضرت امیر(ع) در خطبه ۲۱۶ ضمن تأکید بر رعایت کلیه حقوق انسان‌ها، به این حقوق متقابل، توجه و عنایت ویژه‌ای نشان می‌دهند و هفت دست‌آورد را برای رعایت این حقوق برمی‌شمارند که عبارت‌اند از:

  1. عزتمندی حق در جامعه «عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ»؛
  2. پدیداری راه‌های دین «قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّينِ»؛
  3. برقراری نشانه‌های عدالت «وَ اعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ»؛
  4. پایداری سنت پیامبر(ص) «جَرَتْ عَلَى أَذْلَالِهَا السُّنَنُ»؛
  5. اصلاح روزگار «فَصَلَحَ بِذَلِكَ الزَّمَانُ»؛
  6. امیدواری مردم در تداوم حکومت «طُمِعَ فِي بَقَاءِ الدَّوْلَةِ»؛
  7. ناامیدی دشمن در دست‌یابی به آرزوهایش «يَئِسَتْ مَطَامِعُ الْأَعْدَاءِ».

این دست‌آوردها در حقیقت اهداف اصلی تشکیل حکومت اسلامی به شمار می‌روند. از این نکته به دست می‌آید که بار اصلی تأمین عدالت اجتماعی در جامعه و رسیدن به اهداف بلند حکومت اسلامی، رعایت حقوق افراد انسانی است، حتی برقراری عدالت در سیاست و اقتصاد هم به نوعی به عدالت حقوقی برمی‌گردد،؛ چراکه رعایت عدالت در این دو حوزه، مستلزم رعایت حقوق افراد در این بخش‌هاست.[۳۰].

منابع

پانویس

  1. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۱.
  2. ر.ک: محمدجواد مغنیه، فی ظلال نهج‌البلاغه، ج۲، ص۲۷۰.
  3. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۶۷.
  4. نهج‌البلاغه، حکمت ۲۲۴.
  5. محمدجواد مغنیه، فی ظلال نهج‌البلاغه، ج۴، ص۳۵۱.
  6. ر.ک: میرزا حبیب الله هاشمی خویی، منهاج البراعة فی شرح نهج‌البلاغه، به کوشش محمدباقر کمره‌ای، تصحیح ابراهیم میانجی، ج۲۱، ص۲۹۳.
  7. «بر کافران سختگیر، میان خویش مهربانند» سوره فتح، آیه ۲۹.
  8. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۶۸.
  9. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۱.
  10. ر.ک: محمدجواد مغنیه، فی ظلال نهج‌البلاغه، ج۴، ص۳۵۱.
  11. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج۸، ص۲۶۴.
  12. «تا آن (دین) را بر همه دین‌ها برتری دهد» سوره توبه، آیه ۳۳؛ سوره فتح، آیه ۲۸؛ سوره صف، آیه ۹.
  13. ر.ک: نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۱.
  14. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۶۹.
  15. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۷۱.
  16. نهج‌البلاغه، حکمت ۲۲۴.
  17. میرزا حبیب الله هاشمی خویی، منهاج البراعة فی شرح نهج‌البلاغه، تحقیق محمدباقر کمره‌ای، تصحیح ابراهیم میانجی، ج۲۱، ص۲۹۳.
  18. محمدجواد مغنیه، فی ظلال نهج‌البلاغه، ج۴، ص۳۵۱.
  19. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۷۲.
  20. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۷۳.
  21. میرزا حبیب الله هاشمی خویی، منهاج البراعة فی شرح نهج‌البلاغه، به کوشش محمدباقر کمره‌ای، تصحیح ابراهیم میانجی، ج۳، ص۲۱۴.
  22. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۷۳.
  23. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۱.
  24. محسن حائری، اندیشه‌های اقتصادی در نهج‌البلاغه، ترجمه آل بویه لنگرودی، ص۶۹.
  25. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۷۵.
  26. نهج‌البلاغه، خطبه ۳.
  27. محمد تقی جعفری، ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه، ج۹، ص۱۷۳.
  28. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳.
  29. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۷۶.
  30. احمدی، علی اصغر، عدالت اجتماعی در نهج البلاغه، ص ۷۷.