آیه نجوی در تفسیر و علوم قرآنی
آیه نجوی در زمره آیاتی است که از یکسو بر فضیلت و امامت امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد و از سوی دیگر مشتمل بر ملامت و مذمت سایر صحابه است؛ چراکه بر اساس احادیث صحیح نبوی، تنها کسی که به دستور خدای متعال در این آیه عمل نمود، امیرالمؤمنین(ع) بود و سایر صحابه از آن سرباز زدند تا آنکه این آیه نسخ گردید. برخی مفسران علت تشریع حکم وجوب صدقه را بزرگداشت رسول خدا(ص) و واداشتن مؤمنان به کسب ثواب دانستهاند.
متن آیه
﴿یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذَلِكَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ * أَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ﴾؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، هنگامی که با رسول خدا(ص) رازگویی میکنید، پیش از آن صدقهای دهید، که این برای شما بهتر و پاکیزهتر است و اگر نیافتید پس خداوند بسیار آمرزنده و مهرورز است * آیا بیمناک شدید (و بخل ورزیدید) که پیش از رازگوییتان صدقه بدهید؟ پس در این هنگام چنین نکردید و خداوند توبه شما را پذیرفت، پس نماز را بر پا دارید، زکالت را بپردازید و از خدا و رسولش اطاعت کنید و خداوند به تمام آنچه انجام میدهید، آگاه است»[۱].
معناشناسی "نجوی"
نجوا از ریشه نَجَو/ نجا، اسمی است که در جایگاه مصدر قرار گرفته و در باب مفاعله (مناجات) به معنی سخن گفتن رازگونه یا آهسته با درگوشی با کسی سخن گفتن است که نفر سوم آن را نشنود. نیز مناجی و نجیّ به یک معناست و مانند نجوا برای مفرد و جمع، یکسان به کار میرود: "هو نجوى و هم نجوى"؛ "و قرّبناه نجياً؛ خلَصوا نجيّا"[۲].[۳]
وجه تسمیه آیه
واژه نجوی یازده بار در قرآن کریم به کار رفته که پنج مورد آن در سوره مجادله به چشم میخورد که یک مورد آن در آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذَلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾[۴] در رابطه با رسول خدا(ص) است. در این آیه از مؤمنان خواسته شده تا پیش از نجوای با رسول صدقه بدهند؛ لذا آن را "آیه نجوا" خواندهاند. امام علی(ع) و عبدالله بن عمر نیز، این آیه را آیه مناجات نجوا خواندهاند[۵].[۶]
شأن نزول آیه
در سبب نزول این آیه گفتهاند: برخی از ثروتمندان صحابه، نزد پیامبر رفته و در مجلس او، به مدت طولانی مینشستند و در نجوا / مناجات (یا سخن درگوشی گفتن) با آن حضرت افراط مینمودند و این کار باعث رنجش خاطر رسول خدا(ص) و ناراحتی مستمندان میشد؛ به این جهت، آیه مزبور نازل شد و دستور داد که پیش از نجوای با پیامبر باید به فقرا صدقه بدهند. ثروتمندان چون اینگونه دیدند، دیگر به نجوای با پیامبر نمیآمدند؛ در نتیجه آیه بعد نازل شد و آنها را سرزنش نموده و حکم آیه پیشین را فسخ کرد و به همگان اجازه نجوا با رسول خدا(ص) را داد[۷].[۸]
شرح و توضیح آیه
حمکت تشریع حکم وجوب صدقه
برخی مفسران بر این باورند که قصد خداوند از تشریع وجوب تصدق قبل از نجوا با رسول خدا(ص)، بزرگداشت مقام پیامبر و نیز واداشتن مؤمنان به دادن صدقه و کسب ثواب بوده است. پس چون از نجوا نهی شدند مگر آنکه صدقه بدهند، خسّت به خرج داده و از نجوا کردن خودداری نمودند و هیچ کس جز علی بن ابی طالب با وی نجوا ننمود[۹].
علامه طباطبایی میگوید: عبارت ﴿ذَلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَأَطْهَرُ﴾ برای تعلیل تشریع حکم است، مانند: ﴿وَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ﴾[۱۰] به این معنا که میفرماید: این کار برای نفوس ایشان بهتر و برای قلوبشان پاکتر است. علت این بیان، آن است که ثروتمندان به علت کثرت مناجات با رسول خدا(ص)، اظهار نوعی تقرب و خصوصیت با حضرت مینمودند و در نتیجه باعث غم و اندوه فقرا و دل شکستن آنان میشدند؛ لذا به ایشان دستور داده شد تا پیش از نجوایشان به فقرا صدقه بدهند. خداوند با این دستور، زمینه ارتباط نفوس و برانگیختن رحمت و شفقت و دوستی و نزدیکی دلها و از میان رفتن کینه و نفرت را فراهم آورد[۱۱].
نخستین و تنها عامل به آیه
در اغلب تفاسیر شیعه و اهل سنت چنین گزارش کردهاند که اولین کسی که به این آیه عمل کرد، امیر مؤمنان علی(ع) بود که خود حضرت میفرماید: "در کتاب خدا آیهای وجود دارد که پیش از من کسی به آن عمل ننموده و پس از من نیز کسی به آن عمل نخواهد کرد و آن، آیه مناجات است. من یک دینار داشتم و آن را به ده درهم تبدیل کردم و هرگاه میخواستم با رسول خدا نجوا کنم، یک درهم صدقه میدادم تا آنکه این حکم منسوخ گشت". آوردهاند که عبدالله بن عمر میگفت: علی بن ابی طالب سه چیز داشت که اگر هریک از آنها را من داشتم از شتران سرخموی نزد من محبوبتر بود: ازدواج با فاطمه(س)، دادن پرچم سپاه به او در روز جنگ خیبر و عمل کردن به آیه نجوا.
گزارش کردهاند که رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود: ای علی، به نظر تو هر فردی پیش از نجوا چه مقدار صدقه دهد؟ یک دینار؟ علی گفت: ایشان توانایی پرداخت آن را ندارند؛ رسول خدا(ص) فرمود: نیم دینار؟ گفت: نمیتوانند؛ پس فرمود: به نظر تو چه قدر بدهند؟ گفت: یک حبّه یا یک دانه جو؛ پیامبر فرمود: به راستی که تو مردی بسیار زاهد / کمبضاعت هستی! سپس علی(ع) فرمود: خداوند به خاطر من به این امت تخفیف داد.
نسخ آیه
روایت شده است که دستور پرداخت صدقه پیش از نجوا با پیامبر خدا، ساعتی از روز یا ده شب بیشتر دوام نداشت و سپس با نزول آیه بعدی و دستور پرداخت زکات، نسخ شد[۱۲]. ﴿ذَلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَأَطْهَرُ﴾، یعنی پرداخت این صدقه برای شما بهتر از بُخل و خسّت است و مایه پاکی درون شما و دوری از گناهان میگردد. ﴿فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾، یعنی اگر چیزی نداشتید که صدقه بدهید، خداوند آن را بر شما میبخشد، چون خداوند بیبضاعتی و نیتخیر و پاک شما را میداند و با مهربانی به شما وسعت میدهد[۱۳].[۱۴]
دلالت آیه
افضلیت امیرالمؤمنین(ع)
بدون تردید نزول آیه نجوا در شأن امیرالمؤمنین(ع) فضیلتی بزرگ و انحصاری برای آن حضرت است و عمل نکردن سایر صحابه به دستور خداوند منقصت و کوتاهی سترگی برای آنان به شمار میآید. به همین جهت است که از عبدالله بن عمر نقل شده است که گفت: «علی بن ابیطالب سه ویژگی داشت که اگر یکی از آنها برای من بود از تمامی نعمتهای دنیا برای من دوست داشتنیتر بود: ازدواج او با فاطمه(س)، اعطای پرچم به ایشان در روز خیبر و نزول آیه نجوا درباره ایشان»[۱۵].
این داستان دو جنبه دارد: از یکسو فضیلتی بزرگ را برای امیرالمؤمنین(ع) اثبات میکند و از سوی دیگر منقصتی بزرگ برای سایر صحابه به شمار میآید،؛ چراکه بر اساس آیه نجوا، تمامی مسلمانان و صحابه پیامبر(ص)، مأمور و موظف بودند که برای گفتگوی خصوصی با رسول خدا(ص) و یادگیری مسائل از آن حضرت مقداری صدقه بدهند پس اعطای صدقه پیش از گفتگوهای خصوصی با رسول خدا(ص) حکمی از جانب خداوند متعال و امتثال ان بر همه واجب بوده است. اما از میان اطرافیان پیامبر اکرم(ص)، تنها امیرالمؤمنین(ع) این حکم را امتثال کرده است و این فضیلتی اختصاصی و بزرگ برای ایشان است.
شتاب امیرالمؤمنین(ع) در امتثال امر خداوند فضیلتی دیگر برای آن حضرت و عدم مسامحه و ترک نکردن تعلم از رسول خدا(ص) نیز فضیلت سوم به شمار میآید. افزون بر اینها اصل تصدق نیز فضیلت است و همه این فضائل در امیرالمؤمنین(ع) جمع شده است. اما در مقابل، سایر اطرافیان پیامبر اکرم(ص) اولا! بخل ورزیدند و از صدقه دادن و کمک به فقرا خودداری کردند، ثانیاً مصاحبت و گفتگو با رسول خدا(ص) و تعلم از ان حضرت را رها کردند و ثالثاً با امر خداوند مخالفت نمودند و حکم او را امتثال نکردند. البته باید توجه داشت که این حکم شامل فقرا و کسانی که تمکن پرداخت صدقه را نداشتند نمیشده است؛ زیرا آنان بر اساس قانون عقلی «عدم جواز تکلیف بمالایطاق» تخصصا از طرف خطاب بودن خارجاند، اما افرادی که علیرغم تمکین و توانایی مالی با پرداخت صدقه از این کار سرباز زدند هیچ عذری از آنان پذیرفته نیست. به همین روی خداوند آنها را مذمت و ملامت میکند و این مذمت حاکی از تقصیر و عصیان آنهاست[۱۶].
امامت امیرالمؤمنین(ع)
امامت امیرالمؤمنین(ع) را از دو جهت میتوان از این آیه به اثبات رساند.
- جهت نخست: از طریق افضلیت است. پس از اثبات افضلیت امیرالمؤمنین(ع) از این آیه، بر اساس حکم عقل به تقدیم فاضل بر مفضول و قبح تقدیم مفضول بر فاضل، امامت آن حضرت ثابت میگردد.
- جهت دوم: در این آیه از توبه سخن به میان آمده است و خود این نکته نیز حاکی از وقوع تخلف و عصیان از سوی صحابه است. این تخلف و عصیان همان بخل ورزیدن از پرداخت صدقه واجب است. صدقهای که به امضای الهی رسیده و در ازای مناجات با رسول خدا(ص) و تعلم از ایشان باید پرداخت شود. به عبارت دیگر مسلمانان و اطرافیان پیامبر البته آنها که تمکن مالی داشتند، حاضر نشدند برای امتثال امر خدا و تشرف به محضر رسول خدا(ص) و تعلم از ایشان حتی یک مشت جو صدقه بدهند. حال با توجه به این حقیقت، از صاحبان وجدان بیدار سؤال میکنیم: آیا آنان که حاضر نیستند در ازای یک مشت جو دستور خدا را اطاعت کنند و از فقیری دستگیری کنند و در عوض توفیق تشرف به محضر رسول خدا(ص) و تعلم از ایشان را بیابند، واقعاً برای خلافت و جانشینی پیامبر اکرم(ص) شایستگی دارند؟ یا آن کس شایسته خلافت و جانشینی پیامبر اکرم(ص) است که تحت هیچ شرایطی حاضر نیست مصاحبت با پیامبر اکرم(ص) را رد کند؟ همان کسی که برای تسریع در امتثال امر خداوند ـ بر اساس برخی نقلها ـ پول قرض میکند تا به این مصاحبت برسد.
چنانچه زجاج میگوید: «سبب نزول آیه این بود که ثروتمندان با پیامبر(ص) خلوت میکردند و درباره آنچه دلخواهشان بود با ایشان مشورت میکردند اما فقرا نمیتوانستند خدمت پیامبر برسند. از این رو خداوند پیش از رازگویی با پیامبر، صدقه را واجب ساخت تا از این کار امتناع کنند و آنها را مکلف ساخت که احدی پیش از صدقه دادن -کم یا زیاد- با رسول خدا(ص) رازگویی نکند و بر اساس آنچه روایت شده است، احدی این کار را نکرد. اما امیرالمؤمنین(ع)یک دینار قرض کرد و صدقه داد تا با پیامبر(ص) نجوا کند پس خدای تعالی این حکم را به واسطه آیه بعدی نسخ نمود»[۱۷].
اما ابوبکر علیرغم تمکن مالی، از امر خدا اطاعت نکرده است و از سر بخل صدقه نداده است؛ چراکه مصاحبت با رسول خدا(ص) و تعلم از آن حضرا برای او اهمیتی نداشته است. براستی ابوبکر چه عذری داشته است؟ اگر گفته شود که او مالی برای صدقه دادن نداشته، این سخن با احادیثی که درباره نفع رسانی اموال وی برای پیامبر ساخته شدهاند تعارض دارد و اگر مال داشته و از امتثال حکم الهی سرباز زده، شایسته خلاقت نیست. از این رو اندیشمندان سنی در پی عذرتراشی و توجیه برآمدهاند که در بخش مناقشات عامه به بیان و بررسی آنها میپردازیم[۱۸].
منابع
پانویس
- ↑ سوره مجادله، آیات ۱۲ و ۱۳.
- ↑ مفردات، ص۷۹۳.
- ↑ سرمدی، محمود، آیه نجوا، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
- ↑ «ای مؤمنان! چون میخواهید با پیامبر رازگویی کنید پیش از رازگوییتان صدقهای بپردازید، این برای شما بهتر و پاکیزهتر است ولی اگر (چیزی) نیابید بیگمان خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره مجادله، آیه ۱۲.
- ↑ کشف الاسرار.
- ↑ سرمدی، محمود، آیه نجوا، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
- ↑ مجمع البیان، ج۹، ص۲۵۲.
- ↑ سرمدی، محمود، آیه نجوا، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
- ↑ مجمع البیان، ج۹، ص۲۵۳.
- ↑ «و اگر بدانید روزه داشتن برای شما بهتر است» سوره بقره، آیه ۱۸۴.
- ↑ المیزان، ج۱۹، ص۲۱۷.
- ↑ جامع البیان، ج۲۸، ص۲۱؛ تفسیر القمی، ج۲، ص۳۵۷؛ الدر المنثور، ج۶، ص۱۸۵؛ الکشاف، ج۲، ص۴۴۳؛ مجمع البیان، ج۹، ص۲۵۳.
- ↑ مجمع البیان، ج۹، ص۲۵۳.
- ↑ سرمدی، محمود، آیه نجوا، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
- ↑ تفسیر الثعلبی، ج۹، ص۲۶۲؛ تفسیر القرطبی، ج۱۷، ص۳۰۲؛ مناقب خوارزمی، ص۲۷۷، ش۲۶۵.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۳۰۶-۳۰۷.
- ↑ التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۵۵۱ و ۵۵۲ به نقل از زجاج.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۵، ص۳۰۷-۳۰۹.