آیه نجوی از دیدگاه اهل سنت

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

آیه نجوا ﴿ا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذَلِكَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ * أَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ؛ «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هنگامی که با رسول خدا(ص) رازگویی می‌کنید، پیش از آن صدقه‌ای دهید، که این برای شما بهتر و پاکیزه‌تر است و اگر نیافتید پس خداوند بسیار آمرزنده و مهرورز است * آیا بیمناک شدید (و بخل ورزیدید) که پیش از رازگوییتان صدقه بدهید؟ پس در این هنگام چنین نکردید و خداوندتوبه شما را پذیرفت، پس نماز را بر پا دارید، زکالت را بپردازید و از خدا و رسولش اطاعت کنید و خداوند به تمام آنچه انجام می‌دهید، آگاه است»[۱]. در زمره آیاتی است که بر اساس احادیث معتبر در منابع اهل سنت، از یکسو بر فضیلت امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد و از سوی دیگر مشتمل بر ملامت و مذمت سایر صحابه است؛ چراکه بر اساس احادیث صحیح، تنها کسی که به دستور خدای متعال در این آیه عمل نموده و پیش از نجوا با رسول خدا(ص)، صدقه داد، امیرالمؤمنین(ع) بود و سایر صحابه از آن سرباز زدند. با این حال بزرگان اهل سنت تلاش کرده‌اند تا در سند و دلالت آن احادیث نیز خدشه وارد کنند تا از یک طرف طعنی متوجه صحابه نشده و از طرفی دیگر به واسطه اثبات افضلیت امام علی(ع)، نیز امامت ایشان ثابت نگردد. از این رو گاه گفته‌اند که امر به پرداخت صدقه دلالت بر وجوب آن ندارد، بلکه دال بر استحباب آن است، گاه پرداخت صدقه را فضیلت ندانسته و در مواردی هم به واسطه نسخ آیه، ادعای عدم توسعه زمان آن برای دیگر صحابه را مطرح کرده‌اند.

شأن نزول

در پاره‌ای از روایاتی که در شأن نزول این آیه در منابع معتبر اهل سنت وارد شده، چنین نقل شده که پرسش مسلمانان از رسول خدا(ص) زیاد شد به طوری که ایشان به زحمت افتادند؛ از این رو خداوند متعال خواست که به پیامبرش تخفیف دهد به همین روی این آیه را نازل فرمود ولی بسیاری از مردم از عمل به آن امتناع ورزیدند و از ذکر مسائل خویش خودداری کردند؛ لذا خداوند پس از آیه ﴿أَأَشْفَقْتُمْ، را نازل کرد و بر آنان آسان گرفت و عرصه را فراخ ساخت و تنگ نگرفت[۲].[۳]

بر اساس نقل ابن‌ابی‌حاتم از مقاتل، این حکم ده شب اجرا شد، اما تنها امام علی(ع) به آن عمل کرد و دیگران از پرداخت صدقه خودداری نمودند[۴]

از ابن عباس نیز چنین نقل شده که: «به ما خبر رسید که مردی از اصحاب رسول خدا(ص) که نخستین عمل کننده به این فرمان الهی بود یعنی علی بن ابی‌طالب(ع) در مقابل ده سخن که با رسول خدا(ص) گفتگو کرد، یک دینار صدقه داد اما سایرین این دستور را عمل نکردند و با اینکه دوری از رسول خدا(ص) و کلام آن حضرت برای آنان سخت بود ولی از پرداخت صدقه بخل ورزیدند»[۵].

در این روایت تصریح شده است که تنها امیرالمؤمنین(ع) امر خداوند را امتثال کرده‌اند و سایر صحابه از عمل به دستور خدا سرباز زدند[۶]

نصوص روایی

مفسّران و محدثان اهل سنت در ذیل آیه نجوا روایاتی را نقل نموده‌اند که بر اساس آنها به روشنی اثبات می‌شود که تنها حضرت امیرالمؤمنین(ع) است که دستور خداوند سبحان را ـ مبنی بر صدقه دادن پیش از رازگویی با پیامبر ـ عملی کرده است. سند این احادیث نیز صحیح و بدون اشکال است، به گونه ای که ما را از بررسی اسانید آن بی‌نیاز می گرداند.

بررسی اعتبار سند احادیث

ترمذی سند این حدیث را حسن دانسته و آن را در سنن خود آورده است[۷]. حاکم نیشابوری در مستدرک، سند این حدیث را تصحیح کرده است[۸] و ذهبی در تلخیص مستدرک با تصحیح حاکم موافقت کرده است[۹]. ابن حبّان نیز آن را در صحیح خود آورده است[۱۰]. پس در صحّت این احادیث و در اختصاص آن به امیرالمؤمنین(ع) در عمل به دستور خداوند سبحان هیچ تردیدی وجود ندارد به طوری که عالمان متعصّب سنّی نیز ناگزیر به این حقیقت اعتراف و اذعان کرده اند. آلوسی می گوید: «بر اساس نظر مشهور، غیر از علی کرم اللّه تعالی وجهه کسی دیگر به [[[امر خدا]] در این] آیه عمل نکرده است»[۱۱].

ابن تیمیه نیز اعتراف کرده و می‌گوید: «آنچه ثابت شده آن است که علی(ع) صدقه داد و رازگویی کرد؛ سپس آیه نسخ شد پیش از آنکه کسی غیر از او به آن عمل کند»[۱۲].

ابن روزبهان نیز می گوید: «این در زمره روایات اهل سنّت است که همانا جز علی(ع) کسی به [[[امر الهی]] در ]آیه نجوا عمل نکرد و در این باره هیچ [تردید و] سخنی وجود ندارد که عمل به آیه نجوا از جمله فضائل [[[امیرالمؤمنین]](ع)] است که زبان ها از احاطه بر آن عاجزند»[۱۳].

بنابر این صدور این حدیث از پیامبر اکرمثابت و قطعی است و بر اساس آن تردیدی وجود ندارد که تنها امیرالمؤمنین(ع) امر الهی را امتثال کرده و سایر صحابه به این دستور عمل نکرده اند[۱۴].

روایت امیرالمؤمنین(ع)

نقل اول: سعید بن منصور، ابن راهویه، ابن ابی شیبه، عبدبن حمید، ابن منذر، ابن ابی‌حاتم، ابن مردویه و حاکم همگی از امیرالمؤمنین(ع) نقل کرده‌اند که آن حضرت فرمود: «ان فی کتاب الله آیة ما عمل بها احد قبلی و لایعمل بها احد بعدی: آیة النجوی ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً کان عندی دینار فبعته بعشرة دراهم فکنت کلما ناجیت النبی(ص) قدمت بین یدی درهما. ثم نسخت فلم یعمل بها احد، فنزلت ﴿أَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ». «همانا در کتاب خدا آیه‌ای است که احدی پیش از من بدان عمل نکرده و احدی پس از من هم بدان عمل نکرده است و آن آیه نجواست که می‌فرماید: ﴿أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً؛ من یک دینار داشتم که آن را به ده درهم تبدیل کردم. پس هر گاه با پیامبر(ص) گفتگوی خصوصی داشتم پیش از آن یک درهم صدقه می‌دادم تا اینکه این آیه نسخ شد و احدی به آن عمل نکرد. ان گاه این آیه نازل شد که می‌فرماید: ﴿أَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ[۱۵].

نقل دوم: در روایت دیگری از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده است که فرمودند: «لما نزلت: ﴿أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً... قال النبی(ص): «ما تری، دینارا؟» قلت: لایطیقونه قال: فنصف دینار قلت لایطیقونه، قال: فکم؟ قلت: شعیرة، قال: انک لزهید، قال: فنزلت: ﴿أَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ قال: فبی خفف الله عن هذه الامة»؛ «هنگامی که این آیه نازل شد: ﴿أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً...، پیامبر اکرم(ص) به من فرمودند: نظر تو درباره اینکه یک دینار را به عنوان صدقه مقرر کنیم، چیست؟ گفتم: مردم طاقت نمی‌آورند. فرمود: نیم دینار چطور؟ عرض کردم: طاقت نمی‌آورند. فرمود: پس چقدر باشد؟ گفتم: یک مشت جو. فرمود: همانا تو کم گفتی. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: پس این آیه نازل شد: ﴿أَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ آن حضرت فرمودند: آنگته خداوند به واسطه من به این امت تخفیف داد [و آن حکم را نسخ کرد]»[۱۶].

سیوطی این حدیث را از ابن ابی شیبه، عبد بن حمید، ترمذی، أبویعلی، ابن جریر، ابن منذر، ابن مردویه و نحّاس روایت کرده و یادآور می‌شود که ترمذی سند آن را نیکو دانسته است[۱۷].

نقل سوم: عبدالرزاق، عبد بن حمید، ابن منذر، ابن أبی حاتم و ابن مردویه حدیثی از امیرالمؤمنین{{ع{}} نقل کرده‌اند که فرمود: «ما عمل بها أحد غیری حتی نسخت و ما کنت الا ساعة یعنی آیة النجوی»؛ هیچ کس غیر از من به آیه نجوا عمل نکرد و زمان کوتاهی نگذشت که این آیه نسخ شد[۱۸].[۱۹]

روایت ابن عباس

یکی از راویان این روایت ابن عباس است.

  1. نقل اول: سیوطی ذیل آیه مذکور به سند خود و به نقل از ابن عباس می‌نویسد: «اخرج ابن المنذر و ابن ابی‌حاتم، عن ابن عباس فی قوله: ﴿إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ...، قال: ان المسلمین اکثروا المسائل علی رسول الله(ص) حتی شقوا علیه فأراد الله أن یخفّف عن نبیه(ص) فلما قال ذلک: امتنع کثیر من الناس و کفوّا عن المسألة فأنزل الله بعد هذا ﴿أَأَشْفَقْتُمْ، فوسّع الله علیهم و لم یضیّق»؛ «ابن منذر، ابن ابی‌حاتم و ابن مردویه از ابن عباس نقل کرده‌اند که درباره آیه شریفه ﴿إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ...، گفت: پرسش مسلمانان از رسول خدا(ص) زیاد شد به طوری که ایشان به زحمت افتادند؛ از این رو خداوند متعال خواست که به پیامبرش تخفیف دهد به همین روی این آیه را نازل فرمود ولی بسیاری از مردم از عمل به آن امتناع ورزیدند و از ذکر مسائل خویش خودداری کردند؛ لذا خداوند پس از آیه ﴿أَأَشْفَقْتُمْ، را نازل کرد و بر آنان آسان گرفت و عرصه را فراخ ساخت و تنگ نگرفت[۲۰].[۲۱]
  1. نقل دوم: حاکم حسکانی در شواهد التنزیل به نقل از ابن عباس می‌نویسد: «به ما خبر رسید که مردی از اصحاب رسول خدا(ص) که نخستین عمل کننده به این فرمان الهی بود یعنی علی بن ابی‌طالب(ع) در مقابل ده سخن که با رسول خدا(ص) گفتگو کرد، یک دینار صدقه داد اما سایرین این دستور را عمل نکردند و با اینکه دوری از رسول خدا(ص) و کلام آن حضرت برای آنان سخت بود ولی از پرداخت صدقه بخل ورزیدند»[۲۲].

در این روایت تصریح شده است که تنها امیرالمؤمنین(ع) امر خداوند را امتثال کرده‌اند و سایر صحابه از عمل به دستور خدا سرباز زدند[۲۳]

روایت مجاهد

  1. نقل اول: سیوطی در الدر المنثور و در ذیل آیه از عبد بن حمید، ابن منذر و ابن ابی‌حاتم از مجاهد چنین نقل کرده که گفت: «نهوا عن مناجاة النبی(ص) حتی یثدموا صدقة، فلم یناجه الا علی بن ابیطالب فأنه قد قدّم دینارا فتصدق به ثم ناجی النبی(ص) فسأله عن عشر خصال ثم نزلت الرّخصة»؛ «مسلمانان از رازگویی با پیامبر(ص) نهی شدند مگر اینکه پیش از آن صدقه دهند. کسی با پیامبر(ص) جز علی بن ابیطالب رازگویی نکرد و ایشان هم یک دینار قبل از گفتگو با آن حضرت، صدقه داد. سپس درباره ده موضوع از ایشان به صورت خصوصی سؤال کرد. آنگاه آیه رخصت نازل شد (و حکم آیه نسخ گردید)[۲۴]
  2. نقل دوم: سعید بن منصور نیز از مجاهد نقل کرده است که گفت: «کان من ناجی النبی(ص) تصدّق بدینار و کان أول من صنع ذلک علی بن ابیطالب ثم نزلت الرخصة: ﴿فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ»؛ «هر کس با پیامبر رازگویی می‌کرد، باید یک دینار صدقه می‌داد و نخستین کسی که این کار را انجام داد علی بن ابیطالب(ع) بود. آنگاه آیه رخصت نازل شد که می‌فرمود: ﴿فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ}}»[۲۵].[۲۶]

روایت مُقاتل

ابن ابی‌حاتم از مقاتل چنین روایت کرده که وی گفت: إن الاغنیاء کانوایأتون النبی(ص) فیکثرون مناجاته و یغلبون الفقراء علی المجالس حتی کره النبی(ص) طول جلوسهم و مناجاتهم فأمر الله بالصدقة عند المناجاة فأما اهل العسرة فلم یجدوا شیئا و کان ذلک عشر لیال و اما أهل المیسرة فمنع بعضهم ماله و حبس نفسه الا طوائف منهم جعلوا یقدمون الصدقة بین یدی النجوی و یزعمون أنه لم یفعل ذلک غیر رجل من المهاجرین من أهل بدر فأنزل الله ﴿أَأَشْفَقْتُمْ، الآیة؛ «همانا ثروتمندان نزد پیامبر می‌آمدند و رازگویی آنان با ایشان زیاد می‌شد و فقرا از این امر باز می‌ماندند تا اینکه طولانی شدن جلساتشان بر پیامبر(ص) ناخوشایند شد از این رو خداوند دستور داد تا به هنگام رازگویی با آن حضرت، صدقه دهند اما از سویی تنگدستان چیزی برای صدقه دادن نمی‌یافتند و از سوی دیگر متمولان از دادن صدقه پرهیز می‌کردند و برخی دیگر هم از حضور نزد پیامبر خودداری می‌کردند جز گروهی از آنان که پیش از هر رازگویی، صدقه می‌دادند. این موضوع ده شب طول کشید و کمان می‌رود که این کار را کسی انجام نمی‌داد جز مردی از مهاجران اهل بدر پس خداوند این آیه را نازل کرد: ﴿أَأَشْفَقْتُمْ»[۲۷].

لازم به ذکر است که مقاتل به دلیل بغض و کینه‌ای که از امیرالمؤمنین(ع) دارد، به جای نام بردن از آن حضرت از تعبیر مردی از مهاجران اهل بدر استفاده می‌کند[۲۸].

روایت سعد بن ابی‌وقاص

طبرانی و ابن مردویه از سعد بن ابی‌وقاص نقل کرده‌اند که گفت: نزلت: ﴿أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً فقدّمت شعیرة، فقال رسول الله(ص): إنک لزهید. فنزلت الآیة الاخری: ﴿أَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ؛ «این آیه نازل شد: ﴿أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً. من مشتی جو بردم، آنگاه رسول خدا(ص) فرمود: «تو چه کم مقدار هستی» پس آیه دیگری نازل شد که: ﴿أَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ[۲۹].

سیوطی درباره این حدیث می‌گوید: طبرانی و ابن مردویه این حدیث را به سندی که در آن ضعف وجود دارد، آورده‌اند[۳۰].

این حدیث از سویی بیانگر بخل ورزیدن صحابه رسول خدا(ص) است و از سویی دیگر بررسی سند آن ضرورتی ندارد زیرا اسانید روایات بیانگر بخل و ممانعت صحابه از پرداخت صدقه هستند و تنها کسی که به این امر الهی عمل کرده است، را امیرالمؤمنین(ع) دانسته‌اند. حاکم نیشابوری سند برخی از این روایات را تصحیح کرده است و ترمذی نیز به صراحت این حدیث را حسن معرفی کرده و در صحیح خود آورده است.حدیث پژوهان و مفسران دیگر نیز این گونه روایات را بدون خدشه در سند ذکر کرده‌اند از این رو به تصحیح روایت سعد بن ابی‌وقاص نیازی نیست[۳۱].

روایت سلمة بن کهیل

عبد حمید از سلمة بن کهیل آورده است که در ذیل آیه ﴿ا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ... گفت: نخستین کسی که به این امر الهی عمل کرد، علی(ع) بود، سپس این آیه نسخ شد[۳۲].[۳۳]

روایت ابوایوب انصاری

در روایتی به نقل از ابوایوب انصاری آمده که گفت: «این آیه درباره علی(ع) نازل شده است ﴿أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً، همانا علی(ع) ده بار [پس از نزول آیه] با رسول خدا(ص) گفتگوی خصوصی داشت و در هر رازگویی یک دینار صدقه داد»[۳۴].[۳۵]

روایت جابر بن عبدالله انصاری

در روایتی از جابر بن عبدالله انصاری آمده است که گفت: «همانا رسول خدا(ص) در غزوه طائف روزی با علی(ع) خصوصی گفتگو کرد. آنگاه [عده‌ای از صحابه] گفتند: امروز رازگویی تو با علی(ع) طولانی شد! رسول خدا(ص) فرمود: من با او رازگویی نمی‌کردم و لیکن خداوند با او نجوا داشت»[۳۶].

این حدیث بیانگر اعتراض برخی صحابه به رسول خدا(ص) است ولی نام معترضان در ان ذکر نشده است اما در حدیثی دیگر از جابر بن عبدالله انصاری، نام معترضان هم مشخص شده است. در این روایت آمده است که جابر گفت: «رسول خدا در غزوه طائف با علی(ع) رازگویی کرد و گفتگوی ایشان طولانی شد. آنگاه ابوبکر و عمر به ایشان گفتند: رازگویی با علی(ع) را طول دادی! رسول خدا(ص) هم فرمودند: من با او رازگویی نمی‌کردم بلکه خداوند با او رازگویی می‌کرد»[۳۷].[۳۸]

راویان احادیث شأن نزول آیه

حدیث تصدّق امیرالمؤمنین(ع) و رازگویی آن حضرت با رسول اکرم(ص) توسط بسیاری از صحابه و تابعین روایت شده و در اعصار مختلف نیز حدیث‌پژوهان و راویان مشهور سنّی به نقل آن پرداخته‌اند. نام برخی از راویان این حدیث عبارت است از:

صحابه

در میان صحابه می‌توان به افراد زیر اشاره کرد:

  1. امیرالمؤمنین(ع)؛
  2. ابن عباس؛
  3. ابوایوب انصاری؛
  4. جابر بن عبدالله انصاری؛
  5. سعدبن ابی وقاص؛
  6. عبدالله بن عمر.

تابعین

برخی مفسران مشهور تابعین نیز که به ذکر این حدیث پرداخته‌اند عبارت‌اند از:

  1. مجاهد؛
  2. مقاتل.

محدثان اهل سنت

اما از میان راویان مشهور اهل سنت در دوره‌های مختلف نیز می‌توان به افراد زیر اشاره نمود:

  1. سلمة بن کهیل (متوفای ۱۲۱ه)؛
  2. عطاء خراسانی (م۱۵۰)؛
  3. عبدالرزاق صنعانی (م۲۱۱)؛
  4. سعید بن منصور (م۲۲۷)؛
  5. ابوبکر بن ابی شیبة (م۲۳۵)؛
  6. ابن راهویه (م۲۳۸)؛
  7. عبد بن حمید (م۲۴۹)؛
  8. محمد بن عیسی ترمذی (م۲۷۹)؛
  9. احمد بن شعیب نسائی (م۳۰۳)؛
  10. ابویعلی (م۳۰۷)؛
  11. محمد بن جریر طبری (م۳۱۰)؛
  12. ابوبکر بن منذر نیشابوری (م۳۱۸)؛
  13. ابن ابی‌حاتم (م۳۲۷)؛
  14. ابن حبان (م۳۵۴)؛
  15. نحّاس (م۳۳۸)؛
  16. ابوالقاسم طبرانی (م۳۶۰)؛
  17. ابوبکر جصاص (م۳۷۰)؛
  18. ابوعبدالله حاکم نیشابوری (م۴۰۵)؛
  19. ابوبکر بن مردویه اصفهانی (م۴۱۰)؛
  20. ابواسحاق ثعلبی (م۴۲۷)؛
  21. علی بن احمد واحدی (م۴۶۸)؛
  22. حاکم حسکانی (م۴۷۰)؛
  23. محی السنة بغوی (م۵۱۶)؛
  24. جارالله زمخشری (م۵۳۸)؛
  25. ابن عربی مالکی (م۵۴۳)؛
  26. ابوالفرج ابن جوزی حنبلی (م۵۷۹)؛
  27. فخرالدین رازی (م۶۰۶)؛
  28. ابن اثیر (م۶۰۳)؛
  29. ابوعبدالله قرطبی انصاری (م۶۵۶)؛
  30. قاضی بیضاوی (م۶۸۵)؛
  31. محب الدین طبری (م۶۹۴)؛
  32. نظام الدین اعرج نیشابوری (م۷۲۸)؛
  33. علاء الدین خازن (م۷۴۱)؛
  34. ابوحیان اندلسی (م۷۴۵)؛
  35. شمس الدین ذهبی (م۷۴۸)؛
  36. ابن کثیر دمشقی (م۷۷۴)؛
  37. جلال الدین سیوطی (م۹۱۱)؛
  38. قاضی شوکانی (م۱۲۵۰)؛
  39. شهاب الدین آلوسی (م۱۲۷۰)[۳۹].

دلالت آیه

چنانچه گذشت، بر اساس پاره‌ای از روایات شأن نزول، احدی جز امیرالمؤمنین(ع) به حکم این آیه یعنی وجوب پرداخت صدقه پیش از گفتگوی خصوصی با رسول خدا(ص) عمل نکرده است تا زمانی که این آیه نسخ گردید. از این رو این آیه بر افضلیت آن حضرت دلالت داشته و پس از اثبات افضلیت، به حکم عقل،امامت آن حضرت براحتی قابل اثبات خواهد بود؛ چراکه بر اساس حکم عقلای عالم تقدیم مفضول بر فاضل قبیح است. با این حال بزرگان اهل سنت تلاش کرده‌اند مناقشاتی در آن احادیث و دلالت آنها وارد کنند تا چنین دلالتی حاصل نگردد. بله آنچه در نهایت بخی از آنها از این آیه به آن اذعان کرده‌اند صرف اثبات فضیلت برای آن حضرت است نه افضلیت.

مناقشات عامه

مناقشات قاضی عبدالجبار معتزلی

قاضی عبدالجبار مدعی است که آیه نجوا را نمی‌توان فضیلتی اختصاصی برای امیرالمؤمنین(ع) شمرد؛ زیرا احتمالا سایر صحابه زمان کافی برای امتثال امر الهی نداشته‌اند. وی می‌گوید: «این [که تنها امیرالمؤمنین(ع) امر خدا در آیه نجوا را امتنثال کرده است] بر فضیلت اختصاصی برای امیرالمؤمنین و عدم فضیلتبزرگان اصحاب دلالت ندارد؛ چراکه شاید وقت برای عمل به این واجب توسعه نداشته تا دیگر صحابه بدان عمل کنند[۴۰].

بر اساس این عبارت، قاضی عبدالجبار به واجب بودن امتثال امر خدا اعتراف کرده است، اما می‌گوید زمان کافی برای امتثال این امر وجود نداشته و آیه زود نسخ شده است!

نقد و بررسی سخن قاضی عبدالجبار

در پاسخ به این ادعا باید گفت:

  1. این ادعا با سخن ابن عمر مخالف است که علی بن ابیطالب(ع) سه ویژگی داشت که اگر یکی از آنها برای من بود از تمامی نعمت‌های دنیوی برای من دوست داشتنی‌تر بود:... و آیه نجوا».
  2. نزد همه مسلّم است که نسخ حکم پس از عمل به آن معنا پیدا می‌کند و این نسخ که حکمی بیاید و پیش از آنکه کسی برای امتثال آن فرصت پیدا کند، نسخ شود، سخنی بی‌معنا و باطل است. افزون بر آنکه اگر زمان این فریضه به قدری تنگ بوده که اکابر صحابه فرصت امتثال آن را نداشتند، پس این فرصت پگونه برای امیرالمؤمنین(ع) فراهم بوده است؟ این در حالی است که قاضی عبدالجبار می‌نویسد: «و آنچه نقل شده است که برای نجوا با پیامبر(ص) صدقه می‌داد و در پردازش لشکر در بسیاری از اوقات در تحصیل آنچه پیامبر. پس به تحقیق از کارکردن حضرت امیرالمؤمنین(ع) برای یهودی روایت شده آن گاه که می‌دانست که پیامبر به پول نیازمند است»[۴۱].

اگر سبب عدم امتثال حکم از سوی بزرگان قوم تنگی فرصت بوده است، پس چرا خداوند با تعبیر ﴿أَأَشْفَقْتُمْ و ملامت و مذمت آنان این حکم را نسخ کرده است؟ و اگر صحابه به دلیل کمی وقت این فریضه را ترک کرده‌اند و در ترک آن معذور بوده‌اند؛ پس چرا ابن عباس به صراحت می‌گوید: لکنّ القوم بخلوا لیکن قوم بخل ورزیدند! این نکته هم درخور توجه است که صدقه دادن به فقرا امری پسندیده است و وجوب آن برای رازگویی با پیامبر اکرم(ص)حکمت دارد و بر اساس آنچه در متون و منابع مهتبر نزد سنیان آمده حکمت جعل این حکم تخفیفی برای رسول خدا(ص) و ایجاد فرصتی برای فقرا بوده است. حال سؤال این است که چرا امری پسندیده و حکیمانه به فاصله اندکی پس از جعل از سوی خداوند نسخ شده است؟ پاسخ به این سؤال به روشنی در روایت ابن عباس بیان شده است یعنی سبب نسخ حکم، بخل ورزیدن بزرگان صحابه بوده است. البته با صرف نظر از همه اینها باید توجه داشت که با طرح احتمال، شاید و لعل هرگز نمی‌توان استدلالی، محکم و مستند به قرآن و سنت را مخدوش کرد[۴۲].

مناقشات ابن تیمیه

مرحوم علامه حلی در منهاج الکرامه می‌نویسد: «برهان هجدهم بر امامت امیرالمؤمنین(ع) آیه شریفه: ﴿یا أیها الذین ءامنوا إذا ناجیتم الرسول... است که از طریق حافظ ابونعیم به نقل از ابن عباس روایت شده که گفت: خداوند سخن گفتن با رسول خدا(ص) را حرام کرد مگر اینکه پیش از آن صدقه داده شود و ]اصحاب پیامبر[ بخل ورزیدند که پیش از سخن گفتن با ایشان صدقه بدهند در حالی که علی(ع) صدقه داد و احدی از مسلمانان غیر از او این کار را نکرد. از تفسیر ثعلبی نیز نقل شده که ابن عمر گفت: برای علی(ع) سه ویژگی بود که اگر یکی از آنها را من داشتم از تمام نعمت‌های دنیوی برایم دوست داشتنی‌تر بود:ازدواج با فاطمه(س)، اعطای پرچم به او در روز خیبر و آیه نجوا. رزین عبدری در کتاب جمع بین الصحاح الستة از علی(ع) روایت کرده است که فرمود: آیا غیر از من کسی به این آیه عمل کرده است؟ خدای تعالی به واسطه من به این امت تخفیف داده است و این بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) از سایر صحابه دلالت می‌کند پس او بر امامت سزاوارتر است»[۴۳].

ابن تیمیه در پاسخ به استدلال علامه حلی می‌گوید: «آنچه ثابت شده این است که علی(ع) صدقه داد و با پیامبر(ص) رازگویی کرد و پیش از آنکه غیر از او کس دیگری بدان عمل کند آیه نسخ شد؛ لیکن آیه، صدقه را بر آنان واجب نمی‌سازد بلکه به آنان امر می‌کند که هر گاه رازگویی کردید، صدقه دهید. پس هر کس رازگویی نکند، لازم نیست صدقه بدهد و چون مناجات واجب نیست، پس احدی به جهت ترک آنچه که واجب نیست ملامت نمی‌شود. همین گونه است سخن درباره کسی که از دادن صدقه عاجز بوده باشد... و هر کس دلیلی بر رازگویی برایش پیش نیامد، به جهت رازگویی نکردن و صدقه ندادن ملامت و تنقیص نمی‌شود. لیکن این حکم درباره کسی است که سببی بر وی عارض شده که اقتضای رازگویی را پیدا کرده است اما آن را از سر بخل ترک کرده است از این رو او عمل مستحبی را ترک کرده است.

ممکن نیست که علیه خلفا شهادت داده شود که آنان اینگونه بوده‌اند و معلوم نیست که هر سه نفر انها به هنگام نزول آیه حاضر بوده باشند بلکه ممکن است برخی از آنها غایب بوده باشند یا ممکن است برخی از آنان حاجتی داشته‌اند و یا انگیزه‌ای برای رازگویی نداشته‌اند و یا زمان عدم نسخ آیه نیز طولانی نبوده تا معلوم شود که در زمان طولانی احتیاج به رازگویی پیدا می‌شود.

بر فرض که یکی از آنان مستحبی را ترک کرده باشد، باز هم می‌گوییم: کسی که مستحبی را انجام می‌دهد مطلقا افضل از دیگران نیست.

در حدیث صحیحثابت است که پیامبر(ص) به اصحابش فرمود: امروز کدامیک از شما روزه‌دارید؟ ابوبکر گفت: من. فرمود: کدامیک از شما جنازه‌ای را تشییع کرده‌اید؟ ابوبکر گفت: من. فرمود: آیا در میان شما کسی هست که به عیادت مریضی رفته باشد؟ ابوبکر گفت: من. فرمود: آیا در میان شما کسی هست که صدقه داده باشد؟ ابوبکر گفت: من. فرمود: این ویژگی‌ها در کسی جمع نمی‌شود مگر اینکه او اهل بهشت است. نظیر این چهار ویژگی در یک روز برای علی و غیر او نقل نشده است. در صحیحین هم آمده است که پیامبر(ص) فرمود: «هر کس به دو زوج در راه خداانفاق کند، از درهای بهشت فراخوانده می‌شود که: ای بنده خدا این نیکو است. پس اگر اهل نماز باشد از باب نماز خوانده می‌شود و اگر از اهل جهاد باشد، از باب جهاد خوانده می‌شود و اگر اهل صدقه دادن باشد، از باب صدقه خوانده می‌شود، پس ابوبکر گفت: ای رسول خدا چه ضرورتی است که کسی از این ابواب خوانده شود و آیا کسی هست که از همه این ابواب خوانده شود؟ فرمود: آری و امیدوارم تو از آنان باشی و این برای کسی غیر از ابوبکر ذکر نشده است».

ابن تیمیه در ادامه ضمن اطاله کلام، با ذکر برخی روایات از منابع عامه سعی کرده تا فضیلت ابوبکر بلکه افضلیت وی را با استناد به آنها ثابت نماید[۴۴].

نقد و بررسی اشکالات ابن تیمیه

ابن تیمیه در اینجا درازگویی کرده و به جای پرداختن به اصل بحث، روایات فراوانی را از منابع سنیان درباره فضایل ابوبکر آورده است که هیچکدام در مقام جدال و مناظره ارزش و اعتباری ندارند. وی اعتراف می‌کند که صدقه دادن قبل از رازگویی برای امیرالمؤمنین(ع)ثابت است و این امر اختصاص به آن حضرت دارد. وی ادعا می‌کند که تنها آن حضرت به امر خدا در آیه نجوا عمل کرده است. اما صدقه دادن واجب نبوده بلکه وجوب ان برای رازگویی با پیامبر است و حال آنکه خود رازگویی با پیامبر وجوبی ندارد و هر کس رازگویی نکند، لازم نیست صدقه بدهد و ترک صدقه و رازگویی نیز مستلزم ملامت او نیست. اما هر کسی که اندکی با زبان عربی آشنا باشد، می‌فهمد که آیه هم بر مدح صدقه دهنده دلالت دارد و هم بر ذم آنان که از پرداخت صدقه و امتثال امر خداوند سرباز زنند و تردیدی نیست که مدح سزاوار امیرالمؤمنین(ع) است؛ چراکه تنها او امر خدا را اطاعت کرد و ذم نیز مربوط به همه اطرافیان پیامبر(ص) است که علی‌رغم تمکن مالی، بخل ورزیدند و امر خدا را اطاعت نکردند. نصوص روایات تفسیری آیه نجوا نیز به روشنی بیانگر این حقیقت هستند. این روایات در منابع معتبر حدیثی سنیان ذکر شده و بسیاری از حفاظ و حدیث پژوهان مشهور سنی در دوره‌های مختلف به نقل آنها پرداخته‌اند در سند این حدیث نیز خدشه‌ای نشد بلکه حاکم، ذهبی، ابن حبان، ترمذی و دیگران این حدیث را نیکو و صحیح دانسته‌اند.

ابن تیمیه هم چون قاضی عبدالجبار ادعا می‌کند که پیش از آنکه صحابه به این آیه عمل کنند، آیه نسخ شد؛ اما چنانچه گذشت این ادعا باطل است زیرا دلیلنسخ آیه بروشنی در آیه نسخ شده ذکر شده و ان بخل ورزیدن اطرافیان پیامبر(ص) بوده است و اساسا معنا ندارد که حکمی از سوی خداوند جعل شود و بدون دلیل و پیش از آنکه کسی به آن عمل کرده و یا آن را ترک کند، نسخ گردد. پس روشن است که چون اطرافیان پیامبر(ص) از امتثال این حکم سرباز زدند، خداوند آن را به خاطر تخفیف بر مسلمانان نسخ کرد و برداشت. دلالت آیه نسخ بر مذمت و ملامت نیز دلیلی دیگر بر بطلان ادعای ابن تیمیه است.

ابن تیمیه همچنین ادعا می‌کند که در آیه، صدقه دادن واجب نشده بلکه خداوند به مسلمانانامر کرده که به هنگام رازگویی با پیامبر(ص) صدقه دهند و چون اقتضای رازگویی برای صحابه پیدا نشده آنها نه صدقه داده‌اند و نه رازگویی کرده‌اند این در حالی است که بر اساس صریح روایات، خداوند به سبب مراجعات فراوان صحابه برای رازگویی با پیامبر این آیه را نازل فرمود و رازگویی با پیامبر را به پرداخت صدقه مشروط کرد تا آسایشی برای پیامبر حاصل شود. حال پرسش اینجاست که چطور پیش از نزول امر الهی، اقتضا و انگیزه برای رازگویی وجود داشت اما پس از نزول این آیه و بیان حکم، به یکباره این اقتضا و انگیزه از میان رفت؟! پاسخ این سؤال روشن است و در خود آیه نیز بروشنی بیان شده است که بخل صحابه، انگیزه رازگویی را از میان برده است، چنانکه ابن عباس نیز به صراحت بر این حقیقت تأکید کرده است.

ابن تیمیه تلاش بسیاری می‌کند تا ثابت کند که امر به پرداخت صدقه دلالتی بر وجوب ندارد بلکه دال بر استحباب است اما قرائن فراوانی در خود آیه وجود دارد که خلاف این مطلب را ثابت می‌کند که در اینجا به این قرائن اشاره می‌کنیم:

  1. ﴿قَدِّمُوا امر است و امر ظهور در وجوب دارد نه استحباب.
  2. عبارت ﴿أَأَشْفَقْتُمْ برای مذمت و ملامت است و اگر امر استحبابی باشد، ترک آن سبب ملامت نمی‌شود چنانکه خود ابن تیمیه نیز به این نکته تصریح دارد آنجا که می‌گوید: وإذا لم تکن المناجاة واجبة لم یکن أحد ملوما، إذ ترک ما لیس بواجب بنابراین پون آیه شریفه الگو:ءأشفقتم به اذعان مفسران و قرآن پژوهان بزرگ سنی و بنابر تصریح ابن عباس بیانگر ملامت و توبیخ کسانی است که از پرداخت صدقه امتناع کرده‌اند، پس امر در آیه نجواامر وجوبی است نه امر استحبابی.
  3. تعبیر ﴿تَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ حکایت از خطا و معصیتی دارد که مسلمانان باید از آن توبه کنند. روشن است که ترک عمل مستحب معصیت نیست و به توبه نیازی ندارد. از این رو پرداخت صدقه واجب بوده و ترک آن معصیت شمرده می‌شود به عبارت دیگر تعبیر "توبه" ظهور در وجوب تصدق بر مسلمانان دارد.
  4. قرار دادن حکم تصدق در ردیف نماز و زکات نیز بر وجوب آن دلالت دارد و خداوند پس از نسخ این حکم، بر اقامه نماز و پرداخت زکات تأکید می‌کند.
  5. خود نسخ حکم، بر وجوب آن دلالت می‌کند؛ چراکه اساسا در مستحبات، نسخ معنا ندارد بلکه نسخ مختص احکام الزامی و وجوبی است؛ زیرا ترک امر مستحب از ابتدا جایز است و نیازی به نسخ آن نیست. بنابراین اتفاق تمامی قرآن پژوهان بر نسخه حکم صدقه در این آیه نشانگر این است که این امر واجب بوده است. در میان اندیشمندان مشهور اهل سنت، عده‌ای قائل به واجب بودن این امر هستند که از این میان می‌توان به قاضی عبدالجبار اشاره کرد. وی تصریح کرده است که لأنّ الوقت لعله لم یتسع بهذا الفرض یعنی از نظر وی پرداخت صدقه، فرض و واجب بوده است.

غیر از قاضی عبدالجبار، بیضاوی و خطیب شربینی نیز بر واجب بودن این امر تأکید کرده‌اند. بیضاوی ترخیص در پرداخت صدقه از سوی فقرا را بالاترین دلیل بر وجوب صدقه می‌داند و می‌نویسد: «لکن این آیه که می‌فرماید: ﴿فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ یعنی برای کسی که چیزی نیافته است، از آن جهت که به او در مناجات، بدون تصدق رخصت داده است، دلالت بر وجوب می‌کند»[۴۵].

در سراج المنیر هم آمده است «ظاهر آیه دلالت می‌کند که پرداخت صدقه واجب بوده است؛ زیرا امر برای وجوب است و ادامه آیه نیز بر این مطلب تأکید می‌کند: ﴿فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ»[۴۶].

در ادامه ابن تیمیه ادعا می‌کند که عمل به امر مستحب، مطلقا بر افضلیت عمل کننده نسبت به ترک کنندگان دلالت ندارد اما اولا امر در آیه امر وجوبی است و نه استحبابی و ثانیا بر فرض قبول استحبابی بودن امر، باز هم ترک آن مذموم است؛ چراکه خداوند ترک کنندگان را ملامت و مذمت کرده است. همین طور عمل به آن نیز قطعا فضیلتی بزرگ است و در این صورت بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد و به همین جهت است که ابن عمرآرزو می‌کرد که این فضیلت برای او باشد. بنابراین ابن تیمیه با این ادعای خود هم با قرآن مخالفت کرده است و هم با نظر بزرگان اهل سنت. وی سپس در مقام دفاع از ابوبکر و عمر بر می‌آید و ادعا می‌کند که چنین شهادتی علیه خلفا ممکن نیست زیرا چه بسا هر سه نفر آنها به هنگام نزول آیه نجوا حضور نداشته‌اند و یا ممکن است برخی از آنها غایب بوده باشند و یا برای برخی از آنها حاجتی پیش آمده باشد، و یا ممکن است انگیزه‌ای برای مناجات نداشته‌اند.

در اینجا توجه به دو نکته ضروری است:

  1. اگر صدقه دادن فضیلتی نیست و ترک آن موجب استحقاق مذمت می‌شود، پس چرا ابن تیمیه می‌کوشد خلفا را از آن تبرئه کند و با احتمالاتی بی‌دلیل از آنان دفاع نماید؟
  2. با احتمالات هرگز نمی‌توان در استدلال محکم و متقن خدشه کرد و این بهانه جویی‌ها کارساز نیستند. به وضوح روشن است که در اینجا عدم حضور خلفا دلیل عمل نکردنشان به امر الهی نیست بلکه بر اساس آیه و روایات تفسیری ذیل آن، آنچه سبب عدم امتثال امر الهی از سوی سایر صحابه شده، بخل آنان بوده است.

ابن تیمیه سپس روایات زیادی از منابع اهل سنت در اثبات فضیلت ابوبکر نقل کرده است اما بیشتر این احادیث از ابوهریره است که امروزه جعل حدیث از سوی وی برای همگان آشکار است و او در میان حدیث پژوهان سنی نیز آبرویی ندارد. برخی از آن احادیث نیز چنان رسوا هستند که فخر رازی نیز مجبور به تکذیب انها شده است. به هر حال صرفنظر از کذب و باطل بودن این احادیث باز هم با استناد به آنها هرگز نمی‌توان در کلام شیعه خدشه کرد زیرا این احادیث مورد قبول شیعیان نیستند و در مقام مناظره باید به چیزی استناد کرد که طرف مقابل ملزم به پذیرش آن باشد[۴۷].

مناقشات فخر رازی

فخررازی برای توجیه کار خلفا مجبور شده است که کار خداوند را تخطئه و حکم خدا را به صدقه دادن رد کند. وی در ذیل آیه نجوا می‌نویسد: «از علی(ع) روایت شده که فرمود: همانا در کتاب خدا آیه‌ای وجود دارد که احدی پیش از من به آن عمل نکرده است و احدی پس از من هم به آن عمل نمی‌کند. من یک دینار داشتم و ان را به ده درهم تبدیل کردم پس هرگاه که با رسول خدا رازگویی می‌کردم پیش از هر نجوا یک درهم می‌دادم. سپس آیه نسخ شد و احدی به آن عمل نکرد» از ابن جریج، کلبی و عطا از ابن عباس هم روایت شده که صحابه از رازگویی نهی شدند مگر اینکه صدقه بدهند. پس احدی رازگویی نکرد غیر از علی(ع) که یک دینار صدقه می‌داد. آنگاه بود که رخصت ]در آیه بعدی[ نازل شد. قاضی عبدالجبار می‌گوید: در روایات فراوان است که او ]امیرالمؤمنین(ع)[ به تنهایی پیش از رازگویی صدقه پرداخت کرده است. سپس نسخ وارد شد و اگر چه روایت شده که بزرگان قوم وقت نکرده و این کار را انجام ندادند، اما اگر چنانچه ثابت شود که این کار به او یعنی امیرالمؤمنین(ع)[اختصاص داشته است] باز هم نقصی بر صحابه نیست[؛ چراکه وقت برای این کار توسعه نداشته است و الا شبهه‌ای نیست که بزرگان صحابه از چنین امری خودداری نمی‌کردند. من می‌گویم بر فرض اینکه شرافتمندان صحابه وقت یافتند و این کار را نکردند، باز هم این موضوع موجب طعن آنان نمی‌شود و اقدام به این کار از اموری است که فقیران را دلتنگ می‌کند زیرا آنها قادر به چنین کاری نیستند پس قلبشان تنگ می‌شود و قلب ثروتنمند نیز انیسی نمی‌یابد از این رو اگر ثروتمند این کار را انجام ندهد و غیر او این کار را بکند، این فعل سبب طعن کسی می‌شود که آن را انجام نداده است پس این فعل وقتی سبب اندوه فقرا و تنهایی ثروتمندان می‌شود، در ترک آن ضرر زیادی وجود نخواهد داشت؛ چراکه آنچه سبب الفت است بر آنچه سبب دوری و تنهایی است اولویت دارد. همچنین این رازگویی در زمره عبادت‌های واجب و حتی مستحب نبوده است و بیان کردیم که اصحاب به این صدقه دادن تکلیف شدند تا این رازگویی را ترک کنند و اگر عمل شایسته ترکِ این رازگویی باشد، ترک آن سبب طعن نمی‌شود. اما اینکه می‌فرماید: ﴿تَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ در آیه نیامده است که خداوند به خاطر این کوتاهی توبه آنان را می‌پذیرد، بلکه احتمال می‌رود معنا چنین نباشد که اگر شما توبه کننده و بازگشت کننده به سوی خداوند سبحان باشید و نماز را اقامه کنید و زکات را بپردازید پس این تکلیف به تحقیق برای شما کافی است»[۴۸].

نقد و بررسی اشکالات فخر رازی

در پاسخ به این سخنان باطل باید گفت: ادعای رازی به معنای اعتراض به امر خداوند و رد آن است زیرا وی امر خدا را در آیه نجوا موجب به تنگ آمدن قلب فقرا و سبب از دست رفتن انیس اغنیا دانسته است. به عبارت دیگر خداوند سبحان با علم به این که حکم او چنین آثاری دارد ان را وضع کرده است، اما -نعوذ بالله- صحابه اشتباه بودن و آثار منفی این حکم را فهمیده‌اند و به آن عمل نکرده‌اند. ملاحظه کنید که تعصب،انسان را به چه سخنانی وامی‌دارد و یک اندیشمند برای دفاع از پیشوایان خود آنچه را که به ارعان همگان فضیلتی اختصاصی برای امیرالمؤمنین(ع) است را به عنوان طعنی برای آن حضرت جلوه می‌دهد؛ او در حالی صدقه دادن امیرالمؤمنین(ع) را طعنی برای حضرت تلقی می‌کند که ابن عمرآرزو می‌کرد این ویژگی برای او باشد. حتی افراد متعصبی همچون ابن روزبهان هم به فضیلت بودن آن اعتراف کرده‌اند. ابن روزبهان می‌نویسد: حرفی نیست که این از جمله فضائل امیرالمؤمنین(ع) است که زبان‌ها از احاطه بر آن عاجزند[۴۹].

عملی که به امضای خدا و رسولش رسیده است. امیرالمؤمنین(ع) بر آن مباهات می‌کند و احادیث فراوان با اسانید معتبر، آن را فضیلتی برای آن حضرت برمی‌شمارند و بیانگر مذمت و ملامت ترک کنندگان آن از سوی خداوند هستند. آن گاه چنین عملی صرفا به خاطر بغض نسبت به امیرالمؤمنین(ع) و از سر تعصب، طعن بر آن حضرت تلقی شده است و فخر رازی برای پیشبرد اغراض متعصبانه خود و دفاع از پیشوایانش، قرآن را نیز به رأی خود تفسیر کرده است. در حالی که رسول خدا(ص) از این کار نهی کرده و تذکر داده که مجازاتآن آتش جهنم است.

این سخنان فخر چنان آشکارا باطل است و دشمنی و تعصب در ان چنان پیداست که نظام الدین اعرج نیشابوری علی‌رغم تبعیت از فخر رازی در تفسیرش می‌گوید: «این کلام فخر از تعصب خالی نیست و بر چه اساسی ما ملزم هستیم مفضول بودن علی(ع) را در همه خصلت‌هاثابت کنیم؟ و چرا حصول فضیلتی که در غیر او از ابزرگان صحابه یافت نمی‌شود، برای او جایز نباشد؟ به تحقیق از ابن عمر روایت شده است که علی(ع) سه ویژگی داشت که اگر یکی از انها برای من بود از تمام نعمت‌های دنیوی برای من دوست داشتنی‌تر بود:ازدواج او با فاطمه(س) و اعطای پرچم در روز خیبر به او و آیه نجوا. آیا فرد با انصاف هرگز می‌گوید که رازگویی با پیامبر(ص) نقیصه است؟ با اینکه در آیه سخنی از نهی از رازگویی به میان نیامده بلکه پرداخت صدقه پیش از رازگویی وارد شده است. پس هر کس به آیه عمل کند، از دو جهت برای او فضیلت حاصل می‌شود: یکی جلوگیری از بی‌توجهی و ترک برخی فقرا و دیگری محبوب بودن نجوا با رسول خدا(ص) که موجب قرب به ایشان و حل مسائل دشوار و مبهم می‌شود و آشکار کننده این است که نجوا با پیامبر برای نجوا کننده، دوست داشتنی‌تر از مال دنیا است»[۵۰].[۵۱]

منابع

پانویس

  1. سوره مجادله، آیات ۱۲ و ۱۳.
  2. سیوطی، الالدر المنثور، ج۶، ص۱۸۶؛ تفسیر القرآن العظیم، ج۱۰، ص۳۳۴۴، ش۱۸۸۴۸؛ تفسیر الطبری، ج۲۸، ص۲۸، ش۲۶۱۷۲؛ تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۳۵۰؛ فتح القدیر، ج۵، ص۱۹۱.
  3. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۲۹۲ ـ ۲۹۳
  4. سیوطی، الدرالمنثور، ۱۴۰۴ق، ج۸، ص۸۴
  5. حسکانی، حاکم، شواهد التنزیل، ج۲۲، ص۳۲۲.
  6. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۲۹۸.
  7. سنن الترمذی، ج۵، ص۸۰ ـ ۸۱، ش ۳۳۵۵.
  8. المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۴۸۲.
  9. المستدرک علی الصحیحین للحاکم مع تعلیقات الذهبی فی التلخیص، ج۲، ص۵۲۴، ح ۳۷۹۴.
  10. صحیح ابن حبان، ج۱۵، ص۳۹۰ ـ ۳۹۱.
  11. تفسیر الآلوسی، ج ۲۸، ص۳۱.
  12. منهاج السنة، ج۷، ص۱۱۴.
  13. ر.ک: دلائل الصدق، ج۵، ص۳۰.
  14. میلانی، سیدعلی، جواهر الکلام، ج۵، ص۳۰۱-۳۰۲.
  15. سیوطی، الالدر المنثور، ج۶، ص۱۸۵؛ فتح القدیر، ج۵، ص۱۹۱؛ تفسیر آلوسی، ج۲۸، ص۳۱؛ مناقب علی بن ابی‌طالب(ع) و ما نزل من القرآن فی علی(ع)، ص۳۳۲، ش۵۵۶؛ تفسیر طبری، ج۲۸، ص۲۷؛ تفسیر ثعلبی، ج۹، ص۲۶۱ ـ ۲۶۲؛ اسباب النزول، ص۲۷۶؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۱۹، ش۹۶۰ و ص۳۲۰، ش۹۶۱ و ۹۶۲ و ص۳۲۱، ش۹۶۳؛ تفسیر النسفی، ج۴، ص۲۲۶؛ الکشاف عن حقائق التنزیل، ج۴، ص۷۶؛ تفسیر رازی، ج۲۹، ص۲۷۱؛ تفسیر قرطبی، ج۱۷، ص۳۰۲ و منابع دیگر.
  16. سیوطی، الدرالمنثور، ج۶، ص۱۸۵؛ لباب النقول، ص۱۹۰؛ فتح القدیر، ج۵، ص۱۹۱؛ ترمذی، سنن، ج۵، ص۸۰ ـ ۸۱، ش۳۳۵۵؛ فتح الباری، ج۱۳، ص۲۸۳؛ صحیح ابن حبان، ج۱۵، ص۳۹۰؛ کنزالعمال، ج۲، ص۵۲۱، ش۴۶۵۲؛ تفسیر الطبری، ج۲۸، ص۲۸، ش۲۶۱۷۳؛ حسکانی، حاکم، شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۱۶، ش۹۵۵ و ص۳۱۷، ش۹۵۷؛ تفسیر البغوی، ج۴، ص۳۱۱؛ تفسیر قرطبی، ج۱۷، ص۳۰۲ و منابع دیگر.
  17. ر.ک: لباب النقول، ص۱۹۰.
  18. الدرالمنثور، ج۶، ص۱۸۶؛ فتح القدیر، ج۵، ۱۹۱؛ مناقب علی بن ابی‌طالب(ع) و ما نزل من القرآن فی علی(ع)، ص۳۳۲، ش۵۵۵.
  19. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۲۹۰ ـ ۲۹۲.
  20. سیوطی، الالدر المنثور، ج۶، ص۱۸۶؛ تفسیر القرآن العظیم، ج۱۰، ص۳۳۴۴، ش۱۸۸۴۸؛ تفسیر الطبری، ج۲۸، ص۲۸، ش۲۶۱۷۲؛ تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۳۵۰؛ فتح القدیر، ج۵، ص۱۹۱.
  21. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۲۹۲ ـ ۲۹۳.
  22. حسکانی، حاکم، شواهد التنزیل، ج۲۲، ص۳۲۲.
  23. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۲۹۸.
  24. سیوطی، الدر المنثور، ج۶، ص۱۸۵؛ عمدة القاری، ج۲۲، ص۲۶۷؛ تحفة الأحوذی، ج۹، ص۱۳۸؛ تفسیر الطبری، ج۲۸، ص۲۷، ش۲۶۱۶۸؛ تفسیر السمرقندی، ج۳، ص۲۹۷؛ تفسیر الثعلبی، ج۹، ص۲۶۱ ـ ۲۶۲؛ حسکانی، حاکم، شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۱۱، ش۹۴۹؛ تفسیر البغوی، ج۴، ص۳۱۰.
  25. سیوطی، الدرالمنثور، ج۶، ص۱۸۵؛ سیوطی، الخصائص الکبری، ج۲، ص۱۹۹؛ سبل الهدی و الرشاد، ج۱۰، ص۳۱۲؛ فتح الباری، ج۱۱، ص۶۸، عمدة القاری، ج۲۲، ص۲۶۷ ـ ۲۶۸؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۲۲، ش۹۶۵.
  26. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۲۹۴ ـ ۲۹۵.
  27. سیوطی، الدرالمنثور، ج۶، ص۱۸۵.
  28. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۲۹۵ ـ ۲۹۶.
  29. سیوطی، الدر المنثور، ج۶، ص۱۸۵ ـ ۱۸۶؛ هیثمی، مجمع الزوائد، ج۷، ص۱۲۲؛ فتح القدیر، ج۵، ص۱۹۱.
  30. سیوطی، الدر المنثور، ج۶، ص۱۸۵ ـ ۱۸۶؛ هیثمی، مجمع الزوائد، ج۷، ص۱۲۲؛ فتح القدیر، ج۵، ص۱۹۱.
  31. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۲۹۶ ـ ۲۹۷.
  32. سیوطی، الدر المنثور، ج۶، ص۱۸۵ ـ ۱۸۶.
  33. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۲۹۷.
  34. شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۲۴، ش۹۶۶.
  35. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۲۹۹.
  36. شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۲۴، ش۹۶۷.
  37. شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۲۴، ش۹۶۸.
  38. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۲۹۹ ـ ۳۰۰.
  39. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۳۰۳ ـ ۳۰۵.
  40. تفسیر النیسابوری، ج۷، ص۱۴۳.
  41. المغنی ج۲۰، ص۱۴۳.
  42. میلانی، سیدعلی، جواهر الکلام، ج۵، ص۳۰۹ ـ ۳۱۱.
  43. منهاج الکرامة، ص۱۲۹ ـ ۱۳۰.
  44. احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة، ج۷، ص۱۱۴ ـ ۱۱۸.
  45. بیضاوی، تفسیر، ج۵، ص۳۱۳.
  46. تفسیر سراج المنیر، ج۱، ص۴۵۶۲؛ رازی، فخرالدین، تفسیر رازی، ج۲۹، ص۲۷۱.
  47. میلانی، سیدعلی، جواهر الکلام، ج۵، ص۳۱۲ ـ ۳۲۸.
  48. رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۲۹، ص۲۷۱-۲۷۳.
  49. دلائل الصدق، ج۵، ص۳۰؛ شرح احقاق الحق، ج۳، ص۱۴۰.
  50. تفسیر نیشابوری، ج۷، ص۱۴۴.
  51. میلانی، سیدعلی، جواهر الکلام، ج۵، ص۳۲۸-۳۳۳.