آیه واسئل من ارسلنا
این مقاله هماکنون در دست ویرایش است.
این برچسب در تاریخ 19 بهمن 1403 توسط کاربر:فرقانی برای جلوگیری از تعارض ویرایشی اینجا گذاشته شده است. اگر بیش از پنج روز از آخرین ویرایش مقاله میگذرد میتوانید برچسب را بردارید. در غیر این صورت، شکیبایی کرده و تغییری در مقاله ایجاد نکنید. |
| آیه واسئل من ارسلنا | |
|---|---|
| پرونده:آیه 45 سوره زخرف. | |
| ترجمه آیه | |
| مشخصات آیه | |
| بخشی از | آیهٔ ۴۵ سورهٔ زخرف قرآن کریم |
| محتوای آیه | |
| شأن نزول آیه | علی بن ابیطالب(ع) |
| مصادیق برای آیه | امامت علی بن ابیطالب(ع) |
| دلالت آیه |
|
مقدمه
آیه﴿وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُّسُلِنَا﴾[۱]؛ آیه 45 سوره مبارکه زخرف بوده و از جمله آیاتی است که بر افضلیت و امامت امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد. این آیه از سویی شاهدی بر تأیید محتوای آیه ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ﴾[۲] است و از سویی دیگر خود به تنهایی دلیلی بر امامت امیرالمؤمنین(ع) میباشد. از این رو برخی متکلمان شیعه بااستناد به روایات شأن نزول آیه، پس از استدلال به آیه شریفه: ﴿وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ﴾[۳] در تحکیم و تأیید آن به آیه ﴿وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُّسُلِنَا﴾ استدلال میکند و با استناد به روایات متعددی از شیعه و اهل سنت، مصداق «مسئول عنه» در این آیه را نیز همچون آیه یاد شده، ولایت امیرالمؤمنین(ع) معرفی میدانند و بر این اساس این آیه را از جمله دلایل امامت امیرالمؤمنین(ع) برمیشمارند[۴].[۵]
شأن نزول
شرح و تفسیر آیه
بر اساس ظاهر آیه شریفه، خداوند سبحان به پیامبرش دستور میدهد که از پیامبران پیش از خود مطلبی را باز پرسد. بنابراین دستور از جانب خداوند است و پیامبر اکرم(ص) مامور به پرسش است و کسانی که مورد سؤال قرار میگیرند رسولانی هستند که پیش پیامبر خاتم(ص) فرستاده شدهاند. اما میدانید که سؤال از مفاهیم ذات اضافه است بدین معنا که جهت تحقق معنا و قوامش در خارج، نیازمند وجود و تحقق سه طرف است و تا اینجا دو طرف آن یعنی سؤال کننده و سؤال شونده مشخص است. اما طرف دیگر یعنی «مسئول عنه» چیست؟
برخی از علمای اهل سنت گفتهاند: «مسئول عنه» در خود آیه ذکر شده و آن پرسش درباره قرار دادن خدایانی دیگر به غیر از خداوند برای پرستش است؛ یعنی پیامبر اکرم(ص) از سوی خداوند متعال مامور شده است که از پیامبران پیش از خود بپرسد که آیا به غیر از «الرحمن» (خداوند) آلهه دیگری قرار داده است تا پرستش شوند یا خیر؟
اما در ظاهر امر چنین سؤال و پرسشی از رسولان الهی چندان منطقی به نظر نمیرسد؛ از اینرو مفسران سنی ـ علیرغم وجود حدیث صحیح در تفسیر آیه، صرفا بدان جهت که مضمون حدیث برای آنان ناخوشایند است ـ در تفسیر این آیه دچار اضطراب شدید شده و اقوال مختلفی را مطرح کردهاند و حتی گاهی جهت تسلیم نشدن در برابر حقیقت دست از معنای ظاهری آیه کشیه و آن را مجاز شمردهاند.
برای روشن شدن معنای آیه، ابتدا لازم است به چند مسئله پاسخ داده شود:
- نخست: اینکه پرسش از پیامبران پیشینی که درگذشته بودهاند، چگونه ممکن است؟
- دوم: آیا رسول خدا(ص) حقیقتاً به سؤال از آنان امر شده است یا این دستور مجازی است؟ و آیا پیامبر اکرم(ص) به این دستور عمل کرده و از رسولان پیشین سؤال پرسیده است یا خیر؟
- سوم: اگر سؤال حقیقی بوده و پیامبر به این دستور عمل کرده است، پرسش پیامبر از رسولان الهی چه بوده است؟
دیدگاه مفسران فریقین
ظاهر آیه یاد شده حکایت از این دارد کـه مأمور به سؤال (سائل)، خود شخص پیامبر اکرم(ص) و (مسئول) خود ذات انبیا باشد؛ اما مفسران در بسیاری از تفاسیر از ظاهر آیه پا را فراتر گذاشته و دست بـه تـأویل آن زده و نظرات تفسیری گوناگونی را مطرح نمودهاند که میتوان آنها را در 4 مورد کلی دستهبندی و خلاصه کرد:
دیدگاه اول:
تعدادی از مفسران سؤال در این آیه را حمل بر مجاز کردهاند. بر اساس نظر این مفسران، مأمور به سؤال، شخص پیامبر(ص) اسـت امـا مـنظور از سؤال پرسیدن از انبیای گذشته حقیقی نیست بلکه از باب مجاز و به معنای دقت و تأمل در ادیـان آن انبیا و فحص از علما و ملل و کتابهای آنهاست. به عبارت دیگر خطاب در آیه به شنوندگان آیات الهی است که میخواهند درباره ادیان تحقیق و تفحص کنند؛ از اینرو خداوند در این آیه به آنها میگوید که از پیروان پیامبران پیشین درباره دینشان بپرس که آیا پیامبرانشان برای تبلیغ، عبادت چیزی غیر از خدا را آوردهاند؟ در این صورت پیروان پیامبران پیشین به تو خبر میدهند که چنین چیزی رخ نداده است و ممکن نیست پیامبری چنین چیزی آورده باشد.[۶] از بررسی تعداد زیادی از تفاسیر این نتیجه به دست میآید کـه اکـثریت مفسران آیه را به این صورت تـفسیر نـمودهاند.[۷]
برخی مفسران اهل سنت نیز این دیدگاه را پذیرفتهاند؛ به عنوان نمونه: زمخشری و به تبع او برخی دیگر از مفسران همچون نسفی، به این قول قائلاند. زمخشری پس از تصریح به این قول مینویسد: «اندیشه و نظر در کتاب معجِز و مصدّق خداوند که در دست پیامبر بود، برای بررسی امت رسولان پیشین او را کفایت کرد و خداوند در قرآن خبر داده است که آنان به جای خدا، چیزی را عبادت میکنند که هیچ حجتی بر آنان نازل نشده است. و این آیه به خودی خود کافی است و به آیهای دیگر نیازی نخواهد بود»[۸].
اما اگر چنین باشد که زمخشری میگوید، آیا امر به پرسش لغو نیست؟ به عبارت دیگر اگر مراد از آیه، دستور به جستجو و بررسی احوال امم پیامبران پیشین باشد، در حالی که احوال این امتها در قرآن نیز بیان شده است، دستور خداوند به پیامبرش لغو خواهد بود.
دیدگاه دوم:
جماعتى از مفسرين با تمسک به ظاهر آیه و استناد به روایات، مأمور به را خود پیـامبر(ص) و مسئول را انبیای گذشته معرفی کردهاند و نزول آیه را در شب معراج دانستهاند. به عنوان نمونه: علی بن ابراهيم قمى چنين روايت ميكند که راوی گويد: با ابى جعفر مـحمّد بـاقر(ع)حج را به جا آوردیم و نافع بن ازرق با من بود. نافع چون جماعتى را ديد که دور شخصى را گرفتهاند سؤال كرد كه اين كیست؟ هشام گفت: اين مـحمد بن على بن الحسين بن على بن ابیطالب(ع) اسـت. نـافع گفت: من نزد وى رفته و از او سؤالاتى میپرسم كه جواب آنها را مگر شخص نبى يا وصى او نمیدانند. وقتى خدمت حضرت رسید، گـفت سـؤالاتى دارم، حضرت فرمود: بپرس. گفت: بين حضرت عيسى(ع) با محمد چقدر فاصله بـود؟ حضرت فـرمود: بـه عقيده تو بگويم يا به رأى خودم؟ گفت: هر دو. امام فرمود: به رأى من پانصد سال و به رأى تو شـشصد سال. گفت: پس این قول خدای تعالى به چه معناست؟ که میفرماید: ﴿وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ﴾ ابى جـعفر(ع) اين آيه را تلاوت نـمود: ﴿سـُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ...﴾ و فرمود: از جمله آيات الهى كه در آن شب بر حضرتش نمودار گرديد اين بود كه وقتى به بيت المقدس رسيد تمام انبيا و مرسلين(ع) در آنجا اجتماع نمودند و جبرئيل اذان گفت و تـمام پيمبران به نبى خاتم(ص) اقتدا کردند؛ آن وقت خطاب رسيد اى محمد، از اين پيمبران بپرس ﴿أَجَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً﴾ تا آخر حديث كه مفصل است و محل شاهد ما اين آيه بود كه بـنا بر اين حديث لازم نمىآيد چيزى در تقدير گرفت و آيه به ظاهر خود باقى است. زيرا كه آيه در شب معراج نازل گرديده وقتى كه بنا بر اخبار بسيار هفتاد نفر از انبيا(ع)كه از جمله آنها موسى و عـيسى(ع) حاضر بودند و اين خطاب براى تذكر اهل كتاب است كه همه پيمبران متفقا به امت خود گفتند: خداى يگانه را بپرستيد و در عبادت كسى را با خدا شريك نگردانيد و گر نه پيمبر اكرم(ص) مـحتاج بـه سئوال نبود از آن رابطه معنوى و حضور روحانى كه با پيغمبران داشته مىدانست كه هيچ پيغمبرى براى امت خود غير از خداى يكتا اله و معبودى تعيين ننموده است[۹].[۱۰]
برخی مفسران اهل سنت نیز همین دیدگاه را پذیرفته و معتقدند: وقتی پیامبر اکرم(ص) به معراج رفتند،انبیا را دور آن حضرت گرد آوردند و حضرتش برایشان به عنوان امام جماعت]، نماز خواندند. سپس جبرئیل عرضه داشت: ﴿وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُّسُلِنَا﴾ و آنگاه پیامبر(ص) فرمودند: «نمیپرسم و اکتفا کردم». این حدیث را عطاء از ابن عباس روایت میکند و این قول سعید بن جبیر، زهری و ابن زید است که گفتند: پیامبران در شب معراج پیرامون رسول اکرم(ص) گردآورده شدند و پیامبر آنان را ملاقات فرمودند و امر به سؤال از آنان شدند. آنان نیز شک نکردند و سؤالی نپرسیدند.
دیدگاه سوم:
تـعداد دیـگری از مـفسران بیان داشتهاند کـه هرچند ظاهر آیه دلالت بر سؤال پرسیدن شخص پیامبر(ص) دارد اما منظور خود پیامبر نیست بلکه هـمه امـت اسلام و حتی مخالفان از مشرکان منظور هـستند و مـسئول هـم ذات انـبیاء نیست بلکه هـمچون دیدگاه اول، پیروان انبیای گذشته هستند. سؤال كننده هر چند پيامبر اسلام(ص) است، ولى منظور تمام امت و حـتى مـخالفان او هـستند و كسانى كه مورد سؤال واقع مىشوند، پيروان انبياى پيشـينند، پيروان راسـتين و مـورد اطـمينان آنـها و حـتى افراد عادى آنها، چرا كه از مجموعه سخنان آنها "خبر متواتر" به دست مىآيد كه بيانگر مكتب توحيدى انبيا است. [۱۱].[۱۲] بر این اساس میتوان بیان داشـت کـه آیه دارای مجاز از نوع کنایه بـه مـعنای ایاک اعنی و اسمعی یا جاره است. بر اساس این تفسیر خطاب در آیه هر چند به ظاهر به شخص رسول الله(ص) است اما در حقیقت از باب کـنایه بـه مشرکان و اهل کتاب اسـت کـه با رجوع به علمای اهل کتاب و ملل و کتابهای آسمانی گذشته متذکر شوند و خدای یگانه را بپرستند [۱۳]
دیدگاه چهارم:
گروهی دیگر از مفسران سنی در سخنان عجیب گفتهاند که مخاطب خداوند رسول خدا(ص) است و امر به پرسش نیز حقیقی است؛ لیکن «مسئول» خود خداوند است، یعنی خداوند به پیامبر اکرم(ص) دستور میدهد که از او درباره پیامبرانی که پیشتر فرستاده بپرسد.
این قول به قدری عجیب است که ابو حیان اندلسی پس از نقل آن، چنین معنایی را بعید شمرده است و آلوسی هم نتوانسته از اظهار تعجب خویش خوداری ورزد. وی پس از عجیب خواندن این قول مینویسد: «از کسی که تازه خواندن الف، باء، را تازه یاد گرفته بپرس که آیا به این کلام راضی میشود و تفسیر کلام الله مجید را به این معنا میپسندد؟»[۱۴]
به هر حال دیدگاه آن دسته از مفسرانی که از ظاهر آیه دست برداشته و آن را حمل بر مجاز کردهاند، دچار اضطراب شدیدی است،؛ چراکه اگر آیه را به معنای ظاهری آن حمل کنند و سؤال را حقیقی بدانند، نمیتوانند جواب قانع کنندهای به این سؤال بدهند که «مسئول عنه» چیست؟ و خداوند به پیامبر اکرم(ص) درباره چه چیزی دستور داده است تا از رسولان پیش از خود سؤال کند؟ از این رو برای رهایی از این مشکل، آیه را بر مجاز حمل کردهاند و چون احتمالات فراوانی در معنای مجازی محتمل است، اقوال در این زمینه مختلف شده و چون همه آنها دچار اشکال است به همین جهت هر یک از مفسران، قول مختار مفسّر دیگر را مردود دانسته است.
احادیث نزول آیه در شأن امام علی(ع)
روایات شیعه
روایت اول
«قَالَ النَّبِیُّ(ص) لَمَّا جَمَعَ اللَّهُ بَیْنِی وَ بَیْنَ الْأَنْبِیَاءِ لَیْلَهًَْ الْإِسْرَاءِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی سَلْهُمْ یَا مُحَمَّدُ(ص) عَلَی مَا بُعِثْتُمْ قَالُوا بَعَثَنَا اللَّهُ عَلَی شَهَادَهًِْ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ الْإِقْرَارِ بِنُبُوَّتِکَ وَ عَلَی الْوَلَایَهًِْ لِعَلِیِّ بْنِ أَبِیطَالِب(ع)».
در تفسیر آیه: ﴿وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُّسُلِنَا﴾ آمده است که خداوند در شب معراج پیامبر اسلام(ص) و سایر پیامبران(ع) را گرد هم آورد و به حضرت فرمود: «ای محمّد! از آنها بپرس: برای چه چیزی مبعوث شدهاید»؟ آنها پاسخ دادند: «برای بیان شهادت لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، اقرار به نبوّت تو و ولایت علیّبنابیطالب(ع)»[۱۵]
روایت دوم
«عَنْ أَبِیعَبْدِ اللَّهِ(ع) قَال أَتَی رَجُلٌ إِلَی امیرالمؤمنین(ع) وَ هُوَ فِی مَسْجِدِ الْکُوفَهًِْ وَ قَدِ احْتَبَی بِحَمَائِلِ سَیْفِهِ فَقَالَ یَا امیرالمؤمنین(ع) إِنَّ فِی الْقُرْآنِ آیَهًًْ قَدْ أَفْسَدَتْ عَلَیَّ دِینِی وَ شَکَّکَتْنِی فِی دِینِی قَالَ وَ مَا ذَلِکَ قَالَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُّسُلِنَاأَجَعَلْنَا مِن دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ﴾ فَهَلْ کَانَ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ نَبِیٌّ غَیْرُ مُحَمَّدٍ(ص) فَیَسْأَلُهُ عَنْهُ فَقَالَ لَهُ امیرالمؤمنین(ع) اجْلِسْ أُخْبِرْکَ بِهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ فِی کِتَابِهِ سُبْحانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا فَکَانَ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ الَّتِی أَرَاهَا مُحَمَّداً(ص) أَنَّهُ انْتَهَی بِهِ جَبْرَئِیلُ إِلَی الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ وَ هُوَ الْمَسْجِدُ الْأَقْصَی فَلَمَّا دَنَا مِنْهُ أَتَی جَبْرَئِیلُیْناً فَتَوَضَّأَ مِنْهَا ثُمَّ قَالَ یا محمد(ص) تَوَضَّأْ ثُمَّ قَامَ جَبْرَئِیلُ فَأَذَّنَ ثُمَّ قَالَ لِلنَّبِیِّ(ص) تَقَدَّمْ فَصَلِّ وَ اجْهَرْ بِالْقِرَاءَهًِْ فَإِنَّ خَلْفَکَ أُفُقاً مِنَ الْمَلَائِکَهًِْ لَا یَعْلَمُ عِدَّتَهُمْ إِلَّا اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ فِی الصَّفِّ الْأَوَّلِ آدَمُ(ع) وَ نُوحٌ(ع) وَ إِبْرَاهِیمُ(ع) وَ هُودٌ(ع) وَ مُوسَی(ع) وَ عِیسَی(ع) وَ کُلُّ نَبِیٍّ(ع) بَعَثَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مُنْذُ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ إِلَی أَنْ بَعَثَ مُحَمَّداً(ص) فَتَقَدَّمَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فَصَلَّی بِهِمْ غَیْرَ هَائِبٍ وَ لَا مُحْتَشِمٍ فَلَمَّا انْصَرَفَ أَوْحَی إِلَیْهِ کَلَمْحِ الْبَصَرِ سَلْ یا محمد(ص) مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ فَالْتَفَتَ إِلَیْهِمْ رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِجَمِیعِهِ فَقَالَ بِمَ تَشْهَدُونَ قَالُوا نَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَنَّکَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّ عَلِیّاً امیرالمؤمنین(ع) وَصِیُّکَ وَ أَنَّکَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) سَیِّدُ النَّبِیِّینَ وَ أَنَّ عَلِیّاً(ع) سَیِّدُ الْوَصِیِّینَ أُخِذَتْ عَلَی ذَلِکَ مَوَاثِیقُنَا لَکُمَا بِالشَّهَادَهًِْ فَقَالَ الرَّجُلُ أَحْیَیْتَ قَلْبِی وَ فَرَّجْتَ عَنِّی یَا امیرالمؤمنین(ع)».
امام صادق(ع) فرمود: مردی خدمت حضرت امیرالمؤمنین(ع) آمد ایشان در مسجد کوفه بود و به شمشیر خود تکیه داشت آن مرد گفت: «یا امیرالمؤمنین(ع) آیهای در قرآن موجب تباهی دل و تردید در دین من شده». پرسید: «آن آیه کدام است»؟ گفت: «این آیه: ﴿وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُّسُلِنَا﴾؛ آیا در زمان حضرت رسول(ص) پیامبری وجود داشت که از او بپرسد. حضرت علی(ع) به او فرمود: «بنشین ان شاءاللّه برایت توضیح میدهم خداوند در قرآن میفرماید: منزّه است آن [خدایی] که بندهاش را شبانگاهان از مسجد الحرام به سوی مسجدالاقصی که پیرامون آن را برکت دادهایم سیر داد تا نشانههای خود را به او بنمایانیم. از جمله آیاتی که خداوند به پیامبرش نشان داد در شب معراج این بود که جبرئیل آمد و او را از مکّه برد در عرض یک ساعتشب او را به بیت المقدس رساند بعد براق را برایش آورد پیامبر(ص) را به آسمان تا بیت المعمور برد.جبرئیل وضو گرفت پیامبر(ص) نیز مانند او وضو گرفت؛ جبرئیل اذان و اقامه گفت. دوتادو تا به حضرت پیامبر(ص) عرض کرد: «جلو بایست و نماز بخوان با صدای بلند زیرا پشت تو گروهی از ملائکه هستند که تعداد آنها را جز خدا نمیداند؛ در صف اوّل پدرت آدم و نوح و هود و ابراهیم و موسی(ع) و هر پیامبری که خدا فرستاده از ابتدای آفرینش آسمانها و زمین تا موقع بعثت تو هستند. پیامبر اکرم(ص) پیش رفت بدون ترس و اهمیّت دو رکعت نماز خواند پس از تمامشدن نماز خدا به او وحی کرد: ﴿وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُّسُلِنَا﴾ بپرس از پیامبرانی که قبل از تو فرستادهام. پیامبر اکرم(ص) روی به آنها نموده فرمود: «به چه چیزی گواهی میدهید». گفتند: «گواهی به اینکه خدایی نیست جز پروردگار یکتا که شریکی ندارد و تو پیامبر اویی و علی(ع) امیرالمؤمنین و وصیّ توست و هر پیامبری که از دنیا رفت جانشینی از خانواده خود گذاشت غیر از این و اشاره به عیسی بن مریم(ع) کرد چون او از طرف پدر خویشاوندی نداشت وصیّ او شمعون صفا پسر حمون بن عمامه بود و گواهی میدهم که تو رسول خدا و انبیاء(ع) هستی و علیّ بن ابیطالب(ع)سرور اوصیاء است از ما نسبت به تصدیق شما پیمان گرفته شده است». آن مرد گفت: «ای امیرالمؤمنین(ع)! دلم را زنده کردی و عقده دلم را گشودی»[۱۶]
روایت سوم
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مَا قَبَضَ اللَّهُ نَبِیّاً حَتَّی أَمَرَهُ أَنْ یُوصِیَ إِلَی أَفْضَلِ عِتْرَتِهِ مِنْ عَصَبَتِهِ وَ أَمَرَنِی أَنْ أُوصِیَ فَقُلْتُ: إِلَی مَنْ یَا رَبِّ فَقَالَ أَوْصِ یَا مُحَمَّدُ(ص) إِلَی ابْنِ عَمِّکَ عَلِیِّ بْنِ أَبِیطَالِبٍ(ع) فَإِنِّی قَدْ أَثْبَتُّهُ فِی الْکُتُبِ السَّالِفَهًِْ وَ کَتَبْتُ فِیهَا أَنَّهُ وَصِیُّکَ وَ عَلَی ذَلِکَ أَخَذْتُ مِیثَاقَ الْخَلَائِقِ وَ مَوَاثِیقَ أَنْبِیَائِی وَ رُسُلِی(ع) أَخَذْتُ مَوَاثِیقَهُمْ لِی بِالرُّبُوبِیَّهًِْ وَ لَکَ یَا مُحَمَّدُ(ص) بِالنُّبُوَّهًِْ وَ لِعَلِیِّ بْنِ أَبِیطَالِبٍ(ع) بِالْوَلَایَهًْ».
«پیامبر(ص)- خداوندروح هیچ پیامبری را قبض نکرده است، مگر آنکه به او دستور داده باشد تا به بهترین فرد از میان قومش وصیّت کند و به من نیز دستور داد تا وصیّت کنم. گفتم: «خدایا! برای چه کسی وصیّت کنم»؟ خداوند فرمود: «ای محمّد! به پسر عمویت علیّ بن ابیطالب(ع) وصیّت کن که من وصایت او را در کتابهای پیشین ثبت نموده و در آنجا آوردهام که او وصیّ توست و دراینباره از عموم انسانها و پیامبرانم عهد و پیمان گرفتهام. از آنها برای پروردگاری خودم، پیامبری تو و ولایت علیّ بن ابیطالب(ع) عهد و پیمان گرفتهام»[۱۷]
روایت چهارم
{«عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): لَمَّا عُرِجَ بِی إِلَی السَّمَاءِ انْتَهَی بِیَ الْمَسِیرُ مَعَ جَبْرَئِیلَ إِلَی السَّمَاءِ الرَّابِعَهًِْ فَرَأَیْتُ بَیْتاً مِنْ یَاقُوتٍ أَحْمَرَ فَقَالَ لِی جَبْرَئِیلُ یا مُحَمَّد(ص) هَذَا هُوَ الْبَیْتُ الْمَعْمُورُ خَلَقَهُ اللَّهُ تَعَالَی قَبْلَ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ بِخَمْسِینَ أَلْفَ عَامٍ قُمْ یا مُحَمَّد(ص) فَصِلْ إِلَیْهِ قَالَ النَّبِیُّ(ص) وَ جَمَعَ اللَّهُ إِلَی النَّبِیِّینَ(ع) فَصَفَّهُمْ جَبْرَئِیلُ وَرَائِی صَفّاً فَصَلَّیْتُ بِهِمْ فَلَمَّا سَلَّمْتُ أَتَانِی آتٍ مِنْ عِنْدِ رَبِّی فَقَالَ لِی یا مُحَمَّد(ص) رَبُّکَ یُقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَکَ سَلِ الرُّسُلَ عَلَی مَا ذَا أَرْسَلْتُهُمْ مِنْ قَبْلِکَ فَقُلْتُ مَعَاشِرَ الرُّسُلِ عَلَی مَا ذَا بَعَثَکُمْ رَبِّی قَبْلِی فَقَالَ الرُّسُلُ عَلَی وَلَایَتِکَ وَ وَلَایَهًِْ عَلِیِّ بْنِ أَبِیطَالِبٍ(ع) وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَی: ﴿وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُّسُلِنَا﴾»
«از ابنعباس نقل شده است که پیامبر اکرم(ص) فرمود: زمانیکه به معراج رفتم.جبرئیل مرا با خود به آسمان چهارم برد. ناگهان خانهای را دیدم که از یاقوت قرمز درست شده بود. جبرئیل به من گفت: «ای محمّد(ص)! این بیت المعمور است. خداوند پنجاه هزار سال قبل از آفرینش آسمانها و زمین آن را آفریده است. در آن نماز بگزار. من به نماز ایستادم. خداوند، پیامبران و انبیاء(ع) را گرد هم آورد و جبرئیل آنها را در صفهایی مرتّب قرار داد. من نماز را به امامت خواندم. زمانیکه نماز را به پایان رساندم، فرستادهای از سوی پروردگارم آمد و گفت: «ای محمّد(ص)! پروردگارت به تو سلام میرساند و به تو میفرماید: از پیامبران بپرس که شما پیش از من برای تبلیغ چه چیزی فرستاده شدهاید؟ خداوند بر اساس چه چیزی شما را پیش از من مبعوث کرده است»؟ گفتند: «براساس ولایت تو و ولایت علیّ بن ابیطالب(ع). این همان امری است که در آیه: ﴿وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُّسُلِنَا﴾» [۱۸]
روایت پنجم
«الْجَارُودُبْنُالْمُنْذِرِ الْعَبْدِیُّ وَ کَانَ نَصْرَانِیّاً فَأَسْلَمَ عَامَ الْحُدَیْبِیَهًِْ وَ حَسُنَ إِسْلَامُه... قَالَ: وَفَدْتُ عَلَی رَسُولِ اللَّه(ص).... ثُمَّ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ(ص) أَنْبِئْنِی أَنْبَأَکَ اللَّهُ بِخَبَرٍ عَنْ هَذِهِ الْأَسْمَاءِ الَّتِی لَمْ نُشْهِدْهَا وَ أَشْهَدَنَا قَسٌّ ذِکْرَهَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) یَا جَارُودُ لَیْلَهًَْ أُسْرِیَ بِی إِلَی السَّمَاءِ أَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیَّ أَنْ سَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا عَلَی مَا بُعِثُوا فَقُلْتُ عَلَی مَا بُعِثْتُمْ فَقَالُوا عَلَی نُبُوَّتِکَ وَ وَلَایَهًِْ عَلِیِّ بْنِ أَبِیطَالِبٍ(ع) وَ الْأَئِمَّهًِْ(ع) مِنْکُمَا ثُمَّ أَوْحَی إِلَیَّ أَنِ الْتَفِتْ عَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ فَالْتَفَتُّ فَإِذَا عَلِیٌّ(ع) وَ الْحَسَنُ(ع) وَ الْحُسَیْنُ(ع) وَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ(ع) وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ(ع) وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ(ع) وَ مُوسَی بْنُ جَعْفَر(ع) وَ عَلِیُّ بْنُ مُوسَی(ع) وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ(ع) وَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ(ع) وَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ(ع) وَ الْمَهْدِیُّ(ع) فِی ضَحْضَاحٍ مِنْ نُورٍ یُصَلُّونَ فَقَالَ لِیَ الرَّبُّ تَعَالَی هَؤُلَاءِ الْحُجَجُ أَوْلِیَائِی وَ هَذَا الْمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِی قَالَ الْجَارُودُ فَقَالَ لِی سَلْمَانُ یَا جَارُودُ هَؤُلَاءِ الْمَذْکُورُونَ فِی التَّوْرَاهًِْ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الزَّبُورِ کَذَاک»
«جارودبنمنذر عبدی، نصرانی بود و در سال جنگ حدیبیّه اسلام آورد و نیک مسلمان شد... گوید: خدمت رسول خدا(ص) رسیدم. رسول خدا(ص) فرمود: «ای جارود شبی که مرا به آسمان بالا ببرند، خدای عزّوجلّ به من وحی فرمود: «از رسولانی که پیش از تو فرستادهایم بپرس بر چه بنیادی فرستاده شدند». گفتم: «بر چه بنیادی فرستاده شدید»؟ گفتند: «با [[[عقیده]]] بر نبوّت تو و ولایت علیّ بن ابیطالب(ع) و امامانی که از شما دو تن زاده میشوند. آنگاه خداوند به من وحی فرمود: «رو کن به سمت راست عرش». من به آن سو نگریستم و به ناگاه علی، حسن، حسین، علیّ بن الحسین، محمّد بن علی، جعفر بن محمّد، موسی بن جعفر، علیّ بن موسی، محمّد بن علی، علیّ بن محمّد، حسن بن علی و مهدی(ع) را در پرتویی از نور در حال نماز دیدم. پروردگار متعال فرمود: «اینها حجّتهای دوستان من هستند و این مرد از دشمنان من انتقام میگیرد». جارود گفت: از آن پس سلمان به من گفت: «ای جارود! در تورات و انجیل و و زبور نیز از ایشان یاد شده است».[۱۹]
روایت ششم
«عن الصّادق(ع): وَلَایَتُنَا وَلَایَهًُْ اللَّهِ الَّتِی لَمْ یَبْعَثِ اللَّهُ نَبِیّاً قَطُّ إِلَّا بِهَا»
«امام صادق(ع): ولایت ما، ولایت پروردگار است که خداوند آن را به همراه همه پیامبران فرستاده است»[۲۰]
روایت هفتم
«عن الکاظم(ع): وَلَایَهًُْ عَلِیٍّ(ع) مَکْتُوبَهًٌْ فِی جَمِیعِ صُحُفِ الْأَنْبِیَاءِ وَ لَنْ یَبْعَثَ اللَّهُ رَسُولًا إِلَّا بِنُبُوَّهًِْ مُحَمَّدٍ(ص) وَ وَصِیِّهِ عَلِی(ع)»
«امام کاظم(ع): ولایت علی(ع) در همه صحف پیامبران آمده است و خداوند نبوّت پیامبر(ص) و وصی بودن امیرالمؤمنین(ع) را بر همه پیامبران نازل کرده است.[۲۱]
احادیث عامه
ناقلان حدیث نزول آیه در شأن امام علی(ع) از اهل سنت
حاکم نیشابوری
نخستین عالمی که به این حدیث پرداخته است، حاکم نیشابوری است. وی در کتاب معرفة علوم الحدیث مینویسد: «ابوالحسنمحمد بن مظفر از عبدالله بن محمد بن غزوان از علی بن جابر از محمد بن خالد بن عبدالله از محمد بن سوقه از ابراهیم از اسود از عبدالله [بن مسعود] روایت کردند که گفت: رسول خدا(ص) فرمودند: «ای عبدالله، ملکی به سوی من آمد و عرضه داشت: «ای محمد از «رسولانی که پیش از تو فرستادیم بپرس» که به چه چیزی مبعوث شدهاند؟ پیامبر فرمود: گفتم: «بر چه چیزی مبعوث شدهاند؟» گفت: «بر ولایت تو و ولایت علی بن ابیطالب(ع)».
این حدیث را تنها علی بن جابر از محمد بن خالد از محمد بن فضیل نقل کرده و محمد بن فضیل آن را ننوشته مگر از ابن مظفر که او نزد ما حافظ، مورد اعتماد و امین است»[۲۲].
براساس این حدیث ـ که حاکم سند آن را تصحیح کرده است ـ آیه بر معنای حقیقی و بر ظاهر آن حمل میشود. براساس این روایت، معنای آن روشن است و با وجود چنین حدیثی، دیگر نیازی به حمل آیه بر معنای مجازی و دست برداشتن از ظاهر آن نیست و این همه تکلف و تشویش در معنای آیه غیرمنطقی و خلاف عقل است[۲۳].
ثعلبی
در تفسیر ثعلبی آمده است: «أخبرنا الحسین بن محمد الدینوری حدثنا ابوالفتح محمد بن الحسین ابن محمد بن الحسین الازدی الموصلی حدثنا عبدالله بن محمد بن غزوان البغدادی حدثنا علی بن جابر حدثنا محمد بن خالد بن عبدالله و محمد بن اسماعیل قالا: حدثنا محمد بن فضل عن محمد بن سوقه عن ابراهیم عن علقمه عن عبدالله بن مسعود قال: قال رسول الله(ص): أتانی ملک فقال یا محمد...[۲۴].[۲۵]
ثعالبی نیز به سند خود، روایت را به مانند حاکم از ابن مسعود نقل کرده است.
ابن عساکر
ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق در ترجمه امیرالمؤمنین(ع) این حدیث را به سند خود از حاکم نیشابوری روایت میکند. وی مینویسد: «أخبرنا أابوسعد بن أبی صالح الکرمانی و أبوالحسن مکّی بن ابیطالب الهمدانی قالا: أخبرنا ابوبکر بن خلف، أخبرنا الحاکم أبوعبدالله الحافظ حدثنی محمد بن مظفر الحافظ حدثنا عبدالله بن محمد بن غزوان...»[۲۶].[۲۷]
أبونعیم إصفهانی
براساس آنچه در تنزیه الشریعه آمده ابن حجر عسقلانی این حدیث را از أبونعیم اصفهانی نقل میکند[۲۸] و براساس آنچه در برخی کتب شیعه آمده است، أبونعیم اصفهانی در ذیل آیه شریفه به اسناد خود روایت میکند که چون پیامبر اکرم(ص) در شب معراج به آسمان رفت خدای تعالی او و انبیاء پیشین را گرد هم آورد و آنگاه به پیامبر خاتم(ص) فرمود: «ای محمد از آنان بپرس بر چه اساسی مبعوث شدهاند؟» پیامبران پاسخ دادند: «مبعوث شدیم بر [[[تبلیغ]]] شهادت به اینکه خدایی جز الله نیست و بر اقرار به نبوت تو و ولایت علی بن ابیطالب(ع)»[۲۹].[۳۰]
ابن حجر عسقلانی
ابن حجر عسقلانی نیز این حدیث را از طریق حاکم روایت میکند و میگوید ابونعیم نیز آن را روایت کرده است[۳۱].
ابن عبدالبر قرطبی
براساس آنچه مرحوم علامه حلی در منهاج الکرامه[۳۲] و شیخ یحیی بن بطریق در خصائص وحی المبین[۳۳] آوردهاند،حدیث مورد بحث توسط ابن عبدالبر قرطبی نیز روایت شده است[۳۴].
حاکم حسکانی
حاکم حسکانی به چند طریق حدیث را نقل کرده است. وی پس از نقل حدیث از طریق حاکم نیشابوری میگوید: «ابوعثمان حیری از اصلش عتیق این حدیث را برای من نقل کرد و گفت: «ابوالحسین محمد بن مظفر... برای من نقل کردند... لفظ حدیث [با روایت حاکم] یکسان است و در اسناد او علقمه ذکر نشده است».
وی همچنین سند دیگری را برای حدیث ذکر میکند و مینویسد: «حدثنی أبوالحن الفارسی حدثنا عمر بن احمد حدثنا علی بن الحسین بن سفیان الکوفی حدثنا جعفر بن محمد ابوعبدالله الحسین حدثنا علی بن ابراهیم العطار حدثنا عبّاد عن محمد بن فضیل عن محمد بن سوقه».
وی همچنین مینویسد: «ابوسهل سعید بن محمد به سند خود از ابن مسعود روایت کرده است که گقت: رسول خدا(ص) به من فرمود: «وقتی در شب معراج به آسمان برده شدم، در آن هنگام فرشتهای نزد من آمد و به من گفت: «ای محمد از رسولانی که پیش از تو فرستاده شدهاند بپرس بر چه چیزی مبعوث شدهاند؟» گفتم: «ای گروه رسولان و پیامبران خداوند شما را بر چه چیزی مبعوث کرده است؟» گفتند: «بر ولایت تو ای محمد و ولایت علی بن ابیطالب(ع)». غیر از علی [بن احمد کرمانی] این روایت را محمد بن خالد واسطی و به دنبال آن محمد بن اسماعیل نیز روایت کردهاند».
و یا مینویسد: «ابوعبدالله حاکم نیشابوری روایت کرده که ابوسعید احمد بن محمد بن رمیح نسوی از ابومحمد حسن بن عثمان اهوازی از محمد بن عبدالله واسطی از محمد بن فضیل از محمد بن سوقه از ابراهیم از اسود از عبدالله برای من حدیث نقل کرد و گفت: پیامبر به من فرمود: «..». با عبارت یکسان [با روایت قبل]»[۳۵].[۳۶]
موفق بن محمد احمد مکی
موفق بن احمد مکی یا همان خطیب خوارزمی از علما، محدثین و ادبای بزرگ سنی است که در کتب رجالی و تاریخی بسیاری از او تجلیل شده است. وی به سند زیر حدیث مورد نظر را روایت کرده است: «اخبرنی شهردار ـ إجازة ـ اخبرنی احمد بن خلف ـ إجازة ـ حدثنا محمد بن المظفر الحافظ حدثنا عبدالله بن محمد بن غزوان حدثنا علی بن جابر...»[۳۷].
از اینجا سند و متن روایت با سند و متن روایت ثعلبی یکسان است[۳۸].
حموینی
شیخ الاسلام حموینی جوینی استاد ذهبی است. حموینی نیز حدیث پرسش پیامبر از رسولان پیش از خود را روایت کرده است. وی نیز همانند خوارزمی حدیث را از شهردار بن بشرویه نقل کرده و مینویسد: «أنبأنی الحافظ شهردار بن بشرویه بن شهردار الدیلمی إجازة قال: أنبأنا احمد بن خلف أنبآنا الحاکم ابوعبدالله محمد بن عبدالله البیّع أنبأنا محمد بن المظفر الحافظ...»[۳۹].
ادامه روایت با روایت پیشین و روایت پیشین و روایت ثعلبی یکسان است[۴۰].
ابوعبدالله گنجی
گنجی شافعی از علمای قرن هفتم است. وی مینویسد: «قرأت علی الحافظ أبی عبدالله ابن النجار قلت له: قرأت علی المفتی أبی بکر القاسم بن عبدالله بن عمر الصفار قال: أخبرتنا الحرّة عائشه بنت أحمد الصفار أخبرنا أحمد بن علی الشیرازی أخبرنا الإمام الحافظ أبوعبدالله النیسابوری حدثنی محمد بن المظفر الحافظ»[۴۱].
این ده نفر همگی از عالمان بزرگ و مورد اعتماد سنیان هستند و هر یک به سند خود حدیث را از عبدالله بن مسعود روایت کردهاند. این حدیث علاوه بر حضرت امیرالمؤمنین(ع) (در منابع شیعه) از عبدالله بن مسعود، ابن عباس و ابوهریره روایت شده است.
قندوزی حنفی در ینابیع الموده مینویسد: همچنین دیلمی از ابن عباس نیز حدیث را روایت کرده است[۴۲].
و شهاب الدین احمد احمد خنجی نیز مینویسد: از ابوهریره نقل شده که گفت: رسول خدا(ص) فرمود: «وقتی که شب معراج مرا به آسمان بردند انبیاء را برای من گرد هم آوردند. آنگاه خداوند به من وحی کرد: «ای محمد از آنان بپرس برای چه مبعوث شدهاید؟» ایشان گفتند: «مبعوث شدهایم بر شهادت به اینکه خدایی جز الله نیست و بر اقرار به نبوت تو و ولایت علی بن ابیطالب(ع)»».
شیخ مرتضی و عارف ربانی سید شرف الدینعلی همدانی در برخی تصانیف خود این حدیث را آورده و میگوید: «حافظ ابونعیم آن را روایت کرده است»[۴۳].
در آثار علمان شیعه نیز این حدیث از امیرالمؤمنین(ع) و فرزندان مطهرش روایت شده است[۴۴].
بنابراین نظر صحیح در تفسیر آیه مبارکه ﴿وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُّسُلِنَا﴾، پایبندی به معنای ظاهری و حمل آن به معنای حقیقی است و حدیث سؤال پیامبر از رسولان پیشین در شب معراج تنها تفسیر صحیح آیه میباشد،؛ چراکه این حدیث نبوی در منابع معتبر شیعه و تسنن آمده و تعدادی از صحابه آنرا از رسول خدا(ص) روایت کردهاند که مشهورترین آنها حدیثی است که در بسیار از کتب معتبر نزد سنیان و از سوی عالمان و محدثان مشهور و بزرگ سنی، از عبدالله ابن مسعود روایت شده است. این روایت اسانید متعددی دارد و در میان راویان آن تعدادی از حافظان مشهور و پیشوایان مورد اعتماد اهل سنت قرار دارند. با این حال ابن تیمیه میگوید: «همانا حدیثی مثل این حدیث از احادیثی است که اهل علم در دروغین و جعلی بودن آن اتفاق نظر دارند» و نیز میگوید: «همانا علمان و دینداران میدانند که این حدیث از احادیثدروغ و باطلی است که هرکس دارای عقل و دین است آن را تصدیق نمیکند و مثل این احادیث را پر رویان و کسانی که بر دروغ جرأت پیدا کردهاند میسازند»[۴۵].
اما اگر به راستی این چنین است و اهل علم بر دروغین و جعلی بودن این حدیث اتفاق نظر دارند، پس چرا حفاظ و محدثینی که پیش از این روایاتشان مطرح شد به نقل آن اهتمام ورزیدهاند؟ پذیرش این سخن ابن تیمیه که دینداران و عالماندروغ و باطل بودن آن را میدانند و هرکه دارای عقل و دین باشد چنین حدیثی را تصدیق نمیکند یا به منزله نفی دینداری و عاقل بودن حفّاظ و محدثان بزرگی است که حدیث را به اسانید متعدد روایت کردهاند و یا مستلزم قول به عدم آگاهی آنان از ساختگی بودن حدیث است و حال آنکه راویان حدیث همگی از حافظان و پیشوایان بزرگ حدیث اهل سنتاند و نمیتوان به آنان نسبت جهل داد.
از سوی دیگر این حدیث در زمره احادیث موضوع نیامده و در اسانید آن خدشهای صورت نگرفته است و تنها ابن عراق حدیث ابن مسعود را در کتاب تنزیه الشریعه آورده است؛ اما از کلام او مطرود بودن حدیث استفاده نمیشود، بلکه محصّل کلامش اثبات این حدیث است. وی مینویسد: ابن مسعود گفت: «رسول خدا(ص) به من فرمود: «ای عبدالله ملکی نزد من آمد و گفت: «ای محمد از رسولانی که پیش از تو فرستادیم بپرس بر چه چیزی مبعوث شدند؟» گفتم: «بر چه چیزی مبعوث شدهاند؟» گفت: «بر ولایت تو و ولایت علی بن ابی طالب(ع)»». میگویم: علت ذکر حدیث بیان نشده است»».
حافظ ابن حجر در زهر الفردوس آن را از طریق حاکم آورده و پس از آن مینویسد: «ابو نعیم آن را روایت کرده و نیز گفته: تنها علی بن جابر از محمد بن فضیل آن را روایت کرده است. من علی بن جابر را نمیشناسم»[۴۶].
از کلام ابن عراق چنین بر میآید که وی درباره علت نقل این حدیث از سوی حافظان و پیشوایانحدیث سنی ابهام داشته است؛ چراکه سبب نقل آن بیان نشده است. همچنین وی از چگونگی حال «علی بن جابر» اظهار بیاطلاعی میکند و این همه آن چیزی است که میتوان در قبح سند حدیث یاد شده یافت.
درباره علت نقل حدیث از سوی محدثان و حفاظ بزرگ سنی باید گفت: حاکم نیشابوری روایت را به جهت ذکر شاهد برای نوعی از انواع حدیث نقل کرده است. بنابراین حدیث مورد نظر از نظر وی مشکلی نداشته، بلکه حدیث معتبری بوده است که برای بیان قاعدهای علمی و آن هم در کتاب علمی به عنوان شاهد مثال ذکر کرده است.
ابونعیم نیز در دلائل النبوه این حدیث را آورده و غرض وی نیز از نقل این حدیث اثبات نبوت رسول اکرم(ص) و ثبوت این مقام برای آن حضرت در قرون گذشته و در عصر انبیاء پیشین بوده است، به طوری که انبیاء سابق موظف بودهاند امتهای خود را به پذیرش نبوت خاتم پیامبران فرا خوانند و به بعثت حضرتش بشارت دهند. ابن حجر نیز این حدیث را ضمن احادیث منتخب از کتاب فردوس آورده و روایت حاکم و ابونعیم را نیز به آن ضمیه ساخته است.
اما درباره بیاطلاعی ابن عراق از حال «علی بن جابر» میگوییم: «عدم آگاهی وی از حال یک راوی موجب قدح در سند آن حدیث نمیشود،؛ چراکه بسیاری از بزرگان حدیث و رجال سنی و حفاظ متقدم علی بن جابر را میشناسند و ضمن بیان شرح حال وی جرحی در او نکردهاند. روایت حاکم و ابو نعیم نیز مؤید این مطلب است؛ زیرا هر دو پس از روایت حدیث گفتهاند: تفرد به علی بن جابر عن محمد بن فضیل... و این عبارت بیانگر توثیق این دو راوی از سوی آنان است،؛ چراکه مقتضای مقام ایجاب میکند که اگر جرح و طعنی متوجه این دو راوی باشد پس از عبارت فوق باید ذکر شود و عدم ذکر طعن نیز به منزله توثیق راویان است.
به علاوه حاکم حسکانی در اسانید خود این حدیث را از شخصی غیر از علی بن جابر یعنی «ابن فضیل» روایت کرده است.
محمد بن فضیل نیز از راویان صحاح سته است و احدی درباره او قدحی نکرده است. ابن حجر عسقلانی درباره وی مینویسد: ابو عبد الرحمان محمد بن فضیل بن غضوان ضبی کوفی. وی غلام طائفه ضبی است او راستگو و آگاه، متهم به تشیع و از طبقه نهم است. وی در سال ۹۵ درگذشته است»[۴۷].[۴۸]
دلالت آیه
امامت امام علی(ع)
افضلیت امام علی(ع)
مناقشات اهل سنت
مناقشه بر استدلال سید شرفالدین
بر استدلال مرحوم شرفالدین به این آیه چنین مناقشه شده است. اشکال کننده مینویسد: «خدای تعالی میفرماید: «و آن قطعا یادآوری کننده برای تو و قومت میباشد و در آینده سؤال خواهید شد و از رسولانی که پیش از تو فرستادیم بپرس که آیا به غیر از «الرحمن» آلهه دیگری قرار دادیم تا پرستش شوند..»..
از سیاق آیه واضح است که مراد، آگاهی یافتن از ایمان به وحی و قرآن است. اما موضوع پرسش در آیه ذکر شده، فرمودۀ خدای تعالی است که: «آیا به غیر از رحمان آلهه دیگری قرار دادیم که پرستش شوند؟» بنابراین این آیه چه ارتباطی به علی(ع) دارد؟! و آیا میتوان قرآن کریم را به مانند این سخن اشتباه تفسیر کرد؟ و پیشوای ما ابن تیمیه این استدلال را در کرده است بهگونهای که نیازی به بیش از آن نیست....
با این حال او (مرحوم شرفالدین) در حاشیه کتاب خود به روایت ضعیفی اشاره میکند که بدان احتجاج نمیشود و آن حدیث ابن مسعود است [که گفت]: رسول خدا به من فرمودند: «ای عبدالله! فرشتهای نزد من آمد و گفت: «ای محمد از رسولانی که پیش از تو فرستایم بپرس بر چه مبعوث شدهاند» پرسیدم: «بر چه مبعوث شدهاند؟» گفت: «بر ولایت تو و ولایت علی بن ابیطالب(ع)».
ابن عراق بر این روایت رمز حاکم را نهاده است و مینویسد: «علت ذکر این روایت بیان نشده است. ابن حجر نیز آن را از طریق حاکم در زهرالفردوس آورده و به نقل از ابونعیم مینویسد: این روایت به تنهایی از علی بن جابر از محمد بن فضیل نقل شده است و من علی بن جابر را نمیشناسم»[۴۹].
بنابراین در تفسیر این آیه و استدلال به آن بر اثبات امامت امیرالمؤمنین(ع) مناقشاتی از سوی مخالفان شده است؛ از اینرو لازم است به تفصیل درباره معنای آیه و تفاسیر مختلفی که برای آن ذکر شده، بحث و بررسی صورت گیرد.
متأسفانه عالمان متعصب سنی در موارد بسیاری برای پیشگیری از روشن شدن حقیقت، چنین موضعی را پیش میگیرند و با طرح اقوال مختلف، در مخفی نگه داشتن قول حق میکوشند. نمونهای دیگر از اتخاذ چنین موضعی از سوی عالمان متعصب، موضع آنان در برابر حدیث «الائمه من بعدی اثنا عشر کلهم من قریش» است.
این حدیث در صحاح آمده و مورد قبول همه است؛ اما از آنجا که مضمون حدیث تنها با عقیده شیعه سازگاری دارد، در توجیه و تاویل آن بسیار کوشیدهاند تا آنجا که براساس قولی، چهل وجه در معنای حدیث بیان شده است!
ابن جوزی درباره آن میگوید: «بحث درباره معنای این حدیث طولانی شد و از هرجا که گمان دسترسی به معنا میرفت، معنای آن حدیث را مطالبه و سؤال نمودم و سرانجام به مراد و معنای آن دست نیافتم»[۵۰].
همینطور در تفسیر آیه ﴿وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُّسُلِنَا﴾ اقوال متعددی مطرح شده و همه اینها صرفا به انگیزه اعتراف نکردن به حقیقت است.
عجیبتر آنکه در تفسیر آیه، حدیثی که در آن اختلاف قرائت ابن مسعود مطرح شده مورد استناد قرار گرفته است و مفسران سنی بر سر این موضوع بحث میکنند که آیا آنچه از ابن مسعود نقل شده، واقعاً اختلاف قرائت او با سایرین است و یا بیان وی در تفسیر آیه میباشد؟ اما وقتی این مسعودحدیث مسندی از پیامبر اکرم(ص) در تفسیر آیه روایت میکند به آن اهمیت نمیدهند!
حدیث ابن مسعود مؤید قول نخست است و قائلان به آن در بیان معنای آیه و مستند ساختن و اثبات قول خود در تفسیر آیه شدیداً به ذکر آن حدیث نیازمندند؛ اما چون حدیث بیانگر امامت و ولایت امیرالمؤمنین(ع) است آن را ترک میکنند[۵۱].
خلاصه و نتیجه
از مجموع مباحثی که مطرح شد این نتیجه متعین است که دست برداشتن از معنای ظاهری آیه و حمل آن بر مجاز هیچ وجهی نداشته و بلکه جایز نیست و مقتضای قاعده «اصالة الحقیقه» و نیز به مقتضا پایبندی به تفسیر قرآن براساس سنت صحیح، باید آیه به معنای ظاهری آن حمل شود.
براساس حدیثی که توسط عالمان شیعه و سنی و متون معتبر حدیثی و به اسانید مختلف از چند تن از صحابه روایت شده است، رسول خدا(ص) در شب معراج از سوی خداوند مأمور شد تا از پیامبران پیشین بپرسند که بر چه چیزی مبعوث شدهاید که آنان در پاسخ گفتند: «بر ولایت تو و ولایت علی بنطالب(ع)».
بنابراین امر به سؤال کردن حقیقی است نه مجازی. «مسئول» نیز انبیاء فرستاده شده پیش از خاتم الانبیاء(ص) هستند، نه خداوند و نه امتهای انبیاء پیشین. همچنین پیامبر اکرم(ص) از امتثال امر خداوند سرباز نزده است، بلکه فرمان خدا را اطاعت کرده و از انبیاء پیشین پرسش کرده و پاسخ شنیده است.
اما از آنجا که این حدیث بیانگر امامت و ولایت امیرالمؤمنین(ع) است، اهل تعصب بدان اهمیت نداده و در راستای کتمان حقیقت از افتراء به پیامبر خدا(ص) نیز ابا نکردهاند تا آنجا که در تفسیر آیه گفتهاند علیرغم امر خدا به رسول اکرم(ص) آن حضرت دستور خدا را اجرا نکرده و سؤالی نپرسیده است!
این در حالی است که حدیث ابن مسعود، تفسیر روشنی از آیه به دست میدهد و بزرگان حدیث اهل سنت این روایت را به اسانید صحیح روایت کردهاند.
علاوه بر بزرگانی که روایاتشان پیش از این گذشت، براساس آنچه در کنزالعمال[۵۲] و مجمع الزوائد[۵۳] آمده است، خبر ملاقات پیامبر اکرم(ص) با انبیاء پیشین در شب معراج و نماز خواندن آنان به امامت خاتم پیامبران که حدیثی طولانی بوده است، توسط طبرانی[۵۴]، ابویعی موصلی[۵۵]، بزّاز[۵۶] و حاکم[۵۷] روایت شده است. هیثمی در همین باره تصریح میکند که: رجاله رجال الصحیح[۵۸].
در حدیث دیگری نیز آمده است که رسول خدا(ص) فرمود: «پس جبرئیل مرا پیش انداخت و پیشاپیش پیامبران گذشته نماز خواندم و از آنان سؤال پرسیدم و آنان گفتند: «بر توحید مبعوث شدهایم»»[۵۹].
هر چند در این روایات آنچه مربوط به ولایت امیرالمؤمنین(ع) است حذف شده، اما دست کم تحقق دیدار پیامبر اکرم(ص) و پرسش پاسخ میان ایشان را ثابت میکند و این به معنای بطلان سایر تفاسیر از آیه شریفه ﴿واسئل من ارسلنا من قبلک من رسلنا﴾ است. همچنین آشکار کنندۀ ترفندهای متعصبان برای کتمان حقیقت و اخفاء مناقب امیرالمؤمنین(ع) و اهل بیت(ع) میباشد که به روشنی بر امامت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارند[۶۰].
منابع
پانویس
- ↑ و از پیامبرانی که پیش از تو فرستاده ایم بپرس که آیا به جای [خدایِ] رحمان معبودانی که پرستش شوند، قرار داده ایم؟!
- ↑ «و آنان را باز دارید، که آنان بازخواست خواهند شد» سوره صافات، آیه 24.
- ↑ «و آنان را باز دارید، که آنان بازخواست خواهند شد» سوره صافات، آیه 24.
- ↑ شرف الدین، المراجعات، ص۹۲.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۶۵.
- ↑ ر.ک: اندلسی، ابوحیان، تفسیر البحر المحیط، ج۸، ص۲۰.
- ↑ بر این اساس معنای آیه چنین است: وَ سْئَلْ يا رسول اللّه مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مـِنْ رُسـُلِنا كنـوح و إبراهيم و موسى و عيسى و غيرهم(ع) و هذا مجاز يراد به الفحص عن مقالاتهم، كما يقال سـل الأطـباء عن هذا المرض، أي راجع كتبهم، حسینی شیرازی، سید محمد، ۱۴۲۴، تقریب القرآن الی الاذهان، ج۵، ص۶۸؛وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مـِنْ قـَبْلِكَ مـِنْ رُسُلِنا ليس المراد بسؤال الرسل حقيقة السؤال، لإحالته، بل في الكلام مضاف مقدّر، تقديره: و اسأل أممهم و عـلماء دينـهم. فـإذا سألهم فكأنّه سأل الأنبياء، کاشانی، ملافتح الله،۱۴۲۳، زبده التفاسیر، ج۶، ص۲۵۶؛ وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مـِنْ رُسـُلِنا يعنى از مؤمنين اهل كتاب كه پيامبرانى را براى آنان فرستادهايم بپرس كه آيا پيامبران جز پيام توحيد چيز ديگرى بـراى آنـان آوردهاند؟ و تقدير چنين است: سل امما من ارسلنا او اتباع من ارسلنا كه مضاف حـذف و مـضاف اليه بجاى آن قرار گرفته است. طـبرسی، فضل بن حسن، ۱۳۶۰، مجمع البیان فی تفسیر القـرآن، ج۲۲، ص۲۳۲؛ واسـأل من أرسلنا من الرسل قبلك، أجعلنا مـن دون الرحـمن آلهة يعبدون فالمسئولون هم الرسل و لذلك فالآية مكية، و قيل: المسئول أمم الرسل، و على ذلك فـالآية مـدنية، و نص القرآن يحتمل هذا و ذاك و ليس المـقصود عـلى الرأيين نفس السـؤال بـل المـراد انظر في أديانهم و ابحث عن مـللهم و ادرس كتبهم التي لم تحرف لترى جواب هذا السؤال، و أن الأديان كلها متفقة عـلى التـوحيد الخالص البريء و على نفى عبادة غـير اللّه حجازی، محمد محمود، ۱۴۱۳، التفسیر الواضح، ج۳، ص۳۹۷؛ و هذا الكلام أيضـا داخـل فى قبيل الاستعارة. لأن مـسألة الرسـل الذين درجت قرونهم و خلت أزمانهم غير ممكنة و إنما المراد- و اللّه أعلم- و اسأل أصحاب مـن أرسـلنا من قبلك من رسلنا، أو اسـتعلم مـا فـى كتبهم، و تعرّف حـقائق سـننهم. و ذلك على مثال: وَ سْئَلِ الْقـَرْيَة، سـیدرضی، محمد بن حسین، تـلخیص البیان عن مجازات القرآن، ص۳۰۲
- ↑ الکشاف عن حقائق التنزیل، ج۳، ص۴۹۰؛ همچنین ر.ک: تفسیر النسفی، ج۴، ص۱۱۵.
- ↑ بانو امین، سیده نصرت، ۱۳۶۱، مـخزن العـرفان، ج۱۳،ص۳۳؛ سبزواری نجفی،محمد، ۱۴۰۶، الجـدید فـی تفسیر القرآن، ج۶،ص۳۵۸؛ صادقی تهرانی، محمد، ۱۳۶۵، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۲۶،ص۳۲۹؛ عـروسی حـویزی، عبدعلی، ۱۴۱۵، نور الثقلین، ج۴، ص۶۰۶
- ↑ شریفی، عباس، بازخوانی آراء تفسیری مفسران قرآن ازآیه ۴۵ سوره زخرف با تکیه بر سیاق، فصلنامه قرآنی کوثر، پاییز و زمستان ۱۳۹۸، شماره ۶۵، صفحه ۶۵ به بعد
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ۱۳۷۴، تفسیر نمونه، ج۲۱، ص۷۵
- ↑ و السؤال من النبىّ لرسل اللّه هنا، ليس سـؤالا مباشرا، بحيث يسأل الرسل و يتلقى الجواب منهم.. و إنما هو سؤال بالنظر فيما قصّ اللّه سبحانه و تعالى على الرسول من قصص الرسل، و محامل رسالاتهم إلى أقوامهم...و ليس الرسول(ص)- فى حاجة إلى أن يسـأل عـن أمر هو عالم به، و لكن هذا السؤال منه، هو دعوة إلى هؤلاء المشركين أن يشاركوا فى هذا السؤال، و أن يتلقوا الجواب عليه، حتى يكون لهم من ذلك علم يصححون به معتقداتهم الفاسدة، التي جاء رسـول اللّه(ص)لعلاج ما بها من أدواء، كما جاء رسل اللّه جميعا بدواء تلك الأدواء، خطیب، عبدالکریم، تفسیر القرآنی للقرآن، بیتا، ج۱۳، ص۱۳۹
- ↑ معرفت، محمد هادی، ۱۴۱۲، التمهید فی علوم القرآن، ج۱،ص۲۱۴
- ↑ تفسیر آلوسی، ج۲۵، ص۸۶.
- ↑ برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت(ع)، ج۱۴، ص۷۶ تأویل الآیات الظاهرهًْ، ص۵۴۷؛ الطرایف، ج۱، ص۱۰۱؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۳۶، ص۱۵۵؛ الصراط المستقیم، ج۱، ص۲۴۴؛ نهج الحق، ص۱۸۳
- ↑ برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت(ع)، ج۱۴، ص۷۶؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۱۸، ص۳۹۴ و ج۳۷، ص۳۱۶
- ↑ برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت(ع)، ج۱۴، ص۷۸؛ تأویل الآیات الظاهرهًْ، ص۵۴۸
- ↑ برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت(ع) ج۱۴، ص۷۸؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۲۶، ص۳۰۷ و ج۳۶، ص۱۵۵
- ↑ برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت(ع)، ج۱۴، ص۸۰؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۱۸، ص۲۹۷
- ↑ برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت(ع)، ج۱۴، ص۸۲؛ صفار، حسن، بصایرالدرجات، ج۱، ص۷۵
- ↑ برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت(ع)، ج۱۴، ص۸۲؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۴۳۷
- ↑ معرفة علوم الحدیث، ص۹۶؛ همچنین ر.ک: تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۲۴۱؛ ابن عساکر به سند خود حدیث را از حاکم نقل کرده است.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۶۷ ـ ۷۹.
- ↑ تفسیر الثعلبی، ج۸، ص۳۳۷ ـ ۳۳۸.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۷۹.
- ↑ تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۲۴۱.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۷۹.
- ↑ تشیید المراجعات، ج۲، ص۳۴۸.
- ↑ الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ص۱۰۱، ح۱۴۷؛ تفسیر البرهان، ج۴، ص۸۷۱، ح۹۶۴۲؛ تاویل الآیات الظاهره، ج۲، ص۵۶۲، ح۲۸؛ دلائل الصدق، ج۱، ص۱۳۵ ـ ۱۳۶ و ج۵، ص۳۹.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۸۰.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۸۰.
- ↑ منهاج الکرامه، ص۱۳۰ ـ ۱۳۱.
- ↑ خصائص وحی المبین، ص۱۷۰ ـ ۱۷۱، ح۱۲۱؛ عمدة عیون صحاح الاخبار فی مناقب إمام الأبرار، ص۳۵۲ ـ ۳۵۳، ح۶۸۰.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۸۰ ـ ۸۱.
- ↑ شواهد التنزیل، ج۲، ص۲۲۴ ـ ۲۲۵، ح ۸۵۶ ـ ۸۵۸.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۸۱ ـ ۸۳.
- ↑ المناقب، ص۳۱۲، ح۳۱۲.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۸۳.
- ↑ فرائد السمطین، ج۱، ص۸۱، الباب الخامس عشر.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۸۳ ـ ۸۴.
- ↑ کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب(ع)، ص۷۵، الباب الخامس.
- ↑ ینابیع الموده، ج۱، ص۲۴۴.
- ↑ توضیح الدلائل علی تصحیح الفضائل.
- ↑ کنزالدقائق فی تفسیر القرآن، ج۱۱، ص۵۴۷.
- ↑ منهاج السنه، ج۷، ص۱۱۹.
- ↑ تنزیه الشریعه، ج۱، ص۳۹۷، ش ۱۴۶.
- ↑ تقریب التهذیب، ج۲، ص۱۲۴ ـ ۱۲۵، ش ۶۲۴۷. ابن حجر در مقدمه فتح الباری نیز درباره وی مینویسد: (ع) محمد بن فضیل بن غضوان الکوفی ابو عبد الرحمان الضبی من شیوخ احمد و له تصانیف و ثقه العجلی و ابن معین و قال احمد: کان شیعیا حسن الحدیث و قال ابو ذرعه: صدوق من اهل العلم و قال النسائی: لا بأس به و قال ابن سعد: کان ثقه صدوقاً کثیر الحدیث شیعیا و بعضهم لا یحتج به قلت انما توقف فیه من توقف لتشیعه؛ مقدمة فتح الباری، ص۴۴۱
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۸۴ ـ ۹۰.
- ↑ تشیید المراجعات، ج۲، ص۳۱۸ ـ ۳۱۹.
- ↑ فتح الباری، ج۱۳، ص۱۸۳.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۶۶ ـ ۷۷.
- ↑ کنزالعمال، ج۱۱، ص۳۹۰، ش۳۱۸۴۱.
- ↑ مجمع الزوائد، ج۱، ص۷۴. همچنین ر.ک: الدرالمنثور، ج۴، ص۱۴۷؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۳، ص۵۰۶؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۲۴۴؛ الخصائص الکبری (سیوطی)، ج۱۰، ص۱۶۳؛ السره الحلبیه، ج۲، ص۸۶؛ سبل الهدی و الرشاد، ج۳، ص۱۱۴؛ جامع الاحادیث، ج۱، ص۳۴۵؛ الجامع الکبیر، ج۱، ص۸۳۵؛ مشکل الآثار، ج۱۱، ص۱۶۷، ش۴۳۷۵؛ حلیة الاولیاء، ج۴، ص۲۳۵ و منابع دیگر.
- ↑ المعجم الکبیر، ج۱۰، ص۶۹ ـ ۷۰، ح۷۶.
- ↑ مسند ابی یعلی، ج۸، ص۴۴۹ ـ ۴۵۱، ح۵۰۳۶.
- ↑ مسند البزّاز، ج۴، ص۴۶۲، ح۱۳۴.
- ↑ المستدرک علی الصحیحین، ج۴، ص۶۰۶.
- ↑ مجمع الزوائد، ج۱، ص۷۴.
- ↑ کنزالعمال، ج۱۱، ص۳۹۷، ح۳۱۸۵۳؛ الدرالمنثور، ج۴، ص۱۴۹؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۱۴؛ الخصائص الکبری (سیوطی)، ج۱، ص۳۰۶؛ جامع الاحادیث، ج۱۲، ص۱۴۶؛ الجامع الکبیر، ج۱، ص۱۱۷۸۰ و منابع دیگر.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۹۰ ـ ۹۲.