احتکار در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

احتکار به معنای جمع و حبس خوراکی و مانند آن برای گران شدن است و در کاربرد فقها نیز معنای لغوی منظور است. پیشینه احتکار از زمان ظهور اسلام است و بیشتر فقها حکم به حرمت احتکار آن کرده‌اند. البته برای احتکار شروطی از جمله اینکه امری اجماعی و مورد نیاز باشد، بیان کرده‌اند. ثبوت حکم احتکار در غلات چهارگانه است. اجبار بر فروش، قیمت‌گذاری و تعزیر از مجازات‌های محتکر است.

معناشناسی

احتکار از ریشه «حکر» و به معنای جمع و حبس خوراکی و مانند آن برای گران‌شدن آن است[۱] و «حکره» که اسم مصدر احتکار است[۲] به همین معنا آمده‌ است[۳]. واژه حکر علاوه بر معنای حبس[۴]، در معانی دیگر مانند ستم‌ کردن، سوء معاشرت، ضرر به دیگران و استبداد نیز به‌کار رفته است[۵]. احتکار در کاربرد فقها نیز در همان معنای لغوی به‌کار رفته و تنها قیود و شرایطی در ترتّب حکم فقهی آن، اضافه شده است[۶]؛ از این‌رو آن را به حبس و نگهداری قوت مردم به امید گران‌شدن معنا کرده‌اند.[۷] امام‌ خمینی نیز همین تعریف را آورده‌است[۸].

پیشینه

پیش از اسلام، قبایلی که در شهرهای حجاز زندگی می‌کردند به انگیزه حفظ استقلال از همدیگر، از حکومت و سازمان اداری عام برخوردار نبودند[۹] و در میان آنان قوانینی مانند ممنوعیت احتکار وجود نداشت و برخی افراد غذا، پوشاک و کالاهای ضروری دیگر را به صورت عمده و گاه کل مجموعه یک کاروان را خریده و انبار می‌کردند و سپس به قیمت دلخواه خود می‌فروختند؛ اما با ظهور اسلام و ایجاد حکومت اسلامی و ابلاغ احکام و قوانین قضایی، حکم شرعی احتکار نیز ابلاغ شد[۱۰].

در قرآن از احتکار و احکام آن به صراحت یاد نشده‌است؛ هرچند برخی از فقها به آیاتی استناد کرده‌اند. مهم‌ترین مستند فقیهان در خصوص حکم احتکار، روایات بسیاری است که در منابع روایی امامیه[۱۱] و اهل سنت[۱۲] وجود دارد. این بحث در کتاب‌های فقیهان پیشین[۱۳] و بیشتر کتاب‌های بعدی، در خاتمه مبحث بیع و در پاره‌ای منابع در خلال مباحث مربوط به اقسام تجارت‌ها مطرح شده‌است.[۱۴] با رشد و توسعه مباحث فقهی، این بحث نیز به کمال رسیده است.

امام‌ خمینی نخست در رساله نجاة العباد[۱۵] و کتاب تحریر الوسیله[۱۶] ضمن مسائل مکاسب محرمه، به‌اختصار تعریف احتکار، حکم، شرایط و موارد آن و مجازات محتکر را ذکر کرده‌است. سپس در خاتمه کتاب البیع به صورت استدلالی به بررسی مسائل احتکار پرداخته‌است[۱۷].

پیرو حکم شرعی احتکار، از دیرباز افکار عمومی مردم ایران همواره احتکار را محکوم و منفور می‌دانست و حاکمان و والیان فروشندگانی را که دست به احتکار می‌زدند، به‌سختی مجازات می‌کردند.[۱۸] نخستین بار در قانون متمم بودجه سال ۱۳۱۷ به مجازات احتکار اشاره گردید و سپس در سال‌های ۱۳۲۰، ۱۳۲۲ و ۱۳۵۳ قوانین دیگری دراین‌باره به تصویب رسید[۱۹]. قحطی شدید سال ۱۳۲۰ که بر اثر ورود قوای بیگانه به ایران به وجود آمده بود، بر وضع این قوانین مؤثر بود.[۲۰] پس از استقرار جمهوری اسلامی نیز در قانون اساسی و قوانین کشور به احتکار و ممنوعیت آن توجه شده‌است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و مشکلات جنگ هشت‌ساله عراق علیه ایران، و درگیرشدن جامعه با پدیده احتکار و ضرورت پرداختن به این بحث، فقها و اندیشمندان به این موضوع توجه کرده، کتاب‌ها و مقاله‌های بسیاری در تبیین علمی این بحث با توجه به مسائل جدید تألیف کردند که از آن جمله می‌توان به: منتظری، رسالة فی الاحتکار؛ محقق داماد، تحلیل و بررسی احتکار؛ محمد یزدی، احتکار در متون فقهی و روایی؛ احمد آذری قمی، احتکار و گران‌فروشی و شمس‌الدین، الاحتکار فی الشریعة الاسلامیه اشاره کرد.

حکم احتکار

در میان فقها اجمالاً دو حکم کراهت و حرمت احتکار وجود دارد. برخی[۲۱] با استناد به قاعده سلطنتِ مردم بر اموال خود و اصل اباحه و برائت و ظاهر برخی از روایات، [۲۲] قول به کراهت را پذیرفته‌اند. در برابر، جمعی دیگر[۲۳] و نیز امام‌ خمینی[۲۴] قائل به حرمت شده‌اند؛ چنان‌که گروهی دیگر از فقهای معاصر هم، قائل به حرمت احتکارند[۲۵].

بعضی از فقها برای اثبات حرمت احتکار به آیاتی از قرآن﴿فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قَالُوا يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ[۲۶] استناد کرده‌اند[۲۷] که به آنان اشکال شده‌است.[۲۸] برخی از فقهای اهل سنت[۲۹] و گروهی از مفسران،[۳۰] یکی از مصادیق الحاد در آیه ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِي جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ وَمَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ[۳۱] را احتکار دانسته‌اند. برخی نیز آیه ﴿يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ[۳۲] را که درباره ذخیره طلا و نقره و وعده عذاب شدید برای آن است، شامل عموم محتکران می‌دانند.[۳۳] در برخی از روایات نیز پیامبر اکرم(ص) مردم را از احتکار نهی کرده و آن را گناهی بسیار عظیم و محتکر را همانند انسان ملحد و ملعون و منفور درگاه الهی شمرده است[۳۴].

امام‌ خمینی در تحریر الوسیله پس از تعریف احتکار، به حکم حرمت آن تصریح کرده[۳۵] و در کتاب البیع روایات متعددی را بررسی کرده و ظهور چند روایت[۳۶] را بر حرمت احتکار پذیرفته‌است.[۳۷] ایشان در ادامه مجموعه‌ای از روایات را مؤید این حکم ذکر کرده[۳۸] و در پاسخ به قائلان به کراهت تصریح کرده‌است لفظ کراهت که در برخی از روایات ذکر شده[۳۹] به لحاظ قرائن موجود در همان روایات، به معنای مصطلح فقهی کراهت نیست و کاربرد لغوی دارد و در معنای حرمت به‌کار رفته‌است.[۴۰]

امام‌ خمینی در خلال این بحث تصریح می‌کند حکم پیامبر اکرم(ص) مبنی بر نهی از احتکار، حکم حکومتی و مخصوص آن زمان و شرایط خاص نیست، بلکه حکم الهی و دایمی است و حتی اگر حکم حکومتی و سلطانی هم بوده باشد، مخصوص آن زمان و شهر مدینه نبوده و در همه زمان‌ها و مکان‌ها نافذ است[۴۱]؛ چنان‌که در روایت دیگری امیرالمؤمنین(ع) نیز به مالک اشتر دستور می‌دهد از احتکار منع کند، همچنان‌که رسول خدا(ص) منع می‌کرد. آن حضرت در ادامه تأکید می‌کند اگر کسی پس از ممنوعیت، احتکار کرد، باید مجازات شود تا مایه عبرت دیگران گردد.[۴۲] ایشان کلام حضرت علی(ع) در استناد ممنوعیت احتکار به منع رسول خدا(ص)[۴۳]را شاهدی بر دایمی‌ بودن حرمت احتکار و عدم اختصاص آن به زمان پیامبر(ص) می‌داند و دلالت آن را بر حرمت، به سبب دستور به کیفر و مجازات محتکر، بدون اشکال می‌خواند[۴۴].

امام‌ خمینی در کتاب البیع در صدد اثبات اصل حرمت به عنوان حکم اولی احتکار است و در مطالبی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی بیان می‌کند، جنبه عمومی و حکومتی احتکار را انکار نکرده و بر آن صحه می‌گذارد و برای حکومت، حق دخالت در حدود و ثغور آن را قائل می‌شود.[۴۵] بر اساس نظر ایشان با وضع مقررات حکومتی، از احتکار جلوگیری شده، محتکران به مجازات می‌رسند[۴۶]؛ البته به تصریح فقها در صورت عدم دسترسی به حکومت و حاکم شرع، شیعیان عادل، متوّلی مجازات محتکر خواهند بود.[۴۷] از نظر امام‌ خمینی نیز بر شیعیان عادل واجب است از باب دفع ظلم اقدام کنند.[۴۸] اصل چهل‌وسوم قانون اساسی نیز به ذکر عواملی پرداخته که در ضمن آنها به منع اضرار به غیر و انحصار و احتکار و ربا و دیگر معاملات باطل و حرام اشاره شده‌است. در قوانین جاری کشور نیز علاوه بر ابقای قوانین گذشته در ممنوعیت احتکار، در تنظیم مقرراتی به نام قانون نظام صنفی که شورای انقلاب در سال ۱۳۵۹ تصویب کرد، برای محتکران مجازاتی در نظر گرفته شده بود[۴۹] و در سال ۱۳۶۷، قانون تشدید مجازات محتکران و گران‌فروشان به تصویب رسید[۵۰].

شروط حرمت احتکار

برای جریان حکم احتکار شروطی ذکر شده‌است. شرط اول که امری اجماعی است[۵۱] یا در آن ادعای عدم خلاف شده[۵۲] این است که احتکار برای بالارفتن قیمت کالا باشد[۵۳]؛ از این‌رو حبس کالا برای مصرف شخصی و احتیاجات خود حرام نیست[۵۴] و حتی برخی آن را از مصادیق احتکار نمی‌دانند.[۵۵] امام‌ خمینی تصریح می‌کند اگر انسان در زمان فراوانی و عدم نیاز ضروری به کالا، آن را ذخیره کند تا در زمان بعد مثلاً در غیر فصل طبیعی برداشت غله، با قیمت بیشتری بفروشد، اشکال ندارد و اگر در زمان نیاز و ضرورت مردم هم برای رفع نیازمندی شخصی خود، کالا را ذخیره کند، حرام نبوده، مکروه هم نیست[۵۶].

شرط دوم این است که کالای احتکار شده، مورد نیاز باشد و به‌اندازه نیازِ مردم در بازار یافت نشود و احتکار آن، سبب به سختی افتادن مردم گردد.[۵۷] امام‌ خمینی در کتاب البیع ضمن بیان شرط اول در تعریف احتکار[۵۸] به شرط دوم نیز اشاره می‌کند[۵۹] و از روایت حلبی و حذیفه[۶۰] این شرط را استظهار می‌کند.[۶۱] ایشان در رساله نجاة العباد[۶۲] و تحریر الوسیله[۶۳] نیز دو شرط بالا را ذکر می‌کند؛ البته بدیهی است از نظر همه فقها اگر سختی و شدت به حد اضطرار برسد، احتکار به سبب عنوان ثانوی، حرام خواهد شد؛ از این‌رو محل اختلاف میان فقها در کراهت و حرمت احتکار، در غیر صورت اضطرار است.[۶۴] صاحب جواهر که خود قائل به کراهت است، در صورت اضطرار، احتکار را در همه زمان‌ها و در هر کالایی که مورد نیاز مردم است، حرام دانسته و همین را وجه جمع میان باور به کراهت و حرمت خوانده است[۶۵].

سومین شرط که برخی از فقها ذکر کرده‌اند، ذخیره‌کردن کالا در صورت خرید آن است؛ بنابراین احتکار غلاتی را که محصول زمین خود شخص است بدون اشکال می‌دانند[۶۶]؛ اما امام‌ خمینی همانند بسیاری از فقیهان دیگر[۶۷] این شرط را نمی‌پذیرد و آن را مخالف با فلسفه تحریم احتکار می‌داند؛ زیرا نهی از احتکار، برای رفع نیاز مردم است و اینکه کالا از چه راهی به دست آمده باشد، دخالتی در این امر ندارد.[۶۸] ایشان در تأیید این امر روایت حلبی را که لازمه احتکار را بی‌غذاشدن مردم معرفی کرده[۶۹]شاهد می‌گیرد و اگر هم در روایاتی[۷۰] واژه خرید (اشتراء) آمده باشد، آن را از جهت غلبه می‌داند؛ زیرا غالب کالاهای احتکارشده خریداری می‌شوند[۷۱].

برخی همچنین برای احتکار، شرط زمانی قائل شده‌اند و شرط تحقق احتکار را در زمان قحطی، حبس کالا به مدت سه روز و در زمان فراوانی، به مدت چهل روز دانسته‌اند.[۷۲] مستند این گفته موثقه سکونی است.[۷۳] امام‌ خمینی شرط زمانی را نمی‌پذیرد و در دلالت این روایت مناقشه می‌کند و صحیحه حلبی[۷۴] را منافی آن می‌داند؛ زیرا حکمِ صحیحه موافق با اعتبار و مناسب با موضوع است. ایشان در ادامه موثقه را حمل بر موارد غالب می‌کند و معیار را تنها احتیاج مردم و نبود کالا می‌داند[۷۵].

کالاهای موضوع احتکار

در حرمت یا کراهت احتکار مواد غذایی، اختلاف نظری نیست[۷۶] و در تعابیر فقها احتکار طعام، قوت مردم و احتکار غلات آمده‌است.[۷۷] ثبوت حکم احتکار در غلات چهارگانه «گندم، جو، خرما و کشمش» و روغن حیوانی مورد اتفاق نظر فقهاست[۷۸]. عمده اختلاف فقها در انحصار حکم احتکار در پنج مورد بالاست که نظریه مشهور، انحصار است.[۷۹] برخی از فقیهان روغن زیتون[۸۰] یا نمک [۸۱] یا هر دو را[۸۲] به این موارد اضافه کرده‌اند و برخی دیگر حکم احتکار را به غیر غذا مانند لباس نیز گسترش داده‌اند[۸۳]؛ البته برخی از فقها آن را منحصر در مطلق طعام و مواد غذایی دانسته‌اند[۸۴].


امام‌ خمینی با استناد به برخی احادیث که به‌صراحت بر انحصار دلالت دارند،[۸۵] احتکار را منحصر در غلات چهارگانه، روغن حیوانی و روغن زیتون دانسته‌است و اذعان می‌کند دلیلی بر الحاق نمک وجود ندارد[۸۶]؛ هرچند احتکار را در هر آنچه مورد نیاز مردم است مکروه می‌شمرد[۸۷].

مباحث ذکرشده بر پایه حکم احتکار در شرایط عادی است؛ اما در صورت مصلحت جامعه، حاکم اسلامی حق دارد بر اساس آن، موارد ممنوعیت احتکار را تعیین کند؛ چنان‌که امام‌ خمینی بر حق دخالت حاکم در هر آنچه در نظام جامعه دخالت دارد، تصریح می‌کند[۸۸]. بر اساس نظریه ولایت فقیه نیز حاکم اسلامی از این اختیارات برخوردار است.

امام‌ خمینی درباره محدوده اختیارات ولی فقیه تأکید می‌کند طبق برداشت محدود از حکومت اسلامی و اختیارات حاکم، باید ممنوعیت احتکار غیر از دو-سه مورد، قیمت‌گذاری و مانند آن، از چارچوب احکام اسلامی خارج باشد و حکومت حق دخالت در این امور را نداشته باشد؛ در حالی‌که چنین حکومتی، پدیده‌ای بی‌محتوا خواهد شد. ایشان در ادامه تصریح می‌کند حکومت می‌تواند از هر امر عبادی و غیر عبادی که جریان آن مخالف مصالح کشور و اسلام است، جلوگیری کند.[۸۹]

بنابراین بیشتر مواردی که امام‌ خمینی پس از پیروزی انقلاب در نهی از احتکار ذکر می‌کند،[۹۰] منحصر در احتکار موارد یادشده نیست و ایشان بنا به مصالح جامعه، قائل به گسترش شده‌است. بر اساس نظر ایشان احتکار دارای جنبه‌های حکومتی است و حکومت موارد ممنوعیت آن را بر اساس نیاز وقت جامعه و ترجیح مصالح نظام تعیین می‌کند، همچنان‌که بر اساس مبنای کلی ایشان، حفظ مصلحت عمومی و اسلام، مقدم بر حفظ مصلحت شخص است[۹۱] و تا زمانی که مصلحت اقتضا کند، احکام حکومتی اقتضای بقا دارند.[۹۲] برخی از فقهای معاصر نیز حکم شرعی احتکار را در قوت غالب هر منطقه‌ای نسبت به خودش دانسته‌اند[۹۳] و برخی دیگر احتکار را به هر آنچه مورد احتیاج عموم مردم باشد، گسترش داده‌اند[۹۴].

مجازات محتکر

در مجازات احتکار چند امر مانند اجبار بر فروش، قیمت‌گذاری و مجازات تعزیری مطرح شده‌ است:

اجبار بر فروش: امام‌ خمینی همانند سایر فقیهان[۹۵] قائل است محتکر بر فروش کالا و عرضه آن به جامعه اجبار می‌شود.[۹۶] بر این امر ادعای اجماع نیز شده‌است[۹۷]؛ حتی بنابر باور به کراهت احتکار نیز اجبار بر فروش مطرح است.[۹۸] امام‌ خمینی برای اجبار بر فروش به نامه امیرالمؤمنین(ع) به مالک اشتر استناد می‌کند[۹۹] که در آن، امام(ع) به مالک اشتر دستور می‌دهد کسی را که پس از نهی نیز مبادرت به احتکار می‌کند، مجازات کند.[۱۰۰] امام‌ خمینی تصریح می‌کند فروش محتکر گرچه از روی اکراه و بدون رضایت باشد-که در حالت عادی باطل است ـ صحیح و نافذ است[۱۰۱]؛ زیرا اکراه بر امر حق، از این قاعده استثنا شده‌است.

قیمت‌گذاری: درباره تعیین نرخ فروش، شیخ مفید[۱۰۲] و سلار دیلمی، [۱۰۳] قائل به جواز قیمت‌گذاری کالا (تسعیر) از جانب حاکم‌اند؛ اما در مقابل، نظریه مشهور فقها بر ممنوعیت قیمت‌گذاری استوار است[۱۰۴]؛ البته در صورتی که محتکر در قیمت‌گذاری اجحاف کند و قیمتی بیشتر از حد متعارف را بر کالای خود بگذارد، از نظر برخی قیمت‌گذاری از سوی حاکم جایز است[۱۰۵].

امام‌ خمینی قیمت‌گذاری حکومتی را نمی‌پذیرد.[۱۰۶] مستند این حکم، روایتی از رسول خدا(ص) است که طبق آن، حضرت به‌صراحت از قیمت‌گذاری ابا کرده و تصریح کرده قیمت به دست خداست و کسی نباید در کار خدا دخالت کند[۱۰۷] و در روایت دیگر به محتکر دستور داده مال احتکارشده را عرضه کند و هر طور که بخواهد بفروشد[۱۰۸] روایات دیگری نیز در این خصوص وجود دارد.[۱۰۹]

البته در صورت اجحاف محتکر در قیمت‌گذاری، امام‌ خمینی قائل است نخست باید او را اجبار کرد قیمت را پایین آورد و اگر انجام نداد، حاکم بر کالای او قیمت متعارف یا هر آنچه مصلحت می‌داند، قرار می‌دهد [۱۱۰]؛ زیرا در غیر این صورت، محتکر می‌تواند قیمت گزافی بر کالا قرار دهد تا کسی قادر بر خرید آن نباشد و احتکار بر حال خود باقی بماند؛ از این‌رو ایشان احادیثی را که درباره منع از قیمت‌گذاری آمده، ناظر به مواردی می‌داند که قیمت‌ها بر اساس قانون عرضه و تقاضا و به صورت طبیعی و به قیمت متعارف و بدون اجحاف تعیین شود و امتناع رسول خدا(ص) از آن را مربوط به قیمت‌گذاری کمتر از قیمت متعارف می‌داند و قیمت‌گذاری در حد اعلام نرخ متعارف بازار را می‌پذیرد[۱۱۱]؛ البته اینها حکم احتکار در شرایط عادی است و امام‌ خمینی از باب حکم حکومتی، برای حاکم اسلامی حق تثبیت قیمت‌ها و هر آنچه را که در مصلحت نظام جامعه دخالت دارد محفوظ می‌داند.[۱۱۲] بدیهی است این حکم شامل جواز قیمت‌گذاری بر کالای احتکارشده نیز می‌باشد.

تعزیر محتکر: بر اساس قاعده کلی تعزیرات شرعی، حاکم شرع می‌تواند هر مرتکب معصیت را به کمتر از حد شرعی مجازات کند.[۱۱۳] از آنجاکه به نظر امام‌ خمینی حکم اولی احتکارحرمت است،[۱۱۴] شخص محتکر مستوجب تعزیر شرعی می‌گردد[۱۱۵]؛ البته نوع و اندازه تعزیر شرعی به صلاحدید حاکم شرع است[۱۱۶]؛ اما در مواردی امام‌ خمینی قائل به مجازاتی فراتر از آن شده‌است؛ چنان‌که ایشان طی پاسخی که به سؤال رئیس وقت قوه قضاییه مبنی بر مشروعیت تعزیرات حکومتی و گستره نوع آن می‌دهد، اکتفا به تعزیرات شرعیه و منصوصه را مطابق با احتیاط می‌داند؛ اما در ادامه، مجازات کسانی را که جرم آنان جنبه عمومی دارد، از احکام حکومتی می‌داند و برای حاکم، حق مجازات فراتر از تعزیرات شرعیه را قائل می‌شود. ایشان برای جرایم عمومی به احتکار و گران‌فروشی مثال می‌زند و در ادامه، متخلفان از قوانین حکومت را مستحق مجازات‌های بازدارنده‌ای می‌داند که حاکم تعیین می‌کند.[۱۱۷] در قوانین مصوب جمهوری اسلامی ایران نیز برای محتکر علاوه بر اجبار بر فروش و قیمت‌گذاری کالا، مجازات مالی و کیفری تعیین شده‌است[۱۱۸].

توصیه‌های امام‌ خمینی

امام‌ خمینی در دوران انقلاب که بسیاری از مراکز اداری یا صنعتی نیمه‌تعطیل بودند، مردم را به روحیه تعاون و برادری، پرهیز از گران‌فروشی و دوری از احتکار کالاهای مورد نیاز مردم توصیه می‌کرد[۱۱۹] و به همه ازجمله کارگزاران رژیم پهلوی، درباره مواد نفتی هشدار می‌داد.[۱۲۰] ایشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و به‌ویژه تحمیل جنگ از سوی عراق و درگیرشدن جامعه با مشکلات اقتصادی و سودجویی برخی از افراد، محتکران را از احتکار بازداشت و عموم بازاریان را دعوت به انصاف کرد[۱۲۱] و گران‌فروشی و احتکار را عملی غیرانسانی و موجب خشم الهی دانست و محتکران را به خداترسی دعوت کرد.[۱۲۲] ایشان فشار احتکار را بر دوش قشر مستضعف جامعه و موجب آسیب جدی این قشر می‌دانست[۱۲۳] و محتکر را خائن به مملکت و نهضت اسلامی و تضعیف‌کننده اسلام معرفی می‌کرد[۱۲۴] و بازاریان را به مقابله با افراد محتکر دعوت می‌کرد[۱۲۵].[۱۲۶]

منابع

پانویس

  1. ابن‌منظور، لسان العرب، ۴/۲۰۸.
  2. زبیدی، تاج العروس، ۶/۳۰۰.
  3. جوهری، الصحاح، ۲/۶۳۵؛ ابن‌فارس، معجم، ۲/۹۲.
  4. ابن‌فارس، معجم، ۲/۹۲.
  5. فراهیدی، کتاب العین، ۳/۶۱؛ ابن‌منظور، لسان العرب، ۴/۲۰۸.
  6. نراقی، مستند الشیعة، ۱۴/۴۴–۴۵؛ منتظری، دراسات، ۲/۶۱۵.
  7. شهید ثانی، مسالک الافهام، ۳/۱۹۱؛ عاملی، مفتاح الکرامة، ۴/۱۰۷.
  8. امام‌ خمینی، تحریر الوسیله، ۱/۴۷۷؛ امام‌ خمینی، البیع، ۳/۶۰۱.
  9. زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ۱۲؛ سعیدی، سازمان اداری و مالی در زمان رسول خدا، ۱۷۹ و ۱۸۳–۱۸۵.
  10. علی، جواد، المفصل، ۷/۳۹۹–۴۰۰.
  11. کلینی، الکافی، ۵/۱۶۴–۱۶۵.
  12. ابن‌ماجه، سنن، ۲/۷۲۸–۷۲۹؛ متقی هندی، کنز العمال، ۴/۹۷.
  13. صدوق، المقنع، ۳۷۲؛ مفید، المقنعه، ۶۱۶؛ طوسی، المبسوط، ۲/۱۹۵.
  14. حلی، علامه، منتهی المطلب، ۱۵/۳۳۱–۳۴۱؛ بحرانی، الحدائق الناضره، ۱۸/۵۸–۶۶.
  15. امام‌ خمینی، نجاة العباد، ۲۲۴.
  16. امام‌ خمینی، تحریر الوسیله، ۱/۴۷۷-۴۷۸.
  17. امام‌ خمینی، صحیفه، ۳/۶۰۱–۶۱۳.
  18. محقق داماد، احتکار، ۶/۶۴۳.
  19. قربانی، مجموعه کامل قوانین و مقررات جزائی، ۸۱۹–۸۳۱.
  20. محقق داماد، تحلیل و بررسی، ۹۰–۹۳.
  21. مفید، المقنعه، ۶۱۶؛ طوسی، المبسوط، ۲/۱۹۵؛ حلی، علامه، مختلف الشیعه، ۵/۳۸؛ حلبی، الکافی فی الفقه، ۳۶۰؛ سلار، المراسم، ۱۸۲.
  22. کلینی، الکافی، ۵/۱۶۵.
  23. صدوق، المقنع، ۳۷۲؛ ابن‌ادریس، السرائر، ۲۱۸؛ حلی، علامه، تحریر الاحکام، ۲/۲۵۴؛ شهید اول، الدروس، ۳/۱۸۰؛ شهید ثانی، مسالک الافهام، ۳/۱۹۲.
  24. امام‌ خمینی، تحریر الوسیله، ۱/۴۷۷.
  25. خویی، منهاج الصالحین، ۲/۱۳؛ تبریزی، ۲/۱۷؛ فاضل لنکرانی، تفصیل الشریعه، ۲۵۶–۲۵۷.
  26. «و چون بر او درآمدند، گفتند: ای عزیز (مصر)! به ما و خانواده ما گزند (بسیار) رسیده است و سرمایه‌ای ناچیز آورده‌ایم؛ تو پیمانه ما را تمام بپیمای و به ما صدقه بده که خداوند صدقه دهندگان را دوست می‌دارد» سوره یوسف، آیه ۸۸.
  27. راوندی، فقه القرآن، ۲/۵۲.
  28. فاضل مقداد، کنز العرفان، ۲/۴۳.
  29. ابن‌ مودود، الاختیار لتعلیل المختار، ۴/۱۷۱.
  30. طوسی، التبیان، ۷ و ۳۰۸؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ۲۳/۲۱۸.
  31. «بی‌گمان به کسانی که کفر ورزیده‌اند و (مردم را) از راه خداوند و از مسجد الحرام- که آن را برای بومی و غیر بومی یکسان قرار داده‌ایم- باز می‌دارند و (نیز) به هر کس که در آن از سر ستم آهنگ کژروی کند، از عذابی دردناک می‌چشانیم» سوره حج، آیه ۲۵.
  32. «روزی که آن را در آتش دوزخ بگدازند و با آن بر پیشانی و پهلو و پشت آنان داغ نهند (و به ایشان گویند:) این همان چیزی است که برای خود می‌انباشتید اکنون آنچه را می‌انباشتید بچشید!» سوره توبه، آیه ۳۵.
  33. طباطبایی، سیدمحمدحسین، ۹/۲۶۲–۲۶۵.
  34. حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعه، ۱۷/۴۲۳–۴۲۴؛ ابن‌ماجه، سنن، ۲/۷۲۸.
  35. امام‌ خمینی، صحیفه، ۱/۴۷۷.
  36. حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعه، ۱۷/۴۲۷، ۴۲۸ و ۴۲۹.
  37. امام‌ خمینی، صحیفه، ۳/۶۰۲–۶۰۴.
  38. امام‌ خمینی، صحیفه، ۳/۶۰۵–۶۰۷.
  39. کلینی، الکافی، ۵/۱۶۵؛ حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعه، ۱۷/۴۲۴.
  40. امام‌ خمینی، البیع، ۳/۶۰۷.
  41. امام‌ خمینی، البیع، ۳/۶۰۳.
  42. حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعه، ۱۷/۴۲۷.
  43. نهج البلاغه، ن۵۳، ۴۶۶.
  44. امام‌ خمینی، البیع، ۳/۶۰۴.
  45. امام‌ خمینی، صحیفه، ۱۹/۴۷۳ و ۲۰/۴۵۱–۴۵۲.
  46. امام‌ خمینی، صحیفه، ۱۹/۴۷۳.
  47. عاملی، مفتاح الکرامة، ۴/۱۰۹.
  48. امام‌ خمینی، البیع، ۵/۵۲۴.
  49. محقق داماد، تحلیل و، ۹۸.
  50. قربانی، مجموعه کامل قوانین و مقررات جزائی، ۸۳۱.
  51. کرکی، جامع المقاصد، ۴/۴۱.
  52. نجفی، جواهر الکلام، ۲۲/۴۸۳.
  53. حلی، محقق، شرائع الاسلام، ۲/۱۵؛ حلی، علامه، قواعد الاحکام، ۲/۱۱؛ حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعه، ۱۷/۴۲۵.
  54. امام‌ خمینی، تحریر الوسیله، ۱/۴۷۷.
  55. نجفی، جواهر الکلام، ۲۲/۴۸۳.
  56. امام‌ خمینی، تحریر الوسیله، ۱/۴۷۷.
  57. طوسی، النهایه، ۳۷۴؛ حلی، علامه، نهایة الاحکام، ۲/۵۱۳–۵۱۴.
  58. امام‌ خمینی، البیع، ۳/۶۰۱.
  59. امام‌ خمینی، البیع، ۳/۶۰۹.
  60. حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعه، ۱۷/۴۲۴ و ۴۲۹.
  61. امام‌ خمینی، البیع، ۳/۶۰۳–۶۰۹.
  62. امام‌ خمینی، البیع، ۲۲۴.
  63. امام‌ خمینی، صحیفه، ۱/۴۷۷.
  64. کرکی، جامع المقاصد، ۴/۴۰؛ اردبیلی، مجمع الفائدة، ۸/۲۳؛ امام‌ خمینی، صحیفه، ۱/۴۷۵ و ۴۷۹.
  65. نجفی، جواهر الکلام، ۲۲/۴۸۰–۴۸۱.
  66. حلی، علامه، نهایة الاحکام، ۲/۵۱۴؛ کرکی، جامع المقاصد، ۴/۴۱؛ نراقی، مستند الشیعة، ۱۴/۵۰.
  67. شهید ثانی، مسالک الافهام، ۳/۱۹۲؛ طباطبایی، سیدعلی، ریاض المسائل، ۸/۲۸۶؛ نجفی، جواهر الکلام، ۲۲/۴۸۴.
  68. امام‌ خمینی، البیع، ۳/۶۱۲.
  69. حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعه، ۱۷/۴۲۴.
  70. حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعه، ۱۷/۴۲۷ و ۴۲۸.
  71. امام‌ خمینی، البیع، ۳/۶۱۱–۶۱۲.
  72. طوسی، النهایه، ۳۷۴–۳۷۵؛ ابن‌حمزه، الوسیلة، ۲۶۰.
  73. کلینی، الکافی، ۵/۱۶۵.
  74. حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعه، ۱۷/۴۲۴.
  75. امام‌ خمینی، البیع، ۳/۶۰۸–۶۰۹.
  76. نراقی، مستند الشیعة، ۱۴/۴۸.
  77. مفید، المقنعه، ۶۱۶؛ طوسی، المبسوط، ۲/۱۹۵؛ فاضل مقداد، التنقیح، ۲/۴۱.
  78. انصاری، کتاب المکاسب، ۴/۳۶۸.
  79. نجفی، جواهر الکلام، ۲۲/۴۸۱.
  80. صدوق، المقنع، ۳۷۲؛ طباطبایی، سیدعلی، ریاض المسائل، ۸/۲۸۵.
  81. طوسی، المبسوط، ۲/۱۹۵؛ حلی، علامه، تذکرة الفقهاء، ۱۲/۱۶۶.
  82. شهید اول، الدروس، ۳/۱۸۰؛ شهید ثانی، مسالک الافهام، ۳/۱۹۲.
  83. کاشف‌الغطاء، شرح شیخ‌جعفر، ۸۷.
  84. مفید، المقنعه، ۶۱۶؛ حلبی، الکافی فی الفقه، ۳۶۰؛ سلار، المراسم، ۱۸۲.
  85. حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعه، ۱۷/۴۲۵–۴۲۸.
  86. امام‌ خمینی، البیع، ۳/۶۱۰–۶۱۱.
  87. امام‌ خمینی، تحریر الوسیله، ۱/۴۷۷.
  88. امام‌ خمینی، تحریر الوسیله، ۲/۵۹۶.
  89. امام‌ خمینی، صحیفه، ۲۰/۴۵۱–۴۵۲.
  90. امام‌ خمینی، صحیفه، ۶/۳۹۵؛ ۱۵/۵۱۶ و ۲۱/۴۴۶.
  91. امام‌ خمینی، صحیفه، ۱۸/۴۶۷.
  92. امام‌ خمینی، صحیفه، ۲۱/۲۱۷.
  93. خویی، موسوعه، ۳۷/۵۱۲–۵۱۳.
  94. سبزواری، مهذّب الاحکام، ۱۶/۳۴؛ منتظری، دراسات، ۲/۶۴۴–۶۴۶.
  95. فاضل مقداد، التنقیح، ۲/۴۲؛ طباطبایی، سیدعلی، ریاض المسائل، ۸/۲۸۷.
  96. امام‌ خمینی، البیع، ۳/۶۱۲.
  97. ابن‌فهد، المهذب البارع، ۲/۳۷۰؛ عاملی، مفتاح الکرامة، ۱۲/۳۶۱.
  98. نراقی، مستند الشیعة، ۱۴/۵۱؛ نجفی، جواهر الکلام، ۲۲/۴۸۵؛ طوسی، المبسوط، ۲/۱۹۵.
  99. امام‌ خمینی، البیع، ۳/۶۱۲–۶۱۳.
  100. حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعه، ۱۷/۴۲۷.
  101. امام‌ خمینی، البیع، ۳/۶۱۲–۶۱۳.
  102. مفید، المقنعه، ۶۱۶.
  103. سلار، المراسم، ۱۸۲.
  104. نجفی، جواهر الکلام، ۲۲/۴۸۵؛ طوسی، المبسوط، ۲/۱۹۵؛ حلی، محقق، شرائع الاسلام، ۲/۱۵.
  105. ابن‌حمزه، الوسیلة، ۲۶۰؛ شهید اول، الدروس، ۳/۱۸۰.
  106. امام‌ خمینی، البیع، ۳/۶۱۳؛ امام‌ خمینی، تحریر الوسیله، ۱/۴۷۸.
  107. طوسی، تهذیب الاحکام، ۷/۱۶۲–۱۶۳؛ حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعه، ۱۷/۴۳۰؛ امام‌ خمینی، صحیفه، ۱/۴۸۳.
  108. کلینی، الکافی، ۵/۱۶۴.
  109. حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعه، ۱۷/۴۳۱.
  110. امام‌ خمینی، تحریر الوسیله، ۱/۴۷۸.
  111. امام‌ خمینی، البیع، ۳/۶۱۳.
  112. امام‌ خمینی، تحریر الوسیله، ۱/۵۹۶.
  113. نجفی، جواهر الکلام، ۴۱/۳۹۲ و ۴۸۰؛ امام‌ خمینی، تحریر الوسیله، ۲/۴۵۳.
  114. امام‌ خمینی، البیع، ۳/۶۰۲.
  115. امام‌ خمینی، استفتائات، ۳/۴۵۶.
  116. امام‌ خمینی، تحریر الوسیله، ۲/۴۵۳.
  117. امام‌ خمینی، صحیفه، ۱۹/۴۷۳.
  118. قربانی، مجموعه کامل قوانین و مقررات جزائی، ۸۳۱.
  119. امام‌ خمینی، صحیفه، ۵/۲۸۵.
  120. امام‌ خمینی، صحیفه، ۵/۳۰۳.
  121. امام‌ خمینی، صحیفه، ۶/۳۹۵.
  122. امام‌ خمینی، صحیفه، ۶/۳۹۵ و ۱۷/۳۲۲.
  123. امام‌ خمینی، صحیفه، ۱۵/۵۱۶ و ۲۱/۴۴۶.
  124. امام‌ خمینی، صحیفه، ۱۷/۲۷۵ و ۳۹۱–۳۹۲.
  125. امام‌ خمینی، صحیفه، ۱۷/۲۷۵ و ۲۱/۸۶.
  126. مقیمی حاجی، ابوالقاسم، مقاله «احتکار»، دانشنامه امام خمینی، ج۱، ص ۴۸۵ – ۴۹۲.