اخلاق در معارف و سیره نبوی
مقدمه
در پرتو آفتاب درخشان و انسانساز اخلاق نبوی، همه اقشار جامعه مدنی، از زن و مرد، خاص و عام، پیر و جوان، برده و آزاد، کم و بیش، بنا به ظرفیت خویش، بهرهای از کرامت و عزت یافته بودند. نقل است که ابوبکر کنیز سیاهی را دید که مشغول خمیر کردنِ آرد بود. چون نگاه صاحب وی به ابوبکر افتاد، گفت: این کنیز، همکیش توست. او را از من بخر. ابوبکر نیز چون پی برد که کنیز مسلمان است، در جا او را از آن زن خرید و بهایش را پرداخت و به کنیز گفت: برخیز. کنیز گفت: این زن را از گذشته بر من حقی است، مرا مهلتی ده تا پیش از ترک وی، خمیرش را آماده سازم[۱].
به یقین، این کنیز بینام و نشان که از فرومایهترین طبقات اجتماعی جامعه آن روزگار محسوب میشد، رفتار کریمانه و ادب انسانی و مراتب حقشناسی و قدردانیِ خود را مرهون اخلاق عظیم آن پیامبر بزرگ عشق و رحمت بود که در گزاردن حقوق دیگران و رعایت منزلت نیکان، دقتی تمام و ظرافتی به کمال داشت.
مگر نه آنکه چون نمایندگان نجاشی، پادشاه حبشه، به حضور آن حضرت رسیدند، خویشتن کمر به خدمت آنان بست و چون اصحاب خواستند تا این مهم را بر عهده گیرند، فرمود: این جماعت، یاران ما را به نیکی حرمت نهادهاند و من مایلم آن را جبران کنم[۲].
مگر نیاوردهاند که هرگاه نامی از خدیجه، همسر وفادار و فداکار وی، برده میشد، او را به نیکوترین وجه حرمت میگذارد و یادش را گرامی میداشت و همین امر، عایشه جوان را به زبان میآورد که: پیامبر از خدیجه چندان تجلیل میکرد که من به هیچ زنی جز او احساس رشک و حسد نمیکردم[۳].
نگاهی گذرا به سیره رسول خدا(ص) نشان میدهد که ایشان در تکریم و احترام مردمان، دقیقهای را فرو نمیگذاشت و حرمت آنان را به نیکی پاس میداشت و آن را با تکریم پروردگار برابر مینهاد و میفرمود: «مَنْ أَكْرَمَ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ فَإِنَّمَا يُكْرِمُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ»[۴]؛ آنکه برادر مسلمان خویش را حرمت نهد، خداوند متعال را گرامی داشته است.
زمانی که جریر بن عبدالله به حضور آن حضرت رسید تا مسلمان شود، پیامبر(ص) عبای خویش را برای او گسترد و به حاضران فرمود: «إِذَا أَتَاكُمْ كَرِيمُ قَوْمٍ فَأَكْرِمُوهُ»[۵]؛ چون مهتر قومی بر شما وارد شود، او را حرمت نهید. حتی نقل است که چون اسرای قبیله طَی را به محضر پیامبر آوردند، دختری از میان ایشان به حضرت عرضه داشت: ای محمد! چه شود که مرا آزادسازی تا مورد سرزنش قبایل عرب واقع نشوم. من دختر رئیس قبیله خویشم و پدرم به امر ناموس، غیور بود و اسیر را آزاد میساخت و گرسنه را سیر میکرد و خوان طعام میگسترد و به همه سلام میکرد و هرگز نیازمندی را از خویش نمیراند. من دختر حاتم طائی هستم. پیامبر(ص) در پاسخ فرمود: «ای دختر، آنچه گفتی، به حق، وصف مؤمنان است، اگر پدرت اسلام آورده بود، برایش طلب آمرزش میکردم». سپس فرمود: «او را آزاد کنید؛ زیرا پدرش دوستدار خصلتهای نیک بود و به یقین، خداوند اخلاق پسندیده را دوست میدارد»[۶].
این تکریم «مکارم اخلاقی» و «تجلیل ارزشهای والای انسانی» بر ساحل بیکران کمالات و فضایل نبوی و در سایه دلانگیز و روحپرور بیانات و تأکیدات هر روزهٔ آن حضرت در تهذیب درون و اصلاح برون، موجب شد تا امواج اخلاص و صفا از شط زلال مدینة الرسول فوران کند و از فَیضان مبارک آن، امتی از دل تاریخ سربرآورد که مشعلهای فروزان اخلاق و فضیلت را در یلدای دیجور قرون وسطی بیفروزند.
باری، «اخلاق» از آنجا چون خون در شریان این مکتب و تمام اجزای پیکرهٔ آن جاری است که رسول خدا(ص) به صراحت، انگیزهٔ اصلیِ رسالت خویش را تکمیل مکارم اخلاق اعلام کرد[۷] و با آنکه خود، اخلاق مجسّم و آبروی فضیلت و کرامت و مشرّف به خلعت الهی ﴿إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ﴾[۸] بود، اما همواره از خدای متعال میخواست که او را به زیور آداب نیک و خوی پسندیده مزیّن بدارد و در مقام دعا میگفت: «اللَّهُمَّ حَسِّنْ خَلْقِي وَ خُلُقِي»[۹]؛ خداوندا، خلقت و خوی مرا نیکو گردان.
و نیز: «اللَّهُمَّ جَنِّبْنِي مُنْكَرَاتِ الْأَخْلَاقِ»[۱۰]؛ خداوندا! مرا از اخلاق زشت دور بدار. «سکوت» و «اخلاق نیک» را آسانترین و بیزحمتترین عبادت میشمرد[۱۱] و میفرمود: گرانسنگتر چیزی که هنگام قیامت در کفه رفتار آدمی نهند، اخلاق خوش باشد[۱۲] و آنچه بیش از هر چیز امت مرا اهل بهشت قرار میدهد تقوای الهی و اخلاق نیک است[۱۳].
«اخلاق» در کلام و ادب نبوی، جایگاهی ویژه و بازتابی تمام دارد و پهنه عظیم کتابهای اخبار و حدیث، سرشار از تعبیرها و تأکیدهای رسول خدا(ص) در اهمیت و فضیلت مکارم اخلاق است.
چون در محضر وی، از زنی سخن رفت که روزها را به روزه و شبها را به قیام و عبادت سپری میکرد، اما همسایگانش از خوی تند او در زحمت بودند، وی را اهل دوزخ دانست[۱۴] و فرمود: «اخلاق زشت رفتار نیک آدمی را چندان تباه میسازد که سرکه عسل را»[۱۵].
چون کسی به محضر آن حضرت شتافت و در برابرش ایستاد و پرسید: ای رسول خدا! دینداری در چیست؟ حضرت فرمود: «اخلاق نیک». این بار به جانب راست وی قرار گرفت و سؤال خویش را تکرار کرد و همان پاسخ را شنید و چون به سمت چپ او رفت و پرسش خود را تجدید کرد، پاسخ شنید که: «اخلاق نیک»...[۱۶].
آن حضرت نشان فضیلت و برتری انسانها را، چون ظاهربینان و سادهدلان، در کثرت نماز و روزه و حج و زکات و کثرت کارهای خیر و تهجدهای شبانه نمیدید، بلکه میفرمود: «به صداقت و امانت آنان بنگرید»[۱۷].
تاریخ، کدام انسان غیور و کدام معلم حکیم و خردمند را میشناسد که در تلقین غیرت و ادب و نشر عزت و فضیلت و منع از ارتکاب رذیلت و نشاندنِ نهال عفت در دل و جان ره گم کردگانِ اخلاق و شرافت، چون پیامبر خدا(ص) رفتار کرده باشد؟!
جوانی از سر خیرگی و با صراحت و جسارت از آن حضرت خواست تا او را در ارتکاب عمل زنا رخصت دهد. حضرت، در حالی که نگاه نافذ و محبتآمیز خویش را به او دوخته بود، فرمود: آیا این امر را برای مادرت خوش میداری؟ جوان گفت: نه! برای دخترت میپسندی؟ نه! برای خواهرت؟ نه ای فرستاده خدا! حضرت فرمود: ای جوان مردم نیز چنیناند و آن را برای مادران، دختران و خواهرانشان خوش نمیدارند. جوان که سخت تحت تأثیر این بیان دلنشین و حجت قاطع واقع شده بود، به دامن پیامبر آویخت که در این صورت، ای رسول خدا! خدای را بخوان تا عفاف را در نظرم بیاراید و فسق را در نگاهم زشت نماید.
حضرت نیز دستِ مهر بر سینهٔ جوان نهاد و گفت: «اللَّهُمَّ طَهِّرْ قَلْبَهُ وَ اغْفِرْ ذَنْبَهُ وَ حَصِّنْ فَرْجَهُ»[۱۸]. جوان میگفت: من در حالی محضر پیامبر را ترک گفتم که هیچ چیز برایم منفورتر از زنا نبود[۱۹]. روزی دیگر چون مردی را به سبب شرب خمر به نزد رسول خدا(ص) آوردند، برخی از حاضران با خشم، صدا برداشتند که خدایش لعنت کناد! چه بسیار او را به جرم شراب به اینجا میآوردند! «پیامبر بر ایشان بانگ زد که: «لَا تَلْعَنُوهُ فَإِنَّهُ يُحِبُّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ»[۲۰]؛ او را لعنت نکنید؛ زیرا او خدا و پیامبرش را دوست دارد. تنها خداوند علّام الغیوب آگاه است که در آن فضای ملتهب و افروخته از خشم و نفرت حاضران، این کلام دلانگیز و مهرآمیز رسول خدا(ص) چه توفان و انقلابی در درون این مرد برانگیخت و چه میزان آب توبه بر سرش ریخت.
به یقین، خوی آسمانی و صبر و مدارای پیامبر و نرمش و ملاطفت آن حضرت در تحمل ناملایمات و بردباری در برابر خشونت و درشتخوییِ اهل آن روزگار، اخگرهای گداخته عشق و ارادت را در دل آن مردمان میافروخت و راههای صلاح و هدایت را به ایشان مینمود.
آیه شریفه: ﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ...﴾[۲۱]. به صراحت، بر این حقیقت بزرگ انگشت تأکید نهاده است.
چون پرده دیگری از جلوههای تابناک آن پیامبر نور و رحمت را میگشاییم، با صحنههایی جذاب و زیبا از مدارا و ملاطفت آن «سراج منیر» در تعلیم و هدایت خلق روبهرو میشویم. آن حضرت که نیمی از ایمان (و به روایتی، عقل) را در نرمش و مدارای با مردم میدانست و میفرمود: «مُدَارَاةُ النَّاسِ نِصْفُ الْإِيمَانِ»[۲۲]، خود، در این عرصه، دستی گشاده و سینهای بس فراخ داشت.
صفوان بن امیه، از سران مشرک مکه و آتشافروز بسیاری از جنگها، بر ضد پیامبر بود. حتی یکی از مسلمانان را آشکارا در مکه به دار آویخته بود. ازاینرو، رسول خدا(ص) خون او را مباح شمرد و صفوان با اطلاع از این امر به جدّه گریخت. پیامبر، پس از فتح مکه، ده نفر و از جمله صفوان را از عفو عمومی استثنا کرد و ایشان را مستحق اعدام دانست.
عمیر بن وهب، پسر عموی صفوان، برای شفاعت به محضر پیامبر رسید و از ایشان خواست تا وی را مورد عفو و بخشش قرار دهد و آن حضرت نیز پذیرفت، اما صفوان در باورش نمیگنجید که با آن کارنامه سیاه، مشمول عفو رسول خدا واقع شود؛ لذا از پیامبر نشانهای دالّ بر این امرطلبید و آن حضرتْ عمامه یا پیراهن خود را برایش فرستاد و او بازگشت و از حضرت دو ماه مهلت خواست تا درباره دین جدید بررسی و مطالعه کند و پیامبر چهار ماه به او فرصت داد. سرانجام، صفوان مسلمان شد و گفت: «کسی با منش و صفاتی چنین نمیتواند جز فرستاده خدا باشد»[۲۳]. دیگری «عُمَیر بن وهب الجمحی» است. این کافر حربی که نه تنها مسلمانان، بلکه مشرکان مکه نیز او را شیطان قریش میخواندند، در جنگ بدر از فرماندهان سپاه کفر بود و چون پسرش به اسارت مسلمانان درآمد، با شمشیر زهرآلود، خود را به مدینه رساند تا رسول خدا(ص) را ترور کند، اما قضا را، چنان مجذوب صبر و مدارا و شخصیت دلانگیز پیامبر گردید که اسلام را پذیرفت و مسلمان شد.
حضرت با فرمان «فَقِّهُوا أَخَاكُمْ فِي دِينِهِ وَ أَقْرِئُوهُ الْقُرْآنَ»، کسانی را مأمور کرد تا اسلام را به او بیاموزند و دیدگانش را به نور قرآن بگشایند. عمیر به مکه بازگشت و مبلّغ اسلام شد و خلقی به دست او مسلمان شدند[۲۴].
تبسم و لبخند آن حضرت را، به عنوان تنها پاسخ کلام نسنجیدهٔ همسر جوانش، عایشه، که از سر خشم گفته بود: «آیا تو همان هستی که گمان میکند فرستاده خداست؟!»[۲۵]، جز در بوته مدارا و نرمش، کجا میتوان نشاند؟ چون عربی بدوی، از فرط جهالت و نابخردی، در حضور همگان در مسجد، اقدام به دفع پیشاب کرد، صدای اعتراض همگان برخاست، اما رسول خدا(ص) ایشان را از تعرض بازداشت و فرمود: دست از او بدارید. چون مرد حاجت خویش برآورد، حضرت وی را فراخواند و با چهرهای سرشار از مهر و عطوفت به او فرمود: مسجد، سزاوار آلودگی و بول و بُراز نیست، بلکه تنها شایسته است که در آن قرآن خوانند و خدای را یاد کنند و نماز گزارند. سپس، فرمود تا آب آوردند و محل را تطهیر کردند[۲۶].
دیگری معاویة بن حکم سلمی است که گوید: با جمعی از مسلمانان همراه پیامبر مشغول نماز بودیم که یکی از نمازگزاران عطسه کرد و من (در حال نماز) به او گفتم: یرحمک الله. ناگهان دیدم مردم با نگاهی تند به من مینگرند. گفتم شما را چه شده است؟ چرا اینگونه نگاه میکنید؟ آنان با شنیدن این سخن دستانشان را بر پای خویش میزدند و من دریافتم با این کار مرا به سکوت دعوت میکنند و ساکت شدم. وی میافزاید: پدر و مادرم فدای رسول خدا باد که در همه روزگار هیچ معلمی را در امر آموزش بهتر از او ندیدهام. به خدا سوگند که آن حضرت، در قبال خطای من نه روی ترش کرد و نه مرا سرزنش نمود، بلکه تنها فرمود: «نماز را نمیسزد که در آن چیزی جز تسبیح و تکبیر و قرائت قرآن بر زبان جاری شود»[۲۷].
روزی فردی از قبیله بنیعامر برای دیدار رسول خدا(ص) به در خانه حضرت آمد و بیهیچ مقدمه و آدابی بانگ برآورد: آیا داخل شوم؟ پیامبر به خادم خویش فرمود: برو و به او بیاموز که چگونه کسب اجازه کند و بگوید: سلام علیکم، آیا وارد شوم؟ چون مرد سخن پیامبر را از درون منزل شنید، به شیوهای که حضرت آموخته بود، سلام کرد و رخصت طلبید و با اجازه پیامبر وارد شد[۲۸]. زمانی که میدید بذر بیانات و آموزههایش در رفتار و گفتار مسلمانان به بار نشسته و تأثیری به سزا نهاده است، نشانههای خشنودی و رضایت در چهرهاش آشکار میشد. مدتها پس از آنکه به بلال فرموده بود: «أَنْفِقْ يَا بِلَالُ وَ لَا تَخْشَ مِنْ ذِي الْعَرْشِ إِقْتَاراً»[۲۹] (ای بلال! انفاق کن و از اینکه خداوند هستی تو را دچار تنگدستی کند، بیم مدار) مردی به نزد ایشان آمد و کمک خواست. پیامبر فرمود: «اکنون چیزی ندارم اما آنچه نیاز داری به حساب من بخر و چون دستم باز شد، آن را میپردازم».
عمر که آنجا حاضر بود، گفت: ای رسول خدا! من به او میبخشم و خداوند تو را به آنچه توانش را نداری، مکلف نکرده است. پیامبر را این سخن خوش نیامد، اما یکی از انصار گفت: یا رسول الله! «أَنْفِقْ وَ لَا تَخَفْ مِنْ ذِي الْعَرْشِ إِقْلَالاً»[۳۰]، حضرت با شنیدنِ این سخن، تبسم کرد و فرمود: «بِهَذَا أُمِرْتُ»؛ یعنی مأمور به همین امر هستم[۳۱].
بدین ترتیب، سیره منور و حیاتبخش آن حضرت که آیتی بزرگ و معجزهای آشکار در صدق نبوت اوست، چون نسیمی روحافزا، دل و جان انسانهای جویای هدایت و رستگاری را مینواخت و چشمه فیاض آن، کام تشنهٔ طالبان حقیقت را سیراب میساخت.
در این باره، عرصه بحث و سخن چندان گسترده و فراخ است که توسن قلم در نگارش عنان میدَرَد و بیتابی میکند، لکن محدوده مقال را بیش از این مجال اطاله کلام نیست.آنچه بیش از هر چیز در سیره آموزشی رسول خدا(ص) موجب شگفتی و محل تأمل است، اینکه صدها سال پیش از آنکه علوم تربیتی و روانشناسی و فنون آموزش و تدریس در عرصهٔ معارف بشر جایگاهی مستقل یابد و ارباب علم و معرفت، با توجهی ویژه، اصول و مبانی و قوانین روشهای تدریس را به رشتهٔ تحریر درآورند[۳۲]، آن فرستاده بزرگ خدا، در محیط تاریک و جهالتزده و خرافهآمیز سرزمین حجاز، به این مقوله، توجهی تمام و عنایتی به کمال داشت.
گرچه به نص صریح و مکرر کلام وحی، آن حضرت، امّی بود و از میان امتی امّی برخاست[۳۳]. اما در مقام تعلیم و آموزش اولاد آدم چنان سنجیده و حکیمانه عمل نمود و چشمههای زلال فرهنگ و معرفت و فضیلت را از بلندای منش آسمانی خویش چندان فرو ریخت و در کام تشنهٔ شیفتگان دانش و خرد روان ساخت که بیتردید، جملهٔ نوابغ بشر و بزرگان عرصهٔ حکمت و معرفت، در پیشگاه آن آفتاب بلند دانش و خرد، امّی و اطفال طریقاند[۳۴].
آیات قرآن و اخلاق پیامبر(ص)
درباره نسبت میان اخلاق و دین، نظریات گوناگونی (مثل دینی بودن اخلاق، غیر دینی بودن اخلاق، اخلاقی بودن دین و فرا اخلاقی بودن دین) ارائه شده است، اما اگر تعریف قرآنکریم از حُسن و قُبح اخلاقی بر اساس مفهومِ خواست و کراهت تشریعی خداوند و باید و نبایدهای آن نظر بگیریم، آنگاه نظریه «دینیبودن اخلاق» تأیید میشود. طبق این فرض پیامبر دعا و عبادت و حیات و ممات خود را برای خدا میداند: ﴿قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾[۳۵]. از سوی دیگر برخی آیات قرآنکریم بهگونهای بیانگر این نکته است که فارغ از امر و فرمان تشریعی خداوند، حُسن و قُبح اخلاقی اموری معنادارند: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ﴾[۳۶]. در نتیجه نشان میدهد که اخلاق، امری فرادینی است. این مسئله شواهد دیگری هم دارد. بنابراین تحلیل، معروف و منکر، فساد و فحشاء، در کاربرد قرآنی مفهومی هم روانشناختی و هم جامعهشناختی و ناظر به درک و وجدان عمومی دارند و نمیتوان از آنها برداشتی خاص به جامعه مؤمنان داشت. قرآن به زبان عقلا سخن میگوید و از درک و فهم آنان طلب خوبی و ترک بدی و زشتی (منکر) میکند.
﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ﴾[۳۷]
نکته: این آیه نشان میدهد که فارغ از امر و فرمان خداوند، حُسن و قُبح اخلاقی وجود دارند و اموری معنادارند: و خداوند با فهم و درک مخاطب از این مفاهیم سخن میگوید و اگر حُسن و قُبح اخلاقی به معنای امر و فرمان تشریعی خداوند باشد، آنگاه مفاد این آیه به تکرارگوییهای بیفایده تبدیل میشود. برای مثال اشاره آیه به "نهی خدا از منکر" به معنای "نهی خدا از مَنهی خدا" خواهد بود.
﴿خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ﴾[۳۸]
نکته: این آیه پیامبر اکرم (ص) را مامور میکند که مردم را به رعایت "عُرف" همان وجدان جمعی و درک عمومی از خوبیها و بدیها فرمان دهد. این مسئله در بسیاری از مفاهیمی که قرآن تعریف نکرده و به صورت کلی در باره آن فرمان داده، صادق است، مثلاً امر به عدالت و قسط و یا بِر و نیکویی و یا احسان کرده، بدون آنکه بگوید اینها چه هستند. اما مواردی هم نقض دارد، مثل داستان ازدواج زینب همسر پسر خوانده پیامبر زید که در آیات[۳۹] مطرح شده و نگرانی پیامبر اکرم از عرف مردم که آن را غیراخلاقی میدانستهاند و این نشان میدهد که او برای ازدواج با زینب با مخالفت عرف مواجه بود؛ زیرا در عرف جامعه صدر اسلام، زن پسرخوانده حکم عروس را داشت و ازدواج ناپدری با او زشت و ناپسند تلقی میشد. در حالی که پیامبر اکرم موظف بود برای مبارزه با این عرف نادرست، عملا به اینگونه ازدواج اقدام کند.
اما نکته دیگر آن است که برخی از معارف اخلاقی قرآن هرچند قرآن آن را به صورت جزیی بیان کرده است، اما چنان حساس و دقیق است که اگر قرآن به آن اشاره نمیکرد، توجه و پایبندی به آن بوجود نمیآمد، مانند جای دادن کسی که وارد مجلس میشود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِيلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ﴾[۴۰].
یا تند نرفتن ﴿وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ﴾[۴۱].
و یا بلند سخن نگفتن ﴿وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ﴾[۴۲].
یا در پیش پیامبر جدال نکردن: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ﴾[۴۳]؛ ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ﴾[۴۴].
و یا در میهمانی زود بلند شدن ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمًا﴾[۴۵].
یا تواضع و خضوع بزرگ به کوچک: ﴿وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾[۴۶].
درگوشی سخن نگفتن ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَنَاجَيْتُمْ فَلَا تَتَنَاجَوْا بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَتِ الرَّسُولِ وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ﴾[۴۷] و مانند آن.
در این موارد میتوان گفت قرآن آن معارف بدیهی و اولیه را توسعه داده و خرد بشریت را در سنجش خوبی و بدی دقیقتر کرده و البته این تمام مسئله نبوده است، بلکه معیارهایی ذکر کرده تا همواره این حرکت ادامه یابد. بدین جهت اگر اصول اخلاقی فرادینی است، و اگر دین و احکام آن باید اخلاقی باشد، و دین اخلاقی است، اما از جهتی زبان اخلاقی بشریت مشترک است و با این معیار میتوان تعیین کرد که چه چیزی اخلاقی و چه چیزی غیر اخلاقی است[۴۸].
منابع
پانویس
- ↑ زمخشری، ربیع الابرار، ج۵، ص۳۰۶ – ۳۰۷.
- ↑ البدایة والنهایه، ج۳، ص۷۸؛ دلائل النبوه، ج۲، ص۳۰۷.
- ↑ صحیح بخاری، ص۶۷۵، ح۳۸۱۶ (کتاب مناقب الانصار، باب ۲۰)؛ صحیح مسلم، ص۱۰۵۱، ح۲۴۳۵ (کتاب فضائل الصحابة، باب ۱۲).
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۱۶؛ کنزالعمال، ج۹، ص۱۵۴، ح۲۵۴۸۸ (با اندک تفاوت در لفظ).
- ↑ کافی، ج۲، ص۶۵۹؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۳۰۳، ح۲۹۹۱.
- ↑ المحجة البیضاء، ج۴، ص۱۲۲؛ کنز العمال، ج۳، ص۶۶۳–۶۶۴، ح۸۳۹۹؛ تاریخ دمشق، ج۱۱، ص۳۵۹.
- ↑ «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ». مجمع البیان، ج۱۰، ص۳۳۳ (ذیل آیه ۴ سوره قلم)؛ بیهقی، السنن الکبری، ج۱۰، ص۱۹۲.
- ↑ «و به راستی تو را خویی است سترگ» سوره قلم، آیه ۴.
- ↑ المحجة البیضاء، ج۴، ص۱۱۹؛ تحفة الاحوذی، ج۶، ص۱۱۰.
- ↑ المحجة البیضاء، ج۴، ص۱۱۹؛ المعجم الکبیر، ج۱۹، ص۱۹، ح۳۶.
- ↑ المحجة البیضاء، ج۵، ص۱۹۴؛ الترغیب و الترهیب، ج۳، ص۲۷۲.
- ↑ «مَا يُوضَعُ فِي مِيزَانِ امْرِئٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ» (کافی، ج۲، ص۹۹؛ شرح النهج الحدیدی، ج۶، ص۳۳۹؛ تاریخ بغداد، ج۵، ص۴۷۶).
- ↑ «أَكْثَرُ مَا تَلِجُ بِهِ أُمَّتِيَ الْجَنَّةَ تَقْوَى اللَّهِ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ». (کافی، ج۲، ص۱۰۰؛ شعب الایمان، ج۶، ص۲۳۹، ح۸۰۰۷).
- ↑ المحجة البیضاء، ج۳، ص۴۲۳؛ ج۵، ص۹۰؛ رازی، مفاتیح الغیب، ج۱۰، ص۷۶-۷۷ (ذیل آیه ۳۶ سوره نساء).
- ↑ «إِنَّ الْخُلُقَ السَّيِّئَ يُفْسِدُ الْعَمَلَ كَمَا يُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ». (مستدرک الوسائل، ج۸، ص۴۴۵؛ ج۱۲، ص۷۳ و ۷۵؛ الترغیب و الترهیب، ج۳، ص۲۷۶، ح۴۰۳۵).
- ↑ بحارالانوار، ج۶۸، ص۳۹۳، ح۶۳؛ الدر المنثور، ج۲، ص۷۵ (ذیل آیه ۱۳۴ سوره آلعمران).
- ↑ «قَالَ النَّبِيُّ(ص): لاَ تَنْظُرُوا إِلَى كَثْرَةِ صَلاَتِهِمْ وَ صِيَامِهِمْ وَ كَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الزَّكَاةِ وَ كَثْرَةِ الْمَعْرُوفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّيْلِ، اُنْظُرُوا إِلَى صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ». (امالی، صدوق، ص۲۴۹، مجلس ۵۰).
- ↑ پروردگارا! دلش را پاک گردان و گناهش را ببخش و دامنش را از خطا مصون بدار.
- ↑ الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج۲، ص۶۳۵؛ مسند احمد بن حنبل، ج۵، ص۲۵۶، ح۲۲۲۶۵.
- ↑ صحیح بخاری، ص۱۲۰۰، ح۶۷۸۰ (کتاب الحدود - باب ۶)؛ الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۷۵.
- ↑ «پس با بخشایشی از (سوی) خداوند با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل میبودی از دورت میپراکندند.».. سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
- ↑ کافی، ج۲، ص۱۱۷؛ المنتظم، ج۲، ص۱۳۷ («... نِصْفُ الْعَقْلِ»).
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۶۱-۶۶۲؛ امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۶-۷.
- ↑ تفصیل مطلب را در کتابهای تاریخی و روایی ببینید، از جمله: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۶۲؛ تاریخ الطبری، ج۲، ص۴۷۴؛ مجمع الزوائد، ج۸، ص۵۰۶، ح۱۴۰۶۳.
- ↑ المحجة البیضاء، ج۳، ص۹۷؛ فیض القدیر، ج۳، ص۴۹۵.
- ↑ صحیح مسلم، ص۱۶۸-۱۶۹، ح۱۰۰ - (۲۸۵) (کتاب الطهارة - باب ۳۰)؛ الاصابة، ج۵، ص۱۶۳.
- ↑ «إِنَّ هَذِهِ الصَّلَاةَ لَا يَصْلُحُ فِيهَا شَيْءٌ مِنْ كَلَامِ النَّاسِ، إِنَّمَا هِيَ التَّسْبِيحُ وَ التَّكْبِيرُ، وَ قِرَاءَةُ الْقُرْآنِ». (صحیح مسلم، ص۲۵۰، ح۳۳ - (۵۳۷) (کتاب المساجد - باب ۷)؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۲۴۵).
- ↑ سنن ابی داود، ج۲، ص۷۶۶؛ بیهقی، السنن الکبری، ج۸، ص۳۴۰.
- ↑ مشکاة الانوار، ص۱۸۳؛ المعجم الاوسط، ج۳، ص۸۶، ح۲۵۷۲ («... ذِي الْعَرْشِ إِقْلَالاً»).
- ↑ همان سخنی که پیشتر، حضرت به بلال فرموده بود.
- ↑ مکارم الاخلاق، ج۱، ص۱۷؛ کنز العمال، ج۷، ص۳۵۲، ح۱۸۶۳۷.
- ↑ از جمله عرصههای گسترده حیطه تعلیم و تربیت در جهان امروز، موضوع «شیوههای آموزش» است. در دورههای پیشین تاریخ، توجهی به روشهای مناسب یادگیری و یاددهی صورت نمیگرفت و عالمان و مدرسان، صرفاً با روش دیرین و سنّتی خویش، از طریق ایراد سخن، جرعه دانش را در کام جان شیفتگان علم و معرفت روان نموده و دانشجویان نیز با تلاش و زحمت و بحث و مطالعه، خویشتن را به آبشخور زلال علم و معرفت نزدیک میساختند. در آن روزگار، مقولهای به نام «روش تدریس» شناخته شده نبود و کسی درصدد ابداع روشی تازه برای آموزش برنمیآمد و شاید بدان احساس نیازی نمیشد، اما در سدههای اخیر، با توسعهٔ روزافزون دایرهٔ دانش و فنآوری و ظهور عصر انفجار اطلاعات، صحنههای شگفت و مؤثری از «کاربرد تکنولوژی آموزشی» در مراکز و مجامع علمی به نمایش درآمد و این امر، به عنوان موضوعی مستقل، محور تحقیقات و پژوهشهای فراوان قرار گرفت. این پرسش که «چه چیز را از چه راه باید آموزش داد» از مسائل عمده عرصههای تعلیم و تربیت جهان امروز است. به یقین، بهرهگیری از امکانات و وسایل مناسب و اتخاذ روشهای ویژه، میتواند امر آموزش را بسی جذاب، مؤثر و آسان سازد. گاه معلم با مثالی ساده و ترسیم شکل و ارائه یک شیء یا ایجاد انگیزه، به کمک ذهن فراگیر میشتابد و او را در فهم سریع و صحیح مطلب، یاری میدهد. هر یک از پیشگامان روانشناسی معاصر، چون: ابینگوس (Ebbingaus)، پائولوف (PavoLov)، ثوراندایک (Thorndike)، هال (Hull)، گانیه (Gagne)، اسکینر (B.F.Skinner) و روانشناسان اخیر، مانند: پیاژه (Piaget)، برونر (Bruner) و آزوبل (Ausubell) بهگونهای بر اهمیت و ضرورت بهکارگیری روشهای مؤثر در آموزش تأکید ورزیدهاند.
- ↑ آیات زیر، به صراحت بر این امر تأکید دارد: بقره، آیه ۷۸؛ آل عمران، آیه ۲۰؛ اعراف، آیه ۱۵۷؛ جمعه، آیه ۲.
- ↑ کریمیان، احمد، نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا، ص ۴۹.
- ↑ «بگو: بیگمان نمازم و نیایشم و زندگیم و مرگم از آن خداوند پروردگار جهانیان است» سوره انعام، آیه ۱۶۲.
- ↑ «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان میدهد و از کارهای زشت و ناپسند و افزونجویی، باز میدارد؛ به شما اندرز میدهد باشد که شما پند گیرید» سوره نحل، آیه ۹۰.
- ↑ «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان میدهد و از کارهای زشت و ناپسند و افزونجویی، باز میدارد؛ به شما اندرز میدهد باشد که شما پند گیرید» سوره نحل، آیه ۹۰.
- ↑ «گذشت را در پیش گیر و به نیکی فرمان ده و از نادانان روی بگردان!» سوره اعراف، آیه ۱۹۹.
- ↑ (ر. ک: سوره ااحزاب، آیات: ۳۷-۳۹.
- ↑ «ای مؤمنان! چون در نشستها به شما گویند جا باز کنید، باز کنید تا خداوند برایتان (در بهشت) جا باز کند و چون گویند: برخیزید، برخیزید تا خداوند (پایگاه) مؤمنان از شما و فرهیختگان را چند پایه بالا برد و خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره مجادله، آیه ۱۱.
- ↑ «و در راه رفتنت میانهرو باش و از آوایت فرو کاه که ناپسندترین بانگها بانگ درازگوشان است» سوره لقمان، آیه ۱۹.
- ↑ «و در راه رفتنت میانهرو باش و از آوایت فرو کاه که ناپسندترین بانگها بانگ درازگوشان است» سوره لقمان، آیه ۱۹.
- ↑ «ای مؤمنان! صدایتان را از صدای پیامبر فراتر نبرید و در گفتار با او بلند سخن مگویید چنان که با یکدیگر بلند سخن میگویید؛ مبادا کردارهایتان بیآنکه خود دریابید تباه گردد» سوره حجرات، آیه ۲.
- ↑ «بیگمان خداوند دلهای کسانی که صدایشان را نزد فرستاده خداوند فرو میدارند، برای پرهیزگاری آزموده است؛ آنان آمرزش و پاداشی سترگ خواهند داشت» سوره حجرات، آیه ۳.
- ↑ «ای مؤمنان! به خانههای پیامبر وارد نشوید مگر به شما برای (خوردن) خوراک، اجازه دهند- بیآنکه چشم به راه آماده شدن آن (خوراک) باشید- ولی چون فرا خوانده شدید درون روید و چون خوراک خوردید پراکنده شوید و دل به گفت و گو نسپارید که این (کار) پیامبر را آزار می» سوره احزاب، آیه ۵۳.
- ↑ «و چون مؤمنان به آیات ما، نزد تو آیند بگو: درود بر شما! پروردگارتان بخشایش را بر خویش مقرّر داشته است: چنانچه هر یک از شما از سر نادانی کار بدی انجام دهد، آنگاه از پس آن توبه کند و به راه آید، چنین است که خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره انعام، آیه ۵۴.
- ↑ «ای مؤمنان! هنگامی که رازگویی میکنید به گناه و دشمنخویی و نافرمانی با پیامبر رازگویی نکنید و به نیکی و پرهیزگاری راز گویید! و از خداوند که نزد او گرد آورده میشوید پروا کنید» سوره مجادله، آیه ۹.
- ↑ سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۱، ص ۷۹.