اخلاق در سبک زندگی اسلامی
مقدمه
خُلق در لغت به معنای سجیه (صفت پایدار و راسخ) است و اخلاق به مجموعه اینگونه صفات اطلاق میگردد[۱]. مسکویه خُلق را حالتی راسخ برای نفس میداند که او را به انجام کارهایی بدون اندیشه و تأمل برمیانگیزاند[۲]. گویا بر همین اساس است که علامه طباطبایی این واژه را در آیه ﴿وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ﴾[۳] به معنای ملکه نفسانی دانسته که افعال بدنی به اقتضای آن به آسانی از آدمی سرمیزند[۴].
اما در یک گستره وسیعتر میتوان اخلاق را مجموعه رفتار و افعال آدمی دانست؛ به گونهای که میزان ظهور و بروز منشهای اخلاقی، به میزان قوت ملکه نفسانی انسان بازمیگردد. امام در نهج البلاغه میفرماید: «التُّقَى رَئِيسُ الْأَخْلَاقِ»؛ «تقوا در رأس همه ارزشهای اخلاقی است»[۵]. از این سخن چنین برمیآید که تقوا بیشتر جنبه نفسانی و حالت ملکهای دارد، اما اخلاق همان مجموعه منشها و رفتارهایی است که از انسان برون میتراود؛ چراکه تقوا حالتی معرفی شده که ریاست و مدیریت مجموعه رفتارهای انسان را بر عهده دارد.
بی تردید نقش و اهمیت اخلاق در سبک زندگی، موضوعی پوشیده نیست و یکی از علل مهم آمدن انبیا و به خصوص نبی مکرم اسلام، به اوج رساندن مکارم اخلاقی ذکر شده است[۶].
همچنین آموزههای دینی میگویند که ما انسانها بیشتر به سبب سبک و منشِ نیک یا بدِ زندگی در دنیا میمانیم و یا میرویم تا به سبب عمر طبیعیمان؛ یعنی مردم بیشتر از آنکه با عمر خود زندگی کنند با احسان و نیکوکاری خود میزیند و بیشتر از آنکه با اجل خود بمیرند، بر اثر گناهان خود میمیرند[۷]! به بیان دیگر اخلاقیات نیک یا بد انسان نه تنها در کیفیت زندگی اثر گذارند، بلکه در کمیت آن نیز نقش عمدهای دارند و باعث میشوند که مرگ انسان دیرتر و یا زودتر فرارسد.
منشهای اخلاقی و مهارتهای رفتاری در زمینهها و حوزههای گوناگون پدیدار میشوند که از جمله آنها تعامل با خود، خَلق و محیط زیست (نوع رفتار با طبیعت و حیوانات) است که به ترتیب در سه عنوان جای میگیرند: اخلاق فردی، اخلاق اجتماعی (معاشرت) و اخلاق محیط زیست. البته گفتنی است در تقسیمبندی مشهور، حوزههای تعامل اخلاقی انسان در چهار حوزه تعامل با خدا، تعامل با خلق، تعامل با خود و تعامل با محیط زیست عنوان میشود، اما در نگاه توحیدی، تعامل با خالق همعرض با دیگر تعاملات قرار نمیگیرد. به بیانی دیگر، منظومه رفتار آدمی چه در تعامل با خویشتن (فردی) و چه در تعامل با خلق و محیط زیست (فرافردی) همگی نوعی تعامل با خالق است؛ یعنی تعامل با خالق فقط در خلوت و مناجات با خدا خلاصه نمیشود، بلکه در معنای عام آن در سه حوزه نمود و ظهور دارد: با خلق و خویشتن و محیط زیست. به واقع همه اینها در قلمرو عبادت و اخلاق عبادی جای میگیرند. بدین ترتیب از یک منظر، رفتارها، گفتارها و سکنات انسان در همه عرصهها نوعی تعامل با خالق است که ممکن است نیک باشد یا بد. انسان هر رفتاری که با خود دیگران یا طبیعت انجام میدهد، در واقع عملی در برابر خداوند انجام داده و بسته به نوع عمل، رضایت یا سخط الهی را برای خود رقم میزند. مثلاً انسان چه چاقو را به خود زند (به قصد خودکشی / بد تعاملی با خود)، چه به دیگری (به قصد قتل نفس / بد تعاملی با دیگری) و چه به درختی سرسبز (به قصد تخریب محیط زیست / بد تعاملی با محیط زیست)، در هر سه حالت عصیان خدا کرده و از مسیر عبادت و اخلاق عبادی خارج شده است.
بر این اساس، خلوتها، مناجاتها، نمازها و روزههای انسان، نوعی تعامل نیک با خود است. در واقع نیکی به جان خود کردهایم، نه خدا: ﴿إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ﴾[۸] البته از سوی دیگر، نوعی تعامل با خدا نیز هست؛ تعاملی آنقدر حیاتی و مهم که خدا حتی آن را واجب کرده است، چنان که بر اساس نهج البلاغه اگر کسی اهل ذکر و نماز نباشد، ستون دینش ویران شده[۹] و در نتیجه ساختمان دینداریاش بر روی دیگر اعمالش (مثلاً تعامل با خلق یا محیط زیست) خراب میشود[۱۰].
خلاصه اینکه مجموعه تعاملات اخلاقی انسان در عرصههای گوناگون زندگی همگی نوعی تعامل با خالق بوده و عبادت به شمار میرود. این سخن یک پیام دارد: سبک زندگی اسلامی که مجموع تعاملات ما را تشکیل میدهد، همه در دامنهای گسترده و بیکرانه میتواند در قلمرو عبادت باشد؛ یعنی خدا در همه عرصهها با ماست. و تنهایمان نگذاشته و از ما هم میخواهد که همه جا با او، و تنها بنده او باشیم، چه هنگامی که دست به قنوت میبریم (اخلاق فردی)، چه هنگامی که دست مستمندی را میگیریم (اخلاق اجتماعی)، و چه آن هنگام که دست نوازش بر حیوانی میکشیم (اخلاق محیط زیست)[۱۱].
اخلاق فردی
اخلاق فردی، یعنی مدیریت نفس در تعامل با خویشتن که مهمترین بخش آن به خودسازی و تنظیم برنامههای شخصی بازمیگردد. عدم خودسازی و تربیت نفس و رها گذاشتن آن، موجب اتلاف سرمایههای انسانی و ظرفیتهای خدادادی است. این اتلاف اگر مهار نشود، به تدریج موجب خسران میشود. یعنی هم سود و هم سرمایه با هم از بین میرود؛ مانند یخ فروشی که اگر یخش را نفروشد، نه سود میکند و نه سرمایهاش میماند. از این رو، نهج البلاغه رحمت میفرستد برای کسی که نفس خویش را مدیریت، و خواهشهای بیجا و سرکش خود را سرکوب میکند[۱۲].
نکته دیگر آنکه، هرچند اخلاق فردی ناظر به تعامل انسان با خویشتن خویش است، این بدان معنا نیست که نقش و آثار اجتماعی نداشته باشد. از منظر امام علی(ع) اگر کسی به خودسازی اهتمام ورزد، جامعه از آسیب و آزار این فرد در امان است: «مَنْ أَشْفَقَ عَلَى نَفْسِهِ لَمْ يَظْلِمْ غَيْرَهُ»[۱۳]؛ هر کس که دلسوز خود باشد، به دیگران ظلم نمیکند.
به هر روی، «اخلاق فردی» تعاملات منشی و رفتاری انسان با خود است. انسان برای داشتن یک سبک زندگی مطلوب نیاز دارد که به خود بپردازد. این پردازش گسترهای وسیع دارد: از خلوت و مناجات با خداوند گرفته تا مدیریت در خوردن و خوابیدن.
برای مثال انسان باید هنر مصرف بهینه و پرهیز از اسراف را داشته باشد. اسراف در مقابل اعتدال (القصد)، به معنای تجاوز و عبور از مرز میانهروی است. از این رو، هر کار و عمل انسان که از حد و اندازه بگذرد، اسراف است؛ مانند اسراف در مال و اسراف در کلام[۱۴]. امیرمؤمنان در خطبه همّام، میانهروی را از جمله صفات بارز متقین برمیشمارد: «مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَادُ»[۱۵]. بدین معنا، لباسی که اهل خدا بر قامت کارهایشان میپوشانند، میانهروی و دوری از افراط و تفریط است.
بیشک دستیابی به این موفقیت مستلزم آن است که انسان با برنامه، مدیریت نفس خود را در دست گیرد. این همان خودسازی است که بزرگان اخلاق بر آن پای میفشارند.
میگفت وقتی شنیدم فلان کشتیگیر به خاطر اضافه وزن از مسابقات جهانی و کسب مدال جا ماند، به یاد داستان خودم و خودسازیام افتادم؛ به یاد این سخن امیر خودسازی و تقوا که فرمود: «بندگان خدا! خود را وزن کنید و بسنجید، قبل از آنکه مورد سنجش قرار گیرید. پیش از آنکه به حسابتان برسند، به حساب خود رسیدگی کنید»[۱۶]؛ یعنی پیش از آنکه روی سکوی وزنکشی قیامت برویم، خودمان وزنمان را میزان و تعدیل کنیم تا مبادا اضافه وزنِ گناه ما را از رسیدن به فردوس برین باز دارد. وزنکشی اعمال، همان مدیریت نفس است، یعنی من تعیین کنم که چه ساعتی بیدار شوم نه نفسم؛ من تعیین کنم که چگونه و چقدر بخورم و بخوابم، چگونه و چقدر حرف بزنم و چگونه و چقدر درس بخوانم. باید این داستان تکراری غمناک را پایان داد که بعد از فریاد بر سر مادرم پشیمان شوم؛ بعد از زدن خواهر یا برادر کوچکم ناراحت شوم؛ بعد از ضایع کردن حقوق دیگری، خودم را ملامت کنم، و بعد از نگاه حرام، به نفسم تشر بزنم. اینها یعنی پشیمانی بعد از باخت. باید یک مرحله به پیش روم و تمامی «بعد از»ها را به «قبل از» تبدیل کنم؛ یعنی قبل از هر کار بدی خودم را مدیریت کنم.
امام(ع) بعد از اشاره به ضرورت پرداختن نفس در کلامی زیبا و بس تأملبرانگیز میفرماید: بدانید آن کس که نتواند خود را پند دهد تا از گناه بازدارد، دیگری را نیابد تا این کار را برای او به جای آرد[۱۷]؛ یعنی اگر کسی به فکر خودش نباشد و نتواند واعظی درونی برای خودش ایجاد کند، وعظ و اندرز دیگران برایش سودی ندارد. به بیانی دیگر، تا گوش جان از درون شنوا نشود، نمیتوان چیزی از برون شنید[۱۸].
خودسازی و یاد خدا
موضوع مدیریت نفس و توجه جدی به منشها و اخلاق فردی، محور موفقیت و سعادت انسان در زندگی محسوب میشود. ما نه تنها برای داشتن آخرتی خوب، بلکه برای داشتن دنیایی خوب نیز - که همراه با نظم و برنامه باشد - به این مدیریت نیازمندیم. در این میان مسئله خودسازی و تهذیب نفس نه تنها جوهره اخلاق و منشهای فردی است (تعامل با خویشتن)، بلکه اساساً موتور محرکه تعاملات سهگانه انسان با خدا نیز قلمداد میشود.
مهمترین عنصر در خودسازی، یاد خداست که میباید در سرلوحه برنامههای کاری قرار گیرد. در واقع یاد خدا اکسیر طراوت و موفقیت در سبک زندگی است. اگر این یاد استمرار داشته باشد آثار و کارکردهای شگفتآوری دارد. نهج البلاغه یاد خدا را موجب جلا و روشنی قلب و دل ذکر میکند؛ تا آنجا که گوش جان انسان را شنوا میسازد (شنیدنِ آنچه پیشتر نمیشنید و چشم دل او را نیز بینا (دیدنِ آنچه پیشتر نمیدید). نهج البلاغه میافزاید: خداوند همیشه و در هر برههای چنین بندگانی داشته و دارد؛ بندگانی که خدا خود در گوش جانشان زمزمه میکند و با عقلشان با آنان سخن میگوید[۱۹]؛ یعنی یاد خدا در زندگی کاری میکند که خداوند مشتاق سخن گفتن با انسان میشود. در همین راستا برخی شارحان نهج البلاغه مراد از سخن گفتن و مناجات خدا با انسان را همان الهام معارف و نشان دادن سیر و سلوک زندگی از سوی خداوند معنا کردهاند[۲۰].
از این سخن امام(ع) برمیآید که اگر انسان با یاد خدا قلب خود را پاک نماید، این عمل بر عقل نیز تأثیر گذاشته، کارکردهای آن را افزایش خواهد داد؛ تا جایی که عقل، ابزاری برای مناجات با خداوند میشود. این امر نشان دهنده همراهی و همسویی عقل و قلب است. پس اینگونه نیست که اگر قلب و عشق اوج گرفت، دیگر عقل جایگاه خود را از دست دهد، بلکه رشد معنوی قلب به دنبال خود رشد معنوی عقل را نیز درپی دارد. با این نگاه، عقل و عشق همسو و هم داستاناند. اینگونه نیست که برای عاقل شدن، عشق فدا شود و یا برای عاشق شدن، عقل قربانی گردد. میتوان با الهامگیری از معارف نهج البلاغه، عقل را عاشق کرد و عشق را عاقل! البته مراد از عشق، عشق به زیباییهای حقیقی عالم و عشق به مبدأ زیبایی یعنی خداست؛ عشق به سیرتهای انسانی، نه صورتهای شهوانی. مراد از عقل نیز عقل عابدپیشه بهشتساز است[۲۱]، نه عقل ابزاریِ چرتکهانداز.
در نهایت پالایش قلبی سبب میشود که پذیرش سخن خدا برای انسان آسان شود؛ یعنی دستورهایی که تا دیروز انجام آن برای فرد دشوار بود، امروز آسان میگردد. چه بسیار جوانانی که یاد خدا باعث شده سختی ترکِ لذتِ گناه دیروزشان، به لذت ترکِ گناهِ امروزشان تبدیل شود.
از این رو، امام(ع) بر مسئله یاد خدا و آبادانی قلب تأکید ویژه دارد؛ چنانکه در نامهای نیز متذکر این حقیقت میشود[۲۲]. ابن میثم بحرانی در شرح نهج البلاغه مینویسد: یاد خدا با دو شرط اثر خود را خواهد گذاشت:
۱. باید پیوسته و یا در بیشتر اوقات باشد؛ ۲. با حضور قلب باشد. البته این کار در ابتدا دشوار و همراه با زحمت است، اما به تدریج انس و محبت خدا در دل مینشیند و لذتبخش میشود، تا انسان به جایی میرسد که فاصله گرفتن از یاد خدا برای او رنجآور میگردد[۲۳].
بیتردید از مهمترین و بهترین مصادیق یاد خدا، نماز است؛ همچنان که خداوند در قرآن فرموده است: نماز را برای یاد من اقامه کن[۲۴]. بدین معنا فلسفه نماز، یاد خداست. از همین روست که نهج البلاغه بر نماز تأکیدی ویژه دارد؛ از جمله آنکه میفرماید: ای مردم! با نماز پیمان متقابل ببندید و مراقب انجام آن باشید، و فراوان نماز بگزارید و به وسیله نماز به خدا تقرب جویید. نماز در اوقات معین بر مؤمنان واجب است. آیا نشنیدهاید که وقتی از دوزخیان میپرسند: «چه چیزی باعث شد که شما را به آتش بیفکنند»، آنها پاسخ میدهند: ما نمازگزار نبودیم؟[۲۵] نماز مانند برگی که از درخت فرومیریزد، باعث ریزش گناهان میگردد و بند گناه از گردن بنده میگسلاند[۲۶]. امام(ع) حتی پس از ضربت ابن ملجم، در بستر بیماری و در آخرین وصیتهای خود بر نماز تأکیدی خاص دارد: «وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الصَّلَاةِ فَإِنَّهَا عَمُودُ دِينِكُمْ»[۲۷]؛ خدا را خدا را درباره نماز؛ چراکه، آن ستون دین شماست.
همچنین در نامهای به استاندار خود، محمد بن ابیبکر یادآور میشود که حتی در اوج کارهای سیاسی و حکومتیات، نماز را سر وقتش اقامه کن؛ چراکه تمام کردار و اعمالت در گرو نماز است[۲۸]! به راستی این مناجات روشمند و منظم با خدا چقدر اهمیت دارد که دیگر اعمال تابع و در گرو آن است؟ حضرت در کلامی دیگر به اهمیت نماز اشاره میفرماید: «إِقَامُ الصَّلَاةِ فَإِنَّهَا الْمِلَّةُ»[۲۹]؛ برپا داشتن نماز نشانه ملیت دین اسلام است.
سخن درباره خواص نماز و اهمیت آن بسیار است، اما اینجا سخن از اصل یاد خداست که میتواند در قالب نماز بهترین و بیشترین تأثیر را در زندگی انسان بگذارد. به نظر میرسد مهمترین چیزی که خدا در نماز از ما میخواهد، یاد همراه با حضور قلب است که همان ترجمان ﴿أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي﴾ است.
... از بهترینهای کلاس بود. روزی آرام و کمی لرزان به من گفت: اگر بفهمی که فردا ظهر، آخرین نماز زندگیات را به جا میآوری، نمازت چگونه خواهد بود؟ گفتم قطعاً این نماز برایم خیلی قیمتی میشود. آخرین نمازم را میخوانم با حواسی جمع، اما با رویی شرمسار و عذرخواه از یک عمر نمازی که خدا هماره به یادم بود، اما من جایی دیگر بودم و به یاد دیگران. گفتم: شاگرد ممتاز! چرا این سؤال را کردی و به یاد نماز پایانی عمرت افتادی؟ گفت: وقتی دیروز این آیه را دیدم، شوکه شدم و ترسی وجودم را فراگرفت: ﴿قَالَ اخْسَئُوا فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ﴾[۳۰]؛ یعنی در آخرت کار برخی به جایی میرسد که خدا با آن همه لطف و رحمتش به آنها میگوید: «بروید به دوزخ و با من سخن مگویید!»[۳۱] آنها انسانهای بدبخت و ناسپاسی هستند که روزی خداوند متعال مشتاق شنیدن حرفهایشان (در نماز) بود، اما در آخرت کارشان به جایی میرسد که مورد نهیب خدا قرار میگیرند. یقیناً خدا عوض نشده، بلکه این بنده است که عوض شده و قدر فطرت پاک کودکیاش و یا زلالی جوانیاش را ندانسته و حتی خمودی پیریاش او را به ساحل یاد خدا و توبه نینداخته است و امروز که پرونده عملش بسته شده، چنین دردناک از خالقش جواب میشنود که «نمیخواهم حرفت را بشنوم! با من صحبت نکن!» به نظر این نهایت عذابی است که انسان میتواند بچشد. این عذاب محصول این جرم بزرگ است: «دوری از یاد خدا و هماره گناه کردن»[۳۲]. گویا مانند همه قوانین، این نیز یک قانون است که اگر کسی اهل گناه و ظلم باشد، در همین دنیا به تدریج سیرت آن (نه صورتش) تغییر کاربری میدهد و از انسانیت خارج میشود. در آخرت این سیرت دهشتناک خلق نمیگردد، بلکه فقط رو میشود[۳۳]. حال وقتی سیرت کسی حیوانی شود، طبیعتاً خطاب نیز باید متناسب با سیرت او باشد: ﴿اخْسَئُوا فِيهَا﴾؛ تعبیری که برای راندن و دور کردن حیوانات به کار میرود.
او ادامه داد: از امروز تصمیم گرفتم از ظرفیت یاد خدا به خصوص در نماز بیشتر استفاده کنم و قبل از اینکه زنگ رحیل و کوچم به صدا درآید و پروندهام بسته شود، همیشه طوری نماز بخوانم که گویی آخرین نمازم است. تا زمانی که زندهایم، درِ توبه باز است و خدا آن سوی در، مشتاق است تا بندهاش را در آغوش گیرد[۳۴].
باری، موضوع یاد خدا مهمترین و حیاتیترین موضوعی است که انسان باید در قلب، زبان و عمل از آن غافل نشود. این مسئله نیز بسان چیزهای دیگر به تمرین نیاز دارد. اگر انسان نتوانست همواره به یاد خدا باشد، میتواند ابتدا مقطعی شروع کند؛ یعنی زمان اندکی از صبح یا شب را به «فکر» اختصاص دهد و در آن زمان تنها به خدا بیندیشد. کنترل ذهن و تمرکز بر یاد خدا هر چند در ابتدا مشکل است، با تمرین هموار میشود. وقتی جوانی ۲۲ ساله در سال ۱۳۵۵ نامهای به علامه طباطبایی مینویسد و از او راهحلی کاربردی برای مدیریت نفس و بیرون آمدن از گناه میخواهد، علامه به او توصیه میکند که از شبانهروز خود دست کم پنج دقیقهای را برای محاسبه اعمال و یاد خدا کنار بگذارد[۳۵].
خودسازی تقوامدار
شرط تحقق آرامش در زندگی، آرام کردن نفس و رام کردن خواستههای بیضابطه آن است. در خطبه ۲۲۰ نهج البلاغه سخن از افرادی است که طی یک فرایند روشمند و هدفمند، عقل خود را زنده میکنند و نفس خود را میکُشند؛ به گونهای که بر اثر آن نوری در وجودشان میتابد و مسیر زندگیشان دگرگون میشود. امام(ع) میفرماید: اگر سالک اهل پردازش و تربیت نفس خود باشد به جایی میرسد که ناگهان برقی پرنور در وجودش درخشیده، راه را برای او روشن میکند. بعد از این تابش، سالک از دری به در دیگر (از مقامی به مقام دیگر) میرود تا سرانجام به جایگاه سلامت و سرای جاودانه رسد. حضرت در پایان یادآور میشود که این سیر و سلوک عرفانی پاداش یک چیز بود: «دل را درست به کار گرفتن و پروردگار خویش را راضی کردن»[۳۶]. بدین معنا، عنصر اصلی در مدیریت نفس، کنترل دل و نظارت دائمی بر آن است؛ اینکه همواره با دست، زبان و قلب به فکر رضایت مولا باشیم.
منظور از نفس در اینجا روشن است؛ همان نفس سرکشی که به ما امر میکند نافرمانی خدا کنیم. آری، نفس از ما خواهش نمیکند، بلکه دستور میدهد که بدی کنیم. این نفس، مستبد و امرکننده است؛ چونان که حضرت یوسف آن را «اماره» میخواند: ﴿وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ﴾[۳۷]. از اینرو بهتر است از این پس به جای تعبیر «خواهشهای نفسانی» بگوییم «اوامر نفسانی».
امام سجاد(ع) در یکی از مناجاتهای خود از نفس به خدا شکایت میکند و ویژگیهای آن را چنین برمیشمرد: خدای من! من به تو شکایت میکنم از نفسی که همواره به بدی فرمان میدهد و به سوی گناه میشتابد و به معاصی تو حریص است... پُر عذر و بهانه است و آرزوی دراز دارد. اگر به او گزندی رسد، بیتابی میکند و اگر خیر و برکتی رسدش، بخل میورزد. شیفته بازی و سرگرمی است. لبریز از غفلت و بیخبری است. مرا به سوی گناه میشتاباند و در کارِ توبه، امروز و فردا میکند[۳۸].
از این رو، خودپردازی و مبارزه با نفس ضرورتی حیاتی در زندگی است، نه امری جانبی و حاشیهای؛ چراکه اگر ما او را زمین نزنیم، او ما را زمینگیر خواهد کرد. از همین روست که امیرمؤمنان علی(ع) میفرماید: پیش از نیرومندی هوای نفست، بر آن چیره شو که اگر نیرومند شود، بر تو چیره میگردد و به هر جا که خاطرخواه اوست، تو را میکشاند. در آن صورت قادر نخواهی بود در برابرش مقاومت نمایی[۳۹].
از منظر امام علی(ع) ثمره علم و فراگیری دانش، پردازش بیشتر نفس و تهذیب آن است: هر چه دانش فرد زیادتر شود، اهتمام او به نفسش بیشتر شود و توان خود را در راه تربیت و اصلاح آن به کار گیرد[۴۰].
این بدان معناست که یکی از مهمترین ثمرات دانشگاه، افزایش دانایی و توانایی برای مهار و کنترل نفس است. امام(ع) تأکید دارد که هر کس نفس خود را تهذیب نکند، از عقل و خرد بهرهمند نشود[۴۱]. هر کشوری دشمنانی دارد؛ به خصوص اگر آن کشور از معادن گرانسنگ و ثروتهای طبیعی فراوانی برخوردار باشد. از این رو، چنین کشورهایی باید سیستمهای دفاعی و مراقبتهای قویتری داشته باشند. وجود انسان مانند کشور و سرزمین پهناور، پرغنیمت و قیمتی است، از اینرو نیازمند سیستم مراقبت و نظارت در برابر دشمنان است. این سیستم مراقبت، همان تقواست. دشمنان نیز ممکن است درونی یا برونی باشند. از منظر امام علی(ع) نزدیکترین دشمن به انسان همین نفس اوست[۴۲]؛ نفسی که خطرناکترین دشمن او نیز به شمار میآید[۴۳].
نفس از درون و شیطان از برون، همواره با القای گناه میکوشند تا وجود انسان به خصوص پایتخت آن یعنی قلب را ویران سازند. آیا عقل حکم نمیکند که با یک سیستم دفاعی و نظارتی قوی از این هجوم سنگین جلوگیری کنیم؟ آیا در سبک زندگی چیزی مهمتر از ایجاد و تقویت سامانه دفاعی و نظارتیِ تقوا وجود دارد؟ امام علی(ع) در نامه معروف خود به عثمان بن حنیف، نقشه راه خودپردازی و خودسازی را چنین تبیین میکند: «وَ إِنَّمَا هِيَ نَفْسِي أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَى»[۴۴]؛ و جز این نیست که نفس خویش را با تقوا ریاضت میدهم.
در این کلام سه کلیدواژه به کار رفته: نفس، ریاضت و پرورش (اروضها)، و تقوا. «نفس» محل و میدان خودسازی، «ریاضت» نوع و روش خودسازی، و «تقوا» نیز معیار و جهت خودسازی را تعیین میکند. نفس گوهر گرانبهایی است که نیازمند ریاضت و تزکیه است. اگر نفس تحت رسیدگی و تربیت قرار گیرد، تعالی مییابد و موجب رستگاری انسان میشود و اگر هم رها شود، موجب خسران و نابودی انسان میگردد؛ پیامی که از این آیه نیز دریافتنی است: ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا﴾[۴۵].
«ریاضت» در لغت به معانی رنج کشیدن، ورزش، تمرین و سختی آمده است[۴۶]. در ریاضت صحیح، روی نفس کار و تمرین میشود، نه روی جسم که معمولاً همراه با آسیبها و ضررهای بدنی است. در واقع از یک نظر میتوان ریاضت را به دو گونه تقسیم کرد:
- ریاضت به صورت مطلق (جدای از آموزههای دینی)؛
- ریاضت در قالب آموزههای دینی و براساس معیارهای شرعی.
ریاضت به معنای مطلق بدین معناست که انسان از هر راه ممکن، جسم خود را به مشقت بیندازد تا مهارتها و توانمندیهایی در بعد روحی به دست آورد (صرف نظر از اینکه آیا چنین عملی از نظر احکام شرعی و مبانی دینی صحیح است یا خیر)؛ مانند مرتاضانی که بدون در نظر گرفتن شریعت الهی ریاضت میکشند تا به باور خود، روح یا ارادهشان تقویت شود. اما در ریاضتهای دینی (مانند روزه) هرگز فرد از چارچوب شریعت خارج نمیشود و هر قدرت و نیرویی برای او مطلوب نیست. او براساس احکام الهی روزه میگیرد؛ زیرا احکام دینی برای آن است که انسان را در حوزه عبودیت خدا قرار دهد و او را به مقام قرب الهی برساند. بنابراین نتیجه و اثر ریاضتهای شرعی و غیرشرعی کاملاً با هم متفاوت است[۴۷]. امام خمینی از قول استادش درباره مرز میان ریاضت باطل و ریاضت صحیح میگوید: میزان در ریاضت باطل و ریاضت شرعی صحیح، قدم نفس و قدرت و قدم حق است. اگر سالک به قدم نفس حرکت کرد و ریاضت او برای پیدایش قوای نفس و قدرت و سلطنت آن باشد، ریاضت باطل است و سلوک آن منجر به سوء عاقبت میباشد، و دعویهای باطله نوعاً از همین اشخاص بروز میکند، و اگر سالک به قدم حق سلوک کرد و خداجو شد، ریاضت او حق و شرعی است[۴۸].
از اینرو، مراد از «وَ إِنَّمَا هِيَ نَفْسِي أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَى» خودپردازیِ تقوامحور است؛ یعنی فرد در میدان نفس، با روش ریاضتی و تمرینی براساس معیار تقوای الهی، روند خودسازی را دنبال میکند. بزرگترین هنر انسان آن است که مدیریت نفس خود را آنگونه که خدا میگوید، به پیش برد، نه آنسان که نفس میطلبد. در واقع تفاوت مهم عرفان ناب اسلامی با عرفانهای کاذب در همین نکته است. عرفان ناب روش و جهت و معیارش برگرفته از آموزههای قرآن و اهل بیت(ع) است؛ در حالی که سه هزار نحله شبهعرفانی که تاکنون در دنیا شناسایی شدهاند، اینچنین نیستند[۴۹].
همچنین گفتنی است در حرکت به سوی خودسازی و تقوا میتوان از اکسیرهای اخلاقی که بزرگان سیر و سلوک (شاگردان ممتاز قرآن و عترت) بر آن تأکید کردهاند، مدد گرفت. به یکی از آن اکسیرها اشاره کنیم: امام(ع) در یک کلام دو کلمهای، شاهکلید باب خودسازی و عرفان را بیان میکند: «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا»؛ یعنی سبکبال شوید تا برسید و ملحق شوید[۵۰]. توضیح اینکه، انسان در دریای زندگی شنا میکند و باید به تدریج از مرحله دریایی بودن به سمت آسمانی بودن گام بردارد. حال اگر قرار باشد در طول زندگی دریایی خود، به وزر و وبال گناه و زشتی آلوده شود، این گناهان همانند وزنهای دست و پاگیر، وی را آرام آرام به قعر آب خواهند برد و او نه تنها از آسمانی شدن، بلکه از دریایی بودن هم بازمیماند. انسان برای آسمانی شدن باید دو کار انجام دهد: ۱. وزنه گناه را به خود نچسباند تا دستکم روی آب بایستد، نه آنکه زیر آب رود؛ ۲. خودسازی کند و اهل مراقبه و محاسبه شود تا به تدریج از آب به سوی آسمان پرکشد. در حقیقت هرچه بیشتر اهل خدا و خودسازی باشیم، بیشتر به سوی آسمان پرواز خواهیم کرد.
در این کلام نه تنها آغاز، بلکه پایان عرفان و خودسازی نیز نهفته است. این سخن به قدری ژرف و گرانبهاست که سید رضی بعد از نقل آن به وجد آمده، مینویسد: «این سخن امام(ع) پس از سخن خدا و پیامبر با هر سخنی سنجیده شود، بر آن برتری دارد و از آن پیشی میگیرد. پس از جمله «سبکبار شوید تا برسید»، کلامی کوتاهتر و پرمعناتر شنیده نشده! چه کلمه ژرف و بلندی و چه جمله پر معنا و حکمتآمیزی است.
به تعبیر بیهقی، یکی از شارحان نهج البلاغه، امواج زندگی این دنیا مانند «گرداب» است و قلب انسان نیز همانند «کشتی نجات»، اما «حب دنیا» آن را سنگین، و آماده غرق شدن میکند. پس باید سبکبال بود تا نجات یافت»[۵۱].[۵۲]
خودسازی و طریقت شریعتمحور
برخی از عارفنمایان اعتقاد دارند که وقتی سالک به مرتبهای برسد که قطب گردد و جزو ابرار یا اوتاد شود، از خطاب امر و نهی الهی بیرون میآید و میتواند شریعتگریز باشد. اینان شریعت را پوسته و ظاهری میدانند که وقتی به طریقت و حقیقت رسید، باید آن را کنار گذاشت. از همین رو، این دسته معتقدند که احکام شریعت برای تازهکاران است[۵۳]. همچنین بر آناند که شریعت نردبان رسیدن به مقامات معنوی است و بعد از آن، احتیاجی به شریعت نیست. بنابراین آنان بر خود لازم نمیدانند که نماز بخوانند یا روزه بگیرند[۵۴]. گاهی نیز آداب و شرایطی بر عبادات میافزایند یا بدعتهایی در دین پدید میآورند و پا را از حدود احکام الهی فراتر مینهند؛ در حالی که از پیامهای بنیادین آموزههای نهج البلاغه آن است که عرفان و سیر و سلوک لحظهای از فقه و احکام شرعی جدا نیست و کسی که به بهانه طریقت (سیر و سلوک عرفانی)، شریعت (احکام شرعی و فقهی) را کنار مینهد، در واقع در مسیری حرکت میکند که ابلیس راهبر آن است. بیگمان طی طریقت امکان ندارد، مگر با حفظ شریعت. حتی زمانی که عارف به حقیقت (خدا) میرسد، باید التزام او به شریعت بیشتر باشد و از آن ذرهای کناره نگیرد.
از منظر امام علی(ع)، غایت و اوج بندگی خدا، همان اطاعت خداست[۵۵] و هیچ عبادت و اطاعتی هم نزد امام(ع) مانند انجام واجبات و ترک محرمات نیست[۵۶]. ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه مینویسد: علی عابدترین مردم بود و از همه مردم بیشتر نماز و روزه به جای میآورد و دیگران از او نماز، نافله و ادعیه میآموختند[۵۷].
بیشتر عرفا مدعیاند که عرفان خود را باواسطه، از امام المتقین، علی(ع) گرفتهاند و از همین رو سرسلسله خود را به حضرت متصل میدانند. بر این اساس، آنها نمیتوانند از الگو و روش امام خود تخطی کنند؛ همانگونه که حضرت میفرماید: آگاه باشید که هر شخصی را پیشوا و الگویی است که به او اقتدا میکند و از نور دانش او روشنی میجوید[۵۸]. امام علی(ع) شاخص بنده ناب و بندگی خالص امیدواری به خدا و ترس از گناه میداند[۵۹]. به بیانی دیگر، مسیر سیر و سلوک از انجام واجبات و ترک محرمات میگذرد. بنابراین اگر کسی به احکام شرعی چون نماز و روزه پایبند نباشد کار طریقت او ره به جایی نخواهد برد.
امام علی(ع) تا آخرین لحظات عمر خود از نماز فاصله نگرفت و حتی شهادت حضرت در محراب نماز رقم خورد. این بدان معناست که اوج طریقت و عرفان و تقرب به خدا با التزام به شریعت و احکام شرعی تحقق مییابد. در نامههای امام به استانداران نیز حضرت همواره بر موضوع اهتمام به نماز - در کنار کارها و مأموریتهای مهم و کلان اجرایی و حکومتی- تأکید میورزید[۶۰]. از این روست که میگویند راه گذر از باطنِ طریقت، از ظاهرِ شریعت میگذرد.
بنابراین هیچ عارفی بدون توجه به ظواهر شریعت و احکام به جایی نمیرسد. آیتالله زرآبادی که از سرآمدان عرفان و سیر و سلوک بود، مینویسد: در روزهایی که در قزوین امام جماعت بودم، مدتی به سیر و سلوک پرداختم و به قدری پیش رفتم که پردهها از جلو چشمم برداشته شد؛ به گونهای که دیوارها در برابر من حائل نبود و وقتی در خانه مینشستم، رهگذرها را در کوچه و خیابان میدیدم. روزی به من گفته شد: «حال که به این مقام رسیدهای، اگر بخواهی به مدارج بالاتر و مقامات والاتر برسی، فقط یک راه دارد و آن ترک اعمال ظاهری (مانند نماز و روزه) است». من گفتم: «این اعمال ظاهری با دلایل قطعی و براهین مسلم شرعی به ما ثابت شده است. من هرگز تا زندهام، آنها را ترک نخواهم کرد». اما به من گفته شد: در این صورت همه آنچه تاکنون به شما داده شده، از شما سلب خواهد شد!» من نیز گفتم: «به جهنم!» این عارف بزرگ میگوید: از همان لحظه آن حالات از من سلب شد و یک فرد عادی شدم؛ به گونهای که دیگر از آن کشف و شهود خبری نبود. در آن هنگام متوجه شدم که شیطان از این اعمال ظاهری ما با آن همه نقصی که دارد، شدیداً در رنج و عذاب است. بنابراین تصمیم گرفتم که با تمام قدرت به اعمال مستحبی روی بیاورم (علاوه بر واجبات) و در حد توان چیزی از مستحبات را ترک نکنم». باری، او فریب شیطان را نمیخورد و با صبر و بصیرت خود مسیر بندگی و عمل به احکام فقهی و شرعی را دنبال میکند، تا اینکه از این امتحان بزرگ سربلند بیرون میآید. او درباره سرانجام کار خود میگوید: «از فضل پروردگار در پرتو التزام به شرع مبین حالاتی به من دست داد که حالات پیشین در برابر آن ناچیز بود»[۶۱]. این نشان میدهد که کنار گذاشتن احکام فقهی چقدر برای شیطان مهم و اساسی است. از همین روست که امام علی(ع) بر انجام واجبات و ترک محرمات تأکید ویژهای دارد؛ چراکه بینی شیطان را به خاک میمالد و آثار بیشماری در دنیا و آخرت دارد.
امام(ع) تمام افتخار خود را آن میداند که خداوند رب اوست، و تمام عزت خود را آن میداند که او عبد و بنده خداست[۶۲]. باری، وادی طریقت نمیتواند از شریعت جدا باشد و سیر و سلوک حقیقی با اطاعت و بندگی رقم میخورد، نه با کنار گذاشتن. آن البته مراتب بندگی متفاوت است: عدهای به خاطر بهشت خداپرستاند و گروهی نیز به خاطر فرار از عذابش، و پارهای نیز به بهشت و دوزخ کاری ندارند، بلکه تنها از سر شکرگزاری و سپاس از نعمتهایش او را میپرستند[۶۳]؛ یعنی اگر آخرتی هم نبود، خدا را به پاس خداییاش و شکر نعمتها ی بیکرانش فرمانبردار بودند[۶۴].
شریعتمحوریِ شُکرمدار
عبارت «لَوْ لَمْ يَتَوَعَّدِ اللَّهُ عَلَى مَعْصِيَتِهِ لَكَانَ يَجِبُ أَلَّا يُعْصَى شُكْراً لِنِعَمِهِ»[۶۵] نهج البلاغه یک پیام در باب خودسازی و مدیریت نفس دارد: همانگونه که خودسازی و طریقت باید شریعتمحور باشد، شریعتمحوری و دینداری نیز میباید شکرمدار باشد؛ یعنی انجام واجبات و مستحبات و به طور کلی برنامه عبادی و سیر و سلوک باید از سر شکرگزاری باشد، نه از روی طمع یا ترس، هرچند طمع به بهشت و یا ترس از دوزخ نیز اشکالی ندارد.
میگفت از همان سال اول دانشجویی با خودم عهد بسته بودم که هر شب حداقل ده دقیقه نهج البلاغه بخوانم. یک شب با این کلام امام(ع) مواجه شدم: «لَوْ لَمْ يَتَوَعَّدِ اللَّهُ عَلَى مَعْصِيَتِهِ لَكَانَ يَجِبُ أَلَّا يُعْصَى شُكْراً لِنِعَمِهِ»؛ یعنی اگر به فرض خداوند مردم را از معصیت خود نترسانیده بود (امر و نهی وجود نداشت)، باز هم به خاطر سپاسگزاری از نعمتهای او واجب بود که او را بندگی کنند و معصیت نورزند. اندکی تأمل کردم، اما معنای سخن را درنیافتم و از آن رد شدم. ناگهان کسی زنگ خانه را زد. دیدم دانشجویی که موقع انتخاب واحد با هم آشنا شده بودیم، پشت در است. تعجب کردم که در این شب زمستانی سرد چه میخواهد و اصلاً چرا اینجاست؟ ترسان و لرزان، از من خواست که راهش دهم تا شب پیش من بماند. من هم قبول کردم و با جای گرم و غذای گرم، پذیرایش شدم. صبح که خواست برود، متوجه شدم آرام کیف پولم را گرفت و در کیفش گذاشت! مکثی کردم و آرام به او گفتم: با معرفت! اگر نمیخواهی تشکر کنی، نکن، ولی حداقل ضربه نزن! عجب وجدانی! یک شب تمام از تو پذیرایی کردم و کم نگذاشتم. چطور دلت آمد جواب محبتهایم را اینطور بدهی؟! اگر از امکاناتی که در اختیار تو گذاشتم، به سودم تمام نمیکنی، لااقل به ضررم تمام نکن! عرق شرم بر پیشانیاش نشست و گفت: راست میگویی! سزاوار هر ملامتی هستم!
در این میان به یاد کلام مولا افتادم که اگر به فرض موضوع مجازات و تنبیه خدا نیز در کار نبود، باز هم جا داشت که به خاطر شکر نعمتهای خدا معصیت نکنیم. با خود گفتم فقط یک شب آن هم به طور ناقص از این بنده خدا پذیرایی کردم و وقتی او به جای تشکر، ناشکری و ناسپاسی کرد، با شرمساری گفت: سزاوار هر ملامتی هستم! امام نیز میفرماید: اگر میخواهی وجدانت تو را ملامت نکند، به پاس قدرشناسی و شکر نعمتهای خدا، معصیت نکن، اگرچه خبری از تهدیدش نباشد.
جالب آنکه خدا نه یک شب، بلکه سالهاست که مشغول عطاست و من نیز نه یک شب که سالهاست مشغول خطایم! آن شب قولی به خودم دادم که اگر شکر نعمتهای خدا را خوب به جا نمیآورم، حداقل نعمتهای خدا را علیه خدا و دینش به کار نگیرم؛ زیرا ممکن است که اولی مرا از عبودیت دور کند اما دومی مرا از مسیر انسانیت. کدام انسان است که محبت و نعمت را با معصیت پاسخ دهد؟ این درست همان حرفی است که به آن دانشجوی خطاکار زدم: «اگر نمیخواهی تشکر کنی، نکن، اما ضربه نزن!» گفتم: علم، شغل، زیبایی ظاهری، پول و هنر، همه نعمتهای خداوند هستند. اگر به فرض نتوانم از اینها برای خدا و دینش استفاده کنم، اما هرگز اجازه نمیدهم علیه دین خدا و تضعیف ایمان مردم به کار رود؛ چنان که امیر شاکران، علی(ع) فرمود: اگر بهشت و دوزخ خدا هم نبود، باز هم به رسم شکرگزاری بندهاش بودم![۶۶]
منابع
پانویس
- ↑ جوهری، الصحاح، ج۴، ص۱۴۷۱.
- ↑ مسکویه، تهذیب الأخلاق و تطهیر الأعراق، ص۵۱. برخی نیز خلق را حالت نفسانی و درونی دانستهاند که سرچشمه صدور رفتار و کردار آدمی است. (بنگرید به: طریحی، مجمع البحرین، ج۱، ص۶۹۳)
- ↑ «و به راستی تو را خویی است سترگ» سوره قلم، آیه ۴.
- ↑ طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۳۶۹.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۱۰.
- ↑ طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۸.
- ↑ «يَعِيشُ النَّاسُ بِإِحْسَانِهِمْ أَكْثَرَ مِمَّا يَعِيشُونَ بِأَعْمَارِهِمْ وَ يَمُوتُونَ بِذُنُوبِهِمْ أَكْثَرَ مِمَّا يَمُوتُونَ بِآجَالِهِمْ». (راوندی، الدعوات، ص۲۹۱، ح۳۳)
- ↑ «اگر نیکی ورزید به خویش نیکی ورزیدهاید» سوره اسراء، آیه ۷.
- ↑ «وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الصَّلَاةِ فَإِنَّهَا عَمُودُ دِينِكُمْ». (نهج البلاغه، نامه ۴۷)
- ↑ روایاتی مانند «الصَّلَاةُ عَمُودُ الدِّينِ» (= نماز ستون دین است) و یا «إِنْ قَبِلَتْ، قَبِلَتْ مَا سِوَاهَا» (= اگر نماز پذیرفته شد، سایر اعمال نیز پذیرفته خواهد شد)، این پیام روشن را به ما میرسانند.
- ↑ پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزههای نهج البلاغه، ص ۱۶۶.
- ↑ «فَرَحِمَ اللَّهُ امْرَأً نَزَعَ عَنْ شَهْوَتِهِ وَ قَمَعَ هَوَى نَفْسِهِ فَإِنَّ هَذِهِ النَّفْسَ أَبْعَدُ شَيْءٍ مَنْزِعاً وَ إِنَّهَا لَا تَزَالُ تَنْزِعُ إِلَى مَعْصِيَةٍ فِي هَوًى». (نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶)
- ↑ تمیمی آمدی، غرر الحکم و دررالکلم، ج۵، ص۲۳۱، ح۸۱۱۹.
- ↑ مِنْ مَعَانِي الْإِسْرَافِ فِي اللُّغَةِ: مُجَاوَزَةُ القَصْدِ.... (ابن منظور، لسان العرب، ج۹، ص۱۴۸؛ زبیدی، تاج العروس، ج۶، ص۱۳۷، واژه «سرف»)
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳.
- ↑ «عِبَادَ اللَّهِ زِنُوا أَنْفُسَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُوزَنُوا وَ حَاسِبُوهَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تُحَاسَبُوا». (نهج البلاغه، خطبه ۹۰).
- ↑ «وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ لَمْ يُعَنْ عَلَى نَفْسِهِ حَتَّى يَكُونَ لَهُ مِنْهَا وَاعِظٌ وَ زَاجِرٌ لَمْ يَكُنْ لَهُ مِنْ غَيْرِهَا لَا زَاجِرٌ وَ لَا وَاعِظٌ». (نهج البلاغه، خطبه ۹۰، ترجمه شهیدی)
- ↑ پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزههای نهج البلاغه، ص ۱۶۹.
- ↑ «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى جَعَلَ الذِّكْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ وَ تَنْقَادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعَانَدَةِ وَ مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ فِي الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ وَ فِي أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِي فِكْرِهِمْ وَ كَلَّمَهُمْ فِي ذَاتِ عُقُولِهِمْ». (نهج البلاغه، خطبه ۲۲۲)
- ↑ خویی، منهاج البراعة، ج۱۴، ص۲۴۶.
- ↑ کلینی، کافی، ج۱، ص۱۱.
- ↑ «عِمَارَةِ قَلْبِكَ بِذِكْرِهِ». (نهج البلاغه، نامه ۳۱)
- ↑ محمدی مقدم و نوایی یحیی زاده، ترجمه شرح ابن میثم، ج۴، ص۱۲۷.
- ↑ ﴿أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي﴾ «نماز را برای یادکرد من بپا دار» سوره طه، آیه ۱۴.
- ↑ ﴿مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ * قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ﴾ «چه شما را به دوزخ درآورد؟ * گویند: ما از نمازگزاران نبودیم» سوره مدثر، آیه ۴۲-۴۳.
- ↑ امام در ادامه میفرماید: نماز همان است که پیامبر(ص) آن را به چشمهای تشبیه کرده است که بر درِ خانه آدمی است و او در شبانهروز پنج نوبت خود را در آن میشوید و به این ترتیب دیگر چرک و آلودگی بر تن او نمیماند. (بنگرید به: نهج البلاغه، خطبه ۱۹۹)
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۴۷.
- ↑ «صَلِّ الصَّلَاةَ لِوَقْتِهَا الْمُؤَقَّتِ لَهَا وَ لَا تُعَجِّلْ وَقْتَهَا لِفَرَاغٍ وَ لَا تُؤَخِّرْهَا عَنْ وَقْتِهَا لِاشْتِغَالٍ وَ اعْلَمْ أَنَّ كُلَّ شَيْءٍ مِنْ عَمَلِكَ تَبَعٌ لِصَلَاتِكَ». (نهج البلاغه، نامه ۲۷)
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۱۰.
- ↑ «میفرماید: در آن (دوزخ) گم شوید و با من سخن مگویید» سوره مؤمنون، آیه ۱۰۸.
- ↑ واژه «اخساء، اخسووا» کلامی است که عرب هنگام راندن حیوان و مانند آن میگوید. (بنگرید به: مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۳، ص۵۱)
- ↑ نتیجه این روند را خداوند در قرآن چنین میآورد: ﴿ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُونَ﴾ «سپس سرانجام آنان که بدی کردند بدی بود، برای آنکه آیات خداوند را دروغ شمردند و آن را به ریشخند میگرفتند» (سوره روم، آیه ۱۰)؛ یعنی به تدریج این فرد خدا و آیاتش را تکذیب میکند.
- ↑ این سیرت گاه به مرحله حیوانیت و حتی پایینتر نزول میکند: ﴿وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ﴾ «و بیگمان بسیاری از پریان و آدمیان را برای دوزخ آفریدهایم؛ (زیرا) دلهایی دارند که با آن درنمییابند و دیدگانی که با آن نمینگرند و گوشهایی که با آن نمیشنوند؛ آنان چون چارپایانند بلکه گمراهترند؛ آنانند که ناآگاهند» سوره اعراف، آیه ۱۷۹.
- ↑ خداوند در حدیث قدسی میفرماید: اگر آنهایی که به من پشت کردهاند، میدانستند که من چه اندازه انتظار دیدن آنها را میکِشم و چه مقدار مشتاق توبه و بازگشت آنها هستم، هر آینه از شدت شور و شوق نسبت به من جان میدادند و تمام بند بند اعضایشان به خاطر عشق به من از هم جدا میشد. (شهید ثانی، اسرار صلوه، ص۱۹)
- ↑ پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزههای نهج البلاغه، ص ۱۷۰.
- ↑ «قَدْ أَحْيَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ حَتَّى دَقَّ جَلِيلُهُ وَ لَطُفَ غَلِيظُهُ وَ بَرَقَ لَهُ لَامِعٌ كَثِيرُ الْبَرْقِ فَأَبَانَ لَهُ الطَّرِيقَ وَ سَلَكَ بِهِ السَّبِيلَ وَ تَدَافَعَتْهُ الْأَبْوَابُ إِلَى بَابِ السَّلَامَةِ وَ دَارِ الْإِقَامَةِ وَ ثَبَتَتْ رِجْلَاهُ بِطُمَأْنِينَةِ بَدَنِهِ فِي قَرَارِ الْأَمْنِ وَ الرَّاحَةِ بِمَا اسْتَعْمَلَ قَلْبَهُ وَ أَرْضَى رَبَّهُ». (نهج البلاغه، خطبه ۲۲۰)
- ↑ «و من نفس خویش را تبرئه نمیکنم که نفس به بدی بسیار فرمان میدهد» سوره یوسف، آیه ۵۳.
- ↑ «إِلَهِي إِلَيْكَ أَشْكُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمَّارَةً وَ إِلَى الْخَطِيئَةِ مُبَادِرَةً وَ بِمَعَاصِيكَ مُولَعَةً... كَثِيرَةَ الْعِلَلِ طَوِيلَةَ الْأَمَلِ إِنْ مَسَّهَا الشَّرُّ تَجْزَعُ وَ إِنْ مَسَّهَا الْخَيْرُ تَمْنَعُ مَيَّالَةً إِلَى اللَّعِبِ وَ اللَّهْوِ مَمْلُوَّةً بِالْغَفْلَةِ وَ السَّهْوِ تُسْرِعُ بِي إِلَى الْحَوْبَةِ وَ تُسَوِّفُنِي بِالتَّوْبَةِ». (صحیفه سجادیه، مناجات الشاکین)
- ↑ تمیمی آمدی، غرر الحکم و دررالکلم، ج۱، ص۵۱۱. نیز میفرماید: «بر هوای نفس خود غلبه کن، چنان که بر دشمنت غلبه میکنی، و با او بجنگ، چنان که دشمن با دشمن میجنگد، تا شاید نفس خود را مهار کنی». (تمیمی آمدی، غرر الحکم و دررالکلم، ج۱، ص۵۰۹).
- ↑ «كُلَّمَا ازْدَادَ عَلِمُ الرَّجُلِ زَادَتْ عِنَايَتُهُ بِنَفْسِهِ وَ بَذَلَ فِي رِيَاضَتِهَا وَ صَلَاحِهَا جُهْدَهُ». (محمدی ریشهری، میزان الحکمه، ج۴، ص۳۳۲۷)
- ↑ «مَنْ لَمْ يُهَذِّبْ نَفْسَهُ لَمْ يَنْتَفِعْ بِالْعَقْلِ». (محمدی ریشهری، میزان الحکمه، ج۴، ص۳۳۳۴. نیز بنگرید به: گنجور، دشمنشناسی در آینه وحی و نظام ارزشی، بخش تعریف نفس و کیفیت دشمنی آن با انسان)
- ↑ «نَفْسُكَ أَقْرَبُ أَعْدَائِكَ إِلَيْكَ»؛ نفس تو نزدیکترین دشمن نسبت به توست. (تمیمی آمدی، غرر الحکم و دررالکلم، ح۹۹۵۷)
- ↑ «أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ»؛ دشمنترینِ دشمنان، نفس توست که در کنار یا بین دو پهلوی تو قرار دارد. (محمدی ریشهری، میزان الحکمه، ج۴، ص۱۸۴۸)
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۴۵.
- ↑ «و به جان (آدمی) و آنکه آن را بهنجار داشت * پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد * بیگمان آنکه جان را پاکیزه داشت رستگار شد * و آنکه آن را بیالود نومیدی یافت» سوره شمس، آیه ۷-۱۰.
- ↑ طریحی، مجمع البحرین، ج۴، ص۲۱۱.
- ↑ بنگرید به: نامعلوم، «روزه و ریاضت»، پرسمان، ش ۴۹، مهر ۱۳۸۵.
- ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ص۴۵.
- ↑ گفته میشود تاکنون بیش از سه هزار نحله عرفانی کاذب در دنیا شناسایی شده است. معروفترین آنها که در کشور ما فعالیت دارد، فرقه شیطانپرستی و بعد از آن عرفانهای اوشو، سرخپوستی، رام الله، پائولو کوئلیو و دالایی لاماست. امروزه گروههای عرفانهای کاذب با ایجاد شگفتیهای جذاب و جلسات مختلط و انجام برخی ورزشها (مانند ورزشهای آرامشبخش) به تدریج از بین جوانان و زنان عضوگیری میکنند.
- ↑ «فَإِنَّ الْغَايَةَ أَمَامَكُمْ وَ إِنَّ وَرَاءَكُمُ السَّاعَةَ تَحْدُوكُمْ تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا فَإِنَّمَا يُنْتَظَرُ بِأَوَّلِكُمْ آخِرُكُمْ». (نهج البلاغه، خطبه ۲۱)
- ↑ بیهقی، معارج نهج البلاغه، ص۱۰۹.
- ↑ پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزههای نهج البلاغه، ص ۱۷۶.
- ↑ کاشفی، عرفان و تصوف، ص۴۴ – ۴۶.
- ↑ ناظم زاده قمی، علی(ع) آینه عرفان، ص۹۵.
- ↑ «غَايَةُ الْعِبَادَةِ الطَّاعَةُ». (لیثی واسطی، عیون الحکم و الموعظ، ص۳۴۹)
- ↑ «لَا عِبَادَةَ كَأَدَاءِ الْفَرَائِضِ»؛ هیچ پرستشی مانند به جای آوردنِ واجب نیست. (کبیری، «شاخصههای عرفان امام علی(ع) در نهج البلاغه»، نامه جامعه، ش ۱۰۴)
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۲.
- ↑ «أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً يَقْتَدِي بِهِ وَ يَسْتَضِيءُ بِنُورِ عِلْمِهِ». (نهج البلاغه، نامه ۴۵)
- ↑ «الْعِبَادَةُ الْخَالِصَةُ أَنْ لَا يَرْجُوَ الرَّجُلُ إِلَّا رَبَّهُ وَ لَا يَخَافُ إِلَّا ذَنْبَهُ»؛ عبادت خالص آن است که مرد امیدی به غیر پروردگارش و ترسی از غیر گناهش نداشته باشد. (خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۲، ص۱۴۴)
- ↑ «تَعَاهَدُوا أَمْرَ الصَّلَاةِ وَ حَافِظُوا عَلَيْهَا وَ اسْتَكْثِرُوا مِنْهَا وَ تَقَرَّبُوا بِهَا فَإِنَّهَا كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتاباً مَوْقُوتاً»؛ مردم! امر نماز را بر عهده گیرید و آن را حفظ کنید و زیاد نماز بخوانید و با نماز خود را به خدا نزدیک کنید. (نهج البلاغه، خطبه ۱۹۹)
- ↑ مهدی پور، اجساد جاویدان، ص۳۱۴.
- ↑ «إِلَهِي كَفَانِي فَخْرًا أَنْ تَكُونَ لِي رَبًّا، وَ كَفَانِي عِزًّا أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْدًا. أَنْتَ كَمَا أُرِيدُ فَاجْعَلْنِي كَمَا تُرِيدُ». (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص۲۵۵)
- ↑ «إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ». (نهج البلاغه، حکمت ۲۳۷)
- ↑ پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزههای نهج البلاغه، ص ۱۸۱.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۹۰.
- ↑ پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزههای نهج البلاغه، ص ۱۸۴.