بحث:قیام توابین در تاریخ اسلامی

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

امام سجاد(ع) در شهادت توّابین

جمعی از شیعیان کوفه که به دلایلی نتوانستند خود را به کربلا برسانند، شرمندگی و عذاب وجدان آنها را به قیام درآورد. آنها از دعوت‌کنندگان سیدالشهداء بودند و در رأس تشکیلات شیعی فعالیت می‌کردند ولی به دلیل حکومت نظامی و سختگیری‌های فوق‌العاده یا به دلیل زندانی شدن‌شان در محبس ابن زیاد و یا به دلیل کوتاهی نتوانستند خود را به کربلا برسانند و حجت خدا را یاری دهند و لذا بعد از حادثه کربلا آرام آرام خود را پیدا کردند و تصمیم گرفتند به جبران خطای گذشته به خون‌خواهی شهدای کربلا با قتله جنگ کنند. قیام‌های پس از کربلا را می‌توان این‌گونه برشمرد:

  1. قیام توابین به رهبری سلیمان بن صرد،
  2. قیام سادات مدینه،
  3. قیام مختار،
  4. قیام مطرف بن مغیره در سال ۷۷ (ه. ق) بر ضد حجاج،
  5. قیام عبد الرحمن بن محمد بن اشعث در سال ۸۱ (ه. ق)،
  6. قیام زید پسر امام سجاد(ع) و دو پسرش یحیی و عیسی،
  7. شورش عباسیان با دستیاری ابومسلم علیه بنی امیه،
  8. قیام‌های بنی الحسن و حسین بن علی شهید فخ بر ضد خلفای عباسی.

در رأس سپاه توابین پنج چهره برجسته به چشم می‌خورد:

  1. سلیمان بن صرد،
  2. مسیب بن نجبه،
  3. عبدالله بن سعد،
  4. عبدالله بن وال،
  5. رفاعه بن شداد. سلیمان بن صرد به شیعیان مدائن و بصره نامه نوشت و آنها را تشویق و تحریض کرد به پیوستن به حرکت توابین و جمعی از آنها دعوت سلیمان را قبول کردند[۱].

در جلسه‌ای که تشکیل شد رهبران شیعه از جمله سلیمان به سخنرانی پرداختند و تکیه کلام آنها جبران ظلمی بود که در حق اهل بیت پیامبر کرده بودند و او را تنها گذاشته و لذا با استناد به آیه شریفه: ﴿يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ[۲] در پی توبه و کشته شدن خویش بودند تا خطای خود را جبران کنند[۳].

در آن جلسه بر سر همکاری و همراهی توافق و تعهد کردند و تشکیلات و ساز و کار آینده را ترسیم نمودند و سلیمان بن صرد را به رهبری جنبش برگزیدند. یکی از بزرگان نهضت در سخنرانیش گفت: من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر و انتقام خون اهل بیت و جهاد با منکران دین و مارقین دعوت می‌کنم، اگر کشته شدیم آنچه نزد خداوند برای نیکان است بهترین است، اگر هم پیروز شدیم حکومت را به دست اهل بیت خواهیم سپرد[۴]. توابین با این دیدگاه که چون ما سیدالشهداء را به کوفه دعوت کرده‌ایم و توفیق نصرت آن حضرت را نداشته‌ایم، تا جان خود را در راه خونخواهی او فدا نکنیم، توبه ما پذیرفته نخواهد شد. آنها برای عملیاتی کردن نهضت با سه مشکل اساسی مواجه بودند:

  1. در کوفه، اولاً: از ناحیه امویان. ثانیاً: از سوی اشراف و قشر وسیعی از کوفیان که در کربلا به جنگ امام رفته بودند و لزوماً موضع ضدّشیعی داشتند با مشکل مواجه بودند و اکنون که گروهی از شیعیان کوفه در مقام انتقام‌گیری از خون امام بودند، ناچاراً با خود مردم کوفه نیز درگیر شدند.
  2. در سپاه توابین به رهبری سلیمان بن صرد نیروهای مختلفی از شهرهای عراق بهم پیوسته بودند که سلیمان نتوانسته بود نقش محوریت خود را در دل آحاد سپاه ایفا کند. زمانی پتانسیل یک سپاه به اوج می‌رسد که رابطه فرمانده و سرباز از نظر روحی و عاطفی به اوج انجذاب برسد، سپس اطاعت‌پذیری و فداکاری نیروهای تحت فرمان به اوج می‌رسد. آنگونه که در سپاه سیدالشهداء مشاهده کردیم عاشوراییان ذوب در امام بودند و محوریت امام در دل همه آنها رسوخ کرده بود. عشق به امام فضای دل آنان را پر کرده بود و لذا در اطاعت و انقیاد و فداکاری از حضرتش سر از پا نمی‌شناختند. این مسئله در توابین وجود نداشت، یعنی اولاً رهبری نهضت به بلندای حجم وسیع نیروهایش اقتدار کافی را نداشت. ثانیاً سلیمان بن صرد جاذبه لازم را نداشت و نتوانست همه دل‌ها را به هم پیوند دهد و مثل دانه‌های تسبیح به یک بند متصل نماید.
  3. در نقطه شروع عملیات که آیا از شام شروع کنیم یا از کوفه اختلاف پیدا کردند، سلیمان و جمعی معتقد بودند برای رفتن به شام و درگیر شدن با یزید باید خود را مجهز کنیم، گر چه سبب اصلی حادثه کربلا ابن زیاد است، ولی جنگ در داخل کوفه سبب خواهد شد که ما برادرکُشی به راه بیاندازیم و طبعاً دشمنان ما زیادتر خواهند شد.

در همین گیرودار مختار به کوفه آمد، او معتقد بود چنین کاری تنها سبب کشته شدن شیعیان خواهد شد و لذا دو دستگی ایجاد شد و جمعی از سلیمان جدا شدند و دور مختار را گرفتند[۵]. با این اختلاف در روش حدود یک چهارم کسانی که با سلیمان بیعت کردند به هواداری از مختار پرداختند و از سلیمان جدا شدند ولی به هر حال با وفاق عمومی و جهت‌گیری مشترکی که داشتند حرکت را آغاز کردند. نزد قبر امام حسین(ع) رفتند و مدت یک شبانه‌روز مشغول نماز و استغفار شدند. سپس به نحوی شروع به ضجه و گریه و واویلا کردند که هیچ روزی به آن مقدار گریه نکرده بودند. در موقع وداع با قبر آن حضرت به قدری ازدحام شد که برای حجرالاسود می‌شود. در قیام توابین نخستین گام اجرایی سلیمان بن صرد، تلاش برای جلب بزرگان کوفه و گسترش عملیات عضوگیری و مکاتبه با شیعیان بصره و مدائن و دیگر شهرهای عراق بود. در این روابط برنامه‌های کلی قیام و قلمرو آن تشریح می‌شد و سپس شرکت در مجمع نخیله مورد تأکید قرار می‌گرفت.

سلیمان نامه‌ای به این شرح به اهالی مدائن نوشت: سلام بر شما، اما بعد: دنیا خانه‌ای است که نیکی‌هایش رفته و بدی‌هایش مانده، با خردمندان سازگاری می‌کند و بندگان نیک خدا از آن آهنگ حرکت کرده‌اند و اندک دنیای فانی را به عوض ثواب بسیار و باقی خداوند فروخته‌اند. دوستان خدا، برادران شما و شیعیان خاندان پیامبرتان در کار خویش و این بلیه که در مورد پسر دختر پیامبرشان رخ داد اندیشه کرده‌اند که حضرت را دعوت کردند و ایشان اجابت کرد، اما دعوت کرد و اجابت نیافت. خواست برگردد ولی اجازه‌اش ندادند، او امان خواست و ندادند، بر او تاختند و خونش ریختند! آن‌گاه لباسش را غارت کردند و به ستم و تعدی برهنه‌اش نمودند و خدا بینا به اعمال آنهاست و سرانجامشان به پیشگاه خداست. زود باشد کسانی که ستم کرده‌اند بدانند که کجا بازگشت می‌کنند[۶]. این نامه اثر مهمی بر شیعیان مدائن گذاشت و برخی از کوفیان بی‌درنگ با شوری وافر به او پیوستند، سلیمان نسخه‌ای دیگر از همان نامه برای مثنی بن محربه، در بصره فرستاد تا نظر او را به قیام شیعیان جلب کند. آنها همگی این دعوت را پذیرفتند. مثنی در پاسخ نوشت: نامه‌ات را خواندم و آن را برای برادرانت نیز قرائت کردم، همه نظر تو را ستودند و پاسخ مثبت دادند ما موافق تو هستیم[۷].

دعوت توابین این‌گونه در محافل مخالف حکومت اموی و خون‌خواهان امام حسین(ع) نفوذ یافت. سال ۶۵ (ه. ق) فرا رسید. در این سال نهضت توابین از مرحله تئوری و طرح به اجرا درآمد. چند ماهی بیشتر به مجمع نخیله نمانده بود. هنوز تعداد عناصر این نهضت اندک بودند و تازه‌کار در میانشان بودند کسانی که سخت به انضباط نیاز داشتند و رهبری این نهضت بیش از هر کس دیگر بر آن قلت نیرو، بیمناک بود و می‌ترسید که مبادا نتوانند در مقابل دشمن رویارویی کنند و ناچار شد که عملیات عضوگیری را گسترش بیشتری دهد، یکی از شعارهای او این بود: هر که می‌خواهد وارد بهشت شود باید در نخیله به سلیمان بپیوندد و هر که می‌خواهد توبه‌اش پذیرفته شود باید به سلیمان ملحق گردد. این تبلیغات اثر بخشید، به طوری که در آغاز تعداد جنگجویان هزار نفر بودند، سپس به ۴ هزار نفر رسیدند؛ لذا کوفه را در شب جمعه ۵ ربیع الثانی سال ۶۵ (ه. ق) ترک گفتند و به سوی نخیله روانه شدند. سه روز از اقامت سلیمان و دوستانش در اردوگاه گذشت ولی به قدر انتظار پاسخ مثبتی نشنیدند و تعدادشان به یک چهارم رسید؛ زیرا بیشترین آنها در نخیله ۴ هزار نفر بودند و انتظار می‌رفت که به هنگام شروع مبارزه به سه هزار تن تقلیل یابند. بیشتر کسانی که از نهضت شانه خالی کردند از مدائن و بصره و اندکی هم از کوفه بودند. سرپیچی این تعداد از دعوت سلیمان در نخیله اثری بر روحیه عناصر نهضت ننهاد و خللی در عزم‌شان وارد نساخت، آنها بدان حد از ایمان رسیده بودند که جز قیام علیه امویان به چیزی فکر نمی‌کردند و هیچ مانعی آنها را جلودار نبود. در این وقت سلیمان سخنی القا کرد که نشان دهنده اوج ایمان او بود: ای مردم خدا به نیت شما واقف است، شما به تحقیق به مرادتان خواهید رسید دنیا را یارانی است و آخرت را یارانی. یاران آخرت نه طلا می‌خواهند نه نقره و نه لذت ولی یاران دنیا فقط به اینها دل خوش داشته‌اند. رحمت خدا شامل حال شما می‌شود اگر در دل شب نماز به پای دارید و خدا را بسیار یاد کنید تا سرانجام با ستمکار بستیزید. شما را هیچ چیز گرانبهاتر از جهاد و نماز نمی‌تواند به خدا نزدیک کند؛ زیرا جهاد نشانه عمل است. این خطابه اثر جان‌بخشی بر توابین گذارد و همگی نخیله را به سوی کربلا ترک گفتند. دیدار قبر امام حسین(ع) یادآور گناهی سنگین در برابر کوتاهی آنها در هواداری از شهید بود. گرد آمدن بر سر قبر امام حسین(ع) بخشی از برنامه انقلابی آنها بود[۸].

سپاه توابین در برابر سپاه شام قرار گرفت در رویارویی دو سپاه پس از این جریان اهل شام فریاد زدند: شما باید مطیع عبدالملک مروان شوید، اهل عراق فریاد زدند: شما باید عبیدالله بن زیاد را به ما تسلیم نمایید و مردم باید از اطاعت ابن مروان و آل زبیر خارج شوند و امر خلافت به اهل بیت پیغمبر اسلام تسلیم گردد. دو لشکر پیشنهاد یکدیگر را نپذیرفتند و به یک دیگر حمله کردند، سلیمان اهل عراق را برای قتال تشویق می‌کرد و آنان را به کرامت خدا بشارت می‌داد. سپس غلاف شمشیر خود را شکست و متوجه اهل شام گردید و...[۹] سلیمان با چهار هزار نفر از توابین با نیروهای مدافع اموی روبه‌رو شدند، روز اول دشمن را شکست دادند ولی از آنجا که در روزهای بعد همواره نیروهای تازه نفس دشمن به آنها ملحق می‌شد و تعدادشان افزایش می‌یافت، به تدریج فشار بر توابین شدیدتر شد. به سپاه دوازده هزار نفری که همراه حصین بن نمیر بود روز دوم هشت هزار نفر دیگر به فرماندهی شرحبیل اضافه شدند[۱۰].

روز سوم جنگ، سلیمان بن صرد به شهادت رسید. او که با تیر یزید بن حصین در سن ۹۳ سالگی به شهادت رسید سرش را برای مروان فرستادند. پس از آن مسیب بن نجبه به شهادت رسید، سپس عبدالله بن وال که قرار بود فرماندهی را بپذیرد به شهادت رسید. فرمانده دیگر توابین عبدالله بن سعد نیز به شهادت رسید. هنگامی که نوبت به رفاعه بن شداد رسید بقایای سپاه را جمع‌آوری کرده و شبانه به سمت عراق بازگرداند. در ربیع الاخر سال ۶۵ (ه. ق) قیام توابین از فرازی خونین به فرودی غمگین پایان یافت. آنها شیعیان دل‌سوخته‌ای بودند که دفاع از ولایت اهل بیت را پس از حادثه کربلا بر خود واجب دانستند و قرارشان این بود که دل‌سوخته خاندان سیدالشهداء را مرهمی باشند. گر چه به اهداف نظامی خود نرسیدند ولی در سال ۶۶ (ه. ق) مختار به عنوان خون‌خواهی از شهدای کربلا قیام کرد؛ ولی آن خلوصی که در نهضت توابین وجود داشت در مختار به چشم نمی‌خورد. توابین در رأس آنها سلیمان بن صرد خزاعی پیمان بسته بودند اگر به اهداف نظامی خود برسند و بتوانند بنی‌امیه را براندازند، خلافت را به جایگاه حقش یعنی امام سجاد(ع) منتقل کنند ولی این چشم‌انداز در مختار وجود نداشت. به دلیل اینکه گرایشات عثمانی را در تفکر مختار شاهدیم و نسبت به اهل بیت رابطه مرید و مراد نداشت. گر چه مختار تحت تأثیر کلام مظلومانه زینب(س) در مجلس کوفه قرار گرفت و سخت متأثر شد و پیمان بست که از شهیدکُشان کربلا انتقام گیرد ولی این تفکر انقلابی و سرکوب قتله به معنی پذیرش تفکر ناب شیعی با خلافت امام معصوم نیست.

مختار که تصمیم گرفت راه توابین را ادامه دهد برای موجه جلوه دادن حرکتش خواست از دو چهره امام سجاد(ع) و محمد بن حنفیه استفاده کند، ولی امام سجاد(ع) جواب رد به او داد و محمد بن حنفیه گفته می‌شود که به مسلمانان نامه نوشت که مختار را تقویت کرده و کمک نمایند. مختار که پس از مرگ یزید و روی کار آمدن مروانیان قیام کرد، بر کوفه مسلط شد و ابن زیاد و خولی و عمر سعد و بسیاری از شهیدکُشان حادثه کربلا را به جزای دنیایی خود رساند و وقتی بعد از قتل مختار، مصعب باقیمانده یاران مختار را که در قصر بودند امان نداد، آنها نیز جنگیدند تا کارشان سخت شد. آن‌گاه مصعب امانشان داد و بعد همه را کشت. در فراز و نشیب نهضت‌های توابین، امام سجاد(ع) در مدینه از طرفی در فشارهای بی‌حد و حصر امویان و مروانیان محدود است و از طرف دیگر خبر قیام‌های شیعی و سرکوب توابین اندوه و رنجی فزاینده بر قلب مجروح حضرت است. امام از اینکه می‌بیند چهره‌هایی مثل مختار عَلَم مخالفت با امویان را برای انتقام شهدای کربلا برافراشته ولی قیام او فاقد هویت ولایی و اخلاص نسبت به اهل بیت می‌باشد رنج می‌برد. سرنوشت سیاسی دنیای اسلام و نهضت‌های مسلمین و سرکوب آنها توسط قدرت‌پرستان اموی و مروانی بر نگرانی‌های امام افزوده بود و امام به حکم تکلیف شرعی موظف بود با ظرافت نسبت به آن رخدادها موضع‌گیری سالمی داشته باشد.[۱۱]

پانویس

  1. انساب الاشراف بلاذری، ج۵، ص۲۰۶.
  2. «و (یاد کنید) آنگاه را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من! بی‌گمان شما با (به پرستش) گرفتن گوساله بر خویش ستم روا داشتید پس به درگاه آفریدگار خود توبه کنید و یکدیگر را بکشید» سوره بقره، آیه ۵۴.
  3. الفتوح، ج۶، ص۵۰.
  4. طبری، ج۴، ص۴۳۳.
  5. طبری، ج۴، ص۴۹۹.
  6. طبری، ج۷، ص۳۱۸۵.
  7. طبری، ج۷، ص۱۵.
  8. طبری، ج۷، ص۵۱.
  9. بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۶۰.
  10. طبری، ج۴، ص۴۶۵.
  11. راجی، علی، مظلومیت امام سجاد ص ۱۴۵