تشویق به علماندوزی در معارف و سیره نبوی
مقدمه
علم، در لغت به معنای دانستن و نقیض آن، جهل است[۱]. در مفردات آمده است که علم، دریافتن حقیقت شیء است [۲]. دانش، در حقیقت، نوری است که در پرتو آن، انسان، جهان را آنگونه که هست میبیند و جایگاه خود را در هستی مییابد. نور دانش، مراتبی دارد که بالاترین آن انسان را هم با راه تکامل آشنا میکند و هم او را در این مسیر حرکت میدهد و به مقصد اعلای انسانیت میرساند؛ از اینرو، در سیره معصومین و به ویژه سیره نبی اکرم (ص) بر علم و علم آموزی بسیار تأکید و از آن به شایستگی تجلیل شده است[۳].
حقیقت علم از نظر رسول اکرم(ص)
حقیقت علم و معرفت، نوری است که انسان را در جهت بهروزی و تکامل قرار میدهد. خطر بزرگی که امروز، جامعه بشری را تهدید میکند، این است که پوسته علم و معرفت رشد کرده؛ اما با جدا شدن از مغز و حقیقت آن، جهت و فلسفه واقعی خود را از دست داده است؛ از اینرو، از علم در مسیر انحطاط انسان استفاده میشود.
رسول اسلام(ص) با توجه به این حقیقت، علومی را شایسته فراگیری و آموختن میدانست که آموختنش سبب تقرب به خدا و بیرغبتی به دنیا شود. آن حضرت میفرمود: هر کس بر دانش او افزوده شود و بیرغبتی او به دنیا افزایش نیابد، دوریاش از خدا بیشتر خواهد شد. [۴]؛ چنین علمی از نظر رسول خدا(ص) از حضور در تشییع جنازه مؤمن، بهتر و از قرائت کل قرآن، والاتر است[۵].
در نظر ایشان، علمی سودمند است که زمینه کمال فرد را فراهم آورد؛ نه علمی که دانستن یا ندانستنش، سود و زیانی برای فرد نداشته باشد؛ نقل شده است، روزی پیامبر(ص) به مسجد وارد شده و دید که عدهای دور مردی جمع شدهاند؛ پس فرمود: «چه خبر است؟» گفتند: «مردی است بسیار دانا»؛ فرمود: «به چه چیز؟» گفتند: «به نسبهای مردم و ایام جاهلیت و اشعار آنها»؛ رسول خدا(ص) فرمود: «دانشی است که سودی نمیبخشد و ندانستنش زیانی نمیرساند»[۶].
از نظر نبی اکرم(ص) علم باید در راه سعادت و بهروزی شخص به کار گرفته شود و ایشان علمی را که برای به دست آوردن منافع مادی حاصل شود، علمی نمیداند که در آخرت دستگیر فرد شود و سعادت او را تضمین کند: «مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ يُرِيدُ بِهِ حَرْثَ الدُّنْيَا لَمْ يَنَلْ حَرْثَ الْآخِرَةِ»[۷].[۸]
تشویق پیامبر(ص) به علمآموزی
در احادیث نقل شده از رسول اکرم (ص) به موارد بسیاری در این باره اشاره شده است که در ادامه به نمونههایی اشاره میشود:
طلب علم
رسول خدا (ص) طلب علم را نزد خدا از نماز، روزه و حج برتر دانسته و فرموده است[۹]: "یک ساعت علم اندوزی، از عبادت در دل شب بهتر و یک روز علم اندوزی از سه ماه روزهداری بهتر است"[۱۰]. پیامبر خدا (ص) طلب علم را بر هر زن و مرد مسلمانی واجب میدانست[۱۱] و آن را کفاره گناهان گذشته شخص معرفی میکرد[۱۲] و میفرمود: "ملائکه، بالهای خود را برای طالب علم پهن میکنند"[۱۳].
همچنین روایت شده است که رسول خدا (ص) ضمن بیان خطبهای غرّا درباره طلب علم و علم آموزی، چنین فرمود: "طلب علم بر هر مسلمانی واجب است. پس آن را در جایگاهش طلب کنید و از اهلش بگیرید؛ به درستی که یادگیری در راه خدا، نیکی و طلبش، عبادت و مباحثه درباره آن تسبیح و عمل به آن، جهاد و آموزش آن به کسی که آن را نمیداند، صدقه و بذل آن به اهلش مایه نزدیکی به خداست؛ چرا که دانش، نشان دهنده حلال و حرام است و به جویندهاش، راه بهشت را مینمایاند و در وحشت، مونس است و در تنهایی، همراه و در خوشی و ناخوشی، راهنما و سلاحی بر ضد دشمنان و زیوری برای همدلان است.
خداوند کسانی را با آن بزرگ میدارد و آنها را پیشوایان خیر و نیکی قرار میدهد که دیگران به ایشان اقتدا میکنند و بر اعمالشان مینگرند و از آثارشان اقتباس میشود و فرشتگان به دوستی با آنها رغبت میورزند و با بال هایشان آنها را در نماز لمس میکنند و هر چیزی حتی ماهیان و جانوران دریاها و درندگان و چهارپایان خشکی برای آنها آمرزش میطلبد؛ چرا که دانش، حیات دلها و روشنایی دیدگان در برابر نابینایی و توانایی پیکرها در برابر ناتوانی است، خدا حاملان دانش را به جایگاههای برگزیدگان میرساند و مجالس نیکان را در دنیا و آخرت به آنها ارزانی میدارد. خداوند با دانش، اطاعت و پرستیده میشود و با دانش است که خدا شناخته و یگانه دانسته میشود و با دانش است که پیوند میان خویشاوندان صورت میگیرد و حلال و حرام شناخته میشود. دانش، پیشوای عمل و عمل، پیرو آن است. خداوند آن را به نیک بختان الهام میکند و تیره بختان را از آن محروم میدارد [۱۴].[۱۵]
فضیلت عالمان
رسول خدا (ص) علما را امینان خدا[۱۶]، وارثان انبیا[۱۷] و نزدیکترین افراد به پیامبران دانسته[۱۸]، مسلمانان را به تعظیم و تکریم علما توصیه میکرد و میفرمود: "دانشمندان را گرامی بدارید؛ زیرا ا آنان وارثان انبیایند؛ پس هر که آنان را گرامی بدارد، خدا و پیامبرش را گرامی داشته است"[۱۹]. نبی اکرم (ص) نگریستن به چهره عالم را عبادت[۲۰] و مدادشان را افضل از خون شهدا دانسته است[۲۱]. فرستاده خدا (ص) فضل عالم بر غیر عالم را مانند فضیلت پیامبر (ص) بر امتش[۲۲] و علما ستارگان مانند ستارگان آسمان دانسته است که افرادی به کمک آنها راه را مییابند و همین که ستارگان ناپدیدشدند، ممک است، هدایت یافتگان نیز راه را گم کنند[۲۳].[۲۴]
تشویق به آموزش علم
نبی خدا (ص) آموزش علم را امری پسندیده معرفی میکرد و افراد را از کتمان علم بر حذر میداشت. آن حضرت، نشر و آموزش علوم را بهترین صدقات دانسته و فرموده است: "مردم، صدقهای همچون نشر دانش ندادهاند"[۲۵]. همچنین میفرمود: "هر که علمی بیاموزد و دیگران از علم او استفاده کنند، همپای ثواب آن شخص، به این عالم، ثواب میدهند[۲۶] و هر کس علم را از اهلش مخفی نگه دارد، این علم در روز قیامت، افساری از آتش میشود و بر صورت آن عالم مینشیند"[۲۷].
رسول اسلام (ص) سپردن دانش به نااهل را عامل تباهی آن علم دانسته[۲۸] و مسلمانان را به نوشتن علوم و دانسته هایشان تشویق کرده و فرموده باشد است: "هرگاه مؤمن بمیرد و یک و ورق از او به جای ماند که علمی بر آن نوشته شده باشد، آن ورقه در روز قیامت بین او و بین آتش حائل میشود و خدا برای هر حرفی که بر آن کاغذ نوشته شده است، شهری که هفت برابر زمین و وسیعتر از دنیاست، به او عطا میکند"[۲۹].[۳۰]
نهضت علمی پیامبر اکرم(ص)
نقش پیامبر اکرم در پیشرفت علمی مسلمانان
راه و رسم پیامبر (ص) در تمام دوران رسالتش، گویای تلاش آن حضرت در علم آموزی و خردورزی مسلمانان است. رسول خدا (ص) همگان را به فراگیری دانش فرا میخواند و بر آموزش و به ویژه آموزش دینی تأکید میورزید؛ به گونهای که میتوان سخنان مکرر پیامبر (ص) درباره آموختن و آموزش کتاب خدا و تلاشهای علمی پیوسته را از جلوههای نهضت علمی نبی اکرم (ص) دانست؛ از اینرو، از همان ابتدای بعثت، آموزش دین، اساس کار آموزشی مسلمانان بود[۳۱].
رسول خاتم (ص) پس از هجرت، از مسجد به صورت پایگاهی برای آموزش در کنار سایر امور سیاسی، نظامی و اداری بهره بردند. مسجد در زمان رسول خدا (ص) تنها مرکز پرستش نبود؛ بلکه همهگونه تعلیمات دینی و علمی حتی امور مربوط به خواندن و نوشتن در آن جا صورت میگرفت. شاید یکی از اسرار این کارها در مسجد این بود که رهبر عالی قدر اسلام میخواست عملا نشان بدهد که علم و ایمان با یکدیگر همراهاند و هر کجا که مرکز ایمان باشد، آن جا باید مرکز دانش نیز باشد.
در مدینه پیامبر (ص) از تبعیض در امر آموزش و محروم کردن استعدادها از فراگیری دانش خبری نبود و این حرکت همگانی در تحصیل علم در اوضاع و احوالی عینیت مییافت که در جهان، در فراگیری علم دیدگاههای طبقاتی به شدت حاکم و دانش، مختص توانگران و ثروتمندان بود و محرومان و ناتوانان در کنار آن همه ستم که در حقشان صورت میگرفت، از فراگیری دانش نیز محروم بودند. از این نهضت علمی رسول خدا (ص) در مدینه، حتی زنان هم بیبهره نبودند؛ ام سلمیان بن ابی حثمة نقل میکند، پس از آنکه به عدهای از زنان مدینه، خواندن و نوشتن آموخته بود، پیامبر (ص) به وی دستور داد که به برخی زنان مانند حفصه قرآن نیز بیاموزد[۳۲].
عبداللّه بن سعید بن عاص به فرمان پیامبر (ص) در مدینه به مردم، خواندن و نوشتن میآموخت [۳۳]. از عبادة بن صامت نیز نقل شده است که میگفت: "من به جمعی از اصحاب صفه، خواندن و نوشتن و قرآن میآموختم"[۳۴].
شور و اشتیاق علم آموزی به مرتبهای رسیده بود که ابوسعید خدری میگوید: اصحاب رسول خدا (ص) چون در جایی مینشستند، موضوع صحبتشان فقه بود. در مجلسشان یا یکی از آنان سورهای میخواند یا به کسی میگفتند: سورهای بخوان"[۳۵].
رسول خدا (ص) به آموزش و پرورش بسیار توجه داشت. آن حضرت به مشرکانی که در جنگ بدر به اسارت سپاه اسلام در آمده بودند و توان پرداخت دیه آزادی خود را نداشتند، اعلام کرد که میتوانند با آموزش خواندن و نوشتن به ده نفر از کودکان انصار، آزاد شوند[۳۶]. این عمل باعث شد بسیاری از کودکان مسلمان، خواندن و نوشتن بیاموزند که زید بن ثابت نیز از آنان بود[۳۷].
در مسجد مدینه، حلقههای درس و بحث تشکیل میشد و آن حضرت یا خود، آنها را برگزار میکرد و یا در جمع آنها شرکت و مردم را برای حضور در این حلقهها تشویق میکرد. اصحاب، پس از نماز، حلقه حلقه، دور حضرت یا دور هم مینشستند و قرآن میخواندند و واجبات و مستحبات دین را میآموختند[۳۸]. این جلسات در مسجد مدینه به قدری جالب بود که نمایندگان قبیله ثقیف از دیدن این منظره سخت تکان خوردند و از کوشش مسلمانان در فراگیری احکام و معارف انگشت تعجب به دندان گرفتند[۳۹].
از عبداللّه بن عمروعاص روایت شده است که روزی پیامبر اکرم (ص) در مسجد خود دو مجلس را دید و فرمود: "هر دو خوب است و یکی بهتر است؛ چرا که آنان دعا میکنند و خدا را میخوانند و اگر خدا بخواهد به ایشان عطا میکند و اگر بخواهد منع میکند؛ اما اینان علم دین میآموزند و به جاهل میآموزانند و من معلّم مبعوث شدهام." پس حضرت در حلقه اهل علم نشست[۴۰].
رسول خدا (ص) در پی آن بود که دانش را در همه سرزمینها نشر دهد؛ از اینرو، به فرستادگانی که به مناطق مختلف گسیل میداشت، توصیه و تأکید میکرد که در بسط دانش، به ویژه علوم دینی بکوشند. آن حضرت به معاذ بن جبل - هنگامی که او را به سوی یمن میفرستاد - فرمود: "ای معاذ، به آنان، کتاب خدا را بیاموز و آنها را با اخلاق نیکو تربیت کن... پس آموزگاران را در میان آنها بپراکن!"[۴۱]
اندکی بعد، نهضت علمی رسول خدا (ص) به ثمر نشست و اصحاب ایشان با استفاده از محضر پربار علمی آن حضرت توانستند شاگردانی تربیت کنند که بسیاری از آنها پیشرفت علمی مسلمانان را رقم زدند؛ که از این افراد میتوان به ابوالاسود دوئلی، ابن عباس و... اشاره کرد[۴۲].
تشویق پیامبر به نگارش
در روزگار و سرزمینی که عرب اهتمام و عنایتی به نگارش و کتابت نداشت و تنها بر حافظه و ذهن خویش تکیه میکرد، آن پیامبر امی «که به مکتب نرفت و خط ننوشت» بر امر کتابت، تأکیدی تمام و عنایتی به کمال داشت. فرمود: دانش را در بند کشید. پرسیدند: چگونه؟ فرمود: با نوشتن[۴۳].
زمانی دیگر به مسلمانی که همواره از کلام گهربار حضرت بهره و بهجتی حاصل میکرد، اما از حفظ و ضبط آن عاجز مانده بود فرمود: «از دست خویش کمک بگیر و آنها را بنویس»[۴۴].
تکریم و بزرگداشت اصحاب معرفت و استخدام ایشان در مقام کاتبان وحی و نویسندگان قراردادها و ثبت اموال و صدقات، نخستین پایههای دولت اسلامی مدینه را پی ریخت. افزون بر کسانی که به عنوان کاتب در خدمت پیامبر خدا(ص) اقدام به ثبت آیات قرآن کریم و نگارش اسناد و نامهها و قراردادها و پیماننامهها میکردند و روابط و مناسبات دولت نبوی را با قبایل، ملوک و امرای بلاد سامان میدادند، افرادی نیز به عنوان مترجم، نامهها و پیامهای رسول خدا را برای غیر عرب تهیه و تنظیم میکردند یا نامههای وارد شده از سوی مقامات غیر عرب را به عربی ترجمه میکردند و گاه نیز واسطه گفتوگو میان حضرت و سفرا و گروههای غیر عرب میشدند.
در رأس این مترجمان، زید بن ثابت انصاری بود که پیشتر، زبانهای فارسی، رومی، قبطی و حبشی را از اهل این زبانها در مدینه فرا گرفته بود[۴۵].[۴۶]
عدالت آموزشی
باری، رسول خدا(ص)، این مناره فروزان هدایت و چشمه جوشان معرفت، در مقام تعلیم، در جمع یاران و اصحاب، چون حلقهای گرد مینشست[۴۷] و نگاه نافذ و پر مهر خویش را عادلانه و به تساوی میان ایشان تقسیم میکرد[۴۸]. این رفتار عادلانه، وصفی عام در سیره آموزشی رسول خداست.
روزی مردی انصاری نزد ایشان آمد و سؤالی کرد. در همین هنگام، عربی از قوم ثقیف نیز وارد شد و چیزی پرسید. پیامبر فرمود: ای برادر ثقفی! این مرد پیش از تو سؤال کرده است، بنشین تا نخست به سؤال او پاسخ گویم، سپس جواب تو را میدهم[۴۹].
و چون زنی به آن حضرت عرضه داشت: تمام سخن و حدیث شما با مردان است، زمانی را هم برای ما زنان تعیین کنید تا از آنچه خدا به شما آموخته است، بهره گیریم. حضرت با این خواسته موافقت فرمود و زمان و مکان ویژهای را برای این مهم تعیین کرد و زنان در موعد مقرر به حضور رسول خدا(ص) رسیدند و از بیانات و آموزههای ایشان بهره بردند[۵۰].[۵۱]
در برابر پرسشها
با آنکه دانش و معرفت آن حضرت از چشمه جوشان وحی مایه میگرفت و متصل به دریای بیکران علم الهی بود، اما گاه در پاسخ برخی پرسشها میفرمود: نمیدانم. باشد تا وحی فرود آید. مردی از پیامبر(ص) پرسید: کدام نقطه زمین بهتر و کدام بدتر است؟ فرمود: «نمیدانم. مگر آنکه از جبرئیل بپرسم»[۵۲].
همین آموزههای روشنیبخش و شیوههای رفتاری پیامبر خدا بود که عالمان وارسته و پارسا در مسند تدریس و فتوا با رعایت جانب احتیاط، هرگز از سر تزلزل و تردید به سؤالها پاسخ نمیگفتند.
این عالمان فرهیخته در مقام پاسخ به مسائل دینی و علمی، چندان جانب حزم و احتیاط را نگاه میداشتند که با اندک تردید، از پاسخ امتناع میورزیدند و با صراحت و شهامت میگفتند: نمیدانم. ازاینرو، جمله: «لَا أَدْرِي نِصْفُ الْعِلْمِ»[۵۳] شهره محافل و مجامع علمی بود و به این حقیقت نیک نظر داشتند که «آنکه گفتن نمیدانم وانهد، به مهلکه درافتد»[۵۴].
ابن مسعود، صحابی معروف، نشستن در مسند فتوا و پاسخگویی به هر پرسش را جنون میدانست[۵۵] و میگفت: «میخواهید از ما پلی برای رفتن به دوزخ بسازید»[۵۶]. درباره سفیان ثوری، مالک بن انس، فضیل بن عیاض و بشر بن حرث نقل است که بیش از آنکه بگویند «میدانم»، میگفتند: «نمیدانم»[۵۷].
عبدالرحمن بن ابی لیلی گفته است: «در این مسجد، یکصد و بیست تن از اصحاب رسول خدا را یافتم که چون یکی از ایشان مورد پرسش قرار میگرفت، به دیگری حوالت میکرد»[۵۸].
پیامبر(ص) که دانش و خرد را با ارزشترین سرمایه آدمی میدانست، درمان جهل و نادانی و چاره عجز و ناتوانی را در «پرسش» میدید و میفرمود: «شِفَاءَ الْعِيِّ[۵۹] السُّؤَالُ»[۶۰]. ازاینرو، همواره یاران خویش را برای پرسش و طرح سؤال میانگیخت و از ایشان میخواست که آنچه را نمیدانند، از وی بپرسند: «سَلُونِي لَا تَسْأَلُونِّي عَنْ شَيْءٍ إِلَّا بَيَّنْتُهُ لَكُمْ»[۶۱].
اما با وجود آنکه «پرسش» کلید فهم و معرفت است، گاه اعراب بدوی که بهرهای از فرهنگ و ادب نداشتند و حرمت مقام رسالت نگه نمیداشتند، با سؤالات لغو و بیهوده خود، زحمت خویش میداشتند و شأن پیامبر را هتک میکردند.
یکی از شتر گم شده خویش میپرسید که شترم کجاست؟ دیگری که هویت پدرش در مظان اتهام بود، میگفت پدرم کیست؟ سومی از جایگاه پدر متوفای خود جویا میشد که پدرم کجاست؟ آن دیگر از سفری که در پیش داشت میپرسید که در آن چه رخ میدهد؟[۶۲] کسانی نیز از اموری سؤال میکردند که متضمن هیچ خیر و بهرهای نبود: - من شتر را بسی دوست میدارم، آیا در بهشت شتر یافت میشود؟[۶۳] - آیا در بهشت اسب نیز هست که من بدان علاقهمندم؟[۶۴]
این پرسشها که رنگی از سؤالهای نامعقول و تعنتآمیز بنیاسرائیل را با خود داشت، موجب نزول آیه ۱۰۱ سوره مائده[۶۵] که حاوی کنایتی لطیف است شد. آن حضرت، حتی پرسشهای عامیانه و نسنجیده سادهلوحان و اصحاب بادیه را نیز با سعه صدر و چهره گشاده پاسخی درخور میداد.
پارهای از این پرسشها که پاسخش بسی فراتر از محدوده ذهن بسیط و سطحینگر سائل بود، پیامبر را در موضع حَرَج قرار میداد. آخر چه پاسخی به پرسش نادرست و حاوی تناقض «پیش از خلق جهان، خداوند در کجا بوده است»[۶۶] میتوان داد؟! عربی دیگر، عامی و بدوی، از آن حضرت خواست که مرا از غرایب و شگفتیهای عالم معرفت چیزی بیاموز! پیامبر فرمود: تو از اصل معرفت چه حاصل کردهای تا به شگفتیهای آن رسی؟ اصل معرفت چیست، ای رسول خدا؟ شناخت خداوند، چنان که شاید.
این چگونه شناختی باشد؟ اینکه بدانی او را همانندی نیست و شبیه و نظیری ندارد و او واحد، ظاهر، باطن، اول و آخر است و همتا و همسانی ندارد[۶۷].
بادیهنشین دیگری از رسول خدا پرسید: آیا در بهشت، ما لباسهای خود را با دستانمان میبافیم یا از جنس میوههای بهشتی است؟ اصحاب را از این پرسش خنده آمد. اعرابی گفت: به اینکه جاهلی از عالِم پرسش کند، میخندید؟! اما پیامبر، ضمن دلجویی از او، سؤال وی را پاسخ گفت[۶۸]. از آنجا که پیامبر با آن همه تواضع و فروتنی، و اخلاق نرم و ملایمی که داشت، از ابهت و هیبتی تمام برخوردار بود، «اصحاب گاه آرزو میکردند که عربی از اهل بادیه از راه در رسد و ساده و بیتکلف و بیقید آداب، آنچه را که برای ایشان به سبب شرم حضور بیانش دشوار مینمود، از پیامبر بپرسد»[۶۹] به ویژه که گاه، صراحت و جسارت سائل و پاسخ روشنگر حضرت، افقهای تازهای از معرفت و امید را به روی حاضران میگشود.
انس بن مالک که از نوجوانی افتخار خدمتگزاری به رسول خدا را داشت و بسیاری از خبرهای آن حضرت از زبان وی نقل شده است، گوید: ما همواره دوست میداشتیم که عربی بادیهنشین از راه برسد و سؤالهایش را از حضرت بپرسد. روزی، یکی از ایشان هنگام نماز بر پیامبر وارد شد و پرسید: ای رسول خدا! قیامت کی برپا میشود؟ حضرت بیآنکه پاسخ گوید به نماز ایستاد و چون نماز را به پایان برد، فرمود: چه کسی از زمان پیدایش قیامت پرسید؟ اعرابی گفت: من، ای رسول خدا! برای آن روز چه آماده کردهای؟ به خدا سوگند برای آن روز، نماز و روزه زیادی ندارم اما به یقین خدا و رسولش را دوست میدارم. پیامبر(ص) به او فرمود: «هر کس با همان باشد که او را دوست میدارد». انس گوید: بعد از نعمت اسلام، هیچگاه مسلمانان را برای چیزی خوشحالتر از این کلام پیامبر ندیدم[۷۰].
زمانی دیگر عربی بدوی از پیامبر پرسید: در قیامت، چه کسی حساب خلق را برمیرسد؟ خداوند، خودش؟، بله. با شنیدن این پاسخ، چهره مرد عرب از شادی شکفت و خندید. پیامبر فرمود: موجب خنده چیست، ای اعرابی؟ گفت: «إِنَّ الْكَرِيمَ إِذَا قَدَرَ عَفَا، وَ إِذَا حَاسَبَ سَامَحَ»[۷۱]؛ «کریم» چون سلطه یابد، گذشت نماید و در محاسبه، سهل گیرد.
شوق و ولع آن حضرت به آموزش امت و نگاه دقیق و نافذ ایشان به شیوه کردار مردم، رفتار ناهنجار سادهدلان و کجاندیشان را به بوته نقد میکشید و با بیانی نرم و ملایم، به اصلاح آن میپرداخت.
روزی مشغول ایراد سخن بود که دید مردی خارج از سایبان مسجد در زیر آفتاب سوزان ایستاده و به کلام وی گوش میسپارد. پرسید: چرا در آفتاب ایستادهای؟ گفت: نذر کردهام تا زمانی که شما سخن میگویید در آفتاب بمانم. فرمود: این نذر صحیح نیست. نذر باید تنها برای جلب رضای خدا باشد[۷۲].
دیگری را که بنا به نذر خویش روزه گرفته و لب از سخن نیز فرو بسته بود و به حال ایستاده در آفتاب سوزان به سر میبرد، فرمان داد تا سکوت خویش بشکند و به سایه درآید و بنشیند و تنها روزه خویش را نگاه دارد[۷۳].
در مواردی نیز حضرت برای حصول اطمینان از مبرا بودن رفتاری خاص از گرایشهای جاهلی و باورهای شرکآمیز، اقدام به تفحص میکرد و ضمن ارائه پاسخ، آموزههای لازم را نیز گوشزد میکرد. چنان که نقل است، مردی نذر کرده بود تا شتری را در «بوانة»[۷۴] قربانی کند. پیامبر پرسید: آیا در آنجا بتی از دوران جاهلیت بر جای مانده است؟ خیر! آیا در آنجا مراسمی از اعیاد جاهلی برگزار میشود؟ خیر! نذر خویش را ادا کن، اما بدان: نذری که در آن نافرمانی خدا باشد و یا از حد توان و اختیار آدمی بیرون باشد، معتبر نیست[۷۵].
زمانی دیگر، حین انجام مناسک حج، مشاهده فرمود که کسی در مطاف میگوید: «لبیک عن شُبرمه»[۷۶]. پیامبر از او پرسید: شبرمه کیست؟ برادرم... آیا مناسک حج را برای خود انجام دادهای؟ نه. نخست برای خویشتن و سپس از سوی شبرمه حج بگزار[۷۷].
این تذکرات و ارشادات ضمن آنکه موجب آگاهی و اصلاح رفتار مخاطبان بود، درسی آموزنده و ماندگار نیز برای دیگران محسوب میشد[۷۸].
منابع
پانویس
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ج ۱۲، ص ۴۱۷ و خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج ۲، ص ۱۵۲.
- ↑ راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص ۵۸۰.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص ۲۹۷.
- ↑ «مَنِ ازْدَادَ عِلْماً وَ لَمْ تَزْددْ فِي الدُّنْيَا زُهْداً لَمْ يَزْدَدْ مِنَ اللَّهِ إِلَّا بُعْداً»؛ اعلام الدین، ص۸۱؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص۵۶۴ و کنز العمال، ج ۱۰، ص۱۹۳.
- ↑ تاج الدین شعیری، جامع الاخبار،، صص ۳۷ - ۳۸.
- ↑ الکافی، ج۱، ص۳۲؛ امالی صدوق، ص۲۶۷-۲۶۸ و شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۱۴۱.
- ↑ ورام بن ابی فراس، مجموعه ورام، ج۲، ص۱۱۶ و ابوالفتح کراجکی، کنزالفوائد، ج۲، ص۱۰۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۲۹۹ ـ ۳۰۰.
- ↑ المتقی الهندی، کنز العمال، ج ۱۰، ص ۱۳۱.
- ↑ جلال الدین سیوطی، الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۱۳۲ و کنز العمال، ج ۱۰، ص ۱۳۱.
- ↑ کلینی، الکافی، ج ۱، ص ۳۰؛ حسن بن ابی الحسن دیلمی، اعلام الدین، ص ۸۱ و همو، ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۶۵.
- ↑ الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۶۲۱، عبداللّه بن بهرام الدارمی، سنن، ج ۱، ص ۱۳۹؛ شیخ صدوق، الامالی، ص ۶۰ و محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضه الواعظین، ج۱، ص۸.
- ↑ الکافی، ج ۱، ص ۳۴؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۸۴ و امالی صدوق، ص ۶۰.
- ↑ ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۶۵ و شیخ طوسی، الامالی، ص ۴۸۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۲۹۷ ـ ۲۹۸.
- ↑ کنز العمال، ج ۱۰، ص ۱۳۴ و ابن سلامه، مسند الشهاب، ج ۱، ص ۱۰۰.
- ↑ الکافی، ج ۱، ص ۳۴؛ امالی صدوق، ص ۶۰ و من لا یحضره الفقیه، ص ۳۸۴.
- ↑ کنزالعمال، ج ۱۰، ص ۱۳۴ و الهیثمی، مجمع الزوائد، ص ۱۲۶.
- ↑ الجامع الصغیر، ج ۱، ص ۲۱۲.
- ↑ ابن ابی جمهور، عوالی اللآلی، ج ۴، ص ۷۳؛ امالی طوسی، ص ۴۵۴ و محمد بن محمد کوفی، الجعفریات، ص ۱۹۴.
- ↑ امالی طوسی، ص ۵۲۱؛ امالی صدوق، ص ۱۶۸ و کنز العمال، ج ۱۰، ص ۱۴۱.
- ↑ الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۲۱۳.
- ↑ مسند ابن حنبل، ج ۳، ص ۱۵۷؛ شهید ثانی، منیة المرید، ص ۱۰۴ و مجمع الزوائد، ص ۱۲۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص ۲۹۹.
- ↑ منیة المرید، ص۱۰۵؛ مجمع الزوائد، ص۱۶۶ و الطبرانی، المعجم الکبیر، ج۷، ص۲۳۱.
- ↑ الطبرانی، مسند الشامیین، ج ۳، ص ۲۶۳؛ مسند الشهاب، ج ۱، ص ۱۸۸ و الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۱۸۵.
- ↑ علامه حلی، نهج الحق و کشف الصدق، ص۳۷ و کنزالعمال، ج۱۰، ص۲۱۶.
- ↑ الجامع الصغیر، ج۱، ص۷؛ کنزالعمال، ج۱۰، ص۱۸۴ و مجموعه ورام، ج۲، ص۱۱۹.
- ↑ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۹۶ و امالی صدوق، ص۳۷.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۰۰ ـ ۳۰۱.
- ↑ روضة الواعظین، ج ۱، ص ۱۲: جامع الاخبار، ص ۳۷ - ۳۸ و... .
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۶۹ و بلاذری، فتوح البلدان، ص ۴۵۴.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج ۲، ص ۸۹ و ابن اثیر، اسدالغابه، ج ۳، ص ۱۵۸.
- ↑ اسدالغابه، ج ۳، ص۵۶.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۲۸۵.
- ↑ همان، ص ۱۶ و تقی الدین مقریزی، امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۱۱۹.
- ↑ همان.
- ↑ ابو یعلی، مسند، ج ۷، ص ۱۲۹.
- ↑ جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ص ۴۴۰.
- ↑ سنن الدارمی، ج ۱، ص ۹۹ ۔ ۱۰۰ و ابن ماجه، سنن، ج ۱، ص ۸۳.
- ↑ حسن بن شعبه حرانی، تحف العقول، ص ۲۵ - ۲۶.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۰۱ ـ ۳۰۳.
- ↑ منیة المرید، ص۱۳۹ و ۱۹۶؛ عوالی اللآلی، ج۱، ص۶۸؛ کنزالعمال، ج۱۰، ص۲۴۹، ح۲۹۳۳۲.
- ↑ منیة المرید، ص۱۴۰ و ۱۹۶؛ کنز العمال، ج۱۰، ص۲۴۵، ح۲۹۳۰۵.
- ↑ در این باره، ر.ک: الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۷۴ - ۳۷۵؛ الاصابه، ج۲، ص۴۹۱؛ اسدالغابه، ج۲، ص۱۲۷؛ امتاع الأسماع، ج۱، ص۱۹۶؛ المنتظم، ج۵، ص۲۱۴؛ سبل الهدی، ج۱۱، ص۳۸۳.
- ↑ کریمیان، احمد، نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا، ص۸۹.
- ↑ «عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ: كُنَّا إِذَا أَتَيْنَا النَّبِيَّ(ص) جَلَسْنَا حَلْقَةً». مکارم الاخلاق، ج۱، ص۲۱؛ بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۳۶ و به تعابیر دیگر در: سنن ابی داود، ج۲، ص۵۲۷؛ امتاع الاسماع، ج۱۲، ص۲۶۷ و ج۱۴، ص۳۲۷؛ البدایة و النهایه، ج۴، ص۲۹۹ و ۳۷۲). گفتنی است که نشستن حلقهوار و نگاه عادلانه به حاضران همان روشی است که امروزه مورد تأیید شیوههای نوین آموزشی است. آموزش در روشهای سنتی، معمولا از طریق سخنرانی انجام میگیرد. معلم گوینده است و دانشآموز شنونده؛ آن فعال است و این منفعل. صرف نظر از ملالانگیز بودن این روش، مجال و فرصتی چنانکه باید، برای رشد استعداد و بروز منش و علاقه دانشآموز نیز حاصل نمیآید و از همه ظرفیت ذهنی وی استفاده نمیشود، اما امروزه بر اساس مطالعات به عمل آمده، معلوم شده است که از جمله بهترین شیوههای آموزشی، «آموزش گروهی» است. در شیوههای سنتی، متناسب با روش آموزش، نیمکتها در کلاس، پشت سر هم چیده میشود و از این رو، دانشآموزانی که قد بلندتری دارند در انتهای کلاس جای میگیرند و در نتیجه، کمتر مورد توجه معلم واقع میشوند، اما در «آموزش گروهی» صندلیها در کلاس به شکل دایره چیده میشود و معلم رابطهای یکسان با دانشآموزان برقرار میسازد و میکوشد توجه و نگاههای خود را نیز به تساوی میان حاضران تقسیم کند و با طرح پرسشهای هدفمند، ذهن دانشآموزان را به سوی مقصود هدایت کند.
- ↑ امام صادق(ع) فرمود: «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَقْسِمُ لَحَظَاتِهِ بَيْنَ أَصْحَابِهِ فَيَنْظُرُ إِلَى ذَا وَ يَنْظُرُ إِلَى ذَا بِالسَّوِيَّةِ». (کافی، ج۲، ص۶۷۱؛ ج۸، ص۲۶۸).
- ↑ منیة المرید، ص۱۴۴ و بحارالانوار، ج۲، ص۶۳ – ۶۴. البته در نقل دیگری از همین روایت آمده است که ثقفی گفت من غریب و مسافرم؛ لذا پیامبر با موافقت انصاری، ابتدا پاسخ او را داد. (ر.ک: کنز العمال، ج۸، ص۱۶۳، ح۲۲۳۹۴؛ الترغیب و الترهیب، ج۲، ص۱۳۲، ح۱۸۰۳).
- ↑ صحیح بخاری، ص۴۵، ح۱۰۱ (کتاب العلم، باب ۳۶) نیز ص۱۲۹۲، ح۷۳۱۰ (کتاب الاعتصام، باب تعلیم النبی)؛ صحیح مسلم، ص۱۱۱۷، ح۱۵۲ (۲۶۳۳) (کتاب البر، باب ۴۷). این خبر در منابع شیعی، به روایتی متفاوت آمده است. از جمله ر.ک: روضة الواعظین، ج۲، ص۳۷۶.
- ↑ کریمیان، احمد، نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا، ص۹۰.
- ↑ ادب الدنیا و الدین، ص۶۰؛ بیهقی، السنن الکبری، ج۳، ص۶۵. در ادامه حدیث بالا آمده است:... از جانب پروردگار پاسخ آمد که بهترین نقطه روی زمین، مساجد و بدترین آن بازار است.
- ↑ «اعتراف به نمیدانم، نیمی از دانش است». اصل این سخن از امیرالمؤمنین علی(ع) است که فرمود: «قَوْلُ لَا أَعْلَمُ نِصْفُ الْعِلْمِ». (غررالحکم، ص۲۵۳؛ شرح النهج الحدیدی، ج۱۸، ص۲۳۶).
- ↑ «مَنْ تَرَكَ قَوْلَ لَا أَدْرِي أُصِيبَتْ مَقَاتِلُهُ». (نهج البلاغه، کلمات قصار ۸۵). گفتنی است که در منابع اهل سنت این سخن به شاگرد آن حضرت، عبدالله بن عباس، نسبت داده شده است (ر.ک: ادب الدنیا و الدین، ص۸۵؛ البیان والتبیین، ج۲، ص۶۱؛ التذکرة الحمدونیه، ج۱، ص۱۰۵؛ عیون الاخبار، ج۲، ص۱۴۱).
- ↑ إِنَّ الَّذِي يُفْتِي النَّاسَ فِي كُلِّ مَا يُسْتَفْتَى لَمَجْنُونٌ (المحجة البیضاء، ج۱، ص۱۴۶؛ ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، ج۳، ص۲۳۱؛ سنن الدارمی، ج۱، ص۷۳، ح۱۷۱؛ مجمع الزوائد، ج۱، ص۱۸۳).
- ↑ تُرِيدُونَ أَنْ تَجْعَلُونَا حَسْرًا تَعْبُرُونَ عَلَيْنَا إِلَى جَهَنَّمَ (ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، ج۶، ص۲۱۶؛ ایقاظ العلماء و تنبیه الامراء، ص۵۴).
- ↑ ایقاظ العلماء، ص۵۴ – ۵۵.
- ↑ ایقاظ العلماء، ص۵۵. درباره اصحاب صفه نیز آوردهاند که چون چیزی به یکی از ایشان اهدا میشد به دیگری احاله و ایثار میکرد... تا سرانجام به دست نفر اول میرسید. (ایقاظ العلماء، ص۵۵).
- ↑ واژه «العی» به فتح؛ یعنی عجز و درماندگی و به کسر متضمن معنای جهل و نادانی است و عبارت بالا، ناظر بر این هر دو است.
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۱۰۷؛ سنن ابن ماجه، ج۱، ص۱۸۹، ح۵۷۲.
- ↑ ابن شهرآشوب، مناقب، ج۱، ص۱۱۰؛ مسند احمد بن حنبل، ج۳، ص۱۷۷، ح۱۲۸۴۳؛ امتاع الاسماع، ج۱۱، ص۲۴۳.
- ↑ نمونهای از این پرسشها در بسیاری منابع از جمله تفاسیر زیر در ذیل آیه ۱۰۱ سوره مائده آمده است: تبیان، ج۴، ص۳۶؛ مجمع البیان، ج۳، ص۲۵۰؛ صافی، ج۲، ص۹۲؛ منهج الصادقین، ج۳، ص۳۳۴؛ المیزان، ج۶، ص۱۵۵؛ جامع البیان، ج۷، ص۵۱ - ۵۲؛ مفاتیح الغیب ج۱۲، ص۴۴۴؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۳، ص۱۸۴؛ الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۳۳۰؛ الدر المنثور، ج۲، ص۳۳۴.
- ↑ الغارات، ج۱، ص۲۴۳؛ بحارالانوار، ج۳۳، ص۵۴۷؛ معالم التنزیل، ج۴، ص۱۶۹.
- ↑ الغارات، ج۱، ص۲۴۲؛ بحارالانوار، ج۳، ص۵۴۷؛ سنن ترمذی، ج۴، ص۶۸۲، ح۲۵۴۴؛ المعجم الأوسط، ج۵، ص۱۸۵، ح۵۰۲۳؛ الترغیب و الترهیب، ج۴، ص۳۰۵، ح۵۷۳۸.
- ↑ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ...﴾ «ای مؤمنان! از چیزهایی مپرسید که چون برای شما آشکار گردانند به اندوهتان میافکند»... سوره مائده، آیه ۱۰۱.
- ↑ بیهقی، السنن الکبری، ج۴، ص۳۲۵؛ کنزالعمال، ج۱، ص۲۷۸، ح۱۳۷۴؛ دلائل النبوة، ج۵، ص۳۷۵؛ سبل الهدی، ج۶، ص۳۵۳ و ج۹، ص۲۲۳.
- ↑ توحید صدوق، ص۲۸۴ - ۲۸۵؛ منیة المرید، ص۲۱۴ - ۲۱۵؛ مشکاة الأنوار، ص۱۰. همین خبر به روایتی متفاوت در: احیاء علوم الدین، ج۱، ص۶۵؛ المحجة البیضاء، ج۱، ص۱۳۶؛ حلیة الأولیاء، ج۱، ص۲۴؛ قوت القلوب، ج۱، ص۲۱۹.
- ↑ مجمع الزوائد، ج۱۰، ص۷۶۶، ح۱۸۷۳۵؛ سبل الهدی، ج۷، ص۸.
- ↑ بیهقی، السنن الکبری، ج۴، ص۳۲۵؛ سبل الهدی، ج۶، ص۳۵۳.
- ↑ علل الشرایع، ج۱، ص۱۳۹ - ۱۴۰؛ المحجة البیضاء، ج۵، ص۳۴۵. در منابع اهل سنت، تنها بخش اصلی خبر (سؤال اعرابی و پاسخ حضرت) آمده است. ر.ک: صحیح بخاری، ص۱۱۰۵، ح۶۱۷۱ (کتاب الادب - باب ۶۹) و صحیح مسلم، ص۱۱۱۹، ح۱۶۱ (۲۶۳۹) (کتاب البر، باب ۵۰ - المرء مع من احب).
- ↑ المحجة البیضاء، ج۷، ص۲۶۲؛ قوت القلوب، ج۱، ص۳۷۸.
- ↑ مجمع الزوائد، ج۴، ص۲۱۹، ح۶۹۵۸؛ تاریخ بغداد، ج۶، ص۴۸، ح۳۰۷۱.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۱، ص۹۲؛ فتح الباری، ج۴، ص۷۹، ح۱۷۶۶.
- ↑ نام محلی است.
- ↑ سنن ابی داود، ج۲، ص۲۷۵، ح۳۳۱۳؛ بیهقی، السنن الکبری، ج۱۰، ص۸۳؛ سبل الهدی، ج۹، ص۱۰۴.
- ↑ پروردگارا! به نیابت از شبرمه تو را لبیک میگویم.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۸، ص۶۵؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۹۶۹، ح۲۹۰۳.
- ↑ کریمیان، احمد، نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا، ص۹۲.