علمآموزی در معارف و سیره نبوی
طلب علم
رسول خدا(ص) طلب علم را نزد خدا از نماز، روزه و حج برتر دانسته و فرموده است[۱]: «یک ساعت علم اندوزی، از عبادت در دل شب بهتر و یک روز علم اندوزی از سه ماه روزهداری بهتر است»[۲]. پیامبر خدا(ص) طلب علم را بر هر زن و مرد مسلمانی واجب میدانست[۳] و آن را کفاره گناهان گذشته شخص معرفی میکرد[۴] و میفرمود: «ملائکه، بالهای خود را برای طالب علم پهن میکنند»[۵].
همچنین روایت شده است که رسول خدا(ص) ضمن بیان خطبهای غرّا درباره طلب علم و علم آموزی، چنین فرمود: «طلب علم بر هر مسلمانی واجب است. پس آن را در جایگاهش طلب کنید و از اهلش بگیرید؛ به درستی که یادگیری در راه خدا، نیکی و طلبش، عبادت و مباحثه درباره آن تسبیح و عمل به آن، جهاد و آموزش آن به کسی که آن را نمیداند، صدقه و بذل آن به اهلش مایه نزدیکی به خداست؛ چراکه دانش، نشان دهنده حلال و حرام است و به جویندهاش، راه بهشت را مینمایاند و در وحشت، مونس است و در تنهایی، همراه و در خوشی و ناخوشی، راهنما و سلاحی بر ضد دشمنان و زیوری برای همدلان است.
خداوند کسانی را با آن بزرگ میدارد و آنها را پیشوایان خیر و نیکی قرار میدهد که دیگران به ایشان اقتدا میکنند و بر اعمالشان مینگرند و از آثارشان اقتباس میشود و فرشتگان به دوستی با آنها رغبت میورزند و با بالهایشان آنها را در نماز لمس میکنند و هر چیزی حتی ماهیان و جانوران دریاها و درندگان و چهارپایان خشکی برای آنها آمرزش میطلبد؛ چراکه دانش، حیات دلها و روشنایی دیدگان در برابر نابینایی و توانایی پیکرها در برابر ناتوانی است، خدا حاملان دانش را به جایگاههای برگزیدگان میرساند و مجالس نیکان را در دنیا و آخرت به آنها ارزانی میدارد. خداوند با دانش، اطاعت و پرستیده میشود و با دانش است که خدا شناخته و یگانه دانسته میشود و با دانش است که پیوند میان خویشاوندان صورت میگیرد و حلال و حرام شناخته میشود. دانش، پیشوای عمل و عمل، پیرو آن است. خداوند آن را به نیک بختان الهام میکند و تیره بختان را از آن محروم میدارد [۶].[۷]
فضیلت عالمان
رسول خدا(ص) علما را امینان خدا[۸]، وارثان انبیا[۹] و نزدیکترین افراد به پیامبران دانسته[۱۰]، مسلمانان را به تعظیم و تکریم علما توصیه میکرد و میفرمود: «دانشمندان را گرامی بدارید؛ زیرا ا آنان وارثان انبیایند؛ پس هر که آنان را گرامی بدارد، خدا و پیامبرش را گرامی داشته است»[۱۱]. نبی اکرم(ص) نگریستن به چهره عالم را عبادت[۱۲] و مدادشان را افضل از خون شهدا دانسته است[۱۳]. فرستاده خدا(ص) فضل عالم بر غیر عالم را مانند فضیلت پیامبر(ص) بر امتش[۱۴] و علما ستارگان مانند ستارگان آسمان دانسته است که افرادی به کمک آنها راه را مییابند و همین که ستارگان ناپدیدشدند، ممک است، هدایت یافتگان نیز راه را گم کنند[۱۵].[۱۶]
تشویق به آموزش علم
نبی خدا(ص) آموزش علم را امری پسندیده معرفی میکرد و افراد را از کتمان علم بر حذر میداشت. آن حضرت، نشر و آموزش علوم را بهترین صدقات دانسته و فرموده است: «مردم، صدقهای همچون نشر دانش ندادهاند»[۱۷]. همچنین میفرمود: «هر که علمی بیاموزد و دیگران از علم او استفاده کنند، همپای ثواب آن شخص، به این عالم، ثواب میدهند[۱۸] و هر کس علم را از اهلش مخفی نگه دارد، این علم در روز قیامت، افساری از آتش میشود و بر صورت آن عالم مینشیند»[۱۹].
رسول اسلام(ص) سپردن دانش به نااهل را عامل تباهی آن علم دانسته[۲۰] و مسلمانان را به نوشتن علوم و دانستههایشان تشویق کرده و فرموده باشد است: «هرگاه مؤمن بمیرد و یک و ورق از او به جای ماند که علمی بر آن نوشته شده باشد، آن ورقه در روز قیامت بین او و بین آتش حائل میشود و خدا برای هر حرفی که بر آن کاغذ نوشته شده است، شهری که هفت برابر زمین و وسیعتر از دنیاست، به او عطا میکند»[۲۱].[۲۲]
روشهای علمآموزی
استفاده از انگشتان
تجربه نشان داده است که استفاده از حرکات دست و انگشتان و اشارههای بدنی به هنگام سخن، تأثیری به سزا در جلب نظر مخاطب و تفهیم مقصود دارد. البته اگر این حرکات، موزون و سنجیده انجام پذیرد و میان آن و فحوای کلام تناسب و همآهنگی افتد، این تأثیر دو چندان میشود.
رسول خدا(ص) هنگام سخن و آموزش مفاهیم دینی و اخلاقی و به منظور تفهیم مطلب و ترسیم روشنتر موضوع در ذهن مخاطب، به فراوانی از این شیوه بهره میجست. به منظور پرهیز از اطناب، از میان مواردی که در منابع روایی آمده است، تنها به ذکر نمونهای چند بسنده میکنیم.
۱. حضرت برای اعلام شمار روزهای ماه رمضان، به ذکر تعبیر ۲۹ یا سی روز اکتفا نکرد، بلکه به منظور تثبیت این معنا در ذهن حاضران، از انگشتان دو دست خویش نیز کمک گرفت و با سه بار نشان دادن انگشتان دو دست خود، فرمود: شمار ایام یک ماه چنین است (سی روز). سپس، بار دیگر همین عمل را تکرار فرمود، اما بار سوم تنها نه انگشت خویش را نشان داد؛ یعنی ۲۹ روز[۲۳].
۲. آن حضرت برای نشان دادن پیوند و اتصال میان دو چیز و جداییناپذیر بودن آنها، از انگشتان خویش استفاده میکرد و معمولاً دو انگشت میانی و سبابه خود یا دو انگشت سبابه دستان خویش را ضمیمه میساخت و به حاضران نشان میداد؛ مثلا: با اشاره به دو انگشت سبابه و میانی خود، فرمود: «آنکه مرا و اهل بیتم را دوست بدارد، ما و او چنین باشیم»[۲۴].
دو انگشت اشاره و میانی خود را به هم پیوست و فرمود: «دانشمند و دانشجو، (اینچنین) در ثواب و پاداش، انباز هماند و در دیگر مردم، خیری نیست»[۲۵].
با اشاره به دو انگشت سبابه و میانی خود، فرمود: «من و سرپرست یتیم، در بهشت کنار هم چنین باشیم»[۲۶].
فرمود: من دو وزنه گرانبها در میان شما به جای میگذارم: کتاب خدا و اهل بیتم را و این دو هرگز از هم جدا نشوند، تا در کنار حوض کوثر به من پیوندند. [در اینجا، حضرت انگشتان سبابه دو دست خود را کنار یکدیگر برابر نهاد و فرمود: «نمیگویم اینچنین». سپس، انگشت میانی و سبابه دست راست خود را که بلافاصله هر یک از پس دیگری است، نشان داد و فرمود: «بلکه اینچنین»[۲۷].
فرمود: هر که دوست دارد حیات و مرگش چون من باشد... باید تحت ولایت علی بن ابیطالب و فرزندان او درآید... من از پروردگار خویش خواستهام که میان آنان و قرآن جدایی نیفکند تا در جوار کوثر به من پیوندند. آنگاه دو انگشت خود را به هم پیوست و فرمود: اینچنین[۲۸].
دو انگشت خود را در کنار هم برابر نهاد و با اشاره به علی(ع) فرمود: «من و او در رستاخیز چنین باشیم»[۲۹].
دو انگشت سبابه و میانی خود را به هم پیوست و با اشاره بدان فرمود: «من و رستاخیز چون این دو باشیم»[۳۰]. چنانکه پیداست، همآهنگی و همراهی حرکت انگشتان دست رسول خدا(ص) با مفهوم کلام ایشان، ذهن و نگاه مخاطب را بهتر و بیشتر در تصرف بیانات حضرت قرار میدهد.
۳. پیامبر(ص) گاه در بیان مؤکد یک مطلب، انگشتان دو دست خویش را در هم داخل میکرد و میفشرد و بدین طریق، توجه حاضران را به اهمیت موضوع جلب میکرد. تعابیری، چون: «شَبَّكَ بَيْنَ أَصَابِعِهِ» و «شَبَّكَ أَصَابِعَهُ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ» در سیاق احادیث، ناظر بر این معناست.
«تشبیک الأصابع» داخل کردن انگشتان دو دست در یکدیگر است[۳۱] و این امر در رفتار نبوی، گاه ناظر بر اختلاط، وحدت و انسجام میان دو امر و زمانی نیز نماد شدت دشمنی و عداوت با یکدیگر است.
روزی حضرت، انگشتان دو دست را در هم فرو برد و فرمود: «تا قیامت، عُمره اینچنین داخل در فریضه حج است»[۳۲]. زمانی دیگر، انگشتانش را در هم داخل کرد و فرمود: «به روز رستاخیز، شیعیان ما چنین با ما آمیخته باشند»[۳۳].
در وقتی دیگر، با داخل کردن انگشتان دو دست خویش در یکدیگر فرمود: «نسبت مؤمن به مؤمن چون ساختمان است که هر قسمت آن، قسمت دیگر را استحکام میبخشد»[۳۴]. روز دیگر در حالی که انگشتان دو دست خود را در هم داخل کرده بود و بدان اشاره میکرد، به یکی از اصحاب فرمود: «اگر در حلقه مشتی مردمان فرومایه که اینچنین وفا و امانت را از دست نهاده باشند، فرو افتی، چه خواهی کرد؟.».[۳۵].
و زمانی دیگر از کسی پرسید کدام مؤمن شکیباتر است؟ پاسخ داد: خدا و رسولش آگاهترند. حضرت انگشتان دو دست خویش را در هم داخل کرد و فرمود: چون میان مردم اختلاف افتد، نیکوکارترین ایشان، دیدگانش به حق گشودهتر است، گرچه در رفتارش نقصان باشد[۳۶].
در روایتی دیگر آمده است که رسول خدا(ص) دو انگشت سبابه و میانی دستان خود را در هم قلاب کرد و فرمود: «مَنْ عَالَ ثَلَاثَ بَنَاتٍ أَوْ ثَلَاثَ أَخَوَاتٍ، كُنْتُ أَنَا وَ هُوَ فِي الْجَنَّةِ كَهَاتَيْنِ، وَ شَبَّكَ بَيْنَ إِصْبَعَيْهِ: السَّبَّابَةِ وَ الْوُسْطَى. فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ اثْنَتَيْنِ؟ قَالَ: وَ اثْنَتَيْنِ. قِيلَ: وَ وَاحِدَةً؟ قَالَ: وَ وَاحِدَةً»[۳۷]؛ کسی که سرپرستی و هزینه زندگی سه دختر و یا سه خواهر را بر عهده گیرد، من و او در بهشت چنین باشیم. کسی پرسید: یا رسول الله! اگر دو تن باشند؟ فرمود: و دو تن. دیگری گفت: و اگر یک تن؟ فرمود: و یک تن[۳۸].
استفاده از دستان
بررسی سادهای در سیره رسول خدا(ص) و احادیث نبوی نشان میدهد که آن حضرت در مقام سخن و گفتوگو با دیگران به منظور تثبیت موضوع در ذهن مخاطب و تأثیر درازمدت آن در یاد حاضران، از دستان خویش بهره میگرفت و با حرکت مناسب و معنادار آن، بر تأثیر کلام خویش میافزود.
این حرکات سنجیده از سوی پیامبر(ص)، گاه برای اشاره به چیزی و زمانی به منظور اظهار شگفتی و هنگامی نیز برای تأکید به کار میرفت. چون امام حسن مجتبی(ع) از دایی خویش، هند بن ابی هاله[۳۹]، که مردی زبانآور و دارای دستی چیره و گشاده در وصف پیامبر بود، خواست که آن حضرت را توصیف کند، گفت: ... اگر به چیزی اشاره میکرد، با همه دست بدان اشارت میکرد و به هنگام تعجب، آن را برمیگرداند و به وقت سخن با آن اشاره مینمود و کف دست راست را به انگشت ابهام چپ میزد...[۴۰]. از آنجا که منافقان بد دل در هر زمان با نمایش رفتارهای زاهدانه، نقد ناسره خویش را در بازار زهد فروشان به سودا مینهند و خلقی را میفریبند. رسول خدا(ص) در تأکید بر این حقیقت که «تقوا و پارسایی» ذاتاً وصف دل و حالتی نفسانی است، با دست به سینه خویش اشاره میکند و میفرماید: «التَّقْوَى هَاهُنَا»[۴۱]؛ «تقوا اینجاست».
در روایتی دیگر، حضرت با تفکیک قلمرو حقیقت اسلام و ایمان با وضوح بیشتر، چنین میفرماید: «الْإِسْلَامُ عَلَانِيَةٌ وَ الْإِيمَانُ فِي الْقَلْبِ وَ أَشَارَ إِلَى صَدْرِهِ»[۴۲]؛ اسلام منوط به ظاهر و اقرار به شهادتین است. سپس، به سینه خویش اشاره کرد و افزود ایمان در دل جای دارد و در سومین تعبیر، باز هم با اشاره به سینه خود فرمود: «موطن ایمان و نفاق این جاست»[۴۳].
در این بیانات (و نمونههای دیگر که در ذیل میآید) اشارتهای حضرت، چنان برای حاضران معنادار و تأثیرگذار بوده است که راویان حدیث از آن غافل نمانده و با دقت و اهتمام تمام به نقل آن پرداختهاند. چون مردی از آن حضرت پرسید که مال خویش را چگونه انفاق کنم، فرمود: تا از سلامتی و حرص و آز برخورداری و بیم تنگدستی و آرزوی ثروت داری، از مال خویش ببخش و فرصت را چندان از دست مده که جانت بدینجا رسد - و اشاره کرد به گلوی خویش -[۴۴].
دیگری که همواره در محضر وی به استماع حدیث میپرداخت و از آن لذت میبرد، اما نمیتوانست آنها را به خاطر بسپارد، از این بابت به آن حضرت شکایت کرد. رسول خدا(ص) در حالی که به دست وی اشاره میکرد، فرمود: «از دست خویش کمک بگیر و آنها را بنویس»[۴۵].
از ابن عباس نقل است که چون آیه ﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ﴾[۴۶] نازل شد، پیامبر خدا(ص) به سینه خویش اشاره کرد و فرمود: «منذر» منم و سپس با دست به امیرالمؤمنین(ع) اشارت نمود و فرمود: مقصود از ﴿لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ﴾ تو هستی که پس از من، مردم به دستت هدایت یابند[۴۷].
زمانی دیگر، دست پیامبر(ص) به سوی علی بن ابیطالب(ع) نشانه رفت و با اشاره به او حاضران را مورد خطاب قرار داد و فرمود: «هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ فَاتَّبِعُوهُ»[۴۸]؛ این است راه راست، از او پیروی کنید».
وقتی دیگر، در جمع حاضران آخرین مهلت پذیرش توبه را با اشارت دست، چنین اعلام فرمود: کسی که یک سال پیش از مرگ خویش، موفق به توبه شود، خداوند توبه او را میپذیرد. سپس افزود: یک سال زیاد است اگر در یک ماه آخر حیات توبه کند، خدا او را میبخشاید. باز فرمود یک ماه هم زیاد است چنانچه ساعتی قبل از مرگ توبه نماید، خداوند او را مورد غفران خویش قرار میدهد و سرانجام، فرمود: یک ساعت هم زیاد است و با اشاره به گلوی خود افزود: تا پیش از آنکه جان بدینجا رسد، خداوند توبه او را میپذیرد[۴۹].
گاه رسول خدا(ص) به منظور رفع هرگونه تردید و ایجاد یقین و اطمینان در ذهن و دل مسلمانان، چیزی را با اشاره و قول و عمل، مورد ابرام و تأکید قرار میداد؛ چنانکه روزی وارد خانه کعبه شد و از آن بیرون آمد و سپس برابر در کعبه دو رکعت نماز گزارد (و با دست) بدان اشاره کرد و فرمود: «قبله این است»[۵۰].
از موارد ویژهای که پیامبر خدا(ص) نسبت بدان هشدارها و انذارهای مؤکد نموده و در مواقع فراوان، به شیوههای گوناگون، بر زیانها و خطرهای آن، انگشت اشارت و تحذیر نهاده است، عضو حقیر، اما خطیر «زبان» است.
کتابهای اخلاقی و جوامع روایی فریقین، مشحون از طبقهای دُرّ شاهوار حکمت نبوی و سخنان جانپرور و گرانسنگی است که از رسول خدا(ص) در مورد خطرها و آسیبهای «زبان» وارد شده است. آن حضرت در سخن از اهمیت و ضرورت حفظ این عضو، افزون بر تأکیدهای شفاهی، گاه عملاً به زبان خویش نیز اشاره میکرد و حتی «با دو انگشت» آن را به دست میگرفت.
سفیان بن عبدالله گوید: «به پیامبر(ص) عرض کردم چه چیز بیش از همه، شما را از سوی من نگران میسازد؟ حضرت زبان خویش را با دو انگشت گرفت و فرمود: این»[۵۱].
وقتی معاذ بن جبل از آن نگین هستی و جمال آفرینش، تقاضای اندرز و سفارش نمود، فرمود: خدا را چنان پرستش کن که او را به چشم میبینی و خود را در شمار مردگان انگار، اما چنانچه بخواهی از چیزی خبر دهم که تو را بیش از این فایدت بخشد. در اینجا]بیآنکه چیزی بیفزاید، فقط] با دست به زبان خویش اشاره کرد[۵۲].
حارث بن هشام نیز چون به پیامبر خدا عرضه داشت که مرا توصیهای فرما که بدان عمل کنم حضرت به زبان خویش اشاره کرد و فرمود: «این را حفظ کن!»[۵۳].
زمانی هم که عبدالله پسر عمرو بن عاص، در صحت و اعتبار آنچه از پیامبر خدا(ص) مینوشت، دچار تردید شد و عرضه داشت: یا رسول الله! من هر آنچه شما در حالت خشم و رضا بیان میکنید، مینویسم. آن حضرت فرمود: بنویس، سپس در حالی که به زبان خویش اشاره میکرد، افزود: سوگند به خدایی که مرا به حق انگیخته است از این [زبان] جز حقیقت صادر نمیشود»[۵۴].
گفتنی است که در این باره، نمونهها چندان است که صفحات محدود این نوشتار را تاب احصای آن همه نیست. ناگزیر، برای پرهیز از اطاله کلام و با ذکر نمونهای دیگر به بخش بعدی میپردازیم. رسول خدا در عیادت از سعد بن عباده، بر حال او رقت آورد و گریست و حاضران نیز از گریه پیامبر گریستند. حضرت فرمود: «خداوند به سبب ریختن اشک و اندوه دل، کسی را عذاب نمیکند. سپس با اشاره به زبان خویش فرمود: بلکه برای زبان است که عذاب میکند یا میبخشد»[۵۵].[۵۶]
آموزش سمعی و بصری
منابع روایی و مآخذ تاریخی حاکی است که رسول خدا(ص) در بسیاری مواقع در امر آموزش، تنها به ذکر ساده مطلب بسنده نمیکرد، بلکه برای تفهیم بهتر و تأثیر بیشتر موضوع، از صحنهها، اشیا و امکانات موجود، به بهترین وجه بهره میجست و با جلب توجه حاضران به این عوامل، اهداف آموزشی خویش را محقق میساخت.
این روش که امروزه در عرصه تعلیم و تربیت به «آموزش سمعی و بصری» موسوم است، قدمتی کمتر از چهار سده دارد. از قرن هفدهم میلادی که «ژان آموس کمنیوس» (۱۵۹۲ - ۱۶۷۱م) دانشمند برجسته چک، بر اهمیت و ضرورت این نوع آموزش تأکید کرد و اصول و لوازم آن را مطرح ساخت و سپس، کسانی چون ژان ژاک روسو بر آن پای فشردند، رفته رفته این شیوه جای خویش را در پهنه آموزش و پرورش جهان گشود و اینک «تکنولوژی آموزشی» اوج تحول و توسعه آن را به نمایش گذارده است.
از آنجا که ارباب معرفت تأکید میکنند: «آدمی دوازده درصد اطلاعات خویش را از دنیای خارج با حواس بویایی چشایی و لامسه حاصل میکند، سیزده درصد از راه شنوایی و ۷۵ درصد بقیه را از طریق حس بینایی به دست میآورد» لذا اهمیت ضرورت و میزان تأثیر آموزشهای سمعی و بصری، چیزی نیست که نیازمند بحث و گفتوگوی بسیار باشد. از جمله اصولی که «کمنیوس» در امر آموزش مورد توجه قرار داد و تا امروز بر آن اتفاق نظر است، اینکه: «در تدریس، بیش از هر چیز باید از اشیای واقعی بهره جست». «پیش از تدریس باید ذهن و اندیشه فراگیر را آماده ساخت».
چنانکه در ادامه همین بحث ملاحظه خواهد شد، آن پیامبر امی، ضمن آنکه در سیره آموزشی خویش به این دو اصل عنایتی ویژه داشت، شیوههای مؤثر دیگری را نیز در فرآیند آموزش به کار میبست که موجب حیرت و شگفتی پژوهشگر امروز و «نکتهآموز صد مدرس» است.
حضرت با ابداعها و ابتکارهای ویژه خود بهطور شایسته از امکانات محدود و نامناسب عصر خویش استفاده میکرد و از هر وسیله، حتی بیارزشترین و منفورترین امور برای اهداف بلند آموزشی خود بهره میجست و با آن مفیدترین و مؤثرترین درسها را به حاضران میآموخت.
زمانی بزغاله کوچکی با گوشهای بریده که از فرط بیماری تلف شده و جسد بیجان و نفرتبارش در مزبله افتاده بود، نظر رسول خدا(ص) را به خود جلب کرد. با استفاده از این صحنه به همراهان فرمود: این لاشه چند میارزد؟ گفتند: حتی اگر زنده بود به درهمی نمیارزید.
در اینجا که حضرت تمهیدات لازم را برای دادن درس جدید به یاران خویش فراهم آورده بود، فرمود: «سوگند به آنکه جانم در دست اوست! دنیا نزد خدا از این لاشه برای صاحبش بیارزشتر است»[۵۷].
زمانی دیگر، چون نگاهش به مزبله افتاد همراهان را فراخواند و تکه پارچهای کهنه و آلوده و استخوانی خشک و پوسیده را به آنان نمود و فرمود: «اینها نماد و جلوۀ «حقیقت» دنیاست که جاذبههای زیبای آن چونان کهنه پارچهای میپوسد و پیکرهای شاداب و زیبایی که میبینید چون استخوانی فرسوده میپژمرد»[۵۸].
آن حضرت در بیان تحریم استفاده مردان از طلا و ابریشم، تنها به بیان این حکم بسنده نکرد بلکه این دو را عیناً در دست گرفت و به مردم نشان داد و حکم آن را تقریر فرمود: «قَالَ النَّبِيُّ(ص) مُشِيراً إِلَى الذَّهَبِ وَ الْحَرِيرِ: هَذَانِ مُحَرَّمَانِ عَلَى ذُكُورِ أُمَّتِي دُونَ إِنَاثِهِمْ»[۵۹].
افزون بر آنچه ذکر شد، گاه رسول خدا(ص) در تعلیم آموزههای دینی و اخلاقی و انتقال مفاهیم مجرد، از وسایل و روشهایی ساده بهره میجست و با ترسیم خطوطی بر سطح زمین یا تجسم بخشیدن به مفاهیم انتزاعی، به کمک ذهن حاضران میشتافت و ایشان را در فهم صحیح موضوع یاری میکرد.
روزی سه قطعه چوب را برگزید. یکی را پیش روی خویش در زمین نصب کرد و دیگری را در کنار خود و سومی را اندکی دورتر بر زمین نشاند؛ سپس به حاضران فرمود هیچ میدانید که اینها چیست؟ گفتند: خدا و رسولش آگاهترند.
فرمود: این به منزله انسان است و آن مرگ و این سومی، آمال و خواستههای اوست. آدمی میکوشد تا خود را به آرزوهایش برساند، اما دریغا که مرگ درمیرسد و او را از پای در میآورد[۶۰].
به موجب روایتی دیگر، حضرت، همین مفهوم را با ترسیم خط و شکل به حاضران تعلیم فرمود. عبدالله بن مسعود گوید: پیامبر(ص) مربعی کشید و خطی در میان آن قرار داد. سپس، خطوطی به سوی آن خط رسم کرد و خطی نیز خارج از مربع ترسیم نمود و فرمود: آیا میدانید که این چیست؟ گفتند: خدا و رسولش آگاهترند. فرمود: خط وسط نماد آدمی است و خطوط اطراف آن متاع دنیاست که از هر سو انسان را میگزد. اگر این خطا کند، دیگری اثر میکند. و شکل مربع، مرگ است که او را در احاطه خود دارد و آن خط خارج از مربع نیز آرزوهاست[۶۱].
حضرت با این تمهیدات و توضیحات میکوشید تا حاضران را با حقیقت مکتوم در ورای صورت آشکار زندگی آدمی آشنا سازد و نایافتنی بودن آرزوهای بلند او را نشان دهد. روزی دیگر، چهار خط بر زمین کشید و از حاضران پرسید: آیا هیچ میدانید که منظور از این خطوط چیست؟ گفتند: خدا و رسولش آگاهترند.
فرمود: برترین زنان بهشت چهار تن هستند: خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون[۶۲].
ابن مسعود نیز گفته است که پیامبر خدا خطی در برابر خویش رسم کرد و فرمود: این صراط مستقیم الهی است. سپس دو خط دیگر در سمت راست و چپ آن کشید و فرمود: این راههایی است که شیطان مردم را بدان میخوانَد. آنگاه این آیه را تلاوت کرد: ﴿وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ...﴾[۶۳].[۶۴]
این شیوه آموزش از آن جهت مورد توجه و عنایت رسول خدا(ص) بود که ایشان شأن «دیدن» را بسی فراتر از «شنیدن» میدانست و میفرمود: «لَيْسَ الْخَبَرُ كَالْمُعَايَنَةِ»[۶۵]؛ لذا، در موارد بسیار، آموزههای خویش را در مقام عمل، به مردم میآموخت.
آن حضرت درباره عباداتی چون نماز و حج که کیفیت و اهمیت ویژهای دارد، تصریح میکرد که مردم در فراگیری این فرایض، به سیره عملی ایشان اقتدا کنند. ضمن انجام مناسک حج، فرمود: «خُذُوا عَنِّي مَنَاسِكَكُمْ»[۶۶]. و در چگونگی گزاردن نماز، تأکید نمود: «صَلُّوا كَمَا رَأَيْتُمُونِي أُصَلِّي»[۶۷].
از جمله شیوههای ابتکاری رسول خدا(ص) در آموزشهای سمعی و بصری، بهرهبرداری از حوادث جاری زندگی مردم برای درسهای آموزنده اخلاقی بود که چون در مباحث آتی بدان خواهیم پرداخت، اینجا دامن سخن را از آن درمیچینم.
اما صرف نظر از وقایع و حوادثی که بهطور معمول و روزمره در بستر زمان پدید میآمد و حضرت از آنها به منزله ابزار آموزش بهره میجست، گاه خود بنا به ضرورت و برای اهداف مورد نظر با طرح و ابتکار خویش تمهیداتی را برای این منظور پدید میآورد. در این باره، نمونه زیر قابل تأمل است.
مسلمانان در آیات قرآن کریم و بیانات رسول خدا(ص) بارها موضوع «دشواری روز حساب» و «هول محشر» و «محاسبه اعمال» را شنیده بودند و میدانستند که در آن روز، رستگاری از آن سبکباران است[۶۸] و آنکه امروز دارای تنها یک درهم است، حسابش آسانتر از صاحب دو درهم است[۶۹] و آهنگ دلنواز کلام نبوی را که فرمود: «مَا قَلَّ وَ كَفَى خَيْرٌ مِمَّا كَثُرَ وَ أَلْهَى»[۷۰] آویزه گوش جان داشتند. اما ناگفته پیداست که باور دل و شهود باطن را قصهای جدا از آگاهی علمی و معرفت ذهنی است و کشف این حقیقت به آسانی شکار دام هر دل نشود. لاجرم پیامبر خدا(ص) برای آنکه این مقوله را در دسترس یقین و باور قلبی مسلمانان قرار دهد، از شیوه ابتکاری ویژهای بهره جست: ایشان در جمع حاضران به هر یک از دو صحابی بزرگ: سلمان و ابوذر، درهمی بخشید. سلمان آن را به فقیری داد و ابوذر صرف مخارج منزل کرد. روز بعد حضرت دستور داد تا آتشی افروختند و سنگی بر آن نهادند تا داغ و سوزان شد. سپس، سلمان و ابوذر را فراخواند و فرمود: هر یک از شما به نوبت بر روی این سنگ بایستد و حساب درهم خویش بازگوید.
سلمان بیدرنگ بر سنگ ایستاد و شتابان اعلام کرد: «أنفقت فی سبیل الله؛ یعنی در راه خدا دادم» و فرود آمد.
چون نوبت به ابوذر رسید و لختی تأمل کرد، پیامبر(ص) به فراست دریافت که شرح هزینه درهم او چندان است که تاب ایستادن بر روی آن سنگ سوزان را ندارد؛ ازاینرو، وی را معاف داشت و فرمود: «مردم! دشواری موقف حشر از ایستادن بر روی این سنگ بسی سختتر است!»[۷۱].
گرچه قرآن کریم در آیات فراوانی از فضای مشحون از رعب و وحشت روز حشر سخن گفته و دلهره گناهکاران و مجرمان را در آن روز به تصویر کشیده است و رسول خدا نیز بارها از دشواری و شدت آن روز با مردم سخن میداشته و ایشان را از شداید و مصائب آن انذار و بیم میداده است، اما حقیقت آن است که واقعیت عینی آن روز را جز اولیای مقرب الهی که حجابهای ظلمانی و نورانی را از پیش دیدگان دل خود زدودهاند، کسی قادر به درک و فهم غوغای روز محشر نیست.
در تمثیلی که گذشت، حضرت با تمهید مقدمات، صحنهای را پدید آورد تا مردم بتوانند تصویری متناسب با شرایط محدود دنیوی، از تحملناپذیر بودن وقوف در برابر محاسبه الهی را مشاهده کنند.
زمانی دیگر، در آموزش و تفهیم خطر «کوچک شمردن برخی از گناهان» از پدیدهای ملموس و محسوس بهره جست و آن را به زیباترین شکل، در عمق باور و وجدان یاران خویش نشاند. آن حضرت طی سفری با اصحاب در بیابانی خشک و بیعلف فرود آمدند. چون به افروختن آتش نیاز افتاد، از همراهان خواست تا همه در گرد آوردن هیزم به جستوجو پردازند، اما اصحاب، با اطمینان، وجود هیزم را در آن بیابان خشک و سوزان نفی کردند. حضرت فرمود: هر کس به هر اندازه که میتواند فراهم آورد.
پس به راه افتادند و گشتند و یافتند و آوردند و برهم نهادند و تودهای چندان انبوه شد که باور نمیکردند. رسول خدا(ص) همین صحنه ساده و کوچک را اساس درسی بزرگ قرار داد و فرمود: «هَكَذَا تَجْتَمِعُ الذُّنُوبُ»[۷۲]؛ «گناهان آدمی نیز اینگونه، اندک اندک، انباشته میشود». در آغاز چیزی به نظر نمیرسد، اما رفته رفته گرد میآید و انبوه میشود.
اینجا بود که درس دوم را نیز در عمق دل حاضران نشاند و فرمود: «إِيَّاكُمْ وَ الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ»[۷۳]؛ از گناهانی که کوچک به نظر میرسد، پروا کنید[۷۴].
تشبیه و تمثیل
بهرهگیری از تاریخ
گنجینه پربار تاریخ بشر حاوی ذخیرههای ارزشمند از حوادث و وقایع است و درسها و نکتههای آموزنده فراوانی را در دل خود جای داده است.
نگاهی عبرتآموز به این حوادث میتواند آدمی را در شناخت اصلاح زندگی امروز و فردایش کمک کند. وقایع تاریخی، برخلاف گمان برخی، صرفاً مجموعهای از حوادث پراکنده و غیر مرتبط که بر حسب اتفاق رخ داده باشد نیست، بلکه مجموعهای متصل و مرتبط بوده و تابع قوانین ویژهای است که قرآن از آن با تعبیر «سنة» و «سنن» یاد میکند.
قرآن کریم در آیات بسیار، توجه مردم را به سرگذشت و سرنوشت ملل و اقوام پیشین و فرجام کار تبهکاران، ستمگران، مفسدان و تکذیب کنندگان حق جلب کرده است[۷۵]. از آنجا که هدف قرآن کریم از نقل حوادث پیشین، تاریخنگاری و ضبط وقایع نیست و از آن، تنها به عنوان عاملی برای هشدار و هدایت مردم بهره میجوید؛ لذا، صرفاً بر مواردی انگشت اشارت مینهد که مناسب این منظور باشد.
رسول خدا(ص) نیز در آموزههای اخلاقی و دینی خویش، ضمن آنکه به فراوانی از تاریخ و احوال امم پیشین بهره میجوید و بسیاری از هشدارها و درسها و عبرت آموزیهای ایشان، مبتنی بر سرگذشت ملل پیشین است، اما هرگز به داستان سرایی و نقل وقایع تاریخی نمیپردازد، بلکه صرفاً با اشارههایی کوتاه و کلی به احوال آن، اقوام مقصود خویش را برمیآورد.
عبرتآموزی از سرنوشت گذشتگان و رنجها و مصائب ایشان، داستان شکستها و پیروزیها و فراز و فرود عزت اقوام و ملتها، فرجام ثروت اندوزی دنیاپرستان و خودکامگی زمامداران، از جمله دروس ارزشمندی است که آن حضرت در برابر دیدگان مردم میگشاید.
آنچه در بیانات آن حضرت با تعابیری چون:
- «مَا نَزَلَ بِالْأُمَمِ قَبْلَكُمْ»؛
- «كَانَ فِيمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ»؛
- «كَانَ فِيمَا مَضَى»؛
- «مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ مِنَ الْأُمَمِ»؛
- «إِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ»[۷۶] و... .
وارد شده است، ناظر بر تأکید ایشان به تجربهاندوزی و درسآموزی مردم از تاریخ و احوال ملل گذشته است. آن حضرت ضمن نهی از اهمال و تسامح در اجرای حدود الهی، میفرمود: اقوام پیشین (و به روایتی بنیاسرائیل) از آنرو هلاک شدند که چون افراد درمانده و ناتوان مرتکب خلاف میشدند، آنان را مجازات میکردند، لکن از کیفر اشراف و قدرتمندان درمیگذشتند[۷۷].
در همان زمان، «چون زنی متشخص از اشراف قبیله بنی مخزوم مرتکب اختلاس شد و پیامبر(ص) به اجرای حد فرمان داد، جمعی از قریش خود را به آن حضرت رساندند و گفتند: آیا دست بانوی شریفی چون این زن، برای جرمی ناچیز قطع شود؟ رسول خدا(ص) فرمود: ملتهای پیشین بدان سبب نابود شدند که فرودستان را مجازات میکردند و از کیفر توانگران و اشراف امتناع میورزیدند[۷۸].
به موجب روایت شماری از منابع اهل سنت، آن حضرت، در پی پاسخ فوق افزود: «سوگند به خداوندی که جانم در دست قدرت اوست! حتی اگر فاطمه، دختر محمد، دست به سرقت زند، دستش قطع میشود»[۷۹].
باری، تاریخ جهان سرگذشت اقوام و ملتهایی است که پس از رسیدن به اوج اقتدار، مغلوب اقوام دیگر شده و یا رفته رفته از درون پوسیده و پاشیده و سپس مضمحل و نابود شدهاند.
پیامبر اکرم(ص) انحطاط و سقوط اقوام پیشین را اساس درسهای عبرتآموز امت اسلام قرار داد و بر این امر تأکید میکرد که راز فروپاشی آن جوامع، التزام نداشتن به ارزشهای اخلاقی و از دست نهادن سجایای انسانی و معنوی بوده است.
زمانی، از دست رفتن دو عامل مؤثر در عدالت اقتصادی آن روزگار؛ یعنی «مکیال و میزان»[۸۰] را عامل هلاکت و تباهی اقوام گذشته شمرد و فرمود: «إِنَّ فِيكُمْ خَصْلَتَيْنِ هَلَكَ فِيهِمَا مَنْ قَبْلَكُمْ مِنَ الْأُمَمِ. قَالُوا: وَ مَا هُمَا يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: الْمِكْيَالُ وَ الْمِيزَانُ»[۸۱].
زمانی دیگر، با تعبیر «دَبَّ إِلَيْكُمْ دَاءُ الْأُمَمِ قَبْلَكُمْ: الْبَغْضَاءُ وَ الْحَسَدُ»[۸۲]، خطر از هم گسیختگی شیرازه جامعه نوپای اسلامی را تحت تأثیر دو خصلت ویرانگر کینه و حسد، که موجب هلاکت اقوامی در گذشته بوده است، یادآور میشود.
رفاه زدگی، لذتگرایی و دل باختگی به جلوههای دنیای فانی عامل مهم دیگری است که ملتها را در طی تاریخ دچار رکود و اضمحلال کرده و رسول خدا(ص) بر آن انگشت تحذیر نهاده و در مورد خطرهای مهلک آن هشدار داده است: «وَ اللَّهِ مَا أَخْشَى عَلَيْكُمْ الْفَقْرَ، وَ لَكِنِّي أَخْشَى أَنْ تُبْسَطَ عَلَيْكُمْ الدُّنْيَا، كَمَا بُسِطَتْ عَلَى مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ فَتَنَافَسُوهَا فَتُلْهِيَكُمْ كَمَا أَلْهَتْهُمْ»[۸۳].
حضرت، در بیانی دیگر به طور صریح و روشن، شیفتگی در برابر زر و سیم را عامل فروپاشی برخی از جوامع گذشته و موجب هلاکت مسلمانان میشناسد: «إِنَّ الدِّينَارَ وَ الدِّرْهَمَ أَهْلَكَا مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ وَ هُمَا مُهْلِكَاكُمْ»[۸۴].
روشن است که نتیجه مستقیم این دلسپاری و شیفتگی به زر و سیم و ثروت، سقوط شخصیت آدمی و بروز خصلتهای پلید در کسانی است که از سر بیدردی و فارغ از احساس مسئولیت، در بستر نرم لذات زندگی آرمیدهاند و برای حفظ آن به هر زبونی و ذلتی تن میسپارند.
«بخل و خست» که آشکارترین ویژگی و عارضه روانی این جماعت است خود عامل بروز مفاسد و ظهور رذایل دیگری است که حضرت بدان هشدار داده است.
پیامبر خدا(ص) در گشودن صفحه جدیدی از درس تاریخ، توجه مخاطبان را به سرنوشت منحوس و عبرتبار اقوامی جلب میکند که در سایه مال دوستی و ثروتاندوزی، به وادی ذلتبار بخل و تنگچشمی افتادند و از این رهگذر، پای در سراشیب سقوط و هلاکت نهادند: «... إِيَّاكُمْ وَ الشُّحَّ فَإِنَّهُ دَعَا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ حَتَّى سَفَكُوا دِمَاءَهُمْ...»[۸۵].
در دوران سخت و پرمرارت آغاز دعوت علنی پیامبر در مکه که مشرکان، رسول خدا(ص) و شمار اندک مسلمانان را تحت انواع آزار و شکنجه قرار میدادند، روزی خباب بن ارت که از این اوضاع به تنگ آمده بود، شکایت به نزد حضرت برد و گفت: آیا برای ما از خداوند یاری نمیخواهی و برای خلاصی ما دعا نمیکنی؟
پیامبر اکرم(ص) که در پناه سایه کعبه آرمیده بود با بهره جستن از گنجینه حوادث تاریخی فرمود: در روزگاران پیشتر، پیکر طرفداران حق را تا نیمه در دل زمین فرومیکردند و اره بر سرشان مینهادند و آنان را دو شقه میکردند و با شانههای آهنین، گوشت و استخوان بدن ایشان را میخراشیدند و میدریدند، اما آنان دست از اعتقاد و دیانت خود نمیکشیدند. به خدا سوگند! که کار این نهضت، چندان فرا خواهد رفت که در سایه امنیت آن، مسافران بدون هیچ نگرانی از صنعا (در یمن) آهنگ حضرموت کنند... اما شما شتاب میورزید[۸۶].
درس با ارزش و آموزنده دیگری که پیامبر خدا(ص) با اشاره به تاریخ، در برابر مردم گشود، پرهیز از پرسشهای نابجا و اشاره به پیآمدهای ناگوار آن است.
از آنجا که «پرسش» کلید گشایش معرفت و دروازه ورود به شاهراه هدایت است، قرآن کریم به صراحت اعلام میکند که چون چیزی را نمیدانید، از اهل معرفت بپرسید[۸۷].
پیامبر اکرم(ص) نیز با کلام روشنگر خویش، بر اهمیت و ارزش «پرسش» تأکید ورزیده و آن را کلید گشایش گنجینه دانش خوانده و فرموده است: «الْعِلْمُ خَزَائِنُ وَ مِفْتَاحُهُ السُّؤَالُ»[۸۸].
در حدیثی دیگر، حضرت پرسش بجا و نیکو را نشانه برخورداری از نیم معرفت میداند و میفرماید: «حُسْنُ السُّؤَالِ نِصْفُ الْعِلْمِ»[۸۹].
اما آشکار است که پرسش، زمانی راهگشا و کارساز است که از سر استفهام و رفع ابهام باشد. بسا پرسشهای نابجا که نهتنها رخنهای در معرفت نمیافکند که معضلات فراوان به بار میآورد[۹۰].
مگر نه آنکه سؤالات نابخردانه و تعنتآمیز بنیاسرائیل از موسای کلیم کار ایشان را در یافتن آن «گاو» معهود، دچار زحمت و مشقت ساخت؟[۹۱]
زمانی که رسول خدا(ص) در جمع مردمسخن میگفت و ضمن آن فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ، حَجُّوا إِنَّ اللَّهَ قَدْ كَتَبَ عَلَيْكُمُ الْحَجَّ»؛ ای مردم! حج را به جای آورید زیرا خداوند آن را بر شما واجب کرده است. در این هنگام، یکی از میان جمع پرسید: ای رسول خدا! آیا همه ساله؟ پیامبر(ص) فرمود: «اگر بگویم بله، در این صورت، همه ساله بر شما بر واجب میشود». سپس، حضرت با تکیه بر وقایع تاریخی افزود: اقوام پیش از شما به سبب پرسشهای بیجا و اختلافاتی که در مورد پیامبرانشان یافتند، نابود شدند»[۹۲].
گرچه اشارات نبوی به سرنوشت اقوام پیشین، بیش از اینهاست، اما رعایت اختصار، اقتضای بیش از این ندارد. تنها اشاره به یک نکته ضرور مینماید و آن اینکه رسول خدا(ص) افزون بر اشاره به اقوام پیشین، در پارهای از آموزشها و هشدارهای خویش از حوادث تاریخ فردا نیز بهره جسته و از سرنوشت امت اسلام در آیندههای دور و نزدیک، سخن گفته است[۹۳].
اخبار فراوانی که با تعابیر: «يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ...»؛ «سَيَكُونُ مِنْ بَعْدِي أَقْوَامٌ...»؛ «سَيَكُونُ نَاسٌ مِنْ أُمَّتِي...»؛ «يَأْتِي فِي آخِرِ الزَّمَانِ أُنَاسٌ...»؛ و... از آن حضرت منقول است، ناظر بر این معناست[۹۴].
در این جا، تنها با ذکر نمونهای از منابع اهل سنت، این بخش را به پایان میبریم: «سَتَكُونُ مِنْ بَعْدِي فِتْنَةٌ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَالْزَمُوا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فَإِنَّهُ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِي وَ أَوَّلُ مَنْ يُصَافِحُنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ هُوَ فَارُوقُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ هُوَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ»[۹۵]؛ پس از من فتنهای برمیخیزد. در آن هنگام از علی بن ابی طالب جدا نشوید؛ زیرا او نخستین کسی است که به من ایمان آورد و اولین کسی است که در قیامت دست در دست من مینهد. او «صدیق اکبر» و «فاروق»[۹۶] این امت و پیشوای مؤمنان است[۹۷].
تکرار و تأکید
تکرار از شیوههای مؤثر در فنون کلام و از جمله محاسن فصاحت است. تکرار اگر بجا و به موقع صورت گیرد و مملّ خاطر نباشد و انتباه و دقت را به جای سهو و غفلت نشاند و بر مطلبی مهم تأکید نماید، از محسنات کلام و عوامل تأثیرگذار بر مخاطب محسوب میشود.
شماری از بزرگان عرصه علم و معرفت در آثار خویش[۹۸] در اهمیت و فواید تکرار کلام و البته با رعایت شرایط لازم سخن گفتهاند. این تکرار و اعاده کلام یا به منظور تأکید انجام میشود، یا برای هشدار و تنبیه، یا انذار و تخویف و یا تکریم و تعظیم.
از اینجاست که بسیاری از تعبیرات و آیات قرآن کریم، مکرر ذکر شده است. اساساً تکیه و تأکید بر یک مطلب و تکرار بجا و مناسب آن، تأثیری بهسزا در نفوس مخاطبان دارد و برجسته کردن بخشی از سخن به منظور ابراز اهمیت آن و توجه بیشتر مخاطب، همواره از شیوههای موفق و مؤثر آموزش محسوب میشود.
رسول خدا(ص) در سیره تعلیمی خویش، به طرق مختلف و به فراوانی از این روش بهره میجست. زمانی با طرح یک سؤال توجه و حساسیت حاضران را به موضوع مورد نظر برانگیخت و سپس با بیان مطلب و تکرار و تأکید بر قسمتی از آن، منظور خویش را برآورد.
فرمود: «أَلَا أُنَبِّئُكُمْ بِأَكْبَرِ الْكَبَائِرِ»؛ آیا شما را از بزرگترین گناهان کبیره، آگاه نکنم؟ همه یک صدا گفتند: آری، ای رسول خدا! فرمود: شرک ورزیدن به خدا و نشناختن حق والدین. راوی گوید: در این هنگام پیامبر که به چیزی تکیه کرده بود، ناگاه استوار بنشست و فرمود: بدانید که]سومین آنها عبارت است از]سخن دروغ و چندان این سخن را تکرار کرد که ما انتظار میکشیدیم حضرت از سخن بازایستد[۹۹].
آن حضرت گاه به حسب ضرورت یک مطلب را سه بار یا بیشتر تکرار میکرد تا حاضران آن را نیک دریابند[۱۰۰]. حتی برخی بزرگان تصریح کردهاند که حضرت در مقام تعلیم دیانت و آموزش شریعت، نکته مورد نظر خود را سه بار تکرار میفرمود تا مردم بدون خلط و اشتباه آن را به درستی فراگیرند[۱۰۱].
روزی خطاب به اصحاب خویش فرمود: زمانی بیاید که چون کسی در دین خود ثبات و پایداری ورزد، او را پاداشی برابر پنجاه تن از شما باشد. اصحاب با شگفتی پرسیدند: یا رسول الله! پاداش پنجاه تن از ما؟! حضرت با سه بار تکرار تأکید فرمود: آری پاداشی معادل پنجاه نفر از شما[۱۰۲].
و چون کسی از او پرسید: «أَيُّ الْعَمَلِ أَفْضَلُ؟»؛ «با فضیلتترین کارها کدام است؟» فرمود: «ذِكْرُ اللَّهِ - فَأَعَادَهَا عَلَيْهِ ثَلَاثاً -»[۱۰۳]؛ «ذکر خدا و سه بار این پاسخ را تکرار کرد».
رسول خدا(ص) که جرم دروغگویی را حتی از گناه «زنا» و «سرقت» هم ناپسندتر میشمرد[۱۰۴]، با چهار بار (و به موجب برخی روایات، سه بار) تأکید بر کلمه تهدید «ویل»، کسانی را که در گفتار خویش دروغ میآمیزند تا خنده حاضران را برانگیزند عتاب و سرزنش میکند و میفرماید: «وَيْلٌ لِلَّذِي يُحَدِّثُ وَ يَكْذِبُ لِيُضْحِكَ بِهِ الْقَوْمَ وَيْلٌ لَهُ، وَيْلٌ لَهُ، وَيْلٌ لَهُ»[۱۰۵].
واژه «ویل» که در زبان عرب حاکی از هشدار برای خطر مواجهه با عذاب و هلاک است، تکرارش، آن هم در آغاز و انجام کلام، به یقین، حاوی تأثیر و پیام روشنی است که از نگاه خواننده فهیم پوشیده نیست. نماز این فریضه بزرگ الهی و رشته پیوند انسان با پروردگار، از دیگر مواردی است که رسول خدا(ص) با اتخاذ روش «تکرار» بر اهمیت و شأن والای آن تأکید کرده است.
مردی از آن حضرت پرسید: برترین کارها چیست؟ فرمود: نماز. پرسید دیگر چه؟ فرمود: نماز. پرسید: بعد از آن؟ فرمود: نماز. و سه بار این پاسخ را تکرار کرد[۱۰۶].
زمانی دیگر فرمود: «عَلَيْكُمْ بِالصَّلَاةِ، عَلَيْكُمْ بِالصَّلَاةِ، فَإِنَّهَا عَمُودُ دِينِكُمْ»[۱۰۷]؛ بر شما باد نماز، بر شما باد نماز که ستون دین شماست. انس گوید: چون زمان رحلت پیامبر خدا در رسید، ما را مورد خطاب قرار داد و سه بار فرمود: «با نماز، خدا را پروا کنید»[۱۰۸].
اما وصیت مؤکد آن حضرت به امیرالمؤمنین(ع) درباره نماز شب، جلوه دیگری از روش «تکرار» در سیره آموزشی رسول خدا(ص) است. در مجموعهای از وصایای ایشان آمده است: «يَا عَلِيُّ!... َعَلَيْكَ بِصَلَاةِ اللَّيْلِ، عَلَيْكَ بِصَلَاةِ اللَّيْلِ، عَلَيْكَ بِصَلَاةِ اللَّيْلِ...»[۱۰۹]؛ تو را به نماز شب سفارش میکنم. تو را به نماز شب سفارش میکنم. تو را به نماز شب سفارش میکنم...[۱۱۰].
به یقین، این تکرار و تأکید از سوی شخصیت عظیمی، چون اشرف پیامبران که زیباترین جلوه رحمت و هدایت الهی است و از لبانش جز پژواک نغمه وحی به گوش نمیرسد و از کلام زاید، سخت میپرهیزد و تنها به هنگام ضرورت آن هم گزیده و اندک سخن میگوید، دارای معنایی عمیق و پیامی رسا و محل تأمل و دقت بسیار است.
اسامة بن زید گوید: در یکی از جنگها، چون بر یکی از مشرکان غلبه یافتم و قصد کشتن وی کردم، او جمله «لا إله إلا الله» را بر زبان راند، اما من وی را از پای درآوردم. چون این خبر به پیامبر(ص) رسید به من فرمود: اسامه، با آنکه وی کلمه توحید را بر زبان راند، او را کشتی؟! عرض کردم: او بدین بهانه فقط میخواست از ورطه هلاکت برهد. حضرت باز فرمود: با آنکه کلمه توحید را بر زبان آورد، چرا او را کشتی؟! اسامه گوید: حضرت این جمله را چندان تکرار کرد که من از فرط شرمندگی آرزو کردم که کاش تا آن روز مسلمان نشده بودم![۱۱۱] روزی دیگر اصحاب شنیدند که رسول خدا(ص) میفرماید: «وَ اللّٰهِ لَا يُؤْمِنُ، وَ اللّٰهِ لَا يُؤْمِنُ، وَ اللّهِ لَا يُؤْمِنُ»؛ به خدا سوگند! ایمان ندارد، به خدا سوگند! ایمان ندارد، به خدا سوگند! ایمان ندارد. اصحاب با شگفتی پرسیدند: چه کسی، ای رسول خدا؟ فرمود: «الَّذِي لَا يَأْمَنُ جَارُهُ بَوَائِقَهُ»؛ کسی که همسایهاش از زحمت و آزار او در امان نیست[۱۱۲]. چنانکه ملاحظه میشود، رسول خدا(ص) با سه بار تکرار یک مطلب، آن هم بهگونهای مبهم و سؤالانگیز و هر سه مؤکد به سوگند با نام جلاله، مخاطبان را سخت مشتاق و آماده شنیدن بخش اصلی و پایانی کلام قرار میدهد و تأثیری عمیق و ماندگار در ایشان مینهد که اگر این پیام، بدون این تمهیدات و مقدمات ادا میشد از آن همه تأثیر بیبهره بود. به موجب برخی از روایات: چون ماه رمضان فرا رسید، پیامبر(ص) در جمع اصحاب فرمود: سبحان الله،]هیچ میدانید که] به استقبال چه میروید و چه چیز به شما روی آورده است؟ حضرت این سخن را سه نوبت تکرار فرمود.
عمر از میان جمع گفت: آیا وحی و پیامی نازل شده و یا دشمنی در راه است؟ فرمود: خیر، بلکه خداوند متعال در آستانه ماه رمضان، جمله اهل قبله را مشمول رحمت خویش قرار میدهد[۱۱۳]. گفتنی است که در مواردی، چون پیامبر(ص) رفتار کسی را درست نمییافت، خود، ابتدا درصدد اصلاح رفتار او برنمیآمد، بلکه وی را چندان به انجام مکرر آن عمل دعوت میکرد تا با همت و دقت خویش، درصدد تصحیح برآید تا خاطره و صورت صحیح آن رفتار، در ذهن وی و حاضران بنشیند. آوردهاند: حضرت در مسجد نشسته بود که مردی وارد شد و به نماز ایستاد و چون از آن فراغت یافت، نزد رسول خدا آمد و سلام کرد. حضرت پرسید: آیا نماز خواندی؟ عرض کرد: بله. فرمود: بازگرد و دیگر بار بخوان که چنانکه باید نماز نگزاردی. مَرد، در دم بازگشت و نماز خویش تجدید کرد و باز آمد. پیامبر(ص) دیگر بار به او فرمود: برو و نماز خود اعاده کن؛ زیرا چنان که شاید نماز نگزاردی. او رفت و برای سومین بار نماز کرد و باز آمد و گفت: من نمازی به از این نمیدانم اگر درست نیست مرا بیاموز...[۱۱۴] در اینجا، پیامبر نماز صحیح را به او آموخت. حوزه دیگر جلوه این شیوه آموزش در هشدارهای آن حضرت در مورد پرتگاههای مخاطرهآمیز اخلاقی و گرایشهای انحرافی و رفتارهای ناهنجار اقتصادی است. با نزول آیه ﴿... وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ...﴾[۱۱۵]، انگشت تحذیر و انذار خویش را بر دلسپاری و شیفتگی به زر و سیم نهاد و در مقام نکوهش انباشتن ثروت سه بار تکرار فرمود: «تَبّاً لِلذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ»[۱۱۶]؛ «نابود باد زر و سیم» و به روایتی دیگر و تأکیدی شدیدتر، سه بار فرمود: «تَبّاً لِلذَّهَبِ (وَ) تَبّاً لِلْفِضَّةِ»[۱۱۷].
آن پیامآور عزت و آزادگی، دونهمتان سفلهای را که از سرم مذلت، کرامت انسانی خویش را به سودا نهادهاند و آن را در بهای بیقدر زر و سیم میفروشند و یوغ بردگی و بندگی دینار و درهم را بر گرده خویش مینهند، با تعبیری مؤکد سرزنش میکند و میفرماید: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ عَبَدَ الدِّينَارَ وَ الدِّرْهَمَ»[۱۱۸]؛ ملعون است؛ ملعون است کسی که درهم و دینار را میپرستد. این ملعون بودن که عین محرومیت و خروج از دایره رحمت الهی است با تکراری مشابه در بیانات دیگر آن حضرت نیز قابل ملاحظه است از جمله: «ملعون ملعون مال لا یزکی»[۱۱۹]؛ ملعون است؛ ملعون است مالی که زکاتش پرداخت نشود.
«مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَلْقَى كَلَّهُ عَلَى النَّاسِ»[۱۲۰]؛ ملعون است؛ ملعون است آنکه بار خویش بر دوش مردم افکند. «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ جَلَسَ طَائِعاً عَلَى مَائِدَةٍ يُشْرَبُ عَلَيْهَا الْخَمْرُ»[۱۲۱]؛ ملعون است؛ ملعون است آنکه با رضایت بر سر خوانی که در آن شراب نوشند، نشیند.
«مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ يُضَيِّعُ مَنْ يَعُولُ»[۱۲۲]؛ ملعون است؛ ملعون است آنکه حق خاندان خویش تباه سازد. چنانکه پیداست در این تعبیرات، خبر (ملعون)، مقدم بر مبتدا و آن هم به صورت مکرر آمده است و این خود تأثیری به سزا در تحریک و اهتمام مخاطب به موضوع دارد. باری، مردی خدمت رسول خدا(ص) رسید و از ایشان خواست تا وی را سفارش و موعظت کند. حضرت سه بار فرمود: اگر تو را به چیزی سفارش کنم، میپذیری؟ و آن مرد در هر نوبت پاسخ داد: بلی. فرمود: «تو را توصیه میکنم که چون عزم کاری کردی، عاقبت آن را بیندیش. اگر خیر و صلاح بود، اقدام کن و چون آمیخته به گمراهی و هوس یافتی از آن در گذر»[۱۲۳]. چون مرد دیگری از آن حضرت درخواست نصیحت کرد، فرمود: «مراقب زبانت باش!»
عرض کرد: نصیحتی دیگر کنید. فرمود: «مراقب زبانت باش!» چون برای سومین بار تقاضای نصیحت کرد، فرمود: «وَيْحَكَ وَ هَلْ يَكُبُّ النَّاسَ عَلَى مَنَاخِرِهِمْ فِي النَّارِ إِلَّا حَصَائِدُ أَلْسِنَتِهِمْ؟»[۱۲۴]؛ وای بر تو! مگر مردم را چیزی جز عملکرد زبانشان به آتش دوزخ میافکند؟! زمانی دیگر برای نشان دادن زشتی و خطر خصلت «خودبینی» که احیاناً گریبان متعبدان و متشرعان را میگیرد و فضیلت و تقوایشان را بر باد میدهد، فرمود: «لَوْ لَمْ تُذْنِبُوا لَخَشِيتُ عَلَيْكُمْ مَا هُوَ أَكْبَرُ مِنْ ذَلِكَ: الْعُجْبِ الْعُجْبِ»[۱۲۵]؛ حتی اگر دست از گناه بدارید، به چیزی بزرگتر از آن بر شما بیم دارم: خودبینی، خودبینی. این شیوه تکرار که تأکید و ابرام بر نکته مورد نظر است، در تعلیمات و بیانات رسول خدا(ص) به فراوانی قابل مشاهده است و معمولاً مخاطب را به اهمیت و ضرورت مطلب حساس میکند و کنجکاوی او را برای دریافت و فهم آن برمیانگیزد. آنچه طی این صفحات ذکر شد، تنها بخش اندکی از انبوه مواردی است که از آن حضرت در پهنه منابع روایی و تاریخی پراکنده است و احصای آنها در این مختصر میسور نیست؛ لذا با ذکر نمونهای دیگر، توجه علاقهمندان به تحقیق بیشتر را به بخشی از این منابع، در ذیل صفحه جلب میکنیم[۱۲۶].
روزی پیامبر(ص) در جمع اصحاب به خداوند عرضه داشت: «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي، اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي، اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي». بدین ترتیب با سه بار تکرار از خدا خواست: پروردگارا! جانشینان مرا مشمول رحمت خود قرار ده. حاضران پرسیدند: ای رسول خدا جانشینان شما کیانند؟ فرمود: «آنان که پس از من حدیث و سنت مرا برای مردم بازگو کنند»[۱۲۷]. در روایت دیگری قریب به همین مضمون، حضرت برای نشان دادن میزان علاقه و عنایت خویش به کسانی که پس از وی اقدام به نشر سنت قولی و عملی ایشان میکنند از شیوه تکرار بهره جست و با سه بار تأکید ایشان را برادران خویش خواند و اشتیاق و آرزوی خود را برای دیدار آنان اعلام کرد. در جمع اصحاب فرمود: کاش برادران خود را میدیدم! ابوبکر و عمر گفتند: مگر ما برادران شما نیستیم که ایمان آوردیم و با شما مهاجرت کردیم؟ فرمود: شما ایمان آوردید و مهاجرت کردید اما کاش برادران خود را میدیدم! آن دو تن باز سخن خویش را تکرار کردند.
حضرت فرمود: شما اصحاب من هستید اما برادرانم کسانیاند که در دورههای پس از شما میآیند و درحالیکه مرا ندیدهاند، به من ایمان میآورند و مرا دوست میدارند و دینم را نصرت میدهند و مرا تصدیق میکنند. کاش برادرانم را میدیدم![۱۲۸] زمانی دیگر، برای اعلام اینکه حقیقت دیانت، خیرخواهی و نصیحت است، چنین تأکید فرمود: «إِنَّ الدِّينَ النَّصِيحَةُ، إِنَّ الدِّينَ النَّصِيحَةُ، إِنَّ الدِّينَ النَّصِيحَةُ...»[۱۲۹].[۱۳۰]
انگیختن کنجکاوی
از جمله روشهای مفید و مؤثر در امر آموزش، ایجاد انگیزه در مخاطب و تحریک کنجکاوی اوست. معمولاً آغاز درس با طرح یک پرسش، نشان دادن یک شیء، بیان مبهم و ناتمام و سؤالانگیز یک مطلب، ذکر مقدمهای جذاب... و امثال آن، میتواند ذهن و اندیشه فراگیران را از تشتت و پراکندگی برهاند و به محیط و موضوع آموزش معطوف سازد. معلمان موفق همواره میکوشند پیش از ورود به ساحت اصلی درس، ابتدا بدین روش، فراگیران را در فضای آموزش و موضوع درس قرار دهند و حس کنجکاوی ایشان را برای دریافت و فهم مطلب برانگیزند[۱۳۱]. نگاهی به منابع روایی و کتابهای سیره و تاریخ نشان میدهد که رسول خدا برای جلب توجه حاضران و نشاندن مطلب در عمق جان ایشان و تأثیر درازمدت آن به فراوانی از این روش بهره جسته است.
روزی از جمع حاضر پرسید: هیچ دانید که مفلس و تهیدست کیست؟ گفتند: مفلس کسی است که او را نقدینه و کالایی نیست. فرمود: مفلس در امت من کسی است که به روز جزا، او را نماز و روزه و زکات هست، اما چون به این ناسزا گفته و به آن تهمت زده و مال دیگری را خورده و خون کسی را ریخته و آن دیگر را مضروب ساخته است از سرمایه حسنات او به هر یک از ایشان میبخشند و چنانچه حسناتش کفاف ندهد از گناه آنان میکاهند و بر بار معاصی او میافزایند و سپس به دوزخش میافکنند[۱۳۲]. روزی دیگر از اصحاب پرسید: «آیا شما را سلاحی بنمایم که از دشمنانتان برهاند و بر روزیتان بیفزاید؟» گفتند: آری.
فرمود: «شب و روز خدا را بخوانید که سلاح مؤمن دعاست»[۱۳۳]. زمانی دیگر در سفارشی به امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود: «یا علی! از محکمترین دستآویزهای ایمان، دوستی برای خدا و دشمنی برای خداست»[۱۳۴]. اما گفتنی است، هنگامی که پیامبر خدا(ص) همین مطلب را به شماری از اصحاب خویش آموزش میدهد، از شیوهای دیگر بهره میجوید: از ایشان پرسید: کدامین دستآویز ایمان محکمتر است؟ بعضی گفتند: خدا و رسولش آگاهترند. کسی گفت: نماز، دیگری به زکات اشاره کرد، سومی از روزه نام برد، یکی دیگر از حج و عمره یاد کرد و آخری گفت: جهاد. حضرت فرمود: «همۀ آنچه گفتید فضیلت است، اما اینها پاسخ مورد نظر نیست؛ زیرا محکمترین دستآویز ایمان دوستی برای خدا و دشمنی برای خدا و دوستی با دوستان خدا و بیزاری از دشمنان خداست»[۱۳۵].
در دو خبر اخیر، چنانکه ملاحظه میشود، آنجا که مخاطب، شخصیت ویژه و ممتازی چون علی بن ابی طالب(ع) است و اشارتی وی را کفایت است، پیامبر اکرم(ص) لب بیان و جان کلام را در کمال اختصار و بیتمهید مقدمات اظهار میدارد، اما در جمع سایر اصحاب همین مطلب را به روشی دیگر آموزش میدهد. طرح یک سؤال و ایجاد کنجکاوی در حاضران و اظهارنظرهای متفاوت ایشان، ذهنها را برای شنیدن فصل الخطاب کلام رسول(ص) آماده میسازد و آن را برای همیشه در عمق دل و جان آنان مینشاند. از نگاه رسول خدا(ص) مسلمان همواره چون درختان سبز، با نشاط و طراوت است و این تازگی و طروات، از او جداشدنی نیست. آن حضرت برای آموزش این حقیقت، به اصحاب چنین فرمود: برخی از درختان، برگهاشان نمیریزد و همچون مسلمان بانشاط و خرماند. اینک بگویید این کدام درخت است؟ حاضران که ذهنشان متوجه درختان صحرا شده بود، از پاسخ این سؤال درماندند و پرسیدند یا رسول الله! این کدام درخت است؟ فرمود: نخل[۱۳۶]. حضرت در این تمثیل، نخل را در کثرت خیر و برکت و سرافرازی و ثمربخشی و سایه و میوه ماندگارش، به انسان مسلمان تشبیه کرده است که وجودش سراسر عزت و خیر و فایده است. نخل، جز میوه شیرینش، چوب و شاخه و برگهای آن را الوار و حصیر و ریسمان کنند و از همه اجزای آن بهره برند. مسلمان نیز در سایه طاعات و عبادات و مکارم اخلاق همواره چون نخل منشأ خیر و برکت و فایدت است.
بدین ترتیب، گاه حضرت آموزههای خویش را با طرح یک سؤال آغاز میکرد و چون حاضران از پاسخ درمیماندند و مشتاق شنیدن آن میشدند، جرعه معرفت را در کام جانشان میریخت. زمانی از حاضران پرسید: هیچ میدانید زیرکترین شما کیست؟ نه، ای رسول خدا.
آنکه بیش از همه به یاد مرگ است و برای آن آمادهتر است[۱۳۷]. روزی دیگر، همین مطلب را با تأکید بر ناپایداری لذات دنیوی و انذار و هشدار در مورد غفلت و فراموشی از پدیده اجتنابناپذیر و حتمی الوقوع «مرگ» چنین فرمود: «أَكْثِرُوا مِنْ ذِكْرِ هَادِمِ اللَّذَّاتِ. فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَ مَا هَادِمُ اللَّذَّاتِ؟ قَالَ(ص): الْمَوْتُ، فَإِنَّ أَكْيَسَ الْمُؤْمِنِينَ أَكْثَرُهُمْ ذِكْراً لِلْمَوْتِ وَ أَحْسَنُهُمْ اسْتِعْدَاداً لَهُ»[۱۳۸]؛ بسیار به یاد نابود کننده لذات باشید. پرسیدند: ای رسول خدا! نابود کننده لذات چیست؟ فرمود: مرگ. به یقین، زیرکترین مردم کسی است که بیشتر به یاد مرگ است و آمادهتر برای آن.
ابن عباس روایت کرده است که روزی حضرت به حاضران فرمود: «أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِخَيْرِ النَّاسِ مَنْزِلَةً؟ بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَنَّهُ رَجُلٌ يُمْسِكُ بِعِنَانِ فَرَسِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ حَتَّى يَمُوتَ أَوْ يُقْتَلَ...»[۱۳۹]؛ آیا خواهید که بهترین مردمان را به شما بنمایم؟ بلی، ای رسول خدا! آنکه در راه خدا چنگ در لگام اسب خویش زند و تا پای جان دست از آن ندارد.... به وقتی دیگر پرسید: هیچ دانید که مسلمان کیست؟ گفتند: خدا و رسولش آگاهترند.
فرمود: مسلمان کسی است که بتوان از زبان و دستش بیاسود[۱۴۰]. ابوذر، این صحابی، جلیل گوید: روزی پیامبر به من فرمود: ای اباذر! آیا تو بر آنی که ثروت موجب توانگری است؟ بلی، ای رسول خدا! تو تنگدستی را موجب فقر میدانی؟ بلی، ای رسول خدا!
«إِنَّمَا الْغِنَى غِنَى الْقَلْبِ و الْفَقْرُ فَقْرُ الْقَلْبِ»[۱۴۱]؛ توانگری و تهیدستی در داشتن و نداشتن نیست، بلکه توانگری در مناعت طبع و تهیدستی در گداصفتی است. آن حضرت برای نمودن منزلت رفیع کسانی که با درایت و هنرمندی، مردمان را به سوی حضرت حق هدایت میکنند و میان ایشان و پروردگارشان پیوندی عاشقانه برقرار میسازند، چنین فرمود: «أَ لَا أُخْبِرُكُمْ عَنْ أَقْوَامٍ لَيْسُوا بِأَنْبِيَاءَ وَ لَا شُهَدَاءَ يَغْبِطُهُمُ النَّاسُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِمَنَازِلِهِمْ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ؟ قِيلَ: مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: هُمُ الَّذِينَ يُحَبِّبُونَ عِبَادَ اللَّهِ إِلَى اللَّهِ وَ يُحَبِّبُونَ اللَّهَ إِلَى عِبَادِهِ. قُلْنَا: هَذَا حَبَّبُوا اللَّهَ إِلَى عِبَادِهِ فَكَيْفَ يُحَبِّبُونَ عِبَادَ اللَّهِ إِلَى اللَّهِ؟ قَالَ: يَأْمُرُونَهُمْ بِمَا يُحِبُّ اللَّهُ، وَ يَنْهَوْنَهُمْ عَمَّا يَكْرَهُ اللَّهُ، فَإِذَا أَطَاعُوهُمْ أَحَبَّهُمُ اللَّهُ»[۱۴۲]؛
آیا شما را از کسانی خبر بدهم که نه از پیامبرانند و نه از شهدا، اما به روز قیامت، در حالی که بر منبرهایی از نور تکیه زدهاند، مردم به جایگاه ایشان در نزد پروردگار غبطه میخورند؟ آنان چه کساناند، ای رسول خدا؟ ایشان کسانیاند که بندگان خدا را محبوب خداوند و خدا را محبوب بندگان میسازند.
اینکه خدا را محبوب بندگانش کنند، مفهوم است، اما چگونه بندگان خدا را محبوب خداوند میسازند؟ مردمان را به آنچه خدا دوست دارد فرمان میدهند و از آنچه ناپسند میدارد، نهی میکنند، پس چون در این امر و نهی از آنان فرمان برند، خدا ایشان را دوست میدارد. آنچه در بالا ذکر شد، تنها نمونههایی چند از روش آموزشی پرسش و پاسخ است که پیامبر اکرم(ص) برای انگیختن حس کنجکاوی حاضران و تحریک اندیشه و ذهن ایشان به فراوانی از آن بهره میجست. این روش، چنانکه پیداست به ویژه برای مخاطبان خاموش و افزایش میل و علاقه آنان به موضوع گفتوگو، بس مؤثر است. اما بیان کلی و مبهم یک مطلب یا ناتمام گذاردن آن، شیوه دیگری در انگیختن کنجکاوی و دقت حاضران است و ایشان را برای کشف و فهم آن مطلب، در مقام پرسش و استفهام قرار میدهد. این نیز از شیوههای مؤثری است که آن حضرت در جریان بسیاری از آموزههای خویش بدان نیک نظر داشته است. روزی در جمع اصحاب فرمود: «إِذَا رَأَيْتُمْ رِيَاضَ الْجَنَّةِ فَارْتَعُوا فِيهَا. قِيلَ: مَا هِيَ؟ قَالَ: مَجَالِسُ الذِّكْرِ»؛ چون نگاهتان به سبزهزارهای بهشت افتاد، از آن بهره گیرید.
پرسیدند: سبزهزارهای بهشت چیست؟ فرمود: مجالس ذکر[۱۴۳]. روزی دیگر به اصحاب فرمود: برادر خود را یاری کنید، چه مظلوم باشد و چه ظالم[۱۴۴]. یکی از حاضران گفت: یا رسول الله اگر او مظلوم باشد، البته یاری میکنیم، اما چگونه ظالم را یاری توان کرد؟ فرمود: او را از ستم و تعدی بازدارید[۱۴۵]. زمانی دیگر چنین فرمود: آیا شما را چیزی ننمایم که لغزشهاتان را محو و گناهانتان را از میان بردارد؟ گفتند: آری ای رسول خدا!
فرمود: ساختن وضویی به کمال در شرایطی دشوار و رفتن به سوی مسجد با گامهای بسیار و از پس هر نماز، انتظار نماز دیگر بردن[۱۴۶]. از آنجا که «شرم از خدا» از ارزشهای مهم اخلاقی و دینی و مؤثرترین عامل پرهیز از گناه محسوب میشود، پیامبر اکرم در آموزش مفهوم این حقیقت و تأکید بر آن با همین روش به حاضران در مجلس فرمود: از خداوند چنانکه باید شرم کنید. اصحاب گفتند: ای رسول خدا! ما از خدا شرم میداریم. فرمود: نه چنان است که میپندارید. آنکه به حق از خدا شرم و حیا کند، باید آنچه را در سر دارد بپاید و شکم خویش از حرام نگاه دارد و مرگ را یاد نماید و کسی که خواهان سرای آخرت است، باید جلوههای جذاب دنیا را وانهد، پس آنکه چنین کند، از خداوند چنانکه باید حیا نماید[۱۴۷].
باری، تمهید مقدمات و انگیختن کنجکاوی و حساسیت مخاطب، برای گوش سپردن به سخن گوینده و تأمل و اندیشه در معنا و مفهوم کلام وی، از روشهای مؤثر و مفیدی است که امروزه در امر آموزش بهکار میرود و بزرگان عرصه تعلیم و تربیت بر آن تأکیدی تمام دارند. اما شگفت است که در سرزمین و روزگاری که نام و نشانی از دانش و آموزش و روش تدریس نیست، این شیوه به بهترین وجه در سیرت و رفتار مردی که در کودکی از رعایت پدر و محبت مادر محروم و از آموزش بیبهره ماند و هرگز کتاب و مکتب و تعلیمی ندید و زمانی را به شبانی گوسفندان مکه گذراند و در عین تنگدستی و تنهایی در شورهزار فرهنگی سرزمین حجاز، تحولی بزرگ در عرصه علم اخلاق، دیانت، اندیشه و سیاست پدید آورد، قابل مشاهده است. در جریان حجةالوداع که آخرین فرصتها برای ابلاغ مهمترین و آخرین پیامهای آن حضرت محسوب میشد، پیش از ایراد خطبه معروف خویش در آن اجتماع عظیم و موقعیت خطیر به جریر بن عبدالله البجلی فرمود: «اسْتَنْصِتِ النَّاسَ»؛ «مردم را ساکت کن». و چون صدا و همهمه مردم فرو نشست، سخن خود را آغاز کرد «لَا تَرْجِعُوا بَعْدِي كُفَّاراً...»[۱۴۸]؛ «پس از من به وادی کفر درنیفتید.»... به موجب منابع روایی و تاریخی، حضرت برای ایراد سخن در مجالسی که آرامش لازم را نداشت ابتدا مردم را به سکوت دعوت میکرد و با تعبیرهایی چون «أَيُّهَا النَّاسُ إِلَى...»[۱۴۹] و «خُذُوا عَنِّي...»[۱۵۰]، ایشان را آماده شنیدن سخنان خویش میکرد. از آنجا که فراز و فرود و تأکید و سکوت[۱۵۱]، در مقاطع مختلف سخن، حاوی مفاهیم ویژه بوده و دقت و کنجکاوی حاضران را برمیانگیزد و نقشی مؤثر در ارتقای میزان فهم و درک مخاطبان دارد، آن حضرت در مقام کلام از این شیوه نیز بهره میجست. رسول خدا(ص) در گفتوگوی با مردم بس شمرده سخن میگفت، نه چندان سریع که در فهم و هضم آن درمانند و نه چنان بطیء و کند که از آن ملال یابند[۱۵۲]، اما در عین حال گاه در اثنای کلام با سکوتی معنادار، کنجکاوی و حساسیت حاضران را برای شنیدن ادامه سخن، میانگیخت. ابوبکرة[۱۵۳] گوید: روزی رسول خدا(ص) به ما فرمود: این کدامین ماه است؟ گفتیم: خدا و پیامبرش داناترند. پیامبر سکوت کرد و ما گمان بردیم که آن را به اسم دیگری میخواند. فرمود: مگر ذیالحجة نیست؟ گفتیم بلی. سپس فرمود: این کدام شهر است؟ گفتیم: خدا و رسولش آگاهترند. حضرت باز هم سکوت کرد و ما گمان کردیم که آن را به اسم دیگری مینامد. فرمود: آیا مکه نیست؟ گفتیم: بله... فرمود: تعرض به جانها و اموالتان، چون حرمت این روز و این شهر و این ماه حرام است[۱۵۴].
آن حضرت در موارد بسیار با افکندن حیرت در ذهن مخاطبان و فراهم آوردن زمینه پرسش ایشان را آماده شنیدن درسی تازه میکرد. روزی در جمع اصحاب فرمود: از حفره خفت و مذلت، به خدا پناه برید! حاضران گفتند: این حفره چیست، ای رسول خدا؟ فرمود: درهای است در جهنم که برای ریاکاران فراهم است[۱۵۵]. روزی دیگر برای نمایاندن گستره موارد و مصادیق انفاق، چنین فرمود: «أَ يَعْجِزُ أَحَدُكُمْ أَنْ يَكُونَ كَأَبِي ضَمْضَمٍ؟ قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَ مَا أَبُو ضَمْضَمٍ؟ قَالَ: رَجُلٌ مِمَّنْ قَبْلَكُمْ كَانَ إِذَا أَصْبَحَ يَقُولُ: اللَّهُمَّ إِنِّي قَدْ تَصَدَّقْتُ بِعِرْضِي عَلَى النَّاسِ عَامَّةً»[۱۵۶]؛ آیا کسی از شما نمیتواند چون ابوضمضم باشد؟ ابوضمضم کیست، ای رسول خدا؟ وی مردی از پیشینیان بود که هر روز صبح به خدا عرضه میداشت: پروردگارا! من آبروی خویش را در راه عموم مردم خرج میکنم. زمانی دیگر، حضرت برای نشان دادن تأثیر ذکرهای «تسبیحات اربعه» در صیانت از عذاب دوزخ، به اصحاب خویش فرمود: سپر خویش را برگیرید!
اصحاب گفتند: یا رسول الله مگر دشمنی در کمین است؟ فرمود: خیر. منظورم آن است که با گفتن ذکرهای «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ» خود را از آتش دوزخ حفظ کنید؛ زیرا این ذکرها پیوسته مقدمات و وسیله رهایی است و نزد پروردگار باقیات صالحات محسوب میشود[۱۵۷]. در جایی دیگر، به همین شیوه، ضمن انذار از آمیزش و همنشینی با ثروتمندان بیدرد، حضرت آنان را در شمار مردگان قرار داد و فرمود: «أَرْبَعٌ يُمِتْنَ الْقَلْبَ... وَ مُجَالَسَةُ الْمَوْتَى. فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَا الْمَوْتَى؟ قَالَ(ص): كُلُّ غَنِيٍّ مُتْرَفٍ»[۱۵۸]؛ چهار چیز دل را میمیراند... و همنشینی با مردگان. ای رسول خدا! منظور از مردگان چیست؟ ثروتمندان مرفه.
باری، از جمله آفتهایی که در موسم ازدواج، گریبان بسیاری از جوانان ناپخته و ظاهربین را میگیرد و آینده ایشان را تباه میسازد، افتادن در دام علاقه دختران و زنان بیریشه و ظاهرا زیبایی است که فاقد ارزشهای معنوی بوده و از دامنی عفیف و خاندانی اصیل برنیامدهاند. پیامبر اکرم(ص) برای انذار و هشدار در مورد این خطر، با بیانی کنایی چنین فرمود: «إِيَّاكُمْ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَنِ! قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَنِ؟ قَالَ: الْمَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ فِي مَنْبِتِ السَّوْءِ»[۱۵۹]؛ از سبزه روییده بر مزبله بپرهیزید. پرسیدند: منظور از سبزه روییده بر مزبله چیست؟ فرمود: زن زیبای برآمده از خاندانی پست.
صرف نظر از موارد یاد شده آن حضرت گاه به لحاظ اهمیت موضوع و به منظور انگیختن تأمل و اندیشه مخاطب و ایجاد بیم و امید و تحریک حس کنجکاوی او، کلام خویش را بسی مجمل و سربسته بر زبان میراند و بیهیچ توضیح و تفسیری، کشف و دریافت آن را به ذهن و اندیشه مخاطب و حدس و درایت وی میسپرد. این شیوه در فن بیان، صنعتی معتبر و در غایت حسن و اتقان است: «لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ لَضَحِكْتُمْ قَلِيلًا وَ لَبَكَيْتُمْ كَثِيراً»[۱۶۰]؛ اگر آنچه را من خبر دارم میدانستید اندک میخندیدید و بسیار میگریستید. چنانکه پیداست این سخن حکایت از خطری جدی و بزرگ که در کمین آدمی کام گشوده است دارد. اما این کدام خطر هولناکی است که آگاهی بدان، خنده را از لبان آدمی میزداید و دیدگانش را گریان میسازد؟ آیا این، همان نفس اماره و به تعبیر حضرت، بزرگترین دشمنی که در درون ما منزل دارد[۱۶۱]، نیست؟ به موجب این هشدار، آنکه همواره از سر غفلت و شادمانی میخندد، به یقین از این فاجعه بیخبر است.
حضرت در تعبیر مشابه دیگری فرمود: «لَوْ تَعْلَمُونَ مِنَ الدُّنْيَا مَا أَعْلَمُ، لَاسْتَرَاحَتْ أَنْفُسُكُمْ مِنْهَا»[۱۶۲]؛ اگر آنچه را من از دنیا میدانم شما نیز میدانستید، دلهاتان از آن رها و آسوده میشد. نمونه دیگر آنجاست که رسول خدا(ص) در وصف بهشت، بیآنکه نعمات و لذات آن را برشمارد، میفرماید: «إِنَّ فِي الْجَنَّةِ مَا لَا عَيْنٌ رَأَتْ، وَ لَا أُذُنٌ سَمِعَتْ، وَ لَا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ أَحَدٍ»[۱۶۳]؛ به یقین، بهشت حاوی چیزهایی است که هیچ چشمی ندیده و گوشی نشنیده و به دل هیچ انسانی خطور نکرده است. از دیگر مواردی که پیامبر(ص) از این شیوه آموزش بهره جست، در جنگ خیبر است. در این جنگ که به سال هفتم هجری واقع شد و فتح یکی از قلاع مهم یهود با مشکل جدی مواجه گردید، حضرت به مسلمانان فرمود: فردا این پرچم را به دست کسی خواهم سپرد که خداوند قلعه دشمن را به دست او خواهد گشود. او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول نیز وی را دوست میدارند. مسکوت ماندن نام این شخص و بیان وصف ممتاز او موجب شد تا در آن شب، سپاه اسلام با حدس و گمانهزنی با یکدیگر بحث و گفتوگو نمایند که فردا پیامبر، پرچم فتح خیبر را به دست کدام یک از ایشان خواهد سپرد.
چون صبح فرارسید، همه بیصبرانه نزد رسول خدا(ص) گرد آمدند و هر یک مشتاق بودند که این پرچم به دست او داده شود و مشمول کلام حضرت قرار گیرد، اما رسول خدا(ص) که از روز قبل با طرح مبهم و سؤالانگیز موضوع حس کنجکاوی و التهاب و شیفتگی اصحاب را برانگیخته بود و همه بیصبرانه انتظار میکشیدند تا بدانند این افتخار نصیب که میشود، فرمود: علی بن ابی طالب کجاست؟ گفتند: یا رسول الله! او از بیماری و درد چشم در رنج است. حضرت در برابر دیده تیزبین و کنجکاو حاضران، علی(ع) را احضار فرمود و درد چشم او را به آب دهان و دعای خویش درمان کرد و پرچم را به او داد و فرمود: «این را بگیر و برو تا خدایت پیروز گرداند.»..[۱۶۴]. روزی دیگر، حضرت مردم را فراخواند که میخواهم ثلث قرآن را بر شما بخوانم. چون گرد آمدند سوره اخلاص (﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾[۱۶۵]...) را خواند و به درون منزل رفت. حاضران با یکدیگر به گفتوگو پرداختند و گفتند نزول وحی موجب شد که پیامبر خواندن قرآن را ناتمام گذارد و به منزل رود. در این هنگام، حضرت بیرون آمد و فرمود: من به شما گفتم که ثلث قرآن را خواهم خواند. بدانید که این سوره معادل ثلث قرآن است[۱۶۶].
از جمله شیوههای مؤثر بر ذهن و دل مخاطب که در فن خطابه و تدریس مورد استفاده قرار میگیرد، اتخاذ زاویه انحراف در بیان مطلب است[۱۶۷]؛ بدین معنا که گوینده برخلاف انتظار و باور مخاطب، مطلب یا خبر شگفتی را بر زبان میراند و او را دچار حیرت و سرگشتگی میسازد و آنگاه که شنونده در مقام پرسش و استفهام قرار میگیرد، گوینده مقصود اصلی خویش را اظهار میکند. بررسی سیره تعلیمی پیامبر اکرم(ص) نشان میدهد که ایشان در آموزههای دینی و اخلاقی خویش به خوبی از این روش نیز بهره میجسته است. حضرت ضمن مجموعهای از سفارشات خویش به ابوذر فرمود: گاه آدمی گناهی مرتکب میشود و به سبب همان گناه وارد بهشت میشود! ابوذر با شگفتی پرسید: چگونه، ای رسول خدا؟! فرمود: آن گناه چندان در نظر او قرار میگیرد و از آن به خدا پناه میبرد تا گام به بهشت نهد[۱۶۸].
به وقتی دیگر، در جمع مردم فرمود: به یقین، خداوند متعال گنهکاران را میآمرزد، مگر کسی که نخواهد آمرزیده شود. اصحاب پرسیدند: ای رسول خدا اکیست که نخواهد آمرزیده شود؟ فرمود: آنکه استغفار نمیکند[۱۶۹]. روزی دیگر، خطر دل نهادن در گرو دنیا را چنین گوشزد فرمود: گروهی در عرصه قیامت حاضر شوند که عباداتشان چون کوه تهامه، عظیم باشد و فرمان رسد که آنان را به آتش درافکنید! اصحاب با شگفتی پرسیدند: ای رسول خدا! آیا ایشان نمازگزار باشند؟ فرمود: بله آنان در سرای دنیا روزه میداشتند و نماز میگزاردند و پاسی از شب را به عبادت و تهجد میپرد داختند، اما چون دنیا به ایشان رخ مینمود، به سوی آن خیز برمیداشتند[۱۷۰]. از دیگر مواردی که در سیره آموزشی آن حضرت قابل ملاحظه است اینکه گاه عمدا و بنابر مصلحت، روی از سؤال کننده برمیتافت و از پاسخ وی امتناع میورزید تا بدین وسیله پرسش تکرار شود و حساسیت و توجه دیگران بدان معطوف گردد و آنگاه که حاضران را آماده شنیدن پاسخ مییافت، نظر خویش را بیان میفرمود. روزی در حین ایراد سخن اعلام کرد: خداوند حج را بر شما واجب ساخت.
یکی از حاضران[۱۷۱] برخاست و پرسید: آیا برای هر سال؟ پیامبر به او اعتنایی نکرد و پاسخی نداد اما وی پرسش خویش را دوباره و سه باره تکرار کرد. در این هنگام حضرت فرمود: وای بر تو آیا بیم آن نداری که تو را پاسخ مثبت گویم؟! به خدا سوگند اگر بگویم: آری، این فریضه همه ساله بر شما واجب میشود و چون واجب شود، توان انجامش را ندارید و اگر آن را وانهید، در منجلاب کفر گرفتار آیید، پس متعرض آنچه مسکوت گذاردهام نشوید که امتهای پیشین با کثرت سؤالهای بیجای خود و اختلافاتشان در شریعت انبیای خویش به وادی هلاکت درافتادند...[۱۷۲]. گذشته از آنچه گفتیم از دیگر روشهایی که آن حضرت به منظور جلب توجه و آمادگی ذهنی حاضران برای آموزش به کار میگرفت، آغاز سخن با پرسشی مرتبط با موضوع بحث بود. احادیث فراوانی که با تعبیر «أَلَا أُخْبِرُكُمْ...» آغاز میشود، از جمله مصادیق این روش محسوب میشود. روزی در جمع اصحاب فرمود: «أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِأَشْقَى الْأَشْقِيَاءِ؟ قَالُوا: بَلَى، يَا رَسُولَ اللَّهِ! قَالَ(ص): مَنِ اِجْتَمَعَ عَلَيْهِ فَقْرُ الدُّنْيَا وَ عَذَابُ الْآخِرَةِ»[۱۷۳]؛ آیا به شما نگویم که تیرهبختترین مردم کیست؟ گفتند: آری بفرمایید ای رسول خدا! فرمود: آنکه تهیدستی دنیا و عذاب آخرت، هر دو، را با هم حاصل کند. جابر بن عبدالله انصاری گفته است که رسول اکرم(ص) فرمود: «أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِخَيْرِ رِجَالِكُمْ؟» آیا نمیخواهید بگویم بهترین مردان شما کیست؟
بله، ای رسول خدا! از جمله بهترین مردان شما کسی است که پرهیزکار است و پاکیزه؛ دارای دستی گشاده در سخاوت و برخوردار از زبان و دامنی پاک، رفتاری نیکو با پدر و مادر. او با زن و فرزند خویش چنان رفتار نمیکند که از شر او به دیگران پناه برند[۱۷۴]. روزی دیگر فرمود: «أَلَا أُخْبِرُكُمْ بِأَيْسَرِ الْعِبَادَةِ وَ أَهْوَنِهَا عَلَى الْبَدَنِ؟ الصَّمْتُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ»[۱۷۵]؛ آیا شما را از راحتترین عبادات و بیزحمتترین آنها خبر ندهم؟ سکوت و اخلاق خوش.
ورام بن ابی فراس (از اعلام سده ششم) در کتاب نفیس تنبیه الخواطر و نزهة النواظر، معروف به مجموعه ورام، آورده است که روزی پیامبر خدا(ص) در جمع اصحاب سه بار تکرار فرمود: «أَلَا أُنَبِّئُكُمْ بِأَكْبَرِ الْكَبَائِرِ؟»؛ آیا شما را از بزرگترین گناهان کبیره خبر ندهم؟ حاضران گفتند: آری، ای رسول خدا! حضرت در حالی که به جایی تکیه کرده بود، فرمود: شرک ورزیدن به خدا و آزار والدین. در این هنگام حضرت استوار بنشست و فرمود: «أَلَا وَ قَوْلُ الزُّورِ»؛ «و بدانید: سخن دروغ». و چندان این تعبیر را تکرار کرد که حاضران سکوت حضرت را انتظار میکشیدند[۱۷۶].[۱۷۷]
بهرهبرداری از وضعیت موجود
استفاده مناسب از اوقات اغتنام فرصت، شکار صحنه، نکتهسنجی و کشف و استخراج درسها و عبرتها از وضعیت موجود، برای تحکیم ارزشهای اخلاقی و تعلیم مفاهیم دینی، از ویژگیهای بارز سیرت آموزشی رسول خدا(ص) است. آن حضرت همواره مردم را تشویق و ترغیب به استفاده بهینه از اوقات و رصد کردن فرصتها میکرد. احادیث فراوانی که با تعبیر «بَادِرُوا بِالْأَعْمَالِ...» آغاز میشود، ناظر بر همین معناست. میفرمود: «بَادِرُوا بِالْأَعْمَالِ الزَّاكِيَةِ قَبْلَ أَنْ تُشْغَلُوا»[۱۷۸]؛ پیش از آنکه مجال از دست بشود، به کارهای نیک پردازید. در سفارشهای خود به ابوذر فرمود: «كُنْ عَلَى عُمُرِكَ أَشَحَّ مِنْكَ عَلَى دِرْهَمِكَ وَ دِينَارِكَ»[۱۷۹]؛ در هزینه عمرت بخیلتر باش تا زر و سیم خویش.
به وقتی دیگر فرمود: «مَنْ فُتِحَ لَهُ بَابُ خَيْرٍ فَلْيَنْتَهِزْهُ فَإِنَّهُ لَا يَدْرِي مَتَى يُغْلَقُ»[۱۸۰]؛ اگر باب انجام کار خیر بر کسی گشوده شد، آن را مغتنم شمارد که معلوم نیست این باب کی بسته شود. رسول خدا(ص) هرگز فرصتها را از دست نمینهاد و هیچ صحنه و حادثه کوچکی از نگاه تیزبین و نکتهیاب وی پنهان نمیماند و از سادهترین امور، آموزندهترین دروس را در پیش روی امت خویش قرار میداد و آنان را به دقت و تأمل در هر حادثه و اتخاذ پند و عبرت از هر واقعه دعوت میکرد. چنانکه پیشتر نیز گذشت، چون با اصحاب خویش در بیابانی خشک و بیگیاه و علف فرود آمد و به افروختن آتش نیاز افتاد، از همراهان خواست تا به گردآوری هیزم پردازند اما آنان با اطمینان و تأکید، وجود هیزم را در آن بیابان خشک نفی کردند، لکن پیامبر فرمود: هر کس به هر اندازهای که میتواند فراهم آورد. لاجرم به جستوجو پرداختند و یافتههای خویش را آوردند و بر هم نهادند و چندان شد که باور نمیکردند. بدین ترتیب، زمان آن فرا رسید تا حضرت درس لازم را به ایشان بدهد؛ از اینرو فرمود: «گناهان آدمی نیز اینگونه گرد میآید و انباشته میشود»[۱۸۱]؛ در آغاز چیزی به نظر نمیرسد، اما رفته رفته انباشته و انبوه میشود.
این تذکر و این درس بزرگ در پی آنچه اتفاق افتاد، حاوی تأثیری عمیق و ماندگار در ذهن و دل حاضران است. روشن است که بیان نکته مزبور در آن موقعیت، متضمن تأثیری است که نقل آن در مقام ایراد سخن بر کرسی موعظه چنان نیست. وقتی دیگر، دید شماری از مردم اطراف کسی گرد آمدهاند و با شگفتی، قدرت وی را در بلند کردن سنگی بزرگ مشاهده میکنند، فرمود: دوست دارید بگویم نیرومندتر از این مرد کیست؟ گفتند: بلی، ای رسول خدا! فرمود: آنکه چون وی را دشنام دهند، شکیبایی ورزد و بر خویش مسلط باشد و بر شیطان نفس غالب آید[۱۸۲]. بدین ترتیب، حضرت با دادن درسی بزرگ، نگاه حاضران را به حقیقتی سترگ گشود و به ایشان فهماند که همه اعتبار و ارزش آدمی در اقتدار روحی و سیطره بر ابلیس نفس است و تنها تکیه بر آمادگی و توان جسمانی، درخور شأن آدمی که عصاره آفرینش و مسجود ملائک است، نیست. زمانی دیگر که دید جوانان در برداشتن سنگی بزرگ از زمین به رقابت مشغولند، همین درس را به بیانی دیگر تقریر فرمود و پرسید: شما چه میکنید؟ خویشتن را میآزماییم تا کدام نیرومندتریم.
آیا مایلید بگویم کدامین شما توانمندترید؟ البته، ای رسول خدا! قدرتمندترین شما کسی است که رضامندی او، وی را در گرداب گناه و امر باطل نیفکند و چون به خشم آید از محدوده حق تجاوز نکند و به هنگام قدرت بیش از حق خویش نستاند[۱۸۳]. به یقین، آنچه از پیامبر خدا(ص) در اینگونه صحنهها به سمع و آگاهی حاضران میرسید، نه چنان بود که خاطره و تأثیر آن به سادگی از ذهن و دلشان برود. این هنر معلمان بزرگ بشر و مصلحان دلسوز الهی است که هرگز موقعیتها را از دست نمینهند و در صید فرصتها و حوادث، برای تعلیم و تربیت خلق، همواره چیرهدستی و چالاکی میورزند. جوامع روایی و کتابهای سیره و تاریخ سرشار از نکتهپردازیهای آن پیامبر نور و آن جان روشن از تجلی وحی است که حادثه هیچ و صحنه سادهای از نگاه نافذ و اندیشۀ صائب و ذهن نکتهپرداز وی دور نمیماند و با هوشمندی و ظرافت تمام و بیانی دلپذیر و رسا، حوادث عادی و جاری زندگی روزمره مردم را اساس درسهای بزرگ اخلاقی قرار میداد و از این آبشخور فیاض، جرعههای زلال و گوارای ایمان و معرفت را استخراج میکرد و در کام تشنه ایشان فرو میریخت.
چون در دستان ابوهریره نهالهایی را دید که میبُرد تا آنها را در زمین نشاند، به او فرمود: هیچ خواهی که تو را نهالی به از این نمایم؟ هر یک از ذکرهای «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ» را که بر زبان رانی، خداوند درختی برایت در بهشت مینشاند[۱۸۴]. زمانی دیگر: نگاهش به مردی افتاد که بر زمین افتاده بود و مردم بر او گرد آمده بودند. پرسید: اینجا چه خبر است؟ گفتند: دیوانهای نقش بر زمین است و مردم به تماشا ایستادهاند. فرمود: او دیوانه نیست. هیچ خواهید که بگویم دیوانه کیست؟ گفتند: بلی، ای رسول خدا! فرمود: دیوانه واقعی کسی است که از سر کبر میخرامد و با غرور به اطراف مینگرد و شانههایش را تکان میدهد. او دیوانه است و این مرد، بیمار![۱۸۵]
گفتنی است که حضرت برای آموزش یاران خویش، حتی از امور بیارزش و ناخوشآیند نیز بهره میبرد و در این راه از هیچ نکته و دقیقهای غافل نمیشد. چون با یاران از جایی میگذشت نگاهش به لاشه برهای افتاد. به همراهان فرمود: هیچ دانید که این مردار در نگاه صاحبش بس بیارزش است؟ گفتند: آری، ای رسول خدا! فرمود: سوگند به آنکه جانم در دست اوست! دنیا برای خداوند از ارزش این لاشه در نظر صاحبش کمتر است[۱۸۶]. جابر بن عبدالله گوید: من در محضر پیامبر خدا(ص) بودم که یکی از اصحاب، جوجه پرندهای را نزد ایشان آورد. درحالیکه حضرت بدان مینگریست، ناگهان مادر جوجه خود را در دستان آن شخص فرو افکند و حاضران از این حادثه سخت دچار شگفتی شدند.
رسول خدا(ص) فرمود: آیا از شدت مهر و شفقت این پرنده به جوجهاش تعجب میکنید؟ به خدا سوگند! که مهر و رحمت پروردگارتان به شما از علاقه این پرنده به جوجهاش بیش است[۱۸۷]. از آنجا که مهر مادری پرتوی از مهر عالمتاب رحمت الهی است، رسول خدا(ص) برای ترسیم سایه بلند رحمت حق تعالی و تفهیم میزان لطف و محبت پروردگار به بندگان از لطیفترین جلوههای عشق و محبت بشری بهره جست و شیفتگی و عشق مادری مهربان را به کودک خردسالش، آیت و نشانه کوچکی از پهنه بیپایان رحمت بندهنواز خداوند رحمان برشمرد. شماری از مردم به دیدار آن حضرت آمدند و در میان ایشان زنی بود که کودکی دربرداشت و هم چیزی میبافت. گاه در کار بافتن بود و زمانی بر گونه فرزندش بوسه میزد. پیامبر(ص) فرمود: آیا میبینید که این زن چگونه به کودکش مهر میورزد؟ گفتند: آری.
فرمود: مهر و شفقت خداوند به بندگانش بیش از لطف این زن به فرزندش است[۱۸۸]. زن دیگری که این دُرّ شاهوار کلام نبوی را خود، شخصاً، از زبان پیامبر نشنیده بود، اما نغمه دلانگیز آن، گوش جانش را نیک نواخته بود، روزی کودکش در بر بود و مشغول پختن نان که حضرت را در حال عبور دید. در دم، خود را به ایشان رساند و عرض کرد: ای رسول خدا! از تو چنین روایت کردهاند که خداوند بر بندگانش مهربانتر از مادر به فرزند است. پیامبر فرمود: آری چنین است. زن گفت: هیچ مادری راضی نمیشود که فرزندش را در تنور اندازد و بسوزاند! اشک از دیدگان حضرت جاری شد و فرمود: «خداوند نیز کسی را به آتش دوزخ نمیسوزاند، مگر آنکه شرک آورد.»..[۱۸۹]. روزی دیگر، حضرت در برابر مادری که کودک خود را از شدت علاقه و محبت به سینه خود میفشرد، فرمود: «أَ تُرَوْنَ هَذِهِ طَارِحَةً وَلَدَهَا فِي النَّارِ؟ قَالَ أَصْحَابُهُ: لَا وَ اللهِ يَا رَسُولَ اللّٰهِ. قَالَ(ص): اللّٰهُ أَرْحَمُ بِعِبَادِهِ مِنْ هَذِهِ بِوَلَدِهَا»[۱۹۰]؛ آیا باور میدارید که این زن کودک خویش را در آتش افکند؟ اصحاب گفتند: نه به خدا، یا رسول الله! فرمود: به یقین خداوند به بندگانش مهربانتر از این مادر به کودکش است. از دیگر مواردی که در این باره میتوان اشاره کرد، واقعهای است که در آن، عربی خشن و بدوی در جمع اصحاب از آن حضرت کمک خواست. پیامبر چیزی به او داد، اما وی راضی نشد و به حضرت درشتی کرد.
حاضران از جسارت او به خشم آمدند، لکن حضرت ایشان را از تعرض بازداشت و آرام کرد و آن عرب را با خود به منزل برد و چیز بیشتری بدو داد و رضایتش را جلب کرد؛ پس، به توصیه پیامبر، دیگر بار به مسجد آمد و مراتب خشنودی خود را از رسول خدا(ص) به اطلاع همگان رساند. در اینجا پیامبر اکرم(ص) نگاه مردم را به حقیقتی تازه گشود و با درسی دیگر نشان داد که راز حل معضلات و کلید گشایش مشکلات، نه در شتاب و درشتی و خشونت، که در صبر و تدبیر و متانت است؛ ازاینرو، به مردم فرمود: حکایت من با این مرد داستان کسی است که شترش رمیده بود و مردم به قصد کمک، در پی شترش میدویدند و شتر، وحشتزده، بیشتر میرمید، سرانجام، صاحب شتر از مردم خواست تا دست از شتر وی بدارند. سپس، خود با مشتی علف و به نرمی و ملاطفت جلو رفت و آن را مهار کرد. آنگاه پیامبر(ص) افزود: اگر من مانع شما نشده بودم، بسا خون این مرد میریخت[۱۹۱].[۱۹۲]
آموزش در صحنه عمل
رفتار، منش و شیوه زندگانی رسول خدا(ص) آیینه تمامنمای زیباترین کمالات انسانی و جلوه والاترین آموزههای دینی و اخلاقی است. دامنه تأثیر این آموزهها نهتنها در طول بیست و سه سال دوران رسالت و محدوده سرزمین حجاز که به وسعت جامعه بشری و گستره تمام هستی است. گرچه جمله رفتارها و سیرت و سنت آن حضرت، از قول و فعل و تقریر، برای مسلمانان حجت است و به تصریح قرآن کریم، الگویی نیک[۱۹۳]، اما در عین حال گاه پیامبر خدا(ص) با انجام رفتاری خاص، در آموزش و القای درسی تازه تعمد و تأکیدی ویژه نشان میداد. آن حضرت که در آموزش امت از شیوههای متفاوت و متنوع بهره میجست و در این راه، هیچ نکته و دقیقهای را فرونمیهِشت، گاه به اقتضای حال و فراخور مقام، بیآنکه از الفاظ و کلمات مدد جوید و سخنی بر زبان آرد، در برابر دیده حاضران تنها با انجام رفتاری خاص، نکته مورد نظر خویش را آموزش میداد و آن را در عمق جان ایشان مینشاند و احیاناً در پاسخ به شگفتی حاضران، این رفتار را با توضیحی کوتاه همراه میساخت.
در مواردی نیز، هنگامی که کسانی به دلیل فشار فقر و تنگدستی به آن حضرت پناه میآوردند و دستگیری و مساعدت ایشان را انتظار میداشتند، پیامبر به جای هرگونه کمک مالی یا اندرز و نصیحت، ابزار کار و امکان فعالیت را برای آنان فراهم میساخت، تا در سایه تلاش و همت خویش عزت و کرامت انسانی خود را محفوظ دارند و مشکل را، خود به دست خویشتن حل کنند. بعد از صلح حدیبیه که طی شروطی با مشرکان مکه سازش برقرار گردید و مقرر شد که مسلمانان از همانجا، بیآنکه حج گزارند، به مدینه بازگردند تا در سال بعد برای انجام مناسک حج بازآیند، رسول خدا(ص) به همراهان فرمود: «قُومُوا فَانْحَرُوا ثُمَّ احْلِقُوا»؛ برخیزید و قربانی کنید و سر بتراشید و از احرام خارج شوید. مسلمانان که خود را آماده ورود به مکه و انجام مناسک حج ساخته بودند، از شنیدن این سخن دچار حیرت و افسردگی شدند. راوی گوید: حضرت کلام خویش را سه بار تکرار کرد، اما کسی از جای برنخاست.
پیامبر نیز... بیآنکه بر گفته خویش اصرار ورزد و با کسی سخن گوید، شتر خویش را قربانی و حلّاق را احضار کرد و سر بتراشید. مسلمانان چون این رفتار را از رسول خدا(ص) دیدند، همه برخاستند و قربانی کردند و سر یکدیگر را تراشیدند[۱۹۴].
بدین ترتیب، اقدام آن حضرت و پیشقدم شدن ایشان در انجام این مهم، تردید حاضران را به یقین و سستی و رکود آنان را به عزم و تلاش تبدیل ساخت. زمانی دیگر که با شماری از اصحاب روانه سفر بود و کاروان در منزلگاهی فرود آمد، حضرت شتر خویش را خواباند و به سوی آب حرکت کرد، اما پس از آنکه مسافتی را پیمود، به سوی مرکب خویش بازآمد. همراهان گمان کردند که پیامبر محل را مناسب ندیده و اینک فرمان حرکت میدهد اما با شگفتی دیدند که حضرت خود را به شتر رساند و زانوان آن را بست و به سوی آب بازگشت. اصحاب صدا برداشتند: ای رسول خدا! چرا فرمان ندادی که این کار را ما انجام دهیم تا شما این راه را بازنگردید؟ حضرت که موقعیت را برای درسی سازنده و آموزنده آماده یافت، اصحاب را با این کلام زیبا و حکیمانه آموزش داد: «لَا يَسْتَعِنْ أَحَدُكُمْ مِنْ غَيْرِهِ وَ لَوْ بِقَضْمَةٍ مِنْ سِوَاكٍ»؛ تا میتوانید در کارهای خود به دیگران رجوع نکنید، گرچه برای یک قطعه چوب مسواک باشد[۱۹۵].
گرچه حضرت این درس آزادگی و رهایی از وابستگی به دیگران را در موقعیتهای دیگر نیز با تعبیراتی متفاوت به مسلمانان داده بود[۱۹۶]، اما در این رویداد، رفتار حضرت در برابر دیده کنجکاو همسفران، به گونهای بود که ایشان را کاملا آماده یادگیری این درس میکرد. در روایتی دیگر آمده است که چون پیامبر خدا(ص) خبر مرگ سعد بن معاذ را شنید، بیدرنگ از جای برخاست و با تأسف تمام به همراه اصحاب به سوی منزل سعد روان شد و شخصا بر غسل و تجهیز جنازه وی نظارت کرد و بیکفش و عبا جنازه او را تشییع نمود و خود وارد حفره قبر شد و پیکر سعد را در لحد گذارد و در برابر دیده حاضران، با تأنی و دقت تمام خشتها را بر روی لحد نهاد و با توجه و حساسیت کامل، منافذ میان آنها را پوشاند.
چون پیامبر از این کار بپرداخت، به اصحاب فرمود: «من میدانم که سرانجام این جنازه میپوسد، اما خداوند آن بندهای را دوست دارد که چون کاری کند آن را به درستی و استواری به پایان بَرد»[۱۹۷]. به موجب روایتی دیگر، رسول خدا(ص) همین سخن را در جریان دفن ابراهیم، فرزند خردسال خویش، پس از آنکه نواقص و کاستیهای قبر را به دست خویش، با دقت اصلاح کرد، چنین فرمود: «إِذَا عَمِلَ أَحَدُكُمْ عَمَلًا فَلْيُتْقِنْ»[۱۹۸]؛ «چون یکی از شما کاری میکند، آن را به درستی و اتقان انجام دهد».
نمونه دیگر این شیوه آموزش را در جریان ساخت مسجد مدینه مشاهده میکنیم. رسول خدا(ص) از مهاجران و انصار، جملگی خواسته بود که عملاً در ساخت مسجد مدینه همکاری کنند، لکن در مقام عمل، برخی خواص مدینه و بعضی متشخصان و ثروتمندان را گران آمد که دست در کار گل کنند. آن حضرت نیز مایل نبود که ایشان را آمرانه بدین کار وادارد، اما وقتی آنان مشاهده کردند که پیامبر خدا آستین بالا زده و جدیتر از همه، در امر بنای مسجد تلاش میکند با شرمندگی وارد عمل شدند. بدین ترتیب، رفتار خاضعانه حضرت در حمل و نقل خاک و خشت و ساختوساز خانه خدا، همه تشخصها و بزرگمنشیها را از میان برداشت. در این واقعه آوردهاند: عمار یاسر که نشاطی مضاعف داشت و بیش از دیگران تلاش میکرد کوشید تا با گوشزدی به عثمان، او را که از سرشناسترین ثروتمندان مکه و همسر رقیه دختر رسول خدا(ص) بود به کار بیشتر برانگیزد، اما عثمان بر وی تندی کرد و گفت: ای فرزند سمیه آنچه را از صبح بر زبان میآوری، شنیدم... به خدا سوگند! با این چوب بینیات را خرد میکنم. چون آن حضرت این گفتوگو را شنید، به شدت فرمود: به چه حقی عثمان بر عمار بزرگی میفروشد؟ با شنیدن این سخن، عثمان در مقام پوزش و اعتذار از عمار قرار گرفت[۱۹۹].
باری چون پرده دیگری از سیره آموزشی آن «سید اولاد آدم»[۲۰۰] را میگشاییم، شاهد زیباترین صحنههای آموزنده درس عزت و کرامت انسانی هستیم. «کرامت انسانی» و «عزت نفسانی» چون خون در شریان آیین محمدی جاری است. گوهر «عزت نفس» در شاهواری است که نهفته در و صدف «خویشتن باوری» است. به یقین، آگاهی از توانمندیهای خودی و قابلیتهای ذاتی، کلید موفقیت و سنگ زیرین کاخ نیکبختی است. افراد و ملتهایی که دستشان از این سرمایه عظیم تهی است، در دفاع از حقوق خویش و دستیابی به اهداف بلند حیات، بسی ناتوان و درماندهاند[۲۰۱]. این اعتماد به نفس و عزت معنوی، تنها از باطن آدمی و عمق جان و ایمان او میجوشد و چنانچه نهال آن در درون کسی جوانه زند، هیچ کس و هیچ چیز، قادر به نفی و سلب آن نیست، اما آنکه نقیصه شخصیت خویش را به سوزن ثروت رفو کند و با تکیه بر عوامل بیرونی، چون منصب و نسب و دیگر اعراض بیاعتبار دنیوی قیافه برخورداری از اعتماد به نفس را بگیرد، لاشهای را ماند که در کعبش دمند.[۲۰۲] گرچه به ظاهر فربه و عظیم نماید، اما در تقلب احوال و حوادث زمان، حقارت و ذلت خویش آشکار سازد.
رسول خدا(ص) این حقیقت را در تعبیر زیبا و رسای خویش چنین بیان فرموده است: «لَيْسَ الْغِنَى عَنْ كَثْرَةِ الْعَرَضِ وَ لَكِنَّ الْغِنَى غِنَى النَّفْسِ»[۲۰۳]؛ توانگری، نه در کثرت مال و ثروت که در عزت نفس و بینیازی باطنی است. چنین است که قرآن کریم راز عزت و اعتلای مسلمانان را در ایمان راسخ آنان به خداوند یکتا میداند و میفرماید: ﴿وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ﴾[۲۰۴] چنانکه پیداست، این اعتلا و برتری، نه به دلیل نژاد و قومیت و دیگر عوارض خارجی است، که اینها را در اسلام اعتبار و ارزشی نیست، بلکه صرفا ناشی از ایمان به خداست که از دل و جان مؤمنان میجوشد. از نگاه قرآن کریم عزت واقعی اولا و بالذات، از آنِ خداوند ذوالجلال است و ثانیاً و بالتبع، از آنِ پیامبر گرامی اوست که نزدیکترین خلق عالم به پروردگار هستی است و سپس مؤمنان برحسب قوت ایمان، مشرف به خلعت عزتاند[۲۰۵]. پیامبر خدا(ص) در سیره گفتاری و رفتاری خویش بزرگترین درسهای عزت و کرامت انسانی را به اولاد آدم آموخت و از هر آنچه بر عزت نفس او خدشه افکند و بوی مذلت از آن برخیزد بازداشت.
از جمله حدود و خطوط قرمزی که آن حضرت در پیشروی مؤمنان ترسیم کرد، نشستن غبار مذلت بر دامن پاک ایشان است. این خسارتی عظیم است که «انسان»، این مستحق خلافت الهی خویشتن را در گلخن لذات و شهوات دنیا به رجس ذلت و زبونی بیالاید، چه رسد به انسان مؤمن که همتش از دنیا فراتر و مرادش از بهشت برتر و نگاهش از آسمان بلندتر است. رسول خدا(ص) به صراحت فرمود: «لَا يَحِلُّ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَهُ»[۲۰۶]؛ روا نیست که مؤمن تن به خواری سپارد. پیام کوتاه، قاطع و صریح سرور آزادگان، حسین بن علی(ع) در واقعه جانسوز کربلا که گوش جان فرهیختگان جهان را به آهنگ روحپرور و عزتآفرین «هَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ»[۲۰۷] نواخته است، در این مورد، باب هرگونه اعتذار را بر اهمال مؤمنان بسته است. رسول اکرم(ص) به حفظ حرمت و آبروی مردم بسیار حساس بود و میفرمود: از نظر خداوند، گناه کسب درهمی از راه ربا، از ۳۶ بار ارتکاب زنا بیشتر است و بدترین ربا هتک آبروی مسلمان است[۲۰۸].
روزی خطاب به خانه کعبه فرمود: به یقین تو از جانب خداوند شرافت و بزرگی یافتهای، اما حرمت و آبروی مؤمن از تو بیش است[۲۰۹]. حضرت از یک سو، در تکریم شخص مسلمان و حفظ حرمت تنگدستان تأکید میورزید و از سوی دیگر، مردم را از کرنش در برابر توانگرانی که تنها امتیازشان ثروت آنهاست، بازمیداشت. میفرمود: «حَسْبُ ابْنِ آدَمَ مِنَ الشَّرِّ أَنْ يُحَقِّرَ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ»[۲۱۰]؛ آدمی را همین زشتی بس، که برادر مسلمان خود را تحقیر کند. «مَنِ اسْتَذَلَّ مُؤْمِناً أَوْ حَقَّرَهُ لِفَقْرِهِ أَوْ قِلَّةِ ذَاتِ يَدِهِ شَهَرَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُمَّ يَفْضَحُهُ»[۲۱۱]؛ کسی که مؤمنی را به دلیل تنگدستیاش خوار و حقیر شمارد، خداوند او را در روز جزا بیآبرو میکند و رسوا میسازد. «مَنِ اسْتَخَفَّ بِفَقِيرٍ مُسْلِمٍ فَلَقَدِ اسْتَخَفَّ بِحَقِّ اللَّهِ...»[۲۱۲]؛ آنکه مسلمان بینوایی را تحقیر کند، به حق پروردگار توهین روا داشته است. «مَنْ أَتَى غَنِيّاً فَتَضَعْضَعَ لَهُ ذَهَبَ ثُلُثَا دِينِهِ»[۲۱۳]؛ کسی که برای توانگری به سبب ثروتش کرنش کند، دو سوم دینش تباه میشود. ازاینرو مؤمنان، این قلندران زاویه عزت، هرگز حلقه نیاز بر در توانگران بیدرد نمیزنند و همواره به خرقه مناعت و قناعت، عرق مذلت از جبین شرف و کرامت میزدایند.
هشدار عزتآفرین و آزادهپرور آن رسول کرامت که فرمود: «اسْتَعِفَّ عَنِ السُّؤَالِ مَا اسْتَطَعْتَ»[۲۱۴] و «عِزُّ الْمُؤْمِنِ اسْتِغْنَاؤُهُ عَنِ النَّاسِ»[۲۱۵]، ایشان را حتی در دشوارترین شرایط زندگی به ورطه سؤال و درخواست از دیگران نمیافکند، بلکه به مصداق «الْمُؤْمِنُ الْقَوِيُّ خَيْرٌ وَ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِ الضَّعِيفِ»[۲۱۶] میکوشد تا همواره در عین فروتنی، عزت و کرامت خویش نگه دارد[۲۱۷]. رسول خدا(ص) مؤمن شاغل و صاحب حرفه را مشمول عنایت و محبت الهی میدانست و میفرمود: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُؤْمِنَ الْمُحْتَرِفَ»[۲۱۸] و تأکید میکرد: «چنانچه یکی از شما برای امرار معاش، باری از هیزم بر دوش کشد، بهتر از آن است که دست نیاز به سوی این و آن گشاید.»..[۲۱۹]. روزی دیگر، در جمع یاران، با بیانی مبسوطتر چنین فرمود: به خدا سوگند! اگر یکی از شما ریسمانی برگیرد و به دل صحرا رود و باری از هیزم فراهم آورد و آن را بر دوش کشد و به بازار برد و در ازای مقداری خرما بفروشد، سپس ثلثی از آن را خود بردارد و دو سوم دیگر را صدقه دهد، بسی بهتر از آن است که دست نیاز به سوی مردم دراز کند که معلوم نیست چیزی به او بدهند یا ندهند[۲۲۰].
زمانی که دو مسلمان تهیدست از او درخواست مساعدت کردند، فرمود: به میان این کوهها شوید و هیزم گرد آورید و بفروشید. آنان نیز چنین کردند و به نوایی رسیدند و چندان این کار را ادامه دادند که برای خویش، لباس و مرکب نیز خریدند و از عسرت رها شدند[۲۲۱]. به وقتی دیگر که یکی از انصار از آن حضرت تقاضای وجه نقد کرد، به او فرمود: آیا در خانه چیزی داری؟ گفت: آری، کهنه نمدی که گاه خود را بدان میپوشانیم و زمانی بر زمین میگسترانیم و کاسهای که در آن آب مینوشیم. به دستور پیامبر آنها را بیاورد. حضرت به حاضران فرمود: چه کسی اینها را میخرد؟ مردی گفت: من آنها را به یک درهم خریدارم. پیامبر دوباره اعلام و دو سه بار تکرار کرد: که چه کسی بیشتر میخرد؟ صدای کسی برخاست که من به دو درهم میخرم. رسول خدا(ص) آنها را داد و دو درهم را ستاند و به صاحبش پرداخت و فرمود: یک درهم هزینه منزل کن و با دیگری تیشهای بخر و بیاور. آن مرد تیشه را آورد. حضرت با دستان خویش دستهای برای تیشه تعبیه کرد و آن را به او داد و فرمود اکنون برو و با این تیشه هیزم تهیه کن و بفروش و تا پانزده روز دیگر نزد من باز مگرد.
آن مرد برفت و پس از پانزده روز درحالیکه با ده درهم حاصل از فروش هیزم برای خود لباس و غذا فراهم کرده بود، به نزد پیامبر آمد. حضرت فرمود: «هَذَا خَيْرٌ لَكَ مِنْ أَنْ تَجِيءَ الْمَسْأَلَةُ نُكْتَةً فِي وَجْهِكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ...»[۲۲۲]؛ این کار و تلاش برایت بهتر است تا اینکه در قیامت، تکدی نشان ننگ بر چهرهات افکند. چنانکه ملاحظه میشود، پیامبر اکرم(ص) در برابر یک انسان درمانده و تهیدست و متقاضی کمک، با ظرافت و زیبایی تمام، درسی عملی و کاربردی به او میدهد و روح اعتماد به نفس را در وی میدمد و چگونگی تکیه بر خویشتن و بهرهگیری از قابلیتهای خودی را به او و دیگران میآموزد و میفهماند که انسان عزتمند در بحرانیترین شرایط زندگی خویشتن را نمیشکند و به جای تن سپردن به ذلت تکدی آستین همت بالا میزند و با کار و تلاش، کرامت انسانی خویش را پاس میدارد. در صحنهای دیگر، یکی از یاران حضرت در غایت فقر و تنگدستی، به توصیه همسرش به نزد رسول خدا(ص) آمد تا از ایشان کمکی دریافت کند، اما چون به محضر پیامبر رسید، شنید که حضرت میفرماید: «مَنْ سَأَلَنَا أَعْطَيْنَاهُ وَ مَنِ اسْتَغْنَى أَغْنَاهُ اللَّهُ»؛ هرکه از ما درخواست کند، به او میدهیم و هر کس عزت و مناعت پیشه کند، خدا او را بینیاز گرداند. وی با خود گفت: منظور حضرت من هستم؛ ازاینرو به منزل بازگشت و زن را از ماجرا با خبر کرد. زن گفت: پیامبر بشر است و از حال تو بیخبر بازگرد و او را آگاه کن. مرد به نزد پیامبر بازآمد، اما چون نگاه حضرت به وی افتاد، فرمود: «هر که از ما درخواست کند به او میبخشیم و هر کس عزت و مناعت پیشه کند، خدا او را بینیاز گرداند».
این مرد سه نوبت به محضر رسول خدا رسید و همان سخن را مکرر شنید. پس، بازآمد و کلنگی به عاریت گرفت و به کوه رفت و هیزم فراهم آورد و آن را در ازای مقداری آرد فروخت و به منزل برد و با همسر خویش خورد. روز بعد نیز رفت و مقدار بیشتری هیزم تهیه کرد و فروخت و این کار را چندان ادامه داد تا خود، کلنگی خرید و پس از چندی دو شتر و یک غلام خرید و رفته رفته دستش گشاده شد تا روزی به حضور پیامبر رسید و حال خویش بازگفت که چگونه به نزد ایشان آمد و از حضرت چه شنید. پیامبر(ص) فرمود: چنانکه گفتمت: «مَنْ سَأَلَنَا أَعْطَيْنَاهُ وَ مَنِ اسْتَغْنَى أَغْنَاهُ اللَّهُ»[۲۲۳]. آنچه در بالا ذکر شد، تنها نمونههایی از سیره گفتاری و رفتاری رسول خدا(ص) در آموزش «صیانت از کرامت انسانی» است. حضرت با گشودن فرصت کار و تلاش به روی مستمندان و تنگدستان، ایشان را از فرو افتادن در هاویه ذلتبار سؤال و تکدی بازمیداشت.
باری، از آنجا که حضور بدون دعوت در میهمانی ولیمه، موجب هتک حرمت آدمی و منافی با عزت نفس اوست، پیامبر(ص) ضمن تقبیح این امر، مردم را از ارتکاب بدان منع میکرد. زمانی فرمود: «مَنْ مَشَى إِلَى طَعَامٍ لَمْ يُدْعَ إِلَيْهِ مَشَى فَاسِقاً وَ أَكَلَ حَرَاماً»[۲۲۴]؛ هر که ناخوانده در ولیمهای شرکت کند، فاسق رفته باشد و حرام خورده باشد. روزی دیگر چنین فرمود: «إِذَا دُعِيَ أَحَدُكُمْ إِلَى طَعَامٍ فَلَا يَسْتَتْبِعَنَّ وَلَدَهُ، فَإِنَّهُ إِنْ فَعَلَ أَكَلَ حَرَاماً وَ دَخَلَ غَاصِباً»[۲۲۵]؛ چون یکی از شما به ضیافتی خوانده شود، فرزندش را با خود نبرد که در این صورت حرام میخورد و به ناروا تصرف میکند. ازاینرو، زمانی که یکی از انصار رسول خدا(ص) را همراه با تنی چند از اصحاب به صرف غذا دعوت کرد و حضرت پذیرفت، در میان راه شخص دیگری دعوت نشده به آنان پیوست، اما آن حضرت که روا نمیداشت وی بیدعوت و رخصت میزبان در این میهمانی حضور یابد، خود پیشتر رفت و از میزبان اجازت خواست، سپس او را فراخواند[۲۲۶].
این خصلت صیانت از حرمت و کرامت آدمی، نه در حد شعاری اخلاقی و توصیهای انسانی در سخنان و بیانات پیامبر خدا(ص) بلکه در تار و پود سیرت رفتاری آن حضرت کاملا آشکار است. زمانی که همراه اصحاب پس از صرف ولیمهای از گوشت شتر برای نماز به مسجد درآمدند پیش از آنکه نماز برپا شود، رایحه کریهی مشام حاضران را آزرد و وضوی کسی تباه شد. در آن فضای سنگین و سؤالانگیزی که حرمت یکی از حاضران در معرض انتهاک قرار گرفت، حضرت به جمع حاضر فرمود: «مِنْ أَكْلِ لَحْمِ الْجَزُورِ فَلْيَتَوَضَّأْ»[۲۲۷]؛ هر که از گوشت شتر خورده است باید وضوی خویش تجدید کند. اصحاب جملگی برخاستند و وضو ساختند[۲۲۸]. بدین طریق و با درایت و ظرافتی چنین، از فاش شدن هویت انسانی که حیثیت و کرامتش در معرض آسیب قرار گرفته بود، جلوگیری شد. آنچه در شیوه رفتاری امیرمؤمنان علی(ع) در حفظ کرامت و شأن انسانی مردمان مشاهده میشود چیزی جز زیباترین جلوه سیرت و سنت رسول خدا(ص) نیست. حارث همدانی گوید: شبی در محضر امیر مؤمنان(ع) او بودم و عرض کردم مرا حاجتی است. فرمود: آیا از من کاری ساخته است؟ گفتم: آری. گفت: خدایت جزای خیر دهاد و سپس، برخاست و شعله چراغ را فرونشاند و نشست و فرمود: چراغ را خاموش کردم تا در بیان حاجت خویش مأخوذ به حیا نشوی و آثار شرم را در چهرهات نبینم. اینک خواستهات را بگو...[۲۲۹]. زمانی دیگر که قطعهای باغ متعلق به خویشتن را به دوازده هزار درم فروخت و جمله بهای آن را میان مستمندان انفاق کرد و با دستان خالی به منزل باز آمد حضرت فاطمه(ع) فرمود: «شما میدانی که روزهای چندی است ما طعم غذایی را نچشیدهایم و گرسنگی ما را بیتاب کرده است و تو نیز چون ما در فشار گرسنگی هستی چرا از نقدینه فروش زمین به اندازه یک وعده غذا برای خودمان ننهادی؟» فرمود: «بیم مواجه شدن با چهرههایی که آثار خواهش و تقاضا بر آن پیداست مرا از این کار بازداشت»[۲۳۰].
گاه نیز برای آنکه آثار مذلت بر چهره حاجتمندان و مستمندان، در هنگام ابراز نیاز، سایه نیفکند، میفرمود: خواستهات را بر زمین بنویس[۲۳۱]. باری، رسول خدا(ص)، این پیامآور عشق و راستی و آموزگار صفا و پاکی، شهد شیرین اخلاق و ادب و فضیلت را چنان در کام جان مردمان عصر خویش ریخت و روح تشنه و آزمند ایشان را چندان سیراب ساخت که در پهنه تاریخ بیسابقه است. دقت و عنایت آن سفیر الهی در صیانت از عزت و کرامت انسانی و درسهای بزرگی که آن حضرت، به شیوههای گوناگون، در این باره تعلیم داد، روح مناعت و فضیلت را چنان در پیکره این امت دمید که در دنیای تیره و تاریک آن روزگار، مشعلهای فروزان فضل و ادب را در هر کوی و برزن افروختند و پیشتاز پاسداری از حریم اخلاق و مدنیت شدند[۲۳۲].[۲۳۳]
آموزش غیر مستقیم
از جمله شیوههای موفق تعلیم در عرصه دین و اخلاق، آموزش غیر مستقیم است. در این روش، مربی بیآنکه به موضوع و اهداف مورد نظر خویش تصریح کند، مطلب را به گونهای بیان میکند که مخاطب، تحت تأثیر قرار گیرد و خود را ملزم به رعایت مقصود مربی و بایدها و نبایدهای وی قرار دهد. گرچه این شیوه، در بسیاری از رشتهها و عرصههای معرفتی بشر کاربردی مؤثر دارد تجربه نشان میدهد که در آموزشهای دینی و اخلاقی از تأثیر و ماندگاری بیشتری برخوردار است. بسا نقل داستان کوتاه و سادهای چون «چوپان دروغگو»، مردم را بیش از نصایح مشفقانه و بیان زیانهای دروغگویی ملزم به پرهیز از این صفت زشت کند و نیز بسا سخن و رفتاری سنجیده و غیر مستقیم، بیآنکه عکسالعملی برانگیزد، رفتار نادرست و ناهنجاری را اصلاح کند. به یاد آوریم زمانی که حسنین(ع)، در دوران کودکی، با پیرمردی مواجه شدند که به گونهای نادرست وضو میساخت. ایشان با تظاهر به اختلاف نظر درباره وضو، به نزد پیرمرد آمدند که شما میان ما داوری کنید که کدام یک از ما صحیحتر وضو میگیرد. هر دو وضویی صحیح و بینقص در برابر آن مرد گرفتند. پیرمرد که با دیدن وضوی آن دو، به نقص و کاستی وضوی خویش و مقصود کودکان آگاهی یافته بود، گفت: وضوی هر دوی شما صحیح و کامل است بلکه این پیرمرد نادان و جاهل است که تاکنون شیوه صحیح وضو گرفتن را نمیدانست و اینک، آن را از شما آموخت...[۲۳۴].
تعریض در مسائل اخلاقی از آن جهت موفقتر و دلنشینتر از تصریح است که نشانی از امر و نهی و اراده و خواست گوینده در آن مشهود نیست. به همین جهت از دیرباز در بیان و قلم ارباب معرفت این کلام ادیبانه و حکمتآمیز جاری بوده است که: الْكِنَايَةُ أَبْلَغُ مِنَ التَّصْرِيحِ[۲۳۵]. گرچه نظام جدید آموزش و پرورش مغرب زمین، ابتکار «آموزش غیر مستقیم» را منسوب به «کال راجرز»[۲۳۶] میداند که در نیمه دوم سده پیش، در آثار خویش بر ضرورت و اهمیت آن پای فشرد، نیمنگاهی به آیات قرآن کریم و احادیث نبوی این حقیقت را مینماید که اسلام به این امر عنایتی ویژه نشان داده و در میراث عظیم فرهنگی این مکتب جایگاهی متمایز یافته است. نهتنها در قرآن کریم و کتاب شریف نهجالبلاغه و ادعیه عارفانه سیدالساجدین، علی بن الحسین(ع) و میراث گرانسنگ معارف اهل بیت(ع)، نمونههای این شیوه آموزش را به فراوانی میتوان یافت، بلکه انبوه آثار پرارج به جای مانده از علما، عرفا، ادیبان و حکیمان جهان اسلام سرشار از شاهکارهای زیبا و جذاب «آموزش غیر مستقیم» است. قرآن کریم آنجا که با تعبیرهایی چون ﴿أَوَلَمْ يَرَوْا...﴾، ﴿أَلَمْ تَرَ كَيْفَ...﴾، ﴿اذْكُرْ فِي الْكِتَابِ...﴾، ﴿يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا...﴾ و امثال آن سخن میگوید و به نقل سرگذشت اقوام پیشین، پیامبران، مؤمنان، صالحان، کافران و تبهکاران میپردازد، از آموزش غیر مستقیم بهره میجوید. ما در فصول پیشین این نوشتار، آنجا که از تمثیلات نبوی و بهرهگیری آن حضرت از احوال امم پیشین و تجربهاندوزی از تاریخ سخن گفتیم، در حقیقت، به گونهای از شیوههای آموزش غیر مستقیم رسول خدا(ص) یاد کردهایم؛ ازاینرو در این بخش تنها به ذکر چند نمونه دیگر بسنده میکنیم.
«حیات برزخی»[۲۳۷] که در آیاتی از قرآن کریم[۲۳۸] بدان تصریح شده و در روایاتی بدان اشارت رفته[۲۳۹] و از مسلمات اعتقادی اسلام است، طی رفتاری سنجیده و کلامی صریح از آن حضرت به گونهای غیر مستقیم، به اصحاب آموزش داده شد. پس از جنگ بدر به دستور پیامبر اکرم(ص) پیکر ۲۴ تن از سران مشرک مکه را که در این جنگ به هلاکت رسیده بودند، در چاهی افکندند. حضرت برای آموزش این حقیقت که مردگان رخت به دیار عدم نمیکشند، بلکه در عالم برزخ، از نوعی حیات و ادراک برخوردارند، بیآنکه در این باره با اصحاب سخنی گوید، در حضور ایشان، سر در حلقه چاه کرد و کشتگان قریش را یکایک نام برد و خطاب به آنان با صدای بلند فرمود: «ما آنچه را خداوند به ما وعده داده است، حقیقت یافتیم، آیا شما نیز وعده پروردگار را حق یافتید؟»
عمر که در آنجا حاضر بود با شگفتی پرسید: ای رسول خدا! چگونه با پیکرهای بیجان سخن توان گفت؟ پیامبر خدا(ص) فرمود: سوگند به آنکه جان محمد در دست اوست! شما سخنان مرا بهتر از ایشان درنمییابید[۲۴۰]. همانگونه که پیداست رفتار و گفتار رسول خدا(ص) در این واقعه، حقیقت حیات برزخی را چنان در ذهن و باور حاضران نشاند که هرگز در مورد آن تردید یا غفلت نورزند. مورد دیگر، زمانی است که ابومسعود انصاری، غلام خویش را تنبیه بدنی میکرد که حضرت رفتار او را دید و در دم به وی درسی غیر مستقیم آموخت. ابو مسعود گوید: غلام خود را تنبیه بدنی میکردم که از پشت صدایی به گوشم رسید که میگفت: «ابومسعود آگاه باش، ابومسعود آگاه باش که قدرت خدا بر تو بیش از سیطره تو بر این غلام است!» برگشتم و دیدم رسول خدا(ص) است. با شرمندگی عرض کردم: او را در راه خدا آزاد ساختم. پیامبر فرمود: «بدان که اگر جز این میکردی، آتش دوزخ، دامنت را میگرفت»[۲۴۱]. در این حادثه، پیامبر(ص) بیآنکه مستقیما ابومسعود را از این رفتار ناهنجار باز دارد و به گذشت و عطوفت وادارد، با ظرافت تمام و غیرمستقیم، وی را متوجه پیآمد رفتار ناهنجار خویش کرد و او را سخت پشیمان ساخت و به انجام رفتاری مناسب و شایسته هدایت فرمود. حقیقت آن است که شیوه آموزش غیرمستقیم را در بسیاری از آموزههای آن حضرت میتوان یافت.
آنجا که فرمود: «لَوْ تَعْلَمُونَ مَا أَعْلَمُ لَضَحِكْتُمْ قَلِيلًا وَ لَبَكَيْتُمْ كَثِيراً»[۲۴۲]؛ اگر آنچه را من خبر دارم میدانستید اندک میخندیدید و بسیار میگریستید. به شیوهای کنایی و غیرمستقیم، به وقوع حادثهای عظیم و هولناک اشاره میکند که عدم تصریح به واقعه مزبور، افزون بر تحریک کنجکاوی مخاطب، حزم و احتیاط او را در گفتار و عمل میانگیزد. زمانی دیگر نزدیک به همین مضمون فرمود: «لَوْ تَعْلَمُ الْبَهَائِمُ مِنَ الْمَوْتِ مَا يَعْلَمُ ابْنُ آدَمَ مَا أَكَلْتُمْ مِنْهَا سَمِيناً»[۲۴۳]؛ اگر چارپایان نیز چون آدمی از مرگ خبر داشتند، گوشت فربه نمیخوردید. ناگفته پیداست که در این پیام، آموزهای غیرمستقیم و در عین حال بلیغ و روشن در بیمبالاتی انسان نسبت به پدیده اجتنابناپذیر و عبرتآموز مرگ نهفته است. کرامت و بزرگواری حضرت چنان بود که هرگاه کسی حرف بیربط و یا گزافی در محضر ایشان بر زبان میآورد، با لبخند میفرمود: «إِنَّهُ لَيَقُولُ قَوْلًا»[۲۴۴]؛ «او حرفی میزند!» و چون از کسی انتقادی داشت، نمیگفت که چرا فلانی اینگونه است، بلکه تنها میفرمود: چرا برخی کسان چنین و چناناند[۲۴۵].
این اشارت غیرمستقیم، ضمن صیانت از حیثیت شخص مورد نظر، وی را به کنایت مورد خطاب قرار میداد تا هم تذکری برای او باشد و هم درسی برای دیگران[۲۴۶].
تربیت معلم
اصطلاح «تربیت معلم» در این مبحث، با آنچه در عرصه تعلیم و تربیت جهان امروز مطرح است[۲۴۷]، یکسان نیست که این اخص است و آن اعم[۲۴۸]. رسول خدا(ص) به منظور محو آثار شرک و زدودن فرهنگ جاهلی از جزیرةالعرب و گسترش قلمرو هدایت و نشر آیین جدید، نیازمند تربیت معلمانی بود که بتوانند پیام قرآن و رسالت اسلام را به نومسلمانان برسانند و ایشان را در فهم و شناخت صحیح این دین یاری دهند. شماری از این معلمان، به اشارت آن حضرت در مدینه و یا با سفر به بلاد مختلف و حضور در میان اقوام و طوایف این مأموریت را به انجام میرساندند.
پیامبر اکرم(ص)، این مهم را در دو مرحله سنجیده و متمایز به انجام رساند:
گرچه دوران مکی رسالت پیامبر، به دلیل محدودیتها و شرایط پیچیده و دشوار حاکم بر محیط مکه، عمدتا به بخش نخست سپری گردید و در مکتب انسانپرور آن آفتاب هدایت، شماری از مردان و زنان شیفته حقیقت، در برابر این دین، سر تسلیم فرود آوردند و از چشمه زلال و جوشان تعالیم وحیانی و آبشخور فیاض آموزههای نبوی بهرهمند شدند، اما در عین حال و به شهادت تاریخ، برخی از همین مسلمانان نوآموز و باهمت، در فضای آمیخته به بیم و دلهره مکه به امر آن حضرت و به دور از چشم مشرکان و سران کفر، اقدام به آموزش نومسلمانان میکردند. گذشته از موارد محدودی از این دست که برخی مسلمانان در دوران مکی، هدایت و آموزش نومسلمانان را عهدهدار میشدند، اصولاً در این دوره، مسئولیت هدایت و ارشاد خلق را پیامبر اکرم(ص) شخصاً بر عهده داشت و میکوشید با اراده و صبر و پایداری، آحاد نفوس مستعد را به سوی آیین توحیدی قرآن دعوت کند و به تدریج از تکتک ایشان مسلمانانی مؤمن، آگاه و با صلابت برآورد. نمایندگانی که آن حضرت بعدها از میان مهاجران برای آموزش و هدایت برخی مناطق و قبایل به اطراف میفرستاد، عمدتا محصول این دورهاند. اما مرحله دوم، زمانی بود که حضرت، با مهاجرت از مکه، به مدینه وارد شد و فصل نوینی از حیات و شور و نشاط و امید، مسلمانان، از مهاجر و انصار را فراگرفت. زمینههای تشکیل یک دولت اسلامی، کاملاً فراهم گردید و رسول خدا(ص) در برابر کوهی از مشکلات و مسئولیتهای دشوار و درهم پیچیده اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و نظامی واقع شد. البته در این میان دشمن نیز بیکار نبود و دیدگان و دستانش باز و فعال بود. مشرکان زخم خورده مکه، یهودیان موذی در مدینه و منافقان کینهتوز، در لباس دوست و در جمع مسلمانان همواره دستی در حیله و توطئه و دستی در آشوب و فتنه داشتند.
لکن رسول خدا(ص)، این اخگر افروخته از شعله وحی که تار و پود وجودش را احساس تعهد و مسئولیت نسبت به هدایت خلق لبریز ساخته بود، در کنار این همه معضلات از تربیت و آموزش امت غافل نبود و به این نکته نیک نظر داشت که فرصتها به سرعت از دست میرود و جامعه نوپای اسلامی، بدون بالندگی و پویایی محکوم به شکست و ناکامی است. چنین بود که حضرت در این مرحله بخشی از بار سنگین نشر اسلام و آموزش قرآن را بر دوش شماری از یاران خویش قرار داد. این معلمان تربیت یافته در محضر رسول خدا(ص) تحت اشراف و ارشاد آن حضرت، در خود مدینه در مسجد و منزل بهکار آموزش میپرداختند و تنی چند از خواص و مهتران نیز برای همین منظور به سوی قبایل و بلاد اعزام میشدند که برخی از آموزشدیدگان مکتب دارالارقم، از این دستهاند. در آن خبر که پیامبر وارد مسجد شد و دو گروه از مردم را در دو سوی مسجد دید که گروه نخست به دعا و نیایش و تلاوت قرآن مشغول بودند و دسته دیگر به تعلیم و تعلم و با اظهار خشنودی از رفتار هر دو گروه، به جمع دوم پیوست و فرمود: «بِالتَّعْلِيمِ أُرْسِلْتُ»[۲۴۹]، نمونهای گویا و روشن از مجلس درس و بحث و آموزشی است که رأساً توسط مردم در مسجد برگزار میشده است. در خبر دیگری آمده است: عدهای به محضر پیامبر رسیده و درخواست کردند که کسانی را به نزد ایشان فرستد تا آنان را قرآن و سنت بیاموزند. حضرت شماری از انصار را که حافظان قرآن بودند، به نزد ایشان فرستاد. آنان شبها را به تلاوت قرآن و بحث و گفتوگو در آیات آن میپرداختند و آموزش میدیدند و روزها نیز برای مسجد آب میآوردند و هیزم بر دوش میکشیدند و میفروختند و از بهای آن برای اهل صفه و مستمندان، غذا فراهم میکردند...[۲۵۰].
چنانکه ملاحظه میشود با هدایت و تشویق رسول خدا(ص)، بحث و گفتوگوی علمی و انتقال و تبادل معلومات و ممارست در امر آموزش، شیوهای رایج میان مسلمانان صدر اول بوده و این معلمان، ضمن اشتغال به امر تدریس، از تقویت توان علمی خویش نیز غافل نبودهاند و این همان چیزی است که در نظام تعلیم و تربیت دنیای امروز به آموزش ضمن خدمت معروف است. نکته دیگر آنکه خبر اخیر، وظیفه اجتماعی معلم را نیز به خوبی گوشزد میکند و نشان میدهد که چگونه تحت تأثیر آموزههای نبوی معلمان جامعه مدنی، افزون بر انجام رسالت مقدس و سنگین تعلیم و تربیت، نقشی فعال و مثبت در انجام خدمات اجتماعی داشتهاند. شبها را به مطالعه و آموزش میپرداختند و بخشی از اوقات روز را نیز سرگرم خدمات عمومی از آبرسانی به مسجد و کار و تلاش برای کمک به مساکین و اطعام فقرا بودهاند. رسول خدا(ص) به منظور تربیت یاران خویش در امر تعلیم، همواره فرصتهای لازم را برای تمرین معلمی و رشد و بالندگی آنان در عرصه آموزش فراهم میآورد و گاه ایشان را در بوته آزمون نیز میافکند. زمانی که «عمیر بن وهب» این کافر حربی و دشمن کینهتوز پیامبر که مشرکان مکه او را «شیطان قریش» میخواندند، سرانجام در برابر شخصیت الهی و جذاب رسول خدا سر کرنش و تسلیم فرود آورد و اسلام را اختیار کرد و به جمع مسلمانان پیوست، حضرت با گشودن فرصتی تازه برای ارتقای مهارت عملی در کار معلمی، خطاب به چند تن از یاران فرمود: «فَقِّهُوا أَخَاكُمْ فِي دِينِهِ وَ أَقْرِءُوهُ الْقُرْآنَ»[۲۵۱]؛ یعنی اسلام را به وی بیاموزید و دیدگانش را به پرتو قرآن، روشنی بخشید.
به وقتی دیگر، چون هیأت اعزامی عبدالقیس به محضر رسول خدا(ص) رسیدند... حضرت، هر کدام از آنان را به یکی از مسلمانان سپرد تا به وی قرآن و نماز آموزد. چون هفتهای برآمد، پیامبر ایشان را احضار و آموختههایشان را بیازمود و دید که نیکو آموختهاند. این بار هر یک از ایشان را به کسی دیگر سپرد تا از او نیز آموزش ببیند. چون جمعهای گذشت، دیگربار آنان را فراخواند و آزمود و ایشان را تعلیم دیده یافت. در این هنگام آنان از پیامبر اجازه خواستند که به بلاد خویش بازگردند و حضرت رخصت فرمود[۲۵۲]. احمد بن حنبل در مسند، تحت عنوان «بقیة حدیث وفد عبدالقیس»، از قول یکی از افراد همین هیئت آورده است: رسول خدا(ص) با یکایک ما گفتوگو کرد و از آموختههای ما پرسید و ما آنچه را آموخته بودیم بر زبان آوردیم. یکی صیغه تشهد، دیگری فاتحةالکتاب، سومی سورهای دیگر از قرآن، چهارمی دو سوره و آن دیگر، سنتهای نبوی را آموخته بود....[۲۵۳]. بدین ترتیب، پیامبر خدا(ص) با بهرهگیری از این شیوه ارزشیابی[۲۵۴]، هم میزان موفقیت فراگیران را در کسب مهارت علمی سنجید و هم حد کارآیی معلمانشان را در امر آموزش، محک زد. حقیقت آن است که مجامع روایی و کتب تاریخ و سیره، حاوی نمونهها و خبرهای آموزنده فراوانی است که سیره یره تابناک آن حضرت را در چگونگی تربیت معلمان کارآمد و شایسته، نشان میدهد، لکن از آنجا که صفحات محدود این مقال را مجال آن همه نیست، تنها با اشارت به موردی دیگر، این دفتر را به پایان میبریم.
چنانکه پیشتر اشارت رفت، عربی بادیهنشین، از سر بلاهت و نادانی، در مسجد و در حضور جمع، اقدام به دفع پیشاب کرد. ناگهان صدای خشم و اعتراض مردم برخاست. اما پیامبر خدا، ایشان را آرام ساخت و از تعرض بازداشت و فرمود: دست از او بدارید. چون مرد از این کار بپرداخت، حضرت وی را فراخواند و با نرمی و عطوفت به او فرمود: این مساجد، سزاوار آلودن به بول و ناپاکی نیست، بلکه شایسته است که در آن خدای را یاد کنند و نماز گزارند و قرآن خوانند. سپس فرمود تا آب آورند و محل را تطهیر کنند[۲۵۵]. در این خبر، نکاتی قابل تأمل از عنایت حضرت را در اصلاح سلوک معلمان با شاگردان، مشاهده میکنیم:
- جاهل، مادامی که در رفتار ناهنجار خود، قصد عناد و اهانت نداشته باشد، نیازمند آموزش و هدایت است، نه سرسختی و خشونت.
- در روایت بخاری از این خبر آمده است که رسول خدا(ص) به حاضران معترض، فرمود: «فَإِنَّمَا بُعِثْتُمْ مُيَسِّرِينَ، وَ لَمْ تُبْعَثُوا مُعَسِّرِينَ»[۲۵۶]؛ شما مأمور به نرمش و تساهلید، نه خشونت و سختگیری. این تعبیر، در حقیقت، شاهکلید گشایش راز موفقیت معلمان در تعامل با شاگردان است[۲۵۷].
- از یک سو حاضران را دعوت به نرمش و مدارا نمود و از جانب دیگر آن اعرابی را فراخواند و درس لازم را در آداب مسجد و احکام طهارت، به او آموخت.
- رفتار حضرت در این حادثه، مبتنی بر قاعده «ارتکاب اخف الضررین» بود[۲۵۸] و این قاعده میتواند در بسیاری از مواقع اضطرار، مبنای عملکرد مربیان در تعامل با متربیان باشد[۲۵۹].
باری، این دفتر را در اینجا به پایان برده و یادآور میشویم که آنچه در صفحات محدود این نوشتار به رشته تحریر درآمد، تنها مواردی است که به نظر قاصر نویسنده رسیده و با بضاعت مزجات و خامه شکسته خویش، آن را به بیان آورده است. اما بدیهی است که تحلیل عمیقتر موضوع و احصای موارد افزونتر نیازمند غور و بررسی ارباب تحقیق و اصحاب نظر است[۲۶۰].
منابع
پانویس
- ↑ المتقی الهندی، کنز العمال، ج ۱۰، ص۱۳۱.
- ↑ جلال الدین سیوطی، الجامع الصغیر، ج ۲، ص۱۳۲ و کنز العمال، ج ۱۰، ص۱۳۱.
- ↑ کلینی، الکافی، ج ۱، ص۳۰؛ حسن بن ابی الحسن دیلمی، اعلام الدین، ص۸۱ و همو، ارشاد القلوب، ج ۱، ص۱۶۵.
- ↑ الجامع الصغیر، ج ۲، ص۶۲۱، عبداللّه بن بهرام الدارمی، سنن، ج ۱، ص۱۳۹؛ شیخ صدوق، الامالی، ص۶۰ و محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضه الواعظین، ج۱، ص۸.
- ↑ الکافی، ج ۱، ص۳۴؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص۳۸۴ و امالی صدوق، ص۶۰.
- ↑ ارشاد القلوب، ج ۱، ص۱۶۵ و شیخ طوسی، الامالی، ص۴۸۸.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۲۹۷ ـ ۲۹۸.
- ↑ کنز العمال، ج ۱۰، ص۱۳۴ و ابن سلامه، مسند الشهاب، ج ۱، ص۱۰۰.
- ↑ الکافی، ج ۱، ص۳۴؛ امالی صدوق، ص۶۰ و من لا یحضره الفقیه، ص۳۸۴.
- ↑ کنزالعمال، ج ۱۰، ص۱۳۴ و الهیثمی، مجمع الزوائد، ص۱۲۶.
- ↑ الجامع الصغیر، ج ۱، ص۲۱۲.
- ↑ ابن ابی جمهور، عوالی اللآلی، ج ۴، ص۷۳؛ امالی طوسی، ص۴۵۴ و محمد بن محمد کوفی، الجعفریات، ص۱۹۴.
- ↑ امالی طوسی، ص۵۲۱؛ امالی صدوق، ص۱۶۸ و کنز العمال، ج ۱۰، ص۱۴۱.
- ↑ الجامع الصغیر، ج ۲، ص۲۱۳.
- ↑ مسند ابن حنبل، ج ۳، ص۱۵۷؛ شهید ثانی، منیة المرید، ص۱۰۴ و مجمع الزوائد، ص۱۲۱.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۲۹۹.
- ↑ منیة المرید، ص۱۰۵؛ مجمع الزوائد، ص۱۶۶ و الطبرانی، المعجم الکبیر، ج۷، ص۲۳۱.
- ↑ الطبرانی، مسند الشامیین، ج ۳، ص۲۶۳؛ مسند الشهاب، ج ۱، ص۱۸۸ و الجامع الصغیر، ج ۲، ص۱۸۵.
- ↑ علامه حلی، نهج الحق و کشف الصدق، ص۳۷ و کنزالعمال، ج۱۰، ص۲۱۶.
- ↑ الجامع الصغیر، ج۱، ص۷؛ کنزالعمال، ج۱۰، ص۱۸۴ و مجموعه ورام، ج۲، ص۱۱۹.
- ↑ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص۹۶ و امالی صدوق، ص۳۷.
- ↑ حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۰۰ ـ ۳۰۱.
- ↑ تهذیب الاحکام، ج۴، ص۱۶۰، ۱۶۲ ۱۶۵ و ۱۶۷؛ نسائی، السنن الکبری، ج۲، ص۷۳، ح۲۴۴۵؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۵۳.
- ↑ کفایةالاثر، ص۳۵؛ بحارالانوار، ج۳۶، ص۲۹۳.
- ↑ عوالی اللآلی، ج۱، ص٨١؛ بحارالانوار، ج۱، ص۱۷۶؛ الترغیب و الترهیب، ج۱، ص۵۶؛ تاریخ بغداد، ج۲، ص۲۱۲؛ تاریخ دمشق، ج۳۷، ص۲۱۱.
- ↑ قرب الاسناد، ص۴۵؛ مستدرک الوسائل، ج۲، ص۴۷۴؛ صحیح بخاری، ص۹۷۴، ح۵۳۰۴ (کتاب الطلاق - باب اللعان)؛ اسد الغابة، ج۶، ص۳۴۰.
- ↑ تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ج۱، ص۱۷۳ و با اندک تفاوت شرح النهج الحدیدی، ج۱۶، ص۴۵.
- ↑ . کافی، ج۱، ص۲۰۹، ح۶.
- ↑ عیون اخبارالرضا، ج۲، ص۵۸؛ رامهرمزی، امثال الحدیث، ج۱، ص۲۲، ح۸.
- ↑ امالی مفید، ص۱۸۷ (مجلس ۲۳) و ص۲۱۱ (مجلس ۲۴)؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۵۱۷؛ تاریخ الطبری، ج۱، ص۱۲. گفتنی است که خبر مذکور در منابع روایی فریقین، چندان است که قابل احصا نیست.
- ↑ ابن اثیر، النهایه، ج۲، ص۴۴۱ (واژه شبک)؛ مجمع البحرین، ج۵، ص۲۷۳ (واژه شبک).
- ↑ کافی، ج۴، ص۲۴۶؛ تهذیب، ج۵، ص۴۵۵؛ لسان المیزان، ج۴، ص۴۶۷، ح۱۴۵۳.
- ↑ تفسیر فرات الکوفی، ص۲۲۷؛ بحارالانوار، ج۶۵، ص۵۶.
- ↑ «الْمُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِ كَالْبُنْيَانِ يَشُدُّ بَعْضُهُ بَعْضًا، وَ شَبَّكَ بَيْنَ أَصَابِعِهِ». (صحیح بخاری، ص۱۰۸۴ ح۶۰۲۶ (کتاب الادب - باب ۳۶)؛ سبل الهدی، ج۷، ص۱۳۷).
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۱۷، ص۲۵۰ و شرح النهج الحدیدی، ج۱۶، ص۶۳. همین خبر با اندک تفاوت در لفظ: مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۲۲۱، ح۷۰۶۳؛ سبل الهدی، ج۱۰، ص۱۶۰.
- ↑ مسند احمد بن حنبل، ج۴، ص۲۴۴؛ سبل الهدی، ج۷، ص۱۳۹.
- ↑ عوالی اللآلی، ج۳، ص۲۸۴ و با اندک تفاوت در لفظ: عدة الداعی، ص۹۰؛ لسان المیزان، ج۴، ص۴۶۷، ح۱۴۵۳.
- ↑ کریمیان، احمد، نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا، ص ۱۲۰.
- ↑ او پسر خدیجه کبری(ع) از همسر پیشین او، ابوهالة الاسیدی التمیمی بود که مورخان گفتهاند در جنگ جمل، در رکاب امیرالمؤمنین به شهادت رسید.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۴۷؛ مکارم الاخلاق، ج۱، ص۱۱؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۲۵؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۱۷۸ و ۲۶۱.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۲۶۴ ح۱۲۹۵۱؛ مسند احمد بن حنبل، ج۳، ص۱۳۴،خ ۱۲۴۰۴.
- ↑ بحارالانوار، ج۶۵، ص۲۳۹؛ مجمع الزوائد، ج۱، ص۵۲ (باب فی الاسلام و الایمان)؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۹، ص۵۳۲.
- ↑ اسد الغابه، ج۴، ص۵۸۷، ح۵۲۹۷؛ الاصابة، ج۶، ص۳۷۴، ح۸۸۳۴.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۷، ص۱۸۹.
- ↑ منیة المرید، ص۱۴۰ و ۱۹۶؛ کنزالعمال، ج۱۰، ص۲۴۵، ح۲۹۳۰۵.
- ↑ «تو، تنها بیمدهندهای و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه ۷.
- ↑ کشف الغمة، ج۱، ص۳۱۲ و ۳۱۵؛ الآلوسی، روح المعانی، ج۹، ص۲۰۷ (ذیل آیه ۷ سوره رعد).
- ↑ ابن شهرآشوب، مناقب، ج۳، ص۷۴. چنانکه پیداست، تعبیر حضرت، اشاره به صدر آیه ۱۵۳ سوره مائده است: ﴿وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ﴾ «و (دیگر) این که این راه راست من است از آن پیروی کنید» سوره انعام، آیه ۱۵۳.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۸۸ و آلوسی، روح المعانی، ج۴، ص۲۳۸ - ۲۳۹ (ذیل آیه ۱۶ سوره نساء).
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۳، ص۱۸۰، ح۳۳۰۱ - ۱۳ و نیز با اختلاف در لفظ: صحیح بخاری، ص۹۵، ح۳۹۸ (کتاب الصلاة - ٣٠ - باب قول الله تعالی: و اتخذوا من مقام...)؛ صحیح مسلم، ص۵۷۱، ح۳۹۵ - (۱۳۳۰) (کتاب الحج - باب ۶۸ - استحباب دخول الکعبه).
- ↑ بیهقی، شعب الایمان، ج۴، ص۲۳۷، ح۴۹۲۱، نیز ج۱۰، ص۴۲۶، ح۴۷۲۰؛ شرح النهج الحدیدی، ج۱۰، ص۲۷.
- ↑ تنبیه الخواطر (مجموعه ورام)، ج۱، ص۱۱۳.
- ↑ اسد الغابة، ج۱، ص۴۲۱؛ استیعاب، ج۱، ص۳۰۴.
- ↑ احیاء علوم الدین، ج۳، ص۱۷۱؛ امتاع الاسماع، ج۱۱، ص۲۲۴.
- ↑ مسکن الفؤاد...، ص۱۰۵؛ صحیح مسلم، ص۳۹۴، ح۱۲ (۹۲۴) (کتاب الجنائز - باب البکاء علی المیت).
- ↑ کریمیان، احمد، نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا، ص ۱۲۵.
- ↑ کافی، ج۲، ص۱۲۹؛ مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۳۲۹؛ ج۲، ص۳۳۸.
- ↑ تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۳۶ - ۱۳۷ (و نمونهای دیگر در ص۱۳۸)؛ شعب الایمان، ج۷، ص۳۲۷، ح۱۰۴۷۱.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۳، ص۲۰۹ و ۲۱۸؛ شعب الایمان، ج۱۳، ص۷۷، ح۵۸۱۹.
- ↑ تنبیه الخواطر، ج۱، ص۲۸۰؛ المحجة البیضاء، ج۸، ص۲۴۵؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۵۳۹.
- ↑ صحیح بخاری، ص۱۱۴۵، ح۶۴۱۷ (کتاب الرقاق، باب ۴)؛ احمد بن حنبل، الزهد، ص۴۷۷؛ رامهرمزی، امثال الحدیث، ج۱، ص۱۰۸ - ۱۰۹، خ۷۲.
- ↑ الخصال، ج۱، ص۲۰۵ - ۲۰۶؛ نسائی، السنن الکبری، ج۵، ص۹۴ - ۹۵ - ح۸۳۶۴؛ اسد الغابه، ج۶، ص۸۳.
- ↑ «و (دیگر) این که این راه راست من است از آن پیروی کنید و از راهها (ی دیگر) پیروی نکنید که شما را از راه او پراکنده گرداند.».. سوره انعام، آیه ۱۵۳.
- ↑ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۲۶۱، ح۲۹۳۸؛ الدر المنثور، ج۳، ص۵۶ (ذیل آیه ۱۵۳ سوره انعام).
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۷۸؛ مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۲۷۱، ح۲۴۴۷. معادل فارسی این حدیث نبوی، مثل معروف: «شنیدن کی بود مانند دیدن» است. مثنوی معنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۹۴.
- ↑ چگونگی گزاردن مناسک حج را از من بیاموزید.
- ↑ چنانکه میبینید نماز میگزارم، نماز کنید.
- ↑ «نَجَا الْمُخِفُّونَ» (من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۶۲؛ مکارم الاخلاق، ج۲، ص۵۱۲؛ شرح النهج الحدیدی، ج۱۹، ص۲۳۰؛ النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ج۲، ص۵۴).
- ↑ «صَاحِبُ الدِّرْهَمِ أَخَفُّ حِسَابًا مِنْ صَاحِبِ الدِّرْهَمَيْنِ» (المحجة البیضاء، ج۸، ص۳۰۸). این خبر در پارهای از منابع بدین سیاق آمده است: «صَاحِبُ الدِّرْهَمَيْنِ أَشَدُّ حِسَابًا مِنْ صَاحِبِ الدِّرْهَمِ»؛ «آنکه دو درهم دارد، حسابش دشوارتر از صاحب یک درهم است». (ر.ک: تنبیه الخواطر، ج۲، ص۵۴۹؛ الجامع الصغیر، ج۲، ص٢٠).
- ↑ «آنچه اندک و بسنده باشد، بهتر از فراوانی است که دلمشغولی آرَد». (کافی، ج۲، ص۱۴۱؛ من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۷۶؛ المغازی، ج۳، ص۱۰۱۶؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۵۹).
- ↑ علی اکبر نهاوندی (م ۱۳۶۹ق)، خزینة الجواهر، ص۳۵۶، به نقل از موسی خسروی، پند تاریخ، ج۱، ص۱۹۰ (با تصرف در تعبیر). گفتنی است نظر به اینکه جستوجوی راقم این سطور در عرصه منابع کهن (شیعه و سنی)، برای یافتن مأخذ این خبر عقیم ماند، ناگزیر به لحاظ بدیع بودن خبر، تنها به همین منبع بسنده شد.
- ↑ کافی، ج۲، ص۲۸۸؛ وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۳۱۰؛ بحارالانوار، ج۷۰، ص۳۴۶.
- ↑ ر.ک: منابع پاورقی پیش و نیز مفاتیح الغیب، ج۳۱، ص۸۸؛ تفسیر روح البیان، ج۹، ص۲۴۲.
- ↑ کریمیان، احمد، نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا، ص ۱۳۱.
- ↑ عنایت قرآن کریم به سرگذشت امم پیشین و اشارهها و تأکیدهای رسول خدا(ص) به احوال و آثار گذشتگان، اهتمام مسلمانان را به «تاریخ» و تدوین کتابهای تاریخی چنان برانگیخت که کمتر نمونهای برای آن در میان سایر ملل میتوان یافت. پژوهشگران مسلمان از سدههای نخستین تاریخ اسلام در زمینه تاریخ قدیم عرب، ایام عرب در جاهلیت و اسلام، غزوات و سیرت پیامبر خدا(ص)، فتوحات عرب، طبقات الرجال، تاریخ شهرها و آبادیها، تاریخ پیامبران و شاهان، انساب و قبایل و... دست به قلم بردند و تألیفات فراوان از خویش بر جای نهادند. این تاریخنگاری، نه در حیطه افسانهها و اساطیر و نه برای سرگرمی، که بر اساس وقایع و حوادث پیشین و با هدف تجربهاندوزی و عبرتآموزی از احوال گذشتگان صورت گرفته است. مقدمهای که مورخان مسلمان بر کتابهای تاریخی خویش نگاشتهاند، همچون: محمد بن جریر الطبری در تاریخ الرسل والملوک؛ عزالدین بن الاثیر در کامل التواریخ؛ ابن الجوزی در المنتظم و مقدمه معروف و مبسوط عبدالرحمن بن خلدون بر تاریخ العبر و دیوان المبتدأ و الخبر... و... نشان میدهد که این قوم تا چه اندازه به فواید و اهمیت علم تاریخ آگاهی داشته و میدانستهاند که انسان آگاه به تاریخ، چونان کسی است که در همه دوران و اعصار زیسته و تحولات و فراز و نشیب حوادث را به چشمان خویش دیده و در تحلیل وقایع و شناخت دگرگونیهای روزگار، تجربتی تمام و درایتی به کمال دارد.
- ↑ برای نمونه مراجعه شود به: منیة المرید، ص۱۷۵؛ بحارالانوار، ج۲، ص۱۳۸؛ ج۲۸، ص۱۱۱؛ ج۳، ص۵۱۳؛ ج۶۲، ص۲۳۹؛ مستدرک الوسائل، ج۱۸، ص۷؛ دعائم الاسلام ج۲، ص۴۴۲؛ مسند احمد بن حنبل، باب قبول توبة القاتل، ح۴۶ (۲۷۶۶)؛ کنزالعمال، ج۱، ص۱۲۶، ح۵۹۸؛ ص۱۷۶، ح۸۹۰؛ ج۳، ص۸۸۲، ح۹۰۲۵؛ ج۴، ص۲۲۹، ح۱۰۲۹۷؛ ج۱۴، ص۲۵۶، ح۲۸۶۳۶؛ احیاء علوم الدین، ج۴، ص۲۸۰؛ روح المعانی للآلوسی، ج۲۶، ص۴؛ الترغیب والترهیب، ج۱، ص۷۷۵، ح۲۳۱؛ البدایة والنهایه، ج۲، ص۱۴۳ و ۱۴۴؛ ج۳، ص۱۰۱ و ۲۴۸؛ ج۴، ص۳۲۵؛ ج۵، ص۱۸۶؛ ج۶، ص۱۹۲؛ تاریخ الاسلام للذهبی، ج۳، ص۲۶۰؛ المنتظم، ج۲، ص۱۵۴؛ اسدالغابه، ج۳، ص۲۷۳؛ ج۵، ص۳۵؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۱۱؛ ج۳، ص۳۰۳؛ ج۴، ص۲۶۸؛ ج۹، ص۳۶۹؛ ج۱۲، ص۳۵۳ – ۳۵۴؛ ج۱۴، ص۱۸۱ و ۲۶۷؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۴۶۳؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۳۸؛ دلائل النبوه، ج۶، ص۳۱۹؛ سبل الهدی، ج۷، ص۱۲۶؛ ج۸، ص۲۱۳؛ المعرفة و التاریخ، ج۱، ص۳۳۸؛ ج۲، ص۴۹۲.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۱۸، ص۷، ح۲۱۸۳۵؛ السنن الترمذی، ج۲، ص۴۴۲، ح۱۴۵۵.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۱۸، ص۷، ح۲۱۸۳۴؛ دعائم الاسلام، ج۲، ص۴۴۲.
- ↑ صحیح البخاری، ص۱۲۰۱، ح۶۷۸۷ (کتاب الحدود، باب ۱۲)؛ صحیح مسلم، ص۷۵۸، ح۱۶۸۸ (کتاب الحدود، باب ۲).
- ↑ پیمانه و ترازو (به معنای پرهیز از کمفروشی).
- ↑ قرب الاسناد، ص۲۷؛ وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۳۹۳؛ کنزالعمال، ج۴، ص۲۹، ح۹۳۳۷ (با اختلاف در لفظ).
- ↑ معانی الاخبار، ص۳۶۷؛ وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۳۶۷، ح۲۰۷۶۴؛ السنن الکبری للبیهقی، ج۱۰، ص۲۳۲.
- ↑ «به خدا سوگندا که من از خطر فقر بر شما نگران نیستم، بلکه بیم آن دارم که همچون اقوام گذشته، دنیا به شما روی آورد و در کسب آن با یکدیگر به رقابت برخیزید و مانند ایشان بدان سرگرم شوید». (دلائل النبوة، ج۶، ص۳۱۹؛ سبل الهدی، ج۱۰، ص۷۱).
- ↑ «همانا دینار و درهم پیشینیان شما را از پای درآورد و عامل هلاکت شماست». (الکافی، ج۲، ص۳۱۶؛ مجمع الزوائد، ج۱۱، ص۱۲۷، ح۱۷۷۵۶).
- ↑ الخصال، ج۱، ص۱۷۶؛ وسائل الشیعه، ج۹، ص۴۲؛ مجمع الزوائد، ج۵، ص۲۸۴؛ اسدالغابه، ج۳، ص۲۷۳.
- ↑ عوالی اللآلی، ج۱، ص۹۸؛ صحیح البخاری، ص۱۲۲۸، ح۶۹۴۳ (کتاب الاکراه، باب من اختار الضرب...)؛ مسند احمد بن حنبل، ج۵، ص۱۱۱، ح۲۱۱۱۰.
- ↑ ﴿فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾ «اگر نمیدانید از اهل ذکر (آگاهان) بپرسید» سوره نحل، آیه ۴۳؛ سوره انبیاء، آیه ۷.
- ↑ عیون اخبارالرضا، ج۲، ص۲۸؛ سنن الدارمی، ج۱، ص۱۴۷، ح۵۴۹.
- ↑ کنز الفوائد، ج۲، ص۱۸۹؛ منیة المرید، ص۱۳۲؛ کنزالعمال، ج۱۰، ص۲۳۸، ح۲۹۲۶۲.
- ↑ قرآن کریم نیز به صراحت، مؤمنان را از پرداختن به اینگونه پرسشها برحذر میدارد و گوشزد میکند که بسا نتیجه آن، شما را خوش نیاید. در آیه ۱۰۱ سوره مائده میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ...﴾ «ای مؤمنان! از چیزهایی مپرسید که چون برای شما آشکار گردانند به اندوهتان میافکند.».. سوره مائده، آیه ۱۰۱.
- ↑ ﴿وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قَالُوا أَتَتَّخِذُنَا هُزُوًا قَالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ * قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنَا مَا هِيَ قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَا فَارِضٌ وَلَا بِكْرٌ عَوَانٌ بَيْنَ ذَلِكَ فَافْعَلُوا مَا تُؤْمَرُونَ * قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ * قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنَا مَا هِيَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشَابَهَ عَلَيْنَا وَإِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ * قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ لَا ذَلُولٌ تُثِيرُ الْأَرْضَ وَلَا تَسْقِي الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لَا شِيَةَ فِيهَا قَالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوهَا وَمَا كَادُوا يَفْعَلُونَ﴾ «و (یاد کنید) آنگاه را که موسی به قوم خود گفت: خداوند به شما فرمان میدهد که گاوی بکشید؛ گفتند: آیا ما را به ریشخند گرفتهای؟ گفت: به خداوند پناه میجویم که از نادانان باشم * گفتند: از پروردگارت به خاطر ما بخواه تا چگونگی آن را برای ما روشن کند. گفت: خداوند میفرماید که آن گاوی است نه پیر و نه جوان، میانسالی میان آن (دو)؛ آنچه فرمان یافتهاید بجای آورید * گفتند به خاطر ما از پروردگارت بخواه تا برای ما روشن کند چه رنگ است؟ گفت: او میفرماید که آن، گاوی است زرد، رنگ آن روشن است، بینندگان را شادی میبخشد * گفتند: به خاطر ما از پروردگارت بخواه تا برای ما چگونگی آن را روشن گرداند، که این گاو بر ما بازشناخته نیست و ما اگر خداوند بخواهد رهیاب خواهیم بود * گفت: او میفرماید که آن، گاوی است نه رام، که زمین را شیار میزند و نه به کشت آب میدهد، تندرست است بیهیچ خالی در آن، گفتند: اکنون حقّ (جستار) را (بجای) آوردی و آن را سر بریدند و نزدیک بود که این کار را انجام ندهند» سوره بقره، آیه ۶۷-۷۱.
- ↑ صحیح مسلم، ص۵۷۵، ح۴۱۲ - (۱۳۳۷) (کتاب الحج، باب ۷۳)؛ سبل الهدی، ج۹، ص۲۶۲؛ امتاع الاسماع، ج۱۱، ص۲۱۸ و ۲۲۰.
- ↑ در اینجا شایسته است از مجاهدتها و زحمات یکی از چهرههای برجسته و مبارز روحانیت تهران در عصر حاکمیت طاغوت، یادی به عمل آید. مرحوم حجةالاسلام سید نورالدین علوی طالقانی، که سالیان درازی در سیاهچالهای رژیم شاه و تحت سختترین شکنجهها قرار داشت از جمله آثاری که از خود به جای نهاد، کتابی با عنوان پیشگوییهای رهبران اسلام نسبت به مردم دوره آخرالزمان است که به دلیل ممنوعیت این کتاب در آن روزگار، نامی از چاپخانه و ناشر بر روی آن، جز نام مسجدی که در آن اقامه نماز میکرد، درج نشده است. مسجد امین السلطان در خیابان فردوسی تهران، تنها جایی بود که در دوران سیاه اختناق رساله عملیه حضرت امام خمینی را آشکارا به مقلدان امام عرضه میکرد. کتاب پیشگوییهای رهبران اسلام... در سال ۱۳۷۸ قمری در دو مرحله و ۱۳۲ صفحه (و با قید عنوان: بقیه دارد) منتشر شد و حاوی شمار زیادی از احادیث و روایات معصومین درباره موضوع کتاب است.
- ↑ از جمله ر.ک: الکافی، ج۱، ص۲۱۵؛ ج۵، ص۳۱۲؛ ج۶، ص۲۶۸؛ من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۲۸۳؛ معانی الأخبار، ص۳۲۵؛ تهذیب الاحکام، ج۵، ص۴۶۲؛ ج۷، ص۲۲۶؛ الامالی للطوسی، ص۴۸۴ و ۴۸۵ (مجلس ۱۷)؛ ص۵۱۸ (مجلس ۱۸)؛ ص۵۳۷ (مجلس ۱۹)؛ تحف العقول، ص۵۲ و ۵۴؛ کشف الغمه، ج۱، ص۲۶۱؛ تنبیه الخواطر، ج۲، ص۳۵۸؛ اعلام الوری، ص۴۲-۴۶؛ مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۲۶۰ و ۳۷۵ و ۳۷۹؛ ج۱۲، ص۳۲۷؛ ج۱۳، ص۳۳۲ و ۳۳۳؛ بحارالانوار، ج۷۴، ص۹۲؛ الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۶۰؛ اسدالغابه، ج۱، ص۲۳۸ ص۱۴۵؛ الاصابه، ج۱، ص۴۸۴؛ ج۲، ص۵۱۷؛ ج۸، ص۱۸۱؛ الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۳؛ ج۸، ص۲۳۸؛ امتاع الاسماع، ج۱۲، ص۳۳۳؛ ج۱۴، ص۱۹۵؛ البدایة و النهایه، ج۶، ص۱۹۷؛ دلائل النبوه، ج۶، ص۳۳۱؛ سبل الهدی، ج۳، ص۳۰۶ و ۳۱۳؛ ج۱۰، ص۱۳۳ و ۱۶۴.
- ↑ اسدالغابه، ج۵، ص۲۷۰؛ الاستیعاب، ج۴، ص۱۷۴۴؛ الاصابه، ج۷، ص۲۹۴؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۰۲؛ کنز العمال، ج۱۱، ص۶۱۶، ح۳۲۹۹۰.
- ↑ جدا کننده حق از باطل.
- ↑ کریمیان، احمد، نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا، ص ۱۸۶.
- ↑ مانند ابوعثمان، عمرو بن بحر الجاحظ (م ۲۵۵ه) در رسائل، ج۳؛ یحیی بن حمزة العلوی الیمنی (م ۷۰۵ ه) در الطراز لاسرار البلاغة و علوم حقائق الاعجاز، ج۲ و ابوالعباس احمد القلقشندی (م ۸۲۱ ه) در صبح الاعشی فی صناعة الانشاء، ج۲.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۱۷، ص۴۱۶؛ تنبیه الخواطر، ج۱، ص۲۶؛ صحیح البخاری، ص۴۶۷، ح۳۶۵۴ (کتاب الشهادات، باب ۱۰) نیز ص۱۰۷۷، ح۵۹۷۶ (کتاب الادب، باب عقوق الوالدین) نیز ص۱۲۲۳، ح۶۹۱۹ (کتاب الاستتابة، باب ۱)؛ صحیح مسلم، ص۹۲ - ۹۳، ح۱۴۳ (۸۷) (کتاب الایمان، باب ۳۸)؛ مسند احمد بن حنبل، ج۵، ص۳۶، ح۲۰۴۰۱.
- ↑ مکارم الاخلاق، ص۱۹؛ بحار الانوار، ج۱۶، ص۲۳۴؛ صحیح البخاری، ص۴۴، ح۹۵ (کتاب العلم - باب ۳۱) و ص۱۱۱۷، ح۶۲۴۴ (کتاب الاستئذان - باب ۱۳) و صحیح مسلم، ص۱۱۳۲، ح۷- (۲۶۷۰) (کتاب العلم، باب ۴).
- ↑ محیی الدین بن عربی، الفتوحات المکیه، ج۱، ص۳۴۸.
- ↑ الامالی للطوسی، ص۴۸۵ (مجلس۱۷)؛ بحارالانوار، ج۲۸، ص۴۷، ح۱۰؛ الاربعون العشاریه، ص۲۱۶.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۳، ص۳۶۳، ح۳۷۸۹ – ۲۱.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۹، ص۸۶، ح۱۰۲۸۹؛ الدعوات للراوندی، ص۱۱۸؛ معالم التنزیل، ج۵، ص۴۵ (ذیل آیه ۱۰۵ سوره نحل).
- ↑ الأمالی للطوسی، ص۵۳۷ (مجلس ۱۹)؛ مکارم الاخلاق، ج۲، ص۵۵۳؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۱، ص۱۰۸، ح۱۴۲.
- ↑ «إِنَّ رَجُلًا جَاءَ إِلَى النَّبِيِّ(ص)، فَسَأَلَهُ عَنْ أَفْضَلِ الْأَعْمَالِ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): الصَّلَاةُ. ثُمَّ قَالَ: مَهْ...» (مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۱۷۲، ح۶۶۰۲؛ الدر المنثور، ج۱، ص۲۹۶ (ذیل آیه ۲۳۸ سوره بقره)؛ سبل الهدی، ج۹، ص۲۴۱).
- ↑ الأمالی للشیخ المفید، ص۱۸۹ (مجلس ۲۳)؛ مستدرک الوسائل، ج۳، ص۲۸.
- ↑ «اتَّقُوا اللّٰهَ فِي الصَّلَاةِ». (کنزالعمال، ج۷، ص۲۷۷، ح۱۸۸۶۴؛ تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۱۶۹، ح۵۳۰۷).
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۴۸۴ ح۱۳۹۹ و ج۴، ص۱۸۹، ح۵۴۳۲؛ التهذیب، ج۹، ص۱۷۵.
- ↑ در برخی منابع این تأکیدات چهار بار ذکر شده است، از جمله: المحاسن للبرقی، ج۱، ص۱۷؛ وسائل الشیعه، ج۴، ص۹۴.
- ↑ صحیح البخاری، ص۷۵۲، ح۴۲۶۹ (کتاب المغازی - باب ۴۷ بعث النبی(ص) اسامة...)؛ صحیح مسلم، ص۹۵ ح۱۵۸ - (۹۶) (کتاب الایمان، باب ۴۱ تحریم قتل...).
- ↑ صحیح البخاری، ص۱۰۸۲، خ، ۶۰۱۶ (کتاب الأدب - ۲۹ باب اثم من لا یأمن...)؛ الجامع لاحکام القرآن للقرطبی، ج۵، ص۱۸۴)ذیل آیه ۳۶، سوره نساء). این حدیث در منابع شیعی به سیاق متفاوت آمده است، از جمله: امام صادق(ع) فرمود: یکی از انصار به نزد رسول خدا آمد و گفت: خانهای خریدهام که نزدیکترین همسایه آن کسی است که مرا به خیرش امید نیست و از شرش امان ندارم. پیامبر(ص) به امیرالمؤمنین(ع) و سلمان و ابوذر و نفری دیگر، شاید مقداد، دستور داد تا در مسجد به مردم آواز دهند که: «لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَمْ يَأْمَنْ جَارُهُ بَوَائِقَهُ». آنان این پیام را سه بار در فضای مسجد اعلام کردند. (الکافی، ج۲، ص۶۶۶). برای دیدن روایاتی دیگر از این حدیث، ر.ک: معانی الاخبار، ص۲۳۹؛ عوالی اللآلی، ج۱، ص۲۵۹؛ مستدرک الوسائل، ج۸، ص۴۲۱ – ۴۲۵؛ ج۱۲، ص۷۷ و ۸۰؛ بحارالانوار، ج۷۲، ص۵۱؛ ج۷۳، ص۱۵۴؛ تنبیه الخواطر، ج۱، ص۸۱ و ۱۱۳؛ ج۲، ص۵۴۵.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۷، ص۴۲۵، ح(۸۵۸۹) - ۶؛ بحارالانوار، ج۹۳، ص۳۴۷؛ الدر المنثور، ج۱، ص۱۸۵ (ذیل آیه ۱۸۵ سوره بقره).
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۴، ص۱۵۸ - ۱۵۹، ح۴۳۶۹ - ۹؛ السنن الکبری للنسائی، ج۱، ص۲۴۱، ح۷۲۲؛ ج۴، ص۳۵۶ ح۱۱۴۴؛ مسند احمد بن حنبل، ج۴، ص۳۴۰، ح۱۹۰۱۷.
- ↑ «... و آنان را که زر و سیم را میانبارند.».. سوره توبه، آیه ۳۴.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۱۴، ص۱۷۱، ح۱۶۴۱۶ - ۱۵؛ مسند احمد بن حنبل، ج۵، ص۳۶۶، ح۲۳۱۵۰.
- ↑ این خبر در تفاسیر زیر، ذیل آیه ۳۴ سوره توبه آمده است: الصافی، ج۲، ص۳۴۰؛ مجمع البیان، ج۵، ص۴۰؛ تفسیر القرآن العظیم لابن کثیر، ج۴، ص۱۲۲؛ الکشاف، ج۲، ص۲۶۷؛ کشف الاسرار، ج۴، ص۱۲۶.
- ↑ الکافی، ج۲، ص۲۷۰، ح٩؛ الخصال، ج۱، ص۱۲۹.
- ↑ الکافی، ج۳، ص۵۰۴، ح۸.
- ↑ الکافی، ج۴، ص۱۲، ح٩؛ من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۶۸.
- ↑ الکافی، ج۶، ص۲۶۸؛ المحاسن للبرقی، ج۲، ص۵۸۵.
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۱۶۸؛ عدة الداعی، ص۸۲.
- ↑ الکافی، ج۸، ص۱۵۰، ح۱۳۰؛ احیاء علوم الدین، ج۳، ص۱۸۵.
- ↑ الکافی، ج۲، ص۱۱۵، ح۱۴؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۴۴۷ (با اندک اختلاف).
- ↑ المحجة البیضاء، ج۶، ص۲۷۳؛ کنز العمال، ج۳، ص۹۲۲، ح۷۶۷۱.
- ↑ الکافی، ج۶، ص۳۲۱؛ ج۸، ص۶۸۰؛ الامالی للطوسی، ص۷۰۳ (مجلس ۴۰)؛ تفسیر العیاشی، ج۱، ص۱۷۹ (ذیل آیه ۳ سوره آلعمران)؛ کمال الدین، ج۱، ص۲۳۶؛ روضة المواعظین، ج۲، ص۵۰۳؛ عوالی اللآلی، ج۱، ص۱۲۶؛ ج۲، ص۹۳؛ اعلام الدین، ص۲۸۹؛ کشف الغمه، ج۱، ص۴۱۶ و ۵۲۲ و ۵۴۶؛ تنبیه الخواطر، ج۲، ص۴۰۷؛ وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۲۱، ح۲۲۸۹۶؛ ج۲۵، ص۷۱، ح۳۱۲۱۳؛ ج۲۷، ص۱۳۹، ح۳۳۴۲۲؛ مستدرک الوسائل، ج۴، ص۲۲، ح۴۰۸۰ - ۱۶؛ ج۱۳، ص۲۰، ح۱۴۶۱۶ - ۷؛ ص۲۷۰، ح۱۵۳۲۵؛ ج۱۶، ص۴۱، ح۱۹۰۶۸؛ الصوارم المهرقه، ص۱۷۶؛ بحارالانوار، ج۳، ص۱۰؛ ج۲۲، ص۴۹۹؛ ج۲۳، ص۱۲۰ و ص۱۳۳؛ ج۳۰، ص۵۱؛ ج۳۳، ص۱۷۵؛ ج۳۶، ص۳۲۸؛ ج۳۷، ص۱۰۹ و ۱۱۵ و ۱۸۴؛ ج۳۹، ص۲۷۷؛ ج۴۳، ص۲۴۳ و ۲۶۶ و ۳۰۱ و ۳۰۴ و ۳۰۸؛ ج۱۰۰، ص٩٠؛ الجامع الصغیر، ج۱، ص۱۲۱؛ کنزالعمال، ج۳، ص۲۸، ح۵۲۹۵؛ مجمع الزوائد، ج۶، ص۳۴۰، ح۱۰۴۰۷؛ المعجم الکبیر للطبرانی، ج۱۰، ص۴۹۲، ح۱۳۱۵۵؛ صحیح ابن حبان، ج۱۱، ص۳۹، ح۴۷۳۷؛ تفسیر القرآن العظیم لابن کثیر، ج۷، ص۱۶۴ (ذیل آیه ۳۳ سوره فصلت)؛ مسند الحارث، ج۱، ص۳۱۴، ح۲۰۴؛ مسند الشامیین، ج۱، ص۱۸۴؛ سبل الهدی، ج۷، ص۳۷۸؛ ج۹، ص۱۳۸؛ البدایة والنهایه، ج۸، ص۳۴.
- ↑ الأمالی للصدوق، ص۱۵۲ (مجلس ۳۴)؛ کنز العمال، ج۱۰، ص۲۹۴، ح۲۹۴۸۸.
- ↑ الأمالی للمفید، ص۶۳ (مجلس۷)؛ بحارالانوار، ج۵۲، ص۱۳۲؛ الدرالمنثور، ج۱، ص۲۶ (ذیل آیه ۳ سوره بقره).
- ↑ روضة الواعظین، ج۲، ص۴۲۴؛ مسند احمد بن حنبل، ج۴، ص۱۰۲، ح۱۶۹۸۵ و ۱۶۹۸۷.
- ↑ کریمیان، احمد، نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا، ص ۱۹۷.
- ↑ از نگاه خواننده فهیم و آشنا به روشهای تدریس پوشیده نیست که «شیوه پرسش و پاسخ» در فرآیند آموزش، با توجه به چگونگی و زمان و موقعیت آن از ضرورت و اهمیت ویژه برخوردار است و میتواند اهداف مهمی چون موارد زیر را محقق سازد:
- قرار دادن مخاطب در مقام پرسش.
- انگیختن شوق مخاطب برای یادگیری و راهیابی به پاسخ سؤال.
- کشف میزان صحت فهم مخاطب از موضوع و تأیید آنچه صحیح است و اصلاح آنچه خطاست.
- ↑ «قَالَ(ص): أ تَدْرُونَ مَنِ الْمُفْلِسُ؟ قَالُوا: الْمُفْلِسُ فِينَا مَنْ لَا دِرْهَمَ لَهُ و لَا مَتَاعَ. فَقَالَ: الْمُفْلِسُ مِنْ أُمَّتِي مَنْ يَأْتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِصَلَاةٍ وَ زَكَاةٍ وَ صِيَامٍ وَ يَأْتِي قَدْ شَتَمَ هَذَا، وَ قَذَفَ هَذَا، وَ أَكَلَ مَالَ هَذَا، وَ سَفَكَ دَمَ هَذَا، وَ ضَرَبَ هَذَا، فَيُعْطَى هَذَا مِنْ حَسَنَاتِهِ وَ هَذَا مِنْ حَسَنَاتِهِ، وَ إِنْ فَنِيَتْ حَسَنَاتُهُ قَبْلَ أَنْ يُقْضَى مَا عَلَيْهِ، أُخِذَ مِنْ خَطَايَاهُمْ فَطُرِحَتْ عَلَيْهِ ثُمَّ يُطْرَحُ فِي النَّارِ». (المحجة البیضاء، ج۱، ص۲۵۳؛ ج۸، ص۳۴۱؛ صحیح مسلم، ص۱۱۰۲، ح۲۵۸۱ (کتاب البر و الصلة، باب ۱۵ تحریم الظلم)؛ مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۳۰۳، ح۸۰۱۶).
- ↑ «تَدْعُونَ رَبَّكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ فَإِنَّ سِلَاحَ الْمُؤْمِنِ الدُّعَاءُ». (الکافی، ج۲، ص۴۶۸، ح۳؛ ثواب الاعمال، ص۲۶).
- ↑ «يَا عَلِيُّ مِنْ أَوْثَقِ عُرَى الْإِيمَانِ الْحُبُّ فِي اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِي اللَّهِ». (وسائل الشیعة، ج۱۶، ص۱۶۸؛ مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۲۲۴؛ مکارم الاخلاق، ج۳، ص۵۱۰).
- ↑ «... أَيُّ عُرَى الْإِيمَانِ أَوْثَقُ؟ فَقَالُوا: اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ. وَ قَالَ بَعْضُهُمُ: الصَّلَاةُ، وَ قَالَ بَعْضُهُمُ: الزَّكَاةُ، وَ قَالَ بَعْضُهُمُ: الصِّيَامُ، وَ قَالَ بَعْضُهُمُ: الْحَجُّ وَ الْعُمْرَةُ، وَ قَالَ بَعْضُهُمُ: الْجِهَادُ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): لِكُلِّ مَا قُلْتُمْ فَضْلٌ وَ لَيْسَ بِهِ وَ لَكِنْ أَوْثَقُ عُرَى الْإِيمَانِ الْحُبُّ فِي اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِي اللَّهِ وَ تَوَالِي أَوْلِيَاءِ اللَّهِ وَ التَّبَرِّي مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ». (الکافی، ج۲، ص۱۲۵ - ۱۲۶؛ المحاسن للبرقی، ج۱، ص۲۶۴؛ و با اختلاف در لفظ: مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۲۲۱، ح۱۳۹۳۵؛ مسند احمد بن حنبل، ج۵، ص۱۴۶، ح۲۱۳۴۱). ضمنا گفتنی است که بسیاری از منابع روایی اهل سنت تنها حاوی بخش اصلی این خبر است؛ از جمله مسند ابن ابی شیبه، ج۷، ص۲۲۶ ح۶۹ و ۷۰؛ کنزالعمال، ج۳، ص۴۷۶، ح۷۵۰۴؛ ج۹، ص۳، ح۲۴۶۳۸؛ تاریخ بغداد، ج۱۱، ص۳۵۴، ح۶۲۰۵.
- ↑ منیة المرید، ص۹۱؛ عوالی اللآلی، ج۱، ص۱۴۹؛ صحیح البخاری، ص۳۷، ح۶۱ (کتاب العلم، باب ۴)؛ صحیح مسلم، ص۱۱۸۷، ح۶۳ - (۲۸۱۱).
- ↑ «أَ تَدْرُونَ مَنْ أَكْيَسُكُمْ؟ قَالُوا: لَا، يَا رَسُولَ اللَّهِ! قَالَ(ص): أَكْثَرُكُمْ لِلْمَوْتِ ذَاكِراً وَ أَحْسَنُكُمْ اسْتِعْدَاداً لَهُ». (ارشاد القلوب، ج۱، ص۴۸ «باب ۱۲ فی ذکر الموت»).
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۲، ص۱۰۰، ۱۰۳ و ۱۰۵؛ تاریخ دمشق، ج۴۸، ص۵.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۸۵؛ سنن الترمذی، ج۴، ص۱۸۲، ح۱۶۵۲؛ کنزالعمال، ج۴، ص۳۱۱، ح۱۰۶۵۳.
- ↑ «قَالَ(ص): أَ تَدْرُونَ مَنِ الْمُسْلِمُ؟ قَالُوا: اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ، قَالَ(ص): الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ مِنْ لِسَانِهِ وَ يَدِهِ». (المحجة البیضاء، ج۳، ص۳۵۸؛ المعجم الأوسط، ج۳، ص، ۲۹۱، ح۳۱۸۸).
- ↑ الترغیب والترهیب، ج۱، ص۳۳۴، ۱۲۲۶؛ الدر المنثور، ج۱، ص۳۶۱ (ذیل آیه ۲۷۳ سوره بقره). این خبر در منابع شیعی با سیاقی متفاوت آمده است، از جمله: «الْغِنَى غِنَى الْقَلْبِ» (بحارالانوار، ج۱۳، ص۴۲۰؛ القصص للراوندی، ص۱۹۶). «الْفَقْرُ فَقْرُ الْقَلْبِ» (بحارالانوار، ج۶۹، ص۵۶). «لَيْسَ الْغِنَى مِنْ كَثْرَةِ الْعَرَضِ وَ لَكِنَّ الْغِنَى غِنَى النَّفْسِ». (تحف العقول، ص۵۷؛ کنز الفوائد، ج۲، ص۱۹۳). «خَيْرُ الْغِنَى غِنَى النَّفْسِ» (من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۴۰۲؛ ارشاد القلوب، ج۱، ص۷۳؛ کنزالفوائد، ج۱، ص۲۱۶).
- ↑ روضة الواعظین، ج۱، ص۱۲؛ مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۱۸۲؛ شعب الایمان، ج۱، ص۳۶۷، ح۴۰۹؛ کنزالعمال، ج۳، ص۶۸۵ - ۶۸۶، ح۸۴۵۹.
- ↑ عدة الداعی، ص۲۵۳؛ وسائل الشیعه، ج۷، ص۲۳۱؛ صحیح الترمذی، ج۳، ص۱۶۹، ح۲۷۸۷؛ مسند احمد بن حنبل، ج۳، ص۱۵۰، ح۱۲۵۴۵.
- ↑ «انْصُرْ أَخَاكَ ظَالِماً أَوْ مَظْلُوماً».
- ↑ المحجة البیضاء، ج۳، ص۱۸۹ و ۴۰۵؛ صحیح البخاری، ص۴۳۰ ح۲۴۴۴ (کتاب المظالم، باب ۴)؛ السنن الکبری للبیهقی، ج۶، ص۹۴.
- ↑ ارشاد القلوب، ج۱، ص۱۸۴ (باب ۵۱)؛ صحیح مسلم، ص۱۵۹، ح۴۱ (۲۵۱) (کتاب الطهارة، باب ۱۴).
- ↑ «اسْتَحْيُوا مِنَ اللَّهِ حَقَّ الْحَيَاءِ...» (کنزالفوائد، ج۱، ص۲۱۷؛ بحارالانوار، ج۶، ص۱۳۱؛ الترغیب والترهیب، ج۴، ص۱۱۹ - ۱۲۰، ح۵۰۵۵). توضیح: این خبر در منابع شیعی، غالباً با سیاقی متفاوت چنین آمده است: «پیامبر خدا(ص) به ابوذر فرمود:... از خدا چنانکه باید شرم کن ابوذر عرض کرد: ای رسول خدا! ما همه از خدا شرم میداریم. حضرت فرمود: مقصود نه آن شرم است، بلکه شرم از خدا چنان است که گورستان و پوسیدگی پیکر مردگان را از یاد نبری و به شکم و طعامت و اندیشه دماغت، آگاه باشی.».. (الأمالی للطوسی، ص۵۳۴ (مجلس ۱۹)؛ مکارم الاخلاق، ج۲، ص۵۴۸؛ اعلام الدین، ص۱۹۶).
- ↑ صحیح البخاری، ص۷۷۵، ح۴۴۰۵ (کتاب المغازی، باب حجةالوداع)؛ صحیح مسلم، ص۸۸، ح۱۱۸ (کتاب الایمان، باب ۲۹)؛ مسند احمد بن حنبل، ج۴، ص۳۵۸، ح۱۹۱۹۰.
- ↑ صحیح البخاری، ص۱۷۴، ح۹۲۷ (کتاب الجمعة، باب ۲۹)؛ مسند احمد بن حنبل، ج۴، ص۳۲۴، ح۱۸۹۳۰.
- ↑ عوالی اللآلی، ج۱، ص۲۳۷؛ مستدرک الوسائل، ج۱۸، ص۶۲؛ صحیح مسلم، ص۷۵۸، ح۱۶۹۰ (کتاب الحدود، باب ۳)؛ مسند احمد بن حنبل، ج۵، ص۳۱۳، ح۲۲۷۱۸.
- ↑ گفتنی است که «سکوت» از مهمترین اصول ارتباطات است و گاه پیامی رسا و اعجازگر در مخاطب دارد!
- ↑ به تعبیر یکی از همسران پیامبر: «مَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَسْرُدُ كَسَرْدِكُمْ هَذَا وَ لَكِنَّهُ يَتَكَلَّمُ بِكَلَامٍ بَيْنَهُ فَصْلٌ، يَحْفَظُهُ مَنْ جَلَسَ إِلَيْهِ». (الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۸۳؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۲۶۰).
- ↑ نفیع بن الحارث الکلده الثقفی، اهل طائف و متوفای ۵۲ هجری در بصره.
- ↑ صحیح البخاری، ص، ۷۷۵ ح۴۴۰۶ (کتاب المغازی، باب حجةالوداع)؛ صحیح مسلم، ص۷۵۲، ح۱۶۷۹ (کتاب القسامة و...، باب ۹). این خبر در منابع شیعی به روایتی اندک متفاوت آمده است. ر.ک: الکافی، ج۷، ص۲۷۳؛ من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۹۲؛ تفسیر علی بن ابراهیم القمی، ج۱، ص۱۷۱.
- ↑ «قَالَ(ص): اسْتَعِيذُوا بِاللَّهِ مِنْ جُبِّ الْخِزْيِ. قِيلَ: وَ مَا هُوَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: وَادٍ فِي جَهَنَّمَ أُعِدَّ لِلْمُرَائِينَ». (منیة المرید، ص۱۷۷؛ مستدرک الوسائل، ج۱، ص۱۰۶؛ کنز العمال، ج۱۰، ص۲۷۴، ح۲۰۴۲۹).
- ↑ تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۳۲؛ مستدرک الوسائل، ج۹، ص۶؛ الاصابه، ج۷، ص۱۹۲ (لفظ أبوضمضم)؛ الاستیعاب، ج۴، ص۱۶۹۴. در خبر است که چون رسول خدا(ص) مردم را به انفاق و صدقه توصیه فرمود، علبه، فرزند زید بن حارثه که مردی تنگدست بود، نجواکنان با خود گفت مرا مال و منالی نیست اما خدایا من برای هر یک از بندگان نیازمندت از آبروی خویش انفاق و خرج میکنم! فردای آن روز پیامبر اکرم(ص) فرمود تا ندا برآورند: «أَيْنَ الْمُتَصَدِّقُ بِعِرْضِهِ الْبَارِحَةَ؟» کجاست آنکه دیروز آبروی خویش را در معرض انفاق قرار داد؟ علبه گفت: من. پیامبر فرمود: (تو را بشارت باد که) انفاقت پذیرفته شد. (مجمع الزوائد، ج۳، ص۱۱۴؛ الاصابة، ج۴، ص۴۵۰؛ تفسیر نورالثقلین، ج۲، ص۲۵۱ - ۲۵۲ «با اندک تفاوت»).
- ↑ مجمع البیان، ج۶، ص۷۳۱؛ تفسیر الصافی، ج۳، ص۲۴۴ (ذیل آیه ۴۶ سوره کهف)؛ السنن الکبری للنسائی، ج۶، ص۲۱۲، ح۱۰۶۸۴.
- ↑ الخصال، ج۱، ص۲۲۸؛ وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۱۹۷؛ تفسیر روح البیان، ج۷، ص۳۷۵ (ذیل آیه ۱۲ سوره یس).
- ↑ الکافی، ج۵، ص۳۳۲؛ من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳۹۱؛ شرح النهج الحدیدی، ج۱، ص۲۵۲. مولوی در اشاره به مضمون این حدیث گفته است: چشم غره شد به خضرای دمن *** عقل گوید بر محک ماش زن مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۹۷۰.
- ↑ معانی الأخبار، ص۳۸؛ مستدرک الوسائل، ج۴، ص۶۵؛ صحیح البخاری، ص۱۱۵۴، ح۶۴۸۵ و ۶۴۸۶ (کتاب الرقاق، باب ۲۷)؛ اسد الغابه، ج۳، ص۷۲۰.
- ↑ «قَالَ: أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ». (عدة الداعی، ص۳۱۴؛ تنبیه الخواطر، ج۱، ص۶۷؛ کنزالعمال، ج۴، ص۴۳۱، ح۱۱۲۶۳).
- ↑ الجامع الصغیر، ج۲، ص۱۳۰؛ کنزالعمال، ج۳، ص۱۹۴، ح۶۱۳۰.
- ↑ مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۴۶۲، ح۹۹۵۸؛ الجامع الصغیر، ج۱، ص۴۹. همین خبر با اندک اختلاف در عدةالداعی، ص۱۰۹ و ۲۴۱؛ بحارالانوار، ج۸، ص۹۲ و ۱۹۱؛ ج۲۳، ص۸۲.
- ↑ الخصال، ج۲، ص۵۵۳؛ الامالی للطوسی، ص۳۰۶(مجلس ۱۱) و ص۵۴۵ (مجلس ۲۰)؛ صحیح البخاری، ص۵۳۵، ح۳۰۰۹ (کتاب الجهاد، باب ۱۴۳)؛ صحیح مسلم، ص۱۰۴۲ - ۱۰۴۳، ح۳۴ - (۲۴۰۶).
- ↑ «بگو او خداوند یگانه است» سوره اخلاص، آیه ۱.
- ↑ صحیح مسلم، ص۳۵۲ ح۲۶۱ (۸۱۲) (کتاب صلاة المسافرین - باب ۴۵)؛ سنن الترمذی، ج۴، ص۵۲۹ - ۵۳۰، ح۲۴۱۸. ضمنا، تنها بخش نخست خبر، عینا به لفظ در بحارالانوار، ج۸۹، ص۳۵۸ (فضائل سوره الاخلاص) آمده است.
- ↑ درباره فقیه بزرگ سده سیزدهم مرحوم آیتالله شیخ جعفر نجفی، صاحب کشف الغطاء آوردهاند که سالی گذارش به یکی از شهرهای شمالی ایران افتاد و به اصرار بزرگان شهر بر منبر موعظه رفت و چون شنیده بود که در آن خطه سرسبز اهتمام مردم به موازین شرعی سستی یافته است گفت: مردم، شهر شما همچون بهشت است. در بهشت باغها و بوستانهایی است که دارای نهرهای جاری است و این شهر نیز چنین است... بهشتیان را تکلیف نماز و روزه و عبادات نیست در این شهر نیز کسی را با این عبادات کار نیست! او با این تعریض، مردم را موعظتی بلیغ فرمود و ایشان را متنبه ساخت. (ر.ک: قصص العلماء، ص۱۸۹ - ۱۹۰؛ فوائد الرضویه، ص۷۳).
- ↑ الامالی للطوسی، ص۵۲۹؛ تنبیه الخواطر، ج۲، ص۳۷۵؛ مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۱۱۷ و ۱۳۹.
- ↑ «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَغْفِرُ لِلْمُذْنِبِينَ إِلَّا مَنْ لَا يُرِيدُ أَنْ يُغْفَرَ لَهُ. قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَنِ الَّذِي يُرِيدُ أَنْ لَا يُغْفَرَ لَهُ؟ قَالَ: مَنْ لَا يَسْتَغْفِرُ» (مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۱۲۲).
- ↑ عدة الداعی، ص۳۱۴؛ مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۲۸۰، ح۱۳۰۱۴؛ احیاء علوم الدین، ج۳، ص۲۰۴.
- ↑ او را یکی از این سه تن گفتهاند: عکاشة بن محصن، سراقة بن مالک و الاقرع بن حابس.
- ↑ عوالی اللآلی، ج۱، ص۱۶۹؛ بحار الانوار، ج۲۲ ص۳۱ باب ۳۷؛ الجمع بین الصحیحین، ج۳، ص۱۶۳، ذیل خبر ۲۴۷۰.
- ↑ معانی الاخبار، ص۳۶۶؛ بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۲۰؛ المعجم الأوسط للطبرانی، ج۲، ص۲۴۸، ح۱۸۸۷.
- ↑ الکافی، ج۲، ص۵۷؛ التهذیب، ج۷، ص۴۰۰.
- ↑ المحجة البیضاء، ج۵، ص۱۹۴. این خبر، با تفاوتهایی در لفظ در بسیاری از منابع آمده است، از جمله: مستدرک الوسائل، ج۹، ص۲۲؛ الترغیب و الترهیب، ج۳، ص۲۷۴، ح۴۰۲۲.
- ↑ تنبیه الخواطر، ج۱، ص۲۶؛ مستدرک الوسائل، ج۱۷، ص۴۱۶؛ الدر المنثور، ج۲، ص۱۴۷ (ذیل آیه ۳۱ سورۀ نساء)؛ ج۴، ص۳۵۹.
- ↑ کریمیان، احمد، نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا، ص ۲۱۰.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۲، ص۱۳۳؛ ج۶، ص۱۰؛ سبل الهدی، ج۸، ص۲۲۶.
- ↑ الأمالی للطوسی، ص۵۲۷ (مجلس ۱۹)؛ مکارم الاخلاق، ج۲، ص۵۴۱.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۱۴۰؛ کنزالعمال، ج۱۵، ص۷۹۱، ح۴۳۱۳۴.
- ↑ الکافی، ج۲، ص۲۸۸.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۲۸۹؛ مصنف ابن ابی شیبه، ج۶، ص۹۵ (با اندک اختلاف در لفظ).
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۴۰۷. گفتنی است که جز در مورد یاد شده در جای دیگر نیز حضرت به صراحت بر این حقیقت انگشت تأکید نهاده است: «إِنَّ الشَّدِيدَ لَيْسَ مَنْ غَلَبَ النَّاسَ وَ لَكِنَّ الشَّدِيدَ مَنْ غَلَبَ نَفْسَهُ». (ر.ک: مستدرک الوسائل، ج، ۱۱، ص۱۳۹، ح۱۲۶۴۶؛ السنن الکبری للنسائی، ج۶، ص۱۰۵ ح۱۰۲۲۹).
- ↑ تنبیه الخواطر، ج۱، ص۷۶؛ ربیع الابرار للزمخشری، ج۱، ص۲۱۰.
- ↑ الأمالی للصدوق، ص۲۰ (مجلس ششم)؛ کنزالعمال، ج۴، ص۲۷۰، ح۱۰۴۵۳ (با اندک اختلاف).
- ↑ مسند احمد بن حنبل، ج۴، ص۲۲۹، ح۱۸۰۲۴؛ المعجم الاوسط للطبرانی، ج۵، ص۲۹۶، ح۵۳۶۱.
- ↑ المغازی، ج۱، ص۳۹۸؛ دلائل النبوه، ج۳، ص۳۷۹؛ البدایة والنهایه، ج۴، ص۹۹؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۲۰۰ و ج۵، ص۲۷۵.
- ↑ ربیع الابرار، ج۵، ص۲۷۰ - ۲۷۱.
- ↑ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۴۳۶، ح۴۲۹۷؛ کشف الاسرار و عدة الابرار، ج۱، ص۶۳۹ (ذیل آیه ۲۳۳ سوره بقره).
- ↑ الطرائف، ج۲، ص۳۳۲؛ الصراط المستقیم، ج۳، ص۶۸؛ صحیح البخاری، ص۱۰۸۰، ح۵۹۹۹ (کتاب الادب، باب ۱۸)؛ صحیح مسلم، ص۱۱۶۰، ح۲۷۵۴ (کتاب التوبة، باب ۴).
- ↑ المحجة البیضاء، ج۴، ص۱۴۹؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۲۳۴ - ۲۳۵.
- ↑ کریمیان، احمد، نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا، ص ۲۳۴.
- ↑ ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ﴾ «بیگمان فرستاده خداوند برای شما نمونهای نیکوست» سوره احزاب، آیه ۲۱.
- ↑ صحیح البخاری، ص۴۸۶، ح۲۷۳۲ (کتاب الشروط، باب ۱۵)؛ السنن الکبری للبیهقی، ج۵، ص۲۱۵؛ تاریخ الطبری، ج۲، ص۶۳۷.
- ↑ کحل البصر فی سیرة سید البشر، ص۶۹، نقل از داستان راستان ص۲۰ (با تلخیص و تصرف در تعبیر) همین خبر با تعبیر «اسْتَغْنُوا عَنِ النَّاسِ وَ لَوْ بِشَوْصِ السِّوَاكِ» در: من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۷۱؛ کنزالعمال، ج۳، ص۴۰۳، ح۷۱۵۵.
- ↑ در این باره تعبیرات فراوان و آموزندهای از آن نگین رسالت و جمال هستی وجود دارد که در منابع روایی پراکنده است؛ از جمله: «اسْتَغْنُوا عَنِ النَّاسِ وَ مَا قَلَّ مِنَ السُّؤَالِ فَهُوَ خَيْرٌ»؛ «از مردم درخواست نکنید، هر چه خواهش کمتر، بهتر» (المحجة البیضاء، ج۷، ص۳۳۸؛ قوت القلوب، ج۲، ص۳۲۷). «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَلْقَى كَلَّهُ عَلَى النَّاسِ»؛ «ملعون است، ملعون است، آنکه بار زندگی خویش بر مردم افکند». (الکافی، ج۴، ص۱۲؛ ج۵، ص۷۲؛ من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۶۸). «لَا يَنْبَغِي لِمُؤْمِنٍ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَهُ»؛ «بر هیچ مؤمنی روا نیست که تن به خواری سپارد». (بحارالانوار، ج۱۷، ص۹۳ (عن الصادق(ع))؛ المعجم الکبیر، ج۱۲، ص۴۰۸، ح۱۳۵۰۷).
- ↑ «وَ لَكِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ عَبْداً إِذَا عَمِلَ عَمَلًا أَحْكَمَهُ» (الامالی للصدوق، ص۳۱۴ - ۳۱۵ (مجلس ۶۱)؛ الامالی للطوسی، ص۴۲۷ (مجلس ۱۵). ضمنا، ذیل حدیث فوق، نکته آموزنده دیگری است که غفلت از آن روا نیست: مادر سعد، چون این رفتار کریمانه را از حضرت در مورد جنازه فرزندش دید، خطاب به سعد گفت: «هَنِيئاً لَكَ الْجَنَّةُ»؛ «بهشت گوارایت باد!» پیامبر با تغیر به او فرمود: «يَا أُمَّ سَعْدٍ مَهْ لَا تَجْزِمِي عَلَى رَبِّكِ فَإِنَّ سَعْداً قَدْ أَصَابَتْهُ ضَمَّةٌ»؛ آرام باش ای مادر سعد! برای خدای خویش تکلیف معین مکن که سعد متحمل فشار قبر شده است. رسول خدا(ص) در پاسخ به اصحاب که از سبب این امر پرسیدند، فرمود: «زیرا او با افراد خاندان خویش بداخلاق بود!»
- ↑ الکافی، ج۳، ص۲۶۲؛ وسائل الشیعه، ج۳، ص۲۲۹. به روایت سوم، این خبر چنین آمده است: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا عَمِلَ شَيْئًا أَحَبَّ اللَّهُ مِنْهُ أَنْ يُتْقِنَهُ»؛ «چون کسی کاری میکند، خداوند دوست دارد که آن را نیکو و استوار انجام دهد». الطبقات الکبری ج۱، ص۱۱۵؛ ج۸ ص۱۷۳؛ تاریخ الطبری، ج۱۱، ص۶۱۸. خواننده محترم به این نکته توجه دارد که اگر توده عظیم امت اسلام تنها به این آموزه پیامبر خویش گوش جان میسپردند و بدان رفتار میکردند دست کم در عرصههای دانش و فنآوری و اقتدار و سیادت، سرنوشتی جز آنچه امروز بدان دچارند میداشتند!
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۶ – ۴۹۷ (گرچه ابن هشام در این واقعه نام عثمان را نمیبرد، اما تأکید میکند که ابن اسحاق، نام او را ذکر کرده بوده است و ابوذر نیز بر این امر تأکید دارد) (ر.ک: پاورقی ص۴۹۷ سیره ابن هشام؛ سبل الهدی، ج۳، ص۳۳۶). در اینجا، این نکته قابل توجه است که این شیوه آموزش، در سیره ائمه طاهرین نیز به فراوانی مشاهده میشود که گرچه از موضوع بحث این نوشتار خارج است برای نمونه تنها به یک مورد اشاره میشود: امام صادق(ع) در آموزش معنا و مفهوم آیه ۶۷ سوره فرقان: ﴿وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا﴾ «و آنان که چون بخشش کنند نه گزافکاری میکنند و نه تنگ میگیرند و (بخشش آنها) میانگینی میان این دو، است»، مشتی ریگ از زمین برداشت و دست خود را مشت کرد و فرمود این «اقتار» و سختگیری است. سپس مشتی دیگر برداشت و دست خویش را کاملا گشاده داشت و همه بر زمین فرو ریخت و فرمود: این نشان اسراف است و سوم بار، مشتی سنگریزه برگرفت و دست خود را اندکی گشود به گونهای که قدری از آن فرو ریخت و بقیه در دست باقی ماند و فرمود: این نماد «قوام» و اعتدال است. (کافی، ج۴، ص۵۶، ح۹).
- ↑ «قَالَ النَّبِيُّ(ص): أَنَا سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ...». (الامالی للصدوق، ص۳۹ (مجلس دهم) و ص۱۸۷ (مجلس ۳۵)؛ شرح النهج الحدیدی، ج۹، ص۱۷۰؛ ج۱۱، ص۶۶؛ امتاع الاسماع، ج۳، ص۲۲۴ تا ۲۲۹ مکرر).
- ↑ به همین دلیل است که در سدههای اخیر از جمله سیاستهایی که قدرتهای استعماری غرب، در سیطره بر جهان سوم و تاراج سرمایههای آن به کار بستهاند محو آثار تاریخی، تخریب سوابق و سنن دینی و مذهبی، نفی هویت ملی و معنوی و در یک کلمه نفی ریشههای تاریخی و فرهنگی و سلب اعتماد به نفس این ملتهاست. از سوی دیگر، خدمت بزرگ رهبران و مصلحان آزاده این کشورها، بازگرداندن روح اعتماد به نفس و احیای ارزشها و سنن اجتماعی و فرهنگی جامعه استعمارزده خویش است. در این باره بررسی و مطالعه تاریخ معاصر کشورهای آفریقا، آمریکای لاتین، شبه قاره هند و جهان اسلام بسی روشنگر و آموزنده است.
- ↑ اشاره به تمثیل سعدی است که گوید: «احمق را ستایش خوش آید، چون که در کعبش دمی، فربه نماید». گلستان، «باب هشتم در آداب صحبت».
- ↑ تحف العقول، ص۵۷؛ تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۷۱؛ صحیح البخاری، ص۱۱۴۹، ح۶۴۴۶ (کتاب الرقاق، باب ۱۵)؛ صحیح مسلم، ص۴۴۱، ح۱۰۵۱ (کتاب الزکاة، باب ۴۰).
- ↑ «و سستی نورزید و اندوهگین مباشید که اگر مؤمن باشید شما برترید» سوره آل عمران، آیه ۱۳۹.
- ↑ ﴿وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ﴾ «با آنکه فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است» سوره منافقون، آیه ۸.
- ↑ مسند احمد بن حنبل، ج۵، ص۴۰۵، ح۲۳۴۹۱؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۳۳۲، ح۴۰۱۶؛ الطبقات الکبری، ج۷، ص۱۳۷.
- ↑ الاحتجاج، ج۲، ص۳۰۰؛ اعیان الشیعه، ج۱، ص۵۸۱ و ۶۰۳ و با تعبیر «هَيْهَاتَ مِنَّا الدَّنِيئَةُ»: تاریخ مدینه دمشق، ج۱۴، ص۲۱۹؛ التذکرة الحمدونیه، ج۵، ص۲۱۲.
- ↑ المحجة البیضاء، ج۵، ص۲۵۳؛ تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۲۴؛ الدر المنثور، ج۱، ص۳۶۴ و۳۶۷.
- ↑ المحاسن للبرقی، ج۱، ص۱۶۸؛ مستدرک الوسائل، ج۹، ص۴۶؛ کنزالعمال، ج۱، ص۱۶۴، ح۸۱۷؛ الدرالمنثور، ج۱، ص۱۳۲. گفتنی است که همین مضمون در کلام حضرات معصومین(ع) با تعبیر «الْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَةِ» آمده است: (الخصال للصدوق، ج۱، ص۲۷؛ بحارالانوار، ج۷، ص۳۲۳؛ ج۶۴، ص۷۱ و ۷۲؛ ج۶۵، ص۱۶).
- ↑ تنبیه الخواطر، ج۲، ص۴۴۱؛ السنن الکبری للبیهقی، ج۶، ص۹۲؛ الزهد لاحمد بن حنبل، ص۱۹۲.
- ↑ عیون اخبارالرضا، ج۲، ص۳۳ و ۷۰؛ الجامع لاحکام القرآن، ج۳، ص۲۹.
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۱۳؛ مکارم الاخلاق، ج۲، ص۴۹۷.
- ↑ تحف العقول، ص۸؛ بحارالانوار، ج۷۴، ص۶۵؛ الترغیب و الترهیب، ج۴، ص۸۷، ح۴۹۱۵.
- ↑ «تا توانی دامن عفت از مسئلت بشوی» (مستدرک الوسائل، ج۷، ص۲۲۴، ح۸۰۹۵؛ الدرالمنثور، ج۱، صص ۲۵۴ و ۳۶۱). به روایتی دیگر: «... اسْتَعِفُّوا عَنِ السُّؤَالِ مَا اسْتَطَعْتُمْ...». (الکافی، ج۴، ص۲۰).
- ↑ «عزت مؤمن در بینیازی او از مردم است». (تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۷۷؛ المحجة البیضاء، ج۶، ص۵۷؛ حلیة الأولیاء، ج۸، ص۳۳۸).
- ↑ «مؤمن توانمند در نزد خدا از مؤمن ناتوان بهتر و محبوبتر است». (مجمع البحرین، ج۱، ص۳۵۲؛ الجمع بین الصحیحین، ج۳، ص۲۰۷، ح۲۶۱۲؛ مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۳۶۶، ح۸۷۷۷).
- ↑ شاید همین ملاحظات، صحابی جلیل و انقلابی رسول خدا، ابوذر غفاری را به خروش آورد که: «عَجِبْتُ لِمَنْ لَا يَجِدُ الْقُوتَ فِي بَيْتِهِ، كَيْفَ لَا يَخْرُجُ عَلَى النَّاسِ شَاهِراً سَيْفَهُ؟!»؛ «در شگفتم از کسی که در خانه خویش نانی نمییابد و با شمشیر برهنه بر مردم نمیشورد». (رجال حول الرسول، ص۵۱).
- ↑ الکافی، ج۵، ص۱۱۳؛ المعجم الأوسط، ج۸، ص۳۸۰، ح۸۹۳۴.
- ↑ «لَأَنْ يَحْتَطِبَ أَحَدُكُمْ حُزْمَةً عَلَى ظَهْرِهِ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَنْ يَسْأَلَ أَحَداً...» (صحیح البخاری، ص۴۱۵، ح۲۳۷۴ (کتاب المساقاة، باب ۱۴)؛ صحیح مسلم، ص۴۳۸، ح۱۰۴۲ «کتاب الزکاة، باب ۳۵»). دریغ باشد که در این مقام از این کلام زرین حضرت، که درهای آهنین سعادت را به روی آدمی میگشاید، غفلت شود: «مَنْ أَكَلَ مِنْ كَلِّ يَدِهِ حَلَالاً فُتِحَ لَهُ أَبْوَابُ الْجَنَّةِ يَدْخُلُ مِنْ أَيِّهَا شَاءَ»؛ «هر کس از دست رنج حلال خویش ارتزاق کند در سرای آخرت جمله درهای بهشت برایش گشوده شود تا از هر کدام خواهد، بدان درآید» (مستدرک الوسائل، ج۱۳، ص۲۴، ح۱۴۶۳۰).
- ↑ الکافی، ج۴، ص۲۰؛ السنن الکبری للبیهقی، ج۴، ص۱۹۵.
- ↑ مجمع الزوائد، ج۳، ص۲۵۴، ح۴۵۱۲.
- ↑ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۷۴۰، ح۲۱۹۸؛ سنن ابی داود، ج۱، ص۵۱۶، ح۱۶۴۱؛ سبل الهدی، ج۸، ص۴۰۸.
- ↑ الکافی، ج۲، ص۱۳۹؛ عدة الداعی، ص۱۰۰؛ اسدالغابه، ج۲، ص۲۱۳؛ ج۶، ص۳۳۹. گفتنی است که گرچه پیامبر اکرم(ص) همواره میکوشید تا مسلمانان قامت عزت و کرامت خویش را زیر فشار فقر و تنگدستی خم نکنند و خویشتن را نشکنند و ازاینرو، نیازمندان را حتی المقدور به حفظ مناعت طبع و به عرصه کار و تلاش هدایت میکرد، اما گاه در کتابهای سیره و تاریخ و منابع روایی مشاهده میشود که آن حضرت مستمندی را با کمک مالی خویش نواخته است. این مستمندان با داشتن شرایطی ویژه، حقیقتا مستحق مساعدت مالی بودهاند؛ در عین حال، پیامبر ایشان را معمولا از سفارشها و آموزههای ارزشمند خویش بیبهره نمینهاد. حکیم بن حزام گفته است: روزی از رسول خدا(ص) درخواست کمک مالی کردم و حضرت مرا کمک کرد. برای بار دوم و سوم نیز ابراز نیاز کردم و حضرت خواسته مرا اجابت کرد، اما فرمود: ای حکیم! مال و ثروت جذاب و شیرین است کسی که آن را حاصل کند و کرم و بخشش نماید، مالش برکت یابد و هر که بخل ورزد، خیری از آن نیابد... (صحیح البخاری، ص۲۶۶، ح۱۴۷۱ (کتاب الزکاة، باب ۵۲)؛ صحیح مسلم، ص۴۳۶، ح۹۶ - (۱۰۳۵) «کتاب الزکاة، باب ۳۲»).
- ↑ المحجة البیضاء، ج۳، ص۲۷؛ قوت القلوب، ج۲، ص۳۰۶؛ المنتظم، ج۱۲، ص۳۹.
- ↑ الکافی، ج۶، ص۲۷۰؛ المحاسن للبرقی، ج۲، ص۴۱۱.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج۱۶، ص۲۰۷؛ صحیح البخاری، ص۹۹۹، ح۵۴۶۱ (کتاب الاطعمة، باب ۵۸).
- ↑ اضواء علی السنة المحمدیه، ص۵۱. این مسئله که «آیا خوردن گوشت شتر ناقض وضو است یا نه؟» یکی از مسائل مورد خلاف میان فقهای اهل سنت است. گرچه اکثر آنان این عمل را ناقض وضو نمیدانند، شماری از ایشان آن را مبطل وضو میشمارند. کسانی چون احمد بن حنبل و ابو بکر البیهقی، این واقعه و دو خبر دیگر (منقول از جابر بن سمرة و براء بن عازب) را که در این باره نقل کردهاند، اساس صدور حکمی کلی قرار داده و یکی از مبطلات وضو را خوردن گوشت شتر اعلام کردهاند. (ر.ک: شرح النووی علی مسلم، ج۴، ص۴۸ - باب الوضوء، من لحوم الابل) بعضی مجامع حدیثی عامه نیز در مبحث احکام وضو بابی تحت عنوان «الوضوء من لحوم الابل» و «حکم لحوم الابل» گشودهاند. (ر.ک: کنزالعمال، ج۹، ص۳۳۲).
- ↑ تأثیر و بازتاب این آموزه اخلاقی رسول خدا(ص) را میتوان کم و بیش در رفتار سنجیده مسلمین در تاریخ مشاهده کرد. ابن قتیبه دینوری (متوفی ۲۷۶ ه. ق) آورده است: زمانی که خلیفه دوم با مردم نماز میگزارد، از کسی حدثی سر زد و بانگ آن به گوش رسید. چون عمر نماز را به پایان برد، به آواز بلند گفت: آنکه نمازش را تباه کرده است، برخیزد و وضوی خویش تجدید کند اما هیچ کس برنخاست. جریر بن عبدالله گفت: ای امیرمؤمنان فرمان کن تا خود و همه برخیزیم و یک بار دیگر وضو سازیم و نماز را اعاده کنیم که در این صورت برای ما نافله است و برای مُحدِث، فریضه. عمر گفت: خدایت رحمت کناد که در جاهلیت، شریف بودی و در اسلام، فقیه. (عیون الاخبار ج۱، ص۳۸۵).
- ↑ الکافی، ج۴، ص۲۴؛ وسائل الشیعه، ج۹، ص۴۵۷.
- ↑ «مَنَعَنِي مِنْ ذَلِكِ وُجُوهٌ أَشْفَقْتُ أَنْ أَرَى عَلَيْهَا ذُلَّ السُّؤَالِ» (عدة الداعی، ص۱۲۴؛ بحارالانوار، ج۹۳، ص۱۳۶).
- ↑ «أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) إِذَا أَتَاهُ طَالِبٌ فِي حَاجَتِهِ فَقَالَ لَهُ: اكْتُبْهَا عَلَى الْأَرْضِ فَإِنِّي أَكْرَهُ أَنْ أَرَى ذُلَّ السُّؤَالِ فِي وَجْهِ السَّائِلِ». (مستدرک الوسائل، ج۷، ص۲۳۸؛ ارشاد القلوب، ج۱، ص۱۳۳ (باب ۴۳ فی السخاء)؛ فضائل الخمسة من الصحاح السته، ج۳، ص۲۰ – ۲۱؛ کنزالعمال، ج۶، ص۶۳۰ ح۱۷۱۴۶). نظر به اینکه سیرت تابناک ائمه اطهار(ع)، سرشار از زیباترین جلوههای «حفظ کرامت انسانی» است و این امر، از حیطه و حوصله این نوشتار خارج است تنها به ذکر موردی دیگر بسنده میشود: یسع بن حمزه گفته است که روزی در محضر امام رضا(ع) بودم و شمار زیادی از مردم مسائل خویش را در حلال و حرام از حضرت میپرسیدند که ناگاه مرد بلند قامت سبزهای از در رسید و گفت: السلام علیک یابن رسول الله من مردی از دوستداران شما و ارادتمند پدران و اجدادتان هستم از حج بازمیگردم و تمامی نفقه و اموال خویش را از دست دادهام اما مستحق صدقة بلاعوض نیستم چنانچه بر من منت نهید و مساعدت کنید که به سرزمین خویش برسم دین خود را به شما به هر آن کس که معرفی کنید، میپردازم. امام فرمود: خدایت رحمت کند، بنشین. سپس روی به مردم نمود و با ایشان به سخن ادامه داد تا مجلس به پایان رسید و مردم رفتند. امام وارد اتاقی شد و در را بست و پس از مدتی دست خویش از بالای در بیرون آورد و پرسید: آن مرد خراسانی کجاست؟ گفت: اینجا هستم. حضرت فرمود: این دویست دینار را بستان و توشه سفر کن و بدان تبرک جوی و لازم نیست که آن را به کسی بازگردانی. حالا، برو که نه من تو را بینم و نه تو مرا. سلیمان جعفری که در آنجا حضور داشت عرض کرد: فدایت شوم شما که بسیار بخشیدی و به غایت لطف کردی پس چرا روی خود از وی پوشیدی؟ فرمود: از بیم آنکه مبادا سایه مذلت را به هنگام اجابت خواسته او در چهرهاش ببینم... (الکافی، ج۴، ص۲۴؛ وسائل الشیعه، ج۹، ص۴۵۷؛ بحارالانوار، ج۴، ص۳۶؛ بهج الصباغه، ج۶، ص۵۰۸؛ ج۱۴، ص۲۸۲؛ نهج السعاده، ج۷، ص۲۷۸).
- ↑ تاریخ پرافتخار صدر اسلام چندان مشحون از جلوههای تابناک مناعت، اخلاق و مدنیت است که بحث در آن از حوصله محدود این مقال خارج است اما شاید توجه به یک روایت خالی از لطف و فایده نباشد. آوردهاند که در عصر رسول(ص)، کسی خانهای خرید و در حین بازسازی و تعمیر، خمرهای از طلا در آن یافت آن را به نزد فروشنده برد که من فقط خانه خریدهام و این خمره از آن توست. فروشنده در پاسخ گفت من خانه را با زمین فروختهام و آنچه در آن یافتهای متعلق به توست. چون هر یک بر ادعای خویش اصرار ورزیدند، لاجرم رسول خدا(ص) را به قضاوتطلبیدند و حضرت فرمود: یکی از شما دختر خویش را به عقد نکاح پسر دیگری درآورد و خمره از آن ایشان باشد. (الجامع لاحکام القرآن، ج۱۶، ص۸۵ - ۸۶ ذیل «آیه ۳۳ سوره زخرف»).
- ↑ کریمیان، احمد، نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا، ص ۲۴۳.
- ↑ المناقب لابن شهر آشوب، ج۳، ص۴۰۰؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۱۹.
- ↑ «کنایه رساتر از آشکارگویی است».
- ↑ Rogers.
- ↑ انسان، پس از مرگ بلافاصله وارد عالم قیامت کبری نمیشود، بلکه تا وقوع آن حادثه عظیم که با بروز انقلابات و تحولاتی سترگ و شگفت در آسمان و زمین همراه است، در عالمی به نام «برزخ» بهسر میبرد که در آن از لذت و اَلَم احساس و ادراک و نوعی حیات برخوردار است.
- ↑ از جمله: ﴿إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا فَأُولَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيرًا﴾ «از کسانی که فرشتگان جانشان را در حال ستم به خویش میگیرند، میپرسند: در چه حال بودهاید؟ میگویند: ما ناتوان شمردهشدگان روی زمین بودهایم. میگویند: آیا زمین خداوند (آنقدر) فراخ نبود که در آن هجرت کنید؟ بنابراین، سرای (پایانی) اینان دوزخ است و بد پایانهای است» سوره نساء، آیه ۹۷؛ ﴿حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ﴾ «هنگامی که مرگ هر یک از آنان فرا رسد میگوید: پروردگارا! مرا باز گردانید! * شاید من در آنچه وا نهادهام، (بتوانم) کاری نیکو انجام دهم؛ هرگز! این سخنی است که او گوینده آن است و پیشاروی آنان تا روزی که برانگیخته گردند برزخی خواهد بود» سوره مؤمنون، آیه ۹۹-۱۰۰؛ ﴿قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ﴾ «میگویند: پروردگارا! ما را دو بار میراندی و دو بار زنده گرداندی، اینک ما به گناهان خویش اعتراف کردهایم، آیا راه بیرون شدی از اینجا هست؟» سوره غافر، آیه ۱۱؛ ﴿النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ﴾ «آتش (دوزخ) که سپیدهدمان و پایان روز بر آن عرضه میشوند و روزی که رستخیز برپا شود (گفته خواهد شد) فرعونیان را به (درون) سختترین عذاب درآورید!» سوره غافر، آیه ۴۶.
- ↑ مثلا در بحارالانوار، ج۶، ص۲۷۵ و ۲۸۴.
- ↑ صحیح البخاری، ص۷۰۴، ح۳۹۷۶ (کتاب المغازی، باب ۸)؛ مسند احمد بن حنبل، ج۴، ص۲۹، ح۱۶۴۰۶؛ امتاع الاسماع، ج۱۲، ص۱۶۰ - ۱۶۱.
- ↑ بحارالانوار، ج۷۱ ص۱۴۲، ح۱۲؛ صحیح مسلم، ص۷۳۹، ح۳۴ - (۱۶۵۹)؛ سنن ابی داود، ج۲، ص۷۶۲، ح۵۱۵۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۶، ص۱۹۹، ح۶۹؛ صحیح البخاری، ص۱۹۴، ح۱۰۴۴ (کتاب الکسوف، باب ۲) و ص۱۱۵۴، ح۶۴۸۵ و ۶۴۸۶ (کتاب الرقاق، باب ۲۷).
- ↑ بحارالانوار، ج۶۱، ص۲۷ و ۵۱؛ احیاء علوم الدین، ج۴، ص۴۵۰.
- ↑ الجعفریات، ص۱۶۹.
- ↑ بحارالانوار، ج، ۷۲، ص۲۲۴؛ سنن ابی داود، ج۲، ص۶۶۵، ح۴۷۸۸؛ شعب الایمان، ج۶، ص۲۶۵، ح۸۰۹۹.
- ↑ کریمیان، احمد، نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا، ص ۲۶۴.
- ↑ این نکته قابل تأمل است که تا نیم قرن پیش به نقش نیروی انسانی آموزش دیده و تأمین آن برای تحقق توسعه در جامعه توجه لازم به عمل نمیآمد و اساسا سرمایهگذاری در این راه را سودآور ندانسته و مغایر با اهداف اقتصادی جامعه تلقی میکردند، اما از دهه ۱۹۶۰ میلادی به بعد با ایجاد تحول در مفهوم توسعه و تغییر صبغه آن از اقتصادی به انسانی و دستیابی به این حقیقت که: «تحقق توسعه بدون تربیت معلمان شایسته امری است ناممکن» رویکرد نوین و سرمایهگذاری جدی در این عرصه آغاز گردید. اتخاذ تدابیر لازم در بازنگری و اصلاح نظام تربیت معلم و بازسازی نیروی انسانی در عرصه آموزش و پرورش از جمله اقدامات اساسی بود که از این دوره، به ظهور پیوست.
- ↑ امروزه «تربیت معلم» به فرایندی گفته میشود که نیروی انسانی واجد شرایط برای حرفه معلمی، به لحاظ نظری و عملی در یک مرکز آموزش عالی، آماده و تأمین میگردد، اما در بحث حاضر، تنها دوراندیشی و روش و تأکید پیامبر خدا در تربیت معلمانی شایسته، برای جامعه نوپای اسلامی مدینه، مورد توجه قرار گرفته است.
- ↑ «من برای آموزش مبعوث شدهام». (ر.ک: منیة المرید، ص۱۶؛ سنن ابن ماجه، ج۱، ص۸۳، ح۲۲۹).
- ↑ الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۹۰؛ سبل الهدی و الرشاد، ج۶، ص۶۰.
- ↑ السیرة النبویة لابن هشام، ج۱، ص۶۶۲؛ تاریخ الطبری، ج۲، ص۴۷۴.
- ↑ مصنف عبدالرزاق، ج۹، ص۲۰۱، ح۱۶۹۳۰؛ کنز العمال، ج۵، ص۵۳۲، ح۱۳۸۴۱.
- ↑ مسند احمد بن حنبل، ج۳، ص۴۳۲، ح۱۵۵۹۷.
- ↑ نقش و اهمیت ارزشیابی در فرایند اصلاح و رشد یاددهی و یادگیری بر کسی پوشیده نیست. این کار ابزاری مناسب و اثربخش برای تحقق اهداف آموزشی تلقی میشود و بدان وسیله میتوان میزان کارآیی معلم را در امر آموزش و موفقیت فراگیر را در کسب معرفت و مهارت سنجید.
- ↑ صحیح مسلم، ص۱۶۸ - ۱۶۹، ح۱۰۰ - (۲۸۵) (کتاب الطهارة، باب ۳۰)؛ اسدالغابه، ج۲، ص۲۱.
- ↑ صحیح البخاری، ص۶۵، ح۲۲۰ (کتاب الوضوء، باب ۶۱).
- ↑ مگر نه آنکه قرآن کریم، خطاب به آن پیامبر رحمت و نور، میفرماید: ﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ﴾ «پس با بخشایشی از (سوی) خداوند با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل میبودی از دورت میپراکندند.».. سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
- ↑ در این باره گفتهاند:
پیامبر به دو منظور فرمود: «لَا تُزْرِمُوهُ، دَعُوهُ» مانع رفتار او نشوید، دست از او بدارید.
- چون اصل نجاست واقع شده و قطع بول نیز متضمن آسیب بدنی است؛ لذا افزایش نجاست در یک نقطه سزاوارتر از وقوع ضرر است.
- رفتار اعرابی، تنها بخش محدودی از مسجد را آلوده کرد اما چنانچه او را در حین دفع بول از این رفتار بازمیداشتند لباس و بدنش و نقاط دیگری از مسجد را نیز به نجاست آلوده میکرد. (ر.ک: شرح النووی علی صحیح مسلم، ج۱، ص۴۵۸ دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۳۹۲ق).
- ↑ لازم به ذکر است که نویسنده در تدوین نکاتی از این فصل، از مقاله «الأشراف التربوی و اعداد المعلمین فی السنة النبویه» نوشته حسب الله مهدی فضله، در پایگاه اینترنتی بهره برده است.
- ↑ کریمیان، احمد، نگاهی به سیره آموزشی رسول خدا، ص ۲۷۰.