حج در معارف و سیره معصوم
اهمیت و ثواب حج
حج اهمیت زیادی دارد. عمل واجبی است که با شرایطی خاص واجب میشود و بر همه واجب نیست؛ بلکه افراد توانا و ثروتمند باید آن را انجام دهند و ثمرات و فواید زیادی برای آن ذکر شده و از جهت اجتماعی و سیاسی نیز بسیار مهم و ارزشمند است. در روایتی صحیح نقل است که وقتی رسول خدا(ص) از حج بر میگشت، در ابطح مردی اعرابی به خدمت ایشان رسید و گفت: ای رسول خدا(ص)، من قصد انجام حج داشتم، اما چیزی مانع من شد. من مردی ثروتمند هستم. به من دستور ده چه کاری با مالم انجام دهم تا به آنچه حاجی به آن میرسد، برسم؟ حضرت نگاهی به کوه ابوقبیس کرد و فرمود: «لَوْ أَنَّ أَبَا قُبَيْسٍ لَكَ زِنَتَهُ ذَهَبَةٌ حَمْرَاءُ أَنْفَقْتَهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ مَا بَلَغْتَ مَا بَلَغَ الْحَاجُّ»[۱]: «اگر کوه ابوقبیس از تو باشد و آن را وزن کنی و به مقدار آن طلای سرخ در راه خدا انفاق کنی، به آنچه حاجی رسیده است نمیرسی». این روایت را شیخ مفید در مقنعه از آل محمد[۲] و صدوق در من لایحضره الفقیه با اندک تفاوتی نقل کردهاند[۳]. صدوق در ثواب الأعمال آن را از امام صادق(ع) آورده است[۴]. شیخ طوسی آن را با تفصیل بیشتر از امام صادق(ع) از پدرانش نقل کرده است. به نقل شیخ طوسی پیامبر(ص) در ادامه فرمودند: حاجی وقتی وسایل حج را آماده میکند، چیزی را بر نمیدارد و نمیگذارد، جز اینکه برای او ده حسنه نوشته میشود و ده سیئه از او برداشته میشود و ده درجه بر مقامش افزوده میگردد. وقتی سوار شترش شود، گامی بر نمیدارد، جز اینکه به او این نیکیها داده میشود تا اینکه میفرماید: حاجی از گناهانش خارج میشود؛ بعد فرمود: «أَنَّی لَکَ أَنْ تَبْلُغَ مَا یَبْلُغُ الْحَاجُّ: چگونه و کیای اعرابی، تو میتوانی به آنجایی بررسی که حاجی رسیده است»؟ امام صادق(ع) در ادامه فرمود: «وَ لَا تُكْتَبُ عَلَيْهِ الذُّنُوبُ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ تُكْتَبُ لَهُ الْحَسَنَاتُ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَ بِكَبِيرَةٍ»[۵]: «برای حاجی تا چهار ماه گناهی نوشته نمیشود و حسنات او یادداشت میگردد، جز اینکه گناه کبیره انجام دهد»[۶].
سفرهای حج معصومان
به جهت اهمیت حج، امامان در مراسم حج حضوری فعال داشتند و سفرهای متعددی به حج میرفتند و به توصیه و ترغیب یاران خود برای سفر حج میپرداختند. سفرهای متعدد امام حسن مجتبی، امام سجاد، امام صادق(ع) و دیگر امامان از این مطلب حکایت دارد.
سَلَمة بن مُحرِز گوید: نزد امام صادق(ع) بودم. ابوالوَرد گفت: خداوند تو را رحمت کند، چه خوب بود اگر خودت را از این محمل راحت میکردی؛ یعنی به حج نمیرفتی. حضرت فرمود: ای ابوالورد، من دوست دارم در این منافع حاضر باشم که خداوند فرمود: حج برای این است که منافعی برای خود مشاهده کنند[۷]. بهدرستی که شاهد آن نخواهد بود هیچ شخص، جز اینکه خداوند به او سود میرساند و افزود: «أَمَّا أَنْتُمْ فَتَرْجِعُونَ مَغْفُوراً لَكُمْ وَ أَمَّا غَيْرُكُمْ فَيُحْفَظُونَ فِي أَهَالِيهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ»[۸]: «آگاه باشید شما (شیعیان) بر میگردید، درحالیکه مورد آمرزش قرار گرفتهاید و اما دیگران، خداوند حافظ خانواده و اموالشان خواهد بود».
سفرهای حج امام سجاد(ع) آنقدر زیاد بود که مردی به ایشان اعتراض کرد که جهاد را به جهت سختیاش رها کردی و دنبال حج و آسانی آن هستی؟ حضرت فرمود: وای بر تو! آیا به تو نرسیده سخن پیامبر(ص) که در حجةالوداع در عرفات فرمود: «إِنَّ رَبَّكُمْ تَطَوَّلَ عَلَيْكُمْ فِي هَذَا الْيَوْمِ فَغَفَرَ لِمُحْسِنِكُمْ وَ شَفَّعَ مُحْسِنَكُمْ فِي مُسِيئِكُمْ فَأَفِيضُوا مَغْفُوراً»[۹]: «پروردگار شما در امروز به شما انعام کرده، نیکوکار شما را بخشیده و نیکوکار شما را شفیع گنهکار شما قرار داده است؛ پس بازگردید درحالیکه مورد مغفرت قرار گرفتهاید»[۱۰].
توصیه معصومان به شرکت در حج
سعید بن یسار گوید: شبی از شبها در منا خدمت امام صادق(ع) بودم درحالیکه او مرا به حضور در حج و عمره ترغیب و تشویق میکرد. حضرت سخنانی در اهمیت حج در ده فراز بیان فرموده که وی بخشی از آن را نقل کرده است[۱۱]. امام صادق(ع) به عذافر توصیه میکند هر سال در حج شرکت کند و به او به جهت عدم شرکتش در هر سال اعتراض میکند. حضرت از عذافر میپرسد: چه چیزی مانع انجام حجت در هر سال شده است؟ گفتم: فدایت شوم، عیال و نانخوران زیاد. فرمود: «إِذَا مِتَّ فَمَنْ لِعِيَالِكَ أَطْعِمْ عِيَالَكَ الْخَلَّ وَ الزَّيْتَ وَ حُجَّ بِهِمْ كُلَّ سَنَةٍ»[۱۲]: «اگر بمیری چه کسی به خانوادهات میرسد؟ به خانواده خود سرکه و روغن بده و همراه آنان سالانه به حج بیا».
این توصیه حضرت ممکن است علت خاصی داشته که حضور عذافر را در حج لازم دانستهاند؛ اما درمجموع اهمیت سفر حج و لزوم حضور در آن را میرساند که با صرفهجویی میتوان حج مکرر انجام داد و این نشانۀ اهمیت و ترغیب به این سفر الهی است. سعید بن سمان یک سال به جهت سختیای که مردم داشتند، پول حج خود را تصدق داد. شب خواب عرفه را دید و سوگند خورد حج را رها نکند. سال بعد که به حج رفت، موضوع را از امام صادق(ع) پرسید. حضرت فرمود: صدقه ثواب دارد. وی پرسید کدام یک برتر است؟ حضرت فرمود: چه اشکال دارد هم صدقه بدهی و هم حج به جای آوری؟ با صرفهجویی در حج میتوان صدقه داد و سپس ثواب سفر حج را برای وی برشمرد[۱۳].[۱۴].
بعد فرهنگی ـ اجتماعی حج
حج افزون بر بعد عبادی، دارای ابعاد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیز هست. بعد فرهنگی آن با پرسشها و پاسخهایی که مطرح میشود و مسائلی که افراد فرا میگیرند و با آموزش مسائل اسلامی و دینی تجلی مییابد و بعد اجتماعی آن، از طریق دیدارهای مسلمانان با هم و دیدار علمای اسلامی از مذاهب مختلف با یکدیگر که گاهی همراه با گفتگوست و گاهی یک مسئله سیاسی مربوط به اسلام یا تشیع در بین مسلمانان و شیعیان مطرح میشود، جلوهگر میگردد. ابعاد حج را با بیان دیدارهای امامان با دیگران که تجلی بعد فرهنگی و دینی و درعینحال اجتماعی و سیاسی حج است، پی میگیریم[۱۵].
دیدارهای معصومان در سفرهای حج
معصومان در سفرهای حج خود برنامهها و دیدارهای متعددی داشتند. برخی از این دیدارها مهم و در خور توجه است که میتوان آنها را در چند موضوع بیان کرد:
دیدار با علمای اسلامی
معصومان در سفرهای حج خود دیدارهای متعددی با علمای دیگر بلاد اسلامی داشتند. در این دیدارها موضوعات فقهی و دینی مطرح میشد که بسیار مغتنم و برای ما مهم است. به چند نمونه از این دیدارها اشاره میکنیم:
الف) ابویوسف و امام کاظم(ع): جعفر بن مثنی گوید: محمد بن فضیل به من گفت: آیا تو را خوشحال کنمای فرزند مثنی؟ گفتم: بله و به سوی او رفتم. گفت: این مرد فاسق چند لحظه قبل بر امام ابوالحسن کاظم(ع) وارد شد و در برابر حضرت نشست؛ سپس به حضرت رو کرد و گفت: ای ابوالحسن، چه میگویی درباره مُحرِم؟ آیا بالای محمل در سایه قرار گیرد؟ حضرت فرمود: نه؛ پرسید: آیا در خیمه در سایه قرار گیرد؟ فرمود: آری؛ به صورت استهزا دو باره با خنده پرسش خود را تکرار کرد و گفت: ای ابوالحسن، چه تفاوتی دارند این دو؟ امام کاظم(ع) فرمود: ای ابویوسف، دین قابل قیاس نیست آنچنانکه شما قیاس میکنید. شما با دین بازی میکنید؛ اما ما آنگونه عمل میکنیم که رسول خدا(ص) عمل کرد و سخن میگوییم آنگونه که رسول خدا(ص) فرمود. حضرت در ادامه بیان کرد: «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَرْكَبُ رَاحِلَتَهُ فَلَا يَسْتَظِلُّ عَلَيْهَا وَ تُؤْذِيهِ الشَّمْسُ فَيَسْتُرُ بَعْضَ جَسَدِهِ بِبَعْضٍ وَ رُبَّمَا يَسْتُرُ وَجْهَهُ بِيَدِهِ وَ إِذَا نَزَلَ اسْتَظَلَّ بِالْخِبَاءِ وَ بِالْبَيْتِ وَ بِالْجِدَارِ»[۱۶]: پیامبر(ص) همیشه بر مرکب سوار میشد و استظلال نمیکرد و در همان حال خورشید او را آزار میداد؛ پس بدنش را با برخی دیگر از بدنش میپوشاند و گاهی صورتش را با دستش میپوشاند و زمانی که پیاده میشد، در زیر سایه خیمه و سایه خانه و دیوار قرار میگرفت.
در این خبر گزارش دیدار ابویوسف، قاضیالقضات هارون، با موسی بن جعفر(ع) در سفر حج مطرح است که در آن یک مسئله فقهی مورد پرسش و پاسخ قرار میگیرد و امام کاظم(ع) بدون توجه به موقعیت پرسشکننده، پاسخ وی را از سیره نبوی بیان میکند که خوشایند وی نیست؛ ازاینروی حضرت تفکر قیاسی وی را که شاگرد ابوحنیفه بوده نقد میکند. این روایت نشان میدهد حج ظرفیتهای مختلفی دارد و در آن زمینههای گوناگونی برای تبادل اندیشهها و نقد آنها وجود دارد.
در این روایت، موسی بن جعفر(ع) برای بیان حکم فقهی مسئله مورد پرسش، به سیره رسول خدا(ص) استناد میکند و استظلال در طی مسیر و حرکت را روا نمیداند؛ اما در خیمه، خانه و هنگام توقف آن را جایز میشمارد. ابویوسف یعقوب بن ابراهیم (م ۱۸۲) شاگرد]ممتاز ابوحنیفه (م ۱۵۰)[۱۷] و قایل به قیاس بود. از او و محمد بن حسن شیبانی (۱۳۱-۱۸۹ق)[۱۸] بهعنوان دو صاحب و همراه ابوحنیفه یاد شده[۱۹] و هر سه را جزو مرجئه دانستهاند[۲۰] ذکر شده که ابویوسف پس از سفر حج در دو مسئله نظر خود را عوض کرد: یکی دربارۀ اذان قبل از فجر و دیگری در باب مقدار صاع[۲۱] که این مسئله نشانه تأثیر این سفر و آگاهی از سنت مردم مدینه است.
ب) حکم بن عتیبه (م ۱۱۵) و امام باقر(ع): حکم از فقهای عامه است[۲۲]. وی پرسشهای متعددی از امام باقر(ع) دارد که برخی در سفر حج اتفاق افتاده است؛ برای مثال از امام باقر(ع) میپرسد: چه میگویید درباره کبوتر اهلی غیر حرم که آن را در حرم (و در حال احرام) به شخصی هدیه دادهاند؟ حضرت فرمود: اگر کبوتر توان پرواز داشته باشد، رها میشود و اگر جز این باشد، با آن بهخوبی رفتار میشود تا پرهایش رشد کند، آنگاه رها میگردد[۲۳]. گاهی دیدارها به صورت طرح اشکال بوده است.
ج) پرسش از استلام حجر: مردی به نام ابنابیعوانه از دوستداران بنیامیه در مکه بود. وی عناد و کینه با اهل بیت(ع) داشت و وقتی امام صادق(ع) یا یکی از بزرگان آل محمد وارد مکه میشد، با او بد برخورد میکرد تا اینکه روزی هنگام طواف نزد امام صادق(ع) آمد و پرسید: ای ابوعبدالله، نظرت درباره استلام حجرالاسود چیست؟ فرمود: رسول خدا(ع) آن را استلام کرده است. گفت: ندیدم تو استلام کنی؛ فرمود: دوست ندارم ضعیفی را آزار دهم یا اذیت شوم. مرد گفت: تصور میکنی رسول خدا(ص) استلام حجر کرده است و حالا تو این عمل را انجام نمیدهی؟ فرمود: آری؛ ولی پیامبر(ص) را وقتی مردم میدیدند، حق او را میشناختند و اجازه استلام به وی میدادند؛ اما من حقم را نمیشناسند[۲۴]. در این گفتگو باز سخن از سیره نبوی درباره استلام حجر و نوعی بحث علمی با فردی است که مخالف اهل بیت(ع) بوده است.
د) دیدار ابوحنیفه با امام صادق(ع): حسین بن یزید خبری نقل میکند که ابوحنیفه در شیوه معامله امام صادق(ع) راجع به شتر قربانی در عرفه اشکال میکند و حضرت پاسخ وی را میدهد[۲۵]. متأسفانه تاریخ این دیدارها مشخص نیست که روشن شود این اشکال در چه زمانی بوده است و سخنی که وی درباره امام صادق(ع) در فراگیری مناسک حج نقل کرده، در چه وقتی بوده است.[۲۶].
دیدار و برخورد با حاکمان
معصومان در سفرهای حج خود گاهی دیدارهایی با حاکمان وقت یا کارگزاران آنان داشتهاند. زمانی نیز این دیدارها به مشاجره منجر شده است.
الف) در کتب اربعه گزارشهایی از سفر حج حضرت علی(ع) در زمان خلیفه سوم ذکر شده که در نوع خود آگاهیبخش و سودمند است. عثمان برای حج از مدینه خارج شد. وقتی به ابواء رسید، دستور داد منادی وی در میان مردم ندا سر دهد که این سفر را حج قرار دهید و تمتع قرار ندهید. پس منادی به مقداد بن اسود برخورد کرد. مقداد گفت: بهزودی مردی را پیش شتران خواهند دید که منکر این پیام باشد. وقتی منادی به حضرت علی(ع) رسید، به سوی عثمان رفت و فرمود: چیست آنچه به آن دستور دادهای؟ گفت: نظری است که به آن رسیدهام.
حضرت فرمود: «وَ اللَّهِ لَقَدْ أَمَرْتَ بِخِلَافِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) ثُمَّ أَدْبَرَ مُوَلِّياً رَافِعاً صَوْتَهُ لَبَّيْكَ بِحَجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ مَعاً لَبَّيْكَ»: به خدا سوگند تو بر خلاف نظر پیامبر(ص) دستور دادهای؛ سپس پشت کرد و با صدای بلند فرمود: لبیک به حجه و عمره با هم لبیک». بعد از این است که مروان میگوید من سفیدی آرد و سبزی علفهای خردشده را بر پای علی(ع) دیدم[۲۷]. حضرت در حال علف دادن به شترها بوده که وقتی صدای منادی را میشنود، بلادرنگ با آن مخالفت میکند. منظور حضرت این بود کسانی که از مدینه به مکه میروند، لازم است حج تمتع انجام دهند نه حج افراد. در این سفر حضرت در برابر بدعت عثمان ایستاد و با آن مخالفت کرد.
مازندرانی در شرح کافی روایاتی را از طریق عامه نقل کرده است که عثمان از حج تمتع نهی میکرد، ولی علی(ع) به آن دستور میداد و در موردی که عثمان سخن علی(ع) را نپذیرفت، کار وی را بر خلاف سیره و سنت پیامبر(ص) دانست و حج و عمره را با هم اعلام کرد و فرمود: «لَبَّيْكَ بِعُمْرَةٍ وَ حِجَّةٍ»[۲۸]. مازندرانی این موضوع را از صحاح اهل سنت نقل کرده است[۲۹]. در کتب عامه ذکر شده که این اختلاف در عُسفان[۳۰] رخ داده است[۳۱].
ب) مورد دیگری در حج وقتی است که عثمان از علی(ع) میخواهد در منا نماز عصر را به جای دو رکعت، چهار رکعت با مردم به جماعت بخواند؛ اما علی(ع) نمیپذیرد و آن را بر خلاف دستور پیامبر(ص) میداند؛ زیرا حاجیان با سفر به عرفات مسافر محسوب میشوند و نمازشان دورکعتی است؛ پس در منا هم باید دورکعتی میخواندند؛ ولی خلیفه تصمیم میگیرد نماز را چهاررکعتی بخواند. در روایتی صحیح امام باقر(ع) میفرماید: پیامبر(ص) به حج رفت و سه روز در منا ماند و نماز چهاررکعتی را دورکعتی خواند؛ سپس ابوبکر و عمر اینگونه عمل کردند. عثمان هم شش سال چنین عمل کرد. آنگاه نماز را چهار رکعت کامل خواند. او نماز ظهر را چهار رکعت خواند، بعد خود را به مریضی زد تا بدعتش را مستحکم نماید. به مؤذن گفت به سوی علی(ع) برو تا نماز عصر را با مردم بخواند. مؤذن خدمت علی(ع) رفت و گفت: امیرالمؤمنین دستور میدهد که نماز عصر را با مردم بخوانی. حضرت فرمود: در این صورت من جز دو رکعت نمیخوانم، آنگونه که پیامبر(ص) خواندند. مؤذن این موضوع را به اطلاع عثمان رساند. عثمان گفت به او بگو: تو مسؤل نیستی؛ برو و نماز را آنگونه بخوان که به تو دستور داده شده است. حضرت علی(ع) فرمود: «لَا وَ اللَّهِ لَا أَفْعَلُ»: نه به خدا سوگند انجام نمیدهم». عثمان خود بیرون رفت و با مردم نماز عصر را چهار رکعت خواند. وقتی امیرالمؤمنین علی(ع) به شهادت رسید و معاویه خلیفه شد، در منا نماز ظهر را دو رکعت خواند. بنیامیه و ثقیف و گروهی از پیروان عثمان به او (معاویه) نگریستند و گفتند: با صاحب شما مخالفت و دشمن او را شاد و خوشحال کرد. آنان بر معاویه وارد شدند و گفتند: آیا میدانی چه کردی؟ میخواهی فاتحه صاحب ما را بخوانی و دشمنش را شاد کنی و از آنچه انجام داده و سنت وی بوده روی برگردانیدی؟ معاویه گفت: وای بر شما! آیا نمیدانید که رسول خدا(ص) در این مکان نماز را دورکعتی خواند و همچنین ابوبکر و عمر و صاحب شما عثمان هم شش سال اینگونه عمل کرد؟ آیا به من دستور میدهید سنت پیامبر(ص) و ابوبکر و عمر و عثمان را قبل از این بدعت رها کنم؟ گفتند: نه، به خدا سوگند از تو راضی نمیشویم جز اینکه این کار را انجام دهی. گفت: بازگردید، من نظر شما را میپذیرم و به سنت صاحبتان باز میگردم؛ پس عصر را چهار رکعت خواند و اینگونه بود که خلفا و امرا نماز را برای همیشه چهار رکعت خواندند[۳۲].
در کتب اهل سنت، بهویژه کتابهای شافعیه، ذکر شده که رسول خدا(ص) سه روزی که در منا بودند، نمازشان را قصر میخواندند[۳۳]. بغوی (م ۵۱۶) نقل میکند که عمر نماز را در مکه دورکعتی میخواند و به مردم مکه دستور داد که شما نماز را کامل بخوانید، چون ما مسافر هستیم. او در منا دورکعتی میخواند. مالک راجع به مردم مکه معتقد بود در منا دورکعتی بخوانند، بعد مینویسد: اکثر اهل علم بر این هستند که مردم مکه در منا و عرفه نمازشان را قصر نمیخوانند[۳۴]. مالک و دیگران به روش پیامبر(ص) و دو خلیفۀ بعدی در دورکعتی نمازخواندن در منا تصریح کردهاند[۳۵]. روایتی از عبدالرحمان بن یزید در صحیح بخاری[۳۶]، صحیح مسلم[۳۷] و تهذیب الآثار طبری[۳۸] و دیگر منابع اهل سنت ذکر شده که پیامبر(ص)، ابوبکر، عمر و عثمان در آغاز خلافتش[۳۹] یا نصف از خلافتش نماز را دورکعتی میخواندند[۴۰]. عثمان سپس چهار رکعت خواند. عبدالله بن مسعود برای این کار عثمان کلمه استرجاع را بر زبان جاری کرد و گفت: دو رکعت قبول درگاه حق بهتر از چهار رکعت است[۴۱]. مشابه آن را احمد[۴۲]، ابنابیشیبه[۴۳] و دیگران از علمای اهل سنت[۴۴] نقل کردهاند. اینها همه از سیره خلفا و امرا حکایت دارد که در روایت کتاب کافی آمده که از زمان عثمان به بعد تغییر ایجاد شده است.
ج) در سفر حجی که امام صادق(ع) حضور داشتند، حاکم شهر مدینه، داوود بن علی اولین حاکم حجاز در زمان بنیعباس، حاضر بود و مشکل فقهی خود را از امام پرسید. داوود بن فرقد جریان را اینگونه نقل میکند: ما نزد امام صادق(ع) در مکه بودیم و داوود بن علی هم آنجا بود. امام صادق(ع) به من فرمود: داوود بن علی از من پرسید: ای ابوعبدالله، چه میگویی درباره قُمریای که صید کردهایم و پرهای آن را کوتاه کردهایم؟ گفتم: موهایش چیده میشود و به آن خوراک داده میشود تا موهایش بهدرستی بیرون آید؛ سپس رها میگردد[۴۵].[۴۶]
حج امامان
امام مجتبی(ع) بیستوپنج بار حج این خانه را انجام داده است. امام حسین(ع) در اکثر سفرها برادر بزرگوارش را همراهی و حتی در پیادهروی از آن حضرت تبعیت میکرده است.
میرزا خلیل کمرهای مینویسد: بزرگان دین، آنقدر خود را در جنب این خانه و اردوی آن نادیده میگرفتند که تشخص خود را هیچگاه مانع از تکرار خاکساری، بر درِ این خانه قرار نمیدادند، با کوچک کردن خود در تعظیم و بزرگداشت آن هر چه بیشتر میافزودند، با تواضع و خاکساری مکرر در مکرر خود را به این درگاه حق میرساندند.
حضرت امام حسن(ع) در سفرهای حج خود که ۲۵ مرتبه بوده، خاکسارانه پیاده راه میپیمود، و این پیادهروی نه از راه نداشتن مال سواری بوده و نه از دریغ و مضایقه از بذل مال، در راه آن، بلکه دستور میدادند مرکبهای سواری را جلو جلو یدکی میکشیدهاند، و خود برای تواضع پیاده میرفتهاند و به احترام آن حضرت امام حسین(ع) هم پیاده میشد. همین که خلائق میدیدند که حسنین(ع) از عقب مرکب پیاده راه میروند، رؤسای خلائق هم (از قبائل و از صحابه) پیاده میشدند و کار به جایی میرسید که سراسر قافله، پیاده شده و هودجها را پیشاپیش میکشیدند! تا بعد از طی مسافتی که خلق از پیادهروی به زحمت میافتادند، به آن دو امام اظهار میکردند که سوار شوند تا خلائق از مشقت پیادهروی آسوده گردند.
در حالات امام سجاد(ع) است، آن حضرت ناشناس، وارد در کاروان حج میشدند، تا تواضع خود را از طریق خدمت به زائرین خانه عملی سازد!
امام هفتم(ع) علاوه بر آنکه مکرراً این مسافرت را پیموده است در صورتی که وسائل رفاهی برایش امکان داشته، مع الوصف، گاهی همچون جدش امام چهارم، تواضع میکرده و مانند افراد تهیدست رهسپار این سفر بوده است! علی بن جعفر الصادق(ع) میگوید: با برادرم امام هفتم، چهار بار به مکه رفتیم برای عمره که با اهل و عیالش پیاده راه میرفت. در یک سفر ۲۶ روز، و در دیگری ۲۵ روز و در سومی ۲۴ روز، و در چهارمی ۲۱ روز، در راه بودیم.
شقیق بلخی میگوید: در سال ۱۴۹ هجری به حج میرفتم، چون به قادسیه رسیدم کاروانی با زینت تمام در حرکت بود ـ میان این کاروان چشمم به جوان خوشرویی افتاد پشمینهپوش که از مردم کناره گرفته بود! با خود گفتم این جوان میخواهد سنگینی خود را بر اهل قافله اندازد، نزدیکش رفتم که او را سرزنش کنم، هنوز سخن نگفته بودم فرمود: یا شقیق ﴿اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ﴾[۴۷] این بگفت و برفت!
با خود گفتم این امر عظیمی بود که از دل من خبر داد، و نام مرا برد! این بگذشت تا به منزل واقصه رسیدیم. پس آن بزرگوار را دیدم که نماز میخواند و اعضایش مضطرب بود، گفتم بروم و از او استحلال جویم، چون مرا دید فرمود: یا شقیق ﴿وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى﴾[۴۸] این را گفت و روان شد!! من گفتم این جوان از (ابدال) است که دو بار از قلب من خبر داده است! پس دیگر او را ندیدم تا به زباله رسیدیم دیدم رکوهای دارد و لب چاه آب ایستاده میخواهد آب بکشد، ناگاه (رکوه) از دستش در چاه افتاد، دیدم سر به جانب آسمان نموده میگوید: «انت ربي اذا ظمئت الى الماء، و قوتي اذا اردت طعاما» «توئی آب گوارای من هرگاه تشنه شوم و طعام من هرگاه گرسنه گردم».
پس گفت: خدای من، غیر از این رکوه نداشتم، که ناگهان آب چاه بالا آمد، پس رکوه را گرفت و پر از آب نمود، وضو ساخت و نماز خواند، و سپس چند سنگریزه برداشت و در رکوه انداخت و حرکت داد و از آن آب آشامید. آنگاه، من نزدیک رفته سلام کردم، و استدعا نمودم که از آن رکوه مرا هم بهرهمند گرداند. به خدا سوگند که لذیذتر و خوشبوتر از آن نچشیده و تا چند روز، میل به طعام و آب نداشتم، پس دیگر آن بزرگوار را ندیدم تا شبی در مسجدالحرام کنار (قبّه السراب) دیدم که با خضوع تمام نماز میگذارد و چون صبح طالع گردید نماز صبح را خواند و هفت شوط طواف نموده از مسجد خارج گردید.
من که دلباخته او شده بودم دنبالش رفته دیدم برخلاف وضعی که در بین راه داشت، اطرافش غلامان بسیاری هستند و مردم پروانه شمع وجودش شدهاند. متحیر مانده از جوانی پرسیدم، این آقا کیست؟ گفت این موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین(ع) است. با خود گفتم: این عجایب که من از او دیدم، اگر از غیر او دیده بودم عجب بود، لکن از این بزرگوار عجبی ندارد[۴۹].
برترین اقسام حج
با توجه به اختلافی که در خصوص حج تمتع، در جوامع حدیثی اهل سنت وجود دارد، درباره برترین قسم حج، اختلاف زیادی در مذاهب اربعه به وجود آمده است. برخی از این اختلافات، در خصوص «حج برتر» از اقسام سهگانه حج، به شرح زیر است:
- مذهب شافعی: در این مذهب، ترتیب افضلیت حجهای سهگانه عبارتاند از: حجِ اِفراد، حج تمتع و حج قِران[۵۰].
- مذهب مالکی: در این مذهب، ترتیب افضلیت حجها عبارتاند از: حجِ اِفراد، حجِ قِران و حج تمتّع.
- مذهب حنبلی: در این مذهب، نظریات مختلفی وجود دارد، مطابق یک نظر منقول از شخص احمد بن حنبل، ترتیب افضلیت حجهای سهگانه عبارتاند از: حج تمتع، حجِ اِفراد، حجِ قِران[۵۱].
- مذهب حنفی: در این مذهب نیز ترتیب افضلیت حجهای سهگانه، به این صورت است که: حج قرآن برتر از حج تمتع و حج تمتع برتر از حج افراد است»[۵۲].
این اختلافات درباره برترین نوع حج سبب گردید که برخی از مردم درباره نوع حج پیامبر خدا(ص) و نیت آن بزرگوار در لحظه احرام، به تردید بیفتند و پرسشهایی در این باره از امامان(ع) بنمایند.
فضیل بن عیاض میگوید: من از اختلافات مردم درباره نوع حج پرسیدم و اینکه درباره حج پیامبر خدا(ص) برخی معتقدند: آن بزرگوار به نیت حج اِفراد لبیک گفت و برخی میگویند: به نیت عمره مُحرم گشت، برخی دیگر قائلاند که آن حضرت به صورت قارن به راه افتاد و برخی دیگر بر این باورند، بدون نیت خاص از میقات خارج گردید. اما منتظر فرمان خدای عزوجل به سر میبرد.
امام صادق(ع) در پاسخ فرمود: البته خدای عزوجل آگاه بود که حج پیامبر خدا(ص) در سال دهم، آخرین حجی است که پیامبر(ص) انجام میدهد و بعد از آن حجی برای حضرت نیست؛ لذا در آن سال حج و عمره را برای رسول خود جمع ساخت تا توأمان بودن حج و عمره، به عنوان سنتی برای امت او باقی بماند. به همین سبب چون پیامبر کعبه را طواف کرد به سعی صفا و مروه پرداخت، جبرئیل به او فرمان داد که به مردم بگوید کارهای خود را عمره قرار دهند، به جز کسانی که قربانی به همراه آوردهاند که آنان در قید قربانی خواهند بود و طبق گفتار خداوند که میفرماید: ﴿...حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ...﴾[۵۳] خروج از احرام برای آنها روا نیست. به این ترتیب بود که عمره و حج برای پیامبر(ص) جمع گردید. البته پیامبر(ص) مطابق با همان نیت و سنتی از میقات به سوی مکه روان گشت که در میان اعراب اولیه جاری بود و مردم در آن دوران چیزی جز انجام حج (در ماههای حج) نمیشناختند. پیامبر(ص) در این خصوص به انتظار اوامر الهی بود، اما در عین حال میفرمود: مردم بر همان سنن پیشین خود هستند، مگر آن چه را که اسلام تغییر دهد و از آنجا که برای مردم انجام عمره در ماههای حج متداول نبود، آنگاه که پیامبر(ص) فرمود: مناسک خود را عمره قرار دهید، این فرمان برای اصحاب آن حضرت سنگین و گران جلوه کرد؛ زیرا آنان سابقهای از انجام مناسک عمره در ماههای حج نداشتند[۵۴].
گفتنی است در مذهب شیعه افضلیت حج تمتع به طور قاطع مورد نظر امامان بوده که جهت دهنده فقه امامیه نیز شده است. امامان مذهب، به خصوص صادقین(ع) این موضوع را دستآورد قرآن کریم و سنت نبوی دانسته و هماره بر آن، به عنوان «برترین نوع حج» تأکید میکردهاند؛ لذا هم شیعیان را ـ در جو حاکمیت اهل سنت ـ بدان فرمان دادهاند و هم خود بدون هیچ تقیه و پروایی به انجام آن مبادرت میکردند.
احادیث زیر ـ به عنوان شمار محدودی از روایاتی که در این خصوص وارد شده ـ موضع قاطع امامان(ع) را درباره برترین نوع حج نشان میدهد:
- ابوایوب ابراهیم بن عیسی میگوید: از امام صادق(ع) پرسیدم کدام یک از اقسام حج بر انواع دیگر آن برتری دارد؟ فرمود: حج تمتع دارای فضیلت بیشتری است. چگونه امکان دارد حجی ارجح و برتر از حج تمتع باشد، با آنکه پیامبر خدا(ص) آرزو میکرد و میگفت: اگر آنچه تا کنون انجام دادهام، انجام نداده بودم، امروز حج خود را به همان صورتی انجام میدادم که دیگران انجام میدهند[۵۵].
- حفص بن البختری و حسن بن عبدالملک، از زراره و او از امام صادق(ع) روایت میکنند که فرمود: به خدا سوگند حج تمتع بهتر و برتر است. کتاب و سنت گواه است که حج تمتع والاتر است[۵۶].
- صفوان جمال میگوید: به ابو عبدالله صادق(ع) گفتم برخی از مردم میگویند: با خود قربانی ببرم تا حج من مانند حج پیامبر خدا(ص) باشد. برخی میگویند حج تمتع به جا بیاور، شما چه میفرمایید؟ ابوعبدالله فرمود: اگر من هزار سال بیایم و هر سال عازم حج باشم، جز با حج تمتع به خانه خدا نزدیک نمیشوم[۵۷].
- عطیه میگوید: به ابوجعفر باقر(ع) گفتم: فدایت شوم، برای یک سال هم که باشد حج خالص به جا بیاورم؟ ابوجعفر گفت: اگر من هزار سال در جهان بیایم و به حج بیایم حج تمتع به جا میآورم. تو نیز حج خود را از تمتع خالص مکن[۵۸].
- محمد بن فضل هاشمی میگوید: من با برادرانم به حضور ابوعبدالله صادق(ع) رسیدیم و گفتیم: ما عازم حج شدهایم و بعضاً برای نوبت اول به حج میرویم. بفرمایید با چه نیتی عازم شویم؟ امام صادق(ع) فرمود: «بر شما باد به حج تمتع» سپس فرمود: ما خاندان رسول، درباره حج و عمره تمتع از هیچ قدرتی واهمه نداریم. همچنین درباره تحریم مسکرات و مسح کشیدن بر پشت پاها»[۵۹].
- معاویه بن عمار میگوید: امام صادق(ع) فرمود: ما غیر از حج تمتع، حج دیگری را برای خداوند نمیشناسیم (انجام نمیدهیم) و چون در قیامت خدای خود را ملاقات کنیم، خواهیم گفت: پروردگارا! ما به کتاب تو و سنت پیامبرت عمل کردیم و این مردم گویند: خداوندا! ما به رأی و نظر خود عمل کردیم. آنگاه خداوند ما و آنها را در هر جا که مشیت او اقتضا نماید، قرار دهد[۶۰].[۶۱]
منابع
پانویس
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۲۵۸.
- ↑ شیخ مفید، المقنعه، ص۳۸۶: روي عن آل محمد(ع) أنّ رجلا أتى النبي.
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۲۲۴؛ محمدتقی مجلسی، لوامع صاحبقرانی، ج۷، ص۱۵۲.
- ↑ شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص۴۸.
- ↑ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۵، ص۱۹.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره عبادی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۲۱۷.
- ↑ ﴿لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ﴾ «تا سودهایی که برای آنان دارد ببینند» سوره حج، آیه ۲۸.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۲۶۳.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۲۵۷؛ شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص۴۸.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره عبادی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۲۱۹.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۲۶۳: «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَشِيَّةً مِنَ الْعَشِيَّاتِ وَ نَحْنُ بِمِنًى وَ هُوَ يَحُثُّنِي عَلَى الْحَجِّ وَ يُرَغِّبُنِي فِيهِ يَا سَعِيدُ أَيُّمَا عَبْدٍ رَزَقَهُ اللَّهُ رِزْقاً مِنْ رِزْقِهِ...».
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۲۵۶.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۲۵۷.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره عبادی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۲۲۰.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره عبادی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۲۲۱.
- ↑ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۵، ص۳۰۹؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۳۵۰؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۴۱۷ (چ دار الحدیث)؛ محمدمحسن فیض کاشانی، الوافی، ج۱۲، ص۶۰۹؛ نقل نسخه تهذیب و وافی در آغاز حدیث درست است که در الکافی چاپ دارالحدیث اصلاح شده است.
- ↑ شمسالدین محمد بن احمد ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۱۲، ص۵۰۳.
- ↑ خیرالدین زرکلی، الأعلام، ج۶، ص۸۰.
- ↑ محمد بن یوسف صالحی شامی، سبل الهدی، ج۱۰، ص۱۱۷.
- ↑ ابنقتیبه، المعارف، ص۶۲۵.
- ↑ محمد بن احمد مقدسی، أحسن التقاسیم، ص۹۸.
- ↑ شمسالدین محمد بن احمد ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۷، ص۳۴۶.
- ↑ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۵، ص۳۴۸: «الْحَكَمُ بْنُ عُتَيْبَةَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) مَا تَقُولُ فِي رَجُلٍ أُهْدِيَ لَهُ حَمَامٌ أَهْلِيٌّ وَ هُوَ فِي الْحَرَمِ مِنْ غَيْرِ الْحَرَمِ فَقَالَ أَمَا إِنْ كَانَ مُسْتَوِياً خَلَّيْتَ سَبِيلَهُ وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ أَحْسَنْتَ إِلَيْهِ حَتَّى إِذَا اسْتَوَى رِيشُهُ خَلَّيْتَ سَبِيلَهُ».
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۴۰۹.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۵۴۶.
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره عبادی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۲۲۲.
- ↑ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج۵، ص۸۵؛ همو، الإستبصار، ج۲، ص۱۷۱.
- ↑ محمدهادی مازندرانی، شرح فروع الکافی، ج۴، ص۵۳۱.
- ↑ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۲، ص۵۶۷؛ ابومحمد عبدالله بن عبدالرحمان دارمی، سنن الدارمی، ج۲، ص۹۶؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج۴، ص۲۶ (چ دارالفکر)؛ احمد بن حنبل، مسند احمد حنبل، ج۱، صص۹۷ و ۱۳۵؛ ابناثیر جزری (مبارک)، جامع الأصول، ج۳، ص۱۱۱؛ احمد بن حسین بیهقی، سنن الکبری، ج۴، ص۳۲۵؛ ج۵، ص۲۲؛ در بخاری حاشیۀ حدیث ۱۴۸۸ آمده: «مَرْوَانَ بن الْحَكَمِ قال: شَهِدْتُ عُثْمَانَ عَلّيًا(ع) وَ عُثْمَانُ يَنْهَى عن الْمُتْعَةِ وَ أَنْ يُجْمَعَ بَيْنَهُمَا. فَلَمَّا رَأَى عَلِيٌّ أَهَلَّ بِهِمَا لَبَّيْكَ بِعُمْرَةٍ وَحَجَّةٍ. قَالَ: مَا كُنْتُ لِأَدَعَ سُنَّةَ النَّبِيِّ(ص) لِقَوْلِ أَحَدٍ».
- ↑ عسفان از راه مدینه و جحفه تا مکه سه منزل راه است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۲۲).
- ↑ احمد بن حسین بیهقی، سنن الکبری، ج۵، ص۲۲.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۵۱۸.
- ↑ ابوعبدالله محمد بن ادریس شافعی، الأم، ج۱، ص۲۱۵؛ ابوابراهیم اسماعیل بن عیسی مزنی، مختصر، ص۲۴؛ احمد بن حسین بیهقی، معرفة السنن و الآثار، ج۲، ص۴۳۲؛ ابوالحسن علی بن محمد بن حبیب ماوردی، الحاوی الکبیر، ج۲، ص۳۷۱. در کتاب أُم آمده أقام رسول الله(ص) بمنى ثلاثا يُقَصِّر وقدّم في حجته فأقام ثلاثا قبل مسيرة إلى عرفة يُقصر.
- ↑ حسین بن مسعود بغوی، شرح السنه، ج۴، ص۱۸۳: وأكثر أهل العلم على أنّ أهل مكة لا قصرَ لهم بمنى ولا بعرفة.
- ↑ مالک بن أنس، موطأ، ج۱، ص۴۰۲.
- ↑ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۱، ص۳۶۷.
- ↑ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج۲، ص۱۴۶ (چ دارالفکر).
- ↑ ابوجعفر محمد بن جریر طبری، تهذیب الآثار (مسند عمر)، ص۲۲۴-۲۲۹، ش۳۵۱-۳۶۲. از عبدالله بن مسعود، ابنعمر و دیگران نقل کرده است.
- ↑ ابناثیر جزری (مبارک)، جامع الأصول، ج۵، ص۷۰۴ (به نقل از: صحیح بخاری، مسلم و سنن ابیداود «وَ عُثْمَانُ رَكْعَتَيْنِ صَدْراً مِنْ خِلَافَتِهِ ثُمَّ أَتَمَّهَا أَرْبَعاً».
- ↑ ابناثیر جزری (مبارک)، جامع الأصول، ج۵، ص۷۰۶: «وَ أَنَّ عُثْمَانَ صَلَّاهَا رَكْعَتَيْنِ شَطْرَ إِمَارَتِهِ ثُمَّ أَتَمَّهَا بَعْدُ».
- ↑ محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ج۱، ص۳۶۸: «عبدالرحمان بن یزید گوید: «صَلَّى بِنَا عُثْمَانُ بِمِنًى أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ، فَقِيلَ ذَلِكَ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ. فَقَالَ: صَلَّيْتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ [وَ آلِهِ] وَ سَلَّمَ بِمِنًى رَكْعَتَيْنِ، وَ مَعَ أَبِي بَكْرٍ رَكْعَتَيْنِ، وَ مَعَ عُمَرَ رَكْعَتَيْنِ، ثُمَّ تَفَرَّقَتْ بِكُمُ الطُّرُقُ، فَيَا لَيْتَ حَظِّي مِنْ أَرْبَعِ رَكَعَاتٍ رَكْعَتَانِ مُتَقَبَّلَتَانِ».
- ↑ احمد بن حنبل، مسند احمد بن حنبل، ج۲، صص۱۶، ۵۵ و ۱۴۸.
- ↑ ابنابیشیبه، المصنف فی الأحادیث و الآثار، ج۴، ص۳۴۰ (چ دار الفکر).
- ↑ عبدالرزاق ابوبکر صنعانی، المصنف، ج۲، ص۵۱۶؛ ابومحمد عبدالله بن عبدالرحمان دارمی، سنن الدارمی، ج۱، ص۲۵۳، باب قصر الصلاة فی السفر؛ احمد بن حسین بیهقی، سنن الکبری، ج۳، ص۱۲۶؛ علی متقی هندی، کنز العمال، ج۸، ص۲۴۰: «عَنْ ابن عمر قَالَ: صَلَّيْتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ [وَ آلِهِ] وَ سَلَّمَ بِمِنًى رَكْعَتَيْنِ، وَ مَعَ أَبِي بَكْرٍ رَكْعَتَيْنِ، وَ مَعَ عُمَرَ رَكْعَتَيْنِ، وَ مَعَ عُثْمَانَ صَدْراً مِنْ خِلافَتِهِ، ثُمَّ صَلّاهَا أرْبَعا».
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۲۳۷: «فَقُلْتُ تُنْتَفُ وَ تُعْلَفُ فَإِذَا اسْتَوَتْ خُلِّيَ سَبِيلُهَا».
- ↑ ذاکری، علی اکبر، سیره عبادی معصومان در کتابهای چهارگانه شیعه، ص ۲۲۵.
- ↑ «ای مؤمنان! از بسیاری از گمانها دوری کنید که برخی از گمانها گناه است و (در کار مردم) کاوش نکنید و از یکدیگر غیبت نکنید؛ آیا هیچ یک از شما دوست میدارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ پس آن را ناپسند میدارید و از خداوند پروا کنید که خداوند توبهپذیری بخشاینده است» سوره حجرات، آیه ۱۲.
- ↑ «و به راستی من آمرزنده آن کسم که توبه کند و ایمان آورد و کاری شایسته کند سپس به راه آید» سوره طه، آیه ۸۲.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۳۶۷.
- ↑ الفقه علی المذاهب الاربعه، ص۶۸۸.
- ↑ الفقه علی المذاهب الاربعه، ص۶۹۲.
- ↑ الفقه علی المذاهب الاربعه، ص۶۹۳.
- ↑ «تا هنگامی که قربانی به قربانگاه خود برسد ...» سوره بقره، آیه ۱۹۶.
- ↑ بحار الانوار، ج۹۰، ص۹۶.
- ↑ الکافی، ج۴، ص۲۹۱؛ من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۲۰۴.
- ↑ الکافی، ج۴، ص۲۹۱.
- ↑ الکافی، ج۴، ص۲۹۲.
- ↑ تهذیب الاحکام، ج۵، ص۳۴.
- ↑ الکافی، ج۴، ص۲۹۳.
- ↑ الکافی، ج۴، ص۲۹۱. (به نقل از فصلنامه میقات حج، ش۵۶، ص۱۰۳۰)
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۳۵۴-۳۶۱.