مقدمه

حج: آهنگ خانه خدا کردن برای به جا آوردن مناسک ویژه در موسم خاص[۱].

حکم

حج از ارکان اسلام است و بر هر مکلّفی در طول عمر با دارا بودن شرایط آن، یک بار واجب می‏‌شود. به حج واجب به اصل شرع ـ و نه با نذر و مانند آن ـ از این جهت که از ارکان دین است «حَجّة الاسلام» گویند[۲].

وجوب حج فوری است؛ بدین معنا که در نخستین سال استطاعت باید انجام گیرد و در صورت عدم امکان، در سال بعد به جا آورده می‏‌شود و تأخیر آن از سال استطاعت بدون عذر، گناه کبیره است[۳].

حج گاه با نذر، عهد، قسم، بطلان حج پیشین و اجیر شدن جهت نیابت، واجب می‏‌شود. بدون فراهم آمدن یکی از اسباب وجوب، گزاردن حج مستحب است؛ چنان که تکرار آن در هر سال و نیز به حج بردن خانواده استحباب دارد[۴].

چنانچه به جا آوردن حج پس از وجوب آن، نیازمند مقدماتی از قبیل سفر و فراهم کردن اسباب آن باشد، مبادرت به آنها واجب است[۵].[۶]

فضیلت حج

حج از بزرگ‏ترین شعائر آیین مقدس اسلام و ارزشمندترین عمل موجب تقرّب به خدای متعال است و در روایات، برتر از روزه و جهاد، بلکه هر عبادتی جز نماز شمرده شده است[۷]. در مناسک حج اسرار و فواید بی‌شماری نهفته است. در روایتی از امام صادق (ع) آمده است: «حج گزار مهمان خدا است؛ اگر بخواهد به او عطا می‏‌کند و اگر بخواهد اجابتش می‌‏نماید و اگر حاجی شفاعت کسی را نزد او نماید می‌‏پذیرد و اگر از خواستن ساکت شود، خود آغاز به عطا می‏‌کند»[۸]. در روایتی دیگر از آن حضرت آمده است: «آن گاه که حاجیان در منی استقرار می‌‏یابند، منادی از جانب خدا ندا می‌‏دهد: اگر خواستار خوشنودی من هستید، من راضی شدم»[۹].[۱۰]

شرایط وجوب

عقل، بلوغ[۱۱]، حرّیت[۱۲] و استطاعت[۱۳]، شرایط وجوب حج‌‏اند. بنابر این، حج بر دیوانه، نابالغ، برده و غیر مستطیع واجب نیست؛ بلکه این افراد اگر هم حج بگزارند، کفایت از حجة الاسلام نمی‏‌کند[۱۴]. البته اگر کودک ممیّز یا دیوانه در اثنای حج مستحبی بالغ و عاقل گردد و وقوف به مشعر را پس از بلوغ یا عقل درک کند، بنابر مشهور از حجة الإسلام کفایت می‏‌کند. در این صورت در وجوب تجدید نیّت احرام برای حجة الاسلام، اختلاف است[۱۵].

بر کسی که به اندازه گزاردن حج مال دارد، لکن به همان اندازه هم بدهی حالّ دارد، حج واجب نمی‏‌شود[۱۶]. برخی گفته‏‌اند: تفاوتی بین حالّ و مدّت‌دار بودن بدهی نیست و در هر دو صورت وجوب حج ساقط است[۱۷].

قرض کردن برای حج واجب نیست[۱۸]. اگر هزینه حج را به کسی بذل کنند، با فراهم آمدن دیگر شرایط، حج بر او واجب می‏‌گردد[۱۹]؛ لکن بنابر قول برخی، اگر هبه نمایند، قبول آن واجب نیست[۲۰].

در وجوب حج بر زن، همراه داشتن مَحرَم شرط نیست، مگر آنکه حج وی به جهت خوف متوقّف بر آن باشد[۲۱].

کسی که پس از احرام و دخول در حرم بمیرد، ذمّه‏‌اش از حج بری می‏‌شود[۲۲]. بر کسی که پس از وجوب حج بر او، آن را نگزارده، حج مستقر می‏‌گردد و بر او واجب است آن را به جا آورد، هرچند شرایط وجوب از بین برود، و چنانچه در حیاتش حج نگزارد، واجب است پس از مرگش از طرف او حج به جا آورند.

استقرار حج، بنابر مشهور با در اختیار داشتن زمان لازم برای انجام دادن اختیاری مناسک حج و فراهم بودن شرایط وجوب در آن مدت، تحقق می‏‌یابد[۲۳]. هزینه حج مستقر از اصل ترکه ـ و نه ثلث آن ـ برداشته می‏‌شود[۲۴]. در اینکه باید از طرف او حج بلدی به جا آورند یا حج میقاتی، اختلاف است[۲۵].

شرایط صحّت

مسلمان بودن، مؤمن (دوازده امامی) بودن[۲۶]، مباشرت در اعمال و در خصوص زن، اذن شوهر در حج استحبابی[۲۷]، وقوع احرام در ماه‌های حج، شرایط صحّت حج‏اند. در مراد از ماه‌های حج اقوال مختلف است. شوال، ذیقعده و ذیحجه؛ شوال، ذیقعده و دهه نخست ذیحجه؛ شوال، ذیقعده و نُه روز نخست ذیحجه؛ و شوال، ذیقعده و ذیحجه تا طلوع فجر روز عید قربان از جمله این اقوال است. کسی که می‏‌خواهد حج تمتّع به جا آورد، باید عمره آن را در ماه‌های حج انجام دهد و به جا آوردن عمره تمتع در غیر ماه‌های حج صحیح نیست؛ چنان که احرام عمره تمتع و نیز احرام حج پس از دهم ذیحجه صحیح نیست؛ حتی به قول کسانی که تمامی ذیحجه را از ماه‌های حج می‌‏دانند[۲۸].

حج هرچند بر کافر واجب است، لکن از او در حال کفر صحیح نیست[۲۹]. بر بطلان عبادات غیر مؤمن ادعای اجماع شده است[۳۰]؛ لکن در صورتی که مستبصر شود، بنابر مشهور لازم نیست حجی را که مطابق مذهب خود انجام داده، در صورت عدم اخلال به رکن آن، اعاده کند[۳۱]؛ هرچند اعاده آن مستحب است[۳۲].

کسی که حج بر او واجب شده، خود باید انجام دهد و به جا آوردن دیگری از طرف او کفایت نمی‏‌کند[۳۳].[۳۴]

حج واجب با نذر

حج با نذر و مانند آن (عهد و قسم) واجب می‏‌شود. عقل، بلوغ و حریّت و در زوجه، اذن زوج از شرایط صحّت نذر، عهد و قسم است. برده نیز با اجازه مولا می‌‏تواند نذر کند. در این صورت، حج بر او واجب می‏‌شود[۳۵].[۳۶]

نیابت در حج

نایب گرفتن در حج استحبابی، خواه برای مرده یا برای زنده مستحب است. نایب گرفتن در حج واجب برای مرده‏ای که حج بر او استقرار یافته، بر ورثه واجب است و نیز بنابر مشهور، برای زنده‏ای که حج بر او استقرار یافته، لکن به دلیل بیماری یا پیری و مانند آن، توانایی جسمی خود را برای همیشه از دست داده، واجب است؛ بلکه بنابر قول برخی، در صورت استطاعت و عدم استقرار نیز، به شرط متمکّن بودن برای نایب گرفتن، حکم چنین است. در اینکه وجوب نیابت اختصاص به حجة الاسلام دارد یا شامل حج واجب با نذر یا به سبب باطل شدن حج پیشین هم می‏‌شود، اختلاف است[۳۷].[۳۸]

حج استیجاری

حجی است که به خاطر اجیر شدن بر نایب واجب می‌شود. حجی است که اجیر از جانب میّت به جا می‌آورد. اگر مکلف حجی را که بر او واجب بوده انجام نداده باشد، پس از فوت او شخصی را اجیر می‌کنند تا از جانب وی حج کند. حجة الاسلام از میقات برای میّت کفایت می‌کند مگر آنکه وصیت به خصوص حج بلدی کرده باشد[۳۹].[۴۰]

اقسام حج

حج بر سه قسم است: حج تمتّع، حج قِران و حج اِفراد. حج تمتّع وظیفه آفاقی است که در فاصله شانزده یا دوازده فرسخی مکّه ـ بنابر اختلاف اقوال در مسئله ـ یا دورتر سکونت دارد[۴۱]. حج قرآن و افراد وظیفه اهالی مکّه و نیز کسانی است که فاصله محلّ سکونت آنان تا مکّه کمتر از مسافت یاد شده است[۴۲].[۴۳]

حج تمتّع

یکی از اقسام حج است. این‌گونه حج بر تمام کسانی واجب است که فاصله وطن آنها تا مسجدالحرام بیش از ۱۶ فرسخ شرعی (بیش از ۸۸ کیلومتر) بوده باشد؛ از این‌رو بیشتر مسلمانان این‌گونه حج را به جای می‌آورند[۴۴]: ﴿ذَلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ[۴۵] بنابراین کسانی که وطن آنان تا مسجد الحرام ۸۸ کیلومتر باشد، حج واجب آنان حج تمتع است و البته نوع حجی که بر بیشتر مسلمانان واجب است، حج تمتع می‌باشد.

در حج تمتع، باید عمره تمتع قبل از حج انجام گیرد و به محض این که زائر از عمره فراغت یافت، از چیزهایی که به واسطه احرام از آنها ممنوع بود، متمتع می‌گردد؛ لذا حج تمتع‌اش نامیده‌اند.

امام ششم(ع) فرمود: تمتع برترین اقسام حج است که قرآن به آن امر فرموده و سنت بر آن جاری شده است. در روایت دیگر است که آن حضرت به صفوان جمّال فرمود: اگر هزار حج بگذارم، به مکه نزدیک نمی‌شوم مگر با حج تمتع.

عمره تمتع و حج آن باید در یک سال واقع شود و جائز نیست تأخیر تا سال آینده اگر چه تمام سال را در حال احرام به سر برد، چنان چه جایز نیست بعد از تقصیر عمره تمتع از مکه بیرون رود تا حج را تمام کند، مگر حاجت ضروری پیدا کند که احرام حج می‌بندد و برای انجام حاجت خود می‌رود و زود برمی‌گردد تا حج را درک کند. و اگر بدون احرام بیرون رفت تا به یکی از میقات‌ها رسید، باید در مراجعت احرام عمره را تجدید کند و با احرام وارد مکه شده و عمره را اعاده نماید و عمره دوم از حج‌اش محسوب است. در روایات بسیاری هست که پیامبر(ص) فرمود: عمره را در حج داخل کردم و انگشتانش را در یکدیگر داخل کرد.

نکته دیگر این که اگر اصل حج، مستحبی باشد بعد از عمل عمره تمتع، واجب می‌شود، به طوری که ترک و تأخیر آن حرام است و در خروج از مکه، حکم عمره حج واجب دارد.

واجبات رکنی حج شش تاست: نیت، احرام، وقوف عرفات، وقوف مشعر، طواف، سعی. واجبات غیر رکنی حج هشت تاست: تلبیه، نماز طواف، طواف نساء، نماز طواف نساء، رمی جمرات ثلاثه، قربانی، حلق یا تقصیر، بیتوته منی[۴۶].[۴۷]

حج قِران

یکی از اقسام حج است. این‌گونه حج بر مسلمانی واجب است که فاصله او تا مسجد الحرام کمتر از ۱۶ فرسخ شرعی (۸۸کیلومتر) بوده باشد.

تفاوتی میان واجبات و مستحبات این حج و حج افراد نیست، جز آن‌که در حج قران، حج‌گزار هنگام احرام باید قربانی خود را اعم از گاو و گوسفند همراه داشته باشد و مستقیماً از میقات به سمت عرفات و سپس مشعر و بالاخره به سمت منا آمده و در قربانگاه منا، قربانی را به همراه دیگر حاجیان در روز دهم ذی‌الحجه قربانی کند[۴۸]؛ اما حج افراد، قربانی ندارد. در صورت استطاعت، در حج قِران و اِفراد، عمره مفرده را بعد از حج به جا می‌آورند. در وجه تسمیه آن گفته‌اند: چون حج‌گزار برای احرام حج و عمره، دو نیت را مقارن می‌کند و به یک نیت احرام می‌بندد. یا اینکه حج‌گزار قارن است یعنی از میقات و از آغاز احرام و حین احرام، قربانی را قرین خود می‌کند.

اعمال واجب حج قرآن عبارتند از: احرام از میقات، وقوف در عرفات، وقوف در مشعر، رمی جمره عقبه، قربانی کردن، حلق یا تقصیر، طواف زیارت، نماز طواف زیارت، سعی میان صفا و مروه، طواف نساء، نماز طواف نساء، بیتوته در منی، رمی جمرات ثلاث. اما اعمال حج قرآن از روز نهم ذی‌حجه شروع می‌شود که تا روز دوازدهم (یا سیزدهم) ذی‌حجه به طول انجامد. گرچه برخی اعمال (مثل دو طواف و سعی) را می‌توان تا آخر ذی‌حجه به تأخیر انداخت، ولی احرام این حج را می‌توان از ابتدای ماه‌های حج یعنی از اول شوال بست[۴۹].

حج اِفراد

یعنی حج تنها. یکی از اقسام حج است. این‌گونه حج بر مسلمانی که اهل مکه است یا فاصله منزل او تا مسجد الحرام کمتر از ۱۶ فرسخ شرعی (۸۸ کیلومتر) بوده باشد واجب است. وظیفه این‌گونه حاجیان انجام دوازده عمل است[۵۰].

همچنین اشخاصی که وظیفه آنها حج تمتع بوده ولی به عللی نتوانند به موقع اعمال عمره تمتع را انجام دهند، مثل این که دیر به مکه برسند و یا در احرام عمره تمتع باشند و مریض شوند، و وقوف در عرفات که رکن است وقت آن ضیق باشد، به طوری که اگر عمره را به جا آورند تا آخر روز نهم هم به عرفات نمی‌رسند، و همچنین خانم‌هایی که عادت ماهیانه آنها تا آن وقت که همسفری‌هایشان رهسپار عرفات شوند ادامه داشته باشد، حج تمتع این اشخاص مبدل به حج افراد می‌شود و احرام آنها نیز مبدل به احرام حج افراد شده، و نباید از احرام بیرون بیایند، بلکه باید نیت حج افراد کرده، بقیه اعمال را انجام دهند و در صورت عدول به حج افراد، به حج افراد، قربانی ساقط می‌شود[۵۱]. به حج افراد، حج مفرده هم گفته می‌شود. در وجه تسمیه آن گفته‌اند: چون قربانی همراه قاصد حج نمی‌باشد، یا چون حج از عمره جداست. اعمال حج افراد از روز نهم ذی‌حجه شروع می‌شود که تا روز دوازدهم یا سیزدهم ذی‌حجه به طول می‌انجامد. گرچه برخی اعمال (مثل دو طواف و سعی) را می‌توان تا آخر ذی‌حجه به تأخیر انداخت، ولی احرام این حج را می‌توان از ابتدای ماه‌های حج یعنی از اول شوال بست[۵۲].

مناسک حج

اعمال و مناسک حج عبارتند از: احرام بستن، وقوف به عرفات، وقوف به مشعر الحرام، رفتن به منی و به جا آوردن اعمال آن در روز عید قربان (رمی، قربانی و حلق یا تقصیر)، طواف زیارت و نماز طواف آن، سعی بین صفا و مروه، طواف نساء و نماز طواف آن،

بیتوته در منی در شب‌های یازدهم و دوازدهم و برای برخی سیزدهم و رمی جمرات سه گانه در روزهای یاد شده[۵۳]. قربانی در منی در حج تمتع، واجب و در حج قِران و افراد مستحب است[۵۴]. تفصیل مناسک هریک از اقسام حج در همان قسم آمده است[۵۵].

وقوف

حجاج بیت الله الحرام در روز عرفه ـ نهم ذی الحجه ـ از ظهر تا مغرب شرعی در سرزمین عرفات حضور می‌یابند که در اصطلاح فقهی، این حضور «وقوف» نامیده می‌شود. اهمیت حضور در عرفات تا آنجاست که گفته‌اند: «الْحَجُّ عَرَفَةُ» یا الحج عرفات. این وقوف یکی از ارکان حج تمتع است و در صورت عدم تحقق آن، حج محقق نمی‌شود. این تأکید قدری هم به خاطر تحریض قریش بر وقوف در عرفات بود؛ زیرا آنان که خود را طایفه برگزیده می‌دانستند و به اصطلاح اهل حُمس یا تشدد در دین‌داری و اهل حرم معرفی می‌کردند، خود را بی‌نیاز از وقوف در عرفات می‌دیدند این در حالی بود که رسول خدا(ص) این برخورد آنان را نادرست دانست و خود در حجةالوداع، در عرفات وقوف کرد[۵۶]. وقوف در عرفات عبارت است از توقف (و ماندن) در صحرای عرفات. وقوف در عرفات از واجبات رکنی حج است و دومین واجب از مراسم حج است که پس از احرام در میقات و آمدن به عرفات انجام می‌پذیرد. و کیفیت وقوف در عرفات (که موقف اول در مراسم حج است) می‌تواند در حالات مختلفی باشد، چون راه رفتن، پیاده بودن، نشسته بودن، سواره بودن، خوابیده بودن (البته در قسمتی از وقت وقوف). وقوف در عرفات را در دو وقت می‌توان انجام داد که تنها یک مقدار از این زمان رکن است (و اگر در این یک مقدار زمان وقوف صورت نگیرد حج باطل می‌شود) که عبارت است از:

وقوف اختیاری: ماندن در عرفات از اول ظهر عرفه (روز نهم هجری) تا غروب شرعی این روز برای شخصی که مختار است.

وقوف اضطراری: ماندن در عرفات است در شب عید قربان (شب دهم ذی‌حجه) از غروب شرعی تا طلوع فجر برای شخصی که مضطر است (یعنی کسی که تمکن ماندن در عرفات را از ظهر تا غروب روز نهم هجری نداشته است) و این وقوف اضطراری عرفات را «اضطراری شبانه» هم می‌گویند.

مستحبات وقوف: نیت به زبان آوردن، رو به قبله بودن، با وضو بودن، در نمره قرار گرفتن، در حال گریه بودن، زیر آسمان به سر بردن، به حالت ایستاده بودن، با همسفران به سر بردن، به خیرات اقدام کردن، از شیطان به خدا پناه بردن، یادآوری گناه و استغفار نمودن، حمد و ثنای الهی را به جای آوردن، زیارت حضرت سیدالشهداء را خواندن، بر پیامبر اکرم(ص) و آل او(ع) صلوات فرستادن، عطایای الهی را یادآوری و شکرگزاری کردن، حاجات دنیایی و آخرتی را از خداوند خواستن، هفتاد مرتبه از خداوند تقاضای بهشت نمودن، برای خود و والدین خود و دیگران دعا نمودن، دهن خود را از مانع توجه به خداوند دور داشتن، قبل از زوال (یعنی نزدیک ظهر) غسل به جای آوردن، دعای عرفه امام حسین و امام سجاد را خواندن، توفیق زیارت کردن هر ساله کعبه از درگاه الهی طلب نمودن، دو نماز ظهر و عصر را در اول وقت به یک اذان و دو اقامه به جای آوردن، سُوری از قرآن مجید را (مانند سوره‌های توحید و ناس و فلق) تلاوت نمودن، آیاتی از قرآن مجید را که در آن حمد و تسبیح و تکبیر و اسمای نیکوی الهی است خواندن، هر یک از اذکار «اللَّهُ أَكْبَرُ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، الْحَمْدُ لِلَّهِ‌، سُبْحَانَ اللَّهِ، ما شاءَ اللَّهُ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ، اللَّهُمَّ صَلِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» را صد مرتبه گفتن، در طرف پایین چپ کوه (نسبت به کسی که از مکه مکرمه به سوی عرفات می‌آید) در زمین هموار قرار گرفتن.

وقوف در مشعر: عبارت است از توقف (و ماندن) در بیابان مشعر. و وقوف در مشعر از واجبات رکنی حج است و سومین واجب از مراسم حج است که (پس از وقوف در عرفات) با حرکت از عرفات و آمدن به مشعرالحرام صورت می‌گیرد به این ترتیب که در حال احرام بعد از غروب شرعی روز عرفه (نهم ذی حجه) از عرفات به سمت مشعر حرکت می‌کنند. کیفیت وقوف در مشعر (که وقوف دوم است) می‌تواند در حالات مختلفی باشد چون: راه رفتن، پیاده بودن، نشسته بودن، سواره بودن، خوابیده بودن (البته در قسمتی از وقوف).

وقوف در مشعر را در سه وقت می‌توان انجام داد که تنها یک مقدار از این زمان رکن است (و اگر در این یک مقدار وقت، وقوف صورت نگیرد حج باطل می‌شود) که عبارت است از:

  1. وقوف اختیاری: ماندن در مشعر است از شب دهم ذی‌حجه (شب عید قربان) تا طلوع آفتاب برای شخص مختار. رکن واجب این وقوف از طلوع فجر است تا طلوع آفتاب (مدت قبل از آن واجب غیر رکنی است).
  2. وقوف اضطراری اول: ماندن در مشعر است در مقداری از شب عید قربان (شب دهم ذی‌حجه) برای شخص مضطر و معذور چون پیر و مریض و کسی که کار ضروری دارد (و به این ترتیب قبل از طلوع آفتاب به منی می‌روند) این وقوف را «اضطراری شبانه» هم می‌گویند.
  3. وقوف اضطراری دوم: ماندن در مشعر است بعد از طلوع آفتاب روز عید قربان (دهم ذی‌حجه) تا پیش از ظهر برای شخص مضطر یعنی کسی که از روی فراموشی یا عذر دیگری از وقوف مابین طلوع فجر تا طلوع آفتاب متمکن نشده است. این وقوف را «اضطراری روزانه» هم می‌گویند.

مستحبات وقوف: با وضو بودن، به حال احیا بودن، دعای مشلول، خواندن، هفتاد عدد سنگریزه بر داشتن، در دامنه کوه و رو به قبله بودن، حمد و ثنای پروردگار را به جای آوردن، نعمت‌ها و عظمت و بلای الهی را به نظر آوردن، دعای «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَجْمَعَ‌...» را خواندن، دعای «اللَّهُمَ ارْحَمْ مَوْقِفِي» را در تل سرخ خواندن، پابرهنه در بالای کوه قزح قدم زدن و ذکر خداوند نمودن، در حق خود و والدین و اولاد و اهل و مال دیگران دعا کردن، برای امامان و تعجیل فرج دعا نمودن و از اعدای ایشان بیزاری جستن، در وسط وادی مشعرالحرام و در سمت راست جاده جای گزیدن، نمازهای مغرب و عشاء را به یک اذان و دو اقامه بدون فاصله به جای آوردن، هر یک از اذکار «اللَّهُ أَكْبَرُ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، الْحَمْدُ لِلَّهِ‌، سُبْحَانَ اللَّهِ، اللَّهُمَّ صَلِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» را صد بار گفتن، نزدیک طلوع آفتاب بر بالای کوه ثبیر هفت مرتبه اعتراف به گناهان و هفت مرتبه استغفار کردن، پیش از طلوع آفتاب کوچ کردن و تا طلوع آفتاب از وادی محسر خارج نشدن، با آرامش و وقار و ذکر و استغفار راه افتادن و در وادی محسر هروله کردن.

وقوف در منی: عبارت است از توقف (بیتوته) کردن در وادی منی. وقوف در منی از واجبات غیر رکنی حج است و دوازدهمین واجب از مراسم حج است که پس از حرکت از مشعرالحرام بعد از طلوع آفتاب روز دهم ذی‌حجه و آمدن به وادی منی صورت می‌گیرد و زمان وقوف (بیتوته) در منی از غروب شرعی تا نیمه شب است. در هر یک از دو (یا سه) شب:

  1. شب‌های یازدهم و دوازدهم: حجاج چه آنها که برای ادامه اعمال حج از منی به مکه رفته‌اند و چه آنها که نرفته‌اند و در منی باقی مانده‌اند، باید شب‌های یازدهم و دوازدهم ذی‌حجه را در منی باشند و بنابراین آنها که به مکه رفته‌اند باید قبل از غروب به منی باز گردند.
  2. شب سیزدهم: اگر حاجی نتواند تا غروب روز دوازدهم ذی‌حجه از منی خارج شود در این صورت باید شب سیزدهم را هم در منی وقوف (بیتوته) کند و در روز سیزدهم رمی جمرات ثلاثه کرده و از منی خارج شود[۵۷].

پس از وقوف در عرفات، وقوف در مشعر و وقوف در منی نیز از ارکان حج است[۵۸].

مستحبات پس از اتمام مناسک

بازگشت به مکّه از منی برای طواف وداع[۵۹]؛ خواندن شش رکعت نماز در مسجد خیف در مدت اقامت در منی[۶۰]؛ فرود آمدن در وادی مُحَصَّب (ابطح) و به پشت دراز کشیدن، هنگام کوچ از منی در روز سیزدهم ذیحجه[۶۱]؛ داخل شدن در کعبه بدون کفش، به‌ویژه برای کسی که نخستین بار حج می‌‏گزارد و غسل و دعا کردن هنگام دخول و نیز خواندن دو رکعت نماز بین دو ستون بر سنگ سرخ، همچنین چهار گوشه بیت، در هر گوشه دو رکعت و سپس خواندن دعای مأثور و استلام ارکان کعبه، به‌ویژه رکن یمانی[۶۲]؛ طواف کردن برای خویشان و همشهریان[۶۳] و سپس طواف وداع و استلام ارکان و مستجار و دعا کردن به آنچه می‌‏خواهد و آمدن نزد چاه زمزم و نوشیدن از آب آن و خواندن دعای مأثور هنگام خارج شدن[۶۴]؛ به سجده افتادن و رو به قبله قرار گرفتن و دعا کردن قبل از ترک مسجد الحرام؛ خروج از مسجد از باب حنّاطین[۶۵]؛ عزم بازگشت به مکّه برای حج در سال‌های بعد؛ بنابر تصریح برخی، حضور در محلّ ولادت رسول خدا (ص) و نیز منزل حضرت خدیجه (مولد حضرت زهرا)(ع) و زیارت قبر ایشان در قبرستان حجون؛ رفتن به مسجد اَرْقَم خانه ارقم بن ابی ارقم که رسول خدا (ص) در آغاز دعوت مدتی در آنجا مخفی بود. بعدها در محلّ این خانه مسجدی ساختند که به مسجد خیزران معروف بود. با توسعه مسجد الحرام، این محل هم اکنون ضمیمه مسجد شده است و صعود به غار حِرا و غار ثور[۶۶].[۶۷]

فوت شدن حج

کسی که حجش فوت شده با انجام دادن عمره مفرده از احرام خارج می‏‌شود. در اینکه در این صورت لازم است برای عمره نیّت کند یا نیازی نیست، بلکه عمل او به صورت قهری تبدیل به عمره می‏‌شود، اختلاف است. در صورت واجب بودن حج بر چنین شخصی، سال دیگر باید آن را به جا آورد. در صورت مستحب بودن، به جا آوردن آن در آینده استحباب دارد[۶۸].

کسی که حجش فوت شده، مستحب است تا پایان ایّام تشریق در منی بماند و اعمال عمره مفرده را پس از این ایّام انجام دهد[۶۹].[۷۰]

محصور و مصدود

کسی که بر اثر بیماری یا ممانعت دشمن از اتمام مناسک حج باز مانده، با انجام دادن اعمالی ویژه از احرام خارج می‏‌شود[۷۱].

حجّ الاسباب

حجی است که به یکی از اسباب همچون نذر، عهد، یمین و غیر اینها بر کسی واجب گردد. حجی که به واسطه نذر واجب شود، حج بالعهد و حج بالنذر گویند. حجی که به واسطه قسم و سوگند واجب شود را حج بالیمین گویند[۷۲].

حج بَذلی

حجی است که با پولی که دیگری بخشیده است به جای آورند و کفایت از حجة الاسلام می‌کند. گیرنده اگر پس از این خودش مستطیع شد دیگر حجی بر او واجب نخواهد شد. و اگر مالی برای خصوص حج بخشیده شود واجب است قبول کردن (برای کسی که حجة الاسلام نکرده) و دین، مانع از وجوب حج بذلی نیست (مگر آنکه حال باشد و مانع از ادای آن گردد) و در حج بذلی رجوع به کفایت شرط نیست[۷۳].[۷۴]

حج بلدی

مقابل حج میقاتی است. حجی است نیابتی و نایب از شهر میّت، به قصد حج حرکت می‌کند[۷۵].

حج مُبَدَّله

حج تمتعی که بدل به حج افراد شود. اگر کسی از روی ندانستن مسأله، تقصیر عمره تمتع را ترک کند و وقتی احرام بسته است برای او قضای آن یا اعاده آن ممکن نیست، بنابراین حج تمتع او به حج افراد مبدل می‌شود، یعنی افعال حج را تماماً به جا آورده و سپس به میقات رفته، عمره احرام مفرده می‌بندد و اعمال عمره را انجام می‌دهد[۷۶].[۷۷]

حج پیاده

حج رفتن با پای پیاده از قدیم معمول و مرسوم بوده است. بسیاری از امامان ما این سفر معنوی را با پای پیاده رفته‌اند:

  1. حضرت آدم(ع) هفتاد بار پیاده به حج رفت[۷۸].
  2. هرگاه امام مجتبی(ع) به حج می‌رفت پیاده و گاه با پای برهنه می‌رفت[۷۹].
  3. امام رضا(ع) بیست سفر پیاده حج نمودند[۸۰].
  4. امام صادق(ع) بیست و پنج بار پیاده حج نمودند[۸۱].
  5. امام حسین(ع) نیز بیست و پنج سفر پیاده به حج رفت[۸۲].
  6. امام سجاد(ع) پیاده حج کرد و بیست روز مسافت میان مدینه و مکه را طی کرد[۸۳].

رسول خدا(ص) فرمود: هر که خانه خدا را پیاده حج کند، خداوند هفت هزار حسنه از حسنات حرم در نامه عملش ثبت نماید، عرض شد یا رسول الله، حسنات حرم چگونه است؟ فرمود: هر حسنه با هزار حسنه برابر است[۸۴].

از امام صادق(ع) سؤال شد: آیا حج سواره افضل است یا پیاده؟ حضرت فرمودند: حج سواره افضل است؛ زیرا پیامبر(ص) سواره حج به جا آوردند. سیف بن تمار می‌گوید: محضر مبارک امام صادق(ع) عرض کردم: ما پیاده به حج می‌رویم و خبری از شما به گوش ما رسیده، می‌خواهم رأی مبارک خود را بفرمایید؟ حضرت فرمودند: مردم، هم سواره و هم پیاده به حج می‌روند. گفتم: کدام یک نزد شما محبوب‌تر است که ما همان را انجام دهیم؟ حضرت فرمودند: اگر سواره به حج بروید، نزد من مطلوب‌تر است؛ زیرا سواره رفتن، شما را در عبادت و دعا تقویت می‌کند.

ابوبصیر می‌گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: فضیلت پیاده به حج رفتن بیشتر است یا سواره رفتن؟ فرمودند: اگر شخص توانگر است و به این جهت که نفقه و هزینه کمتری صرف کند، پیاده به حج برود، البته سواره رفتن در حق وی افضل است[۸۵].[۸۶]

حَجّ مُتَسَکِّع

حج کسی است که استطاعت ندارد و به سختی و با گرفتن زاد و توشه از دیگران، حج کند. این حج، کفایت نمی‌کند یعنی اگر مستطیع شود باید حج خود را بجا آورد[۸۷].[۸۸]

حج مستحبی

آنچه درباره اهمیت و ثمرات حج و اجر و ثواب آن آمده، تمام آنها شامل حج مستحبی نیز می‌باشد و اختصاص به حج وجوبی ندارد؛ زیرا آیات و روایات به نحو اطلاق آمده است. بنابراین افرادی که حج واجب خود را انجام داده‌اند و توانایی دارند که از ثمرات آن به دفعات بهره‌مند شوند، شایسته نیست که کوتاهی کنند.

هرگاه کسی بتواند هر سال، حج استحبابی به جا آورد، این عمل مستحبی او برتر از تمام مستحبات است، حتی از انفاق و بنده آزاد کردن. امام ششم(ع) فرمود: یک حج بهتر است از یک خانه‌ای که پر از طلا باشد و آن تصدق شود[۸۹]. همچنین فرمود: هیچ عملی با حج برابری نمی‌کند؛ زیرا یک درهم که در حج صرف شود، برتر است از دو هزار هزار درهم که در راه غیر از آن صرف گردد[۹۰]. امام هشتم(ع) فرمود: هر کسی سه نفر مؤمن را به حج فرستد، خود را از خدای عزوجل خریده و خدا از او سؤال نمی‌کند که مالش را از کجا به دست آورده[۹۱]. نقل شده که علی بن یقطین، سال‌هایی که به حج موفق نمی‌شد، بیش از سیصد نفر به نیابت خود به حج می‌فرستاد و با این کار، بسیاری را بهره‌مند می‌ساخت.

بر حج استحبابی آن‌قدر تأکید شده است که گفته‌اند مقدّم بر دَین است، بلکه مستحب است برای حج قرض کند. معاویه بن وهب از چند نفر روایت کرده که به امام ششم(ع) عرض کردند: ما قرض داریم و پولی به دستمان می‌آید که اگر به طلب‌کارها بدهیم، چیزی برای مخارج حج باقی نمی‌ماند؟ فرمود: با آن حج کنید و دعا کنید خدا قرض‌تان را ادا کند[۹۲].

در روایتی از امام ششم(ع) آمده است: فرشتگان برای آن کس که هر سال به حج مشرف می‌شده، ولی در سالی نتوانسته است حج کند، دعا می‌کنند[۹۳].

مستحب است حج استحبابی، به نیابت معصومان(ع) یا پدر، مادر، خواهر و برادر و هر که را می‌خواهد انجام گیرد. امام ششم(ع) فرمود: اگر هزار نفر را در حجی که انجام می‌دهی شریک کنی، برای هر یک ثواب حجی خواهد بود، بدون آنکه نقصانی در حج خودت به وجود آید[۹۴].

مردی به امام ششم(ع) عرض کرد: جانم به فدایت! من نیت داشتم که در حج خود که در این سال به جا آوردم، پدر، مادر یا دیگری را از اهل خود شریک سازم و فراموش کردم. حضرت فرمود: الان آنها را شرکت بده[۹۵].[۹۶]

حج مُستَقَرّ

هرگاه کسی با وجود شرایط استطاعت، حج را ترک کند، اصطلاحاً می‌گویند حج بر او مستقر شده و باید به هر صورت که می‌تواند به حج برود[۹۷].[۹۸]

حج میقاتی

حجی که هزینه سفر فقط از محل میقات تا مکه و بازگشت به میقات پرداخت می‌شود[۹۹].[۱۰۰]

حج نیابتی

حجی است که به خاطر اجیر شدن بر نایب واجب می‌شود. انجام مراسم حج به جای دیگری را گویند[۱۰۱].

حجّ واجب

حجی است که به یکی از سه راه واجب می‌شود:

  1. حجة الاسلام که در تمام عمر یک مرتبه برای کسی که مستطیع باشد واجب می‌شود.
  2. حجی که به واسطه نذر یا عهد یا قسم بر شخص واجب می‌شود.
  3. حجی که به جهت اجیر شدن بر نایب واجب می‌شود[۱۰۲].[۱۰۳]

ماه حج

به استناد آیه شریفه ﴿الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ[۱۰۴] و روایات معصومین(ع)، زمان برگزاری حج ماه‌های شوال، ذی القعده و ذی الحجه است که حج نامیده می‌شود. البته این ماه‌های شروع حج است وگرنه عمده اعمال حج در دهه اول ذی الحجه به ویژه روزهای نهم تا دوازدهم انجام می‌شود.

توضیح اینکه: زمان انجام عمره تمتع از اول ماه شوال تا نهم ذی‌حجه است و حج تمتع از نهم ذی‌حجه شروع می‌شود. عمره تمتع و حج تمتع باید در یک سال انجام شود، آن هم طی ماه‌های شوال، ذیقعده و ذیحجه و تأخیر حج آن تا سال بعد جایز نیست، اگر چه تمام سال را در حال احرام به سر برد.

بنابراین ذیقعده و ذیحجه ضمن آنکه از ماه‌های حرامند، از ماه‌های حج هم محسوب می‌شوند، در حالی که شوال از ماه‌های حرام نیست، ولی از ماه‌های حج شمرده می‌شود، همین طور محرم و رجب گر چه از ماه‌های حرام هستند ولی از ماه‌های حج شمرده نمی‌شوند؛ لذا نسبت ماه‌های حرام و حج، نسبت عموم و خصوص من وجه است که موارد مشترک آنها ذیقعده و ذی‌حجه است.

اگر سؤال شود با آنکه اصل عمل حج (اعم از تمتع، اِفراد و قِران) از نهم تا سیزدهم ذیحجه بیشتر به درازا نمی‌کشد، چرا این سه ماه (شوال، ذیقعده ذیحجه) به عنوان ماه‌های حج نامیده می‌شوند؟ پاسخ آن است که عمره تمتع بخشی از حج تمتع است که وقت انجام آن از اول شوال تا هنگام احرام حج در ذی الحجه است و از این پس، ظرف احرام خود حج و مراسم آن است. و در مورد حج افراد و قرآن (که عمره آنها پس از برگزاری اصل حج قرار دارد) دانسته شد که ظرف احرام آنها از اول شوال تا نهم ذیحجه است، و روز نهم تا سیزدهم ظرف عمل خود حج می‌باشد، یعنی شخص مختار است که از اول شوال تا نهم ذیحجه هر روزی که خواست به عنوان حج «اِفراد» یا «قِران» محرم شود. با توجه به مطالب یاد شده، این سه ماه «ماه‌های حج» خوانده می‌شوند و اما این که زمان حج تا سیزدهم ذی حجه بیشتر طول نمی‌کشد (نه تا آخر آن)، این جهت با محسوب شدن ذیحجه به عنوان یکی از ماه‌های حج منافات ندارد؛ زیرا پس از بازگشت از منا، طواف و نماز آن، سعی و طواف نساء و نماز آن را آخر ذی حجه می‌توان انجام داد[۱۰۵].[۱۰۶]

حج کودکان

تا فردی به بلوغ نرسد، تکلیفی ندارد. در کودکان نیز این شرط، مانع از وجوب اعمال نسبت به آنهاست. در عبادات صبی و کودک، بحث در این است که آیا عبادات او مشروع است؟ یعنی می‌تواند آنها را به قصد امتثال به جا آورد یا مشروع نبوده و نمی‌تواند آنها را به قصد امتثال امر الهی انجام دهد؟

مشهور فقها بر این عقیده‌اند که اعمال صبی، دارای مصلحت بوده، استحباب نیز دارد و تنها تمرین و آماده‌سازی نیست. عمده دلیل آنها، اطلاقات و عمومات آیات قرآن کریم است که شامل افراد بالغ و نابالغ ـ هر دو ـ می‌شود.

آیه کریمه: ﴿أَقِيمُوا الصَّلَاةَ[۱۰۷] به طور مطلق، بیان می‌کند که همه باید نماز بخوانند؛ چه بالغ و چه غیر بالغ و نیز عموم آیه ﴿فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ...[۱۰۸] شامل افراد نابالغ هم می‌شود. اما از آنجا که دلیل بر عدم وجوب تکلیف، برای صبی وجود دارد؛ ... أَنَّ الْقَلَمَ يُرْفَعُ عَنْ ثَلَاثَةٍ عَنِ الصَّبِيِّ حَتَّى يَحْتَلِمَ‌...[۱۰۹] پس حکم وجوب از صبی برداشته می‌شود، اما نسبت به برداشته شدن حکم استحباب و اباحه دلیلی وجود ندارد؛ لذا می‌توان گفت که اعمال عبادی صبی، استحباب دارد.

آیات فراوانی درباره شرایط، اعمال و احکام حج وجود دارد که اطلاق برخی از آنها شامل، صبی نیز می‌شود. ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا[۱۱۰] اطلاق وجوب در این آیه، علاوه بر مکلفین شامل افراد نابالغ هم می‌شود و روایتی نیز بر این مطلب دلالت می‌کند: «الْحَجُّ عَلَى النَّاسِ جَمِيعاً كِبَارِهِمْ وَ صِغَارِهِمْ»[۱۱۱] اما به دلایل خاص، از جمله شرطیت بلوغ در وجوب تکلیف، افراد نابالغ از اطلاق آیه و حدیث خارج می‌شوند و اجماع علما و فقها نیز مؤید این مطلب است.

فاضل هندی می‌گوید: چون صبی هنوز بالغ نشده؛ لذا حج بر او واجب نیست و اگر حجی هم به جا آورد، از باب تمرین خواهد بود و بر این سخن دو دلیل اقامه می‌کند، یکی اجماع علما و دیگری روایات. مرحوم نراقی نیز گفته است یکی از شرایط وجوب حج، بلوغ و عقل است. پس بر صبی حج واجب نیست. شهید اول هم بر این مطلب تأکید ورزیده که چون صبی شرط وجوب حج، یعنی بلوغ را ندارد، پس حج بر او واجب نخواهد بود.

فقهای معاصر نیز بر این امر تأکید دارند که حج بر صبی به خاطر عدم بلوغش، واجب نیست. امام خمینی رحمة الله هم فرموده‌اند: حج بر صبی واجب نیست، اگر چه مراهق و نزدیک به بلوغ هم باشد و اگر حج به جا آورد گر چه صحیح است، ولی کفایت از حجة الاسلام نمی‌کند[۱۱۲].

از امام صادق(ع) درباره حج کودک ده ساله سؤال شد. ایشان فرمودند: زمانی حج بر او واجب می‌شود که محتلم شود. امام علی(ع) سه گروه را از دایره تکلیف وجوبی خارج می‌داند که یکی از آنها صبی است؛ «الْقَلَمَ يُرْفَعُ عَنْ ثَلَاثَةٍ عَنِ الصَّبِيِّ حَتَّى يَحْتَلِمَ وَ عَنِ الْمَجْنُونِ حَتَّى يُفِيقَ وَ عَنِ النَّائِمِ حَتَّى يَسْتَيْقِظَ»[۱۱۳]. اکنون که حج بر صبی واجب نیست، این پرسش مطرح می‌شود که اگر صبی حج بگزارد آیا حج او صحیح است؟ علما بر این نظریه‌اند که حج صبی صحیح است و حتی گروهی ادعای اجماع کرده‌اند.

نتیجه اینکه صبی می‌تواند و بر او جایز است احرام ببندد و حج وی مشروع و صحیح می‌باشد.

اذن ولی در انجام حج؛ پرسش دیگری که باید به آن پاسخ داده شود، این است که: «آیا با اثبات صحت احرام و حج صبی، او باید از ولی خود اذن بگیرد، یا اذن از ولی در صحت حج شرط نیست؟»

در این مورد میان فقها اختلاف نظریه وجود دارد؛ گروهی؛ مانند شهید اول و علامه حلّی قائل به شرطیت اذن از ولی هستند. اما گروهی دیگر اذن ولی را شرط نمی‌دانند مانند مرحوم خویی و امام خمینی.

و اما وجوب حج طواف نساء بر صبی؛ یکی از اعمال و مناسک مهم در حج، طواف نساء است. اهمیت آن به قدری است که در صورت به جا نیاوردن، حاجی دیگر نمی‌تواند ازدواج کند و اگر همسر داشته باشد همسرش بر او حرام خواهد شد و تا زمانی که آن را به جا نیاورد، این حکم همچنان باقی خواهد ماند.

در این میان، آن چه مهم است حج صبی است. با این که انجام اعمال حج بر صبی مستحب است آیا طواف نساء بر او واجب است؟ و آیا او نیز همچون افراد بالغ، باید تمام اعمال حج را انجام دهد؟ پیش از پاسخ به این پرسش باید به سه نکته توجه داشت:

  1. طواف نساء بر مرد و زن بالغ واجب است و در این مورد هیچ اختلافی وجود ندارد، روایات نیز بر آن تصریح دارند.
  2. در موسم حج، زن بر مرد و مرد بر زن زمانی حلال می‌شوند که طواف نساء را انجام داده باشند.
  3. هر عملی که بر مُحرِم بالغ حرام است، بر صبی مُحرِم نیز حرام می‌باشد و از هر عملی که او باید اجتناب کند، بر صبی نیز لازم است از آن به بپرهیزد.

در مورد وجوب طواف نساء بر صبی، همه علما (غیر از یک نفر) اتفاق نظر دارند.

شهید اول در دروس گفته است: طواف نساء واجب است ولی با ترک آن حج باطل نمی‌شود، اما زن هم بر او حلال نمی‌گردد و حکم خصی، خنثی و صبی نیز چنین است.

امام راحل نیز طواف النساء را حتی برای صبی غیر ممیز لازم دانسته، می‌گوید: ولیّ وی باید او را طواف دهد؛ اما در میان فقهای معاصر، تنها مرحوم آیت‌الله خویی به مخالفت برخاسته و قول عدم وجوب طواف نساء بر صبی را ترجیح داده است. ایشان می‌گوید: ظاهر آن است که با ترک طواف نساء، زن بر او حرام نمی‌شود.

اگر معتقد شویم که حج کودک غیر بالغ صحیح است و آن کودک بعد از بلوغ مستطیع شود و قدرت رفتن به حج تمتع را پیدا کند، آیا بر او واجب است به حج برود یا همان حج دوران کودکی کافی است؟

در پاسخ باید گفت: هیچ اختلافی در عدم کفایت حج صبی از حجة الاسلام وجود ندارد و علاوه بر روایات، اجماع نیز مؤید آن است: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا[۱۱۴].

درباره وجوب حج است بر افراد بالغ و شامل غیر بالغ نمی‌شود. پس حج صبی امتثال امر الهی نبوده و تکلیف بر عهده او باقی خواهد ماند؛ لذا این حج او مجزی نبوده و باید حج دیگری بعد از بلوغ به جا آورد[۱۱۵].[۱۱۶]

منابع

پانویس

  1. جواهر الکلام، ج۱۷، ص ۲۲۰.
  2. جواهر الکلام، ج ۱۷، ص ۲۲۰ ـ ۲۲۳.
  3. جواهر الکلام، ج ۱۷، ص ۲۲۳ ـ ۲۲۵.
  4. جواهر الکلام، ج ۱۷، ص۲۱۶ و ۲۲۸.
  5. مهذّب الاحکام، ج ۱۲، ص۱۸.
  6. هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۳، ص ۲۱۰-۲۱۵.
  7. الکافی (کلینی)، ج ۴، ص۲۵۳ ـ ۲۵۴.
  8. الکافی (کلینی)، ج ۴، ص۲۵۵.
  9. الکافی (کلینی)، ج ۴، ص۲۶۲.
  10. هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۳، ص ۲۱۰-۲۱۵.
  11. جواهر الکلام، ج ۱۷، ص۲۲۹.
  12. جواهر الکلام، ج ۱۷، ص۲۴۱.
  13. جواهر الکلام، ج ۱۷، ص۲۴۸.
  14. جواهر الکلام، ج ۱۷، ص۲۲۹، ۲۴۱، ۲۴۸ و ۲۷۵.
  15. جواهر الکلام، ج ۱۷، ص۲۲۹ ـ ۲۳۴.
  16. جواهر الکلام، ج ۱۷، ص۲۵۸ ـ ۲۵۹.
  17. منتهی المطلب، ج ۱۰، ص۸۰.
  18. جواهر الکلام، ج ۱۷، ص۲۶۰.
  19. جواهر الکلام، ج ۱۷، ص۲۶۱.
  20. جواهر الکلام، ج ۱۷، ص۲۶۸.
  21. جواهر الکلام، ج ۱۷، ص۳۳۰ ـ ۳۳۱.
  22. جواهر الکلام، ج ۱۷، ص۲۹۵.
  23. جواهر الکلام، ج ۱۷، ص۲۹۸ ـ ۳۰۱.
  24. جواهر الکلام، ج ۱۷، ص۳۱۴.
  25. هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۳، ص ۲۱۰-۲۱۵.
  26. جواهر الکلام، ج ۱۷، ص۳۰۶.
  27. جواهر الکلام، ج ۱۷، ص۳۳۲.
  28. الحدائق الناضرة، ج ۱۴، ص۳۵۲ ـ ۳۵۴.
  29. جواهر الکلام، ج ۱۷، ص۳۰۱.
  30. جواهر الکلام، ج ۱۵، ص۶۳.
  31. جواهر الکلام، ج ۱۷، ص۳۰۴.
  32. جواهر الکلام، ج ۱۷، ص۳۹۶.
  33. جواهر الکلام، ج ۱۷، ص۲۷۵.
  34. هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۳، ص ۲۱۰-۲۱۵.
  35. جواهر الکلام، ج ۱۷، ص۳۳۶ ـ ۳۳۸.
  36. هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۳، ص ۲۱۰-۲۱۵.
  37. العروة الوثقی، ج۴، ص۴۳۴ ـ ۴۳۵.
  38. هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۳، ص ۲۱۰-۲۱۵.
  39. فرهنگ اصطلاحات حج، حریری، ص۵۹.
  40. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۳۶۵.
  41. جواهر الکلام، ج۱۸، ص۵ ـ ۱۰.
  42. جواهر الکلام، ج۱۸، ص۴۴ ـ ۴۷.
  43. هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۳، ص ۲۱۰-۲۱۵.
  44. دائره المعارف اسلامی، ج۶، ص۶۸.
  45. «این (حکم تمتّع) برای کسی است که خانواده‌اش ساکن مکّه نباشند» سوره بقره، آیه ۱۹۶.
  46. راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، ج۳، ص۴۲.
  47. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۳۷۵.
  48. دائره المعارف اسلامی، ج۶، ص۶۸.
  49. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۳۹۰.
  50. فرهنگ اصطلاحات حج، حریری، ص۴۵۴.
  51. راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، ص۳۵.
  52. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۳۶۵.
  53. جواهر الکلام، ج۱۸، ص۱۳۶.
  54. جواهر الکلام، ج۱۹، ص۱۱۴ ـ ۱۱۵.
  55. هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۳، ص ۲۱۰-۲۱۵.
  56. آثار اسلامی مکه و مدینه، رسول جعفریان، مشعر، ص۱۲۹.
  57. فرهنگ اصطلاحات حج، حریری، ص۲۰۸.
  58. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۱۰۶۶.
  59. جواهر الکلام، ج۲۰، ص۵۳.
  60. جواهر الکلام، ج۲۰، ص۵۴.
  61. جواهر الکلام، ج۲۰، ص۵۷.
  62. جواهر الکلام، ج۲۰، ص۶۰ ـ ۶۵.
  63. جواهر الکلام، ج۲۰، ص۶۸.
  64. جواهر الکلام، ج۲۰، ص۶۵.
  65. جواهر الکلام، ج۲۰، ص۶۶ ـ ۶۷.
  66. جواهر الکلام، ج۲۰، ص۶۹.
  67. هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۳، ص ۲۱۰-۲۱۵.
  68. جواهر الکلام، ج ۱۹، ص۸۶ ـ ۸۹.
  69. جواهر الکلام، ج ۱۹، ص۹۱.
  70. هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۳، ص ۲۱۰-۲۱۵.
  71. هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۳، ص ۲۱۰-۲۱۵.
  72. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۳۶۶.
  73. مناسک حج، مسأله ۵۳.
  74. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۳۶۹.
  75. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۳۶۹.
  76. فرهنگ اصطلاحات حج، حریری، ص۶۸.
  77. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۳۹۳.
  78. بحار الانوار، مجلسی، ج۱۰، ص۷۵.
  79. بحار الانوار، مجلسی، ج۴۳، ص۳۳.
  80. بحار الانوار، مجلسی، ج۴۳، ص۳۳.
  81. بحار، ج۴۳، ص۳۳۹.
  82. بحار، ج۴۴، ص۱۹۲.
  83. بحار، ج۴۶، ص۷۶.
  84. بحار، ج۹۹، ص۱۰۵.
  85. فصلنامه میقات حج، ش۵۸، ص۷۰.
  86. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۳۶۹.
  87. فرهنگ اصطلاحات حج، حریری ص۶۸.
  88. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۳۹۴.
  89. وسائل الشیعه، ج۸، ص۸۲.
  90. وسائل الشیعه، ج۸، ص۸۵.
  91. وسائل الشیعه، ج۸، ص۹۰.
  92. وسائل الشیعه، ج۸، ص۱۰۱.
  93. وسائل الشیعه، ج۸، ص۹۵.
  94. وسائل الشیعه، ج۸، ص۱۴۳.
  95. وسائل الشیعه، ج۸، ص۱۴۴.
  96. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۳۹۴.
  97. فرهنگ اصطلاحات فقهی، محمدحسین مختاری.
  98. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۳۹۵.
  99. فرهنگ اصطلاحات حج، حریری، ص۶۹.
  100. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۳۹۵.
  101. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۳۹۶.
  102. توضیح مناسک حج، ص۴.
  103. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۳۹۶.
  104. «حجّ (در) ماه‌های شناخته‌ای (انجام‌پذیر) است پس کسی که در آن ماه‌ها حجّ می‌گزارد (بداند که) در حجّ، آمیزش و نافرمانی و کشمکش (روا) نیست و هر کار نیکی کنید خداوند بدان داناست؛ و رهتوشه بردارید و بهترین رهتوشه پرهیزگاری است، و ای خردمندان! از من پروا کنید» سوره بقره، آیه ۱۹۷.
  105. فرهنگنامه حج و عمره و اماکن مربوطه، صدر طباطبایی، ص۲۲.
  106. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۸۲۳.
  107. «و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و با نمازگزاران نماز بگزارید» سوره بقره، آیه ۴۳.
  108. «پس هر کس از شما این ماه را دریافت (و در سفر نبود)، باید (تمام) آن را روزه بگیرد ...» سوره بقره، آیه ۱۸۵.
  109. وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج۱، ابواب مقدمات عبادات، باب ۴.
  110. «در آن نشانه‌هایی روشن (چون) مقام ابراهیم وجود دارد و هر که در آن در آید در امان است و حجّ این خانه برای خداوند بر عهده مردمی است که بدان راهی توانند جست؛ و هر که انکار کند (بداند که) بی‌گمان خداوند از جهانیان بی‌نیاز است» سوره آل عمران، آیه ۹۷.
  111. وسائل الشیعه، ج۱۱، ابواب وجوب حج، باب ۲.
  112. تحریر الوسیله، امام خمینی رحمه الله، ج۱، ص۳۴۰.
  113. خصال، صدوق، ج۱، ص۹۴.
  114. «در آن نشانه‌هایی روشن (چون) مقام ابراهیم وجود دارد و هر که در آن در آید در امان است و حجّ این خانه برای خداوند بر عهده مردمی است که بدان راهی توانند جست؛ و هر که انکار کند (بداند که) بی‌گمان خداوند از جهانیان بی‌نیاز است» سوره آل عمران، آیه ۹۷.
  115. فصلنامه میقات حج، ش۶۲، ص۱۸.
  116. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۳۹۱.