عبدالملک بن مروان در معارف و سیره امام سجاد

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

پس از مروان بن حکم فرزندش عبدالملک حکومت را در اختیار گرفت. مورخان از عبدالملک به عنوان فردی زیرک، با احتیاط و دوراندیش، ادیب، باهوش و دانشمند یاد کرده‌اند[۱].

مؤلف «الفخری» می‌گوید: «عبدالملک فردی خردمند، عاقل، دانشمند، فاضل، ادیب، باهوش، جبار، بسیار با هیبت، فوق‌العاده سیاستمدار و دارای حسن تدبیر بود»[۲]. هندوشاه می‌نویسد: «او مردی بود عاقل و فاضل و فصیح و فقیه و علم اخبار و دقایق اشعار، نیکو دانستی و صاحب رأی و تدبیر بود»[۳]. او پیش از رسیدن به قدرت، یکی از فقهای مدینه به شمار می‌رفت[۴]. و به زهد و عبادت و دینداری شهرت داشت و اوقات خود را در مسجد با عبادت سپری می‌‌کرد؛ به‌طوری که به او «حمامة المسجد (کبوتر مسجد)» می‌‌گفتند[۵].

در تاریخ روایت شده است: پس از مرگ پدرش مروان، هنگامی که خلافت به او رسید، سرگرم خواندن قرآن بود، اما با شنیدن این خبر، قرآن را بست و گفت: «اینک بین من و تو جدایی افتاد! و دیگر با تو کاری ندارم!»[۶].

او به راستی از قرآن جدا شد و در اثر غرور قدرت، چنان دستخوش مسخ شخصیت گردید که مورخان از کارنامه سیاه حکومت او به تلخی یاد می‌‌کنند. «سیوطی» و «ابن اثیر» می‌‌نویسند: «در طی تاریخ اسلام عبدالملک نخستین کسی بود که غدر و خیانت ورزید (عمرو بن سعید بن العاص را پس از امان دادن کشت) و نخستین کسی بود که مردم را از سخن گفتن در حضور خلیفه منع کرد و نخستین کسی بود که از امر به معروف جلوگیری کرد»[۷].

او دو سال پس از شکست دادن عبدالله بن زبیر در مکه (در سال ۷۵ هجری) در جریان سفر حج وارد مدینه شد و ضمن سخنانی خطاب به مردم چنین گفت: من نه همچون خلیفه خوار شده (عثمان)، نه همچون خلیفه آسان‌گیر (معاویه) و نه مانند خلیفه سست‌خرد (یزید) هستم، من این مردم را جز با شمشیر درمان نمی‌کنم، شما از ما کارهای مهاجران را می‌خواهید، اما مانند آنان رفتار نمی‌کنید (ما را به پرهیزگاری می‌خوانید و خود به آن عمل نمی‌کنید) به خدا سوگند از این پس هر کس مرا به تقوا امر کند، گردن او را خواهم زد![۸] جمله اخیر را برای آن گفت که خطیبان و ائمه جمعه، هنگام خواندن خطبه جمعه، گفتار خود را با جمله «اتَّقِ اللَّهَ»؛ «پرهیزگار باش» آغاز می‌‌کردند[۹].

پیداست وقتی کسی که خود را خلیفه پیامبر قلمداد می‌‌کرد، در شهر پیامبر و کنار مدفن او چنین سخنانی بگوید و بر سنت او این‌گونه حمله برد، رفتار و گفتار مأموران او در ایالت‌های دورافتاده چگونه خواهد بود. تاریخ به خوبی گواه است که مسلط ساختن کارگزاران سفاک و جنایتکاری چون حجاج بن یوسف ثقفی بر جان و مال و حیثیت مردم نمایانگر گوشه‌ای از خیانت‌های او به امت اسلامی است. عبدالملک در مدت حکومت طولانی خود، آن‌چنان با ظلم و فساد و بیدادگری خو گرفت که نور ایمان در دل او به کلی خاموش گشت. همچنین علاوه بر امور فوق در طول خلافت حکومت عبدالملک مشکلات عمده‌ای چون: فتنه ابن زبیر، قیام توابین و انقلاب مختار نیز صورت گرفت، اما او به کمک سردار وفادارش حجاج ثقفی، بر برخی از آشوب‌ها مسلط شد و آنها را خاموش کرد. بنابراین در این شرایط جامعه درگیر با تغییر مفاهیم اساسی اسلام در موضوعات امامت، رهبری، خلافت و ولایت از یکسو و از سوی دیگر با انحرافات و آسیب‌های فراوانی همچون: گسترش غنا و طرب و پرورش و گرایش افراد به این سمت، صرف اکثر اوقات سلاطین و حاکمان با رقاصان و مغنیان، هدر رفتن بیت‌المال، دزدی، منکرات، خریدوفروش آوازه‌خوانان و رقاصان از روم و دیلم، منع حدیث و جلوگیری از روایت و کتابت آن در جامعه اسلامی، گسترش قصه‌سرایی و حضور داستان‌سرایان اهل کتاب تازه‌مسلمان و شاعران، بی‌توجهی به قرآن و متروک و مهجور گذاشتن آن، فقیه‌سازی و مطرح کردن افرادی به نام فقهای طراز اول از جانب حکومت، اعتقاد به مذهب جبر و توجیه کارهای خلاف شرع حاکمان، لزوم اطاعت از حاکم حتی حاکم ستمگر، مصونیت خلفا و حاکمان از اعتراض و... که از جانب سلاطین اموی و کارگزاران آنان در جامعه صورت می‌گیرد است، و از سویی امام سجاد(ع) تحت کنترل شدید جاسوسان خلیفه بود حتی شده است آنان به رغم آگاهی از تمام فعالیت‌های سیاسی امام سجاد(ع) شدیداً از وجود ایشان احساس خطر می‌‌کردند تاجایی‌که حجاج ثقفی به عبدالملک پیشنهاد کُشتن امام سجاد(ع) را داد، اما عبدالملک به سبب جلوگیری از فتنه‌های بعدی، از این کار صرف‌نظر کرد؛ زیرا او تجربه خلفای پیشین خود را داشت که چگونه با آل علی(ع) درافتادند و از بین رفتند. ازاین‌رو به حجاج نوشت مرا از مبتلا شدن به خون بنی‌هاشم دور نگه‌دار و خون آنان را مریز؛ زیرا من عبرت گرفته‌ام[۱۰].[۱۱]

موضع امام سجاد(ع) در برابر عبدالملک بن مروان

فرمانروایی عبدالملک بن مروان ۲۱ سال به طول انجامید[۱۲]. طولانی بودن مدت حکومت عبدالملک، خود می‌تواند ترسیم‌کننده دوران استبداد و ژرفای فجیعی باشد که در این دوره به وسیله او و همدستان امویش بر قلمرو جامعه اسلامی سیطره انداخته است.

امام سجاد(ع) نیز به خوبی مشاهده می‌نمودند که این دوران - دوران عبدالملک بن مروان - سخت‌ترین ایام برای خاندان پیامبر(ص) و آل علی(ع) است؛ زیرا حکومت وی تنها به اهل‌بیت خاص یعنی امام سجاد(ص) آسیب نمی‌رساند، بلکه دیگران نیز در این شرایط امنیت جانی و مالی نداشته و بدترین وضعیت ممکن را شاهدند؛ چنان‌که عبدالملک و کارگزاران او، به ویژه حجاج با شیعیان ناشایست‌ترین رفتار را اعمال می‌کردند، رفتاری که حتی با کافران و زندیقان صورت نمی‌گرفت. اعمال انواع شکنجه‌ها، مجازات‌ها، کشتارها و بسیاری از جنایات که اگر کسی ادعا می‌کرد از اهل کتاب است، در امنیت بیشتری بود تا بگوید شیعه است. البته درایت، زمان‌شناسی و تدبیرهای حکیمانه امام سجاد(ع)، حضرت و بسیاری از شیعیان را از گزند عبدالملک و عاملانش حفظ کرده و خطر آنان را در حد امکان برطرف ساخت. ازاین‌رو امام سجاد(ع) به عنوان یکی از روش‌های برخوردی خویش از این خلیفه ستمگر فاصله گرفته و در حقیقت با بی‌اعتنایی به وی ـ عبدالملک بن مروان ـ مُهر بطلان بر روش حکومتی وی نیز همچون سایر حاکمان اموی زده است:

  1. عبدالملک در مسجدالحرام مشغول طواف بود و پیشاپیش او امام سجاد(ع) با بی‌اعتنایی به خلیفه طواف می‌کرد. پس از طواف، عبدالملک خواست امام را نزد او حاضر کنند و آنگاه گفت: من که قاتل پدر شما نیستم، چرا نزد ما نمی‌آیی و با ما ارتباط برقرار نمی‌کنی؟ امام(ع) فرمود: «کسی که پدرم را کشت، دنیای پدرم را خراب کرد، اما پدرم آخرت او را ویران ساخت؛ تو هم اگر بخواهی، می‌توانی»[۱۳].
  2. عبدالملک سعی داشت تا شمشیر پیامبر(ص) را که از ودایع امامت بود، از امام سجاد(ع) بگیرد و نزد خود نگه دارد. در اختیار داشتن آن، آثار معنوی زیادی برای خلیفه داشت و در واقع نوعی مشروعیت بخشیدن به خلافت او به‌شمار می‌‌آمد و جانشینی او را از پیامبر(ص) تأیید می‌‌کرد. عبدالملک نامه‌ای به امام سجاد(ع) نوشت و امام پاسخ منفی به او داد. او نامه دوم را با تهدید به حذف نام امام از دفتر بیت‌المال نوشت. امام سجاد(ع) در پاسخ به او فرمود: «ای عبدالملک! بدان که خداوند برای بندگانش تضمین کرده است که ایشان را از تنگناها برهاند و از مسیری که گمان ندارند، روزی را برساند، ولی آگاه باش که خداوند در قرآن فرموده است: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ[۱۴]؛ خداوند خائنان سرکش را دوست ندارد. اینک بیندیش کدام‌یک از ما مشمول این آیه هستیم»[۱۵].
  3. روزی عبدالملک نامه‌ای سرگشاده، ملامت‌گرانه و تحقیرآمیز به امام سجاد(ع) نوشت و در ضمن آن از ازدواج حضرت(ع) با کنیز انتقاد کرده و نوشت: کسی چون شما شایسته نیست با کنیزی ازدواج کند. امام سجاد(ع) با تذکر نکاتی از نامه عبدالملک، اعتراف ضمنی او را در مورد شرافت و جلالت و عظمتشان خویش یادآور شد و ازدواج خویش را پیروی از سنت پیامبر(ص) که چنین ازدواجی داشته است، دانست و آن را زنده نگه داشتن یک سنت فراموش‌شده معرفی کرد و کاری را که مایه ننگ مردم بود، مایه شرافت و عظمت خود دانست و عبدالملک را به دلیل توجه به باورهای جاهلی و خرافی تحقیر کرد و پاسخ دندان‌شکنی به او داد[۱۶].

همچنین امام سجاد(ع) در مواضع خویش حتی پیش از رسیدن عبدالملک بن مروان به خلافت در ضمن حدیثی پرمعنا که نشان از عمق زیرکی امام(ع) از وضع موجود و جامعه و رفتارهای دغل‌کارانه این فرد اموی است، به لحاظ پرهیز افراد از معاشرت با عناصر ناسالم و ناصالح سیاستمدار جامعه می‌فرماید: «با منافقان - انسان‌های دو چهره و زیان‌بار - که آنچه می‌گویند سطحی است و در قلب به آن پایبند نیستند و صرفاً با زبان و گفتار به آن اقرار می‌‌کنند، بر حذر باشید»[۱۷].

سخنان امام(ع) نشانگر آن است که یک سیاستمدار صداقت‌پیشه هنگام تعقیب اهداف مهم و راهبردی به هر وسیله‌ای که در دسترس خویش دارد، دست نمی‌یازد و با چشم‌پوشی از اهداف خود را به وسیله‌های غیراخلاقی و انسانی آلوده نمی‌سازد. همان‌گونه که عبدالملک بن مروان پیش از رسیدن به خلافت از یک روش سیاسی بهره‌برداری نمود و پس از عهده‌داری حکومت، چهره واقعی خود را برای جامعه عیان می‌‌سازد.

حال پرسش این است که با توجه به کارکرد صداقت به عنوان یکی از ویژگی‌های حاکم، آیا امام سجاد(ع) تنها به این عامل اکتفا نموده است. آیا ایشان در برخورد با سیاست‌های مزورانه عبدالملک بن مروان موضعی بی‌طرفانه و بی‌تفاوت در پیش گرفته‌اند؟

در پاسخ به این پرسش بایسته است تا به اندیشه‌های حضرت(ع) پیرامون ویژگی‌های حاکم که به شکلی غیرمستقیم اما منسجم و هدفمند عملکردهای دستگاه حاکمه و از جمله عبدالملک بن مروان را مورد هدف قرار داده است، مراجعه نمود.

از منظر امام سجاد(ع) حکومت اسلامی، حکومتی است که حاکم آن باید عادل، عالم‌ترین، باتقواترین و... از افراد جامعه باشد و این شیوه حکمرانی، بهترین شیوه ممکن می‌‌باشد؛ زیرا حاکمیت در جامعه به سه شکل قابل فرض است:

  1. افراد پست و فروتر، تدبیر و هدایت افراد برتر و باکمال را به عهده بگیرند. چنان‌که در حکومت استبدادی مشاهده می‌شود.
  2. حاکمان در رتبه وجودی و کمال، همسان با افراد تحت هدایت خود باشند. چنان‌که در مورد حکومت‌های دموکراسی و استبدادی قابل مشاهده است.
  3. افرادی که از لحاظ کمالات معنوی و رتبه وجودی برترند. زمام حکومت را به دست گیرند. چنین حاکمانی که از کمالات معنوی برخوردارند، در مقایسه با افراد تحت حاکمیت خود دلسوز و مهربان هستند و هدفی جز رشد و تعالی آنان ندارند.

از میان سه فرض فوق، عقل هر انسانی گواهی خواهد داد بهترین حکومت، حکومت نوع سوم است. اندیشه امام سجاد(ع) نیز حکایت از این واقعیت دارد که حاکمیت باید از نوع سوم باشد و حاکم باید دارای ویژگی‌های شایسته‌ای باشد که بتواند جامعه را به بهترین وجه ممکن اداره نماید؛ درحالی‌که در جامعه آن روز در آن مقطع زمانی همچون سایر دوره‌های حکومت اموی اثری از این نوع حکومت - نوع سوم - دیده نمی‌شد. با مشاهده چنین وضعیتی است که امام سجاد(ع) می‌‌فرمودند: «ولایت و حکومت، تنها حقِ کسانی است که ویژگی‌ها و شایستگی‌های به دست آوردن آن را داشته باشند. البته این حق، درعین‌حال، عهد و پیمان سه جانبه‌ای است بین خدا، حاکم و مردم؛ نه یک حق شخصیِ محض که صاحب حق بتواند آن را به دلخواه استیفا کند یا از آن به‌کلی چشم بپوشد. بنابراین هرکس که شایسته زمامداری نیست، نمی‌تواند و نباید عهده‌دار حکومت شود و حتی اگر مردمان هم حکومت او را بپذیرند، برای حقانیت و مشروعیت حکومت وی کافی نیست»[۱۸]؛ در واقع امام علی بن الحسین(ع) در انتقاد از عملکرد دستگاه حکومتی عبدالملک بن مروان به لحاظ فساد و ستم بالای دستگاه حکومتی وی، در مواضع خویش، با صراحت اعلام می‌داشتند: «حاکم اسلامی باید حکومت خود را عطیه و بخشش الهی بداند و مضمون آیه کریمه ﴿تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ[۱۹] را فراموش نکند و بداند که خدا زمامداری را از دیگری سلب کرده و به او داده است و روزگاری نیز از او پس خواهد گرفت. پس واجب می‌شود که مضمون آیه شریفه ﴿تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ[۲۰] را از یاد نبرد و خود را به تکیه زدن به قدرت دنیا گرفتار نسازد، بلکه به واسطه این ملک و مالِ عاریتی فانی بکوشد تا ملک و مالِ حقیقیِ باقی را به دست آورد»[۲۱].

از دیدگاه ایشان، شایسته است که حاکم اسلامی، به عنوان خلیفة‌الله، قلمرو فرمانروایی خویش را بر طریق عدل و به نیت خلافت اعمال نماید، نه بر جور و ستم و هوای نفس و ریاست‌طلبی. همان‌گونه که حضرت(ع) با استناد به قرآن کریم هدف ارسال رسولان را اقامه قسط و عدل می‌داند: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ...[۲۲]. و در آیه‌ای دیگر فرمودند: ﴿... وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ...[۲۳].

همچنین در آیه دیگر خطاب به مؤمنان فرمودند که اعتماد و اتکا پیدا نکنید: «به کسانی‌که ستم کرده‌اند، متمایل نشوید که آتش (دوزخ) به شما می‌‌رسد و در برابر خدا برای شما دوستانی نخواهد بود و سرانجام یاری نخواهید شد»[۲۴].

شاید این استنادات قرآنی امام سجاد(ع) ازآن‌روست که عبدالملک بن مروان پیش از خلافت به خاطر اخلاق فریبنده خود که ظاهراً قرآن کریم را حفظ می‌‌کرد و علوم دینی شامل فقه، تفسیر و حدیث را به‌خوبی فرا گرفته بود و در مجلس علما نیز بسیار شرکت می‌کرد و بسیار به مسجد می‌رفت و پیوسته قرآن تلاوت می‌کرد، اعتماد مردم را تا حدودی جلب نموده بود. ولی برخلاف انتظار همه، پس از رسیدن به قدرت، به کلی تغییر روش داد و رفتار نامطلوبی را در پیش گرفت و از همان آغاز خود را معرفی کرده و مواضع خود را مشخص نمود تا جایی‌که موج نفرت مسلمانان را برانگیخت و بی‌عدالتی و ظلم و ستم در جامعه فراگیر شد.

بر اساس اندیشه سیاسی امام سجاد(ع)، ویژگی عدالت برای حاکم اسلامی چنان است که اگر در وجود وی این صفت نباشد یا ضعیف باشد، حاکم به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند به تعهدات خود عمل کند یا پایدار بماند؛ پس بی‌گمان به ستم، بی‌انصافی، تبعیض، باندبازی، تمامیت‌خواهی، استبدادگری و بیدادگری کشیده خواهد شد. پس، از دیدگاه حضرت(ع) حاکمیت جامعه اسلامی فقط شایسته کسانی است که عدالت در وجودشان رسوخ یافته باشد، خود هدایت یافته باشند تا بتوانند دیگران را ارشاد کنند.

امام سجاد(ع) با مشاهده ماهیت دغل‌کارانه و فاقد توانایی حکومت اموی در ادامه اشاره به ویژگی‌های حاکم اسلامی در ضمن روایتی فرمودند: «سزاوارترین مردم به حکومت، توانمندترین، داناترین و آگاه‌ترین فرد به امر الهی است»[۲۵]. حضرت(ع) در این گفتار، ضمن تأکید بر اصل شایسته‌سالاری در حوزه زمامداری به اصل مجهز بودن حاکم به علم و دانش همراه با معرفت اشاره نموده است؛ زیرا در این حوزه – حکومت‌داری - طبق اندیشه سیاسی حضرت(ع) اگر کار به شخص ناآگاه و ناتوان سپرده شود، قطعاً چنین فردی مردم را به گمراهی می‌‌کشاند.

همان‌گونه که امام علی(ع) نیز به این امر اشاره نموده است: «شما خوب می‌دانید که جایز نیست نادان عهده‌دار امورتان شود تا با نادانی خویش، همه را به گمراهی برد»[۲۶].

امام سجاد(ع) نیز بر اساس آیات محکم خداوند و رهنمودهای پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «هیچ امتی کار خویش را به عهده شخصی نگذارد، درحالی‌که داناتر از وی در این میان باشد»[۲۷]. با این بیانات از امام سجاد(ع) مشخص می‌‌شود که علم و آگاهی در زمینه‌های گوناگونی که به امر حکومت و زمامداری مربوط می‌‌شود، تا چه اندازه برای حاکم و رهبر ضروری است. پس کسی شایستگی این امر خطیر را دارند که آگاه‌ترین مردم در آن باشند[۲۸].

منابع

پانویس

  1. الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۵۲۰.
  2. تاریخ فخری، ص۱۲۲-۱۲۴.
  3. تجارب السلف، ص۷۵.
  4. تاریخ فخری، ص۱۲۲.
  5. تاریخ فخری، ص۷۶.
  6. تاریخ الخلفاء، ص۲۱۷.
  7. تاریخ الخلفاء، ص۲۱۸.
  8. تاریخ الخلفاء، ص۲۱۸.
  9. سید جعفر شهیدی، زندگانی علی بن الحسین، ص۹۸.
  10. اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۳۱۱.
  11. آقا سید محمد قاری، فاطمه سادات، سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی، ص ۱۶۶.
  12. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۴۲.
  13. اثباة الهداة، ج۵، ص۲۳۴-۲۳۵.
  14. «خداوند هیچ خیانتکار ناسپاسی را دوست نمی‌دارد» سوره حج، آیه ۳۸.
  15. بحارالانوار، ج۴۶، ص۹۵.
  16. طبقات الکبری، ج۵، ص۱۵۸؛ ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۷، ص۱۴۰.
  17. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۳۳۵.
  18. بحارالانوار، ج۴۷، ص۱۹۲.
  19. «به هر کس بخواهی فرمانروایی می‌بخشی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.
  20. «از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز می‌ستانی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.
  21. بحارالانوار، ج۴۷، ص۱۹۲.
  22. «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند.».. سوره حدید، آیه ۲۵.
  23. «... و فرمان یافته‌ام که میان شما دادگری کنم.».. سوره شوری، آیه ۱۵.
  24. ﴿وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ «و به ستمگران مگرایید که آتش (دوزخ) به شما رسد در حالی که شما را در برابر خداوند، سروری نباشد، آنگاه یاری نخواهید شد» سوره هود، آیه ۱۱۳.
  25. بحارالانوار، ج۲۷، ص۳۹۵.
  26. نهج‌البلاغه، نامه ۱۳۱.
  27. بحارالانوار، ج۲۹، ص۱۰۰.
  28. آقا سید محمد قاری، فاطمه سادات، سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی، ص ۱۶۹.