نصب الهی پیامبر خاتم
مقدمه
از آیات کریمۀ قرآنی، و نیز از روایات متواترۀ واردۀ از معصومین(ع) استفاده میشود: خداوند رسول اکرم(ص) را برای حاکمیت و فرمانروایی مطلق در جامعۀ بشر نصب و تعیین فرموده است، بلکه در حقیقت آنچه مستفاد از آیات و روایات است این است که خلیفۀ بالاصل خداوند در روی زمین در هر زمان و مکان بیش از یک شخص نیست و آن وجود مقدس محمد مصطفی(ص) است و انبیا و رسولان پیش از رسول خدا(ص) و نیز اوصیای پس از او از سوی خداوند به جانشینی او در حکومت و فرمانروایی منصوب شدهاند، و لذا به تعبیر ما خلافت انبیا و رسولان پیش از رسول خدا(ص) خلافت تمهیدی، و خلافت اوصیای رسول خدا(ص) خلافت امتدادی است.
مقصود از خلافت تمهیدی رسولان پیش از رسول خدا(ص) این است که آنان از سوی خدا بهعنوان نمایندگان خلیفه اصلی خداوند؛ یعنی رسول اکرم(ص) تعیین شدهاند تا زمینه را برای خلافت خلیفۀ اصلی و حکومت او فراهم کنند؛ لهذا در قرآن کریم این مطلب صراحتاً بیان شده که خداوند از رسولان و انبیای پیش از رسول خدا(ص) عهد و پیمان گرفته است که به رسول خدا(ص) ایمان آورند و او را نصرت و یاری نمایند، خداوند میفرماید: ﴿وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ﴾[۱].
در این آیه به صراحت به این حقیقت بزرگ اشاره شده که تمام انبیای پیش از رسولخدا(ص) در پیشگاه خداوند به ایمان به رسول خدا(ص) و نصرت او متعهد شدهاند. روشن است که مراد از ﴿رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ﴾ وجود مقدس نبی اکرم(ص) است؛ زیرا در آیات متعددی از قرآن کریم رسول خدا(ص) به همین صفت موصوف شده و قرآن نیز به وصف مصدق کتابهای الهی پیشین موصوف شده است؛ نظیر:
- ﴿وَلَمَّا جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ كِتَابَ اللَّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لَا يَعْلَمُونَ﴾[۲].
- ﴿قُلْ مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ﴾[۳].
- ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ﴾[۴].
بنابراین تمام انبیای پیشین و تمامی پیروان آنها مکلف و موظّف به ایمان به رسول خدا(ص) و نصرت او بودهاند.
مراد از ایمان در این گونه آیات، ایمانی است که در اطاعت عملی تجلّی پیدا میکند، و نیز گفتیم ایمان مؤمنان به رسول خدا(ص) در برگیرندۀ دو پیمان اصلی است:
۱. پیمان اطاعت و فرمانبری از رسول خدا(ص) چنانکه در قرآن به آن تصریح شده است: ﴿وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَمِيثَاقَهُ الَّذِي وَاثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا﴾[۵] و نیز: ﴿إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا﴾[۶].
۲. پیمان نصرت و یاری رسول خدا(ص) چنانکه در قرآن به صراحت بیان شده است: ﴿إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾[۷].
بر همین اساس قرآن کریم منافقان را به شکستن عهد و پیمان نصرت رسول خدا(ص) معرفی کرده و میفرماید: ﴿وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا *... * وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا﴾[۸].
بنابراین همۀ مؤمنان به رسول خدا(ص) از جمله پیامبران پیشین الهی با خداوند پیمان بستهاند که از رسول خدا محمد مصطفی(ص) اطاعت کنند، و او را یاری و نصرت کنند، بر همین اساس است که مقام امیرالمؤمنینی که از سوی رسول خدا(ص) به امیرالمؤمنین علی(ع) داده شده است مقامی است که او را بهعنوان رهبر تمامی مؤمنان به رسول خدا(ص) از جمله انبیا و رسولان الهی پیش از رسول خدا(ص) معرفی میکند[۹].
آنچه مؤیّد این مطلب است روایات متواتری است از رسول خدا(ص) که به بازگشتن حضرت عیسی(ع) در میان جامعۀ بشر اشاره دارد، و اینکه پس از بازگشت به حضرت امام زمان مهدی آل محمد(ع) اقتدا میکند و او را یاری و نصرت مینماید: کلینی در کافی به سندش از امام صادق(ع) روایت میکند فرمود: «خَرَجَ النَّبِيُّ(ص) ذَاتَ يَوْمٍ وَ هُوَ مُسْتَبْشِرٌ يَضْحَكُ سُرُوراً، فَقَالَ لَهُ النَّاسُ: أَضْحَكَ اللَّهُ سِنَّكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ زَادَكَ سُرُوراً، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ يَوْمٍ وَ لَا لَيْلَةٍ إِلَّا وَ لِيَ فِيهِمَا تُحْفَةٌ مِنَ اللَّهِ، أَلَا وَ إِنَّ رَبِّي أَتْحَفَنِي فِي يَوْمِي هَذَا بِتُحْفَةٍ لَمْ يُتْحِفْنِي بِمِثْلِهَا فِيمَا مَضَى، إِنَّ جَبْرَئِيلَ أَتَانِي فَأَقْرَأَنِي مِنْ رَبِّيَ السَّلَامَ وَ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اخْتَارَ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ سَبْعَةً لَمْ يَخْلُقْ مِثْلَهُمْ فِيمَنْ مَضَى وَ لَا يَخْلُقُ مِثْلَهُمْ فِيمَنْ بَقِيَ: أَنْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ سَيِّدُ النَّبِيِّينَ، وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَصِيُّكَ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ، وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سِبْطَاكَ سَيِّدَا الْأَسْبَاطِ، وَ حَمْزَةُ عَمُّكَ سَيِّدُ الشُّهَدَاءِ وَ جَعْفَرٌ ابْنُ عَمِّكَ الطَّيَّارُ فِي الْجَنَّةِ يَطِيرُ مَعَ الْمَلَائِكَةِ حَيْثُ يَشَاءُ، وَ مِنْكُمُ الْقَائِمُ يُصَلِّي عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ خَلْفَهُ إِذَا أَهْبَطَهُ اللَّهُ إِلَى الْأَرْضِ مِنْ ذُرِّيَّةِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ، مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ(ع)»[۱۰]؛ روزی رسول خدا(ص) برون آمد درحالیکه مسرور بود و از خوشحالی میخندید، مردم به ایشان گفتند: همواره خداوند شما را خندان بدارد و بر سرور شما بیفزاید، حضرت رسول(ص) فرمود: هیچ روز و شبی نیست مگر آنکه از سوی خداوند تحفهای به من ارزانی شود، همانا امروز خداوند به من تحفهای عطا نمود که در گذشته هیچگاه عطا نفرموده بود، جبرئیل نزد من آمد از سوی خدا به من سلام رسانید و گفت: ای محمد(ص)، خداوند از بنیهاشم هفت تن را برگزید که نه در گذشته؛ نظیر آنان را آفریده و نه در آینده خواهد آفرید، تو یا رسول الله(ص) سرور و سالار پیامبران هستی، و علیبنابیطالب(ع) وصیّ تو، سید و سالار همۀ اوصیاست، و حسن و حسین(ع) دو سبط تو سالار سبطها هستند، و حمزه عموی تو سالار شهیدان است، و جعفر عمو زادهات که در بهشت با فرشتگان همپرواز است و به هر سو بخواهد پرواز میکند، و از شماست قائم(ع)، که عیسی بن مریم آنگاه که خداوند او را از آسمان به زمین فرود میآورد پشت سر او نماز خواهد خواند او از ذریۀ علی و فاطمه(ع) است، و از فرزندان حسین(ع) است.
صدوق در اکمال الدین به سندش از امام باقر(ع) روایت میکند، فرمود: «الْقَائِمُ مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ مُؤَيَّدٌ بِالنَّصْرِ، تُطْوَى لَهُ الْأَرْضُ وَ تَظْهَرُ لَهُ الْكُنُوزُ، وَ يَبْلُغُ سُلْطَانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ، وَ يُظْهِرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ دِينَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ، فَلَا يَبْقَى فِي الْأَرْضِ خَرَابٌ إِلَّا عُمِرَ، وَ يَنْزِلُ رُوحُ اللَّهِ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ(ع) فَيُصَلِّي خَلْفَهُ»[۱۱]؛ قائم(ع) از سوی خداوند به وسیلۀ رعب یاری میشود، و با پیروزی پشتیبانی میگردد و گنجهای زمین برای او آشکار میشوند، و ملک و فرمانرواییاش همۀ شرق و غرب را فراخواهد گرفت، و خداوند دین خود را به وسیلۀ او آشکار و پیروز خواهد نمود، هرچند مشرکان نپسندند، پس هیچ جای ویرانی روی زمین باقی نخواهد ماند مگر آنکه آن را آباد کند، و عیسی بن مریم فرود میآید و پشت سر او نماز میخواند.
صدوق در امالی روایت میکند به سندش از عبدالله بن سلیمان، قال: «قَرَأْتُ فِي الْإِنْجِيلِ وَ ذَكَرَ أَوْصَافَ النَّبِيِّ(ص) إِلَى أَنْ قَالَ تَعَالَى لِعِيسَى: أَرْفَعُكَ إِلَيَّ، ثُمَّ أُهْبِطُكَ فِي آخِرِ الزَّمَانِ، لِتَرَى مِنْ أُمَّةِ ذَلِكَ النَّبِيِّ الْعَجَائِبَ وَ لِتُعِينَهُمْ عَلَى اللَّعِينِ الدَّجَّالِ، أُهْبِطُكَ فِي وَقْتِ الصَّلَاةِ لِتُصَلِّيَ مَعَهُمْ إِنَّهُمْ أُمَّةٌ مَرْحُومَةٌ»[۱۲]؛ در انجیل خواندم - و اوصاف پیامبر اکرم(ص) را بیان کرد تا آنجا که گفت: - خداوند به عیسی(ع) فرمود: تو را به آسمان بالا میبرم، سپس تو را در آخرالزمان فرود میآورم تا از امت آن پیامبر شگفتیهای فراوان ببینی، و آنان را بر دجال ملعون یاری کنی، تو را هنگام وقت نماز فرو میفرستم تا با آنان نماز گذاری، همانا آنان امت مرحومهاند.
محمد بن اسماعیل بخاری ـ محدّث معروف اهلسنت ـ به سندش از ابو هریره روایت میکند، قال: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): كَيْفَ أَنْتُمْ إِذَا نَزَلَ ابْنُ مَرْيَمَ فِيكُمْ وَ إِمَامُكُمْ مِنْكُمْ»[۱۳]؛ رسول خدا(ص) فرمود: چه حالی دارید آن هنگام که فرزند مریم در میان شما فرود آید، درحالیکه امام او و شما از میان شماست. این روایت را با همین متن مسلم بن حجاج نیشابوری در صحیح[۱۴] و نیز احمد بن حنبل در مسند به سندش از ابو هریره نقل کرده است[۱۵].
ابنماجه ـ محدث معروف ـ در سنن روایت میکند به سندش: «عَنْ أَبِي أُمَامَةَ الْبَاهِلِيِّ؛ قَالَ: خَطَبَنَا رَسُولُ اللَّهِ(ص)، فَكَانَ أَكْثَرُ خُطْبَتِهِ حَدِيثًا حَدَّثَنَاهُ، عَنْ الدَّجَّالِ، وَ حَذَّرَنَاهُ، فَكَانَ مِنْ قَوْلِهِ أَنْ قَالَ: إِنَّهُ لَمْ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ، مُنْذُ ذَرَأَ اللَّهُ ذُرِّيَّةَ آدَمَ، أَعْظَمَ مِنْ فِتْنَةِ الدَّجَّالِ...» - الی ان قال - «فَقَالَتْ أُمُّ شَرِيكٍ بِنْتُ أَبِي الْعَكَرِ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! فَأَيْنَ الْعَرَبُ يَوْمَئِذٍ؟ قَالَ: هُمْ يَوْمَئِذٍ قَلِيلٌ، وَ جُلُّهُمْ بِبَيْتِ الْمَقْدِسِ، وَ إِمَامُهُمْ رَجُلٌ صَالِحٌ، فَبَيْنَمَا إِمَامُهُمْ قَدْ تَقَدَّمَ يُصَلِّي بِهِمْ الصُّبْحَ، إِذْ نَزَلَ عَلَيْهِمْ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ الصُّبْحَ، فَرَجَعَ ذَلِكَ الْإِمَامُ يَنْكُصُ، يَمْشِي الْقَهْقَرَى، لِيَتَقَدَّمَ عِيسَى يُصَلِّي بِالنَّاسِ، فَيَضَعُ عِيسَى يَدَهُ بَيْنَ كَتِفَيْهِ، ثُمَّ يَقُولُ لَهُ: تَقَدَّمْ فَصَلِّ، فَإِنَّهَا لَكَ أُقِيمَتْ، فَيُصَلِّي بِهِمْ إِمَامُهُمْ»[۱۶]؛ ابو امامۀ باهلی گفت: رسول الله(ص) برای ما خطبهای ایراد فرمود: پس بیشتر سخن او در این خطبه دربارۀ دجال بود و ما را از آن بسیار بر حذر داشت پس از جمله مطالبی که فرمود این بود: هرآینه از روزی که خداوند ذریۀ آدم را آفرید هیچ فتنهای از فتنۀ [[دجال بزرگتر نبوده و نیست - تا آنکه گفت: - ام شریک دختر ابیالعکر گفت: یا رسول الله پس عرب در آن روز کجایند؟ فرمود: در آن روز آنان اندکند، و اکثر آنان در بیتالمقدس جمع میشوند، و امام آنان مرد صالحی است پس درحالیکه امامشان جلو میآید که نماز صبح را با آنان برپا دارد ناگهان عیسی بن مریم فرود میآید، امام آنها به عقب میآید تا عیسی مردم را در نماز امامت کند، عیسی دست خود را روی شانۀ او میگذارد و به او میگوید: پیش برو و نماز را برگزار کن؛ زیرا این نماز جماعت برای تو برپا گردیده است پس امام مسلمین جلو میآید و نماز به امامت او برگزار میشود.
مسلم بن حجاج نیشابوری - محدّث بزرگ اهلسنت- در کتاب الجامع الصحیح به سندش از جابر بنعبدالله انصاری روایت میکند که گفت: «سَمِعْتُ النَّبِيَّ(ص) يَقُولُ: لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي يُقَاتِلُونَ عَلَى الْحَقِّ ظَاهِرِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ. قَالَ: فَيَنْزِلُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ(ع)، فَيَقُولُ أَمِيرُهُمْ: تَعَالَ صَلِّ لَنَا. فَيَقُولُ: لَا، إِنَّ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ أُمَرَاءُ. تَكْرِمَةَ اللَّهِ هَذِهِ الْأُمَّةَ»[۱۷]؛ شنیدم رسول خدا(ص) فرمود: همواره طایفهای از امتم در راه حق میجنگند و پیروزند تا روز قیامت فرمود: پس عیسی بن مریم فرود میآید، امیر آنان به عیسی میگوید بیا و نماز ما را امامت کن، عیسی میگوید: نه، فرمانروای شما از میان شماست، به سبب تکریم خداوند این امت را.
از این روایات استفاده میشود که نزول عیسی(ع) در زمان ظهور مهدی آل محمد(ع) وفای به همان عهد و پیمانی است که نبیّین با خدا بستهاند که به رسول خاتم ایمان آورند و از او اطاعت کنند و به یاری او برخیزند، و حضرت عیسی(ع) بهعنوان آخرین رسولان الهی پیش از رسول خاتم محمد مصطفی(ص) به نمایندگی از سوی سایر پیامبران و رُسل الهی وفای عملی به این عهد و میثاق را انجام میدهد، و با اطاعت و نصرت آخرین وصی از اوصیای محمد(ص) به میثاق اطاعت و نصرت رسول خاتم محمد مصطفی(ص) وفا نموده و جامۀ عمل میپوشاند.
در روایات وارده از معصومین(ع) ضمن تأکید بر میثاق مذکور و شرح آیۀ میثاق، به جزئیات بیشتری از این میثاق اشاره شده است.
علی بن ابراهیم قمی در تفسیر به سند صحیح از امام صادق(ع) - در ضمن حدیثی - روایت میکند: «قَالَ: ثُمَّ أَخَذَ بَعْدَ ذَلِكَ مِيثَاقَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) عَلَى الْأَنْبِيَاءِ لَهُ بِالْأَمَانِ عَلَى أَنْ يَنْصُرُوا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، فَقَالَ: ﴿وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ﴾[۱۸] يَعْنِي رَسُولَ اللَّهِ(ص) ﴿لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ﴾[۱۹] يَعْنِي أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع)، تُخْبِرُوا أُمَمَكُمْ بِخَبَرِهِ، وَ خَبَرِ وَلِيِّهِ مِنَ الْأَئِمَّةِ»[۲۰]؛ گفت: خداوند از انبیا میثاق گرفت که به رسول الله(ص) ایمان آورند و تعهد کردند که امیرالمؤمنین را یاری کنند؛ لذا فرمود: «آنگاه که خداوند از انبیا میثاق و تعهد گرفت که بر اساس آنچه از کتاب و حکمت به شما عطا کردم آنگاه که رسول مصدق آنچه همراه شماست آمد» - یعنی رسول الله(ص) - «بر شما حتم و لازم است که به او ایمان آورید و او را نصرت کنید» یعنی امیرالمؤمنین را یاری کنید، و امتهای خویش را از جایگاه او و وجوب اطاعت از او و امامان از فرزندانش را با خبر کنید.
طبرسی در مجمع البیان روایت میکند: «عَنْ عَلِيٍّ(ع) أَنَّهُ قَالَ: لَمْ يَبْعَثِ اللَّهُ نَبِيّاً آدَمَ وَ مَنْ بَعْدَهُ إِلَّا أَخَذَ عَلَيْهِ الْعَهْدَ لَئِنْ بُعِثَ اللَّهُ مُحَمَّداً وَ هُوَ حَيٌّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ وَ لَيَنْصُرَنَّهُ وَ أَمَرَهُ أَنْ يَأْخُذَ الْعَهْدَ بِذَلِكَ عَلَى قَوْمِهِ»[۲۱]؛ علی(ع) فرمود: خداوند هیچ پیامبری را آدم و پس از او به پیامبری بر نگزید مگر آنکه از او تعهد گرفت که هرگاه محمد(ص) مبعوث شد و او زنده بود به او ایمان آورد و او را یاری کند و به پیامبران دستور داد که این تعهد را از قوم خود نیز بگیرند. این روایت را سیوطی در الدرالمنثور به سندش از ابنجریر از امیرالمؤمنین(ع) روایت کردهاست.
حسن بن ابی الحسن دیلمی در کتاب خود به سندش از فرج بن ابی شیبه روایت میکند: «قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ وَ قَدْ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ ﴿وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ﴾[۲۲]؛ يَعْنِي: رَسُولَ اللَّهِ(ص)؛ ﴿وَلَتَنْصُرُنَّهُ﴾[۲۳]؛ يَعْنِي: وَصِيَّهُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، وَ لَمْ يَبْعَثِ اللَّهُ نَبِيّاً وَ لَا رَسُولًا، إِلَّا وَ أَخَذَ عَلَيْهِ الْمِيثَاقَ لِمُحَمَّدٍ(ص) بِالنُّبُوَّةِ وَ لِعَلِيٍّ(ع) بِالْإِمَامَةِ»[۲۴]؛ گفت: شنیدم از امام صادق(ع) را که پس از تلاوت این آیه: «و آن هنگام که خداوند از انبیا میثاق و تعهد گرفت که آنچه از کتاب و حکمت به شما دادم سپس رسول مصدق همراه شما آمد و به او ایمان آورید» - یعنی رسول الله(ص) - «و حتماً او را یاری کنید» - یعنی وصی او امیرالمؤمنین(ع) را - و هیچ پیامبر و رسولی را خداوند نفرستاد مگر آنکه از او میثاق گرفت بر نبوت محمد(ص) و امامت علیبنابیطالب(ع).
کلینی روایت میکند به سندصحیح از امام باقر(ع) - در ضمن روایتی - در پاسخ به سؤال سائل که پرسید: «فَأَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِنَبِيِّهِ: ﴿وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ﴾[۲۵] مَنِ الَّذِي سَأَلَ مُحَمَّدٌ(ص) وَ كَانَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ عِيسَى خَمْسُمِائَةِ سَنَةٍ؟ قَالَ: فَتَلَا أَبُو جَعْفَرٍ(ع) هَذِهِ الْآيَةَ: ﴿سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا﴾[۲۶] فَكَانَ مِنَ الْآيَاتِ الَّتِي أَرَاهَا اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مُحَمَّداً(ص) حَيْثُ أَسْرَى بِهِ إِلَى بَيْتِ الْمَقْدِسِ أَنْ حَشَرَ اللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ ثُمَّ أَمَرَ جَبْرَئِيلَ(ع) فَأَذَّنَ شَفْعاً وَ أَقَامَ شَفْعاً وَ قَالَ فِي أَذَانِهِ: حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ، ثُمَّ تَقَدَّمَ مُحَمَّدٌ(ص) فَصَلَّى بِالْقَوْمِ فَلَمَّا انْصَرَفَ قَالَ لَهُمْ: عَلَى مَا تَشْهَدُونَ، وَ مَا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ؟ قَالُوا: نَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ، أَخَذَ عَلَى ذَلِكَ عُهُودَنَا وَ مَوَاثِيقَنَا...» - الحدیث-[۲۷]؛ پس مرا با خبر کن دربارۀ فرمودۀ خداوند عزوجل به پیامبرش: «بپرس از رسولانی که پیش از تو فرستادیم آیا جز خداوند معبودانی قرار دادیم؟» محمد(ص) از چه کسی پرسید، درحالیکه بین عیسی و او پانصد سال فاصله بود؟ راوی گفت: پس امام باقر(ع) این آیه را تلاوت فرمود: «منزه است خداوندی که بندۀ خود را به اسراء برد از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی که اطراف آن را پر برکت قرار دادیم تا آیات خود را به او نشان دهیم» از جمله آیاتی که خداوند به محمد(ص) نشان داد آنگاه که او را به اسراء تا بیت المقدس برد این بود که خداوند عزوجل تمام انبیا را از اولین و آخرین گردآورد، سپس به جبرئیل دستور داد تا اذان بگوید او اذان و اقامه گفت هر مقطع از آن را دو بار تکرار کرد، و در اذان خویش «حیعلیخیرالعمل» گفت، سپس محمد(ص) در جلو قرار گرفت و آن جماعت را در نماز امامت کرد پس آنگاه که نماز را تمام کرد،به آنان فرمود: بر چه چیز گواهی میدهید، و چه چیز را پرستیدید؟ پیامبران همگی گفتند: گواهی میدهیم که معبودی جز خداوند نیست شریک ندارد و تو رسول خدایی، خداوند این میثاق و تعهد را بر ما گرفته است.
کلینی در کافی به سند صحیح نقل میکند از ائمه اطهار(ع): «قَالَ: فِيمَا وَعَظَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ عِيسَى(ع) يَا عِيسَى أَنَا رَبُّكَ وَ رَبُّ آبَائِكَ، اسْمِي وَاحِدٌ، وَ أَنَا الْأَحَدُ الْمُتَفَرِّدُ بِخَلْقِ كُلِّ شَيْءٍ، وَ كُلُّ شَيْءٍ مِنْ صُنْعِي، وَ كُلٌّ إِلَيَّ رَاجِعُونَ» - تا آنجا که میفرماید: - «ثُمَّ أُوصِيكَ يَا ابْنَ مَرْيَمَ الْبِكْرِ الْبَتُولِ بِسَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ وَ حَبِيبِي فَهُوَ أَحْمَدُ صَاحِبُ الْجَمَلِ الْأَحْمَرِ وَ الْوَجْهِ الْأَقْمَرِ الْمُشْرِقِ بِالنُّورِ الطَّاهِرِ الْقَلْبِ، الشَّدِيدِ الْبَأْسِ، الْحَيِيِّ الْمُتَكَرِّمِ، فَإِنَّهُ رَحْمَةٌ لِلْعَالَمِينَ وَ سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ يَوْمَ يَلْقَانِي، أَكْرَمُ السَّابِقِينَ عَلَيَّ، وَ أَقْرَبُ الْمُرْسَلِينَ مِنِّي، الْعَرَبِيُّ الْأَمِينُ، الدَّيَّانُ بِدِينِي، الصَّابِرُ فِي ذَاتِي، الْمُجَاهِدُ الْمُشْرِكِينَ بِيَدِهِ عَنْ دِينِي، أَنْ تُخْبِرَ بِهِ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ تَأْمُرَهُمْ أَنْ يُصَدِّقُوا بِهِ وَ أَنْ يُؤْمِنُوا بِهِ وَ أَنْ يَتَّبِعُوهُ وَ أَنْ يَنْصُرُوهُ، قَالَ عِيسَى(ع): إِلَهِي مَنْ هُوَ حَتَّى أُرْضِيَهُ، فَلَكَ الرِّضَا؟ قَالَ: هُوَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ إِلَى النَّاسِ كَافَّةً، أَقْرَبُهُمْ مِنِّي مَنْزِلَةً وَ أَحْضَرُهُمْ شَفَاعَةً...» الی آخر الروایة[۲۸]؛ فرمود: از جمله پندها و موعظههایی که خداوند عزوجل به عیسی فرمود چنین است: هان ای عیسی من پروردگار تو و پروردگار پدرانت هستم، نام من یکی است، و من آن یکتایی هستم که به تنهایی همه چیز را آفریدم، و همۀ اشیاء از صنع و آفرینش من هستند، و همگی به سوی من باز خواهند گشت... پس تو را ای فرزند مریمِ بکر پرستشگر مخلص خدا، سفارش میکنم دربارۀ سید رسولان و حبیبم من که احمد است، صاحب شتر سرخ و چهرۀ مهتابی درخشندۀ به نور، پاکدل سختپیکار، شرمروی بخشنده که همانا رحمتی است برای جهانیان، و سرور فرزندان آدم است روزی که به دیدارم میآید، برترین پیشگامان نزد من و نزدیکترین رسولان به من آنکه دین مرا بپا میدارد، و در راه من شکیبایی و صبر پیشه میکند، و آنکه با مشرکان پیکار میکند و دین مرا پاسبانی میکند، سفارش میکنم تو را که بنیاسرائیل را از او با خبر کنی، و آنان را به تصدیق به او و ایمان به او و پیروی از او و یاری او فرمان دهی. عیسی گفت خداوندا، او کیست که او را راضی کنم که تویی صاحب رضا؟ خداوند فرمود: او محمد رسول الله(ص) است فرستادۀ خداوند به همۀ مردم، و نزدیکترین آنان به من در جایگاه، و حاضرین آنها در شفاعت.
نیز کلینی در کافی روایت میکند: «إِنَّ مُوسَى(ع) نَاجَاهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَقَالَ لَهُ فِي مُنَاجَاتِهِ يَا مُوسَى لَا يَطُولُ فِي الدُّنْيَا أَمَلُكَ فَيَقْسُوَ لِذَلِكَ قَلْبُكَ وَ قَاسِي الْقَلْبِ مِنِّي بَعِيدٌ» - تا آنجا که میفرماید -: «أُوصِيكَ يَا مُوسَى وَصِيَّةَ الشَّفِيقِ الْمُشْفِقِ بِابْنِ الْبَتُولِ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ صَاحِبِ الْأَتَانِ وَ الْبُرْنُسِ وَ الزَّيْتِ وَ الزَّيْتُونِ وَ الْمِحْرَابِ، وَ مِنْ بَعْدِهِ بِصَاحِبِ الْجَمَلِ الْأَحْمَرِ، الطَّيِّبِ الطَّاهِرِ الْمُطَهَّرِ، فَمَثَلُهُ فِي كِتَابِكَ أَنَّهُ مُؤْمِنٌ مُهَيْمِنٌ عَلَى الْكُتُبِ كُلِّهَا، وَ أَنَّهُ رَاكِعٌ سَاجِدٌ رَاغِبٌ رَاهِبٌ إِخْوَانُهُ الْمَسَاكِينُ، وَ أَنْصَارُهُ قَوْمٌ آخَرُونَ، وَ يَكُونُ فِي زَمَانِهِ أَزْلٌ وَ زِلْزَالٌ وَ قَتْلٌ وَ قِلَّةٌ مِنَ الْمَالِ اسْمُهُ أَحْمَدُ، مُحَمَّدٌ الْأَمِينُ مِنَ الْبَاقِينَ مِنْ ثُلَّةِ الْأَوَّلِينَ الْمَاضِينَ، يُؤْمِنُ بِالْكُتُبِ كُلِّهَا وَ يُصَدِّقُ جَمِيعَ الْمُرْسَلِينَ وَ يَشْهَدُ بِالْإِخْلَاصِ لِجَمِيعِ النَّبِيِّينَ» - تا آنجا که میفرماید: - «فَبِهِ فَصَدِّقْ وَ مِنْهَاجَهُ فَاتَّبِعْ فَإِنَّهُ أَخُوكَ...» تا آخر روایت[۲۹]؛ همانا خداوند تبارک و تعالی با موسی به مناجات پرداخت و در مناجاتش با او فرمود: هان ای موسی امیدهای تو در دنیا دراز نباشد که دل تو را سخت میکند، و کسی که دلسخت باشد از من دور است... تو را ای موسی سفارش میکنم سفارش خیرخواه دلسوز به فرزند بانوی مخلص خداوند عیسی فرزند مریم آنکه بر درازگوش سوار میشود و کلاه میپوشد و صاحب زیت و زیتون و محراب است، و پس از او تو را به آنکه بر شتر سرخ سوار میشود آن پاکیزۀ پاک، پاک شده، آنکه در کتاب تو چنین توصیف شده که مؤمن و چیرۀ بر همۀ کتابهاست، آنکه راکع است و ساجد، مشتاق و بیمناک است، برادرانش بینوایانند، و یارانش قومی دیگر، در زمان او سختی، و تکان، و کشتار و تنگدستی روی میدهد نام او احمد است، محمد امین است، از بازماندگان گروه پیشتازان گذشته است، به تمامی کتابها ایمان دارد، و همگی رسولان را تصدیق میکند، و گواه بر اخلاص همۀ پیامبران است... پس او را تصدیق کن و از راه و آیین او پیروی کن، که او برادر توست... .
در هر صورت آنچه مسلّم است این است که تمام نبیّین(ع) مأمور به ایمان به رسول اکرم(ص) و پیروی از آن حضرت بودهاند؛ لذا وجود مقدس نبی اکرم(ص) سید المرسلین است و خلیفۀ بالاصل خداوند بر روی زمین، و صاحب اصلی حکومت و فرمانروایی از سوی خدا بر جامعۀ بشر است[۳۰].
منابع
پانویس
- ↑ «و آنگاه خداوند از پیامبران پیمان گرفت که چون به شما کتاب و حکمتی دادم سپس پیامبری نزدتان آمد که آن (کتاب) را که با شماست راست میشمارد، باید بدو ایمان آورید و باید او را یاوری کنید و (آنگاه) فرمود: آیا اقرار کردید و بر (پایه) آن پیمان مرا پذیرفتید؟ گفتند: اقرار کردیم؛ فرمود: پس گواه باشید و من نیز همراه شما از گواهانم» سوره آل عمران، آیه ۸۱.
- ↑ «و چون فرستادهای از سوی خدا نزدشان آمد که آنچه را آنان با خود داشتند راست میشمرد، گروهی از اهل کتاب، کتاب خداوند را پس پشت افکندند گویی (چیزی) نمیدانند» سوره بقره، آیه ۱۰۱.
- ↑ «بگو: هر که دشمن جبرئیل است (آگاه باشد که) بیگمان او، آن (قرآن) را بر دلت با اذن خداوند فرو فرستاده است در حالی که آنچه را پیش از آن بوده است راست میشمارد و رهنمود و نویدی برای مؤمنان است» سوره بقره، آیه ۹۷.
- ↑ «و ما این کتاب را به سوی تو به درستی فرو فرستادهایم که کتاب پیش از خود را راست میشمارد و نگاهبان بر آن است» سوره مائده، آیه ۴۸.
- ↑ «و نعمت خداوند را به یاد آورید و (نیز) پیمانی را که استوار با شما بسته است هنگامی که گفتید: شنیدیم و گردن نهادیم» سوره مائده، آیه ۷.
- ↑ «جز این نیست که گفتار مؤمنان چون به سوی خداوند و پیامبرش فرا خوانده شوند تا (پیامبر) میان آنان داوری کند این است که میگویند: شنیدیم و فرمان بردیم» سوره نور، آیه ۵۱.
- ↑ «همانا خداوند از مؤمنان، خودشان و داراییهاشان را خریده است در برابر اینکه بهشت از آن آنها باشد؛ در راه خداوند کارزار میکنند، میکشند و کشته میشوند بنا به وعدهای راستین که بر عهده او در تورات و انجیل و قرآن است و وفادارتر از خداوند به پیمان خویش کیست؟ پس به داد و ستدی که کردهاید شاد باشید و آن است که رستگاری سترگ است» سوره توبه، آیه ۱۱۱.
- ↑ «و هنگامی که دستهای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دستهای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) میخواستند؛ میگفتند خانههای ما بیحفاظ است با آنکه بیحفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند *... * و بیگمان اینان پیشتر با خداوند پیمان بسته بودند که (در جنگ به دشمن) پشت نکنند و پیمان خداوند بازخواست میگردد» سوره احزاب، آیه ۱۳ و ۱۵.
- ↑ صدوق در عیون اخبار الرضا(ع) به سندش از حضرت رضا(ع) از پدرانش از امام حسین(ع) روایت کرده است: «قَالَ: قَالَ لِي بُرَيْدَةُ أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَنْ نُسَلِّمَ عَلَى أَبِيكَ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ»؛ «فرمود: بُریده به من گفت: رسول خدا(ص) به ما دستور داد تا به پدرت علی(ع) با خطاب امیرالمؤمنین سلام کنیم». بحارالانوار، ج۳۷، ص۲۹۰؛ و صدوق نیز در امالی به سندش از ابنعباس روایت کرده است که رسول خدا - در ضمن خطبهای - فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَنِي إِلَيْكُمْ رَسُولًا وَ أَمَرَنِي أَنْ أَسْتَخْلِفَ عَلَيْكُمْ عَلِيّاً أَمِيراً» - تا آنجا که فرمود – «فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَمَّرَهُ عَلَيْكُمْ وَ سَمَّاهُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَمْ يُسَمِّ أَحَداً مِنْ قَبْلِهِ بِهَذَا الِاسْمِ...»؛ «همانا خدای عزوجل مرا رسول برای شما فرستاد و به من دستور داد که علی را بهعنوان امیر جانشین خود در میان شما قرار دهم..؛ زیرا همانند خداوند تبارک و تعالی او را به فرمانروایی بر شما برگزید و او را امیرالمؤمنین نامید، و پیش از او هیچکس به این نام نامیده نشده است.»... بحارالانوار، ج۳۷، ص۲۹۴ و ۲۹۵.
- ↑ کافی، ج۸، ص۴۹-۵۰.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۲، ص۱۹۱-۱۹۲.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۲، ص۱۸۱.
- ↑ صحیح بخاری، ج۲، ص۲۵۶.
- ↑ صحیح مسلم، ج۱، ص۹۴.
- ↑ مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۴۴۸، ح۸۴۵۲.
- ↑ سنن ابن ماجه، ح۴۰۷۷.
- ↑ صحیح مسلم، ج۱، ص۹۵.
- ↑ «و آنگاه خداوند از پیامبران پیمان گرفت که چون به شما کتاب و حکمتی دادم سپس پیامبری نزدتان آمد که آن (کتاب) را که با شماست راست میشمارد» سوره آل عمران، آیه ۸۱.
- ↑ «باید بدو ایمان آورید و باید او را یاوری کنید» سوره آل عمران، آیه ۸۱.
- ↑ تفسیر نور الثقلین، ج۱، ص۴۲۷.
- ↑ تفسیر نور الثقلین، ج۱، ص۴۲۹.
- ↑ «و آنگاه خداوند از پیامبران پیمان گرفت که چون به شما کتاب و حکمتی دادم سپس پیامبری نزدتان آمد که آن (کتاب) را که با شماست راست میشمارد، باید بدو ایمان آورید» سوره آل عمران، آیه ۸۱.
- ↑ «و باید او را یاوری کنید» سوره آل عمران، آیه ۸۱.
- ↑ البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۶۴۷. روایات با این مضمون فراوان است از جمله: کافی، ج۱، ص۳۲.
- ↑ «و از پیامبران ما که پیش از تو فرستادهایم بپرس، آیا به جای (خداوند) بخشنده خدایانی را قرار دادهایم که پرستیده شوند؟» سوره زخرف، آیه ۴۵.
- ↑ «پاکا آن (خداوند) که شبی بنده خویش را از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی - که پیرامون آن را خجسته گرداندهایم- برد تا از نشانههایمان بدو نشان دهیم» سوره اسراء، آیه ۱.
- ↑ کافی، ج۸، ص۱۲۰ و ۱۲۱.
- ↑ کافی، ج۸، ص۱۳۱-۱۳۹.
- ↑ کافی، ج۸، ص۴۲ و ۴۴.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۱۰۹-۱۲۳.