نصب الهی پیامبر خاتم در نهج البلاغه
مقدمه
برخی از عبارات موجود در نهج البلاغه به موضوع نصب الهی پیامبر خاتم(ص) اشاره دارند که عبارتاند از:
۱. در خطبۀ ۷۱ آمده است: «اللَّهُمَّ دَاحِيَ الْمَدْحُوَّاتِ وَ دَاعِمَ الْمَسْمُوكَاتِ، وَ جَابِلَ الْقُلُوبِ عَلَى فِطْرَتِهَا شَقِيِّهَا وَ سَعِيدِهَا، اجْعَلْ شَرَائِفَ صَلَوَاتِكَ وَ نَوَامِيَ بَرَكَاتِكَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ الْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ وَ الْفَاتِحِ لِمَا انْغَلَقَ وَ الْمُعْلِنِ الْحَقَّ بِالْحَقِّ وَ الدَّافِعِ جَيْشَاتِ الْأَبَاطِيلِ وَ الدَّامِغِ صَوْلَاتِ الْأَضَالِيلِ، كَمَا حُمِّلَ فَاضْطَلَعَ، قَائِماً بِأَمْرِكَ، مُسْتَوْفِزاً فِي مَرْضَاتِكَ غَيْرَ نَاكِلٍ عَنْ قُدُمٍ وَ لَا وَاهٍ فِي عَزْمٍ وَاعِياً لِوَحْيِكَ حَافِظاً لِعَهْدِكَ مَاضِياً عَلَى نَفَاذِ أَمْرِكَ» - تا آنجا که فرمود: - «وَ أَقَامَ بِمُوضِحَاتِ الْأَعْلَامِ وَ نَيِّرَاتِ الْأَحْكَامِ فَهُوَ أَمِينُكَ الْمَأْمُونُ...»[۱]؛ بارالها که پهنکنندۀ دشتهای پهناوری، و برپا دارندۀ آسمانهای برتری، و پدیدآورندۀ دلهای نگونبخت و فرازبختی، شریفترین رحمتها ودرودها و پویاترین برکات خود را بر محمد فرو فرست بنده و فرستادۀ تو که پایاندهندۀ پیشینیان و گشایندۀ راههای بسته به سوی تو است آشکار کننده حق به وسیلۀ حق و نابودکنندۀ لشکریان باطل و تزویر و کوبندۀ ترکتازیهای گمراهیها، همانگونه که بار مسئولیت به دوش او نهاده شد پس از عهده برآمد و به امر تو قیام نمود، خود را در راه رضای تو فانی نمود و از هیچ اقدام و گامی فروگذار نکرد و از هیچ عزیمتی سست نگردید، وحی تو را به خوبی فراگرفت و عهد و پیمان تو را به شایستگی نگه داشت در راه اجرای فرمان تو قدم برداشت... و نشانههای آشکار راه تو را برپا نمود و فرمانهای روشن تو را آشکار ساخت پس اوست امانتدار مورد اعتماد تو... .
جملههای: «قَائِماً بِأَمْرِكَ»؛ «به امر تو قیام نمود» و «مَاضِياً عَلَى نَفَاذِ أَمْرِكَ»؛ «در راه اجرای فرمان تو قدم برداشت» به صراحت بر فرمانروایی الهی حضرت رسول(ص) دلالت دارد؛ زیرا قیام به امر الهی و نفاذ امر الهی به معنای برپا داشتن حکم خداوند و اجرای اوامر و نواهی الهی در جامعۀ بشر است که فرمانروایی و حکومت چیزی جز این نیست.
۲. در خطبۀ ۱۹۲ نهج البلاغه در وصف حال امت ابراهیم(ع) پیش از ظهور اسلام میفرماید: «فَاعْتَبِرُوا بِحَالِ وَلَدِ إِسْمَاعِيلَ وَ بَنِي إِسْحَاقَ وَ بَنِي إِسْرَائِيلَ» - تا آنجا که فرمود:- «أَذَلَّ الْأُمَمِ دَاراً وَ أَجْدَبَهُمْ قَرَاراً لَا يَأْوُونَ إِلَى جَنَاحِ دَعْوَةٍ يَعْتَصِمُونَ بِهَا، وَ لَا إِلَى ظِلِّ أُلْفَةٍ يَعْتَمِدُونَ عَلَى عِزِّهَا، فَالْأَحْوَالُ مُضْطَرِبَةٌ، وَ الْأَيْدِي مُخْتَلِفَةٌ، وَ الْكَثْرَةُ مُتَفَرِّقَةٌ، فِي بَلَاءِ أَزْلٍ[۲]، وَ أَطْبَاقِ جَهْلٍ مِنْ بَنَاتٍ مَوْءُودَةٍ وَ أَصْنَامٍ مَعْبُودَةٍ، وَ أَرْحَامٍ مَقْطُوعَةٍ وَ غَارَاتٍ مَشْنُونَةٍ. فَانْظُرُوا إِلَى مَوَاقِعِ نِعَمِ اللَّهِ عَلَيْهِمْ حِينَ بَعَثَ إِلَيْهِمْ رَسُولًا فَعَقَدَ بِمِلَّتِهِ طَاعَتَهُمْ، وَ جَمَعَ عَلَى دَعْوَتِهِ أُلْفَتَهُمْ، كَيْفَ نَشَرَتِ النِّعْمَةُ عَلَيْهِمْ جَنَاحَ كَرَامَتِهَا وَ أَسَالَتْ لَهُمْ جَدَاوِلَ نَعِيمِهَا، وَ الْتَفَّتِ الْمِلَّةُ بِهِمْ فِي عَوَائِدِ بَرَكَتِهَا، فَأَصْبَحُوا فِي نِعْمَتِهَا غَرِقِينَ وَ فِي خُضْرَةِ عَيْشِهَا فَكِهِينَ، قَدْ تَرَبَّعَتِ الْأُمُورُ بِهِمْ فِي ظِلِّ سُلْطَانٍ قَاهِرٍ، وَ آوَتْهُمُ الْحَالُ إِلَى كَنَفِ عِزٍّ غَالِبٍ، وَ تَعَطَّفَتِ الْأُمُورُ عَلَيْهِمْ فِي ذُرَى مُلْكٍ ثَابِتٍ، فَهُمْ حُكَّامٌ عَلَى الْعَالَمِينَ وَ مُلُوكٌ فِي أَطْرَافِ الْأَرَضِينَ، يَمْلِكُونَ الْأُمُورَ عَلَى مَنْ كَانَ يَمْلِكُهَا عَلَيْهِمْ، وَ يُمْضُونَ الْأَحْكَامَ فِيمَنْ كَانَ يُمْضِيهَا فِيهِمْ، لَا تُغْمَزُ لَهُمْ قَنَاةٌ، وَ لَا تُقْرَعُ لَهُمْ صَفَاةٌ. أَلَا وَ إِنَّكُمْ قَدْ نَفَضْتُمْ أَيْدِيَكُمْ مِنْ حَبْلِ الطَّاعَةِ وَ ثَلَمْتُمْ حِصْنَ اللَّهِ الْمَضْرُوبَ عَلَيْكُمْ بِأَحْكَامِ الْجَاهِلِيَّةِ»
تا آنجا که فرمود: «وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ صِرْتُمْ بَعْدَ الْهِجْرَةِ أَعْرَاباً، وَ بَعْدَ الْمُوَالاةِ أَحْزَاباً، مَا تَتَعَلَّقُونَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا بِاسْمِهِ، وَ لَا تَعْرِفُونَ مِنَ الْإِيمَانِ إِلَّا رَسْمَهُ...»[۳]؛ عبرت و درس بگیرید از حال فرزندان اسماعیل و فرزندان اسحاق و فرزندان اسرائیل ... ذلیلترین امتها در سرزمین خویش بودند و در خشکترین بوم و برزن قرار داشتند نه پناهگاهی داشتند که به آن پناه برند و نه سایهبان مهری که در سایۀ عزت آن بیارامند، احوالی پریشان و دستهایی دور از یکدیگر و به این سوی و آن سوی و جمعی پراکنده و از هم جدا، در بلایی سخت و جهلی فراگیر، دختران را زنده به گور میکردند و بتها را میپرستیدند و پیوند با خویشان را میبریدند و همواره در حال غارت و ستیز بودند پس بنگرید جایگاههای نزول نعمت الهی را بر آنان آنگاه که خداوند فرستادهای سوی ایشان فرستاد که با آیینش شیرازۀ فرمانبری آنها را گِره بَست و مستحکم ساخت و جمع پراکندۀ آنها را بر دعوت خویش پیوسته ساخت، بنگرید چگونه نعمت بالهای کرامت خویش را بر سر آنها گشود و جویهای شادابی و خوشی را برای آنان به جریان انداخت و راه و آیین الهی دستاوردهای پر برکتش را برای آنها گرد آورد، پس در خوشی و شادابی آن غرق گشتند و در سبزهزار عیش خرم آن فرخ گشتند، تخت سلطنت قدرتمندی برای آنان فراهم گشت و حال و روز آنها به عزت و بزرگی بازگشت و زمام قدرت آنان به اوجی پایدار دست یافت، پس آنان فرمانروایان جهان و شهریاران سرزمینهای دوردست شدند، بر آنها که روزی حاکمان بر اینها بودند فرمانروایند و بر آنانکه روزی بر ایشان حکمرانی میکردند حکمرانند، کسی را یارای قدرتنمایی در برابر آنان نیست و کسی را دل و جرئت دستدرازی به آنان نیست، همانا امروز شما دست از ریسمان فرمانبری برداشتید، و در دژی که خداوند برای شما فراهم کرده بود رخنه ایجاد کردید با آیین و رسوم جاهلیّتی که در پیش گرفتید... و بدانید که شما پس از دوران هجرت و پیوستن به مَدَنیّت الهی دگرباره به اعرابیت و وحشیت و بیابانزدگی برگشتید و پس از پیوستن به ولایت وحدت آفرین الهی به احزابی پراکنده مبدّل گشتید، از اسلام به چیزی جز نام آن دست نیاویختهاید و از ایمان جز شکل و صورتی نمیشناسید... .
این خطبه از مشهورترین خطبههای حضرت امیر(ع) است. و شهرت فوق العادۀ آن در اثبات صحت صدور آن کافی است اضافه بر آنکه در منابع متعددی با اسانید متعدد روایت شده[۴] که صدور آن را از حضرت امیر(ع) قطعی میکند.
جملۀ «بَعَثَ إِلَيْهِمْ رَسُولًا فَعَقَدَ بِمِلَّتِهِ طَاعَتَهُمْ»؛ «خداوند فرستادهای سوی ایشان فرستاد که با آیین خویش شیرازۀ فرمانبری آنان را مستحکم ساخت» دلالت صریح دارد که رسول اکرم(ص) به اقتضای دین و رسالتی که از سوی خدا داشت - که از آن به ملت تعبیر شده - مردم را به اطاعت خویش فرا خواند و از این طریق «سُلْطَانٍ قَاهِرٍ» و «مُلْكٍ ثَابِتٍ» برای آنان فراهم ساخت تا جایی که پیروان او «حُكَّامٌ عَلَى الْعَالَمِينَ» و «مُلُوكٌ فِي أَطْرَافِ الْأَرَضِينَ» شدند؛ یعنی امّت اسلام به برکت فرمانروایی رسول اکرم(ص) و تبعیت و اطاعت مسلمین از این فرمانروایی به جایگاه حاکمیت برسایر امم دست یافتند.
حضرت امیر(ع) سپس به عقبگرد جامعۀ اسلامی از اطاعت رسول(ص) اشاره فرموده است: «وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ صِرْتُمْ بَعْدَ الْهِجْرَةِ أَعْرَاباً»؛ «بدانید که شما پس از دوران هجرت و پیوستن به مدنیّت الهی دگربار به اعرابیّت و وحشیت خویش باز گشتید» که اشارهای به ماجراهای بعد از رحلت رسول اکرم(ص) است که متأسفانه روند حاکمیت را در جامعۀ اسلامی به انحراف کشید.
۳. بنابر روایت شریف رضی حضرت امیر(ع) در جمع لشکریانش که برای دفع غائلۀ جمل به سوی بصره عزیمت میکردهاند فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ رَسُولًا هَادِياً بِكِتَابٍ نَاطِقٍ وَ أَمْرٍ قَائِمٍ لَا يَهْلِكُ عَنْهُ إِلَّا هَالِكٌ، وَ إِنَّ الْمُبْتَدَعَاتِ الْمُشَبَّهَاتِ هُنَّ الْمُهْلِكَاتُ إِلَّا مَا حَفِظَ اللَّهُ مِنْهَا، وَ إِنَّ فِي سُلْطَانِ اللَّهِ عِصْمَةً لِأَمْرِكُمْ، فَأَعْطُوهُ طَاعَتَكُمْ، غَيْرَ مُلَوَّمَةٍ وَ لَا مُسْتَكْرَهٍ بِهَا وَ اللَّهِ لَتَفْعَلُنَّ أَوْ لَيَنْقُلَنَّ اللَّهُ عَنْكُمْ سُلْطَانَ الْإِسْلَامِ ثُمَّ لَا يَنْقُلُهُ إِلَيْكُمْ أَبَداً حَتَّى يَأْرِزَ الْأَمْرُ إِلَى غَيْرِكُمْ...»[۵]؛ همانا خداوند فرستادهای راهنما به سوی شما فرستاد به همراه کتابی گویا و فرمانی برپا کسی از آن نمیمیرد مگر آنکه به هلاکت میافتد، و همانا بدعتهای شبههانگیز هلاکتآور است مگر آنچه خداوند نگهدارد و همانا فرمانروایی خداوند نگهبانی است که شما را در امان نگه میدارد پس از او فرمان برید که نه جایی برای ملامت ندارد، و نه کسی شما را بر آن اکراه و اجبار میکند. به خدا سوگند اگر چنین نکنید فرمانروایی اسلام و قدرت سیاسی آن از شما گرفته خواهد شد و دیگران بدان دست خواهند یافت و دیگر به شما باز نمیگردد مگر آنکه جمعی جز شما بدان دست یابند.
جملۀ «بَعَثَ رَسُولًا هَادِياً بِكِتَابٍ نَاطِقٍ وَ أَمْرٍ قَائِمٍ»؛ «رسولی راهنما فرستاد با کتابی گویا و فرمانی برپا» دلالت بر نصب رسول اکرم(ص) از سوی خدا جهت فرمانروایی دارد؛ زیرا مراد از «أَمْرٍ قَائِمٍ» همان فرمانروایی الهی است که در کتاب خدا به آن اشاره شده است آنجا که فرمود: ﴿شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ﴾[۶] و نیز آنجا که فرمود: ﴿لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ﴾[۷].
جملۀ دیگر در خطبۀ فوق الذکر که بر فرمانروایی الهی رسول اکرم(ص) دلالت دارد، جملۀ «وَ إِنَّ فِي سُلْطَانِ اللَّهِ عِصْمَةً لِأَمْرِكُمْ فَأَعْطُوهُ طَاعَتَكُمْ»؛ «فرمانروایی خداوند نگهبانی است که شما را نگه میدارد پس از او فرمان برید» که اشاره به همان «امر قائم» است که رسول خدا(ص) از سوی خدا مأمور به انفاذ آن است.
۴. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «فَبَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً(ص) بِالْحَقِّ لِيُخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ إِلَى عِبَادَتِهِ وَ مِنْ طَاعَةِ الشَّيْطَانِ إِلَى طَاعَتِهِ، بِقُرْآنٍ قَدْ بَيَّنَهُ وَ أَحْكَمَهُ لِيَعْلَمَ الْعِبَادُ رَبَّهُمْ إِذْ جَهِلُوهُ، وَ لِيُقِرُّوا بِهِ بَعْدَ إِذْ جَحَدُوهُ، وَ لِيُثْبِتُوهُ بَعْدَ إِذْ أَنْكَرُوهُ، فَتَجَلَّى لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِي كِتَابِهِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَكُونُوا رَأَوْهُ بِمَا أَرَاهُمْ مِنْ قُدْرَتِهِ، وَ خَوَّفَهُمْ مِنْ سَطْوَتِهِ، وَ كَيْفَ مَحَقَ مَنْ مَحَقَ بِالْمَثُلَاتِ، وَ احْتَصَدَ مَنِ احْتَصَدَ بِالنَّقِمَاتِ»[۸]؛ پس خداوند محمد(ص) را مبعوث نمود تا بندگانش را از عبادت بتها به عبادت خویش و از اطاعت شیطان به اطاعت خویش درآورد به وسیلۀ قرآنی که آن را بیان نمود و آن را روشن و بیشبهه و ابهام عرضه کرد تا بندگان که پروردگار خویش را نمیشناختند پروردگار خویش را بشناسند و پس از آنکه از اقرار به پروردگاریاش سر باز میزدند به پروردگاریاش اقرار نمایند و پس از انکار او به وجود او اذعان نمایند، پس پروردگار سبحان در کتابش جلوه کرد به وسیلۀ قدرتی که در آن کتاب از خود نشان داد و آنان را از سطوت خویش بیم داد که چگونه با کیفر عبرت آمیزش اقوامی را به سزای جنایتشان رساند و نابود کرد، و گروههایی را با خشم ریشهکنساز خود درو نمود.
جملۀ «لِيُخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ إِلَى عِبَادَتِهِ وَ مِنْ طَاعَةِ الشَّيْطَانِ إِلَى طَاعَتِهِ»؛ «تا بندگانش را از عبادت بتها به عبادت خویش و از اطاعت شیطان به اطاعت خویش برون آورد» به صراحت بر مقام فرمانروایی رسول اکرم(ص) از سوی خداوند دلالت دارد. و در جملۀ «خَوَّفَهُمْ مِنْ سَطْوَتِهِ...»؛ «و آنان را از سطوت خویش بیم داد» در تأکید بر مقام فرمانروایی بالذات خداوند، به قدرت بالذات الهی و کیفر گردنکشان و فرمانگریزان اشاره شده است.
۵. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ انْتِقَاضٍ مِنَ الْمُبْرَمِ فَجَاءَهُمْ بِتَصْدِيقِ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ النُّورِ الْمُقْتَدَى بِهِ، ذَلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ، وَ لَنْ يَنْطِقَ، وَ لَكِنْ أُخْبِرُكُمْ عَنْهُ، أَلَا إِنَّ فِيهِ عِلْمَ مَا يَأْتِي وَ الْحَدِيثَ عَنِ الْمَاضِي وَ دَوَاءَ دَائِكُمْ وَ نَظْمَ مَا بَيْنَكُمْ»[۹]؛ او - رسول خدا - را پس از دوران فترتی از رسولان و دوران خواب درازی از امتها و از هم باز شدن رشتهها فرستاد، پس با تصدیق کتابها و رسولان پیش از خود، و نور راهنما آمد، که همان قرآن است که قرآن را به سخن آورید و سخن نخواهد گفت؛ لکن من شما را از آن خبر میدهم، همانا در آن دانش آینده و داستان گذشته و داروی درد شما و نظم فیمابین شما وجود دارد.
جملۀ «دَوَاءَ دَائِكُمْ وَ نَظْمَ مَا بَيْنَكُمْ»؛ «در آن داروی درد شما و نظم فیمابین شما وجود دارد» به صراحت بر مأموریت رسول خدا(ص) از سوی خداوند و نقشی که قرآن کریم در جامعۀ بشر مقرر فرموده که همان برقرای نظم اجتماعی است دلالت دارد. بسیار روشن است که برقراری نظم اجتماعی مهمترین وظیفۀ حاکمیت و فرمانروایی است.
۶. امیرالمؤمنین(ع) در وصف رسول اکرم(ص) میفرماید: «حَتَّى أَفْضَتْ كَرَامَةُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى إِلَى مُحَمَّدٍ(ص) فَأَخْرَجَهُ مِنْ أَفْضَلِ الْمَعَادِنِ مَنْبِتاً، وَ أَعَزِّ الْأَرُومَاتِ[۱۰] مَغْرِساً مِنَ الشَّجَرَةِ الَّتِي صَدَعَ مِنْهَا أَنْبِيَاءَهُ، وَ انْتَجَبَ مِنْهَا أُمَنَاءَهُ، عِتْرَتُهُ خَيْرُ الْعِتَرِ، وَ أُسْرَتُهُ خَيْرُ الْأُسَرِ، وَ شَجَرَتُهُ خَيْرُ الشَّجَرِ، نَبَتَتْ فِي حَرَمٍ، وَ بَسَقَتْ[۱۱] فِي كَرَمٍ، لَهَا فُرُوعٌ طِوَالٌ وَ ثَمَرٌ لَا يُنَالُ، فَهُوَ إِمَامُ مَنِ اتَّقَى وَ بَصِيرَةُ مَنِ اهْتَدَى، سِرَاجٌ لَمَعَ ضَوْؤُهُ وَ شِهَابٌ سَطَعَ نُورُهُ، وَ زَنْدٌ بَرَقَ لَمْعُهُ، سِيرَتُهُ الْقَصْدُ وَ سُنَّتُهُ الرُّشْدُ وَ كَلَامُهُ الْفَصْلُ وَ حُكْمُهُ الْعَدْلُ...»[۱۲]؛ تا کرامت خداوند عزوجل به محمد(ص) رسید پس او را از رویشگاه بهترین کانها برون آورد و از برترین ریشۀ بهترین نهالستان رویانید از آن درختی که پیامبرانش را از آن برون آورده بود و امانتدارانش را از آن برگزیده بود خاندانش بهترین خاندانها و تبارش بهترین تبارها، درخت وجودش بهترین درخت که در سرزمین نگهبانی شده روییده بود، و در سخاوت و بزرگواری شکفته شده بود، با شاخههایی بس بلند، و میوههایی دست نایافتنی پس اوست راهبر پرهیزگاران و بصیرت راه یافتگان و چراغی است که نورش پر تابش است و شهابی است که پرتوش درخشنده است، و آذرخشی است که روشناییاش جهنده است روش او عدل و داد است، و راه و رسمش راستین و سخنش جداکنندۀ حق از باطل است و فرمانش عدل است.
در این متن پس از تبیین ویژگیهای ذاتی رسول اکرم(ص) و پاکی و شرافت و بلند مرتبهگی وی و خاندان مطهرش به شیوۀ عادلانۀ آن حضرت «سِيرَتُهُ الْقَصْدُ»؛ روش او عدل و داد است» و سپس به جایگاه فصلالکلامی و حکم به عدل آن حضرت «كَلَامُهُ الْفَصْلُ وَ حُكْمُهُ الْعَدْلُ»، «سخن او جداکنندۀ حق از باطل است و فرمانش عدل است» اشاره شده است، و بسیار روشن است که کلام فصل و حکم عدل به طور مطلق از ویژگیهای فرمانروایان راستین و حاکمان عادل است.
۷. امیرالمؤمنین(ع) در خطبۀ معروف «الغرّاء» میفرماید: «وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً(ص) عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، أَرْسَلَهُ لِإِنْفَاذِ أَمْرِهِ، وَ إِنْهَاءِ عُذْرِهِ وَ تَقْدِيمِ نُذُرِهِ»[۱۳]؛ و گواهی میدهم که همانا محمد بندۀ او (خداوند) است، او را برای اجرای فرمانش و اتمام حجتش و پیش هشدارش فرستاد.
عبارت «لِإِنْفَاذِ أَمْرِهِ»؛ «اجرای فرمانش» بر مأموریت اجرایی رسول خدا(ص) دلالت دارد. مأموریت اجرایی رسول خدا(ص) در این جمله اجرای فرمان خداوند معرفی شده است. بنابراین خداوندی که فرمانروای جهان هستی است ﴿هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ﴾[۱۴]؛ «اوست خداوندی که جز او معبودی نیست پادشاه منزّه و پاک» رسول خدا(ص) را مأمور فرموده تا فرمان او را در جامعۀ بشر اجرا نموده و جامۀ عمل بپوشاند که به معنای نصب آن حضرت برای فرمانروایی الهی در جامعۀ بشر است.
۸. امیرالمؤمنین(ع) در خطبهای که در آن اسلام و قرآن را معرفی میکند، اسلام را بهعنوان شریعت و نظامی که دارای قدرت و حاکمیت است معرفی نموده و قرآن را کتاب تبیینکنندۀ عدل و برقرار کنندۀ امنیت و صلح در جامعه معرفی مینماید، ابتدا با اشاره به فرمانروایی مطلق خداوند میفرماید: «فَاجْعَلُوا طَاعَةَ اللَّهِ شِعَاراً دُونَ دِثَارِكُمْ، وَ دَخِيلًا دُونَ شِعَارِكُمْ وَ لَطِيفاً بَيْنَ أَضْلَاعِكُمْ وَ أَمِيراً فَوْقَ أُمُورِكُمْ» - تا آنجا که میفرماید: - «ثُمَّ إِنَّ هَذَا الْإِسْلَامَ دِينُ اللَّهِ الَّذِي اصْطَفَاهُ لِنَفْسِهِ وَ اصْطَنَعَهُ عَلَى عَيْنِهِ وَ أَصْفَاهُ خِيَرَةَ خَلْقِهِ وَ أَقَامَ دَعَائِمَهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ أَذَلَّ الْأَدْيَانَ بِعِزَّتِهِ وَ وَضَعَ الْمِلَلَ بِرَفْعِهِ» - تا آنجا که فرمود:- «جَعَلَ اللَّهُ فِيهِ مُنْتَهَى رِضْوَانِهِ وَ ذِرْوَةَ دَعَائِمِهِ وَ سَنَامَ طَاعَتِهِ، فَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ وَثِيقُ الْأَرْكَانِ، رَفِيعُ الْبُنْيَانِ مُنِيرُ الْبُرْهَانِ مُضِيءُ النِّيرَانِ عَزِيزُ السُّلْطَانِ»؛ پس اطاعت خدا را همچون پوششی تنگاتنگ و نه پوششی گاه و بیگاه بر تن کنید، و در اندرون و نه تنها در برون برگزینید، و در میان سینههایتان جای دهید و آن را فرمانروای امور خود قرار دهید... پس همانا این اسلام دین خداوند است که برای خویش برگزیده و با عنایت ویژهاش پروریده و برای آن، بهترینِ آفریدگانش خویش را برگزیده و آن را بر نهاد محبتش برپا ساخته، سایر ادیان را در برابر عزت او خوار ساخت، و سایر آیینها را در برابر بلندی آیین او به پایین کشید... خداوند در اسلام نهایت رضای خود و بلندترین رکنها و برترین مراتب اطاعت خود را قرار داد، پس اسلام نزد خداوند دارای پایههایی استوار، و بنیانی بلند، و برهانی روشنگر، و آتشی پر نور، و قدرتی شکست ناپذیر است.
سپس در وصف نبی اکرم(ص) میفرماید: «ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً(ص) بِالْحَقِّ حِينَ دَنَا مِنَ الدُّنْيَا الِانْقِطَاعُ، وَ أَقْبَلَ مِنَ الْآخِرَةِ الِاطِّلَاعُ»؛ پس خداوند سبحان محمد(ص) را به حق مبعوث نمود آنگاه که دنیا رو به پایان گذاشت، و آخرت روی آورد و خود را نشان داد.
تا آنجا که فرمود: «ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْكِتَابَ نُوراً لَا تُطْفَأُ مَصَابِيحُهُ وَ سِرَاجاً لَا يَخْبُو تَوَقُّدُهُ وَ بَحْراً لَا يُدْرَكُ قَعْرُهُ، وَ مِنْهَاجاً لَا يُضِلُّ نَهْجُهُ، وَ شُعَاعاً لَا يُظْلِمُ ضَوْءُهُ وَ فُرْقَاناً لَا يُخْمَدُ بُرْهَانُهُ وَ تِبْيَاناً لَا تُهْدَمُ أَرْكَانُهُ، وَ شِفَاءً لَا تُخْشَى أَسْقَامُهُ وَ عِزّاً لَا تُهْزَمُ أَنْصَارُهُ وَ حَقّاً لَا تُخْذَلُ أَعْوَانُهُ فَهُوَ مَعْدِنُ الْإِيمَانِ وَ بُحْبُوحَتُهُ وَ يَنَابِيعُ الْعِلْمِ وَ بُحُورُهُ وَ رِيَاضُ الْعَدْلِ وَ غُدْرَانُهُ»؛ پس خداوند کتاب خود را بر او - پیامبر اکرم(ص) - فرو فرستاد نوری که چراغهایش خاموش نشدی است و چراغی که روشناییاش فرونشاندنی نیست و دریایی که قعرش دست نایافتنی است و راهنمای راهی که راهش به گمراهی نمیبَرَد، و درخششی که تابش آن به تاریکی نمیگراید و جداسازندۀ حق از باطلی که دلیل و برهان آن تیرگی ندارد و روشنگری که پایههایش ویران شدنی نیست و شفابخش دردی که بازگشتنی نیست و عزتی که یارانش شکستناپذیرند و حقی که پشتیبانانش تنها نمیمانند، پس او معدن ایمان و قلب آن است و چشمهها و دریاهای دانش است و بوستانها و بِرکههای عدل و داد است.
تا آنجا که فرمود: «جَعَلَهُ اللَّهُ رِيّاً لِعَطَشِ الْعُلَمَاءِ وَ رَبِيعاً لِقُلُوبِ الْفُقَهَاءِ وَ مَحَاجَّ لِطُرُقِ الصُّلَحَاءِ وَ دَوَاءً لَيْسَ بَعْدَهُ دَاءٌ وَ نُوراً لَيْسَ مَعَهُ ظُلْمَةٌ، وَ حَبْلًا وَثِيقاً عُرْوَتُهُ وَ مَعْقِلًا مَنِيعاً ذِرْوَتُهُ وَ عِزّاً لِمَنْ تَوَلَّاهُ وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ...»[۱۵]؛ و خداوند آن ـ اسلام یا قرآن ـ را سیرابکنندۀ تشنگی دانشوران و بهار دلهای فقیهان و نشان راه نیکان و داروی ریشهکنکنندۀ دردها و نور نابودکنندۀ تاریکی و ریسمانی که دستگیرۀ آن محکم است و دژ بلندی که بلندای آن دست نایافتنی است، پیوستگانش را عزت است و داخل شدگانش را امان و سلامت است، قرار داد.
در این متن بسیار مهم در رابطه با فرمانروایی رسول اکرم(ص) مطالبی مطرح شده است:
- اطاعت خداوند باید بر سرنوشت انسانها و رفتار آنان حاکم باشد: «فَاجْعَلُوا طَاعَةَ اللَّهِ شِعَاراً دُونَ دِثَارِكُمْ... وَ أَمِيراً فَوْقَ أُمُورِكُمْ»؛ پس اطاعت خداوند را همچون پوششی تنگاتنگ و نه پوششی گاه و بیگاه بر تن کنید... و آن را بر امور خود فرمانروا قرار دهید.
- اسلام دینی است که فرمانروایی خداوند در آن جلوهگر است و نظام فرمانروایی خداوند در جامعۀ بشر است: «جَعَلَ اللَّهُ فِيهِ مُنْتَهَى رِضْوَانِهِ وَ ذِرْوَةَ دَعَائِمِهِ وَ سَنَامَ طَاعَتِهِ... عَزِيزُ السُّلْطَانِ» خداوند در اسلام نهایت رضای خود و برترین رکنها و برترین مراتب اطاعت خود را قرار داد... قدرتش شکستناپذیر است.
- قرآن کریم برنامۀ حکومتی خداوند است که تضمین کنندۀ عدل و امنیت در جامعۀ بشر است و رسول خدا(ص) مأموریت اجرای آن را از سوی خداوند به عهده گرفته است: «ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْكِتَابَ نُوراً لَا تُطْفَأُ مَصَابِيحُهُ... وَ مِنْهَاجاً لَا يُضِلُّ نَهْجُهُ... فَهُوَ مَعْدِنُ الْإِيمَانِ وَ بُحْبُوحَتُهُ وَ يَنَابِيعُ الْعِلْمِ وَ بُحُورُهُ وَ رِيَاضُ الْعَدْلِ وَ غُدْرَانُهُ... جَعَلَهُ اللَّهُ رِيّاً لِعَطَشِ الْعُلَمَاءِ... وَ عِزّاً لِمَنْ تَوَلَّاهُ وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ...» پس خداوند کتاب خود را بر او - پیامبر اکرم(ص)- نوری که چراغهایش خاموشناشدنی است... و راهنمای راهی که راهش به گمراهی نمیبرد... پس اسلام کان ایمان و قلب آن است و چشمهها و دریاهای دانش است، و بوستانها و برکههای عدل و داد است... خداوند قرآن را سیرابکنندۀ تشنگی دانشوران... و برای آنکه به آن بپیوندند عزت و برای آنکه در اندرون دژ امان او وارد شود امنیت و سلامت قرار داد...[۱۶].
منابع
پانویس
- ↑ نهج البلاغه، خطبۀ ۷۱.
- ↑ أزل: به معنای ضیّق.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
- ↑ کلینی در کافی، ج۴، ص۱۹۸ بخشی از خطبه را روایت کرده؛ نیز صدوق در من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۱۵۲؛ برای اطلاع بیشتر بر منابع خطبه: ر.ک: مصادر نهج البلاغه، ج۳، ص۵۸.
- ↑ نهج البلاغه، خطبۀ ۱۶۹.
- ↑ «خداوند - که به دادگری ایستاده است - و فرشتگان و دانشوران گواهی میدهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است» سوره آل عمران، آیه ۱۸.
- ↑ «آفرینش و فرمان او راست» سوره اعراف، آیه ۵۴.
- ↑ نهج البلاغه، خطبۀ ۱۴۷.
- ↑ نهج البلاغه، خطبۀ ۱۵۸.
- ↑ الارومة: به معنای الأصل.
- ↑ بسقت: به معنای ارتفعت و طالت.
- ↑ نهج البلاغه، خطبۀ ۹۳.
- ↑ نهج البلاغه، خطبۀ ۸۲.
- ↑ «اوست خداوندی که هیچ خدایی جز او نیست، فرمانفرمای بسیار پاک» سوره حشر، آیه ۲۳.
- ↑ نهج البلاغه، خطبۀ ۱۹۸.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۲۷۵-۲۸۶.